<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نویسنده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@emailejadidebande</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:00:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/35106/avatar/REUoDe.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نویسنده</title>
            <link>https://virgool.io/@emailejadidebande</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ماموریت‌گرایی، سیاست پیشران علم و نوآوری در دوران مشکلات غیرقابل‌حل</title>
                <link>https://virgool.io/paad-ir/%D9%85%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AD%D9%84-pcfs23jx3hcl</link>
                <description>اگر بگوییم همه چیز از پاندمی 2020 شروع شد، یا مهم‌ترین نقطه‌ی داستان بود، اشتباه بزرگی کردیم؛ اما گزاف نیست اگر بگوییم که این، نقطه‌ی تاثیرگذاری بود که پیچیدگی مشکلات و ناتوانی بشریت از حل مسائل را بر سر سیاستگذاران و اندیشمندان غربی کوبید و سوالاتی که سال‌ها محل سوال بود را مجددا مطرح کرد: چرا بشر فضاپیما دارد اما فقر و گرسنگی رو به کاهش نیست؟ چرا صنعت داروسازی‌ ما را از سرطان نجات نمی‌دهد؟ با وجود اینکه چندین دهه است از تغییرات اقلیمی آگاه هستیم چرا نمی‌توانیم آن را متوقف کنیم؟ البته این سوالات متناسب با دغدغه‌های اروپا ایجاد شده بود و معادل‌های متناظری در دیگر مناطق دنیا خواهد داشت. اینجا بود که درها برای اجرایی شدن مدل جدیدی از سیاست نوآوری -ابتدا در اروپا- باز شد. ایده‌ی ابتدایی ماموریت‌گرایی، جمع کردن همه‌ی توان فناوری، نوآوری، حاکمیت، بازار و جامعه، حول ایجاد تحول در یک یا چند مسئله‌ی اساسی مورد توافق در جامعه است. بنظر میرسد به یک کاتالیزگر برای تحول در مسائل مهم با کمک ابزارهای فناوری و نوآوری مورد نیاز است و این همان ماموریت است. در تمام قدم‌های تعریف و اجرای این برنامه، مدل توسعه‌ی فناوری فضایی پروژه‌ی آپولو یک الگوی اولیه‌ی ناقص اما الهام بخش برای نظریه‌پردازان این ایده بوده است؛ ناقص چون به یک موضوع غیراجتماعی پرداخته و سراغ مسئله‌ی همه‌گیر نرفته و الهام‌بخش چون ساختاری منسجم، ایده‌ای مشخص، عزمی محکم و خدشه ناپذیر و زمان و هدف دقیقی داشته که اجزای یک ماموریت خوب را می‌سازد. در سال 1962 جان.اف.کندی به صراحت یک ماموریت عمومی برای ایالات متحده تعیین کرد:&quot; ما می‌خواهیم در این دهه به ماه برویم و این‌ها، نه به خاطر این‌ است که کار آسانی است بلکه به این خاطر که کاری سخت است!&quot; و این سرآغاز یک دهه تلاش مستمر برای این امر بود. این بیانیه‌ یک قمار سیاسی بود که تصویری محکم و رویابخش برای توده‌ها ایجاد کرد بود. تصویری که دهه‌های متوالی رویای کودکان را می‌ساخت و همچنان می‌سازد. در چنین موقعیتی تمام شهروندان می‌توانند موقعیت خود را نسبت با این ماموریت تعیین کنند.