<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های الیزابت رضایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@elizabet</link>
        <description>جور دیگر زیستن و تغییر را در نوشتن دنبال می‌کنم. روزهایی که نمی‌نویسم برای خودم هات چاکلت می‌ریزم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 17:26:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/460016/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>الیزابت رضایی</title>
            <link>https://virgool.io/@elizabet</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دیجیتال مارکتینگ برای یک مغازه با نردبان دیوار!</title>
                <link>https://virgool.io/@elizabet/%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-q1ios2pcmjnt</link>
                <description>سالهای زیادی است که دایی من مغازه ای در منیریه اجاره کرده است. او به فروش لوازم ورزشی مشغول است این اواخر با توجه به اومدن کرونا و همینطور دل نگرانی های زن داییم و مادرم برای سلامتی دایی جنگ عجیبی در خانه شکل گرفت.زن داییم با استدلال اینکه من فقط سلامتی همسرم برام مهم است دایی را تحت فشار گذاشته بود که دیگر مغازه نرود از طرفی مادرم هم از زاویه دیگری به دایی فشار می آورد.این فشارها را کنار اجرای گاه و بیگاه شرایط قرنطینه و  محدودیتها که کنار هم بگذارید من بیشتر از کرونا نگران بودم دایی ام را به خاطر سکته ای در خواب از دست بدهم.اجاره مغازه در بر خیابان منیریه حدودا ماهی هفت میلیون تومان است و فروشی که برای چنین مغازه ای باید متصور باشید حدودا ۲۷ میلیون تومان است که با سرشکن شدن هزینه ها چون رفت و آمد و برق و آب و …  حدودا برای دایی من ۱۳ میلیون صافی بیشتر ندارد.در این میان پای دایی من شکست و مجبور به خانه نشینی بدی شد. دایی از آن روز شروع کرد به آگهی در دیوار گذاشتن. یک روز در حالیکه با زن دایی صحبت میکردم گفت باید برود و الان خاور با وسایل میاد و قطع کرد.بعدا پرس وجو کردم فهمیدم دایی مغازه را پس داده است و الان از خانه به فروش میپردازد. این پس دادن مغازه دایی و چیزهایی که تا کنون یاد گرفته را به عنوان مطالعه موردی در ادامه برایتان تشریح میکنم.کسب و کارها باید ضد مکان شونداولین چیزی که در پس دادن مغازه یاد گرفتم این بود که کسب و کارهایی که برای جوانها محصولاتی دارند باید ضد مکان رفتار کنند چرا که مشترهای جوان آنها از طریق مکان آنها را پیدا نمیکنند. کسب و کارها دیگر از طریق محله در معرض مشتری نیستند و این اینستاگرام و دیوار است که معرفی کننده مغازه است و نه محل و محیط مغازه!هزینه مکان با چه چیزهایی برابر است؟یک مغازه عادی حدودا هشت میلیون تومان اجاره دارد. این هشت میلیون تومان در دنیای اینستاگرام مارکتینگ برابر است با پانصد هزار میلیون بازدید با هزینه ۵ میلیون تومان همراه با هزینه ۳ میلیون تومان حدود ۴۰ هزار بازدید در دیوار هیچ مغازه ای به این اندازه نمیتواند مشتریان را درگیر کند.تبلیغات برای یک مغازه در اینستاگرام بهتر است یا دیوار؟