<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عماد ساعدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@emadsaedi</link>
        <description>پیانیست، آهنگساز و طراح صدا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:56:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3668/avatar/w9ym4M.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عماد ساعدی</title>
            <link>https://virgool.io/@emadsaedi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه آهنگسازی موسیقی متن پادکست برداشت خوانی؛ ماجراجویی یک بلاگر</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-rwrxedt4hn4g</link>
                <description>کمتر از دو ماه از روزی که به هوای موسیقی از کار روزمره‌ام استعفا داده بودم، می‌گذشت. نمی‌دانم کار درستی کردم یا نه. اما حالم بهتر از همیشه بود. می‌گویند کائنات نشانه می‌فرستد و خودش مسیر را نشانت می‌دهد. من هم نشانه‌هایی دریافت کرده بودم و انگار که کائنات داشت با من حرف می‌زد. تصمیم گرفتم به حرفش گوش کنم.وقتی مشغول شدم و روی موسیقی تمرکز کردم، کم‌کم این انرژی که در جهان منتشر کرده بودم، داشت به خودم برمی‌گشت. با یک موسیقی فیلم و یک پروژه موسیقی متن بازی ویدیویی شروع شد (که البته هر دو کنسل شدند). دیدم که ای بدک نیست ... می‌شود کارهایی کرد. بنابراین با جدیت بیشتری مشغول پروژه‌های شخصی‌ام شدم تا این که ۲۶ شهریور ۹۸ نیما شفیع‌زاده با من تماس گرفت.گفت دارد روی یک پادکست کار می‌کند که در آن‌ خلاصه کتاب‌هایی را که خودش می‌خواند، شرح می‌دهد و برای آن موسیقی می‌خواهد. برایم جالب بود که نیما چه قدر با دقت به موسیقی متن پادکست نگاه کرده است:«دیدم می‌تونه یه فرم کلی داشته باشه. مثلا بگی نیما اولش برای شروع این آهنگ ۳۰ ثانیه‌ای، آخرش این ۳۰ ثانیه، برای وسطش و سرفصل‌ها هم مثلا این ۴ مدل آهنگ رو استفاده کن که نهایتا بشه یه آلبوم برای این پادکست.»خوشبختانه قبلا در ساختن موسیقی برای پادکست رادیو پیوست چنین تجربه‌ای را کسب کرده بودم و حرف‌های نیما را خوب می‌فهمیدم. با هم توافق کردیم و کار شروع شد. از او خواستم که درباره پادکستش بیشتر توضیح بدهد و اگر متن آن را آماده کرده، برایم بفرستد. چون رویکرد من در آهنگسازی، قصه‌گویی است و خیلی برایم مهم است که روایتم با روایت اصلی در یک راستا باشد. با این کار، بین متن و موسیقی هارمونی شکل می‌گیرد و شنیدن پادکست به یک تجربه تبدیل می‌شود.نیما متن قسمت اول را برایم فرستاد. او در این متن، قبل از معرفی برداشت‌خوانی، خلاصه‌ای از شکل‌گیری مسیر کاری‌اش را شرح داده بود. قسمت اصلی همانجا بود. می‌دانستم که باید روی خود نیما تمرکز کنم. بعضی وقت‌ها آهنگسازی یک مسأله کاملا شخصی است. او از علاقه‌اش به نوشتن «خاطرات مسافرت» در دوران مدرسه گفته بود تا راه‌اندازی وبلاگ شخصی؛ از مطالعه بازاریابی محتوایی تا توییت کردن خلاصه کتاب؛ و نهایتا این که تصمیم گرفت پا را فراتر بگذارد و خلاصه کتاب‌هایی را که می‌خواند، به صورت پادکست منتشر کند.شکلی که از مسیر نیما برای راه‌اندازی پادکست ترسیم کردم.هر چه این متن را می‌خواندم، چیزی به ذهنم نمی‌رسید. هر چه پای پیانو می‌نواختم، ایده‌ای نداشتم؛ انگار که مغزم از کار افتاده بود. داشتم کلافه می‌شدم. تصمیم گرفتم به سراغ راهکار مطمئن همیشگی بروم: قلم و کاغذ. خلاصه مسیری را که نیما شرح داده بود، ترسیم کردم که حاصلش شد تصویر بالا.کمی که به این شکل نگاه کردم، دیدم نیما چه مسیر پرفراز و نشیبی را طی کرده تا به اینجا رسیده و حقیقتا یک ماجراجویی بوده. اینجا بود که به کلمه کلیدی برای ساختن موسیقی رسیدم: «ماجراجویی». از اینجا به بعد همه چیز درست شد و ایده‌ها یکی پس از دیگری خودشان آمدند. چند دمو ضبط کردم و برای نیما فرستادم. خوشش آمد و قرار شد روی همان‌ها کار کنم.گفت و گوی من و نیما در حین فرآیند آهنگسازی - این اسکرین شات با کسب اجازه از طرف مقابل منتشر شده است.چون نیما دوست داشت موسیقی‌اش رسمی و باکلاس باشد، پیشنهاد دادم از پیانو به عنوان ساز اصلی استفاده کنیم. البته ابتدا می‌خواستم تنها پیانو باشد اما وقتی ایده‌های جدید به ذهنم رسیدند، صداهای دیگری هم می‌شنیدم. به او پیشنهاد دادم دوست دارد تنظیم فانتزی آهنگ را هم بشنود؟نیما تنظیم فانتزی را دوست داشت. خودم هم کمی قلقلکم گرفته بود. بنابراین تصمیم گرفتیم پیانو را تنها نگذاریم و با ارکستر زهی و ساز چلستا آن را همراهی کنیم. ساختن سری اول قطعات تقریبا تمام شده بود که نیما گفت تحقیق کرده و فکر می‌کند اگر چند قطعه کوتاه برای فضاهای مختلف داشته باشیم، بهتر است. من هم که موتورم تازه گرم شده بود و چشمه ایده‌ها فوران می‌کرد، به فاصله نیم ساعت بعد، دو قطعه دیگر هم ساختم و کلکسیون قطعه‌ها تکمیل شد. https://www.aparat.com/v/gUkH3 بعد از ساختن قطعات، نت آن‌ها را نوشتم. استودیو را برای ضبط پیانو رزرو کردم و مشغول تمرین شدم. ضبط خوب پیش رفت و نتیجه نهایی شد موسیقی متن پادکست برداشت خوانی. در این موسیقی، سعی کرده‌ام به حس ماجراجویانه و اسرارآمیزی را که در بطن این پادکست وجود دارد، به شنونده منتقل کنم. برای شنیدن پادکست برداشت خوانی به وبلاگ نیما شفیع‌زاده مراجعه کنید. همچنین می‌توانید پشت صحنه آهنگسازی برداشت خوانی را در یوتیوب تماشا کنید. در ادامه می‌توانید آلبوم موسیقی متن پادکست برداشت‌خوانی را بشنوید: https://soundcloud.com/emadsaedi/sets/bardashtkhani-original-soundtrack اگر خواندن تجربه آهنگسازی برایتان جذاب بود، پیشنهاد می‌کنم این مطالب را هم بخوانید:تجربه آهنگسازی موسیقی متن برای رادیو پیوست؛ رقص قلمتجربه آهنگسازی برای دیجیاتو؛ فناوری به زبان موسیقیتجربه صداسازی برای پیام‌رسان پونیشا؛ برای خودت یک نوشابه باز کنمی‌توانید سایر آثار من را در اسپاتیفای، ساندکلود یا آیتونز/اپل موزیک گوش کنید.می‌توانید ویدیوی اجراهای پیانو توسط من، پشت‌صحنه آهنگسازی کارهایم و آموزش‌های موسیقی را در کانال یوتیوبم تماشا کنید.</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 16:53:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میدان انقلاب، مقصد بی‌مسافر</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1-thyomflhezev</link>
                <description>آرت‌ورک آهنگ «میدان انقلاب»؛ عکس: مسعود قوی‌زادشب بود. حدود ساعت ده، ده و نیم. می‌خواستم از سیدخندان برم انقلاب. سوار تاکسی شدم و منتظر ماندم تا پر شود. راننده داد می‌زد: «انقلاب، انقلاب» با لحن خاصی می‌گفت «انقلاب». هیچ کس اطراف ایستگاه تاکسی نبود. خیابان اصلی هم خلوت بود. انگار که داشتند فضا را برای سمفونی شب آماده می‌کردند تا با سکوت خود همه را کر کند.اما راننده از تلاش خود دست نمی‌کشید. طنین صدایش زیر پل سیدخندان می‌پیچید. انگار که قهرمان شب بود و می‌خواست ما را نجات دهد. انگار که داشت در آن شب تاریک، همه را به یک اتفاق خوب مژدگانی می‌داد. هر چند لحظه یک بار تکرار می‌کرد اما مسافری نبود.این راننده، صدای این شهر بود، و صدای این مردم که چه قدر فریاد زدند و شنیده نشدند. او ماند و با شب جنگید. آنقدر فریاد زد تا مسافرهای انقلاب آمدند و آخرش هم به هدفش رسید. تاکسی پر شد و رفت به سمت مقصدش یعنی میدان انقلاب. تصمیم گرفتم آهنگی برایش بسازم. همانجا صدای راننده را با موبایلم ضبط کردم و چند روز بعد مشغول ساختنش شدم.میدان انقلاب را بشنوید: https://soundcloud.com/emadsaedi/meydan-enghelab می‌توانید میدان انقلاب را در اسپاتیفای و آیتونز هم بشنوید.قطعه «میدان انقلاب» که برای ارکستر زهی، پیانو، سینتی‌سایزر، درامز و صدای راننده تاکسی نوشته شده، حاصل چند ماه تلاش است و امیدوارم توانسته باشم با موسیقی‌ام، داستان را به درستی روایت کنم. جا دارد از روزبه اسفندارمز به طور ویژه تشکر کنم که در اوج شلوغی آخرین روزهای حضورش در ایران، پذیرفت که من را در این پروژه همراهی کند. مسترینگ آهنگ و میکس صدای راننده تاکسی، هنر روزبه است.همچنین از مسعود قوی‌زاد برای عکس آرت‌ورک آهنگ تشکر می‌کنم که هر آنچه گفتنی بود و نبود را به تصویر کشید. این عکس، در همان جایی گرفته شده که داستان شروع شد: خط تاکسی‌های انقلاب، زیر پل سیدخندان.</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2019 04:22:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌خواهم موزیسین شوم</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%88%D9%85-nqe8v6akrpz9</link>
