<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احسان مقصودی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@eh.maghsoudi</link>
        <description>نویسنده، مترجم رسمی زبان انگلیسی (دفتر ترجمه رسمی 1260 تهران) و مشاور بازاریابی دیجیتال و محتوایی.
https://www.1260tr.com
https://www.ehsanmaghsoudi.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:33:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/86209/avatar/dMTWso.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احسان مقصودی</title>
            <link>https://virgool.io/@eh.maghsoudi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کروناویروس جدید چه‌قدر خطرناک است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@eh.maghsoudi/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D9%87%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xdflz4kfn3sb</link>
                <description>ماجرای داغ این روزها شده، این کروناویروس چینی. این سال 2020 کلاً یه پدیده‌ایه در نوع خودش. انگار که اومدن سر دهه جدید، نویسنده سریال زندگی‌مون رو عوض کردن، اونم کم مایه نذاشته. در همین ماه اول به اندازه یکسال اتفاقات فک افکنی افتاده که داغ‌ترینش این روزها این بیماری جدید مرموزه. اگه بخواهیم جو خبرگزاری‌های زرد و پست‌هایی که عمه و خاله در گروه‌های فامیلی از کانال‌های زردتر فوروارد می‌کنن رو ملاک قرار بدیم، با یه چیزی در مایه‌های طاعون «مرگ سیاه» روبرو هستیم و خط دفاعی ما در برابرش یه مشت دکتر قرون وسطایی با منقار کلاغ هستن.لباس فرم پزشکان قرون وسطایی. آخر فشن بوده نه؟ لباس‌ها برای جلوگیری از سرایت بیماری‌ها بوده، و روش درمان هم اکثراً حجامت و تنظیم بلغم و شلغم و صفرا و از این چیزها. بر خودم دونستم که به عنوان کسی که کلاً علاقه‌مند به مباحث ژنتیک و بیماری‌هاست، یه توضیح مختصری از خطر واقعی این بیماری بدم، و اینکه‌ چطور می‌شه خطر یک بیماری مسری رو بیان کرد. اول بیاین یه نگاهی به آمار مرگ و میر این ویروس بندازیم. تا این تاریخ، از 12،000 نفری که به این بیماری مبتلا شده‌اند، 250 نفر فوت کرده‌اند، یعنی در حدود 2 درصد. حالا این درصد رو با چند بیماری ناشی از ویروس‌های هم‌خانواده مهمون جدیدمون مقایسه کنیم: آنفولانزای فصلی حدود 0/1 درصد، آنفولانزای خوکی (H1N1) که اخیراً در ایران چند مورد فوتی داشت 4 درصد، سارس (SARS) که در سال 1388 سر و کله‌اش پیدا شد حدود 10 درصد و مرس (MERS) که در سال 1390 مشاهده شد چیزی حدود 35 درصد مرگ و میر داشته‌اند. خب، همان‌طور که دیدید، ویروس جدید از نظر کشندگی کم‌تر از اکثر فک و فامیل مرگ‌بارترشه. درصد پایین مرگ و میر آنفولانزای فصلی هم بیشتر به خاطر واکسن‌ها و داروهای مؤثریه که ازش داریم. اکثر کسانی که هم که به خاطر این بیماری‌‌ها فوت می‌شن، افراد مسن، کودکان و کسانی هستن که سیستم ایمنی آن‌ها به دلیلی ضعیفه.مرگ و میر کروناویرس جدید حدود 2 درصده، در مقایسه آنفولانزای خوکی 4 درصد، سارس 10 درصد و مرس که 35 درصد هستنمرس، کشنده‌‍ترین ویروس این خانواده، نشانگان تنفسی خاورمیانه یا آنفولانزای شتری بوده. منشأ آن هم شتر بوده و راه انتقال هم ممکنه نمونه بالا بوده باشه. کی می دونه.پس چه چیزی این بیماری رو اینقدر ترسناک می‌کنه؟ اولاً که ما هنوز واقعاً نمی‌دونیم عوارض ناشی از ابتلا به این ویروس در کسانی که درمان می‌شن چیه. مثلاً در مورد سارس، برخی از کسانی که بهبود یافتند بعداً دچار مشکلاتی مانند فیبروز ریه، پوکی استخوان و بافت‌مردگی لگن شدن. دوماً، همه‌گیری هر بیماری، از سرماخوردگی گرفته تا آنفولانزا، باعث افت عملکرد می‌شه و این برای اقتصاد کشورها مضره. سوماً، بار روانی یه بیماری جدید ناشناخته، و دیدن فیلم و سریال‌های ژانر زامبی زیاد، چشم مردم رو از بیماری‌های جدید ترسونده. مسلماً دوست نداریم که شهرمون مثل ووهان چین قرنطیه بشه. یا درگیر یه درام زامبی بشیم. خودمونیم، قانون اول زنده موندن در دنیای آخر الزمانی زامبی‌ها، داشتن وضعیت جسمانی مناسب و فیته و خودم به شخصه جز اولین نفری هستم که طعمه این زامبی‌ها میشم.ناشناخته بودن این ویروس جدید و عوارض احتمالیش، نگران کننده‌ترین جنبه اونه نه مرگ و میر ناشی از اونقانون شماره 1 دنیای آخرالزمانی زامبی‌ها: هر کسی که بتونه فرار کنه زنده می‌مونه! گذشته از مواردی که گفتم، یه موردی که این بیماری جدید داره میزان واگیرداری بالای اونه. کروناویروس‌ها کلاً ویروس‌های سنگینی هستن، که به خاطر غلاف پروتئینی اوناست که هاله یا کرونا رو زیر میکروسکوپ بهشون می‌ده. در این مقاله، که از فداکاری یک پزشک در جلوگیری از همه‌گیر شدن سارس گفتم، بیشتر دربارش توضیح دادم. کروناویرس‌ها به خاطر سنگین بودنشان پس از خروج از بدن (در قطرات آبی که هنگام عطسه و سرفه از ما خارج می‌شن)، خیلی سریع روی اشیا میشینن. برای همینه که اولین و بهترین روش در پیشگیری از مبتلا شدن به این ویروس‌ها شستن منظم دست‌هاست. چون این ویروس‌ها فقط می‌تونن از راه دهانی یا سطح چشم وارد بدن بشن. شستن دست‌ها با آب و صابون، یا ژل‌های ضد عفونی، بهترین راه برای پیشگیریه از ابتلا به این بیماری‌هاست. کروناویروس‌ها اغلب بیشتر از 2 ساعت خارج از بدن زنده نمی‌مونن، پس اگه مهموناتون از خونه رفتن بیرون می‌تونین بعد از دو ساعت با خیال راحت نفس بکشید.بهترین روش پیشگیری از ابتلا به کروناویروس‌ها شستن منظم دست‌ها با آب و صابون یا ژل‌های ضدعفونیهنامی بد برای یک دیکتاتور، توصیه‌ای خوب برای همه فصولگفتم که این بیماری خیلی واگیرداره، که در مقیاس واگیر Ro به اون عدد 2/6 داده شده. برای مقایسه، آنفولانزای فصلی در این مقیاس حدود 1/5 هستش. البته برخی بیماری‌ها، مثل سرخک، میزان واگیر خیلی بالایی دارن (در حد 12)، و شرایط هم در تعیین میزان واگیردار بودن نقش مهمی بازی می‌کنه. چین کلاً تراکم جمعیت بالایی داره، و این ویروس در تعطیلات سال نوی چینی سر و کله‌اش پیدا شد که در اون زمان خیلی‌ از چینی‌ها دور هم جمع می‌شن از گوشه و کنار چین و حتی دنیا. تنها نکته جالبی که در مورد واگیرداری این بیماری جدید وجود داره اینه که در زمانی که علایمش بروز پیدا نکرده مسری هستش که اونم در میون بیماری‌ها چیز جدیدی نیست.کرونا ویروس جدید واگیرداره ولی بخشی از اون به خاطر شرایط محیطیش بوده نه اینکه خیلی بیماری پیچیده‌ای باشهعلایم سرخک، از واگیرترین بیماری‌هایی که می‌شناسیم، که با یک واکسن ساده قابل پیشگیریه.