اینستاگرام مشتریان پرسه زن دارد ولی دیوار مشتریان هدفمند دارند. درست است که بازدید ها در اینستاگرام بسیار بیشتر است ولی بازدیدها در دیوار هدفمند تر است و مشتریان زیادی توسط آگهی دیوار به کسب و کارها سرازیر می شود.هزینه تولید محتوا در اینستاگرام تقریبا زیاد است و با تبلیغ یک بار جواب نمی‌گیرید ولی در دیوار می‌توانید یک متن را با افزایش بازدید از طریق نردبان و فوری کردن آگهی به تعداد بیشتری نشان بدهید.دیگر عیب تبلیغ اینستاگرام برای کسب و کارهای خیلی کوچیک این است که تبلیغ اینستاگرام یکباره انجام می شود و بعد باید به مشتریان پاسخ بدهید اینطور فشار بسیار زیادی برای خودتان می‌آورید ولی در دیوار تبلیغات تکه تکه صورت میگیرد و شما با فشار ناگهانی رو به رو نمی شوید. اینطور مشتریان شما از شما رضایت بهتری دارند.البته با همه توضیحاتی که تا الان دادم خرج کردن برای تبلیغات  در اینستاگرام یک تخصص و تجربه زیادی میخواهد و اگر نداشته باشید رسما هزینه خودتان را هدر داده اید ولی تبلیغ در دیوار خیلی ساده است و مخصوصا کارهایی از جمله تولید محتوا ندارد.چه کسب و کارهایی باید مغازه خود را تعطیل کنند؟من نمیتونم برای مغازه ها نسخه بپیچم من فقط ماجرایی دایی ام را دیدم و طبق تجربه ای که دیدم باید بگم که کسب و کارها باید برای گرفتن چنین تصمیمی باید به چند تا چیز نگاه کنند.یک اینکه ببیند مشتریان اونها چند سال دارند و چطور آنها را پیدا می‌کنند.دو اینکه چیزی که می فروشند چقدر مهم است مشتری حتما قبل از خرید آن را ببیند. البته دقت کنید واقعا رفتار مردم عوض شده و خیلی راحت مشتری‌ها کالا میخرند. اگر چیز پوشیدنی نمیفروشید قطعا به فروش آنلاین جدی فکر کنید.یه هشدار باید بدم به صاحبان مغازه ها و کسب و کارهای خرداگر بودجه ای برای یک سال آینده ندارید در دام راه اندازی سایت و تولید محتوا نیافتید. چرا که اینکار در کوتاه مدت اصلا جواب نمیدهد و برای شما که فعالیتی آنلاین دارید دلیلی ندارد که سایت راه اندازی کنید و هزار و یک کار انجام بدهید. من همین ویرگول رو برای بیشتر دیده شدن پیشنهاد میدم. نه هزینه سایت میدهید و کاربرها زود با شما آشنا میشن.دایی من پاش شکست ولی با عوض کردن محل کسب و کارش و رفتار فروشش از شکستش در آینده جلوگیری کرد و جلوی هزار و یک نگرانی برای سلامتی و آینده شغلش رو گرفت.کرونا بسیار بیماری زشتی بود ولی این بیماری با شرایطی که ایجاد کرد سبب شد که بتونیم فرصت فکر کردن و عوض کردن رفتارمون رو داشته باشیم.در کنار هر سختی یک گشایشی وجود داره.</description>
                <category>الیزابت رضایی</category>
                <author>الیزابت رضایی</author>
                <pubDate>Fri, 14 May 2021 21:10:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی قیمت ماشین معلوم نباشد مراقب کلاهبرداری از نوع جک زدن ماشین باشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@elizabet/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%AC%DA%A9-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-qqawfsq4bmwa</link>
