<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علم و خیال</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@elmokhial</link>
        <description>اینجا، جایی است که علم و خیال به هم میرسند...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:47:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1709232/avatar/0kaq8k.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علم و خیال</title>
            <link>https://virgool.io/@elmokhial</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روز جهانی موسیقی های عجیب؛ ۱۰ ساز غیرعادی که تا بحال ندیده اید!</title>
                <link>https://virgool.io/@elmokhial/top10-strangest-instruments-zvign8n9pptx</link>
                <description>هر وقت نام آلات موسیقی را می شنویم، ناخودآگاه یاد گیتار و شیپور و پیانو می افتیم. اما در جهان شگفت انگیز ما، چنان سازهای عجیبی اختراع شده اند که حتی تصورشان نیز مشکل است.امروز ۲۴ اُم آگوست، روز جهانی موسیقی های عجیب است. به همین بهانه، سری زده ایم به عجیب ترین ابزارآلات موسیقی که در جهان نواخته می شوند. با مجله علم و خیال همراه باشید!۱۰- آوای درخت زنگوله ایاین یک درخت فلزی نیست، بلکه یک مجسمه صوتی است که در برنلی انگلستان قرار گرفته است. این درخت زنگوله ای که ارتفاع آن به ۳ متر می رسد، توسط گروه توکنین لیو طراحی و ساخته شده است. و اما نحوه کار آن: این درخت که از لوله های فولادی تشکیل شده، انرژی باد را به درون لوله ها می کشاند و آن را به صدایی موزون و آوازی دلنشین تبدیل می کند. البته برخی از این لوله ها در تولید صدا نقشی ندارند و برای زیبایی بصری به این مجموعه اضافه شده اند. در سال ۲۰۰۷، این اثر خارق العاده، برنده جایزه برترین معماری انجمن سلطنتی بریتانیا شد.۹- هیدراولوفون (Hydraulophone)این ساز، از ارتعاش جریان آب تولید می شود و هر کس با هر مهارتی، می تواند آن را بنوازد. در یک هیدرولوفون، آب به یک لوله منحنی و افقی پمپ می شود و از یک سری سوراخ های کوچک در بالای لوله بیرون می زند. یک مکانیسم صدا در بالای هر سوراخ قرار دارد. اگر فردی انگشت خود را روی یک سوراخ قرار دهد، آب از مکانیسم صوتی مربوطه عبور می کند و به قسمت دیگری از ساز منحرف می شود. هر مکانیزم نُت متفاوتی ایجاد می کند و امکان پخش موسیقی را فراهم می سازد. اگر بیش از یک سوراخ به طور همزمان پوشانده شود، می توان چندین نت را به طور همزمان پخش کرد. امروزه با نصب این ساز در مکان های تفریحی، محبوبیت آن نزد مردم افزایش یافته است.۸- طوها (TOHA)اجرای دونفره tohaطوها یا توتم هارپ (totem harp) ، که توسط ویکتور گاما ساخته شده، از لانه پرندگان منقرض شده آنگولا الهام گرفته شده است. هدف از نواختن آن، برانگیختن روح پرندگان و رقصاندن آنهاست. این ساز چوبی، که از ۴۴ سیم تشکیل شده است، می تواند توسط دو نوازنده نواخته شود.۷- آوای جزر و مداین ساز عجیب در سال ۲۰۰۲ توسط لیام کرتین و جان گودینگ در شهر بلکپول ساخته شد. همانطور که از نام آن پیداست، این ساز توسط جزر و مد دریا نواخته می شود. اما چگونه؟ حرکات آب دریا در هنگام جزر و مد، هوا را به سمت لوله های دیواره اُرگ هدایت میکند که باعث به صدا درآمدن این لوله ها میشود. بهترین زمان برای شنیدن آوای آن، دو ساعت قبل یا بعد از جزر و مد است. این اثر هنری که به آن لقب &quot;تجلی موسیقی دریا&quot; داده اند، در اواخر سال قبل به دلایل ایمنی تخریب شد و دریای شهر بلکپول، از نوازندگی دست کشید.۶- هارمونیکای شیشه ایهمه ما به نوعی تجربه نواختن این ساز را داریم. البته با استکان ها و بشقاب های شیشه ای! این ساز برای اولین بار، توسط بنجامین فرانکلین معروف ساخته شد. برای ساختن این ساز از قطعات شیشه ای خاصی استفاده شده است که با اصطکاک این قطعات، موسیقی ظریفی طنین انداز می شود. در اواخر قرن هجدهم، شایعات عجیبی در مورد این ساز پخش شد. به خصوص در آلمان. آلمانی ها معتقد بودند که نواختن طولانی مدت این ساز باعث دیوانگی نوازندگان می شود. بنابراین نواختن و گوش دادن به آن در اروپای مرکزی، به ویژه برای بیماران عصبی ممنوع اعلام شد.۵- پیانوی گربه ایگول اسم بامزه این ساز را نخورید. اگر ادامه داستان را بخوانید، به خاطر ساخته نشدن آن خدایتان را شکر خواهید کرد! در قرن هفدهم، دانشمند دیوانه آلمانی یعنی آتاناسیوس کرچر، پیانویی طراحی کرد که با فشردن هر کلید آن، میخی به دم گربه های نگون بخت فرو می رفت و صدای جیغ آنها، نُت های موسیقی را تشکیل می داد. این ساز برای شوکه کردن بیماران روانی ساخته شده بود تا روند درمان آنها سریعتر پیش برود. با اینحال، خوشبختانه این طرح مورد قبول واقع نشد و احتمالاً هرگز ساخته نشده است.۴- اُرگ بزرگ استالاک پایپ (stalacpipe)لیلاند اسپرینکل، یک مهندس الکترونیک بود که در پنتاگون کار می کرد. در سال ۱۹۵۴، زمانی که لیلاند مشغول بازدید از یک غار بود، به یکی از استالاکتیت های آویزان از غار ضربه زد. (استالاکتیت: نوعی قندیل آویزان شده در برخی غارها که به آن چکنده سنگ یا دنگال نیز می گویند.) در این حین، آوای موزونی از آن ها خارج شد. بدین ترتیب، اسپرینکل خاصیت طنین دار و موسیقیایی آنها را کشف کرد و در همان زمان ایده ارگ بزرگ استالاک پایپ به ذهنش رسید. او سه سال تمام در جستجوی استالاکتیت های خوش آوا و تراشیدن دقیق آنها بود و سرانجام توانست ارگ بزرگی بسازد که توانایی نواختن ۳۷ نُت مختلف را دارد. نت هایی که انعکاس آنها در غار، یک اثر جادویی تحویل شنوندگان می دهد.استالاکتیت های آویزان۳- ساز ترمیناین ساز شبیه هیچ سازی که تا به حال دیده اید نیست؛ زیرا برای نواختنش، لازم نیست به آن دست بزنید. در عوض با حرکات دستان خود در مجاورت آن، دو نوسان ساز آن به ارتعاش در می آیند و اصوات عجیبی تولید می کنند. این ساز توسط فیزیکدان روسی، لیِف ترمین ساخته شد و ابتدا آن را آترفون (atherphone) نامید. با اینکه ترمین هرگز به عنوان یک ساز ارکستریک شناخته نشد، اما صدای آن در فیلم های تخیلی دهه ۵۰ میلادی، به وفور شنیده می شود. مثل فیلم طلسم شده اثر آلفرد هیچکاک. جالب است بدانید آلبرت انیشتین، یکی از طرفداران این ساز بود. البته نه به خاطر صدای آن، بلکه به خاطر پدیده های جالب فیزیکی اش!