<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احسان کاوه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ehsankaveh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:43:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1881714/avatar/jZIle4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احسان کاوه</title>
            <link>https://virgool.io/@ehsankaveh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از حنجره‌ات رو به خدا پنجره داری /  احسان کاوه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-m7refrn7z54o</link>
                <description>شاعر: احسان کاوهتقدیم به خش صدای محسن چاوشی و صدای خوش حقیقت و انسانیتاز حنجره‌ات رو به خدا پنجره داریچاووش، نوایی است که در حنجره داریهم بانگ سرو‌ش‌است و هم آهنگ خروش‌استدر سینه دَری رو به دُری نادره داریعیّار تویی اهل حیایی، نه هیاهومعیارِ تمیزِ سره از ناسره داریآوازه ظلم است و صدایت خش خشم استاز بغض، به فریادِ بلندت گره داریآزاده تویی، مرد وطن‌دوست، نه تن‌دوستفریاد تفرعن‌فکنی یکسره داری گفتی: غمی از هیچ ابر قدرتکی* نیستمردِ وطن و مردمی و جوهره داریبیدادگری در سرِ ناساز زمانه‌استمرغ سحری، ناله ازین زنجره ‌داری مطرب! بده آواز، که جان‌ها بنوازداین دستِ درستی‌است که بر دایره داریاین حنجره، این باغ صدا*، باغ بهشت‌استاز حنجره‌ات رو به خدا پنجره داری*هیچ ابرقدرتکی، مرد تسخیرش نیست / زن اگر تهمینه، مرد اگر تهمتن است...* مرحوم قیصر امین‌پور: این حنجره این باغ صدا را نفروشید</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 10:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میهنم! مُلک تا ابد آباد / احسان کاوه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D9%85%DB%8C%D9%87%D9%86%D9%85-%D9%85%D9%8F%D9%84%DA%A9-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%AF-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-jtjmaa5mwhsb</link>
                <description>پرچمت تا همیشه بالا بادمیهنم! مُلک تا ابد آبادریشه سبز روح و تن! میهن!شاخ و برگت همه شکوفا بادشعله آتشِ تو جاویدانآب و خاکت هماره برپا بادعاشق شیر نقشه وطنمعاشق رقص پرچمم با بادقلب ماهیت است طینت عشقغرق در آتش است اینجا بادعشق یعنی که در برابر بادکوه باشی و هرچه بادابا‌دآرش! این‌بار هم کمان‌برداررام فرمان توست حتّی بادوقت سوگ سیاوش است؟ نه نیستلشگر تهمتن مهیا بادمژده حشمت سلیمانی‌استمی برد نامه خدا را بادایستادند سروهایی تاندهد باغ را به یغما بادپهلوانان پاس‌دار وطن!نامتان رهن راه فردا بادخاک پای توام، تو ای ایران!مادرم! مهد مهر! مردآباد!شاعر: احسان کاوه</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 17:39:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاه و سفید/ شعر احسان کاوه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-lqsyx96a6gsd</link>
                <description>سیاه و سفیدبرگرد! شاید دوباره شادی در عکس برگردد؛شاید که بی‌رنگیدر روزگار دیگری برعکسبرگردد ...تصویر تزیینی و ساخته شده توسط هوش مصنوعی استCome back!Maybe happiness in the photo come back again;Maybe colorlessIn another timesOn the contrarycome back...</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Mon, 21 Apr 2025 13:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگشت تو اشاره خوبی داشت: انگشتری به دست سلیمانی‌است</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ufjpyotnkpj5</link>
