<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ali tavakoli</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@eng.tavakoli110</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 03:29:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/92505/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ali tavakoli</title>
            <link>https://virgool.io/@eng.tavakoli110</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هیولا یا مبارز!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@eng.tavakoli110/%D9%87%DB%8C%D9%88%D9%84%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-fuyakpcoqme1</link>
                <description>مبارزه در راه درست شریف استفردریش نیچه یک جمله دارد که به نظرم بسیاری از مسائل انسانی و اجتماعی را به خوبی روشن می کند و اون جمله این که: آن کس که با هیولا می جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود!با احترام به تمام کسانی که بابت اندیشه و عقاید خود مبارزه می کنند باید عرض کنم که، اتوو اسکورزنی؛ مشهورترین کماندوی جنگ جهانی دوم در کتابش جنگ ناشناخته می نویسد: «من به خوبی می توانم درک کنم که ضدیت با حکومت توسط عده ای میهن پرست دلیر ، آینده نگر و لایق با هدف آزاد ساختن یا نجات کشور ترتیب می یابد اما اگر این کار در زمانی صورت بگیرد که ملتی می رود درگیر یک نبرد مسلحانه شود یا قبلاً درگیر شده است، آن وقت جنبه اخلاقی و حقوقی آن فرق می کند. چون در این صورت فروپاشی دولت قویاً به دشمن کمک خواهد کرد و ضدیت با حکومت خود تبدیل به خیانت به میهن خواهد شد. نوع اخیر از خیانت، در هر موقعیتی غیرقابل دفاع است و دیگر نمی توان از میهن پرستی گفتگو کرد.»شاید از این نوشته اسکورزنی نزدیک به چندین دهه گذشته است اما با خواندن دوباره و چند باره این متن می توان به عمق ماجراهای این روزهای کشور عزیزمان ایران برویم. چیزی که در این چند وقت اخیر به صورت مالیخولیایی در حال انتشار و گسترش است نه یک ضدیت با حکومت بلکه یک خیانت آشکارا با میهن و ملت است!پست اصلی:https://vrgl.ir/31Gol</description>
                <category>ali tavakoli</category>
                <author>ali tavakoli</author>
                <pubDate>Sun, 11 Jan 2026 13:14:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جواب پست (برای آزادی زن: علیه تبعیض در پوشش) از دوست عزیز حمید مصیبی</title>
                <link>https://virgool.io/@eng.tavakoli110/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%B6-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8%DB%8C-tdq88wc15xaz</link>
                <description>این پست در جواب پست (برای آزادی زن: علیه تبعیض در پوشش) از دوست عزیز حمید مصیبی که لینک آن در زیر اورده شده است نوشته شده است. در صورت مطالعه نکردن پست اصلی احتمالا این پست از دیدگاه شما به منزله ی یک خود درگیری از طرف من برداشت خواهد شد. https://virgool.io/Sedayezan/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%B6-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%B4-erehfazymxcc بخش اول : آیا برای فهم قرآن به هگل نیاز داریم :دین اسلام برای اینکه بتونه به عنوان آخرین در نظر گرفته بشه، باید مکانیزم هایی برای حفظ تمامیت و جلوگیری از تحریف دفترچه راهنما یا اساسنامه ی دین یا همان قرآن ایجاد میکرد. یکی از این مکانیزم ها، اهل بیت (ع) بودند. چون به صورت منطقی مدت زمان محدود عمر با برکت پیامبر (ص) برای تفسیر تمام قرآن با وجود مشکلات زیادی که در ان