۲- ارکستر سبزیجاتشاید برای شما خنده دار باشد، اما این نوازندگان در مورد نواختن آهنگ با غذای خود کاملا جدی اند! این گروه در سال ۱۹۹۸ در شهر وین اتریش شروع به کار کرد. آنها طیف وسیعی از موسیقی را روی سبزیجات مختلف به اجرا در می آورند؛ از بیس کدوتنبلی گرفته تا فلوتی به شکل هویج! برخی از این ساز ها نیاز به تغییرات و برش های خاصی دارند، اما برخی بدون هیچ تغییری، نُت های مورد نیاز را به زیبایی می نوازند.جالب اینجاست اگر به یکی از کنسرت های این گروه اتریشی بروید، با شکم خالی به خانه بر نمی گردید. چرا که آنها از سبزیجات باقیمانده، سوپ لذیدی می پزند و بعد از اجرا، شام را با طرفداران خود سرو می کنند!۱- موسیقی رعد و برقی Zeusaphoneزمانی که تسلا سیم پیچ مغناطیسی خود را می ساخت، فکرش را هم نمی کرد که اختراعش، به یک آلت موسیقی عجیب تبدیل شود.این ساز واقعا با رعد و برق کار می کند! این وسیله در واقع یک بلندگوی پلاسمایی است که با هدایت جرقه های تولید شده از رعد و برق، آنها را به یک اثر موسیقیایی تبدیل میکند. بند ArcAttack اولین گروهی بود که از این فناوری در اجرای زنده موسیقی استفاده کرد. اجرایی که یکی از ترسناک ترین کنسرت های جهان لقب گرفته است!اجرای گروه ArcAttackبه پایان این فهرست موسیقیایی جذاب رسیدیم. اگر میخواهید بیشتر با این دنیای عجیب آشنا شوید، مجله علم و خیال را دنبال کنید. بدرود!</description>
                <category>علم و خیال</category>
                <author>علم و خیال</author>
                <pubDate>Wed, 24 Aug 2022 16:47:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرگذشت عجیب سرگئی پانومارنکو، مردی که در زمان سفر کرد!</title>
                <link>https://virgool.io/Story-Writing-Corner/sergey-ponomarenko-time-traveler-gmahghwep460</link>
                <description>گاهی اوقات، داستان‌های تخیلی راهی برای ورود به زندگی واقعی پیدا می کنند و ما را با شخصیت های عجیبی آشنا می سازند. شخصیت هایی که ناگهان در دنیای ما ظهور می کنند و ناگهانی تر، از آن محو می شوند. سال ۲۰۰۶، روز بیست و سوم آوریل، مردی حدودا سی ساله با ظاهری عجیب و دوربینی قدیمی، در خیابان های کیف ظاهر می شود. او کاملا گیج و مبهوت به نظر می رسید. همین موضوع، کنجکاوی پلیس محلی را برانگیخت. هنگامی که کارت شناسایی او را خواستند، با نوشته های عجیبی روبه رو شدند: نام، سرگئی پانومارنکو، متولد سال ۱۹۳۲ در کشور اتحاد جماهیر شوروی.       طبق این اطلاعات، مرد جوان باید ۷۴ ساله باشد! در ضمن، کارت شناسایی او متعلق به کشوری بود که دیگر وجود نداشت. یعنی شوروی!شناسنامه قدیمی سرگئی پانومارنوپلیس ها پنداشتند که او دیوانه است؛ بنابراین او را به تیمارستانی در شهر کیف فرستادند. سرگئی در آن تیمارستان، تحت نظر روانپزشک باتجربه ای به نام پابلو کرتیکوف قرار می گیرد و تمام نشست های این دو نفر، با دوربین امنیتی ضبط می شود. دکتر کرتیکوف، ملاقات خود با پانومارنکو را اینگونه تعریف می کند:( اولین بار که ماجرا را شنیدم، با خودم گفتم که او یک شیاد دروغگوست، نه یک دیوانه. اما هر چقدر بیشتر از این ماجرا می گذشت، من را بیش از پیش تحت تاثیر حقایق خود قرار می داد. زمانی که از او خواستم تا خودش را معرفی کند،چنین پاسخ داد:( نام من سرگئی پانومارنکو است و در روز ۱۶ ژوئن ۱۹۳۲ در کیف به دنیا آمده ام.)     