<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گاهنامه اقتدار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@eqtedar_kmu</link>
        <description>گاهنامه فرهنگی-سیاسی-اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:06:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3170922/avatar/nSCj90.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گاهنامه اقتدار</title>
            <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نفسِ پنهان شهر</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%86%D9%81%D8%B3%D9%90-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-fdae2g8inmfz</link>
                <description>سپیده‌ای که از کوچه بر می‌خیزد...دیباچهسپیده هنوز دلِ افق را نشکافته بود که از خواب برخاستم و به کوچه‌ای رفتم که بوی رطوبتِ شب در آن مانده بود. مهی نازک روی بام‌ها نشسته و از میان شاخه‌های لرزان، نوری کمرنگ به زمین می‌رسید. شهر، مثل کودکی که تازه چشم باز کرده باشد، نیمه‌هوشیار و آسوده بود.در آن خلوتِ پیش از بیداری مردم، مردی را دیدم که خم شده و سنگ‌ریزه‌ها را از جوی باریک کنار خانه‌اش برمی‌داشت.بی‌آنکه صدایی کند، آب‌های راکد را کنار می‌زد، برگ‌های مرده را لابه‌لای دیوارها می‌پراکند و ردّی تمیز پشت سر می‌گذاشت. چهره‌اش معلوم نبود، اما حرکاتش آرامشی داشت که گویی با هر جابه‌جاییِ انگشت، سهمی از شهر را از غبار نجات می‌دهد.راه که ادامه یافت، خانه‌هایی را دیدم که پرده‌هایشان هنوز کشیده و درهایشان بسته بود. در آستانهٔ هر خانه، ظرفی نیمه‌پر مانده بود؛ آبی که از لب ظرف روان شده و مسیر باریکی روی خاک ساخته بود. هیچ‌کس بیدار نبود تا آن رشتهٔ نازک را که بی‌صدا هدر می‌رفت ببیند. انگار همه منتظر بودند سپیده برآید و کسی از راه برسد که جای آن‌ها مراقب رود و جوی و درخت باشد.به میدان شهر که رسیدم، جمعی تازه از خواب برخاسته بودند و با شتاب و گلایه، چشم به برج ساعت داشتند؛ گمان می‌کردند دیرگاهی‌ست که زمان از دستشان رفته، یا شاید کسی در بیدار کردنشان کوتاهی کرده است. یکی می‌گفت چرا کوچه هنوز نمناک است، دیگری می‌پرسید چرا سایه‌ها هنوز کنار نرفته‌اند، و سومی انگار انتظار داشت خورشید با فرمانی زودتر از همیشه بتابد.در آن میان، پیرمردی با عبایی کمرنگ از کنارم گذشت. نگاهش به آسمان نبود؛ به زمین بود، به جایی که ردّ قدم‌ها بیش از طلوع و غروب روایت می‌کرد. زیر لب گفت: «شهر، آیینهٔ گام‌هاست، نه تمنّاها.»و بی‌آنکه منتظر پاسخی بماند، آرام در کوچه‌ای پیچید که نور هنوز به آن نرسیده بود.وقتی بازمی‌گشتم، از دور دیدم مرد ناشناسِ سپیده‌دم دوباره سر در جوی برده است؛ شاید جایی که قطره‌ای بیهوده فروچکیده، شاید برگی که از پاییز مانده، شاید چیزی کوچک که چشم هیچ‌کس آن را نمی‌بیند، اما وزنه‌ای‌ست بر دوش روزی که هنوز آغاز نشده.و آن‌جا دریافتم: بعضی طلوع‌ها، از پشت کوه نمی‌آیند؛ از پشتِ رفتارهای خاموشی می‌آیند که کسی نامشان را نمی‌پرسد. </description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 21:53:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه‌ی هسته‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-wvmxuwx4blmi</link>
                <description>این داستان سرِ دراز دارد!رضا ناصری | پرستاری 1403قسمت اول: اصلا انرژی هسته‌ای به چه کار میاد؟!انرژی هسته‌ای، برخلاف آن‌چه که معمولاً با سلاح‌های هسته‌ای شناخته می‌شود، کاربردهای گسترده‌ای در حوزه‌های مختلف علمی، صنعتی و کشاورزی دارد. این فناوری، به‌ویژه در تولید انرژی، بهبود سلامت انسان‌ها، و حتی در توسعه‌ی فناوری‌های نوین، نقش حیاتی ایفا می‌کند. در این‌جا به مهم‌ترین کاربردهای انرژی هسته‌ای اشاره می‌کنیم:۱. تولید برقنیروگاه‌های هسته‌ای، یکی از پایدارترین منابع تولید انرژی هستند که بدون ایجاد آلودگی هوا و گازهای گلخانه‌ای، برق تولید می‌کنند. به‌ویژه در کشورهایی که نیاز به تأمین پایدار انرژی دارند، این فناوری اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.۲. پزشکی هسته‌اییکی از کاربردهای برجسته‌ی انرژی هسته‌ای، در عرصه‌ی پزشکی است. رادیوتراپی برای درمان سرطان، تصویربرداری پزشکی (مانند PET و SPECT)، و تولید رادیوایزوتوپ‌ها برای تشخیص بیماری‌ها، از جمله مهم‌ترین استفاده‌های این فناوری در علوم پزشکی محسوب می‌شود.3. کشاورزی و صنایع غذاییپرتودهی مواد غذایی برای افزایش ماندگاری، مبارزه با آفات و بیماری‌ها، اصلاح ژنتیکی گیاهان، و حتی تولید بذرهای مقاوم‌تر در برابر تغییرات اقلیمی، از جمله کاربردهای هسته‌ای در کشاورزی به‌شمار می‌رود.۴. صنعت و تحقیقات علمیدر صنایع مختلف، از جمله فضایی، بازرسی‌های غیرمخرب، تولید سوخت برای کاوشگرهای فضایی و حتی متالورژی، فناوری هسته‌ای نقش کلیدی دارد. در صنعت فضایی، استفاده از انرژی هسته‌ای برای تأمین انرژی فضاپیماها و تجهیزات فضایی از اهمیت بالایی برخوردار است.کاربردهای انرژی هسته‌ای در کشورهای دیگر۱. فرانسهفرانسه یکی از پیشگامان استفاده از انرژی هسته‌ای است و حدود ۷۰ درصد از برق خود را از نیروگاه‌های هسته‌ای تأمین می‌کند. این کشور، با بهره‌برداری از انرژی هسته‌ای، به‌عنوان یکی از کشورهای پیشرفته در زمینه‌ی تولید انرژی پایدار و کم‌هزینه شناخته می‌شود.۲. آمریکاآمریکا، علاوه‌بر بهره‌گیری گسترده از انرژی هسته‌ای در تولید برق، در صنعت پزشکی نیز از رادیوایزوتوپ‌ها برای درمان سرطان و تشخیص بیماری‌های مختلف استفاده می‌کند. بیمارستان‌های بسیاری در آمریکا، از فناوری هسته‌ای در تصویربرداری و رادیوتراپی بهره می‌برند.۳. ژاپنژاپن، که تا پیش از حادثه‌ی فوکوشیما درصد زیادی از برق خود را از نیروگاه‌های هسته‌ای تأمین می‌کرد، هم‌اکنون نیز به دنبال توسعه‌ی استفاده از انرژی هسته‌ای است. این کشور همچنین به‌طور گسترده از فناوری هسته‌ای در تحقیقات علمی، به‌ویژه در صنایع فضایی، استفاده می‌کند.4. چینچین با سرعت چشم‌گیری در حال گسترش استفاده از انرژی هسته‌ای است و در حال حاضر، بیش از ۱۰ نیروگاه هسته‌ای فعال دارد. این کشور همچنین در حال توسعه‌ی فناوری‌های هسته‌ای در حوزه‌های پزشکی، کشاورزی و صنایع غذایی است.کاربردهای انرژی هسته‌ای در ایراندر ایران نیز انرژی هسته‌ای به‌طور گسترده‌ای در حوزه‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد. یکی از برجسته‌ترین کاربردها، تولید برق است. نیروگاه بوشهر، نخستین نیروگاه هسته‌ای کشور، به‌طور عملیاتی فعال شده و اکنون با توان ۱۰۰۰ مگاوات در حال بهره‌برداری است.ایران در زمینه‌ی پزشکی هسته‌ای نیز پیشرفت‌هایی داشته است؛ از جمله بهره‌گیری از فناوری هسته‌ای برای درمان سرطان، تصویربرداری پزشکی و تولید رادیوایزوتوپ‌ها. ایران همچنین تلاش می‌کند تا از انرژی هسته‌ای برای تأمین آب آشامیدنی در مناطق خشک و کم‌آب استفاده کند.پرونده‌ی هسته‌ای ایرانپرونده‌ی هسته‌ای ایران، یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل سیاسی، اقتصادی و امنیتی در سطح بین‌المللی به‌شمار می‌رود. این پرونده از اوایل دهه‌ی ۱۳۵۰، با همکاری ایران و غرب آغاز شد؛ اما پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، برنامه‌ی هسته‌ای ایران موقتاً متوقف گردید.در دهه‌های بعد، ایران تلاش کرد تا برنامه‌ی هسته‌ای خود را از سر بگیرد. این اقدامات، موجب شکل‌گیری نگرانی‌هایی در سطح بین‌المللی شد؛ بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکا از احتمال دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای ابراز نگرانی کردند.در سال ۲۰۰۶، ایران اعلام کرد که برنامه‌ی هسته‌ای خود را برای تأمین نیازهای انرژی صلح‌آمیز دنبال می‌کند و به‌تدریج غنی‌سازی اورانیوم را آغاز کرد. این موضوع، به شکاف‌های بیشتری در روابط ایران با جامعه‌ی جهانی منجر شد.در سال ۲۰۱۵، پس از سال‌ها مذاکرات پیچیده، توافق هسته‌ای یا برجام میان ایران و گروه ۱+۵ (آلمان و پنج کشور دائمی شورای امنیت سازمان ملل) امضا شد. ایران متعهد شد که سطح غنی‌سازی اورانیوم خود را محدود کند و بازرسی‌های بین‌المللی را پذیرا باشد؛ در مقابل، برخی از تحریم‌ها علیه ایران تعلیق شدند.با خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریم‌ها، ایران شروع به کاهش تعهدات خود کرد. در حال حاضر، مذاکراتی برای احیای توافق هسته‌ای در جریان است؛ اما این پرونده همچنان به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی سیاست جهانی باقی مانده است.چرا بعد از انقلاب، توافق پایداری با غرب محقق نشد؟آیا چالش هسته‌ای با مذاکره قابل حل است؟آیا ایران و غرب اصلاً می‌توانند با هم به توافق دست یابند یا تنش‌ها بیشتر خواهد شد؟در صورت عدم توافق، چه باید کرد؟</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:48:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسلِ در خواب</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%86%D8%B3%D9%84%D9%90-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-ebstpmxtyxur</link>
                <description>بحران خاموش جمعیت و آینده‌ای که می‌رسدفاطمه قطب‌الدینی | مامایی 1400هوالمطلوبتا چندسال پیش وقتی می‌رفتیم عروسی جای نشستن نبود؛ آلبوم عکس پدر و مادرها رو که نگاه میکنی، کلاس‌های درس پر بود از دانش‌آموز، تو بغل هر زن فامیل یه نوزاد بود!حالا تصور کن سال 1430 رسیده؛ خیابون‌ها خلوت‌تر شده؛ تعداد دانش‌آموزان مدارس کمه و بیمارستان‌ها مملو از سالمندانیه که نیاز به مراقبت دارند اما تعداد کمی از پرسنل می‌تونن خدمات رو ارائه بدن. نیروی جوان کم شده و اقتصاد کشور تحت فشاره! این آینده‌ایه که اگه امروز چاره‌ای پیدا نکنیم به واقعیت تبدیل میشه...سال‌ها پیش دغدغه‌ی جمعیت در ایران با عباراتی چون «رشد کنترل‌نشده» یا «بحران منابع» شناخته می‌شد؛ اما امروز در میانه‌ی قرن پانزدهم هجری شمسی، دیگر از آن هیاهو خبری نیست؛ بلکه با پدیده‌ای خاموش و نگران‌کننده مواجه‌ایم: کاهش نگران‌کننده‌ی نرخ تولد و فرزندآوری در کشور!زنگ خطر آینده چیست؟براساس گزارش‌های منتشرشده از سوی مرکز آمار ایران، «نرخ باروری کل» که نشان‌دهنده‌ی متوسط تعداد فرزندان به ازای هر زن در سن باروری است، از حدود 6.5 فرزند در دهه‌ی 60 به زیر سطح جایگزینی (حدود 2.1) در دهه‌ی 80 رسیده و در سال‌های اخیر به زیر 1.7 کاهش یافته است. سازمان ثبت ‌احوال اعلام کرد تعداد تولدهای ثبت‌شده در سال 1402 به کمتر از 1.1 میلیون نوزاد رسیده که پایین‌ترین رقم در چهار دهه‌ی گذشته است. آنچه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌سازد، بی‌توجهی عمومی به عمق این مسئله است.در حالی که کشورهای مثل آلمان، فرانسه و... با بحران مشابهی مواجه‌اند اما با بهره‌گیری از سیاست‌های حمایت از خانواده تلاش کرده‌اند آهنگ پیری جمعیت را کُند کنند، در ایران این تحول جمعیتی نه‌تنها سریع‌تر رخ داده، بلکه در سایه‌ی برخی بی‌تدبیری‌ها و تأخیر در برنامه‌ریزی‌های ملی به معضلی جدی تبدیل شده است.سوالی که پیش می‌آید اینه که چرا کاهش جمعیت نگران‌کننده‌ است؟ در نگاهی سطحی به این موضوع، در می‌یابیم که کاهش جمعیت فشار کمتری بر منابع و زیرساخت‌ها وارد می‌کند. اما در واقع وقتی از پیری جمعیت حرف می‌زنیم، بحث فقط سفیدشدن موها و عصابه‌دست‌شدن مردم و باقی‌ماندن منابع نیست بلکه بحث سر آینده‌ی آموزش، سلامت، بازارکار و حتی امید به زندگی در این کشور است.چه شد که به این‌جا رسیدیم؟پاسخ این سوال شامل مجموعه‌ای ترکیبی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ساختاری‌ست:با افزایش هزینه‌های زندگی به‌ویژه در حوزه‌ی مسکن، آموزش، بهداشت و تغذیه بسیاری از خانواده‌ها فرزندآوری را از اولویت خود خط زده‌اند. بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران، میانگین هزینه‌ی تأمین نیازهای اولیه یک خانوار شهری در سال 1402 تقریبا 18 میلیون تومان در ماه برآورد شده است؛ در حالی که میانگین درآمد بسیاری از خانوارها به این رقم نمی‌رسد.نبود امنیت شغلی پایدار از دیگر عوامل است؛ نسل جدید به‌ویژه در شهرهای بزرگ با بازار کاری مواجه است که در آن استخدام رسمی به‌سختی حاصل می‌شود و کارهای قراردادی و پروژه‌ای جایگزین شده‌اند.تحول در ارزش‌های فرهنگی و سبک زندگی نیز در این فاجعه نقش کمی ندارد؛ در جامعه‌ی امروز فردگرایی و تمرکز بر توسعه‌ی شخصی و تحصیلی بیش از گذشته رایج شده‌است. جوانان امروزی فرزندآوری را نه بخشی طبیعی از زندگی مشترک، بلکه مسئولیتی سنگین و گاه محدود کننده می‌دانند، مسئولیتی که ممکن است فرصت‌های شغلی، تحصیلی یا فردی آن‎‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهد.آینده چه شکلی‌ست؟کاهش جمعیت تنها به کاهش تعداد فرزندان محدود نمی‌شود؛ این روند، زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی را به‌دنبال دارد:با کاهش تولد، رفته‌رفته تعداد افراد در سن کار کاهش می‌یابد.با سالخوردگی جمعیت، تعداد بازنشستگان افزایش و در مقابل، تعداد پرداخت‌کنندگان حق بیمه کاهش می‌یابد.از سوی دیگر، افزایش سالمندان هزینه‌های هنگفت بهداشت و درمان را بصورت صعودی رشد خواهد داد.با کاهش نسل‌های جدید، ممکن است ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی در جوامع به‌تدریج تضعیف شوند؛ ناتوانی در انتقال تجربیات فرهنگی و اجتماعی از نسل‌های قدیم به نسل‌های جدید می‌تواند موجب تغییرات منفی در ارزش‌ها و هویت فرهنگی یک کشور شود.جمعیت‌، یکی از مؤلفه‌های قدرت ملی‌ست؛ کاهش جمعیت فعال‌، ظرفیت‌های دفاعی، تولیدی و دیپلماتیک کشور را محدود می‌کند. در رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی، کشوری که جمعیتی سالمند دارد، ناگزیر جایگاه مؤثر خود را از دست می‌دهد.ایران در چه مرحله‌ای از این تحولات جمعیتی ایستاده است و تا کی فرصت دارد؟برای درک عمیق‌تر پیامدهای کاهش نرخ زاد و ولد در ایران، ضروری است نگاهی به مفاهیم پایه‌ای در جمعیت‌شناسی داشته باشیم؛ یکی از این مفاهیم، «پنجره‌ی جمعیتی» است؛ دوره‌ای خاص در ساختار سنی یک جامعه که در آن، نسبت جمعیت در سن کار (۱۵ تا ۶۴ سال) به جمعیت وابستگان (کودکان و سالمندان)، به بیشترین حد خود می‌رسد. در این دوره، کشورها فرصت طلایی برای رشد اقتصادی و توسعه‌ی پایدار دارند؛ چرا که نیروی کار فراوان است، هزینه‌های وابستگی (هزینه‌های مربوط به نگهداری کودکان و سالمندان) پایین است، و امکان سرمایه‌گذاری روی زیرساخت‌ها، آموزش و نوآوری فراهم‌تر می‌شود.ایران از سال ۱۳۸۵ وارد این پنجره شده و طبق محاسبات کارشناسان، حداکثر می‌تواند تا بازه‌ی ۱۴۲۵–۱۴۳۰ از آن بهره ببرد؛ اما داده‌های رسمی حاکی از آن‌اند که آهنگ بسته‌شدن این پنجره با سرعتی نگران‌کننده در حال افزایش است؛ چرا که نرخ باروری پایین‌تر از سطح جانشینی و افزایش طول عمر، ساختار سنی کشور را به‌سوی سالمندی سوق داده است.در کنار آن، مفهوم «چرخه‌ی جمعیت‌شناسی» به ما نشان می‌دهد که کشورها به‌طور طبیعی از مراحل مختلفی عبور می‌کنند: آغاز با نرخ بالای تولد و مرگ؛ سپس کاهش مرگ‌ومیر به‌واسطه‌ی بهبود بهداشت و تغذیه؛ و در نهایت، کاهش تدریجی زاد و ولد. ایران به‌خصوص در چهار دهه‌ی اخیر، این چرخه را با شتابی بسیار بالا طی کرده است؛ به‌طوری‌که از یکی از پرزاد‌ و ولدترین کشورهای منطقه، به یکی از کم‌زاد و ولدترین‌ها تبدیل شده است.آیا نسخه‌ای برای نجات جمعیت وجود دارد؟کاهش نرخ باروری و حرکت ایران به‌سوی پیری جمعیت، پدیده‌ای نیست که تنها با صدور چند بخشنامه یا اجرای چند طرح تشویقی متوقف شود. آنچه تجربه‌ی کشورهای دیگر به ما نشان می‌دهد، این است که مدیریت بحران جمعیتی، نیازمند نگاهی کل‌نگر، سیاست‌گذاری جامع و برنامه‌ریزی پایدار است.برای مثال، فرانسه که در دهه‌های پایانی قرن بیستم با روند نزولی جمعیت مواجه شد، از ابتدای دهه‌ی ۲۰۰۰ با اجرای سیاست‌های حمایتی گسترده، موفق به تثبیت نرخ باروری در حدود ۲ فرزند به‌ازای هر زن شد. پرداخت ماهانه به خانواده‌ها، مرخصی‌های طولانی‌مدت برای والدین، خدمات رایگان مراقبت از کودک و تسهیلات مسکن برای خانواده‌ها، از جمله اقدامات کلیدی این کشور بود.در سوی دیگر، ژاپن و کره‌جنوبی قرار دارند؛ کشورهایی که اگرچه از نظر اقتصادی توسعه‌یافته‌اند، اما به‌علت تأخیر در مداخله، اکنون با نرخ باروری بسیار پایین (زیر ۱.۳) و بحران پیری گسترده مواجه‌اند. هر دو کشور در سال‌های اخیر به حمایت از ازدواج و فرزندآوری روی آورده‌اند، اما هنوز موفق به مهار روند نزولی جمعیت نشده‌اند.مدیریت بحران جمعیتی، بدون توجه به مسئله‌ی ازدواج ممکن نیست. داده‌های موجود، چه در کشورهای دیگر و چه در تجربه‌ی ایران، نشان می‌دهند که کاهش نرخ ازدواج، نخستین و مهم‌ترین علت کاهش فرزندآوری است. کشورهایی مانند فرانسه، با حمایت فعال از ازدواج و فرزندآوری ـ از طریق یارانه‌های نقدی، حمایت‌های شغلی، مرخصی والدین و مسکن حمایتی ـ توانسته‌اند نرخ باروری خود را در آستانه‌ی سطح جانشینی نگه دارند.در ایران نیز، تا زمانی که موانع ساختاری و فرهنگی ازدواج جوانان مورد توجه جدی قرار نگیرد، هرگونه سیاست جمعیتی راه به جایی نخواهد برد. از این‌رو، هر تلاشی برای اصلاح روند جمعیتی کشور، ناگزیر باید از مسئله‌ی ازدواج آغاز شود؛ مسئله‌ای که در نگاه اول شاید صرفاً فرهنگی یا شخصی به نظر آید، اما در واقع، شرطی کلیدی برای بقای نظام اجتماعی و آینده‌ی ایران است.اگر امروز نگران گرانی هستیم، چند سال دیگر ممکن است نگران این باشیم که آیا کسی هست که کار کند؟ دارو بسازد؟ پرستاری کند؟ یا حتی مالیاتی بپردازد که بیمارستان‌ها و مدارس سرپا بمانند؟!ما امروز در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که هنوز امکان تغییر وجود دارد؛ اما این امروز، همیشگی نیست!آیا می‌خواهیم کشورمان پر از زندگی و کودک باشد یا کشوری سالخورده که انرژی جوانی را فقط در تاریخ و خاطره‌هایش دارد؟انتخاب با ماست.ادامه دارد...</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:46:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محاصره‌ی انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-kjpkv2tbrstx</link>
