<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گاهنامه اقتدار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@eqtedar_kmu</link>
        <description>گاهنامه فرهنگی-سیاسی-اجتماعی دانشگاه علوم پزشکی کرمان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:03:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3170922/avatar/nSCj90.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گاهنامه اقتدار</title>
            <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تکِ حُکم</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%AA%DA%A9%D9%90-%D8%AD%D9%8F%DA%A9%D9%85-pqjt67pc0ytg</link>
                <description>این یک موهبت است!شهاب‌الدین قاسمی | پزشکی ۱۴۰۰به جرات می‌توان گفت که بالاترین کارت بازی در این درگیری ۴۰ روزه، تنگه هرمز بوده است! یکی از نکات مثبت این جنگ برای ایران، این بود که با بستن تنگه هرمز، تهدیدات جمهوری اسلامی در جهان اعتبار یافت.ایران با دقت تمام بر شرایط دشمن خود، یعنی آمریکا و نوکران حلقه به گوش منطقه اش، فشار حداکثری خود را بر روی شاهراه حیاتی هرمز اعمال کرده است! و هم اکنون این تنگه استراتژیک که محل عبور ۲۰ درصد از نفت جهان، حدود یک سوم هلیوم دنیا و بخش قابل توجهی از گاز دنیا ست، به خوبی تحت حاکمیت مقتدر ایران قرارگرفته است.  چرا این تنگه برای آمریکا اهمیت دارد؟چرا باز بودن این تنگه برای شیوخ عربی کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس، اهمیت جدی و موجودیتی دارد؟چه ارتباطی میان خلیج فارس و کشور تایوان وجود دارد؟!  آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم به دلیل دپو کردن طلای جهان و کسب برتری نظامی در طی جنگ، عملا حاکمیت چرخه پولی دنیا را به دست گرفت. برای مثال، همه شیخ نشینان منطقه، طی یک قرارداد نانوشته همه فروش نفت خود را به دلار تصویه میکنند.همچنین با اعمال قدرت از سوی آمریکا و اقناع سازی ظاهری شیوخ عرب توسط آنها، اکثر این دلار در همان آمریکا سرمایه گذاری میشود؛ و این یعنی حفظ ارزش و اعتبار دلار آمریکا! خلاصه سرنوشت این دلارهای سرمایه‌گذاری شده در طی سالیان اخیر، این‌گونه است که غالب این سرمایه عموما در مسئله هوش مصنوعی وارد می‌شود.اقتصاد آمریکا نیز به دلیل حجم بالای بدهی‌های خارجی‌اش نیازمند این سرمایه گذاری ست؛ در غیر این‌صورت آمریکا دچار فروپاشی اقتصادی می‌‌شود. و اما ارتباط خلیج فارس و تایوان بدین‌گونه است که: توسعه هوش مصنوعی نیازمند تراشه هایی ست که برای ساختشان به گاز هلیوم احتیاج است؛ و ساخت ۹۰ درصد پیشرفته ترین تراشه های دنیا در تایوان انجام می‌شود، امری که برای ادامه یافتن، به حجم عظیم هلیومی که از خلیج فارس بدست می‌آید وابسته است! تا پیش از بسته شدن تنگه هرمز، سالیان درازی آمریکا از نعمت باز بودن تنگه بهره می‌برد و به خیال خام خود، بر منطقه خلیج فارس فرمانروایی می‌کرد؛ اما این داستان درحال بازنویسی شدن است! حالا خوب به معادله جدید نگاه کنید:تنگه هرمز بسته شده است!صادرات ۲۰ درصد از نفت و گاز جهان تعطیل شده است! و هیچ دلاری از این طریق وارد خزانه آمریکا نمی شود.درنتیجه هوش مصنوعی ها رشدشان کند و سهام شان نزولی میشود!و از طرفی هلیومی هم به تایوان نمیرسد و تراشه ای هم ساخته نمیشود! این یعنی افتادن در چرخه‌ای باطل برای کشورک های منطقه و پدر معنوی شان، آمریکا! حالا زمان در این معادله به نفع کیست؟آیا تنگه هرمز بزرگترین و مهمترین کارت بازی نبوده است؟! آنچه در این یادداشت نوشته شد فقط بخشی از موضوع اهمیت تنگه هرمز بود؛بگذریم از وابستگی آذوقه و کالاهای اساسی کشور های منطقه به خلیج فارس، بگذریم از حذف خط لوله امارات متحده با تعیین جدید محدوده تنگه هرمز، بگذریم از ... تنگه هرمز موهبت خداست!و ایران به خوبی این موهبت الهی را پاس می‌دارد و از آن استفاده می‌کند..‌.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 22:46:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از مقاومت تا وعده الهی</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-ekahouhplhyv</link>
                <description>فلانی هم اگر رفت، خدا هست...!رضا ناصری | پرستاری ۱۴۰۳جمهوری اسلامی ایران، به عنوان یک نظام سیاسی، از بدو تأسیس در ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۸ بر پایه‌ی اصولی ایدئولوژیک و ساختاری مستحکم بنا نهاده شده که به وضوح از هرگونه فردمحوری فراتر می‌رود. این نظام در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، توانسته است در مواجهه با بحران‌های عمیق سیاسی، اجتماعی و امنیتی، فقدان یا تغییر شخصیت‌های کلیدی را تاب بیاورد و با حفظ روند پویای خود، به حیات خویش ادامه دهد. این ثبات، ریشه در طراحی دقیق قانون اساسی و باور عمیق مردم به این نظام دارد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، امام خمینی (ره) به عنوان رهبر انقلاب شناخته شد. با این حال، اصل «ولایت فقیه» و چارچوب قانونی جمهوری اسلامی ایران به گونه‌ای طراحی شده که قدرت را به یک فرد خاص محدود نمی‌کند. قانون اساسی به صراحت «ولایت» را نه به یک شخصیت، بلکه به یک اصل فقهی استناد می‌دهد که با اجماع نهادهای اسلامی-نظارتی، تجلی می‌یابد. این ساختار، امکان استمرار و پویایی نظام را حتی در شرایط بحرانی فراهم می‌آورد. جمهوری اسلامی در ابتدای دهه شصت، در بازه‌ای کمتر از یک سال، بسیاری از مقامات ارشد خود را در حوادث تروریستی از دست داد. در آن دوران ایران شخصیت‌های برجسته‌ای را از دست داد که در تاریخش کم‌نظیر و بعضا تکرار نشدنی بودند؛ از جمله آیت‌الله مرتضی مطهری، آیت‌الله دکتر بهشتی، محمد علی رجایی، محمد جواد باهنر و تعداد زیادی از نمایندگان مجلس.اما این خون‌های پاک، نهال انقلاب اسلامی را آبیاری کردند و سال‌ها بعد این نهال به درختی تناور تبدیل شد که ریشه‌هایش در خاک ایران عمیق‌تر از همیشه شده بود.در ادامه، به بررسی حوادث دیگری می‌پردازیم که می‌توانست نظام را با چالش جدی مواجه کند و در کشورهای دیگر حتی باعث سقوط شود: رحلت امام خمینی (ره) در سال ۱۳۶۸ فقدان رهبر بنیان‌گذار انقلاب، یکی از چالش‌های اساسی نظام بود. با وجود نگرانی‌های اولیه ناظران بین‌المللی، انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر جدید، نشان‌دهنده‌ی انعطاف‌پذیری و استحکام ساختار نظام بود که توانست مسیر خود را با اقتدار ادامه دهد. جنگ تحمیلی ایران و عراق (۱۳۵۹-۱۳۶۸) در طول این جنگ هشت‌ساله، شخصیت‌های برجسته و مقامات سیاسی و امنیتی رده‌بالا ترور شدند و در میدان نبرد نیز دشمن با وجود حمایت‌های گسترده منطقه‌ای و متحدان بین‌المللی، نتوانست به تمامیت ارضی یا ساختار سیاسی کشور خدشه‌ای وارد کند. در طول این دوران، نظام با مقاومت و انسجام ملی، ثابت نمود که پایبندی به آرمان‌ها، فراتر از حضور یا عدم حضور یک فرد خاص است. ترور فرماندهان و مقامات ارشد جمهوری اسلامی بارها با ترور شخصیت‌های برجسته نظامی و سیاسی مواجه شده است. نمونه‌ی بارز آن، ترور شهید سپهبد قاسم سلیمانی در سال ۱۳۹۸ توسط نیروهای آمریکا بود. این‌گونه حوادث، هرچند ضرباتی وارد کرده‌اند، اما نتوانسته‌اند بر کارکرد اصلی نظام تأثیر بگذارند و در بسیاری از موارد، زمینه‌ساز همبستگی و اتحاد ملی بیشتری شده‌اند. شهادت ناگهانی رئیس‌جمهور وقت و همراهان (اردیبهشت ۱۴۰۳) در حادثه‌ی سقوط بالگرد، سید ابراهیم رئیسی رئیس جمهور ایران، حسین امیرعبداللهیان وزیر امور خارجه و آیت‌الله محمد علی آل‌هاشم، نماینده مجلس خبرگان رهبری به شهادت رسیدند.کمتر از یک هفته پس از این حادثه، فرایند انتخابات ریاست‌جمهوری آغاز شد و تا تشکیل دولت جدید نیز مشکلی در امور جاری مملکت پیش نیامد؛ حدود سه ماه بعد دولت جدید تشکیل شد و زمام امور را به دست گرفت.مشابه‌ این حادثه در کشورهای دیگر باعث ایجاد شکاف در حکومت و هرج‌ومرج شده بود، اما در ایران همه چیز طبق روال معمول و مندرج در قانون اساسی پیش رفت.     نظام جمهوری اسلامی در آخرین نبردهای خود تا این لحظه، حتی با وجود از دست دادن رهبری و مقامات ارشد نظامی و سیاسی، بر اساس ساختارهای قانونی و نهادهای از پیش تعیین‌شده، قادر است تا انتقال قدرت را در چارچوب‌قانون اساسی به صورت مسالمت‌آمیز و بر اساس موازین انجام دهد. این امر، گواهی دیگر بر عدم وابستگی نظام به یک فرد و وجود مکانیسم‌های تضمین‌کننده‌ی استمرار سیاسی است.تا کنون هیچ مسئولیتی در جمهوری اسلامی خالی نمانده و کارها طبق برنامه پیش رفته است. فقدان حضور رهبری نظام که بیش از ۳ دهه با صلابت امور را پیش برده و همچون کوهی مستحکم، تکیه‌گاه ملت بودند، طبق محاسبات دشمن می‌بایست باعث فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران می‌شد. اما این بار هم مثل حوادث گذشته، ملت ایران با حضور در صحنه و پیروی از آرمان‌های امام شهیدشان، علمداری کردند و همین حضور آگاهانه باعث قوام ایران شد. ایدئولوژی جمهوری اسلامی ریشه در مبانی اسلامی دارد و بر عدم وابستگی به اشخاص تأکید می‌ورزد. این بینش، قدرت را متعلق به مردم می‌داند، نه فردی خاص. نهادهایی مانند مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، به منظور ایجاد تعادل، ثبات و پیشبرد امور، بدون اتکا به شخص خاصی، وظیفه سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری را بر عهده دارند. دو راز بقای جمهوری اسلامی ایران اولین راز، «مردم‌نهادی» نظام است. همان‌طور که رهبر شهید فرمودند: «جمهوری اسلامی عبارت است از ملت ایران.» این عبارت کوتاه، عمیق‌ترین حقیقت درباره بقای این نظام است. دلیل فرونپاشیدن این نظام، صرفاً ساختارهای اداری نیست، بلکه پیوند ناگسستنی میان نظام و ملت است. وقتی نظام بازتاب‌دهنده اراده و خواست مردم باشد، هرگز از پا درنمی‌آید. مردم، پیکر زنده‌ی این نظام هستند و تا زمانی که مردم حامی نظام باشند و پیرو آرمان‌های امام خمینی (ره) حرکت کنند، جمهوری اسلامی ایران تداوم خواهد یافت. دومین راز، «وعده الهی» و هدف غایی نظام است. علی‌رغم همه دشمنی‌ها، تهدیدها و توطئه‌های بین‌المللی، باور داریم که خداوند متعال این نظام را برای هدفی بزرگتر حفظ کرده است و آن زمینه‌سازی برای ظهور حضرت ولی‌عصر (عج) است. این پرچم و نظام، ماموریت دارد تا بدست ولی‌امر خود برسد. حفظ این نظام، نه یک انتخاب سیاسی صرف، بلکه جزئی از اراده الهی برای آماده‌سازی بستر جهانی برای عدالت‌خواهی مطلق است. بنابراین، تا زمانی که این پرچم در دست ماست، باید بدانیم که تحت حمایت لطف خاص خداوند و در مسیر تحقق رویای بزرگ مهدویت (عج) حرکت می‌کنیم. جمهوری اسلامی ایران، در طول تاریخ خود، ثابت کرده است که ساختاری پویا و مستحکم دارد که قادر است در برابر تهدیدات داخلی و خارجی مقاومت کند. این توانایی نظام در ادامه‌ی حیات و فعالیت خود بدون اتکاء به اشخاص، گواهی بر قوت بنیادهای قانونی، ایدئولوژیک و الهی آن است.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 22:29:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه‌ی هسته‌ای ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DB%B2-lfivdw2kxg4v</link>
                <description>این داستان سر دراز دارد...رضا ناصری | پرستاری ۱۴۰۳پرونده هسته‌ای ایران، داستانی است سرشار از امید و تنش. از چالش بر سر حق حاکمیت ملی گرفته تا امنیت منطقه‌ای و دیپلماسی جهانی.از آغاز برنامه هسته‌ای ایران تا مذاکرات پیچیده و توافق‌های گوناگون، هر مرحله تأثیرات عمیقی بر صنعت هسته‌ای و همچنین بر سیاست و اقتصاد کشور گذاشته است. برنامه هسته‌ای ایران به‌طور رسمی در دهه  ۴۰ و با هدف تولید انرژی آغاز شد. پس از انقلاب اسلامی در 1979، توجه به فناوری هسته‌ای کاهش یافت. اما در دهه ۷۰، با افزایش نیاز به انرژی، ایران تصمیم به احیای این برنامه گرفت. شروع غنی‌سازی اورانیوم در دهه ۸۰، حساسیت ابرقدرت ها را برانگیخت. در ابتدای دهه ۸۰، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) به فعالیت‌های هسته‌ای ایران مشکوک شد و گزارش‌هایی درباره تاسیسات مخفی هسته‌ای در ایران منتشر کرد. این تحولات به آغاز مذاکرات بین ایران و سه کشور اروپایی (فرانسه، آلمان و بریتانیا) منجر شد. نتیجه این مذاکرات، تعهد ایران به تعلیق غنی‌سازی اورانیوم در مقابل مزایای اقتصادی بود.در این دوره، فشارها به وضوح بر صنعت هسته‌ای ایران تأثیر گذاشت . به دلیل تحریم‌ها و عدم دسترسی به تکنولوژی‌های نوین، فعالیت‌ها محدودتر شد و طرف غربی هم به تعهدات اقتصادی خود عمل نکرد و فشار اقتصادی تحریم ها همچنان پابرجا ماند. این فشارها ، چالش‌هایی را برای ایران به وجود آورد که باعث شد کشور به دنبال خودکفایی در فناوری‌های هسته‌ای باشد. از سال ۱۳۸۴، پس از پایان این دوره مذاکرات و عدم اجرای توافق توسط طرف غربی علیرغم تعلیق دوساله غنی سازی، ایران  غنی‌سازی اورانیوم را از سر گرفت و این تصمیم به صدور قطعنامه‌های متعدد شورای امنیت و تشدید تحریم‌ها منجر شد. اما در این دوران، شاهد پیشرفت‌های جدی در صنعت هسته‌ای ایران بودیم؛ از جمله توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته و راه‌اندازی نیروگاه بوشهر.در عین حال وضعیت اقتصادی کشور نیز بهبود یافت، تورم کاهش پیدا کرد و زیرساخت ها توسعه چشم گیری یافت. در سال ۱۳۹۲، با روی کار آمدن دولت یازدهم، مذاکرات هسته‌ای دوباره جدی‌تر شد و به توافق اولیه ژنو  منجر گردید. این توافق به ایران اجازه داد که به توسعه برنامه هسته‌ای خود ادامه دهد، همچنین بر اثر این توافق برخی از تحریم‌ها کاهش پیدا کرد. این دوره مرحله‌ای از امید و انتظار برای مردم ایران بود؛ دورانی که انتظار می‌رفت که با امضای توافق‌نامه نهایی، فرصت‌های اقتصادی جدیدی برای ایران فراهم شود، اما...! بعد حدود دو سال مذاکره ، توافق نهایی هسته‌ای (برجام) در تیر ماه سال ۱۳۹۴ به امضا رسید. این توافق به ایران اجازه داد که به فعالیت‌های هسته‌ای خود ادامه دهد ؛  اما تحت نظارت شدید. راکتور اراک غیر عملیاتی شد و سطح غنی سازی به زیر ۵ درصد کاهش یافت و حدود ۱۱ تن اورانیوم با غنای ۲۰٪ هم از کشور خارج شد.در مقابل طرف غربی متعهد شد که تمام تحریم های مربوط به صنعت هسته‌ای را لغو کند.بر آورد میشد که این توافق ضمن کاهش تهدیدات امنیتی، به توسعه صنعت هسته‌ای و بهبود شرایط اقتصادی کمک کند. اما علیرغم وعده و وعید ها ، تورم در نیمه دوم سال ۹۶ دو رقمی شد و تحریم ها عملا پابرجا بود.در ادامه تحولات سیاسی؛ خروج ایالات متحده از برجام در بهار سال ۱۳۹۷، بار دیگر فشار ها را تشدید کرد و این تصمیم نه تنها به تحریم‌های بیشتر منجر شد، بلکه تأثیرات منفی بر صنایع مختلف ایران، به‌ویژه صنایع وابسته به انرژی گذاشت.رشد تولید برق کشور کند شد و این در سال های بعد منجر به قطعی برق در تابستان گردید. البته این فقط یکی از تبعات بود. از زمستان سال ۱۳۹۷ به بعد، ایران به تدریج تعهدات هسته‌ای خود را کاهش داد. این تغییرات و وقایع بین‌المللی منجر به افزایش تنش‌ها گردید و بر سیاست‌های خارجی ایران تأثیر گذاشت.مذاکراتی با کشور های اروپایی هم در این دوره انجام شد اما هیچ فایده ای نداشت. تحریم ها نسبت به دوره قبل برجام دوبرابر و فروش نفت کاهش چشمگیری پیدا کرده بود. با پایان دولت دوازدهم فعالیت های هسته ای قوت گرفت و سطح غنی سازی تا ۶۰ درصد بالا رفت.در این دوره مذاکرات غیر مستقیمی نیز تحت عنوان احیای برجام با آمریکا انجام شد اما به دلیل زیاده خواهی طرف مقابل به نتیجه نرسید.در پایان دولت سیزدهم ایران بیش از ۳۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰درصد در اختیار داشت و با شروع کار دولت چهاردهم مجددا مذاکرات غیرمستقیم از سرگرفته شد اما در میانه این مذاکرات به خاک ایران توسط اسرائیل که توسط آمریکا حمایت می‌شد، حمله شد. و عملا این مذاکرات هم بی نتیجه ماند.این مسئله به وضوح نشان‌ داد که اختلاف ایران و آمریکا فراتر از چالش هسته ای است و حل این اختلاف با توافق ممکن نیست ؛ چرا که ایران و آمریکا ماهیتاً باهم سازگار نخواهند شد.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 22:12:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پژواک یک زمزمه‌ی آشنا</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%BE%DA%98%D9%88%D8%A7%DA%A9-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D9%85%D8%B2%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-qiwezqgxmhde</link>
