<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عماد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@emadeghtesad58</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 18:57:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>عماد</title>
            <link>https://virgool.io/@emadeghtesad58</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شپش ژیمناست</title>
                <link>https://virgool.io/@emadeghtesad58/%D8%B4%D9%BE%D8%B4-%DA%98%DB%8C%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nsvlo4jgppq5</link>
                <description>بعضی وقتا فکر میکنم چجوری میشه که...شپش توی جیبت میتونه پشتک بزنه و عنکبوت تار بتنه!مگه میشه!؟مگه داریم!؟آره که میشه...!معلومه که داریم.الانه روز خیلی‌ها هستن که سیلی دیگه جواب سرخی گونشون رو نمیده و شپش دیگه پشتک نمیزنه، بلکه برای المپیک تمرین ژیمناستیک انجام میده و عنکبوت هم برای مسابقات مقاوم‌ترین و زیباترین تار عنکبوت درحال آماده سازی هستش، مثل اون مسابقه‌هایی که مقاوم‌ترین سازه‌ها رو با ماکارانی میسازن.این حال و روز امروز جیب و کیف و کارت بانکی اکثر مردم هست و بدتر هم خواهد شد. تا جایی که بجای اسکناس داخل جیب و کیف باید تعداد شپش‌ها رو بشمرن.پس دیدیم که شپش میتونه توی جیب پشتک، حتی وارو بزنه و عنکبوت هم تاری درست کنه به بزرگی یک بانک صادرات!گفتم صادرات، یاد مرحوم همکار محترم افتادم که خاطره‌ای از مجله توفیق و طنز تلخش برای تأسیس شعبه جدید کشیده و نوشته بود.بماند طلب‌تون، بیب داره و جاش نیست!اما این روزها شعب شیک و پیک رو دارن کم میکنن و شعبه‌هاشون داره مجازی میشه و این مجاز هم در رفع شپش و زدودن تار عنکبوت نقش بهینه‌ای نداره.خدا به داد برسه که فکر کنم باید مثل قدیما موهارو تراشید و از شپش کش‌ها استفاده کرد.البته اگر جیب مو داشت که میکندیم.آخه جیبی که مو نداره مثل دستی که مو نداره تا بکنی، پس چیزی برای تراشیدن نداره.شبهه جدیدی شد این مو نداشتن و داستان شپش پشتک زن که از حوصله خارجه و مجالی دیگر شاید بطلبه.نوشته شده در...سال جنگ ۱۲ روزهسال ترس از جنگ مجددسال ترس از شپش و هزار کوفت و کوفتهسال ترس از خشکسالیسال بی برقیسال بی دینیسال بی غیرتیسال بی فکری و متمدن گراییسال تورم و رکورد شکنی دلارسال رکود پشت رکود</description>
                <category>عماد</category>
                <author>عماد</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 19:34:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@emadeghtesad58/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-kfsfdvppb1pi</link>
                <description>بنام اوبعضی وقت‌ها دلم می‌خواد بنویسم...فقط بنویسم؛نوشتن آرومم می‌کنه!نوشتن حالم رو خوب می‌کنه؛نوشتن؛پس می‌نویسم...نوشتن اما از کی و چی و کجا!؟نوشتن برای دلم یا برای تو!؟نوشتن از دلم یا از تو!؟نوشتن برای حالم!نوشتن برای خوب شدن!نوشتن وقتی می‌تونه اینقدر مفید باشه چرا ننویسم!؟در واقع نوشتن مسکنِ، مرحمِ، حال خوب کنِ و اثر بخشِ، حتی می‌تونه الهام بخش باشه!نوشتن چقدر آسونِ در عین حالی که خیلی خیلی سخت و مشکلِ!!!می‌نویسم، اما نه هر موقع، بلکه وقتی که حس قشنگ نوشتن دارم، حال نوشتن دارم، مود نوشتن!تا روی مودش نباشی هم نمیشه!اما بعضی مواقع اصلا فکر نمی‌کنی مودی، حالی و حوصله‌ای در کار باشه، امام متنی می‌نویسی که سال‌ها بعد هم خودت باورت نمیشه که اون زمان و توی اون موقعیت این تو بودی که اون متن رو نوشتی و اون لغات رو روی سفیدی کاغذ از خودت بجا گذاشتی!!!واقعا حس عجیب و غریبیه!بعضی موقعیت‌ها می‌تونه خالق اثری بدیع، نوشته‌ای عجیب و غریب و دلنشین باشه.پس چه بهتر که توی اون حس و حال نوشتی، نوشتی و موند و...</description>
                <category>عماد</category>
                <author>عماد</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jun 2025 13:10:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدم عوضی</title>
                <link>https://virgool.io/@emadeghtesad58/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D9%88%D8%B6%DB%8C-t5nxill8psyp</link>
