<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های الهام عبادی فر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@elhamefar</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 13:44:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1197152/avatar/ct0bWz.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>الهام عبادی فر</title>
            <link>https://virgool.io/@elhamefar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بهترین قصه گو برنده است</title>
                <link>https://virgool.io/@elhamefar/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B5%D9%87-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zl4kjghkfzaa</link>
                <description>&quot;بهترین قصه‌گو برنده است&quot;؛ اسم کتابیه که دو عزیز شب یلدا به من هدیه دادند. ازونجایی که خیلی وقت می‌شد که من تو ویرگول چیزی ننوشته بودم تصمیم گرفتم از حسم راجع به این کتاب بنویسم. حس الانم و حسی که برای اولین بار شروعش کردم بخونم.بهترین قصه‌گو برنده است وقتی این هدیه رو گرفتم خیلی خوشحال شدم. از چند جهت؛ یکی اینکه به یادم بودند و برام کادو خریدند، دو اینکه کتاب برام هدیه گرفتند و سه اینکه با فکر و هدف این کتاب رو برام خریدند که این موضوع خیلی خیلی برام با ارزشه.نکته جالب اینجاست که وقتی این کتاب رو برای من گرفتند، به تغییر شغل و ورود به حوزه محتوا و مارکتینگ فکر نمی‌کردم صرفا یک بار در مورد راه‌اندازی پیج اینستاگرامی باهاشون صحبت کردم و به همین دلیل اونا این کتاب رو واسه من خریدند و فکر کردند می‌تونه کتاب مناسبی برای من باشه‌. اما من اونموقع  اصلا چیزی در مورد محتوا و مارکتینگ نمیدونستم. من این اتفاق رو شدیدا به فال نیک می گیرم. همون اوایل که این کتاب رو شروع کردم حدود ۴۰ صفحه خوندم ولی انگاری این کتاب اونقدری برام جذاب نبود که دیگه از الویت خوندنم رفت کنار تا امشب.کلیت کتاب اینه که شما برای فروش محصول یا خدمت خودتون باید به‌صورت مفید با مخاطب ارتباط برقرار کنید و داستان خوبی بگید چون &quot;بهترین قصه‌گو برنده است&quot;. ۲۱ آبان ۱۴۰۰ تقریبا بعد از ده ماه تصمیم گرفتم این کتاب رو مجدد از اول بخونم. موضوع کتاب و خوندنش الان خیلی برام جذابه و دوست دارم زود بخونمش تا بفهمم حرف کتاب چیه. الان که وارد این مسیر شدم و اول راه مسیر محتوا هستم، حس میکنم حرف کتاب رو بهتر می‌فهمم و تازه دارم میفهمم که نویسنده چی میگه. شاید این کتاب یه نشونه بوده که من اونموقع بهش توجه نکردم. اصلا انگار اون دو عزیز راه من رو بهتر دیده بودند. البته امیدوارم این مسیر همون مسیری باشه که من فکر میکنم.البته که هنوز نمیدونم این کتاب چقدر میتونه خوب و مفید باشه ولی انگیزه ای روبهم میده که با توان بیشتری راهم رو ادامه بدم.</description>
                <category>الهام عبادی فر</category>