                <description>بدون جایگزین!فاطمه غلامعلی‌زاده | پزشکی 1403 تا به حال به واژه‌ی «اتمام» فکر کرده اید؟ برخلاف معنای هول‌ناکی که می‌تواند داشته باشد،  ظاهری آراسته دارد.  در ذهن ما اتمام هیچ وقت واقعاً تمام‌شدن نیست؛ چون همیشه آن چیزِ تمام‌شده، جایگزینی دارد.  ولی من می‌خواهم در مورد منطقه‌ای از زمین سخن بگویم که در آن اتمام بدون جایگزینی رخ داده و این واژه، لباس آراسته‌ی خود را از تن در آورده و زشتی خودش را نشان داده است.  اتمام غذا، اتمام آب، اتمام دارو، اتمام لباس، اتمام نسل و اتمام خیلی چیزهای دیگر که به حیات وابسته اند.  احتمالا نام این تکه از زمین را زیاد شنیده باشید: غزه  امروز در غزه، «انسانیت» در محاصره قرار گرفته. غذا و آب، رویایِ دل‌انگیزی هستند که یافت نمی‌شوند. امنیت به خاطره‌ها پیوسته است؛ لالایی شب‌های کودکان صدای شلیک موشک‌ها و انفجار خمپاره‌هاست؛  نوزادان منتظر ذره‌ای شیر خشک هستند و بهداشت، «حقوق اولیه‌ی انسان»، «عدالت» و «امنیت»، «رفاه» و... واژه‌هایی هستند که در حد واژه باقی مانده ‌اند.  هزاران کودک بدون آن که دنیا را درک کنند و از شیرینی‌اش بچشند، هر روز با واقعیت عذاب‌آور ظلم و تاریکی و بی‌عدالتی روبه‌رو شده اند.  چشمان ترسو، لب‌های ساکت، گوشی که آوازِ طبلِ حقیقت را نمی‌شنود، ظالم و دستی که به یاری‌اش می‌آید، همه و همه قصد درهم‌شکستن غزه را دارند؛ اما مسئله این است که ما کجای این داستان ایستاده‌ایم؟!</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:43:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل همیشه 2</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-kp0rbthbvcpz</link>
                <description>اکنون وقت یک داستان تکراری است!زهرا احمدی | کارشناسی مامایی 1400مجری: «نمی‌خوای از ایران بری؟ اون‌ور قطعاً شرایط ویژه‌ای هست!»من: «نه، اصلاً نمی‌خوام. ریشه‌های ما توی این خاکه. ما مدیونیم به این آب‌وخاک، به اسم ایران».بارها به من پیشنهاد همکاری خارج از کشور شده، اما من دلم می‌خواست این علم و تکنولوژی در ایران و برای مردم کشور خودم بمونه. امیدوارم همه تلاش کنیم برای آبادانی بیشتر میهن‌مون!سال ۱۳۸۹ داستان من شروع می‌شه. فارغ‌التحصیل پزشکی از دانشگاه شهید بهشتی شدم. باید طرح دوساله‌م رو شروع می‌کردم. یک دختر یک‌ونیم‌ساله داشتم و می‌تونستم توی تهران بمونم؛ جایی پیدا نمی‌شد که طرحم رو برم. یک‌سال‌ونیم توی صف بودم تا توی بخش آنکولوژی بیمارستان مسیح‌دانشوری تهران برام جایی پیدا شد.همیشه دلم می‌خواست بعد از اتمام طرحم، مطب زیبایی داشته باشم و برم دنبال کارهای جراحی زیبایی.یه روز که مشغول کار بودیم، یه خانم جوان وارد شد. سرطان ریه داشت؛ سرطانی مختص خانم‌های جوان غیرسیگاری که امیدوارم هیچ‌وقت نخواید راجع‌به‌ش بیش‌تر بدونید.خانمی به اسم «سیاه‌گیس» که مسیر زندگی من رو تغییر داد!از وقتی که وارد شد، خیلی باهاش ارتباط گرفتم. یک دلیلش این بود که سه‌ تا بچه داشت و جوری قربون‌صدقه‌ی بچه‌هاش می‌رفت که ما ذوق می‌کردیم.جلسات شیمی‌درمانی شروع شد. قرار شد ۴ هفته شیمی‌درمانی بشه و بعد از سه هفته دوباره چک بشه.۳ هفته گذشت و در کمال ناباوری، درمان جواب نداده بود!دارو رو عوض کردیم و منتظر جواب موندیم.روزی که از در اتاقش رد می‌شدم، به خاطر ارتباطی که باهاش داشتم، رفتم که بهش دلداری بدم. با اشکی که توی چشمش بود، بهم خیره شد و گفت:- می‌تونی کاری کنی من ۶ ماه بیش‌تر زنده بمونم؟ اگه الان برم، بچه‌ی کوچیکم که الان ۶ ماه‌شه، از من هیچی یادش نمی‌مونه. می‌خوام باشم و ببینم که راه می‌ره، که بزرگ می‌شه!اون‌جا بود که به خودم و سیاه‌گیس قول دادم هر طور شده کاری کنم که اون و بقیه‌ی آدم‌ها کم‌تر به این بیماری‌ها مبتلا بشن.شروع به بررسی درباره‌ی سرطان کردم و از اون جایی که همیشه پای یک ژن در میان است، رسیدم به ژنتیک؛اساس بیماری‌های ما به ژنتیک مربوطه.پس مصمم شدم تغییر رشته بدم و وارد ژنتیک پزشکی شدم.در این مسیر، همسرم من رو بسیار یاری و پشتیبانی کرد و کل زندگی ما به درس و امتحان و تحقیقات گذشت.با همه‌ی توانم تلاش کردم به مراجعان یک شناختی بدم از خودشون، از وجودشون، چون ژن تنها چیزیه که از زمان به‌وجود اومدن هیچ تغییری نمی‌کنه!تا در حین تحقیقاتم، اتفاقی افتاد و متوجه شدم اگر افراد شناختی همه‌جانبه در مورد شخصیت و روح و روان‌شون نداشته باشند، باز یه جای کار درمان می‌لنگه.شروع کردم به بررسی ژن‌هایی که روی روان و شخصیت ما تأثیر می‌ذاره و نتیجه‌ی کار، چیزی شد که خودم و همکارانم بهش خیلی افتخار می‌کنیم.از زبان ما:دکتر حنیفه میرطاووسیرتبه‌ی اول آزمون دکتری تخصصی ژنتیک پزشکی در سال ۱۳۹۲ و تحصیل در دانشگاه علوم پزشکی تهران در رشته‌ی ژنتیک پزشکیبیش از ۳۰ مقاله در ژورنال‌های معتبر بین‌المللی منتشر کرده و در بیش از ۱۰ کنفرانس داخلی و خارجی در حوزه‌ی ژنتیک پزشکی و سرطان شرکت داشته است؛h-index ایشان ۹ و RG Score حدود ۱۹.۳۴ گزارش شده است.متخصص ژنتیک پزشکی و مشاور در حوزه‌های پیشگیری از بیماری‌ها، استعدادیابی ژنتیکی و پزشکی دقیق؛پزشک و متخصص ژنتیک پزشکی، بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت دانش‌بنیان «حنیفا ژن‌پویش» است که در زمینه‌ی پزشکی دقیق، ژنتیک فردی و هوش مصنوعی در سلامت فعالیت می‌کند.او علاوه بر مدیریت این مرکز، طراح و مدیر پروژه‌ی چت‌بات تخصصی پزشکی (حنیفا چت‌بات) نیز هست:چت‌بات «حنیفا» یک سامانه‌ی هوشمند پزشکی است که با استفاده از داده‌های ژنتیکی و اطلاعات سبک زندگی فرد، توصیه‌های سلامت شخصی‌سازی‌شده ارائه می‌دهد.این چت‌بات با بهره‌گیری از الگوریتم‌های یادگیری ماشین و پردازش زبان طبیعی، توانایی تحلیل ژن‌های مرتبط با تغذیه، ورزش، دارو و بیماری‌ها را دارد و برنامه‌هایی برای پیشگیری و ارتقای سلامت پیشنهاد می‌کند. عملکرد آن بر پایه‌ی پزشکی دقیق و علم Nutrigenomics بوده و به‌عنوان ابزاری نوین در حوزه‌ی سلامت دیجیتال در ایران توسعه یافته است.دکتر میرطاووسی می‌گوید:«ما نمی‌خواستیم فقط گزارش ژنتیکی بدهیم و رها کنیم. چت‌بات می‌تونه هر روز با فرد در تعامل باشه، رفتارهایش رو بررسی کنه و توصیه بده، درست مثل یک پزشک شخصی که همیشه همراه شماست».ایشان همچنین مدیر علمی نخستین کنگره‌ی بین‌المللی ژنتیک سرطان بوده و در پروژه‌های پژوهشی، آموزشی و سیاست‌گذاری سلامت مشارکت دارد.این بانوی افتخارآفرین، یکی از چهره‌های پیشرو در کاربرد ژنتیک برای پیشگیری از بیماری‌ها و اصلاح سبک زندگی در ایران به‌شمار می‌رود.- وقتی دیدم بسیاری از بیماران وقتی مراجعه می‌کنند، خیلی دیر شده، حس کردم باید راهی برای پیشگیری علمی پیدا کنم، نه فقط درمان. اون‌جا بود که به سمت ژنتیک پزشکی و بعد پزشکی دقیق رفتمو امروزه افرادی می‌تونن با انجام تست‌های ژنتیک، با مبحث استعدادیابی و شخصیت‌شناسی و ابعاد مختلف سلامت آشنا بشن.با نمونه‌ی بزاقی که ازشون دریافت می‌کنیم، با استخراج DNA و توالی‌یابی، آنالیز داده‌های ژنتیکی مختلف و ارتباط ژنتیک با ابعاد مختلف مربوط به تغذیه، ورزش، و احتمال ابتلا به بیماری‌ها از نظر ژنتیکی بررسی می‌کنیم.درنهایت مراجعه‌کنندگان اطلاعاتی درباره‌ی خودشون، جسم و روحشون به دست می‌آرن و ما می‌تونیم کمک کنیم بهترین درمان و بهترین پیشگیری، بر اساس وضعیت خودشون داشته باشند. و این شناخت فقط در موارد منفی نیست.به قول مولانا:هر که نقص خویش را دید و شناختاندر استکمال خود ده اسپه تاختموضوع مهمی که وجود داره، اینه که بیش‌تر سرمایه‌ی پزشکی کشور صرف دیابت، سرطان‌ها و بیماری‌های قلبی-عروقی می‌شه.و این‌ها همه بیس ژنتیکی داره و می‌شه با کمی تلاش جلوشون رو گرفت!حتی در بیماری‌های روانی، آلزایمر و... هم به همین شکل هست... .از پیشرفت علم ژنتیک در ایران اگر بخوام بگم، همه‌ی کارهایی که در دنیا در حال انجامه، در عرصه‌ی ژنتیک پزشکی، در ایران هم به حد خوبی انجام می‌شه!یک‌سری تجهیزاتی رو به ایران نمی‌فروشند و خریدشون سخته، چون جزو تحریم‌هاست و اگر هم بخریم، خدمات بعدش اذیت‌کننده‌ست. ولی از نظر دانش ژنتیک و پروسه‌ی آنالیز و مقالات، نخبگان ما در حد جهانی فعالیت می‌کنند... .اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، اشک شوق در چشمانم حلقه می‌زنه! اون یک‌سال و نیم انتظار، گنجینه‌ای بود که تقدیر برایم تدارک دیده بود؛ گنجینه‌ای پر از درس‌های زندگی.اگر اون دوران نبود، من سیاه‌گیس رو نمی‌دیدم.گاهی به‌جای وسط زندگی بودن، اگر بریم بالا و دوربین رو روی خودمون زوم کنیم، یک شبکه‌ی پیچیده از روابط انسانی می‌بینیم؛ حتماً قرار بوده نشدن‌ها، نرسیدن‌ها دلیلی باشن که زمان خاصی، جای خاصی، فرد خاصی رو ببینیم و اتفاقی در زندگی بیفته که تأثیر عمیقی روی ما بذاره و مسیرمون رو عوض کنه.تک‌تک ما این‌قدر ارزشمندیم که مدام نشونه‌هایی فرستاده می‌شه که ما رو هدایت کنه به مسیری که براش خلق شدیمو هدفی رو به ما نشون بده که به خاطرش اینجاییم؛چشم جان رو باز کنیم، نشونه‌ها رو ببینیم.از زبان ما:وقتشه نشونه‌هات رو پیدا و شمع خودت رو روشن کنی!</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:41:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرجه‌ی شش‌ماهه</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%87-%D8%B4%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87-kjlztlfrcpjk</link>
                <description>آن‌هایی که فیلم‌ها را زیسته اند...برگرفته از خاطرات سرهنگ محمد خزاییاحمد خزایی | دندان‌پزشکی 99 دانشگاه ع‌پ شهید بهشتی14 سالم بود که راهی جبهه شدم. نه آنقدرها ساده که شما می‌خوانید و رد می‌شوید. رضایتی از پدرم نداشتم، یواشکی دست برده بودم داخل شناسنامه و چند سالی به خودم اضافه کرده بودم.هنوز یادم هست مسئول ثبت‌نام همان طور که شناسنامه‌ی من را به دستش گرفته بود، از بالای عینک با مردمک‌هایی که پشت هم وول می‌خورد، نگاهی به قد دراز و صورت کشیده‌ام انداخت و گفت: حله!انگار که منتظر جمله دیگری باشم با عجله گفتم: بله خودم هستم!لبش را به حالت لبخند کج کرد و شناسنامه‌ام را زیر مابقی شناسنامه‌ها گذاشت.- «برو آماده باش که یک ماهی را کرمان آموزشی بگذرانی» و همین.توی چشم‌به‌هم‌زدنی که مجال صحبت از اتفاقاتش نیست، پانزده روز آموزش تکمیلی ما در پادگان قدس کرمان به اتمام رسید. به اهواز اعزام شدیم.ابتدا پشت جبهه، جایی که به آن جنگل می‌گفتند مستقر شدیم. هیچ شباهتی به جنگل نداشت، رمل مانند بود. روزها آن جا آموزش می‌دیدیم برای عملیات مهم پیش رو.تا این که همه‌ی چیزی که آرزویش را داشتم فرا رسید. با لنکروزهای جنگی به «موضع انتظار» رسیدیم. این جا برای شما لفاظی نکردم، اسمش همین بود!آن جا باید مسئولیت یگان را می‌فهمیدیم و برای عملیات کربلای ۵ تقسیم می‌شدیم.من آن شب بادگیر سورمه‌ای‌رنگی تنم بود. اواسط دی‌ماه و هوا به قصد انجماد ما سرد شده بود، ناجوانمردانه!گردان‌های خط‌شکن و ۴۰۸ و ۴۱۲ جلوتر از ما بودند، صدای شلیک تانک، گلوله، اصابت خمپاره‌ها قطع نمی‌شد.رفتیم داخل یک کانال به عرض یک متر و ارتفاع بسیار بالا. کف کانال را آب و گِل پوشانده بود. تعدادی جنازه عراقی از شب قبل کف کانال رها شده بودند.باید یک روز را می‌ماندیم و راهی برای نشستن روی زمین نبود. روی یک جنازه نشستیم! جنازه کم‌کم در زمین باتلاق‌مانند کانال فرو می‌رفت، و به ناچار نعش یک نظامی عراقی دیگر را به زیر پایمان می‌کشیدیم.سردی هوا مجال بو گرفتن به جنازه‌ها نداده بود. حس نشستن روی نعش یک مرده با موسیقی شلیک‌های جنگ و سوز زمستانی، تراژدی بی‌نظیری ساخته بود.بعضی بچه‌ها زیر لب ذکر می‌گفتند و قرآن می‌خواندند. من اما پلک‌هایم سنگین شده بود و هرازچندگاهی سرم رها می‌شد روی تنه.یک دفعه صدایی بلند شد که: تو چرا اینقدر بی‌خیالی محمد؟! یه ذکری، قرآنی، تکونی به خودت بده!پلک‌هایم از هم باز شد و سرحال شدم. روبه‌رویم یکی از بچه‌های کمک آرپی‌جی‌زن را دیدم. سه تا گلوله آرپی‌جیِ داخل کوله‌پشتی از قد کوتاهش بالاتر رفته بود و خیره به من، دو متر آن طرف‌تر نشسته بود.صدایم را صاف کردم و گفتم: تهش یا شهادته یا شقاوت!و همان طور به چرت‌زدنم ادامه دادم!روز دوم از داخل همین کانال به دنبال یک گروهان در حال حرکت بودیم که کسی داد زد: سمت چپ یه عراقی ما رو نشونه گرفته!همه سرهایشان را گرفتند پایین ولی من حس تخسی در درونم شروع به دست‌وپازدن کرد، آرام سرم را بالا کردم تا ببینم این تیرانداز عراقی کجاست؟آدمیزاد را رها کنی وسط جنگ هم دنبال ارضای کنجکاوی‌هایش می‌گردد!ذره‌ذره نگاهم را با جرئت بیش‌تری به سمت چپ می‌چرخاندم که ناگهان تیری رها شد، به گلگیر تانکی که سمت چپم بود خورد و خیلی سریع آمد روی قفسه‌سینه‌ام نشست.نه من به حالت رمانتیک روی خاک رها شدم و نه کسی رهایم می‌کرد و نه حتی فهمیدم چه شده! فقط حس کردم جایی بالای سمت چپ قفسه‌سینه‌ام می‌سوزد. دردش مثل پرتاب سنگی از فاصله یک متری بود.نگاهم به سوراخ روی بادگیرم افتاد، لباسم را کنار زدم و دیدم از یک نقطه کوچک خون بیرون می‌زند.نفسم گرفت، روی زمین نشستم. یک امدادگری کنارم ایستاده بود از بچه‌های سیرجان.زخمم را که نشانش دادم گفت: چیزی نیست!و یک چسب زخم از کیف کمری‌اش در آورد و روی زخمم زد!هنوز حال ناخوشی داشتم، حالا دیگر تانک‌ها از چند متریمان شلیک می‌کردند، و رد گلوله‌ها از بیخ گلویمان می‌گذشت.یک نفر صدا زد: حاج عباس! بیا که این همشهریت گرخیده!حاج عباسِ خوش‌قامتِ ۲۵ ساله، فوراً به سمت من خزید. کلاه آهنی روی سرش گذاشته و قمقه‌ی آبی به بند شلوارش بسته بود. یک ردیف خشاب هم در حدفاصل شانه تا کمرش آویزان بود.گفت: چی شدی محمد؟ ترسیدی؟گفتم: «ترس چیه آق عباس! من حالم خوبه، فقط این نفسم بالا نمیاد!»گفت: می‌خوای ببرمت عقب؟- اگه بتونین ببرین که دم‌تون گرم!- پتو و جیره‌ی غذاتو بذار همین جا. فقط ماسک و کلاهت باشه. کولم شو!منم دستانم را باز کردم. حاج عباس چهارشانه بود. همین که سینه‌ا‌م به کمرش چسبید، انگار بار غربت‌های این مدت را یکی فوت کرد و ریخت روی زمین.بند کلاهم را محکم نبسته بودم، حاج عباس که بلند شد کلاهم تِلِپی افتاد روی گل‌ها.گفت: «عیبی نداره بذار باشه. هستی از کانال بزنیم بیرون؟»من که جایم روی کول حاج عباس خوب بود، گفتم: «هر چی شما بگی!»از کانال بیرون زدیم و در کناره نیزار تندوتند شروع به رفتن کردیم. رفت‌وآمدها خیلی زیاد بود و پشت هم آتش گلوله می‌بارید.یک دفعه چشم حاج عباس به برانکاردی دست یک رزمنده افتاد. داد زد: «بیا اینجا مجروح کولمه!»پسر رزمنده حدود بیست سالی سن داشت و صورتش استخوانی و آفتاب‌سوخته. دوان‌دوان سمت ما آمد. حاج عباس من را داخل برانکارد گذاشت و با آن پسر راهی شدند.