<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Eledah</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@eledah</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:37:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1621883/avatar/zhnIqn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Eledah</title>
            <link>https://virgool.io/@eledah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیزاین‌شناسی | ۵ | تولید سیستم‌های مولد | Generating Generating Systems</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DB%B5-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%AF-generating-generating-systems-wup9pleclf2e</link>
                <description>چطور می‌شود در سرزمینی که بین سردترین و گرم‌ترین نقطهٔ آن چهل درجه اختلاف حرارت وجود دارد، تنها یک آیین‌نامه برای ساخت‌وساز داشته باشیم؟ - سید محمد بهشتی، معمار ایرانیچطور یک سیستم مولد بسازیم؟مهم‌ترین ویژگی یک سیستم «پایداری» آن است. خروجی دیزاین اگر ناپایدار باشد، قبل از اینکه بخواهد خیری برساند از بین می‌رود. پس اگر بنا داریم برای دیزاین خودمان سیستم مولدی طراحی کنیم، باید در حداقلی‌ترین حالت، فکری به حال پایداری خروجی کرده باشیم.هر چقدر خروجی‌های سیستم مولد ارتباط بیشتری با محیط بیرونی خودشان داشته باشند، تعیین قواعد پایداری آن دشوارتر می‌شوند. مثلاً، در معماری خانه عوامل محیطی به شدت تأثیرگذارند. میانگین دمای هوا، شدت تابش خورشید، بارش سالیانه و عواملی از این دست می‌توانند یک‌تنه زندگی را جهنم کنند. اگر به نیروی این عوامل فکری نشود، ممکن است باعث نابودی خانه شوند. یا مثلاً در طراحی یک سازمان، بررسی ذی‌نفعان موجود و جریان مالی آیندهٔ آن اهمیت دارد؛ چرا که بی‌دقتی در چینش معاونت‌ها و تقسیم نقش‌ها، ممکن است باعث تعارض منافع و شکل‌گیری زمینه‌های فساد شود.قواعد ترکیب اجزاء زمانی ساده می‌شوند که نیروهای محیطی اثری در دیزاین نداشته باشند. در کارهایی مثل پختن غذا یا ساختن لگو، عوامل محیطی تقریباً هیچ تأثیری ندارند. پس رسیدن به پایداری هم بسیار ساده‌تر است. باد و باران و سیل هیچ نیرویی به یک قابلمهٔ غذا وارد نمی‌کنند. پس در طراحی‌های ماژولار، تنها همبستگی اعضا با یکدیگر اهمیت دارد؛ در حالی که در شرایط پیچیده‌تر مثل طراحی بنا، همبستگی اعضا شرط کافی نیست و همبستگی با محیط هم به آن اضافه می‌شود.سیستم‌های مولد ماژولار پیچیدگی زیادی ندارد چون نیازی به همبستگی با محیط در آن‌ها نیست. دیزاین ماژولار برای ترکیب اجزایش دستورالعمل‌های دقیق صادر می‌کند. چرا که وزن عوامل محیطی -که ممکن است هر جا و هر زمان متغیر باشند- در آن‌ها به شدت کم‌تر است. مثل دستورالعمل‌های لگو یا دستورهای آشپزی یا دفترچه‌های راهنمای مونتاژ IKEA، همه‌چیز را از قبل مشخص کرده‌اند. اما برای دیزاین همبسته چنین اجباری سم است. سیستم های مولد همبسته و ماژولار دو سر یک طیف هستند. مشخصه اصلی یکی الهام از سیستم‌های مکانیکی و دیگر الهام از سیستم‌های زنده است از دستورالعمل جزئی به قواعد کلیهر جایی فشار عوامل محیطی زیاد باشد، جبر سیستم‌های ماژولار دیگر پاسخگو نیست. عوامل محیطی در مکان‌های مختلف متفاوتند و ممکن است یک حکم ثابت باعث اخلال در طراحی و اجرا شوند. در این شرایط پیچیدن یک نسخه ممکن نیست. در طراحی سیستم‌های مولد برای شرایط پیچیده، بهترین راه، تعیین قواعد کلی و سپردن نسخه‌پیچی به دیزاینرهاست. دست دیزاینر که بازتر باشد، اول محیط را می‌شناسد و به مرور دیزاینش را با نیروهای محیط منطبق می‌کند.یک نمونهٔ ساده از تعیین قاعده، دمای محیط است. ایدئال دمای هوا برای انسان ۲۰ تا ۲۵ درجه است. این شد قاعدهٔ دما. حالا هر دیزاینر بسته به محیطی که در آن سکونت دارد (گرمسیر یا سردسیر) باید عوامل محیطی را طوری تنظیم کند که دمای اتاق و خانه در این حد باقی بماند. انعطاف این قاعده اجازه می‌دهد که در شرایط مختلف، ترجمه‌های متفاوتی از آن شود. درست مثل «قاعدهٔ طلایی اخلاق» که همیشه بسته به شرایط، خروجی متفاوتی دارد.یک نمونهٔ دیگر از قواعد، جداسازی واحدهای ناظر و مجری در حکومت است. هرجایی که این دو بخش کنار یا ذیل هم قرار بگیرند، منافع‌شان با هم متعارض می‌شوند و از دلش فساد بیرون می‌آید. مثل وزارت آموزش و پرورش که هم مدرسه‌داری می‌کند و بعدش هم کیفیت آموزش همان مدرسه‌ها را خودش می‌سنجد. همان‌طور که چاقو هیچ‌وقت دستهٔ خودش را نمی‌بُرَد، این وزارت‌خانه هم همیشه در آمارهای خودش پیشرو و موفق به نظر می‌رسد. درست مثل ساختار سه قوه، بخش اجرایی همه جا باید جدای از بخش ناظر باشد. در غیر این‌صورت باید منتظر بروز فسادهای رنگاوارنگ باشیم.قواعد کلی خیلی از جاها صادقند چون نیروهای محیط مدام تکرار می‌شوند. مثلاً هرجایی که سازمانی در کار باشد، بحث نظارت و اجرا مطرح می‌شود. یا مثلاً شهرهای مناطق گرمسیر همیشه مسألهٔ انتقال آب داشته‌اند. به خصوص قبل از اختراع یخچال برقی و خط لوله و... گرمای هوا باعث تبخیر آب رودها و دریاچه‌های محل زندگی انسان‌های قرون پیشین می‌شده. برای بسیاری هم امکان مهاجرت وجود نداشته است. پس ناچار بودند که خودشان را با این نیروی طبیعی تطبیق دهند. در پاسخ به این نیرو، پدیده‌ای به نام قنات شکل گرفت. قنات با انتقال زیرزمینی آب، از تبخیر آن در هوای گرم جلوگیری می‌کند. در کنار قنات، بادگیرهایی در شهرهایی مثل یزد ساخته می‌شوند تا با جریان انداختن هوا و تماس با آب رسیده از قنات، خانه و شبستانش را برای اهالی آن خنک کنند. به مرور زمان، بناهای دیگری مثل یخچال، سلسبیل و آب‌انبار هم این سیستم را تکمیل می‌کنند تا انسان‌های آن زمان بتوانند در آرامش کامل تابستان داغ صحرا را بگذرانند. ساختار کلی قنات دربارهٔ الگودر علم معماری به پدیده‌هایی مثل قنات «الگو» می‌گویند. الگو، پاسخی یکسان به مسائل تکراری محیط است. الگو تکرار می‌شود چون مسائل و نیروهای مولد محیط تکرار می‌شود. وقتی نیروهای محیط از جنس گرمای هوا باشند، الگوی «انتقال زیرزمینی آب» نیروها را تنظیم می‌کند. هم به منابع آب وصل است، هم آب را با کمک شیب زمین بدون هیچ انرژی اضافه‌ای منتقل می‌کند و هم از هدر رفتن آن جلوگیری می‌کند. وقتی که موفقیت الگو در تنظیم نیروهای محیطی ثابت شود، کم‌کم فراگیر می‌شود. تا جایی که امروزه الگوی «قنات» در کشورهای ایران، الجزیره، مراکش، عمان، امارات، افغانستان، عربستان، چین، پاکستان، اسپانیا و پرو یافت شده است.