<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های edyvahed</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@edyvahed</link>
        <description>همه چیز با یک آهنگ شروع می شود و خون در رگ هایم جریان می گیرد و می خواهم تمام تصویری که در ذهنم دارد را بنویسنم، اما گاهی کلمات کم می آورند، قصه وا می رود و من دوباره به سر کارم بر می گردم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-05 13:35:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/65474/avatar/QEfaVY.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>edyvahed</title>
            <link>https://virgool.io/@edyvahed</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رویای هوش مصنوعی: کاوشی در نمایشگاه Unsupervised موزه MOMA و ساخت مولد هنر هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@edyvahed/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-unsupervised-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-moma-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-q2tv82kpk20n</link>
                <description>سلام من امیر حسین واحد هستم و در این پست می خوام یه گروهی از هنرمندان خیلی باحالی رو بهتون معرفی کنم که فکر کنم کسی تا به حال در یوتیوب فارسی ازشون حرفی نزده. خوشحال میشم به خود کانال هم سر بزنید و نسخه ویدئو ای این پست رو مشاهده کنید. https://www.youtube.com/watch?v=ou_JMGHtZWkمثل همیشه داشتم یوتوب می دیدم و به کانال موزه هنر های معاصر MOMA برخوردم و در داخلش یه ویدئو ای بود با عنوان چگونه ماشین ها می توانند دنیا رو متصور بشن؟https://www.youtube.com/watch?v=G2XdZIC3AM8&amp;amp;t=26sدر طی ویدئو، ما به نمایشگاهی دعوت میشم که آثار اون در نگاه اول یه سری قاب های هستن که تصاویر متحرکی عجیبی رو به ما نشون میدن. بعدا زمانی حیرت زده میشیم که می فهمیم این تصاویر حاصل رویاپردازی مدل های هوش مصنوعی ه. تصاویر خیره کننده است و حتی توی نمایشگاه یه کنسولی هست که میشه به صورت حضوری داده های اولیه مدل رو عوض کرد و در دل یه رویایی جدید فرو رفت.اما برای اینکه بتونیم از نحوه تولید تصاویر یکم بیشتر سر در بیاریم، احتیاج داریم یکم در مورد مدل های که تصویر تولید می کنن بیشتر بدونیم. شبکه های عصبی ای که متولی تولید این تصاویر هستن، معمولا به صورت supervised این کار رو انجام میدن. اگر خیلی ساده بخوام این مورد رو برای خودم توضیح بدم که بهتر بفهمم (من به مقام شامخ شما بیننده عزیز در حوزه علم و دانش جسارت نمی کنم)، باید بگم که، میان در قالب یک فرآیند خیلی خیلی طولانی تصاویر مختلفی از یک سیب رو به عنوان مثال، به یک شبکه عصبی معرفی می کنن و بهش میگن، این سیب زرده، این سیب قرمزه و غیره. در نهایت تصویر یه سیب رو بهش میدن و در انتها  ازش می پرسن این چیه ؟ اونم میگه سیب و خیلی خیلی هنر کنه میگه چه جور سیبه این نمونه. البته خود همین جواب دادن هم در قالب درصد می سنجن، یعنی اینکه با توجه به آموزش های که دیده چه قدر می تونه در نهایت پاسخ درستی به سوالات ارائه بده. جالبی نمایشگاهی که داریم ازش حرف می زنیم اینه که هر اثر از دو بخش تشکیل شده، در بخش اول، یه شبکه عصبی از مدل supervised وجود داره که در این نمونه، از داده های تصاویر آثار MOMA تغذیه و مورد آموزش قرار گرفته که خروجی این کار یه فضای سه بعدی ه که میاد آثار رو بر اساس شباهت های که به هم