بیایم نتیجه‌گیری کنیم. این بیماری‌ میزان مرگ و میر بالایی داره ولی نه در حد بیماری‌های مشابه، واگیرداره ولی بیشترش به خاطر شرایط محیطی بوده و می‌تونه در دوره نهفته بیماری سرایت پیدا کنه که با تولید کیت‌های تست این هم حل می‌شه. یه نکته مثبت دیگه‌ای که در مورد این بیماری وجود داره اینه که از نظر ژنتیکی در بدن انسان ثبات زیادی داره، یعنی دیده نشده که در این مدت جهش بکنه و تبدیل به گونه‌ای خطرناک‌تر بشه. ثبات ژنتیکی در نهایت باعث ایجاد واکسن در مقابلش می‌شه که می‌تونه به سرعت این بیماری رو کنترل کنه. نمی‌خوام به سرنوشت کاپیتان شهبازی دچار بشم و با قطعیت بگم که این ویروس از نظر فنی امکان نداره تبدیل به یه اپیدمی کشنده بشه، ولی تا اونجایی که الان اطلاع داریم اونقدری که رسانه‌‌ها و فک و فامیل شلوغش کردند این بیماری چنان آش دهن‌سوزی هم نیست. دست‌هایتان رو منظم با آب و صابون بشویید، بیرون می‌رید ژل ضد عفونی همراه داشته باشید (خصوصاً در وسایل حمل و نقل عمومی) و تا جای ممکن از روبوسی و دست دادن خودداری کنین و اگه کردین سریع دست‌هاتون رو ضد عفونی کنین. این توصیه‌های عمومی فصل زمستانه که من با رعایتشون خیلی از زمستان‌ها رو جاخالی می‌دم و سرما نمی‌خورم. توصیه می‌کنم شما هم امتحان کنین.</description>
                <category>احسان مقصودی</category>
                <author>احسان مقصودی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2020 21:23:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادی از فداکاری یک پزشک دفعه قبلی که کرونا ویروس‌ دردسرساز شد</title>
                <link>https://virgool.io/@eh.maghsoudi/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9-%D8%AF%D9%81%D8%B9%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%AF-jzv7ixgzf6fq</link>
                <description>در این وانفسای داغ شدن ویروس جدید چینی (که در این مقاله از خطرات واقعی این ویروس گفتم)، بد نیست یادی کنیم از پزشک فقید ایتالیایی کارلو اوربانی (Carlo Urbani)، که اولین نفری بود که تشخیص داد بیماری مهلک سارس (سندرم بسیار حاد تنفسی) توسط یه ویروس جدید و خطرناک ایجاد می‌شه و هشدار زودهنگام او به سازمان بهداشت جهانی از مرگ‌ هزاران تن جلوگیری کرد. ویروس جدیدی که الان در چین خبرساز شده هم از همین خانواده کرونا ویروس‌هاست که به خاطر هاله پروتئینی که دور خود دارن (کرونا به لاتین یعنی هاله یا تاج) کروناویروس خوانده می‌شن. بیماری جدیدی از نظر علائم مشابه سارس است و گویا قدری از آن ضعیف‌تره.کروناویروس زیر میکروسکوپ الکترونی. هاله اون (مثل هاله دور سر فرشته‌ها) مشخصه.در بهمن سال 1381، اوربانی به بیمارستانی در هانوی، پایتخت ویتنام، خوانده شد تا بیماری که آن موقع برایش آنفولانزای حاد تشخیص داده بودن معاینه کنه. اوربانی به این نتیجه رسید که این بیماری جدید و بسیار واگیرداره و بلافاصله سازمان بهداشت جهانی رو خبر کرد که باعث مؤثرترین پاسخ تاریخ بشر نسبت به یک بیماری واگیردار شد. او وزارت بهداشت ویتنام رو هم متقاعد کرد که بیماران را قرنطیه کنه و مسافران را غربال گری کنن که باعث کند شدن سرعت پخش بیماری شد. در اسفند همان سال در حالی که برای شرکت در کنفرانسی از هانوی به بانکوک پرواز می‌کرد تب شدید کرد و در همان فرودگاه با آمبولانس به بیمارستان برده شد.دکتر اوربانی در حال معاینه کودکان در آفریقا. تیم وی به خاطر تلاش‌هایشان علیه ایدز، سل و مالاریا برنده صلح نوبل شدند. اوربانی تمام وجه جایزه را به صندوقی جهت تأمین دارو برای کشورهای فقیر اهدا کرد.