                <author>الهام عبادی فر</author>
                <pubDate>Fri, 26 Nov 2021 18:33:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورزش و تاثیر آن بر سلامت روان</title>
                <link>https://virgool.io/@elhamefar/%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-v7arzo5zavwa</link>
                <description>تو این متن قصد دارم در مورد ورزش و تأثیرش بر سلامت روان بنویسم. ایده نوشتن این متن بعد از یک ساعت ورزش که حسابی من رو خسته ولی خوشحال کرده بود به ذهنم رسید. به طرز عجیبی از عملکردم راضی بودم و حتی بعد از مدت‌ها غم‌هایم رو فراموش کرده بودم. احساس سرمستی می‌کردم و فکر می‌کردم ذهنم بسیار آرومه. اما چه اتفاقی افتاده بود که من این احساس رو داشتم؟ منی که به شدت خسته بودم اما چطور اینقدر پرانرژی بودم؟ با حال خوبی که داشتم یاد جمله‌ای که اولین بار تو زنگ ورزش دوران ابتدایی شنیدم افتادم؛ «عقل سالم در بدن سالم».همه ما میدونیم که ورزش کردن برای سلامتی جسمانی ضروریه. از تاثیراتی که ورزش بر سلامتی بدن ما داره میشه به کاهش خطر ابتلا به بیماری‌های مختلف مانند مشکلات قلبی، دیابت، چاقی، سرطان، آلزایمر، بیماری‌های حرکتی و همچنین بهبود سیستم ایمنی بدن برای مبارزه با ویروس‌ها و باکتری‌ها به وسیله بهبود جریان خون و کمک به آنتی‌بادی‌ها و...  اشاره کرد. من با این جنبه ورزش کاری ندارم و میخوام برم سراغ تاثیرات دیگرش.ورزش چه تأثیراتی بر روح و روانمون میذارهورزش یک ابزار قدرتمند برای سلامت روان هست. از تأثیرات ورزش میشه موارد زیر رو نام برد.- کاهش استرس و افسردگی و بهبود اختلالاتی مثل ADHD- تنظیم الگو خواب- افزایش عزت نفس (به‌وسیله رسیدن به هدف‌های بزرگ و کوچک در برنامه ورزشی)- افزایش انعطاف‌پذیری نسبت به چالش‌های پراسترس زندگی- افزایش انرژی به‌وسیله افزایش ضربان قلب- آزاد شدن اندورفین و سروتونین که باعث بهبود خلق‌وخو میشه.ورزش و سلامت رواناما ورزش کردن چگونه بر سلامت روان تأثیر میذاره؟ورزش باعث خون‌رسانی به مغز میشه که باعث میشه شما بتونید واضح‌تر فکر کنید. علمی‌تر بخوام بگم ورزش اندازه هیپوکامپ، قسمتی از مغز که مسئول حافظه‌های کوتاه هست رو بزرگ میکنه که باعث بهبود حافظه میشه. همچنین ارتباط بین سلول‌های عصبی مغز رو افزایش میده و از مغز در برابر آسیب و بیماری محافظت میکنه.هنوز مشخص نشده که ورزش چطوری بر سلامت روان تأثیر میذاره اما برخی تحقیقات نشون داده که ورزش کردن و فعالیت بدنی باعث آزاد شدن اندورفین، دوپامین و سروتونین میشه. این مواد شیمیایی مغز نقش مهمی در بهبود خلق‌وخو دارند.اما این اندورفین، دوپامین و سروتونین چی هستند و چطور عمل می‌کنند.