زمان برای مسلمانان وجود داشت کافی نبود، وظیفه ی تفسیر قرآن به اهل بیت (ع) که از قضا معصوم هم بودند سپرده شد، به صورت که مردم با خواندن قرآن، شبهه های پیش آمده رو از اهل بیت سوال میکردند و جواب مورد نظر را دریافت میکنند. این مکالمه به عنوان حدیث ظبط و برای آیندگان که به اهل بیت (ع) دسترسی ندارند به ودیعه گزاشته شد. برای اثبات جایگاه اهل بیت (ع) در جلوگیری از گمراهی مردم (که کج فهمی آیات قرآن هم بخشی از اون هست) میتوان به حدیث ثقلین اشاره کرد:https://imanoor.comبع سایت  https://fa.wikishia.net/view/%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB_%D8%AB%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%86 نتیجه گیری بخش اول :۱. شما برای استفاده و فهم قرآن به اهل بیت (ع) نیاز داری نه هگل.۲. در بخش های بعدی (به غیر از دو) از احادیث کمک زیادی گرفتیم، بنابراین اگر نهایتا میخواهید اسلام رو به یک قرآن و فهم سطحی از اون خلاصه کنید، پس احتمالا من اشتباها جواب شما رو دادم و نیازی به ادامه نیست.بخش دوم : فقیه و مفسر کیست :من وقتی اجازه دارم خودم رو دکتر ، مهندس و ... بنامم که پارامتر های مورد نیازش رو داشته باشم. برای مثال پارامتر های مورد نیاز که کسی بتونه خودش رو مفسر و فقیه بدونه از نظر دو تا از بزرگان و دانشمندان این حوضه عبارت اند از :الف:راغب اصفهانی :۱٫ علم لغت، ۲٫ علم اشتقاق، ۳٫ صرف و نحو، ۴٫ علم قرائت، ۵٫ شناخت اسباب نزول و قصص تاریخی، ۶٫ علم سنن، ۷٫ علوم اصول، ۸٫ علم فقه و زهد، ۹٫ شناخت ادله عقل، ۱۰٫ علم موهبتب:جلال الدین سیوطی :۱٫ لغت، ۲٫ نحو، ۳٫ تصریف، ۴٫ اشتقاق، ۵٫ معانی، ۶٫ بیان، ۷٫ بدیع، ۸٫ قرائات، ۹٫ اصول دین، ۱۰٫ اصول فقه، ۱۱٫ اسباب نزول و قصص، ۱۲٫ ناسخ و منسوخ، ۱۳٫ فقه، ۱۴٫ احادیث، ۱۵٫ علم موهبتمفسران و فقیهانی داریم که بعد از سالیان دراز (حتی چند دهه) کسب علم و رسیدن به مقام استادی در زمینه های گفته شده، شروع به تفسیر قران و استخراج نکات فقهی میکنند، مفسرانی هم داریم حداکثر بعد از یک سال کسب علم نمیدونم در چه زمینه هایی شروع به تفسیر قران میکنند. قسمت جالب ماجرا این جا است که اون دومی اولی رو به اشتباه کردن متهم میکنه !!!به عنوان مثال در فروم زیر که مربوط به سایت مهندسی هست، یک دوست عزیزی (که نماد شخصی هست که پارامتر های لازم رو نداره) به قصد ساخت یک دوچرخه ی برقی تقاضای کمک کرده، یک مهندس (که نماد شخصی هست که پارامتر های لازم رو داره) جواب اون رو داده: https://www.eca.ir/forums/thread93097.html با مطالعه کردن  (حتی بدون دانستن نکات فنی) جواب و سوال ها در پست فوق شاید به اهمیت داشتن پارامتر لازم برای X شدن واقف بشید.نتیجه گیری بخش دوم:با این تفاسیر شما اجازه ی اینکه خودتون رو مفسر یا فقیه قلمداد کنید ندارید. البته این نکته به معنای اجازه نداشتن در اظهار نظر نیست اما این کاری هم که شما کردید اظهار نظر نیست (اگر اون دوست عزیز در اون فروم مهندسی میخاست مثل شما عمل کنه، بجای سوال کردن، آموزش کاری که میخاست بکنه رو قرار میداد و به نتیجه ای میرسید که اون مهندس عزیز بهش هشدار داد).بخش سوم : روش تفسیر یک آیه ی نوعی و ابهام زدایی:به دلیل اینکه احتمالا علم صرف و نحو و لغات ندارید حتی خودتون آیه ۳۱ سوره ی نور رو ترجمه نکردید و از ترجمه های آماده که بعضا برای عوام فهم شدن و کوتاه شدن، ساده شده اند استفاده کرده اید. یکی از کارهایی که مفسران و فقیهان هنگام تفسیر و استخراج نکات فقهی انجام میدهند این هست که معنی لغات و عباراتی را که مبهم است  از طریق احادیث ( که نیاز به علم روایة الحدیث داره و ... ) داره استخراج میکنند. خب حالا برسیم به تفسیر کردن و