<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های erfan akharzaman</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@erfanakharzaman</link>
        <description>استاد علی اکبر خانجانی،استاد خانجانی،شناخت شناسی،شناخت جهان هستی،شناخت انسان،ابر انسان،شناخت آدمیت،انسانیت،دوران شناسی،جهان شناسی،علم روح،علم نور</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:27:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1755405/avatar/JNt2AR.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>erfan akharzaman</title>
            <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دعای عرفه، صبر آخرالزمان - فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%B5%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-bj3zjpjq84qh</link>
                <description>دعا عرفه آخرالزمانپروردگارا جز دعا به درگاه تو کار دیگری برایمان نمانده است.پروردگار من! ای خالق یکتا و قدّار من! ای صانع تن و دل و جان و هوش من! ای یگانه ساز هستی من! ای آنکه مرا از عدم محض به نیم نظری آفریدی و آنگاه در پهنه زمان لامتناهی به نظاره ای ابدی نشستی تا تو را شناسم و دوست بدارم. ای صبّار مطلق! ای شاهدِ خلقت من! صبر تو بود که از عدم، آدم پدید آورد و آدم در چنین صبوری تو بود که بر عدمیّت خودش آگاه شد و از این آگاهی، وجود تو را درک کرد هر چند که این وجودی عدمی است و نه وجودی موجود. پس من تازه کافر گشته ام و صبر تو بر کفرم از درب کمال سخاوت و جود و لطف و کرم و محبّت و عُلویّت و کبریائی ات مرا از این وجود کافرانه نجات می‌بخشد و به وجود خویش که توئی مؤمن می‌آیم که مؤمن نیز خود توئی.پروردگارا صبر تو بر نابودی ام و امید تو به بود ـ آئی ام عظیم است و این منم که در به وجود آمدنم بی صبر و کافر و نومیدم. به من از درب محبّت خودت صبر و ایمان و امید بخش تا تباهیها و قیامت های قلمرو برزخ و انتقال از عدم به وجود را تاب آورم و مأیوس نگردم که بازیچه ابلیس شوم و مغضوب درگاه توآیم.پروردگارا علم صبر بر من عطا فرما که اعظم علوم است و بستر خلقت و رحمت و وسعت توست و راز کمال و جاودانگیست.پروردگارا مرا آفریده ای و بر بی صبری و جهلم آگاهی و ضعفهایم را آزموده ای و می‌دانی که من به خود هیچ امیدی ندارم و در امتحانهایت همواره مردود و روسیاه بوده ام چرا که صبرت را درک نکرده ام.پروردگارا اینک در عرصۀ آخر الزّمان که هجوم بلاوقفه شیاطین و اشقیاء و کفّار بر حریم ایمان و محبّت و صبر توست مرا به اشدّ امتحانها می‌آزمائی و می‌دانم که امتحان آخر است که اگر در این امتحان هم رد شوم دیگر لایق وجود نیستم و محکوم به درک اسفل السافلین می‌شوم که نه جای ماندن است و نه امکان رفتن. ای پروردگار من آیا لایق چنین جایگاهی هستم؟ تو خود مرا از آغاز تا کنون در آغوش مهر و حمایت معجزه آسایت حفظ و هدایت کرده ای و مرا عزیز و لطیف و بی نیاز گردانیده ای و مرا تاب کمترین عذابی از سوی تو نیست مرا تاب لحظه ای زیستن با کفّار و اشقیاء و منافقان و کذّابان نیست که خود هیزمهای دوزخند. پروردگارا مرا از این آتش مصون فرما و بر من رحمت آر و مرا در این اشدّ فقر و بی کسی و ناامنی که همه دشمنان دین تو را آماده هجوم ساخته تا مرا نابود سازند و دین مرا براندازند، از نزد خود حراست بخش و از فرشتگانت برایم یارانی قرار ده و از نزد خودت برایم رزقی فرست و در نزد خودت برایم مأمنی بساز و مرا از نزد خود مران و به من رحم کن که اینک کسی همچون من نیازمند رحم تو نیست. آیا رحمت را از من دریغ می‌کنی؟ پس چه کسی را لایق رحم می‌دانی؟ پس چه کسی بیشتر از من برای دین تو رنج کشیده و بی کس گردیده و از همه سو در محاصره شیاطین قرار گرفته است؟ ای کس ِ بی کسان، من اینک بی کس ترین بندگانت هستم.پروردگارا می‌دانم که معصیت من برتو حد و حسابی ندارد ولی رحمت و عفو و محبّت و کرم تو بسیار برتر است مرا از این باب مورد لطفی برتر قرار ده و برای من و انگشت شمار مؤمنانت که جز من یاری در جهان ندارند رزقی عزیز و امنیّتی کریم و سلامت و رشدی لطیف و عالی قرار ده تا تو را خالصانه بپرستیم و به غیر تو رجوع نکنیم و دشمنانت را شاد نسازیم و در حضور تو روسیاه نباشیم. پروردگارا ما را کفایت فرما که جز تو شاهد و یاوری نداریم پروردگارا صبر تو را در حدّ توان صبوری نمودیم و پذیرا شدیم و از پا افتادیم.پروردگارا زمان صبر ما به پایان آمده و قلمرو رزق ما در هم شکسته، و امنیّت زندگی ما نابود شده و دنیا به کام تباه کاران و دشمنان دین توست. در این نابرابری مطلق، رحمت مطلقه ات را نصیب ما گردان و فتح مبین خودت را لایق ما ساز تا نور و عزّت دین تو باشیم و خدمتگزار صدیق مؤمنانت گردیم.پروردگارا ما را یاری ده تا دین تو را پاس داریم و راه رسولانت را زنده سازیم و در این ظلمات آخر الزّمان شمع محبّت و نجات تو را روشن نگه داریم و اگر لایق نیستیم ما را در حال ذکر وشکر بمیران و اسیر ظالمان مگردان و ما را ببخش.پروردگارا وعده داده ای که مؤمنانت را در دنیا بی نیاز می‌گردانی، اینک مائیم که در دین تو نیازمند ترین بندگانت گشته ایم و چشم همه کافران به وعده توست تا دروغ آید تا دینت را به سخره ای آشکار گیرند و مؤمنانت را زیر پاهایشان له کنند و نور معرفت و محبّت و ایمانت را خاموش سازند. پروردگارا میدانم که می‌بینی و ما را تا به آخرین لحظه قبل از نصرت و فتح مبین امتحان می‌کنی. ولی صبرمان به پایان است و فقرمان به کمال است و جانمان به لبهایمان رسیده و جز تو هیچ امیدی دگر نمانده است پس امرت را بر ما آسان ساز و حکمت خودت را آشکارا بر ما عیان کن و پیروزیت را بر همگان واضح فرما و عمری مسکنت و محنت و انزوا و بی کسی را بر ما ختم کن و بیش از این ما را مورد امتحان قرار مده چرا که خود را شناختیم که در دین ِتو جز تو فاعل و فاتحی نیست و تو از یاوری و اعمال ما بی نیازی و بر ضعف کامل ما آگاهی و ما نیز معترفیم. پس توبه ما بپذیر و ما را در حریم امن و لطف و برکات و عزّت خودت قرار ده تا در دین تو مفتخر و شاکر باشیم و بیش از این شادی کفّار و فاسقان ادامه نیابد. بحقّ شهدای کربلا، یزیدیان این دوران را نابود ساز و دل شهیدان دین را شاد فرما و مؤمنان را در ایمانشان تقویت کن و به قلوبشان اطمینان بخش. واگر به صلاح دین خود نمیدانی که یاریمان نمائی پس ما را هر چه سریعتر از این دار فانی و از این زندان زمانه برهان و درب پذیرش خود را بر ما بگشا و ما را به مرگمان شاد ساز تا به سوی تو آئیم که دیگر تاب ماندن در این دوران سراسر شقاوت و جنون و خیانت را نداریم ای عزیز مرگمان را عزیز گردان.پروردگارا مرا ببخش که این سان گستاخانه به درگاهت دعا می‌کنم میدانم که وضع مرا می‌بینی و به من رحم خواهی کرد و دعایم را اجابت خواهی نمود. پس به خون شهیدانت دعایم را هر چه سریعتر اجابت فرما و مؤمنانت را نجات بخش و مابقی عمرمان را غرق در لطف و شکرت قرار ده که دیگر صبرمان به پایان است و از کفرمان در هراسیم. پس ما را مأیوس مکن که جز تو کسی نداریم ای یگانه بنده نواز ما را به واسطه مخلصانت بنواز و به واسطه محبّت برتر و فتحی آشکار بر فقر و تنهائی مان مفتخر فرما.پروردگارا. نبودیم، هستی مان دادی. کودک بودیم رشدمان بخشیدی. کافربودیم ایمانمان نمودی، گمراه بودیم راهت را برما عیان کردی. جاهل بودیم عارفمان ساختی، مشرک بودیم خالصمان نمودی. اینک جز تو نه جانی داریم و نه نانی و نه یاری و نه کاری. پس ای همه چیز ما، ما را مأیوس مکن و بیش از این کفرمان را آزمون مکن که ناتوانیم و از خود هیچ امیدی نداریم. ما را کفایت فرما و وعده هایت را ادا کن و دل مؤمنانت را شاد نما و قلوب کفّار و منافقان را در هم شکن و توبه شکنان و ظالمان را ساقط فرما و ریاکاران دین را رسوا ساز و گردنکشان را زمین گیر کن و مستکبران را خوار و علیل نما و جهان را برای پذیرش امرت مهیّا کن و ما را هم در این امر خدمتی ارزانی کن تا مفتخر به دین تو باشیم و در این امر سرافراز گردیم.ای کس بی کسان ای رزّاق فقیران ِ راه محبّت و معرفت، ای مأمن محضور شدگان در دین به ما از نزدخودت خانه ای پاک و رزقی عزیز و معرفتی برتر و شکری خالصانه تر عطا فرما تا در این دنیا مظهر اخلاص تو در دین باشیم و تو را خالصانه بخوانیم و بپرستیم.ای پروردگار ما را مأیوس مفرما و اجابت دعایمان را به خون شهیدان دینت هر چه سریعتر به فعل آور و گناهانمان را پاک فرما و ما را لایق اعمالی خالصتر کن که جز تو روی به کسی نیاوریم و جز از تو رزقی نستانیم و جز با تو سخن نگوئیم و جز تو را نپرستیم و جز تو معبود ما نباشد.الهی آمین بحقّ نوح و ابراهیم و موسیٰ و عیسیٰ و محمّد(ص). بحقّ امامان بر حق و بحقّ صدّیقین و شهدای تو در دین. و بحقّ آنانکه کلّ دنیای خود را فدای رضای تو کردند و با رضای تو زیستند و مردند. ما را هم با این صالحان محشور فرما.الهی آمین بحقّ رحمت و کرامت و شفاعت و فتح مبین تو. و ما را از مصادیق انبیاء و اولیای دینت قرار ده و در این ظلمت آخر الزّمان ما را اسوۀ حقّ خودت قرار ده و از این نور، ظالمان را نابود ساز و مؤمنان را وارث زمین فرما. آمین، آمین، آمین  ای ارحم الرّاحمین!از کتاب، دعای عرفه، صبر آخرالزمان، اثر استاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 19:13:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترجمه کتاب من و تو اثر مارتین بوبر Martin buber</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%A8%D8%B1-martin-buber-zc64ujxkoyky</link>
                <description>ترجمه کتاب من و تو مارتین بوبرعنوان کتاب :من و توترجمه اثری از مارتین بوبرMartin buberاثر جاودان عارف معاصر یهود آلمانمترجم : استاد علی اکبر خانجانیتاریخ تألیف :1378تعداد صفحه:24برای دانلود ترجمه کتاب من و تو ،تالیف مارتین بوبر کلیک کنید.دانلود ترجمه کتاب من و تو،اثر   مارتین بوبر،مترجم استاد علی اکبر خانجانی: 25- کتاب صوتی(1) من و تو (ترجمه اثری از مارتین پوپر) – ۱۳۷۸25- کتاب صوتی(2) من و تو (ترجمه اثری از مارتین پوپر) – ۱۳۷۸25- کتاب صوتی(3) من و تو (ترجمه اثری از مارتین پوپر) – ۱۳۷۸ني من منم و ني تو توئي ني تو منيهم من منم و هم تو توئي هم تو منيمن با تو چنانم اي نگار خُتنيكاندر عجبم كه من منم يا تو مني«مولوي»بنام «او» كه جز او نيست ولي او نيستمقدمه مترجم1-حقيقت چون بيش از حد آشكار ، نقد و مبرهن باشد نه مفهوم مي شود و نه مقبول مي افتد.اين واقعيتي است كه هر اهل معرفتي را به حيرت مي اندازد و اما در اين واقعيت دو سئوال بنيادي قابل طرح مي باشد يكي اينكه آن «حد» كجاست و چيست و ديگر اينكه اصلاً چرا چنين است.قبل از پرداخت به اين دو سئوال بايد بگوييم كه در اينجا «حقيقت» در عامترين و محسوسترين معنايش را مد نظر قرار مي دهيم كه خاص ترينش را هم در بر مي گيرد.حقيقت يعنيحقيقت يعني آن چيزي كه هر كسي به عنوان يك عطش و آرماني مرموز و فراموش ناشدني كه مستمراً در خودش خواه نا خواه در نظر دارد و مي پروراند و در عشق رسيدن به آن زندگي مي كند و هستي اش را قابل حمل مي يابد و حتي با همان عشق مي ميرد و بدون چنين عشقي حتي توان مردن هم ندارد. و اما آن «حد» چيست ، كجاست و چه ويژگي دارد. آن حد براي هر انساني در چيستن و كجائيت و خصوصيت متفاوت است همانطور كه حقيقت در نزد هر انساني منحصر به خود خود اوست ولي در عين حال همه انسانها با هم و در يك تباني اسرار آميز غيبي آنرا «حقيقت» مي نامند.هر چه كه به ما نزديكتر است و فراوانتر و نقدتر است و ارزانتر است و بازحمت كمتري بدست مي آيد واجبتر و حياتي تر و وجودي تر نيز است ، به حقيقت نزديكتر است و لذا نا مفهوم تر و ناديدني تر و دست نا يافتني تر مي باشد و پس قابل انكار تر است مثل آب و هوا.