دارن دسته بندی می کنه و شما می تونید با یک دسته پلی استیشن در این فضا سه بعدی شنا کنید و موقعیت خودتون در این فضا رو جا به جا کنید. در بخش دوم که در ورودی خودش، موقعیت شما در این فضای سه بعدی رو دریافت میکنه، میاد فاصله سنجی انجام میده و بین آثاری که در این مدل سه بعدی گنجانده شده اند، سعی می کنه یه نقطه اشتراک پیدا کننده در این فضای چند بعدی. این نقطه اشتراک میشه ورودی شبکه عصبی دوم که تلاش میکنه یه اثری در چارچوب این اشتراکات رو به صورت unsupervised تولید کننده. اما unsupervised چه جوری کار می کنه. https://www.amazon.com/Life-3-0-Being-Artificial-Intelligence/dp/1101946598 توی کتاب حیات نسخه سه، میاد یه مثال خیلی خیلی باحالی می زنه. میگه زندانی رو تصور کنید که ۱۰۰۰ سلول زندانی داره، روزی فرا میرسد که زندان بان از کاری که داره انجام میده خسته میشه و تصمیم میگه که یک رمان بنویسه. این کار در خفی انجام میشه ولی در انتها می خواد یه آزمایش انجام بده. این خبر رو که می خواد رمان بنویسه رو و با زندانی ها مطرح میکنه و به اون ها جمله اول رمان رو ارائه می کنه، به عنوان مثال میگه سوار بی سر امد اما … و حالا از زندانی ها می خواد که کلمه بعدی رو بهش پیشنهاد بدن، یعنی در هر روز، به ازای هر کلمه از رمان، هزار پیشنهاد دریافت می کنه. این کار رو تا پایان تعداد کلماتی که خودش نوشته ادامه میده و در نهایت دو رمان داره که فقط جمله اولشون با هم شباهت داره و مابقی کلمات شبیه هم نیستن اما این نکته وجود داره که چه قدر این دو رمان به هم شبیه اند؟! کاری که مدل های شبکه های عصبی مثل chatgpt انجام میدن همینه. اونا درکی از کلمات ندارن و فقط با یک بازی ریاضی احتمال وقوع کلمه بعدی رو می سنجن و سعی می کنن مورد انتظار ترین زنجیره کلمات رو بهتون ارائه بدن.  اما اگر بخوایم برگردیم به صحبت اصلی مون، حاصل تلاش هوش مصنوعی دوم که از مدل های تولید تصویر GAN استفاده می کنه شبیه Stable Diffusion، میشه خواب AI به همین دلیل اسم نمایشگاه unsupervised ه. لینک جزئیات بیشتر در مورد نمایشگاه اینجا هست.نمونه ای از تصاویر تولید شدهhttps://refikanadol.com/works/unsupervised/اما من خودم دوست داشتم که یک نمونه ساده از این کار رو توی لپ تاب خودم انجام بدم و اومدم برای مدل اول از تصاویر طبیعت بهره بردم و اومدم یه فضای سه بعدی از تصاویری که کتابخانه Open images در اختیارم قرار داده بود، ساختم. می تونید توی لینک در مورد این موضوع بیشتر بخونید.https://storage.googleapis.com/openimages/web/index.htmlحدود ۲۰۰۰ عکس رو اومدم دریافت کردم، پالایش کردم و دسته بندی کردم و این فضا سه بعدی رو تولید کردم که می توانید برای اطلاعات بیشتر به Github که براتون میذارم سر بزنید. در ادامه یه شبکه عصبی GAN رو با داده ها تصاویر طبیعت که دریافت کرده بودم، اموزش دادم و ازش خواستم که فصل مشترک نقطه ای که من در فضای سه بعدی توش قرار گرفتم که فضای مابین عکس های که وجود داره رو برامون تولید کنه و خبر خوب اینکه این مدل واقعا تولید عکس کرد. خیلی خیلی کار جذابی ه. برای اینکه قدری بیشتر توضیح بدم، اومدم با کمک claude چند تا نقشه درست کردم که در نقشه اول داریم به ساختار کلی نرم افزار نگاه می کنم که می توانید توی لینک زیر این موضوع رو خودتون با دقت بیشتری دنبال کنینساختار کلی نرم افزار در نقشه دوم داریم نحوه اجرایی سیستم رو با هم مشاهده می کنیمنحوه اجرایی سیستمبه نظرم هر زمان وقت داشتید این موضوع رو امتحان کنید و خوش بگذرونید.اینم یه نمونه از خروجی کاری که من انجام دادم امیدوارم به زودی زود ببینمتون مخلصم ارادت.لینک github پروژه رو هم در آدرس زیر در دسترس شما قرار دارهhttps://github.com/eddivahed/tree-of-life-visualizationمخلصم ارادت</description>
