<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احسان خانقاه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ehsankhanghah</link>
        <description>مرغ خیالم پرواز می کند، گاه قصّه می شود و می نویسمش، گاه ترانه می شود و می نوازمش... www.EhsanKhanghah.ir | instagram.com/EhsanKhanghah</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-01 03:30:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2095514/avatar/KduVIr.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احسان خانقاه</title>
            <link>https://virgool.io/@ehsankhanghah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سریال صوتی لولیتا | احسان خانقاه | قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankhanghah/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-pg6naiu4baq5</link>
                <description>سریال صوتی لولیتا | نویسنده و کارگردان: احسان خانقاهقسمت اول: زنی که بچه اش را گم کرده بود…این سریال در ۱۲ قسمت به کارگردانی احسان خانقاه ساخته شده است. در این داستان صوتی ، سایه کبیری، مجید تیزرو، مهدی بازدار، حمیده حربی، رضا صفری دریایی و  سارا فردوسی به ایفای نقش پرداخته اند. قصۀ سریال از جایی آغاز می شود که  اِوا بعد از بیدار شدن از خواب متوجه نبود نوزادش شده و با همسرش آدام تماس  می گیرد…بخشی از سریال صوتی لولیتاآدام می گوید: آقای دکتر. خیلی وقته که همسرم حالِ مساعدی نداره. دائم  دچار توهمات میشه. می ترسم که به خودش یا به دیگران آسیب برسونه. خودتون  حال و روزشو دیدین. واقعاً درمونده شدم. نمیدونم چیکار باید بکنم.دکتر می گوید: چرا زودتر برای درمان اقدام نکردید؟– راستش خیلی طول کشید تا خودمو قانع کنم که اِوا دچار بیماری روانی شده.  دائم فکر میکردم که یه آشفتگی موقّت یا یه همچین چیزیه! خیال میکردم به  خاطرِ سردیِ رابطه مون یا مشکالتِ درونی، دچار افسردگیِ زودگذری شده. راستش  ما خیلی وقته که از هم فاصله گرفتیم. هر دومون دچار درگیریهای ذهنیِ  خودمون بودیم. میدونم زودتر از  اینا باید این مسئله رو حل میکردم ولی اصلا  فکرشم نمیکردم موضوع اینقدر جدی بشه.– احتمالاً همسرتون دچار اختلال پارانوئیده. البته باید بررسیهای بیشتری  صورت بگیره. ولی چیزی که مشخصه اینه  که باید مدتی بستری باشه. فعالً با  کمک دارو کمی آروم شده. همکارام راهنماییتون میکنن که چند دقیقهای برای   خداحافظی باهاش ملاقات کنید. سعی کنید چیزی نگید که دوباره دچار استرس یا  حملۀ عصبی بشه.– بله متوجّهم. ازتون ممنونم. لطفاً هر کاری که فکر میکنید لازمه براش انجام بدید.– حتماً. برگه های مربوط به بیمه و رضایت نامۀ بستری رو پر کنید. سابقۀ  درمانی و پرونده های پزشکیِ همسرتون هم  نیازه که البته میتونید بعداً  ایمیلشون کنید.– بله چشم. بازم ازتون ممنونم…سریال صوتی لولیتا</description>
                <category>احسان خانقاه</category>
                <author>احسان خانقاه</author>
                <pubDate>Tue, 11 Apr 2023 18:49:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال صوتی لولیتا | احسان خانقاه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankhanghah/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%87-gewfsc3c9vqv</link>
                <description>سریال صوتی لولیتا، نوشتۀ احسان خانقاه به زودی از کانال کست باکس، پیج ایستاگرام، کانال تلگرام، آپارات و یوتوب احسان خانقاه، همچنین صفحۀ داستان صوتی، در وب سایت احسان خانقاه در دسترس قرار خواهد گرفت. بخشی از متن داستان صوتی لولیتا…خدا به سختی و غرغر کنان از جا برخواست. دست­ هایش را به هم کوبید و آدام در یک لحظه، خودش و او را در فضایِ بیکرانی از ستاره ­ها و کهکشان ­ها شناور یافت. خدا با بی­ حوصلگی با نوکِ انگشت به چند ستاره اشاره کرد، ستاره ها در یک آن به غباری در تاریکیِ بی­نهایت تبدیل شدند. بعد دوباره انگشتش را به سویی نشانه رفت و چند ستارۀ جدید آن­جا متوّلد شدند. سپس دست­ هایش را به هم زد و باز به همان فضایِ سفید رنگِ قبلی بازگشتند. چهارزانو رویِ زمین نشست و قوز کرد. آدام خشکش زده بود و نمی­ توانست چیزی بگوید. خدا گفت:- چرا شما آدمای لعنتی همیشه نیاز به معجزه دارید؟ فکر می­کنید من اون­قدر بیکارم که برای تک­ تکِ شما احمقا، مسخره­ بازی دربیارمو تردستی کنم؟! حتماً یه جایِ کارم ایراد داشته. شاید باید باهوش­تر دُرُستِتون می­ کردم! بگذریم. حالا اگه از مرحلۀ انکار و بهت و حیرت گذشتیم بریم سرِ اصلِ مطلب!- م...م...م...من...حتماً دارم خواب می­بینم!- احمق!- این­جا چه خبره؟ من کجام؟!- می­دونی چرا اینجایی؟ چیزی یادت نمیاد؟...سریال صوتی لولیتا</description>
                <category>احسان خانقاه</category>
                <author>احسان خانقاه</author>