استنباط نکته ی فقهی از این آیه :الف) قسمتی از ترجمه که در زیر میارم واضح و مبرم است(البته در موضوع ما وگرنه در همین قسمت هم میشود دچار کج فهمی شد) :(زینت خود را -جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند» و «روسری‌های خود را بر سینه خود افکنند» و «زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، یا پدرانشان، یا پدر شوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‌کیششان، یا بردگانشان [=کنیزانشان‌]،)ب) میرسیم به این قسمت آیه (  او التابعین غیر اولى الاربة من الرجال ) با ترجمه ی تحت اللفظی &lt;&lt;یا مردان پیرو که احتیاج ندارند&gt;&gt;. واقعا نا مفهوم هست. چکار میتونیم بکنیم :راه اول: تفسیر به رای (یعنی کاری که شما کردید) :... که شوهرش و پدرش و برادرش و ... با مشاهده‌اش تحریک نمیشن. سایر افرادی که در این آیه ازشون نام برده شده، دقیقاً از همین جنس افرادند. افرادی که با مشاهده اون بخش‌های بدن تحریک نمیشن....شما عبارت مبهم (یا مردان پیرو که احتیاج ندارند) رو بدون هیچ استدلال منطقی گسترش داده اید به ( همین جنس افرادند. افرادی که با مشاهده اون بخش‌های بدن تحریک نمیشن)، در صورتی که حتی به راحتی از معنی تحت اللفظی هم میشه فهمید منظورش هرچی بوده این چیزی که شما میگید نبوده (دوباره میگم آیه ها برای راحت فهم تر شدن و کوتاه شدن ترجمه به اصطاح به صورت روان ترجمه میشوند نه تحت اللفظی).راه حل دوم : استفاده از احادیث:یکی از کتب مورد اطمینان برای احادیث کتاب اصول کافی نوشته ی  محمد بن يعقوب الكليني که در سال حدود ۳۰۰ قمری تالیف شده است هست (با توجه به سال تالیف میشه فهمید رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و فقهای تحت نظر رژیم در اون دخل و تصرفی نداشته اند). در جلد ۵ صفحه ی ۵۲۳ سه حدیث درباره ی عبارت فوق الذکر آورده  به عنوان مثال : مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَي عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع- عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ إِلَي آخِرِ الْآيَةِ قَالَ الْأَحْمَقُ الَّذِي لَا يَأْتِي النِّسَاءَ.خلاصه ی ترجمه روان : عبارت (مردان پیرو که احتیاج ندارند) به معنی  مردان احمقی (احمق به معنی قلیل العقل هست) که به دنبال زنان نیستند (احتیاج ندارند) هست. حالا : این احتیاج نداشتن نه به دلیل چشم و دل سیری بلکه به دلیل قلیل العقلی هست (قلیل العقل به معنی دیوانه نیست بلکه به معنی ساده بودن هست، دقیقا مثل بچه که به قول خودمون میگیم عقلش نمیرسه)هیچ جای آیه آدم ها رو به کسانی که تحریک میشوند و کسانی که تحریک نیمشوند تقسیم بندی نکرده ولی شما اصرار دارید :( تمام کسانی که از این حکم دوم استثناء شدند، کسانی هستند که با مشاهده اون زینت تحریک نمیشن.)چه کسی ضمانت کرده پدر، برادر و تمام کسانی که آیه ذکر شده اند با دیدن اون شخص تحریک نمیشند !!! پس این همه تجاوز های خانوادگی از کجا اومده !!! پس دوباره این نتیجه گیری شما اشتباهه .  ... شوهرش و پدرش و برادرش  و ... با مشاهده‌اش تحریک نمیشن. سایر افرادی که در این آیه ازشون نام  برده شده، دقیقاً از همین جنس افرادند.حالا یه سوال: اگه فقط یک نفر با مشاهده اون بخش از اندام زن تحریک بشه چی؟ کل زن ها موظف به رعایت حجاب هستند ؟دقیقا از کجای آیه فرضیه ی (زینت ظاهری چیه؟ بخشی که ظاهره و کسی هم باهاش تحریک نمیشه) رو ثابت کردید که حالا بر مبنای اون قصد دارید (اگه کلّ جامعه با مشاهده موی زن تحریک نشه چی؟ جواب: در اون جامعه، موی از زینت‌های ظاهری به حساب میاد.) رو ثابت کنیدحالا یه سوال: اگه فقط یک نفر با مشاهده موی زن تحریک بشه چی؟ جواب: در اون جامعه، موی از زینت‌های ظاهری به حساب نمیاد.شما میتونید با مراجعه به کتاب اصول کافی تفسیر خود این حدیث و حدیث های دیگه رو مشاهده کنید. همچنین در منابع دیگه حدیث های دیگه ای در مورد این عبارت وجود داره. https://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%20%D8%A7%D9%84%D9%83%D8%A7%D9%81%D9%8A%20%D8%AC%D9%84%D8%AF%205&amp;option=com_dbook&amp;task=readonline&amp;book_id=1002153005&amp;page=523&amp;chkhashk=1710BED059&amp;Itemid=218&amp;lang=fa&amp;tmpl=component  https://www.google.com/search?q=%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C++%D8%A7%D9%88+%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86+%D8%BA%DB%8C%D8%B1+%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%89+%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A9+%D9%85%D9%86+%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%84+&amp;client=ubuntu&amp;hs=UrC&amp;channel=fs&amp;sxsrf=APwXEdcymYs-UHCUzkp222I-FG8KE6dzTA%3A1681675733443&amp;ei=1VU8ZN7PGujixc8Pl_6DqAE&amp;ved=0ahUKEwiejuClmq_-AhVocfEDHRf_ABUQ4dUDCA4&amp;uact=5&amp;oq=%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C++%D8%A7%D9%88+%D8%A7%D9%84%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86+%D8%BA%DB%8C%D8%B1+%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%89+%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A9+%D9%85%D9%86+%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%84+&amp;gs_lcp=Cgxnd3Mtd2l6LXNlcnAQAzIECCMQJzIECCMQJzIKCAAQigUQsQMQQzIHCAAQigUQQzIHCAAQigUQQzIHCAAQigUQQzIHCAAQigUQQzIHCAAQigUQQzILCAAQgAQQsQMQgwEyBQgAEIAEOgoIABBHENYEELADOgoIABCKBRCwAxBDOg0IABCKBRCxAxCDARBDOggIABCABBCxAzoRCC4QgAQQsQMQgwEQxwEQ0QNKBAhBGABQ2Q9YwChgzyxoBHABeAGAAZ8OiAGKF5IBCzQtMS4wLjEuMC4xmAEAoAEBoAECyAEKwAEB&amp;sclient=gws-wiz-serp  https://www.eshia.ir/feqh/archive/text/morvarid/tafsir/89/900325/ شما نتیجه گیری بخش سوم:شما به صورت واضحی تفسیر به رای کرده اید.بخش چهارم : سخنان گهربار : حضرت علی (ع) داریم :«انّ اللّه ـ تبارک و تعالی ـ طهَّرنا و عَصَمَنا و جَعَلَنا شُهداء علی خلقه و حجّته فی ارضِهِ و جعلنا مع القرآن و القرآن معنا لانفارقه ولا یفارقنا؛ [۲۸]خدای تبارک و تعالی ما را پاکیزه نمود و نگهداری فرمود و ما را بر خلقش گواه ساخت، و در‌ زمینش حجت نهاد، و ما را همراه قرآن و قرآن را همراه ما قرار داد، نه ما از آن جدا می‌شویم و نه او از ما جدا می‌شود (کردار و گفتار ما با حقیقت معانی و مضامین قرآن منطبق است و جدایی ممکن نیست؛ زیرا ما سر مویی هم از قرآن تجاوز نمی‌کنیم)»پس بهتر است هنگام تفسیر قران بجای هگل از قران ناطق کمک بگیریم و دوباره در این زمینه داریم :الف-امام صادق (ع) : برای زن مسلمان، جایز نیست که روسری (مقنعه) و پیراهنی بر تن کند که بدنش را نپوشاند. (وسایل الشیعه، جلد ۳۰، ص ۵۱۸۱)ب-امام صادق (ع) : در مورد زینت‌هایی که جایز است زن در مقابل نامحرم ظاهر کند، صورت و کف دو دست است. (بحار، ج ۱۰۴، ص ۳۳ / قرب الاسناد، ص ۴۰)ج-امام علی (ع) : زن (باید) مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند.(مجمع‌البیان، ج ۷)د-پیامبر اکرم (ص) : برای زن، سزاوار نیست که هنگام بیرون رفتن از خانه‌اش، لباسش را جمع و فشرده کند.