اندورفین:اندورفین‌ها مواد شیمیایی هستند که وقتی در معرض استرس قرار می‌گیرید یا وقتی احساس درد می‌کنید توسط غده هیپوفیز و سیستم اعصاب مرکزی بدن در هیپوتالاموس مغز تولید میشه و روی گیرنده‌های تسکین‌دهنده در مغز تأثیر میذاره. اندورفین‌ها، از نظر ساختاری شبیه داروی مورفین هستند و گیرنده‌های افیونی را در مغز فعال می‌کنند و باعث تسکین درد و احساس سرخوشی میشن. مسکن‌ها، اثرات اندورفین را تقلید می‌کنند و به همون گیرنده‌ها در مغز می‌چسبند. مغز این مواد شیمیایی رو حین فعالیت بدنی، ورزش، درد و ارگاسم آزاد میکنه و باعث کاهش درد و التهاب میشه.در دهه ۸۰ میلادی وقتی دانشمندان در حال مطالعه چگونگی عملکرد مواد مخدر بر بدن بودند، متوجه شدند که بدن گیرنده‌های خاصی داره که به مواد افیونی وصل میشن تا سیگنال‌های درد را مسدود کنند. دانشمندان فهمیدند که برخی از مواد شیمیایی در بدن مثل داروهای مخدر عمل می‌کنند و به همین گیرنده‌ها متصل میشن. این مواد شیمیایی اندورفین بودند.اندورفینچه مدت طول میکشه اندورفین آزاد بشه:اندورفین معمولاً بعد از ۱۰ دقیقه آزاد میشه. مدت‌زمانی که طول میکشه اندورفین آزاد شه به عوامل مختلفی مثل جنسیت، سن و نوع فعالیت بستگی داره. تحقیقات نشون داده که بدن خانم‌ها زودتر اندورفین رو آزاد میکنه (حدود یک دقیقه زودتر). همچنین بدن افراد با سنین پایین‌تر زودتر این مواد رو ترشح میکنه. در سنین 18-24 سال این زمان حدود 7 دقیقه یا کمتر هست. هرچقدر هم که فعالیت شدیدتر و شدت تمرین بیشتر باشه ترشح اندورفین سریع‌تره.عوامل دیگری که باعث افزایش اندورفین می‌شوند:- خوردن شکلات تلخ- خوردن غذاهای تند- یوگا و مدیتیشن- خندیدنتفاوت اندورفین و مسکن‌هامسکن‌ها مثل مورفین و فنتامیل روی همان دریافت‌کننده‌های درد کار می‌کنند که اندورفین در مغز کار میکنه. مسکن‌ها، اثرات اندورفین را تقلید می‌کنند و به همون گیرنده‌ها در مغز می‌چسبند. مغز این مواد شیمیایی رو حین فعالیت بدنی، ورزش، درد و ارگاسم آزاد میکنه و باعث کاهش درد و التهاب میشه.هنگام مصرف این داروها، مغز اندورفین بیشتری از مقدار طبیعی‌ای که بدن میتونه آزاد کنه، تولید میکنه.اگر شما این داروها رو برای مدت زیادی مصرف کنید به اون‌ها معتاد میشید چون بدن شما به اندورفین بیشتری نیاز داره که بدن شما نمیتونه به‌صورت طبیعی آزاد کنه. برای همین هست که افراد پس از ترک مورفین و انواع مختلف این داروها احساس افسردگی، نیاز به گریه، از دست دادن اشتها و ناتوانی در خوابیدن دارند.دوپامین و سروتونیندوپامین و سروتونین انتقال‌دهنده‌های عصبی هستند. انتقال‌دهنده‌های عصبی پیام‌دهنده‌های شیمیایی‌ای هستند که سیگنال‌های الکتریکی رو بین نورون‌ها انتقال می‌دهند که نقش مهمی در فرآیندهای مختلف بدن ازجمله سوخت‌وساز، خواب، اشتها، سلامت عاطفی، میل جنسی و... دارند و از بین رفتن تعادل اون‌ها مشکلاتی مانند اعتیاد، ضعیف‌شدن حافظه، کاهش تمرکز، مشکلات خلقی و... می‌شود. این هورمون‌ها به دلیل عملکردی که دارند به‌عنوان «هورمون‌های شادی» هم شناخته میشن. ورزش‌های هوازی، پیاده‌روی، دویدن، دوچرخه‌سواری و شنا  تولید سروتونین را در بدن افزایش می‌دهد.