چند قدمی رفتند که کنار گوشم صدای برخورد خمپاره‌ای را شنیدم. دقیقاً مثل صدای بمب‌هایی که در فیلم‌ها می‌آید و ناگهان همه‌چیز غبارآلود و محو می‌شود.حاج عباس و رزمنده من را روی زمین رها کردند. رزمنده شهید شد و ما پیدایش هم نکردیم. عباس با صدای گرفت‌ای پرسید: «حالت خوبه؟»- آرهولی راستش را بخواهید کمرم می‌سوخت. دور و بر را با حاج عباس نگاه کردیم. اثری از رزمنده نبود. یک کلاه و مقداری وسیله ترکش خورده که برای هیچ‌کدام از ما نبود، همان نزدیک رها شده بود.این یعنی به شهادت رسیده بود، اما اینکه موج انفجار چه بلایی سر جسمش آورد را نفهمیدیم.حاج عباس دوباره من را کول کرد تا به «سه‌راهی مرگ» رسیدیم.این هم از آن اسم‌هایی است که شاید در فیلمهای هالیوودی ژانرهای ترسناک میشنوید. اما آن‌ جا که من می‌گویم محلی بود که دشمن دست از زدنش برنمی‌داشت. پشت هم رگبار بسته بود روی این سه راهی که تردد زیادی هم داشت.آن گوشه یک روحانی دیدم با عمامه و لباس بسیجی، جعبه کوچکی از عطرهای کوچک به دستش گرفته بود و به رزمنده‌هایی که از آن جا رد می‌شدند یکی میداد.بوی گلاب‌های قمصر کاشان روحم را قلقلک داد. به حاج عباس گفتم: یه لحظه وایسا از این عطرها بگیریم!یک‌دفعه صدایش را بالا برد و به حالت داد زدن گفت: وسط این معرکه، بوی گلاب خورده به دماغت و مستشدی؟!من دیگر چیزی نگفتم و همان طور گوشه جاده پاهایم را در سینه‌ام جمع کردم و دزدکی عطرها را دید زدم.یک موتور تریل ۲۵۰ آن وسط داشت می‌رفت که حاج عباس پرید وسط جاده و نگهش داشت. رویش را سمت من برگرداند و گفت: بپر بالا!در جیک‌ثانیه پشت سر موتور سوار نشستم، حالا باید از حاج عباس خداحافظی می‌کردم.تازه حواسم آمد که چه راه طولانی را به روی کولش بودم. در چند ثانیه هر چه حرف که تشکرم را برساند به زبان آوردم و صورتِ زیبای حاج عباس، با همان زلف‌های مشکی که به روی چشم هایش ریخته و خط ریش‌هایی که از نظم در آمده بود، از نگاهم خارج شد.موتورسوار من را برد کنار قایق‌هایی که به سمت خط پدافندی 2 خودمان می‌رفتند. تا شب قبل، این منطقه دست عراقی‌ها بود. توی تاریکی بدون هیچ صدایی باید خودم را به همراه بقیه مجروحان به قایق می‌رساندم.داخل قایق همه چفتِ هم در سکوت نشسته بودیم. در یک‌ آن چشمم به نگاه پسری که سکّاندار قایق بود دوختم.صدایی بی‌اختیار از ته حلقم بلند شد: احمد؟!او هم ادامه داد: محمد تویی؟!احمد، هم محله‌ای‌مان بود. از همان‌هایی که شب‌ها دور هم جایی نزدیک چهارراه روغن جوشی جمع می‌شدیم و نقشه‌ی جبهه‌رفتن می‌کشیدم.هرچندلحظه نگاه پر از سوالش را به من می‌دوخت و همه‌جایم را برانداز می‌کرد. کلمه‌ها از دهلیزهای گلو عبور می‌کردند، با حرکت زبان دور دهن چرخ می‌خوردند و به همراه تاریکی شب بلعیده می‌شدند.قایق پیش رفت و حالا دو روز بعد از تیرخوردنم به خط پدافندی ایران می‌رسیدم.این داستان ادامه دارد...</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:37:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرحی به نام «طرحی»</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B7%D8%B1%D8%AD%DB%8C-gjm8vlqlrvee</link>
                <description>نگاهی بر اوضاع طرح پس از دوران دانشجوییمحدثه رحیمی‌نژاد | پرستاری 98۷۷۰ روز از آشنایی من با این طرح می‌گذرد. آن زمانی که خوش و خرم، با شور و اشتیاق وارد مرحله‌ی جدیدی از زندگی شدم: کار، درآمد، همکار، مسئولیت همزمان حداقل ۵ بیمار در طول یک شیفت و... اما!و اما ماجرا جور دیگری رقم خورد. بدین‌گونه که از یدک کشیدن نام «پرستار» خوشحال، اما از پسوندهای «پرستار طرحی»، «پرستارnew» و «new طرحی»، افسرده بودم!حس خوب استقلال شغلی و استفاده از علم و مهارتی که ۴ سال برایش زحمت کشیده ‌بودم، از جایی تمام شد که به علت پرستار new بودن، بخشت را از «ویژه» به «عادی» تغییر دادند. انگار تمام اعتمادبه‌نفس آدم به یک‌باره خدشه‌دار می‌شود. نقطه‌ی عطف ماجرا جایی است که هر لحظه همان بخش ویژه نیاز به نیرو داشته باشد، به هر علتی، اولین گزینه‌ی جایگزینی طبق قانونی نانوشته، آخرین پرستاری است که وارد بخش شده و او کسی نیست جز یک پرستار طرحی!کمبود نیرو در بیمارستان‌ها، خصوصاً کادر پرستاری بر همگان واضح و مبرهن است. یک سوال: «پس چطور شیفت‌ها کاور می‌شود؟» به واسطه‌ی افزایش ساعت کاری، ترکیبی‌شدن شیفت‌ها و اضافه‌کار اجباری یک نیروی طرحی.به عبارتی:کی؟ نیروی طرحی!چی؟ نیروی طرحی!کجا؟! نیروی طرحی!حال آن که هر چند وقت‌ یک بار آزمون استخدامی برگزار و به‌ جای افزایش تعداد نیروهای مشغول به کار، نیروهایی که مدت‌ها با عنوان «طرحی»، «شرکتی» و «قرارداری» مشغول بودند، اکنون به عنوان نیروی استخدام به کار خود ادامه می‌دهند. که در اغلب افراد تازه‌استخدام‌شده، انگیزه‌ای فراتر از داشتن یک درآمد ثابت نیست. استخدام‌شده‌هایی که پس از گذشت چند سال زمزمه‌ی انصراف و استعفایشان به گوش می‌رسد. سوال ایجاد می‌شود که چرا بر تعداد نیروها افزوده نمی‌شود؟- اغلب نیروهای تازه‌نفس پس از روبه‌روشدن با ناعدالتی‌ها در محیط کار، پرداختی‌ها و... از ادامه‌دادن به عنوان نیروی استخدام منصرف می‌شوند و به سمت تغییر شغل یا فعالیت به‌صورت مستقل در کلینیک‌ها و مراکز خصوصی می‌روند.- در روند استخدامی نیروها، گاهی دست‌های پشت پرده بیش از پیش در کارند و فرصت را از بقیه‌ی رقیبان می‌گیرند.در کنار این موارد، به علت سن پایین‌تر و چهره‌ی جوان‌تر نسبت به نیروهای باسابقه‌ی محترم، کافی‌ست یک سوال در بالین بیمار از همکار باسابقه پرسیده شود تا بیمار و همراهان با زره‌های فولادی مانع نزدیک‌شدن شما به تخت بیمار شوند...! درحالی که بارها و بارها گاهی دقت، توجه، مسئولیت‌پذیری و مهارت یک نیروی طرحی بیش‌تر از همکاران باسابقه‌ی محترم است.عوض آن در شیفت‌ها نیز معمولاً بیماران به اصطلاح پرکار و نیازمند توجه بیش‌تر، سهم پرستار طرحی خواهد بود. گاهی اوقات پس از گذراندن یک شیفت متوجه خواهی شد از ۱۸ بیمار بستری در بخش، پرستاری ۹ مورد بر عهده‌ی شما و ۹ مورد دیگر بین همکاران تقسیم شده است!به عنوان یک پرستار طرحی که حدود ۱۸۶ روز دیگر این سمت را خواهم داشت، باید بگویم در کنار تمام سختی‌ها، حرف زور شنیدن‌ها، ناحقی‌ها و ناعدالتی‌هایی که دیده، شنیده و خواهم دید، از برخی موارد هم راضی هستم. مثلاً این که اگر خیلی بهت فشار آورده بشود، از اهرمی به نام «توقف طرح می‌زنم و دیگر ادامه نمی‌دهم» استفاده می‌کنی و تا حدی از شدت فشارها کاسته می‌شود. یا از آشناشدن با سایر طرحی‌ها با شرایط مشابه خرسندم.در این مدت با بی‌منطقی برخی سرپرستاران، سوپروایزرها و مدیریت پرستاری هم آشنا شدیم. جایی که می‌توانند از پیشنهادات برای بهترشدن مدیریت حداقلی یک شیفت استفاده کنند اما به علت نشان‌دادن قدرت، زیر بار حرف‌زدن و مشورت نمی‌روند. ای کاش تمام نسل‌ها به این باور برسند که می‌شود تغییر کرد. اشکالی نخواهد داشت اگر یک فرد کم‌سن‌تر بتواند پیشنهاد بهتر داشته باشد. یک فایده از این آشنایی این است که ترس از این عنوان‌ها دیگر وجود ندارد.دیگر مشکلی که در این ایام به کرات دیده شد، کمبود نیروی پرستاری آقا می‌باشد. بخش‌هایی از بیمارستان اختصاصی مردان است حال آن که تنها مرد مشغول در این بخش نیروی شریف خدمات است. یا حتی در بخش‌هایی مانند اورژانس، حضور تعداد بیش‌تر نیروی آقا احساس می‌شود. افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو با جنسیت مرد، پس از برطرف‌کردن سایر مشکلات من‌جمله ظرفیت‌های مراکز آموزشی موجود در این حرفه، احتمالاً بتواند کمک‌کننده باشد.به عنوان نیروی طرحی باید بگویم استفاده از برخی خدمات رفاهی بیمارستان مانند تسهیلات بانکی یا حتی سرویس حمل‌ونقل شما با توجه به عنوان شغلی‌تان می‌تواند تحت‌الشعاع قرار بگیرد؛ که یا اصلاً به شما تعلق نمی‌گیرد یا باید از همان دست‌های پشت پرده استفاده کنید.در پایان اگر در دانشگاه‌های علوم پزشکی تحصیل می‌کنید و طرح در انتظار شماست، در کنار تمام رویاپردازی‌هایی که به‌حق دارید، روحیه‌ی خودتان را برای تحمل چنین مواردی نیز بالا ببرید. به امید روزی که به طرحی‌ها توجهات بهتری شود!</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:35:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزِ پی!</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D9%BE%DB%8C-qerjmqcjy0t8</link>
                <description>شما هم فکر می‌کنید ایران پیروز شد؟!محمدصادق افشارمنش | پزشکی 1401بسم الله الرحمن الرحیمین مقاله، تحلیلی بر سخنرانی سوم رهبر معظم انقلاب پس از تجاوز اسرائیل به ایران است که به ریشه‌یابی سخنان ایشان در واقعیت‌ها می‌پردازد.چه کسی محکم‌تر زد؟در بخش اول سخن، ایشان می‌فرمایند: «اسرائیل زیر ضربات ایران از پا درآمد و له شد». در این باره باید گفت که فهم کامل و دقیق اینکه چه ضرباتی به اسرائیل وارد شده، به علت وجود واحد سانسور نظامی ارتش رژیم، مشخص نیست.درباره‌ی آسیب‌های وارده به اسرائیل، از نابودی یک سوم تل‌آویو به گفته‌ی داگلاس مک‌گرگور سرهنگ بازنشسته‌ی آمریکا تا رهگیری حدود ۹۰ درصد موشک‌ها توسط جروزالم پست، یک رنج متغیر از آسیب‌ها را داریم.نکته‌ی اساسی این است که برای بررسی روندهای جنگی و تعیین پیروز ماجرا، با این معادلات که چه نقاطی را آن‌ها زدند و چه نقاطی را ما زدیم، قابل ارزیابی نیست و این موضوع دلایل مختلفی دارد.تنها یکی از این دلایل این است که جایگاه و اهمیت هدف برای طرفین متفاوت است. برای مثال، اسرائیل به بخشی از فاز ۱۴ پارس جنوبی آسیب زد و ایران هم به پالایشگاه حیفا حمله کرد. جدای از اینکه در حال حاضر به گفته‌ی مسئولان شرکت پتروپارس، محل آسیب‌دیده به چرخه‌ی فعالیت برگشته، اما گروه «بازان» که مدیران پالایشگاه حیفا هستند، بیان کرده‌اند: «ماه اکتبر به قبل از حمله موشکی برخواهیم گشت».مسئله‌ی اصلی این است که در اسرائیل فقط دو پالایشگاه وجود دارد، اما در ایران ۱۰ پالایشگاه فعال است و از بین رفتن یک پالایشگاه برای اسرائیل تا از بین رفتن یک پالایشگاه برای ما، هزینه‌های متفاوتی به جا می‌گذارد.بی‌راهه نرویم!در این مواقع، راه اصلی که می‌توان با آن پیروز و شکست‌خورده‌ی یک نزاع را مشخص کرد، بررسی دستیابی طرفین معادله به اهدافشان در آن نزاع است. به همین علت، به بررسی اهداف طرفین در این نزاع می‌پردازیم.اسرائیل با توجه به گفته‌های بنیامین نتانیاهو در مصاحبه‌های مختلف، چهار هدف را از این تجاوز دنبال می‌کرد:۱. نابودی برنامه‌ی هسته‌ای۲. نابودی برنامه‌ی موشکی۳. تغییر نظام توسط مردم۴. بازگشت ایران به میز مذاکره و دادن امتیازدر مقابل، ایران نیز اهدافی را دنبال می‌کرد:۱. حفظ امنیت۲. تنبیه متجاوز۳. مهیا کردن شرایط برای نابودی رژیمدر ادامه به بررسی هر یک از اهداف و میزان موفقیت آن‌ها خواهیم پرداخت.نابودی برنامه‌ی هسته‌ایدرباره‌ی نتایج حملات اسرائیل و آمریکا، نظرهای مختلفی وجود دارد، اما برآیند سخنان از منابع رسمی ما را به این نتیجه می‌رساند که تأسیسات اتمی ایران آسیب دیده‌است. اما مسئله‌ی نابودی کامل و رفع مسئله‌ی هسته‌ای ایران کاملاً غلط است، چراکه به صورت حداقلی ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنی‌شده در دست ایران است که همین مقدار به معنای قدرت اتمی و هسته‌ای ایران است. در کنار این، رسانه‌های آمریکایی مثل واشنگتن پست، سی‌ان‌ان و نیویورک تایمز عنوان کرده‌اند این حملات نهایتاً برنامه‌ی هسته‌ای ایران را چند ماه تا چند سال عقب انداخته‌اند.یک نکته‌ی حایز اهمیت در مقاله‌ی واشنگتن پست با عنوان «برنامه‌ی هسته‌ای ایران با بمباران نابود نمی‌شود» وجود دارد و آن اینکه واشنگتن پست مطرح کرده است دستاورد بمباران ترامپ کمتر از توافق سال ۲۰۱۵ می‌باشد و بر همین اساس هشدار می‌دهد که تنها راه دائمی برای محدودسازی برنامه‌ی اتمی ایران، دیپلماسی و بازگشت به چارچوب توافق است. یک تحلیل نسبت به این گفته می‌توان کرد و آن هم این که اگر آمریکا به خاطر هسته‌ای نشدن ایران با ایران مشکل داشته، بهترین راه حل آن همان توافقی بود که از آن خارج شد. پس به قطع می‌توان نتیجه گرفت که این‌ها صرفاً یک بهانه است برای آن چه که رهبری به آن اشاره کرده‌اند، یعنی آن‌ها دنبال تسلیم کردن مردم ایران هستند.نابودی برنامه‌ی موشکیدر این باره واقعاً نیاز به صحبت نیست که اصلاً محقق نشد. حداقلی‌ترین شاهد آن هم این است که در روز آتش‌بس، موشکی که از ایران شلیک شد در بئر السبع فرود آمد و خسارت ایجاد کرد.اما جدای از اینکه این مسئله اتفاق نیفتاد، نکاتی وجود دارد که باید به آن اشاره کرد. عمده‌ی حملاتی که ما در این جنگ داشتیم به‌طور عمده با استفاده از موشک‌های «عماد» و «قدر» بودند. این موشک‌ها نسل‌های قدیمی (عمدتاً مربوط به دهه‌ی ۷۰) موشک‌هایی هستند که ما در اختیار داشته‌ایم و موشک‌های نسل جدید به ندرت استفاده شدند. مثلاً از «سجیل» و «خیبرشکن» به تعداد اندک (یک یا دو) استفاده شد و همین استفاده‌ی اندک خسارت‌های سنگین برای اسرائیل رقم زد. برای مثال برای آسیب به پالایشگاه حیفا فقط ۲ عدد موشک خیبرشکن شلیک شد و همین دو عدد توانست خسارت بسیار سنگینی را با وجود تمام لایه‌های پدافندی به‌وجود آورد.به گفته‌ی سردار فضلی، جانشین معاون هماهنگ‌کننده‌ی سپاه: «ما در یک شهر موشکی خودمان را هم باز نکرده‌ایم و آن چه که از قدرت موشکی‌مان نشان دادیم، چیزی حدود ۳۰ درصد توان نظامی‌مان بود».جدایی مردم از نظامدرباره‌ی این هدف لازم است توضیحاتی داده شود. این مسئله و در نهایت سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به‌شکل رسمی جزء اهداف ذکر نشد، اما یک‌سری از سخنان نشان از وجود قطعی این هدف در اهداف اسرائیل در حملاتش بود.برای مثال صحبت نتانیاهو با رسانه‌ی اینترنشنال، تشویق را در این جمله عنوان کرد: «یک نور روشن شده است - آن را به سمت آزادی ببرید - الان همان زمان است. ساعت آزادی شما نزدیک است، همین حالا اتفاق می‌افتد».مسئله‌ی جدایی مردم از نظام اسلامی و خالی‌کردن پشت دولت و نظام اتفاق نیفتاد که هیچ، حتی شاهد اتحاد و همدلی بیشتر بین مردم ایران بودیم. در این باره، فارین افرز (مجله‌ی تخصصی که توسط شورای روابط خارجی آمریکا به چاپ می‌رسد) در مقاله‌ی «حملات اسرائیل و آمریکا جان تازه‌ای به جمهوری اسلامی بخشید» بیان می‌کند: «ضربه‌ی خارجی باعث ایجاد (اتحاد ملی) در برابر تهدید خارجی شد و همدلی عمومی با حکومت افزایش یافت. در بحبوحه‌ی تهدید نظامی، مردم به حمایت از نظام روی آوردند - حتی منتقدان داخلی ضمن مخالفت با حمله‌ی خارجی، از مقابله با بیگانگان حمایت کردند».همچنین اتفاقاتی که افتاد باعث ازبین‌رفتن دوقطبی‌های قدیمی شد. برای مثال همیشه ایران مقصر اختلافات بین ایران و آمریکا نشان داده می‌شد و کسانی را که از بدبینی نسبت به نظام بین‌المللی و کشورهای غربی می‌گفتند، تندرو می‌خواندند. اما بعد از اینکه اسرائیل میان مذاکرات ایران و آمریکا به ایران حمله کرد و همچنین آمریکا بین مذاکرات ایران و اروپا به تأسیسات اتمی ایران حمله کرد و در هر دو مورد نه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و نه سازمان ملل این حملات را محکوم نکردند، حرف‌های منتقدان نسبت به نظام بین‌الملل غرب به اثبات رسید.در زیر عنوان نابودی مشروعیت بین‌المللی اسرائیل به غیرقانونی بودن حمله بر اساس قوانین بین‌الملل اشاره خواهیم کرد.بازگشت به مذاکرات و اعطای امتیازبرای اینکه درباره‌ی این هدف صحبت کنیم، نیاز به اطلاعاتی داریم که مربوط به آینده هستند. در نتیجه برای این موضوع باید صبر کرد.اهداف ایرانحفظ امنیتمتأسفانه در ابتدای حمله‌ی اسرائیل، غافلگیری گسترده‌ای اتفاق افتاد و ضربات بسیاری به پیکره‌ی ایران عزیز وارد شد؛ از ترورهای موفق گرفته تا آسیب به تأسیسات هسته‌ای، موشکی و نظامی در سطح کشور. این اتفاقات نشان داد که ضعف‌هایی در زمینه‌های گوناگون از جمله اطلاعاتی و دفاعی وجود دارد که چنین ترورهایی و حوادثی با این دقت اتفاق می‌افتد.بخشی از این اخلال در امنیت توسط عوامل داخلی رژیم اتفاق می‌افتاد و در سطح کشور پراکنده بود و به‌سختی می‌شد در مقابل این عناصر مقاومت کرد.نکته‌ی حائز اهمیت در بحث امنیت این است که جلوگیری از آسیب حملات نظامی برای اسرائیلی که یک هشتادم ایران است و همچنین پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاع موشکی را دارد، ممکن نبوده است و قاعدتاً این امکان به‌ صورت صددرصدی برای ایران عزیز ما هم نیست. اما قطعاً راه‌هایی برای به حداقل رساندن خسارات هست و ما باید این مسیرها را به سرانجام برسانیم.