كانون حقيقت براي هر كس «منِ» اوستپس جايگاه اصلي و كامل و مطلق حقيقت وجود خود انسان است كه هر چه برايش لازمتر باشد حقيقي تر است پس كانون حقيقت براي هر كس «منِ» اوست.ولي واجبتر از آب و هوا براي انسان ، خود وجود انسان است يعني همين تن او.و لذا اين تن انسان منشاء غفلت و انكار و جهل و فراق اوست نسبت به حقيقت كه در خود اوست و اصلاً خود اوست.براي همين است كه آدمي تن و وجود خود را ارزانتر از آب و هوا مي فروشد و بلكه مفت مي دهد و حتي يك چيز هم دستي رويش تا شايد كسي پذيرايش شود. پس حقيقت نه تنها مفتِ مفت است بلكه چيزي هم بدهكار است به مفت. يعني زير مفت است. و اين بدهكاري اش از غايت مهر اوست نه ضعف او. از غايت قدرت اوست. زيرا حقيقت برتر از آن است كه اصلاً وجود داشته باشد چونكه برتر از وجود است.همانطوريكه انسان همواره خود را برتر از زندگي و هستي خود احساس مي كند يعني خود را برتر از خود مي يابد و تكبر و غرور بي پايان او نيز از همين بابت است ، از اين بابت كه انسان مهد حقيقت است پس انسان از حقيقت نيز برتر است زيرا حقيقت ، انسان را آغوش و پناهگاه خود قرار داده است و از اينروست كه انسان به حقيقت فخر مي فروشد تا آنجا كه اصلاً آن را منكر است.پس باز گرديم به پاسخ آن دو سئوال:تن آدمي همان حد و مرزي است كه اگر حقيقت از آن تجاوز كند و از آن برون آيد ديگر نه دست يافتني، نه مفهوم و نه مقبول است.اين همان وضعي است كه وجود جسماني انسان نسبت به حقيقت دارد و نسبت به آن كافر و غافل است. پس پاسخ هر دو سئوال در يك جواب داده شد و بيش از اين توضيح دادن و توضيح خواستن دال بر حق ناشناسي است.منظور انسان از &quot;من&quot;:انسان وقتي كه مي گويد: «من» ، منظورش تن نيست بلكه حقيقتي است كه در تن او نهان ودست نا يافتني شده است و لذا مجبور است در تمام مدت عمر تن به معرفي آن حقيقت بپردازد و اينست كه تا دهان باز مي كند واژه و معناي «من» از زبانش جاري مي شود زيرا سخني نيست كه در آن «من» نباشد و از من شروع نشده و با من ادامه نيافته و با من تمام نشود. يعني در حقيقت فعل و فاعل و مفعول هر سه صورتهايي از من است و جلوه هايي از من. و«من» هرگز تمام نمي شود بلكه در هر پاياني باز بر آستانه آغاز قرار دارد. پس اين خود حقيقت است كه مي گويد من و براي خانه خود كه همان تن است طلب مغفرت و رحم مي كند از عالم و آدم. براي اين خانه دعا مي كند و آنرا آباد  نگه مي دارد تا آنگاه كه «خانه» (تن) به زبان آيد و بگويد كه ديگر نمي توانم. آنگاه مرگ فرا مي رسد.و چون تن فرد افتاد ، حقيقت كه نام ديگرش «روح» است نقش تن را به خود مي گيرد و با خود به يادگار نگاه مي دارد:تني كه اينك من شده است و مني كه تن شده است.يعني اويي كه از پرده غير تن برآمده و تن را بر جاي خود نشانده و «من» كرده است و تن را از اويي نجات داده است.حقيقت از پس پرده تن آدمي با كه سخن مي گويد؟و اما حقيقت از پس پرده تن آدمي با كه سخن مي گويد؟ با ديگران .ديگران كيستند از براي حقيقت؟ ديگران همان حقيقت عريان شده اند در بي نهايت صورت.پس وقتي كه من مي گويد :«تو» ، با خود عريان شده خودش سخن مي گويد يعني به حضور خود رسيده وديدار و رابطه امكان يافته است .پس تن هر كسي اوي حقيقت است زيرا هيچكس خود را تن خود نمي داند زيرا تن غايت است ، «او» است .و حقيقتي كه در تن نهان است «من» است و مي گويد: من . و ديگران هم «تو» ي من هستند .پس سه من است: منِ من ، منِ تو و منِ او . و هر كه بر اين واقعه عارف و شاهد شود اين هر سه من يكي مي شود و يگانگي اش پيدا مي گردد و در غير اينصورت همواره بين من و تو و اويش جدال و جنگ و فراق است .2- مارتين بوبر از انسانهاي يكي يكدانه قرن بيستم جهان است و فرزند معرفت نفس . عارفي آلماني از قوم يهود . ولي بيش از آنكه يهود باشد متعلق به فلسفه ايده آليزم آلمان است كه اگزیستانسیاليزم را به عرفان پيوند زده و قصد احياي عرفاني دين موسي را دارد . و اين يك واقعه منحصر بفرد در تاريخ جديد جهان است.او از فلسفه به عرفان رسيد و عرفانش را از فكر و تئوري به عمل زندگاني كشيد آنهم نه در عزلت كه در جامعه مدرن .او فقط هم عارفي حق جو نيست بلكه عاشق هم هست و عشق او فقط هم الهي نيست بلكه خلقي هم هست و لذا عرفانش با سوسياليزم پيوند خورد و سوسياليزم عرفاني را در اروپاي مدرن بنا نهاد و خود نخستين سالك اين مكتب خود شد . و لذا اروپا را ترك گفت و قبل از پيدايش دولت صهيونيستي به اورشليم هجرت نمود و در دامنه كوه صهيون در انتظار ظهور «يهود» نشست .و اما در اين انتظار مردمان به دورش جمع آمدند و عجب كه مسلمانان بيش از يهود به وي ارادت يافتند . و او از پيروانش يك جامعه كوچك عرفان سوسياليستي پديد آورد . و يك کمون عرفاني بنا نمود كه اسلام و يهود را بهم پيوند مي زد و اين كاري عظيم و بغايت انساني و حقاً عرفاني بود.پس از تأسيس اسرائيل مشكلاتش آغاز شد زيرا با سياستهاي اين دولت سازگاري نمي كرد زيرا بين يهود و مسلمان صلح و برادري ايجاد مي كرد . او تمام عمرش را در اورشليم زيست و مزرعه اي پديد آورد كه به نام خود او معروف شد و اين مزرعه سوسياليستي هنوز هم به فعاليت خود ادامه ميدهد و خاري در چشم دولت اسرائيل است .بوبر نخست به تجربه و تفسير تورات به زبان آلماني پرداخت كه اثري منحصر بفرد و بزرگ است . ولي او فقط بخاطر كتاب كوچك«من و تو» شهرت جهاني يافت و اين اثر كوچك مبدل به يك شاهكار ادبي گرديد و در زبان آلماني نيز مكاشفه و بدعتي ماندگار پديد آورد .اثر مذكور به لحاظ نگرش و نگارش براستي يك بدعت و شاهكار ادبي است و متأسفانه در غرب اين اثر اساساً شاهكاري ادبي محسوب مي شود و جنبه عرفاني آن بندرت مورد توجه مي باشد .روانكاوي موجود در اين كتاب يك بناي نوين در علم روانكاوي اعماق است كه به ساده ترين زبان به نگارش آمده و در نوع خود بي نظير است و بنظر ما يك كرامت عرفاني محسوب مي شود .اين كتاب كوچك داراي دو فصل است كه ما فصل اول آنرا ترجمه كرديم و مجال ترجمه فصل دومش هرگز پديد نيامد . ولي خود بوبر هم در اواخر عمرش معتقد بود كه فصل دوم اين كتاب از مسير اصلي منحرف شده است و به خطا رفته است . و خطايش اينست كه «او» ي رابطه به جاي اينكه قلمرو ظهور پروردگار باشد عرصه ظهور تكنولوژي شده است كه عرصه درك اسفل السافلين است .البته در نظر اهل معرفت اين خطاي بوبر بس جاي تأمل دارد و ما در كتاب «من – تو – او»كه در اختيار همگان است اين نقيصه را نشان داده ايم و علتش را بيان كرده ايم .و كلام آخر اينكه مطالعه اين كتاب نيازمند استغراق و تأملات دروني و لطافت انديشه و احساس است و بواسطه منطق عليّتي قابل برداشتي مهم نيست .بوبر از جمله انسانهاي عصر جديد است كه شناختن او بر هر اهل معرفتي از ضروريات زمانه ماست . او باني عرفاني است که علم و تكنولوژي و سياست و مدرنيزم را نيز در بر مي گيرد . حشر اينجانب با بوبر از غنايم و نعمات عرفاني بس ارزشمندي بوده است كه مرا در فهم حقايق عصر جديد ياري داده است ....</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Fri, 06 Sep 2024 11:19:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره امام حسن (ع) بیشتر بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B9-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-fhjclom2ruek</link>
                <description>شناخت امام حسنشناخت امام حسن مجتبیامام حسن مجتبی، شناخت امام حسن، زندگینامه امام حسن، کتاب درباره امام حسن، درباره امام حسن مجتبیعرفان حُسن (الاحسن) در وجود حسن ابن علی(ع) (امام مجتبی)در قرآن کریم عالیترین وجه هر امری و نابترین و مقبولترین جلوه هر صفتی  همان “”اَحسن”” آن است که مفهوم جمالی و زیبائی شناسی و شهودی و نوری دارد:خداوند آنان را به احسن اعمالشان جزا می دهد (توبه)-دین احسن آنست که روی خود را تسلیم روی خدا نمائید (روم)-احسن نزولات الهی را پیروی کنید (زمر)-خداوند احسن سخنان را در کتابی متشابه و مثانی فرستاد که دلها را به  یاد خدا می لرزاند و خداوند بدینوسیله هر که را خواهد هدایت کند (زمر)-و خداوند صورتهای شما را به احسن تصویر نمود (تغابن)-سپس به موسی کتاب کامل دادیم از برای احسن مردمان که تفصیل هر چیزی در  آن است و هدایت و رحمت است تا شاید به دیدار پروردگارتان ایمان آورید  (انعام)-و یوسف  گفت که خدایم احسن چیزها را بمن نموده است (یوسف)-و خداوند احسن رزق را به او ارزانی داشت (طلاق)-پس برتر آمد خدائی که احسن خالقین است (مؤمنون)- https://virgool.io/d/fhjclom2ruek/%F0%9F%93%B7 احسن امور بمعنای زیباترین آنهاستاز آیات مذکور درک می کنیم که عالیترین امور در نزد خدا همان احسن امور  بمعنای زیباترین آنهاست به صورت و جمال و تجلّی: دین احسن، رزق احسن، تفسیر  احسن، حدیث احسن، اعمال احسن، صور احسن و مقام احسن!و لذا برجسته ترین و برگزیده ترین رسولان الهی در قرآن کریم نیز در جرگه  “”محسنین”” قرار دارند مثل ابراهیم(ع) و حضرت یوسف که دارای علم تأویل  میباشند زیرا حُسن جمال و حُسن رزق و حُسن حدیث و حُسن تفسیر و حُسن عمل  و  حُسن جزا و حُسن آفرینش و هر امر اَحسن دیگری حاصل علم تأویل در نفس ناطقه  است که همه امور عالم کثرت و ظلمانی را به احدیت نور ذات پروردگار در وجود  عارفان و اولیای الهی، متجلّی و مصوّر می سازد به زیباترین شکلی!چرا که موفق به دیدار وجهی از وجوه الهی شده اند در تجلیاتش!یعنی جلوه ای از جمال سبّوحی و قدوسی حق را دیده اند که خود این دیدار  همان نور تأویل است که در جان دیدار کننده اش خلاق می شود و عالم و آدمیان  را به صورت حق میبیند در هر سمت و سوئی!در این باب در کتاب “”خداشناسی امامیه“” در فصل “”حُسن”” به تفصیل سخن نموده ایم.حتّی در مکاتب فلسفی و پدیدارشناسی و هنری عصر جدید در مغرب زمین نیز “”زیبائی”” امری مطلقاً غیر قابل توصیف و ورای چون و چراست.و این بدلیل نوری بودن این حقیقت است همانطور که حتّی نور نجومی هم در دائرة المعارفهای مدرن غرب امری غیر قابل تعریف وصف شده است.زیبائی و نور امری واحد استپس زیبائی و نور امری واحد است و همه تجلیات جمالی حق، تجلّی جمال نور  پروردگار است. و کاملترین نور تجلّیش نور ازهری فاطمه اطهر است که خود  تجلّی نور هائی حق است که در وجود حسن و حسین، تجلی ذی الجلالی و ذوالجلالی  یافته است. پس حسن ابن علی، تجلّی جمال احسن پروردگار است و اگر این امام  همام را کریم اهل بیت خوانده اند بدلیل همین تجلّی حُسن است زیرا خداوند در  همه جای کتابش تجلیاتش را از کرامتش و با کرامتش خوانده است: ذوالجلال و  الاکرام- ذی الجلال و الاکرام! و کرامت ناشی از تجلّی است!و هر که جمال احسن پروردگار را دیدار کرد خود صاحب این حُسن می شود و  مظهر احسن امور می شود یعنی احسن اعمال، احسن ارزاق، احسن احادیث، احسن  التفاسیر و امثالهم!و حسن ابن علی فرزند مادریست که خود مظهر کمال این نور حُسن جمال کریم  پروردگار است همانطور که در دعای فاطمه زهرا شاهدیم که از خداوند تجلّی وجه  کریمش را طلب می کند زیرا که تجلّی جز از وجه کریمش نیست.حسن ابن علی، احسن و اکرم امامان استو لذا حسن ابن علی، احسن و اکرم امامان است و مظهر تجلی حُسن و زیبائی و  کرامت خداوند بر خلق است و این کرامت نیز حاصل این حُسن تجلی و زیبائی  احسن خداوند در جمال امام است همانطور که در قرآن کریم همه جا اکرام الهی  متعاقب و پسوند تجلّی اوست پس معلول این حُسن تجلی است که کرامت آفرین است  از برای خلق!همانطور که همه برکات و کرامات حضرت یوسف(ع) هم ازحسن تجلی بود و خداوند هم سوره یوسف را احسن قصص نامیده است.و خداوند احسن الخالقین است (قرآن)-پس حسن، احسن و محسن از اسماء و صفات الهی در کتابش می باشد و برترین  نعمات و تجلیات و مخلوقاتش را به این صفت خوانده است که بطور کلی انسان  احسن مخلوقات اوست زیرا ظرفیت متجلی ساختن احسن تجلیاتش را دارد و تجلی  ذاتش را!