<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های احسان وائقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ehsanv</link>
        <description>طراح محصول و دیزاین‌سیستم در صباایده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-24 05:25:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/85868/avatar/fadgaD.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>احسان وائقی</title>
            <link>https://virgool.io/@ehsanv</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازطراحی نتایج جستجو و جزئیات پرواز فلایتیو</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-%D9%88-%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%88-jq3qomgqmxrk</link>
                <description>بیش از یک سال از لانچ آخرین پروژه‌ای که به عنوان Lead Product Designer به فلایتیو تحویل دادم می‌گذره. بازطراحی و آپدیت صفحه جزئیات پرواز، که تمام اطلاعات کلیدی نتایج جستجوی پرواز رو در اختیار کاربر قرار میده، دقیقاً یک قدم قبل از نهایی شدن تصمیم کاربر برای خرید یک بلیط هست و نقش اساسی در فلوی خرید بلیط هواپیما در این محصول داره.در این پست، پروسه کشف مسئله، بازطراحی معماری اطلاعات و نتایج تغییرات این صفحات در فلایتیو رو بررسی خواهیم کرد. ‌درباره صنعت گردشگریآژانس‌های گردشگری که بلیط، رزرو و ملزومات سفر رو برای مسافران تهیه می‌کنند تا چند سال پیش کاملا به صورت آفلاین و حضوری، یا نهایتا تلفنی خدمات ارائه می‌کردند. با شروع موج اینترنتی شدن کسب‌وکار های فیزیکی، این صنعت هم به فضای آنلاین پا گذاشته اما با وجود فعالیت چندین بازیگر اصلی و شناخته شده در فضای آنلاین از جمله علی بابا، فلایتیو، اسنپ‌تریپ و... همچنان بیش از نیمی از صنعت گردشگری ایران در اختیار آژانس‌ها و رزروهای آفلاینه.در این راستا، تمام فرایند ارائه خدمات آنلاین Travel Arrangement مستقیما از خدمات آفلاین و محصولات سازمانی، تبدیل به محصولات Consumer Facing شدند و تمرکز روی User Friendly بودن این محصولات یا فراموش شده و یا به واسطه پیچیدگی بالا، به کلی امکان‌پذیر نبوده. در نتیجه، همچنان بخش بزرگی از منابع سازمان‌هایی که خدمات مسافرتی آنلاین ارائه می‌کنند، صرف پشتیبانی و ساپورت تلفنی یا آنلاین میشه.‌‌ ‌‌طرح مسئلهپروژه ما زمانی مطرح شد که چندین فیچر جدید قرار بود به صفحات مذکور (نتایج جستجو و جزئیات پرواز) اضافه بشه. به همین بهانه با بررسی داده‌های موجود و اندکی ریسرچ متوجه شدیم که این صفحه می‌تونه خیلی بهتر از چیزی که هست ارائه بشه و بهبودهای قابل توجهی برای بیزنس ایجاد کنه. از افزیش CR گرفته تا کاهش بار Call Center و هزینه‌های پشتیبانی.در ادامه، پروپوزال آپدیت این صفحه به سازمان مطرح شد و مورد توافق قرار گرفت و ما در تیم طراحی محصول شروع به جستجو برای روش های بهبود شدیم.‌‌ ‌‌ ‌‌ریسرچتحقیقات گسترده تیم ما شامل استفاده از ابزارهای متنوعی برای ریسرچ و کشف ریشه مشکلات می‌شد و تلاش کردیم از همه منابعی که در دسترس داشتیم دیتا جمع کنیم. این منابع شامل موارد زیر می‌شدند.بنچمارک رقبای داخلی و خارجییوزر سشن ریکوردینگ: ‌‌کشف مشکلات کاربردیمصاحبه و تست کاربردپذیری: جمع آوری دیتای کیفیپرسشنامه: جمع‌آوری دیتای کمی از مشتریانتحقیقات اشخاص ثالث: استفاده از ریسرچ‌ها و مقالات معتبر علمی در موضوعات مرتبط (نظر به اینکه عمده مقالات علمی از روش‌های ریسرچ مشابه، از جمله پرسشنامه و مصاحبه برای تایید ادعاشون استفاده می‌کنند، این مقالات منبع ارزشمندی برای دیتا به حساب میان.)مصاحبه با همکارهای Call Center سازمان: این افراد به دلیل اینکه در تعامل مستقیم با کاربران قرار دارند درک خوبی از مشکلات و Pain Point های رایج مسافرین دارند.استفاده از دیتای ریکورد شده Call Center: علاوه بر مصاحبه، مستندات پشتیبانی و ارزیابی خدمات رو بررسی کردیم تا حدسیاتمون در خصوص Pain Point ها رو قطعی کنیم.مصاحبه با Business Stakeholder ها: با افراد کلیدی بیزنس در خصوص اهداف و متریک‌های مهم صحبت کردیم تا از تحقق اونها مطمئن بشیم.تحقیقات و ریسرچ ما چندین هفته طول کشید و بیش از ۵۰٪ زمان پروژه رو شامل می‌شد اما در نهایت دیتای ارزشمندی بدست آوردیم. برآیند خروجی تمام این دیتاسورس‌ها، اشاره به مشکلات اساسی در Findability اطلاعات به عنوان Pain Point مشترک تمام ذی‌نفعان بود. علاوه بر این، همه اطلاعات موجود در محصول در پروسه ریسرچ مجددا به پشتوانه دیتای معتبری که داشتیم اولویت‌سنجی شدند.‌ ‌  ‌ ‌پروسه دستیابی به راه‌حلبعد از جمع‌آوری دیتای کافی، اولویت‌ها رو دسته‌بندی کردیم و به سراغ دیزاین قدیمی رفتیم. با توجه به اطلاعات بدست اومده از ریسرچ‌ها، متوجه شدیم باید معماری اطلاعات صفحه و کامپوننت‌ها رو بازبینی و بازطراحی کنیم.بیشتر زمان پروژه بعد از ریسرچ، صرف طراحی و تست Structure های مختلف برای نمایش اطلاعات شد. حجم زیاد اطلاعات و همچنین تکرارپذیر بودن نمایش هرکدوم یکی از مهم‌ترین چالش‌های این مرحله بود. علاوه بر این، می‌بایست به خوانایی و قابل فهم بودن اطلاعات هم توجه ویژه می‌کردیم.بخشی از بورد درفت و تست ساختارهای مختلف معماری اطلاعات‌ ‌بعد از طراحی و تست تعداد زیادی از ساختارهای نمایش اطلاعات، جلسات معتدد، امکان‌سنجی و تست کاربردپذیری، کامپوننت‌های نهایی نتایج جستجوی پرواز انتخاب شدند. ساختار معماری اطلاعات و دیزاین کامپوننت‌های جدید رو در ادامه خواهید دید.ساختار جدید معماری اطلاعات برای کامپوننت‌ها‌ ‌کامپوننت های جدید در موبایل و دسکتاپ به ترتیب ۱۴٪ و ۲۳٪ کاهش ارتفاع داشتند که به نمایش تعداد بیشتر نتایج در Viewport یکسان کمک می‌کنند.کامپوننت نتایج جستجوی پرواز در موبایل ‌ ‌کامپوننت نتایج جستجوی پرواز در دسکتاپ ‌ ‌علاوه بر کامپوننت‌ها، با تغییرات اساسی در معماری اطلاعات و نحوه نمایش و حتی تغییر ادبیات برخی جزئیات، صفحه جزئیات هر پرواز هم با هدف اصلی افزایش خوانایی و Findability بیشتر اطلاعات بازطراحی شد.تمرکز ما برای این بخش، فاصله گرفتن از ادبیات مبهم رایج در محصولات OTA، نمایش اطلاعات با اولویت بر خوانایی و نزدیکی به زبان طبیعی انسان بود. همچنین معماری اطلاعات نهایی به نحوی در نظر گرفته شد که المان های بصری هدایتگر چشم کاربران برای پیشروی در فلو باشن.مودال نمایش جزئيات پرواز (فروردین ۱۴۰۳)‌ ‌در ادامه دیزاین برخی از رقبای داخلی برای صفحه مشابه رو مشاهده خواهید کرد که در تست های داخلی، نتایج کاربردپذیری ضعیف‌تری نسبت به دیزاین پیشنهادی در فلایتیو کسب کردند.مودال جزئیات پرواز علی بابا (فروردین ۱۴۰۴)‌ ‌دراور جزئیات پرواز فلای‌تودی (فروردین ۱۴۰۴) ‌ ‌همکاری با تیم توسعه و هندآفدر تمام فرایند دیزاین و تحویل خروجی، مستمرا تعامل با تیم‌های فرانت‌اند، بک‌اند و تحلیل نرم‌افزار رو حفظ کردیم. در پی تعامل با تیم بک‌اند متوجه شدیم امکان ارائه اطلاعات ترمینال سوار شدن به پرواز رو هم در اختیار داریم و این اطلاعات رو به دیزاین نهایی اضافه کردیم.با توجه به زبان مشترکی که به واسطه دیزاین‌سیستم با تیم فرانت‌اند داشتیم، تحویل خروجی به این تیم بدون هیچ چالشی با موفقیت انجام شد.‌ ‌تعاملات با ذی‌نفعاندر کل طول پروژه از نیازسنجی و ریسرچ تا تایید دیزاین و تحویل، مذاکرات مستقیم با ذی‌نفعان پروژه از جمله CEO، CTO, Tech Lead, ‌Flight Chapter Lead و... انجام شد و در این پروسه گاهی نگرانی‌های بعضی از ذی‌نفعان، پروژه رو با چالش مواجه می‌کرد که عموما با ارائه مستندات تصمیم‌گیری، یا بازنگری در دیزاین به یک نظر مشترک می‌رسیدیم.نهایتاً فارغ از همه چالش‌ها، دیزاین مطلوب برای همه ذی‌نفعان از طراحی و توسعه داده شد و به پروداکشن رسید.‌ ‌تاثیر و نتایجمتریک‌های اصلی که برای سنجش اثربخش بودن تغییرات دیزاین در نظر گرفته شده بود کاهش زمان Time to Reserve بلیط برای کاربران و همچنین کاهش بار Call Center بودند که در ادامه تاثیر دیزاین در هرکدوم بررسی شده.زمان TTR: میانگین ۳۵٪ کاهش در زمان انتخاب بلیط برای کاربران (از نمایش اولین نتیجه جستجو تا رزرو اولیه)بار ‌Call Center: میانگین ۱۴٪ کاهش در تماس‌های روزانه مربوط به پروازاز تاثیرات ثانویه این متریک‌ها در کسب‌وکار میشه به کاهش User Confusion و نتیجتا افزایش CR به میزان ۰.۸٪ تا ۱.۱٪ اشاره کرد. همچنین Time to Reserve با کاهش لود سرورها و کاهش تماس‌های پشتیبانی با کاهش هزینه منابع انسانی منجر به افزایش قابل توجه Revenue برای کسب و کار خواهند شد.متاسفانه به دلیل محرمانگی اطلاعات، امکان ارائه جزئیات دقیق امکان نداره اما با محاسبه تغییرات متریک‌های فوق از این پروژه و تخمین هزینه‌ها و درآمدهای کسب‌وکار در بازه یک ساله، نرخ Return on Investment کسب‌وکار از این پروژه در حدود ۹۰۰٪ بوده.این یکی از پروژه های مورد علاقه من در تمام سالهای کارم به عنوان طراح محصوله. خیلی خوشحال میشم اگر دوست داشتید نتایج این پروژه به خصوص صفحه جزئیات رو با دقت بیشتری در فلایتیو ببینید، با سایر سرویس‌ها مقایسه کنید و نظرتون رو برام بنویسید.در صورتی که به هر دلیلی نیاز به تماس با من داشتید می‌تونید از طریق لینکدین من رو پیدا کنید.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Apr 2025 22:43:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور پادکست / کتاب صوتی گوش کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/how-to-listen-to-podcasts-audiobooks-eoetikhmyvsm</link>
                <description>Priyash Vasava at Unsplashقبل از این که دست به کار شوم و این متن را بنویسم، عنوانش را گوگل کردم. به چند صفحه نوشته و چند ویدیو رسیدم که از مزایای پادکست و اپلیکیشن‌های پادگیر گفته بودند. یک کتاب صوتی با همین موضوع هم دیدم که به نظر می‌رسد اصلا مخاطب‌اش را نشناخته است. محتوایش هرچه که باشد خیلی به درد آدمی که دنبال جواب این سوال است نمی‌خورد چون نمی‌تواند خوب گوش کند. اینجا من می‌خواهم روی «گوش کردن» تمرکز کنم.چطور است که نمی‌توانیم گوش کنیم؟ چه‌کار کنیم که بتوانیم بهتر گوش کنیم؟‌سناریوی رایجاحتمالا برای همه ما پیش آمده باشد که حین گوش دادن پادکست حواسمان پرت می‌شود. به خودمان می‌آییم و میبینیم ۱۰ دقیقه است که اصلا نشنیده‌ایم راوی چه می‌گفته. برگشتن به آخرین جایی که حواسمان جمع بود هم کار ساده‌ای نیست. در نهایت برمی‌گردیم، باز هم حواسمان پرت می‌شود و به این نتیجه می‌رسیم که پادکست برای ما نیست.سال گذشته برای بازطراحی تجربه کتاب‌خوانی الکترونیک تحقیق می‌کردیم. اکثر افرادی که با آنها مصاحبه کردیم رابطه خوبی با کتاب صوتی نداشتند. تمرکز‌شان را خیلی زود از دست می‌دادند و ترجیح می‌دادند که کتاب را خودشان بخوانند تا بهتر متوجه محتوا شوند. شما تنها نیستید. حتی من هم همین مشکل را دارم. اما شاید بهتر باشد یک بار دیگر، این بار منطقی‌تر امتحان‌اش کنید.‌چرا این‌طوری می‌شود و چطور حلش کنم؟محتوای صوتی ذهن را خیلی بیشتر از چیزی که تصورش را می‌کنیم مشغول می‌کند. شاید فکر کنیم حین کار کردن می‌شود پادکست گوش داد اما کار داریم تا کار. اگر فعالیت نیازمند تفکر و شامل بار ذهنی زیادی باشد، کاری که بخواهیم در ذهنمان با خودمان حرف بزنیم، دو دوتا چهارتا کنیم، بخوانیم، خب معلوم است که حواسمان از محتوای صوتی پرت می‌شود. آدم که نمی‌تواند در ذهنش دو تا صدا داشته باشد. همین توضیح کافیست که خیلی از موقعیت‌ها را از لیست مواقع مناسب صوت گوش دادن خط بزنیم.وقتی کاری می‌کنیم که تقریبا غیرارادی به آن کنترل داریم، مثل رانندگی، دویدن، جاروبرقی کشیدن، ظرف شستن، حتی دیزاین چند صفحه اپ موبایل، نقاشی و... اگر ذهن و فکرمان درگیر چالش خاصی نباشد، آنقدری خالی خواهد بود که ظرفیت پردازش‌اش را داشته باشد. چند باری که در خلوت محیطی و فکری محتوای صوتی گوش کنید، کم کم متوجه می‌شوید که چه زمانی تمرکز کافی برای گوش دادن دارید. وقتی کسی وارد اتاق می‌شود صدا را قطع می‌کنید. وقتی می‌خواهید ایمیل بخوانید صدا را قطع می‌کنید و دیگر محتوا را از دست نمی‌دهید.‌چیزی که دوست داریددرست است که به محتوای صوتی را باید در شرایط مناسبی گوش داد اما این را هم نباید فراموش کرد که باید چیزی که گوش می‌کنید را دوست داشته باشید. موضوع جذاب برای خودتان انتخاب کنید. راوی دلپسند انتخاب کنید. اگر این موارد به اندازه کافی جذاب نباشند، حوصله ذهن‌تان سر می‌رود و منطقی هم هست که بخواهد به چیزهای جذاب‌تر فکر کند.شاید مهم ترین نقطه شروع برای پادکست یا کتاب صوتی گوش دادن همین باشد که یک محتوای جذاب و مناسب خودتان پیدا کنید. چیزی که درگیرتان کند و از افکار جانبی دور نگه‌تان دارد تا به طبیعت کتاب صوتی یا پادکست عادت کنید.‌راهکارهای غیرمتعارف (و غیرممکن)ما در طراحی نرم‌افزاری ابزار کتابخوانی دیجیتال‌مان از یک راهکار غیرمتعارف استفاده کردیم. در کنار کتاب‌های صوتی، متن کتاب را هم قرار دادیم تا خواننده با خواندن همزمان از روی متن، هم حواس جمع‌تری داشته باشد و هم بتواند با استفاده از متن، ساده‌تر در فایل صوتی مسیریابی کند.چنین راهکاری هنوز در هیچکدام از فروشگاه‌ها، کتاب‌خوان ها و پادگیرها اجرا نشده و قابل استفاده نیست. تنها‌ اپلیکیشنی که چنین قابلیتی دارد مدرسه آنلاین Coursera است. اما خب چیزی‌ست که می‌شود در موردش فکر کرد.مواردی که در این نوشته ذکر کردم حاصل اندکی تحقیقات، مصاحبات و تجربه شخصی‌ست. توانایی هیچ‌کدام از ما با دیگری یکی نیست و شاید شما بتوانید همزمان به دو صدا در ذهن‌تان گوش کنید. امیدوارم این نوشته به شما کمک کرده باشد چون محتوای صوتی باکیفیت زیاد در اینترنت پیدا می‌شود و این نوع مطالعه، روش بهینه‌ای برای استفاده از زمان است.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 19:25:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با هم شکست خوردن</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/failing-together-jjdtvwa7vtbs</link>