                <description>تقدیم به ساحت سلیمانی حاج قاسم عزیز و مطلع سپیده‌دم قدستو مطلع سپیده‌دم قدسی، مُلکی که در تصر‌ّف شیطانی‌استانگشت تو اشاره خوبی داشت: انگشتری به دست سلیمانی‌استقدقامت اقامه عشقی تو، خورشید صبحگاه دمشقی توآب حیات نیل و فرات از توست، پیشانیت بلندی جولانی‌استسرسبزی مزارع زیتونی، از شرق و غرب، قلب تو آزاد است گل‌های خنده‌های تو‌ داوودی‌است، موسیقی نگاه تو نورانی‌است توحید از نگاه تو می‌بارد در صورت تو سوره اخلاصی‌استآدم به عزم جزم تو می‌بالد در سیره تو سوره انسانی‌استپرواز جادوانه سیمرغی، آواز جاودانه ققنوسیتو زنده‌ای و آنچه بجا مانده، دستان زال و رستم ایرانی‌استخاموشی ستاره داوودی، تو آفتاب ملک سلیمانیدیوار ندبه‌های فلسطینی، نزدیک روز واقعه آیا نیست؟ما غزه‌ای به وسعت تاریخیم، ما را در این محاصره یاری کندر شرق عشق قرن غم و قحطی‌است، یوسف در این مقارنه زندانی‌استاحسان کاوه</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Tue, 29 Oct 2024 08:44:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جان جهان! جانان من! ایران! / احسان کاوه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%DA%86%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-qvykji2lgoix</link>
                <description>خلیج فارس ایران جزیره هرمزمی‌خواهمت در بلخ یا تورانمی‌جویمت در مصر یا کنعاناسطوره پیش و پس از تاریخقدّیسه پیش و پس از توفاندنبال تو پیش و پس از میلادآواره‌ام در روم، در یونانمی‌جویمت هر روز در قندوزمی‌یابمت هر شام در لبنان من کاوه‌ام چون کوهی از آهن آهینه‌ای در جستن انسان می‌پویمت راه گریزی نیستمثل خلیج فارس تا عمانعاشق تر از رندان عشق‌آبادپر شر تر از مردان آبادانشیرین‌ترین! بنشین دمی با منبا طعم تلخ چای لاهیجانراه عبورت خرم‌آباد استاز زاهدان تا مرز بازرگانمی‌بویمت عطار نیشابورمی‌خواهمت خرمای خوزستانبا بودنت دربند، آزادی‌استدر دوریت تبریز، داغستانیک دست من گنج ترنج توستدر دست دیگر چاقوی زنجانمی‌بینمت ای جان رفسنجان!در پسته‌های تازه خنداننقش تو از نقش جهان بهترزیباتری از قالی کرمانخشت من از خاک تو می آیدفرقی ندارد یزد یا کاشاندیوانه جغرافی عشقمخون‌گرم چون تاریخ هرمزگاندر مشهد چشم تو جان دادمشیرین‌تر از سوغات قم سوهانچشم بد چنگیز یا تیمور دور از تو ای معشوق جاویدان!نامت بلند ای عشق بی‌پایان!جان جهان! جانان من! ایران!شاعر: احسان کاوه</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 12:06:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاذبه سیب یا زمین؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D8%AC%D8%A7%D8%B0%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-dtbcifj6luw7</link>
                <description>دنیا نبود، نام تو‌ افتاد در میانعاشق شدیم، بین زمین بود و آسمانآدم شدیم، جاذبه سیب یا زمینآوردمان به نقطه آغاز داستان؟!ما مردمان اهل ادب نزد گندمیمنانت حلال بوده پدر! نوش جانماناکسیر عشق، ارث پدر زیر خاک ماستاز او زمین رسیده به ما گنج ها در آنهابیل در برابر قابیل! قصه چیست؟جمع تمام اهل زمین ضرب در زمانآیینه ایم هر دو‌‌ ولی روبروی همابلیس ایستاده میان برادراناین جلوه تکثر شیطان توهم استآری برادرم! تو فقط پشت من بمانبین برادران حواری نشسته استمردی که قرن هاست که بر دار همچنان ...</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Thu, 15 Feb 2024 16:34:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیا چه بود؟ گویی هرگز نبوده است / شعر احسان کاوه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-pdzgyqli0dbk</link>