بله، اوربانی هنگام درمان بیماران در هانوی خود مبتلا به بیماری سارس شده بود. او در بانکوک در بیمارستانی قرنطیه شد. می‌گویند که همسرش باهاش دعوا می‌کرده که او که پدر سه بچه 4 تا 17 ساله‌اس چرا جون خود رو اینقدر غیر مسئولانه برای درمان یه بیماری واگیردار مهلک به خطر انداخته. اوربانی در جوابش گفته: «اگر قرار نیست من در چنین شرایطی کار کنم، پس برای چی اینجا هستم؟ ایمیل جواب بدم، مهمونی برم و کاغذبازی کنم؟» اوربانی 18 روز پس از شروع علایم بیماریش درگذشت. وصیت کرد که ریه‌هایش جهت تحقیقات علمی مورد استفاده قرار بگیرند. یادش گرامی باد.یادت گرامی. ای کاش همه پزشکان مثل تو بودند.</description>
                <category>احسان مقصودی</category>
                <author>احسان مقصودی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 17:10:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور برای داستان‌مون شخصیت‌هایی باورپذیر و به یادموندنی بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@eh.maghsoudi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-cdc0fim6zpyb</link>
                <description>در پست قبلی از این نوشتم که اگر بخواهیم بنویسیم از کجا شروع کنیم: تعطیل کردن زندگی اجتماعی و وقت خالی کردن برای نوشتن. خب دوستان ممکنه وقت رو خالی کرده و چهارچوب کلی داستان و فصل‌هاشو رو هم درآورده باشن. ولی اون‌چه یه داستان رو زنده می‌کنه، شخصیت‌هایش هستند. شاید ایده‌تون خیلی خفن باشه ولی اگه شخصیت‌هاتون باورپذیر نباشن خواننده کتاب‌تون را یا تمام نمی‌کنه یا سرسری ازش رد می‌شه. آخرین کتابی که خوندید رو به یاد بیارید. یا آخرین فیلمی که دیدین و بهتون خیلی چسبید. آیا به خاطر شخصیت‌های به یادموندنی اونا نبوده؟شخصیت‌های سریال بازی تاج و تخت به قدری به یادموندنی هستند که با وجود پایان افتضاح، به یادآوردن دیالوگ‌ها و داستان‌های اونا هنوز برامون لذت بخشه.در این نوشته بسیار اجمالی (با کمک از کتاب Creating Character Arcs نوشته K.M. Weiland)  براتون از شخصیت‌های داستان‌ها می‌گم. از نظر من یک داستان سه رکن اصلی داره: چهارچوب (یا ساختار)، پلات (plot، طرح یا پیرنگ) و شخصیت‌ها. در این نوشته مقدماتی از شخصیت‌پردازی رو براتون می‌گم. خیلی مطالب هست که می‌تونه دربارشون گفته شه، مثل این‌که چطور توصیف‌شون کنیم، چطور احساسات مثبت و منفی رو نشون بدیم، چطور تنش بین شخصیت‌ها را به قلم بکشیم. شاید وقت کردم و درباره این موضوعات بعداً صبحت کردم، ولی اول از همه، ببینیم که اصلاً شخصیت‌هامون رو چطور باید دربیاریم که باورپذیر باشند و مثل آدم‌های واقعی در داستانمون زندگی‌ کنند.در همه داستان‌ها قهرمان داستان از یه جا شروع می‌کنه، در طی داستان چیزهایی رو یاد می‌گیره و در نهایت احتمالاً به نقطه بهتری در زندگیش می‌رسهدر نگاه اول، به نظر می‌رسه که در همه داستان‌ها قهرمان داستان از یه جا شروع می‌کنه، در طی داستان چیزهایی رو یاد می‌گیره و در نهایت احتمالاً به نقطه بهتری در زندگیش می‌رسه. این مسیر رشد شخصیته (یا character arc) که البته مستقل از پلات داستان نیست و غالباً ما شخصیت‌های داستان رو با پلات اون به چالش می‌کشیم. ولی ارتباط این دو با هم دلیل نمی‌شود که پلات، مسیر شخصیت رو کم‌رنگ کنه، بلکه شخصیت‌های داستان باید پلات‌های خودشون را داشته باشن و موازی با داستان رشد کنن. حالا ببینیم که انواع مسیرهای رشد شخصیتی چه هستند.