                <description>امروز تست کرونا دادم. پرستار آن بیل‌بیلک گوش پاک‌کن مانند را از بینی‌ تا مغزم فرو کرد داخل و چند دور چرخاند طوری که اشک از چشمانم جاری شد. با این حال در راه برگشت نیشم تا بناگوش باز بود و برای دوستانم در گروه تلگرام نوشتم: «احساس کردم چشم سمت راستم داره از حدقه میزنه بیرون. تجربه جالبی بود!»دو روز قبلش از دانیال پرسیده بودم که چطور تست کرونا می‌گیرند. برایم توضیح داده بود این اینطوری است و احتمالا سر آن نمونه‌ای که از بینی می‌گیرند اذیت می‌شوی. به خاطر همین بود که من نه از خیس عرق بودن لباسم، نه از موهای ژولیده و نه از فشاری که سر آزمایش بهم آمده بود خجالت‌زده نشدم. عوضش خوشحال بودم که تجربه‌ای دارم که می‌توانم با دیگران به اشتراک بگذارم و بگویم: «تا مغز فرو کرد.» تجربه‌ای مشترک که دیگران هم درکش می‌کنند.در راه برگشت داشتم به همین مسئله فکر می‌کردم. این که با هم شکست خوردن چقدر بهتر از تنها شکست خوردن است. راهی که می‌آمدم راه هنرستان تا خانه بود. یادم آمد که یک روز دو نفری از مدرسه فرار کردیم و به جای مدرسه راه افتادیم در شهر تا عکاسی کنیم. از همین مسیر رد شدیم. ظهر تصمیم گرفتیم برویم مدرسه‌های قبلی‌مان. رفتیم اما هر دو مان را بیرون کردند. تلخ بود اما خاطره شد. وقتی با هم شکست می‌خوریم بار روانی شکست خوردن تقسیم می‌شود. وقتی با هم موفق می‌شویم هم خوشحالی‌مان چند برابر.شکست‌های این طوری را می‌شود درباره‌شان حرف زد. خیلی اوقات می‌شود بهشان خندید. باعث و بانی کلی اینساید جوک (inside joke) می‌شوند که هر موقع بحثش می‌شود همه می‌خندند. نه مثل آن مردودی مفتضحانه آزمون شهری گواهینامه جلوی ۵۰ نفر آدم، که نه‌‌ تنها هیچوقت حاضر به صحبت کردن در موردش نشدم، بلکه چند هفته طول کشید تا از چنین فاجعه‌ای ریکاوری روحی کنم.فکرش را که می‌کنم، وقتی دور هم جمع می‌شویم خیلی پیش می‌آید که از تجربیات گذشته صحبت کنیم. معمولاً هم همین شکست‌ها و اتفاقات عجیب هستند که بارها در موردشان صحبت می‌کنیم و هر بار بهشان می‌خندیم. از آن شبی که قرار بود صبحش برویم تهران‌گردی اما تا صبح Call of Duty زدیم و یک ظهر بیدار شدیم تا سفر هرمز و میزبان‌مان «آقا مهدی» که تلفن‌اش را جواب نمی‌داد. صندلی شکستن، محاسبات عباسی و گه اسفل‌سافلین.همین اتفاقات و خاطرات شکست هستند که در خاطره همه ما مانده اند. وگرنه من که یادم نمی‌آید دسته‌جمعی موفقیت عظیمی داشته باشیم. آدم معمولی هستیم و معمولاً هم گند بالا می‌آوریم. زندگی همین‌ شکست‌هاست.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 20:21:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در دفاع از لوگوی جدید شیائومی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%85%DB%8C-q2kvuu0wkvdo</link>
                <description>چند روز پیش شیائومی در جریان یک مگاکنفرانس که برای رونمایی از محصولات جدید این شرکت چینی برگزار شده بود، از لوگو و لوگوتایپ جدیدی رونمایی کرد. این بار صاحب نظران و فعالان عرصه هم‌نظر بودند که لوگوی جدید شیائومی حتی آنقدر جدید نیست که بخواهند آن را نقد کنند.اما شاید زود قضاوت کرده باشیم و تازه‌سازی برند شیائومی آنقدرها که به نظر می‌رسد هم بی‌روح و سرسری نباشد. با من همراه باشید تا این مسئله را از دید یک طراح برند، عمیق‌تر بررسی کنیم.به سادگی border-radius:10pxدر نگاه اول به نظر می‌رسد که مربع نارنجی لوگوی جدید شیائومی فقط اندکی گرد شده. تغییری که شاید بتوان به سادگی در یک نرم‌افزار گرافیکی انجام داد. اما در عمل به این سادگی‌ها هم نیست و اگر سعی کنید با چنین تکنیکی مربع گرد پشت لوگوی شیائومی را بسازید، حتی با Corner Smoothing هم موفق نخواهید شد. نتیجه چنین تلاشی را در تصویر زیر می‌بینید.شکل قرمز سمت راست، شبیه ترین چیز به مربع-دایره شیائومی است که توانستم در Figma با کمک Corner Radius و Corner Smoothing بسازم. شاید در نگاه اول تفاوتی احساس نشود اما اگر دقت کنید می‌بینید شکل شیائومی از شکل قرمز من مقداری نرم‌تر است.اگر این دو را روی هم قرار دهید و زوم کنید، متوجه این تفاوت خواهید شد. علیرغم شباهت ظاهری، جنس این دو شکل متفاوت است. در باطن یکی مربع و دیگری بیضی‌ است! به آن سادگی ها که فکرش را می‌کردید نبود، نه!؟ماجرا از دید طراحطراح این لوگو استاد دانشگاهی در یک گوشه از همان شرق دنیاست. کنیا هارا، یک آژانس دیزاین هم دارد و می‌گوید فلسفه ماجرا این است که شیائومی قصد دارد با این تغییر، هویت دوستانه، فعال و رو به جلوی خود را بیشتر به نمایش بگذارد. از سه سال پیش روی این مسئله کار کرده‌اند و از طبیعت و کلیدواژه «زنده» الهام گرفته اند. در نهایت موفق شدند تا با معادلهٔ منحنی لامه و دستکاری کردن متغیرهای آن به چنین شکلی برسند. شکلی که به عنوان ابربیضی یا Superellipse هم شناخته می‌شود.احتمالا متوجه شده‌اید که شکل نارنجی شیائومی خیلی بهتر از شکل قرمزی که ما ساختیم این هویت را بیان می‌کند. انگار کامل‌تر است. کنیا هارا می‌گوید ما مقادیر زیادی را در متغیرهای محنی لامه قرار دادیم تا در نهایت موفق شدیم به بهترین تعادل میان مربع و دایره برسیم.چنین توجهی به جزئیات در بقیه هویت جدید هم به چشم می‌خورد. برای مثال حروف mi داخل شکل هم در قسمت دارای انحنا مقداری نرم‌تر از قبل شده‌ اند.المان‌های دیگر هویت برندبه عقیده من، بخش دوست داشتنی این هویت بصری جدید، لوگوتایپ آن است. یک لوگوتایپ نرم و مدرن که دقیقاً تداعی کننده همان کلیدواژه «زنده» است. طراح می‌گوید لوگو و لوگوتایپ می‌توانند به خوبی جدا از یکدیگر هم استفاده شوند. رنگ نارنجی شیائومی بدون تغییر مانده و رنگ‌های مشکی و خاکستری هم به آن اضافه شده تا پالت رنگی کامل‌تری در اختیار شیائومی قرار دهند.یکی دیگر از المان های این مجموعه هویت بصری، موشن افکت‌های خاص آن است. حرکات طبیعی و آرام که از جریان آب الهام گرفته شده‌اند. برای لوگوی جدید شیائومی در حالت سکون هم میکروافکت ضربان آهسته در نظر گرفته شده تا حتی بیش از قبل تداعی کننده مفهوم «زنده» باشد.استراتژیدر گذشته مربع نارنجی لوگوی شیائومی نقش کمرنگ‌تری در هویت این برند داشت. این مربع نه روی هیچکدام از محصولات وجود داشت، نه روی بسته‌بندی‌ها به چشم می‌خورد و نه حتی در صفحه boot محصولات شیائومی دیده می‌شد! با چنین تغییری احتمالاً این شکل نارنجی دوست داشتنی را بیشتر از قبل خواهیم دید.هویت تازهٔ شیائومی مثل خیلی از تازه‌سازی‌های دیگر، ساختارشکن، جدید و پر سروصدا نبوده اما تغییرات منطقی و مثبتی هرچند کوچکی را به هویت برند این شرکت چینی رو به رشد آورده است.جزئیات بیشتر از هویت برند جدید شیائومی را از زبان طراح آن، کنیا هارا، اینجا بشنوید.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Apr 2021 16:06:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاقیتی که در دیزاین تجربه کاربر نداریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85!-imuanmcaab9v</link>
                <description>چند سالی هست که دیزاین UI و UX جای خودش را در اکوسیستم تکنولوژی دنیا و مملکت پیدا کرده. روز به روز افراد بیشتری با این موضوعات آشنا می‌شوند و تصمیم می‌گیرند وارد این حوزهٔ جذاب شوند. اما خیلی از این افراد به معنای واقعی دیزاینر نمی‌شوند و به انجام دادن یک سری کار روز‌مره‌ و خطی بسنده می‌کنند. معمولاً طراحی اینترفیس و شاید در حالت خوب‌اش، انجام فرمالیتهٔ روندی که به عنوان تفکر دیزاین می‌شناسیم.در مورد این که دیزاین چیست و چرا از هنر جداست قبلاً نوشته‌ام. ماهیت دیزاین حل مسئله است و معمولاً مسئله فقط با یک اینترفیس زیبا و کاربردپذیر حل نمی‌شود. مثل این است که لباس‌های به‌هم ریختهٔ توی اتاق را بریزیم توی کمد و درش را ببندیم. پیدا کردن مسئله اصلی و ارائه راه‌حل خلاقانه یکی مهم‌ترین کارهای یک دیزاینر است اما خیلی از دیزاینرهای امروزی اصلا بلد نیستند مسئله را پیدا کنند. چه برسد بخواهند آن را حل بکنند.کامیون کذایی و دستگاه MRIدر ابتدای مسیر یادگیری دیزاین تجربه کاربر، با مثال‌های هیجان‌انگیزی برای ارائه راه‌حل خلاقانه مواجه می‌شویم. مثال‌هایی برای خارج از چهارچوب فکر کردن مثل ماجرای کامیونی که زیر پل گیر کرده، دستگاه MRI یا ماجرای خلاقیت استارباکس و باریک‌تر کردن نی نوشیدنی‌‌ها. اشاره به این مسائل بی‌خود و بی‌جهت نیستند. مثال‌هایی هستند برای نشان دادن نوع خلاقیتی که ما باید در حل مسائل‌مان به خرج بدهیم.اکثر ما این داستان‌ها را شنیده یا خوانده‌ایم و خیلی هم نسبت‌ به‌شان ارادت داریم اما معمولاً حتی سعی هم نمی‌کنیم که به این شکل مسائل را کشف و حل کنیم. پیدا کردن مشکل اصلی و ارائهٔ راه‌حل خلاقانه هم یکی از کارهای دیزاینر تجربه کاربر است، نه فقط ساختن یک اینترفیس با استفاده از پیشنهاد‌های Material Design و ترندهای روز.یک دیزاینر عادی دیگریکی از جملاتی که هیچوقت فراموش نمی‌کنم، این است که زیبایی (Aesthetics) قوانینی دارد و با رعایت یک سری قوانین کلی و توجه به جزئیات می‌توان اینترفیس‌های زیبا و لذت‌بخشی ساخت. بخش زیادی از دیزاین اینترفیس، روی هم چیدن بلوک‌های محتوا و توجه به یک سری قوانین و شرایط است. مهندسی کردن است. این بخشی است که خیلی اوقات بدون خلاقیت هم کارش راه می‌افتد. اقیانوس قرمز UI/UX‌ اینجاست.Engineering is the use of scientific principles to design and build machines, structures, and other items.— Wikipediaخلاقیتخلاقیت یک ویژگی اکتسابی است که می‌توان پرورش داد. اما به این سادگی‌ها هم بدست نمی‌آید و تمرین زیادی می‌طلبد. برای همین است که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند در همان بخش مهندسی و دیزاین UI بمانند. پیدا کردن مشکلات و حل مسائل به صورت خلاقانه یعنی ریسک کردن و وارد شدن به دنیای عدم قطعیت. اما در دنیایی که روز به روز به تعداد دیزاینرهای مهندس اضافه می‌شود، خلاقیت و توانایی حل مسئله به شکل خلاقانه می‌تواند ابرقدرت شما به عنوان یک دیزاینر باشد.یادگیری دیزاین را که آغاز کردم و آن داستان‌های خلاقانهٔ معروف را شنیدم، به خودم گفتم زمانی که یک مسئله را این‌طوری حل کنم، زمانی که مهارت های حل مسئله‌ام به عنوان یک دیزاینر بتواند در فضای غیردیجیتال هم کاربردی و راه‌گشا باشد، آن‌ وقت است که یک دیزاینر واقعی شده‌ام.در واقع همیشه از این فرار می‌کنم که فقط «یک دیزاینر عادی دیگر» باشم. یکی از دلایلی که دانشگاه را ترک کردم هم همین بود که نمی‌خواستم به واسطه‌ی عدم علاقه‌ام، فقط «یک مهندس برق عادی دیگر» باشم.شاید شما هم نخواهید «یک دیزاینر عادی دیگر» باشید. در آینده در مورد روش‌هایی که برای افزایش خلاقیت استفاده کرده‌ام و می‌کنم خواهم نوشت. مرا در ویرگول دنبال کنید تا نوشته‌های جدیدم را از دست ندهید. امیدوارم از مطالعهٔ این نوشته لذت برده باشید.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jan 2021 04:02:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیرهای قرمز یا Red Routes در UX</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%DB%8C%D8%A7-red-routes-%D8%AF%D8%B1-ux-eojfjnwukcct</link>
                <description>شرکت Transport for London مسئولیت تامین زیرساخت برای حمل و نقل سریع و موثر و در محدوده‌ی لندن بزرگ رو بر عهده داره. در سال ۱۹۹۱، نوع جدیدی از خیابان برای کاهش ترافیک در لندن معرفی شد که هر نوع توقف در اون ممنوع بود. این خیابان‌ها با دو خط قرمز در حاشیه مشخص می‌شن و به Red Routes یا مسیرهای قرمز معروف‌اند.دو خط قرمز در حاشیه خیابان به معنی عدم امکان توقفرد روت ها یا مسیرهای قرمز، مسیرهایی هستند که شهروندان بیشتری از اون‌ها عبور می‌کنند و عموماً ترافیک بالاتری دارند. ایده‌ی Red Route ها این بود که مزاحمت و موانع کمتری در این مسیرها وجود داشته باشه تا حجم بالای ترافیک که از این مسیرها استفاده می‌کنند، با سرعت هرچه بیشتر عبور بکنه.دکتر دیوید تراویس از موسسه User Focus، این ایده رو برای محصولات دیجیتال هم موثر می‌دونه و از Red Routes به عنوان یک جایگزین برای عبارت Frictionless User Journey یا «مسیرهای روان کاربر» استفاده می‌کنه.“When applied to design, these red routes are the critical and frequent paths that users take to complete their tasks”رد روت ها در طراحی تجربه کاربردر تجربه کاربر، رد روت‌ها مسیرهای معمول و حیاتی‌ای هستند که کاربران از اون‌‌ها عبور می‌کنند تا کار یا Task خاصی رو انجام بدند. در حقیقت همون چیزی که به عنوان یک User Flow می‌شناسیم، اما Flow هایی که بیشتر کاربران، بیشتر اوقات از اون استفاده می‌‌کنند. در ادامه چند نکته و ویژگی از این مسیرها رو بررسی می‌کنیم تا ببنیم چه چیزی هستند و چه چیزی نیستند.حیاتی هستند: بدون این مسیرها، محصول شما مسئله‌ای از کاربر حل نمی‌کنه و عملاً به درد نمی‌خوره. اگر با حذف یک مسیر و گرفتن امکان انجام یک Task خاص، مشکل کاربران شما باز هم حل می‌شه، پس اون Flow، یک Red Route نیست.مجموعه‌ای از قدم‌ها و اقدامات هستند که باعث انجام شدن یک Task می‌شن: برای مثال «کلیک کردن دکمه‌ی ثبت نام، یک قدم هست و نه یک مسیر. اما «فرایند ثبت نام» از ابتدا تا انتها یک مسیره و می‌تونه یک رد روت هم باشه.بسیار مورد استفاده هستند: حدود ۹۰٪ کاربران شما، عموماً از این مسیرها استفاده می‌کنند.تاثیرگذار هستند: روان بودن یا نبودن این مسیرها روی موفقیت کسب‌وکار و همچنین تجربه‌ کاربر تاثیر مهمی داره.از دید کسب‌وکار مهم هستند: این‌ها، مسیرهایی هستند که باید از روان بودن‌شون اطمینان حاصل کنیم تا درآمد کسب‌وکار با مشکل رو‌به‌رو نشه.با شناختن این Red Route های حیاتی و پرکاربرد، می‌تونیم نیازهای کاربر رو اولویت بندی کنیم و تمرکز و منابع رو به نسبت اهمیت، صرف بهبود مسیرهای پرکاربرد بکنیم. شناسایی و توجه به Red Route ها، چهارچوبی برای توسعه‌ی محصول شما در آینده ایجاد می‌‌کنه.