<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های elaa</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@elaa</link>
        <description>یه جا بابای آلیس بهش گفت: بله متاسفم تو دیوونه هستی! ولی بذار یه رازی رو بهت بگم. بهترین آدم‌های دنیا همینا هستن ?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:01:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22927/avatar/ENuk02.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>elaa</title>
            <link>https://virgool.io/@elaa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جزئیات درخشان زندگی که نجاتمون میدن</title>
                <link>https://virgool.io/@elaa/%D8%AC%D8%B2%D8%A6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%86-eowsgrcxzbzg</link>
                <description>تعداد زیادی چشم!امروز داشتم برگ‌های کاهو رو جدا میکردم و به چین انتهای برگش نگاه می‌کردم و اینکه کِی واسه اولین بار نوع بشر کاهو کاشته و اون لحظه چه فکری کرده و به یه باغچه کاهو تو سال 1825 میلادی فکر می‌کردم و اون رودی که از کنار باغچه کاهوها رد میشد رو می‌دیدم (آهنگ کلمه رود رو خیلی دوس دارم قشنگ نیست؟) که بین این فکرا یاد ویرگول افتادم. اینکه مثل یه صندوقچه قدیمی پشت خرت‌وپرتای چوبی و سه‌چرخه دوران بچگی، مدت‌هاست دست نخورده باقی مونده و کلی گرد و خاک روش رو گرفته.الان اینجام که گرد و خاک رو فوت کنم و با ورد جادویی اَلوهومورا اکانتم رو باز کنم. و خب، از چی بنویسم؟ جزئیات درخشان زندگی. چرا؟ چون جزئیات همیشه زندگی من رو نجات دادهاز کافه‌های محبوبلعنتی همیشه توضیح دادنش سخته. ولی بذار اینجوری بگم:سناریو 1) تو نشستی لب پنجره و چای میخوریسناریو 2) تو نشستی لب پنجره، داری توی این لحظه زندگی میکنی، یه صبح آرومه، صدای پرنده‌ها میاد، نم قطره‌های بارون رو از دیشب حس میکنی، یه رطوبت دنجی توی هواست، اون قسمت انگشتات که دور ماگ حلقه شده گرما داره، اون رو داری حس میکنی، بخار نوشیدنی میخوره به زیر دماغت، کله‌ت رو می‌بری بیرون پنجره و آبی آسمون رو می‌بینی. و داری گذر افکار رو توی ذهنت حس میکنی، یه جریان نرم و آرومه.متوجه منظورم میشی؟ دومی چیزیه که منم، دومی چیزیه که دوس دارم تجربه‌ش کنم توی هر لحظه زندگی، دومی چیزیه که درخشان و شاهکار و شگفت‌انگیزه. و میتونه از هر لحظه زندگی یه سکانس سینماتیک و زیبا بسازه. من حس میکنم ما به این نیاز داریم.در کوچه باد می‌آمدحسن محدثی (جامعه شناس) تو پادکست کتابگرد یه حرفی زد که خیلی به لایه‌های عمقی دلم نشست! میگفت هدف اینه که انسان بتونه لحظات حال کامل بیشتری رو تجربه کنه، وقتایی که 10 از 10 هستی، وقتایی که حال کاملی و دوس نداری از اون لحظه خارج بشیاز من بپرسی میگم بخش زیادیش رو جزئیات تکمیل میکنه. من وقتایی حس میکنم زنده ام که حتی صدای برخورد کفش به آسفالت رو دریافت میکنم، بوی اتفاق رو میفهمم. و تماشا و تماشا میکنم.این روزها کثافت بزرگی داره بهمون میگذره، و خب جزئیات نجات‌دهنده‌س کمی. پس بیاید از بوی فرنی داغ و دارچین روش، از نگاه کردن به سرخ شدن سیب زمینی‌ها، از رنگ نارنجی خرمالوها و فرم مسخره و بامزه‌شون، از پخش شدن گلپر روی دونه‌های قرمز انار، از بوی کرم مامان که توی کیفشه، از لیز خوردن مربای آلبالو روی خامه و نون گرم، و از دونه‌های برف بیشتر لذت ببریم.جزئیات درخشان زندگی شما چیا هستن؟</description>
                <category>elaa</category>
                <author>elaa</author>