و احسن دینش هم بقول خودش دین حنیف ابراهیم است که در محمد به تمام و  کمال بروز کرده است که دین حُسن و زیبائی و تجلی و کرامت و هدایت بسوی لقای  وجه اوست و لذا دین کامل است که نامش اسلام است و دینی غیر از این را هم  نمی پذیرد (قرآن)-دین عشق الهی و عرفان حقو این دین عشق الهی و عرفان حق می باشد که صاحبش را حامل کتاب کامل خدا  می کند و محل ظهور امّ الکتاب همانطور که در سوره زمر ذکرش رفت. و خداوند  در این دین کاملش مردمان را امر به پیروی از زیباترین چیزها نموده است:  “”پیروی کنید احسن چیزهائی که بر شما نازل می شود قبل از آنکه عذاب خدا  بسویتان آید.”” زمر-امام حسن (ع) به لحاظ حسن و جمال عین پیامبر  بودکه پس از محمد و علی و فاطمه، جامع احسن امور که بسوی خلق آمد وجود کریم  امام حسن مجتبی بود که همچون رسول خدا برگزیده بود یعنی مصطفی و مجتبی!و لذا طبق روایات تاریخی به لحاظ حسن و جمال عین پیامبر خدا بود  همانطور که رسول اکرم(ص) هم به لحاظ جمال عین ابراهیم خلیل(ع) است که او هم  برگزیده ای ممتاز است. و این امر نشان می دهد که احسن تجلیات خدا در بشر  دارای هویت جمالی واحدی است و مستلزم برگزیدگی است!همانطور که قبلاً گفتیم فرزندان فاطمه (امامان معصوم) جملگی دارای هویت  محمد- علی هستند که برخی از آنان از وجه محمدی ظهور کرده اند و برخی از وجه  علوی!زیرا گوهره واحد امامت از فاطمه زهراست و این دو وجه در وی یگانه است که  در فرزندانش نیز حضور دارد. همانطور که امام حسن مجتبی(ع) از وجه محمدی  ظهور کرده است و امام حسین(ع) هم از وجه علوی!یکی از وجه رحمانی و دیگری از وجه نعمانی! و این دو ظاهر و باطن  یکدیگرند. و گوئی که امامان معصوم، دارای ظهور یکی از این دو وجه بوده اند  همانطور که بقول رسول خدا “”اول ما محمد، وسط ما محمد و آخر ما هم محمد  است.”” یعنی خود رسول اکرم(ص) که اولین چهاده معصوم است محمد است و امام  باقر(ع) که هفتمین معصوم است محمد است و امام دوازدهم که چهاردهمین معصوم  است محمد است.و این نشانه دست همه مدعیان کذائی امامت را رسوا می کند اعم از اموی و عباسی و اسماعیلی و غیره!امام حسن (ع) به دست زنش مسموم و شهید شدامام حسن مجتبی همچون جدّش رسول خدا تماماً رحمت و کرامت و صبر و ستاری  بر امّت بود و درست به همین دلیل آنقدر مظلوم واقع شد و تک و تنها گردید که  بدست نزدیکترین فرد خانواده یعنی زنش مسموم و شهید شد که این بیانگر غایت  مظلومیت و رحمت و ستاری است.ظهور و بروز ائمه معصومین از یکی از دو وجه محمدی یا علوی (رحمانی یا  نعمانی) منوط به شرایط زمانه شان بوده است و همچنین مردمی که با آنان در  ارتباط بودند. یعنی با جاهلان و کافران از وجه محمدی ظهور می کردند و با  مؤمنانی که شرک و نفاق گزیده از وجه علوی رابطه برقرار نمودند. وجه محمدی  همان وجه بشارت و تنذیر است و وجه علوی هم درب هدایت و اخلاص است. چه بسا  امامی در نیمه نخست امامتش از وجه محمدی بروز نموده و در نیمه دوم هم از  وجه علوی!امامت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) متحداً ثابت کرد که نه مسلمین، رحمت  محمدی را برمی تابند و نه مؤمنین نعمت و هدایت علوی را تاب می آورند. این  هر دو وجه در حیات پر برکت امام علی(ع) نیز به عرصه ظهور رسید و پاسخش منفی  بود.در سکوت رحمانی بیست و پنج ساله اش، آن شیوخ سقیفه، آل سفیان را به  حاکمیت بر جهان اسلام گماردند و اسلام را تحویلشان نمودند. و در حکومت پنج  ساله اش هم کل مؤمنین بر علیه امام تیغ کشیدند و حتّی از اهل بیت امام نیز  برخی به وی خیانت کردند و امام ماند و حوضش!پس امامت از همان آغاز کارش بسرعت به آستانه غیبت رسید و لذا همه امامان  به آن آسانی محبوس و مقتول شدند و صدای کسی هم در نیامد و اگر شیعیان  ایرانی نبودند این وقایع از تاریخ بکلی پاک می شد و نامی از امام و امامت  باقی نمی ماند الا بعنوان افرادی ملحد و غالیه که قصاص شدند و از دامن  اسلام پاک گشتند!!؟از طریق تاریخ نمی توان به حقیقت امامان و امامت رسیداینست که معتقدیم هرگز از طریق تاریخ نمی توان به حقیقت امامان و امامت  رسید الا بواسطه تجلّی خود امام و شناخت او در سیر و سلوک عرفانی در آفاق و  انفس! و تحت الشعاع چنین نور عرفانی می توان راست و دروغهای تاریخ را هم  تشخیص داد و سوزن را از کاهدان تاریخ استخراج کرد.باید دانست که امامت امامان صدر اسلام عمدتاً متمرکز بر حفظ بقای حداقل  اسلام و اصول اولیه دین و صورت ظاهری آن بوده است که بواسطه خلفای اموی و  عباسی آشکارا مورد تهاجم و براندازی قرار گرفته بود.پس واضح است که ائمه معصوم مجالی برای ظهور و بروز حقایق لدنی و آسمانی و  غیبی این مقام الهی نداشتند الّا برای تعداد انگشت شماری آنهم در روابط  مخفیانه که گاه آنان هم جاسوس بودند و اخبار را به حکومت می رساندند که  موجب حبس و مسموم کردنشان بوده است.پس امامت امامان معصوم را جز از طریق تجلی نورشان و شهود جلال کریمشان  در سیر آفاق و انفس و عرفان نفس نمی توان شناخت: هر که خود را شناخت امامش  را شناخت! امام سجاد(ع)!ایمانی جز معرفت نوری امام نیستو اینست که امام(ع) در خطبه نورانیه می فرماید که ایمانی جز معرفت نوری  امام نیست. و معرفت نوری جز عرفان تجلی و سلوک اشراقی در نور امام نیست که  این ایمان شیعی است که در تاریخ تشیع تبدیل به قاچاقترین باورها شده است و  هر کجا که بروز نموده متهم به بدعت و ارتداد شده و گاه تا پای اعدام رفته  است به اسم رافضی و غالیه و قرمطی!اینست که عرصه غیبت امام، واسع ترین ارض ملکوت امام از برای شیعیان مخلص  بوده است که با نور تجلیش طالبان را از ظلمت رهانیده و بر اسرار حق ره  نموده است که امر اوّلش تقیّه است الا از برای کسی که رسالت ابلاغ این  اسرار را داشته باشد که بایستی پیشاپیش از همه چیزش بگذرد که کمترین آن جان  است.امام حسن مجتبی که حامل نور احسن الخالقینامام حسن مجتبی که حامل نور احسن الخالقین و احسن التفسیر و احسن حدیث و  احسن رزق و عمل و اجر و تجلّی است برای شیعیان عارفش در رأس مظلومیت تمام و  کمال امامان قرار می گیرد و اشد مهجوریت و غربت حق در میان خلق!و اینکه براستی حقیقت اسلام همواره غریب و تنهاست. و بقول رسول اکرم، حسن و حسین امامان دین اسلام هستند چه صلح کنند و چه بجنگند!مظلومیت امام حسین در قبال امام حسن ناچیز استدر میدان جنگ همه یاران امام حسن ع به امام خیانت کردندمتأسفانه حتّی شیعیان عموماً  فراموش می کنند که امام حسن قبل از صلحش با معاویه در نبردی بزرگ بر علیه  او بود و در میدان جنگ همه یاران به امام خیانت کردند و حتی به خانه اش  حمله کردند و جانمازش را در حین نماز از زیر پایش کشیدند و او را با خنجری  سخت مجروح کردند و امام بناگاه چنان تنها شد و غریب ماند که حتی در خانه  خودش درب کوزه آبش را مهر و موم می کرد تا مسمومش نکنند و اتفاقاً از همین  راه مسموم و شهید شد آنهم بدست زنش که از جانب معاویه وعده ازدواج با یزید  را دریافت کرده بود تا شاه بانوئی ناکامش در خانه امام جبران شود. مظلومیت  امام حسین در قبال امام حسن ناچیز است.امام حسن در حالی جان داد که هیچکس در کنارش نبودامام حسین را هفتاد تن عاشق و مخلص یاری کردند و تا جانشان بر این یاری  ایستادند. ولی امام حسن در حالی جان داد که هیچکس در کنارش نبود جز زنی که  او را مسموم کرده بود و منتظر مرگش لحظه شماری میکرد تا به کابین یزید  درآید.ولی دریغ از کلامی از امام در سرزنش زنش!همچون جدّش رسول خدا که هرگز زن یهودی را که مسمومش کرده بود سرزنش نکرد  و فقط گفت: خدا هنوز نمی خواهد من بمیرم زیرا کارش تمام نشده است با من!مظلومیت نه بمعنای ظلم پذیریمظلومیت امامان معنائی است که جز درباره خودشان مصداق کاملی ندارد که عین عصمت و رحمت و کرامت و شفاعت آنهاست حتی در قبال دشمنان!این مظلومیت نه بمعنای ظلم پذیری و مفلسی که بمعنای تسلیم و رضای  عاشقانه در قبال امر خداست زیرا امام اگر در هر امری حق را شهود نکند که  امام نیست و صاحب شفاعت نمی شود: شفاعت خدا در نزد کسانی است که حق را شهود  می کنند. قرآن کریم!و اینست که اشقیاء در رابطه با امامان مرتکب اشد شقاوت و ستم ممکن می  شوند که در هیچ رابطه دیگری از آنان سرنمی زند زیرا رحمت مطلقه و شفاعت  امام را دریافت می کنند و حیا نکرده و بلکه گستاختر و شقی تر می شوند.همه امامان  بدست شقی ترین خلق خدا کشته شده انداینست که همه امامان ما بقول رسول خدا بدست شقی ترین خلق خدا کشته شده اند.اینان بقول قرآن کریم به رحمت و کرم خداوند غرّه می شوند و ترس از خدا در آنان می میرد و خلیفه شیطان می شوند.امام محجّبو مظلومیت و معصومیت و رحمت و کرامت و شفاعت و حُسن در وجود امام حسن  مجتبی در حد احسن و اعلایش رخ نموده است و لذا امام حسن(ع) هم چون جدش رسول  خدا در کوچه و بازار عبا بر سر می کشید و در واقع محجّب بود!و لذا بایستی او را امام محجّب خواند زیرا حُسن عریان خدا بود از نور مادرش فاطمه!این نور اَحسن حُسن عریان حَسنی راز آنهمه تنهائی و بیکسی اوست زیرا کسی  این نور عریان عصمت و فطرت را برنمی تافت و درک و جذب نمی کرد با همه حُجب  و حجاب آشکار امام این نور طالب و مشتری لایقی نداشت و حتی کسی چون ابن  عباس که از اهل بیت و کاتب وحی و نابغه تفسیر قرآن بود هم در کنار امام  دوام نیاورد و تنهایش گذاشت همان کاری که در ارتباط با امام علی(ع) هم  مرتکب شده بود. این واقعیات نشان می دهد که درک و معرفت بر امام چه مقام  اعلائی از علم و حکمت و عرفان را طلب می کند و بقول علی(ع)، شیعه مؤمن کسی  است که نور امامش را به معرفت دریابد و در غیر اینصورت مؤمن نیست.پس باید اذعان کرد که مؤمن شیعی چه مقامی دارد و چقدر کمیاب است و  همانست که بقول امام باقر(ع)، مظهر ظهور امام خویش است از ظهور کلمة الله! و  همانست که بقول امام صادق(ع)، خداوند او را بر طینت امام از نو می آفریند و  امامیه می شود.حسنین سرور جوانان اهل بهشتحسنین نه تنها سرور جوانان اهل بهشت هستند (بقول رسول خدا) که آن انواری  هستند که مؤمنان تحت الشعاعش بهشت را می یابند یعنی نور دریافت جنات نعیم  هستند چرا که جز مؤمنان به بهشت نمی روند و مؤمن در منطق امام علی(ع) کسی  است که معرفت نوری درباره امام یافته باشد که این معرفت نوری و نور معرفت  امام همان نوریست که مؤمن را در درون و برونش بهشتی می کند (در آفاق و  انفس) تا بداند که “”او حق است”” قرآن کریم-امام حسن، احسن الانوار تجلیو امام حسن، احسن الانوار تجلی عصمت و فطرت و رحمت و کرم پروردگار است که از مادرش فاطمه برتابیده است که حسن، تجلی ذی الجلال است.ولی باید درک نمود که نور ذی الجلال حق برای امر هدایت و تعالی روح نیست  بلکه فقط بعنوان برترین حجت است و انگیزه حرکت. فقط به نور ذوالجلالی حق  می توان به سیر و سلوک عرفانی پرداخت و بسوی پروردگار عالمیان راه یافت  یعنی نور علوی و حسینی نه نور محمدی و حسنی!و لذا امامت حسن به حسین منتقل شد و از وجود حسین که امامت ذوالجلالی  (نعمانی) است استمرار یافت و لذا مابقی ائمه معصوم اکثراً ذوالجلالی هستند  پس عجب نیست که همه در انزوا بسر می برند و جز با انگشت شماری ارتباط  مستقیم نداشتند و سنت علی را در دوره بیست و پنج ساله خانه نشینی ادامه  دادند که حجت کامله این امر از واقعه کربلا پدید آمد و بر تارک تاریخ تشیع  نشست کربلائی که باطن حقیقت حسنی را در مظلومیت و تنهائی مطلق در ساباط  مدائن آشکار نمود.کربلا ظهور باطن ساباط بود همانطور که “”حسین”” در فقه لغت بر وزن  “”فعیل”” بمعنای ظهور ذات حُسن حسنی است همانطور که حکیم، ذات حاکم است و  علیم هم ذات عالم است و رحیم ذات رحمان است.