مشخص کردن Red Route هادر خیلی از موارد، Flow اصلی یک محصول از قبل مشخصه. برای مثال هنگامی که در مورد یک تاکسی اینترنتی صحبت می‌کنیم، میدونیم که اصلی ترین Task که کاربر باید انجام بده، انتخاب مبدا و مقصد و درخواست تاکسیه. این Flow، جایی هست که باید براش تمرکز و منابع بیشتری صرف کنیم و سعی کنیم کاربر به راحتی و بدون هیچ مشکلی Task رو انجام بده. اگر کاربر در این مسیر با مشکل مواجه بشه، نیاز اصلی‌اش برآورده نشده. دیگر Flow ها، مثل امتیاز دادن به راننده، مسیرهای جانبی ما هستن.برای مشخص کردن میزان اهمیت یک مسیر (مثلا افزایش اعتبار حساب) باید به دو سوال پاسخ بدیم و بهتره که از دیتای واقعی کاربران استفاده کنیم.چه حجمی از کاربران از این مسیر استفاده می‌کنند؟این مسیر هر چند وقت یک بار مورد استفاده قرار می‌گیره؟این سوال ها رو می‌تونیم در قالب یک جدول هم آماده کنیم و مسیرهای محصول رو با توجه به پاسخی که به این دو سوال اصلی می‌دیم، در چنین جدولی طبقه بندی کنیم.جدول مسیر‌های قرمز / Red Routesهمون‌طور که احتمالاً حدس زدید، نواحی قرمز مسیرهایی رو نشون میده که بیشتر کاربران، بیشتر زمانی که از محصول شما استفاده می‌کنند، با اون‌ها سر و کار دارند. مسیرهایی که کاربر باید مثل آب خوردن از اون‌ها عبور کنه و Task مورد نظر رو انجام بده. هرچه به سمت چپ و پایین این جدول حرکت می‌کنیم، اهمیت و اولویت Flow ها کمتر می‌شه.اهمیت Red Routes برای کسب و کارتا اینجا بیشتر روی بُعد کاربری و User-based بودن Flow ها صحبت کردیم. به اهمیت Red Route ها برای کسب و کار اشاره کردیم اما خیلی وارد ماجرا نشدیم. مسیرهای قرمز و جدولی که در موردش صحبت کردیم می‌تونن علاوه بر مشخص کردن عادت و ترجیح کاربر، خواسته های کسب‌وکار رو هم در نظر بگیرند و مسیرهایی قرمز باشند که کسب و کار می‌خواد قرمز باشه.برای مثال ممکنه از دید کسب و کار، «افزایش اعتبار حساب» یکی از مهم ترین روش های کسب درآمد باشه و لازم باشه که اکثر افراد، به طور مرتب حساب خودشون رو شارژ کنند. اما طبق دیتایی که از عملکرد کاربرها داریم، تعداد خیلی کمی از افراد، هر از گاهی حساب خودشون رو شارژ کنند و این مسیر، برخلاف جایی که باید باشه، در محدوده سفید جدول ما قرار گرفته.در این صورت لازمه که روی این مسیر خاص تمرکز بیشتری قرار بدیم، منابع بیشتری صرف کنیم و مسیر رو برای کاربران هموارتر کنیم تا افراد بیشتری حساب‌‌شون رو شارژ کنند.مسیرهای قرمز می‌تونند ابزار خیلی خوبی برای ارزیابی رفتار کاربر و خواسته کسب و کار باشن. ابزاری که شاید کمتر از چیزی که باید، در فضای بین‌المللی و حتی کمتر در فضای فارسی به‌اش پرداخته شده. این نوشته با استفاده از مطالبی از این و این منبع تهیه شده.با من در تماس باشید.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Nov 2020 15:24:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم حوصله‌ی خواندن ندارند!</title>
                <link>https://virgool.io/ppparsi/%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%AD%D9%88%D8%B5%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-vzkenxc2ddxg</link>
                <description>اگر یادتون باشه، کلاس اول که وارد مدرسه شدید و شروع به یادگیری خوندن متون کردید، کلمات رو حرف به حرف و به کندی می‌خوندید. مثلاً برای خوندن کلمه‌ی «مدرسه» زمان زیادی صرف می‌کردید تا بگید: «مـــَ... د... رِ... سـ... ـــِه». کم کم با آشناتر شدن به این کلمات، به اصطلاح سرعت خوانش ‌شما بالاتر رفت و الان خیلی راحت این متن رو می‌خونید. اما حقیقت اینه که شما این متن رو نمی‌خونید بلکه کلماتی که در این متن به کار رفته رو از ذهن خودتون بازیابی می‌کنید.تام‌نِیل‌هاشاید با کلمه Thumbnail آشنا باشید. تام‌نیل‌ به تصاویر تصویر کوچک‌ گفته می‌شه که از روی یک تصویر بزرگ ساخته می‌شه تا پیش‌نمایش سریع‌تری از اون تصویر نشون بده. این تام‌نیل ها در وبسایت، موبایل، کامپیوتر شخصی و خیلی جا‌های دیگه استفاده ‌می‌شن.اگر گالری موبایل‌تون رو باز کنید چند‌ ده عکس کوچک می‌بینید که اگر هرکدوم بخواد به اندازه واقعی تصاویر حجم داشته باشه و در اون زمان بارگذاری بشه، حجم خیلی زیادی از حافظه موقت (RAM) رو اشغال می‌کنه و خیلی دیر هم به شما نشون داده می‌شه. این تام‌نیل ها با حجم و ابعاد خیلی کمتر از تصویر واقعی ساخته می‌شن تا سریع‌تر و بهینه‌تر صفحه گالری، وبسایت و... رو به شما نمایش بدن.بومابرای خوندن حروف هم ذهن ما چنین کاری رو با کلمات انجام می‌ده. اگر بخوایم هر بار تک تک کلمات یک متن رو حرف به حرف بخونیم تا یک کلمه رو تشکیل بدیم، سرعت خواندن ما چند برابر کمتر می‌شه. ما فرم کلی یک کلمه رو به خاطر می‌سپاریم و هنگام خوندن یک متن، با شناسایی شکل کلمه، اون رو ارتباط می‌دیم به مفهوم و تلفظ و تمام اطلاعات دیگری که توی ذهن‌مون برای اون کلمه‌ی خاص ذخیره کردیم.Many typographers and other text enthusiasts I&#x27;ve met insist that words are recognized by the outline made around the word shape.— Kevin Larson, Microsoftجمله‌ی بالا، بخشی از یک مقاله‌‌ در مورد شناسایی کلمات از Kevin Larson هست. در منابع آکادمیک به شکل‌هایی که ذهن ما به عنوان کلمه می‌شناسه و ما اینجا به تام‌نیل تشبیه کردیم، بوما (bouma) گفته می‌شه. متن کامل این مقاله‌ رو می‌تونید در مایکروسافت بخونید.Modern psychologists call this image the Bouma shape.شکل بوما‌ی مربوط به کلمه‌ی shape انگلیسیتا این جا بررسی کردیم که کلمات چطور توسط ذهن شناسایی و پردازش می‌شن. در ادامه بررسی می‌کنیم که چطور یک سری از عادات نوشتاری ما، باعث می‌شه خواندن رو برای هم‌دیگه سخت کنیم و چطور می‌تونیم این کار رو برای اطرافیان خودمون و کاربران یک محصول ساده‌تر کنیم.فینگلیشبا ورود موبایل‌های هوشمند، نوشتن جملات فارسی با الفبای انگلیسی کم کم بین ایرانی‌ها محبوب شد. از این موضوع که چرا خیلی از افراد (با دلایل علمی) موافق تغییر الفبای زبان فارس به لاتین هستند بگذریم. در شرایط فعلی، فارسی نوشتن و درست فارسی نوشتن خیلی به خواندن متون ما ‌کمک می‌کنه.چرا؟ چون ما کلمات رو به زبان فارسی در مدرسه یاد گرفتیم و تام‌نیل هایی که از کلمات در ذهن‌مون داریم فارسی هستن. شاید افرادی که فینگلیش تایپ‌ می‌کنن این اقدام رو با بهانه‌ی «سریع‌تر تایپ می‌کنم.» توجیه کنن، اما نوشتن تمام ماجرا نیست. افراد مخاطب شما باید بتونن اون متن رو به سادگی بخونند.در شرایطی که این فرمت نوشتاری کاملا ابداعی و غیر‌رسمیه و هر فرد ممکنه قوانین خودش رو برای این نوع نوشتن داشته باشه (بعضی از حروف فارسی معادل لاتین مشخصی ندارن — خیلی از افراد حروف صدا دار رو حذف می‌کنن)، می‌تونیم بگیم خوندن متون فینگلیش نه تنها برای افرادی که به ‌اون عادت ندارند، بلکه برای خود‌شون هم سخت‌تر خواهد بود.Kasiu nmishnasi k moarefi koni?#هکسره و #واو_ضمههکسره به جا‌به‌جا نوشتن کسره‌ی ربط و «ه‌»ی انتهای کلمات اشاره می‌کنه. در این مورد دو گروه از افراد هستن که یا «ه»ی اضافی رو به کلماتی می‌چسبونن که کسره‌ی ربط دارند و عده دیگری که از اون سمت بوم افتادن و «ه»ی انتهایی کلماتی که به صورت عادی «ه» دارن رو هم حذف می‌کنن و به اشتباه کسره‌ی ربط می‌ذارن.حرفه من این نیست.پسرِ داشت میوفتاد.واو و ضمه هم به شکل مشابه‌ای اشتباه نوشته می‌شن. هر دوی این موارد باعث می‌شه خوندن کلمات برای ما سخت‌تر بشه چون فرم کلمات تغییر می‌کنن و تبدیل به چیزی می‌شن که ما در ذهن‌مون براشون تام‌نیل یا بوما نداریم. بنابراین باید از ذهن‌مون کار بکشیم.تُ منُ ببین.خودمُ تو آینه دیدم.نگارشنوشتن قوانین و مقررات خاصی داره. شما به عنوان نویسنده قطعاً متوجه‌اید که منظورتون از متنی که نوشتید چیه؛ اما چیزی که باید ازش مطمئن بشید اینه که خواننده متن شما هم می‌تونه به همون وضوح منظور شما رو درک کنه. احتمالا متن‌هایی که با جا‌به‌جا شدن یک ویرگول ساده، معنی و مفهوم کاملا برعکسی می‌دن رو دیده باشید. این قوانین به همین دلیل وجود دارند و هدف‌شون اینه که مطمئن بشن منظور به بهترین شکل ممکن دریافت می‌شه. پس حتما نکات نگارشی رو رعایت کنید.شیوۀ نگارش کلمات قاعده‌هایی دارد. این قاعده‌ها از روی سلیقه شکل نگرفته‌اند و پشت‌شان صدها سال قدمت زبانی و هزاران ساعت مطالعه و تحقیق و بحث نهفته است. طبیعتاً خالی از عیب و ایراد نیستند، اما رعایت یک‌دستی در شیوۀ نگارش کلمات و حروف به همۀ ما کمک می‌کند تا بهتر منظور همدیگر را بفهمیم.متن بالا از وبلاگ حسام‌‌الدین مطهری برداشته شده. اگر به درست نوشتن علاقه دارید و دوست دارید درست تر بنویسید، حتما سری به این نوشته‌اش بزنید.حروف بزرگ انگلیسیاخیراً در جامعه انگلیسی زبان هم ترندی به وجود اومده که عناوین رو کاملا با حروف بزرگ بنویسن و به قولی جلب توجه کنن. درسته که این کار جلب توجه به همراه داره اما در عین حال خوانایی رو به شدت پایین میاره. حروف کوچک انگلیسی هرکدام شکل و فرم خاص خودشون رو دارن که باعث می‌شه یک کلمه‌ی انگلیسی هم فرم خاصی داشته باشه.در مقابل در صورتی که یک کلمه تماماً با حروف بزرگ انگلیسی نوشته بشه، فرم کلی اون یک مستطیل خواهد بود و مهم نیست چه کلمه‌ای باشه. تنها متغیر در این مورد طول مستطیل یا کلمه‌ست. بنابراین پیشنهاد می‌شه برخلاف کاری که خیلی از افراد می‌کنن، تا حد ممکن از کلمات با حروف بزرگ انگلیسی استفاده نکنید چون خواندن رو برای مخاطب سخت می‌کنه.founderFOUNDERمسخره بازیچند نمونه‌ی دیگه از مسخره بازی هایی که در ازای زیبایی (من که این طور فکر نمی‌کنم!)، خوانایی رو نابود می‌کنن رو در ادامه می‌بینیم. قضاوت با شما.YeStErDaY wAs mY bIrThDaYcσмє ση мαтє???? ?? ???????? ?? ????ϾФMΞ ФЛ MΛTΞㄈロ州モ ロ几 州凡イモکاراکتر‌های خاص و افراد دارای محدودیتاستفاده از یک سری کاراکتر های خوشگل و زیبا با وجود این که در تام‌نیل ذهن ما تاثیر خاصی ‌نمی‌ذارن و به راحتی می‌تونیم اون رو بخونیم، برای افرادی که نابینا هستن و از نرم‌افزارهای تبدیل صوت به متن استفاده می‌کنن غیرقابل شنیدن هستن.???? ?? ???????? ?? ????ما عموماً از این کاراکتر ها استفاده می‌کنیم چون در هر محیطی شکل ثابتی دارن و دستخوش تغییراتی که فونت روی حروف عادی ایجاد می‌کنه نمی‌شن. با این حال خوندن این کاراکتر ها برای نرم‌افزارهای تبدیل متن به صدا غیر ممکنه.هر کاراکتر در فضای دیجیتال یک کد مخصوص به خودش داره. مثلا کد U+0026 به کاراکتر &amp; اشاره می‌کنه. در حالی که ما شکل ظاهری این کاراکتر رو مشاهده می‌کنیم، چیزی که پردازش می‌شه کد مربوط به اون کاراکتر هست. حروف عادی‌ای که همه جا استفاده می‌کنیم کدهای شناخته شده‌ای دارن و بدون هیچ مشکلی پردازش می‌شن.فونت ها و ربات های تبدیل متن به صوت از همین کدهای مربوط به حروف اصلی استفاده می‌کنن و قابلیت پردازش این کاراکتر های فرعی و خوشگل و فنسی رو ندارن. پس در صورتی که مخاطب نابینا دارید، این نکته رو در نظر بگیرید.فرقی نداره که برای دوست‌تون می‌نویسید و مخاطب متن شما یک نفره یا برای یک محصول و میلیون‌ها مخاطب می‌نویسید. درست نوشتن باعث می‌شه مخاطب شما تجربه‌ای روان‌تر و بهتر ‌داشته باشه و نیازی نباشه برای خوندن متن شما تقلا کنه یا سعی کنه منظور حرف شما رو درک کنه. نوشتن ساده به نظر می‌رسه ولی به هیچ عنوان نباید ساده ازش گذشت.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Sep 2020 21:10:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر زیبایی بر کاربردپذیری — Aesthetic Usability Effect</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-aesthetic-usability-l8aepbq8vhed</link>
                <description>اثر زیبایی–کاربردی یا Aesthetic Usability Effect برای اولین بار در مطالعات روابط انسان و کامپیوتر در سال ۱۹۹۵ بررسی شد. محققین، ماساکی کوروسو و کائوری کاشیمورا از مرکز دیزاین هیتاچی، ۲۶ نوع متفاوت از رابط کاربری یک دستگاه خودپرداز ATM رو تست کردند و از ۲۵۲ نفر خواستند تا به هر دیزاین بر اساس سادگی کار و رضایت از زیبایی، امتیاز بدند.این محققین متوجه شدند که در امتیازات رابطه مستقیمی بین رضایت افراد از زیبایی دیزاین و راحتی کار با اون وجود داره. در حالی که ممکنه یک دیزاین زیبا الزاماً کاربردی تر از یک دیزاین دیگر نباشه. کوروسو و کاشیمورا از این تست نتیجه گرفتند که کاربران حتی زمانی که قصد دارند جنبه های عملکردی یک سیستم رو ارزیابی کنند، باز هم به شدت تحت تاثیر زیبایی اینترفیس اون قرار می‌گیرند و با توجه به اون تاثیر، سیستم رو ارزیابی می‌کنند.کاربران معمولاً دیزاینی که از نظر زیبایی رضایت‌بخش باشه رو به عنوان دیزاین کاربردی‌تر در نظر می‌گیرند.نکات دیگری که می‌تونیم از این قانون برداشت کنیم:دیزاین هایی که از نظر زیبایی رضایت‌بخش هستند، می‌تونن باعث بشن کاربر از ایرادهای کوچیک کاربردی چشم‌پوشی بکنه.دیزاین های زیباتر، باعث ایجاد واکنش مثبت تری در ذهن افراد می‌شه و به افراد این تصور رو می‌ده که این دیزاین واقعاً بهتر و کاربردی تر از دیزاین های دیگه هست.این دیزاین های زیبا می‌تونن مشکلات کاربردی رو بپوشونند و از نمایان شدن مشکلات در تست های کاربردپذیری جلوگیری کنند!اثر Aesthetic Usability می‌‌تونه به مقبولیت محصول کمک بکنه اما باید در نظر داشت که این اثر محدودیت داره و نمی‌تونه باعث نادیده گرفته شدن مشکلات بزرگ‌تر بشه. همچنین ممکنه باعث عدم کشف مشکلات کاربردپذیری در مرحله تست بشه که برای محصول مشکل ایجاد می‌کنن.زیبایی و کاربردپذیری باید در کنار هم وجود داشته باشند.زمانی که اینترفیس ها مشکلات اساسی کاربردی داشته باشند یا دیزاینر کاربردپذیری رو فدای زیبایی بکنه، ممکنه کاربران از محصول خسته بشند و اون رو رها کنند. این موضوع در محصولات وب زیاد اتفاق می‌افته.