<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عرفانه مردانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@erfanehmardani</link>
        <description>از کودکی به نوشتن علاقه داشتم. پس شروع به دیدن آموزش در زمینه تولید محتوا کردم که تا به امروز و در سیر زندگی روزمره ام جریان دارد. اینجا هستم تا علایقم را با دیگران به اشتراک بگذارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:02:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1292378/avatar/Kw07Mf.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عرفانه مردانی</title>
            <link>https://virgool.io/@erfanehmardani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رامبرانت نقاش که بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-lthrqiwpvwz9</link>
                <description>رامبرانت، که همچون ونگوگ یک هنرمند هلندی بود، که به خاطر عکس‌های شخصی و صحنه هایی که از کتاب  مقدس کشیده است مشهور بوده است، یکی از بزرگترین نقاشان تاریخ اروپا است.یک نقاش و حکاک قرن هفدهم بود. در آن زمان که از عصر طلایی هلند نامیده می‌شد هنر رامبرانت برهمه چیز در آن زمان غالب شد. او یکی از پر احترام ترین هنرمندان در تمام  دوران ها بوده است. تصاویر صحنه های کتاب مقدس و عکس هایی که از خود کشیده  است و همچنین حکاکی های خلاقانه‌اش با استفاده از سایه و نور همیشه مورد  تحسین قرار گرفته است.رامبرانت؛ زندگی از آغازرامبرانت هارمنزون ون راین در سال 1606 درلیدن  هلند متولد شد از سال ۱۶۱۲ تا ۱۶۱۶ در مدرسه ابتدایی تحصیل کرد و سپس در  مدرسه لاتین در لیدن ادامه تحصیل داد، و در آنجا به مطالعه کتب مقدس و دروس  کلاسیک پرداخت. به طور شفاف مشخص نیست که آیا او دوران تحصیل خود را در  مدرسه لاتین به پایان رسانده است یا خیر اما گفته ها چنین است که به  درخواست خود او از مدرسه بیرون آمده تا برای آموزش نقاشی فرستاده شود. او  از سال ۱۶۲۰ تا ۱۶۲۴ یا ۲۵ به عنوان یک هنرمند زیر نظر دو استاد آموزش دید.  اولین استاد او نقاش، جیکوب ون سواننبرگ بود که مدت این آموزش حدود سه سال  زمان برد. در زمان این استاد او مهارت های اساسی هنری را آموخت این استاد  در طراحی صحنه های جهنم و جهان زیرین تخصص زیادی داشت احتمالاً توانایی او  در رنگ آمیزی آتش و نحوه تابش نور بر روی اشیا از زمان این استاد نشات می  گیرد. معلم دوم او پیتر لاستمن بود که یکی از نقاشان مشهور در طول تاریخ  است که به احتمال زیاد به رامبرانت کمک کرده است تا در کشیدن چهره های  تاریخی و تمثیلی کتاب مقدس در محیط های پیچیده تسلط پیدا کند.عروس مسیحیدوره لیدن(1625-1631)در سال ۱۸۲۵ او مجدداً در لیدن اقامت گزید. او که  هم اکنون در جایگاه استادی بود در ۶ سال پیش رویش اساس کار زندگی خود را  بنا کرد در آن زمان بود که تاثیر استاد دومش لاستمن بیشتر از قبل در زندگی  اش احساس می شد،  او در چندین مورد ساختار های قبلی استاد خود را تجزیه کرد  و آنها را دوباره به مونتاژ خود درآورد، عملی که بعدها توسط دانش‌آموزان  خود او انجام می‌شد نقاشی هایی که در آن زمان توسط رامبرانت خلق می‌شد به  طور کلی کوچک اما پر از جزئیات غنی و مضامین ذهبی و تمثیلی برجسته بودند.  او همچنین در سال 1626 در لیدن اولین کارهای حکاکی خود را آغاز کرد و با  انتشار گسترده این آثار به شهرت بین المللی رسید. سبک او با سرعت شکل نوع  مبتکرانه به خود گرفت. سبک جدید او در استفاده از نور و تاریکی و سایه و  روشن در نقاشی هایش پنهان شده بود در واقع نخستین هنرمندی بود که اهمیت  پرداختن به رنگ نور و اسلوب رنگ‌آمیزی را برابر با اهمیت انتخاب موضوع می  دانست هدف او کاوش در دنیای درون آدمی بود. در چهره نگاری هایی که او انجام  داده است بیشتر از هر چیز در چهره اشخاص برق نگاهشان است که جلب توجه می  کند. سبک او با استفاده از نور، به زودی نوعی ابتکار به خود گرفت. سبک جدید  او باعث شد مناطق وسیعی از نقاشی های او در سایه پنهان شود. به واسطه‌ی  تفسیرهای خود رامبرانت، نور با تابیدن به نقاشی، به سرعت ضعیف شده و لکه  های روشنایی و تاریکی‌های عمیق را ایجاد می‌کند. در همین راستا، در سال  1629، او نقاشی خود “توبه یهودا و برگرداندن قطعات نقره” را به پایان رساند  که بیشتر علاقه او به مدیریت نور را نشان می دهد. با شروع سال 1628، او  شاگردانی را پذیرفت و در طول سال ها شهرت وی بسیاری از هنرمندان جوان را که  می خواستند در کنار او بیاموزند جذب کرد. از آنجا که تعداد رسمی کارآموزان  از بین رفته است، فقط تخمینی از تعداد دانش آموزان وی قابل انجام است، اما  اعتقاد بر این است که او در طول زندگی حرفه ای خود پنجاه دانشجو داشته  است.اولین دوره آمستردام (1631–1636)او در سال 1631 با هندریک ایلنبرگ، یک کارآفرین آمستردامی که دارای  کارگاهی برای ایجاد پرتره و بازسازی نقاشی بود، از جمله فعالیت های دیگر  شروع به تجارت کرد. رامبرانت که در مسیر لیدن به آمستردام رفت و آمد میکرد،  در این مرحله به آمستردام نقل مکان کرد. او شروع به نقاشی صحنه های  دراماتیک، در مقیاس بزرگ کتاب مقدس و اساطیری با استفاده از روش تضاد نور و  تاریکی کرد، مانند «کور شدن سامسون (1636)»  و «دانا (1636)» علی رغم  تمایل او به تصاویر کتاب مقدس، مشخص نیست که او به چه جامعه مذهبی تعلق  داشته است.در آمستردام، او همچنین تعداد زیادی پرتره سفارش داده شده را به کمک  دستیاران مختلف در فروشگاه ایلنبرگ نقاشی کرد. رامبرانت آثار بسیار پرانرژی  تری را نسبت به آثار خلق شده توسط هنرمندان پرتره که در آن زمان در  آمستردام رواج داشتند، تولید کرد و علی رغم توانایی مشکوک در ضبط مشابه  موضوع خود، کمیسیون های زیادی دریافت می‌کرد.تا این مرحله بود که، کنستانتین هویگنس یک دیپلمات هلندی، پرتره ای را که رامبرانت از یکی از دوستانش به دلیل عدم  تطابق با واقعیت انجام داده بود، مسخره کرد و عکس های خودنگاره او را نیز  حاوی تفاوت هایی در چهره‌خوانی قابل توجهی از یک تصویر به تصویر دیگر متهم  کرد.دوره سوم آمستردام (1643–1658)طی 10 سال پس از رونمایی از نقاشی “دیدبان شب”، بازده کارهای هنری  رامبرانت به شدت کاهش یافت و هیچ پرتره و نقاشی تولید نکرد. یا هیچ کمیسیون  پرتره‌ای دریافت نکرد و حتی دیگر پذیرش سفارشاتش را متوقف کرده است. گمانه  زنی ها در مورد آنچه بعد از “دیده بان شب” اتفاق افتاده است در “اسطوره  رامبرانت” نقش داشته است، بر اساس آن این هنرمند تا حد زیادی دچار سو تفاهم  شده و نادیده گرفته شد است. به احتمال زیاد مرگ همسرش و احتمالاً رد شدن  دیده‌بان شب توسط کسانی که آن را سفارش داده‌ بودند، علت سقوط او بوده است.  اما تحقیقات جدید هیچ مدرکی مبنی بر رد شدن نقاشی‌اش یا افسردگی گرفتن او  به خاطر مرگ همسرش پیدا نکردند. همچنین هیچ مدرکی مبنی بر این که او هرگز  نادیده گرفته شده باشد وجود ندارد، اگرچه اغلب اوقات مورد انتقاد منتقدان  معاصر خود قرار می گرفت. گفته شده که به احتمال قوی بحرانی که او پشت سر  میگذاشته، ممکن است یک بحران هنری باشد، زیرا او متُد های خود را به مرحله  عمل رسانده بود.و تغییرات موجود در تعداد کمی از نقاشی های او از سال 1642  تا 1652 (دوره ای که آغاز آنچه معمولاً به عنوان “سبک دیرهنگام” رامبرانت  یاد می‌شده است) ممکن است به عنوان نشانه ای باشد که وی در جستجوی راهی  جدید برای پیشرفت است.معروف‌ترین آثار رامبرانتدیده بان شب: بدون شک معروف ترین نقاشی این هنرمند خبره، “دیده‌بان شب”  است. تصویری گروهی از گروه شبه نظامیان کاپیتان Frans Banning Cocq و  ستوان Willem van Ruytenburgh که در مرکز تصویر قرار دارد. “دیده‌بان شب”  که در سال 1642 نقاشی شده است، مدت‌ها تصور میشد که یک صحنه شبانه است، تا  سال 1940 که طبق تمیزکاری‌هایی که انجام شد، نشان داد که این نقاشی نور روز  را نشان می‌دهد. این تابلو در موزه ریجکز در آمستردام نگه داری می‌شود.