تغییر مثبتتغییر مثبت، متداول‌ترین نوع مسیر داستانی شخصیت‌هاست که اصولاً ما باهاش بیشتر ارتباط برقرار می‌کنیم. قهرمان داستان معمولاً با یه درگیری مشخصی شروع می‌کنه و در طی داستان با چالش‌هایی روبرو می‌شه که در نهایت غلبه بر چالش‌های درونی و بیرونی به یه تغییر مثبت در اون منجر می‌شه.بدون تغییرگاهی اوقات، شخصیت‌ها از اول کامل هستن. ‌این‌ها قهرمان‌هایی هستن که نیازی به تغییر خاصی برای غلبه بر آدم بدهای داستان ندارن.. مثلاً در کتاب‌های هری پاتر، شخصیت دامبلدور تغییری نمی‌کنه. شخصیت اون پیش از زمان داستان شکل گرفته و ثابت شده. این شخصیت‌هایی که تغییر نمی‌کنن در حقیقت باعث تغییر در دنیای اطراف و تغییر شخصیت‌های دیگه می‌شن.در داستان هری پاتر، شخصیت دامبلدور از قبل رشدشو کرده و مسیر اون در داستان رشد خاصی نداره.تغییر منفیاین نوع تغییر، برعکس تغییر مثبته. عوض اینکه شخصیت داستان بر مشکلات خودش غلبه کنه، مشکلات بر اون غلبه می‌کنه و برآیند موقعیت اون در پایان داستان نسبت به ابتدا منفی می‌شه. مثلاً شخصیت گالوم در ارباب حلقه‌ها افت و خیز زیادی داره، ولی مسیر رشد اون در کل منفیه.در این نوشته تغییر مثبت مد نظرم هست چون متداول‌ترینه و باهاش راحت‌تر می‌شه ارتباط برقرار کرد. حالا ببینیم که چرا اصلاً شخصیت‌های داستان تغییر می‌کنن؟ جوابش دروغیه که شخصیت‌تون باورش داره.تغییرات شخصیت‌ها در داستان‌ها سه نوع هستن: مثبت، منفی و خنثیدروغی که قهرمان داستان رو می‌سازهیکی از متداول‌ترین اشتباهات نویسندگان، ایجاد مشکلی برای شخصیت اصلیه که ربطی به داستان نداره. بیشتر هم به خاطر اینه که اول داستان رو می‌نویسن، بعد سعی می‌کنن قهرمان داستان و باقی شخصیت‌ها رو به زور در آن بچپانند. ما از تغییر متنفریم. ممکنه آرزو داشته باشیم که زندگی‌مون با اینی که هست فرق می‌کرد، ولی پاش که برسه اکثراً جا می‌زنیم. شخصیت‌های داستان‌ها هم همینطورن. اونا هم نمی‌خواهن تغییر کنن، که البته این مقاوت در برابر تغییره باعث به وجود اومدن تضاد می‌شه و این تضاد به نوبه خود داستان رو می‌سازه. اینجاست که می‌بینیم چطور پلات داستان با مسیر شخصیت‌ها ارتباط پیدا می‌کنه: پلات درباره سفر درونی شخصیت‌های داستانه، اهدافی که قهرمان داستان می‌خواد به اونا دست پیدا کنه و بنابرین تلاششو می‌کنه.باور غلط  اسکروج در سرود کریسمس اثر چارلز دیکینز اینه که ارزش انسان به ثروتشه.در تغییر مثبت، اولویت‌های قهرمان داستان تغییر می‌کنه. می‌فهمه که به اون چیزی که می‌خواد دست پیدا نمی‌کنه چون:الف) چیزی که می‌خواد اشتباههب) روش‌هاش برای رسیدن به هدفش اشتباههقهرمان داستان به خاطر یه باور غلط تغییر می‌کنه. زندگیش ممکنه بد باشه یا خوب، در فقر مطلق باشه یا رفاه کامل: همیشه یه باور غلط وجود داره. یه چیزی که در زندگیش نداره و در طی داستان متوجه نیاز به اون می‌شه. یا نقصی داره، ولی نه به خاطر یه عامل خارجی. یه زندانی ممکنه زندگی کاملاً خوبی داشته باشه چون رضایت درونی داره، ولی یه آدم پولدار در ویلای اعیانیش ممکنه بدبخت باشه.یکی از متداول‌ترین اشتباهات نویسندگان، ایجاد مشکلی برای شخصیت اصلیه که ربطی به داستان نداره. بیشتر هم به خاطر اینه که اول داستان رو می‌نویسن، بعد سعی می‌کنن قهرمان داستان و باقی شخصیت‌ها رو به زور در آن بچپانند.