چطور از این قانون استفاده کنیم؟آگاه بودن به اثر Aesthetic Usability در تمام مراحل طراحی محصول لازمه. محققان UX باید این اثر رو در تست های کاربردپذیری شناسایی کنند و از معایب اون جلوگیری کنند. البته این اثر به خودی خود، اتفاق بدی نیست و به این معنیه که اینترفیس خوبی طراحی کردید.برای شناسایی این اثر باید به رفتار کاربر دقت کنید. باید ببینید که کاربر هنگام کار با محصول چه کاری انجام می‌ده و در مورد اون محصول چی می‌گه.این مشکل ممکنه زیاد در تست های کاربردپذیری پیش بیاد که شاهد تقلا کردن و مشکلات زیادی در مسیر کاربر تا هدف باشیم اما زمانی که نظر تست کننده رو از محصول می‌پرسیم با این تعریف گنگ مواجه بشیم که: «سادگی و رنگ های محصول رو خیلی دوست دارم!»زمانی که این اتفاق می‌افته و نظرات نامربوط دریافت می‌کنیم چند دلیل محتمل هست:کاربر احساس می‌کنه که مجبوره در مورد محصول نظر بده و براش مهم نیست در مورد چه چیزی از محصول. کاربران (به خصوص تازه واردها) بهترین راه برای مواجهه با این اتفاق رو تعریف از ظاهر محصول می‌دونند.کاربر احساس می‌کنه که مجبوره در مورد محصول نظر مثبت بده و این اتفاق معمولاً زمانی رخ می‌‌ده که کاربر حس می‌کنه شمای تست گیرنده هم نقشی در ساخت محصول داشتید.اثر زیبایی–کاربردی واقعا رخ داده. به نظر می‌رسه کاربر احساس راحتی می‌کنه و هیچ فشاری برای نظر (یا نظر مثبت) توخالی دادن بهش تحمیل نشده. در این مورد قطعاً مشکلات کاربردپذیری وجود داره که باید رفع بشه اما از طرفی طراحی اینترفیس به خوبی انجام شده و باید خوشحال بود!بعد از این که مشخص شد چرا کاربر بعد از یک تجربه منفی، نظر مثبتی داشته، وقتشه که مشکل رو حل بکنیم.چطور این مشکلات رو حل کنیم؟بعضی از افراد با سکوت مشکل دارند. برای نتیجه بهتر باید محیطی آرام و بدون استرس برای تست کننده فراهم کنید. به اون‌ها یادآوری کنید که کاری که انجام می‌دن براتون مفیده. یادتون باشه که رابطه بین تست دهنده و تست گیرنده مثل یک مکالمه عادی نیست و سکوت به اندازه هم بخشی از فرایند تست هست. با پرسیدن نظر تست دهنده و سوالات تشریحی به اونها اجازه صحبت کردن بدید اما اگر حرفی برای گفتن ندارند، مجبورشون نکنید.بعضی ها دوست دارند همه رو راضی نگه دارند. قبل از شروع تست تاکید کنید که در طراحی و ساخت محصول نقشی نداشتید. (حتی اگر داشتید) تاکید کنید که نظرات منفی هم برای شما مفیده. سعی کنید واکنش احساسی به نظرات تست کننده نداشته باشید (بله، سخت تر از چیزیه که به نظر می‌رسه و نیاز به تمرین داره) و در تمام مراحل تست محیط آرام و لذتبخشی رو براشون فراهم کنید.زمانی که اثر Aesthetic Usability واقعاً رخ می‌ده، می‌تونید کاربر رو به سمت ورای اینترفیس هدایت کنید. سوالات گنگ بپرسید. مثلا «نظری در مورد سادگی پیدا کردن اطلاعات مورد نظرتون ندارید؟» می‌تونید کاربر رو به صفحه که ای در اون به مشکل برخورد برگردونید و ازش بپرسید در این مرحله چه اتفاقی افتاد. گاهی اوقات این روش ها جوابگو خواهند بود اما اگر نبودند پافشاری نکنید و به مرحله بعد برید.حتماً به یاد داشته باشید که هر زمان تعریفی از جنبه بصری دیزاین شنیدید، به معنی این نیست که اینترفیس شما به بهترین شکل ممکن کار می‌کنه. ممکنه فقط یک تعریف تحت فشار باشه یا این‌ که از نظر زیبایی رضایت بخش هست اما به اندازه کافی کاربردی نیست.اینترفیس های زیبا ارزش سرمایه گذاری رو دارند. دیزاین هایی که از نظر بصری برای کاربران جذاب و رضایت‌بخش هستند باعث می‌شن محصول شما تر و تمیز‌ تر و حرفه‌ای تر به نظر بیاد. احتمال امتحان یک محصول زیبا توسط کاربر بیشتره و باعث می‌شه از مشکلات ریز محصول چشم پوشی کنند.بهترین استفاده‌ی این اثر در کنار یک سیستم کاربردی هست تا اون رو پشتیبانی کنه اما ممکنه گاهی در تست ها روی نظر کاربران تاثیر بذاره. همونطور که گفته شد، کاربر رو مشاهده کنید، به اون گوش بدید و از تجربه‌شون استفاده کنید.Sources:Laws of UX  |  Nielsen Norman Group</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 19:20:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه به هیچ دردی نمی‌خورد!</title>
                <link>https://virgool.io/Dnj1380/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-mpdxl2xlbkso</link>
                <description>نه که به هیچ دردی نخورد، اما دانشگاه آن چیزی که فکرش را می‌کنید نیست. بی‌ فایده نیست، اتفاقا من زندگی ام را مدیون دانشگاه رفتنم هستم اما کسانی که رفته اند خوب می‌دانند که تنها چیزی که در دانشگاه پیدایش نمی‌کنی، دانش است!دانشگاه رفتن تبدیل به یک راه فرار شده برای افرادی که یا نمی‌دانند وقتی بزرگ شدند می‌خواهند چه کاره شوند، یا از سربازی فراری اند و یا فکر می‌کنند اگر دانشگاه نروند موفق نمی‌شوند و جایگاه اجتماعی خوبی نخواهند داشت. اما به نظر من این موضوع در حال تغییر است.کم کم دارد جا می‌افتد که دانشگاه مساوی با شغل و پول و جایگاه اجتماعی نیست. کم نیستند کسانی که از سر بیکاری، فرار از خدمت یا سردرگمی دانشگاه می‌روند و به سادگی آب خوردن یک مدرک مهندسی هم می‌گیرند. این موضوع دیگر برای همه جا افتاده. مدرک دانشگاهی بدون مهارت به درد لای جرز هم نمی‌خورد.داستان مناتفاقاً من بچه درسخوانی بودم و دانشگاه هم رفتم. از دبستان درس می‌خواندم. جای بازی در کوچه خیابان، تست می‌زدم و المپیاد شرکت می‌کردم. از اول راهنمایی سمپادی شدم. چهار سال عمومی را آنجا گذراندم و در نهایت، روند نزولی درس خواندنم منجر به اخراج شدنم شد. اخراجم کردند و من هم رفتم هنرستان و الکتروتکنیک (برق) خواندم.درسم آنجا هم خوب بود. در نهایت کنکور دادم و برق شیراز قبول شدم. دو، سه سالی دانشگاه بودم. همزمان به عنوان مترجم و بعدتر تدوینگر مشغول به کار شدم که در همین حین علاقه ام به دیزاین را کشف کردم. مدتی بعد حس کردم که دیگر قرار نیست چیز باارزشی از دانشگاه بهم برسد. دانشگاه را رها کردم و مشغول یادگیری دیزاین شدم.حقیقت بامزه: تعداد زیادی از افرادی که برق می‌خوانند معتقدند که: «سگ برق می‌خونه!»دانشگاه به چه دردی می‌خورد؟روابط: طبق تجربه شخصی من و اکثر افرادی که می‌شناسم، با ارزش‌ترین چیزی که در دانشگاه پیدا می‌‌کنید روابط اجتماعی است. در جوامع مختلف قرار می‌گیرید و لینک می‌شوید به دیگران، هم‌خوابگاهی ها، هم‌کلاسی ها، هم‌دانشگاهی ها و اساتید. کم کم وارد دنیای واقعی می‌شوید و یاد می‌گیرید.امکانات رفاهی: دانشگاه امکاناتی از جمله غذای ارزان، جای خواب، سالن ورزش، مشاوره و دیگر امکانات رایگان یا ارزان را در اختیار شما قرار می‌دهد که باعث می‌شود بتوانید بدون دغدغه نیازهای اولیه، در شرایط جدیدی قرار بگیرید، تجربه کسب کنید، آزمایش کنید، بسازید، یاد بگیرید و رشد کنید.هدف: خیلی‌ ها مثل من بدون هدف وارد دانشگاه می‌شوند اما الزاماً بدون هدف از آن خارج نمی‌شوند. شرایط و موقعیت های متفاوتی که در دانشگاه تجربه می‌کنید می‌تواند باعث شود چیزی را پیدا کنید که جای دیگری پیدا نمی‌کردید.دانش: دانشگاه کلاس‌ های عمومی مفیدی مثل کارآفرینی، اقتصاد و... هم دارد که می‌تواند به‌تان کمک کند هدف‌تان را پیدا کنید یا هدفی که داشتید را دنبال کنید به آن برسید. قطعاً به اساتیدی برخواهید خورد که اطلاعات و تجربیات مفیدی داشته باشند و بتوانند به‌تان کمک کنند.مدرک: اگر به رشته‌تان علاقه ندارید و قرار نیست در کنار دانش، تجربه و مهارت هم کسب کنید، این بی‌ارزش ترین چیزی است که دانشگاه به‌شما می‌دهد.جایگزین های دانشگاهدانشگاه برای خیلی از افراد محلی برای آزمون و خطاست. اگر می‌دانید دقیقا دنبال چه چیزی‌ می‌گردید، جایگزین های خوبی برای جستن دانش وجود دارد که اتفاقا خیلی هم موثر ترند. بیشتر علمی که در دانشگاه یاد می‌گیرید را می‌توانید بیرون از دانشگاه هم یاد بگیرید.مقالات: می‌توانید در زمینه های تخصصی مقالات خیلی خوبی پیدا کنید. متخصص ها از همه‌ی دنیا، تجربیات و دانش خود را در پلتفرم هایی مثل مدیوم یا همین ویرگول به اشتراک می‌گذارند. این ها منابع خوبی برای خواندن تجربیات دیگران هستند.کتاب ها: کتاب ها و حتی جزوه های دانشگاهی را می‌توانید به سادگی، نو یا دست دوم پیدا کنید و بخوانید. کتاب های غیردانشگاهی هم کم به دانش‌تان اضافه نمی‌کنند. بسیاری از اساتید دانشگاه های داخلی و خارجی کتاب می‌نویسند. کتاب ها معمولاً منابع خوب و کاملی برای افزایش دانش هستند.یوتیوب: ویدیوهای آموزشی، دوره های پروژه محور و حتی آموزش تئوری در قالب ویدیو باعث می شود یوتیوب یک منبع نامحدود برای دانش، تجربه و یادگیری مهارت باشد که البته رایگان هم هست.سایت های آموزشی: تعدادشان هم کم نیست. نمونه های خارجی و داخلی زیادی وجود دارند که در قالب ویدیو و آنلاین، مباحث تئوریک یا مهارت ها را به طور کامل آموزش می‌دهند، از شما آزمون می‌گیرند و مدرک هم می‌دهند.دانشگاه های مجازی: بسیاری از دانشگاه ها و موسسات معروف دنیا کلاس های‌شان را به صورت آنلاین هم ارائه می‌دهند. شهریه‌شان متغیر است و ممکن است هزینه ای معادل چند ترم دانشگاه های ایرانی یا حتی خارجی داشته باشند، اما در ازایش مدرکشان به همان میزان معتبر است. معمولاً امکان تعامل و شبکه سازی با دیگر دانشجویان را هم دارید و یک منتور برای‌تان در نظر گرفته می‌شود.مدارس تخصصی: اخیراً مدارس تخخصی زیادی در زمینه های کاری مختلف شروع به کار کرده‌‌اند که هم به صورت مجازی و هم حضوری کلاس های تخصصی با اساتید خوب برگزار می‌کنند. هزینه‌ای معادل ترم های دانشگاهی دارند و مدرک هم می‌دهند.کارآموزی: بهترین راه های کسب تجربه کارآموزی است. معمولا نیاز به یک دانش اولیه دارید. وارد یک جمع حرفه‌ای می‌شوید، با پروژه های واقعی کار می‌کنید و تجربه و دانش کسب می‌‌کنید. در نهایت هم معمولاً شانس استخدام شدن خواهید داشت.آخر دانشگاه برویم یا نرویم؟این که دانشگاه به دردتان می‌خورد یا نه به خودتان بستگی دارد. من هم دانشگاه رفته‌ام و هم نرفته‌ام. نمی‌توانم بگویم دانشگاه رفتن خوب است یا بد. تصمیمی که گرفتم بهترین تصمیم برای خودم و حرفه ای که انتخاب کردم بود. رفتم، تجربه کردم، هدفم را پیدا کردم و بیرون آمدم. مدیونش هستم اما آن چیزی نبود که انتظارش را داشتم.ممنونم که وقت گذاشتید و این نوشته را خواندید. امیدوارم توانسته باشم دید گسترده تری نسبت به دانشگاه به‌تان داده باشم. اگر پسندیدید، مرا در ویرگول و توییتر دنبال کنید تا نوشته های بعدی را از دست ندهید.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2020 16:42:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین؛ هنر یا حل مسئله؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-lkmzidyezpmc</link>
                <description>زمانی که به خانواده‌ام گفتم که می‌خواهم از دانشگاه انصراف دهم و مسیر «طراح» شدن را پیش بگیرم، تنها کسی که مخالفت نکرد، پدرم بود. با وجود این که همه معتقد بودند که دنیا دو روز است و آدم باید برود پی علایقش، پیشنهاد همه این بود که «درس‌ات را بخوان، در اوقات فراغت طراحی بکن»! سر کی را گول می‌مالید؟ فردا روز دغدغه نان شب می‌گذارد به علایق‌ فکر کنید؟بگذریم. بحث ما این نیست. مسئله این است که چرا با «طراح» شدن من مخالفت کردند؟ خیلی ها با شنیدن واژه «طراح» بلافاصله یاد نقاشی و هنر و این‌جور ماجراها می‌افتند. حق هم دارند. کجای دنیا Design و Drawing را یکی می‌دانند که ما به جفتشان می‌گوییم «طراحی»؟ شاید اگر من هم به خانواده‌ام می‌گفتم می‌خواهم دیزاینر شوم، کمتر مخالفت می‌کردند!البته لغات هم نتوانسته‌اند به خوبی این دو مفهوم را از هم تفکیک کنند. همه جای دنیا بحث «دیزاین هنر هست یا نیست» را دارند؛ حتی بین آرتیست‌ها و دیزاینرها. اما بیایید عمیق‌تر بررسی کنیم که کدام چیست، چه فرقی دارند و چه ارتباطی بین این دو برقرار است.کدام چیست؟ویکی‌پدیا هنر را این‌گونه وصف می‌کند: هنر بازه وسیعی از فعالیت های انسانی برای ساخت آثار بصری، سمعی یا اجرایی است که تخیل، ایده‌، یا مهارت هنرمند را با هدف تحسین شدن زیبایی یا تاثیر روی احساسات مخاطب، ابراز می‌کند.Art is a diverse range of human activities in creating visual, auditory or performing artifacts (artworks), expressing the author&#x27;s imaginative, conceptual ideas, or technical skill, intended to be appreciated for their beauty or emotional power.به طور خلاصه، هنر یعنی به نمایش گذاشتن مهارت، به طوری که مخاطب را به تشویق وادارد.طبق تعریف ویکیپدیا، دیزاین راهکار یا جزئیاتی برای ساختن یک شی یا سیستم؛ به‌کارگیری یک پروسه یا فعالیت؛ یا نتیجه راهکار و جزئیات به شکل یک نمونه، محصول، یا پروسه است. عمل دیزاین کردن به پروسه توسعه یک دیزاین گفته می‌شود. A design is a plan or specification for the construction of an object or system or for the implementation of an activity or process, or the result of that plan or specification in the form of a prototype, product or process. The verb to design expresses the process of developing a design.دیزاین به معنی خلق یک راهکار، نقشه، نمونه، محصول یا پروسه است که در نهایت مسئله‌ای را حل می‌کند.چه فرقی دارند؟برای پاسخ به این سوال که دیزاین هنر هست یا نیست، باید ابتدا مشخص کنیم که در مورد دیزاین چه چیزی صحبت می‌کنیم. گرافیک دیزاین، تصویرسازی و از این دست، شباهت های زیادی به هنر دارند. آتش رقابت دیزاین و هنر و این که منِ دیزاینر هم هنرمند هستم یا نیستم هم احتمالاً از گور همین ها بلند می‌شود. اما فکر می‌کنم همه‌مان تفاهم داریم که دیزاین محصول، تجربه کاربر و خیلی دیزاین های دیگر، چندان ربطی به هنر ندارند.دیزاین بصری و هنرهای تجسمی هردو شالوده‌شان را با اجزایی مثل رنگ، شکل، خط، تعادل، تضاد، آهنگ و غیره می‌سازند. دیزاینرها و هنرمندان هردو از این اجزا برای خلق تجربه‌های بصری استفاده می‌‌کنند. هر دو داستان‌سرایی می‌کنند و احساسات دارند.