<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رزق بر مدار خرج</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@enfagh</link>
        <description>بسم الله ان شاء الله رزق هایی که خدا میده رو قراره اینجا باهم تقسیم کنیم&#039;زکات علم&#039;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:57:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1414851/avatar/avfleJ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رزق بر مدار خرج</title>
            <link>https://virgool.io/@enfagh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان «جنگ روایت ها»</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7-uvychf4zoyfl</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم&quot;دروغ&quot; یکی از پر رنگ ترین خط قرمز های زندگی من استآدمی راه میرفت ، به خیابانی رسید ، صدای جیغی را شنید ، به طرف صدا دویید ، از دور زنی خونی معلوم بود ، سنگی برداشت جهت اطمینان ، سراسیمه به سوی زن رفت ، وقتی رسید زن تمام کرده ، خبرنگاری  رسید ، عکس گرفته شد ، در قاب عکس، زنی خونی بر رو زمین ، و مردی سنگ به دست ایستاده رو به روی او ،... آه خدای من ...</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Thu, 27 Oct 2022 21:52:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان تخیلی &#039;میم&#039;</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%85-bgyjqnsthzfm</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیماگه میتونی یه لیوان آب بیار، خیلی حرف ها هست که باید بشنوی...تموم این مدت که کم پیدا بودم داشتم روی صنعت &#x27;موا&#x27; کار میکردم... به یه نتایجی رسیدم که باورت نمیشه... میشه از اول این شهر رو ساخت، از ظاهر ساختموناش بگیر تا قلب های ادماش... آب رو از دستش گرفتم و ادامه دادم:سرنوشت این شهر گره خورده به تصمیم تو، مشکل شهر رو فقط تو میتونی حل کنی، مرد میدون هستی؟! ... به چهره اش خیره شدم، نه اخمی که نشانه نارضایتی باشد و نه لبخندی که نشانه رضایت... با بی روحی جوابم را داد: من زاده شدم که به خلق جهان خدمت کنم اما این خدمت باید در حد توان ... پریدم وسط حرف هایش : من کاری به هدف و استدلال هایت ندارم، جواب سوالم یک کلام است، مر میدان هستی یا نه؟!...این بار اما صورتش، ابرو هایش نشان از اضطراب او میداد،حق هم داشت مسئولیت سنگینی بود، اینکه بخواهی یک شهر بی روح ربات گونه رو به انسان های قلب دار پر احساس تبدیل کنی، کار هرکسی نیست...بالاخره جوابم را داد: هرچه شما بگویی / حالا شدی همان که میخواستم، امشب ساعت نه آماده باش که قراره بریم پایین ترین نقطه شهر... جایی که رنگی از آدمیت هنوز توش زندست... آن چهر بی روح ابتدا و بعد مضطرب حالا تبدیل شده بود به ترسو، بهش گفتم :از همین حالا گفته باشم ها اگه میخوای بترسی و جا بزنی بهتره قبول نکنی ماموریتت رو...اونجا انقدر دکمه های قرمز هست که جای نگرانی نیست با آستینش عرق رو پیشانی اش را پاک کرد و لرزان خداحافظی کرد...ساعت نه و نیم :-اگر ما رو کشتند چی؟! جوابم دادم: خونسرد باش پسر انقدری اینجا اومدم که بلد باشم زنده بمونم فقط گوش به حرفم بده و هرکاری میگم بکن... با تکان سر حرفم را تایید کرد وقتی از محفظه &#x27;سوسیتیک&#x27; خارج شدیم خیلی خونسرد به سمت منطقه &#x27;عاجزینه&#x27; حرکت کردیم... با اشاره دست بهم گفت : اینجا رو ببین هنوز آدمای اینجا کنارهم میشینن و  باهم صحبت میکنن... کاری که نباید میکرد را کرد با اینکه خیلی به او هشدار داده  بودم که با دست به هیچ کسی اشاره نکند، اخر مرتکب همچین کاری شد... مردی سبز دو برابر هیکل ما از آن طرف کوچه به سوی ما دوید، هر قدمی که بر میداشت زمین میلرزید... نگاهی به صورتم انداخت و تکه تکه گفت : غ... غ... غلط... کردم...