<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های erfan.majidi91</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@erfan.majidi91</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-08 05:21:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>erfan.majidi91</title>
            <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بساز  بفروشی</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-h4nbga3erk2f</link>
                <description>بساز بفروشی ،واژه ای متداول در گفتار جاری شهری ایران است، که نشان از عدم حسن ظن به فرد در خصوص کیفیت ساخت یک سازه را دارد.این واژه با این که اشاره به یک شغل دارد ولی ماهیت معنوی ترکیب واژگان به شکلیست که اگر فردی همین عمل را با کیفیت خوب هم انجام دهد دوست ندارد بگویند فرد بساز بفروشی است. انگار که پشت این واژه فرهنگی خوابیده که انجام هر کار برای هر فردی به غیر از خود، عملا فعالیتی سود محور است و این سود تنها در بهره ی مادی بیشتر معنا می کند.صحبتم اینجاست که برای نفی هر چیزی باید جایگزین داشت و من کوچکتر از آنم که جایگزین معرفی کنم ولی به جای بساز بفروشی شغل شریف بساز بخری را راه بندازیم.می دونم می خواهید بگویید دانشمند! سود کمتر برای این افراد معنا ندارد.اتفاقی که می افتد ماحصل دید همزمان پیمانکاری و صاحبکاریست. اگر فردی درون خود هر دو همزمان پیش ببرد. عمیق شدن  در ان حوزه برایش به ارمغان خواهد آمد.برای حل این مسئله فرمول بالا را در بازی های زندگی بخوابانیم، ایشالله نتیجه بده</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 00:28:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادت</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-hwxmugpv3rf9</link>
                <description>این یک پست بهره وری نیست. یک دلنوشته است از منی که دو هفته ی پیش تا حالا می خواستم بیاییم بنویسم و نشده است.دیگر امشب باید سد این تنبلی را می شکستم و با توان کلمات را بر دکمه های کیبورد روانه می کردم.(نقطه سر خط)</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 22:08:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>او حالش خوب بود.</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%A7%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF-sifhjpparx6l</link>
                <description>او، کسی است که در ذهنت تعلق ایجاد کرده است ولی کماکان اینجا نیست.به راستی یکی از مفاهیم سخت شناختیست. و در ارتباط با آن بعد شناخت وجود، که اگر کسی وجود دارد ولی نیست یا اینجا نیست چیزی از بودنش کم نمی کند.به نظر شما که داری این جملات را می خوانی، شاید بی معنا باشد. چون ((او)) برای شما وجود ندارد. ولی من چی؟و زبان خلق شد تا انسان خفه نشود...چه آنکه خود زبان گلوی احساس آدم را بگیرد. بغضت را عمیق کند، بزرگ کند، گلوگیر کند؛ و تو هنوز ممنون دار زبان باشی:)حواست هست ساعت همه خوابیده، کسی در این شهر کرونا زده یاد ساعت نیست. بهره وری و راندمان از همیشه حساس ترشدن و از همیشه کم کاربردی تر. ترافیک ذهنمان بالاست و می بینی که ارتباطی با ترافیک خیابان ندارد.در آخر او خوب بود.من و شهر هم بد ....</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 20:07:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صداقت</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%82%D8%AA-l8fh3xzwsgul</link>
                <description>صداقت زیباست مثل برق نور بر لبه ی تیز هر جسم برنده.درخشان و نازک! کارش جدا کردن آنچه هست از آنچه که نیست.گاهی آنچه که نیست، مطلوب ما نیست. و راحت از این ابزار مختص انساسی سود می جوییم و هر آنچه که جز حقیقت است پاره می کنیم.گاهی آنچه که نیست، مطلوب ما نیست؛ ولی مطلوب جماعتی است. پس اگر دست به صداقت شوی مجبوری جراحت ایجاد کنی برتن آنان که خوش حقیقت ندارند. و حتی گاه تاوان این ضرب و جرح را بدهی!ولی هنوز وارد شجاعانه ترین و تراژیک ترین قسمت از استفاده ی این ابزار نشده ایم. گاهی هست که آنچه هست مطلوب امروز نیست. ولی این بار واقعا هست! به ناچار اگر شجاع باشی یا چاره ی دیگری نیابی باید صداقت را بزنی وسط آنچه مطلوب نیست ولی هست! آخ که جگر پاره می کند این قسمت!سلام بر صداقت که از زمان بی روح تر است.سلام بر صداقت که اسمش پر رونق است و کاسبی اش جز برای بامروت های روزگار کسادو پایانی بر آن نیست گرچه ما به آن نرسیم.</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Sat, 04 Apr 2020 00:41:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتش</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-zvej7lvupbaf</link>