در این بخش نکات مثبتی هست که باید به آن‌ها پرداخت. بعد از مشخص شدن نقش عناصر داخلی در این قضایا، امنیت مردمی نهاد برقرار شد. این امنیت دارای دو وجه است: یکی آنکه مردم هوشیارانه به تحرکات اطرافشان توجه کردند و تحرکات مشکوک را گزارش دادند و این عمل بسیار ارزشمند بود تا جایی که سردار رادان اذعان می‌کند ۹۰ درصد اکتشافات پلیس به‌وسیله‌ی تماس‌های مردمی بوده است. وجه دوم ماجرا حضور بسیج مردمی در ایست‌های بازرسی برای تأمین امنیت شهری بود.همچنین با وجود ترور فرماندهان نظامی و آسیب وارده به پدافند ما، بازیابی سریعی در حدود کمتر از یک روز اتفاق افتاد و در ادامه دفاع هوایی ما توانست تعداد زیادی از تهدیدات را دفع کند. از جمله این دفاع‌ها می‌توان به تعداد زیادی از پهپادهای سرنگون‌شده اشاره کرد.درباره‌ی تأمین امنیت ملی و بازدارندگی، مراحلی قبل از عملکرد پدافندی و اطلاعاتی در هنگام ایجاد درگیری هست که موجب می‌شود امنیت تأمین شود و جای دارد در این مبحث درباره‌ی آن صحبت کرد.این صحبت را با گفته‌ای از نتانیاهو شروع می‌کنیم که در مصاحبه با شبکه‌ی ۱۴ اسرائیل گفت: «مهم‌ترین تصمیمی که در این جنگ گرفتم، ترور (سید حسن) نصرالله بود، آن حمله راه را به سوی ایران باز کرد».سیاست امنیت ملی ایران در برابر تهدید اسرائیل و در کل تهدیدهای امنیتی دیگر بعد از جنگ هشت‌ساله با عراق، رفتن به سمت ایجاد کمربند امنیتی فرامرزی بود و این سیاست از ارکان اصلی امنیت ملی ما تلقی شد.در راستای همین سیاست امنیتی و همچنین موارد دیگر مثل تقویت عناصر شیعی و صدور انقلاب به جهان، به حمایت از جبهه‌ی مقاومت در سوریه، عراق، لبنان و یمن پرداختیم.در اهمیت سیاست ایران همین بس که بعد از اینکه جبهه‌ی مقاومت در لبنان و سوریه تضعیف شد، اسرائیل تصمیم حمله به ایران را گرفت.با توجه به این نکات ذکر شده، قصد اشاره به یک شبهه در میان مردم را دارم و آن هم شبهه‌ای بود که در قالب شعارهای «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» و «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن» تبلور پیدا کرد. اذعان نتانیاهو کار را برای اثبات این قضیه خیلی ساده می‌کند. جدای از اینکه ایران اسلامی خودش را موظف به حمایت از مستضعفین جهان می‌داند، اما در کنار این موضوع حمایت از نیروهای محور مقاومت یک سیاست امنیتی برای دور نگه‌داشتن دشمن از مرزهای خودمان و کاهش خطرات از جانب دشمنان بود.تنبیه متجاوزبرای تبیین این موضوع جا دارد درباره‌ی اهدافی که در سرزمین‌های اشغالی به‌دست آمده اشاره کرد. در شروع مبحث و قبل از اینکه به بررسی ابعاد نتایج حملات ایران در اسرائیل بپردازیم، باید به این نکته توجه کنیم که آتش‌بس از سمت اسرائیل به درخواست آمریکا با واسطه‌گری قطر انجام پذیرفت. همچنین بعد از این آتش‌بس، پروازهای زیادی به مقصد اسرائیل از مناطق مختلف جهان برای تأمین سلاح اسرائیل عازم شدند.از جمیع این واقعیت‌ها آن چه که قابل برداشت است این است که پاسخ ایران به اسرائیل چیزی بسیار فراتر از آن چه بوده است که اسرائیل تصور می‌کرده و خود این موضوع یعنی همانطور که رهبری تعبیر کرده‌اند، زیر این ضربات از پا درآمدند و له شدند.در مقام بررسی این موضوع که دقیقاً چه ضرباتی به اسرائیل زده شده، یادآوری می‌کنم با توجه به نظام سانسوری ارتش رژیم صهیونیستی، دستیابی دقیق به نقاطی که مورد حمله قرار گرفته ممکن نیست.خبرهای زیادی درباره‌ی آسیب‌های وارده به رژیم صهیونیستی در جریان بود، اما تعدادی از این اخبار به‌صورت رسمی توسط رسانه‌های مختلف اسرائیلی، آمریکایی و انگلیسی بیان شده‌اند.درباره‌ی آسیب‌های شهری وارد شده به اسرائیل، آن چه اکنون توسط نشریه‌ی صهیونیستی معاریو نقل شده، بیش از ۵۰ هزار درخواست غرامت به اداره‌ی مالیات املاک اسرائیل ارائه شده است که مجموع هزینه‌های آن چیزی نزدیک به ۵ میلیارد شکل (تقریباً ۱.۳۵ میلیارد دلار) می‌باشد.جز این موارد که خسارت‌های شهری می‌باشند، تعداد زیادی از مراکز نظامی، صنعتی و پژوهشی اسرائیل آسیب دید از جمله:۱. پایگاه هوایی نواتیم: یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های هوایی۲. تأسیسات شرکت رافائل: این تأسیسات مرکز توسعه‌ی اصلی سامانه‌های دفاعی اسرائیل از جمله گنبد آهنین و سامانه‌های جنگ الکترونیک است۳. موسسه‌ی وایزمن: طبق گفته‌ی مدیر موسسه‌ی وایزمن که در شبکه‌ی ۱۳ تلویزیون اسرائیل: «ارزیابی‌های اولیه‌ی خودمان حاکی از خسارتی بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون شکل است. همچنین اعلام کرد حملات به قلب موسسه خورده، به نبض تپنده‌ی موسسه!»4. پارک فناوری گاویام: مرکز فرماندهی سایبری ارتش اسرائیل و مغز دیجیتال سامانه‌های دفاعی5. پالایشگاه حیفا: تأمین‌کننده‌ی نزدیک به ۶۰ درصد سوخت مصرفی در اسرائیل6. رسانه‌ی الجزیره با اتکا به گزارش تلگراف انگلیس بیان داشته بر اساس اطلاعات به‌دست آمده از رادارها، موشک‌های ایرانی به‌طور مستقیم پنج تأسیسات نظامی اسرائیل را در جنگ دوازده‌روزه مورد اصابت قرار داده است و مورد اصابت قرار گرفتن این اماکن توسط رژیم به هیچ شکل عنوان نشده.این‌ها بخشی از آسیب‌ها بودند که توسط رسانه‌های مستقل یا رسانه‌های رژیم صهیونیستی افشا شده‌اند، اما قطعاً می‌توان گفت با توجه به سانسورهای گسترده، خرابی‌ها بیش از این بوده است.سقوط رژیم اسرائیلقبل از اینکه نشانه‌های دستیابی یا عدم دستیابی به این هدف را دنبال کنیم، باید درباره‌ی طرح کلی که برای نابودی رژیم صهیونیستی در داخل ایران مورد قبول رهبری است شفاف‌سازی کنیم.ببینید، این فکر اشتباه است که ما با هزاران موشک تمام اسرائیلی‌ها را بکشیم و سرزمین فلسطین را به ساکنان اصلی آن برگردانیم. آن چه که توسط رهبری به عنوان راه‌حل مسئله‌ی فلسطین در صحبت‌های مختلف نسبت به آن اشاره داشته‌اند (می‌توان مجموعه فیشی با عنوان «راه‌حل فلسطین» در سایت رهبری پیدا کرد)، این طرح یک طرح چندجانبه است که یکی از جنبه‌های آن استفاده از موشک و برخورد نظامی است. آن چیزی که به عنوان تعیین‌کننده‌ی این قضیه عنوان می‌شود، برگزاری یک همه‌پرسی از فلسطینیان (و نه متجاوزین) است که خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند. این نگاه در راستای این موضوع است که برای حل این مسئله یک نگاه و یک مسیر مطابق با آن چه که در ذهن مردم دنیا پذیرفته شده است ارائه کنیم.اما خوب، قطعاً مردم و سردمداران رژیم اسرائیل به این مسئله رضایت نخواهند داد و اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که اهمیت وجود عواملی برای به سمت اجبار بردن اسرائیل ضروری به نظر می‌رسد.یک رژیم سیاسی برای نابودی باید اعتبار و مشروعیت بین‌المللی خودش را در کنار مشروعیت داخلی و امنیت از دست بدهد. نکته‌ی حاشیه‌ای درباره‌ی امنیت در اسرائیل وجود دارد که باید عنوان شود. ببینید در اسرائیل تعداد زیادی از مردم ساکن، مهاجرانی از دیگر کشورها هستند. این مهاجران با وعده‌هایی به سرزمین‌های اشغالی آمدند و به این سرزمین به عنوان بهشت برین نگاه می‌کنند. یکی از اجزاء مهم این بهشت برین وجود امنیت است. پس اگر امنیت نباشد، جدای از اینکه مسیر یک رژیم سیاسی را به سمت نابودی می‌برد، در اسرائیل یک تأثیر دیگر هم دارد و آن اینکه مهاجرانی که با وعده‌های زیاد به سرزمین‌های اشغالی آمده بودند به کشور خودشان برمی‌گردند.اهمیت عملکرد جبهه‌ی مقاومت و تأثیرگذاری آن در همین سه بخش است و ایران به عنوان بخشی از این جبهه‌ی مقاومت همین رویکرد را پیش می‌برد.حال وقت آن است که بررسی کنیم در این جنگ دوازده‌روزه ایران توانست به اهدافش در این زمینه دست پیدا کند یا خیر.1. امنیتبخش اول مربوط به ایجاد ناامنی در سرزمین‌های اشغالی است. در این مبحث باید به تبلیغات شدیدی که از سوی رژیم اسرائیل درباره‌ی سیستم‌های دفاعی اسرائیل در جهان گفته شد اشاره کنیم. این تبلیغات به‌حدی جدی بود که افراد داخل اسرائیل به غیرقابل‌نفوذ بودن سیستم‌های پدافندی باور عمیقی داشتند. اما این باور نابود شد.در این باره، گزارش‌گر فرانس ۲۴ که در اسرائیل حضور داشته است روایت می‌کند: «امکان زندگی عادی وجود نداشت و ساعت ۶ عصر همه‌چیز تعطیل بود. تنها مغازه‌هایی که وسایل ضروری می‌فروختند باز بودند. اسرائیلی‌ها از قدرت موشک‌های ایرانی و میزان خرابی‌ای که ایجاد می‌کردند، شگفت‌زده شدند و همچنین تکرار حملات موشکی و پیاپی بودن آن‌ها آزاردهنده بود. تقریباً هر شب انجام می‌شد و در یک حمله خلاصه نمی‌شد و این موضوع تأثیر روانی زیادی بر اسرائیلی‌ها گذاشته بود».از نتایج ناامنی ایجاد شده در اسرائیل می‌توان به بازگرداندن مهاجران توسط کشورهایشان در دوره‌ی جنگ و پس از آتش‌بس اشاره کرد. برای مثال حدود ۲۰ کشور از جمله آمریکا، فرانسه، آلمان... در حال بازگرداندن اتباع خود از اسرائیل می‌باشند.2. مشروعیت داخلیدر کل نمی‌توان اذعان کرد مشروعیت داخلی دولت رژیم بین مردم توسط ایران مورد حمله قرار گرفت، اما تبعات ناامنی که ایران ایجاد کرد در کنار ناکامی اسرائیلی‌ها در رسیدن به اهدافشان توانست مشروعیت و کارآمدی دولت صهیونیستی را در مقابل مردم کمرنگ کند. شاهد بر این قضیه هم اعتراضات خیابانی است که نسبت به نتانیاهو اتفاق می‌افتد.مازاد بر این‌ها، دولت کنونی صهیونیستی خود در درون خود دچار چالش‌های جدی است. وزرای از حزب یهودیت متحد تورات (UTJ) و حزب Shas بر سر اختلاف با دولت بر سر سربازی طلاب صهیونی از دولت استعفا دادند و اکنون دولت نتانیاهو در کنست فقط با ۵۰ صندلی موافق به کار خود ادامه می‌دهد و این یک بحران سیاسی جدی است و احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام برای تعیین نخست‌وزیر جدید بالا است.3. مشروعیت بین‌المللیمسئله‌ی مشروعیت بین‌المللی اسرائیل از زمانی که اسرائیل شروع کرد به نسل‌کشی در غزه، دچار فروپاشی شدیدی شده است. از جمله اینکه در اقدام کم‌سابقه، دادگاه کیفری بین‌المللی لاهه حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت را صادر کرد.ذات حمله‌ای که اسرائیل به ایران داشته، طبق گفته‌ی کمیسیون بین‌المللی حقوق بشر «نقض قوانین بین‌المللی» بوده و می‌تواند به عنوان جرم تجاوز تلقی شود.اسرائیل درباره‌ی دلیل حمله‌ی خود اینگونه ادعا می‌کند که حمله‌ی او به دلیل «دفاع پیشگیرانه» بوده است. تحلیل‌ها نشان می‌دهند که مفهوم «دفاع پیشگیرانه» مورد ادعای اسرائیل، در چارچوب حقوق بین‌الملل از منظر شرایط «عاجلیت» و «تناسب» با حمله‌ای که عملاً رخ داده قابل دفاع نیست.جدای از این، پیگیری این موضوع، توصیه‌ی رهبری در دیدار با اعضای قوه‌ی قضائیه بود.نتیجه‌گیریاز گفته‌های قبلی‌مان می‌توانیم نتیجه بگیریم اسرائیل به هیچ‌کدام از اهدافش نرسید و همین نرسیدن آن به معنای شکست اوست و مقاومت ایران در مقابل این تهاجم و اجازه ندادن به اسرائیل برای رسیدن به اهدافش پیروزی اوست. در کنار این، جنس از پیروزی ایران حداقل در دو هدف خود دستاوردهای ارزشمندی کسب کرد و از این جنبه هم به پیروزی رسید.پایان</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:33:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذوق برخورد</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%B0%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-nivque8wlzs2</link>
                <description>تصادف، همیشه هم بد نیست!حسن ختاممعصومه هادی | کارشناسی بیولوژی 1403شاعر بزرگوار جناب آقای حسین فروتن فرموده‌اند:«غالباً در هر تصادف می‌رود چیزی ز دست... لحظه‌ی برخورد چشمت با نگاهم، دل برفت...»اگر بخواهم صادقانه بگویم، همه‌ی ما با شنیدن کلمه‌ی «تصادف» یاد جاده و خیابان می‌افتیم؛ یاد خطر و تشویش و اضطراب، یاد اتفاقات ناگوار...کمتر کسی را می‌بینیم که در این جهان پرهیاهوی خاکستری، از تصادف‌های قشنگ صحبت کند. تصادف‌های قشنگ؟ مثلاً خواندن همین شعر زیبا، مثلاً دیدن یک دوست قدیمی، مثلاً شنیدن یک خبر خوب.شنیده بودم فاصله‌ی بین عشق و نفرت به اندازه‌ی یک تار مو است، اما به گمانم این جمله برای تمام تضادهای دنیا صادق است: عشق و نفرت، شادی و غم، ترس و ذوق...خمیر کلمه‌ی «تصادف» از کودکی با ترس آمیخته شد و دست روزگار ناخواسته آن را به خورد ما داد، تا لذت بردن از اتفاقات ناگهانی زندگی از ما گرفته شود.اما از تضادها گفتم که بدانیم ترس به ذوق مبدل می‌شود؛ ذوق تصادف‌های زیبایی که دلیل ادامه‌ی راه مه‌آلود زندگی می‌شوند و انگیزه‌ی آدمی را چندین برابر می‌کنند.قدر بدانیم تصادف‌هایی را که در قلب و روح ما حک می‌شوند، تا بعدها شیرین‌ترین خاطرات شوند. این کار نه‌تنها باعث می‌شود از این کلمه‌ی بی‌گناه نترسیم، بلکه رنگ شوق به بوم دنیا می‌پاشد تا یادمان نرود که نیمه‌ی پر لیوان همیشه جزو گزینه‌های روی میز است.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:28:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جورچینی به نام حجاب</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%AC%D9%88%D8%B1%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-b6bxmawxavva</link>
                <description>مسئله‌ی حجاب؛ پازلی که قطعاتش گم شده استفاطمه کول | مامایی 95با پشت دستش، رژ غلیظش را کم می‌کند؛ مقنعه‌ی گشادش، که حالا روی شانه‌اش افتاده، را جلو می‌آورد؛ از خودش عکس می‌گیرد و استوری می‌کند؛ بزرگ می‌نویسد: «حَج خانوم کلاس حاج آقا».در ایستگاه اتوبوس، دختر جوانی که رنگ مانتو‌ی بدون دکمه‌اش با شلوار جین و کفشش ست شده، با دیدنم روی برمی‌گرداند و بلند، جوری که بشنوم، می‌گوید: «امثال شما هستید که...». بلند می‌شوم؛ گره روسری‌ام را با غیظ محکم می‌کنم و روی سرم مرتبش می‌کنم.روایت اول: یکی از کلاس‌های درس‌مان در دانشگاه، که اکثراً مجاب به حجاب می‌شدند.روایت دوم: اتفاقی در ایستگاه اتوبوس.حجاب، مثل گره‌ کوری است که هرچه بکشی، کورتر می‌شودهرازگاهی، از هر گوشه‌و‌کناری با بهانه‌های مختلف سرک می‌کشد؛ و بعد از مدتی، مثل آتشی که خاموش می‌شود اما خاکسترش ذره‌ای انرژی برای شعله‌ور شدن می‌خواهد، دوباره مطرح می‌شود. به خودم می‌گویم: نهایتِ وضعیت حجاب چه می‌شود؟موضوع حجاب، موضوعی چندوجهی و پیچیده است که تنها ماهیت اعتقادی ندارد. حجاب دارای ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی است. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت در این زمینه، صرفاً توجه به بعد مذهبی حجاب باشد.حجاب، از نظر بسیاری، هنوز یک تکه پارچه است که گاهی روسری و گاهی چادر می‌شود. با این وجود، طبیعی است که حجاب مسئله‌ای جدای از سایر مسائل جامعه تلقی شود؛ جدای از عدالت، جدای از سیاست، جدای از اقتصاد...؛ مسئله‌ای که باید «انتخاب» را در آن ملاک کرد. طبیعی است که حجاب فقط همان تکه پارچه شود و دیگر هویت جامعه به حساب نیاید.با این حال، سال‌هاست که موضوع حجاب از سبد مسائل اجتماعی و فرهنگی خارج شده و به یک موضوع سیاسی، بلکه امنیتی، بدل گشته است.به نظر می‌رسد موضوع حجاب در این سال‌ها بیشتر از آنکه خودش اصل باشد، قرار است پازل مبارزه علیه حکومت را تکمیل کند. وگرنه اجبار حداقل میزان حجاب در یک حکومت اسلامی، بدیهی است؛ کمااینکه حکومت اسلامی در مورد سایر مفاسد اجتماعی نیز ملزم به واکنش است.وقتی جمهوری اسلامی نشانه باشد، هرگونه انشقاق و افتراق و گسست میان مردم که موجب تضعیف جمهوریت نظام شود، می‌تواند خودش هم یک هدف باشد. تحریک گسل‌های اجتماعی در دستور کار است. مبارزه‌ی رسانه‌ای علیه حجاب اجباری، که پرچمش را معصومه علی‌نژاد با دلارهای آمریکایی به دست گرفته، از همین قبیل است.قرار است جامعه‌ی زنان و مردان به ورطه‌ی دو‌قطبی دیگری کشانده شوند؛ قرار است مخالفین و موافقین حجاب اجباری،مانند تقابل استقلال و پرسپولیس به جان هم بیفتند.مسئله‌ی حجاب؛ مسئله‌ای که بیش از هر چیز به آرامش احتیاج داردراه‌حل مسئله‌ی حجاب در ایران امروز، هرچه باشد، برای شروع به آرامش احتیاج دارد. مسائل تبیینی که آرامش و حوصله می‌طلبد را نباید به عرصه‌های هیستریک رجزخوانی، میدان رزم، و عرصه‌ی رو کم‌کنی مبدل کرد. در فضای تنش، لشکرکشی و مجادله، حق‌طلبی، انصاف، تعقل، و آزاداندیشی شکل نمی‌گیرد.زنانی و دخترانی که در این میانه بلاتکلیف‌اند؛ نه لزوماً طرفدار آن‌طرفی‌ها هستند، و نه حاضرند ظاهر این طرفی‌ها را انتخاب کنند.هرچه مسئله‌ی حجاب بیشتر به معرکه‌ی حجاب تبدیل شود، و هرچه در آتش این ماجرا هیزم نفرت بیشتری ریخته شود، به نفع جریان معاند است. هرچه بدحجاب و باحجاب بیشتر در وضعیت تقابل و نفرت قرار بگیرند، و هرچه بیشتر این دوگانه شدت بگیرد،و هرچه تلقی دشمن‌انگارانه‌ی طرفین از یکدیگر جدی‌تر شود، اتفاقاً حل مسئله‌ی حجاب مشکل‌تر خواهد شد.حال، مع‌الأسف، اقدامات مدیران و دست‌اندرکاران فرهنگی نیز در همین زمین بازی رقم می‌خورد.اقدامات علیه فحشا در مبارزه با مسیح علی‌نژاد خلاصه می‌شود. لذا طبیعی است که این دست‌اندرکاران فرهنگی دستپاچه، برای هفته‌ی حجاب و عفاف منتظر باشند تا همایش بگیرند بلکه با این کار، اردوکشی کرده و تعداد چادری‌ها و مذهبی‌ها را به رخ بکشند!مدیران فرهنگی، عرصه‌ی خطیر فرهنگ را با میدان جنگ و عرصه‌ی رجزخوانی اشتباه گرفته‌اند.این اردوکشی‌ها و لشکرکشی‌ها، ضمن اینکه به نظر می‌رسد بیشتر برای تخلیه‌ی عصبانیت باشد، در آتش نفرت این دوقطبی بیشتر می‌دمد. چند خانم که شاید حجاب مناسبی هم نداشته باشند، در این همایش‌ها حضور پیدا می‌کنند؟حال آنکه پرداختن به مسئله‌ی حجاب، بماهو حجاب، بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی این چهل و خرده‌ای سال ماست. حجاب، انعکاس سبک زندگی، نظام عقاید، و منظومه‌ی گرایش‌های زن است. برای نجات مردم از آتش‌سوزی، دود را از پنجره بیرون نمی‌کنند!مسئله‌ی حجاب کم‌اولویت نیست؛ مسئله‌ی حجاب به‌مثابه‌ی یک عارضه‌ی رفتاری، اولویت پایینی دارد؛اما به‌مثابه‌ی یک پروژه‌ی سیاسی علیه زن، و درنتیجه علیه مردم و نظام، قطعاً از مسائل اساسی است.مسئله‌ی حجاب هم فی‌نفسه مسئله‌ای مهم است، و هم به اعتبار اتصالات شبکه‌ای با دیگر مسائل، اهمیت دارد.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:24:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر،پسر،مملکت!</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA-vzwiouh0f8zs</link>
