<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احسان عبدی پور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ehsanabp</link>
        <description>علاقه ام به دنیای کامپیوتر و وبسایت ها و برنامه نویسی ه، گل و گیاه هم خیلی دوست دارم. شاید وقت پیری یه باغبون بشم. سعی میکنم بر اساس اصول انسانی زندگیم رو ادامه بدم ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:20:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3488/avatar/CQfhSv.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احسان عبدی پور</title>
            <link>https://virgool.io/@ehsanabp</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چطوری سخت‌ترین تصمیم زندگیم را گرفتم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanabp/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-cshmz1v24amx</link>
                <description>خاطره‌گوی خیلی خوبی نیستم، کلا داستان گویی هم خیلی بلد نیستم. تازگی‌ها سعی می‌کنم قوه تخیلم را کمی تقویت کنم تا بلکه بشه که بهتر بنویسم. برای همین سعی میکنم تو اینستاگرامم داستان خیالی از زندگی اطرافیانم بنویسم. این خاطره‌ای هم که می‌نویسم بیشتر یک تجربه است تا خاطره. امیدوارم به دردتون بخوره.تصمیمات شما سرنوشت شما را رقم خواهد زد.دانشگاه اول: دانشگاه صنعتی سهندجواب  کنکور اومده بود و زمان انتخاب رشته شده بود، تهران، تبریز، مشهد، سهند(تبریز) و ... . یکی یکی لیست کرده بودم. بعد اینکه جواب انتخاب رشته ها اومد دیدم تو رشته &quot;مهندسی معدن دانشگاه صنعتی سهند&quot; قبول شدم. معدن از کجا اومد؟ من اصلا معدن نزده بودم. بعدا متوجه شدم بخاطر اختلاف یک عدد انتخابم از عمران تبدیل شده بود به معدن :)دانشگاه صنعتی سهند یکی از بهترین دانشگاه های صنعتی کشور حساب می‌شه. با شهر تبریز حدود نیم ساعت فاصله داره و گوشه‌ای از شهر سهند واقع شده. هر روز که می‌خواستم برم دانشگاه حدود 3 ساعت از خانه تا دانشگاه و بالعکس در راه بودم. جدا کلافه کننده است. وای به روزی که از سرویس بمونی، مجبوری چند ساعت الاف شی تا سرویس بعدی بیاد.اوایل دی ماه بود که از دفتر دانشکده خواستنم. گفتن باید برم از دانشگاه! چرا؟ چی شده؟ چی کار کردم؟ فهمیدم بخاطر درس فیزیک سال آخر دبیرستان که افتاده بودم و شهریور هم نتونسته بودم قبول شم، اصلا نمی‌تونم تو هیچ دانشگاهی ادامه تحصیل بدم تا اونو پاس شم. خیلی اتفاقات افتاد ولی آخر سر دست از پا درازتر مجبور شدم بیخیال دانشگاه بشم. و این فیزیک از خدا بی‌خبر را پاس کنم. بیشتر بخاطر دوری از دوستان و کسی که دوستش داشتم ناراحتم می‌کرد. مثل احمق ها هم فکر می‌کردم اگر کسی بدونه آبروم میره.ولی همون فیزیک از خدا بی‌خبر ...دانشگاه دوم: دانشگاه آزاد تبریزدی ماه اومد و من فیزیک رو پاس کردم. توی انتخاب رشته هام برای رشته &quot;مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد تبریز&quot; هم مجاز شده بودم. ورودی بهمن تو همین رشته وارد دانشگاه آزاد شدم. جالب بود که برای ثبت نام با تاخیر هم باید پول میدادم.