از وجوه مختلف ماموریت گرایی می‌توان به #معنابخشی به فعالیت‌ها، #جهت_مندی تلاش‌ها، ایجاد #توافق عمومی و #هماهنگی بسیار شدید جهت مراقبت از تلاش ها تا رسیدن به نتیجه‌ی ملموس اشاره کرد. مدل ماموریت گرایی چیستابتدا باید اشاره بشود که ماموریت‌گرایی از یک دغدغه برای تغییر در سطح جامعه برآمده است، به همین خاطر نظریه پردازان آن نگاه‌های عملگرایانه و منعطفی دارند. آن‌ها مدل مطلوب خودشان را تعریف و تا حدودی در برنامه‌ی #افق‌اروپا2030 اجرایی کرد‌ه‌اند اما مدل‌شان را فراتر از یک روش بلکه به عنوان یک نگرش می‌بینند و با این تعریف بسیاری از برنامه‌های ملی و بین المللی را ذیل تعریف خودشان گنجانده و ارزیابی می‌کنند. به طور کلی یک ماموریت‌ نوآورانه‌ی مناسب باید شرایط زیر را داشته باشد:الهام بخش، برجسته و مبتنی بر جامعه: مأموریت باید همزمان که متصل به مسائل روزانه مردم و جامعه است و بر دل‌های عمده مردمان مؤثر واقع می‌شود، موقعیت‌های جذابی برای نوآوری‌های شگفت‌انگیز بسازد. در عین حال باید توجه شود که این اتصال به جامعه لزوماً به معنای محبوبیت نیست.جهت‌مندی؛ هدفی با مهلت مشخص و قابل اندازه‌گیری: مأموریت باید در چارچوب مناسبی تعیین شده باشد. زمان مأموریت باید برای سرمایه‌گذاری کافی باشد و در عین حال هدف واضحی را در زمان مشخصی نشانه بگیرد، به طوری که دستیابی به اهداف مأموریت پس از پایان مهلت مأموریت قابل رد یا تأیید باشد. زمان‌بندی مأموریت نباید به قدری کوتاه باشد که اجازه شکل‌گیری روابط و ساخت شبکه را ندهد. اما درنهایت مأموریت محدود به زمان خواهد بود و برنامه‌ی آن باید در مراحل مختلف مشخص گردد.فعالیت‌های پژوهش‌محور یا نوآورانه‌ی بلندپروازانه: مأموریت‌ها ذاتاً همراه با ریسک خواهند بود و تعیین اهداف بلندپروازانه، عنصری است که به چالش کشیده شدن پژوهشگران را برای انجام پژوهشی که در غیر این حالت انجام نمی‌گردید ضمانت می‌کند. این بلندپروازی - که البته باید در لبه‌ی واقع نگری باشد- مشروعیت ورود بخش عمومی و اجازه انجام پژوهش‌ها و خلاقیت‌هایی را فراهم می‌کند که در حالت عادی با شکست مواجه می‌شدند. تعیین غیرواقع‌نگرانه‌ی اهداف تکنیکی مانع پذیرش این مأموریت می‌شود و به صورت مشابه تعیین اهداف کوته‌نگرانه نیز از میزان تلاش‌ها و امیدها می‌کاهد.نوآوری میان‌بخشی میان‌رشته‌ای و پربازیگر: مأموریت باید به گونه‌ای تعریف شده باشد که موجب جنب‌وجوش در میان حوزه‌های دانشی و صنعتی مختلف (علوم انسانی، فنی و..) شود. بهره برداری و شریک کردن صنایع مختلف و بازیگرهای خصوصی، دولتی و عام‌المنفعه از دیگر ویژگی‌های لازم است. برای تشویق بازیگران بخش خصوصی به سرمایه‌گذاری لازم است که چالش‌های مشخصی برای آن‌ها تعیین شود که در حالت عادی مورد توجه قرار نمی‌گرفت. در فرایند مشخص شدن بازیگرها باید از تمرکز به یک صنعت خاص اجتناب شود. مثلاً برای مسئله سلامتی نه تنها صنعت دارو بلکه صنایع غذایی، هوش مصنوعی، حمل‌ونقل و دیگر صنایع نیز مؤثر هستند.استقبال از چندین راه حل از پایین به بالا:مأموریت نباید به گونه‌ای تعریف شده باشد که از یک مسیر به تنهایی قابل دسترسی باشد یا اینکه خود را به یک نوع فناوری محدود کند. این برنامه باید اجازه‌ی سعی و خطا از مسیرهای مختلف را بدهد. به طور کلی یک ماموریت‌ نوآورانه‌ی مناسب باید شرایط فوق را داشته باشد.