                <description>طعم آشنای اعتماد...فاطمه قطب‌الدینی | مامایی ۱۴۰۰هوالمطلوب دوباره همان‌گونه است؛ همان سنگینی غریبی که گویی پیش از هر طوفان بر شانه‌های این سرزمین می‌نشیند. در این روزهای سخت روزگار، گاهی زمان می‌ایستد و وقتی هیاهوی جهان پنجره‌ها را به لرزه می‌اندازد، اتفاقی در کوچه و خیابان می‌افتد که نمیدانم چیست! انگار نخی نامرئی‌ دل‌ها را کنار هم نگه می‌دارد، انگار یک بیداری همگانی‌ست...اگر گوش بسپاری، صدای این زمزمه را در تمام طول تاریخ خواهی شنید. به عقب بازگرد؛ به روزهای سخت دهه شصت. روزهایی که ظلم چونان ابر سیاهی ایران را فراگرفته بود. اما مگر نه آنکه از دلِ همین سختی‌ها، ریسمانِ همبستگی، محکم‌تر شد؟ مگر نه آنکه ایمان چون کوهی استوار در برابر طوفان ستم ایستاد؟در روزهایی که صدای تنش آمریکا و ایران در دنیا پیچیده و رعب و وحشت را در دل‌ها انداخته، در روزهایی که سایه‌ها بر دیوار شهر بلندتر شده، گویی یک حافظه‌ی کهن در رگ‌های این مردم به جریان می‌افتد. نه کسی فراخوان می‌دهد و نه بخشنامه‌ای در کار است! اما چراغ‌هایی که باید خاموش باشند، روشن می‌شوند، درهایی که باید بسته باشند، باز می‌شوند. در این میان، چیزی که بیش از هر چیز جامعه را از فروپاشی معنا بازمی‌دارد، نه صرفاً مقاومت فیزیکی، که مقاومت اخلاقی‌ست؛ ریشه‌دار در میراث دینی و تاریخی که در تار و پود حافظه‌ی جمعی معنوی تنیده شده است. دستی که به سوی هم‌نوع دراز می‌شود، این پیغام را می‌رساند که درد دیگری، درد ماست! مَثَل آن همین صفوف اهداء خون است، مگر نه آنکه هر قطره نبض زندگی دیگری را تضمین می‌کند؟ مگر نه آنکه سازه‌های ساخته شده گروه‌های جهادی کانونی گرم برا خانواده‌ها شد؟ همین پیوند ناگسستنی سدی شد در برابر طغیان ظلم. تجمعات شبانه را بگو! نه قشر خاصی می‌شناسد و نه سن و سال؛ آدم‌ها در تجمعات شبانه، بدون آنکه کلمه‌ای در کار باشد، یکدیگر را می‌شناسند. انگار چیزی از پسِ قرن‌ها سکوت، دوباره متولد شده است؛ یک جور «بعثتِ خاموش»!این فقط همبستگیِ در برابر تهدید نیست؛ این یک بازگشت است. بازگشت به خاکی که در آن ایستادگی نه یک انتخاب، که بخشی از تار و پودِ «بودن» است. در این شب‌ها، آن چیزی که ما را کنار هم نگه می‌دارد، نه سیاست است و نه مصلحت؛ پیوندی‌ست نادیدنی از طعم آشنای اعتماد در روزهای سخت حادثه.این مردم، در این بیداری جمعی، انگار دارند دوباره خودشان را مرور می‌کنند. گویی در این تلاطم همه به این نتیجه رسیده‌اند که این خانه با تمام زخم‌هایش، تنها پناهگاهِ باقی‌مانده است. آن‌ها با صلابتی ژرف برخواسته و حماسه‌ای نو می‌آفرینند؛ این حماسه در میان سکوتِ خبرهای تلخ، در دستانی که به یاری دراز می‌شود، در چشمانی که از عمق نگرانی، برق امید را بازمی‌تاباند، متجلی می‌شود. این همان بعثتِ دائمیِ انسانیت است که در هر عصر، در جان مردمان بیدار، دوباره شعله‌ور می‌شود تا درس ایثار، فداکاری و مهربانی را نه در کتاب‌ها، که در متن زندگی روزمره بنویسد. این همان نیروی عجیبی‌ست که نمی‌شود در هیچ آمار و نموداری گنجاندش؛ نیرویی که از دل همین شب‌ها و همین نگاه‌های خیره به افق برمی‌خیزد و به جهان می‌گوید: «ما هنوز اینجا هستیم، ایستاده بر همان اصالتی که هیچ طوفانی را یارایِ پاک کردنش نیست.»آن‌ها می‌دانند که جنگ واقعی، جنگ درونی‌ست؛ جنگ با ترس، با ناامیدی، و با زوال اخلاق. پس با صبر، با استقامت، و با حفظ کرامت انسانی، در برابر هجوم افکار منفی مقاومت می‌کنند. این همان گوهری‌ست که سینه به سینه، از نیاکان به ما رسیده؛ میراث پاسداران فرهنگ و حماسه‌سرایان حق! این، نه فقط داستانی از گذشته، که مشعلی‌ست فروزان برای امروز و فردا تا بدانیم که در هر پیچ و خم روزگار، در هر تحریم و هر تهدید، آوای ایمان و مقاومت، رساتر از هر فریاد زور خواهد بود و نور حقیقت، دیر یا زود، بر تاریکی‌ها فائق خواهد آمد. این، روایتِ ماست؛ روایت مردمی که با اتکا به ریشه‌های عمیق خویش و آسمان بلند معنویت، هرگز در برابر طوفان‌ها سر فرود نمی‌آورند؛ این همان درس نابی‌ست که تاریخ، بارها و بارها، برای ما تکرار کرده است...</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 21:54:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میشل فوکو زنان ایرانی را روایت نکرده‌است!</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%84-%D9%81%D9%88%DA%A9%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jc20f0urdvub</link>
                <description>به راستی که در باطن این ملت چه گذشته‌ است و چه آتشفشانی زیر خاکستر است؟فاطمه کول | کارشناسی مامایی ۹۵خواب بودم که جنگ شروع شد. روز سوم جنگ بود و هنوز نمی‌دانستم که انسان جنگ‌زده چگونه انسانی‌‌است؛ مختصات زیستش چگونه است؟من هنوز به نفس کشیدن روزمره در مرزهای مرگ و  زندگی، مقابله‌ی دائمی با ترس و زنده نگه‌داشتن امید و شوق به زندگی در شرایط جنگی عادت نکرده بودم.روزی که جنگ خودش را به آسمان شهر و بیمارستان رساند، در قلبم برگی از کتاب حوض خون در حال نگارش بود.انگار مثل زنان اندیمشکی در کتاب حوض خون، در بیمارستانی بودم که یک نفر داشت خون‌ها را از راهرو تی می‌کشید و پرستار زنی سرم‌ها را برای مجروح‌ها که ردیف ردیف تا کنار دیوار بودند، آماده می‌کرد.ایران، در میانه ویرانی، ایران‌تر شده بود.ملتی که جوهره‌اش از صبر مادران و اشک همسران سیراب شده بود، در آتش جنگ صیقل می‌خورد و استوار می‌شد. جنگ، در ظاهر ویرانگر، اما در باطن بیدارگر بود؛ و این بیداری بیش از هرچیز مدیون زنانی است که ریشه‌ی آن را در طی تاریخ، در این سرزمین کاشته‌اند. به راستی که در باطن این ملت چه گذشته‌ است و چه آتشفشانی زیر خاکستر است؟ حالا حس دیگری داشتم. دلم شبیه مادری است که هر روز فرزندش شهید می‌شود، هر روز به صلیب می‌کشندش و هر شب از درد فریاد می‌کشد و مثل ققنوس از درد می‌شکفد.جنگ ما را بیدار کرد، ما پس از جنگ آن آدم‌های قبلی نمی‌شویم.پس از جنگ زنده‌تر و زیستنی‌تر می‌شویم.جنگ حالا درنظرم دوست‌داشتنی‌تر بنظر می‌رسد.جنگی که مشت‌ها را کور‌تر، قلبها را نزدیک‌تر و رگهای خشم‌ را متورم‌تر کرد.حالا من بیش از همه‌ی عمرم، خاک این وطنِ دردمندم را عاشقم و چیزی نمانده که کارم از عاشقی به جنون و آوارگی بکشد. مثل مادران و زنان این سرزمین که در طول تاریخ این خاک که وجب به وجبش را نگاه کنی جز فداکاری، ایثار، یکرنگی، صبر و زندگی چیزی نمی‌بینی.جنگ، پیش از آنکه صدای توپ و خمپاره در کوچه‌ها طنین انداز شود و آسمان شهر را به رنگ آتش درآورد، در دامن زنان آغاز شده بود؛ در سکوت و استقامت مادرانی که بی‌آنکه قامتشان خم شود، ستون خانه و میهن باقی ماندند؛ در جان پرستارانی که بیمارستان را از جایگاه سرد درمان، به سنگر حیات بدل کردند و در میانه بوی خون و باروت، نفس زندگی را دمیدند، در دل دخترانی که فانوس امید را در شب‌های بی‌ستاره افروختند و نسل‌ها را به پایداری و مقاومت فرا خواندند؛ آن روی دیگر جنگ خیلی وقت بود که آغاز شده‌بود.میشل فوکو درباره «اراده جمعی ایرانیان» می‌نویسد که: کمتر مردمی چنین فرصتی یافته‌اند، و آنچه در ایران دیده شد، اسطوره‌ای سیاسی بود؛ چیزی که شبیه روح است، شبیه خدا، اما در ایران حقیقتی زنده بود.این همان حقیقتی است که رهبر شهید آیت‌اللهخامنه‌ای از آن به‌عنوان &quot;اتحاد مقدس&quot; یاد می‌کردند؛ اتحادی که در سخت‌ترین روزها، یک ملت را یک‌صدا و یک‌دل می‌کند.من می‌گویم اتحاد مقدس، جز در تپش متراکم و بنیادین قلب زنان معنا نمی‌یابد. زنانی که در کارزار تاریخ ایران، نه تنها ستون خانه و خانواده بودند، بلکه ستونِ بنیادین میهن نیز محسوب می‌شدند و قامت استوارشان، حتی در طوفان‌های سهمگین حوادث، از شمشیر برنده‌تر و از نظم نظامی منضبط‌تر بود. آنان اشک فروخورده خود را در سکوت مهار کردند تا فرزندانشان در میدان ایستادگی کنند، بیمارستان را به سنگری بدل ساختند که زندگی بتواند از دل مرگ سربرآورد، و در تاریکی مطلق، فانوس امید و صبر را در دل این سرزمین روشن نگاه داشتند.این حضور، تنها در مرزهای ایران محدود نمی‌شود؛ در هر عرصه‌ای که ملتی با ستم و تهدید مواجه گردد، حضور زن، چنان سایه‌وار اما مؤثر است که کنش فردی را به یک گفتمان اجتماعی و راهبردی بدل می‌کند. در جنگ با اسرائیل و آمریکا نیز، آنچه جریان میدان را تعیین می‌کند، صرفاً ابزار نظامی نیست؛ بلکه انسجام مردمی در پس پشت حضور زنان است. مادرانی که نسل‌ها را با صبر و تربیت هدفمند پرورش دادند، همسرانی که رنج را به سکوت فعال بدل کردند، و دخترانی که قلم، فریاد و اراده را در کنار سنگ و خون به صحنه آوردند.چرا که زن، به اعتبار خصایص روحی، روانی و تربیتی خود، سهمی بی‌بدیل در شکل‌دهی و اشاعه این فضا دارد. کنش‌های او در مقیاس خانواده، محله و زیست‌بوم فرهنگی، شجاعت و تاب‌آوری را از سطح فردی به سطح یک گفتمان اجتماعی ارتقاء می‌دهد. چنان‌که رهبر شهیدمان ایت‌الله خامنه‌ای، بارها بر تأثیر راهبردی زنان در تحولات فرهنگی، تربیتی و تمدنی جامعه تأکید می‌کردند. اتحاد مقدس، نه صرفاً یک مفهوم شعاری، بلکه رشته‌ای است استراتژیک و مستحکم که از قلب خانه‌ها تا پهنه میهن، از ایران تا هر سرزمینی که عدالت در آن تهدید می‌شود، امتداد دارد؛ رشته‌ای که با دست‌های زنان تنیده شده و بدون حضورشان، هیچ جنگی به پیروزی و هیچ صلحی به بقا نخواهد رسید.زن ها حافظان خاطره‌ی مقاومت‌اند.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 21:20:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غم قامت کشیده</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%BA%D9%85-%D9%82%D8%A7%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87-hgms0ccqofba</link>
                <description>رفتن، پایان نیست...زهرا یحیویان | فناوری اطلاعات سلامت ۱۴۰۲به نام آنکه دل‌های شکسته را مرهم است. قلم گرمم را با توکل بر نام عظیمش بر صفحه‌ی سرد روزگار می‌کشم؛  می‌نویسم با بغضی که در گلو خانه کرده، با چشمانی که هر واژه را با اشک غسل می‌دهند، با دلی که هنوز باور نکرده است نبودنِ پدری را که بودنش همه‌چیز بود. چه دشوار است سخن گفتن از مردی که عمرش را نه برای خویش،که برای مردم گذاشت. رهبری که شب‌هایش با دغدغه‌ی ملت صبح می‌شد، و روزهایش در اندیشه‌ی آرامش دل‌های خسته سپری می‌گشت. مردی که خستگی را نمی‌شناخت، و یا اجازه نمی‌داد بر چهره‌اش بنشیند. سوگ از دست دادن چنین پدری، همچون کوهی از غم، بر جانم فرو می‌ریزد. گاهی در مشغله و ازدحام زندگی پناه می‌گیرم، تا اندکی از سنگینی این درد بگریزم.اما اندوه، راه خود را بلد است؛ در سکوت نیمه‌شب‌ها، در میان تلاوتی ناتمام، در میان خاطره‌ی صدایی آشنا باز می‌گردد... او استادی بود که هر کلمه‌اش چراغی در تاریکی ست؛ مردی که در طوفان‌ها خم نشد، در فتنه‌ها نلرزید، در سخت‌ترین روزها با نگاهی آرام و قلبی مطمئن ایستاد و به ما آموخت دلیری یعنی ایستادن برای احقاق حق در دنیای انبوهِ ظلم‌ها و جفاها، هرچند تنها، سخت و طاقت فرسا...  و یاد آن سردار دل‌ها... حاج قاسم... مردی از جنس میدان و اخلاص؛ با چهره‌ای آفتاب‌سوخته از سال‌ها مجاهدت و چشمانی که خستگی را پشت ایمان پنهان می‌کرد. او رفت، اما رفتنش آتشی در جان‌ها افروخت؛ آتشی از غیرت، از بیداری، از عهدی دوباره. بعد از او، جهان دیگر همان جهان نبود. گویی پرده‌ها کنار رفت و چهره‌ی حقیقت عریان‌تر شد. اما در دل همین طوفان، صداهایی از استقامت، بلندتر شنیده شد. رهبرِ صبور، با قامتی استوار، در میان امواج ایستاد؛ نه با خشم، که با یقین، نه با تردید، که با ایمانی ریشه‌دار. او بارها آموخت که مقاومت، تنها یک شعار نیست؛ سبک زندگی است. یعنی امید داشتن وقتی امید را از تو دریغ می‌کنند، یعنی ایستادن وقتی زمین زیر پایت می‌لرزد، یعنی لبخند زدن برای دلِ مردم در حالی که قلبت از اندوه لبریز است. و من، در میان این سوگ سنگین، به آیه‌ای پناه می‌برم: «عِندَ رَبِّهِمْ یُرزَقُونْ» و دلم آرام می‌گیرد که رفتن، پایان نیست؛ آغاز حیاتی دیگر است. *امروز بیش از هر زمان، جای برخاستن است؛ نه جای نشستن و اشک ریختن.جای مردِ میدان بودن است،* جای آنکه هرکس، به اندازه‌ی توان خویش، سنگی از راه این مردم بردارد. داغ پدر سنگین است، اما راهش روشن. غمش جان‌سوز است، اما امیدمان زنده است. و ما فرزندان این راه، یاد گرفته‌ایم که اشک مانع ایستادن نیست! «وَ لَا تَهْنُوا وَ لَا تَحْزَنُوا وَ أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.»</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 20:49:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خاک تا خون</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D9%86-pkyujjo84pbj</link>