                <description>زمانی که پانزده، شانزده ساله بودم،وقتی گیتار زدن را شروع کردم،مطمئن بودم که می‌خواهم یک موزیسین شوم.تقریبا غیر ممکن بود،چون رویایی بود بسیار بزرگ.هیچ شانسی برای خودم نمی‌دیدم،چون در شهری کوچک زندگی می‌کردم و درس می‌خواندم.وقتی بالاخره از مدرسه بیرون زدم و یک موزیسین شدم،پیش خودم فکر کردم: «خب، شاید حالا یه خرده شانس داشته باشم.»چون تنها کاری که با تمام وجود می‌خواستم انجام دهم، موسیقی بود.و نه تنها نواختن موسیقی، بلکه ساختن موسیقی.آن زمان، در آلمان، در سال‌های ۶۹، ۷۰، دیسکوتک داشتند.بنابراین ماشینم را برمی‌داشتم و به دیسکوتک می‌رفتم.حدود نیم ساعتی می‌خواندم.فکر کنم هفت، هشت تا آهنگ داشتم.گاهی در ماشین می‌خوابیم،چون نمی‌خواستم تا خانه رانندگی کنم.و در اوایل کار به من کمک کرد تا حدودا دو سالی را بگذرانم.می‌خواستم آلبومی بسازم با صداهای دهه پنجاه،صداهای دهه شصت، دهه هفتادو نهایتا، صدای آینده.و پیش خودم فکر کردم: «یه لحظه صبر کنمن سینتی‌سایزر را بلدم، چرا از سینتی‌سایزر استفاده نکنمکه واقعا صدای آینده است؟»و هیچ ایده‌ای نداشتم که چه کار کنم، اما می‌دانستم به یک ضرب آهنگ نیاز دارم.بنابراین صدای ضرب را روی نوار 24-track ضبط کردیم که بعدا با سینتی‌سایزر موگ ماژولار هم‌ضرب شد.می‌دانستم که می‌تواند صدای آینده باشد،اما نمی‌دانستم چه قدر تأثیرگذار خواهد بود.اسم من جیووانی جورجو است، اما همه مرا «جورجو» صدا می‌زنند. https://soundcloud.com/giorgiomoroder/daft-punk-giorgio-by-moroder این، داستان الهام بخش موزیسین شدن جورجو مورودر، آهنگساز ایتالیایی بود که در ابتدای آهنگ Giorgio by Moroder از زبان خودش می‌شنویم. او با نوآوری‌های خود در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ در زمان ظهور موسیقی الکترونیک و سینتی‌سایزر، تأثیری عمیق بر موسیقی الکترونیک و سبک موسیقی دیسکو گذاشت. جورجو مورودر به عنوان پیشکسوت موسیقی دیسکو و الکترونیک شناخته می‌شود.</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2019 02:23:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور ستاره‌های موسیقی از یک استراتژی سنتی استارتاپی برای موفقیت استفاده می‌کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-u4yxz5n09via</link>
                <description>بعضی از ستاره‌های جهانی موسیقی، برای موفق شدن به یک استراتژی کلاسیک استارتاپی روی آورده‌اند: با محصولی رایگان رشد کن، و سپس کاربران پروپاقرصت را به مشتریان بالفعل تبدیل کن. ابل تسفی (Abel Tesfaye) معروف به The Weeknd در مصاحبه‌ای از چگونگی شروع فعالیتش گفته که با انتشار چند مجموعه آهنگ در سال ۲۰۱۱ آغاز شد.این خواننده ۲۷ ساله اهل تورنتو در مصاحبه با فوربس می‌گوید: «می‌خواستم آدم‌هایی که واقعا ذهنیتی از من نداشتند، پروژه‌ام را گوش کنند. نمی‌توانید این کار را با پول گرفتن از آن‌ها انجام دهید.»ایده این بود که موسیقی او به گوش حداکثر تعداد آدم‌های ممکن برسد. این ایده با درک این موضوع شکل گرفت که کنسرت زنده منبع درآمد زیادی است و این جریان درآمدی تنها از طرفداران پروپاقرص نشأت می‌گیرد.تسفی می‌گوید: «ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دیگر هنرمندان نمی‌توانند مانند دوران طلایی موسیقی از آن پول به دست بیاورند. تا زمانی که پا به صحنه کنسرت نگذاری، واقعا پولی عایدت نمی‌شود.»توضیح مترجم:‌ خلاصه ماجرا این است که تسفی در ابتدای کارش با انتشار آهنگ‌های خود به صورت رایگان، توانست تعداد قابل توجهی طرفدار پیدا کند. سپس با عرضه آلبوم رسمی و آغاز اجرای زنده، این طرفداران را به کنسرت‌های خود کشاند و از آن‌ها درآمد کسب کرد. بنابراین جذب مخاطب برای یک موزیسین، در ابتدای کارش از هر چیزی مهم‌تر است و باید زمان و هزینه قابل توجهی به جذب مخاطب اختصاص یابد. به عبارت دیگر، نباید با دید یک شبه پولدار شدن (کسب درآمد در کوتاه مدت) به کار هنری نگاه کرد، بلکه کاری است که در طی زمان نتیجه می‌دهد.تسفی تنها ستاره‌ای نیست که متوجه شده مدل «فریمیوم» که مدل محبوب شرکت‌های حوزه تکنولوژی محسوب می‌شود، مدلی کارآمد در عصر جدید موسیقی است.اندرو گرترلر، مدیربرنامه شان مندس (Shawn Mendes)، خواننده و ترانه‌سرای ۲۰ ساله، ماه پیش در مصاحبه با بیزینس اینسایدر گفت: «به زبان ساده، موسیقی باید برای طرفداران هنرمند و خود هنرمندان همه جا و به ساده‌ترین شکل ممکن در دسترس باشد ... مخصوصا برای هنرمندی که هنوز در حال رشد است.» او اضافه می‌کند: «خود موسیقی به اندازه‌ای که به عنوان یک ابزار مارکتینگ جریان‌های درآمدی دیگر ایجاد می‌کند، درآمد ندارد.»جریان‌های درآمدی دیگر تنها شامل رویدادهای زنده و تبلیغات برندها نمی‌شود، بلکه فرصت‌هایی در حوزه تلاقی موسیقی و تلویزیون (یا در کل ویدیو) را نیز در برمی‌گیرد که گرتلر می‌گوید مرز بین این دو روز به روز در حال محو شدن است. فوربس همچنین اشاره می‌کند که تسفی درآمد زیادی از اجراهای زنده در کنسرت‌ها و جشنواره‌های موسیقی داشته و قراردادهایی با شرکت‌های بزرگی مثل اپل بسته است.تسفی و مندس فهمیده‌اند که اگر چه خود موسیقی شاید نتواند مانند قبل درآمدزا باشد، اما همچنان راهی است تا هنرمندان بتوانند دیده شوند. اگر هنرمندی محصول ارزشمندی داشته باشد، دیده شدن او به جذب طرفداران وفادار می‌انجامد که به ایجاد جریان درآمدی واقعی کمک می‌کنند.توضیح مترجم:‌ هنرمندان چند سالی می‌شود که این استراتژی را در پیش گرفته‌اند و اتفاق جدیدی نیست. حتی به استارتاپ هم ربطی ندارد و سال‌هاست در حوزه‌های مختلف چنین متدی اجرا می‌شود. نکته اینجاست که گه گاهی آدم‌ها می‌نشینند و برای چیزهایی که حتی قدیمی هستند، اسم جدیدی پیدا می‌کنند و آن را به عنوان یک موضوع نوآورانه مطرح می‌نمایند؛ مانند Design Thinking که همان مهندسی صنایع خودمان است اما با این اسم گویا کلاس بیشتری دارد. البته چنین روشی باعث می‌شود هر کسی با کمی مطالعه خودش را صاحب نظر بداند. با این حال مطرح کردن متدها و استراتژی‌هایی که تحت هر عنوانی در دنیای واقعی پیاده شده‌اند، باعث می‌شود چشمان ما به روی مسائل و راهکارها باز شود و بتوانیم از دانش خودمان برای ایجاد راهکارهای کاربردی استفاده کنیم.منبع</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Oct 2018 21:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی چه اهمیتی در دنیای کسب و کار دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/music-in-business-ylrszstq4e0t</link>
