<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های الهام مشتاق</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@elham.moshtagh</link>
        <description>مسافر هزاران راه نرفته ، نویسنده هزار داستان ننوشته و هزاران کار دیگر . اینجا از دیده ها و خوانده هایم می نویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:21:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/189170/avatar/DRgcyF.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>الهام مشتاق</title>
            <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نویسندگان ایرانی را می‌شناسید؟ (۶)</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%DB%B6-lwiuoap3pjnn</link>
                <description>مریم سمیع زادگان - من رعنا هستمهمه داستان از یک گربه آغاز شد. در اینستاگرام دویگو را فالو کردم چرا که درباره نگه داشتن گربه‌ها اطلاعات خوبی به من می‌داد. صاحب دویگو (مینا سمیع زادگان) خیلی قشنگ از زبان گربه صحبت می‌کرد و در عین حمایت از گربه‌های بیرون و گربه‌های خودش اطلاعات کابردی از نحوه نگه‌داری این موجودات شیرین و فضول را نیز به اشتراک می گذاشت. اما از همه مهم تر از خواهرش با نام واقعنی نام می برد که نویسنده است. کنجکاو شدم که بیشتر بشناسمش و از آن جایی که در رابطه با هنر و نویسندگی شوخی ندارم کتاب هایشان را با امضای خودشان مستقیم از خودشان سفارش دادم. راستش را بخواهید انتظار نداشتم نه این که نویسندگان ما خوب نیستند بلکه برعکس نویسندگان ما بسیار بسیار استاندارهای بالایی دارند اما سال ها نوشتن در این نقطه و با این جبر جغرافیایی با نویسندگان ما کاری کرده که هنر نویسندگی را در هرچه سخت نویسی و سخت گویی خلاصه کرده اند. همه هم از هنر و ادبیات انتظار  نجات بخشی دارند. فراموش کرده اند که ادبیات می تواند سرگرم کننده باشد طناز باشد و برای دقایقی می تواند تو را از این دنیا و عذاب هایش نجات بدهد و به سرزمین رویا و لبخند ببرد. و این کتاب این دو خاصیت را دارد. بعد از هر داستانش از مجموعه داستان های کوتاهش می دیدم که لبخند به لبم هست و دلم سبک است. در پایان کتاب با شادی و نشاطی درونی کتاب را در دست گرفتم و جملاتی را که زیرش خط کشیده بودم دوباره خواندم. بعضی قسمت هارا در دفتر مخصوص نکات یادداشت می کنم و حتی دوباره داستان هایی را بازخوانی کردم و این چقدر عجیب بود. من به شخصه از غم سنگین ادبیات فارسی رنج می برم. از این چهره گرفته داستان های فارسی با شخصیت های دردمندش از رنگ خاکستری و قهوه ای حاکم بر ادبیاتمان خسته شده ام. اگر هم کسی بخواهد طنزی به خرج بدهدآن قدر آبکی و مثبت هجده است، که آدم پشیمان می شود از داستان خواندن و صرفه نظر می کند. اما داستان های کتاب این گونه نبودند. روایت ها ساده اما بسیار نزدیک به زندگی واقعی بودند. انگار مامانجی داستان همسایه دست راستی خانه ما باشد همین قدر آشنا بودند. روایت ها بدون پیچیدگی تو را درگیر موضوعات و جنجال های خودش می کرد و تو ناگهان می دیدی که بدون این که متوجه گذشت ساعات شوی دفعتا به آخر کتاب و داستان ها رسیده ای و حالت خوب است. از آن جایی که عادت دارم وقتی  ازنویسنده ای خوشم بیاید تمام نوشته هایش را داشته باشم و بخوانم تمام کتابهایشان را تهیه کرده ام. می دانم ممکن است بقیه به این شیرینی و دلچسبی نباشند اما با خواندن صفحاتی از کتاب هایشان متوجه شدم که همچنان رگه هایی ازطنز و خردمندی در بطن شخصیت های داستان برگرفته از نگاه خودشان به دنیا وجود دارد و همین من را مصمم تر می کند به ادامه خوانش داستان های ایشان. و این که دویگو در پستی اعلام کرد که خاله واقعنی اش یعنی خانم سمیع زادگان کتابی جدید نوشته بی اغراق خوشحالم کرد. برایشان آرزوی موفقیت دارم و منتظر کتاب جدیدشان هستم. «مادر بزرگ ادبیات مخصوص به خودش را داشت. به همبرگر می گفت همبرگرد، به سطل سلط، زبانش نمی چرخید به کبریت می گفت کربیت. برای احوالپرسی كه زنگ مي زد، می گفت زنگ زده ام حالت را بگیرم. هیچوقت عادت نکردم به این جمله، بعد از شنیدنش لبخند می زدم، حالم خوب می شد. زنگ زده بود حالم را بگیرد ولی قصدش حال پرسیدن بود، برعکسِ بعضی از آدم ها كه تلفن می کنند و مسیج می دهند تا حالت را بپرسند ولی حالت را می گیرند!»</description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Sun, 01 Dec 2024 00:05:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قلمرو رویایی سپید: یاسوناری کاواباتا</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%82%D9%84%D9%85%D8%B1%D9%88-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D8%A7-iqr7z5kkyfxx</link>