مطالعاتی نشون داده که افسردگی با مقادیر کم سروتونین مرتبط هست. ورزش باعث افزایش توانایی بدن در پاسخ به عوامل استرس‌زا و درنتیجه جلوگیری از ابتلا به افسردگی و اضطراب میشه. درواقع ورزش به بدن فرصت می‌ده تا بدن در برابر استرس بهتر عمل کنه. هرچقدر فعالیت بدن کمتر باشه در مواجهه با استرس بیشتر دچار چالش می‌شویم.تفاوت دوپامین و اندورفیناندورفین‌ها انتقال‌دهنده هستند و در برابر ترس و استرس به کمک شما می‌آیند. دوپامین‌ها انتقال‌دهنده عصبی هستند که بر روی خلق‌وخو تأثیر می‌گذارند و بعد از رسیدن به هدف ترشح می‌شوند. دوپامین در سیستم پاداش شما فعال است و به شما انگیزه انجام کارها را می‌دهد. بالاتر بودن سطح اندورفین باعث افزایش دوپامین میشه. درواقع اندورفین و دوپامین باهم در ارتباط هستند تا شما به هدف خود برسید و احساس خوبی داشته باشید.این هورمون‌ها همچنین باعث ایجاد عضلات جدید، تحریک رشد سلول‌های جدید مغزی، افزایش حافظه و تمرکز، سوزاندن چربی هستندچطور ورزش رو شروع کنیمحالا سؤال اینجاست که چطور ورزش رو شروع کنیم که اون رو زود رها نکنیم. بهتره برای ورزش کردنتون برنامه‌ای تهیه کنید. برنامتون رو تو یادداشت‌های روزانتون بنویسید که اهمیتش براتون مشخص بشه. فعالیتی رو انتخاب کنید که دوست دارید و اون رو تقویت کنید و مدت‌زمانش رو هم به‌مرور بیشتر کنید تا به حد متوسطی برسه. اگر قبلش با دکتر یا فردی که تو این حوزه تخصص داره مشورت کنید خیلی بهتره.شروع ورزشبا هدف‌های کوچیک شروع کنید. اگر که برنامه سختی رو شروع کنید احتمال ترک کردن اون درست تو لحظه‌ای که میتونه مفید باشه بیشتره. چیزی که تو این راه مهمه ثباته نه کمال. احتمال رسیدن به هدف‌های کوچیک هم بیشتره و رسیدن به هدف هم باعث افزایش انگیزه میشه. اگر اهداف بزرگی داشته باشیم و به اون نرسیم امکان داره دچار سرخوردگی بشیم و کلاً ورزش رو بذاریم کنار. با بدنتون مهربون باشید. ممکنه برای بار اول نتونید یه حرکت ورزشی رو بی‌نقص انجام بدید بهتره کمی استراحت کنید و بار دیگه بهش فرصت بدید. اگر مدام خودتون رو در معرض ناراحتی جسمی قرار بدید، ورزش به سلامت روان شما کمک نمی‌کنه.ورزش کردن به‌صورت گروهی ممکنه باعث ترشح اندورفین بیشتری بشه. شما میتونید تو جاهای مختلف دوستان جدیدی با هدف مشترک (یعنی ورزش) پیدا کنید یا اگه دوستی دارید میتونید باهاش ورزش کنید و بهتر بتونید این راه رو ادامه بدید.خیلی‌ها (مثل خود من) وقتی حالشون خوب نیست ورزش رو کنار میذارند این باعث میشه نتونن بفهمن ورزش کردن چقدر حالشون رو بهتر میکنه. اینکه موقع حال بد ورزش نکنی مثل این میمونه که سردرد داشته باشی و برای درمانش مسکن نخوری.اما به چه مقدار ورزش نیاز داریم؟توصیه شده که حداقل روزی نیم ساعت برای حداقل 5 روز در هفته یا هفته‌ای 2 و نیم ساعت ورزش کنید. (یا یک ساعت و 15 دقیقه فعالیت شدید مثل دویدن، شنا و...). اگر زمان زیادی برای ورزش کردن ندارید این نیم ساعت میتونه به زمان‌های کوتاه‌تر 10-15 دقیقه‌ای هم تبدیل شه.