<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Elham Hossieni</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@elham.hossieni3220</link>
        <description>دانش آموز نویسندگی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:15:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/138037/avatar/ZccHA8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Elham Hossieni</title>
            <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گاهی خیلی نزدیک اما دور</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1-c0fvkvhlnscw</link>
                <description>گاهی خیلی نزدیک اما دورگاهی نزدیک شدن به خیلی از آدم ها حس دوری زیادی بهم میده، انقدر زیاد که حس میکنم وقتی دوربودن، بهم نزدیک تر بودن...بعضی وقت ها تو روابط عاطفیمون وقتی کسی رو خیلی زیاد دوستش داریم، زیاد بهش نزدیک میشیم، زیاد براش انرژی و وقت صرف میکنیم...دقیقا مشکل همین جا پیدا میشه؟!!!خیلی وقت پیش کتابی میخوندم که یک عکاس مشهور درش نوشته بود:یک عکس فوق العاده نتیجه فاصله مناسب عکاس از موضوع مورد علاقه اش...من در مسیر یادگیری فاصله مناسب از آدم ها هستم...واقعیت ها رو از یاد نبرم و تفسیر هم نکنم، بدون هیچ تعصب و ترسی زشتی های خودم و دیگران بپذیرم و پررنگ تر از قبل به خاکستری بودن آدم ها باور داشته باشم، زیرا که اگر بترسم دیگر قادر به تغییر نخوام بود.الان بیش از هر زمان دیگری به درون خودم توجه میکنم و سعی میکنم فاصله هارو در اندازه مناسب حفظ کنم زیراکه به این نتیجه رسیده ام که نزدیکی زیاد باعث شکستن کادر مناسب میشه و هرگز باعث ثبت لحظه ای باشکوه و روابط سالم و پایدار نمی شود.</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 09:40:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جا نخواهم زد...</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AC%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%B2%D8%AF-ie0qzcglw7mg</link>
                <description>جا نخواهم زد...جرات میخواد هرروز مقایل روزگار و زندگی پر تلاطمی که هر روزش دچار نوسانی میشه دوام آورد...جرات میخواد در مسیرهای نرفته قدم برداری و آزمون و خطا کنی...گاهی از بعضی از مسیرها بازگردی و دوبار در مسیری جدید قدم برداری...باید یادگرفت که طی کردن مسیر دلچب کنی و حتی مهمتر یادبگیری ازش لذت ببری...لذتی که همه اش خوشی و خنده نیست... یادبگیری از دردهاش، ناهمواری هاش، دوربرگردون هاش، بن بست هاش و حتی گاهی غیرقابل پیش بینی بودن هاش لذت ببری...ی جایی خوندم شکستی وجود نداره یا برنده میشی یا درس میگیری...باید بری و فرصت زندگی رو تجربه کنی...با دیدن ابر و بارون و طوفان ها جا نزنی و همیشه به دنبال خورشید و رنگین کمان باشی...و به قول سهرای عزیزهنوز در سفرممرا سفر به کجا می برد؟کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند و بند کفش، به انگشت های نرم فراغت گشوده خواهد شد؟کجاست جای رسیدن؟!</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 09:37:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسطوره ها در شخصیت ها؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7-oxyca5u9r809</link>
                <description>همیشه تاریخ و اسطوره جز، علاقه مندی هام بوده، حالا چه کتاب، چه مستند، چه فیلم و صد البته که سفر و عکاسی هم در راس شون هست...خیلی وقت پیش توی یک مهمونی با ی دوستی به صورت خیلی اتفاقی سر صحبت مون راجب اسطوره باز شد و من با آرکیتایپ های شخصیتی آشنا شدم. از همون اول موضوع برام خیلی جالب اومد، اون دوست بعد از کمی صحبت و توضیح دادن، چندتا کتاب تو این زمینه بهم معرفی کرد و من به خاطر علاقه مندی همیشگیم به این موضوعات خیلی زود و مشتاقانه پیگیرشون شدم و خوندمشون...جالب که از اون وقت که این موضوعات دغدغه ذهنم شد، کلی فیلم و مطلب و ویس و کارگاه آموزشی و حتی ویدیوهای پیشنهادی اینستاگرام هم تو این زمینه به صورت اتفاقی جلوی چشم هام اومدن...