                <description>بعضی دردها سنگ را خرد می کنند اما...معصومه هادی | کارشناسی بیولوژی ۱۴۰۳از آن کوه‌های سرد و دور پرت شدم.اولین چیزی که لمس کردم، ظرافت یک برگ بود؛ مانعی لرزان زیر وزن خشنم. از رویش گذشتم و جای تازیانه‌ام بر تن نازکش ماند. زمین زیرم لرزید و لحظه‌ای بعد به کفشی خاکی چسبیدم.هر قدم مرا با خود می‌برد؛ بی‌جهت، بی‌مقصد، ماه‌ها در رفت‌وآمدی بی‌معنا.تا روزی که ایستاد. یک قدم به عقب، و من رها شدم. غلتیدم و سرنوشت دیگری پیش چشمم آغاز گشت.گرچه گرمای کوره‌های آجرپزی هنوز در جانم مانده و گرد خاکسترشان روسیاهم کرده بود، اما گرمای تپنده‌ی این سرزمین برایم ناآشنا می‌نمود؛ به اندازه‌ی وحدت مردمانش.تازه روشنای آفتاب را دیده بودم که سایه‌ی کوچکی از رویم عبور کرد. بعد سایه‌های بیشتری آمدند. قامت‌هایی کوچک با لبخندهایی درخشان‌.هنوز نمی‌دانستم کجا هستم که ناگهان شهر پر شد از صدای زوزه. سیاهی آسمان را درنوردید. فضا از دود، سنگ و شیشه پر شد.همراه موج انفجار پرت شدم. صدای گریه آمد؛ گریه‌ی کودکی که زیر آوار گم شده بود.زخم صورتش مرا بلعید. در خونش غلتیدم، درحالیکه قطره‌های اشک روی گونه‌اش می‌لغزیدند. نفس‌هایش یکی در میان بود و میله‌ای در قفسه‌ی سینه‌اش، او را به زمین دوخته بود.سرما ذره‌ذره در آغوشش می‌گرفت. تاریکی دنیایش را می‌ربود و برای آخرین‌بار، کلمه‌ی &quot;مادر&quot; را زمزمه کرد.آوار کنار رفت. زجه‌ها واضح شدند. دستانی برای کمک لرزیدند.مادری در جستجوی بقایای دخترکش، خرابه‌ها را کنار می‌زد.کفن برای جثه‌ی کوچک فرزندی زیاد آمده بود.آن‌طرف‌تر عروسکی صورتی رها شده بود‌.و من دیدم... دیدم که چطور یک سنگ می‌توانست از بی‌رحمی آدمی‌زادی، پینه ببندد. خونِ کودک مرا پس زد. روی خاک افتادم و ریشه‌ی خشکیده‌ی آرزوهایش مرا در هم شکست.دیگر آن صلابت گذشته را نداشتم. ذراتم چون غبار رقصان در هوا پراکنده شدند، هر ذره خاطره‌ای بود از آن حمله، آن گریه و آن مادر.دیگر یک &quot;سنگ&quot; نبودم... مجموعه‌ای از بقایای دردی بودم که همراه باد در پی تقدیر جدیدی می‌رفت.این‌بار مقصدم پوتینی بود کهنه، رنگ‌باخته و آغشته به بوی جنگ. بندهایش گره زده بود و قدم‌های صاحبش سنگین و سرنوشت‌ساز.زمین زیر پاهایش می‌لرزید؛ نه از ترس، بلکه از خشمی مقدس.هر قدمش، باری از امید را بر دوش می‌کشید.فهمیدم که او مدافع خاکی بود که مرا در خود پذیرفته و ذراتم را در مسیر استقامتش حمل می‌کرد.از میان شکاف‌های غبار گرفته‌ی پوتینش، سیل عظیمی از مردم را دیدم. پارچه‌‌ای سه رنگ را به اهتزاز در آورده بودند که شترها به طمع سبزی‌اش می‌آمدند و کرکس‌ها به دنبال سرخی‌اش؛ غافل از شیرهایی که در کمین بودند.لحظه‌ای که کسی فریاد زد «و ما رمیت اذ رمیت...»، فهمیدم دردهایی هست که سنگ را خرد می‌کند، اما اراده‌ی ایرانی را... هرگز!</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 20:20:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خون و قلم</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%88-%D9%82%D9%84%D9%85-lie4kws5vnkl</link>
                <description>قلم... این ثبت‌کننده تاریخ بشر و نگارنده علم و هنر؛ این ابزارِ دستِ نویسندگان، شاعران، دانشمندان و مورخان. قلم، این امانت‌دارِ بی‌جان که روایت‌هایی از جنگ‌ها و صلح‌ها، سقوط و ظهور امپراتوری‌ها را از دل خاکِ گذشته بیرون می‌کشد، به حال می‌آورد و به آینده منتقل می‌کند. این نگهبانِ حافظه جهان، هم‌اکنون نیز در حال نگارش تاریخ است.اما آیا او قادر است تمام اسرار و حقایق روزگار را بیان کند؟!آیا قلم می‌تواند تمام آنچه را که در نهان و آشکارِ اهل زمین گذشته است، بیان کند؟!آیا می‌تواند راویِ تمام احساسات مردمان باشد؟!شک دارم! به راستی، دیگر چگونه می‌توان تاریخ را ثبت کرد و برای آیندگان به یادگار گذاشت؟نمی‌دانم؛ شاید خون... آری، خون!حوادثِ روزگار در خون و ریشه آدم‌ها حک می‌شود، به نسل بعد منتقل می‌شود و همان‌طور در رگ‌های تاریخ سفر می‌کند و به آینده می‌رود؛ و می‌رسد به اینجا، همین حالا، قرن پانزدهم؛ همین‌جایی که حقایق و وقایع روزگار میان اهل زمین مرز کشیده و آن‌ها را در دو صف &quot;حق&quot; و &quot;باطل&quot; قرار داده است. همین‌جایی که انگار تمام تاریخ با دور تند، تکرار می‌شود.می‌دانی راز این میراث چیست؟ خون تمام سرگذشت و اسرارِ صاحبانش را حفظ کرده و همه احساسات آن‌ها را در خود حل کرده است! او همه آنچه را که بود، و همه آنچه را که هست، با خود حمل می‌کند؛ همه بغض‌های فروخورده، همه‌ زخم‌های پوشیده، همه هراس‌ها، همه شوق‌ها، همه شکوه و حماسه... شاید برای همین است که هنوز پس از قرن‌ها، داغِ حسین (ع) برایمان تازه است؛ هنوز غرورِ هخامنشی در رگ‌هایمان می‌جوشد و هنوز ایستادگیِ پدرانمان در سخت‌ترین طوفان‌ها، سرمان را بالا و قامتمان را راست نگه می‌دارد و پاهایمان را به زمینِ میهن محکم می‌کند.ما با همان حکمت و اخلاقی که از پدران و مادران یکتاپرستمان پیش از اسلام، و غیرتِ علوی همان‌ها پس از آن به ارث برده‌ایم، پرچمِ حق‌خواهی و ظلم‌ستیزی را برافراشتیم و به امیدِ صبحی روشن، در برابر ظلمات مقاومت می‌کنیم. ما به اندازه هزاران سال تمدن، با خونِ اجدادمان در این خاک و در این راه ریشه دوانده‌ایم. آری! این‌گونه، خون بهترین نگارنده تاریخ است؛ پس قلمم را به دست می‌گیرم تا بنویسم، چرا که خون درونم به جوش آمده است...  </description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2026 19:53:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفسِ پنهان شهر</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%86%D9%81%D8%B3%D9%90-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-fdae2g8inmfz</link>
                <description>سپیده‌ای که از کوچه بر می‌خیزد...دیباچهسپیده هنوز دلِ افق را نشکافته بود که از خواب برخاستم و به کوچه‌ای رفتم که بوی رطوبتِ شب در آن مانده بود. مهی نازک روی بام‌ها نشسته و از میان شاخه‌های لرزان، نوری کمرنگ به زمین می‌رسید. شهر، مثل کودکی که تازه چشم باز کرده باشد، نیمه‌هوشیار و آسوده بود.در آن خلوتِ پیش از بیداری مردم، مردی را دیدم که خم شده و سنگ‌ریزه‌ها را از جوی باریک کنار خانه‌اش برمی‌داشت.بی‌آنکه صدایی کند، آب‌های راکد را کنار می‌زد، برگ‌های مرده را لابه‌لای دیوارها می‌پراکند و ردّی تمیز پشت سر می‌گذاشت. چهره‌اش معلوم نبود، اما حرکاتش آرامشی داشت که گویی با هر جابه‌جاییِ انگشت، سهمی از شهر را از غبار نجات می‌دهد.راه که ادامه یافت، خانه‌هایی را دیدم که پرده‌هایشان هنوز کشیده و درهایشان بسته بود. در آستانهٔ هر خانه، ظرفی نیمه‌پر مانده بود؛ آبی که از لب ظرف روان شده و مسیر باریکی روی خاک ساخته بود. هیچ‌کس بیدار نبود تا آن رشتهٔ نازک را که بی‌صدا هدر می‌رفت ببیند. انگار همه منتظر بودند سپیده برآید و کسی از راه برسد که جای آن‌ها مراقب رود و جوی و درخت باشد.به میدان شهر که رسیدم، جمعی تازه از خواب برخاسته بودند و با شتاب و گلایه، چشم به برج ساعت داشتند؛ گمان می‌کردند دیرگاهی‌ست که زمان از دستشان رفته، یا شاید کسی در بیدار کردنشان کوتاهی کرده است. یکی می‌گفت چرا کوچه هنوز نمناک است، دیگری می‌پرسید چرا سایه‌ها هنوز کنار نرفته‌اند، و سومی انگار انتظار داشت خورشید با فرمانی زودتر از همیشه بتابد.در آن میان، پیرمردی با عبایی کمرنگ از کنارم گذشت. نگاهش به آسمان نبود؛ به زمین بود، به جایی که ردّ قدم‌ها بیش از طلوع و غروب روایت می‌کرد. زیر لب گفت: «شهر، آیینهٔ گام‌هاست، نه تمنّاها.»و بی‌آنکه منتظر پاسخی بماند، آرام در کوچه‌ای پیچید که نور هنوز به آن نرسیده بود.وقتی بازمی‌گشتم، از دور دیدم مرد ناشناسِ سپیده‌دم دوباره سر در جوی برده است؛ شاید جایی که قطره‌ای بیهوده فروچکیده، شاید برگی که از پاییز مانده، شاید چیزی کوچک که چشم هیچ‌کس آن را نمی‌بیند، اما وزنه‌ای‌ست بر دوش روزی که هنوز آغاز نشده.و آن‌جا دریافتم: بعضی طلوع‌ها، از پشت کوه نمی‌آیند؛ از پشتِ رفتارهای خاموشی می‌آیند که کسی نامشان را نمی‌پرسد. </description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Mon, 08 Dec 2025 21:53:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه‌ی هسته‌ای</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%82%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-wvmxuwx4blmi</link>
                <description>این داستان سرِ دراز دارد!رضا ناصری | پرستاری 1403قسمت اول: اصلا انرژی هسته‌ای به چه کار میاد؟!انرژی هسته‌ای، برخلاف آن‌چه که معمولاً با سلاح‌های هسته‌ای شناخته می‌شود، کاربردهای گسترده‌ای در حوزه‌های مختلف علمی، صنعتی و کشاورزی دارد. این فناوری، به‌ویژه در تولید انرژی، بهبود سلامت انسان‌ها، و حتی در توسعه‌ی فناوری‌های نوین، نقش حیاتی ایفا می‌کند. در این‌جا به مهم‌ترین کاربردهای انرژی هسته‌ای اشاره می‌کنیم:۱. تولید برقنیروگاه‌های هسته‌ای، یکی از پایدارترین منابع تولید انرژی هستند که بدون ایجاد آلودگی هوا و گازهای گلخانه‌ای، برق تولید می‌کنند. به‌ویژه در کشورهایی که نیاز به تأمین پایدار انرژی دارند، این فناوری اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.۲. پزشکی هسته‌اییکی از کاربردهای برجسته‌ی انرژی هسته‌ای، در عرصه‌ی پزشکی است. رادیوتراپی برای درمان سرطان، تصویربرداری پزشکی (مانند PET و SPECT)، و تولید رادیوایزوتوپ‌ها برای تشخیص بیماری‌ها، از جمله مهم‌ترین استفاده‌های این فناوری در علوم پزشکی محسوب می‌شود.3. کشاورزی و صنایع غذاییپرتودهی مواد غذایی برای افزایش ماندگاری، مبارزه با آفات و بیماری‌ها، اصلاح ژنتیکی گیاهان، و حتی تولید بذرهای مقاوم‌تر در برابر تغییرات اقلیمی، از جمله کاربردهای هسته‌ای در کشاورزی به‌شمار می‌رود.۴. صنعت و تحقیقات علمیدر صنایع مختلف، از جمله فضایی، بازرسی‌های غیرمخرب، تولید سوخت برای کاوشگرهای فضایی و حتی متالورژی، فناوری هسته‌ای نقش کلیدی دارد. در صنعت فضایی، استفاده از انرژی هسته‌ای برای تأمین انرژی فضاپیماها و تجهیزات فضایی از اهمیت بالایی برخوردار است.کاربردهای انرژی هسته‌ای در کشورهای دیگر۱. فرانسهفرانسه یکی از پیشگامان استفاده از انرژی هسته‌ای است و حدود ۷۰ درصد از برق خود را از نیروگاه‌های هسته‌ای تأمین می‌کند. این کشور، با بهره‌برداری از انرژی هسته‌ای، به‌عنوان یکی از کشورهای پیشرفته در زمینه‌ی تولید انرژی پایدار و کم‌هزینه شناخته می‌شود.۲. آمریکاآمریکا، علاوه‌بر بهره‌گیری گسترده از انرژی هسته‌ای در تولید برق، در صنعت پزشکی نیز از رادیوایزوتوپ‌ها برای درمان سرطان و تشخیص بیماری‌های مختلف استفاده می‌کند. بیمارستان‌های بسیاری در آمریکا، از فناوری هسته‌ای در تصویربرداری و رادیوتراپی بهره می‌برند.۳. ژاپنژاپن، که تا پیش از حادثه‌ی فوکوشیما درصد زیادی از برق خود را از نیروگاه‌های هسته‌ای تأمین می‌کرد، هم‌اکنون نیز به دنبال توسعه‌ی استفاده از انرژی هسته‌ای است. این کشور همچنین به‌طور گسترده از فناوری هسته‌ای در تحقیقات علمی، به‌ویژه در صنایع فضایی، استفاده می‌کند.4. چینچین با سرعت چشم‌گیری در حال گسترش استفاده از انرژی هسته‌ای است و در حال حاضر، بیش از ۱۰ نیروگاه هسته‌ای فعال دارد. این کشور همچنین در حال توسعه‌ی فناوری‌های هسته‌ای در حوزه‌های پزشکی، کشاورزی و صنایع غذایی است.کاربردهای انرژی هسته‌ای در ایراندر ایران نیز انرژی هسته‌ای به‌طور گسترده‌ای در حوزه‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد. یکی از برجسته‌ترین کاربردها، تولید برق است. نیروگاه بوشهر، نخستین نیروگاه هسته‌ای کشور، به‌طور عملیاتی فعال شده و اکنون با توان ۱۰۰۰ مگاوات در حال بهره‌برداری است.ایران در زمینه‌ی پزشکی هسته‌ای نیز پیشرفت‌هایی داشته است؛ از جمله بهره‌گیری از فناوری هسته‌ای برای درمان سرطان، تصویربرداری پزشکی و تولید رادیوایزوتوپ‌ها. ایران همچنین تلاش می‌کند تا از انرژی هسته‌ای برای تأمین آب آشامیدنی در مناطق خشک و کم‌آب استفاده کند.پرونده‌ی هسته‌ای ایرانپرونده‌ی هسته‌ای ایران، یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل سیاسی، اقتصادی و امنیتی در سطح بین‌المللی به‌شمار می‌رود. این پرونده از اوایل دهه‌ی ۱۳۵۰، با همکاری ایران و غرب آغاز شد؛ اما پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، برنامه‌ی هسته‌ای ایران موقتاً متوقف گردید.در دهه‌های بعد، ایران تلاش کرد تا برنامه‌ی هسته‌ای خود را از سر بگیرد. این اقدامات، موجب شکل‌گیری نگرانی‌هایی در سطح بین‌المللی شد؛ بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکا از احتمال دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای ابراز نگرانی کردند.در سال ۲۰۰۶، ایران اعلام کرد که برنامه‌ی هسته‌ای خود را برای تأمین نیازهای انرژی صلح‌آمیز دنبال می‌کند و به‌تدریج غنی‌سازی اورانیوم را آغاز کرد. این موضوع، به شکاف‌های بیشتری در روابط ایران با جامعه‌ی جهانی منجر شد.در سال ۲۰۱۵، پس از سال‌ها مذاکرات پیچیده، توافق هسته‌ای یا برجام میان ایران و گروه ۱+۵ (آلمان و پنج کشور دائمی شورای امنیت سازمان ملل) امضا شد. ایران متعهد شد که سطح غنی‌سازی اورانیوم خود را محدود کند و بازرسی‌های بین‌المللی را پذیرا باشد؛ در مقابل، برخی از تحریم‌ها علیه ایران تعلیق شدند.با خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریم‌ها، ایران شروع به کاهش تعهدات خود کرد. در حال حاضر، مذاکراتی برای احیای توافق هسته‌ای در جریان است؛ اما این پرونده همچنان به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی سیاست جهانی باقی مانده است.چرا بعد از انقلاب، توافق پایداری با غرب محقق نشد؟آیا چالش هسته‌ای با مذاکره قابل حل است؟آیا ایران و غرب اصلاً می‌توانند با هم به توافق دست یابند یا تنش‌ها بیشتر خواهد شد؟در صورت عدم توافق، چه باید کرد؟</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:48:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسلِ در خواب</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%86%D8%B3%D9%84%D9%90-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-ebstpmxtyxur</link>