                <description>مردی بانام ایشیمورا که ناگهان به ارثی رسیده است برای استراحت زمستانی به کوهستان و آب‌گرم آن می رود  و شبی از صاحب میهمانخانه تقاضای میهماندار یا مصاحبی می کند و این سرآغاز آشنایی و عشقی بین او و مصاحبش می شود.یاسوناری کاواباتااین عشق با توجه به رسم ژاپن فراز و فرودهایی دارد. اما هردو بی توجه آن را ادامه می دهند. تعجبی ندارد که مرد همسر دارد. مصاحب هم کارفرمایی که با او برای شرکت در میهمانی ها قرارداد بسته است پس هردو دست و پا بسته تلاش دارند به دور از حرف‌وحدیث‌های محیط کوچک دهکده کوهستانی رابطه‌شان را ادامه دهند. اما مانند همیشه نفر سومی نیز هست که توجه مرد و حسادت زن را برانگیخته است. مثلث عشقی می‌توان آن را نام گذاشت که یکی از بهترین تم‌های داستان نویسی برای جلب توجه خواننده است. اما برای من تنها این داستان را جالب نمی‌کند این‌که داستان سرشار از کُدهای فرهنگی ژاپن است. ژاپن سرزمینی پر از تناقضات فرهنگی است. مرد می تواند مزدوج باشد و به راحتی به سفر تنهایی برود وخوش بگذراند. در صورتی که همسر و فرزندانش در خانه هستند. زنی که منبع الهام کاواباتا برای شخصیت زن داستان  بوده استدر ژاپن فرهنگ گرفتن مصاحب زن در چایخانه باب است و این میهمانداران تربیت شده اند که به مردان خدمت کنند و اسباب طرب آن ها را فراهم بیاورند در عین حالی که خودشان تحت سرپرستی و قیمومیت کسی دیگر یا کارفرمایی دیگرند. مردان می توانند به دور از هراس خارج از چهارچوب خانه و خانواده عاشق شوند و دل ببازند و پایه های عرش هم نلرزد  و مصاحب هم آزاد است که با هرکسی که خواست نرد عشق ببازد در عین حالی که وظایف کاری اش را باید به درستی و برحسب قرارداد کاری اش انجام بدهد. کاواباتا در کنار خواهر و همسر آینده اشمردان و زنان می توانند به حمام های عمومی بروند و خدمه باید به آن ها سرویس بدهند و همه چیز در سکوت تعریف و قرارداد شده است و کسی نه در آن نیاورده است. برای خوانندگان کنجکاو فرهنگ رازآلود ژاپن اما کتاب با ترجمه ضعیف مجتبی اشرفی که در بعضی قسمت ها به طور آشکاری از خدمات گوگل ترنسلیت استفاده کرده است؛ ابهام های بسیاری برای خواننده باقی می ماند. به عنوان خواننده نمی دانستم این ایهام و ابهام مربوط به صاحب اثر است یا مترجم تلاش داشته که مشکلات ممیزی را دور بزند اما به سختی می توانستم با تخیلم نکات مبهم را به نتیجه برسانم. و هنگامی که متوجه شدم ناخودآگاه قلم در دست مشغول غلط گیری و ویرایش متن هستم  شکی برایم نماند که مترجم بی تقصیر نیست و این از نشر قدیمی ققنوس بعید بود. قلمروی رویایی سپید ، در گذشته با مترجمی دیگر و در یک مجوعه داستان کوتاه به چاپ رسیده بود که کنجکاوم آن را نیز بخوانم.  جلد کتایاسوناری کاواباتا اولین ژاپنی است که برنده نوبل ادبیات شده ست. کودکی سختی داشته و در کودکی والدینش را از دست داده است. برای همین مرگ و تنهایی مضمون اکثر آثار اوست. اما با همین غم نهفته در آثارش در مذمت خودکشی دوست اش  یوکیو میشیما می گوید : هرچقدر که انسان در جهان بیگانه باشد خودکشی راه چاره نیست و هرچقدر هم مرگ با خودکشی عملی شجاعانه باشد اما قداستی ندارد. گرچه بعدها مرگ خودش را در سال 1972 براثر خودکشی با گاز گفتند چیزی که همسرش به شدت رد می کرد و ان را به ضعف جسمی او نسبت می دادند. آوای کوهستان معروفترین کار اوست که برایش نوبل را به ارمغان آورد. یاسوناری کاواباتا</description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2024 10:41:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگان ایرانی را میشناسید؟(5)</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF5-arc7kz22uzw6</link>
                <description>محمد رضایی راد- نویسنده، نمایشنامه نویس، فیلمنامه نویسو داستان پلیسی و دلهره آور حفرهمحمد رضایی رادمحمد رضایی‌راد (زادة ۱۳۴۵) فیلمنامه‌نویس، نمایشنامه‌نویس، کارگردان تئاتر، نویسنده و پژوهشگر اهل ایران است. فیلمنامه‌های او برنده جوایز متعددی از جشن خانه سینما و جشنواره فیلم فجر و جشنواره فیلم آسیا پاسیفیک شده‌است. فیلم کودک و سرباز با فیلمنامه ای از او برنده بالن نقره‌ای جشنواره سه قاره نانت فرانسه شد.