طوفان در دریای جلیل: طوفان در دریای جلیل که در سال 1633 نقاشی شده،  معجزه عیسی را نشان می دهد که طوفان را آرام می کند. این نقاشی تنها نقاشی  او در محیط دریا است، که متأسفانه بیش از دو دهه است که گم شده است. در سال  1990 توسط دو سارق که در لباس مأموران پلیس بودند، از موزه ایزابلا  استوارت گاردنر در بوستون این اثر را به سرقت بردند. علاوه بر “طوفان در  دریای جلیل”، سارقان همچنین پرتره یک خانم و آقا سیاه پوش رامبرانت و 11 اثر هنری مهم دیگر را با ارزش کلی 300 میلیون دلار به سرقت برده اند.خودنگاره با دو دایره: “خودنگاره ای با دو دایره” که بین سالهای 1659 و  1665 نقاشی شده است، یکی از بزرگترین شاهکارهای سال‌های بعدی او و یکی از  بهترین عکس های خودنگاره ای است که تاکنون خلق کرده است. چندین نظریه در  مورد معنای این دو دایره وجود دارد، از نقشه کلمه گرفته تا معانی نمادین  مختلف. با این حال، ما احتمالاً هرگز نخواهیم فهمید که چرا او این دو دایره  را نقاشی کرده و سعی در برقراری چه ارتباطی دارد. این نقاشی امروز در خانه  کنوود لندن به نمایش عمومی گذاشته شده است.</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 01:04:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پابلو پیکاسو کیست؟ بررسی آثار پیکاسو</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D9%BE%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%88-mj7twknx6kkj</link>
                <description>پابلو پیکاسو یکی از بزرگ ترین هنرمندان قرن بیستم بود که بخاطر نقاشی  هایی همچون “Guernica” و جنبش هنری کوبیسم که توسط او پایه گذاری شد معروف  است. پابلو پیکاسو نقاش، مجسمه ساز، چاپگر، سرامیک ساز و  یک طراح صحنه اسپانیایی بود که به عنوان یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین  هنرمندان قرن بیستم محسوب می شد. نقاشی‌های پابلو پیکاسو خاص و منحصر‌به  فرد بودن و یکی از علل معروفیت پیکاسو پایه گذاری سبک کوبیسم به همراه ژرژ  براک بود.پابلو پیکاسو؛ زندگی از آغازپابلو پیکاسو در 25 اکتبر 1881 در مالاگا، اسپانیا متولد شد. مادر پابلو  پیکاسو Doña Maria Picasso y Lopez و پدر او Don José Ruiz Blasco، نقاش و معلم هنر بود. بد نیست اگر بدانید که پابلو پیکاسو نام بسیار طولانی و  بلند و بالایی داشت، که نام او به عنوان احترام به اقوام و مقدسین مختلف  احترام می‌گذارد. نام کامل او:Pablo Diego José Francisco de Paula Juan Nepomuceno María de los  Remedios Cipriano de la Santísima Trinidad Martyr Patricio Clito Ruíz y  Picasso است.پابلو پیکاسو یک کودک جدی، زودرس و خسته از جهان بود که با دو چشم نافذ و  مشکی که مقاصدی بزرگ در آن چشم ها جلوه می‌کرد متولد شد. او بعده‌ها در  یکی از صحبت هایش گفته بود که: “وقتی کودک بودم ، مادرم به من گفت:” اگر  سرباز شوی در آخر یک ژنرال خواهی بود. اگر راهب شوی، در آخر پاپ خواهی شد  “. در عوض، من یک نقاش شدم و به پیکاسو تبدیل شدم.”دوران تحصیل پیکاسوپابلو پیکاسو گرچه در مدرسه دانش آموز نسبتاً ضعیفی بود، اما در سنین  بسیار کم استعداد عجیب و غریبی در نقاشی از خود بروز داد. طبق افسانه ها،  اولین کلمات او “piz ، piz”، تلاش کودکانه او برای گفتن “lápiz” بود. این  کلمه در زبان اسپانیایی به معنی مداد است. پدر پیکاسو از کودکی به او آموخت  که طراحی کند و نقاشی بکشد تا جایی که وقتی به 13 سالگی رسید سطح مهارت  پیکاسو از پدرش پیشی گرفته بود. خیلی زود، پابلو پیکاسو هرگونه تمایل به  ادامه مدرسه را از دست داد و تصمیم گرفت روزهای مدرسه را به جای حاظر شدن  در کلاس های درس در خانه و به خطخطی کردن و طرح زدن در دفترش بگذراند.  بعده‌ها در یکی از صحبت‌هایش یادآور شده بود که: “به دلیل اینکه دانش آموز  بدی بودم، من را به محوطه ای سلول مانند با دیوارهای سفید و با تنها یک  نیمکت تبعید کرده بودند. ولی آنجا بهترین مکان برای من بود، چون بی دردسر،  بدون مزاحم و بدون توقف می‌توانستم نقاشی بکشم.” در سال 1895، زمانی که  پیکاسو 14 ساله بود، خانواده اش به بارسلون اسپانیا نقل مکان کردند و او به  سرعت به مدرسه عالی هنرهای زیبا در این شهر مراجعه کرد. اگرچه این مدرسه  معمولاً تعداد بسیار کمی چندسال یکبار در مقطع سنی آن زمان پیکاسو  دانش‌آموز می‌پذیرفت، اما کار پیکاسو آنقدر فوق العاده بود که استثنا را  برای او قائل شدند. با این وجود، باز هم پابلو پیکاسو قوانین دقیق و  تشریفاتی دانشکده هنرهای زیبا بارسلون را زیر پا گذاشت، کلاس‌ها را غیبت  می‌کرد تا در خیابان های بارسلونا پرسه بزند و صحنه های شهر را که مشاهده  می کرد، ترسیم کند. در سال 1897 ، یک پیکاسو 16 ساله برای شرکت در آکادمی  سلطنتی سان فرناندو به مادرید نقل مکان کرد. در این مدت، او برای یکی از  دوستانش نوشت: “آنها فقط همان چیزهای قدیمی را تکرار می‌کنند. از والاسکز  برای نقاشی و از میکل آنژ برای مجسمه سازی می‌گویند.” و برای باری دیگر  شروع کرد به پیچوندن کلاس ها تا در شهر گشت بزند و آنچه را مشاهده کرده  نقاشی کند: کولی ها ، متکدیان و روسپی ها و…در سال 1899 ، پابلو پیکاسو دوباره به بارسلونا نقل مکان کرد و با جمعیتی از  هنرمندان و روشنفکران که در کافه ای به نام El Quatre Gats (“چهار گربه”)  مستقر بودند، در ارتباط شد.نقاشی و آثار پیکاسواز جایی به بعد پیکاسو تمام آموخته‌های خود را کنار گذاشت و به ابداع  سبک جدیدی روی آورد. پیکاسو بخاطر ارجاع از سبکی به سبکی کاملا متفاوت با  آنچه تا آن روز کار می‌کرد و ابداع یک سبک جدید مشهور است. کارهای هنری اون  به نظر می‌رسد متعلق به 5 یا 6 هنرمند مختلف است نه تنها یک نفر. پیکاسو  اصرار داشت که کارهای متنوع وی نشان دهنده تغییرات بنیادی در طول زندگی  حرفه ای اش نیست، بلکه بیشتر متعهد بودن وی به ارزیابی عینی هر قطعه از فرم  و تکنیک مناسب برای دستیابی به اثر مطلوب او است. او توضیح داد: “هر وقت  خواستم چیزی بگویم، سعی کردم همانگونه که باور داشتم درست است بیانش کنم.  “مضامین مختلف به طور حتم به روشهای مختلف بیان نیاز دارند. این به معنای  تکامل و پیشرفت نیست ؛ این مسئله پیروی از ایده ای ست که می خواهید بیان  کنید و روشی که می خواهید آن را بیان کنید.”دوره آبیمنتقدان و مورخان هنری معمولاً حرفه بزرگسالی پابلو پیکاسو را به دوره  های مشخصی تقسیم می کنند ، دوره اول از سال 1901 تا 1904 ادامه داشت و  “دوره آبی” نامیده می شد، علت انتخاب این اسم رنگی است که تقریبا بر تمام  نقاشی های او در این سال‌ها تسلط داشت. در آغاز قرن بیستم ، پیکاسو به  پاریس، فرانسه – مرکز هنر اروپا – نقل مکان کرد تا استودیوی خود را افتتاح  کند. در آن زمان حتی با سالوادور دالی که در پی یادگیری به پاریس سفر کرده بود نیز دیدار می کند. او که از مرگ  دوست نزدیکش، کارلوس کاساژماس، افسرده و عمیق غمگین بود، صحنه هایی از فقر،  انزوا و اضطراب را در سایه های آبی و سبز ترسیم کرد. مشهورترین نقاشی های  پیکاسو از دوره آبی شامل “برهنه آبی” ، “لا وی” و “گیتاریست غمگین” است که  هر سه نقاشی در سال 1903 به پایان رسید.دوره رُزدر سال 1905 ، پیکاسو تا حد زیادی بر افسردگی که قبلا او را ناتوان کرده  بود، غلبه کرد و روحیه بهتر پیکاسو تجلی هنری با رنگ های گرمتر از جمله  بژ، صورتی و قرمز کرد. که این دوره به عنوان “دوره گل رز” وی شناخته می  شود. که بین سال های 1904 تا 1906 ادامه داشت. او نه تنها دیوانه وار عاشق  یک مدل زیبا، فرنانده اولیویر بود، بلکه در این دوران به لطف حمایت  سخاوتمندانه فروشنده هنر Ambroise Vollard بسیار موفق شده بود. از  مشهورترین نقاشی های وی در این سال ها می توان به ”” (1905) ، “گرترود اشتاین” (06/1905) و “دو برهنه” (1906) اشاره کرد.دو برهنهگرترود اشتاینکوبیسمکوبیسم یک سبک هنری بود که پابلو پیکاسو و دوست و همکار نقاشش ژرژ براک پیشگام در  این سبک بودند. در نقاشی های کوبیستی، اشیا در تصویر از هم تکه تکه و جدا  شده و به شکل انتزاعی دوباره جمع می شوند، در این سبک اشکال هندسی ترکیبی  آنها را برجسته می کنند و آنها را از زوایای چندگانه به طور همزمان به  تصویر می کشند تا جلوه های کلاژ مانند فیزیک را از بین ببرند. کوبیسم یک  نوع سبک مخرب و خلاقانه است که دنیای هنر را شوکه ، وحشت زده و مجذوب خود  کرد.