ه-رسول خدا (ص) : هر زنی که به خداوند سبحان و روز قیامت ایمان دارد، زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی‌کند و همچنین موی سر و مچ [پای] خود را نمایان نمی‌سازد و هر زنی که این کارها را برای غیر شوهرش انجام دهد، دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسبت به خود خشمگین کرده است… (مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۵۴۹)و-با گوگل کردن میتونی پیدا کنیدبخش پنجم : شما اشتباه کردید که همینطوری از راه رسیدید و تصمیم گرفتید وارد فقه بشید. چرا شما به خودتون اجازه نمیدید که بعد از خواندن ۲ تا مقاله ی پزشکی و دیدن چند فیلم آموزشی در یوتیوب وارد پزشکی بشید و یک عمل قلب باز روی یکی از عزیزانتون انجام بدید ؟؟؟من جوابش رو میدونم، چون وارد پزشکی شدن براتون هزینه داره. ولی وارد فقه شدن نه، یک حرفی میزنید، چند تا لایک و دست و هورا هم دریافت میکنید ولی بترسید از اون زمانی که هزینه اش بشه همون نتیجه ی مستند ایکسونامی که فرمودی دیده ای. مطمعن هستم شروع کننده ی بازی شما هستید ولی نه هدایت و نه پایانش با شما نیست. https://medrar.ir/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%B3%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B1/ نتیجه گیری بخش پنجم :توی دنیای سرمایه گذاری مفهوم یا معیاری داریم به نام ریسک به ریوارد، سعی کنیم در تمام تصمیم گیری ها از این معیار استفاده کنیم.بخش ششم:چیزی نیست، فقط دوست داشتم پستم شش قسمت داشته باشه.</description>
                <category>ali tavakoli</category>
                <author>ali tavakoli</author>
                <pubDate>Mon, 17 Apr 2023 04:20:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سند آزادی مردم ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@eng.tavakoli110/%D8%B3%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-cwdn2ghphtz4</link>
                <description>در یک اجتماع انتخاباتی در کالیفرنیا، جو بایدن وعده داد ایران به زودی &lt;&lt;آزاد&gt;&gt; خواهد شد.برخی از حاضران در سخنرانی بایدن، بر صفحه موبایل خود شعار «آزادی ایران» نمایش دادندداشتم توی گنجشک آبی (توییتر) چرخ میزدم رسیدم به این پست یک خانم افغان :و این هم از وعده ی آزادی سوریه توسط اوباما : www.aparat.com/v/jopqn توی این راه قطعا دختران و زنان بیشتر از مردان اذیت میشوند، پس لطفا (دختران) بیشتر مراقب اعمال و رفتارهاتون باشید.</description>
                <category>ali tavakoli</category>
                <author>ali tavakoli</author>
                <pubDate>Sun, 06 Nov 2022 13:59:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش اجبار</title>
                <link>https://virgool.io/@eng.tavakoli110/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-ogkwjvli50ky</link>
                <description>این پست برگردان پست آقای مهدی کرامتی به آدرس زیر است:https://virgool.io/chaleshehafteh/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1-upufubvfonkbلطفا هرگونه اظهار نظری  رو در پست اصلی مطرح کنید.ای نام تو بهترین سرآغاز | بی‌نام تو نامه کی کنم بازای نام تو مونس روانم | جز نام تو نیست بر زبانممقدمهاز  نوشتن مقدمه بیزارم، دوست دارم مستقیم به سراغ اصل مطلب بروم. مقدمه میان  شمای خواننده و من نویسنده حالتی رسمی ایجاد می‌کند که من آن را دوست  ندارم! من را از این که جزئی از شما هستم جدا می‌کند و نمی‌گذارد با شما  صمیمی شوم. امّا این را گفتم تا حیله‌ی مقدمه خنثی شود: من، یک جوان ساده‌ی  ایرانی هستم، بیست و پنج سال دارم و فلسفه می‌خوانم و بگویمت دوست عزیز،  این را ننوشته‌ام که بگویم چیزی بارم است و خیلی شاخم! نوشته‌ام تا دوستانه  با هم حرف بزنیم و بگویی و بگویم تا از گفت‌وگویمان، حق آشکار شود.