او از سال ۱۳۵۸ در کلاس‌های تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شرکت می‌کرد و در نمایش‌های آن بازی می‌کرد. پدرش هفته نامة محلی «نقش قلم» را در سال ۱۳۵۹ منتشر کرد که وی گهگاهی در آن نقدهای سینمایی و اشعاری می‌نوشت. تحصیلات دبیرستانی در بین سال‌های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۶ در دبیرستان‌های شریعتی، دین و دانش و امیرکبیر انجام داد. در سال ۱۳۶۴ کلاس‌های انجمن سینمای جوان شرکت نمود. بین سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۹ در رشتة ادبیات فارسی در دانشگاه آزاد رشت تحصیل نمود. در سال ۱۳۶۶ با همکاری محمدتقی صالح‌پور، علی صدیقی و بهزاد عشقی نشریه فرهنگی «ویژة فرهنگ، هنر و ادبیات نقش قلم» را منتشر می‌کند. بین سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۱ خدمت سربازی خود را در شهرهای تهران، شیراز و نفت شهر انجام داد. رضایی‌راد در بین سال‌های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۴ در مقطع فوق لیسانس در رشتة فرهنگ و زبان‌های باستانی در دانشگاه آزاد واحد تهران ادامه تحصیل داد. وی پایان‌نامة تحصیلی خود را با نام «اندیشه سیاسی در ایرانِ پیش از اسلام» نگاشت. در سال ۱۳۷۱ در انتشار نشریة هشت روز هفته و کتاب نقد و بررسی آثار علی حاتمی و محسن مخملباف با عباس بهارلو همکاری می‌کرد. در سال ۱۳۷۲ نخستین فیلم‌نامه‌اش «بچه‌های مدرسة همت» به رضا میرکریمی می‌فروشد که بعدها به مجموعه‌ای ۱۳ قسمتی تبدیل می‌شود. وی در سال ۱۳۷۷ همکاری خویش را با دانشنامة زبان و ادب فارسی آغاز نمود. در همین سال به مدت یک ماه مشاور فرهنگی شهردار منطقة ۷ تهران بود. همچنین در سال ۱۳۷۷ همکاریش را با شرکت معماری و شهرسازی عرصه آغاز نمود که حدود ۱۲ سال ادامه داشت و حاصل آن پژوهش و نگارش «تاریخ اجتماعی شهر در ایران باستان» بود. در سال ۱۳۸۱ شروع به نگارش هفتگی در ستون «اندیشیدن در بزرگراه» در روزنامة شرق می‌کند و نگارش رمان «... و این تنها بازی جهان بود» را به اتمام رسانید. همچنین در همین سال مؤسسة پویش خرد به همراه جمعی از دوستانش راه‌اندازی می‌کند که به مدت دو سال یک سلسله سخنرانی ماهانه دربارة فلسفه هنر برگزاری می‌کنند. در سال ۱۳۸۴ با سفری به هند، مقاله‌ای در بازة درام شکونتلا در همایش مطالعات ایران و هند در موزة الله‌آباد ارائه کرد. یک‌بار دیگر در سال ۱۳۸۵ به فرانسه سفر نمود و در نگارش فیلم‌نامة «زیرآب» با سپیده فارسی همکاری نمود. در سال ۱۳۸۶ تاریخ نمایش و نمایش‌نامه‌نویسی در دانشکدة هنر و بعد در دانشگاه سوره و دانشگاه تهران تدریس نمود. در سال ۱۳۸۸ به فرانسه مسافرت نود و بر اساس ایده‌ای از رمان جواد جواهری فیلم‌نامة «آه فرشته» را برای سپیده فارسی می‌نگارد. در سال ۱۳۸۷ پژوهش و یافتن اسنادی دربارة عباس نعلبندیان را آغاز نمود و یک سال بعد نیز مصاحبه با آربی آوانسیان، شکوه نجم‌آبادی، صدرالدین زاهد، رضا قاسمی و بیژن صفاری دربارة عباس نعلبندیان نمود.منبع : ایران کتابلیست آثار محمد رضایی راد· گزارش زنان تروا· سفرنامة برزخ· براساس دوشس ملفی· نعل· حفره· انتقام دیونوسوس· آغوش سنگی دیوار· خاطرات خفتگان· رقصی چنین· فرشته تاریخ· گزارش خواب· صدای آهسته· ناکجا و دونمایشنامه دیگر· بازگشت به خان نخست/ هشتمین خان· در دودزخ نوشتم· درباره ابتذال· مبانی لندیشه سیاسی در خرد مزدایی· آفتاب خیزان، دریا توفانحفرهمن شهادت می‌دهم. شهادت می‌دهم که آن لحظة مجازات که او بر سکو خواهد ایستاد، لحظة مرگ نیست؛ لحظة ورود به ساحتِ دیگری از وجود است که ما فراموشش کرده ایم، گمش کرده ایم که می‌شود همان مسیر مستقیمی را که آمده ایم، بازگشت........با آن جملات شما پرتاب می‌شوید به وسط روز داستان شروع جنگ ایران و عراق یا خاطرات شروع جنگ ایران و عراق در سرزمینی که هویت دارد و تاریخ و ساعت و زمان و این گونه است که داستان شما را با خود همسو می‌کند تا درگیر دو روایت اکنون و دیروز شوید که هردو بسیار قدرتمند روایت می‌شوند و مجالی برای نفس کشیدن برایتان نمی گذارند.داستان یک داستان دلهره آور جنایی است که بستر جنایت امروز و اکنون نیست در ستم کاشته شده در این زمین در جنگ پایه هایش نهادینه شده است. و چقدر نویسنده به زیبایی شرح وقایع را می‌دهد گویی که تو نیز در لحظاتی در آن حفره در قعر زمین نشسته ایی و نمی‌دانی چه گِلی به سرت بگیری تا دوای درد اکنونت باشد. تو نیز زیر آوار جنگ مانده ای.کم پیش می‌آید که نویسندگان ایرانی از پس ریتم و ضرباهنگ داستان های جنایی و پلیسی از منظر روانشناسی بر بیایند. در آخر یکی فدای آن دیگری می‌شود اما قدرت نویسنده و دست پر نویسنده با چنین کوله باری از مطالعه و نوشتن که از پشتوانه تئاتری نویسنده برمی‌خیزد؛ کمک کرده تا آخر روایت گره پشت گره بسته شود و باز شدن گره ها بیشتر خواننده را درگیر و دلهره مند سازد به ضربه نهایی، انگار که در این جنگ نابرابر خواننده نیز به نوعی مقصر بوده است.یکی از بهترین انتخاب های خواندن داستان در آبان 1402 را کتاب حفره رقم زد.</description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 19:09:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مزه شناس: لو وِنفو</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%85%D8%B2%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%84%D9%88-%D9%88%D9%90%D9%86%D9%81%D9%88-nokr2gdhuoiq</link>