کامل نبودن شخصیتتون، یک مشکل درونیه نه بیرونی. او نسبت به خود یا دنیای اطرافش، یا هردو، باور غلطی داره. این باور غلط مستقیماً در مسیرش برای رسیدن به هدفش قرار می‌گیره. ممکنه این باور غلط حتی نقطه قوت شخصیت باشه ولی با پیش رفتن داستان تبدیل به نقطه ضعفش بشه. این تم رو در بسیاری از داستان‌های ابرقهرمان‌ها می‌بینیم، که ابرقدرتشون نه تنها باعث حل شدن مشکلاتشون نمی‌شه، بلکه یه چیزی به اونا اضافه هم می‌کنه. پس قهرمان شما شاید خودش متوجه نباشه که مشکلی داره، یا خیلی مبهم متوجه‌اش باشه. معمولاً قهرمان داستان پس از مدتی که از داستان گذشت دو زاریش می‌افته که مشکلی داره یا این‌که راهی که داره می‌ره به ترکستان است.ثور باور داره که قدرت حق ایجاد می‌کنه.ماهیت دروغی که شخصیت‌ها باور دارند چی می‌تونه باشه؟این دروغ یه باور خاصه که معمولاً می‌تونید در یک جمله خلاصه‌اش کنید. به مثال‌های زیر توجه کنید:جین ایر باور داره که لایق عشق نیست ولی در صورتی که خودش را وقف دیگران، چه از نظر فیزیکی و چه عاطفی بکنه، می‌تونه عشق رو به دست بیاره. برای اون رسیدن به عشق از راه خدمت می‌گذره.در مورد ثور، ابر قهرمان فیلم‌های مارول، اینه که قدرت حق می‌آورد.در هری‌پاتر، هری باور داره که آدم‌ها یا سیاه هستن یا سفید.در سرود کریسمس، اسکروج باور داره که ارزش انسان به ثروت مادیشه.باور غلط شخصیت‌های داستان که پایه مسیرشونه رو می‌شه در یک جمله خلاصه کرد.دروغ رو چطور می‌تونین پیدا کنید؟ اول پلات رو خوب بررسی کنید شاید همون‌جا باشه (مثلاً بین خواسته‌های شخصیت‌ها و اون چیزی که واقعاً بهش نیاز دارن). دوم رفتار شخصیت‌هاتون رو بررسی کنید. شکست خوردگی، عدم توانایی در بخشیدن، احساس گناه، راز بزرگ، شرمندگی از انجام کاری یا اتفاقی که براشون افتاده و غیره همگی می‌تونن راهنمای شما برای رسیدن به دروغ شخصیت‌تون باشن. هیچ کدام از این‌ها اون دروغ اصل کاری نیستند، ولی نشانه‌هایی هستن برای کسانی که دنبالشن. پاسخ سوال‌های زیر می‌تونه شمارو به سمت دروغ قهرمان داستانتون هدایت کنه:1) قهرمان داستان درباره خود یا دنیای اطرافش چه باور غلطی داره؟2) در نتیجه مورد بالا، چه کمبود فکری، عاطفی یا روحی داره؟3) این کمبود چطور در دنیای خارجی نمود پیدا می‌کنه؟4) در شروع داستان، این دروغ چطور زندگیش را تحت تأثیر قرار داده؟دانته در کمدی الهی برای گناهکاران دلسوزی می‌کنه. این یه نشونه‌اس.این دروغ پایه داستان قهرمان شماست. مشکل دنیای اونه. وقتی این مشکل را بشناسین، می‌تونید داستان رو حول اینکه چطور تلاش می‌کنه که اون رو حل کنه بچینید. به زندگی خودتون رجوع کنید. چه باور غلطی داشتید که در زندگی به خاطرش بها دادید و الان حلش کردین؟شخصیت‌هایی که درست ساخته بشن، خودشون جون می‌گیرن و داستانتون رو می‌سازن.حرف‌های خیلی خیلی بیشتری در مورد شخصیت‌های داستان می‌شه زد، مثل این‌که چرا می‌خوان تغییر کنن، چطور می‌خوان تغییر کنن، مراحل این تغییر چی می‌تونه باشه، چه‌قدر مسیر قهرمان داستان می‌تونه از پلات مستقل باشه و غیره که اگه فرصتی شد بعداً در موردشون صحبت می‌کنم. باز هم تأکید می‌کنم، اگه هوس نوشتن دارین، واقعاً هیچ فرمول مشخصی برای اینکار وجود نداره، ولی این رو بدونید که شخصیت‌هایی که درست ساخته بشن، خودشون جون می‌گیرن و داستانتون رو می‌سازن.  پس همین امروز دست به قلم بشید و شخصیت‌هاتون رو بنویسید.</description>