در سال 1907 ، پابلو پیکاسو نقاشی ای را کشید به نام “Les Demoiselles  d’Avignon” که امروزه آن را پیشرو و ملهم کوبیسم می دانند. تصویری ترسناک  از پنج تن از فاحشه های برهنه ، انتزاعی و تحریف شده با ویژگی های تیز  هندسی و لکه های روشن آبی ، سبز و خاکستری، این کار شبیه هر آنچه او یا  دیگران قبلاً نقاشی کرده بودند نبوده و تأثیر بسزایی در جهت گیری هنر در  قرن 20 داشت . براک گفت: “این احساس به من دست داد که کسی بنزین می نوشد و  آتش از دهان بیرون می‌دهد.” براک به سرعت شیفته کوبیسم شد و سبک جدید را یک  حرکت انقلابی دانست.نویسنده و منتقد فرانسوی ماکس جیکوب، دوست خوب پیکاسو، کوبیسم را  “دنباله دار هاربینگر” در قرن جدید خواند، و اظهار داشت “کوبیسم یک تصویر  برای خودش است. کوبیسم ادبی نیز چنین می‌کند، استفاده از واقعیت صرفاً به  عنوان وسیله و نه به عنوان هدف. ” نقاشی های اولیه کوبیسم پابلو پیکاسو،  معروف به آثار “کوبیست تحلیلی” وی ، شامل “سه زن” (1907) ، “نان و غذای  میوه روی میز” (1909) و “دختری با ماندولین” (1910) است. آثار بعدی کوبیسمی  او به دلیل فاصله بیشتر از خصوصیات هنری آن زمان، ایجاد کلاژهای وسیع از  تعداد زیادی از قطعات کوچک و منفرد به عنوان “کوبیسم مصنوعی” شناخته می  شود. این نقاشی ها شامل “هنوز زندگی با مهار صندلی” (1912) ، “کارت نواز”  (14-1313) و “سه نوازنده” (1921) است.دوره کلاسیک: “سه زن در بهار”آثار پابلو پیکاسو بین سالهای 1918 و 1927 به عنوان بخشی از “دوره  کلاسیک” وی دسته بندی می شود که بازگشت کوتاهی به رئالیسم دارد. وقوع جنگ  جهانی اول تحول بزرگ بعدی را در هنر پابلو پیکاسو به وجود آورد. او در این  دوره دوباره غمگین شد و یک بار دیگر، مشغولِ به تصویر کشیدن واقعیت شد. از  جالب ترین و مهمترین کارهای پابلو پیکاسو در این دوره می  توان به “سه زن در بهار” (1921) ، “دو زن در حال دویدن در ساحل / مسابقه”  (1922) و “لوله های تابه” (1923) اشاره کرد.در سال 1939 فریدا کالو به  پاریس سفر میکند تا با هنرمندانی هم چون جان میرو و پابکو پیکاسو که بسیار  به کارهای او علاقه نشون داده بودند دیدار کند. در واقع موزه لوور یکی از  نقاشی های فریدا را خریداری می کند که این اولین نقاشی بوده است که در قرن  20 تا آن زمان از یک نقاش خارجی (مکزیکی) توسط لوور خریداری شده بوده است.</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 00:55:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرویز تناولی و شاهکار هیچ</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D9%BE%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86-ffnpqkjjuyso</link>
                <description>پرویز تناولی یک هنرمند بنام در عرصه هنرهای تجسمی است او متولد فروردین ماه سال ۱۳۱۶ در تهران در محدوده محله دروازه شمیران در خانواده ای متوسط است. پرویز تناولی مجسمه ساز، مجموعه‌دار و نقاش ایرانی است که در سطح بین‌الملل شناخته می شود و آثار او در سراسر دنیا مورد تحسین قرار گرفته است.پرویز تناولی؛ زندگی از آغازاو توانمندی اش در هنر را با فراگیری ویولن در ۱۰ سالگی بروز داد. او ویولن را پیش استادان برجسته‌ای همچون نیک‌نوار و ابوالحسن‌صبا فرا گرفت. پرویز تناولی تحصیلات خود را در دبیرستان ادامه می‌داد و در هنگام تعطیلی دبیرستان به هنرستان کمال‌الملک می‌رفت. همچون محسن وزیری مقدم و بهمن محصص که از مجسمه سازان خوب ایرانی به شمار می روند، علاقه زیادی به مجسمه سازی  داشت، در سال 1332 هنرستان هنرهای زیبا تهران تاسیس شد و پرویز تناولی در  رشته مجسمه سازی در این هنرستان نام نویسی کرد. او پس از 3 سال تحصیل در  هنرستان هنرهای زیبا در سال 1335 مجسمه‌سازی را در آکادمی هنرهای زیبای شهر  کارارا ایتالیا ادامه داد. ساختن ماسک از صورت استاد ابوالحسن صبا اولین  تجربه حرفه ای او در زمینه مجسمه‌ سازی بود که این تجربه را به همراه برادر  بزرگترش کسب کرد و رفته رفته تبدیل به چهره شاخصی در زمینه  مجسمه سازی در  ایران و کشور های دیگر شد. او پس از دو سال مجبور شد به خاطر بی پولی به  ایران برگرددتناولی در این باره می‌گوید:بازگشت به تهران اگرچه ناشی از ضرورت فراهم کردن  پول و یا شاید گرفتن یک بورس بود اما عملاً فرصت های خوبی برای من به وجود  آورد در مدت چند ماهی که در تهران ماندم کارهای زیادی ساختم و نمایشگاه  تشکیل دادم. در نمایشگاه اول طرح ها و حکاکی هایی که عمدتاً در ایتالیا  اجرا کرده بودم نشان دادم که بیشتر این طرح‌ها را از روی مدل کشیده بودم  اما تعدادی طرح هم که در تهران از دسته‌های سینه‌زنی تهیه کرده بودم را  کنار آنها به نمایش گذاشتم. موضوع حکاکی ها عمدتاً حمام های عمومی و یا  نوازندگان دوره گرد بود علاوه بر آن کارهای منوچهر شیبانی شاعر و نقاش نیز در آنجا به نمایش درآمده بود.در این زمان بود که پرویز تناولی حکاکی‌ها، مجسمه‌های سفالی و مجسمه‌های  ساخته شده از آهن‌قراضه‌ها را در تالار به نمایش در آورد و این اولین باری  بود که آثار یک مجسمه ساز در ایران به نمایش در می‌آمد. پس از برگزاری این  نمایشگاه بود که پرویز تناولی با وزیر فرهنگ آن زمان یعنی مهرداد پهلبد که  همسر شمس پهلوی(خواهر محمدرضا پهلوی) نیز بود آشنا شد و توانست از وزارت  فرهنگ(آموزش و پرورش) بورسیه تحصیلی برای ادامه تحصیلش در ایتالیا بگیرد.  در این سفر برای ادامه تحصیلش به میلان سفر کرد و به مدت دو سال در آکادمی  بررا نزد مارینو مارینی، مجسمه ساز برجسته ایتالیایی آموزش دید. و در سال  1338 بود که مدرک دیپلم خود را با برترین نمرات تحصیلی و رتبه اول دانشجویی  به دست آورد و به همین منظور 16 اثر مجسمه برتر او در گالری ری ماگل شهر  میلان به نمایش گذاشته شد.در همین ارتباط رناتو گوتسونی Ronato Guzzoni دربارهٔ او نوشت:پرویز تناولی مجسمه‌ساز، صاحب نعمت خود شناسایی است که همه  کس از آن برخوردار نیست. قصهٔ الهامات او ریشه‌هایی دارد که به حکایات قدیم  ایرانی مربوط می‌شود. مجسمه‌سازی در ایران طی قرنها متروک مانده بود و جای  آن را هنرهای تزیینی مانند قالیبافی، گچبری، کاشیکاری و… گرفت. این هنرها  با آن که به نهایت ظرافت خود رسید، جای مجسمه‌سازی را نتوانست پر کند.  پرویز ایرانی جای خالی هزار سال را پر کرده‌است…هیچ گرایی معنوی تناولیپرویز تناولی همیشه یک هنرمند پا آرت ناخته می  شود. هنرمندان پاپ آرت سعی دارند تا هنر را به مردمی ترین شکل ممکن به اجرا  در بیاورند. هنرمندان این مکتب از موضوعات پیش پا افتاده ای مانند کنسرو،  تابلوهای بزرگراه ها، حباب لامپ، روزنامه، بطری های کوکاکولا، صندلی  الکتریکی استفاده می کردند. از هنرمندان معروف پاپ آرت می توان از «جسپر  جونز»، «مارسل دوشان»، «روزنبرگ»، «اولدنبرگ» و «روی لینکنشتاین» نام برد.  مجموعه مجسمه های “هیچ” “دستها” و “قفل و قفس” معروف ترین آثار تناولی به  حساب می‌آیند که عمده شهرت او در ایران به سبب همین مجموعه مجسمه هایش است.  پرویز تناولی هر اثر خود را به تولید انبود در می آورد زیرا که میگفت برای  مردمی کردن هنر باید هر خانواده یک اثر در خانه داشته باشند. باید بتوانند  از هنر درک راحت تری داشته باشند. در بین این مجموعه آثار “هیچ” شهرت  بیشتری به دست آورد عده زیادی از منتقدین و افراد مختلف بر این باورند که  تناولی با ساخت این مجموعه تلاش بر هیچ انگاری یا پوچ گرایی در عرصه هنرهای  تجسمی دارد. اما او بر این باور بود که هیچ به معنای پوچ گرایی نیست و  برای او مفاهیم عرفانی و دینی دارد. او در روزنامه‌های دهه ۴۰ و ۵۰ گفته  بود که قصد دارم دنیا را پر از “هیچ” کنم. عده ای بر این باور بودند که  تناولی هیچ را از فرهنگ غربی با خود آورده است اما او بر این باور بود که:هیچ در وجود مردم ایران خانه دارد زیرا که بشر از  آن زمانی که خودش را شناخته در مقابل هستی و نیستی به فکر می افتد اما  همواره از نیستی گریزان است شاید بشر نیستی را در مرگ خلاصه می کند. اما  “هیج” در تفکر مردم ایران به شکل دیگری وجود دارد و مردم ایران همواره با  نیستی دمخور هستند زیرا که در طول حیات خود به آن سوی هستی نیز فکر  می‌کنند لذا که مردم ایران با هیچ غریبه نیستند در حالی که در غرب “هیچ” یک  پدیده ۱۰۰ یا ۱۵۰ ساله است که با نیچه و هایدگر آغاز شده است.