                <pubDate>Wed, 15 Nov 2023 18:11:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشنهاداتی برای اینکه عید امسال رو قشنگ‌تر و مفیدتر از همیشه بگذرونی</title>
                <link>https://virgool.io/@elaa/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-rnbofrf9mon3</link>
                <description>یه سناریو دردناک: روز آخر تعطیلات شده و داری فکر میکنی عه؟ چه زود گذشت من که هیچی نفهمیدم. خب بذار بهت بگم، حالا دو راه داری:راه اول اینکه به صندوق پیشنهادات و انتقادات دنیا پیام بدی که ماشین زمان رو سریعتر راه بندازه، و منتظر بمونی تا رسیدگی کنن.راه دوم: این مطلب رو بخونی تا تعطیلات امسال رو قشنگ‌تر و مفیدتر از همیشه بگذرونی.اگه راه دوم رو انتخاب کردی سلااام :)) من میزبانت الا هستم. بیا کنار شومینه بشین کتاب قدیمی 431 صفحه‌ایم که از سفر آخرم با یه گالادولاس بدطینت مبادله کردم رو بیارم، تا پیشنهادات هیجان انگیز امسال رو با هم بخونیم. Yeeeyتابلوی هشدار ابتدای جاده: این مطلب فاقد اصول برنامه‌ریزی و استفاده بهینه از تعطیلات است! :دی1) پلی لیست بهاری درست کندیدی آدم حین شنیدن موزیک و پادکست انرژیش برای انجام کارا بیشتر میشه؟ پس قبل از شروع هر کاری پلی لیست هیجان‌انگیزمون رو بسازیم. پادکست‌هایی که دوست داری، موزیک‌های بهاری، آهنگ‌هایی از کانال‌هایی که تو تلگرامت داری و...رو جمع کن، حالا پلی کن بریم رو پیشنهاد دوم.2) سال نو رو به عزیزانت تبریک بگواگه از من بپرسی میگم پیام‌های فوروارد شده رو بریز دور، بجاش بشین یه آرزوی خوب و قشنگ بنویس و به همراه تبریک عید بفرست برای عزیزانت. (حتی برای اونایی که کمتر عزیزت هستن و مدتیه ازشون بی‌خبری) میدونی چرا؟ چون انرژی خوب رو پخش کنی، مطمئن باش بخشی از این حس قشنگ به خودت برمی‌گرده.3) خلاقانه عیدی بدهپول نقد هم خوبه‌ها، ولی بد نیست عیدی خلاقانه هم امتحان کنی. واسه خانواده، بچه‌های اطراف و دوستات عیدی‌های شخصی‌سازی‌شده و حتی دست‌ساز آماده کن.مثلا یه بسته خوراکی می‌تونه کوچولوها رو خیلی سر ذوق بیاره. یا یه نامه دست‌نویس قدردانی از مامان و بابا. لیست مووی باکس برای دوستا (فیلم+تنقلات)، کتاب، عود و شمع، ماگ، دفتر پلنر، مربا خونگی، قاب با عکس چاپ شده، گلدون طبیعی و 101 تا ایده دیگه.سطل و جعبه خوراکی برای بچه‌ها4) بازی و سرگرمی گروهی تدارک ببینمحض رضای خدا بیاید تو دورهمی گوشی رو کنار بذاریم و یکم با هم معاشرت کنیم. برای خوش‌گذرونی بازی‌ها بهترین ایده هستن. میتونی از قبل چند تا بازی آماده کنی. مثلا:بردگیم و بازی آماده بخریخودت بازی طراحی کنی (مثلا از این سوالاتی که از زوج‌های پرسیده میشه تا ببینیم کدوم زوج همو بیشتر میشناسن، حتی می‌تونید مامان بزرگ و بابابزرگ رو شرکت بدین!)یا بازی‌هایی مثل نام شهرت، پانتومیم و...کافیه یه سرچ کنی و به کلی ایده برای بازی‌های گروهی برسی.5) پروژه عکاسی نوروزی راه بندازخاطرات اگه ثبت نشن یادمون میره. میتونی از هر روز تعطیلات چند تا عکس بگیری و در آخر همه‌شون رو چاپ کنی و نگه داری. لازم نیست برای عکس گرفتن منتظر اتفاق خارق‌العاده‌ای بیوفتی. مثلا دست‌های بابا موقع آب دادن به باغچه رو دیدی؟ همین یه سوژه قشنگه که قلب آدمو گرم می‌کنه.6) یکمم مفید باشیم: کتاب، فیلم، یادگیریبستگی به خودت داره که چند درصد، ولی حتما یه درصدی از زمانت رو به کارهای مفید اختصاص بده. اینجوری موقع تموم شدن تعطیلات حس خیلی بهتری داریم. این کار مفید برای هر کسی متفاوته. مثلا برای یه کنکوری احتمالا باید بیشتر تایم تعطیلات رو به درس اختصاص بده. برای یه نفر دیگه می‌تونه خوندن زبان باشه، مهارت شغلی، یا تماشای فیلم و سریال و کتاب. پس درصد و نوع فعالیت با خودت.7) رزولوشن سال جدید رو بنویسحالا که تو موضوع مفید بودن هستیم حواسمون به اهداف سالانه هم باشه. خوبه یه زمانی رو به خودت اختصاص بدی، بری بشینی یه کافه، پارک، یا گوشه محبوبت تو خونه، و به سالی که گذشت فکر کنی، یه جمع بندی میتونه عالی باشه. و حالا پلنر سال جدید رو برداری و اهداف و برنامه‌هات رو مشخص کنی. این یکی از بهترین و مهم‌ترین کاراییه که میتونی اول سال برای خودت و توسعه فردیت انجام بدی.8) برنامه تفریح بریزفرقی نداره مسافرت میری یا نه، به هر حال همیشه گزینه برای تفریح هست. ببین چه انتخابایی داری و از بینشون چند تا رو انتخاب کن که توی تعطیلات انجام بدی. سفر، رستوران و کافه‌گردی ،محله‌گردی، طبیعت، کوهنوردی، پیک‌نیک با خانواده، برنامه با دوست‌ها و...9) هفت‌سین بچین و از هفت‌سین‌ها عکس بگیرمن طرفدار 7سین‌های مجلل و شلوغ با ظرفهای ست نیستم. ولی هر سال یه هفت سین  با چیزایی که تو خونه دارم میچینم. انرژی و اشتیاقی که به خونه میاره واقعا قشنگه. حالا یه کار دیگه هم میتونی کنی، اگه برات جالبه هر خونه‌ای که رفتی از هفت‌سینشون عکس بگیر و یه آرشیو عیدانه درست کن.10) معجزه طعم‌ها تو عید نوروزفرهنگ غذایی همیشه برای من جذابه. تو عید نوروز درست کردن یه شیرینی مناسبتی رو امتحان کن. میتونی این فعالیت رو با خانواده یا کوچولوها انجام بدی. شیرینی نخودچی، قطاب، پفک گردویی، شیرینی مربایی، شیرینی توت، شیرینی برنجی و... قشنگ حس و حال عید دارن!11) مهمونی بگیر؛ مخصوصا از نوع تم‌داروقتی کسی سر کار نیست و همه وقت آزاد دارن، بهترین موقع‌س برای اینکه دور هم جمع بشیم و کیف کنیم. اگه امکانش رو داری مهمونی بگیر و عزیزانت رو دور هم جمع کن. خیلی بامزه میشه اگه مهمونی تم‌دار بگیری. مثلا بگی همه سبز بپوشن، یا با استایل دهه 60 بیان! یا حتی اگه وقت مهمونی دادن نداری می‌تونید با هماهنگی جمع قابلمه پارتی بگیرید؛ یعنی هر کسی غذای خودش رو بیاره و تو یه پیکنیک کنار هم بخورید و خوش بگذرونید.12) یه سبز بهاری بکار؛ پامچال، سنبل، لالهخیلی قشنگه اگه تو بهار زیبا تو هم یه گیاه پرطراوت به طبیعت اضافه کنی. برو سراغ باغچه و یه گل یا حتی سبزی بکار. پامچال، سنبل و لاله بهترین گزینه‌ها برای بهار هستن.13) قدردانی از خانواده با بازی پیام‌ناشناسنمی‌دونم این ایده از کجا اومده ولی از بچگی تو خونه انجامش می‌دادیم. اینجوری بود: برای هر کدوم از اعضای خانواده یه یادداشت می‌نوشتیم ولی اسم خودمون رو ذکر نمی‌کردیم، یجورایی پیام ناشناس بود!بعد همه پیام‌های شخص رو می‌نداختیم تو ظرفی که برای اون شخص گذاشتیم. (یادمه ما برای هر کس یه قابلمه می‌ذاشتیم و اسم طرف رو با برچسب روش می‌نوشتیم!) حالا بعد از اینکه همه پیام‌هاشون رو نوشتن، هر کس می‌رفت سراغ ظرف خودش و پیام‌هایی که براش اومده بود رو می‌خوند. ما با صدای بلند می‌خوندیم که همه بشنون، ولی انتخاب خودتونه.چرا قدردانی لازمه؟ چون ما خیلی وقتا یادمون میره واسه چیزای ساده از همدیگه تشکر کنیم. بهم اعتماد کنید و این بازی رو انجام بدین، خیلی حس خوبی داره.14) خوشحال‌سازی یک نفر به روش خودتبرای شکرگذاری و حال خوب خیلی قشنگه اگه اول سال حداقل یه نفر رو خوشحال کنیم. روش شما چیه؟ کمک نقدی می‌کنید؟ لباس و مواد غذایی اهدا می‌کنید؟ برای کوچولوها اسباب‌بازی می‌خرید؟ برای رفتگر زحمت‌کش و عزیز محله عیدی آماده می‌کنید؟ گلدون می‌ذارید دم خونه آدم‌ها و روش براشون آرزوهای خوب می‌نویسید؟ فرقی نداره روش شما چیه، به هر سبکی که بلدید انجامش بدین.15) میز خوراکی و برنامه فیلمپفیلا، تخمه، میوه خرد شده، دیپ و چیپس و هر خوراکی که خانواده دوست دارن رو آماده کنید و یه میز خوشگل بچینید. از قبل به بقیه اطلاع بدین که «سر ساعت مشخص قراره اینجا فیلم اکران بشه و حضور پیدا کنن!» بعدش بشینید کنار هم تخمه بشکنید، خوراکی بخورید و از وقت گذروندن با عزیزانتون کیف کنید.16) یه کم تغییر دکوراسیون و حذف چیز میزای اضافهتغییر دکوراسیون همیشه انرژی‌بخشه. خوبه در حین تمیزکاری قبل عید یکمم تغییرات ایجاد کنید. عوض کردن زاویه دیدت به زندگی می‌تونه از همین کارای کوچولو باشه. یه مورد دیگه رسیدگی به وسایل اضافی خونه‌س. آخر سال وقتشه که لباس‌ها و لوازم بدون استفاده رو از خونه خارج کنی. میتونی اونایی که سالم هستن رو اهدا کنی، بقیه رو هم به صورت دست دوم بفروشی، یا اگه خراب هستن بریزی دور.بریم واسه شروع؟بچه‌ها بهار نو به شروع نوعه. امسال قرار بذاریم بیشتر کیف کنیم، بیشتر لذت ببریم، شعر بخونیم، بخندیم، شاد باشیم و کنار عزیزانمون خوش بگذرونیم. اگه شما هم پیشنهادی دارید حتما اضافه کنید. پیشاپیش عیدتون مبارک: قلب.</description>
                <category>elaa</category>
                <author>elaa</author>
                <pubDate>Sat, 26 Feb 2022 12:29:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک تولد هیجان انگیز داشته باشیم؛ 100% تضمینی!</title>
                <link>https://virgool.io/@elaa/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-100-%D8%AA%D8%B6%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-uydtq7utfnpz</link>
                <description>این نوشته کاملا موثق و قابل استناده. چرا؟ چون مادر تولدهای هیجان‌انگیز در خاورمیانه داره براتون می‌نویسه! قهرمان‌های کارتونی رو یادتونه که سوپر پاور پرواز و سرعت و این چیزا رو داشتن؟ سوپر پاور من اینه که می‌تونم تولدهای فوق‌العاده برای خودم بسازم. و امروز تصمیم گرفتم تجربیات ارزشمند و اسرارآمیزم رو باهاتون به اشتراک بذارم :))) افتتاحیه: از تمام خردادی‌های مغرور و بهمنی‌های تک پر و سایر ماه‌ها با سایر ویژگی‌های خاص‌شون دعوت می‌کنم همراه ما باشند. لِتس گو :)1. برای خودتون کادو بخریداز یه اصل ساده شروع کنیم! برای روز تولدتون حتما کادو بخرید. واقعیتش زیاد نیاز به توضیح نداره! صرفا پاشید برید برای خودتون کادو بخرید.اگه توضیح لازمه: ما واسه عزیزترین‌هامون کادوی تولد می‌خریم که خوشحالشون کنیم، ولی برای خودمون نخریم؟ بعدم این که شما بهتر از هر شخصی نیازها و سلیقه خودتون رو می‌شناسید، پس می‌تونید یه کادویی به خودتون بدید که حسابی هیجان‌انگیز باشه.2. از کار و درس مرخصی بگیریداین خیلی مهمه! اگه یک روز سر کار و درس نباشید دنیا به آخر نمی‌رسه. واسه همین من یه قانون نانوشته‌ای دارم که همه در جریانش هستن :) روز تولد کار نمی‌کنم و درس هم نمی‌خونم. در واقع اسمش رو گذاشتم مرخصی تولد و حتما هر سال از این مرخصی استفاده می‌کنم.3. حداقل یک چیز جدید رو تجربه کنیدتجربه حتی از کادو هم مهم‌تره! در واقع تجربه یه جور کادوی معنوی به حساب میاد. غذایی هست که تا حالا امتحانش نکردید؟ رستوران جذابی هست که تا حالا نرفتید؟ اهل پرش از ارتفاع، پاراگلایدر یا بازی‌های ورزشی هستید؟ دوس دارید بساط کنید تو پشت بوم طلوع آفتاب رو ببینید؟دوس دارید یه شب اقامت توی یه هتل عالی رو تجربه کنید؟دوس دارید خوردن همزمان 12 تا ماکارون رو امتحان کنید؟می‌خواید به شهری که تا حالا نرفتید سفر کنید؟همیشه می‌خواستید رصد آسمون شب رو تجربه کنید؟اسپا و ماساژ بهتون حس خوبی می‌ده؟