طبیعت سرشار از این الگوهاست؛ چرا که اجزای طبیعت با هدف تطبیق کامل با محیط ساخته شده‌اند. طبیعت «منیّت» ندارد. یا به قول خارجی‌ها Egoless است. بر خلاف انسان، نیرویی در آن‌ها نیست که بخواهند در برابر علائم محیطی مقاومتی داشته باشند. به خاطر همین، همانی هست که باید. طبیعت نقش بازی نمی‌کند. نیروهایش را هم سرکوب نمی‌کند. به خاطر همین نظمی یکپارچه بین همهٔ اجزای آن برقرار می‌شود.همین منیت نداشتن طبیعت باعث بروز الگوها در آن می‌شود. یکی از حیرت‌انگیزترین الگوهای طبیعت، «رشد مارپیچی» یا Spiral است. ساختارهای مارپیچی همه‌جای طبیعت -از کوچک‌ترین اجزا مثل DNA گرفته تا بزرگ‌ترین کهکشان‌ها- دیده می‌شوند. چرا؟ چون ساده‌ترین الگو برای رشد است. گویا قواعد فیزیکی طبیعت طوری تعریف شده‌اند که بهینه‌ترین حالت رشد به این شکل باشد. الگوی مارپیچ در هر موجود، به شکلی خاص و هماهنگ با ویژگی‌های همان توسعه پیدا می‌کند. الگوی مارپیچ همه جا حضور دارد. دلیل حضورش هم از یک سو بهینه بودن الگو و از سمت دیگر نبود منیت در طبیعت است.یک الگوی دیگر که در طبیعت به ترکیب دو رنگ می‌پردازد: «هر گاه دو رنگ کنار یکدیگر قرار گرفتند، یک رنگ سوم در میان‌شان حائل شود». نمونهٔ تام این الگو در فرش ایرانی دیده می‌شود. حائل شدن رنگِ سوم، به دو رنگ دیگر تشخص می‌دهد و آن‌ها را از هم متمایز می‌کند و اجازه می‌دهد که زیبایی خود را هر چه بیشتر به نمایش بگذارند. این الگو مخصوص هیچ دو رنگ خاصی نیست. حتی مخصوص فرش هم نیست. هر کجایی که دو رنگ بنا باشد با هم ترکیب شوند -اعم از طراحی پوستر، UI، لباس، قوطی و... این الگو قابلیت اجرا دارد.الگوهای ترکیب رنگ در فرش ایرانی.ته‌بندیسیستمِ مولدِ ماژولار کارش با دستورالعمل‌های سفت و سخت راه می‌افتد؛ اما دیزاین همبسته با الگوهای منعطف کار می‌کند. الگوها به طراح اجازه می‌دهند که حین دیزاین محصول خودش را با نیروهای محیط منطبق کند. الگوها تکرار می‌شوند چون شرایط محیطی تکرار می‌شوند. ساختار جاده‌ها و کوچه‌های یک شهر مشابه سیستم خون‌رسانی انسان و سیستم آب‌رسانی گیاهان است چون هر سه دغدغهٔ انتقال با کم‌ترین هزینه را دارند.الگوها همدیگر را کامل می‌کنند. الگوی قنات، نیاز به آب‌انبار و بادگیر و... دارد تا به پایداری کامل و پایین‌ترین سطح اصطکاک برسد. آن‌چه از این بحث باقی می‌ماند، چگونگی کنار هم قرار گرفتن الگوهاست. مثلاً الگوی ترکیب رنگ، نیاز به الگوی دیگری برای انتخاب رنگ دارد. برای همین در قسمت بعدی دیزاین‌شناسی، دربارهٔ چگونگی ترکیب الگوها -طبق قواعد زبانی- برای تشکیل یک سیستم مولد همبسته صحبت می‌کنیم.We are searching for some kind of harmony between two intangibles: a form which we have not yet designed and a context which we cannot properly describe. - Christopher Alexander</description>
                <category>Eledah</category>
                <author>Eledah</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jan 2024 08:39:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین‌شناسی | ۴ | سیستم‌های مولد | Generating Systems</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DB%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%AF-generating-systems-lztr6b9lgpzi</link>
                <description>Almost every ‘system as a whole’ is generated by a generating system. If we wish to make things which function as ‘wholes’ we shall have to invent generating systems to create them.- Alexander, C. (n.d.). System Generating Systems.ایراد یک سیستم اکثراً بابت تعارض و ناهماهنگی میان اجزاست؛ نه خرابی تک‌تک آن‌ها. نوشتن با قلم تیره روی پس‌زمینهٔ تیره خواندن متن را دشوار و چشم را اذیت می‌کند. تعارض منافع مدیران یک شرکت یا سازمان‌های یک دولت باعث فراگیری فساد می‌شود. ربی که قبل از روغن ریخته شود می‌سوزد. چفت نشدن قطعات خودرو باعث صدادادن و خرابی آن‌ها در سرعت‌های بالا می‌شود. در همهٔ این مثال‌ها و تصویر پایین، همهٔ اجزا به‌تنهایی سالمند و درست کار می‌کنند و عدم هماهنگی است که کل سیستم را دچار اختلال می‌کند.در تمامی این محصولات اجزا لازم حضور دارند. اما رعایت نکردن قواعد ترکیب آنها را از کاربرد انداخته است. تازه اینها محصولاتی هستند که به شکل کمیک طراحی شده‌اند و دیده می‌شوند. وای به حال آن‌هایی که دیده نمی‌شوند فرآیند دیزاین نیازمند قواعد ترکیب مشخص است. این قواعد باید علاوه بر معرفی تک‌تک اجزا، رابطهٔ صحیح میان آن‌ها را هم به دیزاینر نشان بدهند. مثلاً در هر سازمان بخش صف، پیش‌برندهٔ مأموریت سازمان و بخش نظارت، بررسی‌کنندهٔ عملکرد بخش صف است. در صورتی که این دو بخش در یک واحد در کنار هم قرار بگیرند، امکان فساد در آن به شدت افزایش پیدا می‌کند. چرا که خودشان به خودشان نمره می‌دهند. درست مثل وزارت آموزش و پرورش که هم مدرسه‌داری می‌کند و هم با امتحانات نهایی کیفیت مدرسه‌داری را می‌سنجد. پس یک قاعدهٔ کلی در دیزاین سازمان -و کلاً فرآیندها- جداسازی بخش عملیاتی و بخش نظارت از یکدیگر است. درست مثل ساختار سه‌قوه‌ای. دستورالعمل های لگو ساده‌ترین نوع سیستم‌های مولد