صلح نامه امام حسن(ع) با معاویهامام حسن مجتبی پس از قهر و غضب مطلق پدرش علی(ع) بر کافران و مشرکان و  منافقان، یکبار دگر بر وجه رحمت عامه بر امّت آشکار شد و همه افراد و فرق و  اقوامی را که اسماً مسلمان بودند تحت ولایت خود گرفت و در جنگش با معاویه  حتی خوارج را هم داخل سپاهش کرد که از جانب همانها زخم برداشت و عاقبت با  صلحش با معاویه حتی امویان را هم داخل بر حداقل شریعت اسلامی نمود تا خروج  نکنند زیرا براستی قصد خروج از اسلام داشتند و لذا یکی از مفاد صلح نامه  حسن(ع) با معاویه، رعایت حقوق شرع در امر حکومت بود یعنی حداقل تظاهر به  شرع و مسلمانی!و این بود که همه جناحها متحداً بر قتلش همت نمودند و دست بکار شدند و  این کشتن رحمت عامه محمدی بود. و از این قتال بر علیه رحمت بود که واقعه  کربلا پا گرفت که امر به نعمت و هدایت محض بود که جز هفتاد و دو نفر از  میان امّت، طالبش نبودند زیرا واقعه خروج حسین واقعه ای ناگهانی و یک شبه  نبود و چندماه به طول انجامید و اخبارش به همه بلاد اسلامی رسید و حجت تمام  گردید.امام حسن(ع) یکبار دگر پس از رحلت رسول خدا(ص)، امّت محمدی را که در یک  قدمی انهدام بود برپا نمود و با خونش حداقل اسلام و مسلمانی را مُهر نمود و  تضمین کرد.حسن شناسی، شناختی بس لطیفتر و عمیقتر از حسین شناسی است از برای شیعیان!اتهامات ناحقی که هنوز هم در میان فرقه های شیعی نسبت به این امام  مظلوم پنهان و آشکار در جریان است پاسخی قطعی و برحق نیافته است همانطور که  حقیقت قیام کربلا در هاله ای از تفاسیر ضد و نقیض قرار دارد.حسنین شناسی به مثابه کل اسلام شناسی استزیرا حسنین ظهور دوباره محمد و علی هستند منتهی در قومی که کلیت اسلام  را پذیرفته اند و هویت خود ساخته اند و اسفا که کردارشان نسبت به امامان  خود بدتر از کفار و مشرکین قریش در صدر اسلام است زیرا نفاق رخ نموده که  تنها دشمن ایمان است.معنای “حَسَن” :“”حَسَن”” در لغت یعنی زیبا و خوب، و محسنین در قرآن کریم نیز خوبان  عالمند که این خوبی حق، از نور جمالشان تا اعماق سنگترین قلوب رسوخ می کند  مثل ابراهیم(ع) و یوسف(ع)! و این خوبان و خوبرویان، پاک شدگان از نژاد و  تاریخ و ظلمات دهر و مادیت وجودند که این پاکی در شخصیت و زندگانی و عملکرد  حسن مجتبی به تمام و کمال بروز کرده و ثبت شده است که چنین حدّی از ظهور و  بروز در مورد سائر ائمه هدی عیان نشده و در تاریخ ثبت نگردیده است. درست  همچون ابراهیم و یوسف که تا ذات خود از نژادشان پاک گشتند و از محسنین  شدند!کرم و سخاوت حسن(ع)کرم و سخاوت حسن(ع) نیز شهره خاص و عام بود.هر که از ایشان طلب کمکی مادی یا عاطفی می کرد آن حضرت هر آنچه که داشت را می بخشید.او بارها کل مایملک زندگیش را بین مساکین و فقراء تقسیم نمود و از برای خود هیچ نگذاشت.حسن(ع)، مهر محض و زیبائی محض و خوبی و خیر بی قید و شرط برای دوست و دشمن بود.ولی افسوس که کسی نور جمالش را طلب نکردبه مصداق دعای سحر از امام باقر(ع) که: پروردگارا بحق نور جمالت، کل  نور جمالت را درخواست می کنم! و بدینگونه است که خداوند نور جمال و جلال و  کرمش را به بنده ای اعطا می فرماید از طریق وجود امامانش بخصوص امامی چون  حسن مجتبی که نور عریان و کرم جاری و حسن بی پایان محمدی در میان خلق بود.افسوس که مسلمانان عصر این امام، از فرط بخل و شقاوت از اینهمه کرم و  حسن بی پایان امام، انتقام گرفتند و به پابوسی شقی تاریخ یعنی معاویه  رفتند. افسوس بر اینهمه شقاوت بشری براستی که خصم آشکار خویش است: کشته باد  انسان که چه ناسپاسی است. قرآن-تا حسن(ع) را نشناسیم از حسین(ع) بیگانه ایمو قیام کربلا را جز دعوای قدرت درک نمی کنیم و افلاس و حقارت و بدبختی  حسین و اهل بیتش که بایست تا ابد بر آن گریست!؟ این همان تشیع عباسی است.حسن(ع)، اسوه تحقق احسان خدا بر خلق بود همانطور که رسول خدا فرمود که:برترین احسان آنست که خدای را بگونه ای بپرستی که گوئی او را می بینی!این “گوئی” همان جمال احسن الهی از حسن است و بواسطه چنین حُسنی می توان بقول علی(ع)، خدای نادیده را نپرستید!حسن(ع)، نور احسن پروردگار در بشردر سوره سجده می خوانیم که خداوند همه چیزها را احسن آفریده است. ولی  فقط تحت الشعاع نور حُسنی حسن است که می توان این احسن مخلوقات خدا را شهود  نمود. حسن(ع)، نور احسن پروردگار در بشر و از بشر است که بسوی خلقش تنویر  شده است و بر جهان هستی منعکس می شود و آنگاه جهان هستی و هر آنچه در آنست  برای خداوند ظهور و بروز می کند و حق را از هر چیزی به شهود می رساند از  برای کسانی که حامل نور احسن حسنی شده اند.امام حسن یک امام ناکام و تمام شده در تاریخ نیستدر قرآن کریم، دین احسن، اعمال احسن، اجر احسن، کتاب احسن، جایگاه احسن،  صورت احسن و آفرینش احسن، جملگی از نور احسن حسن مجتبی بسوی اهلش می آید  به اذن و اراده خداوند در آخرالزمان تا پایان جهان! بدان!یعنی امام حسن یک امام ناکام و تمام شده در تاریخ نیست همچون سائر معصومین!خداوند زمین و آسمانها و کل خلقش را به نور امامانش تدبیر و تکریم و تعالی می بخشد و حفظ کرده و برپایشان می دارد.و این معنای خلافت و جانشینی انسان در جهان است که این امامان به تمام و  کمال محققش ساخته اند و لذا تبدیل به مقصود خدا از آفرینش گشته اند و  کارگاه عرفات حق و شناخت ذات و صفات الهی از برای جهانیان! و خدای را جز از  طریق وجود این خلفایش نمی توان شناخت و پرستید. و لذا در مذهب ما بی امام  بی خداست و آنچه می خواند و می پرستد هوای نفس خود اوست. (قرآن)-حسن و حسین دو تجلی نور احسن پروردگار در تجلی اسمای حُسنی هستند در دو وجه رحمانی و نعمانی یا ذوالجلالی و ذی الجلالی! در این معنا تا  توانی بمان و بیندیش که چون قلباً باورت شود لایق درک و دریافتش می شوی تا  خدای را بگونه ای بپرستی که می بینی!یعنی لیاقت برترین احسان الهی برای آدمی جز در درک و باور این انوار  احسن حسنی- حسینی ممکن نمی آید. و اگر مسلمان و شیعه نیستی همین بس که فهم  کنی که تجلیات الهی در جهان به انوار انسانهای کامل الهی ممکن می شود و  لقای پروردگار جز به نورشان نیست.این حقیقت برای این بنده از راه اخبار و فلسفه نیامده بلکه به تجربه  شهودی در جریان زندگی عرفانیم حاصل شده است و بنده حسنین را همین اواخر به  اسم و لقب و نسب شناخته ام که آن انواری که تحت الشعاعش موفق به درک و  دیدار حق شده ام متعلق به کجا و از کجا بوده است.زیرا بسیاری از این حقایق در معارف ما هیچ نوع سرنخ اخباری و فلسفی و  روائی در تاریخ ندارد و اگر هم دارد ما از آن بی خبر بوده ایم و یا بکلی  حذف و تحریف و انکار شده اند!اسمای حُسنی یعنی:“”اسمای حُسنی”” یعنی اسمای زیبا و صاحب جمال پروردگار که تجلیاتش از  نور وجود زیباترین بندگانش رخ می نماید یعنی از وجود خلفا و اولیاء و  مخلصین او که در رأسش محسنین قرار دارند.و عجبا که همه فرزندان فاطمه احسن بودند حتی کودکی که در رحم مبارکش سقط شد بنام محسن!و زیبائی جان و روح زینب کبرا نیز کمتر نبود که در قیامت کربلا جمال  جمیل حق را شهود نمود و کاملترین شاهد شهید آن قیامت حسینی بود که رسالتش  از قیامت کربلا کمتر از رسالت انبیای مرسل نبود که بیشتر بود. همانطور که  زینب در لغت نیز بمعنای “”زیبای پدر”” است یعنی زیبای علی مرتضی!و نامهائی که بر فرزندان این خاندان نهاده می شد جملگی آسمانی و وحیانی  بود  چون این نامها را کسانی چون علی و فاطمه می نهادند که خود محدّث و  کلام الله بودند.پس دو حُسن احسن در تجلّی اسمای حسنای خداوند داریم: حُسن حسنی و حُسن حسینی!حُسن رحمانی و حُسن نعمانی! حُسن ذی الجلالی و حُسن ذوالجلالی! که حُسن  اولی نور ایمان است و دومی نور هدایت به سرچشمه ایمان! حُسن اول دیدنی است  و حُسن دوم هم شدنی است. همانطور که همه کسانی که پروانه وار بر مدار حُسن  حسینی در کربلا چرخیدند و سوختند همه حسینی شدند. در کربلا هفتاد و دو  حسین خلق شدند بر طینت حسینی!سید حسنیظهور جهانی امام زمان(عج) هم ظهور حسینی است و لذا این قیامت را رجعت  حسینی هم نامیده اند و طبق همین روایات شیعی، قبل از این ظهور حسینی یک سید  حسنی پدید می آید که مصداق کامل ظهور امام حسن است که او را هم بغایت  مظلومانه می کشند و پس از این واقعه است که ظهور نعمانی و قهار امام زمان  آغاز می شود. پس می بینیم که حسن و حسین همواره جدائی ناپذیرند و بدون  یکدیگر فهم نمی شوند.همه اولیای الهی و عارفان حقه در عصر غیبت هم تا به ظهور کاملشان از این هر دو هویت و  تجلّی حسنی و حسینی عبور می کنند. هر انسان حق پرستی در نیمه نخست سیر و  سلوکش حسنی است و در نیمه دومش حسینی است هم با خودش و هم با خلق! حسین(ع)  ظهور باطن حسن(ع) است همانطور که علی(ع) ظهور باطن محمد(ص) است.امام حسن مجتبی(ع)، بانی مذهب اصالت زیبائی و جمالامام حسن مجتبی(ع)، بانی مذهب اصالت زیبائی و جمال در تشیع است و حجّت  این کلام خدا در کتابش که: ای اهل ایمان از اَحسن هر آنچه که بر شما نازل  می شود پیروی کنید قبل از آنکه عذاب خدا بر شما نازل شود (سوره زمر)-همانطور که طبق کلام خدا در همین سوره مذکور احسن سخنان و کتابهائی که  خداوند بواسطه شان مؤمنان را هدایت می کند کتابهای “”متشابه مثانی”” است که  دلها را به یاد خدا می لرزاند و مشتاق لقای او می کند. و این کتابها همان  کتب عارفان است که به مثابه قرآنهای ثانی در هر قوم و زبانی می باشد که  دلها را متوجه خدا می کند همچون آثار مولوی و حافظ و عطار و روزبهان  خودمان!همانطور که بزرگترین فقیه چند سده اخیر جهان تشیع یعنی شیخ بهائی هم  مثنوی مولوی را قرآن فارسی خوانده است که از جمله کتب متشابه مثانی است که  قلوب مؤمنان را مشتاق دیدار خدا می سازد.این کتب ظهور باطن و مطلع قرآن و تورات و انجیل هستند که در اقوام و  مذاهب گوناگون در هر عصری به قلم عارفان صدیق تأویل می شود و حامل نور لقاء  الله است: “”و به موسی کتاب کاملی دادیم از برای زیبایان (احسن) که تفصیل  همه چیز در آنست و رحمت و هدایت است تا شاید به دیدار پروردگار ایمان  آورند.”” انعام-حسن مجتبی(ع)  اَحسن محسنین امامانهمانطور که یوشع تأویلگر کتاب موسی بود و بهمراه او به طور سینا برای  دیدار حق رفت. امامان هم تأویلگر مطلع قرآن و احسن دین و متجلی کننده نور  جمال پروردگار از برای مؤمنان خویش هستند و حسن مجتبی(ع) هم اَحسن محسنین  امامان ماست. همانطور که امام حسن(ع) بانی قیامت کربلای حسینی بود امام حسن  عسکری هم بانی قیامت کبرای فرزندش مهدی است و همه عارفان اهل شهود حق در  تاریخ اسلام هم تماشاگر شهود جلال حق در پرتو مهدی بوده اند به نوری که حسن  های محمدی بنا نمودند و درجهان افشاندند از برای جهانیان جهت لقای وجه احسن پروردگار!همانطور که در قرآن کریم سخن از انواع و درجات عرشهای خداست مثل عرش  اعلی، عرش کریم، عرش رحمان، عرش حُسنی، عرش عظیم و غیره. سخن از وجه اعلی،  وجه کریم و وجه رحمان و وجه حسنای پروردگار است. بانی و آئینه گردان وجه  اعلای پروردگار بر عرش اعلایش جز علی مرتضی نیست و بانی و آئینه گردان و  متجلّی کننده وجه حسنای خداوند هم حسنین هستند که اسمای حُسنی خداوند را به  جلال و جمالش برای مؤمنان خالص خود متجلّی می کنند الّا عرش حمید و مجید و  عرش اعلی و عرش عظیم که کانون تجلیش از خود رسول خاتم محمّد مصطفی(ص) و  ولی مطلقش علی مرتضی(ع) است.باید درک کرد که هر نوع تجلی حق از اسمای حسنای الهی (به استثنای اسمای  حمیدی و علوی) با نور حسنی آغاز شده که تجلی ذی الجلالی هستند و با نور  حسینی تعیّن می یابند که تجلی ذوالجلالی می باشند. همانطور که در کتاب خدا  کلمة الله و اسمای حسنی با ضمیر هی (مؤنث) ذکر شده اند و آنگاه که هر یک از  این اسماء یکایک به ذاتشان تعیّن و هویت می یابند با ضمیر هو هستند مثل  هوالله، هوالحکیم و هوالکریم و غیره. تجلی حسنی، شمسی هستند و لذا قابل  شهود در حیات خاکی نمی باشند ولی تجلّی حسینی، قمری می باشند و قابل شهود! و  می دانیم که نور ماه از خورشید است همانطور که حسین(ع)، ظهور حسن(ع) است و  علی(ع) هم ظهور محمد(ص)!