مجسمه‌های  پرویز تناولی یک فرق عمده با مجسمه‌های دیگران دارد. مجسمه اساساً به  معماری ظاهری‌اش متکی است، اما تناولی در مجسمه‌های‌اش به فضا و شکل درونی  مجسمه اهمیت می‌دهد. یک فضای درونی راز آلود که بر شکل بیرونی مجسمه تأثیر  می‌گذارد و نشان این رازآلودگی، قفل و بست و زبانه‌هایی است که در اعضا و  جوارح مجسمه‌ها کار می‌گذارد یا به وجود می‌آورد. پرویز تناولی از جمله  کارشناسان فرش ایرانی و بافته‌های عشایری نیز محسوب می‌شود. او سال‌های  زیادی برای شناخت گبه، میان عشایر و روستاییان رفت‌وآمد داشت و سرانجام با  چاپ مقاله‌ای پژوهشی در لندن در سال ۱۹۸۳م، آن را به جهانیان معرفی کرد. او  همچنین مجموعه‌ای از جواهرات را طراحی و ساخته‌است که با استقبال خوبی  مواجه بوده‌است.</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 00:23:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ونگوگ و گوش بریده</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D9%88%D9%86%DA%AF%D9%88%DA%AF-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-hodwba66j2fz</link>
                <description>وینسنت ونگوگ یا ونسان ونگوگ هنرمند مجنونی بود که در یک دهه فعالیت هنری  خود آثار شگفت‌انگیزی را تولید کرد او بیش از ۱۰۰۰ نقاشی از خود به یادگار  گذاشت. او از دوران جوانی تا زمان مرگ شرایط روحی بسیار متغییری را تجربه  کرد و زندگی اش فراز و نشیب های فراوانی داشت. ما امیدواریم که میراث ونگوگ  را تا آنجا که می‌توانیم با دیگران به اشتراک بگذاریم و از نبوغ وی  قدردانی کنیم زیرا که او این قدردانی را در زندگی اش کم داشت. من در این مقاله به زندگی، آثار معروف ونگوگ و نقاشی های او می‌پردازم. https://www.aparat.com/v/bzyJP این نقاش خارجی در طول زندگی خود بیش از هشتصد نامه به خانواده و دوستانش نوشت که بیشتر آنها به برادر محبوبش تئو ونگوگ بود. این نامه ها به ما این امکان را می‌دهد که بیش از هر هنرمند دیگری  درباره زندگی و نحوه تفکر و همچنین بینش او  برای زندگی هنری و زندگی شخصی  اش بدانیم. او با نقاشی هایی همچون شب پرستاره و آفتابگردان یکی از  بزرگترین هنرمندان جهان نامیده می شود اگرچه قبل از مرگش ناشناخته بود و تا  آخر عمر در حسرت قدردانی آثارش بود.خانواده ونگوگونسان ونگوگ؛ زندگی از آغازونسان یا وینسنت ونگوگ متولد ۳۰ مارس ۱,۸۵۳ یک نقاش پست امپرسیونیسم و همچون رامبرانت یک هنرمند هلندی بود.  که آثارش به زیبایی، احساسات و رنگ شهرت داشتند.  آثار او بر هنر قرن بیستم تاثیر بسزایی داشتند او در سال‌های پایانی  زندگی‌اش با بیماری روانی دست و پنجه نرم می‌کرد و در طول زندگی خود فقیر و  عملاً ناشناخته ماند.پدرش تئودوروس ونگوک یک وزیر ریاضت کشوری بود و  مادرش کورنلیا کاربنتوس یک هنرمند بدخلق بود که از خود عشق به طبیعت،  نقاشی، آبرنگ و بیماری روانی را در وجود پسرش ونسان به ارث گذاشت. ونسان  دقیقا یک سال پس از تولد پسر اول خانواده که همین اسم را بر روی او نیز  گذاشتند به دنیا آمد اما متاسفانه پسر اول خانواده در بدو تولد از دنیا  رفت. ونسان ونگوگ در تمام طول زندگی اش با نام و تاریخ تولد برادرش که روی سنگ  قبرش حک شده بود زندگی کرد. به همین دلیل مادر ونسان با وجود اینکه به جز  ونسان 5 فرزند دیگر به دنیا آورد اما همیشه در افسردگی از دست دادن فرزند  اولش ماند. و به کلی از دیگر فرزندانش به خصوص ونسان قافل شد. زیرا که  ونسان بالافاصله یک سال بعد از فرزند اول به دنیا آمده بود.تئو ونگوگونسان بزرگترین فرزند از شش فرزند زنده این  خانواده بود. او دارای دو برادر کوچکتر (تئو ، که به عنوان فروشنده هنر کار  می کرد و از هنر برادر بزرگترش حمایت می کرد، و کور) و سه خواهر کوچکتر  (آنا، الیزابت و ویلمین) بود. از میان خواهر برادر های ونسان تئو نقش بسزایی در زندگی برادر بزرگتر خود تا پایان زندگی این هنرمند به عنوان یک  رازدار، طرفدار و فروشنده هنر بازی کرد.تئو ونگوگدوران تحصیلدر سن ۱۵ سالگی خانواده ونگوگ از نظر اقتصادی سختی  در شرایط بسیار بدی به سر می‌بردند که به همین دلیل ونسان مجبور شد مدرسه  را رها کند و به دنبال کار برود. او در نمایندگی خرید و فروش محصولات هنری  که متعلق به عموی او بود در لاهه مشغول به کار شد. او در آن زمان به  زبان‌های فرانسوی آلمانی و انگلیسی و همچنین هلندی که زبان مادری اش بود  تسلط کامل داشت. در ژوئن سال 1873 ، ون گوگ به گالری گروپیل در لندن منتقل  شد. در آنجا عاشق فرهنگ انگلیسی شد. او در اوقات فراغت خود از گالری های  هنری بازدید می کرد ، و همچنین طرفدار نوشته های چارلز دیکنز و جورج الیوت  شد. او عاشق دختر صاحبخانه اش اوژنی لویر شد هنگامی که از او درخواست  ازدواج کرد و جواب رد شنید، ونگوگ فرو پاشید. او همه کتابهای خود را به جز  کتاب مقدس دور انداخت و زندگی خود را وقف خدا کرد.مشکلات روانی او آرام  آرام از این نقطه آغاز شد. او هنگام کار کردن از مشتریان و مردم عصبانی می  شد و به مشتریان می گفت که این هنرهای بی ارزش را خریداری نکنید. و سرانجام  این کارها باعث اخراج شدن او شد.زندگی به عنوان یک مُبلغپس از گذشتن از این روزها ونسان شروع به تدریس در یک مدرسه ی پسرانه متدیست،  برای ترویج دین کرد. با وجود این که ونگوگ در یک خانواده مذهبی بزرگ شده  بود اما این زمان بود که به طور جدی شروع به وقت زندگی خود به کلیسا کرد.  او به امید وزیر شدن خود را برای شرکت در آزمون ورودی دانشگاه الهیات  آمستردام آماده کرد و پس از یک سال مطالعه مجدانه از شرکت در امتحانات  لاتین خودداری کرد و زبان لاتین را “زبان مرده” افراد فقیر نامید و پس از  آن از ورود به دانشکده محروم شد. در کلیسای بلژیک نیز همین اتفاق رخ داد:  در زمستان سال 1878، مسئولین کلیسا ون گوگ را داوطلبانه به یک معدن زغال  سنگ فقیر در جنوب بلژیک فرستادند، مکانی که معمولاً مبلغان به عنوان مجازات  به آنجا اعزام می شدند. اما ونسان خودخواسته به آنجا رفت. ونسان برای  معدنچی‌ها دین را تبلیغ می‌کرد و به بیماران خدمت رسانی می‌کرد. حتی زمان  هایی بود که ونسان خانه ی خود را به یک پیرزن بیمار داد و خود بر روی زمین  میخوابید. او همچنین از معدن کاران و خانواده‌های آنها که او را “مسیح  معادن ذغال سنگ” نامیده بودند، نقاشی می‌کشید. او در آن محل به سختی و با  وضعیت بدی زندگی می‌کرد. پس از مدتی که مسئولان کلیسا از نحوه زندگی ونسان  مطلع شدند، آنچنان راضی نبودند، آنها با سبک زندگی ونگوگ که شروع به لحن  شهادت طلبی می کرد، مخالف بودند. معتقد بودند مرد خدا نباید در سختی زندگی  کند. آنها از تمدید قرارداد ون گوگ خودداری کردند و او مجدد شغل خود را از  دست داد و مجبور به پیدا کردن شغل دیگری پیدا شد.یافتن آرامش در هنردر پاییز 1880 بود که ونگوگ تصمیم گرفت به بروکسل برود و یک هنرمند شود.  گرچه او هیچ آموزش رسمی هنری ندیده بود، و هیچ پولی برای این کار نداشت و  به معنای واقعی شکست خورده بود ولی با این حال وقتی این موضوع را با برادرش  تئو مطرح کرد. برادرش به شدت از تصمیمش حمایت کرد و به او پیشنهاد حمایت  مالی داد و از ونسان خواست تا به دنبال علاقه اش برود. او به تنهایی شروع  به فراگرفتن و مطالعه کتاب هایی که متعلق به افرادی چون ژان فرانسوا میله و  شارل بارگو بود، شد. هنر ونسان به او کمک کرد تا از نظر احساسی متعادل  بماند. در سال 1885، او کار بر روی  اولین شاهکار خود، “سیب زمینی خواران”  را آغاز کرد. و برای تئو، که در این زمان در پاریس زندگی می کرد، و یک دلال  آثار هنری بود، فرستاد تا شاید بتواند آن را بفروشد. اما تئو معتقد بود که  این سبک نقاشی ها در پایتخت فرانسه، جایی که سبک امپرسیونیسم آن زمان  بسیار فراگیر شده بود، مورد استقبال قرار نمی گیرد.