<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ehsan Abdollahi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ehsan_abd</link>
        <description>یه مهندس شیمی علاقه مند به بلاکچین و ماینینگ که تجربیات کسب و کاری خودش رو اینجا مینویسه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:42:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/31765/avatar/radX8C.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ehsan Abdollahi</title>
            <link>https://virgool.io/@ehsan_abd</link>
        </image>

                    <item>
                <title>احوال این روزهای ما از زبان سعدی: این چه حرامزاده مردمانند</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-mjg6boygnnnb</link>
                <description>توصیف دقیق وضعیت ما مردم عادی از زبان حکیم سعدی خیلی وقت پیش! خیلی خیلی وقت پیش :یکی از شعرا پیشِ امیرِ دزدان رفت و ثَنایی بر او بگفت. فرمود تا جامه از او بَرکنَند و از ده به در کنند. مسکین برهنه به سرما همی‌رفت. سگان در قفایِ وی افتادند. خواست تا سنگی بردارد و سگان را دفع کند، در زمین یخ گرفته بود؛ عاجز شد. گفت: این چه حرامزاده مردمانند؛ سگ را گشاده‌اند و سنگ را بسته! امیر از غرفه بدید و بشنید و بخندید. گفت: ای حکیم! از من چیزی بخواه. گفت: جامهٔ خود می‌خواهم، اگر انعام فرمایی.رَضینٰا مِنْ نَوالِکَ بِالرَّحیلِ.امیدوار بوَد آدمى به خیرِ کسان      مرا به خیرِ تو امّید نیست، شر مرسانتوضیح بیشتری نیاز نیست!</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jan 2026 22:39:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور بیش تر از 5000 تتر بخریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-5000-%D8%AA%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%85-zstgrrdt427r</link>
                <description>دیروز بانک مرکزی طی خبری اعلام کرد که امکان خرید بیش از 5 هزار تتر وجود ندارد و الباقی ماجرا که خلاصه خبر را در ادامه می توانید بخوانید. اما راه حل چیست ؟ بانک مرکزی در مصوبه‌ای جدید برای خرید و نگهداری استیبل‌کوین‌ها از جمله تتر، محدودیت گذاشت. بر این اساس، هر کاربر حقیقی و حقوقی در طول یک سال تنها می‌تواند حداکثر ۵ هزار دلار استیبل‌کوین بخرد و در هر زمان موجودی او نباید از ۱۰ هزار دلار فراتر رود.اصغر ابوالحسنی، دبیر هیئت عالی بانک مرکزی با اعلام این خبر گفت افرادی که بیش از ١٠ هزار دلار استیبل کوین دارند، یک ماه فرصت خواهند داشت تا این سقف ١٠ هزار دلاری را رعایت کنند.به گفته قائم مقام بانک مرکزی، با انتشار این مصوبه روی پایگاه اطلاع رسانی این نهاد، رعایت مفاد آن برای کلیه معامله‌گران رمزپول الزامی خواهد بود.از روز اول فعالان حوزه ارز دیجیتال بارها اعلام کردند که صرافی کیف پول نیست، اما صرافی ها با تطمیع و دادن وعده های مختلف به کاربران، تمایل به خروج ارز خریداری شده را کاهش می دادند. اما معلوم بود که به زودی اتفاقات عجیب و غریب پشت سر هم در شرف وقوع هستند. از هک صد میلیون دلاری صرافی نوبیتکس که در جنگ دوازده روزه رسانه ای شد و هک های چند میلیون دلاری بقیه صرافی ها  در همین دوازده روز که رسانه ای نشد، تا دیر تسویه کردن برخی صرافی ها با مشتریانشان ، نشان از شروع بحران تازه در اکوسیستم رمزارزی ایران بود . این اتفاقات عجیب با فریز شدن دنباله دار کیف پول های تتری با موجودی های میلیون دلاری ادامه پیدا کرد و با اقبال مردم به خرید و نگهداری ارزهای دیجیتال، دولت میخ آخر بر پیکر اکوسیستم رمزارزی را کوبید تا مردمی که برای فرار از بحران تورم فزاینده و حفظ ارزش پولشان، به خرید دارایی هایی چون طلا و دلار و ارزهای دیجیتال پناه برده بودند، با محدویت خرید مواجه شوند. اکوسیستم رمزارزی ایران که بر خلاف میل تصمیم گیران اصلی در ایران رشد کرد حالا به محل جدیدی برای ابلاغ بخشنامه ها تبدیل شده است . البته که بازیگران اصلی ارز های دیجیتال که خود از این روزها آگاه بودند، با حمایت کامل از از همان مراجع، رشد بیش از اندازه نقش خود را به عنوان یک بانک یا کیف پول پر ریسک ادامه دادند و حالا که محدودیت ها قرار است اعمال شوند، طبق معمول مقداری اعتراض کنترل شده به نفع کاربر و سپس ادامه فعالیت آن ها را مانند گذشته شاهد خواهیم بود.  بگذریم...حالا راه حل چیست ؟ از آن جایی که همواره این تصمیمات خلق الساعه دولت، باعث به وجود آمدن زمینه های مختلف کلاهبرداری و سوءاستفاده از مردم عادی می شود، پس باید در این موارد خودمان حواسمان را بیشتر جمع کنیم . در ادامه راه شاهد ظهور صرافی های OTC خواهیم بود (به طور خلاصه یعنی صرافی هایی که کاربر با خود صرافی معامله می کند و بازار کاربر به کاربر وجود ندارد.) که البته بسیار بهتر خواهد شد. کارهایی که باید انجام داد در چند قدم :1 - همه دارایی های خود را از صرافی ها خارج کنید (چون صرافی کیف پول نیست!). 2 - کیف پول سخت افزاری معتبر تهیه کنید و دارایی خود را به این ولت ها منتقل کنید. 3 - صرافی های معتبر در شهر خود پیدا کنید و حضوری مراجعه کنید و خرید یا فروش خود را انجام دهید. 4 - تتر نخرید! تتر نخرید! تتر نخرید! اگر به استیبل کوین نیاز دارید DAI بخرید، در غیر این صورت بیتکوین و اتر مطمئن ترین گزینه ها هستند. 