                <description>بحران خاموش جمعیت و آینده‌ای که می‌رسدفاطمه قطب‌الدینی | مامایی 1400هوالمطلوبتا چندسال پیش وقتی می‌رفتیم عروسی جای نشستن نبود؛ آلبوم عکس پدر و مادرها رو که نگاه میکنی، کلاس‌های درس پر بود از دانش‌آموز، تو بغل هر زن فامیل یه نوزاد بود!حالا تصور کن سال 1430 رسیده؛ خیابون‌ها خلوت‌تر شده؛ تعداد دانش‌آموزان مدارس کمه و بیمارستان‌ها مملو از سالمندانیه که نیاز به مراقبت دارند اما تعداد کمی از پرسنل می‌تونن خدمات رو ارائه بدن. نیروی جوان کم شده و اقتصاد کشور تحت فشاره! این آینده‌ایه که اگه امروز چاره‌ای پیدا نکنیم به واقعیت تبدیل میشه...سال‌ها پیش دغدغه‌ی جمعیت در ایران با عباراتی چون «رشد کنترل‌نشده» یا «بحران منابع» شناخته می‌شد؛ اما امروز در میانه‌ی قرن پانزدهم هجری شمسی، دیگر از آن هیاهو خبری نیست؛ بلکه با پدیده‌ای خاموش و نگران‌کننده مواجه‌ایم: کاهش نگران‌کننده‌ی نرخ تولد و فرزندآوری در کشور!زنگ خطر آینده چیست؟براساس گزارش‌های منتشرشده از سوی مرکز آمار ایران، «نرخ باروری کل» که نشان‌دهنده‌ی متوسط تعداد فرزندان به ازای هر زن در سن باروری است، از حدود 6.5 فرزند در دهه‌ی 60 به زیر سطح جایگزینی (حدود 2.1) در دهه‌ی 80 رسیده و در سال‌های اخیر به زیر 1.7 کاهش یافته است. سازمان ثبت ‌احوال اعلام کرد تعداد تولدهای ثبت‌شده در سال 1402 به کمتر از 1.1 میلیون نوزاد رسیده که پایین‌ترین رقم در چهار دهه‌ی گذشته است. آنچه این وضعیت را نگران‌کننده‌تر می‌سازد، بی‌توجهی عمومی به عمق این مسئله است.در حالی که کشورهای مثل آلمان، فرانسه و... با بحران مشابهی مواجه‌اند اما با بهره‌گیری از سیاست‌های حمایت از خانواده تلاش کرده‌اند آهنگ پیری جمعیت را کُند کنند، در ایران این تحول جمعیتی نه‌تنها سریع‌تر رخ داده، بلکه در سایه‌ی برخی بی‌تدبیری‌ها و تأخیر در برنامه‌ریزی‌های ملی به معضلی جدی تبدیل شده است.سوالی که پیش می‌آید اینه که چرا کاهش جمعیت نگران‌کننده‌ است؟ در نگاهی سطحی به این موضوع، در می‌یابیم که کاهش جمعیت فشار کمتری بر منابع و زیرساخت‌ها وارد می‌کند. اما در واقع وقتی از پیری جمعیت حرف می‌زنیم، بحث فقط سفیدشدن موها و عصابه‌دست‌شدن مردم و باقی‌ماندن منابع نیست بلکه بحث سر آینده‌ی آموزش، سلامت، بازارکار و حتی امید به زندگی در این کشور است.چه شد که به این‌جا رسیدیم؟پاسخ این سوال شامل مجموعه‌ای ترکیبی از عوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ساختاری‌ست:با افزایش هزینه‌های زندگی به‌ویژه در حوزه‌ی مسکن، آموزش، بهداشت و تغذیه بسیاری از خانواده‌ها فرزندآوری را از اولویت خود خط زده‌اند. بر اساس داده‌های مرکز آمار ایران، میانگین هزینه‌ی تأمین نیازهای اولیه یک خانوار شهری در سال 1402 تقریبا 18 میلیون تومان در ماه برآورد شده است؛ در حالی که میانگین درآمد بسیاری از خانوارها به این رقم نمی‌رسد.نبود امنیت شغلی پایدار از دیگر عوامل است؛ نسل جدید به‌ویژه در شهرهای بزرگ با بازار کاری مواجه است که در آن استخدام رسمی به‌سختی حاصل می‌شود و کارهای قراردادی و پروژه‌ای جایگزین شده‌اند.تحول در ارزش‌های فرهنگی و سبک زندگی نیز در این فاجعه نقش کمی ندارد؛ در جامعه‌ی امروز فردگرایی و تمرکز بر توسعه‌ی شخصی و تحصیلی بیش از گذشته رایج شده‌است. جوانان امروزی فرزندآوری را نه بخشی طبیعی از زندگی مشترک، بلکه مسئولیتی سنگین و گاه محدود کننده می‌دانند، مسئولیتی که ممکن است فرصت‌های شغلی، تحصیلی یا فردی آن‎‌ها را تحت‌الشعاع قرار دهد.آینده چه شکلی‌ست؟کاهش جمعیت تنها به کاهش تعداد فرزندان محدود نمی‌شود؛ این روند، زنجیره‌ای از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و حتی امنیتی را به‌دنبال دارد:با کاهش تولد، رفته‌رفته تعداد افراد در سن کار کاهش می‌یابد.با سالخوردگی جمعیت، تعداد بازنشستگان افزایش و در مقابل، تعداد پرداخت‌کنندگان حق بیمه کاهش می‌یابد.از سوی دیگر، افزایش سالمندان هزینه‌های هنگفت بهداشت و درمان را بصورت صعودی رشد خواهد داد.با کاهش نسل‌های جدید، ممکن است ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی در جوامع به‌تدریج تضعیف شوند؛ ناتوانی در انتقال تجربیات فرهنگی و اجتماعی از نسل‌های قدیم به نسل‌های جدید می‌تواند موجب تغییرات منفی در ارزش‌ها و هویت فرهنگی یک کشور شود.جمعیت‌، یکی از مؤلفه‌های قدرت ملی‌ست؛ کاهش جمعیت فعال‌، ظرفیت‌های دفاعی، تولیدی و دیپلماتیک کشور را محدود می‌کند. در رقابت‌های منطقه‌ای و جهانی، کشوری که جمعیتی سالمند دارد، ناگزیر جایگاه مؤثر خود را از دست می‌دهد.ایران در چه مرحله‌ای از این تحولات جمعیتی ایستاده است و تا کی فرصت دارد؟برای درک عمیق‌تر پیامدهای کاهش نرخ زاد و ولد در ایران، ضروری است نگاهی به مفاهیم پایه‌ای در جمعیت‌شناسی داشته باشیم؛ یکی از این مفاهیم، «پنجره‌ی جمعیتی» است؛ دوره‌ای خاص در ساختار سنی یک جامعه که در آن، نسبت جمعیت در سن کار (۱۵ تا ۶۴ سال) به جمعیت وابستگان (کودکان و سالمندان)، به بیشترین حد خود می‌رسد. در این دوره، کشورها فرصت طلایی برای رشد اقتصادی و توسعه‌ی پایدار دارند؛ چرا که نیروی کار فراوان است، هزینه‌های وابستگی (هزینه‌های مربوط به نگهداری کودکان و سالمندان) پایین است، و امکان سرمایه‌گذاری روی زیرساخت‌ها، آموزش و نوآوری فراهم‌تر می‌شود.ایران از سال ۱۳۸۵ وارد این پنجره شده و طبق محاسبات کارشناسان، حداکثر می‌تواند تا بازه‌ی ۱۴۲۵–۱۴۳۰ از آن بهره ببرد؛ اما داده‌های رسمی حاکی از آن‌اند که آهنگ بسته‌شدن این پنجره با سرعتی نگران‌کننده در حال افزایش است؛ چرا که نرخ باروری پایین‌تر از سطح جانشینی و افزایش طول عمر، ساختار سنی کشور را به‌سوی سالمندی سوق داده است.در کنار آن، مفهوم «چرخه‌ی جمعیت‌شناسی» به ما نشان می‌دهد که کشورها به‌طور طبیعی از مراحل مختلفی عبور می‌کنند: آغاز با نرخ بالای تولد و مرگ؛ سپس کاهش مرگ‌ومیر به‌واسطه‌ی بهبود بهداشت و تغذیه؛ و در نهایت، کاهش تدریجی زاد و ولد. ایران به‌خصوص در چهار دهه‌ی اخیر، این چرخه را با شتابی بسیار بالا طی کرده است؛ به‌طوری‌که از یکی از پرزاد‌ و ولدترین کشورهای منطقه، به یکی از کم‌زاد و ولدترین‌ها تبدیل شده است.آیا نسخه‌ای برای نجات جمعیت وجود دارد؟کاهش نرخ باروری و حرکت ایران به‌سوی پیری جمعیت، پدیده‌ای نیست که تنها با صدور چند بخشنامه یا اجرای چند طرح تشویقی متوقف شود. آنچه تجربه‌ی کشورهای دیگر به ما نشان می‌دهد، این است که مدیریت بحران جمعیتی، نیازمند نگاهی کل‌نگر، سیاست‌گذاری جامع و برنامه‌ریزی پایدار است.برای مثال، فرانسه که در دهه‌های پایانی قرن بیستم با روند نزولی جمعیت مواجه شد، از ابتدای دهه‌ی ۲۰۰۰ با اجرای سیاست‌های حمایتی گسترده، موفق به تثبیت نرخ باروری در حدود ۲ فرزند به‌ازای هر زن شد. پرداخت ماهانه به خانواده‌ها، مرخصی‌های طولانی‌مدت برای والدین، خدمات رایگان مراقبت از کودک و تسهیلات مسکن برای خانواده‌ها، از جمله اقدامات کلیدی این کشور بود.در سوی دیگر، ژاپن و کره‌جنوبی قرار دارند؛ کشورهایی که اگرچه از نظر اقتصادی توسعه‌یافته‌اند، اما به‌علت تأخیر در مداخله، اکنون با نرخ باروری بسیار پایین (زیر ۱.۳) و بحران پیری گسترده مواجه‌اند. هر دو کشور در سال‌های اخیر به حمایت از ازدواج و فرزندآوری روی آورده‌اند، اما هنوز موفق به مهار روند نزولی جمعیت نشده‌اند.مدیریت بحران جمعیتی، بدون توجه به مسئله‌ی ازدواج ممکن نیست. داده‌های موجود، چه در کشورهای دیگر و چه در تجربه‌ی ایران، نشان می‌دهند که کاهش نرخ ازدواج، نخستین و مهم‌ترین علت کاهش فرزندآوری است. کشورهایی مانند فرانسه، با حمایت فعال از ازدواج و فرزندآوری ـ از طریق یارانه‌های نقدی، حمایت‌های شغلی، مرخصی والدین و مسکن حمایتی ـ توانسته‌اند نرخ باروری خود را در آستانه‌ی سطح جانشینی نگه دارند.در ایران نیز، تا زمانی که موانع ساختاری و فرهنگی ازدواج جوانان مورد توجه جدی قرار نگیرد، هرگونه سیاست جمعیتی راه به جایی نخواهد برد. از این‌رو، هر تلاشی برای اصلاح روند جمعیتی کشور، ناگزیر باید از مسئله‌ی ازدواج آغاز شود؛ مسئله‌ای که در نگاه اول شاید صرفاً فرهنگی یا شخصی به نظر آید، اما در واقع، شرطی کلیدی برای بقای نظام اجتماعی و آینده‌ی ایران است.اگر امروز نگران گرانی هستیم، چند سال دیگر ممکن است نگران این باشیم که آیا کسی هست که کار کند؟ دارو بسازد؟ پرستاری کند؟ یا حتی مالیاتی بپردازد که بیمارستان‌ها و مدارس سرپا بمانند؟!ما امروز در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که هنوز امکان تغییر وجود دارد؛ اما این امروز، همیشگی نیست!آیا می‌خواهیم کشورمان پر از زندگی و کودک باشد یا کشوری سالخورده که انرژی جوانی را فقط در تاریخ و خاطره‌هایش دارد؟انتخاب با ماست.ادامه دارد...</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:46:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محاصره‌ی انسانیت</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B5%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-kjpkv2tbrstx</link>
                <description>بدون جایگزین!فاطمه غلامعلی‌زاده | پزشکی 1403 تا به حال به واژه‌ی «اتمام» فکر کرده اید؟ برخلاف معنای هول‌ناکی که می‌تواند داشته باشد،  ظاهری آراسته دارد.  در ذهن ما اتمام هیچ وقت واقعاً تمام‌شدن نیست؛ چون همیشه آن چیزِ تمام‌شده، جایگزینی دارد.  ولی من می‌خواهم در مورد منطقه‌ای از زمین سخن بگویم که در آن اتمام بدون جایگزینی رخ داده و این واژه، لباس آراسته‌ی خود را از تن در آورده و زشتی خودش را نشان داده است.  اتمام غذا، اتمام آب، اتمام دارو، اتمام لباس، اتمام نسل و اتمام خیلی چیزهای دیگر که به حیات وابسته اند.  احتمالا نام این تکه از زمین را زیاد شنیده باشید: غزه  امروز در غزه، «انسانیت» در محاصره قرار گرفته. غذا و آب، رویایِ دل‌انگیزی هستند که یافت نمی‌شوند. امنیت به خاطره‌ها پیوسته است؛ لالایی شب‌های کودکان صدای شلیک موشک‌ها و انفجار خمپاره‌هاست؛  نوزادان منتظر ذره‌ای شیر خشک هستند و بهداشت، «حقوق اولیه‌ی انسان»، «عدالت» و «امنیت»، «رفاه» و... واژه‌هایی هستند که در حد واژه باقی مانده ‌اند.  هزاران کودک بدون آن که دنیا را درک کنند و از شیرینی‌اش بچشند، هر روز با واقعیت عذاب‌آور ظلم و تاریکی و بی‌عدالتی روبه‌رو شده اند.  چشمان ترسو، لب‌های ساکت، گوشی که آوازِ طبلِ حقیقت را نمی‌شنود، ظالم و دستی که به یاری‌اش می‌آید، همه و همه قصد درهم‌شکستن غزه را دارند؛ اما مسئله این است که ما کجای این داستان ایستاده‌ایم؟!</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:43:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل همیشه 2</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-kp0rbthbvcpz</link>
                <description>اکنون وقت یک داستان تکراری است!زهرا احمدی | کارشناسی مامایی 1400مجری: «نمی‌خوای از ایران بری؟ اون‌ور قطعاً شرایط ویژه‌ای هست!»من: «نه، اصلاً نمی‌خوام. ریشه‌های ما توی این خاکه. ما مدیونیم به این آب‌وخاک، به اسم ایران».بارها به من پیشنهاد همکاری خارج از کشور شده، اما من دلم می‌خواست این علم و تکنولوژی در ایران و برای مردم کشور خودم بمونه. امیدوارم همه تلاش کنیم برای آبادانی بیشتر میهن‌مون!سال ۱۳۸۹ داستان من شروع می‌شه. فارغ‌التحصیل پزشکی از دانشگاه شهید بهشتی شدم. باید طرح دوساله‌م رو شروع می‌کردم. یک دختر یک‌ونیم‌ساله داشتم و می‌تونستم توی تهران بمونم؛ جایی پیدا نمی‌شد که طرحم رو برم. یک‌سال‌ونیم توی صف بودم تا توی بخش آنکولوژی بیمارستان مسیح‌دانشوری تهران برام جایی پیدا شد.همیشه دلم می‌خواست بعد از اتمام طرحم، مطب زیبایی داشته باشم و برم دنبال کارهای جراحی زیبایی.یه روز که مشغول کار بودیم، یه خانم جوان وارد شد. سرطان ریه داشت؛ سرطانی مختص خانم‌های جوان غیرسیگاری که امیدوارم هیچ‌وقت نخواید راجع‌به‌ش بیش‌تر بدونید.خانمی به اسم «سیاه‌گیس» که مسیر زندگی من رو تغییر داد!از وقتی که وارد شد، خیلی باهاش ارتباط گرفتم. یک دلیلش این بود که سه‌ تا بچه داشت و جوری قربون‌صدقه‌ی بچه‌هاش می‌رفت که ما ذوق می‌کردیم.جلسات شیمی‌درمانی شروع شد. قرار شد ۴ هفته شیمی‌درمانی بشه و بعد از سه هفته دوباره چک بشه.۳ هفته گذشت و در کمال ناباوری، درمان جواب نداده بود!دارو رو عوض کردیم و منتظر جواب موندیم.روزی که از در اتاقش رد می‌شدم، به خاطر ارتباطی که باهاش داشتم، رفتم که بهش دلداری بدم. با اشکی که توی چشمش بود، بهم خیره شد و گفت:- می‌تونی کاری کنی من ۶ ماه بیش‌تر زنده بمونم؟ اگه الان برم، بچه‌ی کوچیکم که الان ۶ ماه‌شه، از من هیچی یادش نمی‌مونه. می‌خوام باشم و ببینم که راه می‌ره، که بزرگ می‌شه!اون‌جا بود که به خودم و سیاه‌گیس قول دادم هر طور شده کاری کنم که اون و بقیه‌ی آدم‌ها کم‌تر به این بیماری‌ها مبتلا بشن.شروع به بررسی درباره‌ی سرطان کردم و از اون جایی که همیشه پای یک ژن در میان است، رسیدم به ژنتیک؛اساس بیماری‌های ما به ژنتیک مربوطه.پس مصمم شدم تغییر رشته بدم و وارد ژنتیک پزشکی شدم.در این مسیر، همسرم من رو بسیار یاری و پشتیبانی کرد و کل زندگی ما به درس و امتحان و تحقیقات گذشت.با همه‌ی توانم تلاش کردم به مراجعان یک شناختی بدم از خودشون، از وجودشون، چون ژن تنها چیزیه که از زمان به‌وجود اومدن هیچ تغییری نمی‌کنه!تا در حین تحقیقاتم، اتفاقی افتاد و متوجه شدم اگر افراد شناختی همه‌جانبه در مورد شخصیت و روح و روان‌شون نداشته باشند، باز یه جای کار درمان می‌لنگه.شروع کردم به بررسی ژن‌هایی که روی روان و شخصیت ما تأثیر می‌ذاره و نتیجه‌ی کار، چیزی شد که خودم و همکارانم بهش خیلی افتخار می‌کنیم.از زبان ما:دکتر حنیفه میرطاووسیرتبه‌ی اول آزمون دکتری تخصصی ژنتیک پزشکی در سال ۱۳۹۲ و تحصیل در دانشگاه علوم پزشکی تهران در رشته‌ی ژنتیک پزشکیبیش از ۳۰ مقاله در ژورنال‌های معتبر بین‌المللی منتشر کرده و در بیش از ۱۰ کنفرانس داخلی و خارجی در حوزه‌ی ژنتیک پزشکی و سرطان شرکت داشته است؛h-index ایشان ۹ و RG Score حدود ۱۹.۳۴ گزارش شده است.متخصص ژنتیک پزشکی و مشاور در حوزه‌های پیشگیری از بیماری‌ها، استعدادیابی ژنتیکی و پزشکی دقیق؛پزشک و متخصص ژنتیک پزشکی، بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت دانش‌بنیان «حنیفا ژن‌پویش» است که در زمینه‌ی پزشکی دقیق، ژنتیک فردی و هوش مصنوعی در سلامت فعالیت می‌کند.او علاوه بر مدیریت این مرکز، طراح و مدیر پروژه‌ی چت‌بات تخصصی پزشکی (حنیفا چت‌بات) نیز هست:چت‌بات «حنیفا» یک سامانه‌ی هوشمند پزشکی است که با استفاده از داده‌های ژنتیکی و اطلاعات سبک زندگی فرد، توصیه‌های سلامت شخصی‌سازی‌شده ارائه می‌دهد.این چت‌بات با بهره‌گیری از الگوریتم‌های یادگیری ماشین و پردازش زبان طبیعی، توانایی تحلیل ژن‌های مرتبط با تغذیه، ورزش، دارو و بیماری‌ها را دارد و برنامه‌هایی برای پیشگیری و ارتقای سلامت پیشنهاد می‌کند. عملکرد آن بر پایه‌ی پزشکی دقیق و علم Nutrigenomics بوده و به‌عنوان ابزاری نوین در حوزه‌ی سلامت دیجیتال در ایران توسعه یافته است.دکتر میرطاووسی می‌گوید:«ما نمی‌خواستیم فقط گزارش ژنتیکی بدهیم و رها کنیم. چت‌بات می‌تونه هر روز با فرد در تعامل باشه، رفتارهایش رو بررسی کنه و توصیه بده، درست مثل یک پزشک شخصی که همیشه همراه شماست».ایشان همچنین مدیر علمی نخستین کنگره‌ی بین‌المللی ژنتیک سرطان بوده و در پروژه‌های پژوهشی، آموزشی و سیاست‌گذاری سلامت مشارکت دارد.این بانوی افتخارآفرین، یکی از چهره‌های پیشرو در کاربرد ژنتیک برای پیشگیری از بیماری‌ها و اصلاح سبک زندگی در ایران به‌شمار می‌رود.- وقتی دیدم بسیاری از بیماران وقتی مراجعه می‌کنند، خیلی دیر شده، حس کردم باید راهی برای پیشگیری علمی پیدا کنم، نه فقط درمان. اون‌جا بود که به سمت ژنتیک پزشکی و بعد پزشکی دقیق رفتمو امروزه افرادی می‌تونن با انجام تست‌های ژنتیک، با مبحث استعدادیابی و شخصیت‌شناسی و ابعاد مختلف سلامت آشنا بشن.با نمونه‌ی بزاقی که ازشون دریافت می‌کنیم، با استخراج DNA و توالی‌یابی، آنالیز داده‌های ژنتیکی مختلف و ارتباط ژنتیک با ابعاد مختلف مربوط به تغذیه، ورزش، و احتمال ابتلا به بیماری‌ها از نظر ژنتیکی بررسی می‌کنیم.