اما هنر در اصیل ترین فرم خود هیچ محدودیتی ندارد. می‌تواند هر چیزی که خالق می‌خواهد باشد یا هیچ چیزی نباشد. می‌تواند هدف داشته باشد یا نداشته باشد. هنر بازتاب تخیلات، افکار و دغدغه های هنرمند است و خلق می‌شود چون هنرمند می‌خواهد آن را خلق کند. آثار هنری معمولاً با تجملات ارتباط داده می‌شوند. این آثار معمولا ابتدا خلق می‌شوند، سپس مشتری پیدا می‌کنند و به فروش می‌رسند.در مقابل، دیزاین و محدودیت هایش قرار می‌گیرند. محدودیت هایی که مشخص می‌کنند چطور خلق شود، در چه مدت خلق شود و برای چه هدفی خلق شود. دیزاین راه حلی برای یک مسئله است و آن مسئله می‌طلبد که دیزاین هم وجود داشته باشد. همچنین، مشتری دیزاین قبل از خلق آن مشخص می‌شود. به طور خلاصه:دیزاین یک سرویس است و اثر هنری یک محصول. چه ارتباطی دارند؟یادداشت‌های لئوناردو داوینچیالبته که دیزاین هم می‌تواند هنر باشد. در فرم های بصری دیزاین، دیزاینر از آثار هنری استفاده می‌کند. آثار هنری‌ ای که هرکدام می‌توانند سبک خاص خود را داشته باشند. فرض کنید از یک دیزاینر دکوراسیون داخلی می‌خواهید خانه شما را طوری دیزاین کند که مجلل به نظر برسد. این دیزاینر ممکن است بخواهد از آثار هنری یک نقاش در دیزاین خود استفاده کند و بخشی از مسئله را با یک اثر هنری حل کند.در مقابل هنر هم می‌تواند دیزاین باشد و مشکلی را حل کند. همان دیزاینر دکوراسیون داخلی را در نظر بگیرید که از نقاش می‌خواهد تا ماه آینده برایش یک نقاشی با فلان مشخصات بکشد. در این سناریو نقاشی در عین اثر هنری بودن، دیزاین هم هست چون مشتری و هدف مشخص دارد و نقاش این اثر را نه به عنوان یک محصول، بلکه به عنوان یک سرویس می‌فروشد.بُعد احساسی ماجراهر چیزی که احساسات را تحریک کند می‌تواند هنر باشد. از پیتزا و خورشت کرفس گرفته تا دیزاین. در مقابل هم چیزی جلوی سرویس بودن و مسئله حل کردن هنر را نگرفته است. سوالی که باید دنبال جوابش باشید این نیست که آیا دیزاین و هنر یکی اند یا نه. دنبال جواب این سوال باشید که آیا شما هنرمند هستید یا دیزاینر؟اگر دیزاینر شده اید تا احساسات و دغدغه هایتان را به تصویر بکشید احتمالا اشتباه انتخاب کرده اید. دیزاین معمولاً در مورد شما نیست؛ در مورد مسئله است. البته که می‌توانید در کنار دیزاینر بودن، هنرمند هم باشید اما فکر کنم بتوانیم بگوییم که هرکس که هنرمند است الزاماً دیزاینر نمیشود و دیزاینر هم الزاماً هنرمند نیست!صحبت ها در این مورد بسیار و ضد و نقیض، و اظهار نظر در این مورد خطرناک است. این نوشته نتیجه اندکی مطالعه، تفکر و احساسات یک طراح، یا بهتر بگوییم، دیزاینر هویت بصری‌ست. سعی کردم بدون تعصب و با اتکا به حقایق، چیزی که به نظر درست بود را بازگو کنم. اگر معتقدید چرند می‌گویم، بیایید در موردش بحث کنیم. ممکن است حق با شما باشد.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 04:27:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی تجربه زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-jndnjzad39dx</link>
                <description>همه ما از حوزه جذاب طراحی تجربه کاربر خبر داریم. فصلی نو از «طراحی» که شاید کمتر از دیگر فصول نیازمند خلاقیت و استعداد هنری باشد. (یا حداقل این طور به نظر می‌رسد!) همه دوست دارند به این جریان پر زرق و برق طراحی بپیوندند و مخلوقی تحسین برانگیز بیافرینند اما آیا من به همان اندازه که پروفایل اینستاگرامم می‌گوید، به تجربه کاربر اهمیت می‌دهم؟چه در واقعیت و چه به صورت مجازی، ما روزانه با افراد زیادی تعامل داریم. گپ می‌زنیم، همکاری می‌کنیم و اطلاعات رد و بدل می‌کنیم. این اطلاعات محصول اند. حتی خود ما هم می‌توانیم محصول باشیم. خیر سرمان طراح ایم اما اکثر اوقات محصول‌مان کوچک‌ترین اهمیتی به کاربرش نمی‌دهد. این بی‌احترامی به کاربر است. در حالی که می‌توانیم با صرف زمانی اندک، تجربه‌ای در خور کاربر ارائه دهیم.متن می‌نویسیم و صد بار آن وسط‌ها لحن عوض ‌می‌کنیم. از محاوره به رسمی و رسمی به محاوره. تکلیف‌مان با خودمان مشخص نیست. نگارش‌ زبان مادری‌مان را بلد نیستیم. راست‌چین نمی‌کنیم. انتهای سوالات علامت سوال نمی‌گذاریم. اعراب بی‌مورد می‌گذاریم و کسره ربط را ه می‌نویسیم. با خودتان فکر کنید اگر کسی بخواهد خزئبلات مرا بخواند، آیا اصلا چیزی متوجه می‌شود؟اسکرین‌شات از یک مطلب جالب استوری می‌کنیم در حالی که نیمی از صفحه اطلاعات باطل و ناکارآمد است. از اعلان پیام دوست دخترمان و تبلیغ خمیردندان. اینستاگرام بی‌شعور است اما آیا ما به موبایل‌هایی که هنوز از نمایشگر ۱۶:۹ استفاده می‌کنند فکر می‌کنیم؟ آیا به مخاطبانی که نهایتا ۱۵ ثانیه اطلاعات ما را می‌بیند به قدری احترام می‌گذاریم که ده دقیقه برایشان استوری دیزاین کنیم و آن‌ها هم در مقابل دستشان را روی صفحه نگه دارند و چند ثانیه بیشتر به آن نگاه کند؟ یا به حدی مزخرف تحویل ملت می‌دهیم که حتی ارزش ۱۵ ثانیه را هم برایشان نداشته باشیم و میوت‌مان کنند؟آیا برای دوستانمان تبریک شخصی سازی شده نوروز می‌فرستیم یا صرفاً تبریک‌های کلیشه‌ای را کپی پیست می‌کنیم؟ به سلایق دیگران احترام می‌گذاریم؟ به اعتقادات‌شان چطور؟ خوش رفتار هستیم؟ نظرمان را تحمیل می‌کنیم؟ دروغ می‌گوییم؟ آیا به اندازه یک محصول موفق، خوب هستیم؟به عنوان یک طراح، کسی که بیشتر با المان های بصری و گرافیکی سر و کار دارد، باید سعی کنیم در قبال محتوای بصری‌ای که منتشر می‌کنیم، هر قدر هم تفننی و غیررسمی، مسئول باشیم. اگر هم طراح تجربه ایم، تجربه بهتری بسازیم. طوری نباشیم که به قول معروف بگویند «رمال اگر غیب می‌دانست، خودش گنج پیدا می‌کرد». بلکه بگویند «آها! از آواتار توییترش مشخص است که طراح است»! این کار علاوه بر احترام به مخاطب و حرفه‌ای‌ تر نشان دادن شما، باعث می‌شود به این ساخت محتوا و تجربه خوب هم عادت کنید.در این شرایط سخت هوای یکدیگر را داشته باشید. حال هم را خوب کنید و تجربه خوب برای دیگران بسازید. قهوه بنوشید. مطالعه کنید و موسیقی خوب گوش دهید. امیدوار باشید و امید دهید. این روزها هم تمام می‌شوند و می‌روند و در نهایت یا ما می‌مانیم، یا یادمان.سال‌ نو تان مبارک! ?</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 23:09:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان‌ به جای کاربر: از UCD به HCD</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-ucd-%D8%A8%D9%87-hcd-wnbvgvjk70ej</link>
                <description>2013 سالی بود که از طراحی کاربر محور (UCD) به طراحی انسان محور (HCD) روی آوردم. از راه‌حل‌گرایی تکنولوژیک، که چندسالی به دلیل کار در زمینه تکنولوژی اذیتم می‌کرد رها شدم. این اتفاقات با شروع کارم به عنوان فریلنسر رخ داد. به عنوان یک متخصص مستقل، می‌تونستم هر راه حلی که به نظرم مناسب‌تر میاد را رو برای پروژه‌ها انتخاب کنم چون دیگه سازمان یا سوم شخصی وجود نداشت که نیاز باشه برای برای رسیدن به اهداف‌شون، از روش یا تکنولوژی خاصی برای حل مسئله استفاده بشه. با این حال نمی‌تونستم هر راه حلی که دلم میخواست رو انتخاب کنم چون معمولاً بعد از بدست آوردن درک عمیقی از مسئله، راه حل های مناسب با اون ضاهر می‌شن.  ‌اولین پروژه فریلنس مندر اولین پروژه ام، با گروهی از افراد بلندپرواز همراه شدم که قصد داشتند از افراد جوانی که فعالیت سیاسی (اکتیویسم) داشتند حمایت کنند. رهبر پروژه مثل یک راه‌حل‌گرای تکنولوژیک صحبت می‌کرد و قصد داشت یک وب‌سایت اجتماعی خارق‌العاده داشته باشه که سرویس های فعلی خاصی (با اشاره به نام برند) رو با هم ترکیب کنه و دوست داشت پروتوتایپ و وایرفریم‌ها رو هرچه سریع تر ببینه. این تیم‌ قبل از من یک مدیر محتوا، یک مدیر شبکه‌های اجتماعی و یک مدیر محصول رو استخدام کرده بود. اون‌ها در مورد طراحی کاربرمحور چیزی نمی‌دونستند بنابراین به این نتیجه رسیدم که باید UX رو براشون تعریف کنم و توضیح بدم که چطور می‌تونیم با طراحی کاربرمحور به یک تجربه‌ کاربری خوب برسیم. درست مثل بقیه پروژه های UCD، سعی کردم اول کاربرهای مدنظر رو بشناسم. این بار کاربران افرادی شبیه به من نبودند و فاصله زیادی هم از من داشتند , امکان ارتباط مستقیم با اون‌ها وجود نداشت بنابراین مقالاتی که محققان STS در مورد این افراد منتشر کرده بودند رو مطالعه کردم. با این کار به این نتیجه رسیدم که کاربران مدنظر، هنوز آماده پذیرش چنین تکنولوژی‌ای نیستند. به دلیل موقعیت جغرافیایی کاربران و جامعه جمع‌گرای اون منطقه، حتی برای یک وبسایت جدید هم قدرت اجتماعی نیاز بود.از مدیر شبکه‌های مجازی و مدیر محتوا خواستم تا با کاربران مورد نظر مصاحبه انجام بدن چون می‌تونستند به راحتی با این افراد ارتباط برقرار کنند. هرچه بیشتر در مورد این افراد اطلاعات کسب می‌کردم بیشتر به این نتیجه می‌رسیدم که راه‌حل مدنظر گروه کاربردی نخواهد بود. (شاید در آینده بتونه باشه.) با این حال عاشق علاقه تیم برای یادگیری طراحی کاربرمحور شده بودم بنابراین تصمیم گرفتم پروتوتایپ کردن ایده‌ها رو ادامه بدم. پروتوتایپ یا نمونه اولیه یک راه فوق العاده برای درک رفتار انسانیه. علاوه بر اون، می‌تونستم عمل طراحی (Design Doing) رو به افرادی که قبلاً با یک طراح کار نکرده بودند یاد بدم.با تماشای استفاده کاربران از نسخه های متفاوت پروتوتایپ، تیم متوجه این موضوع شد که طراحی کاربرمحور روند چندان مشخصی نداره. فهمیده بودند که چرا قبل از ارسال طرح به تیم توسعه، باید زمان زیادی رو صرف پروتوتایپ بکنیم. در مورد کمینه محصول قابل پذیرش (MVP) یاد گرفتند و شوکه شده بودند که پروتوتایپ نهایی بسیار ساده‌تر از پروتوتایپ اول بود!نتیجه پروژهبا ارزش ترین برداشتی که تیم در نهایت با من به اشتراک گذاشت این بود که بعد از شناخت کاربران مورد نظر و ارتباط برقرار کردن با اون‌ها، متوجه شده بودند که یک شبکه اجتماعی در قالب وبسایت اصلاً ایده خوبی نیست. کاربران (اکتیویست های جوان) از ابزارهای خاصی برای ارتباط برقرار کردن و دعوت از دیگران برای عضویت در گروه‌شون استفاده می‌کردند. فیسبوک در اون سال تازه در حال محبوب شدن بود و کار با اون هیجان انگیز بود. در حقیقت برای تیم خیلی ساده‌تر بود که پروتوتایپ محصول (فروم‌‌های اجتماعی) رو با استفاده از گروه های فیسبوک اجرا کنند. این راه خیلی ساده‌تری برای کاربران بود تا به هدفشون (برقراری ارتباط با تعداد زیادی از افراد) برسند.تیم، از طراحی کاربرمحور (تمرکز روی اکتیویست‌ها و استفاده از راه حلی که تصور می‌شد به دلیل استفاده از تکنولوژی، ایده خوبیه) به طراحی انسان‌محور روی آورد. (افرادی که اکتیویست‌های جوان سعی در برقراری ارتباط با اون‌ها داشتند و حتی خود تیم توسعه محصول رو هم در نظر گرفتند.)با استفاده از ذهنیت طراحی انسان‌محور برای توسعه یک محصول تکنولوژیک، باید انسان‌های دیگری که ارتباط مستقیمی با راه‌حل ما ندارند رو هم در نظر گرفت. طراحی کاربرمحور فقط به بعد فنی ماجرا توجه می‌کنه در حالی که طراحی انسان‌محور به جنبه های اجتماعی و سازمانی هم توجه می‌‌کنه. UCD راه حلی ارائه می‌کنه که مشکل کاربر رو حل می‌‌کنه در حالی که HCD هم مشکل کاربر و هم مشکل سهام‌دار رو حل می‌کنه.   ‌درک من از طراحی انسان‌محور دو دیدگاه بهم داد:راه‌حل های تکنولوژیک تنها بعد از درک عمیقی از اکوسیستم و اطمینان از دریافت پشتیبانی لازم برای راه حل جوابگو خواهند بود. برای مثال چطور می‌تونیم یک کسب و کار فروش اینترنتی رو در کشوری که زیرساخت های بانکی لازم برای این کار رو نداره، راه بندازیم؟ اگر نخواهیم زیرساخت بانکداری الکترونیکی رو توسعه بدیم، باید یک راه حل متفاوت به کار بگیریم که از نظر اجتماعی و سازمانی قابل قبول باشه. (برای مثال M-Pesa در کنیا که یک پلتفرم ارز دیجیتال روی موبایل هست و نیازی به حساب بانکی نداره.)طراحی برخی از روش های قوم نگاری رو از جامعه شناسی قرض می‌گیره تا بتونه کاربران مورد نظر رو بهتر بشناسه. این روش برای درک انسان به طراح کمک می‌کنه تا در موقعیت کاربر قرار بده و با رفتار و سیستم های در دسترس اون‌ها آشنا بشه. طراح با این کار می‌تونه بهترین راه‌حل رو برای کاربر انتخاب کنه و صرفاً ابزار جدیدی برای جاگزینی ابزارهای قبلی معرفی نکنه. (برای مثال استفاده از سیستم های کنترل پیمایش سازگار در اتوموبیل‌ها به دلیل این که امکان جایگزینی کامل اتوموبیل عادی با اتوموبیل های خودران هنوز وجود نداره.)دیدگاه های بالا ممکنه برای طراح هایی که به حل مسائل پیچیده عادت دارند، تکرار مکررات باشه اما افرادی که بیشتر با تکنولوژی درگیر هستند و معتقدند برای داشتن یک کسب و کار تکنولوژیک کافیه بهترین تکنولوژی رو داشته باشیم تا کاربران مشتاق استفاده از اون باشند، چندان با این دیدگاه ها موافق نخواهند بود. پروژه های شکست خورده تکنولوژیک زیادی وجود داشتند که با رویکرد «یک اپلیکیشن / وبسایت برای هر کار» شروع کردند و انتظار داشتند تکنولوژی تمام مشکلات رو حل بکنه.تغییر رویکرد به طراحی انسان‌محور زندگی من رو تغییر داد. از اون زمان به بعد دیگه نمی‌تونم مسائل رو به تنهایی ببینم. باید همیشه تصویر بزرگتر رو ببینم تا تمام شبکه ارتباطات انسانی رو درک کنم و بعد به سراغ مسئله ای برم که نیاز به حل شدن داره.این نوشته با مقداری دخل و تصرف، ترجمه‌ای از نوشته و تجربه شخصی کاربر Qonita در Medium و به نوعی یک پیوست برای نوشته قدیمی تری بود که چندی پیش منتشر و سعی کردم با ارجاع به منابع معتبر، تفاوت بین طراحی کاربرمحور و طراحی انسان محور رو توضیح بدم. https://virgool.io/CreativePie/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-koqsfvlvkfpv </description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 03:42:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت هویت برند و تفاوت اون با تصویر برند و برندینگ</title>