از  خوانندگان عزیز عاجزانه تقاضا می‌کنم توجه کنید که ادّعای بنده چیست و  برای چه چیزی استدلال می‌کنم و از آمیختن قیمه‌ها با ماست‌ها و دوغ‌ها با  قرمه‌سبزی‌ها حتی‌المقدور خودداری کنید! زمین بحث را کاملاً خودجوش عوض  نکنید و لطفاً تا پایان عرایض بنده، از قضاوت خودداری کنید.دانشمندان نامور میهن عزیزمان، همواره گفت‌وگوی علمی خود را با «تحریر محلّ نزاع»  آغاز می‌کردند. منظور از این عبارت این است که: بیایید قبل از آن که هر کس  از عقیده‌ی خود جانب‌داری و استدلال‌های خود را ارائه کند، ببینیم اصلاً  ما بر سر چه چیزی بحث می‌کنیم و بر سر چه چیزی بحث نمی‌کنیم؛ یعنی بیایید  اطراف مسئله را شفّاف کنیم، تا مشخص شود تا کجا همراه هم هستیم و از کجا به  بعد راهمان را جدا می‌کنیم. بعد از این که دقیقاً مشخص شد که بر سر چه  چیزی نزاع می‌کنیم، نیمی از مسیری را که باید برای یافتن حق طی کنیم،  پیموده‌ایم.این روش، غیر از  این که فواید نامبرده را دارد، از استفاده‌ی نادرست عدّه‌ای سودجو جلوگیری  می‌کند. افرادی که دنبال اندیشه‌ای باطل هستند، همواره تلاش می‌کنند تا  هوا را مه‌آلود کنند، چون اغلب مردم شیفته‌ی حقیقت هستند و اگر هوا آفتابی  باشد، تمییز دادن حق از باطل آسان می‌شود. بنابراین، باطل چاره‌ای ندارد،  جز آن که آب را گل آلود کند و سپس، از آن ماهی بگیرد.تحریر محل نزاعکودک  ریزه‌پیزه‌ای را در یک مهمانی آخر هفته تصوّر کنید. پرتغالی را دهان گرفته  و هر کار که می‌کند، نمی‌تواند تمام آن را با هم ببلعد و فقط جای  دندان‌های کوچکش، روی تن پرتغال بخت برگشته مانده است. از سر این که  می‌بیند پدر و مادر، برای غلبه بر پرتغال، از چاقو استفاده می‌کنند، چاقویی  را کِش می‌رود. بدون مکث، پدر و مادرِ نگرانْ به سمت کودک می‌روند و هر  طور شده، حتّی به قیمت این که کودک تا فردا صبح هم گریه کند، چاقو را از  دست او می‌گیرند. در این میان هم، هیچ کس نمی‌گوید که دست نگه دار، یا  بگذار خودش انتخاب کند یا این که با زور مشکل حل نمی‌شود! بچه نمی‌داند،  امّا پدر و مادر می‌دانند که میل بچه می‌تواند بر خلاف مصلحت او باشد و  ممکن است جان او را بستاند.نمی‌خواهم  بگویم هر کس هر چیز را صلاح دانست، به فراخور آن دیگران را اجبار کند، چون  این مطلب واضح البطلان است و ما هم نمی‌خواهیم در این نوشته، پیرامون این  که مصلحت چیست و چه معیاری دارد حرف بزنیم، ما فقط می‌خواهیم این را ثابت  کنیم که اجبار لزوماً بد نیست. به بیان دیگر، می‌خواهیم نشان بدهیم که  مجبور کردن، به خودی خود، نه بد است نه خوب است. مثالی هم که به کار بردیم  گویای همین مطلب است که مواردی وجود دارند که در آن، همه‌ی ما اجبار را  منطقی می‌دانیم.فلسفه‌ی قانونبیایید  فیلم را به عقب برگردانیم ... اساساً چه چیزی باعث شد که ما آدم‌ها دور هم  جمع شویم و جامعه را تشکیل بدهیم؟ اگر به دور و اطرافمان نگاه کنیم،  می‌بینیم اگر ما آدم‌ها بخواهیم نیازهایمان را برطرف کنیم، نمی‌توانیم تنها  زندگی کنیم و هم خودمان برای خودمان نان بپزیم و هم خودمان برای خودمان  خرید کنیم و هم خودمان ماشین‌مان را تعمیر کنیم و هم خودمان صندلی بسازیم و  رایانه تولید کنیم و غیره که هر کدام از آن‌ها به عهده‌ی افرادی است.  بنابراین، دور هم جمع شدیم تا با تقسیم کار، بتوانیم نیازهای‌مان را برطرف  کنیم و از عواید کار دسته‌جمعی سود ببریم.