                <description>معرفی کتاب: مزه شناس نوشته لو ونفو ترجمه مرضیه بهرادفر انتشارات ققنوسلو ونفو حوصلۀ سرگروه هم دیگر سر رفته بود:« یعنی هیچ کاری نیست که تو بلد باشی انجام بدهی»؟ « بلدم، بلدم، سرگروه من می توانم برای دیگران میان وعده بخرم. همۀ اغذیه فروشی های سوجو را مثل کف دستم می‌شناسم.»با این خلاصه من که همیشه از کتاب ها و داستان ها و فیلم هایی که به غذا ربط داشته باشد خوشم می‌آید، جذب عنوان شدم و کتاب را از#سورن‌ _بوک سفارش دادم. اما با خواندن کتاب پرت شدم به سال‌ها پیش زمانی که کتاب های خانم #پرل_باک نویسنده آمریکایی را ازوقایع چین اواخر دوران امپراطوری سلسله هان و جنگ‌های منچوری می‌خواندم. داستان هایی از یک سرزمین پهناور با تمدنی عظیم اما ناشناخته که درونگرایی خاصش باعث شده بود که چهره و وجهه ای کاملاً متفاوت در دنیا داشته باشد. با خودم گفتم شاید از طریق غذا بتوانم بخشی از سوالاتم را از این فرهنگ پاسخ بگیرم. اما ... کتاب از خلال داستان غذا تغییرات حین و بعد از انقلاب کمونیستی چین را روایت می‌کند. همان تغییرات آشنا که در ذات هر حرکت انقلابی هست و دگر برای تو آشناست. فردی که خشمی فرو خفته از کس یا کسانی دارد و انقلاب برایش محملی می شود برای عقده گشایی و بعدها خودش هم ملعبه چنین بازی می‌شود. دوران انقلاب و پسا انقلاب و رفتارهای هیجانی انقلابیون و عقده گشایی ها بسیار آشنا و جالب توجه می‌باشد. اما روایت سرد و بی روح کتاب کمی نا امیدم کرد نمی دانم از نویسنده است یا مترجم( تازگی ها که کار ترجمه و ویراستاری را می‌آموزم بسیار بسیار خواندن یک متن برایم سخت تر شده است). داستان روایتی یکنواخت از ادوار مختلف است که برای جمعیت فراوان چین غذا و تهیه غذا با کیفیت برایشان بسیار دشوار است. شخصیت اول داستان خودش اهل غذا نیست در نتیجه غذا را فقط برای فرو نشاندن حس گرسنگی می‌داند و بس و بیش از آن را حرکتی در خلافت جهت فکری و آرمانخواهی اش می‌شمارد. اما در مقابل شخصیت اصلی داستان به زعم من جوزیه‌_ مزه شناس قرار دارد که رابطه اش با غذا ورای سیر شدن است و با آن به نوعی عشقبازی دارد. البته در خود کتاب گفته که پی فهرست عناوین غذاها نباشید اما هرآنچیزی را که من در غذاهای چینی در فضای مجازی هم جستجو می‌کنم چندان برایم هوس انگیز نیست . مخصوصا غذایی مثل تخم مرغ صد ساله و یا غذای سه لایه که کفتری داخل مرغ و مرغ داخل غاز با دورچین تخم بلدرچین که واقعاً تجسمش هم تمرکزم را از خواندن کتاب برداشت. به هرحال برای شناخت چین هر نوشته ای می تواند کمک کننده باشد و چه چیزی بهتر از غذا که فرهنگ و سیاست و ذائقه یک ملت را به مخاطب نشان می‌دهد.  https://vinesh.ir/cast/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B2%D9%87-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C/ این نقد نیز می‌تواند به شما کمک کند. </description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Sun, 15 Oct 2023 12:16:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-ms2nht2injzj</link>
                <description>معرفی کتاب ماه مهر1402 هفته اول: مرد بزرگ کیت کریستنسن : سهیل سُمیبرای انجام هر کاری شروع به تنهایی کافی نیست بلکه ادامه هم لازم است. برای شخصی همچون من انگار ماه و خورشید و فلک در هم تنیده شده اند که نگذارند برنامه هایم به نتیجه برسند. به همین علت هم هست که پشت سرهم راهی نیست فقط و فقط انبوهی است از تلاش های بی نتیجه به سرانجام نرسیده که به شدت ناراحت و افسرده ام کرده است. نوشتن و داستان نویسی هم یکی از همین تجاربی است که به سختی می توانم بر رویش متمرکز شوم و با اتفاقات بیرونی بیشتر اوقات شخصیت های داستان هایم گم می‌شوند. می دانم گوشه ای در ذهنم منتظرند تا به سراغشان بروم و دستشان را بگیرم و دوباره بیاورمشان برسر سفره داستان هایم و ادامه قصه هایشان را روایت کنم. معرفی کتاب ماه مهرپس برای این که دوباره باطریهایم را برای نوشتن شارژکنم شروع کردم به کتاب خواندن. آنهم نه یک کتاب بلکه چند کتاب با موضوعات مختلف با هم . هفته اول مهر با داستانی از کیت کریستنسن شروع شد کیت کریستنسن در ایران کتاب مطلب زیر را در موردش پیدا کردم: کیت کریستنسن، زاده ی 22 آگوست 1962، رمان نویس آمریکایی است. او بیشتر با کتاب موفقش، مرد بزرگ، شناخته می شود. کیت، فارغ التحصیل دانشگاه ریید و کارگاه نویسندگی آیووا است. مقالات، نقدها و داستان های او در بسیاری از کتاب های گلچین ادبی و نشریه های معتبری چون نیویورک تایمز، بوک