5 - ترید نکنید! ترید نکنید! ترید نکنید! در صرافی های ایرانی که ترید به دلیل عمق کم و دستکاری های شدید اصلا توصیه نمی شود و صرافی های بی نام و نشان خارجی هم دست کمی از صرافی های ایرانی ندارند. اگر واقعا تریدر هستید که ترید در صرافی های غیر متمرکز برای شما بهترین گزینه است (امتحان کنید! کلا در مود دیفای جست و جو کنید و گزینه های مانند فلش لون می تواند برای حرفه ای های این حوزه جذاب باشد). 6 - طمع نکنید! طمع نکنید! طمع نکنید! کارمزد های کم و قیمت های پایین و آفرهای ویژه بی دلیل نیستند! کلا چهار عمل اصلی برای اینکه سرتان کلاه نرود کفایت می کند. قیمت ارز مورد نظر ضربدر قیمت تتر مساوی با قیمت ارز شما به ریال است . از خرید ارز های تخیلی هم خودداری کنید . این ها توصیه هایی هستند که فقط بتوانیم کلاه خودمان را سفت تر بچسبیم تا این شرایط بحرانی را رد کنیم . اگر چه که حقیتش را بخواهید بهتر است سرمایه های خودتان را درگیر تولید و کسب و کار کنید که اصولا سود و ارزش افزوده بیشتری دارد و می تواند این شرایط را کنترل کند که این وظیفه دولت و اینفولئنسر های مالیچی(!) خودش است که به جای آموزش نوسانگیری  و بازی با پول و هدایت پول مردم از دلار به طلا  و به خودرو و بازار های بدون ارزش افزوده، با همدل کردن مردم اوضاع را بهبود دهند! باز هم بگذریم...</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Mon, 29 Sep 2025 18:47:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکستی که هیچوقت منتشر نشد!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%AF-cxeu1sy8oh5k</link>
                <description>آشنایی من با پادکست ها برمیگرده به سال نود و یک . زمانی که محمدرضا شعبانعلی دعوت شده بود به دانشگاه ما و اون موقع رادیو مذاکره خودش رو معرفی کرد. موضوعات جالبی هم داشت هر قسمت از پادکستش. از مصاحبه با کارآفرین ها گرفته تا توضیح دادن یه سری اصول مذاکره و انتقال تجربیات خودش و بازخوانی بخش هایی از کتاب اصول مذاکره! بعضی قسمت ها رو چندین بار گوش دادم و هنوز هم فایل های دانلود شده رو توی لپ تاپم دارم وگاهی اوقات برمیگردم و دوباره گوش میدم . بعد ها که متمم راه اندازی شد ارائه فایل های صوتی رایگان و غیر رایگان شعبانعلی ادامه داشت و من حس میکردم از این فایل های صوتی چیزهای زیادی یاد میگیرم و میتونم هرجایی گوش بدم . بعد ها با رادیو گیک جادی آشنا شدم و تازه متوجه شدم به این فایل های صوتی باید بگیم پادکست! همینطور گذشت و من با این دو تا پادکست داشتم وارد دنیای جدیدی میشدم . وقت رفتن من به سربازی شد . بر خلاف همه برنامه ریزی های انجام شده من افتادم توی نقطه مرزی ایران و روی یه دونه کوه صبح تا شب نگهبانی میدادم! اونجا شروع کردم به نوشتن تجربیات و اتفاقاتی که برام میفتاد و زمانی که مرخصی میومدم با موبایلم این نوشته ها رو ضبط میکردم . دوست داشتم بعدا این مجموعه حداقل به صورت صوتی برای خودم بمونه.نوشته های قبلی من رو اگه خونده باشد اونجا توضیح دادم که یه استارت آپ تولید محتوا با دوستانم راه اندازی کرده بودم و درظر داشتم یه پادکست مهندسی بسازم و این چیزایی که زمان سربازی ضبط میکنم شروع اون پروژه باشه و به نوعی بتونیم پادکست خودمون رو هم داشته باشیم توی وبسایتمون .  چند قسمت که ضبط کردم و با پادکست چنل بی علی بندری آشنا شدم و سمینار کارگاه پادکستش رو دیدم و خیلی جدی برنامه ریزی کردم که پادکست تجربیات سربازی خودم رو تا پایان خدمتم ضبط کنم و بعدش منتشر کنم . همین باعث شده بود خیلی از پادکست ها رو دنبال کنم تا بتونم ایده ای بیشتری برای اجرا و ادیت و چیزای دیگه بگیرم . متن ها رو مینوشتم و با موبایل ضبط میکردم و چون بقیه روز پادگان بودم ادیت رو گذاشته بودم برای مرخصی های پایان دوره! فایل ها رو توی یه فلشی ذخیره کرده بودم که بعدا منتقل کنم به لپ تاپم . از اونجایی که بردن فلش به پادگان ممنوع بود اون رو همیشه میذاشتم خونه ولی یه روز خیلی اتفاقی فلش توی کیف پولم جا مونده بود و با خودم بردم پادگان و متاسفانه فلشم رو گرفتن! بگذریم از اینکه سر اون فلش اضافه خدمت خوردم کلی تنبیه شدم و به خاطر آهنگ هایی هم که توش بودن به همه پادگان جواب پس داده بودم ولی بعد از سه ماه که فلشم رو پس گرفتم نمیدونم چه بلایی سرش اومده بود که ویروسی شده بود و فایل های پادکستم پاک شده بود! به همین سادگی! نه ریکاوری جواب داد و نه هیچ راه دیگه ای. بعدش هرچی تلاش کردم نه وقت شد مجددا بتونم ضبط کنم و نه تونستم حس و حالی که موقع ضبط داشتم رو دوباره توی ضبط جدید داشته باشم . یه کار تکراری و کسل کننده برام به نظر میومد.  هر چی تلاش کردم نشد. و حالا حسرت اون پادکستی که قرار بود منتشر کنم به دلم مونده بود . ولی متن ها مونده . شاید یه روزی یه جایی دوباره شروع کنم به ضبط مجدد اون فایل هایی که از دست دادم . ولی این اتفاقات باعث شد تا با دنیای پادکست ها اشنا بشم و حداقل یه شنونده خوب پادکست بشم و از این بابت خیلی خوشحالم.</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 22:48:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از تولید محتوای حرفه ای-قسمت سوم: شبکه های اجتماعی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-wopjw63wsnbv</link>