حالا  متروی تهران را تصوّر کنید: آدم‌های زیادی با فواصل اندک در کنار هم قرار  گرفته‌اند. نیازی به توضیح نیست که هر کدام هم دوست دارند شخصاً راحت باشند  و در حالتی دلخواه بایستند یا بنشینند، در این میان، اگر هر کس بخواهد ساز  خودش را بزند، هرج و مرج می‌شود و هیچ کس آسوده نخواهد بود! این استعاره  را به تمام جامعه تعمیم دهید: اگر بخواهیم در کنار هم زندگی کنیم به قانون  نیاز داریم تا از منافع افراد پاسبانی کند و آن هدف اوّلیه‌ای را که برای  آن دور هم جمع شدیم نقض نکند. به غیر از قانونی مثل این که «دزدی ممنوع  است»، باید برای هر قانون مجازاتی هم تعیین کنیم تا ضامن اجرای آن باشد و  همچنین باید افرادی را بر اجرای این موارد، بگماریم. به نظر می‌آید تا به  این جای کار، مطلب خاصّی نگفته‌ام و همه این مطالب را قبول داریم، امّا این  چیزهای مورد قبول همه‌ی ما نتایجی دارد که از آن‌ها غفلت می‌کنیم:اوّلا  قانون چیزی جز اجبار نیست. یعنی وقتی می‌گوییم استعمال مواد مخدّر در  ملأعام جرم محسوب می‌شود، یعنی مردم مجبور هستند که این کار را نکنند. به  بیان دیگر، مفاد چنین قانونی این است که مردم آزادی ندارند که در ملأعام  مواد مخدر را بفروشند.دوّماً  قبول کردیم که زندگی فردی امکان پذیر نیست و باید با هم زندگی کنیم و قبول  کردیم زندگی اجتماعی بدون قانون نمی‌شود و قبول کردیم قانون چیزی جز جبر  نیست، بنابراین، قبول کردیم اساساً زندگی بدون جبر ممکن نیست!به  عبارت دیگر، اگر بخواهیم به آزادی مطلق اعتقاد داشته باشیم، خودمان آزادی  مطلق‌مان را نفی کرده‌ایم! چون اگر آزادی مطلق در میان باشد، دیگرانی هم  آزادی مطلق ما را محدود می‌کنند! بنابراین، اساساً زندگی اجتماعی عادلانه  بدون اجبار که همان قانون است امکان ندارد.معیار قانونبه  نظرم تا به این جای کار، کاملاً فهمیدیم نه تنها اجبار کردن لزوماً بد  نیست، بلکه ضروری است و اگر نباشد، زندگی کردن ممکن نیست؛ بنابراین ادّعای  اوّلیه‌ی ما ثابت می‌شود که هر چیزی که اجباری شد، لزوماً به خاطر اجباری  بودن بد نیست. مثلاً الان کشتن افراد ممنوع است، یعنی احترام به جان سایر  افراد اجباری است امّا هیچ کس نمی‌گوید احترام اجباری به درد نمی‌خورد و  باید نباشد! مثلاً الان خرید و فروش مواد مخدّر ممنوع است یعنی ترک کردن و  معتاد نشدن اجباری است، امّا حتی خود مواد فروش هم شاکی نسبت به این قانون  معترض نیست!امّا چه چیزی  باعث می‌شود که ما ضرورت این اجبارهای ذکر شده را انکار نکنیم؟ یعنی چه  خاصیّتی در این موارد وجود دارد که ما هیچ گلایه‌ای از وجودشان نداریم که  هیچ، اگر روزی نباشند اعتراض می‌کنیم؟ پاسخ سؤال روشن است و ما آن را از  بند بعدی پی می‌گیریم.جان  استورات میل، دانشمند انگلیسی معروفْ در کتاب خود«در باب آزادی» جمله‌ی  جاودانه‌ای را گفته است:« آزادی من در تکان دادن مشتم در هوا آن جایی به  پایان می‌رسد که صورت شما آغاز می‌شود.» این جمله پیام روشنی را به همراه  دارد: آزادی افراد نمی‌تواند توجیه کننده‌ی این باشد که به دیگران آسیب  بزنند. به بیان ساده‌تر، تا وقتی می‌توانیم آزاد باشیم که به دیگران  صدمه‌ای وارد نکنیم.  بنابراین می‌توانیم چند نتیجه بگیریم:1.  ما شخصیتی فردی و اجتماعی داریم، یعنی افعالی را انجام می‌دهیم که بعضی  فقط به خودمان مربوط می‌شود، یعنی فقط بر روی خودمان، فقط بر روی روح یا تن  خودمان تاثیر می‌گذارد، و در مقابل، افعالی داریم که غیر از این که بر روی  روح یا جسم خودمان مؤثّر است، بر روی دیگران هم اثر می‌گذارد.2.  اگرچه احتمالاً درباره‌ی دسته‌ی اوّل آزاد خواهیم بود و می‌توانیم هر کاری  که دلمان خواست را انجام بدهیم، امّا درباره‌ی مورد دوّم، مجبور هستیم که  حقوق دیگران را رعایت کنیم و آزادی خودمان را محدود کنیم.3.  