و صدها تجربه جدید دیگه....چه روزی بهتر از روز تولد برای تجربه کردن؟ اون اشتیاقی که داره واقعا قشنگه.جهت ایده: تولد پارسالم تجربه اقامت توی بوتیک هتل حنا4. آیین تولد بسازیدچند تا چیز تو دنیا هستن که تمام و کمال عاشقش هستید؟ برای من فیلم املی پولن، باب اسفنجی، شکلات صبحانه و لازانیا قطعا حسابن! مواردی که عاشقش هستید رو تبدیل به آیین کنید و هر سال روز تولد انجامشون بدید. تو نوشته قبلی گفته بودم که من عادت دارم هر سال روز تولد حتما املی پولن می‌بینم. توصیه: موقع تماشا خوراکی مورد علاقه‌تون رو هم بیارید :)) 5. یه تغییر ایجاد کنیدحس تغییر و تازگی همیشه جذابه. یکی دو روز قبل از تولد برای یه تغییر برنامه‌ریزی کنید. این تغییر می‌تونه دکور اتاق‌تون باشه یا شکل ظاهری خودتون. مثلا من خیلی پیش اومده که برای روز تولدم موهام رو کوتاه کنم، رنگ کنم، یا یه لباس متفاوت از استایلم رو بپوشم.6. شیک و پیک کنیدیکی از لباس‌های مورد علاقه‌تون رو کنار بذارید، صبح پاشید حسابی به خودتون برسید، ماسک بذارید، لاک بزنید، موهاتون رو سشوار بزنید، عطر موردعلاقه‌تون رو بزنید و خلاصه تا می‌تونید شیک و پیک کنید.7. برای خودتون گل بخرید و کیک سفارش بدینتولد باید شبیه تولد باشد، تولدی که تولد نباشد تولد نیست. پس آیتم‌های تولد مثل کیک و گل و بادکنک رو فراموش نکنید (چقدر تولد تو تولد شد :)) من خودم زیاد شلوغش نمی‌کنم ولی حتما یه کیک ساده و گل برای تولدم تهیه می‌کنم.8. با خودتون خلوت کنیدیک سال بزرگتر شدیم. شاید لازمه که یه زمان کوتاهی رو بذاریم و با خودمون وقت بگذرونیم کنیم. من معمولا روز تولدم عکس‌های بچگیم رو می‌بینم، برای آینده خودم نامه می‌نویسم، و در کل سعی می‌کنم یه جمع‌بندی از سالی که گذشت داشته باشم.نامه به آینده رو می‌تونید توی سایت future me بنویسید. تاریخ رو تعیین می‌کنید و نامه‌تون رو توی اون تاریخ براتون ایمیل می‌کنه. من یکی برای 30 سالگیم نوشتم :)9. خودتون رو به کافه یا رستوران دعوت کنیدوعده مورد علاقه‌ من صبحانه و بعدش شامه. روز تولد حتما یکی از این دو تا رو رستوران میرم و غذاهایی که دوس دارم رو سفارش میدم.10. و در آخر... منتظر نباشیم کسی حالمون رو خوب کنه. کی بهتر از خودمون :) مگه خودمون چشه :)راستی اگه شما هم توصیه‌ای برای تولد دارید بگید که استفاده کنیم.</description>
                <category>elaa</category>
                <author>elaa</author>
                <pubDate>Fri, 28 Jan 2022 20:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشفیات ارزشمند یک آدم غیرمشهور در 26 سال زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@elaa/%DA%A9%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-26-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ocxl3rlo0axp</link>
                <description>من قطعا آدم مشهوری نیستم، قرارم نیست بشم، هیچوقتم دلم نخواسته بشم! یادمه دوران مدرسه که اسم المپیاد و خوارزمی و این داستان‌ها رو شنیده بودیم، بچه‌ها تهِ تهِ آرزوهاشون این بود که یکی از همین مخترع‌ها بشن و افتخارپراکنی کنن (کلمه افتخارپراکنی داریم اصلا؟ :)) ولی به هر حال من آرزوم نبود. هر جور حساب می‌کردم آدمش نبودم که هدف المپیادی شدن، جملات انگیزشی آنتونی رابینز یا دیگه محض رضای خدا عکس سردر بی‌نقص و متقارن دانشگاه تهران رو بچسبونم به دیوار اتاقم.anyway :))اما جدیدا می‌بینم داره از کانسپت «در ستایش سادگی» حرف زده میشه. به مناسبت این اتفاق میمون که قبل از مردنم دارم رگه‌های باریکی از تغییر فرهنگ رو می‌بینم، گفتم بیام از کشفیات یه آدم ساده بنویسم. از کشفیات خودم.