                <description>از گفتگوهای خانوادگی این روزها خسته شدم. به نظرم کرونا به همه ما اثبات کرد که چقدر نهاد خانواده نمی‌تواند هسته‌ای پویا برای گسترش انرژی جوانی باشد. در یک سال اخیر که کرونا اومده من دوتا رویکرد می‌تونستم داشته باشم یا اینکه انزوا پیشه کنم و یا در یک همزیستی مسالمت‌آمیز بروم و از گفتگوهای آن‌ها آنچه که جذاب به نظرم می‌رسه در حد فهمم دستچین کنم.واقعیت اینکه اول مسیر انزوا رو پیش گرفتم ولی از جایی به بعد حس درجا زدن کردم و یک موردی رخ داد که من از انزوا بیرون کشیده شدم!خانواده تصمیمی‌گرفت ماشین جدیدی بخرند. این تصمیمی‌ برای من از این نظر جذاب بود که فکر کردم خرید ماشین جدید سبب می شود تا ماشین فعلی به من برسد. حالا از اینجا به بعد قضیه ماشین خریدن من را می‌خوانید.  داستان اینکه چطور با برداشتن قیمت کلاه برداری به دامن خانواده ما افتاد.داشتند ماشینِ ما را جلوی خودمان جک می‌زدند!همه چیز زیر سر قیمت و طمع است!قبل از اینکه برویم سراغ داستان جک زدن ماشین و با همدیگه این روش کلاهبرداری را مورد بررسی قرار دهیم یک نکته را به شما یادآوری می‌کنم و آن اینکه هر جایی که قیمت معلوم نیست همواره احتمال کلاهبرداری را بدهید. اگر بپرسید چرا در ابهام قیمت‌گذاری احتمال کلاه‌برداری بیشتر می‌شود؟ باید به شما بگویم که در مبهم بودن قیمت، به طور مثال قیمتِ ماشین دو فاکتور وارد می‌شود که سبب افزایش احتمال کلاهبرداری می‌شود: اول اینکه، طمع به سراغ فروشنده می‌آید و او می‌خواهد ماشین خود را با قیمتی بالاتر از عرف بازار بفروشد فاکتور دیگر فرصت جویی کلاهبردار است. کلاهبردار از آنجایی که طمع فروشنده را حس می‌کند به سراغش می‌رود و او را طعمه نقشه خود می‌کند.در چنین مواقعی که قیمت کالا مبهم است باید دو چندان مراقب بود. حال بیایید به بررسی روش شایع کلاهبرداری در خرید و فروش ماشین، که همان جک زدن ماشین است بپردازیم. ای کاش مسئولین اینقدر دنبال این نباشند که قیمت‌ها برداشته شود.داستان جک زدن ماشین از کجا شروع می‌شود؟ماجرا از اینجا شروع می‌شود که شما قصد می‌کنید ماشین خود را بفروشید و طبق دیدن قیمت ماشین در دیوار متوجه می‌شوید که عرف بازار در مورد ماشین‌تان می‌گوید قیمت آن چیزی مابین مثال ۲۵۰ تا ۲۷۰ میلیون تومان است.شما ماشین را آگهی می‌کنید تا با همان ۲۷۰ میلیون بفروشید. هر کس زنگ بزند شما می گویید ۳۰۰ کمتر نمیدم. بعد از ثبت آگهی رایگان در دیوار، تماس‌ها شروع می‌شود، از آنجایی که عرف بازار را شکسته‌اید تماس‌های کمی‌خواهید داشت ولی با این حال چند نفر تماس می‌گیرند و علاوه بر پرسیدن چند سوال تقاضای تخفیف می‌کنند که خب شما رد می‌کنید، از این بین دو سه نفر تقاضای دیدن ماشین را می‌کنند، دو نفر اول بعد از بررسی ماشین، آن را مثال ۲۲۰ میلیون قیمت می‌دهند که طبیعتا شما نمی‌پذیرید و معامله‌ای جوش نمی‌خورد. اما نفر سوم که عموما تنها نیست بعد از بررسی اولیه بدون اینکه صحبت از قیمت بکند از ماشین خوشش می‌آید و به شما می‌گوید که می‌شود با یکدیگر دوری بزنیم. شما که این حق را برای او قائل هستید به او اجازه می‌دهید و همراه با همرانش سوار ماشین می‌شوید.او در هنگام رانندگی به طرز عجیبی شروع به تعریف کردن از ماشین می‌کند.