                <description>آتش منبع الهام بشر برای مدت های زیادی بوده است. کلا هر چیزی گرمش می چسبد. حتی نوشیدنی های سرد هم در هوای گرم می چسبد.جدا از آن نور عملا هم معنا با گرما شده چه زمانی که وقتی یک جسم خیلی گرم شود، نور تابش می کند؛ تا این فرض که اگر جسمی نور دارد گرمتر از جسمی از همان جنس است که نور ندارد. این هماهنگی بین حس لامسه و حس بینایی ما را تا کجا می برد.از آن بیشتر فوران احساسات در آدمی همواره با گرم شدن بدنش آغاز میشود از خشم تا احساس دوست داشتن تا هیجان و برای آدمی که از ابتدا گرما برایش با آتش بوده باعث می شود احساس هم پنداری بیشتری با آن داشته باشد.می ماند یک بحث آنکه انساناز اتش چه را می خواهد؟ و چه را نمی خواهد؟گرما را می خواهد، ولی سوزندان را نه پختن غذا را می خواهد ولی منت دود داشتن را نهقوی بودن وانرژی را می خواهد، ولی مطیع نبودن و جنگل سوزی را نهانسان از آتش درونش چه می خواهد و چه نمی خواهد؟</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Wed, 01 Apr 2020 15:41:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساده است...</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-b0i0dd8lss1l</link>
                <description>خوانش یک کلمه ساده است. خوانش یک جمله هم ساده است.یک قدم برداشتن ساده است. حتی برای یک فرد عادی از پشت میز تا آشپزخونه قدم زدن هم ساده است.چی می شه که ده ساعت درس خوندن سخت می شه؟چی می شه که دو مارتون 40 کیلومتر سخت می شه؟میزان مداومت ما بر انجام دادن کارهای ساده همیشه سخت بوده. انسان در شناخت خودش یک موضوع را هم می داند هم نمی داند.این که با هر میزان مداومت بر هر کاری در نهان خود عمق می بخشد. و آدم عمیق تری می شود.کماکان هر طلایی ،بدل دارد. بدل این عمیق شدن عادت است. عادت مدوامت نیست!عادت تکرار آنچه دیروز بود  و پریروز بود برای تمام روزهاست! نه رشد در آن است . نه عمقی بیشتر! البته بدل داشتن بهتر از هیچ نداشتن است ولی گول ظاهر طلایی اش را خورد...چه می کنم و چرا می کنم قبل از مدوامت مطرح می شود ولی به نظر من از نظر اهمیت بعد از مداومت قرار خواهد گرفت. چون تا حد زیادی مبتنی بر علایق و ذات شخص بهوجود می آید اما میزان عمق در هر چه و چرا به میزان مداومت بستگی دارد...</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 20:13:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باغ میوه های آینده</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D9%85%DB%8C%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-cxa5zhn4cgij</link>
                <description>بدی آینده این است که در کنار همه ی پیش بینی ها و همه ی کار ها و تلاش ها آخر ناگاه غیر قابل پیش بینی می شود. همین ما نبودیم که از اینکه 13 به در امسال آخر هفته می افتاد. نصف شنبه های زمستان را خوشحال بودیم. که آی چه بشود بعد 13 به در قرار نیست برویم ،سرکار!ولی گویا طبیعت بیش از همیشه ما را سرکار گذاشته. در کشیک های بخش عفونی که می روم با اینکه دور از ماجرای کرونا هستم، ولی این حس جنگ با پاتوژن ها(عوامل مهاجم) هر آن همراهم است. نمی دانم ما کجای پازل بشریت را اشتباه قرار داده ایم که باید حواسمون به این رویارویی باشد!شاید هم اشتباه نیست،سر پافشاری و زور بر سر آنچه که نمی دانیم و ادعای دانستنش را داریم، است. بحث خوراک که جای خود، بعضی حتی هنوز به اینکه وقتی کسی رژیم غذایی بدی دارد نباید با او دست داد شک دارند.هنوز احکام تطهیر که بعد از شست و شو می باشد، برایمان عجیب است؟بگذریم چند خطی بود برای کشیک هایی که می رویم و دستانی خشگ از بس شسته میشوند. ولی حرف از آینده بود. دیروز یک عزیز سوالی از دو سال آینده پرسید. با این دوران بی آیندگی که در جلوی ماست، جوابی دادم که به 5-6 فاکتور مشروط بود! انتظار داشت جوابی مستقل داشته باشم، اما آیا می توانستم جوابی بدهم؟ خودم می گویم نه!در آخر می بندم این نوشته را با این صحبت که باغ میوه های آینده ، قانون خود را دارد. الزاما آنچه می کاری نمی روید. الزاما آنچه شکوفه می زند ،همان میوه را نمی دهد. این است که تو صنوبر می کاری شکوفه  کیلاس می دهد و آخر سیب برداشت می کنی! و بسیار دیده ام که سیب می کارند و نی می روید و شکوفه نمی دهد و آخر کاکتوس می شود. اینکه زمین باغ در طول زمان چه میزان حاصل خیز است یا چه میزان آب دارد دست شرایط است. والسلام</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 12:17:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جرقه</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%AC%D8%B1%D9%82%D9%87-errjdyst7ocg</link>