                <category>احسان مقصودی</category>
                <author>احسان مقصودی</author>
                <pubDate>Thu, 23 Jan 2020 21:44:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک نویسنده شویم: گفتمانی رک و پوست کنده با شمایی که هوس نوشتن داری</title>
                <link>https://virgool.io/@eh.maghsoudi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%DA%A9-%D9%88-%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%88%D8%B3-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ygdk86cg7zoj</link>
                <description>می‌خواهید نویسنده موفقی بشوید یا ادای نویسندگی را دربیاورید؟ فرقی نمی‌کند، نگاهی به این نوشته بندازین، باشد که رستگار شوید. توجه! این خزعبلاتی که این‌جا سرهم کردم برای کسانیه که شهامتش رو دارند. اگه ندارین برید صبح تا شب بشینید پای اینستاگرام اینفلوئنسر بشین .1) یک لپ‌تاپ یا کامپیوتر (به قول دوستان فرهنگستانی رایانه شخصی) قراضه پیدا کنید، آفیس نصب کنید با فونت‌های قشنگ قشنگ. چی؟ نوشتن روی کاغذ؟ با قلم و خودکار؟ یه مقدار صبر کنین ماشین زمان اختراع بشه تشریف ببیرید اینجا پیش رفقاتون:در اینجا نویسندگانی که از کاغذ و قلم استفاده می‌کنند رو مشاهده می‌کنیم که در حال تلاش برای روشن کردن آتش توسط مداد و کاغذ هستند.می‌خواهید از نویسندگی کسب درآمد کنید، یا شکم‌سیرید و می‌خواهید نوشته‌هاتون رو با بقیه به اشتراک بذارید یا کلاً تریپ این رو دارید که با لیوانی چای دم پنجره بنشنیم و باران را نظاره کنم و خیالاتم را بر کاغذ بیاورم... فرقی نمی‌کند. اگر تایپ نمی‌کنید و از منابع و ابزارهای آنلاین استفاده نمی‌کنید، همان بهتر با موبایل‌تان ور برید، نویسندگی رو بی‌خیال.2) اگه می‌خواهید کتابی بنویسید، اول کلیاتش رو درست و حسابی دربیارید. اگه تا به حال حین نوشتن خوردید به دیوار به این خاطر بوده که وسط راه کم آوردین یا کلیاتی که قبلاً داشتید کافی و منسجم نبوده. مخلص کلام: از قبل بنویسید که درباره چی می‌نویسید، چرا این رو می‌نویسید و بعدش جزئیات کافی به آن بدهید. بنویسید که در فصل‌های مختلف قرار است چه اتفاقاتی بیافتد. تمام که شد یک نگاهی بهش بندازید ببینید همه چیزش جفت و جوره یا نه. بعد شروع کنید.دقت در حد کولیس برای مهندسی است نه نویسندگی! بیخیالش شوید!
مخلص کلام: از قبل بنویسید که درباره چی می‌نویسید3) کلیات هر فصل رو دربیارین: همانطور که کلیات کل کتاب رو از قبل می‌نویسید، کلیات هر فصل رو هم دربیارین. لازم نیست وارد جزئیات بشین. مثلاً: فلانی سوار تاکسی شد. آهنگ عاشقانه در تاکسی. مضمون آهنگ؟ یاد عشق. صحبت با راننده تاکسی. سر چی؟ پیاده‌روی در باران. نگاه از بالای پل به اتوبان، حس خودکشی. به خود آمدن و راه خود را کشیدن رفتن به محل کار. روز از نو، روزی از نو.فقط تند تند بنویسید. زیاد فکر نکنید، اون‌چه در مغزتون هست رو پیاده کنید. نه نیازی به ویرایش هست، نه جزئیات. از خودتان سؤال بپرسید که بعداً موقع نوشتن به آن‌ها جواب بدین.بریزید بیرون اون لامصب‌هارو!4) بی خیال ویرایش کردن! بی‌خیال جزئیات!  