                <pubDate>Tue, 04 Apr 2023 00:55:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکلمه غمگین | و چقدر تنها بود... | احسان خانقاه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankhanghah/%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%87-yynwyp1rjqde</link>
                <description>و چقدر تنها بودآن پرنده، که صادق می‌گفتدر آن تیرگیِ شب، ناله سرداده‌ستو چقدر تنها بودآن تیک تاکِ ساعتی که فروغ را می‌خواستو فروغ، عاشق یک دنیای دگر هست که هستو چقدر تنها بودآن سیب دندان‌زده‌ای که افتاد به خاکو چندین سال استکه غریبانه در آن شعرِ حمیدمی‌شود دست به دستو چقدر تنها بودآن سکوتی که میان هیاهویِ غرورِ من و تویک عمر شکست...دکلمه غمگین | و چقدر تنها بود... | احسان خانقاهمنبع: دکلمه غمگین</description>
                <category>احسان خانقاه</category>
                <author>احسان خانقاه</author>
                <pubDate>Sat, 25 Mar 2023 11:50:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکلمه شعر تمام کافه ها | احسان خانقاه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankhanghah/%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%87-nbiewllatwur</link>
                <description>تو حرف می‌زنیحواسِ کافه پرت می‌شودتو بی‌قرارِ رفتنیبه جانِ من نمی‌شودببین چگونه قهوه‌اتکه نیمه‌کاره مانده استدوباره جان به لب شدهاز این که تا لبت رسیده چند بارولی به رفتنت دریغدوباره سرددوباره ناتمام می‌شودتو ناگزیر می‌شویتو ناگزیر می‌رویو بی‌خبراز این که بعد رفتنتتمام کوچه‌ها، به هر سپیده‌گاهبه هر غروب، تمام کافه‌هاتمام شهرتمام شببرای من پیاده‌راهدوباره خانقاه می‌شود…دکلمه شعر تمام کافه ها | احسان خانقاهمنبع: دکلمه کافه</description>
                <category>احسان خانقاه</category>
                <author>احسان خانقاه</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 18:22:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکلمه غمگین صوتی | شعر راز | احسان خانقاه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankhanghah/%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%87-czgeskbkoitn</link>
                <description>رازی ست میان ماآرام و بی صدااین راز در سکوت زیباتر استشعر است که می تپددرد است که می رودوقتی نگاه بی هوای تو در آینهترجیع بند سکوت رابه طوفان واژه های مردد ترجیه می دهدمن عاشقت شدمدر چشم من بخواندر بی حواسی امدر خنده های گنگوقتی پیِ دلیلبی دلیلاصرار می کنم بمان…من عاشقت شدمدر شعر من بخواندنبال صاحب این نغمه ها نگرد…دکلمه غمگین صوتی | راز | احسان خانقاهمنبع: دکلمه غمگین صوتی</description>
                <category>احسان خانقاه</category>
                <author>احسان خانقاه</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jan 2023 15:49:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دکلمه متن غمگین | دایی | احسان خانقاه</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsankhanghah/%D8%AF%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%87-hc5snhrhh2e0</link>
                <description>دایی بیدار شوبیا تویِ آژانسبیرون سرد استدایی بیدار شوباز پشتِ فرمانِ این قراضه خوابیدی؟آسمان سرخ شده انگار… ببین!مطمئنم که امشب برف می­ بارد…چه وقت خوابیدنست دایی!بیدار شومسافر داری…بچّه­ های آژانس می­ گفتنددایی انگار تویِ خانه، مشکلی داردزن و بچّه ­هایش او را نمی ­فهمند یا…چیزی شبیهِ ایندرست یادم نیستپیش خودم گفتمهیچ­کس تنهایی مردها را نمی­ فهمدتا بوده همین بودهجایِ تعجّب نیستمن نمی­ دانستمکه دایی تویِ خانه مشکلش چیستمن نمی­ دانستم دایی اصلاً کیستدیده بودم پشتِ فرمانقبلِ پیاده شدنچشم­ هایش را پاک می­ کرددیده بودم خیره می­ شدغرق می ­شدمی­ رفتبچّه­ های آژانس فوتبال می ­دیدندو دایی… تویِ آن ماشینِ سردشسیّاره­ اشهمان خانۀ سیّارشکتاب می خواندچیز می­ نوشتچُرت می­ زدمن نمی دانستم چرا اینقدر می خوابیدو در آن خواب­ های طولانیکدام رویایِ مبهم را می ­کاویدمن نمی­ فهمیدم که دایی ناخوشی دارد،یا فقط تنهاستمن نمی ­دانستم که دردش چیست اصلاًمن نمی دانستم که قصدِ خودکشی دارددایی بیدار شوبیا تویِ آژانسبیرون سرد استباز پشتِ فرمانِ این قراضه خوابیدی؟آسمان سرخ شده انگار… ببین!مطمئنم که امشب برف می­بارد…چه وقت مردنست دایی!بیدار شومسافر داری…دکلمه متن غمگین | دایی | احسان خانقاهلینک سایت: احسان خانقاه</description>
                <category>احسان خانقاه</category>
                <author>احسان خانقاه</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 15:53:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>