او اصلا شوخی نمی کرد. چرا که در چهره اش اثری از دروغ پیدا نمیشد. هنگامی که فهمید ما در سال ۲۰۰۶ هستیم، گیج و مبهوت به چشم های من نگاه کرد. او خودش را متعلق به سال ۱۹۵۸ می دانست و برای اثبات آن، شروع کرد به تعریف داستان خود:( صبح امروز بود که با دوربین عکاسی ام، از خانه بیرون آمدم تا از دور و اطراف عکس بگیرم. راستش من عاشق عکاسیم و هر روز دنبال سوژه های تازه می گردم. پس از اینکه چندین عکس معمولی گرفتم، ناگهان شئ زنگوله مانندی در آسمان، جلوی چشم هایم ظاهر شد. سریع دوربین خود را آماده کردم تا از آن شئ مرموز عکس بگیرم. اما ناگهان خودم را در خیابانی ناشناس یافتم. دیگر آن شئ زنگوله ای در آسمان نبود. اما مطمئنم که توانستم از آن عکس بگیرم. شما باید حرف مرا باور کنید.)وجود بشقاب پرنده در عکس های سرگئیبرای ظاهر کردن عکس ها، به سراغ عکاسی حرفه ای به نام وادیم پویزمر رفتیم. وادیم با دیدن دوربین سرگئی، بسیار متعجب شد. وی می گفت چنین دوربین هایی، از سال ۱۹۷۰ به بعد دیگر تولید نشده اند و وجود چنین دوربین سالمی با نگاتیو هایی به این تمیزی، در قرن جدید غیرممکن است. بدین ترتیب، او برای ظاهر کردن عکس ها، دو روز از ما وقت خواست. پس از آن، نشست های من با سرگئی، در اتاق کار من ادامه یافت. او می گفت نامزدی به نام والنتینا کوریش دارد که قرار است با یکدیگر ازدواج کنند. او همچنین چیز های زیادی از دهه ۱۹۵۰ تعریف می کرد. هیچ حرف متناقضی در جمله هایش پیدا نمیشد. اما انگار، تناقضی در زمان رخ داده بود. چراکه در همان حین، ساعت اتاق من از کار افتاد. آیا اتفاقی بود؟دکتر کرتیکوف در کنار پانومارنکو پس از آن، سرگئی را به اتاقی فرستادیم که ورود و خروجش توسط دوربین های امنیتی کنترل میشد. همه ما در انتظار چاپ عکس هایی بودیم که می توانست همه چیز را ثابت کند. اما قبل از آن، اتفاق عجیبی افتاد. سرگئی ناپدید شد! بدون هیچ اثری. آن هم از اتاقی که هیچ راه فراری نداشت. دوربین های امنیتی نیز، چیزی برای ارائه نداشتند. این اتفاق، همه را مبهوت کرد.     فردای آن روز، عکس ها و دوربین را از وادیم تحویل گرفتم. برایم عجیب بود که دوربین سرگئی، هنوز در زمان ما وجود داشت. زمانی که عکس ها را نگاه کردم، همان چیزهایی را دیدم که سرگئی تعریف میکرد. یک شئ زنگوله ای شکل در آسمان، کوچه ها و خیابان های قدیمی و البته، عکس هایی از نامزد او، یعنی والنتینا. اینجا بود که فکری به ذهنم رسید: کلید این معما در دستان والنتیناست. بنابراین، به کمک پلیس، شروع به گشتن او کردیم.سرگئی در کنار والنتینا زمانی که خانم کوریش را دیدم، اصلا تعجب نکردم. آن عکس جوان، تبدیل به پیرزنی ۷۴ ساله شده بود. هنگامی که عکس سرگئی را دید، اشک از چشمانش سرازیر شد. او عکس های دیگری از خود و سرگئی را نشانمان داد و گفت سال های سال است که دیگر سرگئی را ندیده است. آرشیو پلیس اوکراین، حرف او را تایید می کرد. چراکه نام سرگئی پانومارنکو، در لیست گمشدگان سال ۱۹۵۸ قرار داشت. با مرور تمام اتفاقات و شواهدی که وجود داشت، با اینکه برایم به عنوان یک پزشک سخت بود، سرگئی را مسافر زمان نامیدم.)