ونگوگ بارها در نامه هایش به تئو گفته بود که دوست دارد به پاریس نقل  مکان کند و آنجا نقاشی‌هایش را ادامه دهد ولی هیچ ب اری با استقبال یا  دعوتی از سمت تئو روبه‌رو نشده بود. با این وجود، ون گوگ تصمیم گرفت به  پاریس نقل مکان کند و بدون دعوت تئو در پاریس حاظر شد و به تئو گفت من در  پاریس هستم به دنبالم بیا. در مارس 1886 بود که تئو از برادرش در آپارتمان  کوچکش استقبال کرد. در پاریس، ون گوگ ابتدا هنر امپرسیونیسم را دید و از  رنگ و نور الهام گرفت، و تحصیلات خود را با افرادی چون Henri de Toulouse-Lautrec, Camille Pissarro و دیگران آغاز کرد. او و دوستانش برای پس انداز پول به جای استخدام مدل،  برای یکدیگر ژست میگرفتند.  ونسان بسیار پرشور بود و با دیگر نقاشان درباره  کارهایشان بحث می کرد و حتی با هنرمندانی که از مشاجره و بحث‌های او خسته  می‌شدند دعوا می‌کرد. و آنها را از گروه دور میکرد.سلف پرتره ونسان ونگوگماجرای گوش بریده ونگوگوینسنت ونگوگ هنگامی که با پل گوگن، هنرمندی که مدتی در ارل با او کار  میکرد به مشکل برخورد دچار حملات روانی میشد. بیماری ونگوگ رفته رفته خود  را نشان داد: او شروع به توهم کرد و دچار حملاتی شد که در آن بیهوش میشد.  در یکی از این حملات، او از چاقو استفاده کرد و گوش خود را برید.  او بعد  از به هوش آمدن نتوانست چیزی راجع به این واقعه بیاد بیاورد. در رابطه با  علت های این واقعه حدس و گمان ها بسیار است. یک سری از گفته ها به این سمت و  سو است که ونگوگ دچار اختلالات روانی شده بوده و شب ها دچار حملات  وحشتناکی میشده و توهم هایی همیشه با اون همراه بوده است در یکی از نامه  هایش به برادرش تئو گفته بوده که: “احساس میکنم افرادی مرا تعقیب میکنند و  قصد کشتن مرا دارند.” این هنرمند رنجور و حساس که مدتی بود در گوش چپ خود  صداهایی تحمل‌ناپذیر می‌شنید، تصمیم گرفت با اقدامی قطعی، خود را از شر گوش  و این صداها راحت کند.نظریه های دیگری که د رابطه با این ماجرا وجود دارد این است که ونگوگ به  یک روسپی به اسم راشل دل بسته بود و از آنجایی که مال و منالی نداشت تا به  او بدهد به او قول داده بود تا یک هدیه گرانبها به او خواهد داد و این  هدیه چیزی نبود جز گوش خودش. برای این روایت گواه واقعی وجود دارد، زیرا  راشل واقعا گوش بریده را دریافت کرد.ونسان ونگوگ نیز همچون فریدا کالو  هنرمندی خاص و مجنون بود در زمانه ی خود، که هر دوی این هنرمندان پر  استعداد  زمان زیادی را برای شکوفایی خود نداشتند و هر دو در جوانی در  گذشتند. ونگوگ در 37 سالگی بر اثر شلیک گلوله به قفسه سینه اش از دنیا رفت.</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 00:15:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالوادور دالی کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hehyuoyua0l1</link>
                <description>سالوادور دالی هنرمند حیرت انگیزی که یکی از مشهورترین  هنرمندان در تمام ادوار بود. نقاشی ها، مجسمه ها و اکتشافات بصیرانه  غیرمعمول و دور از ذهن او باعث ایجاد سبک جدیدی از بیان تخیل شد. او یک  هنرمند اسپانیایی مشهور و نماد سبک سورئالیست بود که شاید بیشتر به خاطر  نقاشی “تداوم حافظه” مشهور باشد. از زندگی شخصی گرفته تا تلاش های شغلی اش،  او همیشه ریسک های بزرگی را پذیرفته و ثابت کرده که وقتی جرات بروز خلاقیت‌های ناب را به خود بدهید، دنیا چقدر می تواند بزرگ شود. سالوادور دالی؛ زندگی از آغازسالوادور دالی در 11 می 1904 از پدر و مادرش، سالوادور دالی کوسی که  دارای دفاتر اسناد رسمی برجسته بود و فلیپا دومنک فرس، مادری مهربان که  اغلب رفتارهای عجیب و غریب سالوادور جوان را می پذیرفت، متولد شد. فلیپا یک  کاتولیک معتقد و سالوادور بزرگ یک ملحد بود، که این ترکیب به شدت بر جهان  بینی پسر آنها تأثیر می گذاشت. استعداد هنری دالی از کودکی آشکار بود و هر  دو پدر و مادرش از او حمایت می کردند البته در منابعی نیز آمده است که  رابطه ی دالی با پدرش کمی تیره و تار بوده است. در نهایت، خلاقیت خالص و  نگرش سرسختانه سالوادور دالی او را از پدرش دور کرد، اما همچنین می تواند  سنگ بنای شاهکارهای هنری تخیلی وحشیانه او باشد. پدر دالی به سرعت فهمید که  پسرش برای تحصیل در مدارس دولتی مناسب نیست، بنابراین او سالوادور، 6 ساله  را در مدرسه Hispano-French ثبت نام کرد، و در آنجا زبان فرانسه را فرا  گرفت، زبان اصلی که بعداً به عنوان یک هنرمند از آن استفاده کرد. دالی  دوران کودکی و نوجوانی خود را در کاتالونیا گذراند. سالهای تحصیل در فیگورس  و تعطیلات را در دهکده ساحلی کاداکس که خانواده اش یک خانه تابستانی در  آنجا داشتند، گذراند. در آنجا، او چشم انداز ساحل را ترسیم و نقاشی کرد و  با مربی اولیه خود یعنی Ramon Pichot دیدار کرد. در سال 1921، مادر دالی، فیلیپا، در اثر سرطان پستان درگذشت.  سالوادور دالی در آن زمان 16 ساله بود و از دست دادن مادرش بسیار ویرانش  کرد. بعد از این اتفاق پدر دالی با خواهر همسر خود ازدواج کرد که این امر  باعث شد مشکلات دالی با پدرش بیشتر شود البته که برای خاله ی خود همچنان  احترام قائل بود. این پدر و پسر در طول زندگی خود، تا زمان مرگ دالی بزرگ،  بر سر بسیاری از موضوعات مختلف جنگ داشتند.تحصیلاتدر سال 1922، دالی در آکادمی سان فرناندو مادرید ثبت نام کرد. او در محل  اقامت دانش آموزان مدرسه اقامت گزید و خیلی زود عجیب و غریب بودن خود را  به سطح جدیدی رساند، موهای خود را بلند میکرد و به سبک آستیزهای انگلیسی  اواخر قرن نوزدهم لباس میپوشید. در این مدت، او تحت تأثیر چندین سبک هنری  مختلف، از جمله متافیزیک و کوبیسم قرار گرفت، که باعث جلب توجه دانشجویان  دیگر می‌شد. گرچه احتمالاً او هنوز جنبش کوبیسم را کاملاً درک نکرده بود.  در سال 1923، سالوادور دالی به دلیل انتقاد از معلمان خود و شروع به شورش  در میان دانشجویان بر سر انتخاب استادان آکادمی، از آکادمی اخراج شد. در  همان سال، او به جرم حمایت از جنبش جدایی طلب دستگیر و مدت کوتاهی در  جیرونا زندانی شد. اگرچه دالی در آن زمان واقعاً غیرسیاسی بود (و در بیشتر  زندگی خود چنین بود). وی در سال 1926 به آکادمی بازگشت، اما اندکی قبل از  امتحانات نهایی به دلیل اعلام اینکه هیچ یک از اعضای هیئت علمی صلاحیت کافی  برای مورد آزمن قرا دادن او را ندارند، برای همیشه اخراج شد.قدم به قدم تا سورئالیسمسالوادور دالی در حالی که در مدرسه بود، کاوش در اشکال مختلف هنری از جمله نقاشان کلاسیک مانند رافائل، برونزینو و دیگو ولاسکوئز را آغاز کرد. دالی الگوی سبیل های خاص و متفاوت خود را از دیگو ولاسکوئز  الگو برداری کرده است. وی همچنین در جنبش های هنری آوانگارد مانند  دادائیسم، جنبشی ضد استقرار پس از جنگ جهانی اول سر و کار داشت. در حالی که  نگاه سیاسی دالی به زندگی مانع از پیروی دقیق او می‌شد، اما فلسفه دادا در  طول زندگی بر کار او تأثیر گذاشت. در بین سال‌های 1926 و 1929، دالی چندین  سفر به پاریس انجام داد، و در آنجا با نقاشان و روشنفکران تأثیرگذاری  مانند پیکاسو ملاقات کرد. در این مدت، سالوادور دالی تعدادی از آثار را نقاشی کرد که تأثیر پیکاسو را نشان می دهد. وی همچنین با خوان میرو، نقاش و مجسمه ساز اسپانیایی ملاقات کرد که به همراه شاعر پل الوار و نقاش رنه ماگریت،  سبک سورئالیسم را به دالی معرفی کردند. در این زمان، سالوادور دالی با سبک  های امپرسیونیسم، آینده گرایی و کوبیسم کار می کرد. نقاشی های دالی با سه  مضمون کلی مرتبط شد: 1) جهان انسان و احساسات ، 2) نمادگرایی جنسی و 3)  تصاویر ایدئوگرافی. تمام این آزمایشات منجر به اولین دوره سورئالیسم دالی  در سال 1929 شد. این نقاشی های روغن کلاژهای کوچک تصاویر رویایی او بودند.  