البته برای من خیلی موقع ها این اتفاق می افته، منظورم همین تسلسل و پیش اومدن ادواری موضوعات گوشه ذهنم به صورت پشت سرهم هست، که من رو در مسیر تکامل یافتن دغدغه های ذهنم پیش میبره...فکر کنم این قانون جهانی و انکارناپذیر در مورد من خیلی با شدت عمل میکنه و من از بابت خودم آدم خوش شانسی حس میکنم و بابتش شاکرم...راستی اگر کسی به موضوعات اسطوره ای و روانشناسی یونگ و آرکیتایپ های شخصیتی علاقه مند بود، این دوتا کتاب برای شروع خیلی بهش توصیه میکنم.  نثر خیلی روان و قابل فهمی داره برای همه افراد با سطح آگاهی های مختلف داره...نمادهای اسطوره ای و روانشناسی مردان و نمادهای اسطوره ای و روانشناسی زنان نوشته ی &quot;شسنودا بولن&quot;</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 13:01:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب ملت عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%B9%D8%B4%D9%82-am5ljmlixvye</link>
                <description>عشق به قدری غیره منتظره و بی ملاحظه بر سر راه آدمی فرود می آید که انگار سنگی از ناکجا آباد درون برکه ای راکد زندگی پرتاب می شود.این رمان پرشور و خلاقانه و جذاب نوشته ی ایف شافاک نویسنده پراوازه کشور ترکیه است.در این کتاب شافاک دو داستان را در زمان های مختلف اما همسو به صورت موازی پیش می برد.یکی در قرن سیزدهم، رومی، شاعر عارف، با استاد معنوی خود، درویش خانه به دوش گمنامی به نام شمس تبریزی ملاقات می کند و از عالمی ناشاد به عارف و حامی متعهد به عشق تبدیل می شود، و داستان دیگر در قرن حاضر در مورد زن خانه دار آمریکایی ناشادی است به نام الا روبنشتاین که تحت تاثیر پیام عشق رومی قرار می گیرد و شهامت پیدا می کند که پذیرای تحول در خود شود.شافاک با آمیختن شرق و غرب، گذشته و آینده، روایت روان و جالبی از نحوه ی تاثیر عشق را بر دنیا شرح می دهد.قانون چهلم:زندگی بدون عشق ارزشی ندارد. از خودت نپرس که باید در جست و جوی چه جور عشقی باشی، معنوی یا مادی، آسمانی یا زمینی، غربی یا شرقی، تقسیم بندی ها منجر به تقسیم بندی های بیشتر می شوند. عشق فاقد عناوین و تعارفات است.همان است که هست، ناب و ساده. عشق، آب حیات است و عاشق، تجسم آتش! وقتی عاشق آب می شود، عالم به گونه ای دیگر می گردد...من که از خواندن این کتاب بی نهایت لذت بردم، امیدوارم که شما هم از خواندنش لذت ببرید...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 12:58:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی با آدم های مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-iglihs8souub</link>
                <description>دنیای مجازی از ما، آدم های عجیبی ساخته است...کلی از آدم های دیروز زندگی ما که تا همین چند وقت پیش رفیق گرمابه و گلستان ما بودند، ما را با جان دلم، عشقم و خواهر و برادر و رفیق خطاب می کردند و جز نزدیک ترین افراد به ما بودند و حضور پررنگی در لحظات زندگی ما داشتند و زمان های زیادی از زندگی ما صرف شون میشد، امروز حتی خبر از حال ساده ما ندارند...همیشه باور قلبیم این بود که کیفیت روابط و داشتن دوستان واقعی از تعدد اون ها مهم تر ... اما خب بعضی وقت ها به خودم نهیب میزدم که دارم، سخت گیری میکنم و نباید اینقدر ریزبین باشم، اما بعد از ی مدتی باز برمیگشتم سر باور اولم، چون چه بخواهیم چه نخواهیم دنیا و آدم هاش هر روز بیشتر به سمت عجیب شدن پیش میرن، ی جور عجیب شدنی که اگر واقعی نگاه شون کنی میفهمی که در عین پیچیدگی میتونن خیلی هم ساده باشن...آدم هایی که منافع شون بر هر چیز و هرکس حتی باور و ارزش و حرف دیروزشون عوض میکنند.داشتم مینوشتم که یکی از دوستانم باهام تماس گرفت و گفت پیج اینستایی که میخواستی دایرکت برات فرستادم، بعد از اینکه قطع کردم و اینستاگرامم باز کردم، این اولین پست روی صفحه گوشیم توی یکی از پیج هایی که قبلا فالو کرده بودم، باز شد،زندگیتان را از آدم ههای نصفه و نیمه خالی کنید، یک نفر باشد، کامل، ناب و همیشگی...به نظرم اومد که بهتر به غیر از یک جمله دیگه هیچی نگم...زندگی کردن با آدم های مجازی و پوشالی امروز، به نظرم جز عجایب قرن ماست...اتفاقی که همه ما در گذر زمان به آن دچار شدیم...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 12:56:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم به داشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-dikl6brqjmxo</link>
