<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ehsan mohammadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ehsantak</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:06:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/9920/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ehsan mohammadi</title>
            <link>https://virgool.io/@ehsantak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یک پیاده رو در سفرهایش دنبال چه چیزیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsantak/%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-b6ulelugq3ao</link>
                <description>چند سالی میشه که در پی شغلی که داشتم و مجبور بودم در منطقه ونک و چند جای دیگه با خط یازده از این شرکت به اون شرکت و از اینجا به اونجا برم. کمکم دیدم پیاده روی چقدر خوبه و چقدر حال میده. این شد که آروم آروم پیاده روی برام مثل یک تفریح شد و العان خیلی مسیر های بیشتری رو هم پیاده میرم بیشترین رکوردمم پیاده روی 14 کیلومتری تو جنگل ابر بود البته تو تهران و رشت هم رکورد های نزدیک به این رو داشتم اما اون بیشترین مقدار پیاده رفی یک سره ام بود. تو تهران هم همیشه مسیر 5 کیلومتری دانشگاه به خونه رو پیاده میرم و کلا میخوام بگم پیاده رویم زیاده. همراهم هم همیشه یه کوله پشتی که توش ماگ حاوی قهوه یا چایی با یه کیک و کتاب و اینجور چیزهاست. برام مهم نیست که مسیری که میرم چقدر سربالایی باشه یا سراشیبی، هوا بارونی باشه یا برفی، آفتابی باشخ یا ابری. یکی از تفریحاتی هم که تازگی پیداش کردم اینه که شهر های مختلفی رو که بقصد مسافرت تفریحی یا کاری یا هر قصد دیگه ای میرم رو بجای فقط سوار ماشین شدن و رفتن تا فلان موزه و آثار باستانی رو دیدن و دوباره با ماشین برگشتنن به خونه ،پیاده برم تو کوچه پس کوچه ها و خیابوناش بگردم. جذابیتش هم برام آدمهای عبوری ، معماری خونه ها و خیابون و کلا هر چیزی که تو یه خیابون و کوچه میشه دید هست. تاحالا یزد، رشت ، سنندج شهر هایی بودن غیر از تهران که این کار رو توشون عملی کردم و اتفاقا خیلی هم لذت بخش بودن برام. خیلی ها براشون عجیبه که این دیگه چه نوع تفریحیه ؟ اما برای من باحاله ، برای منی که وضع خراب مالی باعث شده نه ماشین بتونم بخرم و نه همیشه بتونم از پس هزینه های وسایل نقلیه عمومی بر بیام این کار حال میده. هدفونم رو میذارم تو گوشم ، پادکست ، موزیک ، کتاب یا هرچی که اون لحظه به حالم بخوره رو پلی میکنم و کوله پشتی به پشت و بند کف شمحکم و دِ برو که رفتیم. هرجا خوشم بیاد میشینم قهوه همراهم رو میخورم و هرجا خوشم بیاد میشینم به کتاب خوندن ، گاهی دفترچه نوشته هام هم همراهمه که هرچی میخوام رو توش مینویسم و متاسفانه تا به حال چند باری تو همین توقف ها جا گذاشتمشون و از اونجایی که کلا حافظه درست و حسابی هم ندارم هرچی توشون نوشتم رو دیگه هیچوقت یادم نمیاد. اما برام مهم نیست ، برام مهم اون پیاده گردیه هست و اتفاقای بعضا جالبی که توشون برام میفته. چندین بار هم پلیس بهم گیر داده فکر کرده معتادی چیزیم یا آدما بهم گیر میدن ، چون فکر میکنن مشکوکم که یه جا نشستم دارم کتاب میخونم یا یه لیوان گنده تو دستمه هر از گاهی یه قلپ میرم بالا، کلا نمیدونم این ملت، مخصوصا پلیس چی تو من میبینه که اینطوری گیر میدن به من، حالا خوبه تهش هم هیچوقت اون نتیجه دلخواهشون نمیرسن و فقط اعصاب منو خراب میکنند و وقت منو خودشون رو تلف. خلاصه میخوام بگم تو دورانی که تو مملکتی هستیم که تفریحات زیادی نداریم یا اگر داریم از پس هزینه هاشون بر نمیاییم میتونیم چیزای دیگه ای هم پیدا کنیم که باهاشون خودمون رو سرگرم کنیم. نمیخوام ماله کشی کنم عین خیلیا، ولی خوب آدمی مگه چقدر زنده هست وقتی من از کوه رفتن از رو نیمکت پارک نشستن و قهوه خورن از بازار گردی بدون خرید کردن و یا هر چیز کوچولوی دیگه ای حتی اگه برای دیگران عجیب باشه لذت میبرم چرا به سمتش نرم، ولو اینکه اون عمل نه به کسی آسیبی میرسونه نه از هیچ لحاظ قانونی و شرعی واسه اونایی که پایندن به شرع مشکلی نداره، چرا انجامش ندم. خلاصه که من یک پیاده روی قهارم، اگه یه جایی منو دیدین که دارم بیوقفه و تند تند راه میرم یا نشستم یه گوشه ای بهم گیر ندین ، بخدا که هیچ خلافی نمیکنم.تهران، پل پارک وی، پیاده روی از تجریش تا ونکتهران، باغ فردوس بازار سنندجمیدان شهرداری رشت، در حال قهوه خوردنبازار تهرانبافت تاریخی یزد</description>