هستند. در همهٔ آن‌ها هم ورودی‌ها و هم مراحل ترکیب مرحله به مرحله به نمایش کشیده شده‌اند. البته که به خاطر ساده بودن سیستم مولد، هیچ تنوعی در نتیجهٔ نهایی وجود ندارد کنار هم گذاشتن این قواعد سیستمی از اجزاء و روابط منطقی می‌سازد که -با الهام از مقالهٔ System Generating Systems- به آن سیستم مولد یا Generating System می‌گوییم. خروجی منسجم و پایدار دیزاین فقط و فقط با کمک سیستم‌های مولد ساخته می‌شود. این سیستم‌ها دستورالعمل دیزاین هستند و با معرفی (۱) عناصر و (۲) شیوهٔ ترکیب آن‌ها، به دیزاینر در برقراری انسجام در طراحی خود کمک می‌کنند. یک نمونهٔ ساده از سیستم‌های مولد، دستور آشپزی است. هر دستور آشپزی دو بخش اصلی دارد: (۱) مواد مورد نیاز و (۲) شیوهٔ پختی که نسبت همهٔ مواد را با یکدیگر مشخص می‌کند. دستورالعمل کامل و مرحله به مرحله برای پخت یک غذا یک نمونهٔ دیگر از سیستم‌های مولد، راهنمای برند (Brand Guidelines) یا همان «دیزاین سیستم» است. راهنمای برند هر شرکت و سازمان شامل لوگو، فونت‌های اصلی، الگوها و اندازه‌هایی است که در تمامی تولیدات خودش را نشان می‌دهد. مثلاً داخل راهنمای برند ناسا از کلیاتی مثل چگونگی استفاده از لوگو تا جزئیاتی مثل چگونگی طراحی درِ خودرو با برند ناسا صحبت شده است. هر طراح با در دست داشتن این سیستم مولد و زبان مشترک، با دیزاین خود به انسجام هر چه بیشتر برند ناسا کمک می‌کند. سیستم‌های مولد پیچیده‌تر علاوه بر کارهای موردنیاز، کارهای ممنوعه را هم به نمایش می‌کشند  قواعد ناسا برای طراحی در ماشین زبان جبر ریاضیاتی هم یک سیستم مولد است. اجزای اصلی آن متغیرها (مثل x یا y)، عملگرها (مثل + یا /) و مقادیر ثابت (مثل ۳ یا ۱۷) هستند. ترکیب این اجزا قواعد خاص خودش را دارد: «کنار هم گذاشتن متغیرها یا مقادیر ثابت در زبان جبر بی‌معنی است. حتماً باید بین متغیرها و مقادیر ثابت یک عملگر قرار بگیرد» یا «یک عملگر تنها زمانی بلافاصله بعد از عملگر دیگر می‌آید که عملگر اول پرانتز باشد» یا «در صورتی که بین دو متغیر یا بین یک متغیر و یک مقدار ثابت عملگری قرار نگرفته باشد، فرض می‌کنیم میان‌شان عملگر × قرار دارد» و...یک مثال نسبتاً پیچیده‌تر از سیستم مولد خودِ زبان است. زبان پیچیده است چون لایه‌های مختلفی دارد و هر لایه قواعد مخصوص خودش را دارد. زبان در یک لایه شامل هجاها و قواعد ترکیب میان هجاهای صامت و مصوت است (CV, CVC, CVCC). قواعد ترکیب هجاها (Phonology) طوری شکل گرفته که تلفظ کلمات برای حنجره و دهان انسان سادهٔ ساده باشد. در لایهٔ بعدی، قواعد صرف (Morphology) برای ساخت کلمات از ترکیب تکواژها قرار می‌گیرند. لایهٔ بعدی، شامل قواعد نحوی (Syntax) برای ترکیب کلمات و ساخت جملات است. در لایه‌های آخر هم بحث‌های معنایی (Semantics) و کنار هم قرار گرفتن جمله‌ها مطرح می‌شود. لایه های مختلف قواعد مولد زبانزبان زیباست چون محدود است. اگر قاعده‌ای در کار نباشد، ترکیب اصوات مختلف بی‌نهایت هجا می‌سازد. ترکیب هجاها بی‌نهایت تک‌واژ می‌سازد. ترکیب تک‌واژها بی‌نهایت کلمه می‌سازد. ترکیب کلمه‌ها هم بی‌نهایت جمله می‌سازد. حاصل این بی‌نهایت‌طلبی در نهایت کاری می‌کند که گفتار همه مثل افراد روان‌پریش پراکنده و نامعلوم بشود؛ درست مثل شهری که در آن پلیس یا چراغ راهنمایی و رانندگی نباشد. زبان، به شکلی کاملاً پارادوکسیکال، انسان را محدود می‌کند تا خلاقیتش را آزاد کند. شعر امثال حافظ و سعدی که اوج زیبایی هنری، دلنشینی و ماندگاری هست، حاصل اعمال همین محدودیت‌ها (+محدودیت‌های وزن عروضی) بر اصوات و هجاها و کلمات است.سیستم مولد دو آوردهٔ اصلی برای دیزاینر دارد: اول این‌که سیستم مولد مثل زبان می‌ماند. دروازهٔ فکر و خلاقیت انسان را باز می‌کند. کسی که قواعد ترکیب رنگ را بداند، هم به بهترین شکل آن‌ها را ترکیب می‌کند و هم توانایی قالب‌شکنی معنادار دارد. فایدهٔ دوم سیستم مولد جلوگیری از هذیان‌گویی و پرت‌وپلا گفتن می‌کنند؛ چرا که در هر دیزاینی تعداد ترکیبات بی‌معنا به مراتب بیشتر از تعداد ترکیبات معنادار است. درست مثل زبان. انسانِ بی‌زبان ناچار است همهٔ ذهنش را زیرورو کند تا در میان همهٔ این ترکیبات بی‌معنا، فقط یک ترکیب معنادار بیابد و تازه آن‌گاه باز هم نمی‌تواند اثری زیبا و کاربردی خلق کند.سیستم‌های مولد بسته به میزان پیچیدگی خود، توان خلق خروجی‌های منتوع دارند. مثلاً از یک دستور آشپزی یا راهنمای لگو یک محصول بیشتر درنمی‌آید. ساختار آن‌ها تک‌لایه است. راهنماهای برند هم به دلیل شباهتی که به دستور آشپزی دارند، همین ساختار دستورالعملی را حفظ می‌کنند. اما برای ساختن سیستم‌های مولد پیچیده‌تر، نیاز به الگو گرفتن از استعاره‌های پیچیده‌تر است. مثلاً ساختار چندلایهٔ زبان، الهام‌بخش تدوین سیستم مولد معماری و بعدتر برنامه‌نویسی می‌شود. یا سیستم چندلایهٔ ژنتیکی الهام‌بخش مسائل تربیتی می‌شوند.دستورات سیستم‌های ساده‌تر قطعیت بالاتری دارند. اما هرچقدر به سمت سیستم‌های پیچیده می‌رویم، دستورات به قواعد و چارچوب‌های کلی تبدیل می‌شوند که به اقتضای شرایط، ممکن است خروجی‌هایی کاملاً بی‌ربط به هم تولید کنند. در نوشتهٔ بعدی، دربارهٔ این قواعد کلی و نسبت الگو (Pattern) با حل مسأله صحبت می‌کنیم.Here’s the simple truth: you can’t innovate on products without first innovating the way you build them.- Alex Schleifer, Airbnbپ.ن. نمونه‌های بیشتر از تصاویر ابتدایی متن در سایت https://www.theuncomfortable.com قابل مشاهده است.</description>
                <category>Eledah</category>
                <author>Eledah</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 08:59:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین‌شناسی | ۳ | دیزاین ماژولار و دیزاین کل‌نگر</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/design-3-ejhvmebsqk37</link>