                <description>تو زندگیم به این نتیجه رسیدم که قرار نیست احساس بهتری داشته باشم، و یا قرار نیست خوشبختی چند وقت دیگه بیاد سراغم و یا حتما به بعضی چیزها برسم و بعد احساس خوشبختی کنم...باید همین الان، همین الان الان احساس خوبی داشته باشم و بتونم با همین چیزها و شرایطی که دارم، حس خوشبختی کنم و از تک تک لحظه های زندگیم لذت ببرم،از همین صبح ها که خیلی دوست شون دارم،از همین چای ها و دم نوش هایی که بعدازظهر عاشق خوردنش هستم و حتیاز همین حالا که قدرت نوشتن احساساتم رو دارم...به این باور رسیدم که خوشبختی داشتن تمام خواسته هام و ایده آل هام و دلخواسته هام نیست، بلکه خوشبختی داشتن تنها یک احساس است و اونم همین داشتن توانایی لمس  و درک حس خوشبختی...خوشبختی یعنی اینکه توانایی دیدن داشته هامو داشته باشم و با دیدن نداشته هام، احساس عدم خوشبختی نکنم.شاید ی مقدار شعارگونه باشه و شایدم الان نمیتونم به حد کفایت حق مطلب رو ادا کنم،اگر اینطوریه فکر میکنم به خاطر اینکه این احساس از کشفیات جیدم نسبت به احساساتم...و خیلی خودم رو خوش شانس و خوشبخت احساس میکنم که تونستم این احساس درک کنم...باید یاد بگیرم همه چیز بسیاربسیار گذراست، از آدم ها، حوادث، شرایط، موقعیت ها و... کلا همه چی دیگه حتی خیلی از اون چیزهایی که همین امروز خیلی خواهانشون هستیم و فردا از داشتنشون پشیمون و یا بی تفاوت هستیم...باید یاد بگیرم که برای چیزهایی که روزی من نشدن، حالا به هر دلیلی خودم رو اذیت نکنم، و پذیرش نداشته هام رو هم داشته باشم.نمیخوام تلخی کنم اما این واقعیت که ما در بهترین شرایط هم فقط خودمون هستیم و باید خیلی از احساسات ومسیرهارو به تنهایی تجربه کنیم، و خیلی مراقب جسم و روح مون باشیم...دلتنگی، ترس، نداشتن، عالی نبودن، بی نقص نبودن و... همه همه ی این ها همیشه تو زندگیمون هست و بودن هرکدوم از این ها هیچ وقت به معنای بدبختی نیست، چراکه خوشبختی به معنی از هیچ چیزی نترسیدن نیست، به معنی هیچ وقت خواستن و نشدن نیست، به معنای هیچ وقت غمگین نبودن نیست، به معنای همیشه سرخوش بودن و تو خرید و مهمونی و تو جمع بودن نیست.خوشبختی تنها درک حس خوشبختی و داشتن حس خوب خوشبختی...خوشبختی یک و یا چند معیار واحد نداره که اگر دیدی میتونی که به سادگی و راحتی تیکشون بزنی و بعد حس کنی خوشبختی و اگر به سادگی نتونستی تیک بزنی حس کنی بدبختی و یا حس کنی خوشبخت نیستی...خوشبختی یک احساس که وقتی درکش کنی و همیشه در هر لحظه زندگیت جاریست و اگر فراموشش کنی، دیگه نیست...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 12:55:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسلوموشن کردن لحظه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%A7%D8%B3%D9%84%D9%88%D9%85%D9%88%D8%B4%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%87%D8%A7-dylgueofcyy6</link>
                <description>لذت بردن از زندگی شبیه اسلوموشن کردن لحظه هاست...تکنولوژی دوربین های جدید این قابلیت داره که ی ثانیه رو تا چند ثانیه طولانی تر کنه و یا پاناروما عکس بگیره، یعنی ی جورایی گسترده تر از دید ما...تو زندگی مون هم میتونیم لحظه های دلچسب و خاطره انگیز زندگی رو باهاشون همین کارو کنیم، و ما هم خودمون رو مثل دوربین ها ارتقاء بدیم و زاویه و افق دیدمون رو گسترده کیم و انقدر آگاه باشیم که توانایی جاودان و مانا کردن لحظه های ماندنی زندگی مون داشته باشیم، و لحظه هایی رو که نمی خوایم رو کم رنگ کنیم و شاید حتی تونستیم به مرور زمان محوش کنیم، به جای اینکه اتفاقات بد و ناخوشایند بارها بارها با همه ی جزییات و به شکل اسلوموشن و آهسته تو ذهنمون مرور و بازبینی کنیم، اتفاقات خوب به یاد ماندنی علاوه بر اینکه رو هارد حافظه ی ذهنمون نگه داریم، حتی چاپشون هم بکنیم و بزاریم جلوی چشم مون...خوشبختی و شادی یک تصمیم...فکر کنم اگر از چیزهایی که بهشون انقدر سفت چسبیدیم کمی جدا بشیم، خیلی راحت تر و ساده تر خوشحال و شاد میشیم...به قول آبراهام لینکن:شادی مردم به اندازه ای است که در ذهن شان به شادی می اندیشند...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 12:51:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه رهایی سوژه</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D9%88%DA%98%D9%87-ggikncb3cv0t</link>
