<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های elahe zeraatkar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@elahezeraatkar1373</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 05:23:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2881890/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>elahe zeraatkar</title>
            <link>https://virgool.io/@elahezeraatkar1373</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فوبیای عصر اینترنت</title>
                <link>https://virgool.io/@elahezeraatkar1373/%D9%81%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-mwcizi5m5xff</link>
                <description>یکی از کابوس‌های من در چندسال اخیر، اینه که اسمم، صدام یا تصویرم، به شکلی که خودم نخوام، به دست کسی یا کسانی بیفته. این کابوس بعد از دیدن هر ویدیوی به‌ظاهر خنده‌دار، شنیدن هر صدای ضبط‌شده به قصد تمسخر، دیدن هر تصویر معروف و میم، شدت می‌گیره.گاهی به این فکر می‌کنم که آدم‌هایی که ما سال‌ها با دیدن تصاویرشون خندیدیم و ازشون جوک ساختیم، سرنوشتشون چی شد؟ چطوری با این حجم شوخی‌هایی که خیلی‌هاش بی‌رحمانه بود کنار اومدن؟ اصلا تونستن کنار بیان؟این مشکل از غیرقابل کنترل بودن فضای وب و محتوایی که توش منتشر میشه نشأت می‌گیره. ما نه‌تنها ممکنه هر لحظه محتوای ناخواسته‌ای از خودمون یا اطرافیانمون رو در اینترنت ببینیم، بلکه هیچ‌کاری هم برای حذف اون محتواها نمی‌تونیم انجام بدیم و همینه که ترسناکه.وقتی داشتم کتاب 《اصول تولید محتوای متنی》نیما شفیع‌زاده رو می‌خوندم، به صفحه‌ای رسیدم درباره 《حق فراموش شدن》نوشته بود. ما باید حق داشته باشیم که تعیین کنیم قبل یا بعد از مرگمون چه محتواهایی از ما در فضای اینترنت حذف و فراموش بشه.حین خوندن این بخش کتاب، اسم خودمو به فارسی و انگلیسی گوگل کردم تا ببینم چه چیزهایی با هویت من تو فضای وب وجود داره. از من به‌عنوان یک آدم عادی‌، اطلاعات بیشتری از چیزی که انتظار داشتم در اینترنت بود. (تازه این اطلاعات رو جدا از داده‌هایی درنظر بگیرید که از هک سرویس‌های مختلف کشور، از هممون به‌دست اومده!)حالا من اگر بخوام بخشی از این اطلاعات رو برای همیشه از اینترنت پاک کنم، متاسفانه نمی‌تونم چون درحال‌حاضر قانونی برای این کار وجود نداره. نیما شفیع‌زاده تو کتابش گفته:حق بدیهی و انسانی امروزی ماست که مالک اطلاعات و داده‌های خود در دنیای دیجیتال باشیم و برای آن داده‌ها تصمیم بگیریم... تا بتوانیم هر زمان که خواستیم، با خیال راحت بگوییم: 《همه‌چیز از بین برود، چون می‌خواهم فراموش شوم.》ایده پست از کتاب اصول تولید محتواب متنینوشته نیما شفیع‌زاده</description>
                <category>elahe zeraatkar</category>
                <author>elahe zeraatkar</author>
                <pubDate>Thu, 02 Nov 2023 01:14:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هنوز نمی‌دانم می‌خواهم چه‌کاره شوم!</title>
                <link>https://virgool.io/@elahezeraatkar1373/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%88%D9%85-y4f91awkjvhj</link>