                <description>در آخرین نامه فرمود: کان الدنیا لم تکن ...ما عشق را به وسعت دریا شناختیمدل را به دست باد سپردیم و تاختیمدریا کجا، کرامت بی انتها کجایک قطره بود آنچه که ما می شناختیمسر در قمار عشق اگر قیمتی نداشتدل را در این معامله بردیم و باختیمهیزم کشان مظلمه ما سیاووشان!آتش کجاست؟ در تب تهمت گداختیمققنوس وار با قفس خویش سوختیمبا هر بهار، مرغ سحر را نواختیمدنیا چه بود؟ «گویی هرگز نبوده است»افسوس ازین فسونکده افسانه ساختیم</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Sun, 03 Sep 2023 10:12:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر شهروند و مافیا / شاعر احسان کاوه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D9%87-muvn8loris4k</link>
                <description>شهر، در سکوت بره‌هاستوقت رقص گرگ‌هاستفصل سگ‌کشیبه وقت شامِ مافیاست(بازی بزرگ نقش ها و نقشه ها)روز-داخلی: سلام سینمای مخملین نخ‌نما!جعبه‌ی سیاه حقه‌ها کلید می‌خورَدشب-نمای باز-خارجی:شهر قصه راخواب راحتی فرا گرفته استتیر ِِتیرگیدر خشاب خالیِ تفنگ سرپُر استوقت انتقام مافیاستصبح روز بعدجام شوکران به کام کیست؟رای اهل شهر چیست؟شهر بی‌خدای در مسیر تندبادمانده در هبوط خودبدون ناخدا!کشتی نجاتدر گل استموج مرده، غرق ساحل استچشم بچه‌های آسمان به تیغ آفتاب، یخ زدهمرد بی نشان شهر بی دفاع!حرفه‌ای! شکار شب! بلند شوقهرمان! شجاع‌دل! بایستباز هم تبر به دست تو؛ ولی،تیر، دست پیر گرگ‌هاستشهر در احاطه‌ی «بتِ بزرگ» هاستگرگ‌های شهر غرق صحنه سازی‌اندبرّه‌های شهرگرم گرگ‌بازی‌اندبازی برادرانه هم بهانه بوددست نابرادران گرگ رااین پدر، نخوانده استروزگار گشت و هفت خان گذشتخان چاه مانده استبرگه‌های شهربعد حذف شهروند ایستاده در غبارزیر ارتفاع پست شهرِ بازی هنرورانیک به یک، به باد رفته استشهرِ بی هنررو به انحطاط رفته استخسته‌ام‌ ازین همه جلوه‌های ویژه‌ی ریابازی ضعیف نقش‌های شهردر زمین بازی کثیف مافیااز گرازهای رفته در گریم غازهااز دو دوزه‌بازهادر فراز روز و شبنقش‌های خفته در فریب ماجرای خواب نیمروزنقش‌های رفته در نشیب گرگ ‌و میش شهرسوزآن پزشک شهرسازشهردار شهربازشهریار اهل نازشهرزاد قصه‌گوی شهنواز گربه‌های زاهد همیشه در نمازخسته‌ام ازین شهر بی حسابشهر بی کتابچرت برّه‌ها میان گرگ‌های شب‌نخوابشهروند ساده-گیج‌‌ روز انتخاب-جنگ و صلح زرگرانه با هزار آب و تابخوشه‌های خشم‌ِ گُر گرفته در شب شرابحرف‌های بی‌دلیل و ناصوابکوری جماعتِدمدمی مآببچه‌های نیمه‌شب نشسته در کمین آفتاباز هزار و یک شبِآفتاب در حجابخسته از حلول ماه نودر هزار سال گرگچشم‌های بازِ بسته در پس نقاباز هزار و چارصد سوال بی جواببازی بدی است شهروند و مافیاسخت خسته‌ام ازین همه دور باطل نمایش بدون انتهادر منِ شکسته، طاقت شکستِ شهر نیستمی‌روم سراغ قصه‌های خوب گرگ‌ها فقط گرگ‌های قصه‌های بچه‌هامی‌روم پیِ کتاب‌های باز مانده‌ام کتابخانه قدیمی پدر نخوانده‌امصبر کن، ولی چراجمع این کتاب‌ها مشوش است؟آتش بدون دوددر برابر سیاوش استروزها به باد رفت؟واقعاً کتابِ آه سوخت؟گُنگِ خواب‌دیدهگنج شایگان ‌و پندنامه را فروخت؟بوف کور را موریانه خورده استپنج گنج را دزد برده است؟کیمیاگرم کجاست؟ هفت‌پیکرم چرا جداست؟جلد سخت شاهنامه ام چرا شکسته است؟در ردیف یکنسخه‌ی تک‌ِ کتاب مورد علاقه‌ام-مردِ مردمی- چراباز، بسته است؟این که قحطی بزرگ بوددر سفر به انتهای شب کجاستشهرِ آفتابیَم؟پس کجایی ای رفیق!؟در به‌در پیِردّ پای آدمِ حسابیَمآن بهشت گمشده چه شد؟غرق در غروب باغ بی کتابیَمشعر از احسان کاوهنقد شعر شهروند و مافیا به قلم جناب سیامک بهرام پروردر ستایش بینامتنیتشعر شما بر شانه های بینامتنیت سوار است و چه خوب از آن بهره برده است. شعر در اقیانوسی از سینما و کتاب غوطه می‌خورد در بستر بازی مافیا.