                <description>اگر همین حالا از شما بخواهم که لوگوی اپل را ترسیم کنید، احتمالا بیشتر از نیمی از طرح‌ها اشتباه خواهند بود. باور نمی‌کنید؟ امتحان کنید. در آزمایشی، از حدود ۱۵۰ نفر خواسته شد تا لوگوی اپل را به صورت ذهنی بکشند. تصویر زیر، طرح‌های این افراد است:همانطور که می‌بینید، تنها تعداد انگشت‌شماری توانسته‌اند طرحی نزدیک به لوگوی واقعی اپل ترسیم کنند. چنین نتیجه‌ای برای شرکتی به بزرگی اپل که در سطح دنیا معروف است، عجیب به نظر می‌رسد. اما حقیقت همین است. نمی‌توانیم به چشم‌ها و حافظه تصویری خودمان اعتماد کنیم. به همین سادگی می‌شود تمامی تلاش‌ها و هزینه‌های برندینگ یک شرکت را زیر سوال برد.یکی از راهکارهای برندینگ و ماندگاری در ذهن مخاطب، استفاده از موسیقی است. در ادامه قصد دارم شما را با چند نمونه از کاربردهای موسیقی و صدا در کسب و کار آشنا کنم.۱- لوگوی شنیداریبه این اسم‌ها توجه کنید: بوتان، ایرانسل، درنا. هر کدام شما را به یاد آهنگی می‌اندازند. بوتان با همان چند ثانیه سوت در ذهن ما ماندگار شده: «انتخابی مطمئن»، ایرانسل با ملودی خاصش، و درنا تنها با دو نت موسیقی با اسمش بازی کرده: «دُر دُر دُر دُرنا». بدون این که هیچ تصویری از آن‌ها داشته باشیم، با شنیدن اسم آهنگ‌ها، آهنگشان را زمزمه می‌کنیم. یا کافیست در اتاق کناری باشیم و آهنگ آن‌ها را بشنویم تا تشخیص بدهیم تبلیغ کدام یک در حال پخش شدن از تلویزیون است.به خاطر سپردن یک ملودی، آسان‌تر از یک لوگوی گرافیکی است.در چنین مواردی، به خاطر سپردن یک ملودی، آسان‌تر از یک لوگوی گرافیکی است. فرکانس‌های صوتی از قبل در ذهن ما وجود دارند و تنها کافیست آن‌ها را بازخوانی کنیم تا در ذهنمان پخش شوند. اما یک لوگوی گرافیکی، جزئیات مختلفی دارد که باید آن‌ها را در حافظه خود ذخیره کنیم. به همین دلیل به یادآوری یک تصویر با جزئیات ریز و درشت، می‌تواند سخت‌تر از به یادآوری یک ملودی ساده باشد.به ملودی ساده‌ای که می‌تواند جایگزین لوگوی تصویری باشد، لوگوی صوتی یا شنیداری می‌گویند. چنین لوگویی از نظر زمانی کوتاه، و فاقد پیچیدگی‌های تکنیکی است. به همین دلیل به راحتی می‌تواند در انواع محتوا، از جمله ویدیو، رادیو و پادکست استفاده شود.۲- موسیقی برند و موسیقی رسانه‌ایبعضی از کسب و کارها، بیشتر با محتوای چندرسانه‌ای سر و کار دارند. این کسب و کارها یا مدل درآمدیشان از طریق محتوا است، یا متناسب با نیازهای بازاریابی خود، به تولید و انتشار ویدیو و پادکست می‌پردازند. چنین محتوایی که با ماهیت کسب و کار سر و کار دارد و به نوعی معرف آن است، باید بتواند بین آن کسب و کار و مخاطبش ارتباط برقرار کند.موسیقی یکی از بهترین راه‌های برقراری چنین ارتباطی محسوب می‌شود. نمونه عالی آن، تبلیغ ایران رادیاتور است که همه آن را با آهنگ «پشتم گرمه» می‌شناسیم. مثال دیگری از موسیقی برند، تمی است که هر چهار سال یک بار به سفارش فیفا برای جام جهانی ساخته می‌شود که برای جام جهانی ۲۰۱۸، به هانس زیمر، آهنگساز بزرگ موسیقی فیلم سپرده شد.در ایران نیز تعدادی از کسب و کارهایی که دیدگاه متفاوتی دارند، به چنین کاری روی آورده‌اند؛ از جمله ماهنامه پیوست که موسیقی و لوگوی شنیداری اختصاصی خود را تهیه کرده، و سایت دیجیاتو که برای محتوای ویدیویی خود موسیقی اختصاصی فراهم نموده است.موسیقی برند و موسیقی رسانه‌ای، نسبت به لوگوی شنیداری طولانی‌تر هستند و در واقع تمی از لوگوی شنیداری هستند که بسط و توسعه یافته است. این موسیقی می‌تواند به عنوان موسیقی متن در انواع محتوای چندرسانه‌ای به کار گرفته شود.۳- افکت‌های صوتی https://www.aparat.com/v/Q5kIA در کنار لوگوی شنیداری، المان‌های صوتی دیگری نیز قابل استفاده هستند. این صداها برای هویت بخشیدن به کسب و کار شما، به عنوان افکت صوتی و بخشی از تجربه کاربری نقش ایفا می‌کنند. مثلا در اپلیکیشن اسنپ، وقتی کاربری درخواست سفر می‌کنند، صدای «اسنپ» برای راننده پخش می‌شود؛ انگار که مسافری کنار خیابان ایستاده و راننده را صدا می‌زند. یا در پیام‌رسان پونیشا، صدای خاصی هنگام دریافت نوتیفیکیشن پخش می‌شود.همانطور که هویت گرافیکی یک مجموعه قابل طراحی است، هویت صوتی آن نیز می‌تواند طراحی منحصر به فرد و یکپارچه‌ای داشته باشد.در بازی‌های موبایل وقتی سکه می‌گیرید، صدای خاصی پخش می‌شود؛ همینطور وقتی که برنده می‌شود یا می‌بازید. مثال‌ها زیاد هستند. می‌خواهم بگویم که همانطور که هویت گرافیکی یک مجموعه قابل طراحی است، هویت صوتی آن نیز می‌تواند طراحی منحصر به فرد و یکپارچه‌ای داشته باشد.سخن پایانیدرباره کاربرد موسیقی و صدا در کسب و کار آگاهی کمی وجود دارد؛ به خصوص در ایران که موسیقی جایگاهی ندارد و همواره به آن به عنوان یک تفریح لوکس نگاه می‌شود. اما حقیقت ماجرا متفاوت است و در سایر کشورهای دنیا، از پتانسیل‌های موسیقی به خوبی در تجارت هم استفاده می‌شود. امیدوارم که با این مطلب توانسته باشم در افزایش آگاهی شما نسبت به اهمیت این موضوع نقش داشته باشم و کسب و کارها، در کنار توجه به محتوای تصویری، به بخش صوتی نیز توجه نشان دهند.من به عنوان یک پیانیست و آهنگساز، تجربیاتی در این زمینه‌ها داشته‌ام و اگر تمایل داشتید برای کسب و کار خود لوگوی شنیداری یا موسیقی اختصاصی تهیه کنید، می‌توانم به شما کمک کنم. در لینک‌های زیر می‌توانید با تعدادی از کارهای بنده برای کسب و کارها آشنا شوید:تجربه ساختن موسیقی اختصاصی برای رادیو پیوست؛ رقص قلمتجربه ساختن موسیقی اختصاصی برای دیجیاتو؛ فناوری به زبان موسیقیتجربه صداسازی برای پیام‌رسان پونیشا؛ برای خودت یک نوشابه باز کنبرای اطلاع از فعالیت‌های موسیقی بنده و تماس با من، می‌توانیم از طریق شبکه‌های اجتماعی با هم در تماس باشیم. نام کاربری من در همه شبکه‌های اجتماعی @emadsaedi است. برای شنیدن آهنگ‌هایم هم کافی است در پلتفرم مورد نظر خود مثل اسپاتیفای، آیتونز و ساندکلود، نامم را (Emad Saedi) جست و جو کنید. در بیپ تونز نیز کافی است «عماد ساعدی» را جست و جو کنید.در ادامه می‌توانید موسیقی اختصاصی ماهنامه پیوست را بشنوید. این موسیقی شامل لوگوی شنیداری و تم پیوست است که در رادیو پیوست و ویدیوهای این مجموعه استفاده می‌شوند: https://soundcloud.com/emadsaedi/sets/peivast-official-soundtrack </description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jul 2018 02:36:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه صداسازی برای پیام‌رسان پونیشا؛ برای خودت یک نوشابه باز کن</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D8%9B-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86-rsoqfw51ipvc</link>