چ... چ.. چیکار... کنیم؟! مرد سبز که به غول می مانست... یک قدمی ما ایستاد، دستش را بالا آورد که یکدفعه فریاد زدم: چرا همچین میکنی برادر من؟! مگر کسی را کشتم که میخواهی مرا بکشی... از دنیا چیز بیشتری جز کشتن گیرت نیامده؟!-با بد کسی در افتادی ضعیف، کاری باهات میکنم که ارزو کنی ای کاش میکشتمت...</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jun 2022 11:02:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هشتمین امام</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-mth8sbhlq0tc</link>
                <description>سلام، واقعا اونایی که تو زندگیشون امام رضا(ع) ندارن چطوری زندگی میکنن؟! اصلا دنیا بی مشهد قابل تصور نیست... اما یه سوال بدتراونایی که سعی میکنن امام رضا و مشهد رو بد جلوه بدن، معنی زندگی رو معنی عشق رو معنی امام رو معنی غم هموطن رو میتونن تصور کنن اصلا؟! یا سنگدلی بیش نیستن...؟! ای کاش فقط سنگدل بودن، -فی قلوبهم مرض... علی قلوب اقفالهادلاشون قفله... مریضهخدا هلاکتون کنه الهی... </description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Fri, 03 Jun 2022 13:34:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-s3hnclylgq7u</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم خشت اول چون نهد معمار کج *** تا ثریا میرود دیوار کج شاید بعضی موقع ها باید از پایه خراب کرد و از نو ساخت... شاید، باید دوباره نوشت، داستان زندگی را... شاید گاهی باید به عقب نگاه کرد... و چقدر سخت است داستان این همه شاید و باید... </description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Tue, 24 May 2022 01:43:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و آنکه دیرتر آمد</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D9%88-%D8%A2%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF-u59c1rskomos</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمکتاب وقتی خیلی کوتاه و مفید باشه، نوشتن خلاصه و زکات علمش خیلی سخت میشه برای همین به یکی دو جمله بسنده میکنم:یاری شدن و یاری خواستن و (امام زمان را) یاری کردن و هدایت شدن و عبد شدن و کامل شدن و رسیدن و رسوندن و... نیازمندِ استغاثه است...نیازمند یک دعای خالصانه...نیازمند یک طلب کمک..نیازمند احساس نیاز...نیازمند مضطر شدن...نیازمند حال کسی که در بیابان گمشده باشد، نه راه پیش را بشناسد نه راه پس را، و نه آب داشته باشد نه غذا...برای اینکه هدایت بشیم چندبار خالصانه مانند آن بیابانگرد گمشده از ته قلب فریاد زدیم که خدایا هدایتمان کن...!؟</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Fri, 20 May 2022 01:28:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعلیم و تربیت</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-vlt26jxdiqxn</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم? موضوع : تعلیم و تربیت «این همان نتیجه اتحاد تعلیم و تربیت است. تربیت مثل وضوست و تعلیم همچون الفاظ نماز است. کسی نمازش صحیح است که وضو داشته باشد. امام مطالبش حق بود؛ مثل الفاظ نماز. اما با وضو هم بود یعنی با صدق و اخلاص و  صمیمیت سخن می گفت.» محی الدین حائری شیرازی#کتاب تربیت دینی کودک</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Sat, 30 Apr 2022 19:04:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>يَا أَيُّهَا الْإِنْسَان...