سرگئی در سال ۱۹۵۸ ماجرای سرگئی پانومارنکو، یکی از معتبرترین شواهد امکان سفر در زمان است. با اینحال هنوز هم هستند کسانی که با اشاره به حفره های این داستان، آن را ساختگی می خوانند. به نظر شما، چه قسمتی از داستان سرگئی، ساختگی به نظر میرسد؟</description>
                <category>علم و خیال</category>
                <author>علم و خیال</author>
                <pubDate>Sun, 21 Aug 2022 18:24:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس های عجیبی که نباید وجود داشتند!</title>
                <link>https://virgool.io/@elmokhial/ten-mysterious-photos-fabfsrvseovz</link>
                <description>در دنیای عجیب ما، تمامی عکس ها به آلبوم های خانوادگی یا جلد مجلات و روزنامه ها راه پیدا نمی کنند. گاهی به درون ذهن ما رسوخ کرده و ما را به تفکر وا می دارند. با اینحال، هرگز اسرار خود را برایمان فاش نمی کنند.به بهانه روز جهانی عکاس، فهرستی تهیه کرده ایم از ۱۰ عکسی که اصولاً، نباید وجود داشته باشند! با ما همراه باشید!۱۰- افسانه اژدهازمانی که رابرت سرک -عکاس فرانسوی- به سواحل کوئینزلند استرالیا می رفت، فکرش را هم نمی کرد که عجیب ترین و شاید مهمترین عکس دوران زندگی اش را بگیرد. کارشناسان، این موجود غول پیکر را یک برزنت بلند یا چیزی شبیه به آن می دانند، اما طرفداران افسانه ها، دوست دارند آن را اژدهای دریایی بنامند. به هر حال هر چه که هست، ماهیت این موجود هنوز هم یک معما باقی مانده است.۹- خرچنگ جمجمه ایاین عکس، همانقدر که ترسناک است، خنده دار نیز هست. چرا که طبیعت، این چنین تصاویر نادری را به هر کسی هدیه نمی دهد. پس هم ما و هم عکاس این عکس، آدم های خوش شانسی هستیم که می توانیم این عکس عجیب را از نزدیک تماشا کنیم!۸- مسافر زمانسال ۱۹۴۱، کانادا، بازگشایی پل ساوث فورکز. همه چیز کاملا عادی به نظر می رسد، به جز مردی که با ظاهری کاملا مدرن، با دوربینی پیشرفته در دست، در میان جمعیت کلاه به سر و قدیمی ایستاده است. آیا او مسافر زمان است، یا فقط از زمانه جلوتر است؟۷- نور هسدالناز دهه ۱۹۴۰ (شاید حتی قبل تر)، یک نور عجیب در دره هسدالن (کشور نروژ) مشاهده شده است. این پدیده عجیب، متشکل از نور هایی درخشان به رنگ سفید و زرد است و در بالای سطح زمین به طور شناور قرار دارد. جالب اینجاست با دنبال کردن نور، هیچ منشا و نقطه شروعی برای این نور نمی توان یافت. بین سال های ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴، این نور شدید ترین فعالیت خود را پشت سر گذاشت که حدود ۲۰ بار در هفته، در آسمان ظاهر شد. اما پس آن، از شدت فرکانس آن کاسته شد و ظهور آن به ۱۰ الی ۲۰ بار در سال رسید. با اینحال، هنوز هم دهکده هسدالن، گردشگران زیادی را به سمت خود جذب می کند.