                <description>در وصف کم‌بود دغدغه‌ی جوانانشهاب‌الدین قاسمی | پزشکی 1400پدر و پسردر خانواده‌های ایرانی عموماً پدر تا موقعی که جوان هست، وظیفه‌ی کار کردن و تأمین خانواده و پیشرفت خانواده و رفاه اون رو به عهده داره. و بعد از اونی که پدر اندکی پیر می‌شه و سنی ازش می‌گذره، بچه‌های اون به سن کارکردن می‌رسن و با نیروی جَوونی‌شون جای پدر رو پر می‌کنن.در یک کشور هم به همین شکله و اگر ما خانواده‌ی ایرانی رو معادل کشور ایران قرار بدیم، نیروی محرک هر کشور نیروی جوان اون کشوره که موجب توسعه‌، رشد و ترقی اون کشور می‌شه.جَوون به صرف این که نیرو و هیجان جَوونی و توان مضاعفی که نسبت به افراد سال‌خورده یا میان‌سال داره، «جَوونی» اون فرد موضوعیت داره برای: رشد یک کشور و تغییر مثبت ایجاد کردن در یک کشور.مملکتحالا اگر ما فرض کنیم که این نیروی جَوون، کارکشته هم باشه، به اسلحه‌ی علم هم مجهز باشه، به یک بینش عمیق فکری و دینی هم مسلح باشه و در کنار داشتن این پتانسیل جوانی و ظرفیت جوانی و مجهزبودن به اسلحه‌های علم و بینش فکری و دینی‌اش، یک دغدغه‌ برای اصلاح زندگی خودش، خانواده‌اش، جامعه‌اش و ـ در یک قالب بزرگ‌تر ـ کشورش داشته باشه، اون موقع است که ما می‌تونیم بگیم یک جَوون در حد و اندازه‌ی اصلاح یک کشور قرار داره.اما امروز ما از نظر تعداد در مورد این دانشجوهای دغدغه‌مند فرهیخته‌ی جوان دچار کمبود واضحی در کشور هستیم و نتیجه‌ی آن چیزی جز کاهش سرعت رشد اصلاح کشور در موضوعات مختلف - از سیاست تا اقتصاد تا علوم انسانی و سلامت و ... - نخواهد بود.البته به گواه تاریخ و گواه شاهدان و به گواه آمار، آن چیزی که امروز ما مشاهده می‌کنیم از نظر تعداد دانشجویان فعال و دغدغه‌مند نسبت به ۵۰ سال گذشته رشد چشم‌گیری دارد، منتهی ما تا آن سرحد مطلوب فاصله‌ی زیادی داریم.در این مقاله و در قسمت‌های بعدی می‌خواهیم این موضوع را آسیب‌شناسی کنیم و علل تحلیلی این موضوع را بررسی کنیم.فاصله‌ی غیر استاندارددر جمهوری اسلامی ایران همیشه بازکردن قفل‌های دشوار و بازنشدنی به دست مردم اتفاق افتاده است.مردم ما که جان‌مایه‌ی حرکات و تصمیمات‌شان دین‌مدارانه است، اگر چه باید در تمام تصمیم‌ها و تغییرات ریز و درشت کشور نقش واقعی داشته باشند و همین هم مطلوب است؛ ولی این روزها حضور مردم بیش‌تر در حد صندوق رأی و حل بحران‌هایی مثل سیل و زلزله، حس می‌شود.بهترین گزینه برای حل مشکلات کشور، دخالت‌دادن مردم در بطن موضوعات و حضور جدی آن‌ها در مسائل ریز و درشت کشور است که برای این مهم، نرمش و انعطافی از سمت حاکمیت نیز لازم است.یکی از اصلی‌ترین دلایل اینکه دانشجویان ما امروز دغدغه‌ی اصلاح کشور را ندارند، بی‌حس نسبت به اتفاقات جامعه‌ اند و سعی بر اصلاح موضوعات درون جامعه ندارند، «فاصله‌ی غیراستاندارد» مجموعه‌ی مسئولان با مردم است.خیلی از موضوعات کشور با کار کارشناسی و تحقیق‌شده‌ی از قبل آماده‌شده توسط همین دانشجویان نخبه‌ی جوان قابل حل است، ولی مسئولان به خاطر محافظه‌کاری و حفظ صندلی ریاستی خود حاضر به دخالت دادن دانشجویان نخبه‌ی پیشران کشور (مردم) نیستند.همین فاصله‌ی غیراستاندارد بین حاکمیت و مردم - که نماد نخبگانی آن قشر دانشجو است - سبب ناامیدی و عدم حضور و عدم دغدغه برای حل موضوعات و مسائل کشور شده است.اساساً در تئوری جمهوری اسلامی ایران فاصله‌ای میان مردم و حاکمیت نیست!پیش از هر راه‌ حل، بهتر است نظام اسلامی ما کمی انعطاف را در مجموعه‌ی مسئولان خویش به خرج دهد و مردم را بیش‌تر در موضوعات کشور دخیل کند.چند خطی به عنوان راه‌حلیکی از بهترین راه‌حل‌ها برای یکی‌شدن مردم و حاکمیت، دخالت‌دادن اندیشکده‌ها در موضوعات مختلف کشور است، که این تجربه در کشورهای پیش‌رفته‌تر - از نظر ساختار حاکمیتی - امتحان خودش را پس داده است.می‌توان به داشتن دیدارهای منظم با مجموعه‌ی تشکل‌های دانشجویی سراسر کشور و صحبت راجع به مسائل کشور و شور و مشورت‌گرفتن از دانشجوها، اشاره کرد.تا وقتی مجموعه‌های اقتصادی، عمرانی، علمی و مجموعه‌های دانش‌بنیان مردم توانایی حل موضوعی را دارند، دولت به آن موضوع ورود نکند. و قطعاً رأس هرم تمام این مجموعه، جوان دانشجوی نخبه قرار دارد.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:20:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاراچنار، زخم دل مسلمانان</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%86%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-mpbykkdiyhlb</link>
                <description>مروری بر منطقه‌ی پاراچنار پاکستان و علل ناامنی آن (نسخه‌ی کامل)مصطفی محمدی | دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه امام صادق علیه السلام(نسخه‌ی کامل)«پاراچنار»؛ این نامی است که اگر از دغدغه‌مندان عرصه‌ی جهان اسلام باشید، حداقل تا کنون یک بار به گوشتان خورده است. خصوصاً اگر نسبت به مسائل ناظر بر شیعیان در هر کجای جهان حساسیت داشته باشید. احتمالاً گزاره‌ای که همراه با این نام شنیده‌اید کم و بیش عبارت است از اینکه: «شیعیان پاکستان در حال قتل‌عام هستند و دولت این کشور نیز نه‌تنها هیچ اقدامی در حمایت از آن‌ها نمی‌کند، بلکه گاه با همدستی نیروهای تکفیری یا وهابی، اقدام به معاونت در جنایت علیه این شیعیان مظلوم می‌نماید». اما اصل ماجرا چیست؟ چه کسانی هستند که شیعیان پاراچنار را به شهادت می‌رسانند؟ پس دولت پاکستان چکار می‌کند؟ آیا در پاکستان نیروهای وهابی وجود دارند؟ در این یادداشت کوتاه سعی می‌کنم تا در چند سطح به بخشی از این ابهامات پاسخ بدهم.شهر پاراچنار (به اردو: پاڑہ چنار) مرکز شهرستان «کُرَّم» (در تقسیمات سرزمینی پاکستان: آژانس کُرَّم) واقع در ایالت شمال غربی پاکستان (ایالت «خیبرپختونخوا») و هم‌مرز با افغانستان است. این بخش از پاکستان از مهم‌ترین دروازه‌های ورود افغان‌ها به پاکستان و همچنین ورود پاکستانی‌ها به افغانستان محسوب می‌شود که مساحت آن ۳۳۱۰ کیلومتر مربع بوده و تا شهر پیشاور (مرکز ایالت خیبرپختونخوا) ۲۵۳ کیلومتر فاصله دارد. پاراچنار با جمعیت معتنابه شیعی دارای دو قوم بزرگ به نام‌های «طوری» و «بنگش» می‌باشد که اکثریت در قوم طوری با شیعیان است. درحالی که شیعیان تنها نیمی از جمعیت بنگش‌ها را تشکیل می‌دهند.پاراچنار به لحاظ اجتماعی بافت قبیله‌ای دارد و از جمله مناطقی از پاکستان است که چندین قوم و طایفه‌ی نژادی و مذهبی در آن سکونت دارد. از لحاظ موقعیت جغرافیایی، منطقه‌ی کُرَّم و در کانون آن شهر پاراچنار، دارای یک موقعیت منحصر به فرد است. اتصال این شهر به چندین نقطه‌ی مهم سیاسی و جغرافیایی موجب شده همه‌ی نیروهای سیاسی و نظامی، این شهر را به چشم یک تقاطع استراتژیک ببینند. کافی است به مختصات پاراچنار در نقشه‌های نظامی که از سوی پنتاگون و دیگر مراکز تحقیقاتی منتشر شده نگاه کنیم، فاصله‌ی آن با مرزهای افغانستان ۲۰ کیلومتر است. پاراچنار تنها بخشی از مناطق قبایلی پاکستان است که با ۳ استان افغانستان مرز مشترک دارد.در سطح محلی، منازعات بر سر اراضی یکی از مهم‌ترین علل سرگرفتن درگیری‌ها در این منطقه محسوب می‌شود. باید در نظر داشت که با توجه به پیچیدگی پویایی‌ها در این خطه، نمی‌توان رویکرد تک‌وجهی و تک‌عاملی نسبت به آن اتخاذ نمود. لذا باید دانست که اختلافات ارضی، علیرغم وجود در دیگر نقاط مناطق قبایلی پاکستان، صرفاً یک محرک برای بروز درگیری‌ها در این بخش از پاکستان می‌باشد که عمدتاً به عنوان یک عامل ثانویه و جانبی در کنار اختلافات مذهبی و ایدئولوژیک در نظر گرفته می‌شود و هر از چندی تبدیل به بهانه‌ای برای از سرگرفتن درگیری‌های عقیدتی در این خطه می‌شود.به عقیده‌ی برخی، نزاع‌های مربوط به زمین، جنگل‌ها، منابع آبی و مناطق کوهستانی در این سرزمین، بسیار بیشتر از تحریکات مذهبی مانند اتهامات توهین به مقدسات یا مراسمات مذهبی، تنش‌ها را تشدید کرده است و متعاقباً قبایل درگیر، اختلافات فرقه‌ای را برای ایجاد اتحاد در نزاع‌های خود بر سر زمین‌ها به کار گرفته‌اند و محیطی ایجاد کرده‌اند که در آن با اقدام به لشکرکشی فرقه‌ای پای نیروهای خارج از منطقه را حتی گاهاً از آن سوی مرز در افغانستان به این منازعات می‌کشانند.اما پویایی دیگری که در سطح محلی منجر به بروز منازعات گسترده‌ی قبیلگی و مذهبی گردیده است، بحث اختلافات فرقه‌ای میان اهل تشیع و اهل تسنن در این منطقه می‌باشد. اکثریت قریب به اتفاق پژوهشگران، سال ۱۹۷۹ میلادی را نقطه‌ی عطفی در اختلافات مذهبی در این خطه در نظر می‌گیرند، یعنی زمانی که انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید و اتحاد جماهیر شوروی اقدام به تجاوز به خاک افغانستان نمود. بروز جنگ در افغانستان و رویکرد دولت پاکستان در این جنگ در حمایت از مجاهدین، منجر به تغییر وضع طبیعی جمعیتی در این منطقه، ناظر بر موقعیت راهبردی آن و نفوذ در خاک افغانستان و نزدیکی آن به کابل، با افزایش حضور افراد غیربومی عمدتاً سنی‌مذهب از قبایل پشتون ساکن در افغانستان گردید که چالش‌هایی را در سطح محلی ایجاد نمود که تا کنون ادامه دارد و منجر به تلفات انسانی در مقیاس صدها شهروند و غیربومی‌ها و مهاجرت اجباری ساکنین در مقیاس هزاران خانوار در برهه‌های زمانی مختلف گردیده است.در سطح ایالتی/استانی، به عقیده‌ی بسیاری، تشدید درگیری‌ها در این منطقه در سه دهه‌ی اخیر، با ورود بقایای طالبان و القاعده به منطقه‌ی کُرَّم و سکونت آنها در منطقه‌ای با اکثریت شیعه‌نشین مقارن شده است. دیدگاه‌های افراط‌گرایانه و تکفیری این گروه‌ها در قبال شیعیان از یک‌سو و سابقه‌ی همکاری شیعیان با نیروهای دولتی پاکستان و ناتو در بیرون راندن آنها از منطقه در سال‌های ابتدایی سقوط طالبان در افغانستان از سوی دیگر، بدون شک در پس‌زمینه‌ی رفتار خشونت‌بار آنها با شیعیان نقشی اساسی داشته است.در کنار این‌ها نمی‌توان از نقش و تأثیر یک موضوع حاشیه‌ای و مهم دیگر نیز غافل شد؛ حضور مؤثر مردم منطقه‌ی پاراچنار در تیپ زینبیون و در تقابل با داعش در سوریه و عراق. در این راستا گسترش فعالیت داعش خراسان در پاکستان و ارتباطات نزدیک آن با گروه‌های تندرو دیگری همچون لشکر جهنگوی و سپاه صحابه سهمی بسزا در گسترش اخیر ناآرامی‌ها در منطقه ایفا کرده است. در این میان در مورد مواضع تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) در خصوص شیعیان به‌ویژه پس از حاکمیت طالبان در افغانستان، نیز نکات قابل توجهی وجود دارد.در سطح ملی، شکی نیست که وضعیت کنونی در منطقه‌ی کُرَّم نمی‌تواند خالی از مداخله‌ی مستقیم یا غیرمستقیم دولت این کشور باشد. برای ارائه یک تحلیل واقع‌بینانه از میزان اثرگذاری دولت پاکستان در تحولات جاری، نیاز است تا نگاهی به سیاست پاکستان در نسبت با نحوه‌ی استفاده از این منطقه برای تأمین منافع ملی و جناحی خود در طول دهه‌های گذشته داشته باشیم.همان‌گونه که در نقشه‌ی این گزارش قابل مشاهده است، منطقه‌ی پاراچنار به‌عنوان بخشی از خاک پاکستان، همانند یک دماغه یا منقار در عمق خاک افغانستان نفوذ نموده و دسترسی بسیار خوبی به مرکزیت افغانستان در کابل دارد.این ویژگی استراتژیک؛ اما خود تبدیل به نقطه‌ای برای برهم خوردن آرامش ساکنان آن شده است؛ خصوصاً بعد از دهه‌ی ۸۰ میلادی و تهاجم شوروی به افغانستان.در رأس فهرست رهبران ملی پاکستان، کسی که می‌توان از او به‌عنوان متهم در نابسامانی اوضاع کنونی در پاراچنار یاد کرد، رئیس‌جمهور فقید و به عقیده‌ی بسیاری دیکتاتور نظامی کودتاچی، ژنرال محمد ضیاءالحق قرار دارد.ضیاءالحق که عموماً از او به‌عنوان یک رهبر بنیادگرای سنی‌مذهب و معتقد به مکتب دیوبندیه یاد می‌گردد، به‌عنوان مجری طرح بین‌المللی بلوک غرب و حامیان آن برای مقابله با نفوذ شوروی در افغانستان شناخته می‌شود.سیاست دولت پاکستان تحت رهبری ژنرال ضیاءالحق، استفاده از ظرفیت راهبردی مناطق قبایلی و با حمایت قدرت‌های غربی برای پشتیبانی و آموزش نیروهای مجاهدین بود؛ که تأثیر زیادی بر تغییر دموگرافی و نیز مسلح‌سازی یا میلیتاریزه‌کردن این خطه از پاکستان داشته است.به گواهی تاریخ، پس از ورود شوروی به خاک افغانستان، منطقه‌ی پاراچنار به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش به محلی برای عبور و مرور احزاب جهادی افغانستان و مستشاران غربی (با حمایت و همکاری دولت پاکستان) تبدیل شد؛ در حالی‌که احزاب افغانی نیز با حمایت آمریکا و غرب علیه شوروی وارد جنگ شده بودند.از منظر شیعیان بومی در این منطقه، در آن زمان دولت پاکستان به شیعیان پاراچنار پیشنهاد نمود که به‌دلیل رفت‌وآمد افغان‌ها و شرایط ویژه‌ی ایشان، باید این منطقه را ترک کرده و به منطقه‌ی «جوزاره» در شهرستان «هنگو» کوچ نمایند. این امر با مقاومت زعمای شیعه، از جمله شهید «عارف حسینی» - که هنوز رهبری شیعیان را به دست نگرفته بود - و با معرفی این طرح تحت عنوان توطئه‌ی دولت پاکستان برای کوچاندن شیعیان از پاراچنار، مواجه گردید و به شکست انجامید.تصور می‌شود که سیاست دولت پاکستان در این مقطع، یکسان‌سازی ترکیب جمعیتی در این منطقه‌ی حساس برای تسهیل اجرای سیاست منطقه‌ای مطلوب، راهبرد عمق استراتژیک در افغانستان، کنترل بهتر بر مرز مورد منازعه‌ی دیورند، و پشتیبانی و لجستیک مبارزان سنی‌مذهب دیوبندی به‌عنوان گروه‌های نیابتی و ابزار پیشبرد سیاست خارجی این کشور بوده است.مقاومت شیعیان به‌عنوان یک اقلیت مذهبی، موجب ایجاد حس تقابل و به خطر افتادن حاکمیت ملی دولت در این منطقه شده است؛ چه آن‌که بروز نشانه‌های وجود حمایت‌های مردمی از تغییر نظام سیاسی در ایران و پیروزی جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت خارجی، می‌تواند یک چراغ قرمز برای حاکمیت دولت در هر کشوری محسوب گردد. این امر موجب اتخاذ سیاست‌های تقابلی و مواجهه‌ی غیرمستقیم دولت با این اقلیت، برای تثبیت قدرت ملی و تضعیف انسجام شیعیان در این سرزمین گردیده است.در سطح بین‌المللی، این منطقه همواره نقش مهمی در تعامل میان قدرت‌های جهانی ذی‌نفع در این منطقه داشته است؛ از دوران رقابت‌های استعماری بریتانیا گرفته تا یکی از نقاط عطف آن در دهه‌ی ۸۰ میلادی و جهاد علیه شوروی در افغانستان، با حمایت بلوک غرب به رهبری ایالات متحده‌ی آمریکا و معاونت عربستان سعودی، که تاریخ این خطه را برای همیشه تغییر داد؛ و نیز حضور و اخراج آمریکا از افغانستان از ابتدای قرن ۲۱ میلادی.نگاهی به بازه‌ی جهاد علیه کمونیسم نشان می‌دهد که از زمان شروع تجاوز و فعالیت مجاهدین، مهاجرین افغان در اکثر مناطق کُرَّم ایجنسی حضور پررنگی یافتند و اردوگاه‌های آن‌ها در سراسر منطقه پراکنده شد.