اگرچه ورزش‌های گروهی، دوچرخه‌سواری و ایروبیک بیشترین تأثیر مثبت رو بر سلامت روان دارند، اما همه نوع فعالیت بدنی - از کارهای خانه گرفته تا مراقبت از کودکان - تأثیرات مطلوبی بر ذهن میذاره.البته تحقیقات نشون داده که فعالیت بدنی زیاد میتونه تأثیرات بدی رو بر سلامت روان بذاره. ورزش زیاد میتونه باعث خستگی جسمی و فرسودگی روحی بشه که میتونه باعث افزایش استرس بشه. پس رعایت تعادل رو هیچ‌وقت فراموش نکنید. به تمرین‌ها تنوع بدید تا دچار یکنواختی نشید و باانگیزه بمونید.در آخرتغییرات در سطح هورمون‌ها هنگام ورزش کردن باعث سرخوشی و بهبود خلق‌وخو میشن. همچنین ورزش خاصیت ضدالتهابی داره که به گفته برخی از پژوهش‌ها میتونه خطر ابتلا به افسردگی رو کاهش بده. پس هر وقت احساس کردید که خسته، بی‌حوصله یا مضطرب هستید بلندشید و یک آهنگ بذارید و خودتون رو برای یک ورزش سبک آماده کنید. حتی 10 دقیقه ورزش هم میتونه باعث ترشح اندورفین و ایجاد سرخوشی بشه. امیدوارم که این متن تونسته باشه ذهنتون رو حتی کمی قلقلک بده که ورزش رو شروع کنید.</description>
                <category>الهام عبادی فر</category>
                <author>الهام عبادی فر</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 22:23:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین قدم؛ داستان تغییر شغل من</title>
                <link>https://virgool.io/@elhamefar/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D9%85%D9%86-cxvgfmaj7a7s</link>
                <description>این نوشته حکم اون کلنگی رو داره که وقتی میخوان یه کاری رو شروع کنن به زمین میزنن. البته در واقعیت بیشتر این کلنگایی که توسط یه عده به زمین زده میشه نتیجه خاص و مفیدی نداره. مثال عینی هم دارم براش ولی جاش تو این نوشته نیست. من الان میخوام این کلنگ رو بزنم زمین و امیدوارم بتونم چیزهای ارزشمند و مفیدی رو در ادامه راه خلق کنم. هرچند این زمین هنوز محکم و سفته البته من مطمئنم که بهتر و راحت ­تر میشه ولی آماده شدن این زمین و مسیر زمان میبره.ماجرا قراره از همین‌جا شروع شه. این اولین نوشته منه و نمیدونم چقدر قراره ازنظر فنی مناسب باشه، ولی قطعاً من به‌اندازه اولین بچه نداشتم دوستش خواهم داشت. میخوام در مورد تجربه تغییر شغلم بنویسم، هرچند که هنوز این اتفاق کامل نشده ولی وارد این مسیر شدم.تغییر شغل؛ فرآیندی پراسترس اما اجتناب‌‌ناپذیرکار چیه؟ منبع درآمد؟ بخش مهمی از زندگی؟ به نظر من کار فعالیتیه که حداقل ۸ ساعت از شبانه‌روزت رو براش صرف می‌کنی؛ یعنی یک سوم از روزت. منبع درآمد هم هست. البته اولویت این تعریف برای هر فرد متفاوته. کار بخش بزرگی از زندگی ما آدم‌ها شده. باید سعی کنیم کاری که انتخاب می‌کنیم در راستای علاقمندی هامون باشه در غیر اینصورت خسته­ کننده و اذیت­ کننده میشه. اگر بخوایم یک‌ سوم از روزمون رو صرف کاری کنیم که لذت­ بخش نیست، انرژی‌ای برامون نمیمونه و روزبه‌روز فرسوده‌تر میشیم.