                <description>این داستان به دوران دانشجویی‌ام در مقطع کارشناسی برمی‌گردد. در دانشگاه بودم و کلاسم تمام شده بود. به بیرون آمدم و شروع کردم به قدم زدن در محوطه آزاد دانشگاه. دانشگاه خوارزمی بسیار بزرگ است و فضای سبز زیبایی دارد. چند قدمی بیشتر نرفته بودم که موبایلم زنگ خورد. نیما نورمحمدی بود، موسس و مدیرعامل پونیشا. از من خواست که برای پیام‌رسان پونیشا صدا بسازم. قبلا برای پونیشا موسیقی ساخته بودم، اما این یکی صداسازی بود و تجربه جدیدی محسوب می‌شد. به نظر کار هیجان‌انگیزی می‌آمد!وقتی به استودیو رفتم، شروع کردم به صداسازی با سینتی‌سایزر و چند نمونه صدا برای پیام‌رسان پونیشا ساختم. وقتی برای نیما فرستادم، گفت که صداها سنگین هستند و صداهای ساده و شیک‌تری می‌خواهد. هر چه می‌ساختم، خوب از آب در نمی‌آمد. در همه پروژه‌های موسیقی چنین نقطه‌ای وجود دارد که از خودت می‌پرسی: «چه غلطی بکنم؟ چرا این پروژه رو گرفتی؟»چند روز مدام با خودم فکر می‌کردم که چه کار کنم. یک روز با دوستم از دانشگاه برمی‌گشتیم. هر کدام یک نوشابه اسپرایت داشتیم. بطری اسپرایت پلاستیکی بود و روی آن دایره‌های برجسته‌ای وجود داشت. سینا زود نوشابه‌اش را خورد و بطری آن را کنار گذاشت. من کمی نوشابه می‌خوردم و کمی با بطری آن بازی می‌کردم. در حالی که نصف نوشابه را خورده بودم و نصف آن در بطری باقی مانده بود، وقتی ناخودآگاه یکی از آن دایره‌های برجسته را فشار دادم، صدای جالبی ایجاد شد: «بلوپ!»؛ انگار که جرقه‌ای در ذهنم زده باشند. به یاد صدای پیام‌رسان پونیشا افتادم و تصمیم گرفتم چنین صدایی برای آن بسازم. https://www.aparat.com/v/Q5kIA به مغازه سر کوچه رفتم و از هر نوع نوشابه‌ای که داشت، یکی خریدم و به استودیو بردم تا ببینم چه صداهایی از آن‌ها می‌توانم بیرون بکشم. به یکی ضربه می‌زدم، آن یکی دستم را دور لبه فلزی‌اش می‌کشیدم، در یکی فوت می‌کردم، خلاصه روش‌های مختلفی را امتحان کردم تا به صدای متفاوتی برسم. تقریبا داشتم ناامید می‌شد تا این که بطری شیشه‌ای نوشابه لیمویی فانتا را دیدم. یکی از نوشابه‌های مورد علاقه‌ام است و با املت حسابی می‌چسبد. هنوز آن را باز نکرده بودم. بازش کردم، کمی نوشیدم و سطح آن که پایین‌تر رفت، تصمیم گرفتم حرکت قلاب ماهی را روی آن انجام دهم.انگشتم را کمی خیس کردم و درون شیشه بردم، به لبه آن چسباندم و به سمت بیرون کشیدم. صدایی که ایجاد شد جالب بود. حتی بهتر از چیزی بود که تصور می‌کردم. از صدای بطری پلاستیکی اسپرایت هم بهتر بود. صدای اسپرایت خوب، اما کم جان بود. اما صدای فانتا در عین زیبایی و سادگی، جان‌دار بود. همان را ضبط کردم و بعد از میکس کردن، برای نیما فرستادم. بالاخره خوشش آمد. حالا وقتی در پیام‌رسان پونیشا نوتیفیکیشن دریافت می‌کنید، این صدا پخش می‌شود.</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jun 2018 15:17:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه آهنگسازی موسیقی متن برای رادیو پیوست؛ رقص قلم</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%9B-%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D9%82%D9%84%D9%85-nou8xmth0x4s</link>
                <description>پاییز ۹۶ بود. یک روز در شرکت مشغول کار بودم که موبایلم زنگ خورد. مهرک محمودی بود؛ دبیر تحریریه ماهنامه پیوست:- عماد، رادیوی ما رو گوش کردی؟- آره، خیلی باحاله. چطور؟- به نظرم رسید خوبه که برای رادیو پیوست موسیقی اختصاصی داشته باشیم و فکر می‌کنم تو برای این کار مناسبی. نظرت چیه که برامون موسیقی بسازی؟لحظات هیجان‌انگیزی بود. تنها ظرف چند ثانیه، تمام دنیاهای من به هم وصل شد. از این طرف، مشغول کارم به عنوان توسعه‌دهنده کسب و کار بودم. از آن طرف، از ماهنامه پیوست، دنیای نویسندگی‌ام با من تماس گرفته شد و از طرف دیگر، به دنیای موسیقی فراخوانده شدم. کار دنیا عجیب است. به طور شگفت‌انگیزی، همان نقطه‌هایی که استیو جابز در سخنرانی معروفش در دانشگاه استنفورد از آن‌ها سخن می‌گوید، به هم وصل می‌شوند.بعد از مدت‌ها آهنگسازی، بالاخره به مرحله‌ای رسیدم که پروژه موسیقی ایده‌آلم را دریافت کردم. البته که قبلا هم چند پروژه آهنگسازی از موسسات معتبر دریافت کرده بودم اما این بار تفاوت داشت. تفاوتش این بود که می‌دانستم در پروژه‌ای که از پیوست می‌گیرم، آزادی عمل دارم و می‌توانم خلاقیت به خرج دهم.سعی کردم در آن لحظه با خونسردی جوابی مثل «بهش فکر می‌کنم» به مهرک بدهم. البته که قطعا این پیشنهاد را پذیرفتم. فقط خواستم کمی ادای سنگین بودن را دربیاورم. بعد از تلفن هم دوباره نشستم پای لپ تاپم. خودم را کنترل کردم تا جلوی بقیه هیجاناتم را بروز ندهم و با لبخندی ملیح، به کارم ادامه دادم.تصمیم گرفتم در همین فاصله‌ای که جواب قطعی را می‌دهم، قبل از این که صحبتی درباره آهنگ داشته باشیم، ساختن تم اولیه آن را شروع کنم. طبق معمول، پشت پیانو نشستم و شروع کردم به بازی کردن با کلاویه‌ها. مثل هر پروژه موسیقی جدیدی ، نمی‌دانستم از کجا شروع کنم. به خودم گفتم: «چه غلطی بود کردم موندم توش... اینو می‌خوای چه خاکی بریزی تو سرت؟»آهنگسازی شباهت‌های زیادی با نوشتن دارد؛ باید داستانت را در فرمی مناسب روایت کنی و برای این که از پس این کار به خوبی برآیی، باید دنیای داستانت را خوب بشناسی. خوشبختانه به خاطر دوستی و همکاری چند ساله با بچه‌های پیوست، فضای آن‌ها را به خوبی درک می‌کردم. بنابراین تصمیم گرفتم با ویژگی‌هایی که از پیوست و آدم‌های آن سراغ داشتم، داستانم را روایت کنم.پیوست به نظرم سه ویژگی متمایز کننده دارد: اصالت، وزانت و ایرانی بودن. نکته دقیقا همین‌جا است. با این که پیوست ماهنامه‌ای در حوزه فناوری به شمار می‌رود، اما آدم‌های ادیب در آن قلم می‌زنند و روزنامه‌نگاری را به حرفه‌ای‌ترین شکل ممکن ارائه کرده‌اند. در کنار این‌ها، به استفاده کردن از المان‌های بصری ایرانی و کلمات فارسی، اهمیت ویژه‌ای می‌دهند.همه این‌ها را کنار هم گذاشتم و به این نتیجه رسیدم که باید یک والس برای پیانو و ویولن بنویسم؛ والسی آنقدر ساده و خالص که شفافیت در آن متجلی باشد و در عین حال، آنقدر خاص که اصالت پیوست را نمایان کند. سپس با رقص آرشه ویولن روی سیم‌ها و با همراهی نت‌های مُقطع پیانو، وزانت آن را به رخ بکشد و در نهایت، با المان‌هایی از موسیقی ایرانی به کمال برسد.بعد از این که این چشم‌انداز را تصور کردم، انگشتانم خودشان کلاویه‌هایی را که باید، لمس کردند و توانستم ملودی تم پیوست را پیدا کنم. بقیه موسیقی هم خودش آمد و خیلی سریع توانستم آن را بسازم. موسیقی پیوست را در سه بخش مقدمه، تم و تیتراژ پایانی ساختم و یک دموی کامپیوتری از آن آماده کردم تا به بچه‌های پیوست ارائه کنم.عماد ساعدی (آهنگساز)، مهرک محموی (دبیر تحریریه)، مجتبی محمودی (مدیر عامل)، میثم قاسمی (دبیر رادیو پیوست)حالا وقت جلسه گذاشتن و ارائه موسیقی بود. معمولا دموی کامپیوتری ذهنیت آدم‌ها را نسبت به موسیقی خراب می‌کند؛ چون کیفیت خوبی ندارد. به همین دلیل، اصرار کردم که باید جلسه حضوری بگذاریم و من موسیقی را زنده اجرا کنم. گشتم و یک کافه که پیانو داشت، پیدا کردم. با مدیر عامل، سردبیر، دبیر تحریریه و دبیر رادیو پیوست قرار گذاشتیم و هر چند دست و پا شکسته، اما زنده موسیقی پیوست را اجرا کردم. خوششان آمد و وارد جزئیات شدیم:- ... این موسیقی برای پیانو تنها نیست و برای پیانو و ویولنه __ سه قسمت داره ...- ... می‌تونی یه مقدار ریتمش رو تندتر کنی؟ یه خرده آهسته‌اس ...- فقط این که ضبط این موسیقی یه مقدار هزینه‌اش زیاد میشه، مشکلی ندارید؟- با کامپیوتر نمی‌تونی درستش کنی؟- میشه ولی هم کیفیتش خوب نمیشه، هم حس رو نمی‌رسونه. با ساز زنده یه چیز دیگه‌اس.- خب پس با ساز ضبط کن که بهترین کیفیت رو داشته باشه. هزینه‌اش هم مشکلی نیست، حله (چشمک).و اینطور بود که خیالم راحت شد می‌توانم ایده‌ام را به بهترین شکل عملی کنم. وقتی مطمئن شدم که می‌توانم کار را با ساز زنده در استودیو ضبط کنم، با دوستم امین عطایی که یکی از بهترین ویولنیست‌های کشور است تماس گرفتم و از او درخواست کردم که در این پروژه با ویولنش من را همراهی کند. امین موافقت کرد. من هم نت موسیقی را نوشتم و در اختیار او قرار دادم.هفته آخر بهمن، برای ۵ ساعت استودیو کرگدن را رزرو کردم تا برای ضبط پیانو و ویولن به آنجا برویم. ضبط کردن پیانوی کار با پیانوی آکوستیک برای من اهمیت بالایی داشت. استودیو کرگدن از نظر امکانات و کیفیت ضبط، یکی از بهترین استودیوهای ایران است و از معدود استودیوهایی است که پیانوی آکوستیک دارد.