                <category>ehsan mohammadi</category>
                <author>ehsan mohammadi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2019 20:01:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه شب نوشت ها ...</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsantak/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7-vrg9ttfwntyo</link>
                <description>پرواز بدون مرگ در تمام سال های گذشته آنقدر به پرواز فکر کرده ام که دیگر از آن نمیترسم . این موضوع آنقدر برایم ملموس است که حتی اگر ناگهانی به لبه پرتگاهی نزدیک شوم با خیال راحت میتوانم بپرم . میتوانم بپرم و قلبم هم از این سرعت بی حد و حصر سقوط نایستد و بعد بالهایم را باز کنم و به سمت نور پرواز کنم . سرطان و براستی هیپچ چیز برایم آن شبی را تداعی نمیکرد که تو تنها باری بود که نبودی ، جسمت بود اما دلت اینجا نه .آنوقت من هم در دل آخرین بار گفتم دوستت دارم ، و دیگر نداشتم . درست همان موقع بود که تو را کشتم و دست هایت را از لای  گره ی موهایم پس زدم. حالا بعد از سیو اندی سال نبودن باید بفهمم که تو آن روز تازه فهمیده بودی که سرطان در تمام استخوان های  بدنت رخنه کرده، و من فکر میکردم تو دیگر دوستم نداری . حالا بعد ازتمام این سالها میفهمم که تو سرطان من بودی و در تمام بدنم رخنه کرده بودی  و اینبار قرار است من نباشم . جسمم هست روح ام جای دیگریست ، همانجا که آنشب روح تو بود .</description>
                <category>ehsan mohammadi</category>
                <author>ehsan mohammadi</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jun 2018 02:26:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه ایده خوب که میتونه تو مصاحبه کاری کمک کنه.</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsantak/%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D9%86%D9%87-tefr0fpw9d8t</link>
                <description>یه پادکستی هست مدتیه دنبال میکنم که با بچه هایی که از ایران مهاجرت کردن مصاحبه میکنه (اسمش رادیو دال هست )و چند وقت  پیش یه مصاحبه با جادی میر میرانی کرد و اونجا جادی یه ایده خیلی خوب داد که اون این بود : وقتی دارین دنبال کار میگردین و یه جایی دارین رزومه میفرستین بخونین ببینین نیازمندیهاشون چیه و برین اون رو یاد بگیرین . مثال میزنم : مثلا یه درخواست کاری هست برای برنامه نویس اندروید که تو توضیحاتش نوشته میخوام فلان دیزاین پترن رو هم بلد باشه ، و شما ازش هیچی نمیدونین. رزومه رو بفرستین و برین دنبال اون مطلب و اگه تا روز مصاحبه  فرصت دارین بشینین یاد بگیرین و یا حتی اگه فرصت زیادی ندارین حد اقل دربارش یکم بخونین ببینین اصلا چی هست داستانش ، و روزی که میرین مصاحبه اگه ازتون پرسیدن که هیچ اگرم نپرسیدن خودتون مطلب رو بندازین جلو و بگین که اون مطلب رو من بلد نیستم ولی چون میخواستین رفتم دنبالش و خوندم دربارش و حالا میدونم تقریبا چیه ، اگه خواستین همکاریمون رو شروع کردیم یه فرصتی بهم بدین تا خوب یاد بگیرمش یا اگه میدونین یه رفرنس خوبی براش هست بهم معرفی کنین ممنون میشم . اینطوری تاثیر خوبی تو مصاحبه اتون داره ، یعنی اون آدم میبینه که شما آدمی هستین که صادقین ، و هم اینکه به پیشرفت خودتون و شرکت توجه میکنین و همین اینکه دنبال یاد گیری هستین و ثابت نگه نداشتین خودتون رو و از همه مهمتر یه تاثیر دیگه اش اینه که اون آدم میفهمه که مشتاق کار کردن تو اون جا هستین و کارتون رو دوست دارین. این چیزیه که خودم بهش عمل کردم و تاثیرش رو دیدم ، البته ممکنه شما هم عین من قبول نکنن توی کار (که البته در مورد من دلیلش دانشجو بودنم بود که نیمه وقت هستم و این بلایی است بس خانمان سوز )ولی خوب هم اون آدمه خوشش اومد از این کارم و بهم گفت این رو ، هم اینکه خودم یه چیز جدید یاد گرفتم و هم اینکه چیز ... هم اینکه آخر رو یادم رفت :|</description>
                <category>ehsan mohammadi</category>
                <author>ehsan mohammadi</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jun 2018 04:33:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحریم یا فیلتر ؟ مسئله این است</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsantak/%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-b96nm53vx2wv</link>