‍این سؤال پیش میاد که دلیل تغییر شغل دادن چیه؟ کی باید شغلمون رو عوض کنیم؟ در مورد خودم اینطور بود که دلایل خودم رو برای این تغییر داشتم و به نظرم دلایلم کافی و منطقی بود ولی به خودم گفتم بیشتر دونستن هم میتونه کمک‌کننده باشه و بهتره جستجویی تو سایت‌های غیر ایرانی هم داشته باشم و ببینم اون‌ها چه دلایلی برای این تصمیم مهم زندگیشون دارند. اول سرچ کردم Why do people change job&quot; &quot; وقتی‌که داشتم مطالب و توصیه هارو رو میخوندم با خودم گفتم &quot;جانا سخن از زبان ما میگویی &quot;. مثل وقتی بودم که علائم بیماری داری میگی بذار یه سرچ تو گوگل بزنم بعد می‌بینی که همه علائم رو داری. آخر اون مطلبم میگه که احتمال 90 درصد سرطان داری:دی.این مطالب توصیه‌ کرده بودند که چه زمانی شما باید تغییر شغل بدی. اولین و بدیهی‌­ترینش این بود که وقتی از کاری که می‌کنی لذت نمی‌بری و درنتیجه نمیتونی خوشحال باشی. یه تحقیقی اشاره‌کرده بود که رضایت شغلی در رده دوم دلایل رضایت از زندگی بود؛ یعنی وقتی از زندگی‌ات رضایت نداری باید اول به شغلت نگاه کنی و ببینی کاری که حداقل یک‌ سوم از روزت رو صرفش می‌کنی تورو خوشحال می‌کنه یا بیشتر باعث ناراحتی و نارضایتی از زندگی‌ات شده؟ اگر از کاری که میکنی راضی نباشی، ممکنه همیشه حس استرس و خستگی رو همراه خودت داشته باشی و این باعث میشه به­‌تدریج تبدیل بشی به آدمی که دائم به ساعت نگاه میکنه و منتظر تموم‌­شدن ساعت کاری هست.مورد بعدی محیط کار و جو حاکم بر محیط هست. ممکنه فرهنگ و باورهای شما و محل کارتون هم‌راستا نباشه. اگر همچین چیزی باشه شما یا باید تحملش کنید که البته سختی داره و حتی این خطر رو داره که شما به اون آدمی تبدیل بشید که هیچ‌وقت نمی‌خواستید باشید، یا اینکه باید اون مجموعه رو ترک کنید.همکاران شما میتونند یکی دیگر از این دلایل باشند. حال اینکه همکار ساده شما باشند یا مدیر شما. باید اهداف مشترکی با مدیرتون داشته باشید که کارهاتون به نتیجه برسه. اگر تو محیطی کار می‌کنید که راحت نیستید یا می‌ترسید ایده‌­هاتون رو بیان کنید یا اینکه حس می‌کنید در اون مجموعه دیده نمیشید، قطعاً اونجا محیط سالمی برای شما نیست. وقتی شما با افراد هم­‌فکر خودتون کار می‌کنید بیشتر میتونید پیشرفت کنید.یکی دیگه از این موارد تغییر ارزش­‌ها، هدف­‌ها و اولویت‌­های شماست. همه انسان­ها تغییر می‌کنند و ارزش­‌های اون­‌ها هم تغییر میکنه. شما خودت رو با ورژن 5 سال پیشت مقایسه کنی ممکنه کلی تعجب کنی. یه جایی تعبیر جالبی داشت؛ نوشته بود که گاهی شغل شما مثل یک رابطه هست و شما در جهت متفاوت از هم رشد می‌­کنید. اهداف شما از کار کردن تغییر می‌کنه. ممکنه تا یه سنی جنبه مالی کار برات مهم نباشه ولی الان این مسئله اساسی­‌ای برات باشه. ممکن هست که الویت های زندگی شما تغییر بکنه. مثلاً مجبور باشید که وقت بیشتری رو در کنار خانواده بگذرونید. حتی ممکنه بر اثر این تغییرات دیگه باوری که به مجموعه داشتید رو از دست بدید. مثلاً در روزهای شروع کار فکر می‌کردید که آدم مفید و باارزشی برای مجموعه خواهید بود به خود و این مجموعه ایمان داشتید ولی دیگه اینطور نیست.