فورم، وال استریت جورنال و ووگ به چاپ رسیده اندو طبق معمول راههای قانونی برای فهمیدن ایشان ناممکن است و باید به همان ویکی پدیا اکتفا کرد. که آن هم چیز خاصی ندارد و فقط می‌گوید که همین کتاب که دومین رمان بلند ایشان است برنده جایزه ویلیام فالکنر شده است که این هم خودش کم چیزی نیست. اما نکته‌ای که باعث شد از این داستان خوشم بیاید سطح منظر روایت داستانی بود. نقاشی فیگوراتیو و بسیار شهیر می‌میرد و دو شرح حال نویس در تلاش برای درک و دریافت زندگی او هستند تا به نگارش دربیارند. در این میان زنان زندگی این نویسنده هستند که بیشتر شناخته و معرفی می‌شوند و جالب به نظر و عقیده من این است که این زنان همگی بسیار هنرمندتر و جالب‌تر از آن نقاشی هستند که فقرار است در موردش بنویسند. شروع داستان به نقل از مقاله ای است که نیویورک تایمز درباره آسکر فلدمن نقاش فیگوراتیو و مرگش چاپ کرده و از خلال آن با خصوصیات این مرد بزرگ آشنا می شویم و در ادامه کم کم شخصیت های داستان که خود را برای مواجه با شرح حال نویسان آماده می‌کنند روبرو می‌شویم. راز بزرگ نقاش در چیست؟ حتی به نظرم رازش هم که عیان شد چیز خاصی نیست یا من به شخصه انتظار چیز خاصی را می‌کشیدم اما نتیجه رازگشایی هم به اتفاق جالبی پیرامون اطرافیانش که همانا زنان زندگی فلدمن بودند انجامید.  در آخر پیشنهاد خواندن کتاب هفت از ده است و برای آرامش روح و روان در این روزها بسیار توصیه می شود. </description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Wed, 04 Oct 2023 14:14:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسنده های ایرانی را می‌شناسید(4)</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF4-ciqthu3nqqq9</link>
                <description>فیروزه جزایری(دوما)فیروزه جزایری متولد آبادان بود که به واسطه شغل پدر که مهندس شرکت نفت بود و بورسیه شد مدت دو سال در آمریکا بود، و سپس مدت کوتاهی به آمریکا برگشت و قبل از انقلاب سال 57 برای همیشه به آمریکا مهاجرت کرد. خانم جزایری از یک لحن بسیار شیرین و پر از طنز دربارۀ اتفاقات دوروبرش صحبت می‌کند، اما برای کسانی که با معزل مهاجرت در میان اطرافیانش روبرو باشد کاملاً با گوشت و پوست و خونش این طنز گزنده، کمی دردناک را حس می‌کند. مشکل زبان ندانستن ایرانی‌ها، توهم خود بزرگ پندارنمایی آن‌ها و افتخار به تمدنی که خیلی هم نمی‌شناسندو استفاده از فرزندانشان برای حل مشکلات بزرگسالان و ... از ریزمسایلی است که در آثار فیروزه جزایری می‌توان یافت . تازه ترکیب این مشکلات با یک ازدواج بین المللی با فردی فرانسوی و ممزوج نمودن تعلقات دو طیف متفاوت فرهنگی و ارایه آن به صورت نماد بیرونی خانواده آمریکایی نیز از دیگر جنبه های داستان های کوتاه و شیرین خانم جزایری است . به شخص معتقدم هر ایرانی که می‌خواهد مهاجرت کند، کتاب های خانم جزایری را بخواند تا اقلاً با دید بازتری این اقدام را انجام بدهد . دو کتاب لبخند بی لهجه و عطر سنبل،عطر کاج دو کتابی بودند که باعث آشنایی من با این نویسنده صاحب سبک و طنزپرداز شد .  </description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jun 2023 19:47:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسنده های دورگه در ژنومشان کل تاریخ‌شان را ضبط شده دارند</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%98%D9%86%D9%88%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%84-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B6%D8%A8%D8%B7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-tcnsmbvy2bh2</link>
                <description>ماری اندیای یا Marie N Diayeدر پیثی ویرث فرانسه متولد شد. دوران کودکی اش با مادرش که فرانسوی بود گذشت( پدرش سنگالی است) و زبانشناسی را در سوربن خواند. از سن دوازده سیزده سالگی شروع به نوشتن کرد و تنها هجده سال داشت که موفق به انتشار اولین اثرش شد. در سال 2001 برنده جازه ادبی معتبر زنان پریکس برای رمانش به نام رُزی کارپ (Rosie Carpe) شد و در سال 2009 جایزه معتبر گنکور را برای رمان سه زن قدرتمند (Three strong Women) دریافت کرد.کتابی که مرا با این نویسنده فرانسوی- سنگالی آشنا کرد خودنگاره سبز است ؛ و جذابیت این خودنگاره آن است که از ورای بیان یک زندگی که می تواند روزمره هرزنی باشد و آشنا دنیای خواب و خیال را به نحوی با واقعیت پیوند می زند که در آخر نمی دانی در واقعیت رویا می بینی یا در خیال با واقعیت سرو کار داشتی ( درست مانند خودم که دایما در طول روز رویای داستان هایم را می بینم و با افراد سرو کله می زنم) و از آن مهم تر این که رنگ رویاهای او سبز است و این سبز رنگ نشاط نیست بعضی ها حالتی از کابوس و توهم دارد. ماری اندیای</description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jun 2023 20:55:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسنده ‌های ایرانی را می‌شناسید؟(3)</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%A7-zukqtuzmpadf</link>