                <description>اگه نوشته های من رو دنبال کرده باشید توی چنتا پست قبلی در مورد استارت آپی که ساخته بودم و تجربیات شکست اون نوشتم. توی هر قسمت سعی میکنم نکاتی که از اون یاد گرفتم رو بنویسم و سعی میکنم توی کار جدیدم اون رو اصلاح کنم یا تکرارش نکنم. و اما این قسمت در مورد تاثیر شبکه های اجتماعی توی کسب و کارمون!زمانی که ما کارمون رو شروع کردیم فیسبوک روی بورس بود و اینستاگرام هم تازه داشت مطرح میشد . لینکداین به عنوان یه شبکه اجتماعی تخصصی شناخته میشد و فروم ها هم کم و بیش رونق داشتن. ولی اون روزا بالا آوردن سایت توی گوگل زیاد سخت نبود و میشد با چنتا ترفند نتبجه اول گوگل شد . اما سال 94 که خیلی جدی استارت زدیم و جو استارت آپی ما رو گرفته بود و داشتیم برای توسعه کارمون از جاهای مختلف مقاله میخوندیم فهمیدیم که باید توی شبکه های اجتماعی حضور داشته باشیم. فکر میکردیم که حضور به تنهایی کافیه و قراره این حضور و منتشر کردن لینک ها، ترافیک سایتمون رو بترکونه! پس شروع کردیم به ساخت اکانت توی همه شبکه های اجتماعی! اوایل کار به صورت دستی و بعد ها با یه افزونه وردپرسی عنوان پست و لینکش ارسال میشد به همه اکانت های ما! اما نتیجه خیلی جالب بود و چون مطالب ما علمی و مهندسی بودن، بیشترین وروردی رو انتظار داشتیم از لینکداین باشه، اما فیسبوکی که از رونق افتاده بود ترافیک بیشتری به ما میداد. تب کانال های تلگرامی که بالا گرفت ما هم تصمیم گرفتیم توی تلگرام حضور داشته باشیم همزمان با بقیه اکانت هایی که جاهای مختلف داشتیم و مطالب به صورت اتوماتیک به کانال هم ارسال میشد و جالب این بود که ورودی های تلگرام هم خیلی کم بود. از طرفی مدیریت شبکه های اجتماعی و تعامل با مخاطب هم بلد نبودیم . فکر میکردیم همین که همه جا حضور داشته باشیم و مطالبی که در سایت منتشر میکنیم رو هم در اکانت هامون بذاریم کافیه! اما دریغ از آنالیز و تولید محتوای اختصاصی و این که مخاطب های واقعی ما توی کدوم پلتفرم متمرکز هستن. حتی بلد نبودیم که چطوری مخاطب های خودمون رو به صورت هدفمند زیاد کنیم.اشتباهاتمون رو که داشتیم ادامه میدادیم و در خیال خودمون فکر میکردیم که خیلی خفن و حرفه ای داریم میریم جلو که فهمیدیم باید حساب شده تر کار کنیم. خیلیا توی تلگرام تمایل به کلیک کردن روی لینک ها ندارن و باید مطلب مستقیم بهشون تحویل داده بشه و میشه در خلال مطالب اختصاصی که برای کانال تولید میکنیم لینک مطالب رو هم بذاریم و یا اگر فروش ویژه ای داشته باشیم اون رو به اطلاع مخاطب هامون برسونیم. فهمیدیم که توی اینستاگرام ویدیو های مرتبط با موضوع سایت بهتر جواب میده و رعایت یه سری نکات ساده و تولید محتوای مفید خودش مخاطب میاره و نیازی به کار های عجیب و غریب نیست. فهمیدیم میشه مثل خیلیای دیگه با حضور مستمر توی توئیتر و شناخت فضای اون و تولید محتوای مناسب مخاطب خاص ولی اثرگذار به دست آورد که واقعا طرفدارت باشن. این که فقط حضور داشته باشیم و کار خاصی نکنیم یا ارزش افزوده ای اون اکانت ها برای مخاطبان ما نداشته باشن و صرفا وسیله اطلاع رسانی ما باشن هیچ سودی برای ما نخواهد داشت و مخاطب هامون هم ما رو دنبال نمیکنن چون این روزا همه دنبال خلوت کردن تایم لاین های خودشون هستن و دوست دارن کسانی رو فالو کنن که چیزی برای ارائه داشته باشن. خلاصه این که ما آخر کار فهمیدیم که شبکه های اجتماعی خیلی میتونن مفید باشن ولی به شرطی که مخاطب هامون رو بشناسیم و بدونیم توی هر پلتفرم چطور حضور داشته باشیم . توی نوشته بعدی میریم سراغ اینکه سربازی که باعث تعطیل شدن کار من شد چطور بود. میدونید که اونایی که میرن سربازی تقریبا تا اخر عمرشون میتونن هر روز یه خاطره تازه تعریف کنن! پس منتظر خاطرات سربازی باشید که اونجا هم یه کارایی انجام دادم و پایه کسب و کار بعدیم رو ریختم.قسمت های قبلی رو میتونید توی لینک های زیر بخونید: http://vrgl.ir/wZi4C  https://virgool.io/@ehsan_abd/pljrjhcznbnn پ.ن: این سری نوشته های مربوط به تجربیات سال های 91 تا 95 هستش که من توی راه اندازی کسب و کارم داشتم و حس میکنم نوشتن اینا برای خودم یه یادآوری مهمه که سعی کنم گاهی برگردم و نگاهی بهشون بندازم . چون آدم همیشه فراموش میکنه و از یه سوراخ بار ها و به شکل های مختلف گزیده میشه!</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Fri, 06 Dec 2019 23:52:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از تولید محتوای حرفه ای-قسمت دوم:تیم سازی و ایجاد اختلاف!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-pljrjhcznbnn</link>
                <description>توی نوشته قبلیم در مورد ایده اولیه وب سایت مهندس کلاب و این که چه اتفاقی براش افتاد، خیلی خلاصه نوشتم . https://virgool.io/@ehsan_abd/تجربه-من-از-تولید-محتوای-حرفه-ای-itjxtp7sz232 توی این قسمت بیشتر در مورد تیم سازی و اشتباهاتی که توی تیم سازی داشتم میخوام بنویسم. باشد که درس عبرتی حداقل برای خودم باشه!سال 92 که تصمیم جدی برای راه انداختن سایت خودم گرفتم زمانی بود که واژه استارت آپ داشت وارد دایره لغات میشد و دیدن کسب و کارهای خفنی مثل دیجی کالا و تخفیفان، باعث انگیزه گرفتن کسایی میشد که میخواستن ایده های جدیدشون رو اجرا کنن . منم آرزوم این بود که بتونم ایده خودم رو گسترش بدم و نیرو های زیادی جذب کنم و سرمایه گذار پیدا کنم و این جور چیزایی مفاهیمش ناقص به ما منتقل شده بود! چون همیشه آخر داستان و اون موفقیتی که طرف به دست آورده رو خونده بودم و &quot;مسیری&quot; که طی شده بود برام مهم نبود.