                <description>In the beginning was the Word, and the Word was with God, and the Word was God. He was with God in the beginning. Through Him all things were made, and without Him nothing was made that has been made. In Him was life, and that life was the light of men. The Light shines in the darkness, and the darkness has not overcome it.John 1:1-5قرن بیستم، قرن پیچیدگی بود. فرآیند جهانی‌شدن در کنار رشد علوم انسانی و توسعهٔ صنعتی، درهم‌تنیدگی اجزای جامعه را به حد اکثر رساند. توسعهٔ نظریه توصیف و تجویز دربارهٔ سیستم‌های پیچیده -مثل نظریهٔ شبکه، نظریهٔ آشوب یا نظریهٔ عمومی سیستم- نتیجهٔ تلاش انسان برای شناخت و کنترل پیچیدگی‌های دنیای اطراف خودش بود.از آن‌جایی که رسالت دیزاینر خیررسانی به جامعه و افراد آن است، پس از مدتی یافته نظریه‌ها در دیزاین هم به کار گرفته شد. در طی این انتقال دانش، چیستی و چرایی دیزاین تغییری نکرد. خیر جمیل به قوت قبل ادامه پیدا کرد. اما چگونگی آن به کلی عوض شد. تا جایی که به نظر من، سرریز نگاه سیستمی مهم‌ترین عامل تکامل دیزاین نیمهٔ دوم قرن بیستم است. آشناترین چرخشی که نگاه سیستمی در دیزاین ایجاد کرده است، جایگزینی مدل آبشاری (Waterfall) با مدل چابک (Agile) از اواخر قرن بیستم است. مشابه این تغییر نگرش‌ها فراوان است. هر چقدر که بیشتر نگاه کنیم، ردپای نگاه سیستمی را در دیزاین انسان و خلق طبیعت بیشتر و بیشتر می‌بینیم. در ادامهٔ این متن ابتدا بین دو شیوهٔ اصلی دیزاین و تاریخچهٔ هر کدام فرق می‌گذاریم. و در نهایت دربارهٔ کارکرد هر کدام در شرایط ساده یا پیچیده بحث می‌کنیم.شیوه‌های اصلی دیزاین«تنها گلی که انسان مستقیماً و تکه به تکه ساخته است، گل مصنوعی است. اگر بخواهید گلی زنده بسازید، فقط یک راه دارد: باید دانه‌ای برای آن گل بسازید و سپس بگذارید آن دانه گل را ایجاد کند.» - از کتاب «معماری و راز جاودانگی»، نوشتهٔ کریستوفر الکساندردیزاین و هر نوع فرآیند ساختن، دو راه اصلی دارد: دیزاین «کل به جزء» و دیزاین «جزء به کل»، یا دیزاین «از پایین به بالا» یا «از بالا به پایین» یا دیزاین «ماژولار» (Modular) یا دیزاین «کل‌نگر» (Holistic). شکل اول دیزاین مثل لگو یا ماشین‌سازی است. در این حالت طراح تعدادی قطعه و ماژول در اختیار دارد، دستورالعمل کنار هم گذاشتن آن‌ها را هم دارد و با کنار هم گذاشتن اجزاء، به خروجی نهایی می‌رسد. روش دوم دیزاین مثل توسعهٔ اپلیکیشن یا رشد درخت می‌ماند. برنامه‌نویس در ابتدا یک نسخهٔ اولیه (MVP) می‌سازد، به مرور زمان آن را کامل می‌کند، قابلیت جدید اضافه می‌کند و به‌روزرسانی منتشر می‌کند تا کامل شود. دیزاین ماژولار با کنار هم گذاشتن اجزاء به کل می‌رسد و دیزاین کل‌نگر یک کلِ ساده را به مرور زمان تکمیل می‌کند.دیزاین ماژولار هم‌زاد تولید انبوه استدیزاین ماژولار هم‌زاد تولید انبوه است و با الهام از ماشین/مکانیزم توسعه پیدا کرده است. در دیزاین ماژولار یک «کل» به اجزایش تجزیه می‌شود و بعدتر با ترکیب اجزا دوباره به «کل» می‌رسیم. یعنی تجزیهٔ کامل و ترکیب اجزا. نمونهٔ واضح آن را در معماری مدرنیستی بناهای قرن بیستم قابل مشاهده است: قطعات یکسان، اتاق‌های یکسان و آپارتمان‌های یکسان در مجتمع‌های یکسان است. نمونهٔ دیگرش کارخانه‌های خودروسازی است. قطعات جدا در بخش‌های جدا تولید می‌شوند و در نهایت در کنار هم مونتاژ می‌شوند. آن‌چه دیزاین ماژولار را به‌صرفه می‌کند، توسعهٔ سریع و امکان تعمیر قطعات بدون دست زدن به کلیت محصول است. معماری مدرن مصداق تام دیزاین ماژولار است: کاملاً منظم و کاملاً تکراری دیزاین ماژولار به شرطی ممکن است که پیچیدگی محصول کم باشد. یعنی اجزاء یا همان ماژول‌ها به سادگی به هم Fit شوند. مثل بلوک‌های لگو. یا مبلمان IKEA. یا قطعات یک ماشین. طراحی قطعات این‌ها به شکلی است که مسألهٔ Fit شدن از قبل و درون کارخانه با استانداردهای مخصوص برای آن‌ها حل شده است. رده‌های ابتدایی دیزاین (دیزاین تجسمی و دیزاین صنعتی) کارشان با منطق ماژولار راه می‌افتد.دیزاين کل‌نگر حاصل پیچیدگی ماژول‌هاستاما اجزای سیستم‌های پیچیده به سادگی Fit هم نمی‌شوند. کنار هم گذاشتن بهترین بازیکنان فوتبال در یک تیم، بهترین تیم ممکن را نمی‌سازد. اتفاقاً بدتر ممکن است باعث رقابت یا دعوایی بشود که عملکرد کل تیم را پایین‌تر بیاورد. در چنین حالتی دیگر دیزاین ماژولار جواب نمی‌دهد. پیچیدگی بالا عملکرد هر ماژول را وابسته به ارتباطاتش با باقی ماژول‌ها می‌کند. کل سیستم دیگر با جمع تک‌تک اجزای آن فرق می‌کند. نمی‌توان امید داشت که با تجزیهٔ کامل و ترکیب بعد از آن، به سیستم یکپارچه‌ای برسیم. مثلاً کنار هم گذاشتن بهترین موتور از بنز و بهترین سیستم تعلیق از BMW و بهترین بدنه از ولوو برای ما «بهترین ماشین» را نمی‌سازد. چون این ماژول‌ها اصلاً با هم Fit نمی‌شوند. اگر هم به زور چسب و پیچ و جوش کنار هم قرار بگیرند، به قدری با هم در تناقضند که یا کل سیستم اصلاً کار نمی‌کند یا بلافاصله از هم می‌پاشد.دیزاین ماژولار برای طراحی محصولات پیچیده جواب نمی‌دهد. خروجی دیزاین ماژولار در سیستم‌های پیچیده، همیشه ظاهری کاریکاتوری و نزدیک به لحاف چهل‌تیکه پیدا می‌کند:کنار هم گذاشتن یک مشت قانون آیین‌نامه نمی‌سازد،کنار هم گذاشتن یک سری خصیصهٔ اخلاقی متناقض از ادیان و عرفان‌های مختلف انسان بافضیلت نمی‌سازد،کنار هم گذاشتن یک مشت سلول موجود زنده نمی‌سازد.و...طراحی محصولات پیچیده نیاز به تغییر نگاه دارد؛ از دیزاین ماژولار به دیزاین کل‌نگر؛ از «تجزیه و ترکیب» به «تکمیل یک کل منسجم». دیزاین کل‌نگر از کارهای کوچک شروع می‌کند. از دانه و هسته راهش را آغاز می‌کند. از همان ابتدا منسجم است. همهٔ اجزای آن در کنار هم در تعادل کامل به سر می‌برند و هیچ تناقضی با یکدیگر ندارد. کم‌کم که جزءهای جدید را به آن اضافه می‌کند، می‌تواند انسجام سیستم جدید را با محیط ارزیابی کند و بازخورد بگیرد. درست مثل یک درخت داخل یک جنگل. اگر نور کافی داشته باشد، منابع را صرف رشد برگ و میوه و دانه می‌کند؛ و اگر نور کافی نباشد، منابع را برای رشد ساقه و رسیدن به نور خرج می‌کند.