دانشگاه آزاد با اینکه حدود 5 دقیقه با ماشین از خونمون فاصله داشت و حتی چند تا از دوستای صمیم هم همین دانشگاه بودند، ولی برام مثل زندان آزکابان بود و هر روز داشتم دیوانه‌تر میشدم. هم دوری و هم این دانشگاه مزخرف. برای همین به فکر کنکور دوباره بودم. یا موفق می‌شدم و از این زندان لعنتی خلاص می‌شدم و یا باید هرطور شده اینجا دوام میاوردم. جواب کنکور اومد و برخلاف سری قبل فقط دانشگاه تبریز تو لیست انتخاب هام بود.بیخال باو، دانشگاه آزاد اگه این بود مگه خر بودم بیام بیرون ازش؟دانشگاه سوم: دانشگاه سراسری تبریزمن تونسته بودم کلید فرار از زندان را به دست بیارم ولی حالا باید سخت‌ترین تصمیم زندگیم (البته تا به امروز) را میگرفتم. دانشگاه آزاد رشته مکانیک یا دانشگاه تبریز رشته مهنسی ماشین‌های صنایع غذایی البته شبانه؟این همه گفتم که آخرسر به این برسم که چطور میشه تصمیمات سخت زندگی را راحت گرفت.چند ساعت با خودم و خودکار و کاغذ خلوت کرده بودیم. کاغذم رو به دو قسمت تقسیم کرده بودم، مزایای دانشگاه سراسری و مزایای دانشگاه آزاد. همه چیز رو، حتی ساده‌ترین چیز ها مثل سلف غذاخوری، محیط دانشگاه و ... نوشتم. تعداد آیتم‌هایی که زیر مزایای دانشگاه سراسری بود خیلی بیشتر از دانشگاه آزاد بود. ولی اینطوری حساب کردن خیلی درست نیست. تو دانشگاه آزاد دوستای صمیمی من هم بودن که واقعا مزیت خیلی خوبی بود. پس برای آیتم های هر دو ستون مزایا یک نمره از 5 در نظر گرفتم. بازم کفه دانشگاه سراسری سنگین‌تر بود. با اینکه بودن دوستان صمیمی، رشته تاپ‌تر تو کفه دانشگاه آزاد وزن سنگینی بودن.اینطوری شد که همون فیزیک از خدا بی‌خبر شد کلید فرار من از دانشگاه سهند و آزاد و ورودم به دانشگاه سراسری. هرچند دانشگاه سهند دوستان خوبی بهم داد و باعث شد از رابطه‌ام با اون کسی که دوستش داشتم، که متاسفانه پایان خوشی هم نداشت، خیلی چیز ها یاد بگیرم. ولی بزرگترین درسش برای من نحوه انتخابم بود. حالا هر وقت توی تصمیم‌های سخت گیر کنم از این روش استفاده میکنمتصمیمات سخت رو روی کاغذ بیارید تا ساده‌تر بشندبا خودم و کاغذ و خودکار خلوت میکنم، کاغذ رو به چند قسمت(بسته به تعداد انتخاب هام) تقسیم می‌کنم و شروع میکنم به نوشتن دقیق ویژگی‌های هر کدوم. حتی ساده ترین موارد. بعد برای هر کدوم از مثبت 5 تا مفی 5 نمره میدم و حاصل رو جمع می‌کنم. اینطوری میتونم تصمیم عاقلانه‌تری بگیرم.ولی موقع تصمیم گیری ها بهتره با یک نفر که بلدِ کارِ هم مشورتی داشته باشید. اگر بخواید ساده‌تر این قضیه رو مطرح کنیم اینطوریه که می‌شینید و پیش‌آمدهای خوب و پیش‌آمدهای بد برای هر تصمیم‌‌تون رو می‌نویسید و اینطوری میتونید بهتر تصمیم بگیرید.راستی من هنوز دانشجو خیلی زرنگی نیستم چون درس اولویت اولم نبوده و نیست. مثلا فردا(یکشنه 20 خرداد) امتحان اولمِ و پس فردا یه امتحان سخت که هیچی بلد نیستم ازش، ولی بجای درس خوندن اومدم اینجا و می‌نویسم.امیدوارم این تجربه و خاطره شخصیم بتونه تو زندگی شما هم به کمک‌‌تون بیاد. راستی شما تصمیمات مهم و سخت رو چه‌طوری میگیرید؟</description>
                <category>احسان عبدی پور</category>
                <author>احسان عبدی پور</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jun 2018 03:31:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه ای تلخ از فروشگاه های‌شیائومی</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanabp/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%85%DB%8C-eg1hnb3ebkui</link>