خلاصه اینکه کارم رو با یکی از دوستای دانشگاهم شروع کردیم . کار با کپی مطالب شروع شد. کم کم بچه های دانشگاه و خوابگاه که میدیدن من و دوستم داریم کار میکنیم خوششون میومد و میخواستن همکاری کنن . ولی مشکل این بود که ما همه چیز رو با هم میخواستیم . هم میخواستیم درسمون رو خوب بخونیم و هم با روزی یک ساعت کار کردن بتونیم کسب و کار خودمون رو داشته باشیم . کار رو سال دوم دانشگاه شروع کردیم و تا سال آخر دانشگاه نشد که جدی روش کار کنیم. چندین بار سایت تعطیل شد و دوبار اومد بالا. تا این که فارغ التحصیل شدم. سعی کردم اونایی رو که توی دانشگاه باهاشون کار کرده بودم رو دوباره جمع کنم و جدی روی ایده مهندس کلاب کار کنیم. اینبار &quot;اولویت&quot; اصلی من همین وبسایت شده بود. شب و روزم رو براش گذاشته بودم. چون هیچی در مورد این که چطوری تیم خودم رو شکل بدم و هیچی اول کار مشخص نبود و کسی نمیدونست سهم و درآمدش چقدره، توی ادامه کار خیلی به مشکل خوردم. چون اول کار پولی هم نبود هر کسی که به تیم میومد میگفتم تو هم سهم برابر داری مثل من! فقط بیا و کار کن تا به درآمدزایی برسیم! در حالی که واقعا اینطوری نمیشه. چون از اول مدل درستی برای کسب و کارم نداشتم خیلی اشتباهی اعضای تیم رو دعوت به همکاری میکردم . مثلا برای تولید محتوای یکسان چند رو همزمان به تیم اضافه کردم . درحالی که میشد یک نفر سرپرست باشه و با یه هزینه خیلی معقول بقیه تولید محتوا رو به فریلنسر ها سپرد. در حالی که اگه از همون اول وقت میذاشتم و با چند نفر مشورت میکردم و بیشتر مطالعه میکردم و یه پلن حداقلی برای خودم مینوشتم و میدونستم به چه افرادی توی تیم نیاز دارم، اتفاقات خیلی بهتری رخ میداد . ولی معیار انتخاب من بیشتر رفاقت بود . دوستای خودم رو دعوت به کار میکردم . درحالی که تخصصی نداشتن و تنها کاری که میتونستن بکنن، تولید محتوای در زمینه کاری و تحصیلی خودشون بود. ولی توی کسب و کار تو به نیروی مارکتینگ و فنی هم نیاز داری . از همه مهمتر اولویت و علاقه اعضای تیمت هم مهمه . اگه قرار باشه بیان و توی پروژه تو وقت بگذرونن و اگه(!) به موفقیت رسید بعدش همراهت باشن ادامه کار ممکن نیست . القصه ما تیم رو با همین روش ساختیم و یه جورایی با چسب کنار هم مونده بودیم تا وقت رفتن من و دو نفر دیگه به سربازی شد.  رفتم آموزشی و اومدم دیدم توی این مدت کارها طبق برنامه پیش نرفته و خیلی بی نظمی به وجود اومده بود . خیلیا به حرف همدیگه گوش نمیدادن و بعضیا برای رفع تکلیف کار انجام میدادن! سربازی منم طبق چیزی که پیش بینی میکردم پیش نرفت و ادامه خدمتم افتاد توی یه منطقه مرزی که به اینرتنت دسترسی نداشتم . توی این مدتی که مرخصی میومدم پیگیر کارها میشدم و میدیدم پیشرفتی توی کار ها نداشتیم  و چنتا از بچه ها هم بیخیال کار شدن. تا اینکه یه روزی تصمیم گرفتم کار رو تعطیل کنم تا بتونم خودم برگردم و بتونم کار رو دوباره شروع کنم. خودمم سردرگم شده بودم و نمیدونستم در مورد کاری که پیش نمیره چه تصمیمی بگیرم. از طرفی هم همه بچه ها هم بیخیال شده بودن و ادامه کار یه جورایی غیرممکن شده بود. ولی بزرگترین درسی که گرفتم این بود که هیچوقت توی کارم رفاقت رو معیار قرار ندم و سعی کنم همه چیز رو اول مشخص کنم تا هم طرف انگیزه داشته باشه و تکلیفش رو بدونه و هم من نگران آینده نباشم و اینکه قبل از شروع هر کاری خوب برنامه بچینم و یا اونایی که تجربه دارن مشورت کنم و اینکه هسته اولیه تیم هرچه قدر کوچیکتر و متناسب با پروژه چیده بشه خیلی کارا بهتر پیش میره و نباید از همون اول به زیادکردن نیرو فکر کرد. ولی خب اینروزا معیار موفقیت کسب و کار ها شده زیاد کردن نیروها نه ارزش افزوده ای اون کار میتونه ایجاد کنه!پی نوشت: این چیزایی که مینویسم برام تجربه های خیلی گرون و ارزشمندی بودن و حداقلش اینه که خودم توی کسب و کار جدیدم سعی کردم دوباره همین اشتباهات رو تکرار نکنم و بتونم اشباهات جدیدی رو انجام بدم. چون &quot;مسیر&quot; خیلی مهمتر از &quot;قله&quot; ست. بریم برای قسمت بعدی....</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2019 19:54:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از تولید محتوای حرفه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-itjxtp7sz232</link>
                <description>حدود سال 92 بود که بعد از مدت ها وبلاگ نویسی تصمیم گرفتم به صورت حرفه ای تولید محتوا کنم و کسب و کار خودم رو راه بندازم. اولش با جوملا و بعدش وردپرس وبسایت مهندس کلاب رو راه انداختم و اولین نفری که کنار من شروع به تولید محتوا کرد، مهدی شفائیان بود که چون توی خوابگاه دانشگاه اتاق هامون به هم نزدیک بود شدیم همکار! (البته واقعیتش این بود که مهدی همیشه پایه انجام کارای جدید و تجربه کردن بود و همین باعث شده که خدا رو شکر بتونیم با هم کار کنیم همیشه)اوایل فکر میکردیم کارمون خیلی ساده ست. ساده هم بود . جزوه ها و کتاب های دانشگاهی رو از اینترنت جمع آوری میکردیم. توضیحات هم اوایل کار کپی بود و بعدا نوشتن دو سه خط توضیح و اینجور چیزا. نه میدونستیم سئو چیه و نه تولید محتوای استاندارد و حرفه ای چی هستش.