۶- فضانورد زمینیزمانی که جیم تمپلتون، در کنار مرداب از دختر خود عکس می گرفت، هیچ کس در آن اطراف پرسه نمی زد. اما این عکس، چیز دیگری را نشان می دهد. انگار یک فضانورد، با تجهیزات کامل پشت سر دخترک ایستاده است! آیا او یک آدم فضایی است که به زمین سفر کرده یا فضانوردی است که زمان را گم کرده است؟۵- دوقلوهای دامن پوشمردی می گفت: (چند هفته پیش، دختر و پسرم را در اثر یک بیماری از دست دادم. امروز، در حالی که با دختر کوچکم، به ملاقات قبر آن دو رفته بودیم، از دخترم خواستم کنار آن ها بایستد تا یک عکس یادگاری بیاندازم. با خودم می گفتم این آخرین عکس سه نفره ایست که از بچه هایم می گیرم. با اینحال پس از دیدن عکس، فهمیدم که نفر چهارمی نیز در کار است.)۴- اهرام مریخیاگر اینجا یک بیابان معمولی در زمین بود، این عکس از همان لحظه اول، به باد فراموشی سپرده میشد. اما اینجا مریخ است، و یک هرم مرموز در وسط عکس خودنمایی می کند. طوری که انگار یک هرم بسیار بزرگ در زیر زمین پنهان شده است. به نظرتان چه کسی آن را ساخته است؟ آیا هنوز هم موجوداتی داخل آن زندگی میکنند؟       عجیب است که هیچ سازمانی تحقیقات خود را درباره این هرم ادامه نداده است. آیا آنها، چیزی را از ما پنهان می کنند؟۳- اقیانوس جن زدهدر دسامبر ۱۹۲۴، جیمز کورتنی و مایکل میهان، دو عضو خدمه کشتی ss watertown، در حال تمیز کردن مخزن بودند که بر اثر استنشاق گاز، مسموم و کشته شدند. دیگر خدمه کشتی، پس از یافتن اجساد، آن ها را به دریا پرت کردند. فردای آن روز، اضطراب و همهمه، کشتی را درنوردید. انگار چندین تن از خدمه ها، چهره بی جان جیمز و مایکل را در سطح دریا دیده بودند. چهره ها چنان واضح بود که ناخدای کشتی، دستور داد که از آن ها عکس بگیرند. بعدها، نگاتیو این عکس برای جعلی بودن بررسی شد، اما کارشناسان آن را اصل و بدون دستکاری اعلام کردند. چیزی که هنوز مشخص نیست، این است که آن دو شبح، هنوز هم در حال تماشای آسمان هستند؟۲- عکس خانوادگیبا اینکه باورش سخت است، اما خانه های جن زده فقط در فیلم های ترسناک وجود ندارند. گاهی پا را فرا گذاشته و به دنیای عجیب ما هم سر می زنند. در دهه ۱۹۵۰، خانواده کوپر از تگزاس به خانه جدید خود نقل مکان کردند. همه چیز برای آن ها عادی پیش می رفت تا اینکه تصمیم می گیرند کنار میز غذاخوری، یک عکس خانوادگی بیاندازند. اینجاست که روح سرگردان خانه، فرصتی برای خودنمایی پیدا میکند!۱- مردی از دنیای مردگاندر سال ۱۹۱۹، سربازی به نام فردی جکسون در حین کار به طور تصادفی توسط پروانه هواپیما کشته شد. چند روز بعد، هم رزمان او در مراسم تشییع جنازه اش، یک عکس یادگاری انداختند. همه چیز کاملا عادی بود تا اینکه پس از چاپ عکس، مردی در ردیف آخر این عکس، توجه سربازان را به خود جلب کرد. او کسی نبود جز فردی جکسون!      اما چیزی که این عکس را عجیب تر از قبل می کند، تصویر کمرنگ مردی است که درست پشت جکسون، لبخند عجیبی بر لب دارد! انگار نگهبانی است که وظیفه اش، برگرداندن فرِدی به دنیای مردگان است!؟خب، دومین مطلب مجله علم و خیال اینجا به پایان میرسه. اگه از این پست خوشتون اومد، با قلب های قرمزتان از ما حمایت کنید. در ضمن اگر نظری درباره پست های ما دارید، از دیدن و شنیدنشان، خوشحال می شویم. بدرود!</description>