                <category>edyvahed</category>
                <author>edyvahed</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2025 13:19:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماینری از جنس انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@edyvahed/%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-y3yk3akrc3n4</link>
                <description>هر لحظه اوضاع بد تر می شد، پخش شبکه های سراسری در سر تاسر کشور قطع شده بود. کامران به همراه مادرش در خانه و در یک اتاقی که تمامی درها و پنجره های آن به خوبی پوشانده شده بود، پناه گرفته بودند. شایعه شده بود فرازمینی هایی که به کشور حمله کرده‌اند، از همه موانع نظامی عبور کرده و با تکنولوژی فوق العاده ای که دارند، کسی نمیتواند در برابر آنها تاب بیاورد.شایعه ها تمامی نداشت، می گفتند که انسانها را با خود می برند و از آنها به عنوان برده جنگی استفاده می کنند. قدرت ذهن خوانی دارند، نسبت به ما لاغرترند، روی دو پا راه میروند و سر بزرگی دارند، اما حرف نمی زند.حال دنیا را از چشم کامران دنبال می‌کنیم. همانطور که در گوشه ای از اتاق به همراه مادرم نشسته بودیم و مادرم سرم را نوازش میکرد، به طور ناگهانی ساختمان تکان شدیدی خورد و تصور کردیم که دیوارها دارند از هم جدا می شوند. مادرم مرا در آغوش خود بیشتر فشرد و به سختی می توانستم از لای دستان مادرم، درب ورودی اتاق را ببینم. ساختمان گوی از هم جدا می شود، بدون آنکه آواری بر روی سر ما بریزد.همانطور که در بغل مادرم بودم، حس کردم که فرش زیر پایمان و کف اتاق در حال دور شدن از ماست، اما من و مادرم به سمت پایه های ساختمان سقوط نمی‌کنیم، گوی در هوا معلق هستیم.کف زیر پایمان به سرعت به رنگ خاکستری بدل می گردد و انگار در یک مکعب ساخته شده از بتن هستیم که نورهایی از سقف آن، بر ما تابیده می شود.صدای ضربان شدید قلب مادرم را حس می کنم. زندگیمان در یک چشم به هم زدن به چیزی بدل شد که در بدترین کابوس هایمان نیز سراغی از آن نمی گرفتیم. صدایی از لرزش ساختمان ها به گوش می رسید و وحشتی که از آن حاصل می شد را حس می کردیم.کم کم اتاق روشن می شود و حضور چندین آدم فضایی را در اتاق حس میکنیم. همانطور که شایعات آنها را تعریف می‌کردند، قد کوتاهی داشتند، سری بزرگ، عضلاتی نحیف و با سکوتی مرگبار ما را نگاه می کردند.من و مادرم، در هوا دست و پا میزدیم و تلاش می کردیم خود را به دیوار پشت سرمان بچسبانیم. به نظر من، آنها انسان بودند اما گویی کمی آب رفته باشند. ناگهان چنگال هایی از جنس فلز از نا کجا ظاهر شدند و من و مادرم را از هم جدا کردند. مادرم را از اتاق خارج کرده و این دستگاه ها بدون آنکه آسیبی به من بزنند من را در هوا نگه داشتن.گویی همزمان چیزی در درونم تغییر کرده بود که هیچ دردی حس نمی کردم، در حالی که می فهمیدم یکی از چنگال ها به چیزی شبیه دریل تبدیل شده و دارد جمجمه ام را سوراخ میکند. خون گرم و سرخ از روی صورتم جریان داشت و بعد از چند ثانیه این جریان قطع شد و اشکی از گوشه چشمم آمد و بعد از آن، همه چیز بهرنگ سفید ختم شد‌.