پیام بازرگانی: ببینید کی بعد از ۳ سال تو غار بودن برگشته داره تو ویرگول می‌نویسه؟ من من من من (از ما نیستی اگه با لحن شعرهای عمو پورنگ نخونیش :)کشف شماره ۱) خیال‌پردازی به کمک اکلیلاین اولین کشفیه که یادم میاد. بچه بودم. یادم نیست از کجا و چطوری، ولی اکلیل گیر آورده بودم. از همین اکلیل‌های رنگی که تو استوانه‌های کوچیک شیشه‌ای بودن. اون روز رفتم حیاط پشتی خونه و تمام اکلیل ارزشمندم رو ریختم روی درختچه‌ی باغچه. احتمالا اون موقع از دیدن این کشف بزرگم نه به اندازه کاشف تمدن باستانی مایا، ولی حداقل به اندازه یکی از دانشمندایی که تو تیم کشف واکسن سیاه‌سرفه بودن هیجان‌زده شدم.کشف کودکی من این بود: درختچه‌یِ جادوییِ اسرارآمیز :)) احتمالا بتونم حدود ۵ یا ۶ تا مطلب از انواع بازی‌هام با درختچه‌ی جادویی اسرارآمیز بنویسم. سناریو گم شدنم تو جنگل مرموز، سناریو پرنسس بودنم (همون پرنسس آخری که از خونه طرد شده) سناریو جادوگر پیر و بدطینت درخت بلوط، و کلی بازی دیگه. با درخت جادویی اسرارآمیز :)از اینا بودکشف شماره ۲) سرنوشت شگفت‌انگیز املی پولاناولین بار که فیلم املی پولن رو دیدم واقعا یه جا بند نمی‌شدم. انگار ژان پیر ژونه و گیوم لورن و بقیه دست اندرکاران نشسته بودن گفته بودن هی گایز (نمیدونم به فرانسوی چی میشه!) بیاید درباره شخصیت الهه یه فیلم بسازیم! از اینکه می‌دیدم تنها نیستم و تو دنیا آدم‌های مسخره و فریک و درونگرا هستن خوشحال بودم.آیین روز تولد: من با تک تک سکانس‌های این فیلم زندگی کردم، با تمام پوست و خون و جونم می‌فهمم داره چی میگه و چه حسی داره. واسه همین چند ساله که برای خودم یه آیین دارم. هر سال روز تولدم املی پولان رو دوباره از نو می‌بینم و دلم پر از نور و ذوق و اشتیاق میشه.It&#039;s all about little thingsکشف شماره ۳) تالکین، تالکین، تالکین عزیزمنمی‌تونم بگم چقدر خوشحالم از اینکه تو دنیایی نفس می‌کشم که قبلا تالکین (نویسنده هابیت و ارباب حلقه‌ها) توش نفس کشیده! فانتزی برای من همه چیزه. اگه الان بیام بهتون بگم گندالف به همراه یه آزورا وارد کوچه پشتی مسافرخونه متروکه شد، شما می‌تونید آزورا رو به هر شکلی تصور کنید. شاید تو ذهن من آزورا یه نیمه اِلف باشه با ۸ تا انگشت و پاهای پشمالو. شاید تو ذهن شما چشماش کف دستش قرار داشته باشه و پوستش کهربایی باشه! می‌دونید چی میگم؟ فوق‌العاده نیست؟ما هر روز تو مترو و نونوایی و بانک فقط آدم می‌بینیم. و هیچوقت شانسش رو پیدا نمی‌کنیم به هابیت جلوییمون بگیم هی رفیق من قبل تو اینجا توی صف بودم! ولی تو دنیای فانتزی می‌تونید بگید! می‌تونید پهناورترین سرزمین‌ها رو با شگفت‌انگیزترین موجودات دنبال کنید؛ به صورت نامحدود.پیام بازرگانی شماره ۲: یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که بیلبو بگینز یه روز عصر منو دعوت کنه به خونه هابیتیش تو شایر، به صرف چای و نون زنجبیلی و مربای تمشک، بعد بشینیم باهم از ماجراجویی‌هاش تو کوهستان اره‌بور حرف بزنیم و تهش هم از فاز حماسی بیایم بیرون و فامیل‌شون ساکویل بگینز رو جاج کنیم :)) آرزوی شما چیه؟