در این بازه، احزاب هفت‌گانه‌ی افغان در شهر پیشاور - که خواهان تشکیل «دولت در تبعید» و شناسایی آن از سوی دولت‌های خارجی به‌ویژه آمریکا بودند - طی سفری به آمریکا با «رونالد ریگان» رئیس‌جمهور وقت آمریکا، جلسه‌ای در واشنگتن برگزار نمودند. آمریکا از آن‌ها خواست محلی را برای تشکیل چنین دولتی تعیین کنند که فاصله‌ی آن با کابل زیاد نباشد؛ که برخی این واقعه را شروعی بر پروژه‌ی یکسان‌سازی مذهبی در این منطقه، به ضرر اقلیت شیعه در پاراچنار می‌دانند.این یک حرکت رسمی برای از بین بردن شیعیان در منطقه‌ی پاراچنار بود و با فتوای «شیعیان کفار سرخ هستند»، برای تضعیف و کشتار آن‌ها برنامه‌ریزی دقیقی شده بود. پس از آن، از ۹ جبهه جنگ و درگیری علیه شیعیان در این منطقه شروع شد و مهاجمین در مدت یک هفته، ۱۳ روستای شیعه‌نشین را تصرف کردند.به عقیده‌ی برخی، می‌توان گفت که هدف اصلی این درگیری، «تبدیل پاراچنار به محلی برای دولت در تبعید افغانستان» بود. گروه‌های جهادی قصد داشتند دولتی در تبعید در این منطقه تشکیل دهند؛ که با مقاومت شیعیان، به شکست انجامید.هیئت حاکمه‌ی کنونی نیز در امارت اسلامی افغانستان، از جمله طرف‌های اصلی بین‌المللی در دعوای کنونی محسوب می‌شوند؛ به‌ویژه در دوره‌هایی که درگیری‌های مرزی اتفاق می‌افتد.حضور طالبان در افغانستان و ارتباطات آن با برخی از گروه‌های موجود در کُرَّم و پاراچنار - به‌ویژه در میان گروه‌های پشتون و قبیله‌ای - در پویایی‌های درگیری تأثیرگذار بوده است.همچنین، بی‌ثباتی افغانستان معمولاً به مناطق قبایلی پاکستان سرایت می‌کند؛ جایی که شورشیان از این مناطق به‌عنوان پناهگاه استفاده می‌کنند.در این میان، می‌توان به نقش گروه‌هایی همچون داعش خراسان و نیز تیپ زینبیون به‌عنوان عوامل فراملی تشدید تنش در این خطه اشاره نمود؛ چه آن‌که اساساً برخی از پژوهشگران پاکستانی، حضور ایدئولوژی انقلاب اسلامی و سپس در دهه‌ی اخیر، حضور نیروهای شبه‌نظامی تیپ زینبیون - که مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران می‌باشند - را یکی از عوامل اصلی مسلح‌سازی منطقه و افزایش درگیری‌های نظامی در این خطه می‌دانند؛ که متعاقب آن نیز شاهد فعالیت گروه تروریستی داعش شاخه‌ی خراسان برای اجرای پروژه‌ی شیعه‌زدایی هستیم، که خود می‌تواند به نوعی رقابت نیابتی میان ایران و عربستان سعودی در این خطه محسوب شود.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:17:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاراچنار، زخم دل مسلمانان</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%86%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-o1qy7may3uu8</link>
                <description>مروری بر منطقه‌ی پاراچنار پاکستان و علل ناامنی آن (نسخه‌ی تلخیص‌شده)مصطفی محمدی | دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه امام صادق علیه السلام«پاراچنار»؛ این نامی است که اگر از دغدغه‌مندان عرصه‌ی جهان اسلام باشید، حداقل تاکنون یک بار به گوشتان خورده است. خصوصاً اگر نسبت به مسائل ناظر بر شیعیان در هر کجای جهان حساسیت داشته باشید. احتمالاً گزاره‌ای که همراه با این نام شنیده‌اید کم و بیش عبارت است از اینکه: «شیعیان پاکستان در حال قتل عام هستند و دولت این کشور نیز نه تنها هیچ اقدامی در حمایت از آن‌ها نمی‌کند، بلکه گاه با همدستی نیروهای تکفیری یا وهابی، اقدام به معاونت در جنایت علیه این شیعیان مظلوم می‌نماید». اما اصل ماجرا چیست؟ چه کسانی هستند که شیعیان پاراچنار را به شهادت می‌رسانند؟ پس دولت پاکستان چکار می‌کند؟ آیا در پاکستان نیروهای وهابی وجود دارند؟ در این یادداشت کوتاه سعی می‌کنم تا در چند سطح به بخشی از این ابهامات پاسخ بدهم.پاراچنار، مرکز منطقه‌ی «کُرَّم» در شمال‌غربی پاکستان و در نزدیکی مرز افغانستان، از دیرباز یکی از مناطق راهبردی و حساس این کشور بوده است. این منطقه با جمعیتی متنوع از نظر مذهبی و قومی، به‌ویژه حضور گسترده‌ی شیعیان طوری و بنگش، درگیر منازعاتی چندلایه شده است که تنها در چارچوب مسائل مذهبی قابل تبیین نیست؛ و باید در ابعاد محلی، ملی و بین‌المللی تحلیل شود.در سطح محلی، ساختار قبیله‌ای و اجتماعی منطقه زمینه‌ساز بسیاری از تنش‌ها بوده است. رقابت‌های تاریخی میان قبایل شیعه و سنی، به‌ویژه بر سر زمین، آب، منابع طبیعی و خطوط مرزی، همواره وجود داشته است؛ و با گذشت زمان و ورود مذهب به عرصه‌ی نزاع، پیچیده‌تر شده است. هرچند دعواهای قبیله‌ای در ظاهر اقتصادی یا سیاسی جلوه می‌کنند، اما بستر مذهبی و تاریخی آن‌ها، امکان آشتی و مدیریت را کاهش داده است. گروه‌های مذهبی تندرو، با استفاده از این بستر، توانسته‌اند اختلافات را به نزاع‌های خشن تبدیل کنند.یکی از نقاط عطف این تنش‌ها، تحولات سال ۱۹۷۹ بود؛ هم‌زمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و اشغال افغانستان توسط ارتش شوروی. این دو رخداد، باعث تغییرات عمده در ساختار سیاسی و مذهبی منطقه شد. با آغاز جنگ افغانستان، موجی از مهاجران افغان، عمدتاً سنی‌مذهب، وارد پاکستان شدند و با اسکان در مناطق مرزی چون کُرَّم، بافت جمعیتی منطقه را تغییر دادند. ورود این گروه‌ها، که بعضاً دیدگاه‌های افراطی داشتند، عامل مهمی در گسترش اختلافات و درگیری‌های فرقه‌ای بود.در سطح استانی و ایالتی، ضعف حکومت مرکزی در اعمال کنترل مؤثر و نفوذ گروه‌های شبه‌نظامی تندرو، وضعیت را وخیم‌تر کرد. گروه‌هایی چون طالبان، القاعده، لشکر جهنگوی و سپاه صحابه، با بهره‌گیری از فضای خلأ قدرت و با حمایت برخی جریان‌های سیاسی یا اطلاعاتی، اقدام به کشتار شیعیان کردند. در بسیاری از موارد، دولت یا ارتش پاکستان در برابر این اقدامات سکوت کرد یا واکنش مؤثری نشان نداد. علاوه‌بر آن، حمایت برخی شیعیان پاراچنار از عملیات ضدتروریستی ناتو و ارتش پاکستان علیه طالبان، بهانه‌ای برای افزایش خشونت علیه آنان شد.همچنین، مشارکت شماری از جوانان شیعه‌ی پاکستانی در تیپ زینبیون و اعزام به سوریه و عراق برای مقابله با داعش، باعث شد تا پاراچنار بیش از پیش به مرکز توجه گروه‌های تندرو بدل شود. بازگشت برخی نیروهای افراطی از مناطق جنگی نیز در بازتولید خشونت در منطقه نقش ایفا کرد.در سطح ملی، سیاست‌های دولت پاکستان، به‌ویژه از دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی و دوران زمامداری ژنرال ضیاءالحق، نقش مؤثری در تعمیق شکاف‌های مذهبی و سیاسی ایفا کرده است. ژنرال ضیاء، با هدف مقابله با نفوذ شوروی در افغانستان و بهره‌گیری از حمایت آمریکا و عربستان، سیاست اسلام‌گرایی افراطی و حمایت از گروه‌های دئوبندی و سلفی را در پیش گرفت؛ این سیاست‌ها، به تجهیز گروه‌های سنی‌مذهب و تضعیف موقعیت شیعیان انجامید.در همین چارچوب، اقدام دولت پاکستان برای انتقال جمعیت شیعه از پاراچنار به مناطق دیگر ـ به‌بهانه‌ی کاهش تنش‌ها ـ با مخالفت جدی رهبران شیعه روبه‌رو شد. چهره‌هایی چون شهید عارف حسینی، با تأکید بر حق ماندن در سرزمین مادری، مقابل این طرح ایستادند. این تلاش دولت، از سوی بسیاری به‌عنوان گامی در جهت تغییر ترکیب مذهبی منطقه و ایجاد حائل جمعیتی تلقی شد.در سطح بین‌المللی، منطقه‌ی پاراچنار همواره تحت تأثیر رقابت‌های قدرت‌های بزرگ و بازیگران منطقه‌ای قرار داشته است. در دوران جنگ سرد، غرب با هدف شکست شوروی، به تجهیز گروه‌های جهادی افغان و پاکستانی پرداخت؛ این حمایت‌ها، همراه با فتاوای تکفیری از سوی علمای وهابی، زمینه‌ساز کشتارهای گسترده‌ای در مناطق شیعه‌نشین شد. پاراچنار، که مسیر عبور مجاهدین به افغانستان بود، به محل تقابل مستقیم جریان‌های مذهبی تبدیل شد.هم‌زمان، برخی از شیعیان به مبارزه علیه این جریان‌ها برخاستند و در سازماندهی اجتماعی و نظامی منطقه نقش ایفا کردند. برخی منابع، پیشنهاد ایجاد دولت در تبعید افغانستان در پاراچنار توسط مجاهدین پشتون را، ردشده توسط جامعه‌ی شیعه‌ی منطقه می‌دانند.با قدرت‌گیری مجدد طالبان در افغانستان و هم‌پیمانی احتمالی آن‌ها با گروه‌های تندروی پاکستانی، نگرانی درباره‌ی تشدید فشارها بر شیعیان پاراچنار افزایش یافته است؛ از سوی دیگر، برخی تحلیل‌گران پاکستانی، نفوذ ایدئولوژی انقلاب اسلامی ایران را در این منطقه نگران‌کننده دانسته و آن را محرکی برای واکنش گروه‌های سلفی معرفی کرده‌اند.در واقع، پاراچنار به یکی از نقاط برخورد نیابتی ایران و عربستان در عرصه‌ی مذهبی تبدیل شده است. حمایت معنوی و بعضاً سیاسی ایران از شیعیان منطقه، در مقابل کمک‌های مالی و ایدئولوژیک عربستان به گروه‌های سلفی، این منطقه را به میدان رقابت فراملی مذهبی بدل کرده است.پاراچنار، نمونه‌ای از منطقه‌ای است که در آن منازعات محلی، با درگیری‌های مذهبی درهم‌تنیده و به ابزاری برای بازی‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده‌اند. درک واقع‌بینانه از بحران‌های این منطقه، نیازمند نگاهی چندسطحی است که تنها با تمرکز بر مذهب یا قومیت نمی‌توان آن را توضیح داد. توجه به ابعاد ساختاری، تاریخی، امنیتی و بین‌المللی مسئله، لازمه‌ی یافتن راه‌های پایدار و انسانی برای آینده‌ی این منطقه‌ی بحران‌زده است.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 18:59:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه‌ی فرزندآوری</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%88%D8%B1%DB%8C-ey0htyaing0u</link>
                <description>این قوانین حمایتی، کاغذی اند!مریم عرب‌پور | دکتری علوم اعصاب 1401چندین سال است که بحران جمعیت، به یکی از اصلی‌ترین مسائل کشور تبدیل شده است و همان طور که انتظار می‌رفت، قوانین و آیین‌نامه‌های مربوطه یک‌به‌یک ابلاغ شده‌اند. از همان ابتدای ابلاغ قوانین مطابقِ نیاز جامعه برای افزایش نسل و تعداد فرزندان هر خانواده، نگاه مادران به این آیین‌نامه‌ها و ظرفیت‌های جدید بود.اما آیا این آیین‌نامه‌ها توانسته‌اند تشویق‌های واقعی باشند و آیا در بطن جامعه به‌خوبی اجرا می‌شوند؟فرزندآوری قطعاً تحت تأثیر یک عامل نیست و عوامل متعدد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر این امر مؤثرند. این مسئله در قوانین جدید نیز در نظر گرفته شده است و قوانین متعددی جهت حمایت مادی و معنوی والدین طراحی شده‌اند. اما، متأسفانه شبیه بسیاری از قوانین دیگر، به نظر می‌رسد موارد متعددی از این قوانین صرفاً در حد نوشتار باقی مانده‌اند و هیچ تضمینی برای اجرای آن‌ها وجود ندارد.برای مثال، جهت تسهیل فرزندآوری حین تحصیل، قوانین خاصی برای مادران وضع گردیده‌اند؛ از جمله مرخصی زایمان تا ۴ ترم بدون سنوات، کشیک‌های کمتر و برخورداری از آموزش مجازی جهت مادرانی که فرزند زیر ۳ سال دارند. اما، در عمل، همه‌ی این قوانین تحت تأثیر شرایط و سلیقه‌ی گروه آموزشی و مسئولین قرار می‌گیرند و برای مادرانی که از قبل با فضای گروه آموزشی مربوط به خود آشنا نبوده‌اند و با خواندن قوانین تصمیم به ادامهٔ تحصیل گرفته‌اند، بیش‌تر شبیه فریب‌خوردگی است؛ چرا که ممکن است این قوانین در تمام سال‌های تحصیل آن‌ها اجرا نشوند.به‌علاوه، گروه‌های آموزشی نه‌تنها مسئولیتی در برابر اجرا/عدم اجرای قوانین ندارند، بلکه هیچ‌گونه توجیهی در این زمینه اتفاق نیفتاده است. به‌طوری‌که گاهی مسئولین گروه با شنیدن قوانین متعجب شده و حتی عصبانی می‌شوند! متأسفانه به نظر می‌رسد قوانین در دانشگاه‌های علوم پزشکی توسط دانشجویان باید به گوش مسئولین برسند، در حالی‌که قرار نیست اجرای قانون بین مسئولین و مشمولین کشمکش ایجاد کند و دانشجویی که باید نقش مادری و دانشجویی را در کنار هم ایفا کند، به‌جای حمایت، سرکوب شده و با این جملات مواجه شود که «چرا درس می‌خوانی؟ برو به فرزندانت برس!»، «یا درس بخوان یا بچه‌داری کن!»، «می‌خواستی بچه‌دار نشوی!»، «این جا خبری از آموزش مجازی یا مرخصی نیست، اگر موافق نیستی، انصراف بده!».مادری که با وجود کودک شیرخوار مجبور می‌شود کشیک‌های طولانی را بگذراند یا به دلیل کمبود نیرو، مرخصی زایمانش را کوتاه کند، قطعاً برای دفعات بعدی بچه‌دار شدن، تصمیمات متفاوتی خواهد گرفت!حمایت‌های اقتصادی از خانواده‌های دانشجو نیز در حد صفر ادامه دارند. تنها موردی که تا به حال مطرح شده است، وام فرزندآوری‌ای است که توسط صندوق رفاه دانشجویان پرداخت می‌شود و مبلغ این وام فقط ۶ میلیون تومان برای هر فرزندی است که در حین تحصیل متولد شود. حتی ژتون‌های غذای دانشگاه برای کودکان زیر ۵ سال، صبحانه و شام، صرفاً به دانشجویانی پرداخت می‌شوند که ساکن خوابگاه دانشجویی هستند. جالب است بدانید بعضی دانشگاه‌ها این قانون را نیز تغییر داده و سن آن را به زیر ۲ سال کاهش داده‌اند!در کنار همه‌ی این موارد، فضای دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقات و بیمارستان‌ها مخصوصاً در شهرهای به جز تهران نیز جالب توجه است. فضایی که هیچ اتاق بازی، مهدکودک یا اتاقی برای همراهی مادر و کودک ندارد و سنگ بنا را از ابتدا بر پایهٔ مجردی گذاشته است. در واقع، مادران دانشجو با این حقیقت روبرو هستند که اگر در دوران دانشجویی بچه‌دار شدید، نه می‌توانید کودک شیرخوار را با خود بیاورید و نه می‌توانید از آموزش مجازی برخوردار شوید، پس بار نبودن کنار فرزندتان را به دوش خواهید کشید و این مشکل، فقط و فقط به خود شما مربوط است!خب، در انتها نیازی به گوشزدکردن این نتیجه نیست که به طور طبیعی، با ادامه‌ی این روند و صرفاً تشویق زبانی برای فرزندآوری، هرگز شکاف جمعیتی پر نخواهد شد. شرایط اقتصادی و تورم‌های شدید در حوزه‌ی اجاره‌ی خانه، پوشک، مواد خوراکی (خصوصاً مواد لبنی و گوشت)، پوشاک و مدرسه، والدین چندفرزندی را به ورود دو نفره به بازار کار مجبور می‌کند. مادری که مجبور است به بازار کار وارد شود، نیازمند تحصیلات عالی است و بخشی از سال‌های مهمی که از نظر روانی و جسمی توانایی فرزندآوری دارد را در دانشگاه می‌گذراند. دانشگاه می‌تواند این مادر را برای فرزندآوری بیش‌تر تشویق کند یا در همین ابتدای کار او را از این اتفاق مهم منصرف کند.راه دیگری که برای برون‌رفت از این ماجرا وجود دارد کمک‌هزینه‌هایی است که دولت‌ها می‌توانند برای خانواده‌های چندفرزندی در نظر بگیرند. این اتفاق، اگر به خوبی رقم بخورد، فرزندآوری و نگهداری از کودکان را به نوعی شغل برای مادران تبدیل خواهد کرد و مادران را تا ۱۸ سالگی کودکان از سر کار رفتن برای تأمین مخارج فرزندان منصرف خواهد کرد. البته این در صورتی است که کمک‌هزینه، واقعاً نیاز خانواده را برطرف کند یا حداقل بخش زیادی از بار آن را از دوش والدین بردارد.چون تا به حال، متأسفانه کمک‌های اقتصادی‌ای را در قانون دیده‌ایم که در واقعیت مشاهده نمی‌شوند. مثالی برای این موضوع، تجربه‌ی بعضی خانواده‌ها در ثبت‌ نام ۲۰۰ متر زمین در اطراف شهرهاست. زمینی که باید هزینهٔ آن را به صورت قسطی به دولت بپردازند و در بعضی شهرها مثل کرمان با وجود گذشت ۲ سال از درخواست زمین توسط خانواده‌هایی که بیش از ۳ فرزند دارند و مراجعه‌های مکرر به اداره‌ی راه و شهرسازی، هنوز رنگ آن را هم ندیده‌اند!وضع موجود نیاز به نظارت اساسی در شیوه‌ی اجرای قوانین، بررسی جدی اثرات قوانین و میزان رسیدن به هدف دارد. امیدواریم هرچه سریع‌تر اثرات مثبت قانون‌گذاری و اجرای مناسب آن را در جامعه ببینیم و قوانین صرفاً روی صفحات نمایش، کاغذها و زبان‌ها دیده و شنیده نشوند.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 18:54:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسیجی را خلاصه کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D9%86-whjywvepe4yo</link>