                <link>https://virgool.io/behrang/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-ugyzrwrecdpd</link>
                <description>همون طور که شخصیت شما هویت‌تون رو شکل میده و باعث میشه از هر کس دیگری متفاوت باشید، هویت برند شما هم مثل سسِ مخصوصِ کسب و کار شماست که می‌تونه شما رو از کسب‌ و کارهای دیگه در اون محدوده متمایز کنه. هویت برند شما چیزیه که کسب‌ و کارتون رو شکل میده.اما هویت بصری برند دقیقا به چه معنیه؟ چه تفاوتی با تصویر برند و برندینگ داره؟ چه ربطی به طراحی داره؟ و چطور باید یک هویت فوق العاده بسازیم که کسب و کارمون رو یه مرحله جلوتر ببره؟ با من همراه باشید تا به این سوالات جواب بدیم.هویت بصری برند به چه معناست؟به هویت برند، هویت بصری، هویت سازمانی یا سیستم هویتی هم گفته میشه. با این که این مفاهیم گاهی اشتباهاً به جای دیگری استفاده میشن اما هویت برند، با تصویر برند و برندینگ تفاوت داره. در ادامه با مثال تفاوت این مفاهیم رو بررسی می کنیم.برند به معنی تمام تصاویر و افکاری هست که مردم از یک کمپانی در ذهن دارن هست و به‌ وجود آوردن این تصاویر و افکار، برندینگ نام داره.هویت بصری برند مجموعه ای از اِلمان هاست که یک کسب و کار برای نشون دادن تصویر مناسبی از خودش به مشتری ها، اون رو طراحی می کنه. چیزی که صاحب کسب و کار میخواد مشتری ها ببینن.تصویر برند، چیزیه که مشتری ها از کسب و کار می بینن.مثال (براساس داستان واقعی!)فرض کنید یک نوجوان مدرسه‌ای هستید و به عنوان کسی که خیلی با دیگران نمی‌جوشه، دوست دارید در اون فضا به عنوان یک شخص باحال و خفن شناخته بشید و با بچه باحال‌ها بگردید. نمی‌تونید بقیه رو مجبور کنید که چنین تصوری از شما داشته باشن، بلکه برای به وجود آوردن چنین برندی باید یک سری کار انجام بدید.برای این کار مثل بقیه هر دو هفته یک بار آخرین شماره مجله دانستنیها (زمان ما ترند سمپاد بود!) رو می‌خرید و به مدرسه می‌برید تا زنگ‌های تفریح بشینید بخونید و بتونید در مورد آخرین مدل کونیگزگ نظر بدید. مثل بقیه سعی می‌کنید درست کردن مکعب روبیک رو یاد بگیرید. بیشتر تلاش می‌کنید تا بتونید معدلتون رو از 19.30 ببرید روی 19.60 و با افرادی بیشتری رقابت کنید. به این «اقدامات» که برای رسیدن به تصویر مورد نظرتون انجام میدین برندینگ گفته میشه.هنرمندانی که در این سناریو نقش آفرینی کردند!اما علاوه بر این اقدامات باید ظاهرتون رو هم عوض کنید. موهاتون رو بلند می‌ذارید، آستین لباستون رو بالا می‌زنید و برخلاف بقیه به جای مکعب روبیک، مار روبیک می‌خرید! این مشخصه های ظاهری و محسوس، هویت برند شما حساب میشه که شما رو بقیه متمایز می‌کنه و باعث میشه به عنوان اون پسر باحال مو بلنده که آستینش رو میزنه بالا و مار روبیک داره شناخته بشید!احتمالاً افراد حاضر در اون محیط با توجه به نظر شخصی خودشون (و حتی عوامل بیرونی دیگه مثل شایعه‌ها و...) نسبت به شما، تصوری ازتون خواهند داشت که ۱۰۰٪ شبیه به چیزی که شما می‌خواید نیست. مجموعه هویت برند (که خودتون برنامه ریزی شده به وجود آوردین)، و تمام عوامل خارجی موثر روی ذهنیت افراد از برند شما (که روش هیچ کنترلی ندارید)، تصویر برند شماست.تاثیر عوامل خارجی روی تصویر برندآیا واقعا نیازه که روی هویت برند سرمایه گذاری کنیم؟بزرگترین شرکت های دنیا این کار رو انجام میدن! در حالی که ممکنه نتونیم تصویر برند رو به کلی مدیریت کنیم، می‌تونیم با طراحی هویت بصری جذاب و خاص و همچنین برندینگ مناسب، تاثیر بد عوامل خارجی روی تصویر برند رو تا حد قابل توجهی کاهش بدیم، با مشتریان‌مون ارتباط صمیمی برقرار کنیم و اعتمادشون رو جلب کنیم. تصویر برندی که هویت قدرتمندی نداره به راحتی تحت تاثیر عوامل خارجی قرار می‌گیره و از کنترل خارج میشه.برخلاف باور عامیانه، طراحی هویت برند به طراحی لوگو خلاصه نمیشه. همونطور که در نمودار بالا می‌بینید، لوگو تنها بخش کوچکی از این مجموعه‌ست که البته همون بخش کوچک هم باید به بهترین شکل طراحی بشه. هویت برندی که کارشناسی نشده طراحی بشه، نه تنها به کسب و کار شما کمک نمی‌کنه، بلکه به ضررتون خواهد بود.طراح های هویت بصری باید علاوه بر دانش طراحی و مسلط بودن به ابزارهای طراحی، دانش برندینگ، کسب و کار و حتی مردم شناسی داشته باشن. پس کار رو به متخصص بسپرید. (اون پسر باحال مو بلنده که آستینش رو میزنه بالا و مار روبیک داره!?) اگر مطمئن نیستید که کسب و کار شما به هویت برند نیاز داره یا نه می‌تونید با من در تماس باشید و وقت مشاوره رایگان بگیرید.در آینده و در قسمت بعدی این نوشته، بررسی خواهیم کرد که یک هویت بصری چطور طراحی میشه، از چه اجزایی تشکیل میشه و برای طراحی اون به چه چیزهایی نیاز داریم. پس برای این که نوشته بعدی رو از دست ندید، حتما من رو در ویرگول و اینستاگرام دنبال کنید! مرسی که وقت گذاشتید و خوندید. ??</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 22:20:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی کاربر محور / طراحی انسان محور</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-koqsfvlvkfpv</link>
                <description>حول موضوع طراحی محصول، مفاهیم زیادی به وجود اومده. اسم‌هایی شبیه به هم با مفاهیمی بسیار نزدیک که ممکنه با هم اشتباه گرفته بشن و برای درک صحیحشون باید عمیقاً اونا رو مطالعه کرد. دوتا از این مفاهیم بسیار شبیه به هم، User-Centered Design و Human-Centered Design هستن.آیا این دو یکی هستن؟اطلاعات پراکنده‌ای در این مورد وجود داره. اگر این موضوع رو جستجو کنید به مقالات و تعاریف ضد و نقیضی بر خواهید خورد که هیچکدوم به وضوح به جواب این مسئله اشاره نمی‌کنه. توضیحاتی که گاهی 180 درجه با هم در تضاد هستند و در واقع هرچه بیشتر در این مورد مطالعه کنید، بیشتر سردرگم خواهید شد.در دهه 50 و 60 میلادی، کم کم مفهوم تفکر طراحی در تکنیک های افزایش خلاقیت توسعه داده شد. حدود 20 سال بعد، در دهه 80 و بعد از انتشار کتاب Architect or Bee از Mike Cooley در سال 1980، عبارت Human-Centred Systems سر زبون ها افتاد. عبارت User-Centered Design اولین بار در لابراتوار ریسرچ Don Norman در دانشگاه کالیفرنیا استفاده شد. این عبارت بعد از انتشار کتاب User-Centered System Design: New Perspectives on Human-Computer Interaction در سال 1986، به شدت محبوب شد. این مفهوم بعد از انتشار کتاب The Design of Everyday Things حتی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. منابع چی میگن؟1. ویکی‌پدیا طراحی کاربر محور رو فریم‌ورکی معرفی کرده که در اون کاربردپذیری، خصوصیات کاربر، محیط و... با دقت بالایی مورد مطالعه قرار می‌گیره. همون ویکی‌پدیا طراحی انسان محور رو رویکردی برای حل مسئله معرفی کرده که در فریم‌ورک های طراحی و مدیریت استفاده میشه تا با در نظر گرفتن تمام جوانب انسانی، راهکارهایی برای حل مسئله به وجود بیاد. طبق این تعاریف، طراحی انسان محور زیرمجموعه‌‌ای از طراحی کاربر محور خواهد بود.2. در ادامه IDEO در ویدیویی برای طراحی انسان محور، تعریفی تقریباً مشابه با تفکر طراحی ارائه می‌کنه. روشی شامل سه مرحله که با مرکزیت انسان در اون، به حل مسئله می‌پردازه. قرار بود تفاوت بین طراحی کاربر محور و انسان محور رو بررسی کنیم اما نه تنها تفاوت این دو مشخص نشد، بلکه به نظر می‌رسه تفکر طراحی هم وارد ماجرا شد.3. سازمان جهانی استانداردسازی (ISO) هم استانداردی برای طراحی انسان محور ارائه کرده که البته فقط محدود به سیستم‌های کامپیوتری تعاملی هست.This document provides requirements and recommendations for human-centred design principles and activities throughout the life cycle of computer-based interactive systems.4. سازمان IDF با تعریفی که از این استاندارد ارائه میده، تفاوت بین تفکر طراحی و UCD رو مشخص می‌کنه اما با ورود انسان به این تعریف، باز هم طراحی انسان محور رو با کاربر محور یکی می‌دونه. نکته جالبی که اینجا بیان شد و خیلی جالب بود این بود که با استفاده از کلمه &quot;User&quot; بُعد انسانی ماجرا کاهش پیدا می‌کنه، به کاربر به عنوان بخشی از سیستم نگاه می کنیم و Empathy کمتری به خرج میدیم پس دلیل داره که اسم استاندارد رو Human Centered Design گذاشتن.5. منابع دیگه هم مطالب پراکنده‌ای دارن که حتی طراحی انسان محور رو با تجربه کاربری مقایسه می‌کنه! میشه گفت واقعاً هیچ جواب مشخص و ۱۰۰٪ قانع‌کننده‌ای برای این سوال وجود نداره.من چطور خودم رو قانع کردم؟من چطور خودم رو قانع کردم؟دلیل (نه چندان منطقی) شخص من برای یکی نبودن این دو مفهوم اینه که آیا ممکن نیست کاربر یک سیستم تعاملی، موجود زنده‌ای غیر از انسان باشه؟ فرض کنید قصد داریم ظرف غذایی برای سگ‌ها طراحی کنیم. اینجا دیگه کاربر ما صرفاً انسان نیست. به همین دلیل هم آبم با استاندارد ISO و سیستم های تعاملی کامپیوتریش توی یه جو نمیره. از طرفی همه انسان های دخیل در مسئله، صرفاً کاربر محصول نهایی نیستن.متقائد کننده ترین نوشته ای که خوندم، از یک طراح در Medium بود (@Qonita) که با استفاده از تجارب شخصی خودش و چیزی که در عمل دیده بود، طراحی انسان محور رو از کاربر محور جدا کرده بود. طبق این تعریف:طراحی کاربر محور بیشتر حول بُعد فنی ماجرا می‌چرخه و محصول رو برای کاربری که از قبل مشخص شده بهینه سازی می‌کنه.طراحی انسان محور، به بعد روانشناسی مسئله توجه می‌کنه و تاثیرات مستقیم یا غیرمستقیم محصول روی تمام انسان هایی که در پروسه حل مسئله دخیل هستند رو بررسی می‌کنه.جالبه که بعد از مطالعه تعداد زیادی از منابع معتبر، بهترین تعریف رو تعریف همین طراح می‌دونستم. برداشتی که من از تمام این مقالات کردم این بود که UCD و HCD دو مفهوم خیلی نزدیک به هم هستن اما یکی نیستن چرا که کاربر یک محصول میتونه انسان نباشه و انسان هم ممکنه صرفاً کاربر اون محصول نباشه!کاربر یک محصول میتونه انسان نباشه و انسان هم ممکنه صرفاً کاربر اون محصول نباشه.شاید مشکل از بنیان ماجراست!چیزی که به عنوان طراحی کاربر محور توسط IDF، IDEO و ویکی‌پدیا تعریف شده، نه یک ذهنیت، بلکه یک روش حل مسئله دارای چند مرحله ست. در حالی که طراحی انسان محور بیشتر روی ذهنیت تمرکز داره. شاید بهتره که هر دو HCD و UCD رو به عنوان ذهنیت قبول داشته باشیم و روی چیزی که این منابع به عنوان طراحی کاربر محور (یک فریم‌ورک) معرفی میکنن اسم جدیدی بذاریم. شاید چیزی مثل User Thinking!چیزی که واضحه اینه که نمی‌شه فقط به یک منبع برای پیدا کردن این اطلاعات بسنده کرد. مطالعه کنید، فکر کنید و به چالش بکشید. آیا شما این دو مفهوم رو یکی می‌دونید؟ آیا من اشتباه می‌کنم؟ ممکنه!امکان خلاصه کردن نوشته و داستان Qonita، در حدی که در این نوشته بگنجه وجود نداشت. اگر وقت و حوصله خوندنش رو دارید پیشنهاد میکنم حتماً یا نسخه اصلی اون در Medium و یا ترجمه فارسی اون رو در ویرگول بخونید. https://virgool.io/@ehxter/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-ucd-%D8%A8%D9%87-hcd-wnbvgvjk70ej </description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 10:07:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ری‌برند تپسی: خوب یا بد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D9%BE%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF-vm3dnkuyhzqe</link>
                <description>تپسی اخیرا یه ری‌برند انجام داده که احتمال زیاد دیدینش! نقدهای منفی‌ای که این ریبرندینگ دریافت کرده خیلی زیاد بوده و خیلی‌ها مسخرش میکنن! من احسان، طراح هویت بصری هستم و قصد دارم از دید کارشناسی بررسی کنم که آیا این ری‌برند واقعا به اندازه لوگوش بد هست یا نه؟لوگوبحث برانگیز ترین بخش هویت جدید، لوگو بوده. دوتا مستطیل نارنجی که یکی از دیگری بلند تره و &quot;قراره&quot; نشون دهنده خطوط بین خیابون و حرف «تـ» فارسی باشه!یه سرویس امتیازدهی به لوگو وجود داره به نام LogoRank که با استفاده از هوش مصنوعی به لوگوها امتیاز میده. لوگوی تپسی رو بهش دادم و بهش امتیاز 62 از 100 رو داد. با این نمرات نمی‌شه یک تست رو قبول شد! اما چون این سنجش توسط هوش مصنوعی انجام شد، خودم هم دست به کار شدم و پنج تا معیار اصلی یک لوگوی خوب رو بررسی کردم.برای این تست از لوگوی مربوط به مشتریان ارائه شده در وبسایت تپسی استفاده کردم. سادگی: خب، آره سادست ولی شاید بیش از حد ساده! من در نگاه اول یاد وایرفریم های لودینگ سایت افتادم و منتظر بودم لوگوی اصلی لود شه.به یاد موندنی: آره، قطعا به لطف سادگی به یاد موندنی هم خواهد بود.باورش سخته اما کمتر طراحی جرأت ارائه لوگویی به این سادگی رو داره. همین موضوع این طرح رو خاص میکنه.عدم وابستگی به زمان: نه، فکر نمیکنم. احتمالا چند سال بعد دوباره ریبرند می‌شه.تطبیق پذیر: آره، از این بابت مشکلی نداره.مرتبط: برای من که بیشتر شبیه آیکن منوی همبرگریه تا لوگوی تاکسی اینترنتی.نمی‌تونم به ساده بودن این لوگو خرده بگیرم چون من هم لوگوهایی [تقریباً] به همین سادگی طراحی کردم. همونطور که قبلا هم اشاره کردم، کمتر کسی جرأت این کار رو داره و همین باعث میشه این لوگو خاص باشه. از طرفی مفاهیمی که باید از لوگو برداشت بشه، توی طرح دیده نمیشه. شاید اصلاً هیچ مفهومی از این لوگو برداشت نشه و همین میتونه به تنهایی باعث شکست خوردن یه لوگو بشه.استراتژی!اسنپخب، اینجا جاییه که میبینیم عمق فاجعه بیشتر از تصوره! رقیب اصلی تپسی، اسنپ مدتی پیش ری‌برند انجام داد. این ری‌برند برای اسنپ لازم بود چون اسنپ از زبان طراحی قدیمی استفاده می‌کرد و تونست با استفاده از المان‌های مدرن و ترندهای طراحی، شخصیت خودش به عنوان یه برند مردمی رو تثبیت کنه. (و اینکه لوگوی قبلیشون هم کپی بود!) اسنپ مثل شخصی بود که شلوار جین و تیشرت میپوشید و حالا همون لباس‌ها رو با رنگ شادتری میپوشه.ری‌برند اسنپ جلب توجه کرد اما شخصیت اون رو تغییر نداد.تپسیاز طرف دیگه تپسی از اول کار به عنوان یه برند های-کلاس و باکیفیت شناخته شده بود. شخصی که ارتباطات حرفه‌ای داره، به کیفیت خیلی اهمیت میده و کت شلوار میپوشه! اما تپسی با این ریبرند کت و شلوارش رو در آورد و شلوار سفید و پیراهن نارنجی کژوال به تن کرد. قطعا وقتی وارد جمع دوستان و آشناها میشه، همه از این تغییر تعجب می‌کنن!اما تپسی کاملا شخصیت برند خودش رو عوض کرد.هدف تپسی از این کار چی بود؟دو حالت بیشتر نداره. یا این ریبرند یک اقدام شتاب‌زده برای عقب نموندن از اسنپ در دنبال کردن ترندها بوده، و یا این که تپسی با این کار سعی کرده بخشی از بازاری که در اختیار اسنپ بوده رو تصاحب کنه. یحتمل به این دلیل که تعداد مشتریاش کمتر از اسنپ بوده. مشتری هایی که اتفاقاً خیلی وفادارتر از مشتریان اسنپ بودند!در هر صورت از نظر استراتژیک معایب این ریبرند بیشتر از مزایای اون به نظر میرسه و ممکنه هزینه‌های خیلی زیادی به تپسی تحمیل کنه. برندی که انتخاب حرفه‌ای ها و افرادی بود که به کیفیت اهمیت میدادن، با تقلید از اسنپ ممکنه به زودی مشتری‌های قبلی خودش رو هم از دست بده!</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 22:52:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی به عنوان فریلنسر</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-zdfbzphwd7ys</link>