ماشالله چه موتوری داره، شما دکترین؟ این ماشینیه که حتما زیر دست یه دکتر بوده، ماشین دارین یا عروسک! از دسته جمالیت است که احتمال بشنوید، فضا جوری ساخته می‌شود که شما احساس بردن می‌کنید و در مورد عیب‌های ماشین حرفی نمی‌زنید.در چنین فضای مثبتی، آنها می‌خواهند که زود قولنامه نوشته شود. متن قولنامه اینطور نوشته می‌شود که ماشین مالک، به گفته صاحب بی‌رنگ و از لحاظ موتوری کاملا سالم و بی عیب است، آنها یک مبلغ پیش در حدود دو سه میلیون تومان می‌دهند. طبق روال هر قولنامه‌ای هم یک مبلغ جریمه در نظر گرفته می‌شود.بعد از تست ماشین دردسر شروع می‌شود.بعد از قولنامه می‌گویند حال برویم برای تست ماشین، از آنجایی که آنها به شما اعتماد کرده‌اند و بدون تست کردن به شما مبلغی پرداخت کرده‌اند شما خود را اخلاقا متعهد می‌دانید که برای تست همراه آنها بروید، در تست رنگ ماشین که پیش یکی از دوستان آنها صورت می‌گیرد، معلوم می‌شود که ماشین رنگ دارد!در هنگام تست ماشین کلک‌هایی چون دستکاری موتور ماشین یا آب ریختن در باک هم صورت می‌گیرد. خریدار که حق خود را می‌داند تعمیرکار خودش را بالای ماشین بیاورد باهم دست تعمیرکار چند ایراد اساسی روی ماشین می‌گذارد. بعد از بررسی موتوری آن‌ها که می‌خواستند معامله را به خاطر رنگ‌شدگی ماشین فسخ کنند حال دو دلیل دارند، رنگ‌شدگی ماشین و مشکلات عدیده موتوری ماشین!کلاهبرداری جک زدن رنگ و بوی واقعی می‌گیرد!افرادی که خوشرو و خندان بودن کم کم، عصبانی می‌شوند و طوری رفتار می‌کنند که شما سر آنها کلاه گذاشته اید. شما را در مقام ظالم قرار می‌دهند و خود در نقش مظلوم بی‌گناه ولی جویای حق می‌روند. (بازی ظالم – مظلوم ریشه تاریخی دارد و یکی از بهترین نمونه‌های آن توسط شکسپیر در جای جای نمایشنامه هملت قابل دیدن است.)در آن حال و هوا که توسط چهار پنج نفر احاطه شده‌اید و با نگاهی کلاهبردانه به شما نگاه می‌شود، شما خود را زیر فشار زیادی احساس می‌کنید، خودتان را که برنده معامله می‌دانستید حال در جایگاه این قرار می‌گیرید ای کاش با همان قیمت درست می فروختم تا این مسائل پیش نیاید!در اینجا، آنها دو گزینه رو به روی شما می‌گذارند، یا ماشین را با قیمت کمتری به آنها بدهید یا اینکه مبلغ فسخ را بپردازید!هر کدام از این دو گزینه را که انتخاب کنید شما باخته اید و کلاهبردارانه به هدف خود می‌رسند. آنها با تهدیدهای بسیار یا صاحب ماشین با پول بسیار کمتری می‌شوند یا اینکه جریمه فسخ را می‌گیرند.مراقب باشید. من بعد از این ماجراها دیگه با خانواده زیاد معاشرت نکردم چون احساس کردم خیلی خلافکار می‌شم!</description>
                <category>الیزابت رضایی</category>
                <author>الیزابت رضایی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 20:10:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفاده نامانوس من از گوشی، نقشه بلد و نابلاگ</title>
                <link>https://virgool.io/@elizabet/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%A8%D9%84%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-u8w1lry06efo</link>