                <description>نقاشی و زندگیهرچی فکر میکنم یادم نمیاد اولین بار از کی نقاشی کردم، کی انقدر عاشقش شدم که همه زندگی همراه من بوده و خواهد بود،اصلا نمی دونم اون منو انتخاب کرد، تقدیر و سرنوشت من بوده یا من اون رو انتخاب کردم.گاهی کلی موضوع عالی برای نقاشی به ذهنم خطور میکنه، که نمی دونم از کدوم شروع کنم، چطور سوژهارو رو تو ذهنم حفظ کنم، چطور دقیق و با جزئیات بنویسمشون و گاهی هم مدت ها به سفیدی کاغذ و بوم نگاه میکنم که سایه های روی اون ها برای اینکه هیچ سوژه ای پیدا نمی کنم، انگار بهم دهن کجی می کنند...اما نقاشی به من یاد داده که همیشه برای پیدا کردن ایده ی مناسب، فکر کردن چاره کار نیست...گاهی زمانی که اصلا انتظارش نداری حتی تو خواب و بیداری، ی حسی، ی شوری، ی الهامی بدون در نظر گرفتن زمان و مکان به سراغت میاد و وادارت میکنه از جا بلند شی و بساط نقاشی رو پهن کنی...خیلی از حس های ناب مثل شعر، نوشتن و... اینجوریه، حتی به نظرم کم و بیش زندگیم همین جوری هاست...گاههی برای ی موضوعی ساعت ها فکر میکنی و به نتیجه درست نمیرسی، گاهی سر چند راهی زندگیت میمونی و نمیتونی به راحتی راهت پیدا کنی، گاهی برای اینکه فکری درست به مغز آدم برسه، نیازی به فکر کردن نیست،ی وقت هایی باید مغزت کامل تعطیل کنی و همه چیز رو به قلبت بسپری تا مجال راه یابی یک مسیر حقیقی و درست و یا یک ایده خوب و منحصربه فرد به خودت پبدا بشه...بایستی گاهی به همه وجودت استراحت کامل بدی و خودت رو کاملا رها کنی تا خود واقعیت رو در آرامش و سکون دوباره کشف کنی...حس میکنم فلسفه زندگی ی جورایی عبور از هیاهو به سکون و بلعکس و این روند بارها در زندگی هر فرد اتفاق می افتد تا به رویش و نوزایی و آغاز تولدی دوباره برسد...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 12:47:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-xv6fubtnf2o0</link>
                <description>تنها انسانتنها انسان گریان نیست:من دیده ام پرندگان را.گریان دیده امتنها انسان گریان نیست.تنها انسان نیست که می سراید:من سرودها از سنگنغمه ها از گیاهان شنیده ام.من خود شنیده ام سرودی از باد و برگتنها انسانسرود خوان نیست.تنها انسان نیست که دوست می دارد:دریا و بارانخورشید و کستزاران یکسرعاشقانند .تنها انسان نیست...تنها انسان تنهایی بزرگست:انسان مرگرایاندیشه های مرگش ویرانگر.&quot;زهری&quot;</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 12:42:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشو : انرژی منفی را دور بریز</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%A7%D8%B4%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2-usb94p3clujd</link>
                <description>انسان به گونه ای بسیار زمخت، با خشم، با حسادت، با سلطه جویی با خود زندگی می کند.تو باید تمام این عناصر زمخت را ازوجودت بیرون کنی، زیرا آنها انرژهایفراوانی را تلف میکنند...فرصت های بسیاری را هدر می دهند.باید تمام این انرژی ها رابه آواز و ترانه،به شادی و نشاط،به عشق، به صلح و آرامش دگرگون ساخت.آنگاه زندگی به شعر تبدیل می شود.آنگاه بودن تو همه شور و حال می شود.صرف بودن بیش از آن چیزی استکه تو بتوانی طلبش کنی...صرف، نفس کشیدن برای اثبات وجود خدا کافیست،زیرا هر نفسی با خود شور و سرمستی فراوان می آورد.زندگی چنان آهنگ و ترانه و چنان رقصی می شودکه باورش برای تو ممکن نیست .فقط زمانی می توانی باورش کنی که تجربه اش کنی...# اشو</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 10:33:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدای همیشه خوب من</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%85%D9%86-rwmo9hrjzudi</link>