</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D9%8A%D9%8E%D8%A7-%D8%A3%D9%8E%D9%8A%D9%8F%D9%91%D9%87%D9%8E%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D9%92%D8%A5%D9%90%D9%86%D9%92%D8%B3%D9%8E%D8%A7%D9%86-fy8skp678tuf</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیممتن را با یک داستان شروع میکنم که شخصیت اولش &quot;تو&quot;هستی؛ آری خود &quot;شما&quot; خواننده محترم! :« صبح از خواب بیدار میشوی و صبحانه خورده نخورده برای انجام کاری از خانه میزنی بیرون و ناگهان با یک ماشین تصادف میکنی و می میری ... جسمت وسط خیابان افتاده و من دارم با روحت صحبت میکنم! حالا بیا و زندگی ای که انجام داده ای را مرور کن ... شخصیتی که داشتی... آیا همان شخصیتی است که خدا میخواست!؟ جایی را اشتباه نرفتی؟ ویژگی اشتباهی را به اشتباه روی خودت نصب نکردی!؟ همه ویژگی های خوبی که باید داشته باشی را داشتی!؟ ... »ای انسان، حواست باشد که راه را اشتباه نروی؛ راه حق را بر راه های مخروبه ای که جز لذت زودگذر چیزی ندارد ترجیح ده که ... «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ...»ای انسان، نیت ات را مشخص کن! قربه الی الله میخواهی کار کنی یا برای غیر خدا!؟ خداوند عالِم به غیب و آشکار است«وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ» به تمام حرکات و اعمال مان علم دارد! پس اگر برای او که نه فقط برای او در این مسیر گام نهاده ای، نیازی نیست کارهایت را در معرض دید دیگران قرار دهی!« فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ  الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ  الَّذِینَ هُمْ یُرَاءُونَ ...»ای انسان، از بی حالی و کسلی و تنبلی بپرهیز... (فضای مجازی حال حاضر یکی از آسیب هایش همین است... عادت کرده ایم به پادکست های یکی دو دقیقه ای، کلیپ های نهایتا پنج دقیقه ای ... دیگر حال گوش دادن به سخنرانی کامل را نداریم....) به خودت بیا و عادیات گونه از تمام ظرفیت هایت استفاده کن که «لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»ای انسان، حواست باشد، در راهی که میروی طغیان نکنی، بهتر بگویم لحظه ای احساس بی نیازی نکنی! تک تک لحظاتت را نیازمند رب ای ببین که تورا خلق کرده! همیشه نیازمند باش، حال کسی که نیاز دارد، عطش دارد،گرسنه است با کسی که سیراب است وسیر فرسنگ ها فاصله دارد! حرکات یکی برای رسیدن به آب (ماء معین) است و حرکات دیگری از روی شکم سیری...« کَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى  أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى  إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى»ای انسان، در راهی که میروی حتما برادرهایی داری و قطعا دشمنانی! و برای رسیدن به مقصدت ات نیازمند برادرهایت هستی،نیازمند جمع... پس حواست را بیش از پیش جمع کن و با برادرهایت وسیله اتصالِ خدا را چنگ زن « وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا...»ای انسان، هوا برَت ندارد که برای خود کسی شدی و فکرکنی کار بزرگی انجام میدهی و منت سر خدا بگذاری... اصلا مگر کار ها را تو انجام میدهی که اینگونه غرور گرفته ات؟؟ «یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ» مگر جز این است که رب ، دستت را گرفته و قدم به قدم تو را به سوی کمال رشد میدهد آن هم از روی کرامت؟ پس چه شده که نسبت به رب کریم مغرور گشتی!؟ حواست باشد تکبر به سراغت نیاید که ابلیس، هزاران سال خدا را پرستش کرد اما ... «وَإِذ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسجُدوا لِآدَمَ فَسَجَدوا إِلّا إِبلیسَ أَبى وَاستَکبَرَ وَکانَ مِنَ الکافِرینَ»حالا برویم ادامه داستان : « چشم هایت را بازمیکنی، دور و اطراف خود را نگاه میکنی ! در ICU هستی و روی تخت درازکشیده ای . . . آری جان دوباره پیدا کردی و فرصت داری دوباره زندگی کنی... این بار چگونه...!؟ »</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Sun, 17 Apr 2022 21:48:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حروف مقطعه</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D8%AD%D8%B1%D9%88%D9%81-%D9%85%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-cpwafglrjunz</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم?موضوع : حروف مقطعهیکی از سوال هایی که در رابطه با قرآن مطرحه اینه که کلمات اول بعضی سوره ها(حروف مقطعه) مثل &quot;الم&quot; &quot;حم&quot; کهیعص&quot; و... به چه علتی است و معنی اش چیست؟!جواب هایی داده شده است اعم از این که اینها رمز است و فقط بین پیامبر و خداست و... اما امام موسی صدر جوابی دارد که شنیدنی است واقعا:در آن زمان قرآن مبارزه طلبی میکرده است و تا امروز نیز ادامه دارد که ای کافران اگر قرآن را قبول ندارید اگر میخواهید رد کنید اسلام را یک سوره مثل قرآن بیاورید اگر میتوانید... و میگوید که این سوره هایی که در قرآن است از همان حروف و کلماتی استفاده میکند که در اختیار شما نیز هست، از یک زبان و خطی دیگر نیست که کلا ناشناخته باشد و برای نمایان کردن این حرف در بعضی از اوایل سوره ها حروفی را کنار هم قرار میدهد( تا بگوید ببینید حروف استفاده شده در قرآن همان حروفی است که نزد شما نیز حاضراست ولی اگر تمامی انس و جن جمع شوید نمیتوانید مثل قرآن یک سوره بیاورید !) و شاهد آنکه مثلا در سوره بقره که الم آغازگر آن است، بررسی شده که حروف &quot;الف و لام و میم&quot; بیشتر استفاده شده و به همین ترتیب...و یک شاهد دیگر آنکه ما هیچ روایتی و هیچ جای تاریخ نداریم که از بابت حروف مقطعه از پیامبراکرم(ص) سوال کنند یا ایراد بگیرند که این کتاب تربیت و هدایت است یا چیستان...؟!  هیچکدام نکردند چون برایشان واضح بوده که این ادبیات دعوت به مبارزه است حتی برای آوردن یک سوره...#امام_موسی_صدر#حروف_مقطعه#قرآن</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Sat, 16 Apr 2022 07:00:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انفاق</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%A7%D9%82-kkj5tacanneg</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم?موضوع : انفاقدر جامعه اگر انفاق صورت گیرد(ثمره انفاق) : «و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم» انفاق احیای خانواده های فقرا و گروه های زحمت کشی است که ابزار کافی برای زندگی شرافتمندانه در اختیار ندارند و، در نتیجه انفاق، این زندگی و سلامتی و تغذیه و تعلیم و تربیت را برای فرزندانشان تامین می کنند. با این انفاق هم خود در ساختن جامعه مان و ارتقای سطح آن شرکت کرده ایم و هم افراد جدیدی را مشارکت داده ایم. چون سطح جامعه‌ ارتقا یابد، هر انسانی چه انفاق کننده و چه گیرنده آن، بدون هیچ تفاوتی از آن بهره می برد. حتی انفاق کننده باتوجه به زندگی و فعالیت های وسیعش بیش از انفاق گیرنده از جامعه پیشرفته بهره می برد. پس خیر و ثمره انفاق در این دنیا و پیش از آخرت به انفاق دهنده و خیرمادی آن هم قبل از خیر معنوی به او باز می گردد.در جامعه اگر انفاق صورت نگیرد(ثمره عدم انفاق) :در جامعه فقیر و زحمت کش عقده ها و کینه هایی از اختلافات طبقاتی و عدم عدالت بوجود میاد که باعث میشه روز به روز سطح جامعه عقب مونده تر بمونه و ضعف های اخلاقی و معنوی در جامعه فقیر بوجود بیاد که منحصر به فقراء نمیمونه و دامان اغنیا رو هم میگیره...و در نهایت منجر به هلاکت شخص میشود!از چه چیزی باید انفاق کنیم؟!...١- همه دارایی های ما از آنِ خداست( انا لله و انا الیه راجعون) پس هرگونه او گفته باید از این دارایی استفاده کنیم که مامور به انفاقیم...٢- این دارایی های ما در حقیقت نتیجه دارایی های گذشتگان و آیندگان است، چرا که از وراثت و امنیت و تجربه و کارهای گذشتگان بهره بردیم که حال علمی و مقامی و ثروتی داریم... و در آرزویی برای آیندگان و هم برنامه هایی برای فرزندان است که باعث افزایش امکانات ما میشود... پس اگر بخواهیم آنچه را در تملک ماست احتکار کنیم، چیزی را که حق ما نیست احتکار کرده ایم.