                <description>این مطلب در مورد تجربه خریدم از یک خرید اینترنتیکه میخوام منتشرش کنم. از اونجایی که شاید خوندن این مطلب بار علمی زیادی نباشه و صرفا جهت آگاهی باشه بذارید زودتر حرف آخرم رو بزنم.هیچ وقت و به هیچ وجه از های شیائومی خرید نکنیدحرف اصلی رو گفتم و از اینجا به بعدش فقط میخوام شرح داستان کنم.شیائومی یکی از برند های خیلی محبوب و قدرتمند توی ایران محسوب میشه که حتی اگر کسی آشنایی کاملی با برند ها نداشته باشه، هنگام خرید اکسسوری برای موبایلش حتما محصولات این برند رو دیده - که از حق نگذریم واقعا هم کیفیت خیلی خوبی دارند.ولی داستان خرید من و نارضایتی من از فروشگاه اینترنتی های شیائومی ( این نارضایتی هیچ ربطی به برند شیائومی نداره) از اینجا شروع شد که در هیاهوی تخفیفاتی که فروشگاه های اینترنتی برای بلک فرایدی زده بودن من هم چند تا خرید کوچیک از دیجیکالا و بامیلو و های شیائومی داشتم.از سایت های شیائومی یک پاوربانک 2000 و یک شش راهی خریده بودم. ازاینکه خریدم با یک هفته تاخیر ارسال شد و تقریبا 10 روز طول کشید تا محصولات دستم برسند بگذریم. (توی سایتشون زدن ارسال تا 72 ساعت - اینم ذکر کنم که خریدها برای تبریز باید ارسال میشدن). بعد از کلی مشقت و رنج و عذاب بالاخره زمان امتحان محصولات رسید و چشمتون روز بد نبینه، هرآنچه که دل نمیخواست شد. پاوربانک معیوب بود و خبری از لیبل گارانتی روی جعبه پاوربانک نبود. بعد از هماهنگی با شرکت محصول معیوب رو فرستادم برای خودشون و از قبل هم گفته بودن که حدود 1 ماهی طول میکشه تا از گارانتی برگرده، البته اینم قابل تاملِ که اصرار زیادی داشتن که مشکل از شارژر منه و پاور بانک سالمه و دق و دلی که از موبایل فروشی ها داشتن رو با این استدلال که شارژر اورجینال داخل جعبه رو برمیدارند و نسخه کپی چینی درجه چند جاش میذارند رو پشت تلفن خالی کرد و احتمالا هم قصد داشت بگه من گاگولم و بعد یک سال استفاده از شارژر گوشیم هنوز نتونستم بفهمم اورجینال ه یا جنس بی کیفیت. بگذریمپروسه ارسال، بررسی و در صورت نیاز تعمیر پاوربانک در گارانتی از سمت های‌شیائومی بیشتر از سه ماه طول کشید اونم با کلی پیگیری در حد تماس روزانه و در طول این سه ماه یک بار هم کسی یک جواب قانع کننده به من نداد و خیلی جالب بود که حتی خودشون هم نمیدونستند پاوربانک کجاست و دقیقا کدوم مرحله رو داره طی میکنه همش شماره میگرفتند و میگفتن پیگیری میکنیم و تماس میگیریم، ولی کو تماس؟ (انگار این انگل در کل سیستم اداری کشور ما هست متاسفانه). بالاخره بعد از سه ماه چون حتی خودشونم نمیدونستن چی سر پاوربانک اومده قرار شد جایگزین اون محصول، یک پاور بانک جدید برام ارسال کنند چون 18 ماه گارانتی تعویض داره دستگاه و حدود سه هفته هم بخاطر اینکه موجودی از محصول ندارند الافم کردن تا بار جدید بیاد و برام بفرستند (رو جعبه که لیبل گارانتی ندیدیم ولی به گفته خودشون گارانتی از می هوم بوده) و دست آخر محصولی که برام فرستادن خیلی دیدنی ه! محصول جدیدی که فرستادن هم جعبه اش باز شده و هم خود پاوربانک و حتی کابلش مشکل دارهضعیت جعبه محصول (بدون لیبل گارانتی) و کابل همراه محصول که روش قشنگ سوختگی قابل رویت هلکه هایی که روی پاور بانک هستوجود یک محیط برای اشتراک گذاری تجربه خرید از فروشگاه های اینترنتی که بی طرف هم باشه واقعا نیازه و به فکر ایجاد همچین محیطی هستم ولی فعلا که نیست، کجا بهتر از ویرگول برای نوشتن در این باره؟پ.ن:جالبه که سایت نماد اعتماد دو ستاره داره اما با مشخصات مغایر با مشخصات ثبت شده در سایتشون هستش - هرچند که داشتن نماد اعتماد برای اینکه بشه به یه فروشگاه اعتماد کرد کافی نیست.پ.ن2: کسی با پروسه شکایت در پلیس فتا آشنایی داره؟ چقدر زمان میکشه تا رسیدیگی کنند و اینا ؟</description>