                <description>اطرافم را که نگاه می‌کنم، تکاپوی زندگی دیگران برق می‌اندازد تو چشمم. چقدر آدم‌ها این‌روزها موفق‌اند. چقدر پولدار و خوش‌استایل و بابرنامه‌اند. چقدر هدف دارند برای زندگی‌شان. من هم هدف دارم اما هرچه زور می‌زنم انگار نمی‌شود. درس خواندم ولی به‌درد نخورد. کار کردم اما آن‌چنان پیشرفتی که آدم‌های دیگر می‌کنند و پله‌های جونیور تا سینیور را به سرعت طی می‌کنند، نصیب من نشد. بیزنس خانوادگی‌مان را راه انداختیم خیرسرمان، اما آن هم به تِر تِر افتاده و فعلا فقط اجاره‌ی کارگاه خودش را درمی‌آورد!  حتی خواستم عاشق بشوم و مثل خیلی‌ها دغدغه‌های جدید پیدا کنم، اما آن هم نشد و من ماندم و نفرت از آدم‌ها و خودم! کلا هرکاری می‌کنم انگار نمی‌شود که نمی‌شود‌. مدتی زبان می‌خواندم که شاید بروم، اما پای رفتن هم ندارم. نه دروغ گفتم، درواقع پول رفتن و جانِ دوری ندارم. زندگی‌ام شده چرخیدن در اینستاگرام و حسرت یک زندگی معمولی را خوردن.《معمولی》مثل زندگی بقیه. همان‌هایی که در یک کاری متخصص‌اند و کلی طرفدار دارند، سمینار برگذار می‌کنند، آیفون جدید می‌خرند، عاشق می‌شوند، شب‌ها با دوستانشان کافه‌گردی می‌کنند و آخر هفته‌ها سفر می‌روند. هما‌ن‌هایی که مهاجرت کردند و حالا درحالی که نشسته‌اند در کمپس دانشگاه، از تجربیاتشان می‌گویند و ما را هی تشنه‌ی رفتن می‌کنند. راستش نمی‌دانم دارم با زندگی‌ام چه کار می‌کنم. اما می‌دانم چیزی که هستم اصلا به تصورم از خودم در ۲۹ سالگی شبیه نیست. دارم به ۳۰ می‌رسم و خوش‌بینانه نصف عمرم را تمام کردم، اما هنوز به این فکر می‌کنم که می‌خواهم چه‌کاره شوم. یک روز دوست دارم کارشناس منابع انسانی باشم و فردایش آرزو میکنم کاش طراحی یا عکاسی را بیشتر جدی می‌گرفتم! لحظه‌ای دوست دارم بنویسم و پادکست بسازم و معروف شوم، یک ساعت بعد دلم می‌خواهد برنامه‌نویسی یاد بگیرم و به دنیای دیگری سرک بکشم. بچگی هم همین بودم، با هر فیلم و سریالی شغل موردعلاقه‌ام را عوض می‌کردم. آن وقت‌ها که سریال ناتاشا پخش می‌شد، عاشق پلیس شدن بودم. بعدش پزشک دهکده را دیدم و دوست داشتم پزشک شوم. زمانی هم مثل خیلی‌های دیگر، دلم برای بازیگر شدن پرپر می‌زد. هیچ‌کدام نشدم، حتی الان نمی‌دانم چه‌کاره‌ام و هنوز نمی‌دانم قرار است چه‌کاره شوم. فقط می‌دانم چیزی از زندگی‌ام نمانده و آن قولی که برای ۳۰ سالگی به خودم داده بودم که پولدار و موفق بشوم را ۱۰ سال دیگر تمدید می‌کنم. در این ۱۰ سالِ باقی‌مانده هم بیشتر یاد می‌گیرم و بیشتر خطا می‌کنم. شاید فرصتی پیش آمد و زودتر از ۱۰ سال فهمیدم می‌خواهم چه‌کاره شوم و موفق و پولدار شدم. کسی چه‌ می‌داند، شاید هم اصلا ۱۰ سال دیگر نبودم و از من کارهای نیمه‌تمامی بماند و کسی نفهمد آخرش چه‌کاره بودم.وقتی کارمند بودمخلاصه که اگر نزدیک ۳۰ سالگی هستید و شما هم نمی‌دانید دارید با زندگی‌تان چه‌کار می‌کنید، بیایید به من بگویید که خیالم راحت شود تنها نیستم و با هم یک خاکی توی زندگی‌مان بریزیم.این متن بعد از خواندن پست اینستاگرامی سحر شریف‌نیک نوشته شد.</description>
                <category>elahe zeraatkar</category>
                <author>elahe zeraatkar</author>
                <pubDate>Thu, 14 Sep 2023 11:15:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>