برای تعریف دقیق‌تر این مدل بهتر است اول آن را با مدل‌های پیشین -که با برخی از آن‌ها اشتراکات زیادی دارد- با اقتباس از مقاله‌ی دکتر قاضی‌نوری و همکاران مقایسه کنیم:مقایسه‌ی شش نسل از نظام‌های نوآوریجمع بندیماموریت‌گرایی برای جامعه‌ی ما مزایای متنوعی ارائه خواهد داد، ماموریت‌گرایی حول یک هدف بلندپروازانه و قابل لمس عمومی  و اجتماعی ایجاد و مستحکم می‌شود و تمام منابع را حول آن طلب می‌کند و می‌توان انتظار داشت اهداف زیر ذیل این اجتماع محقق شود:1. ایجاد اراده‌، هدف و رویای عمومی2. ایجاد همدلی عمومی3. کنار زدن دعواهای شخصی و نهادی بر سر مالکیت پروژه‌‌ها: به عبارتی می‌تواند با ایجاد ساختارها و پیوندهای جدید کمک کند ساختارهای قبلی مضر کم اهمیت بشود و ضمنا به همه سهم خواهد داد. روح عمومی بودن هدف و رقابت از اصول این برنامه است و نباید هیچ برنامه‌ای به نام شخص یا نهادی ثبت شود. 4. امکان رشد فناوری در ایران را فراهم می‌کند: امکان توسعه فناوری در ایران بدون دخالت فعال دولت خیلی خیلی ضعیف است. تحت یک اقتصاد تحریمی چطور میتوان توقع داشت دولت صرفا با هموار کردن مسیر  بتواند منتظر توسعه‌ی فناوری باشد؟ جمع‌آوری منابع حول یک هدف تنها گزینه‌ی ما است.5. اهداف اصلی ماموریت تنها نتایج حاصل از آن نیستند. ایجاد فناوری‌ها سرریز شده بحث بسیار مهمی است که می‌تواند خود را در دیگر زمینه‌ها نشان دهد.6. ماموریت راهی‌ است برای غلبه به مشکلات دشوار که نیازمند بخش‌های متنوع است و تک بخشی جلو نمی‌رود. این پدیده حتی در کشورهای توسعه یافته هم در دسترس نیست.7. بیانیه‌ی ماموریت شامل یک دستاورد قابل اندازه‌گیری و ارتباط گیری و زمان بندی است و همچنین مسئولیت آن کاملا مشخص است. چیزی که اگر نباشد باعث  عدم مسئولیت پذیری می‌شود و کمک می‌کند که تلاش‌ها تا نقطه‌ی آخر به ثمر رسیدن آن پیگیری شود و از نیمه رها شدن آن جلوگیری شود.</description>
                <category>نویسنده</category>
                <author>نویسنده</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 11:45:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنگ را بسته و سگ را گشوده اند...</title>
                <link>https://virgool.io/@emailejadidebande/%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%88-%D8%B3%DA%AF-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-ih2fcgwslfpr</link>
                <description>  “آزادی را از هرمقوله ای بدانیم یک واقعیت مقدس است.]اما[ آزادی حیوانی داریم و آزادی انسانی. آزادی حیوانی یعنی آزادی شهوات، آزادی هواها و هوس ها و اگر بخواهیم به زبان قدما بحث کنیم باید بگوییم آزادی قوه‌ی غضبیه و آزادی قوه‌ی شهویه. معلوم است آن واقعیتی که مقدس است آزادی حیوانی نیست، آزادی انسانی است.&quot; شهید مطهری11 اردیبهشت 97 پیامرسان تلگرام، به دلایلی که آن موقع گفته‌شد، فیلتر شد. دلیلی که برای آن ذکر شد نه فساد اخلاقی بود و ترویج سبک زندگی غربی، بلکه یک کانال تلگرامی بود. درحالیکه شبکه دیگر ایرانیان، اینستاگرام، که قابلیت بالقوه انتقال همان پیام ها را دارد دست نخورد.بعدتر که پوسته‌های رنگین برای دورزدن فیلترینگ ارائه شد هم، آنچه بسته شد کانال های زرد و فاسد اما بی‌خطر نبودند بلکه همان کانال مذکور بود.اندیشه انسان به طرز غیرقابل انکاری تحت تاثیر رفتارش قرار دارد؛ شهوت‌گرایی و سپردن فرمان زندگی به حس راحت‌طلبی، باب توجیه و تمایل در اندیشه را باز کرده‌است.امروز دوران تحمیل عقاید، افکار و جهانبینی به طور مستقیم، گذشته است و مستکبران با مبتلا کردن مردم به شهوات ودرگیرکردن ذهن و استعداد‌های انسان به مشغولیت‌های حقارت بار و با تحقیر و تنزیل دادن استعداد های فکری‌شان حکومت می‌کنند.