دائم بر نگردید نوشته‌هاتون رو ویرایش کنید تا تر و تمیز بشن. کتاب لامصب رو تموم کنید. این‌که چه کسی چه کار می‌کنه، چرا این‌کار رو می‌کنه، فلانی چه شکلیه، عادات توالت رفتنش چطوره و غیره رو بعداً می‌شه اضافه کرد. من به این روش می‌گم «پر کردن گوشه و کناره‌ها». یادداشت‌هایی در متن برای خودتان بذارید که باید بعداً چه چیزهایی رو اضافه کنید، کتاب لعنتی که تمام شد برگردید، واکس و پولیش بردارید و بیافتید به جانشان.این کار رو همیشه می‌شه انجام داد، اول ماشین رو راه بندازید!کتاب لعنتی که تمام شد برگردید، واکس و پولیش بردارید و بیافتید به جانش.5) برین تو حس! موزیک خاصی دوست دارین؟ موقع نوشتن گوش بدهید. اگه ژانر خاصی می‌نویسید، موزیک اون ژانر رو گوش کنید. اگه به اندازه‌ کافی این‌کار رو تکرار کنید، این ترک‌های موسیقی بهتون کمک می‌کنن که بعداً سریع‌تر متمرکز بشوید، مثل این‌که مغزتون رو شرطی کرده باشید. این ترک‌ها رو همیشه همراه داشته باشید، هر جا وقت کردید اونارو گوش کنید. یاد کتاب‌تان خواهید افتاد و خلاقیتان شر شر به جریان می‌افته.6) بی خیال بقیه زندگی! آشغال‌ها را بذارید دم در، به زن و بچه برسید، در جمع خانواده حاضری‌تون رو بزنید ولی بی‌خیال رفیق‌بازی، مصرف مواد مخدر یا هر غلط دیگری که تمرکز رو به هم می‌زنه! وقت شما باید صرف نوشتن بشه، نه یللی تللی!این موارد به درد نویسندگی نمی‌خورند. تهش ژلوفن و پیروکسیکام 7) مغزتون رو خونه‌تکونی کنید! وقتی پای کیبورد نیستید، درباره داستان‌تان فکر کنید. فرمون افکار رو به دست بگیرید و دائم بپیچید به اون سمت. نقاط ضعف داستان، جاهایی که اتفاق جالبی نمی‌افته، نیاز به جزئیات بیشتر داره و غیره از اونایی هستن که این مواقع می‌تونید بهشون فکر کنید. اگه در توالت هستید و به ذهن‌تون چیزی اومد، اون رو روی دستمال توالت بنویسین و با خودتون بیرون بیارین. از نوشتن یادداشت‌ها هرگز غفلت نکنید!بی خیال بقیه زندگی! وقت شما باید صرف نوشتن بشه، نه یللی تللی!8) منتظرید خانم حاضر شود؟ شما بنویسید. آقا دارد بازی فوتبال تماشا می‌کند؟ شما بنویسید. خانواده دارد بحث سیاسی می‌کند؟ شما بنویسید. هر دقیقه‌ای که به دست می‌آورید ممد حیات کتاب شماست، ازش استفاده کنید!9) یه نویسنده باید بتونه حداقل ده پونزده هزار کلمه در هفته بنویسه. اگه نمی‌تونین، بگردید ببینین چه چیزهای دیگه‌ای رو میشه ازشون در زندگی غافل شوید، قیچی‌شون کنید و بنویسید!10) هیشکی دوست نداره داستان‌سرایی شما را درباره کتابی که دارین می‌نویسین رو گوش کنه. بی‌خیال تعریف کردن. تازه ممکنه ازتون سؤال‌های سختی بکنن که جواب‌شون رو خودتون هنوز نمی‌دونید. تنها چیزی که لازمه بقیه بدونن اینه که به مجرد برگشتن به خانه، قرار است بشینید پای کیبورد و بنویسید!از این عکس خوشم اومد گذاشتمش اینجا. تنها چیزی که لازمه بقیه از شما بدونن اینه که به مجرد برگشتن به خانه، قرار است بشینید پای کیبورد و بنویسید!نویسندگی کار سختیه. قرار نیست بهترین نویسنده بشوید یا کتاب‌تان پر فروش‌ترین باشه. دیدید که ملت چه چرت و پرت‌هایی رو منتشر می‌کنند (نمونه‌اش خود من). ولی تا وقتی که کلمات رو از مغز خودتون بیرون نکشید و روی کاغذ (دیجیتال) نیارین، نویسنده نمی‌شید! پس ‌بیخیال تفریح و سرگرمی و زندگی اجتماعی و شروع کنید به نوشتن! فقط بنویسید.</description>
                <category>احسان مقصودی</category>
                <author>احسان مقصودی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2020 20:05:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>