درنهایت مراجعه‌کنندگان اطلاعاتی درباره‌ی خودشون، جسم و روحشون به دست می‌آرن و ما می‌تونیم کمک کنیم بهترین درمان و بهترین پیشگیری، بر اساس وضعیت خودشون داشته باشند. و این شناخت فقط در موارد منفی نیست.به قول مولانا:هر که نقص خویش را دید و شناختاندر استکمال خود ده اسپه تاختموضوع مهمی که وجود داره، اینه که بیش‌تر سرمایه‌ی پزشکی کشور صرف دیابت، سرطان‌ها و بیماری‌های قلبی-عروقی می‌شه.و این‌ها همه بیس ژنتیکی داره و می‌شه با کمی تلاش جلوشون رو گرفت!حتی در بیماری‌های روانی، آلزایمر و... هم به همین شکل هست... .از پیشرفت علم ژنتیک در ایران اگر بخوام بگم، همه‌ی کارهایی که در دنیا در حال انجامه، در عرصه‌ی ژنتیک پزشکی، در ایران هم به حد خوبی انجام می‌شه!یک‌سری تجهیزاتی رو به ایران نمی‌فروشند و خریدشون سخته، چون جزو تحریم‌هاست و اگر هم بخریم، خدمات بعدش اذیت‌کننده‌ست. ولی از نظر دانش ژنتیک و پروسه‌ی آنالیز و مقالات، نخبگان ما در حد جهانی فعالیت می‌کنند... .اکنون که به گذشته نگاه می‌کنم، اشک شوق در چشمانم حلقه می‌زنه! اون یک‌سال و نیم انتظار، گنجینه‌ای بود که تقدیر برایم تدارک دیده بود؛ گنجینه‌ای پر از درس‌های زندگی.اگر اون دوران نبود، من سیاه‌گیس رو نمی‌دیدم.گاهی به‌جای وسط زندگی بودن، اگر بریم بالا و دوربین رو روی خودمون زوم کنیم، یک شبکه‌ی پیچیده از روابط انسانی می‌بینیم؛ حتماً قرار بوده نشدن‌ها، نرسیدن‌ها دلیلی باشن که زمان خاصی، جای خاصی، فرد خاصی رو ببینیم و اتفاقی در زندگی بیفته که تأثیر عمیقی روی ما بذاره و مسیرمون رو عوض کنه.تک‌تک ما این‌قدر ارزشمندیم که مدام نشونه‌هایی فرستاده می‌شه که ما رو هدایت کنه به مسیری که براش خلق شدیمو هدفی رو به ما نشون بده که به خاطرش اینجاییم؛چشم جان رو باز کنیم، نشونه‌ها رو ببینیم.از زبان ما:وقتشه نشونه‌هات رو پیدا و شمع خودت رو روشن کنی!</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:41:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرجه‌ی شش‌ماهه</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%81%D8%B1%D8%AC%D9%87-%D8%B4%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%87-kjlztlfrcpjk</link>
                <description>آن‌هایی که فیلم‌ها را زیسته اند...برگرفته از خاطرات سرهنگ محمد خزاییاحمد خزایی | دندان‌پزشکی 99 دانشگاه ع‌پ شهید بهشتی14 سالم بود که راهی جبهه شدم. نه آنقدرها ساده که شما می‌خوانید و رد می‌شوید. رضایتی از پدرم نداشتم، یواشکی دست برده بودم داخل شناسنامه و چند سالی به خودم اضافه کرده بودم.هنوز یادم هست مسئول ثبت‌نام همان طور که شناسنامه‌ی من را به دستش گرفته بود، از بالای عینک با مردمک‌هایی که پشت هم وول می‌خورد، نگاهی به قد دراز و صورت کشیده‌ام انداخت و گفت: حله!انگار که منتظر جمله دیگری باشم با عجله گفتم: بله خودم هستم!لبش را به حالت لبخند کج کرد و شناسنامه‌ام را زیر مابقی شناسنامه‌ها گذاشت.- «برو آماده باش که یک ماهی را کرمان آموزشی بگذرانی» و همین.توی چشم‌به‌هم‌زدنی که مجال صحبت از اتفاقاتش نیست، پانزده روز آموزش تکمیلی ما در پادگان قدس کرمان به اتمام رسید. به اهواز اعزام شدیم.ابتدا پشت جبهه، جایی که به آن جنگل می‌گفتند مستقر شدیم. هیچ شباهتی به جنگل نداشت، رمل مانند بود. روزها آن جا آموزش می‌دیدیم برای عملیات مهم پیش رو.تا این که همه‌ی چیزی که آرزویش را داشتم فرا رسید. با لنکروزهای جنگی به «موضع انتظار» رسیدیم. این جا برای شما لفاظی نکردم، اسمش همین بود!آن جا باید مسئولیت یگان را می‌فهمیدیم و برای عملیات کربلای ۵ تقسیم می‌شدیم.من آن شب بادگیر سورمه‌ای‌رنگی تنم بود. اواسط دی‌ماه و هوا به قصد انجماد ما سرد شده بود، ناجوانمردانه!گردان‌های خط‌شکن و ۴۰۸ و ۴۱۲ جلوتر از ما بودند، صدای شلیک تانک، گلوله، اصابت خمپاره‌ها قطع نمی‌شد.رفتیم داخل یک کانال به عرض یک متر و ارتفاع بسیار بالا. کف کانال را آب و گِل پوشانده بود. تعدادی جنازه عراقی از شب قبل کف کانال رها شده بودند.باید یک روز را می‌ماندیم و راهی برای نشستن روی زمین نبود. روی یک جنازه نشستیم! جنازه کم‌کم در زمین باتلاق‌مانند کانال فرو می‌رفت، و به ناچار نعش یک نظامی عراقی دیگر را به زیر پایمان می‌کشیدیم.سردی هوا مجال بو گرفتن به جنازه‌ها نداده بود. حس نشستن روی نعش یک مرده با موسیقی شلیک‌های جنگ و سوز زمستانی، تراژدی بی‌نظیری ساخته بود.بعضی بچه‌ها زیر لب ذکر می‌گفتند و قرآن می‌خواندند. من اما پلک‌هایم سنگین شده بود و هرازچندگاهی سرم رها می‌شد روی تنه.یک دفعه صدایی بلند شد که: تو چرا اینقدر بی‌خیالی محمد؟! یه ذکری، قرآنی، تکونی به خودت بده!پلک‌هایم از هم باز شد و سرحال شدم. روبه‌رویم یکی از بچه‌های کمک آرپی‌جی‌زن را دیدم. سه تا گلوله آرپی‌جیِ داخل کوله‌پشتی از قد کوتاهش بالاتر رفته بود و خیره به من، دو متر آن طرف‌تر نشسته بود.صدایم را صاف کردم و گفتم: تهش یا شهادته یا شقاوت!و همان طور به چرت‌زدنم ادامه دادم!روز دوم از داخل همین کانال به دنبال یک گروهان در حال حرکت بودیم که کسی داد زد: سمت چپ یه عراقی ما رو نشونه گرفته!همه سرهایشان را گرفتند پایین ولی من حس تخسی در درونم شروع به دست‌وپازدن کرد، آرام سرم را بالا کردم تا ببینم این تیرانداز عراقی کجاست؟آدمیزاد را رها کنی وسط جنگ هم دنبال ارضای کنجکاوی‌هایش می‌گردد!ذره‌ذره نگاهم را با جرئت بیش‌تری به سمت چپ می‌چرخاندم که ناگهان تیری رها شد، به گلگیر تانکی که سمت چپم بود خورد و خیلی سریع آمد روی قفسه‌سینه‌ام نشست.نه من به حالت رمانتیک روی خاک رها شدم و نه کسی رهایم می‌کرد و نه حتی فهمیدم چه شده! فقط حس کردم جایی بالای سمت چپ قفسه‌سینه‌ام می‌سوزد. دردش مثل پرتاب سنگی از فاصله یک متری بود.نگاهم به سوراخ روی بادگیرم افتاد، لباسم را کنار زدم و دیدم از یک نقطه کوچک خون بیرون می‌زند.نفسم گرفت، روی زمین نشستم. یک امدادگری کنارم ایستاده بود از بچه‌های سیرجان.زخمم را که نشانش دادم گفت: چیزی نیست!و یک چسب زخم از کیف کمری‌اش در آورد و روی زخمم زد!هنوز حال ناخوشی داشتم، حالا دیگر تانک‌ها از چند متریمان شلیک می‌کردند، و رد گلوله‌ها از بیخ گلویمان می‌گذشت.یک نفر صدا زد: حاج عباس! بیا که این همشهریت گرخیده!حاج عباسِ خوش‌قامتِ ۲۵ ساله، فوراً به سمت من خزید. کلاه آهنی روی سرش گذاشته و قمقه‌ی آبی به بند شلوارش بسته بود. یک ردیف خشاب هم در حدفاصل شانه تا کمرش آویزان بود.گفت: چی شدی محمد؟ ترسیدی؟گفتم: «ترس چیه آق عباس! من حالم خوبه، فقط این نفسم بالا نمیاد!»گفت: می‌خوای ببرمت عقب؟- اگه بتونین ببرین که دم‌تون گرم!- پتو و جیره‌ی غذاتو بذار همین جا. فقط ماسک و کلاهت باشه. کولم شو!منم دستانم را باز کردم. حاج عباس چهارشانه بود. همین که سینه‌ا‌م به کمرش چسبید، انگار بار غربت‌های این مدت را یکی فوت کرد و ریخت روی زمین.بند کلاهم را محکم نبسته بودم، حاج عباس که بلند شد کلاهم تِلِپی افتاد روی گل‌ها.گفت: «عیبی نداره بذار باشه. هستی از کانال بزنیم بیرون؟»من که جایم روی کول حاج عباس خوب بود، گفتم: «هر چی شما بگی!»از کانال بیرون زدیم و در کناره نیزار تندوتند شروع به رفتن کردیم. رفت‌وآمدها خیلی زیاد بود و پشت هم آتش گلوله می‌بارید.یک دفعه چشم حاج عباس به برانکاردی دست یک رزمنده افتاد. داد زد: «بیا اینجا مجروح کولمه!»پسر رزمنده حدود بیست سالی سن داشت و صورتش استخوانی و آفتاب‌سوخته. دوان‌دوان سمت ما آمد. حاج عباس من را داخل برانکارد گذاشت و با آن پسر راهی شدند.چند قدمی رفتند که کنار گوشم صدای برخورد خمپاره‌ای را شنیدم. دقیقاً مثل صدای بمب‌هایی که در فیلم‌ها می‌آید و ناگهان همه‌چیز غبارآلود و محو می‌شود.حاج عباس و رزمنده من را روی زمین رها کردند. رزمنده شهید شد و ما پیدایش هم نکردیم. عباس با صدای گرفت‌ای پرسید: «حالت خوبه؟»- آرهولی راستش را بخواهید کمرم می‌سوخت. دور و بر را با حاج عباس نگاه کردیم. اثری از رزمنده نبود. یک کلاه و مقداری وسیله ترکش خورده که برای هیچ‌کدام از ما نبود، همان نزدیک رها شده بود.این یعنی به شهادت رسیده بود، اما اینکه موج انفجار چه بلایی سر جسمش آورد را نفهمیدیم.حاج عباس دوباره من را کول کرد تا به «سه‌راهی مرگ» رسیدیم.این هم از آن اسم‌هایی است که شاید در فیلمهای هالیوودی ژانرهای ترسناک میشنوید. اما آن‌ جا که من می‌گویم محلی بود که دشمن دست از زدنش برنمی‌داشت. پشت هم رگبار بسته بود روی این سه راهی که تردد زیادی هم داشت.آن گوشه یک روحانی دیدم با عمامه و لباس بسیجی، جعبه کوچکی از عطرهای کوچک به دستش گرفته بود و به رزمنده‌هایی که از آن جا رد می‌شدند یکی میداد.بوی گلاب‌های قمصر کاشان روحم را قلقلک داد. به حاج عباس گفتم: یه لحظه وایسا از این عطرها بگیریم!یک‌دفعه صدایش را بالا برد و به حالت داد زدن گفت: وسط این معرکه، بوی گلاب خورده به دماغت و مستشدی؟!من دیگر چیزی نگفتم و همان طور گوشه جاده پاهایم را در سینه‌ام جمع کردم و دزدکی عطرها را دید زدم.یک موتور تریل ۲۵۰ آن وسط داشت می‌رفت که حاج عباس پرید وسط جاده و نگهش داشت. رویش را سمت من برگرداند و گفت: بپر بالا!در جیک‌ثانیه پشت سر موتور سوار نشستم، حالا باید از حاج عباس خداحافظی می‌کردم.تازه حواسم آمد که چه راه طولانی را به روی کولش بودم. در چند ثانیه هر چه حرف که تشکرم را برساند به زبان آوردم و صورتِ زیبای حاج عباس، با همان زلف‌های مشکی که به روی چشم هایش ریخته و خط ریش‌هایی که از نظم در آمده بود، از نگاهم خارج شد.موتورسوار من را برد کنار قایق‌هایی که به سمت خط پدافندی 2 خودمان می‌رفتند. تا شب قبل، این منطقه دست عراقی‌ها بود. توی تاریکی بدون هیچ صدایی باید خودم را به همراه بقیه مجروحان به قایق می‌رساندم.داخل قایق همه چفتِ هم در سکوت نشسته بودیم. در یک‌ آن چشمم به نگاه پسری که سکّاندار قایق بود دوختم.صدایی بی‌اختیار از ته حلقم بلند شد: احمد؟!او هم ادامه داد: محمد تویی؟!احمد، هم محله‌ای‌مان بود. از همان‌هایی که شب‌ها دور هم جایی نزدیک چهارراه روغن جوشی جمع می‌شدیم و نقشه‌ی جبهه‌رفتن می‌کشیدم.هرچندلحظه نگاه پر از سوالش را به من می‌دوخت و همه‌جایم را برانداز می‌کرد. کلمه‌ها از دهلیزهای گلو عبور می‌کردند، با حرکت زبان دور دهن چرخ می‌خوردند و به همراه تاریکی شب بلعیده می‌شدند.قایق پیش رفت و حالا دو روز بعد از تیرخوردنم به خط پدافندی ایران می‌رسیدم.این داستان ادامه دارد...</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:37:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرحی به نام «طرحی»</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%B7%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B7%D8%B1%D8%AD%DB%8C-gjm8vlqlrvee</link>
                <description>نگاهی بر اوضاع طرح پس از دوران دانشجوییمحدثه رحیمی‌نژاد | پرستاری 98۷۷۰ روز از آشنایی من با این طرح می‌گذرد. آن زمانی که خوش و خرم، با شور و اشتیاق وارد مرحله‌ی جدیدی از زندگی شدم: کار، درآمد، همکار، مسئولیت همزمان حداقل ۵ بیمار در طول یک شیفت و... اما!و اما ماجرا جور دیگری رقم خورد. بدین‌گونه که از یدک کشیدن نام «پرستار» خوشحال، اما از پسوندهای «پرستار طرحی»، «پرستارnew» و «new طرحی»، افسرده بودم!حس خوب استقلال شغلی و استفاده از علم و مهارتی که ۴ سال برایش زحمت کشیده ‌بودم، از جایی تمام شد که به علت پرستار new بودن، بخشت را از «ویژه» به «عادی» تغییر دادند. انگار تمام اعتمادبه‌نفس آدم به یک‌باره خدشه‌دار می‌شود. نقطه‌ی عطف ماجرا جایی است که هر لحظه همان بخش ویژه نیاز به نیرو داشته باشد، به هر علتی، اولین گزینه‌ی جایگزینی طبق قانونی نانوشته، آخرین پرستاری است که وارد بخش شده و او کسی نیست جز یک پرستار طرحی!کمبود نیرو در بیمارستان‌ها، خصوصاً کادر پرستاری بر همگان واضح و مبرهن است. یک سوال: «پس چطور شیفت‌ها کاور می‌شود؟» به واسطه‌ی افزایش ساعت کاری، ترکیبی‌شدن شیفت‌ها و اضافه‌کار اجباری یک نیروی طرحی.به عبارتی:کی؟ نیروی طرحی!چی؟ نیروی طرحی!کجا؟! نیروی طرحی!حال آن که هر چند وقت‌ یک بار آزمون استخدامی برگزار و به‌ جای افزایش تعداد نیروهای مشغول به کار، نیروهایی که مدت‌ها با عنوان «طرحی»، «شرکتی» و «قرارداری» مشغول بودند، اکنون به عنوان نیروی استخدام به کار خود ادامه می‌دهند. که در اغلب افراد تازه‌استخدام‌شده، انگیزه‌ای فراتر از داشتن یک درآمد ثابت نیست. استخدام‌شده‌هایی که پس از گذشت چند سال زمزمه‌ی انصراف و استعفایشان به گوش می‌رسد. سوال ایجاد می‌شود که چرا بر تعداد نیروها افزوده نمی‌شود؟- اغلب نیروهای تازه‌نفس پس از روبه‌روشدن با ناعدالتی‌ها در محیط کار، پرداختی‌ها و... از ادامه‌دادن به عنوان نیروی استخدام منصرف می‌شوند و به سمت تغییر شغل یا فعالیت به‌صورت مستقل در کلینیک‌ها و مراکز خصوصی می‌روند.- در روند استخدامی نیروها، گاهی دست‌های پشت پرده بیش از پیش در کارند و فرصت را از بقیه‌ی رقیبان می‌گیرند.در کنار این موارد، به علت سن پایین‌تر و چهره‌ی جوان‌تر نسبت به نیروهای باسابقه‌ی محترم، کافی‌ست یک سوال در بالین بیمار از همکار باسابقه پرسیده شود تا بیمار و همراهان با زره‌های فولادی مانع نزدیک‌شدن شما به تخت بیمار شوند...! درحالی که بارها و بارها گاهی دقت، توجه، مسئولیت‌پذیری و مهارت یک نیروی طرحی بیش‌تر از همکاران باسابقه‌ی محترم است.عوض آن در شیفت‌ها نیز معمولاً بیماران به اصطلاح پرکار و نیازمند توجه بیش‌تر، سهم پرستار طرحی خواهد بود. گاهی اوقات پس از گذراندن یک شیفت متوجه خواهی شد از ۱۸ بیمار بستری در بخش، پرستاری ۹ مورد بر عهده‌ی شما و ۹ مورد دیگر بین همکاران تقسیم شده است!به عنوان یک پرستار طرحی که حدود ۱۸۶ روز دیگر این سمت را خواهم داشت، باید بگویم در کنار تمام سختی‌ها، حرف زور شنیدن‌ها، ناحقی‌ها و ناعدالتی‌هایی که دیده، شنیده و خواهم دید، از برخی موارد هم راضی هستم. مثلاً این که اگر خیلی بهت فشار آورده بشود، از اهرمی به نام «توقف طرح می‌زنم و دیگر ادامه نمی‌دهم» استفاده می‌کنی و تا حدی از شدت فشارها کاسته می‌شود. یا از آشناشدن با سایر طرحی‌ها با شرایط مشابه خرسندم.در این مدت با بی‌منطقی برخی سرپرستاران، سوپروایزرها و مدیریت پرستاری هم آشنا شدیم. جایی که می‌توانند از پیشنهادات برای بهترشدن مدیریت حداقلی یک شیفت استفاده کنند اما به علت نشان‌دادن قدرت، زیر بار حرف‌زدن و مشورت نمی‌روند. ای کاش تمام نسل‌ها به این باور برسند که می‌شود تغییر کرد. اشکالی نخواهد داشت اگر یک فرد کم‌سن‌تر بتواند پیشنهاد بهتر داشته باشد. یک فایده از این آشنایی این است که ترس از این عنوان‌ها دیگر وجود ندارد.دیگر مشکلی که در این ایام به کرات دیده شد، کمبود نیروی پرستاری آقا می‌باشد. بخش‌هایی از بیمارستان اختصاصی مردان است حال آن که تنها مرد مشغول در این بخش نیروی شریف خدمات است. یا حتی در بخش‌هایی مانند اورژانس، حضور تعداد بیش‌تر نیروی آقا احساس می‌شود. افزایش ظرفیت پذیرش دانشجو با جنسیت مرد، پس از برطرف‌کردن سایر مشکلات من‌جمله ظرفیت‌های مراکز آموزشی موجود در این حرفه، احتمالاً بتواند کمک‌کننده باشد.به عنوان نیروی طرحی باید بگویم استفاده از برخی خدمات رفاهی بیمارستان مانند تسهیلات بانکی یا حتی سرویس حمل‌ونقل شما با توجه به عنوان شغلی‌تان می‌تواند تحت‌الشعاع قرار بگیرد؛ که یا اصلاً به شما تعلق نمی‌گیرد یا باید از همان دست‌های پشت پرده استفاده کنید.در پایان اگر در دانشگاه‌های علوم پزشکی تحصیل می‌کنید و طرح در انتظار شماست، در کنار تمام رویاپردازی‌هایی که به‌حق دارید، روحیه‌ی خودتان را برای تحمل چنین مواردی نیز بالا ببرید. به امید روزی که به طرحی‌ها توجهات بهتری شود!</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:35:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزِ پی!</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D9%BE%DB%8C-qerjmqcjy0t8</link>