                <description>سلاماین روزها خیلی بیشتر از همیشه نیاز دارم به تو نزدیک تر باشم، نیاز دارم به تو نزدیک تر باشم، نیاز دارم حس کنم که در آغوشم گرفته ای و حس کنم که گاهی دستانت را بر سرم و بر روی موهایم می کشی و نوازشم میکنی...تو تنها همراز منی...انگار رها شدم از آدمی که بودم،حس عجیبه وقتی خودت حضورت رو حس نکنی...با صدای بلند فکر میکنم، به چیزهای مهم میخندم و در چیزهای مسخره مبهوت...بنظرم بی حسی وحشتناک ترین و عجیب ترین حس دنیاست...اینکه به چیزهای مهم بخندی و در چیزهای مسخره مبهوت باشی ی جور ناجوری از بی حسیه...این روزا حوصله خودم رو هم ندارم و به سختی لحظه هارو سپری میکنم...اینکه محیط، آدم ها، رفتارها و همه همه برات هیچ بشن ...فکر میکنم این حال الان من اگر آخرین مرحله از شکستن نباشه، مرحله یکی به آخر...اما این رو مطمئنم که این حال ی شبه آدم رو چندین سال پیر میکنه، با این حال امیدوارم ی روزی بیاد که میخوام همونی بشم که کلا شبیه الانم نیست...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2020 10:18:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالی عجیب</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-msanuczapxn4</link>
                <description>این جور که می بریم، تا کی؟                                                     وین صبر که می کنیم، تا کی؟                                                                                                                                         &quot;سعدی&quot;سال نود و هشت سال عجیبی بود، هر روزش پراز اتفاق های خوب و بد، که بدون شک اتفاقات سخت و بد و دردناکش خیلی خیلی بیشتر... البته برای همگی مردم سرزمینمون...راستش همینکه سال نود و هشت بلاخره تموم شد و با وجود ویروس کشنده فراگیر جهانی کرونا به سلامتی وارد سال نود و نه شدیم، خودش برام ی جهش چندین مرحله ای تو بازی زندگی ...والا...از بس که تو سال نود و هشت با اتفاقات عجیب و غریب شوکه شدیم یه جورایی نگران ساعت پایانی آخر سال بودم که یهو گیم اور نشیم...خلاصه همگی روزهای سختی پشت سر گذاشتیم، و قطعا این حوادث و اتفاقات تلخ اخیر به این زودی ها از ذهنمون پاک نمیشه...اما خب بلاخره دیر یا زود این روزهای ملال آور کرونایی برامون تلنگری شده که به خیلی از داشته هامون که خیلی ساده از کنارشون رد بیشتر فکر کنیم ...تو این روزها آدم دلش برای خیلی کارها، آدم ها، چیزا تنگ میشه...من که اینجوریم و فکر میکنم خیلی های دیگه هم مثل من مدام تو ذهنشون و دفترچه و تقویم هاشون برای روزهای بعد از کرونا برنامه ریزی میکنند، و کارهای عادی که خیلی ساده از کنارشون رد میشدیم و فکرش رو هم نمیکردیم که ممکنه ی روز به سادگی نتونیم انجام بدیم، حالا تو اولویت هامونه...بلاخره این روزها با همه ی تلخی هاش میگذره چون این ناگریزترین حالت زندگیه...زندگی با ما و بی ما همچنان در جریان است...پس با تمام توان تلاش میکنم که نیروی افرینش گری و توانگری که در درونم هست، رو در هر زمان و هر مکان روشن نگه دارم...سعی میکنم تا هستم،  در جریانش حضور سبز داشته باشم، زیرا که در پس هر طلوع زیبا این واقعیت اجتناب ناپذیر غروب وجود دلرد،پس فرصت زندگی فقط اکنون و در طی روز است... زیرا که شاید پس از غروب لحظه ای برای حیات نباشد...این واقعیت زندگیست...زیرا که هر یک از ما ذره معلقی در فضای بیکرانه روزگاریم...امیدوارم که ذره درخشان باشیم...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 20:13:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه تکانی</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-lugmibi8ld2w</link>
                <description>خانه تکانیدر این روزهای پایانی سالو در حین خانه تکانی منزل وجود و منزل دلمدام سعی میکنم همه چی رو بشویم و همه ی لکه ها رو ببرم...سال سختی بود برای خودم و مردمم...چیزهایی رو تجربه کردیم و کسانی رو از دست دادیم، که هرگز فراموش نمیشن...دلم خون شد باره ا بارها بارها...ذهنم شلوغ و آشفته است، این هفته های اخر که برعکس همه ی سال های عمرم بیشتر خونه موندم و زیاد فکر میکردم...و مدام سعی میکردم همه چی رو حتی لکه های بزرگ و کوچیک زخم های زندگی خودم و هموطنان ولو کم و ناچیز اما در حد بضاعت و توانم بشورم...امیدوار و دلخوشم شاید چند لکه ای رو تونسته باشم، کمرنگ کنم...به سختی و با ارفاق دلخوشم به روزهای سبز پیش رو...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 10:22:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگ سفرم...</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%85-nwen7stby1kd</link>