                <description>من کسی هستم که یکی از دوستان صمیمی‌اش کرونا گرفت. ولی نمی‌خواهم حرفای من را به خاطر اینکه یکی از دوستانم کرونا گرفته است گوش بدهید. من بخاطر مشکل تنفسی که از کودکی دارم، همه سعی می‌کنن مراقب من باشند. خیلی کم پیش آمده که از خانه بیرون بروم.اینجا هستم تا آن روی کرونا را به شما نشان بدهم و بگویم چطور خانواده و من با راهکارهای مبتنی بر گوشی من را از خودم بیرون کشیدن! امیدوارم برای شما مفید باشد ممنون میشم حتما برام کامنت بزارید و باهم حرف بزنیم. من از حرف زدن استقبال می‌کنم.کرونا، بیماری دوست گیرنده !من بعد از نه ماه گذراندن کرونا با اعتماد به نفس میگم که نباید از گرفتن کرونا ترسید بلکه باید از چیزهایی که از ما می‌گیرد ترسید.یکی از بیشترین چیزهایی که از من کرونا گرفت قابلیت پیدا کردن دوست تازه بود. خواهرم که می‌دید چقدر در خانه ماندن انرژی من را گرفته است کار باحالی کرد. انتها یا اول گفتگوهای واتساپی از قصد من را صدا می‌کرد که با دوستش یه معاشرت کوتاهی بکنم. از یه جایی به بعد خودمم این کار را با دوستای قدیمی انجام میدادم. همه چیز به طرز جالبی پیش می رفت. بعضی وقتا دوستانم هم این کار را انجام می‌دادند و بی بهانه تماسهای سه تایی ایجاد می‌کردیم. من اسم این تماسها رو گذاشتم کوچه پشتی دوستی!کامنت های کروبلاگی!در وضعیتی که خوارک مناسبی برای گفتگو های دوتایی و چندتایی نداریم من یه راه تنبلی پیدا کردم. مثلا همین ویرگول را بالا و پایین میکنم و کامنت میزارم. واقعیتش بعضا حوصله نوشتن ندارم ولی همین گفتگوهای آنلاین رو اینطوری ادامه دادم. به نظرم خوبه فرم‌های به جز سوشال مدیا رو هم برای ارتباط‌های آنلاین تست کنیم. مطمئنم نویسندگان در این مورد هم حس خوبی خواهند گرفت. دوست صمیم اسم  این کامنت‌های اینروزها رو گذاشته نابلاگی (nablogi). چون اینها بلاگ نیستن ولی یه از طرفی هم رفتار بلاگی هستن. من اسمشو گذاشتم کرو وبلاگی!  خاطره بازی روی نقشه تخت خواب!یه روز  با دخترخالم روی تخت خوابم دراز کشیده بودیم. بهش گفتم دوست داری کجا باشیم الان؟ یهو نقشه بلد رو در اورد و از روی نقشه شروع کرد به گفتن اینکه دوست داره اینجا باشه و اونجا باشه. دو جای نقشه رو انتخاب کردیم و دیدیم ترافیک زنده تهران چه شکلیه. بهم گفت الان اگه تو ماشین بودیم چی میخوندیم؟ که باهم شروع کردیم « برو آنجا که تو را منتظرند» .نقشه بلد به نظرم چیزی برای رفتن نیست چیزی برای خوندنه. الان تو خونه هر وقت بحث مکانی میشه سریع میرم روی نقشه بلد و بعد از تخمین بلد میگم ما الان بیست و خورده ای با آنجا فاصله داریم. بعد میگیم و میخندیم. من با گوشیم و این نقشه به فاصله‌ها می‌خندم.من سعی کردم  چرخش فکرم در مورد این روزها رو باتون در میون بزارم. حستون رو درباره نوشتن برام بنویسید.برای شور زندگی بیشتر مینویسم. مرسی از سامسونگ. مرسی از ویرگول </description>
                <category>الیزابت رضایی</category>
                <author>الیزابت رضایی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Dec 2020 19:17:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>