                <description>حدود شش ماه پیش زندگی کارمندی رو رها کردم و بدون هیچ آمادگی ای با کله به سمت طراح فریلنس بودن شیرجه زدم. اون موقع خیلی از معایب فریلنسینگ رو نمی‌دونستم و بیشتر این موارد رو تجربه کردم. خوشبختانه این معایب و مشکلات هیچوقت به حدی نرسید که نتونم مدیریت و کنترلشون کنم. در ادامه قصد دارم تجربیات شش ماه فریلنسینگ رو باهاتون به اشتراک بذارم.پولاصلی ترین فاکتور کار برای خیلی از افراد پول و درآمد اونه. فریلنسینگ می‌تونه درآمد کلی بیشتری نسبت به کارمندی داشته باشه و در واقع هیچ سقفی نداره. در عین حال فریلنسینگ درآمد مستمر نداره و ممکنه در هر مرحله، مدتی پروژه‌ای برای کار کردن نداشته باشید و مجبور بشید شاید یک ماه کامل، شاید بیشتر، بدون هیچ درآمدی زندگی کنید. این در حالیه که همیشه می‌تونید برای درآمد سر ماه کارمندی برنامه ریزی کنید.برای فریلنس بودن باید مدیریت پول رو بلد باشید. باید بتونید پولی که در دستتون هست رو برای مدت بیشتری نگه دارید. باید قبل از شروع کار فریلنس، پس انداز کافی برای چند ماه داشته باشید تا در صورت وقفه در کار، از نظر مالی مشکلی براتون پیش نیاد. (من نداشتم و هنوز هم ندارم!)لایف استایلفریلنسینگ یعنی زمان بندی کار کاملاً به خودتون بستگی داره. ممکنه صبح زود بیدار بشید و کار کنید، ممکنه تا ظهر خواب باشید و از ظهر شروع به کار کنید یا اصلا بهترین زمان برای کار شما نصف شب تا خروس خون باشه! در این مورد قرار نیست به کسی جواب پس بدید اما فکر نکنید این به این معنیه که قراره کمتر کار کنید و بیشتر پول بگیرید، گاهی اوقات پیش میاد که از خستگی کار، سر میز خوابتون ببره!به عنوان کسی که از کارمندی به فریلنسینگ رو آورده، بهترین لایف استایل کاری برای من بیدار شدن صبح زوده. من ۹ صبح بیدار می‌شم و بعد از انرژی گرفتن از صبحانه و موسیقی مناسب (موسیقی خیلی مهمه!)، کارم رو از ساعت ۱۰ شروع می‌کنم. یک بریک ناهار یک ساعته و دو بریک نیم ساعته دارم. زمان کار مفیدم رو به سیکل های ۲ ساعت، ۱ ساعت و نیم و ۱ ساعت تقسیم می‌کنم و تا ساعت ۱۸ به کارم ادامه میدم. این برنامه، با یک ساعت تاخیر، دقیقا برنامه کاری من به عنوان کارمند بود.به عنوان یک کارمند زمان خاصی از روز رو صرف رفت‌وآمد می‌کنید. اگر فریلنس خونه نشین باشید بهتره این زمان رو هدر ندید و بازهم در فضای خارج از خونه بگذرونید. زمانی که کارمند بودم، صبح تا بعدازظهر رو کار می‌کردم و از ساعت ۱۷ تا ۲۰، ۲۱ رو خارج از خونه می‌گذروندم. از اونجایی که فریلنسینگ روابط انسانی رو کاهش میده، خیلی مهمه که تعادل ایجاد کنیم و به اندازه کافی با دیگران در ارتباط باشیم.موارد دیگری که روی روحیه و عملکرد کلی شما تاثیر قابل توجهی میذاره ورزش کردنه. بعد از چند ساعت کار کردن خسته خواهید شد احتمالا ساده ترین راه برای حل این مشکل، یه چرت کوچیکه. اما بهتره از جاتون بلند بشید، پنجره رو باز کنید، نرمش کنید (من یه توپ بیس‌بال دارم که به در و دیوار میکوبم!)، و حتی اگه میتونید برید بیرون و قدم بزنید.مقبولیت اجتماعیدرسته که در سالهای اخیر کار فریلنس خیلی بیشتر از قبل در جامعه شناخته شده اما هنوز هم افراد زیادی هستند که فریلنسینگ رو به عنوان یک کار مستقل به حساب نمیارن. از افراد فعال مثل مدیرعامل ها و خود کارمندها گرفته تا عمه و خاله و فامیل که فکر می‌کنن نشستن پشت لپ تاپ توی خونه که کار واقعی نیست!فضای کار اشتراکیاگر توانایی خونه نشستن (یا حرف شنیدن از دیگران برای خونه نشستن) رو ندارید اما بازهم تمایل دارید به صورت فریلنس کار کنید، می‌تونید در فضاهای کار اشتراکی مشغول بشید. من در این شش ماه، دو ماه رو در فضای کار اشتراکی سپری کردم. در این فضاها در ازای اجاره ماهیانه، روابطتون افزایش پیدا می‌کنه، پروژه‌های بیشتری بدست می‌آرید، ممکنه بتونید عضو یک تیم استارت آپ بشید و دیگه کسی به شما به چشم یک علاف خونه نشین نگاه نمی‌کنه!فریلنسینگ شخصیت قوی‌ای می‌طلبه. چالش‌های زیادی جلوی راه شما قرار می‌گیره و برخلاف چیزی که از دیگران می‌شنوید، معایبی هم داره. اگر حاضر به قبول این چالش‌ها و معایب نیستید، شاید بهتره فریلنس کار نکنید!</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2020 11:39:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازی راز و رمز!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%B2-ll8dnye5v6ru</link>
                <description>من دوران کودکی متفاوت و عجیبی نسبت به بقیه هم‌دوره های خودم داشتم. از سن خاصی به بعد بازی توی کوچه خیابون رو کنار گذاشتم و اوقات فراغتم رو پشت کامپیوتر و گیم، کتاب خوندن، نوشتن و کارهای عجیب دیگه‌ای می‌کردم که کمتر بچه‌ای در اون سن انجام میده! یکی از جالب‌ترین موضوعاتی که اون موقع ذهنم رو مشغول کرده بود و هنوز هم برام جذابه بحث رمزگذاری بود!جرقه!یادم میاد که جرقه این علاقه با شماره‌ای از مجله دانستنیها خورد که پرونده ویژه‌ش در مورد رمزگذاری و رمزهایی بود که هرگز شکسته نشدن. این مقاله شروع یک ماجراجویی عجیب بود که به نتایجش افتخار می‌کنم. نوشته هام در این زمینه از معدود نوشته های اون دوره‌ست که ازشون خجالت نمی‌کشم!رمز ویگنر سیستم رمزگذاری مورد علاقم بود. سیستمی Dynamic که با یک کلمه یا جمله کلید کار میکنه و امنیت قابل قبولی داره اما حقیقتاً جذاب ترین بخش این سیستم برام جدولش بود! روی یک تکه کاغذ شطرنجی نارنجی (رنگش خیلی مهمه چون حس و حال Vintage داشت!) جدول ویگنر رو کشیده بودم و تا همین یکی دو سال پیش توی کیف پولم نگهش می‌داشتم.جدول ویگنرحتی با کمک از ریاضی روشی ابداع کردم تا بتونم متون رو بدون نیاز به جدول ویگنر، رمزگذاری و رمزگشایی کنم. بعدها فهمیدم از روش مشابهی در برنامه های رمزگذاری و رمزگشایی کد ویگنر استفاده می‌شه. کد ویگنر در طول سالیان دستخوش تغییرات شده و امکاناتی بهش اضافه شده اما روش رمزگذاری و کلیت سیستم ثابت مونده.الفبای یونانیدوره راهنمایی رو می‌گذروندم که یکی از همکلاسی هام نوشتن با حروف یونانی رو یاد گرفته بود. من خیلی بهش نزدیک نبودم و اون هم حاضر نبود لذت نوشتن با این حروف رو به کسی غیر از دوستان نزدیکش یاد بده! یک روز، زنگ تفریح یک تکه کاغذ زیر صندلی همون فرد پیدا کردم که از قضا، حروف یونانی و حروف معادل انگلیسی اونها به خط زنجیره ای روی اون نوشته شده بود.مدتی طول کشید تا بتونم خط زنجیره ای انگلیسی رو رمزگشایی کنم اما خوندن (و یاد گرفتن) خط زنجیره ای انگلیسی و حروف یونانی نقطه عطفی در این ماجراجویی و زندگیم بود! بعد از اون خیلی از نوشته هام که نمیخواستم دست کسی بیوفته رو با حروف یونانی می‌نوشتم.نوشتار ناشناخته!بعد از مدتی متوجه شدم که معادل‌های حروف یونانی که روی اون کاغذ پیدا کردم کاملا درست نیستن. زمانی که دیدم ماجرا از این قراره تغییراتی روی همون حروف یونانی ایجاد کردم. نوشتار رمزی ابداعی من، به مرور و در طی سالیان کم کم دستخوش تغییر شد. تا جایی که حروف یونانی کاملا از دور خارج شدن و جای خودشون رو به حروف لاتین دادن.با شناختی که نسبت به سیستم‌های رمزگذاری مرسوم و روش‌های شکستن اون‌ها داشتم، کم کم سیستم نوشتاری خودم رو تغییر دادم تا شانس شکسته و خونده شدن اون به حداقل برسه. یکی از عیب‌های این سیستم این بود که بیشتر از این که بخواد یک سیستم برای رمزگذاری باشه، یک سیستم نوشتار سری بود که اگر روش نوشتار و معادل حروف رو بلد باشید، خوندنش مثل آب خوردنه.یک متن که با استفاده از این نوشتار سیستم به ساده ترین شکل ممکن و بدون رمزگذاری رو در ادامه مشاهده می‌کنید.7 H A 3 W T S E 7 W A 3 W 9 P A T 7 S N W A N W A V S E W S V X P A R T A O V W 3 U 3 7 S Mمهندسی معکوسیکی از روش های مرسوم برای رمزگشایی رمزهایی که کلید ندارند، استفاده از چگالی حروف در متن هست. به این صورت که میزان استفاده شدن هر حرف در متن به درصد محاسبه و با درصد استفاده حرف در نوشتار رمزگذاری نشده در یک زبان خاص مقایسه می‌شه تا معادل یک کاراکتر بدست بیاد. این روش در رمزهایی که از کلید استفاده می‌کنند کارآمد نیست اما در سیستم نوشتار من، حتی با وجودِ نداشتن کلید، این روش پاسخگو نیست.یکی دیگه از ویژگی‌های این نوشتار خوانایی بالا و در عین حال، عدم امکان تشخیص کلمات و جدا کردن اونها برای حدس کلمه هست. استفاده از کاراکترهای A-Z و 0-9 و در مجموع 36 کاراکتر فقط برای الفبا، امکان رمزگشایی رو به حداقل می‌رسونه.با این که معتقدم رمزگشایی این نوشتار در ساده‌ترین شکل ممکن هم اصلا ساده نیست، سیستمی برای رمزگذاری و استفاده از کلمه یا جمله رمز برای رمزگشایی به اون اضافه کردم تا به کامل ترین فرم خودش برسه.گرچه شاید هنوز نتونم این سیستم رو به عنوان یک سیستم رمزگذاری کامل معرفی کنم اما با وجود نقص‌هایی که از پایه وجود دارن و ممکنه امنیت رو زیر سوال ببرن، به نتیجه کارم افتخار می‌کنم. شاید اگر میانبرهایی که برای شکستن رمز وجود دارن کشف نشه، این سیستم همون &quot;Le Chiffre Indéchiffrable&quot; باشه که ویگنر نتونست باشه!</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 00:14:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور برای کسب‌وکار خود یک تحلیل رقابتی بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/competative-analysis-xr1er7l9mv3n</link>
                <description>داشتن یک کسب‌وکار کوچک می‌تواند بسیار رقابتی باشد. بر اساس یک نظرسنجی توسط فدراسیون ملی کسب‌وکارهای مستقل (NFIB)، بسیاری از مالکان کسب‌وکار های کوچک چنین اعتقادی دارند.53% از این افراد، این محیط را به شدت رقابتی و 28% دیگر آن را رقابتی می‌دانند. این آمار به این معناست که مالکان کسب‌وکارهای کوچک، به خصوص افرادی که کسب‌وکار های بسیار کوچک را مدیریت می‌کنند، باید با موانعی فراتر از سوددهی مواجه شوند. شما برای بقای کسب‌وکارتان باید جایگاه خودتان را نسبت به رقبای خود درک کنید.بدست آوردن اطلاعات در مورد رقبا نیازمند مقدار زیادی مشاهده و تحقیق است. مهم‌تر از آن این است که یاد بگیرید چطور این اطلاعات را به اقداماتی تبدیل کنید که شما را نسبت به رقبای اصلی تان متمایز می‌کند.این راهنمای قدم به قدم برای نوشتن یک تحلیل رقابتی برای کسب‌وکار های کوچک به شما کمک می‌کند تا عوامل موفقیت رقبای خود را شناسایی و اقداماتی را برنامه‌ریزی کنید که به شما امکان رقابت می‌دهد.تحلیل رقابتی شما: اطلاعات اولیهاولین بخش تحلیل رقابتی شما نیازمند تحقیقات ساده است. تنها کاری که باید انجام دهید این است که جستجو کنید و از حقایق ساده کسب‌وکار رقیبتان یادداشت بردارید. در این بخش باید اطلاعات پایه‌ای از رقبای خود از جمله این که رقبای شما چه کسانی هستند داشته باشید. وبسایت و صفحات اجتماعی آنها را پیدا کنید و حتی اگر می‌توانید ابزارهای بازاریابی آفلاین از جمله تبلیغات، بروشور یا پوستر آنها را جمع‌آوری کنید.جدول تحلیل رقابتیاین جدول تحلیل رقابتی رایگان را دانلود کنید و در کنار این آموزش و برای کسب اطلاعات در مورد رقبای کسب‌و‌کار کوچک خود استفاده کنید.قدم اول: رقبای خود را لیست کنیدبا سه رقیب اصلی خود شروع کنید. این‌ها افرادی هستند که خدمات یا محصولات مشابه شما را ارائه می‌دهند و معمولا بازاری مشابه با شما را هدف گرفته‌اند.بهتر است به دنبال کسب‌وکار های هم‌اندازه خودتان بگردید. برای مثال اگر شما یک کارآفرین تنها هستید و محصولات دست‌ساز خود را به صورت آنلاین می‌فروشید، فروشگاه‌های زنجیره‌ای بزرگ معمولا رقیب مستقیم شما نیستند. حتی اگر در میان محصولات خود، محصولات دست‌ساز نیز بفروشند. به جای آن به دنبال کسب‌وکار های کوچک تا متوسطی بگردید که محصولات دست‌ساز مشابه به شما تولید می‌کنند.قدم دوم: یک خلاصه بنویسیدخلاصه ای از کسب‌و‌کار رقیب خود بنویسید و توضیح دهید که چرا فکر می‌کنید این کسب‌وکار رقیب شماست.توضیح دهید که در ابتدای کار چه مقدار از رقیب خود اطلاعات دارید؟ آیا کسب‌وکارشان را آنقدر خوب می‌شناسید که بتوانید بیشتر جدول تحلیل را پر کنید یا به تحقیق بیشتری نیاز دارید؟همچنین اگر با رقیب خود تعامل داشته‌اید آن را ذکر کنید. چه به عنوان یک مشتری و چه در یک رویداد مربوط به کسب‌و‌کار. نوشتن این اطلاعات در بالای تحلیل رقابتی شما باعث می‌شود به سرعت متوجه شوید که چه مقدار از حال‌وهوای بازار رقابتی خود با خبرید.قدم سوم: مشتریان را بشناسیددر قدم بعد، مشتریانی که رقبای شما علاقه به جذبشان دارند را شناسایی کنید. برای این کار می‌توانید روش‌های تبلیغاتی آن‌ها را بررسی کنید. صفحات اجتماعی، وبلاگ و وبسایت آن‌ها را بررسی کنید و سعی کنید محل تبلیغات‌شان را نیز پیدا کنید. این اطلاعات به شما می‌گوید که رقبای شما سعی در برقراری ارتباط با چه افرادی دارند.