یک مهمانی غیرمنتظره در هابیتونکشف شماره ۴ تا ۱۷)من دیدم که مطالب تخصصی مارکتینگ، اقتصاد یا تکنولوژی معمولا طولانی هستند. ولی دستورالعملی برای مطالب ژانر فانتزی و ماجراجویی ندارم. واسه همین فعلا به شرح همون ۳ تا کشفم بسنده می‌کنم و شماره ۴ تا ۱۷ رو فقط نام می‌برم:۴. شل سیلور استاین محبوبم و تمام آثارش۵. هری پاتر (که قطعا هممون تو نوجوانی کشفش کردیم و نعره‌کنان به رکاب هوادارانش پیوستیم)۶. آنالی اکبری و کتاب‌هاش۷. مکس ریچر و اون موسیقی لعنتی دیوونه‌کننده‌ش۸. باب اسفنجی (من از ۱۷ تا ۲۶ سالگی به طور مداوم دارم باب اسفنجی می‌بینم)۹. پناه بردن به خلوت و آرامش داخل کمد لباس؛ امتحانش کنید۱۰. انواع چیزکیک‌های یخچالی و غیریخچالی و نیمه یخچالی و تنوری۱۱. تماشای آثار ونگوک (تعریف نابغه برای من فقط همین بشره)۱۲. تیم برتون و تک تک آثارش؛ از همین‌جا برای مغز دیوانه‌ش ماچ میفرستم۱۳. تنهایی کافه رفتن۱۴. مدیتیشن با آشپزی (شاخه کیک و شیرینی و پای)۱۵. برد ساختن از نقاط هیجان‌انگیز دنیا تو پینترست۱۶. سورپرایز کردن آدم‌ها و تماشا کردن‌شون تو اون لحظه۱۷. تماشای تصویرسازی هنرمندها از جاهای مختلف دنیا (مثلا کارای akira kusaka از ژاپن، ana valdez که مطمئن نیستم ولی فکر کنم آمریکا، یا ترکیب‌بندی‌های قشنگ lizzy stewart)از تمام آدم‌های معمولی و غیرمشهور دعوت می‌کنیم همت کنن لیست کشفیات رو تکمیل کنن، و خداحافس :)</description>
                <category>elaa</category>
                <author>elaa</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jan 2022 00:41:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شبهای سحرآمیز پاییزی، جوراب کاموایی، کدو تنبل، خرمالو</title>
                <link>https://virgool.io/@elaa/%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AD%D8%B1%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%84%D9%88-nijg1hn1geir</link>
                <description>راستش را بخواهید تا همین سال قبل هیچ دل خوشی از پاییز نداشتم، این فصل برایم مانند پیرمرد دل چرکینی بود که پا در کوچه های شهر میگذاشت و سایه اش که در کوچه می افتاد با بی اعتنایی به صدای خنده و شادی بچه ها، توپ بازی آنها را کاملا خونسردانه با ضربات متعدد چاقو تکه تکه میکرد ، بعد از آن با بدجنسی تمام شنل تیره رنگ خود را طی حرکتی نمادین در هوا چرخی میداد و بی توجه به نگاه های مات و مبهوت بچه ها و لبخند خشک شده بر صورتشان، کاملا عادی فضا را در سرما و تاریکی رها میکرد تا به اوضاع بقیه کوچه ها و خیابان ها برسد، ناگفته نماند که در این حین گاهی برای تفریح و دورهم بودن  برگ های سبز درختان را  نیز مورد لطف و عنایت خود قرار میداد و میوه های جذاب و شیرین تابستانه را از بین می برد.حالا فکرش را بکنید با همه ی این اوصاف و ذهنیاتی که این همه وقت از پاییز با خود حمل کرده بودم نمیدانم چه شد یک روز از همین روزها که از سرکار آمده بودم و طبق معمول با شلوار راحتی روی کاناپه لم داده بودم و بی حوصله در حال بلعیدن مشتی ذرت بوداده مراسم غر زدن از روزهای تاریک و دلگیر را با همه ی جزئیات اجرا میکردم ، مانند ارشمیدس که در شرایط عادی روزانه و آن هم در وان حمام به حقیقتی بزرگ پی برده بود و فریاد یافتم یافتم سر داده بود، بعد از فکر ها و تحلیل ها و جستارهایی به گذشته و حال و آینده به طوری که سرنخ ها مانند تصاویری تکه تکه یک فرضیه را کامل میکردند، فهمیدم که بچه جان این پیرمرد کج خلق و بی حوصله که برای خود خلق کرده ای صاف در کنج دل خودت جای دارد و بس، تمام کن این غرغر کردن ها را و بیا و لذت ببریم از روزهای باقیمانده این فصل زیبا...