تا قبل از این، من همه کارهایم را در استودیوی خودم ضبط کرده بودم و این، اولین حضورم در یک استودیوی موسیقی برای ضبط کار خودم بود. استودیو کرگدن جایی است که در آن همایون شجریان، علیرضا قربانی، بهنام ابوالقاسم، فردین خلعتبری و دیگو بزرگان  آثارشان را ضبط کرده‌اند و این باعث افتخارم بود که اولین ضبط استودیویی‌ام، در جایی رقم خورد که این بزرگان قدم گذاشته بودند.امین عطایی، نوازنده ویولنضبط خوب پیش رفت. من پیانو را نواختم. ظهر هم امین آمد و ویولن را ضبط کردیم. وقتی امین داشت می‌نواخت، من در اتاق میکس، از پشت شیشه داشتم نگاه می‌کردم و می‌دیدم که ایده‌هایم در جلوی چشمم دارند به واقعیت تبدیل می‌شوند. احساس فوق‌العاده‌ای داشت. به عنوان یک آهنگساز واقعا خوشبختم که نوازنده خوبی مثل امین عطایی کارم را نواخت. دقیقا همان چیزی را که در ذهنم بود، پیاده کرد. حتی از او خواستم چاشنی احساس خودش را هم اضافه کند و نتیجه نهایی، بهتر از چیزی شد که تصور می‌کردم.در فاصله‌ای که آهنگ در حال طی کردن فرآیند میکس و مستر بود، نسخه خام آن را برای یکی از دوستانم پخش کردم. بعد از تمام شدن آهنگ، رفتیم کمی فیفا ۱۸ بازی کردیم. من فوتبالی نیستم و در بازی فوتبال هم افتضاحم. ۳-۰ باختم. اما برد من این بود که بعد از تمام شدن بازی هم دوستم داشت ملودی موسیقی پیوست را زمزمه می‌کرد. این بهترین اتفاقی است که می‌تواند برای یک موسیقی بیفتد.بعد از آماده شدن موسیقی پیوست، آن را روی یک سی دی به همراه نت پیانو و ویولن به دفتر پیوست بردم و تحویل دادم. بچه‌ها عاشق موسیقی شدند. همین برایم کافی بود.آلبوم موسیقی پیوست را در ساندکلود گوش گوش کنید: https://soundcloud.com/emadsaedi/sets/peivast-official-soundtrack پشت صحنه ساختن موسیقی پیوست را تماشا کنید: https://www.aparat.com/v/2dGN6 آرت‌ورک موسیقی پیوست، طرح از پیام برومندموسیقی پیوست علاوه بر پوشش موسیقی متن رادیو پیوست، هویت شنیداری ماهنامه پیوست را تشکیل می‌دهد و در انواع محتوای چندرسانه‌ای پیوست استفاده خواهد شد. همچنین بخش «مقدمه - Intro» به گونه‌ای ساخته شده تا لوگوی موسیقیایی پیوست باشد و با شنیدن آن، پیوست را به خاطر بیاورید.</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Apr 2018 01:39:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه آهنگسازی برای دیجیاتو؛ فناوری به زبان موسیقی</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%9B-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-amui8njnlvne</link>
                <description>شبکه اجتماعی امروز به قدری اهمیت پیدا کرده‌ که شغل‌های تخصصی خودش را ایجاد نموده است؛ از استراتژی و مدیریت محتوا گرفته تا تولید محتوا و پشتیبانی صفحه‌ها. در میان کسب و کارهای ایرانی، تعداد اندکی به طور درست به این قضیه پرداخته‌اند. عوامل زیادی در مدیریت خوب شبکه‌های اجتماعی موثرند که کیفیت محتوا، اصالت محتوا و تعداد محتوا، از عوامل اصلی آن هستند. به نظرم سایت دیجیاتو عملکرد خوبی در این زمینه داشته و با تولید محتوای جذاب و تهیه خوراک روزانه برای کاربرانش، همیشه آن‌ها را به روز نگه می‌دارد. آنچه که دیجیاتو را متمایز کرده، علاوه بر موارد یاد شده، نوع نگرش آن است. سال‌ها است که مانی قاسمی، سردبیر دیجیاتو را می‌شناسم و با هم دوستیم. از همان روزهای اول که با هم دیجیاتو را می‌ساختیم، تأکید ویژه‌ای روی اصالت محتوا و نوآوری در آن داشت. بعد از چند ماه، این مسأله طوری در افراد نهادینه شد که با خواندن هر مطلب، می‌توانستید حدس بزنید چه کسی آن را نوشته است.کمی بعدتر، به دفتر جدید رفتیم. دکور اختصاصی دیجیاتو طراحی شد؛ با استخدام عکاس حرفه‌ای، همه تصاویر بررسی‌ها به طور اختصاصی و با بهترین کیفیت تهیه می‌شد؛ کمی بعدتر، سایت دیجیاتو طراحی جدید و اختصاصی خودش را پیاده کرد؛ استیکرهای تلگرام دیجیاتو از روی لوگوی آن طراحی شدند و ... . این فرآیند هنوز هم ادامه دارد. https://www.aparat.com/v/3NyT8 یک روز مانی به من گفت: «عماد، برای ویدیوهای اینستاگراممون آهنگ می‌خوایم. می‌تونی چند تا آهنگ مناسب برامون بسازی؟» حسابی ذوق کرده بودم؛ تقریبا هیچ جایی در ایران برای شبکه‌های اجتماعی خودش موسیقی اختصاصی نساخته است و کار نوآورانه‌ای بود. در ایران اکثرا بدون اجازه و رعایت هیچ حقوقی، از موسیقی آهنگسازان بزرگ دنیا استفاده می‌کنند. پس طبیعی بود که خوشحال باشم. علاوه بر این، اولین پروژه‌ام را در زمینه موسیقی رسانه‌ای دریافت کرده بودم و تجربه جدیدی برایم محسوب می‌شد. البته قبلا پروژه‌های موسیقی دیگری داشته‌ بودم اما این پروژه چالش‌های خاص خودش را داشت.قرار شد ده قطعه موسیقی یک دقیقه‌ای برای دیجیاتو بسازم تا روی ویدیوهای اینستاگرام آن استفاده شود. از آنجا که دیجیاتو در زمینه فناوری فعالیت می‌کند، تصمیم گرفتیم ازموسیقی الکترونیک استفاده کنیم تا با فضای دیجیاتو، هماهنگ باشد. برای شروع، با پیانو یک تم برای دیجیاتو نوشتم. سپس با توجه به آن تم، سه قطعه به صورت آزمایشی ساختم و به دفتر دیجیاتو بردم. خوشبختانه همه از موسیقی خوششان آمد و قرار شد همان روند را برای هفت قطعه بعدی ادامه دهم. https://www.aparat.com/v/Ttui2 در قطعات بعدی، سعی کردم تم اصلی را حفظ کنم اما برای ایجاد تمایز، به فضاهای متفاوتی بروم. اینطور شد که فرم اکثر قطعات تقریبا به صورت واریاسیون در آمد. یک جا با ریتم بازی کردم، یک جا سازبندی را عوض کردم و یک جا، فقط به سراغ فضاسازی رفتم. در نهایت، یک آلبوم شامل ده قطعه متنوع یک دقیقه‌ای تهیه شد که در حال حاضر، روی بعضی از ویدیوهای دیجیاتو در اینستاگرام آن‌ها را می‌شونید.این آلبوم، نقطه شروعی برای ساختن موسیقی اختصاصی برای رسانه‌ها و کسب و کارها بود. امیدوارم سایر موسسات نیز اهمیت محتوای چندرسانه‌ای را درک کنند و با نوآوری در نحوه ارائه خودشان، فرصت‌های جدیدی را خلق کنند.</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Apr 2018 19:25:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زوال صوت؛ چرا باید فرمت MP3 را کنار بگذاریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%D8%B2%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%B5%D9%88%D8%AA%D8%9B-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%AA-mp3-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-kxknb3jrzgbq</link>
                <description>وقتی به موسیقی گوش می کنید، احتمالا می توانید تحریرها و تغییر درجه‌های (Pitch) صدای خواننده، رزونانس صدای پیانو یا صدای «هیس» های-هت درامز را بشنوید. اما تا به حال به این فکر کرده‌اید که چه صداهایی را نمی‌شنوید؟فرمت MP3 یکی از فرمت‌های صوتی است که طی فرآیند فشرده‌سازی صدا به این فرمت، بسیاری از فرکانس‌های صوتی از بین می‌روند. به همین دلیل، اهالی موسیقی نسبت به این فرمت نوعی احساس تنفر دارند چون نسخه نهایی MP3 نسبت به نسخه اصلی اثر، بسیار متفاوت خواهد بود. اما شنونده‌های عادی هیچ وقت متوجه این نقص نمی‌شوند.طی دو دهه گذشته، MP3 با وجود کاهش دادن کیفیت صدا، به رایج ترین فرمت فایل های صوتی تبدیل شده است. MP3 در اوایل دهه 90 میلادی به منظور کم کردن حجم و ارزان‌تر کردن جابه‌جایی فایل‌ها ضمن وفاداری به نسخه اصلی آهنگ ساخته شد. این شیوه فشرده‌سازی از ترفند «ماسک شنوایی» استفاده می کند.لایه‌ عقبی (سبز رنگ): موج صدای اصلی - لایه جلویی (نارنجی): حذف بعضی قسمت‌ها در موج صدای فشرده شدهماسک شنوایی، محدودیتی شنیداری برای انسان ها است که باعث می‌شود برخی از صداها برای او غیر قابل شنیدن باشند. در فشرده‌سازی MP3 این صداها حذف می‌شوند اما به دلیل خطاهای غیر قابل جلوگیری، بعضی از صداهای قابل شنیدن نیز طی این فرآیند حذف می‌شوند.