شخصیت امام حسن ع هنوز غرق در مهجوریتباز هم قابل ذکر است که امامان معصوم، انوار تأویل اسماء الله در فطرت و  نفس ناطقه مؤمنان اهل معرفت می باشند و هر شهودی از جلال خداوند تجلّی  آفاقی این تأویل در انفس است تا بدانید که او حق است (قرآن)- که این تجلیات  حق امام است.پس پشتوانه نوری و عرفانی همه تجلیات شهودی حق حسنی است ولی حسینی درک  می شود. همانطور که زندگانی امام حسن(ع) غرق در مظلومیت است و شخصیت این  امام هم هنوز غرق در مهجوریت است همانگونه که قبر این امام هم در بقیع  متروک و مکتوم و ناشناخته مانده است.و بقیع به تنهائی، صحرای محشر بسیاری از اسرار دین محمد و حقایق مکتوم  مذهب امامیه است. همانطور که نعمت و قهر و هدایت حق پس از رحمت و مهر و  شفاعت می آید هر نعمت حسینی متعاقب و نتیجه و معلول رحمت حسنی است. همانطور  که نعمت، ظهور حق رحمت است.کتاب صوتی رایگان  مبانی عرفان امامیه بصورت رایگان در اینترنت منتشر شده است با جستجوی نام کتاب به آن دسترسی خواهید داشت https://virgool.io/d/fhjclom2ruek/173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(1)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(2)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(3)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(4)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(5)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(6)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(7)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(8)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(9)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(10)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(11)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(12)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(13)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4173-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C(14)%D9%85%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87%E2%80%93%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B4 منبع:عنوان کتاب: مبانی عرفان امامیه(نصوص الأعراف)چهارده روایت قرآنیPrinciples of truthمؤلف: علی اکبر خانجانیتاریخ تألیف: تابستان 1394تعداد صفحه: 118درباره امام حسن ع بیشتر بخوانید در کتابهای:“خداشناسی امامیه” جلد دوم در فصل “حُسن”شیعه شناسیانسان کامل جلد اول</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Mon, 02 Sep 2024 16:32:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا جز پول برای وجود خود معنائی می یابی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D8%B2-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%A6%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-pyolccxv1uc4</link>
                <description>کتاب صوتی جانشین خدا مولف :استاد علی اکبر خانجانیعنوان کتاب : جانشین خدامؤلف : استاد علی اکبر خانجانیتاریخ تألیف :1376تعداد صفحه:105 بِسمِ الله الواحِد القهّار* ای فرزند آدم و حوا !تو از نخست نبودی و بعد بودی و اینک باز هم نیستی.ولی هستی از دست رفته ات را چون هستی نقد خود پنداشته ای و حسرت، تمام هستی ات شده است. تو حسرتی: حسرت ِ هستی . تو حسرت هستی.* ای فرزند آدم وحوا !زندگی تو نان توست و نان تو سلامت توست و سلامت تو محبت است و در محبت راضی می شوی ولی مرگ ونیستی و خیانت، تو را به ورطه عذاب و بازی انداخته است و با دردها بازی می کنی و از درد بازی می کنی و در بازی بر عذابت می افزائی و از فرط عذاب به موسیقی و مخدر و بیمه و حکومت ها پناه می آوری و در این پناهگاهها آرزوی مرگ می کنی.* ای فرزند آدم وحوا!تو از همه سنت هایت فقط به سنت بنی اسرائیل گرویده ای پس مجبوری که خود را بکشی ومجبوری که بخود خیانت کنی و مجبوری که جز خیانت نبینی ومجبوری که بامرگ همآغوش باشی ولی نمیری. تو جز مرگ نجاتی نداری وجز از مرگ نمی هراسی. تو مرده ای هستی که آرزوی مرگ دارد.* ای فرزند آدم و حوا!من بیش از هر زمانی بتو نزدیکترموتو بیش از هر زمانی از من می گریزی و دورتر می شویزیرا به منی که از تو به تو نزدیکترم، خیانت کرده ای و راهی جز فرار از خویشتن نداری و راهی جز دربدری نداری و راهی جز دریوزه گی و لعنت نداری. بنگر که از پشه ای ملعون تری و خود را مدفوعی می یابی که از تو جدا نمی شود.* ای فرزند آدم و حوا !آیا جز پول برای وجود خود معنائی می یابی؟تو کمتر از کاغذ پاره ای هستی زیرا تو او رامی پرستی و در همه جا جستجو می کنی و او از تو می گریزد و آنگاه که بدستش می آوری تو را عذاب میدهد و در دستت می سوزد و تو را می سوزاند .* ای فرزند آدم و حوا!سلامت و رحمت مرا چه کرده ای؟عزّت و کرامت مرا چه کرده ای ؟صفا و وفای مرا چه کرده ای؟روح مرا چه کرده ای؟نور مرا چه کرده ای؟ای بیمار بخیل. ای گدای رانده شده. ای خیانتکار دروغگو. ای تاریک مرده جان. ای احمق ! پس چرا سخن نمی گوئی تا بشنوم و به گوشت برسانم تا بشنوی که چه کرده ای. نکند بی گناهی؟ نکند نمی دانی که چه کرده ای؟ چنین نیست. دروغ گوئی و می دانی.کتاب فوق بصورت pdf و صوتی رایگان در اینترنت منتشر شده است.</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2024 11:49:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهی سیاه کوچولو (ادامه ماجرا...)</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-lswq5qg1w9ba</link>
                <description>ماهی سیاه کوچولو ادامه ماجرا اثر استاد علی اکبر خانجانیعنوان کتاب : ماهی سیاه کوچولو مؤلف : استاد  علی اکبر خانجانی تاریخ تألیف :1360تعداد صفحه:10قسمت دوم – بقیه ماجرابه یاد صمد بهرنگیمعلمی عاشق که معلم بودن را تعلیم داد تقدیم به : ماهی های سرخ کوچولوئی که از آن شب تا بحال هرگز خوابشان نبرده است .آب کم جوی تشنگی آور بدست تا بجوشد آبت از  بالا و پست    بچه های گنده سلام و شب همه تان بخیر . از آن شب که قصۀ ماهی سیاه کوچولو را از صمد و به نقل از ماهی پیره ، مادربزرگ ماهیها شنیدید ، تا امشب که من می خواهم بقیه ماجرا را برایتان تعریف کنم مدت زیادی میگذرد . مطمئناً اگر  صمد می بود خودش این کار را می کرد . ولی در غیاب او ، از آن موقع تا حال هیچکس نبود که ادامه این قصه را بر عهده بگیرد و ماهی سیاه کوچولو ، سرگردان و گمنام ، بتدریج در ذهن بچه ها  در حال فراموش شدن بود. برای همین من خودم را موظف دیدم که اینکار نیمه تمام را ادامه دهم . سالها طول کشید که بتوانم سرنخی از ماهی سیاه و ماجراهایی که بعد از شکم مرغ ماهی خوار بر او گذشت بدست بیاورم . آره ، ماهی سیاه کوچولو که یادتان میاد . ماجراهایی که بر او گذشت  و یا در واقع ماجراهایی را که او خود برای خویش انتخاب کرده بود. تا اینجا یادمان هست که با خنجری که دوستش مارمولک به او داده بود ، از درون شکم مرغ ماهی خوار، معدۀ او را درید و رها گشت و در فاصله  میان زمین و آسمان در هوا معلق بود.  تا اینجای قصه را صمد برایمان دنبال کرد و صمد در جستجوی  بقیه سرگذشت ماهی سیاه کوچولو بود که ناگهان خود او را مرغ آدم خواری ربود .  و ما  از اینکه  بقیه ماجرا را از خود او بشنویم محروم گشتیم .  حالا بقیه این قصه را از آن ماهی سرخ کوچولویی که آن شب تا  صبح خوابش نبرد و حالا  خود ماهی گنده ای شده ، بشنوید : یکی بود ، یکی نبود ، به غیر از ماهی سیاه  کوچولو هیچکس نبود. ماهی سیاه چشمش را که باز کرد ، مثل اینکه از یک خواب بسیار مهیج و کابوسی ترسناک بیدار شده باشد ، با حیرت به خودش و اطرافش نگاه کرد . هیچ چیز برایش مانند سابق نبود. علاوه بر این  یک احساس و حالت عجیب و تازه ای در درونش بوجود آمده بود .احساس تازه ایکه قبلاً با آن آشنائی نداشت...برای دانلود کتاب -کتاب صوتی از لینک زیر استفاده کنیدwww.khanjany.org</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Wed, 28 Aug 2024 12:06:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی شغل خانه داری زن</title>
                <link>https://virgool.io/zenegiakharozamani/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D9%86-xeqv2inic5mo</link>
                <description>عشق مرد به زنفهرست‌ مطالب‌بررسی شغل خانه داری زن. 1دل مرد خانه اصلی زن است.. 1شغل خانه داری: 2پاسداری از عشق مرد. 3احساس امنیت و آرامش زن. 3اما زن چگونه می تواند خانه واقعی خود را (دل مرد )برای خود حفظ کند؟ 3معنای خانه داری.. 4حفظ محبت مرد تنها شغل ذاتی و بر حق زن است.. 4آداب عشق الهی در رابطه زن و مرد: 5زن تنها در عشق مرد به خود است که خود را آرام و آزاد و امن می یابد . 6تنها زن است که قدرت پاسداری از این حریم مقدّس را دارد. 7نتیجه گیری: 8منبع: 8دل مرد خانه اصلی زن استدر قرآن می خوانیم :«....حوا از سینه چپ آدم خروج کرد.»بنابراین جایگاه اولیه حوا ، سینه آدم است و این به معنای آن است که دل مرد خانه اصلی زن است. هر زنی روزی عاشقی داشته است که سینۀ او منزلگاه زن بوده است اما چگونه زن خانه خود را از دست داده است و چگونه می توانست این خانه را برای خود نگاه دارد؟شغل خانه داری:خانه داری اگر شغل ذاتی و اولیه زن در تاریخ بوده است بر خاسته از این حقیقت است که زن شغلی جز حفظ عاشق برای خود ندارد زیرا زن تنها در نگاه عاشق است که خود را احساس می کند و وجود می یابد . به همین دلیل زن هر چه می کند برای این است که مرد را به خود عاشق تر کند و عشق او را برای همیشه نگاه دارد.زن به میزانی که بتواند عشق مرد را برای خود حفظ کند خواهد توانست از خانۀ آن مرد نیز پاسداری کند و به میزانی که عشق مرد به خودرا از دست بدهد خانه مرد را نیز از دست داده است و این هردو یک مقوله است.تمامی احساس زن به خانه نشأت گرفته از احساس زن به مرد خویش است که این احساس در محبوب بودن در نزد آن مرد رقم می خورد.عموماًتمام دختران جوان در آغاز ازدواج که در اشدّ محبوبیت در نزد مرد خود هستند به خانه آن مرد بسیار احساس دارند و با تمام وجود از آن خانه حراست و پاسداری می کنند اما هر چه از عمر ازدواج می گذرد و هر چه زن در نگاه مرد بی اهمیت تر می شود احساس زن نیز به خانه از دست می رودو گویی تمامی دیوارهای خانه او را از خانه می رانند که این درست همان وضعیتی است که زن در دل مرد دارد.پاسداری از عشق مردبنابر این خانه داری واقعی هر زنی، پاسداری از عشق مرد به خود است. همیشه خانه داری را هنری دانسته اند برای زن که این هنر همان اعمالی است که زن انجام می دهد تا محبت مرد را به خود حفظ کند زنی که چنین هنری نداشته باشد به میزانی که محبت مرد را به خود از دست می دهد خانه مرد را نیز بعنوان جایگاه آرامش و امنیت از دست خواهد داد. خانه هر مردی برای محبوب جایگاه دنیوی دل مرد برای زن است.احساس امنیت و آرامش زنتمامی احساس وجود در یک زن که همان احساس امنیت و آرامش زن است حاصل محبوبیت زن در دل یک مرد است و هر چه این محبوبیت کاسته شود آرامش زن نیز از میان می رود و به همین میزان آرامش و امنیت زن نیز در خانه از میان خواهد رفتاما زن چگونه می تواند خانه واقعی خود را (دل مرد )برای خود حفظ کند؟زنان احمق در طول تاریخ چنین گمان می کنند که با ناز و عشوه و غمزه می توانند عشق مرد را به خود پاسداری کند. اما زمانی که بواسطه نازهای فروان ، مرد را از خود منزجر کردند ، در می یابند که چه شیوۀ نادرستی برای حفظ محبت بکار بسته اند.خداوند عشق را در دل مرد می گذارد و مرد ی را عاشق بر زنی می کند و حال این زن است که باید این عشق را که داده الهی از جانب خدا و بواسطه یک مرد است برای خود پاسداری کند پس باید گفت زن در تمام طول زندگی خود یک شغل بیشتر ندارد که آن هم حفظ محبت مرد به خود است و دیگر شغل ها تمامی شغل های کاذبند و به همین دلیل زن در هیچ شغلی احساس آرامش و امنیت نمی کند.