دیزاین کل‌نگر همه‌جا هستدیزاین کل‌نگر در همهٔ ابعاد زندگی ما حضور دارد: بدن همهٔ ما نتیجهٔ تکثیر یک سلول بنیادی منسجم است. تقریباً همهٔ نرم‌افزارها همه از یک MVP بسیار ساده به وجود آمده‌اند. بزرگ‌ترین درختان زمین حاصل رویش دانهٔ کوچک‌اند. دالی (اولین گوسفند شبیه‌سازی‌شدهٔ دنیا) با رشد دادن سلول پستان گوسفند دیگری متولد شد. همهٔ نقاشی‌ها و داستان‌ها از یک پیرنگ شروع شده‌اند. پشت هر کتاب، یک تز و ایدهٔ مولد قرار دارد. سازمان‌ها و شرکت‌های بزرگ از یک جمع بسیار کوچک شروع شده‌اند. مرورگر فایرفاکس الان ۲۱ میلیون خط کد است اما از یک برنامهٔ ساده شروع به کار کرده است. برای کسی که دقت کند، دیزاین کل‌نگر همه‌جا هست؛ به خصوص در طبیعت.عناصر فعال در دنیا، وحدت‌ها هستند؛ وحدت‌ها کثرت‌ها را می‌سازند. اما کثرت‌ها دیده می‌شوند. حکمت یعنی رسیدن به وحدت از مسیر کثرت. تکامل جعبه ابزار فوتوشاپ در طول زمان و نسخه های مختلف تفاوت فرآیندی در دیزاین ماژولار و دیزاین کل‌نگر باعث تولید محصولات متفاوت می‌شود. مثلاً در طبیعت -که الهام‌بخش دیزاین کل‌نگر است- هیچ دو درختی کاملاً شبیه هم نیستند. حتی هیچ دو برگی دقیقاً عین هم نیستند. اما همهٔ درخت‌ها و همهٔ برگ‌های یک نژاد شبیه هم‌اند. همهٔ انسان‌ها اثر انگشت دارند ولی هیچ دو اثر انگشتی تکراری نیستند. از طرف دیگر در دیزاین ماژولار، همهٔ گوشی‌های موبایل شبیه همند. همهٔ ساختمان‌های شهرک‌های غرب تهران شبیه یک‌دیگرند و الی آخر. دیزاین کل‌نگر تکرار و تنوع را با هم دارد؛ ولی دیزاین ماژولار فقط تکرار دارد و تنوع ندارد. پیچیدگی طبیعت به قدری بالاست که تنوع و تکرار را در کنار هم دارد. گویا ساختار طبیعت از دستورالعمل‌های جزئی پیروی نمیکند؛ بلکه در چارچوب‌هایی کلی فرصت رشد به اشکال مختلف و تطابق محیط را پیدا می‌کنند کیفیت خروجی دیزاین را شیوه‌اش را تعیین می‌کند. دیزاین کل‌نگر نسبت به دیزاین ماژولار توصیف و تجویز بهتری در مقایسه با پیچیدگی دارد. خیر بیشتری می‌رساند. هر چقدر پیچیدگی دیزاین بالاتر باشد، دیزاین کل‌نگر بهتر جواب می‌دهد. برعکسش هم صادق است. برای محصولات ساده، دیزاین ماژولار مصداق کامل خیر جمیل است. اما در سیستم‌های پیچیده شر مطلق است. معماری مدرنیستی بی‌روح و زننده است چون برای محصولی به پیچیدگی و عمق «محل زیستن»، از دیزاین ماژولار استفاده می‌کند و از درک روابط عاجز می‌ماند. برعکس، درست کردن لگو یا ساندویچ از راه ماژولار لذت‌بخش و دل‌پسند است.«هر سیستم پیچیده‌ای که کار می‌کند همیشه از یک سیستم ساده که کار می‌کرده تکامل یافته. یک سیستم پیچیده که از ابتدا طراحی شده باشد هرگز کار نمی‌کند و نمی‌توان آن را اصلاح کرد تا کار کند. شما باید با یک سیستم ساده کار را دوباره شروع کنید» - جان گال، تئوریسین سیستم</description>
                <category>Eledah</category>
                <author>Eledah</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 09:07:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین‌شناسی | ۲ | قصهٔ تکامل دیزاین</title>
                <link>https://virgool.io/@eledah/design-2-lb69ykj5rbah</link>
                <description>تکامل دیزاین یعنی تکامل نگاه به مشکل انسان های هر زمانه. هر شاخه ای از دیزاین در دوره‌ای خاص برای پاسخ به نیازی خاص رشد کرده است: فراهم شدن زیرساخت تولید انبوه، دیزاین صنعتی را روی بورس می‌آورد. ورود به جامعهٔ پساصنعتی، دیزاین خدمات و تعاملات انسانی را جدی می‌کند. نگرش سیستمی به پدیده‌ها نقش دیزاین محیطی را پررنگ‌تر می‌کند و الی آخر. مرور تاریخ دیزاین -به خصوص در قرن اخیر- داستانی کوتاه از فراز و فرود شاخه‌های مختلف دیزاین در اختیارمان می‌گذارد که همهٔ شاخه‌های مختلف آن را -اعم از گرافیک، طراحی صنعتی، طراحی UI و UX، طراحی رویداد، معماری بنا، سازمان، پلتفرم و...- در نقشه ای جامع کنار هم قرار می‌دهد.همهٔ شاخه‌های دیزاین همیشه مورد توجه دیزاینرها نبوده‌اند. هر  چقدر از قرن بیستم جلوتر می‌آییم، دیزاین از کارهای تجسمی و تولیدی به طراحی رفتار و سیستم کشیده می‌شود. مسألهٔ شخصی‌سازی پررنگ‌تر می‌شود.  کارکرد کم اهمیت‌تر می شود و تجربهٔ کاربر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. شواهد تاریخی هم این قضیه را تأیید می‌کند. شاخه‌هایی مثل طراحی محصول در اوایل قرن ۲۰ با تولید انبوه رشد می‌کنند. طراحی گرافیک هم‌زمان با دیزاین پروپاگانداهای جنگی اوج می‌گیرد. جلوتر که می‌آییم، در اواسط قرن طراحی UX  را می‌بینیم که از مطالعات ارگونومی منتج می‌شود. کمی بعد از آن هم معماری سیستم -اعم از سازمان و نرم افزار- با الهام از نظریهٔ عمومی سیستم توسعه می‌یابد و فراگیر می‌شود. ایدهٔ این تکامل را ریچارد بوکانان در مقالهٔ Design Research and the New Learning در قالب چهار ردهٔ اصلی دیزاین تشریح می‌کند. چهار دستهٔ پایین را با الهام از دسته‌بندی او نوشته‌ام.