                <category>علم و خیال</category>
                <author>علم و خیال</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 16:43:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ردپای شیطان</title>
                <link>https://virgool.io/@elmokhial/%D8%B1%D8%AF%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-zx7rbyzw3edv</link>
                <description>هشتم فوریه سال ۱۸۵۵، شهر دِوون شایر(Devonshire). همه چیز برای وقوع یک اتفاق عجیب مهیا بود. یک شب بسیار سرد، زمینی پوشیده از برف و خیابان های خلوت و منجمد شهر، همه و همه انتظار یک موجود مرموز را می کشیدند. اولین شاهد این اتفاق، پیرمرد نانوایی بود که ماجرا را این چنین تعریف میکرد:(ساعت حوالی شش صبح بود که از خانه بیرون آمدم. هوا همچنان سرد و استخوان سوز بود. هنگامی که پا در خیابان گذاشتم، ردپاهای بزرگ و عجیبی دیدم که از این سر خیابان تا آن سر خیابان کشیده شده بودند. تمام ردپاها U شکل بودند و در یک خط مستقیم، با فواصل کاملا یکسان از یکدیگر قرار گرفته بودند. ترس و تعجب، هر دو با هم به سراغم آمدند. با اینحال به هیچیک از آن دو اهمیتی ندادم و راه مغازه خود را در پیش گرفتم. چند ساعت بعد، در حالیکه در کار های نانوایی غرق شده بودم، خبر ردپاها مثل باد در همه‌ی شهر پیچید. اینبار ترس وجود تمام شهر را فرا گرفت.) پس از اولین مشاهدات، اهالی شهر، به خصوص مردان کنجکاو، تعقیب ردپاها را آغاز و چیزهای عجیب تری کشف کردند. در بعضی نقاط، ردپاها از بالای دیوارهای سه و نیم متری نیز می گذشت. یا برخی ردپاها تا پای یک دیوار کشیده شده بودند و در آن سوی دیوار، درست در همان امتداد ادامه یافته بودند. انگار که اصلا دیواری برای این موجود وجود نداشت! روزنامه های آن زمان در این باره نوشتند:(پس از بارش سنگین برف در شب 8 فوریه 1855، علائم سُم مرموز در سراسر جنوب و شرق دِوون ظاهر شدند. علائم سُم حدوداً یازده سانت طول، هشت سانت عرض و بین بیست تا چهل سانتی متر از هم فاصله دارند و بیشتر آنها در یک خط سرراست گزارش شده اند. گزارش‌های مربوط به این ردپاها از حدود 30 مکان مختلف در دِوون آمده است. جالب اینجاست که فاصله اولین ردپا تا آخرین ردپای مشاهده شده حدود ۱۵۰ کیلومتر گزارش شده است که طی کردن این مسیر در آن شب زمستانی و آن هم بدون استراحت، تنها از دست یک موجود فراطبیعی بر می آید!)? به نظر می رسد این موجود عجیب می توانست بر هر مانعی غلبه کند. چرا که ردپاها بر روی خانه ها، رودخانه های یخ زده، انبارهای کاه، سقف های پوشیده از برف، دیوارهای بلند و همچنین داخل لوله های زهکشی نیز یافت میشدند! پس از این مشاهدات، سخنان خرافی دهان به دهان چرخید و پای کشیشان و مذهبیون را به ماجرا باز کرد. این گروه ردپاها را به سُم شکافته (که نمادی از پاهای شیطان است) تشبیه می کردند و آن ها را متعلق به خود شیطان می دانستند. پس از شیوع این سخنان، زنان و بچه ها خود را در خانه محبوس کردند و مردان، چماق و چنگک به دست در اطراف شهر پرسه می زدند. تصویری از ردپاهای سُم مانند (U شکل)چندین روز از این واقعه گذشت و علیرغم بارش