آنچه که در MP3 نمی‌شنویمرایان مگوایر که دانشجوی دکتری است، در پروژه روح پنهان در MP3، با پیاده‌سازی تحقیقات خود روی قطعه نوستالژیک «Tom&#x27;s Diner» اثر سوزان وگا، سعی کرده مشکلات MP3 را نشان دهد. مگوایر آهنگ «Tom&#x27;s Diner» را به این دلیل برای پروژه‌اش انتخاب کرد که این آهنگ در زمان خودش (دهه 90)، برای آزمایش الگوریتم رمزگذاری فرمت MP3 انتخاب شده بود. او با تبدیل آهنگ از فرمت WAV به فرمت MP3 با نرخ بیت 320 Kbps و مقایسه دو نسخه WAV و MP3، توانست صداهای حذف شده طی فشرده‌سازی را استخراج کند.برای درک بهتر چگونگی زوال صوت طی فشرده‌سازی، به صداهای زیر از پروژه رایان مگوایر گوش کنید:۱- قسمت اول آهنگ Tom&#x27;s Diner، بدون فشرده‌سازی: https://soundcloud.com/magwhyr/06tomsdiner-v1 ۲- قسمت اول آهنگ Tom&#x27;s Diner با فشرده‌سازی MP3 128kbps: https://soundcloud.com/magwhyr/07tomsdiner-v1-128jcmp3 ۳- قسمت اول آهنگ Tom&#x27;s Diner، صداهای حذف شده طی فشرده‌سازی MP3 128kbps: https://soundcloud.com/magwhyr/08tomsdiner-v1-128ghost فرمت M4A، جایگزین فرمت MP3 می‌شودهمانطور که شنیدید، صداهای قابل توجهی، در فشرده‌سازی MP3 حذف شده‌اند. این فرمت به دلیل حجم کمش رایج شده و با وجود پیشرفت های عظیم تکنولوژی در سال های اخیر، مردم همچنان با فناوری دهه 90 به موسیقی گوش می‌کنند. حالا که همه متوجه مشکلات آن شده‌اند، در تلاشند تا فرمت‌های دیگری را جایگزین کنند.موسسه فرانهوفر، مبدع فرمت صوتی MP3 از ابتدای خرداد ۹۶، با صدور بیانه‌ای پشتیبانی از این فرمت را متوقف کرد. اپل نیز با ابداع فرمت M4A و استفاده از آن در iTunes، بزرگترین فروشگاه موسیقی دنیا، پیش قدم شده و در تلاش است تا کیفیت آثار صوتی را بهبود ببخشد. این فرمت به دلیل حجم کم و عدم کاهش کیفیت صدا، جایگزین مناسبی برای MP3 محسوب می‌رود و به سرعت در حال جایگزین شدن است. حتی در نرم‌افزار آهنگسازی Logic Pro X که یکی از محبوب‌ترین نرم‌افزارهای آهنگسازی به شمار می‌رود، فرمت پیش‌فرض خروجی گرفتن از آهنگ، M4A در نظر گرفته شده است.فرمت پیش‌فرض خروجی گرفتن از آهنگ در Logic Pro X، فرمت M4A است.نظر آهنگسازان درباره فرمت MP3 چیست؟گروهی از آهنگسازان و موسیقیدانان بزرگ عصر ما از جمله هانس زیمر، مایک شینودا، اسنوپ داگ، اسلش و کویینسی جونز گرد هم آمده‌اند و مستندی درباره افت کیفیت موسیقی طی روند فشرده‌سازی به فرمت MP3 تهیه کردند. آن‌ها می‌گویند آنچه که می‌سازند، با آنچه که ما می‌شنویم بسیار متفاوت است و این فرمت، زحماتشان را بر باد می‌دهد. می‌توانید این مستند را که «زوال صوت» نام دارد، از سایت آن تماشا کنید.پ.ن: بعضی افراد برای ترجمه Distortion of Sound عبارت «اعوجاج صدا» را به جای «زوال صوت» پیشنهاد می‌دهند. هدفم از انتخاب کلمه «زوال» رساندن مفهوم نقش MP3 در نابودی و کاهش کیفیت صدا بوده است.منبع: distortionofsound, TheVerge</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Mar 2018 01:09:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به کپی‌رایت در ایران از دید یک موزیسین</title>
                <link>https://virgool.io/@emadsaedi/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%86-lw3goru0ktre</link>
                <description>عماد ساعدی، استودیو کرگدن، ضبط موسیقی ماهنامه پیوستدر هفته‌ای که گذشت، همایش کمپین #من_طراحم برگزار شد. هدف این کمپین حمایت از طراحان و رفع مشکلات آن‌ها به خصوص در زمینه حقوق مادی و معنوی است. من هم طراحم؛ با نت‌های موسیقی طرح می‌زنم. همین بهانه‌ای شد تا به عنوان یک پیانیست و آهنگساز، به مسأله کپی‌رایت در موسیقی بیشتر فکر کنم. به نظرم لازم است حالا که مردم دارند خواسته‌هایشان را مطرح می‌کنند، بحث درباره مسأله مهم کپی‌رایت هم مطرح شود.دو کنوانسیون مهم در این زمینه وجود دارد: یکی کنوانسیون برن برای حمایت از آثار ادبی و هنری و دیگری کنوانسیون جهانی حق نشر. من به عنوان یک موزیسین، سه دلیل ساده برای لزوم اجرای کپی‌رایت در ایران — یا بهتر بگویم، پیوستن ایران به کنوانسیون‌های کپی‌رایت — دارم که شما را به خواندن آن‌ها در ادامه مطلب دعوت می‌کنم.۱- حقوق مولف را رعایت کنیم.نبودن کپی‌رایت و بدتر از آن، رعایت نکردن حقوق مولف توسط خود آدم‌ها، ضربه‌ زیادی به مولفان زده است. موزیسین‌ها هم مثل طراحان، اثرشان را مثل بچه‌شان دوست دارند. وقتی می‌بینم یک قطعه موسیقی بدون اجازه استفاده شده، هم ناراحت می‌شوم و هم خوشحال. خوشحال از این جهت که رسالت هنر در دیده شدن و شنیده شدن است؛ و ناراحت می‌شوم از این جهت که حقوق هنرمند پایمال شده است. وقتی اثری — چه هنری، چه غیرهنری — استفاده می‌شود، باید حقوق مولف آن نیز رعایت گردد. حداقل کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که از صاحب اثر برای استفاده از اثر او اجازه بگیریم.وقتی می‌بینم یک قطعه موسیقی بدون اجازه استفاده شده، هم ناراحت می‌شوم و هم خوشحال. خوشحال از این جهت که رسالت هنر در دیده شدن و شنیده شدن است؛ و ناراحت می‌شوم از این جهت که حقوق هنرمند پایمال شده است.۲- درآمد هنرمندان را آجر نکنیم.بر خلاف تصور عموم، درآمد موزیسین‌ها از فروش آثارشان بسیار پایین است و اکثرا از آموزش موسیقی یا اجرای زنده درآمد کسب می‌کنند. اسپاتیفای به ازای هر بار پخش موسیقی تنها ۱ سنت به هنرمند پرداخت می‌کند؛ یعنی ۱۰۰ نفر باید به یک قطعه موسیقی گوش کنند تا آن هنرمند ۱ دلار به دست بیاورد. در آیتونز، در حالت خوب حداکثر ۷۰ درصد درآمد فروش به هنرمند می‌رسد و بیشتر درآمد حاصل از فروش به ناشران موسیقی می‌رسد. بیاید این حداقل درآمد را آجر نکنیم و موسیقی را تا جایی که امکانش را داریم، قانونی تهیه کنیم. بیپ تونز تلاش‌های خوبی را در این زمینه آغاز کرده و می‌توانید موسیقی هنرمندان ایرانی را به صورت قانونی از آن بخرید.۳- با رعایت کپی‌رایت، در سطح جهانی دیده و شنیده می‌شویم.موسیقی و هنر ما کیفیت بالایی دارد و می‌تواند به راحتی در دنیا بدرخشد. اما به خاطر این که با کپی‌رایت جهانی همراه نیستیم، دیده و شنیده نمی‌شویم و از فرصت‌های ارزشمندی محروم شده‌ایم.بعضی از موسیقی‌هایی که جایزه Grammy را برنده می‌شوند، به قدری ساده و ابتدایی هستند که می‌شود در ۲ ساعت با یک لپ‌تاپ آن‌ها را ساخت. آن وقت کمتر کسی موزیسین بزرگی مثل علی بیرنگ را که می‌تواند در سطح هانس زیمر و جان ویلیامز آهنگسازی کند، می‌شناسد. این ضربه‌ای است که خودمان به خودمان زده‌ایم. برای این که حرفم را بهتر متوجه شوید، پیشنهاد می‌کنم موسیقی زیبای افتتاحیه جشنواره بین‌المللی فیلم اصفهان ۲۰۰۴ را با آهنگسازی علی بیرنگ بشنوید: https://soundcloud.com/ali-birang-1/music-for-the-opening-of-the تا زمانی که خودمان به فکر خودمان نباشیم، کسی برایمان کاری نمی‌کند. من انتظار دارم حداقل از خودمان شروع کنیم. سعی کنیم خودمان آن را رعایت کنیم و موضوع کپی‌رایت را با اطرافیانمان در میان بگذاریم. دیگران را با خودمان همراه کنیم و اجازه دهیم بحث جدی در این زمینه شکل بگیرد.</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Mar 2018 16:23:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا هانس زیمر یک آهنگساز موفق است؟</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%B2%DB%8C%D9%85%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-clblwckeqiu5</link>