این روزها سعی میکنم در برنامه ام زمانی را هرچند کم برای قدم زدن کنار بگذارم، لذت میبرم از دیدن لبو فروش های سر چهار راه با آن لبوهای قرمز رنگ تیره و باقالی های داغ و پخته که بخار با سرعت روی سرشان میرقصد و نرم  محو میشود و ذره های نمک و گلپر تند و تند به رویشان پاشیده میشودهفته ای یک بار در موعد خرید هفتگی میوه به تره بار نزدیک میدان میروم و کیف میکنم از دستچین کردن انارهای یاقوتی و نارنگی های خوش بو و کدوتنبل های نارنجی که پشت سر هم در انواع اشکال گرد و گردن باریک و پهن روی لایه ای نرم از کاه لمیده اندبرای شب های طولانی و سحرآمیز هم برنامه ای ویژه با محوریت دمنوش و نسکافه در نظرگرفته ام به این صورت که هر شب یک فنجان داغ از آن ها را برای خودم آماده میکنم و در کنار کتاب های نیمه رها شده ی قفسه ی کتابخانه و چه بسا با همراهی کیک خرمالو گردوی لذیذی که دستورش را تازه کشف کرده ام غرق در جشن باشکوه شبانه ام میشومخود را در هوای مطبوع این روزها رها میکنم و اجازه میدهم چشمانم با رنگهای گرم پاییزی معاشرت کنند ،جوراب پشمی راه راه ساق بلند به پا میکنم و گهگاهی کاموا و میل بافتنی به دست میگیرم تا سماجت خود را در معقوله پیچیده بافتن شالگردن به ثمر برسانم، گاهی زیر پتو میخزم و یک اپیزود از سریال مورد علاقه ام را تماشا میکنم، با باقیمانده ی تکه های کدو حلوایی که در گوشه یخچال انتظار میکشند سوپ میپزم و چند ملاقه ای از آنرا در کاسه قدیمی آبی رنگم میریزم، به سمت پنجره قدی خانه میروم از پشت شیشه بخار گرفته به کوچه نگاه میکنم و زیرلب میگویم خدایا پاییز دلبر تمام نشود ...</description>
                <category>elaa</category>
                <author>elaa</author>
                <pubDate>Sat, 08 Dec 2018 12:34:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رویای معلم شدن در عشایر تا معبدی در شرق چین</title>
                <link>https://virgool.io/@elaa/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%DA%86%DB%8C%D9%86-mxgbs1ixi73v</link>
                <description>اولین نوشته ها همیشه مدل خاصی دارند، یک جورایی من را به یاد دوران نه چندان دلچسب مدرسه می اندازند که معلم های انشا اغلب موضوع های کلیشه ای و گرد وخاک گرفته ای در حد علم بهتر است یا ثروت و تابستان خود را چگونه گذراندید به خوردمان می دادند!این نوشته را نمیخواهم در غالب بیوگرافی های معمولِ سن و تحصیلات و در فلان شهر دیده به جهان گشوده ام آغاز کنم؛ میخواهم از آرزوهایم بگویم، از روزهایی که بعد از مدرسه در تختخواب اتاقم لم می دادم و نگاهم به سقف بود و به رویاهایم فکر میکردم...به اینکه دوست دارم یک روز حس معلم شدن در بین بچه های عشایر را تجربه کنم، با هم نقاشی بکشیم، گهگاهی صبحانه ی دست جمعی بخوریم و ریاضی و علوم و ادبیات کار کنیممنبع : تابناکبه اینکه دوست دارم آزادانه به نقاط بکر دنیا سفر کنم، سواحل جزیره ی هرمز، تماشای بهارنارنج های شیراز، یک ادویه فروشی در کوچه های مراکش، یک معبد پر آرامش در نوک کوهِ روستایی از شرق چین. به اینکه دوست دارم هرگز درگیر قانون های اشتباه و من در آوردی ساخته ی انسان ها نشومبزرگتر شدم، به دانشگاه رفتم، فارغ التحصیل شدم، حالا دنیا با چیزی که سال ها انتظارش را کشیدم خیلی متفاوت است و من گیج و مبهوت هنوز درگیر قبول یک سری از رفتارها و اجبار ها و بی عدالتی ها هستم که بعدها راجع بهشان خواهم گفتاما تازه اول راه است و دوست دارم آنقدری پر از امید و تلاش و رویاها و جادو باشم که حتی به روی مرگ هم لبخند بزنم.با ویرگول از طریق دوستم سمیرا آشنا شدم، و این صفحه جایی خواهد شد برای دلنوشته ها، علایق، و مباحثی که دوست دارم به اشتراک بگذارم :)</description>
                <category>elaa</category>
                <author>elaa</author>
                <pubDate>Sat, 01 Dec 2018 14:41:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>