                <description>به قول خارجیا تریگر ، به قول ما جرقه یا به قول دانشگاهیا محرک، نقشش کمه ولی موثرترین نقش را داره. زود میاد و زود میره.البته اگر به قول سعدی:سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز/مرده آن است که نامش به نکویی نبرند. باید بگیم که تریگر میاد ولی نمی ره. چون هر آنچه که اتفاق بیافتاد از پس اثر آن جرقه کوچولوی اول مسیر است.درست مثل نوشتن یک رمان یا داستان یا نوشته ی کوتاه از یک ایده ی کوتاه ذهنی که کلمه ی اول را هول می دهد، تلاپ می افتد وسط تالار اندیشه، البته این تالار اندیشه نه آن تالار اندیشه!درست مثل همین لحظه که یک جمله من را وا داشت بلند شم از رخت خواب، یه قهوه دم کنم. کامپیوتر را روشن کنم و یک کاری را که نمی دانم کی قرار بود شروع کنم ، شروع کنم.همه ی اینها تازه ماله زمان آزمایش است و مغز تجربه گرا ساینتیست ولی من بیشتر از همه جرقه های زندگیم به شجاعت داده،یعنی مسیر را می دیدم ولی نیاز به محرک یا جرقه یا تریگر داشتم که یا علی بگویم و شروع کنم. که اگر نبود آنها، معلووم نبود من کجا بودم ، من الانم کجا....تمام جرقه های زندگیم !!!! دوستتان دارم. برام بمونین لطفا</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 01:45:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دفترچه ی خاطرات</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-qe8vyphppvvz</link>
                <description>چه کس می داند اولین نفری که دفتری را گشود و در آن خاطره ای را نوشت به تقلید از نحوه ی ثبت وقایع جنگی بود. که تجربه ای شود برای آیندگان و آینده ی خودش! یا لبریز بود از کلماتی که گفتنش برای دیگری میسر نبود!یا ترس از آن داشت نسیان غافلگیرش کند و همانگونه که یادش نمی آید صورت پدر بزرگش که ده سال پیش مرد، چه شکلیست؛ این هم یادش برود. ترس از آنکه یادش برود زندگی چه شکلیست؟اگر از من بپرسی ، من هم می گویم نمی دانم اولین نفر که بود و برای چه گشود ... اما می دانم که عالی ترین سطح برداشت از نگارشش همین اخریست...به راستی چند نفر دفترچه ی خاطراتشان را می خوانند؟</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 20:25:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه، برنامه ما! قول، قول ما!</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%82%D9%88%D9%84-%D9%82%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%A7-nqyjhpsoynka</link>
                <description>همین چند روز پیش بود که گفتم می خوام هر شب بنویسم! و در ذهنم جلوی آینه یقه ی پیراهنم را صاف کردم زل زدم به خودم که آفرین تو تونستی! انگار روزی 10 واژه می نویسم و الان است که دریای این کلمات موم ذهنم را نرم کرده باشد.زهی خیال باطل، که خیال باطل نگذاشت پای در رکاب کیبورد برم . و در نسیم حرکت کلمات در ذهنم حال و حولی کنم.جالب تر آنکه امشب که کشیک عفونی هستم، مرا یاد آمد. ای نکو مرد تو را بود همتی که هر شب بنگاری نثری!پس نوشتم این چند خط را، برای ضبط و ثبت نامه ی اعمالم</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 00:32:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خود خود ما</title>
                <link>https://virgool.io/@erfan.majidi91/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%A7-lci3plyxjhda</link>
                <description>داستان ها ، در حقیقت حاصل تعامل ما با خود ما هستند، حالا شاید آن خود ما که در نقش کاسب است با آن خود ما که در نقش راهب بودایی است. ولی مطمئنا چیزی فراتر از خود ما نیست اگر می بینید داستان بعضی باحال تر شده ، چون خود بزرگتری دارد. اصلا می دونید حتی برداشت ما از رفتار و عملکرد دیگران هم متاثر از همین خود است. پس کسی می تواند مدیریت بهتری داشته باشد که خود بزرگتری دارد.برای همین است که بزرگترین علم خود شناسی است.شما تصور کن انچنان خودت را بشناسی که بدانی اگر بخواهی یک صفحه بیشتر از توان دیروزت بخوانی باید دقیقا چه کار کنی؟  و انقدر خود بزرگی داشته باشی که بتوانی ادامه ی یک رفتار برای شخصیتی که شاید خود آلان ات نیست پیش بینی کنی. و راهنمایی دهی!مخلص کلام، بیاییم به جای محصول دنبال روش تولید باشیم،خودمون را بشناسیم . و خودمون را بزرگ کنیم. انگاه هر کاشتی خواستید انجام دهید. و هر برداشتی خواستید برداشت کنید.</description>
                <category>erfan.majidi91</category>
                <author>erfan.majidi91</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 18:47:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>