انواع دیزاین۱. دیزاین تجسمی/سمبولیک ردهٔ  اول و ساده‌ترین نوع دیزاین است. صرفاً سروکارش با ظاهر است. شامل عناصری است که ارتباط اولی‌های میان شیء و انسان برقرار می‌کند. لوگو، پوستر،  تایپوگرافی، رابط کاربری، نقاشی، عکاسی آرایش چهره و کلاً مباحث طراحی گرافیکی در این دسته می‌گنجند. خیر اصلی این رده از دیزاین، انتقال پیامی واضح به شکلی زیبا به عدهٔ زیادی از انسان‌هاست. نمونهٔ طراحی تجسمی | پوستر جمعیت «دربارهٔ اوتیسم حرف بزنیم» دربارهٔ اهمیت کمک فوری به کودکان اوتیسمی ۲. ردهٔ دوم دیزاین صنعتی/فیزیکی است. خروجی دیزاین در قالب یک محصول تجلی پیدا می‌کند که علاوه بر ظاهر، کارکرد هم دارد. انسان‌ها مدام با این اجسام فیزیکی ور می‌روند. پس دغدغه‌هایی مثل ماندگاری، کارایی، خوش‌دست بودن و... علاوه بر زیبایی ظاهری برای خیر رساندن در دیزاین مطرح می‌شوند. در این رده شاخه‌هایی مثل طراحی بسته‌‌بندی،  طراحی میز و صندلی، طراحی موتور ماشین و... حضور دارند. نمونهٔ طراحی صنعتی | چپ: ماشین حساب طراحی شده توسط دیتر رمز (دیزاینر مشهور) | راست: الهام گرفتن اپل از این دیزاین مشهور ۳. دیزاین خدماتی و طراحی رفتار ردهٔ سوم دیزاین است که به تجربهٔ کاربر می‌پردازد. خروجی این رده، پروتکل‌های رفتاری خاصی است که کاربر در هنگام مواجهه با سازمان، جسم یا نرم افزار حس می‌کند. آن «حس خوب» که از تعامل با یک شرکت حرفه‌ای یا سیستم عاملِ روان یا انسانِ سرزنده حس می‌کنیم، حاصل طراحی جزئی‌ترین و دقیق‌ترین تعاملات برای کاربر است. این سطح از تعامل تنها زمانی ممکن می‌شود که دو ردهٔ قبلی -اجسام و نشانه ها- در نظم کامل با رفتار تنظیم شده باشند. UX  خوب بدون UI خوب بی‌معنی است. یک نمونه از اجرای عالی این رده، طراحی تعامل برای سیستم عامل iOS است  که کاملاً روان و منطبق با رفتارهای دست انسان با اجسام فیزیکی طراحی شده  است. طراحی UX، طراحی رویداد، تعیین چارچوب تعاملی کادر خدماتی با مردم  و... از جمله دیزاین‌های رفتاری و خدماتی هستند. نمونهٔ طراحی رفتار | الهام گرفتن حرکت المان‌ای رابط کاربری از پرتاب کارت در دنیای واقعی ۴. ردهٔ پایانی، دیزاین سیستمی یا دیزاین محیطی است. این رده با رشد نگاه سیستمی در اواسط قرن بیستم گره خورده و پا به پای آن رشد کرده است. ایدهٔ اصلی سیستم، هماهنگی اجزا در راستای تحقق یک «کل  منسجم» است. در سه ردهٔ قبلی، کاربر همیشه بر خروجی دیزاین محیط بود. مثلاً کاربر پوستر را می دید، ساعتش را تنظیم می کرد، با گوشی تلفن خودش تماس می گرفت و الی آخر. اما در ردهٔ پایانی خروجی دیزاین است که بر کاربر محیط می شود. سیستم محل و ساختاری است که امکان تعامل های مختلف را برای کاربر مهیا می کند. مثل ایستگاه های مترو، ساختار یک سازمان یا معماری یک سیستم‌عامل. در این رده نوعی یکپارچگی میان تمامی اجزای پیشین مورد نیاز است. هماهنگی و هارمونی میان عناصر گرافیکی، اشیاء و تعاملات یک روح کلی برای کل سیستم می‌سازد و جهتش را مشخص می‌کند. نمونهٔ طراحی سیستمی | اشارهٔ تبلیغاتی فولکس واگن به اهمیت کارکرد اجزا بر کلیت سیستم نقشهٔ تکامل دیزایننسبت رده‌های مختلف با هم، به شکل دایره‌های تو در تو است. دیزاین صنعتی از عناصر تجسمی استفاده می‌کند؛ طراحی خدمات بدون در نظر داشتن عناصر  فیزیکی و بصری ناممکن است؛ طراحی سیستم هم بدون لحاظ کردن رفتارها، اجسام و تصاویر ممکن است ناقص بماند. سیر تکامل دیزاین نشان می‌دهد که این فرایند  از نقوش روی دیوار کم کم رشد کرده و کم کم وارد فضای اجسام فیزیکی شده است. بعد از آن هم در تعاملات انسانی نقش‌آفرینی کرده و حالا هم در سطوحی بالاتر از انسان‌ها و در لایهٔ ساختار مشغول انجام خیر آن هم به شکل جمیل است.حالا که انواع دیزاین را می‌شناسیم، نوبت به چگونگی فرآیند دیزاین می‌رسد. شاخه‌های مختلف دیزاین ممکن است ادبیات متفاوتی داشته باشند؛ اما همهٔ آن ها در اصول پایه‌ای با هم مشترکند. یکی از این اصول پایه، چگونگی ترکیب اجزاست. آیا بهتر است مثل بلوک‌های لگو تک‌تک اجزا را کنار هم بگذاریم تا به محصول نهایی برسیم یا اینکه راه دیگری هم برای ساختن وجود دارد؟ در متن بعدی که هفتهٔ بعدی منتشر می شود، دربارهٔ پاسخ به این سؤال و مرور الگوهای اصلی دیزاین (مستقل از نوع) می‌نویسم.“Design is not just what it looks like and feels like. Design is how it works.”― Steve Jobs</description>
                <category>Eledah</category>
                <author>Eledah</author>
                <pubDate>Tue, 28 Nov 2023 10:47:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین‌شناسی | ۱ | تعریف دیزاین</title>
                <link>https://virgool.io/@eledah/design-1-wfu1mn7dggch</link>
                <description>پیش‌نوشت: بابت مشغولیتم در تترا، پراکنده دربارهٔ دیزاین خوانده‌ام و نوشته‌ام. برای منظم شدن ذهن خودم و هموارشدن مسیر افرادی که بعداً قرار است پا در عرصهٔ دیزاین بگذارند، جمع‌بندی ذهنی‌ام را می‌نویسم.دیزاین نه هنر است و نه مهندسی. ولی هم هنر است و هم مهندسی. دیزاین و طراحی همه‌جا هست و مدام تکرار می‌شود: طراحی گرافیکی، طراحی رابط کاربری، طراحی محصول، طراحی ساختمان، طراحی رویداد، طراحی سازمان، طراحی سیستم و الی آخر. همین موضوعات تعریفش را سخت می‌کند. تعاریف رایج دیزاین یا مثل تعاریف کتاب فلسفهٔ دیزاین پیچ‌درپیچ و دشوارند یا مثل کپی‌کاری‌های اینترنتی چنان مرز کلمه را باز می‌گیرند که آخرش نتیجه می‌شود «دیزاین همان حل مسأله» است.بهترین تعریفی که از دیزاین در چند سال اخیر دیده‌ام، «خیر جمیل» است که مصطفی ملکیان در بهمن ۹۶ مطرحش می‌کند. تعریف او نه در بند پیچیدگی‌های زبانی می‌افتد و نه با کلی‌گویی از دیزاین هویت‌زدایی می‌کند. پایهٔ صحبت‌های او، ایدهٔ افلاطون دربارهٔ سه ساحت درونی انسان است:۱. ساحت عقیدتی: شامل باور، معرفت و «می‌دانم» و «نمی‌دانم»ها.۲. ساحت احساسی: شامل رنج و لذت، گرایش و گریز، خوشایندها و بدایندها.۳. ساحت اراده: شامل هدف‌ها و نیت‌ها، «می‌خواهم» و «نمی‌خواهم»ها.هر کدام از این ساحت‌ها، همان‌طور که در تصویر آورده‌ام، گرایش‌ها و ابزارهای خاص خودشان را دارند. هر کدام باید مسیر مخصوص به خودشان را طی کنند تا از حرکت موازی هر سه، انسان به رضایت و آرامش برسد. مسیر امروزی برای اولی علم است، برای دومی هنر است و سومی با تکنیک و فن به هدفش می‌رسد.