<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Elmira Nekou</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@elmiranekou15</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 23:10:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/26282/avatar/LaRuL2.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Elmira Nekou</title>
            <link>https://virgool.io/@elmiranekou15</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو به آرامی آغاز به مردن می کنی</title>
                <link>https://virgool.io/@elmiranekou15/%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-ebpj09oqyp13</link>
                <description>به آرامی آغاز به مردن می کنیاگر كتابی نخوانیاگر به اصوات زندگی گوش ندهیاگر از خودت قدردانی نكنیبه آرامی آغاز به مردن می‌كنیزماني كه خودباوري را در خودت بكشیوقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنندبه آرامي آغاز به مردن می‌كنیاگر برده‏ی عادات خود شویاگرهميشه از يك راه تكراری برویاگر روزمرّگی را تغيير ندهیاگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنیيا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنیتو به آرامی آغاز به مردن می‌كنیاگر از شور و حرارتاز احساسات سركشو از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارندو ضربان قلبت را تندتر مي‌كننددوری كنیتو به آرامی آغاز به مردن می‌كنیاگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنیاگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنیاگر ورای روياها نرویاگر به خودت اجازه ندهیكه حداقل يك بار در تمام زندگي‏اتورای مصلحت‌انديشی برویبه آرامی آغاز به مردن می‌كنیتو به آرامی آغاز به مردن می‌كنیامروز زندگی را آغاز كنامروز مخاطره كنامروز كاری كن”شادی را فراموش نکنشادی را فراموش نکن&quot;پابلو نرودا&quot;بارها و بارها توی کتاب و سوشال مدیا ها خوندیم که با چیزای کوچیک شاد باشیم ولی یه سوال چقدر اینطوری هستیم؟ من خودم به شخصه هر وقت حالم استیبل باشه و یه همچین مطلبی روبخونم کلی روم تاثیر میذاره و به خودم می گم المیرا همیشه این موضوع رو رعایت کن. ولی موقع مشکلات هر قول و قراریو که با خودم گذاشتم کلا یادم میره(البته هر روز در تلاشم که بهتر شه:) حالا داستان این دکلمه که از پابلو نروداست و کلی تاثیر گذار توی حالم بوده  اینکه  این رو  بر حسب یه اتفاق جالب گوشش دادم. یکی از دوستام تصمیم گرفت خونه شو توی تعطیلات رنگ کنه بعد زنگ زد بهم گفت اگر دوست داری بیا کمکم. منم که کلی با تجربه های جدید حال می کنم و روزمو میسازه قبول کردم برم و صبح روز سه شنبه وقتی طبقه چهارم یه خونه قدیمی باحال حوالی     با یه پنجره بزرگ روبه بوستان کوچولو بودم و در حال رنگ کردن یکی از دیوار های پذیرایی بودماینو گوش دادیم و کلی بعدشم تکرارش کردیم و یکی از لذت بخشترین روزای تعطیلم شد و خواستم حال خوبمو به اشتراک بذارم.پ.ن: شاید بخوایید دکلمشو گوش بدید اگر توی soundcloud سرچ کنید &quot;به آرامی آغاز به مردن می کنی&quot; راحت می تونید پیداش کنید.پ.ن‘: پیشنهاد من به شما اینکه حتما یکبار با صدای بلند گوشش بدید.</description>
                <category>Elmira Nekou</category>
                <author>Elmira Nekou</author>
                <pubDate>Wed, 30 Oct 2019 09:18:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جادوی آدم های جدید!</title>
                <link>https://virgool.io/@elmiranekou15/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-tht1uwasbeiy</link>
                <description>نمی دونم به #جادوی آدمای جدید اعتقاد دارید یا نه؟برای من #معاشرت با آدمای جدید و دیدگاه های متفاوت شون توی برخورد با موضوعات مختلف انرژی خاصی میاره و کل هفتمو می سازه:)در همین راستا با یه دوستی قرار گذاشتیم هر هفته ای که کار خاصی نداشته باشیم با یه آدم جدید ملاقات کنیم.هفته ی پیش آدم جدید ما یه #عکاس خفن بود که توی یه شرکت بزرگ کار می کنه و کلی تجربه از پروژه های خاص داره.نکته ی جالبش داستانای عکس هاش بود، هر عکسیش یه داستانی داشت که برای ما چندتاشو تعریف کرد. این دوستمون کلی هم تجربه سفر داشت هیچهایک، کمپ و سفرهای مختلف.خلاصه قرار شد که هفته دیگه یک جا نزدیک تهران بریم که ختم شد به رینه، یه روستای کوچیک اطراف دماوند.پاییز ارتفاعات رینه