ممکنه اشتیاق و عطش (passion) خودتون رو تو جای دیگه­‌ای پیدا کنید. شاید باید یاد دوران نوجوانی خودتون بیفتید و فکر کنید که دنبال چه چیزی بودید شاید الان تو این دنیای مدرن شرایط عملی کردن اون ایده و هدف رو داشته باشید.این‌ها دلایلی بودند که میتونند باعث تغییر شغل بشن. من هم خیلی از این حس‌ها رو برای مدت نه­ چندان کمی داشتم. ولی از تغییر می‌ترسیدم. از اینکه قراره از comfort zone خارج بشم می‌ترسیدم. مهم‌­تر از اون نمیدونستم برم سراغ چه کاری. میدونستم که شرایط تو زمینه کاری فعلیم تو بقیه شرکت‌­ها هم اوضاع بهتری نداره. آینده و امنیت شغل فعلیم هم خیلی امیدوارانه نبود. برای همین نمی‌خواستم صرفاً محل کارم رو عوض کنم. می‌خواستم زمینه کاریم رو عوض کنم و کاری رو شروع کنم که از انجام­ دادنش لذت ببرم؛ کاری که روحم رو خسته نکنه. سخت‌تر شد، چون پیدا کردن کار موردعلاقه خیلی سخته و به‌­نظرم چیزی هست که فقط با تجربه کردن به دست میاد.حالا که دارم داستان خودم رو می‌نویسم بد نیست کمی وارد جزئیات بشم؛ این‌که کارم از کجا و چطور شروع شد و کجا و چطور داره تموم میشه. شاید اینجوری بهتر بشه فهمید که چطور اون الهامی که از کارش با تمام شرایط سخت لذت می‌برد تبدیل شد به الهامی که کارش رو دوست نداره، احساس مفید بودن نداره و داره زمینه کاریش رو که با رشته تحصیلی‌اش مرتبطه تغییر میده. خب ماجرای کاری اینجوری شروع شد:مهر 97 بود و من تازه درسم رو تموم کرده بودم و چون نیاز به استراحت داشتم برنامه خاصی هم برای آینده نزدیک نداشتم حداقل به یک ماه ریکاوری نیاز داشتم:دی. من و دوستم به واسطه دوست دیگری فهمیدیم که شرکتی هست تو زمینه آب که دنبال نیرو و کارآموزه. به شخصی که به عبارتی رابط ما و شرکت بود و از سال‌­بالایی­‌های دانشگاه بود پیام دادیم و اون هم با مدیر بخش صحبت کرد و قرار شد بریم برای مصاحبه. شرایط کارآموزی رو قبول کردند و قرار شد از اول آبان کارمون رو شروع کنیم. خیلی هیجان داشتم، خیلی خوشحال بودم از اینکه کار پیدا کردم و مهم‌­تر اینکه کار تو رشته­‌تحصیلیم بود و حس خیلی خوبی به من می‌داد و به خودم می‌گفتم خب مثل اینکه 4 سال درس خوندن تو دانشگاه بی­‌فایده نبوده. همه چیز خوب پیش می­رفت و چیزهای جدیدی یاد می‌گرفتم و می‌تونستم چند مرحله از طراحی سیستم آبیاری رو پیش ببرم. بعد از دو ماه اولین قرارداد کاریم رو با مبلغ خیلی کمی به­‌طور ساعتی امضا کردم. بعدتر اولین حقوقم رو گرفتم و حس فوق‌­العاده‌­ای بود. فکر می‌کردم سال 98 قراره سال بهتری ازنظر کاری باشه و قراردادم از ساعتی تبدیل به ثابت میشه که نشد. باوجود اینکه کارم رو خیلی خوب انجام می‌دادم ولی حقوق چندانی نمی‌گرفتم و بازهم صبر کردم به امید روزهای بهتر. گفتم آدم باید خاک کارش رو بخوره. شرایط کاری تغییر می‌کرد. مدتی بود که کاری برای انجام‌دادن نداشتیم و این اصلاً اتفاق خوبی نیست. پروژه­ هایی به شرکت میومد و کم­‌وبیش مشغول می‌شدیم.