                <description>خرداد ماه چه کتاب هایی خواندی؟ ساناز اقتصاد نیا معرفی نویسندگان ایرانیساناز اقتصادی نیاخرداد ماه با خواندن داستانی بلند از خانم اقتصادی نیا جلوه‌ای رؤیایی گرفت و باعث شد کاملاً شیفتة داستان‌گویی، داستان‌نویسی ایشان بشوم. برای کسی که زیاد کتاب می‌خواند سخت و دشوار است یکهو دچار تپش شوق شدن. مخصوصاً در بین نویسندگان ایرانی کم پیدا می‌شود. قصد توهین ندارم همه‌شان خوب‌اند. خودم هم به‌زودی داستان‌هایم را چاپ می‌کنم و به این عرصه قدم خواهم گذاشت اما آنچه ناگهان قوه چشایی ذهن آدمی را تکان می‌دهد، درخشش نوری است در ظلمات اندیشه نوین ادبیات ایران.نمی‌توانم داستان را خیلی بازکنم چون حیف است که لو برود اما از عنوان داستان بسیار خوشم آمد. بدون آن‌که ایده اصلی داستان را باز کند (اسپویل) معنا و مفهومی که می‌خواهد به تو در داستان بگوید را در علایق شخصیت داستان می‌آورد و رفتارهای او را در چهارچوب منطق او تجزیه‌وتحلیل می‌کند. عالی است.برای من همین عنوان و کارکردش در داستان یک کلاس درس‌آموزشی بود و بسیار نکته‌ها آموختم. مدت‌ها می‌شد که داستانی را یک‌نفس نخوانده بودم. مشکل را به عدم تمرکز و فضای مجازی و ذهن تنبلم نسبت می‌دادم ولی تولید محتوای خوب واقعاً این روزها حکم کیمیا دارد.خانم اقتصادی نیا متولد 1360 در تهران و پس از اتمام تحصیل در رشته روزنامه‌نگاری و گذراندن هفت‌خان رستم در روزنامه‌های خاص دوران خاص و پس‌ازآن در باشگاه‌های تئاتر و سینما و گذراندن دوره‌های فیلم‌نامه‌نویسی در دانشگاه سیتی لندن سرانجام متمرکز به نوشتن روی آورده است و حاصل کارش را در نشر نی با عناوین زیر به چاپ رسانده است:· مجموعه داستان کاناپه (نشر نی 1400)· رمان دست خدا، مارادونا (نشر نی 1401)در حوزه فعالیتشان هم برنده چندین جوایز بوده‌اند.برای شروع ماه خرداد قطعاً پیشنهاد من کتاب ایشان است تا خودم مجموعه داستان کاناپه از ایشان را تهیه و مطالعه کنم و البته از خدا می‌خواهم که شعله جوهر و ذات نویسندگی ایشان به یکی دو کتاب بسنده نکند.</description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Sun, 28 May 2023 10:24:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسنده های ایرانی را می‌شناسید؟(2) محمد حسن شهسواری</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF2-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-vd7mf4iql9jn</link>
                <description>درود. در ادامه معرفی کتاب های خوانده شده در طول نوروز و معرفی نویسنده آن ، هم اکنون به معرفی کتاب «میم عزیز» نوشته « محمد حسن شهسواری» خواهیم پرداخت. بیوگرافی محمدحسن شهسواری از صفحه معرفی ایشان در طاقچه :محمد حسن شهسواری متولد 1350 در شهرستان بیرجند مرکز استان خراسان جنوبی است ؛ در پنج سالگی همراه خانواده به مشهد مهاجرت می‌کند و از همان اوان کودکی به خواندن کتاب و کتاب هایی بسیار بزرگتر از سنش روی می‌آورد. پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشکده صدا و سیما شد و در سال 1374 مدرک کاردانی رشته الکترونیک با گرایش فرستنده‌های تلویزیونی و در سال 1380 مدرک کارشناسی خبر و در سال 1383 مدرک کارشناسی ارتباطات خود را دریافت کرد. در سال 1376 اولین کتای خود را روانه بازار کرد. مجموعه داستان«کلمه و ترکیب های کهنه» و در سال 1383 اولین رمانش با عنوان پاگرد روانه کتابفروشی ها شد و در سال 1388 دومین رمانش را با نام «شب ممکن» به چاپ رساند. آقای شهسواری با کتاب آمورشی در حوزه داستان نویسی با نام « حرکت در مه» به نوعی استادغیر مستقیم من است و بسیار در حوزه داستان نویسی کتاب مفیدی است . چرا که اکثر کتاب های آموزش نویسندگی در ایران ترجمه هستند و شاخصه های بسیاری  از ان ها در ایران امکان اجرایی ندارد. اما این کتاب و روش هایش کاملاً با درک و مفهوم جامعه ایرانی نگاشته شده و نویسندگان جامعه جهانی مثال هایی برای درک بهتر هستند. با همین تصورات از ایشان بود که داستان میم عزیز را شروع کردم که با رمانی روبرو خواهم شد خاص و خلاصه از استادم ،نمی گویم تصوارتم به هم ریخت بلکه برعکس بسیار از سبک داستان لذت بردم . برای من که هنوزبا ترس و لرز در قالبی ساده داستان می نویسم و در همان فضای محدود کم کم تکنیک ها را به کار می‌گیرم ؛ فراغ بال جناب شهسواری برای بازی با کاراکترها و وقایع و زمان ها و پس و پیش کردن آنها در خدمت به حیات داستان ، بسیار لذت بخش بود و هیجانی که کم کم در داستان وارد می شد و در لابلای گفتگوهای ذهنی نویسنده شکل می‌گرفت هم بر هیجان انگیز بودن  رمان بیشتر تاثیر داشت .