                <description>شما هم فکر می‌کنید ایران پیروز شد؟!محمدصادق افشارمنش | پزشکی 1401بسم الله الرحمن الرحیمین مقاله، تحلیلی بر سخنرانی سوم رهبر معظم انقلاب پس از تجاوز اسرائیل به ایران است که به ریشه‌یابی سخنان ایشان در واقعیت‌ها می‌پردازد.چه کسی محکم‌تر زد؟در بخش اول سخن، ایشان می‌فرمایند: «اسرائیل زیر ضربات ایران از پا درآمد و له شد». در این باره باید گفت که فهم کامل و دقیق اینکه چه ضرباتی به اسرائیل وارد شده، به علت وجود واحد سانسور نظامی ارتش رژیم، مشخص نیست.درباره‌ی آسیب‌های وارده به اسرائیل، از نابودی یک سوم تل‌آویو به گفته‌ی داگلاس مک‌گرگور سرهنگ بازنشسته‌ی آمریکا تا رهگیری حدود ۹۰ درصد موشک‌ها توسط جروزالم پست، یک رنج متغیر از آسیب‌ها را داریم.نکته‌ی اساسی این است که برای بررسی روندهای جنگی و تعیین پیروز ماجرا، با این معادلات که چه نقاطی را آن‌ها زدند و چه نقاطی را ما زدیم، قابل ارزیابی نیست و این موضوع دلایل مختلفی دارد.تنها یکی از این دلایل این است که جایگاه و اهمیت هدف برای طرفین متفاوت است. برای مثال، اسرائیل به بخشی از فاز ۱۴ پارس جنوبی آسیب زد و ایران هم به پالایشگاه حیفا حمله کرد. جدای از اینکه در حال حاضر به گفته‌ی مسئولان شرکت پتروپارس، محل آسیب‌دیده به چرخه‌ی فعالیت برگشته، اما گروه «بازان» که مدیران پالایشگاه حیفا هستند، بیان کرده‌اند: «ماه اکتبر به قبل از حمله موشکی برخواهیم گشت».مسئله‌ی اصلی این است که در اسرائیل فقط دو پالایشگاه وجود دارد، اما در ایران ۱۰ پالایشگاه فعال است و از بین رفتن یک پالایشگاه برای اسرائیل تا از بین رفتن یک پالایشگاه برای ما، هزینه‌های متفاوتی به جا می‌گذارد.بی‌راهه نرویم!در این مواقع، راه اصلی که می‌توان با آن پیروز و شکست‌خورده‌ی یک نزاع را مشخص کرد، بررسی دستیابی طرفین معادله به اهدافشان در آن نزاع است. به همین علت، به بررسی اهداف طرفین در این نزاع می‌پردازیم.اسرائیل با توجه به گفته‌های بنیامین نتانیاهو در مصاحبه‌های مختلف، چهار هدف را از این تجاوز دنبال می‌کرد:۱. نابودی برنامه‌ی هسته‌ای۲. نابودی برنامه‌ی موشکی۳. تغییر نظام توسط مردم۴. بازگشت ایران به میز مذاکره و دادن امتیازدر مقابل، ایران نیز اهدافی را دنبال می‌کرد:۱. حفظ امنیت۲. تنبیه متجاوز۳. مهیا کردن شرایط برای نابودی رژیمدر ادامه به بررسی هر یک از اهداف و میزان موفقیت آن‌ها خواهیم پرداخت.نابودی برنامه‌ی هسته‌ایدرباره‌ی نتایج حملات اسرائیل و آمریکا، نظرهای مختلفی وجود دارد، اما برآیند سخنان از منابع رسمی ما را به این نتیجه می‌رساند که تأسیسات اتمی ایران آسیب دیده‌است. اما مسئله‌ی نابودی کامل و رفع مسئله‌ی هسته‌ای ایران کاملاً غلط است، چراکه به صورت حداقلی ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنی‌شده در دست ایران است که همین مقدار به معنای قدرت اتمی و هسته‌ای ایران است. در کنار این، رسانه‌های آمریکایی مثل واشنگتن پست، سی‌ان‌ان و نیویورک تایمز عنوان کرده‌اند این حملات نهایتاً برنامه‌ی هسته‌ای ایران را چند ماه تا چند سال عقب انداخته‌اند.یک نکته‌ی حایز اهمیت در مقاله‌ی واشنگتن پست با عنوان «برنامه‌ی هسته‌ای ایران با بمباران نابود نمی‌شود» وجود دارد و آن اینکه واشنگتن پست مطرح کرده است دستاورد بمباران ترامپ کمتر از توافق سال ۲۰۱۵ می‌باشد و بر همین اساس هشدار می‌دهد که تنها راه دائمی برای محدودسازی برنامه‌ی اتمی ایران، دیپلماسی و بازگشت به چارچوب توافق است. یک تحلیل نسبت به این گفته می‌توان کرد و آن هم این که اگر آمریکا به خاطر هسته‌ای نشدن ایران با ایران مشکل داشته، بهترین راه حل آن همان توافقی بود که از آن خارج شد. پس به قطع می‌توان نتیجه گرفت که این‌ها صرفاً یک بهانه است برای آن چه که رهبری به آن اشاره کرده‌اند، یعنی آن‌ها دنبال تسلیم کردن مردم ایران هستند.نابودی برنامه‌ی موشکیدر این باره واقعاً نیاز به صحبت نیست که اصلاً محقق نشد. حداقلی‌ترین شاهد آن هم این است که در روز آتش‌بس، موشکی که از ایران شلیک شد در بئر السبع فرود آمد و خسارت ایجاد کرد.اما جدای از اینکه این مسئله اتفاق نیفتاد، نکاتی وجود دارد که باید به آن اشاره کرد. عمده‌ی حملاتی که ما در این جنگ داشتیم به‌طور عمده با استفاده از موشک‌های «عماد» و «قدر» بودند. این موشک‌ها نسل‌های قدیمی (عمدتاً مربوط به دهه‌ی ۷۰) موشک‌هایی هستند که ما در اختیار داشته‌ایم و موشک‌های نسل جدید به ندرت استفاده شدند. مثلاً از «سجیل» و «خیبرشکن» به تعداد اندک (یک یا دو) استفاده شد و همین استفاده‌ی اندک خسارت‌های سنگین برای اسرائیل رقم زد. برای مثال برای آسیب به پالایشگاه حیفا فقط ۲ عدد موشک خیبرشکن شلیک شد و همین دو عدد توانست خسارت بسیار سنگینی را با وجود تمام لایه‌های پدافندی به‌وجود آورد.به گفته‌ی سردار فضلی، جانشین معاون هماهنگ‌کننده‌ی سپاه: «ما در یک شهر موشکی خودمان را هم باز نکرده‌ایم و آن چه که از قدرت موشکی‌مان نشان دادیم، چیزی حدود ۳۰ درصد توان نظامی‌مان بود».جدایی مردم از نظامدرباره‌ی این هدف لازم است توضیحاتی داده شود. این مسئله و در نهایت سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به‌شکل رسمی جزء اهداف ذکر نشد، اما یک‌سری از سخنان نشان از وجود قطعی این هدف در اهداف اسرائیل در حملاتش بود.برای مثال صحبت نتانیاهو با رسانه‌ی اینترنشنال، تشویق را در این جمله عنوان کرد: «یک نور روشن شده است - آن را به سمت آزادی ببرید - الان همان زمان است. ساعت آزادی شما نزدیک است، همین حالا اتفاق می‌افتد».مسئله‌ی جدایی مردم از نظام اسلامی و خالی‌کردن پشت دولت و نظام اتفاق نیفتاد که هیچ، حتی شاهد اتحاد و همدلی بیشتر بین مردم ایران بودیم. در این باره، فارین افرز (مجله‌ی تخصصی که توسط شورای روابط خارجی آمریکا به چاپ می‌رسد) در مقاله‌ی «حملات اسرائیل و آمریکا جان تازه‌ای به جمهوری اسلامی بخشید» بیان می‌کند: «ضربه‌ی خارجی باعث ایجاد (اتحاد ملی) در برابر تهدید خارجی شد و همدلی عمومی با حکومت افزایش یافت. در بحبوحه‌ی تهدید نظامی، مردم به حمایت از نظام روی آوردند - حتی منتقدان داخلی ضمن مخالفت با حمله‌ی خارجی، از مقابله با بیگانگان حمایت کردند».همچنین اتفاقاتی که افتاد باعث ازبین‌رفتن دوقطبی‌های قدیمی شد. برای مثال همیشه ایران مقصر اختلافات بین ایران و آمریکا نشان داده می‌شد و کسانی را که از بدبینی نسبت به نظام بین‌المللی و کشورهای غربی می‌گفتند، تندرو می‌خواندند. اما بعد از اینکه اسرائیل میان مذاکرات ایران و آمریکا به ایران حمله کرد و همچنین آمریکا بین مذاکرات ایران و اروپا به تأسیسات اتمی ایران حمله کرد و در هر دو مورد نه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و نه سازمان ملل این حملات را محکوم نکردند، حرف‌های منتقدان نسبت به نظام بین‌الملل غرب به اثبات رسید.در زیر عنوان نابودی مشروعیت بین‌المللی اسرائیل به غیرقانونی بودن حمله بر اساس قوانین بین‌الملل اشاره خواهیم کرد.بازگشت به مذاکرات و اعطای امتیازبرای اینکه درباره‌ی این هدف صحبت کنیم، نیاز به اطلاعاتی داریم که مربوط به آینده هستند. در نتیجه برای این موضوع باید صبر کرد.اهداف ایرانحفظ امنیتمتأسفانه در ابتدای حمله‌ی اسرائیل، غافلگیری گسترده‌ای اتفاق افتاد و ضربات بسیاری به پیکره‌ی ایران عزیز وارد شد؛ از ترورهای موفق گرفته تا آسیب به تأسیسات هسته‌ای، موشکی و نظامی در سطح کشور. این اتفاقات نشان داد که ضعف‌هایی در زمینه‌های گوناگون از جمله اطلاعاتی و دفاعی وجود دارد که چنین ترورهایی و حوادثی با این دقت اتفاق می‌افتد.بخشی از این اخلال در امنیت توسط عوامل داخلی رژیم اتفاق می‌افتاد و در سطح کشور پراکنده بود و به‌سختی می‌شد در مقابل این عناصر مقاومت کرد.نکته‌ی حائز اهمیت در بحث امنیت این است که جلوگیری از آسیب حملات نظامی برای اسرائیلی که یک هشتادم ایران است و همچنین پیشرفته‌ترین سامانه‌های دفاع موشکی را دارد، ممکن نبوده است و قاعدتاً این امکان به‌ صورت صددرصدی برای ایران عزیز ما هم نیست. اما قطعاً راه‌هایی برای به حداقل رساندن خسارات هست و ما باید این مسیرها را به سرانجام برسانیم.در این بخش نکات مثبتی هست که باید به آن‌ها پرداخت. بعد از مشخص شدن نقش عناصر داخلی در این قضایا، امنیت مردمی نهاد برقرار شد. این امنیت دارای دو وجه است: یکی آنکه مردم هوشیارانه به تحرکات اطرافشان توجه کردند و تحرکات مشکوک را گزارش دادند و این عمل بسیار ارزشمند بود تا جایی که سردار رادان اذعان می‌کند ۹۰ درصد اکتشافات پلیس به‌وسیله‌ی تماس‌های مردمی بوده است. وجه دوم ماجرا حضور بسیج مردمی در ایست‌های بازرسی برای تأمین امنیت شهری بود.همچنین با وجود ترور فرماندهان نظامی و آسیب وارده به پدافند ما، بازیابی سریعی در حدود کمتر از یک روز اتفاق افتاد و در ادامه دفاع هوایی ما توانست تعداد زیادی از تهدیدات را دفع کند. از جمله این دفاع‌ها می‌توان به تعداد زیادی از پهپادهای سرنگون‌شده اشاره کرد.درباره‌ی تأمین امنیت ملی و بازدارندگی، مراحلی قبل از عملکرد پدافندی و اطلاعاتی در هنگام ایجاد درگیری هست که موجب می‌شود امنیت تأمین شود و جای دارد در این مبحث درباره‌ی آن صحبت کرد.این صحبت را با گفته‌ای از نتانیاهو شروع می‌کنیم که در مصاحبه با شبکه‌ی ۱۴ اسرائیل گفت: «مهم‌ترین تصمیمی که در این جنگ گرفتم، ترور (سید حسن) نصرالله بود، آن حمله راه را به سوی ایران باز کرد».سیاست امنیت ملی ایران در برابر تهدید اسرائیل و در کل تهدیدهای امنیتی دیگر بعد از جنگ هشت‌ساله با عراق، رفتن به سمت ایجاد کمربند امنیتی فرامرزی بود و این سیاست از ارکان اصلی امنیت ملی ما تلقی شد.در راستای همین سیاست امنیتی و همچنین موارد دیگر مثل تقویت عناصر شیعی و صدور انقلاب به جهان، به حمایت از جبهه‌ی مقاومت در سوریه، عراق، لبنان و یمن پرداختیم.در اهمیت سیاست ایران همین بس که بعد از اینکه جبهه‌ی مقاومت در لبنان و سوریه تضعیف شد، اسرائیل تصمیم حمله به ایران را گرفت.با توجه به این نکات ذکر شده، قصد اشاره به یک شبهه در میان مردم را دارم و آن هم شبهه‌ای بود که در قالب شعارهای «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران» و «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن» تبلور پیدا کرد. اذعان نتانیاهو کار را برای اثبات این قضیه خیلی ساده می‌کند. جدای از اینکه ایران اسلامی خودش را موظف به حمایت از مستضعفین جهان می‌داند، اما در کنار این موضوع حمایت از نیروهای محور مقاومت یک سیاست امنیتی برای دور نگه‌داشتن دشمن از مرزهای خودمان و کاهش خطرات از جانب دشمنان بود.تنبیه متجاوزبرای تبیین این موضوع جا دارد درباره‌ی اهدافی که در سرزمین‌های اشغالی به‌دست آمده اشاره کرد. در شروع مبحث و قبل از اینکه به بررسی ابعاد نتایج حملات ایران در اسرائیل بپردازیم، باید به این نکته توجه کنیم که آتش‌بس از سمت اسرائیل به درخواست آمریکا با واسطه‌گری قطر انجام پذیرفت. همچنین بعد از این آتش‌بس، پروازهای زیادی به مقصد اسرائیل از مناطق مختلف جهان برای تأمین سلاح اسرائیل عازم شدند.از جمیع این واقعیت‌ها آن چه که قابل برداشت است این است که پاسخ ایران به اسرائیل چیزی بسیار فراتر از آن چه بوده است که اسرائیل تصور می‌کرده و خود این موضوع یعنی همانطور که رهبری تعبیر کرده‌اند، زیر این ضربات از پا درآمدند و له شدند.در مقام بررسی این موضوع که دقیقاً چه ضرباتی به اسرائیل زده شده، یادآوری می‌کنم با توجه به نظام سانسوری ارتش رژیم صهیونیستی، دستیابی دقیق به نقاطی که مورد حمله قرار گرفته ممکن نیست.خبرهای زیادی درباره‌ی آسیب‌های وارده به رژیم صهیونیستی در جریان بود، اما تعدادی از این اخبار به‌صورت رسمی توسط رسانه‌های مختلف اسرائیلی، آمریکایی و انگلیسی بیان شده‌اند.درباره‌ی آسیب‌های شهری وارد شده به اسرائیل، آن چه اکنون توسط نشریه‌ی صهیونیستی معاریو نقل شده، بیش از ۵۰ هزار درخواست غرامت به اداره‌ی مالیات املاک اسرائیل ارائه شده است که مجموع هزینه‌های آن چیزی نزدیک به ۵ میلیارد شکل (تقریباً ۱.۳۵ میلیارد دلار) می‌باشد.جز این موارد که خسارت‌های شهری می‌باشند، تعداد زیادی از مراکز نظامی، صنعتی و پژوهشی اسرائیل آسیب دید از جمله:۱. پایگاه هوایی نواتیم: یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های هوایی۲. تأسیسات شرکت رافائل: این تأسیسات مرکز توسعه‌ی اصلی سامانه‌های دفاعی اسرائیل از جمله گنبد آهنین و سامانه‌های جنگ الکترونیک است۳. موسسه‌ی وایزمن: طبق گفته‌ی مدیر موسسه‌ی وایزمن که در شبکه‌ی ۱۳ تلویزیون اسرائیل: «ارزیابی‌های اولیه‌ی خودمان حاکی از خسارتی بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون شکل است. همچنین اعلام کرد حملات به قلب موسسه خورده، به نبض تپنده‌ی موسسه!»4. پارک فناوری گاویام: مرکز فرماندهی سایبری ارتش اسرائیل و مغز دیجیتال سامانه‌های دفاعی5. پالایشگاه حیفا: تأمین‌کننده‌ی نزدیک به ۶۰ درصد سوخت مصرفی در اسرائیل6. رسانه‌ی الجزیره با اتکا به گزارش تلگراف انگلیس بیان داشته بر اساس اطلاعات به‌دست آمده از رادارها، موشک‌های ایرانی به‌طور مستقیم پنج تأسیسات نظامی اسرائیل را در جنگ دوازده‌روزه مورد اصابت قرار داده است و مورد اصابت قرار گرفتن این اماکن توسط رژیم به هیچ شکل عنوان نشده.این‌ها بخشی از آسیب‌ها بودند که توسط رسانه‌های مستقل یا رسانه‌های رژیم صهیونیستی افشا شده‌اند، اما قطعاً می‌توان گفت با توجه به سانسورهای گسترده، خرابی‌ها بیش از این بوده است.سقوط رژیم اسرائیلقبل از اینکه نشانه‌های دستیابی یا عدم دستیابی به این هدف را دنبال کنیم، باید درباره‌ی طرح کلی که برای نابودی رژیم صهیونیستی در داخل ایران مورد قبول رهبری است شفاف‌سازی کنیم.