                <description> یه مسخره بازی جدید اینه که وقتی vpn باز هست یسری سایت های داخلی هم باز نمیشن دیگه . یعنی سیستم اینطوریه که استفاده از فیلتر شکن جرمه (اینطور که تو خبر ها دست بدست میشه واقعیه یا نه نمیدونم !) بعد از اونطرف همه سایت ها یا فیلترن و یا تحریم هستیم و منه برنامه نویس که میخوام یه ویدئو آموزشی ببینم تو یوتیوب یا هر جایی یا هر ویدئویی ،یا میخورم تو فیلتر یا میخورم تو access denied بعد از اونطرف میخوام یه کتابخونه اد کنم تو پروژه ام باز میخورم تو دیوار. بعد اسپاتیفایم (که نمیدونم هنوز (تحریمیم که کار نمیکنه یا فیتره یا هرچی) بازه میام یه سایتی رو باز کنم باز نمیشه بعد که 10 بار رفرش کردن صفحه تازه امتحانی فیلتر شکنم رو میبندم میزنم میبینم سایته عین هولو باز میشه حالا این وسط چه واژه ایی و نثار اینترنت میکنم بماند. بعد هم که دوباره میام یه کار دیگه بکنم و یه سایت دیگه یا یه کتابخونه دیگه باز هم یادم میره VPN وصل کنم باز میخورم تو دیوار . یعنی میخوام بگم نصف عمر ما برنامه نویس ها سر همین داستان ها به فنا میره . بعد میگن چرا پروژه عقبه ، چرا باگ داری . چرا هرچی ... یکی بگه من چه غلطی کنم که بتونم تو همین مملکت بمونم به همین مردم خدمت کنم فکر رفتن نباشم ؟ یکی بگه چرا انقدر برنامه نویسی که دوست داریم انقدر مضخرفه بخدا دیگه خسته شدم ... پ.ن آقای ویرگول عزیز چیکار داری میکنی نصفه شبی عزیز من ساعت 3 صبحه برو بخواب عشقم  . اولش که backspace کار نمیکنه بعد خود بخود درست میشه کلید های ترکیبی کار نمیکنن بعد میبندم دوباره باز میکنم پیشنویس هام رو میبینم کلا همه چی بهم ریخته چرا اینطوری شده سیایت . حالا اگه دارین دیباگ میکنین که دمتون گرم ولی اون وسط ها یه لطفی کنین یه دکمه صفحه اصلی هم بذارین تو صفحات که مجبور نشیم تو استاتوس بار دوباره آادرس وارد کنیم که بریم صفحه اصلی و اینکه گروه برنامه نویسی چرا یهو پرید ؟</description>
                <category>ehsan mohammadi</category>
                <author>ehsan mohammadi</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jun 2018 03:03:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط یک جوان بیکار</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsantak/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-xi9fcug0tuab</link>
                <description> میگوید مثل من باشآرام با صلابتبنشین یک گوشه بگذار تا آدم ها از تو جویای اجوال شوند . بگذا تا آمدم ببینمت ها تو را از خانه بیرون بکشند ، اوایل نمیشد ، بعد ها هم نمیشد العان میشود ، العان که دنیا پر شده است از آدم هایی که دستشان از همه با هم بودن ها کوتاه شده و حالا که بیمار و بیخرد افتاده ام این گوشه از اتاق و جلویم را دو مانیتور گرفته ودکمه های کیبوردی که یکی دوتا درمیان رفته اند داخل حفره هایشان و گیر کرده اند از بس که بی تابی هایم را هوار کردم به سرشان . و اسپاتیفای که با وجود تحریم ها اما دیگر همه آهنگ هایش را گوش داده ام ، کامپیوتر برای من از همه رفقا بهتر بود . دست به دست همدیگر میدهیم و دنیای بیسر و ته اینترنت را در مینوردیم و برای خودمان میخوانیم و گوش میدهیم و میبینیم . اسکرول موس دیگر به قرقر افتاده از بس که سایت های کاریابی را زیر رو رو کرده ام و هیچ کاری پیدا نکردم. وضع مالی هم این چند وقته خربا شده است و نمیدانم باید دقیقا چی کار کنم . کلی بدهکاری و کلی عصبانیت و خشم و هیاهو و این داستان ها را هر شب که میخواهم بخوابم در رخت خوابم تا نزدیکی های پنج صبح میشود بلای جانم و خواب از سرم میپراند و تهش هم در طول روز بیحال و کسل مانده ام . قدیمتر ها طبیعت حالم را خوب میکرد حالا همان هخم نمیکند . دیگر چقدر میخواهم کفش های پاره شده ام را پا کنم و بزنم به دل شیر پلا و جمشیدیه . اصلا مگر دست خودم بود که نخواستم . بخدا که خواستم ، اما نشد ، نمیشود . دیگر کمکم دارد باورم میشود که بدرد این زندگی نمیخورم ، کمککم دارد باورم میشود که باید فکر یک راه اساسی باشم برای پایانش ، یک سقوط از ارتفاع . یک تیغ و یک رگ . یک مشت قرص خواب برای رهایی از افکاری که دیگر حالم را دارند بهم میزنند .</description>
                <category>ehsan mohammadi</category>
                <author>ehsan mohammadi</author>
                <pubDate>Thu, 31 May 2018 14:10:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>