                <category>احسان عبدی پور</category>
                <author>احسان عبدی پور</author>
                <pubDate>Fri, 02 Mar 2018 01:58:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شروع نمیکنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanabp/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-snlz7ev4sp8s</link>
                <description>قرار بود زودتر بنویسم، ولی کمی دیر شد پس زود میرم سر اصلا مطلب، البته قبلش بهتره پست قبلیم رو مطالعه کنید. ( دیوار مقابل آرزوها نباشیم )خیلی وقته که خواستم بنویسم ولی مشغله زیاد مانع شده، قرار شده آرزوهامون رو پیدا کنیم و براش تلاش کنیم تا محقق بشناما چی کار باید کنیم؟ جواب یه نظریه کلی و عالی از &quot;آقای منصور پیربنیادی&quot; هستششروع و پایان آنی و ناگهانیهمه چیز داخل این جمله است، قول سادگیش رو نخورید، فکر نکنید قرار نیست هیچ تاثیری بذاره. بذارید بیشتر در موردش بگم تا بهتر درک کنیم. همین چند لحظه قبل از اینکه شروع کنم این پست رو بنویسم غرق یک بازی خیلی جذاب شده بودم. یک لحظه یادم افتاد که 2 هفته از پست قبلی گذشته و من باید این کار ناتموم رو تموم کنم و این پست رو هم بنویسم. بدون هیچ معطلی و قبل اینکه بذارم هیچ فکر دیگه ای وارد ذهنم بشه دکمه alt+F4 رو از رو کیبورد زدم و گیم رو بستم. تا اینجای قسمت دوم این نظریه یعنی &quot;پایان آنی و ناگهانی&quot; رو انجام دادم. سریع وارد ویرگول شدم و شروع کردم به نوشتن، حالا قسمت اول نظریه، یعنی &quot;شروع آنی و ناگهانی&quot; رو هم انجام دادم. خیلی ساده است، درسته؟در روز چندین هزار فکر از ذهن ما عبور میکنه و اگر فقط یکی از این افکار بین تصمیم و شروع عمل ما قرار بگیره به نظرم احتمال انجام اون کار صفرد درصد میشه. برای همین آنی و ناگهانی بودن شروع ها و پایان هامون خیلی مهم ه. باز از خودم مثال میزنم، اگر لحظه ای که تصمیم گرفتم از بازی خارج بشم این فکر که میگفت &quot; بذار یک مرحله دیگه بازی کنم و بعد بنویسم &quot; رو کنترل نمیکردم به احتمال زیاد بازم نوشتن این پست به تعویق می افتاد. معمولا بعد هر فکر مثبتی که برای یک تصمیم خوب به ذهنمون میاد، فورا یک فکر منفی هم پشت بندش خواهد اومد که ما رو منصرف کنه، پس باید بتوانیم ذهنمون رو کنترل کنید و مانع غالب شدن این نوع فکر ها بشیم. البته خیلی نگران این فکر های منفی نباشید چون به مرور زمان که این نظریه رو دنبال کردین و ازش استفاده کردین، باعث خواهد شد این فکر های منفی هم کمتر سراغتون نیاد.شاید اطراف شما هم کسانی بودن که به سیگار اعتیاد(من میگم عادت) داشتن ولی یک شبه ترکش کردن، من یکی از اونام. لحظه ای که تصمیم گرفتم سیگار رو برای همیشه از زندگی خودم حذف کنم، پاکت سیگار رو توی دستم مچاله کردم و انداختمش توی جوب. اگر اون لحظه قد کشیدن یک نخ دیگه صبر میکردم به احتمال زیاد هنوزم سیگاری بودم. اون روز در اون لحظه من تصمیم گرفتم یک عادت بد رو ترک کنم و این کار رو در یک لحظه به صورت آنی و ناگهانی پایان دادم.