                <description>یکی از کارهایی که آرومم میکنه نوشتنه...نمیدونم تیر کشیدن دست چپ هم با نوشتن خوب میشه یا نه!؟مینویسم شاید حالتی ایجاد شد و کمی قلب و دستم آروم شد!در حال قدم زدن تو هوای بارونی هم تجربه‌ی جدیدی از حالت نوشت بود.بعد از چند بار پا زدن به دیگران از آخر خودمم پا خوردم!!!اما این پا خوردن خیلی درد داشت!دردسر، درد قلب و درد رفاقت به گند کشیده شده!!!دردسر برای اینکه افتادم تو دردسر دو تا بدهی دیگه!بدهی به کندودار بخاطر عسل و دردسر بخاطر بدهی بابت کوفت و زهر ماری که رفتم به امید دوزار سود از در مغازه دوستم برداشتم.کوفتت بشه اون چاییا 😡مرتیکه، فکر کردی خیلی زرنگی، خوب حتما هستی!البته منم خیلی کودن بودم که تو خیلی زرنگ شدی!!!حرف خیلی دارم اما ولش کن، یکم آروم شدم، حیفه که بخاطر تو دوباره چند جام درد بگیره.حرف آخر...بلاکت کردم، به خودت زحمت جواب دادن نده، اینم همون روز نوشتم اما گذاشتم چند روز بعد بفرستم که...تهش رو برات باز گذاشتم که خواستی فهش بدی یا هرجور راحتی.رفاقت‌ها سال‌هاست بوی گند میده. 🫢</description>
                <category>عماد</category>
                <author>عماد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jun 2025 18:15:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل خورشید پشت ابر</title>
                <link>https://virgool.io/@emadeghtesad58/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%B1-exd81d934q8i</link>
                <description>قطعا با آمدنت ابرهای تیره کنار خواهند رفت و دیگر جایی برای تاریکی نخواهد ماند...این‌گونه از پس ابرها نور و روشنایی را بر ما بتابان و زندگی‌های بی فروغ ما را روشنایی دوباره ببخش...ابرهای ناامیدی را کنار بزن و بتاب بر قلب‌های خسته و بی‌رمق‌مان، تا جانی دوباره بگیریم و رگ‌هامان خونی تازه را در خود احساس کنند.آن‌گونه که نور خورشید از پس ابرها خود را بر زمین سرد می‌تاباند و به آن جان می‌بخشد، نور وجود گرما بخش خود را بر این جان‌های خسته، و تن‌های مانده، و روح‌های در قفس گرفتار بتابان، باشد که خود را مهیای آمدنت کنیم تا در حضورت پا در رکاب خدمتی دیگر کنیم و این‌بار جان‌مان را فدای تو کنیم.#دل_نوشته #انتظار#ایده_نگاریالّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج</description>
                <category>عماد</category>
                <author>عماد</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jun 2025 00:58:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشت</title>
                <link>https://virgool.io/@emadeghtesad58/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-grby1oxrcv0d</link>
                <description>سلاماز خدا ممنونم دوستی مثل تو دارم که نبودنت هم مثل بودنته!مثل برادر،مثل یک حامی،می‌دونم خسته‌ای!می‌دونم شاید بعضی وقت‌ها دلت می‌خواد بجای اینکه پشت کسی باشی یکی پشت و پناه تو باشه، اما...اما بدون، بودنت مفیده و خدارو شکر کن که تورو حامی بقیه قرار داده.شاید خودخواهی باشه که بگم...، شاید اصلا خوشت نیاد، شاید دلت چیز دیگه‌ای بخواد، اما این بودنت باعث امید برای یک عده هست.شاید نباشی سخت باشه، شاید نه!اما این چند روز خیلی حس بدی داشتم!حس تنهایی، حس بی برادری، حس اینکه پشتم خالی شده.از خدا می‌خوام پشتم باشی و من هم بتونم کنارت، کمک حالت و مفید برات باشم.خیلی گیج بودم...!صبح که گفتی نمیایی، اومدم ساختمون نگار که به تنهایی پناه ببرم...!ظهر هم نتونستم توی خونه بمونم، مجبور شدم از خودم و بقیه فرار کنم باز به تنهایی.بودی حالم زود خوب می‌شد. خیلی با خودم کلنجار رفتم و...بگذریم، تو حالت خوب بشه، گور بابای بقیه.تو بیایی که کنارم باشی، هلم بدی، بقیه رو بی‌خیال.دیگه بسه، بخوام بنویسم از ساعت‌ها حرف زدن بیشتر می‌تونم بنویسم.</description>
                <category>عماد</category>
                <author>عماد</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jun 2025 23:22:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>