کرونا اومد شرایط کمی فرق کرد. درنهایت تیر 99 من به چیزی که اولین خواسته­‌ام از شغلم بود رسیدم؛ قرارداد ثابت با مدت و حقوق بیشتر. هرچند کمی دیر بود ولی من این اتفاق رو به فال نیک گرفتم و بابتش خوشحال بودم. شرایط مالی شرکت هیچ‌وقت اونقدری خوب نبود که حقوق کارکنان تأخیر نداشته باشه. من شرایطی رو می‌دیدم که اصلاً خوب نبود چه شرایط حال چه آینده. انگیزه یادگیری چیزهای جدید رو تو زمینه کاریم نداشتم و دوست نداشتم براش انرژی زیادی بذارم. از کاری که می‌کردم به‌اندازه روزهای اول شروع کارم لذت نمی‌بردم. احساس می‌کردم اون مجموعه و اون محیط برای من مناسب نیست و متقابلاً منم حس کردم مناسب نیستم برای اون مجموعه و از خودم احساس رضایت نداشتم. البته تغییر باورها و اولویت‌ها هم بی‌تأثیر نبود. وقتی شروع به کار کردم جنبه مالی شغلم برام مهم نبود و دنبال پیشرفت و یادگیری و کسب رضایت بودم ولی خب نیازهای زندگی و تغییر اعتقادات من باعث شد که جنبه مالی هم برام اهمیت پیدا کنه. به خودم می‌گفتم چرا کار می‌کنی ولی دریافتی نداری. خسته و خسته‌تر می‌شدم تا اینکه کم­ کم فکر تغییر شغل تو ذهنم اومد و تا عملی شه حدود 8 ماه طول کشید. زمستون 99 با دوستی آشنا شدم. باهم صحبت کردیم از خودمون و نگرانی­‌هامون گفتیم. از کارمون گفتیم. من گفتم از کارم ناراضی‌ام و دیگه دوستش ندارم. کارش تولید محتوا بود. وقتی از کارش گفت، من گفتم چه جذاب! گفت آره خیلی جذابه، به­‌خصوص وقتی تو زمینه موردعلاقه­‌ات باشه. مهم‌­ترین پیش‌­نیازش اینه که بتونی خوب بنویسی.بعد از صحبت­‌هامون من جستجویی کردم تو سایت­‌های مختلف که تولید محتوا یعنی چی؟ چه مهارت‌­هایی باید داشته باشی که بتونی شروعش کنی؟ بعد از کمی مطالعه پیش خودم گفتم اگر قرار باشه روزی من شغلم رو عوض کنم حتماً میرم سراغ تولید محتوا. بعد از حدود 8 ماه من تصمیم گرفتم ایده و فکری رو که تو این مدت تو ذهنم بود رو عملی کنم. خوشبختانه صحبت‌­های اطرافیان هم کمک کرد به این تصمیم­‌گیری.و اینطوری شد که من الان این متن رو نوشتم که هم تمرینی بوده باشه برای نوشتن و هم اینکه این تجربه ثبت بشه. حدود یک هفته میشه که دیگه تو شرکت سابق مشغول به کار نیستم و قراره از اول مهر تو شرکتی به ­عنوان کارآموز با حقوق کم مشغول به کار بشم. هرچند که خیلی بهتر میشد اگر این مسیر رو زودتر شروع می‌کردم اما امیدوارم مسیر خوبی پیش روم باشه.</description>
                <category>الهام عبادی فر</category>
                <author>الهام عبادی فر</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 13:04:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>