                <description>دلتنگ سفرم...از اون سفرهایی که از چند هفته قبل از تعطیلی، میفتادم به جون نقشه که تو این زمان و تو این هوا میتونم خودمو به کجا برسونم...همیشه جاده جزو قسمت های خواستنی زندگی و سفر برام بوده و هیچوقت چشمم فقط به دنبال رسیدن به مقصد نبوده...چه چایی ها و قهوه ها و خوراکی ها که تو این مسیر به من مزه ندادن...!یدفعه نزدیک های سحر رسیدیم، دریای همیشه فارس ... بوی دریای جنوب توی تمام وجودم پیچیده بود، از قبل از رسیدن به بندر خمیر من رو بی تاب و بی قرار کرده بود... هوس چایی دمی دبشی که کردم و با کلی ماجرا پیدا کردیم، هنوز برام خوشایند و از هزار تا رفتن رستوران لوکس بهم مزه داده...خلاصه که فقط فقط فقط تو سفر میشه خیلی مزه هارو حس کرد، چشید، لذت برد و لمس کرد...آخه به نظرم بعضی از لحظه های زندگی رو فقط باید تو همون لحظه لمس کرد و اصلا قابل توصیف شدن نیستند...این بار که ورق روزگار برگرده و این خونه نشینی اجباری به امید خدا تموم بشه و برم سفر هزار برابر قبل سعی میکنم، از لحظه هام لذت ببرم...احساس میکنم باید علاوه بر جاهایی که هنوز خیلی زیادن و من نرفتم، همه ی اون جاهایی که رفتم هم دوباره برم که مزشون برام کم نشه...اینم ی شکلی از اعتیاد...اعتیاد به سفر...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 10:07:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعادل یا بی تعادلی</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84%DB%8C-ekgphecbr0p1</link>
                <description>شاید هیچوقت بیشتر از این روزها نتونیم این جمله رو درک کنیم کهجهان از توازن و تعادل خارج شده است. این یک واقعیت است که بشر داره جهان رو باب میل خودش تغییر میده و تنها هدفش هم بهره برداری بدون وقفه به نفع خودش هست، حتی بدون اینکه به فکر بقای نسل های بعد از خودش باشه...این همه  خشم، نامتعادلی وهرج و مرج های پشت سرهم و بی وقفه طبیعت دلیل محکمی براین ادعاست...در واقع نتیجه ی کارماست...من به کارما ایمان دارم، شما چطور؟</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 20:42:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلم برای روزهای نه چندان دور گذشته تنگ شده...</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-rsxzbfhjnluj</link>
                <description>انگار هزار سال از روزهایی که بدون فکر به همه چیز و همه جا دست میزدیم، گذشته...انگار از بدون اینکه ی مرحله ای رو تموم کنیم، یهو پرت شدیم به مرحله بعدی...و فقط بدیش اینکه اون موقع که توش بودیم، نمیدونستیم تو مرحله ی خوبش هستیم و الان که ازش پرت شدیم بیرون تازه فهمیدیم مرحله ی بدش ندیده بودیم که اون موقع غر میزدیم...یهو چنان پرتاب شدیم تو این مرحله که از شدت شوکش هنوز به خودمون نیومدیم و مات و مبهوت موندیم...تو این روزهایی که آفت کرونا افتاده به زندگی همه ی مردم دنیا، مدام ی فکر موذی در اعماق وجودم میگه ممکن دیگه کلا مدل زندگیمون عوض بشه، ممکن برامون دست زدن بدون دستکش به محیط اطرافمون آرزو بشه...فکرشم حالم رو بد میکنه، خیالش قلبم رو به درد میاره...دلم ی خیال خوش از جنس دست زدن، نفس کشیدن، بیرون رفتن و خلاصه همه چیزای بدون دلهره میخواد...دلم ی خیال خوش میخواد...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 20:41:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگم...</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%85-sgnjqxxeobdh</link>