در کار او یک تکنیک کلاسیک دقیق و متأثر از هنرمندان دوره رنسانس به کار  رفته بود که با فضای “رویایی غیر واقعی” که او با شخصیتهای توهم آمیز عجیب و  غریب ایجاد می کرد مغایرت داشت. حتی قبل از این دوره هم دالی خواننده  مشتاق نظریه های روانکاوی زیگموند فروید بود. سهم عمده سالوادور دالی در جنبش سورئالیسم همان چیزی بود که وی آن را  “روش انتقادی پارانویا” خواند، تمرین ذهنی دسترسی به ناخودآگاه برای تقویت  خلاقیت هنری. دالی از این روش برای خلق واقعیتی از رویاها و افکار  ناخودآگاه خود استفاده کرد. بنابراین واقعیت را از نظر ذهنی به آنچه می  خواهد تبدیل کند و نه لزوماً آنچه که هست. برای دالی، این به روشی برای  زندگی تبدیل شد.سالوادور دالی و همسرش گالادر سال 1929، دالی هنگامی که با لوئیس بونوئل در دو فیلم یک سگ آندلسی و عصر طلایی،  با سابقه همکاری کرد، اکتشاف هنری خود را به دنیای فیلم سازی گسترش داد.  که به دلیل صحنه آغازین آن مشهور است (یک برش شبیه سازی شده چشم انسان توسط  تیغ.) هنر سالوادور دالی چندین سال بعد در فیلم دیگری به نام طلسم شده از آلفرد هیچکاک (1945) با بازی گریگوری پک و اینگرید برگمن ظاهر شد.در آگوست 1929، دالی با النا دیمیتریونا دیاکونووا، مهاجر روسی که 10  سال از او بزرگتر بود، ملاقات کرد. در آن زمان، او همسر نویسنده سورئالیست پاول الوار بود. بین دالی و دیاکونوا جذابیت روحی و جسمی شدیدی ایجاد شد و او خیلی  زود الوار را به خاطر برای معشوق جدیدش ترک کرد. دیاکونووا که با نام  “گالا” نیز شناخته می‌شد، برای دالی الهه الهام بود و سرانجام در سال 1934  همسر او شد.تابلو تداوم حافظهتا سال 1930، سالوادور دالی به چهره ای مشهور از جنبش سورئالیسم تبدیل  شد. یکی از مشهورترین نقاشی های دالی که در این زمان تولید شده است، و حتی  شاید مشهورترین اثر سوررئالیستی محسوب شود تداوم حافظه نام دارد. دالی این  اثر معروف را در سال 1931 خلق کرد و آن را در آگوست همان سال تکمیل کرد.  این کار تحسین استادان قدیمی را برای دالی به ارمغان آورد. و مهارت های این  استاد 27 ساله را به اثبات رساند. همچنین درک بی نظیر او از سبک سورئالیسم  را نشان داد. این نقاشی که گاهی اوقات ساعت‌های نرم نامیده می شود، ساعت  های جیبی ذوب شده‌ای را در محیطی منظره مانند نشان می دهد. گفته می شود که  این نقاشی ایده های مختلفی را در تصویر منتقل می کند، اساساً این منظور را  می‌رساند که زمان سخت نیست و همه چیز تخریب پذیر است. عده ای بر این باورند  بودند که این تابلو به نظریه نسبیت عام آلبرت انیشتین اشاره دارد. اگرچه  سالوادور دالی با استناد به اینکه یک پنیر کمبرت که در حال ذوب شدن در  آفتاب بود، الهام بخش اولیه ی این اثر شده است. این نظریه رو انکار کرد.  جالب است بدانید که این تصویر 24 در 33 سانتی متر است و نقاشی کوچکی محسوب  میشود اما تاثیر گسترده ای که بر دنیای هنر داشت را نمی‌توان نادیده گرفت.تداوم حافظه</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 15:20:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لئوناردو داوینچی را بیشتر بشناسید</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D9%84%D8%A6%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%88%DB%8C%D9%86%DA%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-cpqax2qvwkju</link>
                <description>لئوناردو داوینچی یک هنرمند و مهندس دوره رنسانس بود،  که به نقاشی هایی مانند “شام آخر” و “مونالیزا” و به دلیل اختراعاتی همچون ماشین پرنده مشهور است. در این مقاله مروری بر زندگینامه این هنرمند نخبه خواهم داشت تا شما را بیش از پیش با  توانمندی ها و کارهایی که داوینچی از خود به جای گذاشته آشنا کنم. باعث خوشحالی است که در این مقاله با من همراه باشید.سلف پورتره از لئوناردو داوینچیلئوناردو داوینچی که بود؟لئوناردو داوینچی نقاش، مجسمه ساز، معمار، مخترع، مهندس نظامی و طراح  رنسانس بود که مظهر یک انسان واقعی رنسانسی ست. داوینچی با استعداد ذاتی،  ذهنی کنجکاو و ذکاوت درخشانی که داشت، قوانین علم و طبیعت را مطالعه کرد.  طراحی ها، نقاشی ها و سایر آثار او در طول قرن ها بر تعداد بیشماری از  هنرمندان و مهندسان تأثیر گذاشته است. داوینچی در 15 آوریل 1452 در یک  مزرعه در خارج از روستای آنچیانو در توسکانی ایتالیا (حدود 18 مایلی غرب  فلورانس) متولد شد. داوینچی حاصل یک رابطه ی نامشروع خارج از ازدواج بود که  پدرش، سردار محترم فلورانس، “سر پی یرو” با زن دهقانِ جوانی به نام  کاترینا برقرار کرده بود. در پنج سالگی، او به املاک پدرش در نزدیکی وینچی  (شهری که نام خانوادگی او از آنجا گرفته شده) نقل مکان کرد، جایی که با  عمو، پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می کرد.تحصیلاتداوینچی تحصیلات رسمی کمی در حد مقدماتی خواندن، نوشتن و ریاضیات فرا  گرفت، اما استعدادهای هنری وی از همان کودکی مشهود بود. او در حدود 14  سالگی، یک دوره کارآموزی نسبا طولانی را با هنرمند برجسته آندرئا دل وروکیو در فلورانس آغاز کرد. وی مهارتهای فنی گسترده ای از جمله فلزکاری، هنرهای  چرمی، نجاری، طراحی، نقاشی و مجسمه سازی را فرا گرفت. اولین اثر شناخته شده  تاریخ که داوینچی کشید یک نقاشی با قلم و مرکب از منظره ای در دره آرنو در  سال 1473 بود. با این حال ، لئوناردو داوینچی به مدت پنج سال دیگر با دل  وروکیو همکاری کرد. در سال 1478، داوینچی پس از خروج از استودیوی آندرئا دل  وروکیو، اولین کمیسیون مستقل خود را برای یک محراب در یک کلیسای داخلی در  Palazzo Vecchio فلورانس دریافت کرد. سه سال بعد راهبان آگوستینی از  فلورانس به او مأموریت دادند که “نیایش مغان” را نقاشی کند. اما این هنرمند  جوان شهر را ترک می کند و هر دو کمیسیون را رها می کند بدون اینکه هرگز  آنها را کامل کند.لئوناردو داوینچی همجنسگرا بود؟بسیاری از مورخان بر این باورند که داوینچی همجنس باز بوده است: سوابق  دادگاه فلورانس از سال 1476 نشان می دهد که لئوناردو داوینچی و چهار جوان  دیگر به این جرم متهم شده اند، جرمی که در آن زمان مجازات آن تبعید یا مرگ  بوده است. پس از آنکه هیچ شاهدی برای شهادت دادن علیه داوینچی 24 ساله حاضر  نشد، اتهامات منتفی شد. چندین هنرمند مشهور دیگر در فلورانس نیز مشهور به  همجنس بازی بودند، از جمله میکل آنژ، دوناتلو و ساندرو بوتیچلی.  در واقع، همجنسگرایی تبدیل به واقعیتی از زندگی هنری در فلورانس دوره  رنسانس شده بود که کلمه “florenzer” عامیانه آلمانی برای “همجنسگرایان” شده  بود.تابلو شام آخرگرچه لئوناردو داوینچی به خاطر توانایی های هنری اش معروف است، اما کمتر  از دوازده نقاشی منتسب به او وجود دارد. یک دلیل این است که علایق او چنان  متنوع بود که او یک نقاش پرکار نبود. از مشهورترین آثار داوینچی می توان  به “مرد ویترووی”، “شام آخر” و “مونالیزا” اشاره کرد. هنر و علم کاملاً در  نقاشی داوینچی با عنوان “انسان ویترووی” که در سال 1490 ترسیم شده بود،  تلاقی کردند، که در آن یک شکل مرد برهنه در دو موقعیت روی هم قرار گرفته با  دست ها و پاهای از هم جدا در داخل یک مربع و یک دایره به تصویر کشیده شده  است. این طرح مشهور نشان دهنده مطالعه تناسب و تقارن لئوناردو داوینچی و  همچنین تمایل وی برای ارتباط انسان با جهان طبیعی است. در حدود سال 1495، لودوفیکو اسفورزا (دوک میلان)، به لئوناردو داوینچی مأموریت داد تا “آخرین شام” را روی  دیوار پشت سالن غذاخوری داخل صومعه سانتا ماریا دله گراتس میلان نقاشی کند.  این شاهکار که اتمام آن تقریباً سه سال به طول انجامید، آن لحظه ای را به  تصویر می کشد که عیسی و دوازده تا از حواریون جمع شده برای شام، که اطلاع  میدهد یکی از آنها به زودی به او خیانت خواهد کرد. حالات چهره‌ها و زبان  بدن افراد اطراف میز ترکیب استادانه ای را رقم زده است. تصمیم داوینچی برای  رنگ آمیزی با مزاج و روغن روی گچ خشک شده به جای نقاشی روی گچ تازه منجر  به زوال سریع و پوسته پوسته شدن “شام آخر” شد. اگرچه یک مرمت نامناسب باعث  آسیب بیشتر به نقاشی دیواری شد، اما اکنون با استفاده از تکنیک های مدرن  حفاظتی شرایط این نقاشی تثبیت شده است.