به ناگاه در یک وان سربسته، از خواب به آرامی بیدار شدم و بدنم به دستگاه های مختلف بسته شده و نمیتوانم در مایعی که در آن می غلتم، کنترل بدنم را به دست بگیرم. خیلی خیلی خسته ام، حس می کنم مغزم پر شده است از، اعداد تکراری که نمیتوانم معنی آنها را بفهم.حال، به نگاه راوی داستان باز می گردیم و می بینیم کامران در یک محفظه شیشه ای زندانی شده و بدنش به هزاران سیم و کابل متصل است. بسیاری دیگر از هم سن و سالانش نیز به همین نحو در بند هستند. حقیقت این بود که یک فرهنگ فرازمینی، برای آنکه بتواند به ارزان ترین نوع دستگاه محاسباتی پخش شده، دسترسی داشته باشد، به این سیاره حمله کرده و تمامی نوع بشر این سیاره را بمانند مابقی سیاره های دیگر به بند کشیده اند، که بتوانند این افراد را به ماینری تبدیل کنند که واحد پولی کهکشانی را محاسبه و از این طریق، ثروتی نجومی به دست آورند.</description>
                <category>edyvahed</category>
                <author>edyvahed</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2020 19:37:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگ در چند ثانیه</title>
                <link>https://virgool.io/@edyvahed/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-glqd7evk8ihg</link>
                <description>بهتر است در کنار این قصه کوتاه، به آهنگ War Ensemble از گروه Slayer گوش بدیدهوا طوری بود که انگاری داشت همه آسمان فرو می ریخت. کسی باورش نمی شد که نمی توان در این فضا حتی بتواند برای چندین دقیقه دیگر زنده بماند. کم کم آسمان به رنگ تیره چرک مرده قرمز رنگی تغییر پیدا کرد. حال تصویر یه سامورایی خسته را می بینیم که به صورت دو زانو بر روی زمین نشسته است. لباس رزم قدیمی ژاپنی به تن دارد. کف دست هایش را، رو به روی هم با فاصله ای نسبت به هم نگه داشته است، گویی انرژی تاریک از دنیایی دیگر در میان آن دست ها حرکت می کند. شمشیرش بر روی یک پایه کوتاه در تاریکی می درخشد. گاهی رگه  های از گدازه و تاریکی بر روی شمشیرش هویداد می شود. موجوداتی از دنیای دیگر در پشت درب اتاق ایستاده اند و منتظر یک مبارزه هستند. نیازی به این بازی ها نیست. کاملا معلوم است که سامورایی باید توسط این موجودات بد ریخت کشته شود. او قرار است قطعه قطعه گردد. موجودات فضایی هم نیازی به این وقت تلف کردن ها ندارند. هیچ نیرو فرا انسانی وجود ندارد. حتی سامورایی هم نمی خواهد خودش را نجات دهد. او می داند تمام این زندگی ای که اکنون دارد حتی ارزش فکر کردن را هم ندارد. او هم اکنون به قدرت زایش کهکشانی دیگر نگاه می کند. قدرتی، که اینقدر زیاد است که بیننده در هم می شکند و به چیزی دیگری تغییر ماهیت می دهد. هم چیز ممکن می شود. لحظه ای دست در تار و پود فضا می برد و سامورایی نشسته را به سواحل زیبایی میامی در یک ماشین قدیمی می برد که در کنار چندین دختر زیبا نیمه برهنه در حال حرکت در جاده ای ساحلی هستند. زمانی که دستش را از فضا و زمان جدا می کند، همه چیز به حالت ترسناک اولیه اش باز می گردد. این همان بازی خدایان است. عبور در میان زندگی های موازی. همه منتظر اند. راستش سال هاست که منتظرند. بیننده دارد از بازی کردن لذت می برد، لذتی که سال هاست ادامه دارد. من هم نمی دانم چند سال است که قرار است یه جنگ چند ثانیه ای در بگیرد. </description>
                <category>edyvahed</category>
                <author>edyvahed</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 10:53:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>