<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های emran1349</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@emran1349</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:23:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>emran1349</title>
            <link>https://virgool.io/@emran1349</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مدتها بود...</title>
                <link>https://virgool.io/@emran1349/%D9%85%D8%AF%D8%AA%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-p7iii9gc7pak</link>
                <description>مدتها بود به این حقیقت که جامعه از تک تک افرادش تشکیل شده و بسیاری از مشکلات بزرگ کشور، از تجمع مشکلات کوچیک تشکیل میشه توجهی نداشتیم.گوشه گوشه اماکن زیبای کشور مثل شهرهای شمالی رو که نگاه میکنی پره از آشغال و زباله. وقتی میگفتند زباله هاتونو نریزید توی طبیعت جواب این بود: &quot;بابا حالا فرض کن من یه بطری نوشابه رو نندازم تو جنگل، اونوقت مملکت آباد میشه؟&quot;روزهایی که هوا در کلان شهرها آلوده بود آمار مرگ تا 400 نفر در یک روز هم رسید. وقتی میگفتند از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنید و از آوردن ماشینهای تک سرنشین خودداری کنید جواب این بود&quot; &quot;بابا حالا فرض کن من ماشینمو نیارم بیرون. اونوقت شهر تمیز میشه؟&quot;وقتی میگفتند بحران آب داریم، رعایت کنید، کمتر مصرف کنید، شیر آب رو موقع ظرف شستن و استحمام کمتر باز کنید جواب این بود: &quot;بابا حالا فرض کن من یه لیتر آب هم کمتر مصرف کردم. مشکل آب این مملکت حل میشه؟ &quot;از این حقیقت که &quot;مملکت&quot; تشکیل شده از &quot;من و تو و او&quot; غافل بودیم. به اینکه یک کار نادرست من که به نظرم کوچیک میاد وقتی همه گیر شد به یک معضل بزرگ تبدیل میشه و دیر یا زود گریبان خودم یا بچه هام رو میگیره کمتر توجه داشتیم.اما علی رغم تلخ بودن فاجعه این روزها، ویروس کرونا یک ویژگی منحصر به فرد داره و اونم کوتاه بودن بازه زمانی برگشت رفتارمون به خودمون هست. ممکنه سالها طول بکشه که اثرات مخرب آشغال ریختن و از بین بردن طبیعت رو درک کنیم ولی این اولین باره که همه میتونند اثرات ناشی از رعایت نکردن بهداشت و انجام سفرهای غیرضروری رو در یک بازه زمانی بسیار کوتاه مشاهده کنند. همه میتونند ببینند که یک سهل انگاری مدیریتی و یا یک غفلت و بی توجهی تعدادی ابله، فقط چند روز بعد میتونه باعث ابتلا و مرگ جمعیت بزرگی از افراد یک شهر بشه. اولین باره که روز به روز همه میتونند به راحتی اثرات حماقت افرادی که جملاتشون با &quot;فرض کن&quot; شروع میشه رو ببینند.این روزهای تلخ بالاخره سپری میشه. مهم مدت زمان و میزان خسارتهاش هست.ولی درس بسیار بزرگ این روزها اینه:این تک تک ما هستیم که در جامعه نقش آفرین هستیم. من و تو که ما شدیم، هم میتونیم بزرگترین معضلات رو ایجاد کنیم و هم میتونیم از بین ببریم. و از همه مهمتر: &quot;فرض کن&quot; رو بندازیم دور چون ابلهانه ست.EBJ</description>
                <category>emran1349</category>
                <author>emran1349</author>
                <pubDate>Mon, 16 Mar 2020 10:43:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاسهای المپیاد</title>
                <link>https://virgool.io/@emran1349/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF-fbm8riyaoxif</link>