ببینید، این فکر اشتباه است که ما با هزاران موشک تمام اسرائیلی‌ها را بکشیم و سرزمین فلسطین را به ساکنان اصلی آن برگردانیم. آن چه که توسط رهبری به عنوان راه‌حل مسئله‌ی فلسطین در صحبت‌های مختلف نسبت به آن اشاره داشته‌اند (می‌توان مجموعه فیشی با عنوان «راه‌حل فلسطین» در سایت رهبری پیدا کرد)، این طرح یک طرح چندجانبه است که یکی از جنبه‌های آن استفاده از موشک و برخورد نظامی است. آن چیزی که به عنوان تعیین‌کننده‌ی این قضیه عنوان می‌شود، برگزاری یک همه‌پرسی از فلسطینیان (و نه متجاوزین) است که خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند. این نگاه در راستای این موضوع است که برای حل این مسئله یک نگاه و یک مسیر مطابق با آن چه که در ذهن مردم دنیا پذیرفته شده است ارائه کنیم.اما خوب، قطعاً مردم و سردمداران رژیم اسرائیل به این مسئله رضایت نخواهند داد و اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که اهمیت وجود عواملی برای به سمت اجبار بردن اسرائیل ضروری به نظر می‌رسد.یک رژیم سیاسی برای نابودی باید اعتبار و مشروعیت بین‌المللی خودش را در کنار مشروعیت داخلی و امنیت از دست بدهد. نکته‌ی حاشیه‌ای درباره‌ی امنیت در اسرائیل وجود دارد که باید عنوان شود. ببینید در اسرائیل تعداد زیادی از مردم ساکن، مهاجرانی از دیگر کشورها هستند. این مهاجران با وعده‌هایی به سرزمین‌های اشغالی آمدند و به این سرزمین به عنوان بهشت برین نگاه می‌کنند. یکی از اجزاء مهم این بهشت برین وجود امنیت است. پس اگر امنیت نباشد، جدای از اینکه مسیر یک رژیم سیاسی را به سمت نابودی می‌برد، در اسرائیل یک تأثیر دیگر هم دارد و آن اینکه مهاجرانی که با وعده‌های زیاد به سرزمین‌های اشغالی آمده بودند به کشور خودشان برمی‌گردند.اهمیت عملکرد جبهه‌ی مقاومت و تأثیرگذاری آن در همین سه بخش است و ایران به عنوان بخشی از این جبهه‌ی مقاومت همین رویکرد را پیش می‌برد.حال وقت آن است که بررسی کنیم در این جنگ دوازده‌روزه ایران توانست به اهدافش در این زمینه دست پیدا کند یا خیر.1. امنیتبخش اول مربوط به ایجاد ناامنی در سرزمین‌های اشغالی است. در این مبحث باید به تبلیغات شدیدی که از سوی رژیم اسرائیل درباره‌ی سیستم‌های دفاعی اسرائیل در جهان گفته شد اشاره کنیم. این تبلیغات به‌حدی جدی بود که افراد داخل اسرائیل به غیرقابل‌نفوذ بودن سیستم‌های پدافندی باور عمیقی داشتند. اما این باور نابود شد.در این باره، گزارش‌گر فرانس ۲۴ که در اسرائیل حضور داشته است روایت می‌کند: «امکان زندگی عادی وجود نداشت و ساعت ۶ عصر همه‌چیز تعطیل بود. تنها مغازه‌هایی که وسایل ضروری می‌فروختند باز بودند. اسرائیلی‌ها از قدرت موشک‌های ایرانی و میزان خرابی‌ای که ایجاد می‌کردند، شگفت‌زده شدند و همچنین تکرار حملات موشکی و پیاپی بودن آن‌ها آزاردهنده بود. تقریباً هر شب انجام می‌شد و در یک حمله خلاصه نمی‌شد و این موضوع تأثیر روانی زیادی بر اسرائیلی‌ها گذاشته بود».از نتایج ناامنی ایجاد شده در اسرائیل می‌توان به بازگرداندن مهاجران توسط کشورهایشان در دوره‌ی جنگ و پس از آتش‌بس اشاره کرد. برای مثال حدود ۲۰ کشور از جمله آمریکا، فرانسه، آلمان... در حال بازگرداندن اتباع خود از اسرائیل می‌باشند.2. مشروعیت داخلیدر کل نمی‌توان اذعان کرد مشروعیت داخلی دولت رژیم بین مردم توسط ایران مورد حمله قرار گرفت، اما تبعات ناامنی که ایران ایجاد کرد در کنار ناکامی اسرائیلی‌ها در رسیدن به اهدافشان توانست مشروعیت و کارآمدی دولت صهیونیستی را در مقابل مردم کمرنگ کند. شاهد بر این قضیه هم اعتراضات خیابانی است که نسبت به نتانیاهو اتفاق می‌افتد.مازاد بر این‌ها، دولت کنونی صهیونیستی خود در درون خود دچار چالش‌های جدی است. وزرای از حزب یهودیت متحد تورات (UTJ) و حزب Shas بر سر اختلاف با دولت بر سر سربازی طلاب صهیونی از دولت استعفا دادند و اکنون دولت نتانیاهو در کنست فقط با ۵۰ صندلی موافق به کار خود ادامه می‌دهد و این یک بحران سیاسی جدی است و احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام برای تعیین نخست‌وزیر جدید بالا است.3. مشروعیت بین‌المللیمسئله‌ی مشروعیت بین‌المللی اسرائیل از زمانی که اسرائیل شروع کرد به نسل‌کشی در غزه، دچار فروپاشی شدیدی شده است. از جمله اینکه در اقدام کم‌سابقه، دادگاه کیفری بین‌المللی لاهه حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو و یوآو گالانت را صادر کرد.ذات حمله‌ای که اسرائیل به ایران داشته، طبق گفته‌ی کمیسیون بین‌المللی حقوق بشر «نقض قوانین بین‌المللی» بوده و می‌تواند به عنوان جرم تجاوز تلقی شود.اسرائیل درباره‌ی دلیل حمله‌ی خود اینگونه ادعا می‌کند که حمله‌ی او به دلیل «دفاع پیشگیرانه» بوده است. تحلیل‌ها نشان می‌دهند که مفهوم «دفاع پیشگیرانه» مورد ادعای اسرائیل، در چارچوب حقوق بین‌الملل از منظر شرایط «عاجلیت» و «تناسب» با حمله‌ای که عملاً رخ داده قابل دفاع نیست.جدای از این، پیگیری این موضوع، توصیه‌ی رهبری در دیدار با اعضای قوه‌ی قضائیه بود.نتیجه‌گیریاز گفته‌های قبلی‌مان می‌توانیم نتیجه بگیریم اسرائیل به هیچ‌کدام از اهدافش نرسید و همین نرسیدن آن به معنای شکست اوست و مقاومت ایران در مقابل این تهاجم و اجازه ندادن به اسرائیل برای رسیدن به اهدافش پیروزی اوست. در کنار این، جنس از پیروزی ایران حداقل در دو هدف خود دستاوردهای ارزشمندی کسب کرد و از این جنبه هم به پیروزی رسید.پایان</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:33:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذوق برخورد</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%B0%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-nivque8wlzs2</link>
                <description>تصادف، همیشه هم بد نیست!حسن ختاممعصومه هادی | کارشناسی بیولوژی 1403شاعر بزرگوار جناب آقای حسین فروتن فرموده‌اند:«غالباً در هر تصادف می‌رود چیزی ز دست... لحظه‌ی برخورد چشمت با نگاهم، دل برفت...»اگر بخواهم صادقانه بگویم، همه‌ی ما با شنیدن کلمه‌ی «تصادف» یاد جاده و خیابان می‌افتیم؛ یاد خطر و تشویش و اضطراب، یاد اتفاقات ناگوار...کمتر کسی را می‌بینیم که در این جهان پرهیاهوی خاکستری، از تصادف‌های قشنگ صحبت کند. تصادف‌های قشنگ؟ مثلاً خواندن همین شعر زیبا، مثلاً دیدن یک دوست قدیمی، مثلاً شنیدن یک خبر خوب.شنیده بودم فاصله‌ی بین عشق و نفرت به اندازه‌ی یک تار مو است، اما به گمانم این جمله برای تمام تضادهای دنیا صادق است: عشق و نفرت، شادی و غم، ترس و ذوق...خمیر کلمه‌ی «تصادف» از کودکی با ترس آمیخته شد و دست روزگار ناخواسته آن را به خورد ما داد، تا لذت بردن از اتفاقات ناگهانی زندگی از ما گرفته شود.اما از تضادها گفتم که بدانیم ترس به ذوق مبدل می‌شود؛ ذوق تصادف‌های زیبایی که دلیل ادامه‌ی راه مه‌آلود زندگی می‌شوند و انگیزه‌ی آدمی را چندین برابر می‌کنند.قدر بدانیم تصادف‌هایی را که در قلب و روح ما حک می‌شوند، تا بعدها شیرین‌ترین خاطرات شوند. این کار نه‌تنها باعث می‌شود از این کلمه‌ی بی‌گناه نترسیم، بلکه رنگ شوق به بوم دنیا می‌پاشد تا یادمان نرود که نیمه‌ی پر لیوان همیشه جزو گزینه‌های روی میز است.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:28:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جورچینی به نام حجاب</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D8%AC%D9%88%D8%B1%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-b6bxmawxavva</link>
                <description>مسئله‌ی حجاب؛ پازلی که قطعاتش گم شده استفاطمه کول | مامایی 95با پشت دستش، رژ غلیظش را کم می‌کند؛ مقنعه‌ی گشادش، که حالا روی شانه‌اش افتاده، را جلو می‌آورد؛ از خودش عکس می‌گیرد و استوری می‌کند؛ بزرگ می‌نویسد: «حَج خانوم کلاس حاج آقا».در ایستگاه اتوبوس، دختر جوانی که رنگ مانتو‌ی بدون دکمه‌اش با شلوار جین و کفشش ست شده، با دیدنم روی برمی‌گرداند و بلند، جوری که بشنوم، می‌گوید: «امثال شما هستید که...». بلند می‌شوم؛ گره روسری‌ام را با غیظ محکم می‌کنم و روی سرم مرتبش می‌کنم.روایت اول: یکی از کلاس‌های درس‌مان در دانشگاه، که اکثراً مجاب به حجاب می‌شدند.روایت دوم: اتفاقی در ایستگاه اتوبوس.حجاب، مثل گره‌ کوری است که هرچه بکشی، کورتر می‌شودهرازگاهی، از هر گوشه‌و‌کناری با بهانه‌های مختلف سرک می‌کشد؛ و بعد از مدتی، مثل آتشی که خاموش می‌شود اما خاکسترش ذره‌ای انرژی برای شعله‌ور شدن می‌خواهد، دوباره مطرح می‌شود. به خودم می‌گویم: نهایتِ وضعیت حجاب چه می‌شود؟موضوع حجاب، موضوعی چندوجهی و پیچیده است که تنها ماهیت اعتقادی ندارد. حجاب دارای ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادی است. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت در این زمینه، صرفاً توجه به بعد مذهبی حجاب باشد.حجاب، از نظر بسیاری، هنوز یک تکه پارچه است که گاهی روسری و گاهی چادر می‌شود. با این وجود، طبیعی است که حجاب مسئله‌ای جدای از سایر مسائل جامعه تلقی شود؛ جدای از عدالت، جدای از سیاست، جدای از اقتصاد...؛ مسئله‌ای که باید «انتخاب» را در آن ملاک کرد. طبیعی است که حجاب فقط همان تکه پارچه شود و دیگر هویت جامعه به حساب نیاید.با این حال، سال‌هاست که موضوع حجاب از سبد مسائل اجتماعی و فرهنگی خارج شده و به یک موضوع سیاسی، بلکه امنیتی، بدل گشته است.به نظر می‌رسد موضوع حجاب در این سال‌ها بیشتر از آنکه خودش اصل باشد، قرار است پازل مبارزه علیه حکومت را تکمیل کند. وگرنه اجبار حداقل میزان حجاب در یک حکومت اسلامی، بدیهی است؛ کمااینکه حکومت اسلامی در مورد سایر مفاسد اجتماعی نیز ملزم به واکنش است.وقتی جمهوری اسلامی نشانه باشد، هرگونه انشقاق و افتراق و گسست میان مردم که موجب تضعیف جمهوریت نظام شود، می‌تواند خودش هم یک هدف باشد. تحریک گسل‌های اجتماعی در دستور کار است. مبارزه‌ی رسانه‌ای علیه حجاب اجباری، که پرچمش را معصومه علی‌نژاد با دلارهای آمریکایی به دست گرفته، از همین قبیل است.قرار است جامعه‌ی زنان و مردان به ورطه‌ی دو‌قطبی دیگری کشانده شوند؛ قرار است مخالفین و موافقین حجاب اجباری،مانند تقابل استقلال و پرسپولیس به جان هم بیفتند.مسئله‌ی حجاب؛ مسئله‌ای که بیش از هر چیز به آرامش احتیاج داردراه‌حل مسئله‌ی حجاب در ایران امروز، هرچه باشد، برای شروع به آرامش احتیاج دارد. مسائل تبیینی که آرامش و حوصله می‌طلبد را نباید به عرصه‌های هیستریک رجزخوانی، میدان رزم، و عرصه‌ی رو کم‌کنی مبدل کرد. در فضای تنش، لشکرکشی و مجادله، حق‌طلبی، انصاف، تعقل، و آزاداندیشی شکل نمی‌گیرد.زنانی و دخترانی که در این میانه بلاتکلیف‌اند؛ نه لزوماً طرفدار آن‌طرفی‌ها هستند، و نه حاضرند ظاهر این طرفی‌ها را انتخاب کنند.هرچه مسئله‌ی حجاب بیشتر به معرکه‌ی حجاب تبدیل شود، و هرچه در آتش این ماجرا هیزم نفرت بیشتری ریخته شود، به نفع جریان معاند است. هرچه بدحجاب و باحجاب بیشتر در وضعیت تقابل و نفرت قرار بگیرند، و هرچه بیشتر این دوگانه شدت بگیرد،و هرچه تلقی دشمن‌انگارانه‌ی طرفین از یکدیگر جدی‌تر شود، اتفاقاً حل مسئله‌ی حجاب مشکل‌تر خواهد شد.حال، مع‌الأسف، اقدامات مدیران و دست‌اندرکاران فرهنگی نیز در همین زمین بازی رقم می‌خورد.اقدامات علیه فحشا در مبارزه با مسیح علی‌نژاد خلاصه می‌شود. لذا طبیعی است که این دست‌اندرکاران فرهنگی دستپاچه، برای هفته‌ی حجاب و عفاف منتظر باشند تا همایش بگیرند بلکه با این کار، اردوکشی کرده و تعداد چادری‌ها و مذهبی‌ها را به رخ بکشند!مدیران فرهنگی، عرصه‌ی خطیر فرهنگ را با میدان جنگ و عرصه‌ی رجزخوانی اشتباه گرفته‌اند.این اردوکشی‌ها و لشکرکشی‌ها، ضمن اینکه به نظر می‌رسد بیشتر برای تخلیه‌ی عصبانیت باشد، در آتش نفرت این دوقطبی بیشتر می‌دمد. چند خانم که شاید حجاب مناسبی هم نداشته باشند، در این همایش‌ها حضور پیدا می‌کنند؟حال آنکه پرداختن به مسئله‌ی حجاب، بماهو حجاب، بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی این چهل و خرده‌ای سال ماست. حجاب، انعکاس سبک زندگی، نظام عقاید، و منظومه‌ی گرایش‌های زن است. برای نجات مردم از آتش‌سوزی، دود را از پنجره بیرون نمی‌کنند!مسئله‌ی حجاب کم‌اولویت نیست؛ مسئله‌ی حجاب به‌مثابه‌ی یک عارضه‌ی رفتاری، اولویت پایینی دارد؛اما به‌مثابه‌ی یک پروژه‌ی سیاسی علیه زن، و درنتیجه علیه مردم و نظام، قطعاً از مسائل اساسی است.مسئله‌ی حجاب هم فی‌نفسه مسئله‌ای مهم است، و هم به اعتبار اتصالات شبکه‌ای با دیگر مسائل، اهمیت دارد.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:24:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر،پسر،مملکت!</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA-vzwiouh0f8zs</link>
                <description>در وصف کم‌بود دغدغه‌ی جوانانشهاب‌الدین قاسمی | پزشکی 1400پدر و پسردر خانواده‌های ایرانی عموماً پدر تا موقعی که جوان هست، وظیفه‌ی کار کردن و تأمین خانواده و پیشرفت خانواده و رفاه اون رو به عهده داره. و بعد از اونی که پدر اندکی پیر می‌شه و سنی ازش می‌گذره، بچه‌های اون به سن کارکردن می‌رسن و با نیروی جَوونی‌شون جای پدر رو پر می‌کنن.در یک کشور هم به همین شکله و اگر ما خانواده‌ی ایرانی رو معادل کشور ایران قرار بدیم، نیروی محرک هر کشور نیروی جوان اون کشوره که موجب توسعه‌، رشد و ترقی اون کشور می‌شه.جَوون به صرف این که نیرو و هیجان جَوونی و توان مضاعفی که نسبت به افراد سال‌خورده یا میان‌سال داره، «جَوونی» اون فرد موضوعیت داره برای: رشد یک کشور و تغییر مثبت ایجاد کردن در یک کشور.مملکتحالا اگر ما فرض کنیم که این نیروی جَوون، کارکشته هم باشه، به اسلحه‌ی علم هم مجهز باشه، به یک بینش عمیق فکری و دینی هم مسلح باشه و در کنار داشتن این پتانسیل جوانی و ظرفیت جوانی و مجهزبودن به اسلحه‌های علم و بینش فکری و دینی‌اش، یک دغدغه‌ برای اصلاح زندگی خودش، خانواده‌اش، جامعه‌اش و ـ در یک قالب بزرگ‌تر ـ کشورش داشته باشه، اون موقع است که ما می‌تونیم بگیم یک جَوون در حد و اندازه‌ی اصلاح یک کشور قرار داره.اما امروز ما از نظر تعداد در مورد این دانشجوهای دغدغه‌مند فرهیخته‌ی جوان دچار کمبود واضحی در کشور هستیم و نتیجه‌ی آن چیزی جز کاهش سرعت رشد اصلاح کشور در موضوعات مختلف - از سیاست تا اقتصاد تا علوم انسانی و سلامت و ... - نخواهد بود.البته به گواه تاریخ و گواه شاهدان و به گواه آمار، آن چیزی که امروز ما مشاهده می‌کنیم از نظر تعداد دانشجویان فعال و دغدغه‌مند نسبت به ۵۰ سال گذشته رشد چشم‌گیری دارد، منتهی ما تا آن سرحد مطلوب فاصله‌ی زیادی داریم.در این مقاله و در قسمت‌های بعدی می‌خواهیم این موضوع را آسیب‌شناسی کنیم و علل تحلیلی این موضوع را بررسی کنیم.فاصله‌ی غیر استاندارددر جمهوری اسلامی ایران همیشه بازکردن قفل‌های دشوار و بازنشدنی به دست مردم اتفاق افتاده است.مردم ما که جان‌مایه‌ی حرکات و تصمیمات‌شان دین‌مدارانه است، اگر چه باید در تمام تصمیم‌ها و تغییرات ریز و درشت کشور نقش واقعی داشته باشند و همین هم مطلوب است؛ ولی این روزها حضور مردم بیش‌تر در حد صندوق رأی و حل بحران‌هایی مثل سیل و زلزله، حس می‌شود.بهترین گزینه برای حل مشکلات کشور، دخالت‌دادن مردم در بطن موضوعات و حضور جدی آن‌ها در مسائل ریز و درشت کشور است که برای این مهم، نرمش و انعطافی از سمت حاکمیت نیز لازم است.یکی از اصلی‌ترین دلایل اینکه دانشجویان ما امروز دغدغه‌ی اصلاح کشور را ندارند، بی‌حس نسبت به اتفاقات جامعه‌ اند و سعی بر اصلاح موضوعات درون جامعه ندارند، «فاصله‌ی غیراستاندارد» مجموعه‌ی مسئولان با مردم است.خیلی از موضوعات کشور با کار کارشناسی و تحقیق‌شده‌ی از قبل آماده‌شده توسط همین دانشجویان نخبه‌ی جوان قابل حل است، ولی مسئولان به خاطر محافظه‌کاری و حفظ صندلی ریاستی خود حاضر به دخالت دادن دانشجویان نخبه‌ی پیشران کشور (مردم) نیستند.همین فاصله‌ی غیراستاندارد بین حاکمیت و مردم - که نماد نخبگانی آن قشر دانشجو است - سبب ناامیدی و عدم حضور و عدم دغدغه برای حل موضوعات و مسائل کشور شده است.اساساً در تئوری جمهوری اسلامی ایران فاصله‌ای میان مردم و حاکمیت نیست!پیش از هر راه‌ حل، بهتر است نظام اسلامی ما کمی انعطاف را در مجموعه‌ی مسئولان خویش به خرج دهد و مردم را بیش‌تر در موضوعات کشور دخیل کند.چند خطی به عنوان راه‌حلیکی از بهترین راه‌حل‌ها برای یکی‌شدن مردم و حاکمیت، دخالت‌دادن اندیشکده‌ها در موضوعات مختلف کشور است، که این تجربه در کشورهای پیش‌رفته‌تر - از نظر ساختار حاکمیتی - امتحان خودش را پس داده است.می‌توان به داشتن دیدارهای منظم با مجموعه‌ی تشکل‌های دانشجویی سراسر کشور و صحبت راجع به مسائل کشور و شور و مشورت‌گرفتن از دانشجوها، اشاره کرد.تا وقتی مجموعه‌های اقتصادی، عمرانی، علمی و مجموعه‌های دانش‌بنیان مردم توانایی حل موضوعی را دارند، دولت به آن موضوع ورود نکند. و قطعاً رأس هرم تمام این مجموعه، جوان دانشجوی نخبه قرار دارد.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:20:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاراچنار، زخم دل مسلمانان</title>