تا این که محمدرضا شعبانعلی دو بار اومد دانشگاه نفت و من با وبلاگ خوبش آشنا شدم . دیدم حرفای تازه میزنه. یه بار یه مقاله توی سایت عصر ایران منتشر کرد و توی اون برای اولین بار من با لغت تولید محتوا و صنعت محتوا آشنا شدم . قبلش نمیدونستم این کاری که میکنم چی هستش. اون موقع ها روال کار این بود که یه سایت میزدی و مطلب میذاشتی توی سایت و رتبه سایت که خوب شد تبلیغ میگرفتی! اوج آرزوهام هم همین بود! پیگیری وبلاگ شعبانعلی و خودندن این مقاله و بعدش هم پیگیری سایت متمم که محمدرضا مدیریتش میکرد و به روز ترین مطالب رو در مورد صنعت محتوا منتشر میکرد باعث شد خیلی جدی تر به این قضیه نگاه کنم . عوض شدن طرز فکر من در مورد محتوا باعث شد تا مطالبی که توی مهندس کلاب منتشر میکردم اوایلش ترجمه و بعدش به سمت تالیف و ترجمه بره . کارمون هم از جمع آوری جزوه و کتاب به نوشتن مطالب آموزشی و تولید فایل های آموزشی گسترش پیدا کرد و همین باعث شد تا تیم دو نفره من و مهدی در سال 92 به 9 نفر در سال95 برسه. تولید محتوا ها خوب انجام میشد . مطالب خیلی خوب دیده میشدن . مجموع آمار دانلود فایل هامون میلیون رو رد کرده بود و کامنت های مثبت از همه جا به ما میرسید و انگیزه میگرفتیم . به تدریج تصمیم گرفته بودیم محصولات آموزشی خودمون رو با نگاهی که به صنعت و مهارت داشتیم تولید کنیم و ویژگی های جدیدی به کارمون اضافه کنیم . از کاری هم که میکردم لذت میبردم. از صبح پای لپ تاپ بودم و همزمان با این که توی فروشگاهمون که مشغول به کار بودم کارای سایت رو انجام میدادم . گذر وقت رو متوجه نمیشدم . بعد از تعطیل شدن فروشگاه هم شب ها تا ساعت 12 مشغول کار بودم. اون موقع ها تلگرام هم بازارش داغ بود و همه کانال زده بودن و منم یه بخشی از ترافیک سایت رو سعی میکردم از تلگرام جذب کنم که داستان کانال و شبکه های اجتماعی مهندس کلاب مفصله که بعدا تجربه هاش و چیزایی که یاد گرفتم در مود شبکه های اجتماعی رو توی یه پست جداگانه منتشر میکنم . الگوریم ها سئوی گوگل رو شناخته بودیم و با تولید محتوای یونیک تمامی مطالبمون توی صفحه اول و نتایج اول اومده بودن. کارا خیلی خوب پیش میرفت که داستان سربازی من پیش اومد . خیلی اتفاقی محل خدمت من افتاد توی مرز غربی ایران که اونجا هیچ دسترسی به اینترنت نداشتم . به خاطر این که تجربه زیادی توی مدیریت کسب و کار نداشتم به خاطر این فاصله و عدم حضورم مجبور به تعطیل کردن سایت شدم . البته توی یه بازه ای خواستیم از طریق تلگرام دوباره سایت رو فعال کنیم ولی به لطف فیلتر کنندگان که دستور دهنده  و عامل فیلتر الان توی زندان هستن(!)، نتونستیم بازدهی خوبی بگیریم. خلاصه این که تیمی که میتونست الان تبدیل به یه کسب و کار جمع و جور سود ده بشه تعطیل شد ولی تجربه شیرین تولید محتوا و لذتی که من از این بردم باعث شد هر کاری که میخوام بکنم از این صنعتی که یاد گرفتم استفاده کنم . و البته تجربه ای که در مورد مدیریت کسب و کار و روبه رو شدن با مشکلات مختلف رو یاد گرفتم رو مثل یه گنج میدونم برای خودم.داستان تعطیل شدن مهندس کلاب و اختلافاتی که توی تیم به وجود اومد و نکاتی که از شبکه های اجتماعی یاد گرفتم رو برای این که این پست خیلی طولانی نشه توی پست های بعدی منتشر میکنم . البته داستان وارد شدن خودم به صنعت پوشاک و راه انداختن یه کارگاه کوچیک بعد از این قضایا رو هم باید بنویسم D: به روز رسانی :قسمت جدید رو میتونید توی لینک زیر بخونید: https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-pljrjhcznbnn </description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2019 00:38:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درونیابی با استفاده از ماشین حساب</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-kcdv84ioqkzb</link>
                <description>چند سال پیش بود که یه پستی توی وبلاگم که اون موقع توی میهن بلاگ مینوشتم، منتشر کردم که در مورد آموزش درونیابی با استفاده از ماشین حساب بود که خیلی استقبال شد و هنوز هم کلی پیام و کامنت و بازدید میشه از این پست . ترجیح دادم اون پست رو توی ویرگول هم منتشر کنم تا به همین بهانه بتونم ادامه این آموزش ها رو منتشر کنم . این آموزش که قبلا توی مهندس کلاب منتشر کرده بودم رو می تونید از لینک زیر ببینید:آموزش درونیابی با استفاده از ماشین حسابهمچنین این پست و نظراتش توی میهن بلاگ رو می تونید از لینک زیر ببیند:دانستنی های ماشین حساب برای مهندسی شیمی -بخش اول-درون یابیاین اموزش رو میتونید در ادامه مطالعه کنید:----------------------------------------------------اخیرا در مهندس کلاب سری آموزش های کاربردی استفاده از ماشین حساب را آغاز کرده ایم و طبق قولی که داده بودیم قرار شد که اولین مطلب ما در مورد “نحوه درونیابی با استفاده از ماشین حساب مهندسی” باشد. البته این مطلب را قبلا در وبلگ شخصی خودم منتشر کرده بودم که پس از فعال شدن مهندس کلاب تصمیم بر آن شد تا این سری مطالب آموزشی را در مهندس کلاب منتشر کنیم .در ادامه این مطلب می توانید نحوه درونیابی با استفاده از ماشین حساب را با مثال یاد بگیرید . اما قبل از لازم است تا در تعریف درونیابی و موارد استفاده از آن را بدانیم . درونیابی در اصل تشکیل معادله خطی بین دو نقطه است که پس از آن بتوانیم نقطه ای در دامنه معادله تشکیل شده را درونیابی و یا یا حتی برونیابی کنیم . همچنین ما زمانی از درونیابی استفاده می کنیم که روند تغیرات ما به صورت خطی باشد تا بتوانیم نزدیک ترین حدس را به نقطه مورد نظر به دست آوریم .و اما می رسیم به مطلبی که قبلا در مورد درونیابی در وبلاگ شخصی خودم منتشر کرده بودم ….در مهندسی اصولا توانایی کار با ماشین حساب بسیار مهم است و اهمیت ویژه ای دارد . بسیار دیده ام که کسانی که ماشین حساب مهندسی دارند از آن فقط در چهار عمل اصلی استفاده می کنند و اوج استفاده در توان رسانی اعداد می باشد ! اما ماشین حساب های مهندسی کاربرد های بسیاری دارند .در درس ترمودینامیک بسیار پیش آمده که با steam table ها ( جدول های بخار آب ) روبه رو شده ایم که دما یا فشار خواسته شده از ما در جدول نیست و بین دو عدد قرار دارد و باید درون یابی کنیم . یا در درس انتقال حرارت باید معادلاتی با تعداد مجهولات بالا حل کنیم . یا در آزمایشگاه ها اعدادی به دست می آید که باید آن ها را fit کنیم و بسیاری دیگر از مسائلی که پیش می آید . انجام این محاسبات بدون استفاده از ماشین حساب کاری طاقت فرسا می باشد و خطای محاسبات بالا تر می رود .