به عنوان مثال آخر، مثالی که خود آقای پیربنیادی زدن رو براتون مینویسمهمه میدونیم که مسواک زدن یک عادت خوب و مفید ه، میدونیم که باید در روز سه وعده بطور مرتب مسواک بزنیم و شاید مهم ترین وعده مسواک زدن شب ها باشه. اما گاها شده که رفتم سر جام و یادم رفته مسواک بزنم، این فکر که خسته ام ولش کن یا صبح بیشتر مسواک میزنم سراغم اومده، اما چون میدونم این کار چقدر برای سلامتیم مهم و مفیده پس خیلی سریع از جام بلند شدم و رفتم مسواک زدم.ما برای رسیدن به آرزوهامون لازمه که عادت های بدمون رو ترک یا به عبارتی پایان بدیم و بجاش کارهای مفیدی که لازمه رو شروع کنیم. هر چقدر که بیشتر جلو بریم عادت های بدمون کمتر و شروع هامون بیشتر و بیشتر خواهد شد. و اگر شما در این مسیر قرار بگیرید شما وارد مسیر موفقیت شدید.دارن هاردی، نویسنده، سخنران و مربی موفقیت که ناشر مجله موفقیت هم بوده در کتاب اثر مرکب برای ایجاد تغییرات بنیادی این فرمول رو پیشنهاد کرده:انتخاب(تصمیم) های کوچک و هوشمندانه + ثابت قدمی = تغییرات بنیادیحالا بیاید نظریه شروع و پایانی آنی و ناگهانی رو با فرمول دارن هاردی ادغام کنیم، بله نتیجه شگفت انگیز خواهد بود. شما انتخاب میکنید که تصمیم های کوچک و هوشمندانه مثبتی بگیرید و ثابت قدم باشید بعد از مدتی تغییرات بزرگی رو خواهید دید، تغییراتی که شما رو به آرزوهاتون خواهد رسوند. ولی یادتون باشه موفقیت قطار سریع السیر نیست که فورا برسه. پس باید ثابت قدم باشید.رعایت کردن نظریه شروع و پایان آنی و ناگهانی برای اکثر کارهای ما کافی خواهد بود، اما میخوایم راندمان خیلی بهتری داشته باشیم پس چند تا نکته ریز رو هم تیتر وار براتون میگمبرنامه ریزیکلیشه ای ترین قسمت این پست همین جاست، اما باور کنید داشتن یک برنامه ریزی درست شما رو تا حد زیادی جلو میندازه. اما اگر میخواهید بدونید که کدوم برنامه ریزی درسته و کدوم بهتره جوابش اینه: هیچ کدوم و همه. شاید به اندازه کل آدم های روی زمین روش برنامه ریزی وجود داشته باشه و هر کس از یک سبک جدا جواب بگیره و لزومی نداره سبک برنامه ریزی که در من باعث پیشرفت شده حتما در فرد دیگه ای هم همین تاثیر رو داشته باشه(چطور که دیدم و دیدم که تاثیری روی فرد نداشته،شاید هم اجراش نکرده اصلا) ولی خود من از سبک برنامه ریزی ساج استفاده میکنم. بنظرم چون میتونید کارهاتون رو توش اولویت بندی کنید خیلی مفید تره.محیطبله، محیط و اطرفیانتون، جاهایی که میرید، افرادی که باهاشون در ارتباط اید همگی میتونند تاثیر زیادی روی ذهنیت و پیشرفت شما بذارند. برای درک بهتر این مورد و تاثیرش پیشنهاد میکنم پست « چه کسی اسفنج مرا دزدید؟» رو در کانال تفکر خلاق مطالعه کنید. لینک پستصحبت کردن از چگونه موفق شدن شاید هیچ وقت تمومی نداشته باشه چطور که من هم نتونستم تمام چیزایی هایی که باید رو بطور کامل بگم. اما تمام سعیم رو کردم در یک پست مهم ترین و تاثیر گذار ترین مواردی که تاثیر گذار بودند رو بظور خلاصه بهتون انتقال بدم هر چند که مجبور به کوتاه نویسی شدم. امیدوارم شما هم تو زندگی تون همیشه موفق باشید و به اون آرزو های بزرگ تون برسید و چونشما خارق العاده اید و آفریده شده‌اید که آرزو ها تون رو به حقیقت تبدیل کنیدپانوشت: 