                <link>https://virgool.io/@eqtedar_kmu/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%86%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-mpbykkdiyhlb</link>
                <description>مروری بر منطقه‌ی پاراچنار پاکستان و علل ناامنی آن (نسخه‌ی کامل)مصطفی محمدی | دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه امام صادق علیه السلام(نسخه‌ی کامل)«پاراچنار»؛ این نامی است که اگر از دغدغه‌مندان عرصه‌ی جهان اسلام باشید، حداقل تا کنون یک بار به گوشتان خورده است. خصوصاً اگر نسبت به مسائل ناظر بر شیعیان در هر کجای جهان حساسیت داشته باشید. احتمالاً گزاره‌ای که همراه با این نام شنیده‌اید کم و بیش عبارت است از اینکه: «شیعیان پاکستان در حال قتل‌عام هستند و دولت این کشور نیز نه‌تنها هیچ اقدامی در حمایت از آن‌ها نمی‌کند، بلکه گاه با همدستی نیروهای تکفیری یا وهابی، اقدام به معاونت در جنایت علیه این شیعیان مظلوم می‌نماید». اما اصل ماجرا چیست؟ چه کسانی هستند که شیعیان پاراچنار را به شهادت می‌رسانند؟ پس دولت پاکستان چکار می‌کند؟ آیا در پاکستان نیروهای وهابی وجود دارند؟ در این یادداشت کوتاه سعی می‌کنم تا در چند سطح به بخشی از این ابهامات پاسخ بدهم.شهر پاراچنار (به اردو: پاڑہ چنار) مرکز شهرستان «کُرَّم» (در تقسیمات سرزمینی پاکستان: آژانس کُرَّم) واقع در ایالت شمال غربی پاکستان (ایالت «خیبرپختونخوا») و هم‌مرز با افغانستان است. این بخش از پاکستان از مهم‌ترین دروازه‌های ورود افغان‌ها به پاکستان و همچنین ورود پاکستانی‌ها به افغانستان محسوب می‌شود که مساحت آن ۳۳۱۰ کیلومتر مربع بوده و تا شهر پیشاور (مرکز ایالت خیبرپختونخوا) ۲۵۳ کیلومتر فاصله دارد. پاراچنار با جمعیت معتنابه شیعی دارای دو قوم بزرگ به نام‌های «طوری» و «بنگش» می‌باشد که اکثریت در قوم طوری با شیعیان است. درحالی که شیعیان تنها نیمی از جمعیت بنگش‌ها را تشکیل می‌دهند.پاراچنار به لحاظ اجتماعی بافت قبیله‌ای دارد و از جمله مناطقی از پاکستان است که چندین قوم و طایفه‌ی نژادی و مذهبی در آن سکونت دارد. از لحاظ موقعیت جغرافیایی، منطقه‌ی کُرَّم و در کانون آن شهر پاراچنار، دارای یک موقعیت منحصر به فرد است. اتصال این شهر به چندین نقطه‌ی مهم سیاسی و جغرافیایی موجب شده همه‌ی نیروهای سیاسی و نظامی، این شهر را به چشم یک تقاطع استراتژیک ببینند. کافی است به مختصات پاراچنار در نقشه‌های نظامی که از سوی پنتاگون و دیگر مراکز تحقیقاتی منتشر شده نگاه کنیم، فاصله‌ی آن با مرزهای افغانستان ۲۰ کیلومتر است. پاراچنار تنها بخشی از مناطق قبایلی پاکستان است که با ۳ استان افغانستان مرز مشترک دارد.در سطح محلی، منازعات بر سر اراضی یکی از مهم‌ترین علل سرگرفتن درگیری‌ها در این منطقه محسوب می‌شود. باید در نظر داشت که با توجه به پیچیدگی پویایی‌ها در این خطه، نمی‌توان رویکرد تک‌وجهی و تک‌عاملی نسبت به آن اتخاذ نمود. لذا باید دانست که اختلافات ارضی، علیرغم وجود در دیگر نقاط مناطق قبایلی پاکستان، صرفاً یک محرک برای بروز درگیری‌ها در این بخش از پاکستان می‌باشد که عمدتاً به عنوان یک عامل ثانویه و جانبی در کنار اختلافات مذهبی و ایدئولوژیک در نظر گرفته می‌شود و هر از چندی تبدیل به بهانه‌ای برای از سرگرفتن درگیری‌های عقیدتی در این خطه می‌شود.به عقیده‌ی برخی، نزاع‌های مربوط به زمین، جنگل‌ها، منابع آبی و مناطق کوهستانی در این سرزمین، بسیار بیشتر از تحریکات مذهبی مانند اتهامات توهین به مقدسات یا مراسمات مذهبی، تنش‌ها را تشدید کرده است و متعاقباً قبایل درگیر، اختلافات فرقه‌ای را برای ایجاد اتحاد در نزاع‌های خود بر سر زمین‌ها به کار گرفته‌اند و محیطی ایجاد کرده‌اند که در آن با اقدام به لشکرکشی فرقه‌ای پای نیروهای خارج از منطقه را حتی گاهاً از آن سوی مرز در افغانستان به این منازعات می‌کشانند.اما پویایی دیگری که در سطح محلی منجر به بروز منازعات گسترده‌ی قبیلگی و مذهبی گردیده است، بحث اختلافات فرقه‌ای میان اهل تشیع و اهل تسنن در این منطقه می‌باشد. اکثریت قریب به اتفاق پژوهشگران، سال ۱۹۷۹ میلادی را نقطه‌ی عطفی در اختلافات مذهبی در این خطه در نظر می‌گیرند، یعنی زمانی که انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید و اتحاد جماهیر شوروی اقدام به تجاوز به خاک افغانستان نمود. بروز جنگ در افغانستان و رویکرد دولت پاکستان در این جنگ در حمایت از مجاهدین، منجر به تغییر وضع طبیعی جمعیتی در این منطقه، ناظر بر موقعیت راهبردی آن و نفوذ در خاک افغانستان و نزدیکی آن به کابل، با افزایش حضور افراد غیربومی عمدتاً سنی‌مذهب از قبایل پشتون ساکن در افغانستان گردید که چالش‌هایی را در سطح محلی ایجاد نمود که تا کنون ادامه دارد و منجر به تلفات انسانی در مقیاس صدها شهروند و غیربومی‌ها و مهاجرت اجباری ساکنین در مقیاس هزاران خانوار در برهه‌های زمانی مختلف گردیده است.در سطح ایالتی/استانی، به عقیده‌ی بسیاری، تشدید درگیری‌ها در این منطقه در سه دهه‌ی اخیر، با ورود بقایای طالبان و القاعده به منطقه‌ی کُرَّم و سکونت آنها در منطقه‌ای با اکثریت شیعه‌نشین مقارن شده است. دیدگاه‌های افراط‌گرایانه و تکفیری این گروه‌ها در قبال شیعیان از یک‌سو و سابقه‌ی همکاری شیعیان با نیروهای دولتی پاکستان و ناتو در بیرون راندن آنها از منطقه در سال‌های ابتدایی سقوط طالبان در افغانستان از سوی دیگر، بدون شک در پس‌زمینه‌ی رفتار خشونت‌بار آنها با شیعیان نقشی اساسی داشته است.در کنار این‌ها نمی‌توان از نقش و تأثیر یک موضوع حاشیه‌ای و مهم دیگر نیز غافل شد؛ حضور مؤثر مردم منطقه‌ی پاراچنار در تیپ زینبیون و در تقابل با داعش در سوریه و عراق. در این راستا گسترش فعالیت داعش خراسان در پاکستان و ارتباطات نزدیک آن با گروه‌های تندرو دیگری همچون لشکر جهنگوی و سپاه صحابه سهمی بسزا در گسترش اخیر ناآرامی‌ها در منطقه ایفا کرده است. در این میان در مورد مواضع تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) در خصوص شیعیان به‌ویژه پس از حاکمیت طالبان در افغانستان، نیز نکات قابل توجهی وجود دارد.در سطح ملی، شکی نیست که وضعیت کنونی در منطقه‌ی کُرَّم نمی‌تواند خالی از مداخله‌ی مستقیم یا غیرمستقیم دولت این کشور باشد. برای ارائه یک تحلیل واقع‌بینانه از میزان اثرگذاری دولت پاکستان در تحولات جاری، نیاز است تا نگاهی به سیاست پاکستان در نسبت با نحوه‌ی استفاده از این منطقه برای تأمین منافع ملی و جناحی خود در طول دهه‌های گذشته داشته باشیم.همان‌گونه که در نقشه‌ی این گزارش قابل مشاهده است، منطقه‌ی پاراچنار به‌عنوان بخشی از خاک پاکستان، همانند یک دماغه یا منقار در عمق خاک افغانستان نفوذ نموده و دسترسی بسیار خوبی به مرکزیت افغانستان در کابل دارد.این ویژگی استراتژیک؛ اما خود تبدیل به نقطه‌ای برای برهم خوردن آرامش ساکنان آن شده است؛ خصوصاً بعد از دهه‌ی ۸۰ میلادی و تهاجم شوروی به افغانستان.در رأس فهرست رهبران ملی پاکستان، کسی که می‌توان از او به‌عنوان متهم در نابسامانی اوضاع کنونی در پاراچنار یاد کرد، رئیس‌جمهور فقید و به عقیده‌ی بسیاری دیکتاتور نظامی کودتاچی، ژنرال محمد ضیاءالحق قرار دارد.ضیاءالحق که عموماً از او به‌عنوان یک رهبر بنیادگرای سنی‌مذهب و معتقد به مکتب دیوبندیه یاد می‌گردد، به‌عنوان مجری طرح بین‌المللی بلوک غرب و حامیان آن برای مقابله با نفوذ شوروی در افغانستان شناخته می‌شود.سیاست دولت پاکستان تحت رهبری ژنرال ضیاءالحق، استفاده از ظرفیت راهبردی مناطق قبایلی و با حمایت قدرت‌های غربی برای پشتیبانی و آموزش نیروهای مجاهدین بود؛ که تأثیر زیادی بر تغییر دموگرافی و نیز مسلح‌سازی یا میلیتاریزه‌کردن این خطه از پاکستان داشته است.به گواهی تاریخ، پس از ورود شوروی به خاک افغانستان، منطقه‌ی پاراچنار به دلیل موقعیت جغرافیایی‌اش به محلی برای عبور و مرور احزاب جهادی افغانستان و مستشاران غربی (با حمایت و همکاری دولت پاکستان) تبدیل شد؛ در حالی‌که احزاب افغانی نیز با حمایت آمریکا و غرب علیه شوروی وارد جنگ شده بودند.از منظر شیعیان بومی در این منطقه، در آن زمان دولت پاکستان به شیعیان پاراچنار پیشنهاد نمود که به‌دلیل رفت‌وآمد افغان‌ها و شرایط ویژه‌ی ایشان، باید این منطقه را ترک کرده و به منطقه‌ی «جوزاره» در شهرستان «هنگو» کوچ نمایند. این امر با مقاومت زعمای شیعه، از جمله شهید «عارف حسینی» - که هنوز رهبری شیعیان را به دست نگرفته بود - و با معرفی این طرح تحت عنوان توطئه‌ی دولت پاکستان برای کوچاندن شیعیان از پاراچنار، مواجه گردید و به شکست انجامید.تصور می‌شود که سیاست دولت پاکستان در این مقطع، یکسان‌سازی ترکیب جمعیتی در این منطقه‌ی حساس برای تسهیل اجرای سیاست منطقه‌ای مطلوب، راهبرد عمق استراتژیک در افغانستان، کنترل بهتر بر مرز مورد منازعه‌ی دیورند، و پشتیبانی و لجستیک مبارزان سنی‌مذهب دیوبندی به‌عنوان گروه‌های نیابتی و ابزار پیشبرد سیاست خارجی این کشور بوده است.مقاومت شیعیان به‌عنوان یک اقلیت مذهبی، موجب ایجاد حس تقابل و به خطر افتادن حاکمیت ملی دولت در این منطقه شده است؛ چه آن‌که بروز نشانه‌های وجود حمایت‌های مردمی از تغییر نظام سیاسی در ایران و پیروزی جمهوری اسلامی به‌عنوان یک دولت خارجی، می‌تواند یک چراغ قرمز برای حاکمیت دولت در هر کشوری محسوب گردد. این امر موجب اتخاذ سیاست‌های تقابلی و مواجهه‌ی غیرمستقیم دولت با این اقلیت، برای تثبیت قدرت ملی و تضعیف انسجام شیعیان در این سرزمین گردیده است.در سطح بین‌المللی، این منطقه همواره نقش مهمی در تعامل میان قدرت‌های جهانی ذی‌نفع در این منطقه داشته است؛ از دوران رقابت‌های استعماری بریتانیا گرفته تا یکی از نقاط عطف آن در دهه‌ی ۸۰ میلادی و جهاد علیه شوروی در افغانستان، با حمایت بلوک غرب به رهبری ایالات متحده‌ی آمریکا و معاونت عربستان سعودی، که تاریخ این خطه را برای همیشه تغییر داد؛ و نیز حضور و اخراج آمریکا از افغانستان از ابتدای قرن ۲۱ میلادی.نگاهی به بازه‌ی جهاد علیه کمونیسم نشان می‌دهد که از زمان شروع تجاوز و فعالیت مجاهدین، مهاجرین افغان در اکثر مناطق کُرَّم ایجنسی حضور پررنگی یافتند و اردوگاه‌های آن‌ها در سراسر منطقه پراکنده شد.در این بازه، احزاب هفت‌گانه‌ی افغان در شهر پیشاور - که خواهان تشکیل «دولت در تبعید» و شناسایی آن از سوی دولت‌های خارجی به‌ویژه آمریکا بودند - طی سفری به آمریکا با «رونالد ریگان» رئیس‌جمهور وقت آمریکا، جلسه‌ای در واشنگتن برگزار نمودند. آمریکا از آن‌ها خواست محلی را برای تشکیل چنین دولتی تعیین کنند که فاصله‌ی آن با کابل زیاد نباشد؛ که برخی این واقعه را شروعی بر پروژه‌ی یکسان‌سازی مذهبی در این منطقه، به ضرر اقلیت شیعه در پاراچنار می‌دانند.این یک حرکت رسمی برای از بین بردن شیعیان در منطقه‌ی پاراچنار بود و با فتوای «شیعیان کفار سرخ هستند»، برای تضعیف و کشتار آن‌ها برنامه‌ریزی دقیقی شده بود. پس از آن، از ۹ جبهه جنگ و درگیری علیه شیعیان در این منطقه شروع شد و مهاجمین در مدت یک هفته، ۱۳ روستای شیعه‌نشین را تصرف کردند.به عقیده‌ی برخی، می‌توان گفت که هدف اصلی این درگیری، «تبدیل پاراچنار به محلی برای دولت در تبعید افغانستان» بود. گروه‌های جهادی قصد داشتند دولتی در تبعید در این منطقه تشکیل دهند؛ که با مقاومت شیعیان، به شکست انجامید.هیئت حاکمه‌ی کنونی نیز در امارت اسلامی افغانستان، از جمله طرف‌های اصلی بین‌المللی در دعوای کنونی محسوب می‌شوند؛ به‌ویژه در دوره‌هایی که درگیری‌های مرزی اتفاق می‌افتد.حضور طالبان در افغانستان و ارتباطات آن با برخی از گروه‌های موجود در کُرَّم و پاراچنار - به‌ویژه در میان گروه‌های پشتون و قبیله‌ای - در پویایی‌های درگیری تأثیرگذار بوده است.همچنین، بی‌ثباتی افغانستان معمولاً به مناطق قبایلی پاکستان سرایت می‌کند؛ جایی که شورشیان از این مناطق به‌عنوان پناهگاه استفاده می‌کنند.در این میان، می‌توان به نقش گروه‌هایی همچون داعش خراسان و نیز تیپ زینبیون به‌عنوان عوامل فراملی تشدید تنش در این خطه اشاره نمود؛ چه آن‌که اساساً برخی از پژوهشگران پاکستانی، حضور ایدئولوژی انقلاب اسلامی و سپس در دهه‌ی اخیر، حضور نیروهای شبه‌نظامی تیپ زینبیون - که مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران می‌باشند - را یکی از عوامل اصلی مسلح‌سازی منطقه و افزایش درگیری‌های نظامی در این خطه می‌دانند؛ که متعاقب آن نیز شاهد فعالیت گروه تروریستی داعش شاخه‌ی خراسان برای اجرای پروژه‌ی شیعه‌زدایی هستیم، که خود می‌تواند به نوعی رقابت نیابتی میان ایران و عربستان سعودی در این خطه محسوب شود.</description>
                <category>گاهنامه اقتدار</category>
                <author>گاهنامه اقتدار</author>
                <pubDate>Fri, 03 Oct 2025 19:17:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>