شام آخرتابلو مونالیزادر سال 1503، لئوناردو داوینچی شروع به کار بر روی شناخته‌شده‌ترین  نقاشی خود کرد، و می توان گفت ” مونالیزا” مشهورترین نقاشی در جهان به حساب  می‌آید. این کار یک سفارش خصوصی با لبخند معمایی زن در نیمه پرتره است، که  ناشی از روش اسفوماتو یا محوکاری (به ایتالیایی: Sfumato) روشی است در برجسته‌نمایی که گویی  اجسام در میان دود یا مه نشان داده می‌شوند، که این روش مختص داوینچی بوده  است. پرنسس ایزابلا از ناپل، یک مجلسی ناشناس و مادر داوینچی، همه بعنوان  متقاضیان بالقوه این شاهکار معرفی شده اند. حتی در بعضی از حدس و گمان‌هایی  که زده شده است گفته شده که مونالیزا اصلاً زن نبوده، بلکه “سالای” شاگرد  قدیمی داوینچی است که لباس زنانه پوشیده است. از طرفی هم، بر اساس  گزارش‌های یک زندگینامه نویس، “مونالیزا” تصویری ست از “لیزا دل جیوکاندو”،  همسر یک تاجر ثروتمند ابریشم در فلورانس است. برخی از مورخان هنر معتقدند  که تاجری این پرتره را برای جشن تولد فرزند بعدی که در انتظارش هستند سفارش  داده است، این بدان معناست که ممکن است مونالیزا در زمان نقاشی باردار  باشد. اگر خانواده ژوکوندو واقعاً این نقاشی را سفارش داده باشند، هرگز آن را تحویل نگرفته اند. از  نظر لئوناردو داوینچی، “مونالیزا” برای همیشه اثری در حال پیشرفت است.  همانطور که تلاش او برای رسیدن به کمال بود، و او هرگز از این نقاشی جدا  نشد. امروز، “مونالیزا” در موزه لوور پاریس، آویزان است و در پشت یک شیشه  ضد گلوله محافظت می شود و به عنوان یک گنجینه ملی پرارزش سالانه توسط  میلیون ها بازدید کننده دیده می شود.مونالیزااختراعاتدر سال 1482، لورنتسو د مدیچی که یکی از برجسته ترین حاکمان فلورانس بود، لئوناردو داوینچی را مأمور  ساخت تا یک چنگ از نقره بسازدو آن را به عنوان یک نماد صلح برای لودوفیکو اسفورزا آورد. پس از انجام این کار، داوینچی لودوفیکو را برای یک کار لابی کرد و  نامه ای به دوک آینده میلان فرستاد که به سختی از استعدادهای قابل توجه وی  به عنوان یک هنرمند یاد می کرد و در عوض مهارت های بازاریابی بیشتر خود را  به عنوان یک مهندس نظامی تبلیغ می کرد. داوینچی با استفاده از ذهن مبتکرانه  خود، ماشین های جنگی مانند ارابه جنگی با تیغه های داس را که در دو طرف آن  سوار شده بود، یک تانک زره پوش که توسط دو نفر رانده می شد و حتی تیرآهن  بسیار بزرگی را طراحی می کرد که نیاز به یک ارتش کوچک از مردان داشت. این  نامه کارساز بود و لودوویکو داوینچی را برای تصدی پست 17 سال به میلان  آورد.ماشین پروازداوینچی که همیشه یک انسان جلوتر از زمانه خود بود، به نظر می رسید با  طرح دستگاههایی که شبیه دوچرخه امروزی و نوعی هلی کوپتر هستند، آینده را  پیشگویی می کند. شاید شناخته شده ترین اختراع وی یک ماشین پرنده بود که بر  اساس فیزیولوژیک یک خفاش ساخته شده بود. لئوناردو داوینچی همانند مردهای  زمانه خود نبود، او هنر و علم را دو موضوع جدا از هم نمیدید. بلکه این دو  را موضوع های در هم تنیده و با هم پیوسته ای میدید. داوینچی مانند بسیاری  از رهبران اومانیسم رنسانس شکافی بین علم و هنر نمی دید. او این دو را به  جای رشته های جداگانه، به عنوان رشته های در هم تنیده در نظر گرفت. او  معتقد بود که تحصیل علم از او هنرمند بهتری ساخته است. در سال 1502 و 1503،  داوینچی همچنین به مدت کوتاهی در فلورانس به عنوان مهندس نظامی برای سزار  بورجیا، پسر نامشروع پاپ الکساندر ششم و فرمانده ارتش پاپ مشغول به کار شد.  او برای بررسی پروژه های ساخت و ساز نظامی و طرح نقشه های شهر و نقشه های توپوگرافی به خارج از فلورانس سفر کرد.مطالعه آناتومی و علوملئوناردو داوینچی فکر می کرد بینایی مهمترین حس بشریت است و چشم مهمترین  عضو است، و او بر اهمیت گیاه مرغوب، یا “دانستن نحوه دیدن” تأکید کرد. او  به انباشت دانش و حقایق از طریق مشاهده اعتقاد داشت. داوینچی نوشت: “یک  نقاش خوب دو هدف اصلی برای نقاشی دارد اولی انسان و بعدی مقصد روح او. اولی  آسان است، اما دومی سخت است، زیرا باید با حرکات اندام ها بیان شود. ”  داوینچی برای ترسیم دقیق این حرکات، در طی دهه 1480 شروع به مطالعه جدی  آناتومی و تشریح بدن انسان و حیوان کرد. نقاشی های او از جنین در رحم، قلب و  سیستم عروقی، اندام های جنسی و سایر ساختارهای عضلانی و استخوانی از اولین  نقاشی های ثبت شده از بدن انسان است. داوینچی علاوه بر تحقیقات آناتومی انسان، گیاه‌شناسی، زمین‌شناسی، جانورشناسی، هیدرولیک ، هوانوردی و فیزیک را نیز مطالعه کرد. او مشاهدات خود را بر روی ورق‌ها و  کاغذهایی که درون کمربند خود جمع کرده بود، ترسیم کرد. لئوناردو داوینچی  مقالات و تحقیقات خود را در دفترچه هایی قرار داده و آنها را در چهار موضوع  کلی نقاشی، معماری، مکانیک و آناتومی انسان مرتب کرده است. او ده ها دفتر  را با تصاویر و مشاهدات علمی بسیار ظریف پر کرده است.</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 14:51:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهمن محصص کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D8%B5-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-i65wnlpkckgs</link>
                <description>بهمن محصص یک نقاش، مترجم و  مجسمه ساز مشهور ایرانی بود  که در 9 اسفند 1310 در خانواده‌ای لاهیجانی در رشت به دنیا آمد. خاندان محصص  از مالکان لاهیجان بودند که در زمینه تجارت چای و ابریشم فعالیت داشتند. به  گفته ی حسین محجوبی تمام افراد خاندان محصص شخصیت هایی عجیب غریب داشتند اما بهمن محصص از  تمام آن‌ها خاص تر و متفاوت تر بود. در این مقاله بخشی از زندگی هنری این هنرمند را برای شما وصف کرده‌ام. پس با من همراه باشید.بهمن محصص؛ زندگی از آغازاغلب اعضای خانواده ی این هنرمند ذوق هنری داشتند، همگی خطی خوش و دستی  در هنر داشتند. توانایی نقاشی و ذوق و قریحه ی شعر سرودن داشتند. خود بهمن  محصص می‌گوید که از سمت پدرش به مغول ها و طرف مادری به قاجارها می‌رسد. محمد حبیب محمدی که یک نقاش گیلانی بود و هنر را در آکادمی مسکو فراگرفته بود محصص را در  سن 14 سالگی در نمایشگاهش به شاگردی پذیرفت. ممکن است که محمدی نقاش خیلی  معروفی نبوده باشد ولی بهمن محصص در تمام طول زندگی اش از اون با احترام و  نیکی یاد کرده است و همیشه از او به عنوان یک استاد توانمند یاد می‌کرده  است. آیدین آغداشلو درباره محصص می‌گوید:” زمانی که محصص را دیدم 10 ساله  بودم و با پدرم به کارگاه حبیب محمدی رفته بودیم. هنگامی که با شگفتی به  تابلوها نگاه می‌کردم در گوشه ای جوانی را دیدم که با دقت بر روی نقاشی ای  کار می‌کرد. لحظه ای به آرامی قلم مو را بر زمین گذات و سرش را به سمت من  چرخاند، بینی برجسته ی بلند با پشت لبی بلند و چشمانی به رنگ آبی آسمان و  نگاهی نافذ که از همان زمان احترام را میطلبید. پس از مدتی و در سال 1327  وارد تهران شد، و شروع به همکاری با نشریات مختلف کرد و طراحی گرافیک این  نشریات را به عهده گرفت. در این مسیر با جلیل ضیاپور آشنا شد، ضیاپور که از  تحصیل در فرانسه هنر جدید اروپا را آموخته و با خود به ایران آورده بود،  آموزش‌هایی در این زمینه به محصص می‌دهد. و در کنار افرادی همچون ضیاپور،  جوادی‌پور و کاظمی انجمن خروس جنگی را راه اندازی می‌کنند. پس از تعطیلی  خروس جنگی‌ عوامل آن دست به انتشار چند مجله می زنند که یکی از آنها “پنجه  خروس” بوده که محصص سر دبیری آن را عهده دار می گردد. محصص در دوران نخست  وزیری دکتر مصدق از ایران خارج شد در ابتدا خانواده او گمان می بردند که او  به تبریز رفته است ولی او از مسیر تبریز، زمینی راهی ترکیه شد و در آنجا  پس از مطلع کردن خانواده، سفر خود را آغاز کرد. ابتدا از ترکیه به سمت  روسیه رفت ولی بعد از سفری که به آنجا داشت دوام نیاورد و قصد کرد تا به  سمت تصمیم اولش که فرانسه بود برود. زیرا که فرانسه را مهد هنر می دانست.   