1. پیشنهاد میکنم برای اینکه بیشتر و بهتر با نظریه &quot; شروع و پایان آنی و ناگهانی&quot; آشنا بشید کتابی که با همین عنوان «نظریه شروع و پایان آنی و ناگهانی» که توسط آقای منصور پیربنیادی نویسنده و صاحب این نظریه نوشته شده رو تهیه کنید. اگر مشکلی با تهیه این کتاب داشتید بهم بگید تا کمکتون کنم2. دارن هاردی علاوه بر مواردی که بالا گفتم، یک میلیونر خود ساخته‌ا هستش که درآمدش در سن 24 سالگی بیش از 1 میلیون دلار بوده. پیشنهاد میکنم کتاب « اثر مرکب» رو هم بگیرید و مطالعه کنیداز موفقیت ها، راز های موفقیت و سختی هایی که داشته اید لطفا به منم بگید. </description>
                <category>احسان عبدی پور</category>
                <author>احسان عبدی پور</author>
                <pubDate>Wed, 14 Feb 2018 01:48:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوار مقابل آرزو ها نباشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanabp/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%D9%87%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-oi08mxc0ihf5</link>
                <description>این یک داستان یا رمان نیست!همه چیز از دیروز شروع شد. دقیقا از ظهر دیروز توی آرایشگاه(شایدم پیرایشگاه). موقعی که آرایشگر داشت موهام رو کوتاه میکرد و دو دیالوگ کوتاهی بین ما رد و بدل شد. البته قبلش باید بگم که موهای من از جلو شروع به ریزش کرده و موهام کمی کم پشت شدن.دیالوگ اولمن: میشه مدل شونه کردن موهام رو به عقب برگردونیم؟ / آرایشگر: اینطوری ریزش موهات بیشتری میشه (یک سری توضیحات در این باره داد که نمی نویسم) / من: باشه پس همینطوری بمونهدیالوگ دوممن: همیشه آرزو داشتم که بتونم موهام رو بلند کنم. / آرایشگر: خب میتونی، توی 6 ماه.... نه 5 ماه موهات قشنگ بلند میشه میتونی حتی از پشت ببندی. خیلی هم بهت میاد. حالا قصد داری بلند کنی موهات رو؟/ من: آره خیلی وقته دلم میخود ولی بخاطر ریزش موهام نتونستم این کارو بکنم تا حالا./ آرایشگر: خیلی خب پس از عید شروع کن به بلند کردن موهات، برای عید که اومدی موهات رو کوتاه کنی فرمش رو تغییر میدیم و ....خوشحالی زیادی از وجودم داشت فوران میکرد، جدی میتونستم موهام رو بلند کنم. قبل از این آرایشگر تقریبا اکثر افراد با حرف هاشون من رو از بلند کردن موهام مایوس میکردند. قبول دارم که من هم برای رسیدن به این آرزوی دیرینه خیلی مُصِر و قوی نبودم. اما یک حرف ساده ...عصر تو مسیر برگشت به خونه داشتم روزم رو مرور میکردم، حرف های توی آرایشگاه خیلی واضح‌تر و بهتر از سایر اتفاقات یادم بود. یک حرف ساده ، یک جمله از یک ناشناس چقدر تونسته بود حالم رو خوب کنهوقتی میخواستم این اتفاق رو بسط بدم به کل زندگی چقدر آرزو های کوچیک و بزرگ داشتیم که بقیه با حرف هاشون، با نصیحت های نابجاشون، با تاکیدهای اکید* بیجا روی مشکلات احتمالی مسیر آرزومون، بزرگ کردن یک بعد خاص از شخصیت یا توانایی هامون باعث شدن ازشون دست بکشیم. چقدر مسیر زندگیمون از چیزی که الان هست میتونست فرق داشته باشه. هیچ وقت توی زندگی به این اعتقاد نداشتم که کسی مختص کاری ساخته شده یا کسی برای چیزی ساخته نشده. هیچ وقت کسی از بدو تولدش نمیتونسته بعد خاصی از توانایش پررنگ تر باشه. مگر با تمرین و تمرین و تمرین. بهترین موزیسین ها، بهترین نقاش ها، بهترین برنامه نویس ها و تقریبا همه بهترین ها از اول بهترین نبودند و فقط با تلاش و تمرین بهترین شدن. چرا من یه بهترین نباشم؟ چرا شما یه بهترین نباشی؟* &quot;تاکیداکید&quot; یک ساختار درزبان اردو هستش، نه فارسی. بهتره اگر ازش استفاده میکنیم دانشی ازش داشته باشیم(گوگل کردن میتونه کمکتون کنه)معمولا یا حال نداریم ادامه بدیم و بهترین بشیم یا بقیه مانعش میشن. درباره مورد اول یک پست جدا و مفصل خواهم نوشت اما مورد دوم ...آرزو هات رو زندگی کنقدم اول نباید دیوار مقابل آرزو های کسی باشیم، مخصوصا خودمون. اگر قراره کسی رو از آرزوی که داره منصرف کنیم، بهتره در مقابلش یک آرزوی بزرگتر بهش بدیم. گاها بعضی از ماها آرزو های کوچیکی داریم، در حالی که میتونیم به چیزی بسیار بزرگتر از اون برسیم. پس وقتی باید کسی/خودمون رو از آرزویی منصرف کنیم که یک آرزوی بزرگتر بهش بدیم.همینطور نباید هیچ وقت اجازه بدیم کسی بیش از حد خودش در آرزوهامون دخالت کنه، مشورت کردن و از آرزوهامون گفتن فقط تا وقتی باید ادامه داشته باشه که کسی نتونه اونها رو ازمون بگیره. و اگر کسی از این حد گذشت باید فورا حرف رو عوض کنیم یا خیلی رک بهش گفت:(( تا همین جا ازت ممنونم))اگر یک روزی خواستیم از آرزوهامون هم به کسی بگیم و نشستیم یه دل سیر به حرفاش گوش کردیم، پشت سرش هم به این موارد هم فکر کنید:1- پتانسیل و توانایی های شما با اون فرد یکی نیست. اون کاری که برای اون شخص غیرممکن بنظر میاد، میتونه برای شما مثل آب خوردن باشه.2- آرزو ها، قدرت زیادی به شما خواهد داد. آرزو ها معمولا انگیزه زیادی به شما میدن که اگر بتونید این انگیزه رو حفظ کنید نصف بیشتر از راه موفقیت رو رفتید.3- این آرزوی شماست، نه بقیه پس شما وظیفه عملی کردنش رو دارید. هر فرد فقط یک بار فرصت زندگی کردن داره و اگر قرار باشه برای آرزو های خودتون زندگی نکنید، همین فرصت رو هم از دست خواهید داد4- هیچ موفقیتی به راحتی به دست نمیاد، پس اگر آرزو تون براتون مهمه حتما براش بجنگید. لیستی از مشکلاتی که در این راه ممکنه براتون پیش بیاد تهیه کنید و خودتون رو برای شرایط بدتر از اون آماده کنید.شاید موارد بیشتری هم هست که باید بهش توجه کرد، ذهن من در این حد یاری کرد برای نوشتن. اگر شما چیز بیشتری به ذهنتون میرسه حتما برام بنویسیداین ها همه قسمتی از مسیر رسیدن به آرزو هامون هستن. برای رسیدن آرزو هامون باید تصمیم بگیریم، برنامه بریزیم و شروع کنیم. شکست همیشه بد نیست، شکست در یک مراحل از زندگی، تجربه ای برای مراحل بعدی زندگی خواهد بود. ولی ایستادن و تلاش نکردن همیشه عذاب وجدان برای شما خواهد داشت. عذابی که مانع از رفتن به سوری آرزو های دیگه تون خواهد شد. در مورد اینکه چه طوری همیشه شوق و ذوق انجام کارهامون رو داشته باشیم پستی مفصل خواهم نوشت ولی برای شروع فقط این کلید رو داشته باشید: شروع و پایان آنی و ناگهانیدر آخر پیشنهاد میکنم پست &quot; من میدونم، کارمون تمومه&quot; رو که عسل راد نوشته رو بخونید https://virgool.io/@asalmansi/negative-attitude-equhndfnjhxm </description>
                <category>احسان عبدی پور</category>
                <author>احسان عبدی پور</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jan 2018 23:59:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>