                <description> سال 70 دانشجوی سال سوم دانشگاه صنعتی بودم و از علاقه مندیهام درسهای ترکیبیات، ریاضیات گسسته و هوش مصنوعی بود.اونروز توی مرکز محاسبات دانشگاه داشتم قدم میزدم که آقای قاره ای پور مسوول سخت افزار کامپیوترهای Main Frame رو دیدم. پسرش توی سمپاد درس میخوند و مدیر آونجا ازش خواسته بود که یکی از دانشجوهای خوب دانشگاه رو برای تدریس درس کامپیوتر بهش معرفی کنه. ازم پرسید میری تیزهوشان درس بدی و منم با کمال میل قبول کردم.اینجوری شد که به صورت کاملا اتفاقی پام به مدرسه تیزهوشان باز شد و درس مبانی کامپیوتر اولین سری بچه های تیزهوشان که به کلاس اول و دوم دبیرستان رسیده بودند رو به من دادند. اونروز به هیچ وجه کلاسهای آمادگی برای آزمون تیزهوشان و منابع رنگ و وارنگ از سوالات و تستهای اونها خبری نبود و برای همین افرادی که قبول میشدند به معنای واقعی تیزهوش بودند. توی کلاس دومی ها امید نقشینه، مهدی فولادگر، نادر فروزان،... و توی کلاس اولی ها بابک فرزاد، حسین نمازی، مهران ابراهیمی،.. حضور داشتند. واقعا یکی از یکی نخبه تر بودند. عید اون سال آقای دکتر داورپناه استاد دانشگاه صنعتی (البته اونروز هنوز دکتری شو نگرفته بود) درصدد بود که یک منبع فارسی بهتر از چیزی که اونروز برای درس ریاضیات گسسته موجود بود رو تدوین کنه و از من خواست که در این راه کمکش کنم. با محتوای &quot;ِDiscrete  Mathematics&quot; چندین کتاب از کتابخونه دانشگاه صنعتی پیدا کردم و همون روزای اول عید رفتم خونشون  اونم از تعدادی کتابها چند بخش رو جدا کرد و داد بهم که ترجمه کنم. منم که به همین مبحث بسیار علاقه داشتم نشستم به ترجمه کردن و توی تعطیلات عید اون قسمتهایی که گفته بود رو تموم کردم. دو تا از کتابها مال انتشاراتی McGraw Hill بود و واقعا کتابای ناب و عالی ای بودند. بعد از تعطیلات عید کاری که از من خواسته شده بود رو تحویل دادم ولی چیزی که اتفاق افتاد ماندگاری عشق من به این کتابها و علاقه مندتر کردن من به مبحث ریاضیات گسسته بود طوری که بعدها سه تا از کتابها رو کامل ترجمه کردم. خرداد اون سال برای بچه ها کلاس برنامه نویسی پاسکال گذاشتم. اون سال اولین سالی بود که المپیاد کامپیوتر برگزار شده بود و کسی ازین مبحث اطلاعی نداشت. یکی از شاگردام به نام حبیب کسایی که نمیدونم از کجا سوالات اون سال رو پیدا کرده بود اومد پیش من و بهم گفت آقای بهروز اینها سوالات المپیاد کامپیوتر امسال هست. برامون کلاس بذارید و یه کم این مباحث رو باهامون کار کنید. به سوالها که نگاه کردم اکثرا نیاز به مهارتهای برنامه نویسی با نگاه علوم اثباتی و ریاضیات گسسته بود و الگوریتمهای هوشمند و هوش مصنوعی هم قاطیش بود. واضحه که چه اتفاقی افتاد. علاقه ی بسیار زیاد خودم، مطالعات اخیرم، یه سری بچه مستعد و یه آزمون معتبر که به همه برای کار و تلاش انگیزه میده. همه چیز برای شروع کار جور بود.تابستون کلاسها رو با همون رده دوم دبیرستان شروع کردم. فک کنم 15 نفر بودند و صبح تا ظهر روزهای 5شنبه کلاسها دایر شد. از چند هفته بعدش کلاسهای مشابهی در دبیرستان فرزانگان دایر شد. عمده سوالات مساله های برنامه نویسی هوشمند و بازگشتی بود. مساله های مثل خرد کردن سکه، 8وزیر، مرتب کردن و چیدمان اعداد در بردارها و ماتریسها، مساله 4رنگ، مساله موش و پنیر نمونه هاش بود. این کلاسها اینقدر برای خودم و بچه ها جذاب بود که واقعا نمیفهمیدیم چطور این 4ساعت میگذره. اینقدر بچه ها باهوش بودن و راه حلهای زیبایی برای مسایل ارایه میکردن که واقعا کیف میکردیم. اونروزها اولین باری بود که چنین کلاسها و همچین مباحثی داشت مطرح میشد و منم به لحاظ سواد و تجربه خیلی با دانش آموزهام فاصله نداشتم.  