تقسیم‌بندی سه‌گانه جایگاه دیزاین را مشخص می‌کند: دیزاین انجام کار خیر به شکل زیباست. اگر خیری در کار نباشد یا آن کار خیر به شکلی زیبا انجام نشود، دیزاینی هم رخ نداده است. ملکیان در توضیح این گزاره این‌طور می‌گوید:فرق یک آشپز خوب با آشپز ناشی و ناوارد چیست؟ غذایی که هر دویشان می‌پزند آدم را سیر می‌کند و بنابراین اگر کسی فقط مشکلش گرسنگی باشد اصلا برایش بین آشپز خوب و آشپز بد فرقی نیست. می‌گوید ما می‌خواستیم سیر بشویم و سیر شدیم. درست است!؟ ولی اگر شما فقط مشکلتان گرسنگی نباشد یعنی در حال مردن از گرسنگی نباشید، دیگر در آن حالت‌ها هم می‌خواهید گرسنگی‌تان مرتفع بشود و هم این ارتفاع گرسنگی و برطرف شدن گرسنگی همراه با زیبایی هم باشد. زیبایی اگر یادتان باشد گفتم لذت و علم. می‌خواهید زیبا هم باشد دیگر؛ پس بنابراین می‌گویید فرق آشپز خوب با آشپز بد در این می‌شود که هر دویشان من را سیر کردند ولی یکی خیری رساند همراه با جمال؛ یکی خیری رساند ولی فاقد جمال. دیگر زیبایی در آن نبود.این تعریف به ظاهر ساده، دلالت‌هایی جدی برای حل پرسش‌های اصلی حول دیزاین دارد:۱. «کارکرد» و «زیبایی» در کنار هم معنی پیدا می‌کنند. دیزاین تلفیق فن و هنر است. حذف یکی به معنی نادیده گرفتن یکی از ساحت‌های انسان است. در فضاهای دیزاین -به خصوص معماری- همواره دعوای جدی بین «کارکرد» و «زیبایی» وجود داشته است. مدرنیست‌ها با جمله‌هایی مثل «فرم از کارکرد تبعیت می‌کند» یا مطالب تند و تیزی مثل «تزئین و جنایت» به دفاع از کارکرد و حذف تزئینات رفته‌اند. خود این جریان در مقابله با جریانی شکل گرفته بود که گویا کارکرد را فراموش کرده بودند و مدام به فکر زیبایی و تجمل خود بودند.۲. دیزاین جهت و پیام مشخص دارد. مثل هنر نیست که برون‌ریز احساسات هنرمند باشد. دیزاینر با دیدن مشکلات روزمره، فن و هنر را به خط می‌کند تا زندگی را بهبود ببخشد. به خاطر همین است که دیزاین خیلی بیشتر از هنر با اقتصاد سروکار دارد.۳. دیزاینرها چه بخواهند و چه نخواهند، روحیات جنرالیستی پیدا می‌کنند. سروکار دیزاینرها با مشکلات انسان است. پس مجبورند از مسیرهای مختلفی مثل روان‌شناسی، عصب‌شناسی، جامعه‌شناسی و... انسان‌ها را بشناسند. از طرف دیگر، با تکنولوژی سروکار دارند. طراح گرافیک باید کار با نرم‌افزارها، هوش مصنوعی، تئوری گرافیک را بداند. معمار باید دربارهٔ انواع سازه، چگونگی ساخت، استحکام و آسیب‌پذیری بنا مطلع باشد و الی آخر.۴. دیزاین یک فرآیند است و نه محصول نهایی. دیزاین به کار خوبی گفته می‌شود که به شکلی زیبا انجام می‌شود. اگر چرخهٔ شناسایی مشکل، ایده‌پردازی، نمونه‌سازی و بازخوردگیری به درستی انجام شود، خروجی هم در چارچوب‌های دیزاین قرار می‌گیرد.به تجربهٔ من این تعریف و نگاه به دیزاین، از پس پرسش‌های دیگر برمی‌آید و دلالت‌های جدیدی می‌سازد. بعد از این هم هرجا صحبت از دیزاین شد، منظور همین «خیر جمیل» است.تا اینجای کار، دربارهٔ چیستی -و کمی هم چرایی- دیزاین نوشتم. بعد از چیستی، نوبت به چگونگی می‌رسد. کار «خیر» و کار «جمیل» چه ویژگی‌هایی دارد؟ چطور شکل می‌گیرد؟ چه دسته‌بندی‌هایی دارد؟ در نوشتهٔ بعدی دربارهٔ انواع دیزاین، مدل Richard Buchanan و ربط معماری ساختمان با معماری سازمان خواهم نوشت.فکر کردن دربارهٔ دیزاین سخت است؛ اما فکر نکردن به آن می‌تواند فاجعه‌آمیز باشد. - رالف کاپلان</description>
                <category>Eledah</category>
                <author>Eledah</author>
                <pubDate>Sat, 04 Nov 2023 08:52:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه مخالفت کنیم؟ | رده‌بندی راه‌های مخالفت</title>
                <link>https://virgool.io/@eledah/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA-no9cuul9fa9z</link>
                <description>این متن خلاصه‌ای است از جستار How to Disagree از پل گراهام. نویسنده در جستارش به انواع راه‌هایی پرداخته است که از طریق‌شان مخالفت‌مان را با دیگری نشان می‌دهیم؛ از برچسب زدن به خود گوینده گرفته تا نقد ضعیف‌ترین گزاره یا نقد اصل بحث طرف مقابل. نقطهٔ ضعف متن پل گراهام مثال‌های غیرواقعی و بیش از حد انتزاعی او در تفهیم این رده‌ها بود. به خاطر همین تصمیم گرفتم که با جست‌وجو در میان اتفاقات پیرامون، مثال‌هایی واقعی برای آن پیدا کنم.مثال‌های متن را از میان نقدهای گوناگون اصحاب فرهنگ به سخنرانی یوسف اباذری حول مرگ مرتضی پاشایی انتخاب کرده‌ام. خلاصهٔ داستان این است که یوسف اباذری، استاد دانشگاه تهران، در سخنرانی پیرامون بررسی پدیدهٔ خاکسپاری مرتضی پاشایی صحبت‌های تندی کرد و واکنش‌های زیادی برانگیخت. جدای از درست یا غلط بودن ادعای اباذری، هدف ما این‌جا مرور رده‌های نقد با بهره‌گیری از مجموعهٔ نوشته‌هایی است که در واکنش به این رفتار او نوشته شده‌اند. اگر می‌خواهید بهرهٔ کاملی از متن ببرید، بهتر است که قبل از هر کاری متن سخنرانی را مطالعه کنید. ردهٔ ۱: برچسب زدناین یکی را همه می‌شناسند. مستقل از این‌که طرف چه حرفی زده یا نزده، رویدادها فرصت مناسبی برای تسویهٔ حساب کارهای قبلی هستند. اگر جوّی علیه کسی شکل گرفته، بهترین فرصت برای نویسنده است که مشکلات قدیمی خودش را در قالب نقد در هیاهوی به وجود آمده منتشر کند:امثال اباذری و «روشنفکری محافظه‌کار» ایران، خود نقش مهمی در سیاست‌زدایی از فضاهای آکادمیک و ایجاد توهم سیاسی بودن ایفا کرده‌اند. [...] همه ابزارهای مقاومت در یک فرآیند «اژنیزاسیون» (زیباسازی) توسط همین روشنفکران محافظه‌کار، سیاست‌زدایی شده‌اند. زهرشان گرفته شده و با ساختار موجود از در سازش در آمده‌اند.- یادداشت آرمان ذاکریردهٔ ۲: حمله به شخصبسیار مشابه به برچسب زدن. عبارت‌های «اصلاً شما کی هستی که این حرفا رو می‌زنی؟» گل سرسبد این رده هستند. حملهٔ به گوینده بهترین استراتژی برای رد صحبت‌های فرد بدون خواندن کلمه‌ای از متن اوست.