                <description>هانس زیمر یکی از بهترین آهنگسازان دوران ما محسوب می‌شود. او تا به حال جوایز ارزشمندی از جمله اسکار، گلدن گلوب و گرَمی دریافت کرده است. از کارهای شاخص او می‌توان به موسیقی متن شیر شاه، گلادیاتور، سه گانه بتمن، Inception، Interstellar، Man of Steel، Call of Duty Modern Warfare 2 و آخرین سامورایی اشاره کرد که همه ما با موسیقی آن ها خاطره داریم.او کارش را از سنین جوانی (حدود ۲۰ سالگی) شروع کرد و به خاطر ترکیب سازبندی جالب کارهایش، سریعاً مورد توجه قرار گرفت. هانس زیمر از پیشگامان تلفیق موسیقی الکترونیک و ارکسترال محسوب می‌شود و تبحر خاصی در کار کردن با سینتی سایزر (ساز موسیقی الکترونیک) دارد.موفقیت او صرفاً به خاطر نبوغش نیست. اگر چه هانس هیچ وقت تحصیلاتی در زمینه موسیقی نداشته، اما در کارش حرفه ای است و خوب می داند چطور یک قطعه موسیقی ناب بسازد. مایکل لِوین ۸ سال زیر دست هانس زیمر کار کرده، مقاله ای درباره دلایل موفقیت او نوشته است. من این مقاله را از زبان مایک لوین با کمی تلخیص و تصرف ترجمه کرده‌ام تا شما را بیشتر با هانس زیمر و دلایل موفقیت او آشنا کنم.مایک لوین:من به مدت ۸ سال برای هانس زیمر کار می‌کردم که ۵ سال آن را در استودیوی شرکت Remote Control (شرکت تهیه کننده موسیقی که هانس زیمر آن را تأسیس کرد) بودم. بعد از ترک آنجا، بسیاری از افراد به من می‌گفتند که هانس از خودش چیزی نمی‌سازد؛ به او کار می‌دهند صرفاً چون معروف است؛ او یک موسیقیدان واقعی نیست و افراد پشت صحنه تمام کارها را انجام می‌دهند.اما هانس موفق است چون واقعاً شایستگی‌اش را دارد. به دلایلی که در ادامه، از زبان خود مایک لوین می خوانید:۱- هانس یک خیال پرداز است.در فیلم ها فرآیندی به نام «spotting» (به فارسی: نقطه‌گذاری/تعیین محل موسیقی) وجود دارد که در آن آهنگساز و کارگردان تصمیم می‌گیرند چه موسیقی‌ای برای کجای فیلم مناسب است. هانس بهترین نقطه‌گذاری است که تا به حال دیده‌ام. او درک فوق العاده‌ای از این دارد که چه موسیقی‌ای برای کار جواب می‌دهد.قبل از نقطه‌گذاری، او هفته‌هایی را صرف نوشتن یک سوییت (یک فرم موسیقی) می‌کند که منبع تم اصلی موسیقی فیلم می‌شود. این کار ربط چندانی به موسیقی و موسیقیدان بودن ندارد و به ماهیت داستان و کاراکترهای فیلم مربوط می‌شود؛ این که آهنگساز چطور بتواند آن داستان و کاراکترها را به شکل موسیقی بیان کند. یک بار اِلمر برنشتاین، آهنگساز برجسته فیلم به من گفت: «راز کوچک این است که ما موسیقیدان نیستم ــ خیال پردازیم.» هانس یکی از بهترین خیال پردازان است.راز کوچک این است که ما موسیقیدان نیستم ― خیال پردازیم.   — المر برنشتایناو همچنین بی پروا خودش را به چالش می کشد. در موسیقی «بتمن: شوالیه تاریکی»، مدت‌ها قبل از ضبط موسیقی فیلم، هانس از هِیتور پیریرا (گیتار)، مارتین تیلمن (ویلنسل) و من (ویولن و ویولن تنور) خواست که به طور جداگانه واریاسیون‌هایی را روی مجموعه شامل ۲ نت «دو» و «رِ» ضبط کنیم.می‌توان با این دو نت قطعات متعددی را اجرا کرد. اگر با موسیقی کلاسیک آشنایی داشته باشید، این کار مثل این است که کار جان کیج را با فیلیپ گلس تلفیق کنند. ما هر کدام یک هفته را به ساختن صدها قطعه کوچک اختصاص دادیم. بعد به کارهای همدیگر گوش می‌دادیم و آن ها را دوباره به شکل دیگری بیان می‌کردیم. نتیجه نهایی، مجموعه از صداها بود که با نگرش هانس زیمر برای موسیقی متن فیلم همخوانی داشت.هانس زیمر بی پروا خودش را به چالش می کشد.بعداً او از من خواست که هر نتی بخش ویولن و ویولا را دوبار تکرار کنم. حجم کار زیاد بود.  یک ارکستر حرفه‌ای نیز همه آن‌ها را نواخت. من یک هفته با خودم فکر می‌کردم که هانس مرا به دنبال نخود سیاه فرستاده است.وقتی با آلن میرسون، میکسر موسیقی صحبت کردم، به شوخی گفتم که چه قدر کار من مفیده بود! او گفت که در اصل بخش‌هایی که من دوباره نواختم، به قسمت‌های اصلی کار تبدیل شده‌اند به طوری که در بعضی قسمت‌ها که به صدای خاصی نیاز داشته، ارکستر را کنار گذاشته و از قطعات ضبط شده من به جای آن‌ها استفاده کرده است. هانس همه جوانب کار را در نظر گرفته بود و در نهایت صدایی تولید شد که مشابه آن را قبلاً نشنیده بودید.۲- هانس بسیار سخت‌کوش است.وقتی که هانس روی پروژه ای کار می‌کند، معمولاً ساعت ۱۱ قبل از ظهر به استودیو می آید و تا ساعت ۳-۴ صبح روز بعد کار می‌کند؛ هر روز هفته برای چند ماه. چون وقتی که زمان ضرب الاجل برسد، همه چیز تمام است. هَری گرگسون ویلیامز یک بار من به من گفت که از حجم ریش هانس می‌توانی بفهمی چه قدر درگیر پروژه است.شب‌ها که او تا دیر وقت مشغول کار است، سر و صدای زیادی به پا می‌شود. ساعت کاری آن‌ها با متابولیسم من که ساعت ۶ صبح برای یوگا از خواب بیدار می‌شدم، سازگاری نداشت و نتوانستم خودم را هماهنگ کنم. بنابراین «هیچ وقت با ساعت کاری رئیستان ناهماهنگ نباشید.»هانس به اندازه دستیارش، هَری، یا تنظیم کننده‌اش، لورن بالف، سریع نیست. هر دوی آن‌ها با سرعت فرا انسانی کار می‌کنند. یک بار هانس به من گفت که بیش از حد سریع کار می‌کنم. اول خوشحال شدم، اما فکر کنم او در اصل می خواست بگوید که من باید بیشتر به جزئیات توجه کنم؛ جزئیاتی که منشاء تمام تفاوت‌ها می‌شوند.۳- هانس بهترین تهیه‌کننده موسیقی است.بحث تکنیک‌های موسیقیایی نیست. هانس یک پیانیست و گیتاریست معمولی است و دانش تئوری محدودی نیز دارد. یک بار سر ساختن موسیقی The Simpsons Moive هانس مرا به خاطر گفتن «لیدیَن بِمُل ۷» (یک گام موسیقی) به جای «گام کارتونی» سرزنش کرد.او در خواندن نت استاندارد موسیقی چندان قوی نیست. اما هیچ کسی بهتر از او نمی تواند پیانو رول را بخواند. [پیانو رول یک صفحه در نرم افزارهای آهنگسازی است که کیبورد و نت ها را به صورت گرافیکی نشان می دهد.] اصل ماجرا نیز در تهیه موسیقی همین قسمت است. او می داند چه چیزی را باید بداند تا موسیقی خوبی بسازد.هانس یک پیانیست معمولی است — اما  می‌داند چه چیزی را باید بداند.گاهی اوقات استفاده از نوازندگان خوب، گاهی اوقات استفاده از صداهای مناسب و گاهی فضا یا مهندسی  درست هستند که تأثیرگذار واقع می‌شوند. به هر حال آنچه که شنیده می‌شود، نتیجه نهایی کار است و در مورد هانس، همیشه بی‌نظیر است.۴- هانس با بهترین افراد کار می‌کند.کافیست نگاهی به لیست افرادی که برای هانس کار کرده‌اند بیندازید:جان پاول، هری گرگسون ویلیامز، هیتور پیریرا، هنری جکمن، استیو یابلونسکی، لورن بالف، ترور موریس، رامین جوادی، جف رونا و بسیاری از افراد نخبه دیگر.آلن میرسون، میکسر او؛ و باب بادامی و کن کارمان ویرایشگران موسیقی او. نوازنده‌های فوق العاده پرکاشن، ستنام رامگوترا و ریلند الیسون؛ هاوارد اسکار و مِل وسون، طراحان صدا و استیو کوفسکی، شریک تجاری او و بسیاری افراد دیگر که همگی از بهترین‌ها هستند، با هانس زیمر کار می‌کنند.افرادی که برای هانس کار می‌کنند یک طرف، و افرادی که هانس برای آن‌ها کار می کند طرف دیگر:کریس نولان، جیم بروکس، ران هاوارد، جفری کاتسنبرگ و ... افرادی هستند که هانس برای آن‌ها موسیقی ساخته است. او توانسته با چنین افرادی کار کند چون به تعهداتش پایبند بوده است.۵- هانس یک افسونگر است.اولین بار که جِفری کاتسنبرگ قطعه‌ای عاشقانه از هانس را برای انیمیشن Megamind شنید، گفت: «احساسی مثل بودن در فرانس ریویرا در سال 1968 می‌دهد.» او تعریف نمی‌کرد و کاملاً درست می گفت. در حقیقت، هانس به درستی آن داستان عشقی را درک کرده بود. اما هانس به اعلام رضایت کارگردان بسنده نکرد و گفت: «بگذار کمی بیشتر روی آن کار کنم.»