                <description>مروری بر زندگانی و سیره‌ی احمد خالدیحنانه احدی | پزشکی 1401بالاخره روز موعود و نوبتم برای ارائه‌ی درس انقلاب اسلامی فرا رسیده بود؛ هیچ موضوعی بهتر از احمد خالدی نمی‌توانستم پیدا کنم.شروع کردم تا وظیفه‌ای را که بعد از خواندن کتاب جولان جوانمرد - زندگی‌نامه‌ی آقای خالدی - بر دوش خود احساس می‌کردم، انجام دهم:«بسم الله الرحمن الرحیمارائه‌ی من، در مورد یکی از مسئولان معاصر کشوره که توی چند سال اخیر فوت شد؛ کسی که می‌شه گفت واقعاً برای ایران‌مون از جون و دل مایه گذاشت، کسی که تا آخر عمرش مسئولیتش رو مسئولانه به پایان رسوند؛ یه بسیجی واقعی...»احمد خالدی، راهش را از سال ۱۳۵۴ با مبارزه‌ی دانشجویی علیه رژیم پهلوی آغاز کرد. هم‌زمان با پیروزی انقلاب، تلاش‌های بی‌وقفه‌اش را در مسئولیت‌های متعدد ادامه داد. اولین مسئولیتش را در کنار رئیس کمیته‌ها یعنی آیت‌الله مهدوی‌کنی، در کمیته‌های تازه‌تأسیس انقلاب بر عهده گرفت. بعد از آن، همراه آیت‌الله مهدوی‌کنی به دانشگاه امام صادق رفت و آن‌جا مدیرکل آموزش این دانشگاهِ در حال تأسیس شد و آن را به کمک جمعی سه چهار نفره، از صفر بنا کرد. سپس، مدت کوتاهی در سازمان پژوهش‌های صنعتی مسئولیت گرفت؛ مسئولیت پشتِ مسئولیت و پست پی‌ پست.در دهه‌ی هفتاد، احمد خالدی نسبت به دهه‌ی شصت ترفیع بیشتری گرفت و مدیرکل دفتر وزارتیِ وزیر صنایع وقت شد. این مسئولیت، مقدمه‌ای بود تا در دولت دوم، مشاور و مدیرکل دفتر وزارتیِ یحیی آل‌اسحاق، وزیر وقت بازرگانی، و سپس معاون وزیر در سازمان تازه‌تأسیس و مهم «بازرسی و نظارت بر قیمت کالا و خدمات» شود؛ سازمانی که از دانه‌درشت‌ترین صنایع دولتی و خصوصی تا کاسب‌های خرده‌فروش می‌بایست در برابرش پاسخ‌گو می‌بودند. احمد با تخلفات‌شان با تیغ تیز قانون مقابله می‌کرد و از لحاظ قانونی اختیاراتی در حد وزیر داشت. همه می‌بایست به فرمانش گوش می‌دادند تا سود کلان شرکت‌های‌شان حفظ شود.چهار سال دولت وقت گذشت و سال ۷۶ احمد خالدی به سازمان حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان رفت. اواخر ریاست علی لاریجانی بر سازمان صداوسیما، احمد خالدی مدیرعامل مؤسسه‌ی سروش شد.سال ۱۳۸۴، گزینه‌ی پیشنهادی وزارت بازرگانی شد؛ ولی مجلس، به دلیل فشار و لابی برخی نمایندگان، پیش از آن‌که کار به رأی‌گیری در صحن علنی بکشد، او را رد کرد. در نهایت، در وزارت بازرگانی، مشاور ارشدِ مسعود میرکاظمی، وزیر وقت شد. دو سالی در دانشگاه امام صادق، معاون آموزشی دانشگاه بود تا این‌که با آمدن سعید جلیلی به شورای عالی امنیت ملی، معاونت اقتصادی این دبیرخانه، پست جدید احمد شد. عالی‌ترین تصمیمات کلان در حوزه‌ی امنیت و اقتصاد را آن‌جا پخت‌وپز می‌کردند و به صحن شورا می‌بردند. احمد در ستاد تدابیر ویژه‌ی اقتصادی که برای دور زدن تحریم‌ها شکل گرفته بود، با جمعی دیگر از مسئولان، مهم‌ترین تصمیمات اقتصادی کشور را برای دور زدن تحریم‌ها می‌گرفتند.احمد خالدی در طول این چهل‌و‌اندی سال، از فعالیت دانشجویی تا حضور در مدیریت ارشد کشور، دوستان گوناگونی از طیف‌های مختلف سیاسی - از راستِ راست تا چپِ چپ - دور خودش جمع کرده بود؛ همه‌ی آن‌ها با او حشر و نشر و رفاقت و صمیمیت داشتند و به‌خوبی احمد را می‌شناختند.همه‌ی این‌ها در حالی بود که حتی یک عکس هم از او جایی پیدا نمی شد که در رسانه ها کار شود...وقتم تمام شد؛ اما فقط توانسته بودم مسئولیت‌های احمد خالدی را برای هم‌کلاسی‌هایم شرح دهم. در این فکرها بودم که صدای استاد، که درخواستی بود از دانشجویان برای پرسیدن سؤال در مورد ارائه‌ام، خوشحالم کرد؛ حالا فرصت خوبی بود برای جبران ناگفته‌ها.یک نفر دستش را بلند کرد و گفت: «توی یه جمله جواب بده؛ بسیجیِ واقعی یعنی چی؟»یک لحظه احساس کردم تاکنون سؤالی حیاتی‌تر از این از من پرسیده نشده بود، آن‌هم در ملأعام...«بسیجی»، برای من در احمد خالدی خلاصه شده بود. اما چطور می‌توانستم احمد خالدی را در یک جمله توصیف کنم؟از جرأت و جسارتش می‌گفتم؛ که به‌محض دیدن مشکلی که نیاز به اقدام داشت، هیچ‌چیز - نه عواقب سنگین، نه هزینه‌های شخصی، و نه حتی زیر سؤال رفتنِ سازمان تحت مدیریتش - نمی‌توانست او را از حرکت بازدارد؛ آن‌جا که کسی باورش نمی‌شد حتی نقاط ضعف سیستم اجرایی خودش را هم بی‌پروا به هیئت دولت گزارش دهد، تا برای همیشه روشن شود این ساختار، پاسخ‌گو نیست و باید اصلاح شود.از قاطعیت و ثبات عقیده‌اش می‌گفتم؛ که هیچ چیزی جز منطق صحیح نمی‌توانست آن را عوض کند؛ به قول همکارانش، زیر بار هر حرفِ کج و کوله‌ای نمی‌رفت.یا از تعصّبش نسبت به بیت‌المال، وقتی‌که حتی از راه‌های قانونی هم تلاشی نکرد تا وضعی به‌هم بزند.شاید هم باید از آن‌جایی می‌گفتم که دست رد زد به سینه‌ی دخترش برای پیدا کردن شغل و در وصفش گفته شد: «برای اطرافیانش هیچ آبِ آلوده‌ای از او گرم نشد».ویژگی‌ای که همه، حتی مخالفانش هم، در آن اتفاق نظر داشتند. شاید تنها چیزی که در دوران مسئولیتش برای آن تلاشی نکرد، همین به نان و نوا رساندن اطرافیانش بود.یا شاید باید شایسته‌سالاری‌اش را یادآور می‌شدم؛ آن‌جا که نه سن، نه سابقه، و نه رابطه، هیچ‌کدام برایش اهمیتی نداشت. کافی بود احساس کند کسی شایستگیِ ارتقا دارد تا مسیر رشدش را هموار کند.واکنشش به مقام مافوقش را به یاد آوردم که برایم دیدنی بود: در جلسه، بحثی جدی بین آقای خالدی و رئیس‌جمهور وقت درگرفت. در خلال صحبت‌ها به او گفته شد: شما هم در دبیرخانه‌ی شورای عالی امنیت ملی مسئولیت دارین و هم وزارت نفت؛ این به کار لطمه می‌زنه»دکتر خالدی هم خیلی راحت گفت: «هر دو برای شما!»گاهی افرادی را می‌بینم که وقتی در جایگاهی قرار دارند، از آن برای مطرح شدن یا ایجاد اعتبار برای خودشان استفاده می‌کنند؛ اما احمد خالدی نشان داده بود این وصله‌ها به یک بسیجی نمی‌چسبد.به نظرم، این‌ها بود که او را تبدیل به یک مدیر انقلابی تراز کرده بود؛ کسی که کارهایش به مذاق رفاه‌طلب‌ها و کسانی که در سایه‌ای می‌نشینند تا بادی بخورند، خوش نمی‌آمد.تازه پرده از حافظه‌ام برداشته شد و سخنانی در ذهنم طنین انداخت؛ جمله‌ای در وصفِ بسیجیِ واقعی از یک بسیجیِ واقعی. شاید این بهترین جوابی بود که می‌شد برای آن سؤال پیدا کرد:- «بسیجی یعنی جوانی که بداند و بفهمد و بخواهد که در راهِ استقلال و آزادی و آبادیِ کشورش تلاش کند و نقش و مسئولیت بر عهده بگیرد»- «بسیجی یعنی جوانانی که در عینِ جوانی و شور جوانی، به‌جای این‌که مثل جوانان بی‌درد و جوانانِ معمولِ همه‌جای دنیا دنبال عیش و عشرت و عیاشی باشند؛ دنبال احساسِ تکلیف و خدمت به خلق و تلاش و کار برای آرمان‌ها و هدف‌ها و دفاع از اسلام‌اند»- «بسیجی یعنی نیروی کارآمدِ کشور برای همه‌ی میدان‌ها»- «بسیج، یعنی مجموعه‌ی انسان‌هایی که نیروی خودشان را به میدان می‌آورند تا در جهاد عمومیِ کشور و ملت‌شان، در جهت رسیدن به قله‌ها، فعال باشند و با آن‌ها همکاری کنند و در کارشان سهیم باشند؛ این معنای بسیج است»- «روحیه‌ی بسیجی یک روحیه‌ای است که اگر در هر نقطه‌ای و در هر قشری به‌وجود بیاید، در آن‌جا فعالیت و نشاط و حرکت و حیات را مضاعف و چندبرابر می‌کند؛ این معنای بسیج است»- «بسیجی یک فرهنگ است و اگر بخواهیم این فرهنگ را در یک جمله تعریف کنیم، باید بگوییم: پیش‌رو بودن در همه‌ی عرصه‌های اساسیِ زندگی»- «بسیجی یعنی آن عنصرِ دلسوزی که کشور را متعلق به خود و آینده را وابسته به تلاش خود می‌داند؛ نگران است چون صاحب‌خانه است»- بسیج یعنی حرکت عظیم ملت ایران، همراه با آگاهی؛ احساس آمیخته با عقلانیت؛ حرکت و عمل آمیخته با مبنای فکری؛ عمل‌گرایی همراه با آرمان‌گرایی و دیدن افق‌های دوردست»- «بسیجی یعنی عنصرِ مؤمنِ انقلابیِ علاقه‌مند به سرنوشتِ میهن، علاقه‌مند به سرنوشت کشور، و یک فردِ فداکار»(مقام معظم رهبری)</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 18:49:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین تصویر</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-qmen6li4n4x6</link>
                <description>ما را اشتباه گرفتید!معصومه هادی | بیولوژی 1403کراوات‌هایتان را محکم‌ بکشید؛ یقه‌هایتان را مرتب کنید و عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی‌تان را در آغوش بگیرید؛ باید آخرین تصویر از بی‌شرفی‌تان، بی‌نقص قاب گرفته شود!یکی سوخت موشک را مشتعل می‌کند؛ دیگری ضامن اسلحه‌را می‌کشد؛ یکی ایستاده تا بر زخم‌هایمان مرهم بگذارد و دیگری کلماتش را در صورت‌تان تف می‌کند. هیچ ایرانی‌ای بیکار نمی‌نشیند به تماشای حرام‌زادگی‌تان! بمب زدید و موشک خوردید؛ خون ریختید و خون ریختیم؛ کودک‌کشی کردید و اما این یکی، هرگز در قاموس ما نمی‌گنجد.اولین شلیک مال شما بود، اما آخرینش هرگز! سر به‌ زیر دارید و اسلحه به کمر، یک دستتان برای دوستی‌ دراز است و دست دیگرتان آماده‌ی هدف‌گیری. حرف از صلح می‌زنید و ماشه را می‌کشید!دروغ پشت دروغ ببافید. ملت خود را هم که فریب دهید، باور جهانیان را چه خواهید کرد؟!هرچه می‌خواهید در میدانِ پوشالیِ خیالتان یکه تازی کنید که واقعیت ازآنِ ماست؛ استخوانِ در گلوی‌تان می‌شویم؛ خارِ در چشمانتان و نمکِ روی زخمتان! سوره‌ی اسراء، آیه‌‌ی 5:«پس چون وقت انتقام نخستین فرا رسد، بندگانی از خودمان که جنگجویانی سخت‌گیرند را بر شما برمی‌انگیزیم تا آن جا که درون خانه‌های شما نیز جست‌وجو کنند و این وعده‌ی انتقام خدا حتمی خواهد بود.»</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 18:45:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتش‌بسِ انگاره‌ها (دیباچه)</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B3%D9%90-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7-kn8icgmywgbw</link>
                <description>این بار نقطه، سر خطِ شماست!دیباچهفاطمه رنجبر | پزشکی 1403بدون اینکه بایستم، سرعتم را کم می‌کنم؛ سرم را بالا می‌آورم و با چشمکی که باطل‌کننده‌ی فرض «برخوردن» به درگاه الهی‌ست، می‌گویم: «خدایااا! شکرت! دمت گرم!»درِ خودکار را مثل تفنگی که آخرین فشنگش را خالی می‌کند، هل می‌دهم. هندزفری چیزهایی می‌گوید؛ ولی گوشِ من در روستاست، جایی که گزارش‌جمع‌کردن را هدردادن حالِ زیادی خوبش می‌دانم.«با اهالی گپ بزن؛ گزارش جمع کن!» دستور بی‌حاشیه و گویاست. با خودم کلنجار می‌روم؛ کم نگفته‌ام که با دوربینم زبانم بازتر است؛ اما گرفتنش!صدایی از پشت حواسم را جمع می‌کند: «شما باید باهامون صحبت کنید؟»یاد استاد اخلاقم در ذهنم زنده می‌شود؛ مخصوصاً وقت‌هایی که نمی‌پرسد چه می‌خواهم و هرچه خودش صلاح بداند، تحویلم می‌دهد. وقت‌هایی نه؛ همیشه!از این که بحث خودش را به این‌ جا کشاند، خنده‌ام می‌گیرد و قبل از توصیه‌کردن، خودم را برای جواب خنده‌دارتر آماده می‌کنم!- «...طبق صحبت‌هاتون، عجالتاً اگر صبحانه را جدی بگیرید، زندگی‌تان روال‌تر می‌شود!»- «خانم! رعایت می‌کردیم اتفاقاً؛ اما نان از هفتصد به هزار تومان رسیده، دیگر نمی‌شود.»ظاهرش با وجاهت آمیخته به شرافت می‌فهماند که بله! نشده! مغزم تیر می‌کشد و صبحانه‌ای که به زور خورده‌ام، به نشانه‌ی اعتراض، در معده‌ام بافت سنگ به خود می‌گیرد.پسرش را از آن طرف می‌بینم که موبایل «گیمینگ» در دست، با اطواری که القا می‌کند چشمانش ضعیف است، نزدیک می‌شود. لبخندی که آماده کرده بودم، بلاتکلیف ماند!!!برای جمع‌وجورکردن تشویش افکارم، به سوالی پناه می‌برم که همیشه از رویارویی با آن فرار کرده‌ام: چیزی که دیدم، اسمش بیش‌تر «گم‌بود تعلیم» بود یا «کم‌بود تمویل؟» این سوال و ابهامات مشابه‌ش، افکاری بود که ذهنم می‌گذشتند و برای یک وارسی ساده هم مجال رویارویی با آن‌ها را نداشتم!پسر که رسید، قاب بکری بسته شد. اسم هم برایش گذاشتم؛ اما متولد نشد... دوباره با خودم کلنجار می‌روم. قبلاً گفته‌ام؛ بدون دوربین روایتم جان نمی‌گیرد...</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 18:41:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اقتصاد آخوندی</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-x6tk7ml10zhc</link>
                <description>«جمهوریون مریخی، پهلویون ونویسی» سابق!سکانس دوم: چرا خوب نیست؟!پرده‌ی سوم: کسری بودجهمحمدجواد فرخنده | فیزیوتراپی 1400الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ | أُولَـٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ | وَأُولَـٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِپس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند اینانند که خدايشان راه نموده و اینانند همان خردمنداندر دو نوشته‌ی قبل، به وابستگی به نفت خام و ضعف تولید اشاره شد که مهم‌ترین دلایل ضعف اقتصاد ایران هستند. اما موارد دیگری هم هستند که هرچند به مهمی دو مورد قبلی نیستند، اما باز هم تاثیر زیادی در اقتصاد دارند. علاوه بر این، با تاثیر بر تولید، تاثیرات غیرمستقیمی را هم به همراه دارند. مانند کسری بودجه، تصدی‌گری افراطی دولت، وابستگی به دلار، کم‌تحرکی و روش‌های نادرست تجارت خارجی. در این نوشته سعی داریم درباره‌ی «کسری بودجه» به صورت خلاصه صحبت کنیم.کسری بودجه یعنی چه؟ بیش‌ترشدن مخارج نسبت به درآمد!حالا کسری بودجه از چه طریقی ایجاد می‌شود؟وقتی دولت‌ها مخارجی بیش‌تر از درآمدهایشان داشته باشند، کسری بودجه ایجاد خواهد شد. یعنی یک طرف ماجرا مخارج است و یک طرف ماجرا هم درآمد.اسراف و هزینه‌های بالای دستگاه‌های دولتی و عدم رعایت اولویت‌های اقتصادی نمونه‌های اشتباهات در زمینه مخارج است.فرار مالیاتی، عدم وصول درآمدهای خارجی دولت (به دلیل تحریم‌ها)، منابع درآمدی غیرواقعی و... . هرکدام از این موارد، دنیایی از بحث و گفت‌وگو را می‌طلبد که مجال پرداختن مفصل به آن‌ها در این نوشته نیست. اما به جهت آشنایی مختصری توضیح خواهیم داد.اسراف: تشریفات غیرضروری در امور ادراری و سفرهای دولتیهزینه بالای دستگاه‌های دولتی: تعداد بالای کارکنان و هزینه‌های دولت در کنار بازدهی کم آن‌هافرار مالیاتی: به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع درآمدی دولت که البته بعد از دولت سیزدهم تاحد زیادی ساماندهی شد. اما هنوز فرارهای مالیاتی بزرگی وجود دارد.عدم وصول درآمدهای خارجی: دولت با فروش نفت به سایر کشورها با مشکل وصول درآمد خود مواجهه است. دولت‌ها برای حل این مشکل به دور زدن تحریم‌ها یا واردات کالا به جای پول روی می‌آورند.منابع درآمدی غیرواقعی: حساب‌کردن روی منابع درآمدی که فقط روی کاغذ وجود دارد و در دنیای واقعی از آن خبری نیست.دولت برای پرداخت بدهی‌ها، چه کاری انجام می‌دهد؟دولت‌ها معمولا برای حل مشکل ناترازی، به استقراض از بانک مرکزی روی می‌آورند. یعنی بانک مرکزی پول بدون پشتوانه چاپ می‌کند و در اختیار دولت قرار می‌دهد.پول بدون پشتوانه یعنی چه؟فرض کنید مثلا یک گرم طلا معادل ۱۰ هزار تومان است. یعنی به ازای هر ۱۰ هزارتومانی، ۱ گرم طلا در خزانه‌ی بانک مرکزی وجود دارد. وقتی که بانک مرکزی پول چاپ می‌کند در صورتی که هیچ طلایی مابه‌ازای آن به خزانه‌ی دولت اضافه نمی‌شود، یعنی پولی چاپ کرده که هیچ پشتوانه‌ای (طلا) ندارد.این کار درنهایت باعث کاهش ارزش پول ملی می‌شود. (توصیف دقیق‌تر رابطه‌ی چاپ پول بدون پشتوانه و کاهش ارزش پول ملی در نوشته‌های بعدی انجام می‌شود).خلاصه و مفید:کسری بودجه در صورتی که منجر به استقراض از بانک مرکزی شود (که معمولا هم می‌شود) باعث کاهش ارزش پول ملی و تورم خواهد شد.تا شر ک و کفر هست، مبارزه هستو تا مبارزه هست، ما هستیم</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 18:36:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زلزله گاهی خیلی هم خوب است!</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87-%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ikkjdfwnhsfe</link>