روشنفکرانی مانند اباذری اما نه تنها میانجی میان مردم و فرهنگ به اصطلاح والا نبودند، نه تنها به کنشگری سیاسی آنها دامن نزدند، بلکه حقیقت را به قدرت نیز نگفتند، در قضایایی چون کوی دانشگاه و کهریزک و مرگ هاله و هدی و ستار و … سکوت کردند. آنها «سکوت» کردند و گناهشان از مردم به مراتب سنگین‌تر است که می‌دانستند و سکوت کردند، به مردم می‌توان این حق را داد که بی‌بهره از فرهنگ والا بودند، به روشنفکران چه طور؟- بخشی از یادداشت آرمان ذاکریردهٔ ۳: نقد لحنشیوهٔ نقد مورد علاقهٔ آدم‌های میانه‌رو. این مدل از نقد همچنان کاری با متن صحبت ندارد. فاصلهٔ امن خودش را با متن حفظ می‌کند و از دور همه را به دوستی و رفاقت فرا می‌خواند. نقد لحن ابزار خوبی برای شناختن متن است؛ ولی خودش هدف نیست.شاید اگر بخواهیم از این مورد و موردهای دیگری از این دست نتیجه ای بگیریم و به نقد جامعه بپردازیم، این باشد که چرا برای شنیده شدن سخنی در جامعه ما باید عصبانی بود؟ چرا گوش های ما برای شنیدن سخنان آرام و غیرجدلی بسته است و وقتی شنوا می شویم که گوینده و نویسنده عصبانی باشد؟ چرا فقط حرف عصبانی ها را می شنویم؟- بخشی از یادداشت علی اصغر سیدآبادیردهٔ ۴: اعلام مخالفتاولین رده‌ای که با متن درگیر می‌شود. در این‌جا برای مخالفت، حرف خودمان را در برابر حرف طرف مقابل علم می‌کنیم. نیازی هم به دلیل و منطق نیست. مهم ابراز مخالفت است و نشان دادن محل آن است.پدیده‌هایی نظیر سوگواری برای مرگ مرتضی پاشایی را نمی‌توان پدیده‌ای تازه مربوط به چند سال اخیر دانست. این پدیده حدود سه دهه است که در زیر پوست شهر جریان دارد و صرفاً مربوط به به زعم اباذری شکست سال‌های اخیر نمی‌شود. در حقیقت، پدیده‌ای است که در پی شکستی بس بزرگ‌تر بسیار پیش‌تر از ۸۸، از همان هنگام که سیاست‌ورزیدن هزینه‌های بسیار سنگینی داشت در دل این جامعه جریان داشت.- بخشی از یادداشت پرویز صداقتردهٔ ۵: رد کردن گزاره‌هااین‌جا برای مخالفت دلیل‌هایی آورده می‌شود و صرفاً به گفتن محل مخالفت بسنده نمی‌شود. چرا حرف گوینده غلط است؟ کجاها را نادیده گرفته یا خطا رفته؟ چه دلایلی برای غلط بودن حرفش وجود دارد؟نقد اصلی به نظر من در درک ایشان از مردم عادی است. بنا بر تحلیل اباذری یک جریانی در حاکمیت و مردم برقرار شده است تا از جامعه سیاست‌زدایی کنند و هنرمند و شومن را جای سیاست‌پیشه حرفه‌ای بنشاند که این روند روندی فاشیستی است. حالا چرا عوام وارد این بازی شده است؟ چون از حاکمیت می‌ترسد و حاکمیت هم از مردم و دو طرف نانوشته دارن سیاست‌زدایی می کنند و توجه‌ها را به سمتی دیگر می‌کشانند. نشانه‌هایی هم که از این روند برمی‌شمرد توجه به موسیقی پاشایی و مهوش و ورود ورزشکاران و هنرمندان به سیاست است….خب اولا، جناب اباذری یک اشتباه اساسی می‌کنند. در سخنان ایشان است که «موسیقی این (پاشایی) را دادم به یک متخصص موسیقی تحلیل کرد که گفت خیلی مبتذل است» استاد کاش از همان متخصص یک چیزی هم می‌پرسید که آلبوم‌های پاشایی چقدر فروش داشت؟ متاسفانه اصلا در ده تای اول فروش سال ۹۱ و ۹۲ و حتی امسال نبود. در واقع مردم به یک چیزی دیگر از پاشایی توجه نشان دادن و آن قربانی شدن وی جلوی چشم‌شان است. حالا اینکه توی روز تشییع جنازه‌اش ۴ تا ترانه‌اش را زمزمه کردن دلیل بر اقبال به موسیقی پاشایی نیست. قربانی شدن پاشایی پدیده‌ای است که بیشتر تحلیل اسطوره‌شناسی می‌طلبد.- بخشی از یادداشت مهدی افشارردهٔ ۶: رد حرف اصلیمرحلهٔ آخر مخالفت و عمیق‌ترین شیوهٔ آن، شامل دو مرحله است. منتقد اول باید اثر را نقطه به نقطه بخواند و تز اصلی گوینده را متوجه شود. (نه این‌که به دنبال یک گزارهٔ غلط بگردد و غلط بودن آن را نشان دهد) بعد از متوجه شدن حرف اصلی و مراحل استدلالی او، تلاش می‌کند تا همان حرف اصلی را از طریق ابطال استدلال‌هایش نقض کند و نشان دهد که تز اصلی، غلط بوده است.جان کلامِ اباذری این است که دولت و حاکمیت ایران می‌کوشد از طریق ۱) حمایت از ورود ورزشکاران و هنرمندان به نهادهای انتخابی و ۲) ترویج موسیقی پاپ مبتذل و ۳) برگزاری باشکوه برنامه‌هایی مثل تشییع جنازه و خاکسپاری مرتضی پاشایی، در جامعه «سیاست‌زدایی» کند. نقد اصلی‌ام به استادم این است که هیچ کدام از این سه ادعا متکی به شواهد تجربی و مطالعات علمیِ معتبر نیست. البته به نظرم حاکمیت چنین هدفی (سیاست‌زدایی) دارد ولی این سه نشانه و مصداقش نیستند. جامعه‌ (و نه حاکمیت) و سازوکارها و روندهای جامعه‌محور (و نه حاکمیتی) خالق اصلی هر سه اتفاق بالا بوده است. البته حاکمیت هم به دلایل متعدد و بدون این‌که در شکل‌گیری این سه نقش اصلی را داشته باشد، به آن‌ها اجازه‌ی بروز داده و آن‌ها را سرکوب نکرده است. به تعبیر دیگر این موارد حاصل «اراده‌ی حاکم» نبوده‌اند و مشابهشان در اکثر جوامعِ معاصر (صرف نظر از نوع حاکمیتی که دارند) دیده می‌شود. در ۹ بند بعدی به اجمال به تجربه‌بنیان نبودنِ ستون‌های سخنان اباذری می‌پردازم...- بخشی از یادداشت محمدرضا جلایی‌پورحالا برگردید و نقد اول را با نقد ششم مقایسه کنید و اگر وقت دارید متن کامل هر دو را بخوانید. ببینید که رده‌های گوناگون مخالفت چقدر می‌توانند از اصل حرف دور یا به آن نزدیک باشند. البته این را هم یادتان باشد که همیشه نیازی به رد اصل حرف و تعمق در آن نیست. گاهی اوقات همان لحن متن کینهٔ شخصی و نگاه مغرضانهٔ نویسنده‌اش را لو می‌دهد. یا گزاره‌های شکمی و نادقیق متن این عدم دقت نویسنده را پیش از خواندن کامل متن مشخص می‌کنند. عمیق شدن در متن و مخالفت پایه‌ای برای متنی ارزش دارد که پایه‌های استوار داشته باشد؛ و الا اکثر متون که قبل نقد خودشان فروریخته‌اند...</description>
                <category>Eledah</category>
                <author>Eledah</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jun 2022 23:15:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>