از ایشان رمان دیگرشان به نام «پاگرد» را هم دارم که به زودی شروعش خواهم کرد .  محمد حسن شهسواری https://fidibo.com/books/author/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C  http://ensani.ir/fa/article/author/125693 </description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Thu, 06 Apr 2023 19:33:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در محفل سرآشپزها، چه میگذرد؟ از کتاب محرمانه های رستوران داری</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%81%D9%84-%D8%B3%D8%B1%D8%A2%D8%B4%D9%BE%D8%B2%D9%87%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-mz9ittorngxl</link>
                <description>درود. اگر از کسانی باشید که علاقمند به غذاهای رستوران ها باشید یا حتی کسی باشید که به دنیای رستوران داری گوش چشمی دارید ( مانند خودم) اشخاصی مانند « آنتونی بوردن» را می‌شناسید و نامش به گوشتان خورده است. سرآشپزی آمریکایی که تقریباً یکی از نام آوران این عرصه بود که بانوشتن چندین کتاب ، سفرهای چالش برانگیزش در زمینه پیداکردن مزه های جدید( از جمله ایران ) و ساختن مستندهایی در زمینه هنر آشپزی توانست نام و مُهر اصالت خودش را بر این حرفه بزند. و حدود چهار سال پیش در اوج همه این افتخارات در کمال تعجب همه دوستان و همکارانش  در هتل محل یکی از فیلمبرداری هایش با آویزان کردن خودش به زندگی اش پایان داد. آنتونی بوردنخودکشی و فروپاشی آنتونی بوردن ، نوع تازه ای از اتفاقات این حرفه برای من کنجکاو نبود . سال ها پیش در دوران نوجوانی کتابی را خوانده بودم از «جورج اورول» با نام « محرومان پاریس و لندن» بعدها ترجمه های دیگرش با نام های دیگری هم درآمد . در آن کتاب نویسنده شرح حال روزگار و زندگی اش را در رستوران های دو شهر بزرگ دنیا با چنان دقتی ترسیم کرده بود؛ که تا مدت ها ترس از خوردن غذا در رستوران ها داشتم . جدای از کادر و پرسنل رستوران هاکه علیرغم نمای پرزرق و برق بیرونی شان ، بسیار کثیف و تندخو و بد رفتار هستند ؛ سرآشپزها نیز به مثابه خدایگان این حرفه از چنان آزادی های رفتاری برخوردارند که هرگز نمی توانی تجسم یک صدم رفتار داخل رستورانشان را در بیرون محل کارشان داشته باشی. موش سرآشپز یا همان راتاتوییشاید پویانمایی « راتاتویی» نمایش تلطیف شده همان دشمنی ها ، زیرآب زنی ها و رفتارهای عوضی باشد که در دنیای حرفه ای آشپزخانه ها شکل می‌گیرد که در نهایت یک بشقاب غذای آراسته بر سر میز مشتری سرو شود. بوردن جوان و چاقوی خاصش بوردن در کتاب معروف خودش « محرمانه های رستوران داری » خیلی دقیق و روشن تعریف می‌کند که برای ماندن در این شغل چگونه به مواد مخدر و پس از ترک آن برای سرپا ماندن و ادامه دادن و رهایی از افسردگی به قرص های اعصاب و آرام بخش ، معتاد شده است. در پس ظاهر شوخ و شنگ ، وی سالها از اضطراب و کمبود خواب رنج می‌برد و شاید می تواند گفت اینها دلایلی که علیرغم پاک بودنش از مواد مخدر در هتل محل اقامتش نتوانست دیگر بیش از این فشار را تحمل کند و به زندگی خود پایان داد. در دنیای آشپزخانه های پر زرق و برق ، و سرآشپزها چنان فشار کار بالاست که حدی برآن متصور نیست . در جایی از کتاب خود بوردن تغریف می‌کند که برای آماده کردن یک گاردن پارتی ، به مدت سه روز در سردخانه رستوران مشغول آماده کردن غذاها و تزیین آن ها بودند و این سه روز سرما و نخوابیدن را با مواد مخدر سنتی و صنعتی گذراندند به گونه ای که بعد از اتمام کار سه روز سه شب یک کله خوابیدند تا جبران کنند. در کتاب بوردن متوجه می‌شویم که سرآشپز چگونه بر سیستم کارش اعمال نظر و دقت دارد و چگونه آدم ها را می ‌چیند که همانند ناخدای یک کشتی همه ملوان ها کار کنند بدون آن که چاقوی یکی داخل شکم آن دیگری فرو برود. دنیایی که بوردن در کتابش آورده است اصلا با آن چه من و شما از آشپزی و آشپزخانه در نظر داریم شباهت ندارد و حالاست که می توانم درک کنم ( یا شاید تلاش کنم تا درک کنم) که چرا با آن که توانست بود از تمام سونامی های زندگی اش سربلند بیرون بیاید ؛ دست به چنین کار احمقانه ای زد و خودش را نابود کرد. محرمانه های رستوران داری ( ماجراجویی در پس و پشت های صنعت غذا) آنتونی بوردن مترجم : عاطفه هاشمی نشر دانوب آبی ( اضافه کنم که من این کتاب را بدون دخل و تصرف از نشر مهری تهیه کردم)</description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Mon, 03 Apr 2023 15:51:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسنده های ایرانی را می‌شناسید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-ooviad0mo3fw</link>