                <description>زلزله گاهی خیلی هم خوب است!محمدجواد فرخنده | فیزیوتراپی 1400   اوضاع سیاست را که ببینی، خیلی دلت می‌گیرد. هر کسی که از راه رسیده، یک کانالی زده و به زعم خودش دارد بقیه را هدایت می‌کند.  ماها که سررشته‌ای از سیاست نداریم، معمولاً مجذوب اولین نظری که می‌شنویم، می‌شویم. اصلاً آدم‌ها همین‌اند. رسانه‌های مطرح دنیا روی همین حالت آدمی است که حساب کرده‌اند و تبدیل شده‌اند به رسانه‌ی مطرح.  اوایلی که علاقه‌مند به مباحث اجتماعی شده بودم، دیدگاه‌هایم را از آدم‌های دور و برم می‌گرفتم. سال ۹۶ هرچند به سن قانونی رأی دادن نرسیده بودم، اما طرف‌دار دولت تدبیر و امید بودم. کنش‌گری زیادی نداشتم؛ اما تَه دلم طرف‌دار بودم.  عبارت «اون چونان رونق اقتصادی ایجاد کنم...» شبیه یک جمله‌ی انگیزشی بود و هرازچندگاهی مرا مجاب می‌کرد. اما طولی نکشید تا تورم اعجاب‌انگیز سال ۹۷ شروع شد. حالا دیگر این جمله‌ی انگیزشی تبدیل شده بود به یک جمله‌ی ترسناک، شبیه به صدای ترسناک تونل وحشت!  آن موقع بود که از تفکرات مخالف سیاسی‌ام استقبال کردم و از طرف‌داری بی‌خود و بی‌جهت دست برداشتم.  حالا منبع فکری من از فضای سطحی جامعه به فضای رسانه‌ای کشانده شده بود. حالا حجم اطلاعاتی که دریافت می‌شد خیلی بیش‌تر از قبل بود. اما طرف‌داری بی‌خودی در فضای رسانه‌ای می‌تواند آدم را به کوهی از تعصب و خودرایی بکشاند.  به قول امام: «بعضاً علم توحید است که آدم را به جهنّم می‌برد». آدمی با اطلاعات زیاد و یک‌جانبه، چیزی جز بستن دهان منتقدان نمی‌خواهد. چون فکر می‌کند همه چیز را می‌داند و باقی آدم‌ها عمیقاً نادان‌اند. چون حقیقت آن‌قدر روشن است که همه به جز او این حقیقت را ندیده‌اند!  آن وقت «لاجرم هرکس که بالاتر نشست / استخوانش سخت‌تر خواهد شکست».  برگشتن از مسیر اشتباه، خیلی سخت است. به راحتی نمی‌خواهی بپذیری که اشتباه کرده‌ای.  آن زمانی که آموخته‌هایت در تضاد با یک‌دیگر قرار می‌گیرند، همان زمانی است که می‌بایست کمی عقب‌تر بایستی و از اول آن‌ها را بررسی کنی.  اولین جایی که فهمیدم آموخته‌هایم با یک‌دیگر در تضادند، ماجرای واکسن بود.آدم‌هایی که افکار بیمار در حیطه‌ی طب سنتی داشتند، با حمله به طب نوین، هم افکار ما را مسموم کردند و هم آبروی طب سنتی را بردند. حق از باطل زمانی مشخص شد که رهبری واکسن زدند. حالا مخالفان طب نوین (همان‌هایی که پشت طب سنتی مظلوم پنهان شده‌اند) روی آوردند به توجیه! و چه توجیهی بهتر از نفوذ؟ وقتی که به «سطح دسترسی رهبری به اطلاعات سری» استناد می‌شد، می‌گفتیم: مگر رهبری معصومه؟!!  اما آدم عاقل! الان تو و آن کانال‌هایی که اصلاً سطح سوادشان و دسترسی به اطلاعات محرمانه‌شان مشخص نیست بهتر می‌فهمید یا رهبری؟!  حرف به این جا رسید که: «رهبری به خاطر فشار، واکسن زده». دوز دوم هم تزریق و تبدیل شد به یک تو‌دهنی به حرف‌های صد‌من‌یک‌غار.توجیه نهایی این شد که رهبری دیگر دوز سوم را تزریق نخواهد کرد. اما باز هم دوز سوم در برابر دوربین‌ها تزریق شد و همه واکسن‌هراسان شدند سنگ روی یخ!  حالا پایین‌آمدن از نردبان تعصب سخت بود. یک عده سعی کردند نپذیرند. اما من نه می‌توانستم ادامه بدهم و نه می‌توانستم پایین بیایم. ترجیح دادم سکوت کنم و این ماجرا را به دست فراموشی بسپارم.  ماحصل این اتفاقات، تناقضی بود که درونم شکل گرفته بود و باعث شد که عمیق‌تر از قبل فکر کنم.   تا این که ماجرای کارآمدی دولت شهید پیش آمد. تا آن موقع من رشد کرده بودم. به عنوان افراد پیشرو در عالم سیاست حساب نمی‌شدم (و نمی‌شوم)، اما آن‌قدر هم عوام نبودم. حداقل می‌توانستم چند تا نمودار اقتصادی بخوانم و جایی که قرار بود با همین نمودارها کلاه سرمان بگذارند تشخیص بدهم.  حالا سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ بود که یک عده سوپرانقلابی حرف‌هایی می‌زدند مبنی بر پشیمانی از رأی به رئیس‌جمهور. حتی درباره اقتصاد چیزهایی می‌گفتند که آدم فکر می‌کرد کار تمام است. دیگر همه چیز از کنترل خارج شده و رهبری هم تحت تأثیر مشاورانش صحنه را نمی‌بیند. یا می‌بیند اما تحمیل کار خودش را کرده است.  نمی‌شود منکر اشکالات در هر دولتی شد، اما جهت کلی مهم است؛ مهم این است که در بوته‌ی نقد نامردی نکنی!  زمانی این جماعت خود حق‌پندار بینی‌شان به خاک مالیده شد که رهبری آن جملات معروف را گفت: «دلم برای رئیسی سوخت. یقین دارم اگر این دولت ادامه پیدا می‌کرد، بسیاری از مشکلات حل می‌شد».  درست است که این جا موضع برحقی داشتم، اما این دلیل نمی‌شد که دیگر اشتباه نکنم. اشتباه بعدی زمان انتخابات ریاست جمهوری بود. بعد از غم از دست دادن شهید خدمت، عهد بستم که برای انتخابات سنگ تمام بگذارم و شاهد یک غرب‌گرایی دیگر در صحنه سیاسی ایران نباشم.  تکان انتخابات یک سؤال کهنه را از ته لیوان به هم زد و بالا آورد: «چرا رهبری اصلاحات را از صحنه‌ی سیاسی ایران حذف نمی‌کند؟». اولین جوابی که رسیدم: «فشار سیاسی و اجتماعی!». یعنی رهبری بدش نمی‌آید که این‌ها را حذف کند؛ اما...  همه‌ی شواهد و قرائن نشان از برد ما بود. مدیریت افتضاح دولت تدبیر و امید و تلاش‌های همه‌جانبه‌ی شهید، حتماً کسی را پیروز خواهد کرد که خودش را به این شهید متصل کند. با پیروزی نامزد مد نظر ما، قطعاً اصلاح‌طلبان تا ۸ سال از صحنه سیاست ایران حذف خواهند شد.  من هم تلاش کردم که با ایجاد گفتمان و پیروزی در انتخابات، شاهد حذف این منشأ فساد(!) بشوم.  کف خیابان رفتیم و با مردم صحبت کردیم. آن موقع بعضی از رفتار مردم را متوجه نشدم. حتی تا یک سال بعد از انتخابات هم متوجه نشدم. متوجه نشدم که چرا با عمده‌ی مردم مخرج مشترک ندارم.  تا این که دور اول انتخابات نزدیک شد.  «کافی است درصد مشارکت پایین باشد، درصد مشارکت پایین یعنی رای هسته سخت نظام. یعنی همان‌هایی که همیشه پایِ کار انقلاب هستند». مخالف حرف‌های رهبری بود ولی دل‌مان را برده بود. اما باز سعی کردم که به حرف رهبری گوش بدهم.  کلیّت کار، دعوت به انتخابات بود. اگر مجال می‌یافتیم، نامزد مورد نظر را هم تبلیغ می‌کردیم. اما من بعضاً زیاده‌روی می‌کردم و حریف را هم تخریب!  روز سرنوشت‌ساز رسید.  دور اول انتخابات: درصد مشارکت نزدیک به ۴۰ درصد و پیروزی جناح رقیب!!!  دور دوم انتخابات: درصد مشارکت ۵۰ درصد و پیروزی جناح رقیب!!!  زلزله‌ی Nام تفکرات سیاسی‌ام رخ داده بود. هسته‌ی سخت نظام نَمَنَدی؟! هسته‌ی سخت چرا به نامزد مد نظر ما رای نداد؟! چرا مخالف حرف‌های رهبری عمل کردم و اخلاق انتخاباتی را بعضاً زیر پا گذاشتم؟  حالا آینده را تاریک می‌دیدم. علاوه بر اقتصاد، سیاست خارجه هم برایم لبه‌ی پرتگاه را تداعی می‌کرد. کار از دست نظام خارج شده بود و همگی با کله به سمت دره می‌رفتیم. دولت سوم روحانی می‌آمد!   سوالات بی‌جواب دیگری هم بود. «چرا مجمع تشخیص مصلحت نظام، اصلاح‌طلب دارد؟!» ببین چقدر نفوذ کرده‌اند! مماشات تا کِی؟! (اما افتخار می‌کنم به آن دوستان حزب‌اللهی عزیز که برای افزایش مشارکت، برای رقیب هم رای جمع کردند. این یعنی جوانان فهمیده‌ی‌ زیادی در عالم سیاست تربیت شده‌اند که خیلی جلوتر از من هستند).  برای قضاوت زود بود. می‌بایست حداقل یک‌ سالی از دولت «وفاق» بگذرد. حالا دولت را در زمینه‌ی سیاست خارجی اصلاً قابل مقایسه با دولت روحانی نمی‌بینم. شاید ایده‌آل نباشد، اما هر آدم باخبر و منصفی مواضع انقلابی مجموعه دولت را مقایسه می‌کند، به «دولت سوم روحانی» خواهد خندید. تعریف رهبری از دولت و عدم نقد به آن اصلاً با دولت روحانی قابل مقایسه نیست. دولتی که هرازچندگاهی رهبری به او انتقاد می‌کرد.  هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردم که زمانی بیاید و من از یک دولت اصلاح‌طلب دفاع کنم و مدام در برابر حمله‌ی بعضی همفکرانم به دولت بایستم. شاید پزشکیان آمده بود که ما بفهمیم اصلاح‌طلب غیربرانداز هم داریم! (فقط کافی است نظر رهبری را راجع به اصلاحات در فضای مجازی جست‌و‌جو کنیم تا بیش از پیش شاخ دربیاوریم!).  دل بعضی‌ها تنگ است از انتصابات رئیس جمهور و مواضع‌اش. اما همین عزیزان کافی است به کانال‌های اصلاح‌طلب هم سری بزنند تا حمله‌ی آنان به دولت را ببینند که چرا این همه به اصولگراها میدان می‌دهی! ناسلامتی دولت اصلاح‌طلب است و نیروی اصلاح‌طلب می‌خواهد!  این‌ها همگی برایم درس عبرتی شد که سری بعد روی هوا حرف نزنم.   وقتی وعده‌ی صادق ۲ دیر اجرا شد، نظامیان و سیاسیون به ترسیدن متهم شدند. حتی شهید باقری را به عنوان کسی با چرخش اساسی در تفکرات انقلابی معرفی کردند. اما باز سنگ روی یخ شدند وقتی که رهبری تمام‌قد از آن‌ها دفاع کرد. (زمانی بیش‌تر شرمنده شدند که عکس سردار را روی بیلبوردهای شهر دیدند...).  یا وقتی که به آتش‌بس دفاع مقدس ۱۲‌روزه برخوردیم، خودم هم به شک افتادم که چرا؟ نکند دولت...؟ نکند جام زهر...؟ نکند همه حرف‌های آن‌ها درست بود؟ تأخیر در تبریک و بیانیه‌های افراد و رسانه‌های منتسب به رهبری بیش از پیش شک‌برانگیز بود.  تا این که رهبری با آن پیام تصویری آب پاکی را روی دست آنان ریخت. اما تبریک‌های پی‌درپی رهبری هم نتوانست کاملاً جلودار این جماعت شود.  حتی مصاحبه‌ی واضح و به‌دور از ابهام عراقچی هم این افراد را نتوانست قانع کند.  مشکل آن جاست که این جماعت به خاطر بدبینی مفرط و عدم آگاهی، همه چیز را خارج از کنترل می‌بینند. حتی به اشاره‌های واضح رهبری اعتنایی نمی‌کنند و به دنبال اشاره‌های غیرمستقیم رهبری هستند. شاید از آن جایی شروع شده باشد که شخص اول مملکت را دست‌بسته و اهل تعارف می‌بینند و کسانی باید باشند که جلوتر از او مسیر را آماده‌ی ورود رهبری کنند.  قابل قبول است که وقتی جامعه‌ای به لحاظ فکری آماده نباشند، رهبران و مدیران آن جامعه نمی‌توانند تغییری بسازند و کسانی باید جلوتر از رهبران حرکت و جامعه را آماده کنند. اما همین رهبران و مدیران هستند که مشخص می‌کنند آیا اصلاً فلان تغییر، مد نظر هست یا نه!  بگذارید مثال بزنم: همه‌ی ما آن توییت معروف مرحوم هاشمی رفسنجانی را به خاطر داریم: «دنیای فردا دنیای گفتمان‌هاست نه موشک‌ها!» و ایضاً حرف‌های رهبری را در گوشه‌وکنار مجازی از رهبری شنیده‌ایم: «این که بعضی‌ها بیایند بگویند «فردای دنیا، فردای مذاکره است، فردای موشک نیست»، این حرف اگر از روی ناآگاهی گفته شده باشد، خب ناآگاهی است، اگر از روی آگاهی گفته شده باشد، خیانت است.»  این‌ها را بگذار کنار گفتمان‌هایی که با طرف‌داری از مذاکره رای می‌آورند. حالا چه به فکرت خواهد زد؟ به شخصه این فکر به سرم می‌زد که باید گفتمانی علم کنیم که ضد مذاکره باشد و بتوانیم اکثریت را مجاب کنیم که این کار فایده‌ای ندارد تا شاید از این خفت سیاسی نجات پیدا کنیم.  حالا چه حسی به تو دست خواهد داد وقتی متوجه بشوی که رهبری که تا دیروز می‌گفت مذاکره بی‌مذاکره، الان اجازه‌ی مذاکره داده است؟! مگر چیزی به غیر از نفوذ و زور بالای برخی گروه‌ها به ذهن خواهد رسید؟ این موقع هست که آدمی حرف‌های صریح رهبری را هم بی‌خیال خواهد شد و به دنبال اشارات غیرمستقیم خواهد گشت.  اگر تقدیر الهی با تو یار باشد و تو بروی و آن سخنرانی رهبری را کامل بخوانی کاملاً دیدگاهت عوض خواهد شد: «[امروز] روزگارِ همه‌چیز است. روزگار مذاکره هم هست؛ (۱۱ فروردین ۱۳۹۵)».آن موقع هست که می‌فهمی مذاکره نکردن نه یک راهبرد، بلکه یک تاکتیک است. خیلی خوب خواهی فهمید که نه فشار و توطئه‌ای در کار بوده است و نه کوتاه آمدنی!  آن موقع هست که دلیل اصرار یک عده بر خائن‌دانستن دولت را خواهی فهمید. شاید گوش‌مان بدهکار یک عده بی‌سواد شده است یا یک عده‌ای که از مذاکره‌نکردن سود می‌برند.  این چند سالی که پیگیر فضای سیاسی شدم، احساس می‌کنم این نسل جوان، بیش‌تر از هر نسلی بلوغ سیاسی پیدا کرده‌است. ما ۳ دولت را دیدیم و چند گرایش متفاوت سیاسی. ما جنگ را دیدیم. ما میهن‌پرستی مردم را دیدیم.  از آن بی‌سوادانی ناراحتم که به زعم خودشان جهاد تبیین می‌کنند و ما را هم بی‌سوادتر می‌کنند. بیش‌تر از آن از خودم ناراحتم که نرفتم منظومه فکری رهبری را پیدا کنم. منی که قرار بود یک بسیجی پیرو خط رهبری باشم، شدم پیرو خط احزاب سیاسی. آن جایی که خط قرمز نظام نبود را هم خط قرمز فرض کردم و به این بهانه آدم‌های زیادی را از دایره انقلابی‌گری بیرون انداختم.  آیا کسی که اصول را قبول دارد ولی سلیقه سیاسی‌اش با تو متفاوت است، باید از دایره‌ی انقلابی‌گری بیرون انداخت؟ اصلاً می‌دانی «اصول» چیست و «سلیقه» کدام؟!</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Sat, 13 Sep 2025 09:23:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار ناو هواپیمابر ترومن پیش از فاجعه</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-sl4zdybhj2du</link>
                <description>افشای جزئیات شبی سخت برای ترامپ به منظور تصمیم برای توقف عملیات علیه انصاراللهحسن حمزه | روزنامه‌نگار و فعال شبکه‌ی اجتماعیحسن حمزه، روزنامه‌نگار و فعال شبکه‌ی اجتماعی در صفحه‌ی خود نوشت:♦️نشریه اسرائیلی کلکالیست در گزارشی به قلم تحلیلگر نظامی خود، نیتسان سدان، مدعی شده است که توقف عملیات نظامی آمریکا علیه حوثی‌های یمن در مه ۲۰۲۵، برخلاف روایت رسمی دولت ترامپ که آن را نتیجه توافقی دیپلماتیک معرفی کرده بود، در اصل به دلایل عملیاتی و هزینه‌های بالا بوده است. در این گزارش آمده که نیروهای آمریکایی نتوانستند زیرساخت های حیاتی انصارالله را به‌طور مؤثر شناسایی و منهدم کنند، چرا که این گروه به زیرساخت‌های مشخص وابسته نبوده و پنهان‌کاری موشکی بالایی داشت. تحلیلگران گفته‌اند که ادامه عملیات نه تنها بی‌ثمر، بلکه از نظر سیاسی نیز پرهزینه می‌نمود.🔻در بخش دیگری از این تحلیل، نیتسان سدان با جزئیاتی دقیق به شب بحرانی ۲۸ آوریل ۲۰۲۵ می‌پردازد؛ شبی که به گفته او، می‌توانست به یکی از فاجعه‌بارترین لحظات برای نیروی دریایی آمریکا در دهه‌های اخیر تبدیل شود. در این شب، گروه رزمی ناو هواپیمابر هری ترومن در حال اجرای مأموریتی تهاجمی علیه مواضع حوثی‌ها در یمن بود. این گروه با اسکورت چندین کشتی جنگی از جمله ناوشکن‌های کلاس آرلی برک و رزمناوهای کلاس تیکوندروگا همراهی می‌شد و از سامانه‌های پیشرفته پدافندی نظیر Aegis بهره می‌برد.♦️با این حال، به‌رغم همه این تجهیزات، حوثی‌ها موفق شدند حمله‌ای چندلایه و هماهنگ علیه این ناوگان انجام دهند. گزارش می‌افزاید که حوثی‌ها از ترکیب سه نوع سلاح برای غافلگیر کردن آمریکایی‌ها استفاده کردند:1️⃣ پهپادهای انتحاری که برای شلوغ‌سازی آسمان و پرت کردن حواس سامانه‌های دفاعی به کار رفتند،2️⃣ موشک‌های کروز ضدکشتی با ارتفاع پروازی پایین،3️⃣ و مهم‌تر از همه، موشک‌های بالستیک ضدکشتی که به عنوان تهدیدی جدی و نوظهور معرفی شدند.🔻در میان این تسلیحات، تمرکز ویژه‌ای بر موشک «خلیج فارس» شده است؛ موشکی که به گزارش سدان، توسط ایران در اختیار حوثی‌ها قرار گرفته و بر پایه موشک زمین‌به‌زمین کوتاه‌برد فاتح-۱۱۰ توسعه یافته است. این موشک، بردی حدود ۳۰۰ کیلومتر، سرعتی مافوق صوت، کلاهک انفجاری به وزن تقریبی ۶۵۰ کیلوگرم و دقتی در حدود ۵۰ متر دارد. ویژگی منحصربه‌فرد این موشک، قابلیت تعقیب و رهگیری اهداف متحرک دریایی با استفاده از سامانه‌های هدف‌یاب اپتیکی یا راداری است. مسیر پروازی آن به‌صورت بالستیک با سرعت بالا، موجب می‌شود سامانه‌های ضد موشک سنتی مانند SM-6 یا SeaRAM با دشواری بسیار در رهگیری آن مواجه شوند.♦️بر اساس اطلاعات ارائه‌شده در گزارش، حوثی‌ها توانستند موقعیت دقیق ناو «ترومن» را احتمالاً با کمک اطلاعات ماهواره‌ای یا منابع اطلاعاتی منطقه‌ای شناسایی کرده و با موجی از این موشک‌ها آن را هدف قرار دهند. شدت آتش و تمرکز حملات، ناو هواپیمابر را وادار کرد تا به‌سرعت وارد وضعیت دفاعی اضطراری شود. طبق اظهارات یک افسر آمریکایی که به‌طور غیرمستقیم در گزارش نقل شده، ناو ترومن برای فرار از اصابت، مجبور شد مانورهایی پیچیده و سنگین انجام دهد؛ از جمله چرخش‌های مکرر با زاویه ۳۰ تا ۴۰ درجه به دو سمت و کج شدن عرشه تا ۲۰ درجه که برای یک ناو با آن ابعاد بسیار غیرمعمول و پرخطر است.🔻به کفته این منبع در جریان همین مانورها، یکی از جنگنده‌های F/A-18 Super Hornet که روی عرشه آماده عملیات بود، به دلیل شدت چرخش و شتاب ناگهانی، از زنجیرهای مهار جدا شد و به دریا سقوط کرد. این جنگنده که از مدرن‌ترین تجهیزات نیروی هوایی ایالات متحده محسوب می‌شد، بدون شلیک حتی یک گلوله، از بین رفت. سدان این حادثه را نشانه‌ای از آن می‌داند که حملات موشکی حوثی‌ها توانسته‌اند تعادل روانی و عملیاتی نیروهای آمریکایی را به‌طور جدی بر هم زنند♦️در نهایت، گزارش نیتسان سدان نشان می‌دهد که تصمیم رئیس‌دونالد ترامپ، برای توقف عملیات نظامی علیه حوثی‌ها، نه از سر مصالحه دیپلماتیک بلکه در واکنش مستقیم به یک واقعیت میدانی و تهدید عملیاتی اتخاذ شد. به گفته منابع نزدیک به حلقه تصمیم‌گیری، پس از ارائه گزارش‌های اضطراری از سوی فرماندهان نیروی دریایی درباره میزان آسیب‌پذیری ناوگان در برابر موشک‌های بالستیک حوثی، ترامپ به این جمع‌بندی رسید که ادامه عملیات می‌تواند فاجعه‌بار باشد.🔻طبق این تحلیل، یکی از عوامل کلیدی در این تصمیم، ترس از ضربه به وجهه عمومی و اعتبار نظامی آمریکا بود. تحلیلگران هشدار داده بودند که اگر تصاویری از ناو هواپیمابر ترومن در حال دود کردن، با آثار آتش‌سوزی و بازگشت اضطراری به بندر منتشر شود، پیامد آن چیزی فراتر از یک شکست نظامی خواهد بود؛ بلکه به عنوان نشانه‌ای از ضعف ایالات متحده در برابر یک گروه ‌نظامی کوچک تلقی خواهد شد.❗️نقل قول از افراد به معنای تایید دیگر مواضع آنان نمی‌باشد.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Wed, 06 Aug 2025 12:37:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>