شعر شهروند و مافیا یک نیمایی قدرتمند است از لحاظ قالب اجرایی. بسیار خوب از پس این قالب برآمده‌اید و کسی که نیمایی نوشته باشد می‌داند که درست‌ نویسی این قالب و در دام حشو و لکنت نیافتادن اصلا کار ساده‌ای نیست. استفاده درست از ضرب‌آهنگهای گوناگون با توجه به فراز و فرودهای روایت، استفاده از جملات مطول‌تر در هنگام فرودهای حسی و جملات بریده بریده در فرازهای آن سبب شده است که کاملا متوجه شویم با شاعری کاربلد روبروییم.نکته جذاب تر فوران نام های آثار سینمایی ایرانی و خارجی در دو سوم نخستین شعر و نام کتاب های برجسته ادبی در ثلث پایانی اثر است. دو نکته مهم در اینجا وجود دارد : اولا تقریبا همه این نامها در متن شما به یک معنامندی درست رسیده اند و از صرف نام بردن فاصله گرفته اند. در واقع نام اثر در متن شما حل شده است و کارکرد معنایی خودش را دارد و در عین حال آن اثر را هم فراخوان می‌کند. این سبب می‌شود کار از سطح اشارت و تلمیح کلاسیک به حوزه بینامتنیت ژنتی وارد شود.نکته دوم این است که چرخش از سینما به سمت کتاب هم بسیار هوشمندانه است . آن هم کتابهایی که عموما کلاسیک محسوب می شوند. این چرخش از یک‌ مدرنیته جمع‌گرا مثل سینما به یک سنت فردگرا مثل مطالعه، نه طعم ارتجاع که حلاوت رجعت دارد؛ همان چیزی که در اندیشه پست مدرنیستها عملا جاری است: رجعت به گذشته و دیگرگونه خوانی. و درست همینجاست که فرم کار شما با اندیشه اش گره می خورد و ساختار شکل می گیرد.جالبتر این که همه اینها از آغاز در بستر بازی مافیا و با تاکید بر بازی مافیای هنروران شکل می گیرد و در یک لایه زیرین تر با کلیت جامعه پیوند می خورد.همه این چندلایگی‌ها فرصتهای تاویلی بسیاری به اثر می‌دهد و سبب می شود که کار به یک سهل و ممتنع بودن دلنشین برسد و در عین سادگی به دلیل گسترده شدن شبکه های واژگانی و معنایی اش حجم پیدا کند.The city is in the Silence of the LambsIt&#039;s time for the Dances with WolvesIt&#039;s the season of Killing Mad Dogs, at mafia Damascus Time(The Big game of roles and maps)Day-interior: Hello cinema, the velvet threadbare cinema!The Black box of tricks is unlockedNight-exterior:The City of Tales has takenThe easy sleepThe bullet of darknessIs stuck in The Charged RifleIt&#039;s time for the revenge of the mafiaThe next morningWhose mouth is the cup of Hemlock?What is the vote of the people of the city?The godless city on the path of the stormIs left in its descentWithout a captain!The lifeboatIs in the mudThe Dead Wave, drowned in the shoreThe eyes of the Children of HeavenFrozen by the blade of the sunThe unknown man of the Open city!Professional! the night hunt! Stand upHero! Brave-heart! ResistAgain, the axe is in your hand; but,The bullet, is in the hand of the old wolvesThe city is surrounded by the &quot;big idols&quot;The wolves of the cityAre drowned in the scene-makingThe sheep of the cityAre fond of the wolf-playingThe brotherly game was also an excuseThe unbrotherly hand of the wolfThis father, has not readThe time passed and the Seven stages passedThe stage of the well is leftThe city cardsAfter the elimination of the Standing in the Dust citizenUnder the Low Heights of the Hanoran amusement parkOne by one, gone with the windThe artless city Has gone to the declineI&#039;m tired of all theseSpecial effects of the hypocrisyThe weak game of the roles of the cityIn the Dirty mafia playgroundFrom the pigs in the makeup of the geeseFrom the two-faced playersIn the peak of the day and nightThe roles asleep in the deception of the adventure of the half-day dreamThe roles gone in the valley of the wolf and the sheep of the