از این به بعد قصد دارم تا مواردی که در مهندسی شیمی کاربرد دارد و می توان با ماشین حساب مهندسی آن را انجام داد توضیح دهم . معیار ما در این توضیحات ماشین حساب 5800 casio (کاسیو 5800 ) می باشد .در ابتدا با مبحث درون یابی آغاز می کنیم .بسیار پیش می آید که در جدول های مختلف عددی که در شرایط مساله توضیح داده شده است در جدول وجود ندادرد و عدد داده شده بین دو عدد موجود در جدول می باشد .برای مثال فرض کنید که بخار آبس در دمای 350 درجه سانتی گراد و فشار 760kpa داده  شده است و آنتالپی آن خواسته شده است . در جدول برای فشار 750 و 775 آنتالپ ها را داریم که به ترتیب 33163.4 31162.9 داده شده است و برای فشار 760 آنتالپی وجود ندارد که باید از طریق درونیابی آن را پیدا کنیم . بنابراین اگر بخوایم بدون ماشین حساب درون یابی کنیم باید معادله ی خطی از دو نقطه ای که داریم تشکیل دهیم و از طریق آن آنتلپی را محاسبه کنیم . ولی اگر بخوایم با ماشین حساب این کار را انجام دهیم باید مراحل زیر را انجام دهیم :1 – ابتدا دکمه MODE را فشار می دهیم .2 – گزینه 4 یعنی REG را انتخاب می کنیم .3 – اعدا موجود را در در ستون های x,y وارد می کنیم . دقت کنید که باید داده هایی که مربوط به یک کمیت هستند را باید با هم ارد کنیم یعنی مثلا فشار ها را در ستون x و آنتالپی ها را در ستون y وارد کنیم .4 –  دکمه MODE را مجددا فشار می دهیم و COMPیعنی گزینه 1 را انتخاب می کنیم .5 – عددی که داریم یعنی 760 را وارد می کنیم و دکمه FUNCTION را فشار می دهیم .6 – گزینه STAT (گزینه 7 )‌را انتخاب می کنیم و بعد از آن گزینه 2 یعنی VAR را انتخاب می کنیم .7 – با استفاده از دکمه ی جهتی پایین به سمت اخرین بخش یعنی متغر ها می رویم ( سه بار دکمه جهتی پایین را فشار دهید. )8 – فرض کنید که ما فشار را به عنوان متغیر x خود انتخاب کرده ایم پس آنتالپی متغیر y  ما خواهد بود . پس گزینه 7 را انتخاب می کنیم و EXE را می زنیم . (اگر متغیری که می خواهیم x بود گزینه 5 را انتخاب می کنیم . )9 – دوبار اگر دکمه ی EXE  را فشار دهیم عدد مورد نظر را به ما خواهد داد . عددی که به عنوان خروجی نمایش داده خواهد شد باید بین دو عدد دیگر باشد یعنی در این مساله عدد ظاهر شده باشد بین 3164.4 و 3162.9 باشد .پی نوشت :در سایر ماشین حساب ها می توان از روش زیر استفاده کرد :عدد x  و y خود را وادر می کنیم و +M را می زنیم . (بعد از وارد کردن هر x و y  باید +M را بزنیم ) . سپس عدد مورد نظر خود را وارد کرده و دکمه ی ترکیبی   SHIFT و ُ S VAR ( دکمه ای در بخش اعدا ماشین حساب ) را می زنیم و با استفاده از جهتی سمت چپ به سمت متغیر های x و y می رویم و یکی از آن ها را انتخاب می کنیم .پی نوشت: طی روز ها و هفته های آینده نیز سعی خوهایم کرد تا موارد بیشتری را با هم یاد بگیریم . در ضمن اگر شما هم در مورد ماشین حساب مطلبی دارید و دوست دارید تا آن ها را با دوستان خود به اشتراک بگذارید می توانید در بخش نظرات همین مطلب برای ما بفرستید تا بعدا در یک پست جداگانه منتشر کنیم .مهندس کلاب</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Tue, 15 Oct 2019 16:17:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها جایی که مدرک مهندسی به دردم خورد!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-bo2ld4pahojo</link>
                <description>وقتی که آموزشی سربازی تموم شد و معرفی شدم به یگان، همون روز اول ازم پرسیدن که تخصصت چیه؟ گفتم مهندسی شیمی خوندم و برنامه نویسی حرفه ای متلب هم میکنم. گفتن آفرین مهندس! اتفاقا به این تخصص تو نیاز داریم و منو فرستادن مرز که روی یه کوه که صبح تا شب فقط نگهبانی میدادم! همونجا یه سری از نیرو های رسمی هم بودن که داشتن توی چنتا دانشگاه دورافتاده مهندسی و مدیریت میخوندن و به هم مهندس میگفتن. فرمانده فوق لیسانس داشت ولی یه دونه نامه اداری نمیتونست بنویسه و هر وقت میخواست با کامپیوتر کار کنه به یکی از سربازا میگفت که بیا کامپیوتر رو روشن کن و این نامه رو بنویس! خلاصه روزها میگذشت و من دائم به این فکر بودم که نتیجه این همه زحمت و تلاش من توی دانشگاه و بیرون دانشگاه برای یاد گرفتن تخصص های مربوط به رشته خودم برای تبدیل شدن به یه متخصص بیهوده بوده. چون عملا دو سال نمیشه هیچ استفاده ای کرد و محیط خدمتی منم جوری بود که عملا به هیچ وسیله ارتباطی دسترسی نداشتم و اونقدری توی مرز استرس زیاد بود که زیاد هم نمیشه مطالعه کرد. اونجا سرباز هایی هم بودن که تازه 18 سالشون شده بود و با مدرک دیپلم یا زیر دیپلم اومده بودن خدمت. با هم صحبت میکردیم و ازشون دلیل اینکه ادامه تحصیل ندادن رو میپرسیدم. توی حرفاشون نا امیدی موج میزد . میگفتن چه فایده داره درس بخونیم وقتی آینده ای نیست. وقتی که یه جوون 18 ساله اینو میگه وقتی 28 سالش بشه اون موقع چی میخواد بگه؟ بعضیاشون به شوخی میگفتن تو که دانشگاه رفتی و مدرک داری الان با کسایی داری خدمت میکنی که مدرسه شون هم تموم نکردن و از تو هم جلو هستن چون وقتی سربازیشون تموم بشه تازه 20 سالشون میشه!