معمولا توی سفر آدما رو خیلی بیشتر میشناسی و با روحیاتشون آشنا میشیاونایی که کم طاقتن سریع خسته میشن،اونایی که ریلکسن فقط می خوان یه جا بشینن و از طبیعت لذت ببرناوناییم که پر جنب و جوشن تند تند همه ی کارارو می کنن، بعد سریع خسته می شن و شاید یه مقدار توقع از آدمای دورشون پیدا کنن که چرا کمکی نمی کنن.اما خیلی خوبه تو سفر آدمارو به حال خودشون بذاریم، چون هر کسی یه جوری دوست داره از سفرش لذت ببره و ما با تحمیل کردن عقایدمون اونا رو از سفر زده می کنیم.قشنگترین حالت سفر اینه که هر کس رو هر جوری که هست بپذیریم  و تا اونجایی که می تونیم توقعی از کسی نداشته باشیم.خوشحال می شم اگر تجربه ای دارین با من به اشتراک بذارین...</description>
                <category>Elmira Nekou</category>
                <author>Elmira Nekou</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 17:30:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه سفر من از جاده اسالم به خلخال</title>
                <link>https://virgool.io/@elmiranekou15/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%84%D8%AE%D8%A7%D9%84-vm4aomavziym</link>
                <description>‌بعد از یک سری اتفاق ها و حس اینکه چقدر دنیا بزرگه و تو خیلی جاهاشو ندیدی تصمیم به سفر گرفتم. کاری که قبلا خیلی کم انجام می‌دادم و حتی خیلی وقت‌ها سفر که پیش میومد کلی بهونه می آوردم و نمی رفتم همه اینا دلیلی شد تا تصمیم بگیرم به سفرهای جذاب کم خرج برم، بعد از سرچ چند جایی رو به عنوان #مقصد #سفرهامتو لیستم قرار دادم و با خودم قرار گذاشتم که هر سفری میرم به دوستام بگم. اگر اومدن که چه خوب و اگر نیومدن هم تنهایی میزنم به دل جاده.  اولین مقصد سفرم #جاده_اسالم_خلخال بود. می خوام سعی کنم از اون قسمت هاییش بگم که از دید من خاص تر بودن. راستش جاده رفت به سمت گیلان رو خیلی خوشم نیومد. از اونجایی که من جاده چالوس رو زیاد دیده بودم، این جاده واسم خیلی کویر و برهوت به نظرم اومد و حتی استراحتگاه درست و حسابیم نداشت (یا حداقل من ندیدم) اما خود جاده اسالم به خلخال فوق العاده سرسبز بود و بوی چوب و نم بارون و همه حس هایی که از یه سفر به شمال رو می خوای داشت. اما خیلی کوتاه بود. یعنی نهایتا نیم ساعت کل جاده قشنگش بود و دوباره میومدی تو همون کویر که تا خود تهران هم ادامه داشت. کاری که ما کردیم این بود که راه برگشت رو از جاده میانه و زنجان اومدیم و تو راه به روستای اسبدوانی رسیدیم که پر از اسب های قشنگ وحشی بود. بعد هم به روستای متش رفتیم و ناهار رو اونجا خوردیم. قسمت بامزه سفر این بود که اسالم داخل استان #گیلان هست و مردمش لهجه شمالی دارن و با فاصله ۳۰ دقیقه بعد از اون جاده خلخال داخل استان آذربایجان هست و مردمش ترکی صحبت میکنن! آخرین موردی که می خوام بگم و از این سفر به دلم موند و نرفتم روستای گیوی بود که آبگرم داشت، خیلی دوست داشتم بعد از اون خستگی جاده تجربه رفتن به آبگرم و داشته باشم که نشد. ایشالا دفعه بعد... ‌جاده اسالم به خلخال</description>
                <category>Elmira Nekou</category>
                <author>Elmira Nekou</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2019 14:28:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه‌ کی‌‌اف</title>
                <link>https://virgool.io/@elmiranekou15/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%81-bvha4anzxnj7</link>