معنای خانه داریخانه داری به معنای آشپزی و نظافت و رفت و روب نمی باشد بسیاری زنان هستند که چنین می کنند اما آنقدر بر مرد تکبر می کنند و انقدر بر بودن خود در خانه به مرد فخر می کنند که محبت مرد را از دست می دهند هر چند که خانه داري پاک و کدبانویی قابل باشند اما دیگر آن خانه، آرامش را برایشان پدید نمی اورد و اینجاست که اکثر این زنان برای فرار از خانه بسته به شرایط خود شیوه هایی متفاوت را بر می گزینند .عده ای به بهانه کمک به مخارج و باز منت نهادن به مرد به بیرون می روند، عده ای با بر قراری روابطی زنانه و بر پا نمودن محافلی از این دست از خانه می گریزند و آنگاه است که چنین زنانی در خطر فحشاء و هرزه گی قرار می گیرند.حفظ محبت مرد تنها شغل ذاتی و بر حق زن استحفظ محبت مرد تنها شغل ذاتی و بر حق زن است وتنها بواسطۀ این امر است که زن میتواند پاکی و عفت و عصمت خود را حفظ کند . زنی که محبت مرد را از دست می دهد جایگاه امن وجود خود را از دست خواهد داد و حال برای بدست آوردن آرامش و احساس امنیت مجبور است به بیرون از خانه رود تا مرد دیگری را برای محبوب بودن بیابد که این آغاز فحشای زن می باشد.آنچه باعث می شود زن محبت مرد را از دست دهد تکبر در قبال این محبت است و آنچه که باعث حفظ محبت می شود تواضع زن در قبال عشق مرد می باشد.زن به میزانی که محبت و عشق مرد را اسبابی برای هوسبازی خود می کند و بدینگونه مرد را بازیچه امیال ناحق خود می سازد عشق مرد را از دست خواهد داد.آداب عشق الهی در رابطه زن و مرد:عشق داده الهی از جانب خدا در رابطه یک زن و مرد است و حفظ آن آدابی دارد . آدابی که حرمت و تواضع و قدر شناسی و وظیفه شناسی جزء اصول آن است و هر گاه این اصول رعایت نشود خداوند نیز این موهبت خود را از رابطه بر می دارد. عشق زن به خانه همان عشق زن به مرد است .زن به میزانی که قدر شناس محبت مرد به خود است به خانۀ آن مرد نیز محبت دارد اما زنی که از مرد خود منزجر است از خانه آن مرد نیز منزجر است و حتی اگر تمامی آداب بیرونی خانه داری را نیز انجام دهد باز هم لحظه ای احساس آرامش در آن خانه نخواهد کرد.اگر خانه داری همیشه شغلی زنانه بوده است نه مردانه نیز بر اساس همین حقیقت است زیرا این زن است که باید از عشق مرد نسبت به خود و لذا از خانه مرد پاسداری و نگهداری کند نه مرد و این پاسداری عشق و خانه به یک میزان در زن انجام می گیرد . زنی که در امر اول موفق باشد در خانه داری نیز زنی موفق است .زنی که دل مرد را از دست می دهد خانه مرد را نیز از دست داده است و باید در خیابان بدنبال دل دیگری و لذا خانۀ دیگری برای خود باشد و باز به همین سبب است که در طلاق این زن است که خانه را ترک می کند زیرا خانه هر مردی جایگاه دنیوی دل اوست زنی که از دل مردی می رود باید از خانه مرد هم برود و این قانونی از جانب خداست .زنی که خانه داری را تماماً آشپزی و رفت و روب و نظافت می داند نگاهی بسیار سطحی به این شغل ذاتی خود کرده است و اینکه چرا در طول تاریخ زنان از خانه داری منزجر شده اند به دلیل حرص و طمع زن در محبوبیت است که زن یک مرد را برای خود کافی ندانست .همین حرص و طمع زن را به بیرون از خانه کشاند تا مردان دیگری نیز برای خود بیابد اما این عمل زن باعث شد که او مرد خود را از خود منزجر کند و لذا خانه مرد را زندان خود بیابد .این از حماقت زن بود که گمان می کرد اگر مردان بیشتری را عاشق بر خود کند احساس امنیت و آرامش خود را فزونی داده در حالیکه ظاهراً او بر کمیت افزود اما کیفیت را یعنی عمق و شدت عشق مرد را از دست داد و به همین دلیل روز به روز از خانه بیشتر منزجر شد و خانه داری را حقارت یافت .زن تنها در عشق مرد به خود است که خود را آرام و آزاد و امن می یابد .هر چه این عشق کاهش یابد احساس بی قراری و حقارت و اسارت بیشتر برای زن ایجاد می شود. آرامش و امنیت و آزادی برای زن حاصل محبوب بودن در نزد یک مرد است .اگر دل مرد خانه ازلی زن بوده است پس تنها در این خانه است که زن خود را آرام و امن و آزاد می یابد و اگر زنان امروزه بیش از هر دورانی فریاد آزادی سر داده اند به این سبب است که سالهاست جایگاه ازلی خود را بواسطۀ تکبرات و هوسبازیها و حرص و طمع هاي خود از دست داده اند و با اینکه زن امروز بیش از هر دورانی در دنیا آزاد است اما این آزادی بیرونی لحظه ای به او قرار و آرامش نداده است زیرا این آزادی یک دروغ ویک فریب است.زنی که همسر خود را دوست دارد خانه آن مرد را نیز دوست دارد و با کار در خانه تمامی این محبت و معنا کسب شده از همسر خود را به خانه بر می تاباند .تنها زن است که قدرت پاسداری از این حریم مقدّس را داردبه هرحال سالهاست که مردان در خانه به اندازه زن کار می کنند اما ذات این کار کاملاً متفاوت از کار زن است زیرا کار مرد در خانه حامل هیچ معنا و محبتی نیست و تنها یکسری اعمال فیزیکی است که در خانه انجام می شود از همان دست که یک کارگر انجام می دهد. به همین دلیل مرد با تمام کاری که در خانه انجام می دهد هیچگاه نمی تواند خانه دار باشد و یا از خانه پاسداری کند زیرا نگاه داری از خانه به معنای حراست و پاسداری از حریم زناشویی است.حریمی که در آن عشق و حرمت و وفا و تعهد وجود دارد و تنها زن است که قدرت پاسداری از این حریم مقدّس را دارد نه مرد.این قدرت در ذات زن از جانب خدا نهاده شده است و به همین دلیل زنی که به همسر خود دل نمی دهد تمامی قداست این حریم را در هم می شکند. این قداست نشأت گرفته از قداست عشقی است که بین زن و مرد از جانب خدا نهاده شده است و این زن است که باید از این حریم قدسی پاسداری کند و این تنها وظیفه ای است که از جانب خدا برای زن معین شده است و تنها شغلی است که زن در دنیا دارد و مابقی شغلها ی زن ، مشاغلی بر خلاف ذات وی است و به همین دلیل هیچگاه آرامش را برای زن پدید نمی آورد و عموماً تن و روح را مستهلک و رنجور می سازد.نتیجه گیری:اینکه زن امروز اینچنین از خانه داری بیزار شده است که هر رنج و استهلاک و خفت و خواری را در بیرون بر خانه داری تر جیح می دهد، نشانگر این است که زن امروز تا چه حد از ذات خود بیگانه شده است.منبع:دائره المعارف عرفانی، جلد اول، استاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sat, 24 Aug 2024 13:04:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه نیهیلیزم و عرفان</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%A2%D8%B1%D9%85-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-rmvlynvvq4ya</link>
                <description>معرفت و عرفان“وقتی که میخواهیم”” دربارۀ “”  چیزی سخن بگوئیم معنایش اینست که در حول  و حوش آن چیز و از آثار آن چیز سخن میگوئیم و هرگز نمیتوانیم “”خود”” آن  چیز را نشان دهیم. “”خود”” هر چیزی را فقط می توان در موقعیت وجودی آن چیز  قرار گرفت و تماماً درکش نمود.این یک اصل معرفتی است که عقل فنّی از فهم و پذیرش آن عاجز است و دانش  عاریه ای (اکتسابی) را بدان راهی نیست و جز اهل معرفت نفس قادر نیستند که  واقعیت وجودیِ چیزها را درک کنند .وقتی که در آرزو و آرمان و عملی ناکام میشویم حسّی پیدا میکنیم که به  زبان امروزه و غربی اش”” نیهیلیزم”” نامیده میشود. و این ابتدایی ترین  تعریف از نیهیلیزم می باشد . ولی گاه بواسطۀ شکستهای پی در پی در این حسّ  باقی میمانیم و قدرت خروج از آن را نداریم که در اینصورت نیهیلیزم نه به  عنوان یک حال و حسّ و عاطفۀ لحظه ای بلکه بصورت یک جایگاه وجودی مطرح  میباشد که بتدریج تبدیل به اندیشه و اعتقاداتی میشود که نیهیلیزم به عنوان  یک فلسفه را ممکن میسازد و می زایاند .نیهیلیزم از پیچیده ترین پدیده های انسانی در همه جای تاریخ بوده است  ولی امروزه بصورت فرهنگ جهانی و یک بیماری مسری بطور روزافزونی در حال  انتشار است. بنابراین سعی داریم که با این پدیدۀ پیچیده بطور ساده و روشن و  اُمّی برخورد کنیم تا پیچیده ترش نسازیم و شاید بتوانیم سر نخی از آن بدست  دهیم .تعریف نیهیلیزم“”نیهیلیزم”” به لحاظ لغت در فرهنگ لاتین از ریشۀ “”””nihil میباشد که به معنای پوچی ، عبث ، بیهودگی  ، یأس ،بی معنائی ، نفی و نیستی است .و جالب اینکه همین ریشه در زبان سانسکریت که تقریباً زبان منقرض شده در  آسیای جنوب شرقی و هندوستان است ( مثل زبان پهلوی در ایران ) وجود دارد . و  در تلفظ “” نِهی “” مترادف با همان  معنای لاتین می باشد .عجیب اینکه یونان باستان و هند باستان دو منشأ اصلی اندیشه و اعتقادات و احساساتسیستماتیک نیهیلیستی در جهان بوده اند که بتدریج سر از تفکرات و مکاشفات عرفانی و اشراقی درآورده اند .نیهیلیزم در غرب منجر به ظهور سقراط و نهضت اشراقی او شد و در شرق هم منجر به ظهور عرفان شد که بودائیسم نقطۀ اوجش می باشد .با توجهی به زندگی سقراط و بودا می بینیم که این دو ابرمرد تاریخ غرب و  شرق جهان مراحل بسیار شدید و هولناک نیهیلیستی را پشت سر نهاده و از برزخش  معجزه وار بیرون جهیده و به اشراق و نیروانا ( ایمان و آرامش ویقین ) رسیده  اند.به لحاظ تحقیقات تاریخی این احتمال شدید رفته است که سقراط همان لقمان حکیم بوده باشد مثل نظریۀ یکی بودن کوروش کبیر و ذوالقرنین .سه اصل نیهیلیزم جرجیاس:در تاریخ فلسفۀ غرب نقل است که نخستین نیهیلیست کامل ، فیلسوفی به نام  “” جرجیاس “” در یونان باستان قبل از سقراط بوده است وسه اصل نیهیلیزم به  او نسبت داده میشود که ازاین قرار است :“” اوّل اینکه هیچ چیزی وجودِ واقعی ندارد.دوّم اینکه اگر هم وجود داشته باشد قابل شناختِ مسلّم نیست .و سوّم اینکه اگرهم قابل شناختی مطمئن باشد این شناخت قابل انتقال به دیگران نیست .””در اصل اوّل ، وجود و واقعیّتِ وجودی بکلی مورد شکی قاطع قرار گرفته است  واین شکّ درحدّ نفی است. در اصل دوّم شناختن است که مورد تردیدی مشابه  قرار دارد وشناخت را امری تقریباً محال می داند و بشر را محکوم به جهل می  خواند. و در اصل سوّم امکان رابطۀ با دیگران و نیز امکان تعلیم و تربیت و  اشاعۀ حقیقت بکلی نفی می شود . حُکم حاصل از اصل اوّل و دوّم بر شک است ولی  حکم سوّم قاطع می نماید و حداقل برداشتِ منطقی از نیهیلیزم را ارائه می  دهد . یعنی در حکم اوّل نیهیلیزم مطلق روی می نماید که بکلی منکر واقعیت  وجود است ودرحکم دوم این مطلق می شکند واندکی نسبی می شود ودر حکم سوم به  حداقل نیهیلیزم می رسیم که تجربۀ تاریخیِ بشر را شامل می شود و فقط  امری  فلسفی و اعتقادی نیست بلکه یک معضلۀ تاریخی و دائمی بشر است یعنی مسئلۀ  رابطه و تعلیم و تربیت وهدایت .بر روی همین سه اصل می توان کتابی قطور نگاشت ولی تأمل در باب اینها را  به خواننده وامیگذاریم وپیش میرویم تا تعیّن ومصادیق محسوس تر این مسائل را  درجهان امروز دریابیم واز خیالبافیهای روشنفکرانه هم بپرهیزیم .دیدیم که این سه اصل مذکور نیهیلیزم که جامع ترین و واضح ترین تعریف را  از نیهیلیزم ارائه میدهد با اینکه به لحاظی درصدد نفی کامل هستی وشناخت  وهدایت است ولی به همان شدت مردّد است و بر راز “” اگر “” بنا شده است و””  اگر “” روح حاکم بر نیهیلیزم می باشد و کارخانۀ آن است . “” اگر “” همان در  هم کوبنده ای است که ستون ِ فقرات اندیشه و آرزو و آرمان و شناخت و تصمیم و  قضاوت را میشکند و فرد را پوچ می سازد .و باید بدانیم که دو نوع نیهیلیزم وجود دارد . یکی نیهیلیزم فلسفی-  ایدئولوژیکی است که عاریه ای و اکتسابی و کتابی و بقول معروف روشنفکرانه  است و ریشه ای در مرکزیت اندیشه و اراده و عاطفه و روان و اعصاب و تن آدمی  ندارد و بیشتر مثل یک لباس است و تصنعی و تقلیدی می باشد و به شعار و موعظه  می ماند .این نیهیلیزم فقط و فقط در عصر ایدئولوژی و تکنولوژی سربرآورده و ره  آورد اهل کتاب و سواد و دانشگاه می باشد و تبدیل به مذهبی نو در جهان  روشنفکری شده است که پیامبرانش هم کسانی چون کامو می باشند واساساً نوعی  گریز ازخویشتن و توجیهی برای فساد و بن بست های اخلاقی و اجتماعی حاصل از  این عصر می باشد .