هانس در طول دو هفته بعد، نسخه‌های بهبود یافته قطعه را یکی پس از دیگری برای جفری پخش می‌کرد. البته ساختار اصلی آهنگ را حفظ کرده بود. دو هفته بعد، جفری آن آهنگ را روی صحنه دیگری گذاشت که ما برای موسیقی آن کلی زحمت کشیده بودیم و گفت: «خب، حداقل یک تم عاشقانه فوق‌العاده داریم!» ما فقط با تعجب به همدیگر نگاه می‌کردیم. هانس با موسیقی‌اش کارگردان را حسابی تحت تأثیر قرار داده بود.او به ظاهر کار هم اهمیت می‌دهد چون در کسب و کار ما، اهمیت زیادی دارد. اتاق کنترل بزرگ او به جای این که شبیه یک استودیوی خشک و خالی با در و دیوار چوبی باشد، با پارچه‌ها و مبل‌های مزین به مخمل زرشکی آراسته شده  و یک دیوار کامل به سینتی سایزرهای آنالوگ کمیاب اختصاص دارد.موقع شام که می‌شود، از مهمان‌هایش به خوبی پذیرایی می‌کند و به آن‌ها هدایای مناسبی می‌دهد. یکی از مشتریان او به من گفت: «هانس کاری می‌کند که فکر کنید یک سرآشپز حرفه‌ای شما را به آشپزخانه‌اش دعوت کرده است.»البته خیلی از ما نمی‌توانیم مثل هانس زیمر چنین کارهای پرهزینه ای انجام دهیم اما می توانیم برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران از همان چیزهایی که داریم، بهتر استفاده کنیم.۶- هانس متعهد است.هانس گاهی برای پروژه‌های عظیمی استخدام می‌شود. دلیل این که او یک ارتش از افراد حرفه‌ای دارد این است که بتواند به تقاضای کارگردانان و استودیوها پاسخ بدهد. مثلاً در میانه ساختن انیمیشن رنگو (Rango)، نظر کارگردان عوض شد و ما مجبور شدیم کار را از سر بگیریم. بدون داشتن یک تیم قوی، از پس این کار بر نمی‌آمدیم.کافیست نگاهی به گذشته بیندازیم؛ هاوارد شور در پروژه کینگ کونگ، مارک شایمن در پروژه Team America، موریس ژار در رودخانه وحشی، گابریل یارد در تروی یا حتی برنارد هرمن در Torn Curtain، اخراج شدند. چرا؟ چون تیم کارگردانی به این نتیجه رسید که این آهنگسازان نمی‌توانند از پس پروژه بر بیایند. در بیش از ۱۵۰ پروژه موسیقی فیلم، چنین اتفاقی برای هانس رخ نداده است.هانس کاملاً آگاهی دارد که قدرت در دست کیست و چه کسی تصمیم گیرنده واقعی است.ضمناً او کاملاً آگاهی دارد که قدرت در دست کیست و چه کسی تصمیم‌گیرنده واقعی است. من به این دلیل اخراج شدم ― یا دقیق‌تر، بعد از اتمام پروژه، دیگر استخدام نشدم ― که زمان کافی برای پی‌بردن به خواسته تهیه‌کننده ― تصمیم‌گیرنده اصلی ― صرف نکردم.هانس به جای ترحم و دلسوزی به من گفت که در یک وظیفه اساسی کوتاهی کرده‌ام: تشخیص این که چه کسی رئیس من بود. او درست می گفت، و بعد از آن دیگر این اشتباه را تکرار نکردم.هانس زیمر فوق‌العاده باهوش، با استعداد، با فضیلت و سخت‌کوش است. حقیقت تلخ این است که به جز چند مورد استثنا، افرادی که در صنعت فیلم موفق‌اند، شایستگی اش را دارند؛ آن را به دست آورده‌اند. بله، شانس هم آن‌ها را یاری کرده اما بالاخره شانس در خانه همه را می‌زند. مهم این است که وقتی فرصت شما رسید، چطور از آن استفاده کنید. اگر می خواهید مانند الگوهایتان به موفقیت برسید، باید هوشمندانه عمل کنید؛ کاردان و مصمم باشید. همانطور که هانس هست.منبع: دیجیاتو به قلم عماد ساعدی</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Sat, 24 Feb 2018 01:54:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سیماتیک آشنا شوید: علم بصری‌سازی صوت</title>
                <link>https://virgool.io/Eargasm/cymatics-stnxt3bq57nc</link>
                <description>دنیای صداها شگفت‌انگیز است. ما هر روز صداهای مختلفی را می‌شنویم؛ از بوق ماشین و ویز ویز پشه گرفته تا صدای موسیقی. یا به آن‌ها بی‌تفاوتیم (یا حتی بدمان می‌آید) یا از آن‌ها لذت می بریم. اما تا حالا شده در مورد ماهیت صداها فکر کنیم؟ هر صدا جنس و طنین خاصی داره؛ هر صدا مثل یه طعم غذا است و هر کدومش هم تأثیر متفاوتی بر ذهن و روح ما می‌گذارد. حتی شگفت انگیزتر از این‌ها، چگونگی شنیده شدن صداها توسط سیستم عصبی داخل گوش ما است.اما من می‌خواهم درباره بعد دیگری  از صدا بگویم؛ بعدی که برای ما زیاد ملموس نیست: بعد بصری صدا. هر صدا شکل موج خاص خودش را دارد که با فرکانس خاصی تولید می‌شود. بعضی از مواد به موج‌ها و فرکانس‌های خاصی حساس هستند و با دریافت آن امواج، تغییر شکل پیدا می‌کنند. این شکل برای برای هر موج و فرکانسی، منحصر به فرد است. علمی که به مطالعه این فرآیند، صداهای خاص و مواد حساس به این صداها می پردازد، سیماتیک نام دارد.ارنست کلادنی، گالیله، داوینچیحتما خیلی از شما فیلم معروف مربوط به آزمایش قطره آب را که مولکول‌هایش در محیط‌های مختلف، شکل‌های متفاوتی به خودش می گرفتند، دیده‌اید. صوت هم همینطور است و در محیط های مختلف، به شکل‌های مختلفی به تصویر در می‌آید. لئوناردو داوینچی از اولین افرادی بود که به این علم پی برد. وقتی یک میز داشت می لرزید، داوینچی مشاهده کرد که ذرات گرد و غبار روی آن شکل خاصی به خودشون می‌گیرند. گالیله هم مشاهده مشابهی روی بشقاب‌های لرزان داشت.بعد از داوینچی و گالیله و تعدادی دیگر از جمله رابرت هوک، ارنست کلادنی مشاهدات دقیق‌تری در این زمینه به دست آورد. کلادنی موسیقیدان و فیزیکدان قرن 18 و 19 بود. او پدر علم آکوستیک شناخته می‌شود و از دیگر دستاوردهایش می توانم به محاسبه سرعت صوت در گازهای مختلف اشاره کنم. کلادنی توانست الگوهای مرتبط با اثر صوت بر شکل ذرات را به دست بیاورد. او یک بشقاب برنجی آورد و در آن  مقداری شن ریخت و با ویولن، نت های مختلفی را نواخت. فلز برنج نسبت به امواج صوتی بسیار حساس است و به خوبی آن‌ها را جذب، و به شن‌های داخل بشقاب منتقل می کند. ذرات شن هم با دریافت لرزش ناشی از فرکانس صوت از بشقاب برنجی، به شکل‌های خاصی در می‌آمدند. در نهایت کلادنی توانست به الگوهای زیر دست پیدا کند:مایکل فارادی، فیزیکدان بزرگ قرن 19 هم مشاهداتی در این زمینه داشت. او توانست چنین آزمایشی را با شعله آتش شمع انجام دهد و شاهد افزایش یا کاهش ارتفاع شعله متناسب با امواج و فرکانس‌ها بود. البته فارادی مطالعه‌اش را در این زمینه ادامه نداد.دانشمندان زیادی در زمینه سیماتیک تحقیق و آزمایش کرده‌اند اما کسی که توانست این رشته را به صورت یک علم در بیاورد، کسی نبود جز هانس جِنی. هانس جنی دانشمند و پزشک سوییسی قرن 20 بود که توانست با دقت بسیار بالایی، صوت را بصری‌سازی و مشاهداتش را با ارائه دلایل علمی و فرموله کردن در قالب ریاضی و فیزیک، اثبات و مکتوب کند. هانس جنی به عنوان پدر علم سیماتیک شناخته می‌شود. تصویر بالای مطلب هم به تصویر جلد کتاب آقای جنی به نام «مطالعه ای بر پدیده موج» تعلق دارد که خود او از آزمایش‌هایش تهیه کرده است. سیماتیک امروز در مهندسی، پزشکی و هنر کاربرد دارد.حالا از علم و تاریخ بیرون می‌آییم و به بخش جالب‌تر قضیه می پردازیم. نایجل استنفورد یک موسیقیدان و آهنگساز اهل نیوزلند است که در زمینه موسیقی الکترونیک فعالیت می‌کند. او در سال 2014 آلبومی به نام «Solar Echoes» یا «پژواک های خورشیدی» عرضه کرد. یکی از قطعات این آلبوم Cymatics نام دارد. به گفته خود استنفورد، او اول مطالعاتی در زمینه سیماتیک داشت و بعد، آزمایش‌هایی را برای بصری‌سازی صوت طراحی کرد. در نهایت برای این آزمایش‌ها صداهایی با فرکانس‌های خاص طراحی کرد که حاصلش شد آهنگ Cymatics که یک اثر برجسته در موسیقی الکترونیک است و سینتی سایزرهای آنالوگ نقش خودشون را به خوبی در آن ایفا می‌کنند.• می‌توانید ویدیوی آهنگ Cymatics نایجل استنفورد را در زیر مشاهده کنید: https://www.aparat.com/v/0Zs2m منبع: دیجیاتو به قلم عماد ساعدی</description>
                <category>عماد ساعدی</category>
                <author>عماد ساعدی</author>
                <pubDate>Fri, 23 Feb 2018 01:08:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>