لازمه ی کمال: «لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا مما تحبون»برّ یعنی تمامی کمالات و انفاق یعنی بخشش و گذشتن از آنچه دوست داری، از مال و مقام و علم یا گذشتن از راحتی و خودخداهی و امثال آن... و این بر همه چیز صدق میکند: از کشاورزی که وقتی محصولاتش را برداشت میکند، قسمتی از محصولاتش را باید بگذارد کنار برای بذر بعدی تا محصولاتش بیشتر و بیشتر شود... از طالب علمی که باید از خواب و راحتی های خودش بزند تا علمی کسب کند و... چه زیبا شد... اگر انفاق نکنی به هلاکت ختم میشوی و اگر انفاق دهی به کمال خواهی رسید!#انفاق#امام_موسی_صدر#قرآن #کتاب_تفسیر_قرآن</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Thu, 14 Apr 2022 19:35:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان_تخیلی(&quot;تحول&quot;) 2</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-2-e8mt20isrf3v</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دومموجودی عجیب و غریب که یک چشم دارد و یک پا، دست هم ندارد مقابل علی می ایستد، علی نگاهی به او میکند، شانه هایش را بالا می اندازد و می گوید: تو میخواهی مرا نجات بدهی!؟ تو که از من هم ضعیف تری... موجود یک چشم لبخندی زد و گفت: فوووزی نمه، خوودی... داشت به زبان هیولایی صحبت میکرد که علی هیچ نفهمید،- چی گفتی؟! من زبونتون رو بلد نیستم...!! آن موجود یک چشم نشست و با ناخن پایش ضربه محکمی به بدن نرم و قرمز خودش زد... علی حیرت زده گفت : بابا تو دیوانه ای ... من میگویم کمک میخواهم تو خودت را میزنی!؟ پدر تو راست می گفتی من اشتباه کردم... همان لحظه به یکباره خط های سیاهی کنار پای او شکل گرفت، خط هایی که انگار می خواستند شکلی را بسازنند...علی سرش را از زمین و خط ها بلند می کند تا هیولا یک چشم را ببیند و از او توضیح بخواهد اما با منظره ای غیر قابل باور روبرو میشود پشت آن هیولا قرمزِ یک چشم، لشگری از هیولا ها قرار داشتند،هیولا هایی که آماده نبرد بودند... هیولا قرمز پلکی می زند و با غرّش فریاد میزند : خاااااو...بکشینش...ادامه دارد/قسمت دوم</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 11:11:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک عمل و چند انگیزه</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-cdbd02mgkcxj</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمساعت 3 بعد از ظهر :ماشینش درست وسط اتوبان خراب میشود... صدای بوق ماشین ها و فحش هایی که حواله راننده میشود به گوش میرسد. راننده از ماشین بیرون می آید و سعی می کند ماشین را به کنار اتوبان منتقل کند...هر لحظه امکان دارد ماشینی با سرعت به طرف اش بیاید و دیگر تمام... اما چه کار کند؟ بهتر از این است که ماشین را وسط اتوبان رها کند... در این حین بر خلاف عموم مردم که با فحش و ناسزا گویی از کنار این مرد و ماشینش رد میشدند یک موتوری سریع موتورش را کنار اتوبان پارک میکند و میاید کمک راننده ... اما باز سرعت ماشین خیلی کم است و کلی طول میکشد تا به کنار اتوبان برسند... راننده با دیدن پسر نوجوانی که کیف مدرسه اش بر دوشش است که دارد نزدیکش میشود لبخند میزند... خدا حتما دوستش دارد که یک جوان 24 و 25 ساله هم میاید کمکشان و بعد از چند دقیقه ماشین به کنار اتوبان میرسد و رانندهِ خوشحال، از هر سه نفر (هم آن موتور سوار و هم از پسر نوجوانو هم از جوان 24،25 ساله) تشکر میکند...خب داستان تمام شد اما بیاید داستان را از عقب تر شروع کنیم...:ساعت 2 بعد ازظهر :موتور سوار خطاب به دخترش میگوید: کمی تحمل کن خدا بزرگه من این چند روز کار میکنم تا بتونیم خرج عمل ات رو بدیم  فقط یه چند روز به من مهلت بده...تحمل کن خواهش میکنم...