و امّا نیهیلیزم دیگری وجود دارد که نه فلسفه و ایدئولوژی و شریعت و هنر  و ادبیات محض است بلکه بمانند روحی است که بر وجود اهل معرفتِ نفس فرود  آمده و مقامی از معرفت و موجودیت برخی از اندیشمندانِ رادیکال و خود- جوش  می باشد مثل نیچه.“” نیچه “”  پیامبر واقعی نیهیلیزمو براستی می توان “” نیچه “” را پیامبر واقعی نیهیلیزم در تاریخ جدید  جهان دانست همانطور که خود او این مقام را برای خودش علناٌ قائل شده و خود  را نخستین نیهیلیست کامل غرب می نامد و این حاصل عمری انزوا و تزکیه و تأمل  و کندوکاو در اعماق نفس بوده است که گاه او را تا سر حد جنون پیش برده است  .جلوۀ طبیعی دیگری از این نیهیلیزم نفسانی را در این دوران می توان در  ویتگنشتاین اتریشی سراغ گرفت که نهایتاً به همان اصل آخرین نیهیلیزم جرجیاس  میرسد و دعوت به خموشی می کند و خود نیز خموشی می گزیند . زیرا شناخت  حقیقی را قابل انتقال به دیگران نمی بیند و به زبانی نبوّت( خبر پراکنی) را  ختم شده می یابد .و این یکی از سنّت های عرفانی متفکّرین بزرگ جهان اسلام هم بوده است .  مثلاً مولای رومی در دیوان غزلیّاتش تقریباَ در هرغزلی دعوت به خموشی می  کند.این سنّت را بیش از هر کسی در نزد امام علی (ع) و سائر ائمۀ اطهار (ع)   هم می بینیم که جنبه های سیاسی و خفقانی این امر را یک علّت ثانویّه می  یابیم . مثلاً علی (ع) درسکوت کامل بیست و پنج  ساله اش هرگز در شرایط  خفقان نبود بلکه به همین دلیل بسیاری از مومنان به او مشکوک شده و سکوتش را  حمل بر ترس یا سازش تعبیر نمودند و از او رمیدند و به جناح جهل پیوستند .سنت سلمان : خموشی- رازپوشی – زهرنوشیاین سنّت در حدیث سلمانیه که منسوب به  حضرت سلمان (ع) است آشکارا تبیین شده است :”” خموشی- رازپوشی – زهرنوشی “”  که شعار پیروانش بوده است .پس تا همین جا رابطۀ نیهیلیزم و عرفان (معرفت نفس ) را در نفس این امر درک می کنیم منتهی نه نیهیلیزم تقلیدی و عاریه ای و نه عرفان تئوریک و بازاری .منبع:کتاب کندوکاوی در اصول جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2024 18:17:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بقیه الله</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%A8%D9%82%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-f40llsx9aihc</link>
                <description>بقیه الله خیر لکم ان کنتم مؤمنین35-امام باقی مانده آدمیت بر روی زمین و در گذر تاریخ است و جز بواسطه وجودش هیچ خیری در حیات دنیا برای کسی ممکن نمی آید. و هر که او را نشناخت خیر و خوبی و برکت و محبت و رونق و جوشش زندگی را نشناخت و هر که او را انکار کرد در شرارت خود سرنگون شد.و هر که او را دوست بدارد ،خود را دوست داشته است و هر که با او عداوت کند دشمن خویش است.هر که او را جداً طلب کند بسویش می آید. و هر که او را بر خود ترجیح دهد به حق خود می رسد...منبع:کتاب امام زمان کیست،صفحه7،اثر استاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2024 18:58:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز دیالکتیک دل و عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%84-%D9%88-%D8%B9%D8%B4%D9%82-gt9jzy737qw6</link>
                <description>هر کسی یا چیزی که در دل آدم است و دل را اشغال کرده است در آن واحد مولد عشق و نفرت است.هر کسی یا چیزی که در دل آدم است و دل را اشغال کرده است در آن واحد مولد عشق و نفرت است.موجب عشق و جاذبه است زیرا کانون وجود و جاودانگی را اشغال کرده است.موجب نفرت است زیرا این حریم هستی جاوید را دچار مخاطره و هراس نابودی نموده استزیرا خود آن فرد یا چیز، پدیده ای محدود و میراست که حریم بی حدّ وجود یعنی دل را اشغال کرده استمگر آنکه آن کس،خدا یا یکی از اولیای الهی باشد که نور جاودانگی است و یا به این نور متصل است.این راز دیالکتیک دل و عشق است....منبع:کتاب از خود تا خودآ،صفحه57،اثر استاد علی اکبر خانجانیدانلود رایگان این کتاب:www.khanjany.org</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2024 17:00:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علی نامه (خطبه های نادره حضرت علی (ع))</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B9-fpxchgfxzpht</link>
                <description>علی نامه اثر استاد علی اکبر خانجانیقسمتی از این خطبه ها:منم آنکه ملائکه بر فراشم هجوم می آورند و بندگان اقالیم دنیا مرا می شناسند، منم آنکه خورشید دوبار برایم برگشت و دو بار بر من سلام کرد و با پیامبر بر دو قبله نماز خواندم و دوبار بیعت کردم. منم صاحب بدر وحنينمنم طور، منم کتاب مسطور نوشته شدهمنم دریای طوفانیمنم بیت معمور ،مننم آنکه خداوند موجودات را به بندگی من فراخواند و کافر شدند و پافشاری کردند پس مسخ شدند و گروهی پذیرفتند پس رهایی و منزلت یافتند ، منم آنکه کلیدهای بهشت و قلاده های دوزخ در دست من است به عنوان کرامتی از جانب خدا ، منم با رسول خدا در زمین و آسمانمنم مسیح آنگاه که غیر از من نه روحی حرکت داشت و نه موجودی نفس میکشید من موسی را از دریا عبور دادم و فرعون و لشگرش را غرق نمودم من همهمه چهار پایان و گفتار پرندگان را میدانم منم آنکه به یک چشم بر هم زدن آسمانها و زمینهای هفتگانه را سیر میکنم ،منم آن تکلم کننده بر زبان عیسی در گهواره ، منم آنکه عیسی پشت سر من نماز گذارد.منم آنکه در صورتها دگرگون میشوم آن گونه که خدا می خواهدمنم صاحب اعصار اولیه منم صامت و محمد، ناطق. منم چراغ هدایت منم کلید پرهیزگاری منم آخر و اول و دنیا و آخرتمنم آنکه به کارهای بندگان نظر می کنممنم خزانه دار آسمانهای هفتگانه و زمین به امرش ، منم برقرار کننده قسط ، منم برپادارنده دین منم آنکه عبادات پذیرفته نمی شود مگر با ولایت من و حسنات سود نبخشد مگر به محبت من ، منم دانا به مدار سپهر در گردش منم صاحب پیمانه دانه های باران و ریگهای بیابانها به اذن پروردگار جبارآگاه باشید منم آنکه دو بار کشته میشوم و دوبار زنده میشوم و هرگونه بخواهم ظاهر می شوم، منم شماره کننده موجودات اگر چه بسیارندمنم حساب کننده آنان به امر پروردگارم منم آنکه هزار کتاب از کتب انبیاء نزد من استمنم آنکه ولایت مرا هزار امت انکار کردند پس مسخ شدندمنم آنکه در روزگار گذشته یاد شده ام و در آخر الزمان آشکار شده ام منم شکننده و کوتاه کننده عمر ستمگران در زمانهای گذشته و خارج کننده و عذاب کننده آنان در واپسین زمان ، منم عذاب کننده &quot;يفون&quot; و &quot;يعوق&quot; و &quot;نسر عذاب کردنی سخت ،منم سخنگو به هر زبان ، منم شاهد بر اعمال خلق در مشارق و مغارب ،منم محمد و محمد منم ،منم داماد محمد من معنایی هستم که هیچ اسم و شبیهی بر آن قرار نمی گیرد. و لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم.عنوان کتاب : علی نامه (خطبه هاي نادره امام علی)گردآوري: استاد علی اکبر خانجانی  تاریخ تألیف : عید فطر سال 1391 هجري شمسی تعداد صفحه : ۱۱۸</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2024 21:01:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان تنها موجودی است که می تواند بر خود نظر کند و شاهد بر خود باشد</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-hqqr6ow0ijop</link>
                <description>انسان تنها موجودی است که می تواند بر خود نظر کند و شاهد بر خود باشد-انسان تنها موجودی است که می تواند بر خود نظر کند و شاهد بر خود باشدزیرا صاحب روح است که به واسطه این روح از خود بیرون می آید و خود را نظاره می کند.ولی چه بسا کسانی که به کلی از روح خود بیگانه شده و آنرا از دست می دهند یعنی روح خود را به اشیاء و دنیای بیرون می فروشند و بی روح می شوند.معرفت نفس در اندیشه این آدمها امری مهمل و بیهوده است زیرا روح این آدمها در اشیاء و مالکیتهای دنیوی و عاطفی به سرقت رفته و گم شده است.و لذا خودشناسی این آدمها عبارتست از شناخت اتومبیل،خانه،علوم فنی،نژاد،بازار،پول،بیمه،بانک و...و نزدیکترین حدّ خودشناسی اینها از نظریات و ایده های روانشناختی و جامعه شناسی و اقتصادی و سیاسی و تاریخی فراتر نمی رود:من طبی،من تاریخی،من اجتماعی،من اقتصادی،من سیاسی،من بانکی،من بیمه ای،من نجومی،من بهداشتی،من اینترنتی و ...و من خانوادگی که نزدیکترین من به خویشتن است.این آدمها کور و کر و مدهوشند و در تاریکی گم شده اند و به کلی خود را گم کرده اند زیرا روحشان را گم کرده اند....منبع:کتاب از خود تا خودآ،صفحه10،اثر استاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2024 19:50:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنانکه رحمت را برای همه می خواهند</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-lfabherxl55l</link>
                <description>اهل وجود،بی وجود و ضد وجود!۱۱۱-بدان که مردمان بر سه دسته اند:اهل وجود،بی وجود و ضد وجود!آنانکه وجود را شناختند که جز خدا نیست که از رحمت مطلقه و کرم و محبت خود وجودش را به انسان هدیه کرده است،پس حق رحمت و محبت او را در خلق ادا کردند و اینان مؤمنان و اولیای الهی هستند که اهل وجودند!دسته دوم مردمی هستند که از رحمت و محبت این اولیای الهی برخوردار شده و آنرا دریافت و تصدیق کردند و به مصرف رسانیدند و با آن عداوت نکردند ولی حقوقش را در خلق ادا ننمودند و رحمت و محبت و وجود الهی را فقط خودی ساختند.اینان در وجودند ولی صاحب وجود نیستند یعنی بی وجودند!و اما دسته سوم منکران و خصم رحمت و محبت هستند و هر که آنها را به رحمت و محبت خود بنوازد با او عداوت می کنند اینان ضد وجودند و در قحطی وجود در آتشند و خصم خلق می باشند!دسته اول اهل بهشت هستند و به هست!دسته دوم برزخی می باشند که بین وجود و عدم بسر می برندو دسته سوم دوزخی!در معاد دنیا و آخرت این سه هویت رخ می نماید و محقق می شود!آنانکه وجود یعنی رحمت را که یافته اند اشاعه می دهند.آنانکه  فقط به مصرف شخصی خود می رسانند.و آنها که اصلاً با آن عداوت دارند تا نابودش کنند.آنانکه رحمت را برای همه می خواهند.آنانکه رحمت را فقط برای خود می خواهندو آنانکه آن را نمی خواهند و خصم رحمت هستند!….منبع:کتاب معاد(وعده خدا با خلق)صفحه ۱۳،اثر استاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jul 2024 18:26:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت تکنولوژی:</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-xzm4n0cqnay7</link>
                <description>نهایتاً خودشان تحت مدیریت تکنولوژی در می آیند 387-حکومتهای مدرن کاری جز مدیریت تکنولوژی ندارند که نهایتاً خودشان تحت مدیریت تکنولوژی در می آیند که مدیریتی عنان گسیخته و بیرحم است که در اوج شقاوت و جنون ،انسانها را مفتخرانه نابود می کند زیرا چه کسی جرأت می کند به حضرت تکنولوژی به چشم تردید بنگرد!منبع:کتاب حکمت ِحکومتها(حاکمیت عرفانی)صفحه37،اثر استاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2024 16:21:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز عمر -راز زمان-راز دهر:</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%87%D8%B1-bwjbqz9olw3p</link>