انسان معمول امروز جهانبینی ندارد. اگر بپرسی به قیامت اعتقاد داری یا نه چیزی می‌گوید که همه راضی باشند، کسی به او جهانبینی‌اش را دیکته نکرده، اما عقل اورا چنان خفیف کرده‌اند که دنیا را بپرستد و هرچه با آن سازگار است.برای مستکبران امروز دیگر فرقی ندارد مسلمان لاکچری باشی یا کافر زشت‌کار، اصطلاحا محجبه باشی و عمرت را به سلفی گرفتن با غذاهای کافه بگذرانی یا بی‌حجاب باشی و مشابه همان را انجام دهی، می‌خواهی زیر پست هایت هشتگ &quot;من یک سپاهیم&quot; بزن یا &quot;دیگه تمومه ماجرا&quot;! در بلند مدت برای من فرقی نمی‌کند.برای مستکبران امروز دیگر فرقی ندارد مسلمان لاکچری باشی یا کافر زشت‌کار، اصطلاحا محجبه باشی و عمرت را به سلفی گرفتن با غذاهای کافه بگذرانی یا بی‌حجاب باشی و مشابه همان را انجام دهی، می‌خواهی زیر پست هایت هشتگ &quot;من یک سپاهیم&quot; بزن یا &quot;دیگه تمومه ماجرا&quot;! در بلند مدت برای من فرقی نمی‌کند.فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ (54)پس فرعون قوم خود را سبك شمرد و آنان او را اطاعت كردند زيرا آنان قومى فاسق بودند.اینستاگرام برای سیاستمداران فاسد چه ضرری دارد، چرا باید فیلتر شود این شبکه ی &quot;نایس&quot; بی‌خطر که حتی می‌تواند خطر را به وسیله‌ی مشغول کردن فکرها رفع کند؟سخن آخر اینکه گرچه کانال تلگرامی مذکور و امثال آن، به وسیله‌ی دروغ و شانتاژ، در کوتاه مدت خطر امنیتی ممکن است ایجاد کنند ومی‌کنند، اما آنچه واقعا جامعه اسلامی را تهدید می‌کند امثال اینستاگرام‌هاست، که اگر نباشد مشغولیت به شهوات در جوانان و اگر حقیر نشود ذهن انسان ها، دروغ و شانتاژ واضح امثال این رسانه و رسانه‌های پیچیده‌تر از آن برای جامعه قابل تشخیص خواهند بود.</description>
                <category>نویسنده</category>
                <author>نویسنده</author>
                <pubDate>Thu, 09 May 2019 15:32:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به چه چیز میخندیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@emailejadidebande/%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-nru9zlxmpest</link>
                <description>اگر از سر تکرار باشد، یا به خاطر تناقض بامشاهداتی که گاهی ته ذهن تلمبار می‌شود باشد، فرقی ندارد؛ در هر صورت تمسخر شعارها شمارا به خنده می‌اندازد!در پس هر ارزش یا هرچیز&quot;محترم&quot; یک شعار نهفته است.هجو محترم ها همیشه می‌تواند لذت بخش باشد. از قبح نژاد پرستی - که شاید امروز به غیرقابل پرسش‌ترین ارزش تبدیل شده – تا ارزش های محلی و بومی تا حتی حرمت بت‌ها هرکدام یک شعار درون خود دارند که میتواند سوژه ی هجو یا طنز قرار بگیرد.مثلا شعار اصلی ارزش &quot;قبح نژاد پرستی&quot; برابری تمام انسان ها و نژاد هاست؛ شعاری که گرچه در فطرت همگی پذیرفته است،اما گاهی با مشاهده ی تفاوت های طبقه اجتماعی، سبک زندگی وتحصیلات اقوام مختلف ممکن است مورد تزلزل قرار بگیرد یا در اثر تکرار آماده‌ی هجو شود.مثال دیگر قبح بی‌احترامی به والدین است. از بدیهی‌ترین دستورات فطرت احترام و نیکی به پرورش‌دهنده و  یاریگر روزهای ضعف است؛کسی که رابطه اش را با تو با رحمت آغاز کرده.این احترام و عظمت در یک پروسه ی کوتاه هجو میتواند فروبریزد.از همین جنس است دیگر حرمت ها: حرمت عفاف، حرمت حفظ زبان، حرمت برگان و قدیسان و...