                <description>یازده روز از فروردین 1402 گذشت. سلام . راستی عیدتان مبارک. تصمیم گرفتم کتاب هایی که این مدت خوانده ام را برایتان معرفی کنم؛ و کارم را با  «گلی روی داشبورد» اثر نویسنده خوب « نسیم خلیلی» آغاز می کنم . خانم خلیلی ، تاریخ و ادبیات را خوب می‌شناسد. روش تحقیق و خواندنش بسیار بیشتر از نوشتن اش است اما وقتی می نویسد؛ یک متن استخوان دار از تاریخ و ادبیات معاصر را در اختیارت قرار می‌دهد . از معدود نویسندگانی است که اگر در شبکه های اجتماعی صفحه دارد برای همراه شدن در خلق داستان هایش از تار و پود زندگی قشنگش است . که دعا می کنم دست خدا همراهش باشد. کتاب دارای دو داستان مجزا است که اولی که  نام کتاب را برخود دارد، سرگذشت یک مرد و خاطراتش از ماشین پیکانشان است و این که چه پیوند عاطفی قشنگی با ماشین پیکانشان داشتند و فاخته نیز سرگذشت زنی است که علیرغم سختی زندگی اش با زیستن در جهان تخیلی اش در تلاش است تا دنیایش را رنگامیزی کند . در داستان اول شخصیت داستان به عمویش که یک مبارز بوده است خیلی علاقمند است و از این که می بیند پس از اعدامش پدر چگونه خاطرات و نشانه های اعدام را نابود می‌کند بسیار غمگین و هراسان می‌شود.در این جا هم مادر است که در سکوت و زیبایی جاودانه اش همراه غم پسر می‌شود و کمکش می‌کند بعضی خاطرات را زنده نگاه دارد. در داستان های خلیلی زن ها در همان محوطه ساده خودشان هم ، قدرتمندند . جهانشان از بیرون ساده به نظر می‌رسد اما صدها برابر از مردانشان زنده تر و مقاوم ترند. مردان که دنبال سرزمین موعودشان هستند و کلا در اسمان سیر می‌کنند . اما زنها هستند که زمین را رنگارنگ می‌کنند. حتی اگر مبارزه ای هم باشد از‌ آن زنهاست . در داستان دوم فاخته زن رنج کشیده داستان ، مانند یک پرنده رها و آزاد است . غم هایش را آواز کوکو می خواند و خوشحالی اش را با خرید یک کفش سگک دارد به پا می‌کند. وقتی آدم می تواند انتخاب کند که چنین ساده خوشحال باشد ، چرا آدم ها سخت می‌گیرند؟! خوانش کتاب های خانم خلیلی را توصیه می کنم . چون ساده است اما روان ! درست و نگارش آن روزآمد است. نگاهش به تاریخ معاصر درست و با فکت و دقیق است چون می بینم که برای نگارش هر داستان چقدر فیش برداری و مطالعه می کنند . شما با یک داستان هم قصه می ‌خوانید هم غیرمستقیم تاریخ معاصر را... و نسل جدید چقدر لازم دارد این اطلاعات را و با خواندن یک داستان خوب چقدر راحت تر می‌توان حوادث را به ذهن سپرد.  «گلیرویداشبورد»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/76357 </description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 20:34:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این صفحه برای چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-okljcm6xqmkb</link>
                <description>نوشتن برای یک نویسنده همانند نفس کشیدن است . و اگر نویسنده در حالتی باشد که روی چند موضوع کار می‌کند تمرکز روی چند موضوع هم زمان برایش بسیار دشوار است . به شخصه برای این که بتوانم تمرکزی برای خودم ایجاد کنم نوشته ای را که برایم حکم یک تحقیق جامع دارد درزمینه صنایع دستی و تاریخ حِرَف و مشاغل مربوط به دست را به ترتیب علاقه اینجا می آورم بیشتر خط سیر نوشته و تحقیقاتم به ادبیات و فولکلور برمی گردد و بخش هایی از این تحقیق در یک نشریه اینترنتی چاپ می شد که باعث می شد گاهی از اوقات احساس کنیم کارمان آب در هاون کوبیدن نیست و شاید که خریداری داشته باشد . در میان آن گهگاه مقالاتی را که در زمینه های علمی ترجمه می کنم اینجا خواهم گذاشت که کسانی که جستجو می کنند شاید به دردشان بخورد . </description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 16:08:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسم الله گفتم عشق را آغاز می کنم</title>
                <link>https://virgool.io/@elham.moshtagh/%D8%A8%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-p57etrs7hmue</link>
                <description>نوشتن برای من مانند نفس کشیدن است . از این لحظه تصمیم گرفتم که بسیاری از نوشته ها و نقد هنری هایم را اینجا بار گذاری کنم برای دل خودم تا بتوانم به زندگی ادامه بدهم . الهام مشتاق</description>
                <category>الهام مشتاق</category>
                <author>الهام مشتاق</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jun 2021 17:49:34 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>