city-burningThat doctor of the city-makingThe mayor of the city-playingThe king of the city of the coquetryShahrzad the storyteller of the city-pleasingThe cats of the ascetic always in the prayerI&#039;m tired of thisincalculable CityCity without bookThe nonsense of the sheep among the sleepless wolvesThe simple citizen-Confused of the election day-TheWar and peaceof the jewelryWith a thousand twists and turnsTheGrapes of Wrathgot hot in the wine nightThe words without reason and wrongTheBlindnessof the Quirky crowdThe midnight children sitting in the ambush of the sunFrom the thousand and one night ofThe sun in the veilTired of the new moonIn the thousand years of the wolfThe Eyes wide shut behind themaskFrom the thousand and four hundred questions without answerIt&#039;s a bad gameThe citizen and the mafiaI&#039;m very tired of all theseThe false round of the show without endIn me of the broken, there is no strength for the breaking of the cityI&#039;m going to the good storiesThe wolves are onlyThe wolves of the stories of the childrenI&#039;m going to the books left of meThe old library of the father unreadWait, but whyThe collection of these books is disturbed?The Fire without smokeIn front of SiavashThe days Gone with the Wind?Really, the book of the sigh burned?The deaf of the dream-seen soldThe important treasure and the advice book?Blind OwlEaten by the termiteThe five treasuresTaken by the thief?Where is my Alchemist?Why is my Haft-Peykar separated?The hard cover of my ShahnamehWhy is it broken?In the row oneThe single copy of my favorite book-A man of the people- whyAgain, closed?This that was The Great FamineIn the Journey to the End of the Night where isMy sunny city?So where are you, my friend!?I&#039;m looking for the footprints of a gentleman everywhereWhat happened to that Paradise Lost?I am drowning in the sunset of the bookless gardenEhsan Kavehتصویر ساخته شده با هوش مصنوعی بینگ همینطور ترجمه شعر</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Sat, 06 May 2023 12:06:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سهراب در مقابل رستم نایستاد</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankaveh/%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-wlpzvqslodla</link>
                <description>شعری از احسان کاوهافراسیاب بود که ما را فریب دادسهراب در مقابل رستم نایستاد جنگ آوران حریف تهمتن نمی شدندسهراب اگر که پای به میدان نمی نهادباید غبار معرکه را بیشتر کنندتا فتنه ای به پا شود از دوری زیاداین رستمِ برابر رستم رسیده، کیست؟آیینه ای که نیست در او‌ رنگ‌ اعتماد«باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست»*هر آینه گشاد اگر لب به انتقادآنقدر در برابر فریاد سد شدیمتا هر نسیم نرم بدل شد به تندبادسستی اگر پدید بیاید هم از ریاستنفرین به موریانه و هم مرگ بر فساد ننگ است جنگ تن به تن پاره های تندر این نبرد، رستم و سهراب زنده باددور از تو ای وطن کفن «هرچه باد باد»دور از وطن شغال و دغل بازی شغاددر دور گردباد، خدا، حافظی کناد!«جان‌ها فدای مردم نیکو نهاد باد»* این مصرع از محمد سلمانی استاحسان کاوه</description>
                <category>احسان کاوه</category>
                <author>احسان کاوه</author>
                <pubDate>Mon, 07 Nov 2022 11:21:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>