طنز یک تبر است که می‌تواند به شکل هجو جلوه کند تا هرارزشی را فروریخته و هر حریمی را مباح کند.یا اینکه در دست ابراهیم(ع) بیافتد تا با یک تناقض لطیف ذهن هارا از حصار ذهنی خود خارج کند.طنز یا هجو؟شاید آنچه در در اینجا از تفاوت طنز و هجو می‌نویسم با تعریف ادبی آن متفاوت باشد،اما من برای آنچه طنز می‌نامم احترام قائلم و آن‌را روشی برای بیان نکات ظریفی می‌دانم که با صد استدلال نمی‌توان آنرا به مخاطب فهماند.طنز مخاطب را با تناقضی مواجه می‌کند که پوسته‌ی افکارش توان پاسخگویی به آن‌را ندارد.تناقض،نرم و با لطافت، او را ازلابلای ترک‌های زمخت‌ قشرزنگ زده‌ی‌ عقایدش عبورمی‌دهد وبه هسته‌ی عقل و فطرت می‌رساند. و چه حکمت آمیزست که گذشتگان آن‌را لطیفه می‌گفتند!شاید ماجرای ابراهیم بت شکن مثال خوبی باشد. حضرت ابراهیم وقتی با تعصب بر یک سنت غیر عقلانب اجدادی مواجه شد، به بتکده رفت، بت هارا خطاب قرارداد و پرسید که چرا نمی‌خورند و صحبت نمیکنند؟ بت هارا شکست و تبر بر بت بزرگ گذاشت، سپس مردم را با این تناقض مواجه کرد که آیا خدای شما توان نطق ندارد؟ آیا خودتان می‌دانید که او توان تصرف را ندارد و اورا می پرستید؟ ذهن آن‌هارا به کار گرفت و تناقض را در عقاید قشری شان نمایان کرد.درست برعکس هجو، آنچیزی که امروز زیاد باآن سروکار داریم.استهزا یکی از روش های جلوگیری از شنیدن است.مخصوصا وقتی که با عنصر شهوت و بدزبانی جمع شود تا چشم و گوش را ببندد. روایت شده روز عاشورا، هنگامی که اباعبدالله برای نصیحت و گفتگو به میدان آمدند، لشگر با هلهله صحبت را پایان دادند.از همین جنس است استهزا شدن پیامبران و انبیا.هجو حریم هارا به تمسخر می‌گیرد و استدلال را بی‌فایده می‌کند تاجایی که گاهی حتی مخاطب را از شنیدن الفاظ مربوط به آن استدلال دلزده و متنفر می‌کند.امام حسین از فرزند علی(ع) بودن گفتند و لشگر که از تنفر این کلام لبریز بود گفت از بغض او تو را می‌کشیم.مثال بارز این قضیه امروز در مسئله‌ی عفاف است.هرکسی که بیاندیشد، قطعا عفاف، پاک زبانی و تعهد به خانواده را یک ارزش و حافظ کرامت خود می‌یابد. اما امروز هجو کاری کرده که  کلمه ی عفاف ، حجاب، خانوانده، ارزش و کرمت مسخره و باعث دلزدگی شوند!یک بار که خواستید برای یکی ازهم‌دانشکده‌ای‌های‌تان، یا در جمع مثلا از معیارهای همسر آینده‌تان صحبت کنید، مقاومت خود و دوستانتان را دربرابر گفتن و شنیدن این دست کلمات را در ذهن خود مزمزه کنید. دفعه ی بعد که خواستید استدلال یا مسئله ای را بیان کنید و از ترس مسخره شدن، شرمساری یا استهزا پشیمان شدید یا کلماتتان را عوض کردید، ازخودتان بپرسید آیا این شرمساری در اثر استهزا بود یا نتیجه ی راهنمایی عقل شما؟پرسش های زیادی مطرح است از جمله اینکه آیا هجو ارزش ها می‌تواند سازماندهی شده  در ذائقه ی جوامع تاثیر گذار شود؟ کی   بشر به عقل تفاوت گذاشتن بین طنز و هجو می‌رسد؟ آیا یک ذهن هجو کننده‌ی فاسد می‌تواند ارزش ها رادر یک جامعه نابود کند؟ ولی مهمترین سوالی که که مطرح می‌شود این‌ست که: آیا راهی هست؟ چگونه باید با هجوشدن ارزش هاروبرو شد؟نظر شما در مورد این سوالات و این فرآیند چیست؟</description>
                <category>نویسنده</category>
                <author>نویسنده</author>
                <pubDate>Fri, 08 Mar 2019 19:21:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>