                <description>خیلی یوهویی تصمیم گرفتم سفرنامه مو بنویسم و با شما به اشتراک بذارم:  سفر به #اوکراین از اون سفرای راحت نبود که با گرفتن یه #بلیط و مشخص کردن زمان پروازت به راحتی سفر کنی. برای من که اولین تجربم برای سفر به یه#کشور_اروپایی بود پیچیدگی های خودشو داشت. از سخت گیری سفارت تو ایران و مشکلات بعد از ورود به کشور اوکراین و سر کله زدن با پلیس های فرودگاه بگیر تا انگلیسی بلد نبودن هیچکدوم از شهروندای اوکراینی. پرواز مستقیم به اکراین رو فقط دو شرکت هواپیمایی انجام میدن، یکی #براوو و دیگری اینترنشال که از براوو حدود ۳ میلیون تومن گرون تر بود. ولی مشکل ایرلاین براوو این بود که معمولا تاخیر داره و ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم. پرواز ما ساعت ۲ صبح روز جمعه اوایل مرداد ماه بود و نزدیک به سه ساعت تاخیر داشتیم و با پرواز ۳ ساعت و نیمه تقریبا ۸ و نیم صبح رسیدیم کی‌اف، پایتخت اکراین. ساعت محلی به وقت اکراین ۱ ساعت و نیم از ایران جلوتره و وقتی رسیدیم تو اوج خستگی و موقع چک این پاسپورت ها تازه ما رو بردن توی یه اتاق مجزا که کلی سوال پیچمون کردن که چرا اومدین اکراین و کجا اقامت دارین و شغلتون توی ایران چیه و چقدر پول همراهتونه. بعد از جواب دادن به تک تک سوالاشون بعد از ۱ ساعت اجازه ورود به کشور رو دادن. به ۱۰ تا ایرانی که با ما همسفر بودن هم گیر دادن البته و سوال پیچشون کردن و هیچ کدومشون تقریبا انگلیسی بلد نبودن و پلیس های فرودگاه از من خواستن به عنوان مترجم بهشون کمک کنم!ساختار کی‌اف به این شکله که یک قسمت جنگل و قسمت دیگه شهره و این چیدمان مرتب تکرار می‌شه، برای همین کی‌اف خیلی سرسبز و زیباست. روز اول کی‌اف گردی بود، که اول رفتیم پل طبیعت Friendship of Nations Arch که در ابتدای ورود مجسمه People Friendship of Arch توجه رو جلب می‌کنه. این مجسمه نماد اتحاد و دوستی بین اکراین و روسیه در گذشته بوده ولی الان با نقاشی بالای مجسمه رو خدشه‌دار کرده بودن که نشان از مشکل به وجود اومده بین روسیه و اکراینه. بعد از اون پل بزرگی هست مثل پل طبیعت خودمون با این تفاوت که بعضی قسمت های پل با شیشه درست شده که منظره فوق العاده ای می‌سازه! بعد از پل طبیعت رفتیم کلیسای سنت میخاییل با ترکیب محصورکننده آبی آسمونی و طلایی. نکته جالب این کلیسا این بود که موقع ورود بوی خیلی خوبی میومد. اولین و آخرین باری که غذای اکراینی خوردیم دقیقا ساعت ۳ بعد از ظهر روز اول بود تو رستورانی اکراینی همون حوالی کلیسا. اول با سالادی متشکل از تخم مرغ و خیار و گوجه و سس مایونز شروع کردیم، بعدش سوپ برش سبز یا سوپ ترشک که با برگ‌های ترشک و آب گوشت پخته می‌شه و داخلش تخم مرغ و سبزیجات معطر داره و با خامه ترش سرو می‌شه. برای غذای اصلی چیکن کیف سفارش دادیم، نوعی کتلت اکراینی با سینه مرغ و سیر و سبزیجات. به خاطر همین غذاهای سالمه که همه اکراینی ها خوش هیکل ان! کاخ ریاست جمهوریکلیسا سنت میخاییلراستش داخل خود کی‌اف خیلی جاهای دیدنی نداشت و جاهایی که رفتیم خلاصه می شد به یک روز کاخ ریاست جمهوری که ۳۰ کیلومتری شهر کی‌اف هست که اونجا هم از سال ۲۰۱۲ تبدیل به پارک شده بود و اجازه ی دیدن داخل کاخ رو نداشتیم.  ولی محیط اطراف به شدت زیبا بود و بزرگ و ما برای دیدن کامل محیط مجبور به اجاره ماشین گلف شدیم. اون روز به شدت گرم بود وگرنه امکان اجاره دوچرخه، موتور و اسکوتر برقی هم بود. موزه جنگ و مجسمه مادرلند(با ارتفاع ۶۳ متر، یکی از مرتفع ترین مجسمه های یادبود در جهان است) هم روز پنجم سفر رفتیم که اون هم داخل پارک خیلی بزرگی بود. و بقیه پارک هم پر از ادوات جنگی کوچیک و بزرگ بود. راجع به آب و هواش بگم که کلا دو تا فصل رو می بینید یا زمستون و یا تابستون که این یک هفته ای که ما اونجا بودیم ۲ روز فوق العاده گرم با رطوبت بالا داشت و۲ روز هوا خیلی سرد و ۲ روز هم معتدل تر بود.  در نهایت هم اگر برای خرید خواستین جایی برید چند تا پاساژ داره که نزدیک ترینش به ما گولیور بود که تقریبا همه ی برند ها رو داشت اما محلی تر بود و پایین تمامی پاساژهاش هایپر مارکت های خیلی بزرگ بود. دو تا مرکز خرید دیگه هم رفتیم sky mall و ocean plaza که به نظرم اسکای مال ارزش رفتن رو نداشت به خاطر هزینه اوبر و دور بودن مسیرش اما اوشن پلازا فقط دو تا ایستگاه مترو با ما فاصله داشت. من خیلی دلی تصمیم به نوشتن این سفرنامه کردم(شایدم به خاطر اینکه خیلی سفر لذتبخشی بود برام) امیدوارماین پست مفید بوده باشه برای کسایی که مقصد سفرشون رو اکراین انتخاب کردن یا فقط خوندن بدون هیچ دلیلی ممنونم:)</description>
                <category>Elmira Nekou</category>
                <author>Elmira Nekou</author>
                <pubDate>Sat, 17 Aug 2019 19:54:46 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>