                <description>دلتنگم...دلم میخواد یه روز بشه خسته از سرکار بیامحوصله ی هیچ کاری جز دوش گرفتن و لم دادن رو مبل نداشته باشم...دلم برای روزهایی که بدون فکر کردن که اول دستم از دستکش در بیارم گوشیم از کاورش بیرون بیارمو جواب بدم، تنگ...دلم برای روزهایی که وقتی خسته میرسیدم خونه، میخواستم زود غذا درست بشه که زودتر بتونم به کارهای شخصی و جانبی زندگیم برسم و اغلب موقع ها با وجود اینکه کلی تو مسیر رسیدن خونه و موقع اشپزی اولویت بندی و زمانبدی میکردم، براشون و خیلی موقع ها زمان کم میاوردم... تنگ...انگار تو این روزهای رخوت انگیز و تو این بیکاری برای انجام دادن خیلی از بدیهیات اولیه زندگیم بیشتر زمان کم میارم...صبح ها که بیدار میشم، انگار ساعت از کار افتاده، برای هیچ کاری، هیچ جایی، هیچ برنامه ای زمان معنایی نداره...انگار تو بی زمانی بیشتر زمان کم میارم برای کارهام...کاش زودتر تموم شه این روزهای ملال آور...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 20:41:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واگویه چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D9%88%D8%A7%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-iqsomegf0ri9</link>
                <description>آهسته با خود صحبت کردن را واگویه می گویند.واگویه اثرات عمیقی بر روی فرد گوینده دارد.اگر شما به خودتان فقط یکبار بگویید: که فلان کار را نمی توانم انجام دهم، باید یک نفرهفده مرتبه به شما بگوید که شما می توانید آن کار را انجام دهید.تا اثرات همان یک بار خنثی شود.خیلی مراقب واگویه های خود باشید...اولین درس هایی که در کلاس یوگا اموختم...خاطره بازی دفترهای قدیمی:وقتی خانه تکانی با قرطینه اجباری همراه میشه، نتیجه اش همین میشه که دیگه:میتونی با دل دلا دفترهای های قدیمیت بخونی، حس کنی به اندازه کافی برای بقیه کارها وقت داری...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 20:33:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای سرگشاده به خودم...</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-bhd4bhkn943x</link>
                <description>نامه ای سرگشاده به خودم...آرزویم یک چیز است، و آن یکی که جزء همه جا، در هیچ جای دیگری خداوند را نبینم...کاش عظمت در نگاهم باشد، نه به آنچه مینگرم...اعتراف میکنم، آدم ایده آل گرایی هستم، و اینکه فکر میکردم که باید همیشه تا انتها برم و جزء بهترین ها باشم...البته معیار بهترین بودن رو هم خودم برای خودم تعیین میکردم نه دیگران رو، چون از خودم زیادی انتظار داشتم، حس میکردم باید نهایت و شاید فراتر از توانم هم در رسیدن به خواسته هام بکنم، همین میشد که خیلی از موقع ها پیش خودم احساس ضعف میکردم و از خودم ناامید میشدم...بارها شده شکست در لحظه ای تجربه کردم...شکست در برابر خواسته نابه جا و گاه به جایی که از خودم داشتم...حالا فرقی هم نمی کرد چه تو کارهای بزرگ و چه کارهای کوچیک...بارها شده سعی کردم بهترین خودم بشم، اما نشدم!کل روز احساس درد تو خودم داشتم، خودم رو ملامت و سرزنش کردم که چرا فلان کارو کردم و بمان کار رو نکردم...گاهی فکر کردم شاید من برای رسیدن به آرزوهام کم هستم و شک کردم که واقعا من برای رسیدن به این اهداف به دنیا نیومدم و کلا باید فراموش کنم...گاهی مدتی میگذره بعد به خودم میام و خودم رو جمع و جور میکنم میگم:بسه...بیا دوباره شروع کن، اما از ی مسیر دیگه...گاهی مدت ها تو این برزخ میمونم...گاهی هم زود به خودم میام...این بدترین حالت ماجرا نیست که برات پیش اومده، بعد از اون طرف ی صدایی از اعماق قلبم میشنوم که نو که معجزه ها رو باور داری، خودش نورش تو دلت گذاشته... چرا منتظر دیدنشون نیستی دختر...دلم گرم روشن میشه حتی با خیالش حتی با خیالش...آخه من همیشه قبل از هر هدفی اول خیالش میکنم...و دوباره امیدوار میشم به خودم، و میگم دوباره خیال و هدفت از سربگیر...دوباره شروع به تلاش کن... ذهن تو توانایی خیلی چیزهارو داره و سعی کن بیشتر بیشتر یادبگیری اگه تو مسیر قبلی شکست خوردی، الان قدم هاتو محکم تر، با ثبات تر و با درایت تر برداری...برای رویا هات خیال پردازی کن و توشون اوج بگیر...یادبگیر که تو لحظه های سخت رسیدن به اهدافت حال خوبو برای خودت بسازی تا اینکه منتظر باشی خوشبختی بیاد سراغت...