با پاسخ به سوالات زیر می‌توانید بازار مورد نظر رقبای خود را بهتر بشناسید.با توجه به پیام تبلیغاتی رقیب‌تان، مخاطب آن باید چه کسانی باشند تا این پیام به نظرشان جالب بیاید؟ محدوده سنی آنها چیست؟ محل استقرار آنها کجاست؟ چه شغلی دارند؟ با توجه به این سوالات چه طبقه‌ای از جامعه مد نظر است؟ شما در نهایت به یک پرسونای مشتری خواهید رسید. یک شخصیت که به بهترین شکل مخاطب کسب‌وکار شما را نشان می‌دهد.آیا محصولات/خدماتی که ارائه می‌کنند برای جنسیت خاصی است؟ آیا در تبلیغات خود مستقیماً به مردان یا زنان اشاره می‌کنند؟ (این اشاره می‌تواند در نحوه بیان، تصاویر و المان‌های دیگری که در تبلیغات استفاده می‌شوند پنهان شده باشد.) یا این که محدوده خدماتشان محدود به جنسیت خاصی نمی‌شود؟آیا آنها قشر کم درآمد، متوسط یا مرفه جامعه را هدف گرفته‌اند؟ به قیمت گذاری و نحوه برقراری ارتباط آنها توجه کنید. اگر از کلماتی مانند تخفیف، ارزان، به‌صرفه و... استفاده می‌کنند پس قشر مرفه را هدف نگرفته‌اند. همچنین به ابزارهای بازاریابی آن‌ها توجه کنید. آیا از بروشور یا بنرهای آنلاین استفاده می‌کنند؟ آیا تبلیغاتشان صرفاْ قصد جلب توجه دارند یا برازنده و شیک هستند؟پیام اصلی بازاریابی آنها چیست؟ معمولا به چه اهداف یا مشکلاتی از مشتریان اشاره می‌کنند؟ فرض کنید شما یک مراقب حیوانات خانگی و در حال بررسی بروشور رقیبان هستید. تفاوت زیادی بین یک بروشور با تمرکز روی به‌روزرسانی وضعیت حیوانات به صورت آنلاین و آنی، و یک بروشور با تمرکز روی آراستن حیوانات وجود دارد. افرادی که به به‌روزرسانی وضعیت آنی علاقه دارند، به امنیت حیوان‌شان اهمیت می‌دهد در حالی که افرادی که به آراستگی علاقه دارند، ظاهر و راحتی حیوان را ترجیه می‌دهند.آیا برای هر بخش، پیام تبلیغاتی متفاوتی دارند؟ گاهی ممکن است متوجه تفاوت زیادی بین بازاریابی رقبایتان برای یک مشتری و نحوه ارائه محصولات برای مشتری دیگری شوید. برای مثلا اگر می‌خواهید به عنوان معلم خصوصی، خدمات خود را به دانش‌آموزانی ارائه کنید که برای گذراندن درس‌های خود با مشکل مواجه هستند، نسبت به افرادی که نیاز به کمک در آزمون کنکور و قبولی در یک دانشگاه معتبر دارند کاملا متفاوت عمل می‌کنید. پیام شما به گروه اول چیزی شبیه به این خواهد بود: &quot;بالاخره می‌توانید دروس خود را پاس کنید!&quot; در حالی که پیامی که به گروه دوم خواهید رساند چنین چیزی خواهد بود: &quot;من به شما کمک می‌کنم وارد دانشگاه‌های رویایی شوید.&quot; اگر رقبای شما این کار را انجام می‌دهند، حتما آن را در نظر بگیرید.قدم چهارم: قیمت‌ها را لیست کنیدلیست کردن قیمت محصولات یا خدمات رقبایتان را فراموش نکنید. اطلاعاتی از قبیل قسط‌بندی‌ها، پکیج‌های خدماتی و محصولات و هزینه‌های ارسال را نیز یاددشت کنید. اگر هزینه خدمات یا کالای خود را از پیش تعیین کرده‌اید، آن را با هزینه رقبای خود مقایسه کنید.تحلیل عمیق‌تر رقباقدم پنجم: استراتژی بازاریابی رقبا را بنویسیددرست است که شما و رقبایتان کسب‌و‌کار خود را کاملا مستقل از یکدیگر مدیریت می‌کنید اما بازاریابی جاییست که با یکدیگر رقابت مستقیم خواهید داشت.بیشتر کسب‌وکار های کوچک ممکن است منابع یا موقعیت اجرای یک استراتژی بازاریابی گسترده و با جزئیات را نداشته باشند، اما بازاریابی شما، همان پیامی است که به گوش مشتری می‌رسانید. هرچه مشتریان با پیام بازاریابی شما بیشتر آشنا باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که شما را انتخاب کنند.در مورد اصول بازاریابی و نحوه نوشتن استراتژی بازاریابی مطالعه کنید. بسیار مهم است که علاوه بر داشتن استراتژی بازاریابی برای کسب‌و‌کار خودتان، از استراتژی رقبایتان نیز اطلاعاتی داشته باشید. اقدامات بازاریابی آنها و موارد زیر را بررسی کنید.بازاریابی فیزیکی از جمله بروشور، پوستر و بیلبوردها را بررسی کنید. علاوه بر محتوای تبلیغاتی، ابزارهای آنها را نیز در نظر بگیرید. آیا از جوهر و کاغذ باکیفیت استفاده می‌کنند؟ آیا از کاغذ گلاسه و چاپ رنگی استفاده می‌کنند یا از فتوکپی معمولی؟فضای مجازی و شبکه‌هایی که رقیب شما در آن فعالیت می‌کند را تحت‌نظر داشته باشید. چند نفر آنها را دنبال می‌کنند؟ پست‌های آنها چند کامنت دارند و به چه مقدار به اشتراک گذاشته می‌شوند؟در وبسایت رقیب شما اولین چیزی که به چشم می‌خورد چیست؟ آیا متن زیادی در آن وجود دارد؟ روی چه بخشی از کسب‌وکار تمرکز می‌کنند؟ آیا نظر مشتریان در مورد خدمات یا محصولات را درج کرده‌اند؟ طراحی را نیز در نظر بگیرید. آیا وبسایت ساده و ایستا است یا از انیمیشن‌ها و تعامل نیز بهره می‌گیرد؟ جدا از طراحی و ویژگی‌های خود سایت، آیا این وبسایت در جستجوهای احتمالی کاربران نیز پیدا خواهد شد؟ برای مثال اگر محصولات چرمی دست‌ساز می‌فروشید، عبارتی مرتبط مثل &quot;کیف چرم&quot; را گوگل کنید و ببینید آیا وبسایت رقیب شما در چند صفحه اول گوگل ظاهر خواهد شد یا خیر.آیا آنها یک وبلاگ برای برای کسب‌وکارشان دارند؟ هر چند وقت یکبار آن را به‌روز می‌کنند؟ آیا وبلاگ آن‌ها امکان نظردهی یا اشتراک مطالب را دارد؟آیا تا به حال تبلیغات رقیب خود را در اینترنت، نشریات و... دیده‌اید؟ در تبلیغات خود از چه فراخوانی استفاده می‌کنند؟ تماس با یک شماره؟ رفتن به یک فروشگاه یا بازدید از یک وبسایت؟ آیا کد تخفیفی همراه با تبلیغات وجود دارد؟ چه محصولاتی را تبلیغ می‌کنند؟آیا رقیب شما از رویدادها یا تخفیف‌های ویژه برای جلب مشتری استفاده می‌کنند؟ آیا رویدادهای خود را برگزار می‌کنند یا اسپانسر رویدادهای دیگر می‌شوند؟آیا با کسب‌وکار یا افراد خاصی همکاری می‌کنند؟ چه اشخاصی را برای همکاری انتخاب می‌کنند و چه چیزی را از این طریق تبلیغ می‌کنند؟قدم ششم: برتری رقبا را شناسایی کنیددر مرحله بعد بررسی کنید و ببینید که چه چیزی رقبای شما را خاص می‌کند. این موارد &quot;برتری‌های رقابتی&quot; آنها هستند. قسمتی از کسب‌وکارشان که به آنها اجازه می‌دهد بهتر از شما و بقیه رقبای موجود عمل کنند. چه چیزی ارائه می‌دهند که دیگر رقبا ارائه نمی‌دهند؟ چرا یک مشتری به جای شما و دیگر رقبا، این کسب‌وکار را انتخاب می‌کند؟طبق نظرسنجی NFIB، معمول‌ترین فاکتورهایی که به کسب‌وکار های کوچک امکان رقابت می‌دهد، ارائه بهترین کیفیت و خدمات پس‌ازفروش بهتر است. بیش از 80% از کسب‌وکارها با استفاده از این دو فاکتور رقابت می‌کنند.فاکتورهای دیگری که می‌توانید استفاده کنید عبارتند از:هدف گرفتن بازار‌های کمتر دیده شده (افرادی که رقبای شما کمتر به آنها خدمات ارائه می‌کنند)هدف گرفتن یک بازار کاملا خاص و مشخصهزینه‌های پایین‌ترتخفیف‌های مستمرموقعیت جغرافیاییسابقه زیاد در بازارداشتن یک موسس مشهور و با مقبولیت بالاداستان کسب‌و‌کار جالب (معمولاً مطبوعات به این داستان‌ها می‌پردازند)بازاریابی متقائد کننده (با استفاده از هویت بصری یا شعارهای جذاب)داشتن مخاطبین زیاد در وبسایت، وبلاگ یا صفحات اجتماعیبازه محصولات یا خدمات گسترده‌ترزمانی که این موارد را یادداشت می‌کنید، کم کم به برتری رقابتی کسب‌وکار خودتان نیز فکر خواهید خواهید کرد. لیست بالا را دوباره مطالعه کنید و مواردی که کسب‌وکار شما می‌تواند در آن بهتر از رقبایتای عمل کند را پیدا کنید.قدم هفتم: نقاط قوت و ضعف آنها را پیدا کنیداین مرحله به عنوان جمع‌بندی و خلاصه تمام تحلیلی که تا به اینجای کار انجام داده‌اید محسوب می‌شود. شما باید تمام جنبه‌های رقابت خود با دیگران را بررسی کنید و مشخص کنید که آیا آنها نقاط قوت یا نقاط ضعف به حساب می‌آیند؟ نقاط قوت رقبایتان را در قسمت Strength جدول مشخص کنید. همچنین میزان آمادگی خود برای مقابله با این نقاط قوت را یادداشت کنید. آیا می‌توانید بهتر از نقاط قوت آنها عمل کنید یا ترجیح می‌دهید روی نقاط دیگری تمرکز کنید؟همین کار را با ضعف‌های آنها نیز انجام دهید. آیا ضعف‌های رقیبتان یک موقعیت خوب برای شما است؟ آیا آن‌ها می‌توانند این ضعف‌ها را به سادگی رفع کنند؟ اگر یک رقیب ضعف خود را به نقطه قوت تبدیل کند، چه تاثیری روی کسب‌وکار شما خواهد داشت؟اگر به اطلاعات بیشتری برای این بخش نیاز دارید، از نظر کاربرانی که از خدمات یا کالای رقیب شما استفاده کرده‌اند بهره بگیرید. کسب‌وکار یا محصولات آنها را در شبکه‌های مجازی جستجو کنید و ببینید کاربران در مورد آن‌ها چه می‌گویند؟ این کار به شما کمک می‌کند ضعف‌ها و نقاط قوت کسب‌وکار رقیب را از دید مشتریان ببینید.رقبای کسب‌وکار خود را بشناسیدزمانی که تمام قدم‌های بالا را انجام دادید و جدول تحلیل رقابتی را پر کردید، قادر خواهید بود کسب‌وکار رقبایتان را هم به خوبی کسب‌وکار خودتان درک کنید. اما باید بتوانید این اطلاعات را به کار بگیرید.حالا که اطلاعات کافی از فضای رقابتی بین خودتان و رقبا در اختیار دارید می‌توانید تغییراتی در برنامه کسب‌وکارتان ایجاد کنید و اطلاعاتی که بدست آوردید را استفاده کنید. آیا قیمت گذاری خود را مطابق با رقبا انجام می‌دهید یا بازار رقابت را به کلی تغییر می‌دهید؟نیازی نیست که در تمام زمینه‌های کسب‌و‌کار با آنها رقابت کنید. از بازاریابی گرفته تا کیفیت کلی محصولات یا خدمات. اما به یاد داشته باشید که باید یک یا دو برتری رقابتی نسبت به دیگران داشته باشید.بدون ایجاد تغییرات و هماهنگ کردن استراتژی خود با این اطلاعات، در موقعیت‌های سخت نمی‌توانید از کسب‌وکار خود محافظت کنید. به یاد داشته باشید که احتمالاً رقبای شما هم یک تحلیل رقابتی از کسب‌و‌کارتان بدست خواهد آورد.منبع: TutsPlus</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 23:02:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اما اینجا وطن منه!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/home-xndtbmhfr8jm</link>
                <description>با مادرم در مورد مهاجرت بحث می‌کردم و معتقد بود، درسته که در کشور فساد وجود داره. درسته که زندگی سخت شده اما اینجا وطن منه و من تحت هیچ شرایطی وطنم رو رها نمی‌کنم.ماجرای جام جهانی 2018 روسیه رو بهش یادآور شدم. فرانسه قهرمان شد. همه به جز طرفداران این تیم شروع به تخریبش کردند و به چه بهانه ای؟ ترکیب تیم ملی فرانسه پر بود از مهاجران آفریقایی.پل پوگبا، در جواب این حرف ها گفت:فرانسه وطن منه. جایی که من رو قبول می‌کنن، با من مثل یک انسان برخورد می‌کنن، حقوق یک شهروند رو بهم می‌دن، بهم احترام می‌ذارن و این شانس رو دارم که توش پیشرفت کنم. اینجا وطن منه و من حاضرم براش هر کاری بکنم.این حرف‌ها رو با ایران خودمون مقایسه کنید. آیا با شما مثل یک انسان برخورد می‌کنن؟ آیا حقوق اولیه یک شهروند رو دارید؟ آیا بهتون احترام میذارن؟ آیا امکان پیشرفت براتون وجود داره؟ آیا اینجا واقعا وطن شماست؟بحث رو با این حرف تموم کردم:بیرون از این خونه، از در حیاط به اونور، هیچ چیزی برام ارزشی نداره!و روز به روز بیشتر این حرف خودم می‌رسم.خونه پدری تنها جاییه که حاضرم بهش بگم وطن. تنها جایی که مهم نیست چقدر شکست خورده باشم. مهم نیست چقدر آدم بدی باشم. جایی که همیشه درش به روم بازه و تحت هر شرایطی دوستم خواهند داشت.You were never truly loved. You&#x27;ve only been betrayed. You were never truly nurtured by churches or the state.Muse — The Globalist</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2019 21:41:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده‌ت برای خودت!</title>
                <link>https://virgool.io/@ehsanv/idea-oaqulzcccbat</link>
                <description>شاید شما هم فکر کنید زمانی که ایده انجام یک کار رو بدست آوردید، بیشتر راه رو رفتین. اما چنین چیزی درست نیست. استخراج ایده تازه شروع ماجراست و بعد از اونه که کار تازه شروع  میشه.در نوشته قبلیم توضیح دادم که چطور به دنبال ایده‌ای نو و خاص گشتم. چطور بدون داشتن هدف و برنامه‌ای ذهنم رو به کار گرفتم. با تفکر همگرا سعی داشتم به بهترین و خاص‌ترین ایده ممکن برسم؛ به صحیح‌ترین جواب ممکن برای مسئله ای که باهاش رو به رو بودم. اما در نهایت به نتیجه دلخواه نرسیدم.روش تفکرم رو تغییر دادم و از مایند مپ استفاده کردم. یک ابزار ساده، مفید و بصری(!) برای تفکر واگرا. تلاش کردم تا از مشکلات به راه‌حل برسم. تمام  گزینه‌های ممکن رو لیست کردم. هر چیزی که به ذهنم می‌رسید. صحیح یا غلط. در نهایت از بین تعداد زیادی ایده، بهترین‌ها رو انتخاب کردم.زمانی که به یک ایده رسیدم متوجه شدم اون ایده هیچ ارزشی نداره!چیزی که من بهش رسیده بودم ایده جدیدی نبود. صرفا روش‌هایی برای بهتر کردن یک راه‌حل بود که قبلا ارائه شده و چندان موفق نبوده. هیچ تضمینی وجود نداره که راه‌حل &quot;بهتر&quot; من هم مثل قبلی‌ها شکست بخوره. شاید کاربر اصلا به دنبال راه‌حل نباشه و ترجیح بده صورت مسئله رو پاک کنه.داشتن ایده نو همیشه برگ برنده کسب و کار نیست؛ حداقل در ایران. کسب‌و‌کار‌هایی که به عنوان استارت‌آپ کار خودشون رو شروع کردن و حالا به یک برند میلیارد تومانی تبدیل شدن رو در نظر بگیرید. موفق‌ترین‌ها، اسنپ، دیجی کالا و... هیچکدوم راه حل جدیدی نبودن و صرفا یک کپی محلی شده از راه‌حل‌هایی بودن که در جوامع دیگه موفق شدن.پس بدست آوردن چنین &quot;ایده&quot;‌هایی اصلا کار سختی نیست. چیزی که به اونا ارزش میده، اجرای ایده و تبدیل کردن اون ایده به یک کسب‌و‌کار شناخته شده و  پولسازه. انجام چنین کاری به فاکتور‌های زیادی بستگی داره و شاید حتی از بدست آوردن یک ایده ناب هم سخت‌تر باشه.</description>
                <category>احسان وائقی</category>
                <author>احسان وائقی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Nov 2019 21:43:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>