وقتی بسته را از فرستنده گرفت موتور را روشن کرد و راهی مسیر شد که یکهو یاد دخترش افتاد... به خودش قول داده بود رکورد بزند و بتواند امروز 30 بسته را به دست صاحبانش برساند...در همین افکار بود که یکدفعه وسط اتوبان راننده ای را میبند که احتیاج به کمک دارد... در دل نجوا میکند : خدایا خودت گفتی اگر کمک ات کنم کمکم میکنی گفتی ان تنصروالله ینصرکم خدایا فقط به عشق خودت میرم کمک این مرد...آن طرف اما پسر نوجوان خطاب به دوست صمیمی اش میگوید: دوست دارم یک کار هیجانی بکنم ... انقدر هیجانی که حتی جونم هم در خطر باشه باور کن... خیلی حال میده ... مثل یه اره برقی که دنبالته و تو باید سریع کلیدِ در رو پیداکنی و فرار کنی... خیلی حال میده اینطور نیست؟!؟!!... دوستش بهت زده جواب داد: امیدوارم کار هیجانیت باعث نشه یه جنازه بیفته رو دستمون...زنگ مدرسه که میخوره مثل موشک از مدرسه میپره بیرون یه نفس راحت میکشه و راه میفته به سمت خونه ... حین راه ماشینی رو وسط اتوبان میبینه که میتونه خیلی هیجان انگیز باشه...ماشینی که وسط اتوبان خاموشه و هرآن ممکنه یک ماشین با سرعت باهاش تصادف کنه...آن طرف تر اما جوان 24،25 ساله سوار بر ماشین پراید به مقصدی نا معلوم حرکت میکند، آدامس هندوانه ای در دهانش است و سعی میکند این یک ساعت را به بیخیالی طی کند...بیخیال از افکار دوستی که بخاطر پول بهش پشت کرد و بهش نارو زد... سعی میکرد روحیه از دست رفته اش را با بیخیالی احیا کند که حین راه راننده ای را میبیند که نیازمند است...نیازمند یک دست تا بگیرد دست دوست... ماشین را کناری نگه میدارد و با سرعت ترین حالت ممکن به سمت راننده میدود ... فقط بخاطر خود راننده...شاید همشون به ظاهر به راننده کمک کردنند ولی یکی بخاطر دل خودش این کار رو کرد(نوجوان)_ یکی بخاطر خدای خودش(موتور سوار)_ و یکی هم فقط بخاطر خود راننده...تو اگه جای راننده بودی و فقط میتونستی یکی از این سه نفر رو انتخاب کنی کدومشون رو انتخاب میکردی!؟انتخاب بینشون سخته... کسی که تو رو فقط بخاطر خودت دوست داره... یا کسی که تورو بخاطر خودش دوست داره... یا کسی که تو رو بخاطر خداش دوست داره...</description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 00:27:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان_تخیلی(&quot;تحول&quot;) ١</title>
                <link>https://virgool.io/@enfagh/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-xxzt5jfuiwnc</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمعلی در را باز کرد، با جنازه برادرش روبرو شد! اطراف را نگاه کرد هیچ چیز سرجایش نبود، نه اینکه میز و بالشت و وسایل بهم ریخته باشد ها نه . . . در و دیوار اتاق تغییر کرده بود، دیوار ها مثل نمودار های منحنی توی دفتر ریاضی شده بودند از پایین و بالا تا بی نهایت ادامه داشت! علی به سرعت بر می گردد تا به در نگاه کند...اتفاقی غیره منتظره... در دیگر اصلا وجود ندارد ... دور تا دور دیوار است... اما خب خدارو شکر اتاق سقف ندارد... جنازه برادرش مصطفی تکان میخورد ، علی دوان دوان به سراغ برادرش می رود ، همین که دست میگذارد روی بازوی مصطفی...مصطفی محو میشود...پودر میشود،ابر میشود، علی با همان دست محکم بر زمین میکوبد ، حالا دیگر زمین نامرئی شده،پایین سیاهی مطلق است! البته سفیدی خط های نمودار منحنی دیوار معلوم است که تا بی نهایت ادامه دارد! علی مجبور میشود قولی که به پدرش داده را زیر پا بگذارد دست در جیبش میکند،کنترلی که فقط یک دکمه قرمز بر روی آن قرار دارد را بیرون می آورد! نفس عمیقی میکشد و . . .(قسمت اول)، ادامه دارد... </description>
                <category>رزق بر مدار خرج</category>
                <author>رزق بر مدار خرج</author>
                <pubDate>Fri, 24 Dec 2021 17:18:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>