این که صنعت نداریم و بازار هم رونق نداره یک طرف ماجراست، طرف دیگه عدم توجه جامعه به اهمیت مهارت آموزی هستش. جو کلی جامعه الان این شده که یا دکتر بشو یا با یه دکتر ازدواج کن یا بمیر! این که از تولید حمایت میشه و استارت آپ ها الان شدن تنها راه نجات اقتصاد کشور و همه دارن حمایت میکنن هم بیشتر شبیه یه شوی سرگرم کننده هستش. وقتی به شهرک های صنعتی شهر های مختلف سر میزنیم اوضاع یه جور دیگه ست. خلاصه اینکه شرایط جالبی نیست . اونایی هم که تخصص و مهارتی دارن، اگه بمونن و مهاجرت نکنن، در نهایت میتونن یه جایی به عنوان یه اپراتور ساده مشغول به کار بشن. اونایی هم که مهارتی ندارن، با دیدن جو نه چندان جالب جامعه فقط بهانه میارن و از زمین و زمان شکایت میکنن!</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2019 17:03:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوگیری، تقلید و چند موضوع دیگر؛ لطفا خودمان باشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%AC%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%9B-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-mvae1qyxul9i</link>
                <description>حالت جوگیری تقریبا برای همه مون پیش اومده. البته بستگی به این داره که در چه موقعیتی باشیم و یا چه کسی یا کسانی پیش ما باشن. ولی موضوعی که وجود داره که جو گیر شدن و تقلید از بعضی اطرافیانمون که اونا رو به هر دلیلی موفق میدونیم باعث میشه گاهی اوقات رفتاری انجام بدیم یا حرفی بزنیم که واقعا خودمون به اون اعتقادی نداریم و اونقدری این کار رو تکرار کنیم تا به بخشی از رفتارمون تبدیل بشه در حالی که ما واقعا در این حالت ها خودمون نیستیم . مثلا یه روزی در جامعه مون بحث یه خواننده مطرح میشه و عده ای طرفدار دو آتیشه و به خاطر حرف بعضی ها از اون حمایت میکنن و یه عده مخالف همه چی هم به خاطر حرف بقیه از اون خواننده متنفر میشن. موضوع خیلی ساده ست! دوست داری گوش کن، دوست نداری گوش نکن. همین! انتخاب ها اونقدری زیاد شده که همه میتونن حداقل توی بعضی از زمینه ها انتخاب های خودشون رو داشته باشن و نیازی نیست که توی جمع کسی که سلیقه متفاوتی از ما داره رو بکوبیم. شاید من خیلی به موسیقی تلفیقی یا سنتی علاقه داشته باشم اما قرار نیست کسی که رپ یا پاپ گوش میکنه و من صرفا به این دلیل که از خواننده اون خوشم نمیاد اون رو سرزنش کنم و همونطوری هم که طرف مقابل حق نداره نظرش رو به من تحمیل کنه. اشتباه ما از جایی شروع میشه که فکر میکنیم نظر شخصی ما در همه موارد صدق میکنه! و درادامه بحث های بیهوده به وجود میاد .خلاصه این که یه کمی حواسمون باشه که خودمون باشیم و فکر نکنیم خیلی خفنیم ...</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2019 19:19:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلنجار برای مهاجرت...</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%DA%A9%D9%84%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-etk9v2hzu1ig</link>
                <description>هفته گذشته هم یکی دیگه از دوستانم مهاجرت کرد و رفت و حالا که اطرافم رو نگاه میکنم میبینم تقریبا کسی نمونده و همه رفتن. اونایی هم که موندن دارن کارای رفتن رو انجام میدن!یادم میاد سال آخر دانشگاه بود که منم تصمیم جدی برای مهاجرت داشتم . میخواستم تحت هر شرایطی شده خارج از ایران ادامه تحصیل بدم . وسطای خودن برای کنکور ارشد بود که بیخیال شدم . حتی با شرط معدل هم میتونستم توی دانشگاه خودمون ارشد بخونم و اون رو هم نرفتم . تقریبا داشتم تمام کارای اپلای رو به سرانجام میرسوندم که به خاطر یه اتفاق ساده به خودم گفتم بذار یه فرصت دیگه به خودم و زندگیم توی ایران بدم و بمونم و یه کار بزرگ بکنم. موندم . یه کار کوچولو راه انداختم که اتفاقا آنلاین بود و توی مدت کم تر از 9 ماه تعداد اونایی که توی سایت کار میکردن از یک نفری که خودم بودم به 9 نفر رسیده بود یواش یواش میخواستمی پول دربیاریم! وقت سربازی رفتنم شد و من از بد روزگار افتادم مرز ایران و روی یه کوه که صبح تا شب پست میدادم! و هفته ای یک بار میتونستم بیام داخل شهر و اونم به مدت 2 ساعت که 45 دقیقه ش صرف رفت و برگشت میشد ! داستان اتفاقاتی که افتاد مفصله که بعدا مینویسم . خلاصه کار رو تعطیل کردم تا این که سربازیم تموم بشه . سربازیم تموم شد و همه گفتن که برو دنبال استخدام شدن توی یه جایی که تو هر کاری راه انداختی یه بلایی سرش اومده! پس بیخیال شو! ولی خب من هنوز انرژی و انگیزه داشتم .کلی برنامه ریخته بودم که بتونم کار جدیدم رو راه بندازم . خلاصه با کلی دردسر اومدم و بیزنس جدیدم رو راه انداختم . این بار آفلاین بود و خدا رو شکر همه چی خوب رفت جلو ولی خب همیشه موانع کار که از بیرون هست سرعت آدم رو میگیره. الان که میبینم بیشتر انرژی من توی کارای بیهوده اداری میگذره و اینکه باید به همه جواب پس بدی . چون &quot;اصولا کارآفرینی و رونق تولید توی ایران بیشتر شبیه شوی تلویزیونی هستش تا کار اساسی برای پیشرفت مملکت!&quot;الان که برمیگردم و گذشته رو نگاه میکنم با خودم فکر میکنم آیا تصمیم من برای موندن درست بوده؟ آیا باید برای رفتن و دوباره از صفر شروع کردن همه چیز توی خارج از کشور برنامه بریزم؟ اگه میرفتم اونجا الان صاحب کسب و کار خودم بودم یا داشتم دکتری میخوندم؟ ولی خب هرچی که میشد مطمئنا اولویت من حل مسائل مزخرف اداری نمیشد! این روزا دوباره خیلی ذهنم درگیر رفتن شده. یکی از دوستان که داره کارای رفتنش رو انجام میده میگه: گارسونی توی یه کشور غریب بهتر از مهندسی توی ایرانه که بعد از اینهمه درس خوندن بیای و با پایه حقوق، اپراتور بشی!</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2019 00:52:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه های تلخ و آرامش...</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-wycaahcmxhiw</link>