استیل کلاس خیلی شکل معلم/شاگردی نداشت و همه با هم نظر میدادیم و همه روی نظرات هم بحث میکردیم. شاید یکی از جذابیتهای کلاس هم همین بود. بذارید یه مثال بزنم که متوجه بشید که فضای کلاس چطوری بود. یادم هست که آخر یکی از کلاسهام که مساله خرد کردن مبلغی پول توسط سکه ها رو مطرح کردم و برنامه کامپیوتری ش رو نوشتم، همون موقع در  یک مساله به ذهنم رسید. بهشون گفتم بیاید برای جلسه ی بعدی فکر کنیم که برای مبلغ N تومن که قراره توسط سکه های یک تومنی، دو تومنی و 5 تومنی خرد بشه، فرمول تعداد راه های ممکن رو بدست بیاریم (آره اونروز هنوز این سکه ها به تاریخ نپیوسته بود!).خودم یادم رفت بهش فکر کنم و 5شنبه بعد که سر کلاس رفتم چند نفری بهش فکر کرده بودن. فکر کنم نادر فروزان بود که رفت پای تابلو و یک فرمول با چند تا سیگمای تو هم نوشت و نشست و هنوز ننشسته، مهدی فولادگر دست گرفت و گفت اشتباهه. گفتم چرا؟ گفت برای N=5 اشتباهه. وقتی حساب کردیم دیدم راست میگه. قبل از اینکه فک کنیم ببینیم فرمول کجاش اشتباهه بهش گفتم صبر کن ببینم، چرا 5؟ یهو این وسط 5 رو از کجا آوردی؟ چرا نگفتی مثلا 4 یا 6؟ گفت نه فرمول برای مقادیر 1،2،3،4 درسته، برای 5 اشتباهه!! یعنی تو فاصله ای که نادر نوشته بود و اومده بود بشینه مهدی اعداد یک تا پنج رو گذاشته بود تو فرمول و صحتش رو چک کرده بود. یادتون باشه که فرمول سه تا سیگما تودرتو داشت. حالا برای 1 و 2 جواب مشخص بود ولی برای 3 و دیگه برای چهار و پنج جدی حافظه و سرعت عملیات ذهنی بسیار قوی ای میخواست که تو اون فاصله زمانی کم بتونه اینهمه محاسبه رو انجام بده! داستان به همینجا ختم نشد. ادامه ش جالب تره: اونروز فرمول رو تصحیح کردیم و مساله یک فرمول درست پیدا کرد. ولی معمولا راه حل های زیبا برای مسایل منحصر به فرد نیستند و ما هم سرکلاس هرکسی راه حلی داشت رو عنوان میکرد و روش بحث میشد. کلاس که تموم شد امید نقشینه با همون نحوه گفتار نوک زبونی شیرینش بهم گفت شما وقت دارید یا باید زود برید؟ گفتم نه کاری ندارم. بگو اگه سوالی داری؟ گفت من این مساله رو با یک راه حل دیگه حلش کردم ولی یه جاش اشکال دارم. اگه ممکنه یه نگاهیش بکنید. گفتم باشه و نششستم کنارش. جدا باید اعتراف کنم که تا اونروز به غیر از قضایایی که توی کتابهای ریاضی دانشگاه دیده بودم هیچ جایی ندیده بودم که کسی یک مساله رو با یک راه ابتکاری و بسیار زیبا و البته حل طولانی ومرحله به مرحله حل کنه. مساله رو برده بود توی هندسه فضایی و از صورت مساله یک حجم فضایی روی محور سه بعدی ساخته بود و ثابت کرده بود که تمام نقاط با مختصات عدد صحیح در این حجم پاسخ مطلوب مساله هستند و تمام اونها رو هم شمرده بود. هفت صفحه مطلب نوشته بود، بسیار گویا، تمیز و مستدل. همینجور که داشت با تسلط کامل و با فصاحت توضیح میداد جدا احساس میکردم هافمن یا تیلور کنارم نشسته و توضیح میده. جای همه ریاضی دوستان و معلمهایی که عاشق بچه های اینچنینی هستند خالی. وقتی کلی از اثبات و استدلاهاش لذت بردم و حرفاش تموم شد گفتم واقعا عالی بود، حتی یک نکته هم بهت ایرادی ندارم. فقط سوالم اینه که تو که مساله رو حل کردی، دیگه کجاشو اشکال داری؟ گفت نه من جوابی که به دست آوردم نقاط صحیح داخل حجم هست ولی نقاط صحیح روی سطوح حجم هم جواب مساله ست که برای پیدا کردنش نیاز هست این معادله رو حل کنم: و یک معادله دیفرانسیل نوشت. خوشبختانه درس معادله دیفرانسیل رو ترم قبلش پاس کرده بودم و بهش گفتم واضحه که این معادله رو نمیتونی حل کنی چون درسشو نخوندی و یه کم براش توضیح دادم...این مثال رو زدم تا بدونید مفهوم استعداد درخشان و نخبه یعنی چی و از طرفی هم بدونید که سر این کلاسها چقدر من لذت میبردم و البته بعضی وقتا هم مثل اون روز من چقدر فکم نزدیک به زمین میشد.سال اول مهدی فولادگر به مرحله کشوری و بعد هم به مرحله جهانی راه یافت و توی مرحله جهانی در آرژانتین نه تنها مدال طلا آورد بلکه فول مارک شد. یعنی از 200 امتیاز کل 200 امتیاز رو گرفت. این موضوع باعث شد که من و سایر بچه ها برای برگزاری کلاس ها انگیزه بیشتری پیدا کنیم. سال بعدش حضور بچه ها بیشتر شد و بچه های نخبه یک سال پایین تر هم به ما پیوستند. بابک فرزاد، حسین نمازی و مهران ابراهیمی و چند نفر دیگه به جمعیت کلاس اضافه شدند که خیلی با هم کار میکردیم. سمت فرزانگان امین هم کلاس مشابهی داشتیم. هر چه میگذشت هم بچه ها بیشتر کارمیکردن و هم من منابع بیشتری ترجمه میکردم و مباحث و سوالهای بیشتری با هم کار میکردیم.اون سال اصفهان در المپیاد کامپیوتر بسیار خوش درخشید. از 8 طلای کشور 5 نفر از اصفهان بودند: آقایان امید نقشینه، مهدی فولادگر، امین فرزان فروزان، بابک فرزاد از مدرسه شهید اژه ای و خانم الهام یاوری از مدرسه فرزانگان امین.کلاسهای المپیاد رو چندین سال ادامه دادم و افراد زیادی درگیرش شدند و چندین سال متوالی اصفهان رقیب تهران بود. یکی از بهترین لحظات عمرم سر کلاسهای المپیاد و کار با این بچه ها بود. بشیر سجاد، کسری علیشاهی، امین صابری، هادی سلماسیان، سارا رحمتی، نگار میرستاری، علیرضا حق شناس، محسن بیاتی، حمیدرضا مبلغ، امین شاملی، شهاب و شادی اویس قرن، غزال گشنیزجانی، آذرخش ملکیان و خیلیهای دیگه که الان اسماشون یادم نیست... واقعا میتونند هرکدوم یک چاه نفت باشند برای این کشور ولی متاسفانه عمده شون نیستند. خدا رحمت کنه بابک فرزاد رو. استاد تمام دانشگاه تورونتو بود.حمیدرضا تابستون گذشته با خونواده ش یه سری بهم زد. الان توی شرکت بنز کار میکنه و مدیر پروژه پارک هوشمند اتومبیلهای این کارخونه دستشه. امین صابری استاد دانشگاه استنفورده و یکی از افراد مطرح توی حوزه خودشههادی استاد دانشگاه اوتاوا هست آذرخش استاد دانشگاه تورونتو هستمحسن استاد دانشگاه اسنفوردهشادی توی یکی از موسسات تحقیقاتی زیر مجموعه ناسا کار میکنهغزال استاد دانشگاه براون هستامین شاملی دانشگاه کالیفرنیا درس میدهبشیر توی گوگل کار میکنهنگار دانشگاه شیکاگو درس میده...(فقط یک دسته گل از باغ بزرگی که کشور رو ترک کردند رو مثال زدم)چند هفته پیش نشست دوستانه ای با دکتر امیر ناظمی(معاون وزیر) داشتم. ایشون خودشون هم از بچه های المپیادی بود که دو سه سالی سر کلاسهای من بود. از همون زمان کلاسها دیگه ایشون رو ملاقات نکرده بودم.از اینکه عمده این نخبه ها رو از دست دادیم و از کشور رفتند صحبت کردیم. امیدوارم هرچه زودتر شرایط کشور جوری بشه که این نخبه ها انگیزه پیدا کنند و برگردند و به کشور خودشون خدمت کنند.به امید اون روز...   �=�!Tϯ^2�nr����</description>
                <category>emran1349</category>
                <author>emran1349</author>
                <pubDate>Mon, 16 Mar 2020 10:38:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>