اینکه تو بدترین شرایط سخت و بد هم میشه ی روزنه ی امید پیدا کرد ودریچه دیدت به دنیارو زیبا کنی و از ته دلت شاد باشی...وقتی از مسیر راه زندگیت مطمئنی قرار نیست با عجله بهش برسی، میتونی از طول راه رسیدن بهش هم لذت ببری...میتونی گاهی اشکالاتی داشته باشی، قرار نیست همیشه کافی و کامل باشی...باید زندگی کرد که عاشق لحظه هاش بود و همیشه منتظر سوپرایزهای جدید زندگی...باید واقع بین بود و بدونی که تو زندگی اگه این حس هارو داری تو تنها نیستی، خیلی های دیگه هم مثل تو هستند...الان که فکر کردم این هارو بگم به خاط اینکه حس کردم مدتها طول کشید که به این نتیجه برسم، برای رسیدن به هدفم باید صبور و کوشا باشم...مهم تکرار، تداوم،ادامه دادن و جا نزدن...وقتی قلب و روحت به ساختن گره میخوره، تمام گره های مسیرت قابل باز شدن...حرف آخرایمان بیاوریم به نور و ایمانی که خداوند در دل هامون قرار داده، و باورکنیم که شایسته هستیم...نباید نامیدانه زندگی کرد، باید برای نفس کشیدن هم انگیزه داشت...یقینا هر آدمی منحصربه فرد و رویاهای متفاوتی داره،هر روز باید همه ی تونش بزاره، برای محقق شدن آرزوهاش...حالا هرچقدر دور و دیر اما نرسد روزی که ایمانت به معجزه هارو از دست بدی و لابه لای مشکلات و مسائل روزمره گم بشی و دیگه هر چی بگردی، خودت پیدا نکنی...به ندای قلب هامون گوش کنیم...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 00:14:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی یک سفر است. مگه نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.hossieni3220/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DA%AF%D9%87-%D9%86%D9%87-yfepskht3b2w</link>
                <description>زندگی یک سفر است. مگه نه؟?     باور من این است...سفر بخشی از زندگیه یا شاید بهتر بگم تمثیلی از زندگی...برای شناخت چرخه ی این تکامل باید همواره رهسپار باشی، چون تو ساکن بودن گندیده میشی...باید در جریان و خروشان باشی...تو وانفسای این زمونه که همه چیز ی ویترین قشنگ باید خیلی چیزا یاد گرفت...چیزهایی مثل سادگی، رهایی، عشق، معرفت و دانایی...ما رو از سادگی ترسانده اند... همش دنبال لاکچری بودن های پوچیم...چشم ها کورند...انسان باید به  درون دل نظر کند، تا به ریسمان معرفت متصل شود...در گذر سال ها، تجربه ها، سفرها فهمیدم که بینایی همه ی چشم ها به یک اندازه نیست...یکی کم است و زیاد میبیند، دیگری زیاد است کم میبیند...و بدون درک، دنیا در برابر دیدگان هر دو به یک اندازه نیست...برای درک این بیکران باید آزاد و محکم و تسلیم باشی...سفر یعنی دورشدن از حاشیه امنیتت، از هر آنچه یکنواختی در زندگیت هست و گسترده شدن وسعت افق دیدت ...سفر یعنی خطر کنی، بیدارشی همه چیز اطرافت برات جدید و ناشناخته بیاد، هیجان اکتشاف پیرامونت همه ی وجودت فرا بگیره و خلاصه سفر یعنی آغاز همه ی آنچه سهم تو از کشف جهان است...قدم برداشتن تو مسیرهای جدید همیشه سختی های خودش داره، ولی اولین قدم در این مسیر تغییر نگاه ما به زندگیه که اول از ذهنمون شروع میشه و بعد اتمسفرش در همه ابعاد زندگی مون گسترده میشه ...وقتی باورت این میشه که همون خدایی که کوه ها، جنگل ها، اقیانوس ها و کهکشان ها رو خلق کرده، به این فکر کرده که دنیا به یکی مثل تو نیاز داره،تازه به تو، قدرت رشد و انتخاب داده تا به هرآنچه دوست میداری و باورداری برسی دیگه،میتونی با خیال راحت در موج اتفاقات خودتو رها کنی و ببینی کائنات چی برات در نظر گرفته...چه درس هایی قرار بگیری، باید بگذاری و بگذری تا کوله بارت در سفر سبک باشه ...و راحت بتونی برای شناخت تاریکی های درونت شمعی روشن کنی و گوشه از وجودت را قربانی آگاهی ات و برافروختن شمع فرزانگیت کنی و با  روح جهان متصل بشی...و در اعماق قلبت مطمئن باشی که به جای درستی میرسی...و در نهایت سفر هرگز پایان ندارد، فقط این ما مسافران هستیم که با اندوخته ای از خاطرات و تجربیات گوناگون این سفر،  زندگی رو به پایان می بریم...</description>
                <category>Elham Hossieni</category>
                <author>Elham Hossieni</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2020 14:59:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>