                <description>توی این سال ها، مخصوصا سال های اخیر یه سری اتفاقات ناخوشایند برای همه افتاد . برای من هم اتفاقاتی افتاد که ریاد خوب نبود . همیشه به این فکر میکردم که چرا اینطور اتفاقات برای من میفته و برای بقیه نیست ولی وقتی دور و بر خودم رو دیدم، فهمیدم که هرکسی به نوعی با مشکلی درگیر هستش و مشکل هر فردی برای خودش بزرگ هست و مشکل من خیلی خاص نیست! هنر زندگی این هستش که بتونی اتفاقات رو مدیریت بکنی و از زندگی همین حالا لذت ببری. این که زندگی الان رو آدم بیخیال بشه به امید یه فردا و زندگی بهتر، اشتباهیه که همیشه مرتکب میشیم و زندگی رو برای خودمون نابود میکنیم .تجربه ای که من از این اتفاقات به دست آوردم این بود که زندگی همین حالاست! لحظه ای زندگی همین حالاست و مسیر زندگی خیلی جذابه وگرنه وقتی همه چی حل شده باشه که دیگه زندگی هیجانی نداره.البته شاید برای خیلیا این سوال مطرح بشه که اگه ما هیجان دوست نداشته باشیم و همیشه آرامش بخوایم باید چی کار کنیم؟ اینم یه جواب بیشتر نداره و اونم اینه که آرامش از خودمون شروع میشه و تا موقعی که ما ذهن آرومی نداشته باشیم ، محیط زندگیمون هم آروم نخواهد بود. حتی توی سخت ترین شرایط هم میشه آرامش داشت اگه خودمون به دنبالش باشیم ولی خیلی از ما همیشه دوست داریم مشکلاتمون رو طوری نشون بدیم که خیلی خاص و غیر قابل حل شدن هستن و گاهی اوقات همین رو هم تنها توجیه و دلیل برای کم کاری ها و ایراد های خودمون میکنم. ولی اگه با خودمون صادق باشیم میفهمیم که همه چی از خودمون شروع میشه و به خودمون بستگی داره. درسته محیط خیلی تاثیر داره ولی خب توی شرایط نامناسب هم میشه کارایی انجام داد . میشه همیشه جوری بد بازی کرد که اگه دست بدی برامون افتاد اونقدری خوب بازی کنیم که وقتی کارت آخر رو انداختیم همه بگن دمش گرم عجب بازی خوبی کرد و باخت! مهم لذت بردن از بازیه.خیلی سخته ها اینجوری فکر کردن ولی تنها راهی هستش که جواب میده. من خودم تلاش میکنم این طرز فکر رو داشته  باشم ولی گاهی اوقات که آدم نمیتونه خودش رو کنترل کنه دوباره به همون حالت قبلی برمیگردم. اما وقتی برمیگردم و چندسال گذشته رو نگاه میکنم میبینم جاهایی یهترین نتیجه رو گرفتم که با همین طرز فکر رفتار کردم و جلو رفتم!</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jul 2019 14:51:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر حکایت تولد و جشن تولد و اینجور چیزها ...</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsan_abd/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%88-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7-tfgd90hnh9lo</link>
                <description>اصولا روز تولد خیلی روز مهمی برای هر فردی هست . هرکسی دوست دارد که در این روز توجهی به او شود ، تبریک بشنود و خلاصه این روز برایش خوش بگذرد و یک سال به عدد سنش اضافه شود.من هم مثل بقیه این اتفاق را دوست دارم اما امسال برای من اتفاق دیگری در روز تولدم افتاد...سالی که گذشت برای من پر بود از اتفاقات بزرگ و کوچک و تصمصیم گیری در موقعیت های مختلف . اما گاهی اوقات که آدم با خودش خلوت می کند و به خودش فکر میکند و میبیند که چه اتفاقاتی برای او افتاده و چه تغییری نسبت به گذشته کرده و چه دستاورد ها و شکست هایی داشته و دیدگاه های او به زندگی نسبت به گذشته ، تغییر کرده یا ثابت مانده و کلی فکر بزرگ و کوچک که به خود انسان و هدف او باز میگردد.  فکر کردن به این ها برای من در نزدیکی های روز تولدم اتفاق افتاد و باعث شد که من با خودم حساب و کتابی بکنم و ببینم کجا هستم و به کجا می خواهم بروم . و همین باعث شد که کمی دیدگاهم نسبت به سن و سال و تولد و اینجور چیز ها عوض شود .روزی که متولد میشویم چیزی نیست که دستاورد خودمان باشد و ما هیچ نقشی در آن نداشته ایم و افتخار بیشتر شاید مربوط به پدر و مادر های ما هست که ما را به این دنیا آورده اند و همه تلاش خود را برای زندگی بهتر ما کرده اند و این تلاش آن ها در روز تولد ما برای آن ها یاد آوری می شود .وقتی که یک سال به عدد های سن ما اضافه می شود، این را یاد آوری میکند که یک سال دیگر هم از زمان تعیین شده ما برای مشاهده نقاشی جهان و زندگی گذشته و اگر در این یک سال دید ما نسبت به زندگی عوض نشده و تصویر ما همان تصویر سال قبل است یعنی شکست بزرگ . پس تولد و مرگ در هر لحظه ای می تواند رخ دهد . در لحظه ای که ما واقعا در زندگی احساس رضایت از خود را داریم یعنی یک تولد جدید و هر لحظه از زندگی که احساس پوچی و بی هدفی کنیم یعنی مرگ ما فرا رسیده پس با این حساب با یک نگاه به اطرافمان کلی مرده متحرک و کلی مرده ی زنده را خواهیم دید .قدر لحظه ها را دانستن و غرق شدن در هدف شاید مهم ترین درس زندگی برای ما باشد .همانطور که روزی همه ما متولد می شویم و عده ای تولد ما را جشن می گیرند، روزی هم میمیریم و عده ای برای آن سوگواری میکنند اما در آخر چیزی که برای ما مهم است، دستاورد زندگی ما و رضایت ما از زندگی ست که هر لحظه با ماست .پی نوشت: بهانه این نوشته تولد یکی از عزیز ترین دوستانم بود که جریان روز تولد من را در این روز ها مجددا یاد آوری کرد.</description>
                <category>Ehsan Abdollahi</category>
                <author>Ehsan Abdollahi</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2019 15:33:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>