دوباره برف، دیگر آن ردپاهای عجیب در خیابان ها و کوچه های شهر ظاهر نشدند. با اینحال، روحانیون همچنان به مواعظ خود درباره گناه مردمان شهر ادامه می دادند و مردان و سگ هایشان در حالت آماده باش قرار داشتند. کم کم این خبر در سرتاسر انگلستان پیچید و کارشناسان زیادی را به سمت خود جذب کرد. برخی از آنها معتقد بودند که این ردپاها، کار جانورانی مانند موش ها، کانگورو ها و یا خرگوش ها بوده است. با اینحال قوی ترین نظریه را ریچارد اوون مطرح کرد که این ردپاها را به گروهی از گورکن ها نسبت داد. او استدلال کرد که این حیوان تنها چهارپای کف رویی است که در این جزیره موجود است و ردپایی بزرگتر از تصور ما بر جای میگذارد. (کف روان: جانورانی که روی کف پا حرکت می کنند.)                        او پیشنهاد کرد که تعداد ردپاها نشان‌دهنده فعالیت چندین گورکن است، زیرا &quot;غیر محتمل است که فقط یک گورکن بیدار و گرسنه بوده باشد&quot; و اضافه کرد که این حیوان بیشترین پافشاری و ماندگاری را در جستجو برای یافتن غذا دارد. این نظریه های ضد و نقیض تا به امروز ادامه داشته اند اما هیچ یک نتوانسته اند پاسخ قانع کننده ای برای این معما مطرح کنند. چرا که هیچ شاهد و مدرک معتبری از این واقعه در دسترس نیست و همین نکته بر جذابیت این اتفاق اضافه کرده است.                                          به هر حال، اولین مطلب مجله علم و خیال به پایان رسید. هنوز هم هستند کسانی که مشتاقانه به قصه این حادثه گوش می دهند و سوال مهمی را مطرح می کنند: آیا این موجود افسانه ای، روزی دوباره باز خواهد گشت؟؟</description>
                <category>علم و خیال</category>
                <author>علم و خیال</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 18:42:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیباچه</title>
                <link>https://virgool.io/@elmokhial/%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DA%86%D9%87-rilj71uk7sn3</link>
                <description>مرد بزرگی میگفت: مرز میان علم و خیال، با حصاری از جنس قلم جدا شده است.حق با اوست. خیالی که رنگ جوهر به خود نگیرد و روی کاغذ نمایان نشود، دیر یا زود در اعماق حافظه دفن خواهد شد. اما زمانی که خود را به دست اقلام سپرده و از ذهن انسان آزاد شود، دیگر کسی جلودار رشد او نخواهد شد. این خیال آزاد، مثل پروانه ای کوچک، به بلوغ میرسد و به کامل ترین نسخه خود تبدیل میشود؛ یعنی علم.این دفتر مجازی، مثل پیله ای است که تصورات و خیال پردازی های بشر در آن رشد خواهند کرد و با علوم عجایب درآمیخته خواهند شد.بدین ترتیب، شما را به خواندن مطالب این مجله، دعوت میکنم...                                                                                                                           سپاس از همراهی شما عزیزان</description>
                <category>علم و خیال</category>
                <author>علم و خیال</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 09:38:39 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>