بر اساس تمام آنچه تا به حال گفته‌ایم می‌توانیم نتیجه بگیریم که «اگر»  رفتاری اجتماعی، یعنی هر گونه فعّالیتی که در عرصه‌ی اجتماع اتفاق بیوفتد،  موجب آسیب دیدن بقیه‌ی جامعه شود، قانون باید آن فعالیت اجتماعی را متوقف  کند.4. آسیب‌های ناشی از  زندگی اجتماعی، بعضی بسیار کوچک و غیرقابل اجتناب هستند و نمی‌توانیم برای  آن‌ها قانون بگذاریم؛ مثلا همه روزه وقتی در خیابان راه می‌رویم، ممکن است  کفش‌هایمان بهم بخورد و از پشت کفش دیگری را لگد کنیم، امّا این امری  ناگزیر و کوچک است و آن‌چنان ضرر خاصّی ندارد که بخواهیم برایش قانون وضع  کنیم.تفکیک وظایف نهادهاروشن  است که ما با همه‌ی این 1391 کلمه هنوز مشکل خاصّی را برطرف نکردیم، مشکلی  هم نیست، ما تا به این جای کار آن چه به دنبالش بودیم را به زعم خودمان  ثابت کردیم. از این به بعد، اگر حرفی باشد، بر سر این نیست که اجبار ذاتاً  بد است یا بد نیست! زین پس باید با استفاده  از استدلال‌های نیرومند، از این صحبت کنیم که آیا مقوله‌ی پوشش، از جمله  مواردی است که تأثیرش اینقدر کم است که نیازی به وضع قانون ندارد، چه برسد  به برخورد قانونی (گشت ارشاد)، یا این که تأثیرش اینقدر زیاد است که باید  هم برای آن قانون وضع کنیم، هم برای مخالفین مجازات معیّن کنیم و هم هر طور  می‌توانیم، پیام خودمان را به گوش مردم برسانیم که اگر این قانون نباشد،  زندگی اجتماعی مختل می‌شود.امّا  باید توجه کنیم که اساساً وظیفه‌ی نهاد قانون گذار و نهاد مجری قانون و  نهاد توضیح دهنده‌ی قانون، متفاوت است، یعنی وظیفه‌ی پلیس این نیست که برای  فروشنده‌ی موادّ مخدّر توضیح بدهد که چرا فروش مواد مخدر ممنوع است، پلیس  وظیفه دارد او را دستگیر کند. همچنین، حوزه و دانشگاه به عنوان نهادهای  فرهنگی، وظیفه ندارند تا مجرمین را بازداشت کنند، بلکه باید قوانین را روشن  کنند. بر همین اساس است که می‌گوییم: «اگر» ثابت شد که قانون حجابْ منطقی  است و به صلاح جامعه است، ضرورتاً باید نهادی باشد، تا صرفاً با تخلّف  قانونی در این زمینه، برخورد کند. به همین دلیل، اگر قبول کنیم، این قانون  صحیح است، بهتر است نام گشت ارشاد را تغییر بدهیم تا موجب بدفهمی نشود.  منظورمان این است که گشت ارشاد، اصلاً وظیفه‌اش ارشاد نیست، یعنی وظیفه‌اش  این نیست که بیاید فلسفه‌ی حجاب را توضیح بدهد، گشت ارشاد باید با  متخلفّین، برخورد کند. و الّا ارشاد یا به بیان بهتر، روشن‌سازی فلسفه‌ی  حجاب، بر عهده‌ی نهادهای فرهنگی است، نه نهادی قانونی مثل گشت ارشاد.سخن آخراز  دوستان تقاضا می‌کنم که اگر با مطالب این نوشته موافق بودند، محتوای آن را  حتّی به نام خودشان هم شده منتشر کنند و چنان چه با آن مخالف بودند، لطف  کنند و نقدهای خودشان را به بنده هدیه دهند که حضرت  باقرسلام‌الله‌علیهفرمودند:«آن‌چنان از دیگری انتقاد کنید که خیال کند  برایش تحفه‌ای به ارمغان آورده‌اید.»ما  فکر می‌کنیم بخش زیادی از گرفتاری‌های ما به صورت فردی و همچنین به صورت  جمعی، به خاطر این است که تابع هیجان‌های خودمان شده‌ایم و چون درباره‌ی  مسائل، منطقی و عالمانه نمی‌اندیشیم، صرفاً بر اساس احساسات رفتار می‌کنیم و  کیست که نداند احساساتْ هر دم ما را به راهی می‌خوانند. این وضعیت  بی‌ریشه‌گی، سبب می‌شود تا «مثل جمشیدخان عمویم که باد او را با خود می‌برد»  هر دم به جایی پرت شویم و هر روز بر خشم‌مان افزوده شود و از عالم و آدم  طلبکار باشیم. امیدوارم به روش پیشینیان خودمان باز گردیم که روزگاری،  آبشخور فرهنگ و تمدّن و منطق بودند و شاید سزا بود که در آن دوران، حکیم  فردوسی بفرمایند:« هنر نزد ایرانیان است و بس...»</description>
                <category>ali tavakoli</category>
                <author>ali tavakoli</author>
                <pubDate>Fri, 30 Sep 2022 12:37:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>