                <description>erfanalavi.site/از عمر -راز زمان-راز دهر اثر استاد علی اکبر خانجانیبه تجربه می دانیم که عموماً کسانی که حیاتی کند و آهسته دارند در شمارش زمان نجومی طلانی تر زندگی می کنند و بعکس کسانی که با سرعت و شتاب بیشتری زندگی می کنند عمر کوتاهتری در زمان دارند.این بدان معناست که در خلقت حیات خاکی ،هر انسانی قراراست فاصله ای معین را طی کند که معمولاً این فاصله برای همه یکسان استپس هر که این فاصله معین را زودتر طی کند دیگر کاری در این دنیا ندارد و باید عبور کند و به وادی برتری وارد شود.ولی آیا این فاصله چیست و این کار کدامست و سرعت این طی طریق چگونه است؟...ادامه را در کتاب زیر مطالعه کنید.منبع:کتاب راز دَهر(حکمت امام)،صفحه31،اثر استاد علی اکبر خانجانیکتاب صوتی بصورت رایگان موجود است: erfanalavi.site/ erfanalavi.site</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 19:34:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نخواستی آدم باشی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-o4gye1v4zv1a</link>
                <description>چرا نخواستی آدم باشی؟1175-پس به درگاه الهی بهانه ای بنام ناتوانی مطلقاً مقبول نیست.وبلکه توانائی را هیچ ارزشی در نزد او نیست.زیرا همه کارها به &quot;خواستن&quot;راست می آید همانطور که خود او فقط خواست وخواسته اش در یک نظر تبدیل به جهان لامتنهاهی شد:کن فیکون!1176-بنابر این خداوند آدمی را اینگونه مؤاخذه می کند که چرا نخواستی آدم باشی؟چرا نخواستی خلیفه من باشی؟چرا نخواستی رحمت مطلقه مرا؟چرا نخواستی؟او هرگز از کسی نمی پرسد که چرا نتوانستی!در نزد او خواستن بسیار برتر از توانستن است بلکه خواستن همان شدن است:کن فیکون!اینست توحید اراده و عمل!اینست یگانگی خواستن و توانستن و شدن و بودن!...منبع:کتاب توحید عملی،صفحه99،اثراستاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2024 11:49:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصرف فضا و ستارگان</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%AA%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%81%D8%B6%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-qgzzg4czwxul</link>
                <description>تصرف فضا و ستارگانبشر فلک زده مدرن برای تصرف فضا و ستارگان،نیازمند علوم و  تکنولوژی ذره ای(اتمی) شده است و برای دستیابی به این تکنولوژی جان خودش را  به مهلکه انداخته است.293-بشر فلک زده مدرن برای تصرف فضا و ستارگان،نیازمند علوم و  تکنولوژی ذره ای(اتمی) شده است و برای دستیابی به این تکنولوژی جان خودش را  به مهلکه انداخته است.محیط زیست خود و زمین را به فساد کشیده و جان نقدش را نابود می کند تا در ستارگان بالا ،جاودانه شود؟آیا این یک علم و فناوری شیطانی نیست که عقل بشر را زایل ساخته است؟...منبع:کتاب راز دَهر(حکمت امام)،صفحه38،اثر استاد علی اکبر خانجانیدانلود رایگان 179کتاب بکر و بدیع از همین مولف از وب سایت زیر:www.khanjany.org</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jul 2024 12:14:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسرار واژگونسالاری بشر</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D9%88%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-nesjp58zcqgj</link>
                <description>ظاهر پرستی صفت شیطانی- همه صفات و ویژگیهای شیطان در قرآن کریم وجهی از طرز فکر و صفات عامه بشری است مثل نگرانی از فقر و بدبختی در آینده ،زیباسازی اعمال زشت خود ،ایجاد خودشیفتگی و غرور ،ناشکری و بدبینی در قبال بلایا و خسارتهای دنیوی، قیاسی گری و ظاهرپرستی و امثالهم که جمله از القائات شیطان در بشر است عین طرز فکر و حالات و مسائل طبیعی بشر است. پس شیطان بخشی از طبیعت بشر و نفس اوست و چون خون در رگهاست. اینست که نخستین مراحل خودشناسی بشر عین شیطان شناسی است و خدا در آخرین مرحله از معرفت رخ می نماید. اینست که گفته شده ۹۹۹ منزل از منازل معرفت، شیطان شناسی است و هزارمین منزل، خداشناسی است.🍀🍀🍀📚 از کتاب &quot;قیامت نامه&quot; (اسرار واژگونسالاری بشر)THE SECRET OF HUMAN VERSATILITY صفحه ی 84سال تألیف: ۱۳۹۲اثر استاد علی اکبر خانجانیدانلود رایگان 179جلد کتاب بکر و بدیع از همین مولف از لینک زیر:www.khanjany.org</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2024 16:03:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«مظلومیت مضاعف حسین(ع) از جانب شیعیان»</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B6%D8%A7%D8%B9%D9%81-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8-%D8%B4%DB%8C%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D9%86-fefdryneurwv</link>
                <description>«مظلومیت مضاعف حسین(ع) از جانب شیعیان»عاشورای حسینی٢۴-امام حسین را مبدّل به بدبخت ترین و ذلیل ترین موجود تاریخ بشر نموده ایم و بر این ھمه ذلّت و خفّت او می گرییم. این مکتب ذلّت پرستی است نه حق پرستی! به امید آن روز که ظهر عاشورا ھمه شیعیان به یکدیگر تبریک بگویند از اینکه رھبری دارند که کل ھستی و خاندانش را یکجا برای ظهور جمال خدا قربانی کرد . به امید روزی که ما ھم بتوانیم آن جمال جمیلی که زینب دید و خود را خوشبخت ترین انسان روی زمین نامید را کمی فهم کنیم و در این باب بیندیشیم . کربلا ،عروسی خون خداست و حجله گاه انسان- الله است. این را دریابیم. امام صادق(ع) در روایتی درباره فرق بین شیعه حقیقی و شیعه کذائی می فرماید: شقی ترین دشمنانش ما کسانی ھستند که مصائب ما اھل بیت را در ملاء عام و در نزد بیگانگان افشاء می کنند.از کتاب شیعه شناسی ص 31تألیف استاد علی اکبر خانجانی«مظلومیت مضاعف حسین(ع) از جانب شیعیان»یغمای جندقی عارف و شاعر عمله و آواره عصر قاجار در پیش درآمدی بر ماه محرم می گوید:ماه محرم آمد هنگام عیش و عشرت  ای شیعیان خالص یک اندکی مروّتاین بیت شعر گویی زبان حال امروز ما نیز هست. گویی که امام حسین(ع) به کربلا رفت و هفتاد و دو تن از عاشقان حق را با کل خاندانش به ذبح عظیم کشاند تا ما پیروانش سالی ده شبانه روز پلو و شربت و شیرینی بخوریم و خستگی سال از تن بدر کنیم. آنان که به یاد حسین دلشان غرق عشق و اندوه می شود و عرق شرم بر جبینشان پدید می آید این پلوها از گلویشان به سختی پایین می رود همانطور که نمی توان پلوی عزای جوانمرگ خود را خورد. به لحاظی هم می توان اینهمه عیش و شکم چرانی در طی ده شبانه روز را تعبیر بر این امر نمود که حسین(ع) خود و خاندان و یارانش را به خاک و خون کشید تا ما شیعیانش با خیال راحت گناه کنیم و نگران عقوبت اعمال خود نباشیم زیرا برایش سینه زده و اشک ریخته و پلو داده و خورده ایم همچون ماجرای شفاعت مسیح برای مسیحیان که خود را از قید و بند هر اخلاقی رها ساخته و خود را بخشوده دو جهان پنداشته و به ریش جهانیان هم می خندند و هر پرهیزکاری را ابله و وحشی می نامند. براستی حاصل این عزاداریها و عیاشیها که هر ساله افزون تر از سال پیش است و هزینه ها سر به فلک می زند و در طی این چند دهه اخیر به اندازه هزار سال گذشته عزاداری حسینی شده است در قلمرو اخلاق اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ما چه بوده است؟ آیا غرور حاصل از این مراسم بر کفر ما نیفزوده است؟ آمار فزاینده بزهکاری و قانون شکنی و فحشاء و رباخوری و اعتیاد و تصادفات و کلاه برداریها و... نشان دهنده رابطه معکوس اخلاق اجتماعی ما با این مراسم است. گویی که با این مراسم حق حسابی به حسین(ع) می دهیم و گناهان سال گذشته خود را بی حساب و بی خیال می شویم و باز از صفر شروع می کنیم اگر آمار خلاف کاریهای ایام بعد عاشورای حسینی را بدست دهیم این واقعیت آشکار می شود. بجای اینهمه بریز و بپاش و خوردن تا سر حد استفراغ آیا بهتر نیست که روز تاسوعا و عاشورا روزه بگیریم؟ آیا این به عزا و عبادت نزدیک تر نیست و اینکه هزینه این غذاها را یک جا به حسابی واریز کنیم و به مستمندان برسانیم؟ آخر در کدام قاموس و فرهنگ و اخلاقی روز عزا را جشن می گیرند آنهم عزایی اینچنین تراژیک که کل تاریخ بشر مشابهش را به خود ندیده است. آیا می شود در کنار نمایش قتلگاه نینوا این همه سفره پهن کرد و با تماشای هفتاد و دو تن سر بریده و بدن قطعه قطعه و خیمه های آتش گرفته و کودکان پا برهنه و سر به بیابان نهاده و زنان سر برهنه در زیر تازیانه چگونه می توان اینهمه عیاشی کرد؟ این عیاشی در همان روزها فقط در شام و در کاخ سبز یزید بر پا شده بود و ما هم همان سنّت را ادامه داده منتهی کمی سینه هم می زنیم تا کسی متوجه مسئله نشود و شک نکند. آدمی اگر برای مرده اش هزینه می کند این هزینه را به غریبه ها و مستمندان می پردازد نه برای خود و اهل و عیالش. اگر ما صاحب عزای حسینی هستیم باید چنین کنیم. بیاییم اندکی هم مرّوت کنیم و کمی در محضر حسین خجالت بکشیم و از خدای حسین بترسیم که غیورترین خدایی است که تجلی نموده و تجلی قهارانه اش در ظهور امام زمان است که رجعت حسینی است. اگر دو روز تاسوعا و عاشورا روزه بگیریم و سینه زنیم واقعاً عزادار حسینی هستیم و این پلوها را به مناسبت تولد حسین و عباس و علی اکبر بخوریم. البته خواهید گفت که اگر پلو و شربت و شله و شیرینی در کار نباشد کسی برای عزا نمی آید بسیار خوب آنگاه اندکی شیعه گری ما پالایش می شود بگذاریم اندکی نفاق از رونق بیفتد زیرا دین خدا حزب بازی و لشگرکشی نیست. بیاییم این مظلومیت مضاعف را از حسین برداریم و نام حسین را ملوّث به آهنگهای کاباره ای نسازیم و صحنه های سینه زنی و زنجیرزنی را مبدل به دیسکوتکهای حسینی نکنیم. و بدانیم که حسین غیورترین انسان تاریخ است.اگر گریستن بر حسین موجب بخشودگی کل گناهان فرد می شود در این صورت بایستی کل دین و شریعت را مختومه اعلان کرد و معاد را از اصول مذهب شیعه حذف نمود. درستی هر حدیثی منوط به عقل و کتاب خداست و چنین حدیثی ضد عقل و ضد آیات الهی در قرآن است و بر کل دین خدا خط بطلان می کشد درست به همین دلیل است که بخشی از مراسم عزای حسینی همواره در دست اراذل و اوباش و رباخواران و تبهکاران حرفه ای بوده است که خود بزرگترین لکه ننگ بر دامن شیعه حسین است. این ظلم کبیری که بر حسین وارد می شود دامن جامعه ما را گرفته و ما را به صدها ظلم و ضلالت مبتلا کرده است.</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jul 2024 16:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتقام زن و مرد از یکدیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-nlgdmc5ybp3l</link>
                <description>عصمت و غیرت در دائره المعارف عرفانی استاد خانجانی۱۸۴ - خداوند بین زن و شوهر انس و الفت و محبت قرار میدهد تا در کنار یکدیگر و از روی مدل یکدیگر هر یک دیگری را در خودش بیافریند نه اینکه همدیگر را ببلعند و اگر نتوانستند نابود سازند و انتقام بگیرند ، انتقامی به نام برابری و همجنس گرائی و فمینیزم و مرد سالاری و ...استاد علی اکبر خانجانی زمینه مردم شناسی عرفانی ص ۲۲</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jul 2024 15:24:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>براستی در جناح مقابل حسین (ع) چه خبر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanakharzaman/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%A7%D8%AD-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pji5rppglue2</link>
                <description>جنگ خانه خداست بر علیه خلیفه خدا و مظهر جمال خدا.93-براستی در جناح مقابل حسین (ع) چه خبر است؟مشابه جنگ کتاب(قرآن) با علی (ع) در نبرد صفین استو حالا جنگ خانه خداست بر علیه خلیفه خدا و مظهر جمال خدا.94-این جنگ بین اسلام و ایمان است.جنگ بین نماز سهوی و ذکر قلبی است.جنگ بین ایمان و نفاق است.جنگ بین عرفان و جانماز.....منبع:کتاب انسان کامل،جلد اول،صفحه 173،دفتر حسین شناسی،اثر استاد علی اکبر خانجانی</description>
                <category>erfan akharzaman</category>
                <author>erfan akharzaman</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2024 16:19:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>