اما با منوچهر شیبانی و به بهانه مسیحی شدن به ایتالیا رفت و در رم ساکن  شد. این آخرین سفر بهمن محصص به این شهر نبود و بارهای بعدی هم به این شهر سفر  کرد، و در آخر نیز در همین شهر دار فانی را وداع گفت. علت شروع این سفر  هرچه بود، بهانه ای بود برای فراگیری هنر و فرار از فضای آزار دهنده و  خفقان آور آن زمان ایران.مجموعه فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشددر دهه 40 به ایران بازگشت، و فعالیتش را از سر گرفت، و در سال ۱۳۴۳ در  تالار ایران نمایشگاهی از مجموعه آثار فی فی به نمایش گذاشت. در آن زمان  این نمایشگاه یکی از معروف ترین نمایشگاه های نقاشی در ایران شد، مجموعه فی  فی آنقدر سخت و گزنده بود که همه کس تاب تحملش را نداشتند. بهمن محصص در  این آثار فضایی غریب و متفاوت با شرایط آن روزگار خلق کرده بود، دست های بی  پنجه و صورت هایی تهی از نگاه که کاریکاتوری از خلع و تنهایی انسان معاصر  را به تصویر میکشیدند. برهنه و بی دفاع سرهایی کوچک که هیچ نشانی از تعقل و  احساس در آنها نیست و گاهی حتی اجزای صورت محو شده و سر توسط گردنی باریک و  بلند نگه داشته شده و به تنه ای که مرکز شهوات حیوانی است متصل شده است.  تمام اثرها در مجموعه فی فی، فیگورهایی هستند که با زبان بدن حرف می زنند و  اسم های عجیب و غریب آن ها نشانه ای از خشمی است که هنرمند با خود حمل می  کند. فی فی با تنی سرخ و گداخته از خوشحالی، خشم، شرم یا ترس زوزه ای  طولانی از اعماق وجودش سر می دهد. که این مجموعه شروعی شد بر تمام اعتراض  هایی که بهمن محصص در تمام طول زندگانی اش داشت. اندام ها دراین مجموعه  بیشتر همچون بدن هایی بدون استخان هستند. بهمن محصص در این مجموعه جامعه  اطراف خود را بی هیچ همذات پنداری ای به تصویر کشید که مرثیه ای بود بر  جهان زندگان.فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 14:35:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریدا کالو کیست؟ زندگینامه و آثار</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-zhcoyss0jx4p</link>
                <description>فریدا کالو یک ‌هنرمند مکزیکی بود که با دیه‌گو ریورا ازدواج کرد و هنوز هم به عنوان یک نماد فمنیست مورد تحسین قرار می‌گیرد اما اینکه فریدا کالو که بود و چه روزهایی را در زندگی کوتاه اما پر بار خود گذراند در این مقاله به توضیح کلی در رابطه با زندگی این نقاش مکزیکی می پردازیم که در ادامه می‌خوانید.فریدا کالو؛ زندگی از آغازفریدا کالو در ۶ ژانویه ۱۹۷۰ در کویوکان مکزیک در یک خانه آبی رنگ کوچک متولد شد. پدرش ویلهلم(گیلرمو نیز نامیده می شود)، یک عکاس آلمانی بود که به مکزیک مهاجرت کرد و در آنجا با مادر فریدا یعنی ماتیلدا ملاقات کرد که این ملاقات به ازدواج و 4 فرزند دختر ختم شد. او دو خواهر بزرگتر به نام های ماتیلد و آدریانا داشت و خواهر کوچکتر او کریستینا یک سال بعد از فریدا به دنیا آمد.فریدا کالو در حدود شش سالگی به فلج اطفال مبتلا شد که باعث شد او به مدت نه ماه در بستر بیماری باشد. بعد از اینکه از بیماری بهبود یافت. هنگام راه رفتن لنگ می زد زیرا این بیماری به پای راست او آسیب زده بود. پدرش برای کمک به بهبود هرچه سریع تر او را تشویق به فوتبال، شنا و حتی کشتی میکرد، حرکاتی که کاملا در آن زمان برای یک دختر غیر معمول بود اما پدر همیشه در این مسیر مشوق او بود.در سال ۱۹۲۲ فریدا کالو در مدرسه آمادگی ملی ثبت‌نام کرد. او از معدود دانش‌آموزان دختری بود که به مدرسه می رفت و به خاطر روحیه سرخوش و عشقی که به لباس‌های سنتی و رنگارنگ و جواهرات داشت مشهور شد او در حالی که در مدرسه بود همیشه با افرادی که تفکرات سیاسی همچون او داشتند همراه بود اما  کالو که فعالیت سیاسی متفاوت تری نسبت به بقیه دوستانش داشت به لیگ کمونیست جوان و حزب کمونیست مکزیک پیوست.فریدا کالوتصادفی هولناکدر ۱۷ سپتامبر ۱۹۲۵ فریدا و الخاندرو گومز آریاس یکی از دوستان مدرسه ای او که رابطه عاشقانه ای با یکدیگر داشتند، در حال سفر با هم در یک اتوبوس بودند که با یک اتومبیل برخورد می‌کنند و در نتیجه این برخورد یک میله فلزی در نیمه پایینی بدن فریدا فرو می‌رود و از طرف دیگر به بیرون می آید. که در نتیجه چنین آسیب جدی ای چندین شکستگی در ستون فقرات و لگن وی ایجاد میشود. فریدا پس از چند هفته بستری بودن دربیمارستان صلیب سرخ مکزیک برای ادامه بهبود خود به خانه برمی گردد و در دوران نقاهت خود از آنجایی که به شدت ساکن بودن و عدم داشتن تحرک برای شخصیتی همچون فریدا سخت و طاقت فرسا بود، خانواده او برای کمک به راحت‌تر گذراندن این دوران سه‌پایه ای برای او طراحی میکنند با رنگ و بوم تا بتواند خوابیده در تخت به نقاشی کردن بپردازد، و سال بعد اولین سلف پورتره (خودنگاره) خود را به پایان می رساند که آن را به کومز آریاس هدیه می کند.تصادف فریدا کالوعشق و ازدواجفریدا کالو و دیه‌گو ریورا برای اولین بار یکدیگر را در سال ۱۹۲۲ وقتی ریورا برای کار در یک پروژه نقاشی دیواری به دبیرستان فریدا رفته بود ملاقات کردند.  دیه‌گو ریورا دیوارنگاری می‌کرد و کالو  اغلب شاهد نقاشی های دیواری ریورا در سالن سخنرانی مدرسه بود. طبق بعضی از گفته ها و گزارش ها فریدا به یکی از دوستانش گفته است که من روزی از این مرد(ریورا) فرزندی خواهم داشت. پس از سال‌ها در سال ۱۹۲۸ این دو توسط یک دوست به یکدیگر معرفی شدند و دیه‌گو با نقاشی‌های فریدا کالو آشنا شد که این نقاشی‌ها به شدت او را تحت تاثیر قرار داد. ریورا مشوق کارهای هنری فریدا کالو بود. و این دو پس از گذشت مدتی با یکدیگر وارد رابطه عاشقانه شدند و با یکدیگر ازدواج کردند. فریدا کالو در طی سالهای ابتدایی زندگی مشترک خود، اغلب ریورا را به خاطر کمسیونها و نقاشی دیواری هایی که دریافت می کرد، در سفرهایش دنبال می کرد. آنها چندین بار به کشورها و شهرهای مختلف نقل مکان کردند. در سال 1930، آنها در سانفرانسیسکو ، کالیفرنیا زندگی کردند. و سپس برای نمایشگاه ریورا در موزه هنرهای مدرن به شهر نیویورک رفتند و بعداً برای مأموریت ریورا با موسسه هنر دیترویت به دیترویت نقل مکان کردند. که در آخر برای ماموریت ریورا با موسسه هنری دیترویت به دیترویت نقل مکان کردند. دیه‌گو مرد متعهدی نبود و دائما در حال ارتباط گرفتن با زن‌های دیگر بود که فریدا کالو نیز از این موضوع مطلع بود و از آنجایی که بسیار دیه‌گو را دوست داشت تحمل این موضوع برای او بسیار سخت بود. فریدا کالو و دیه‌گو ریوراولی بزرگترین و اصلی‌ترین شکست برای فریدا کالو زمانی بود که به رابطه‌ی مخفیانه‌ی همسرش با خواهر فریدا، کریستینا پی برد. و در جواب به این خیانت خانوادگی که در حق او شده بود موهای بلند و مشکی خود که تبدیل به یک امضا برای فریدا کالو و استایلش شده بود را چید. سلف پرتره فریدا بعد از خیانت دیدن و کوتاهی موهایشفریدا کالو سال‌ها در تلاش بود تا صاحب فرزند شود اما زمانی که در سال ۱۹۳۴ مجبور به سقط شد دوباره عمیقا دل شکستگی را تجربه کرد. فریدا کالو در سال ۱۹۳۹ از ریورا طلاق گرفت اما این طلاق مدت زیادی به طول نینجامید و این دو در سال ۱۹۴۰ مجدد با یکدیگر ازدواج کردند. این دو زندگی پر چالشی داشتند و زندگی خود تا حد زیادی جداگانه ادامه دادند و هر دو در طول سالها با افراد دیگری نیز وارد رابطه شدند.نقاشی بعد از سقط جنین فریدا کالوروابط متعدددیه‌گو مرد متعهدی نبود البته که فریدا به صداقت بیشتر اهمیت می‌داد تا تعهد ولی نمی‌توان نادیده گرفت که روابط متعدد همسرش او را به عنوان یک زن بسیار آزار می‌داد و بیش از پیش ضعیف میکرد. تا جایی که آسیب اصلی را دید! و آن زمانی بود که دیه‌گو را در حین رابطه با خواهرش پیدا کرد. شکستن اصلی در روح فریدا آن زمان اتفاق افتاد. رفته رفته این ماجراها باعث شد تا فریدا شاید از سر انتقام یا شاید برای پیدا کردن مسکنی برای دردهایش وارد روابط خارج از ازدواج شود. که در این مسیر گرایشات دیگری را نیز در خود یافت کرد. و آن چیزی نبود جز “همجنس‌گرایی”! این اتفاقات باعث شد تا رفته رفته بین فریدا و دیه‌گو فاصله هایی ایجاد شود و برای مدتی از هم جدا شوند. کالو و ریورا بعد از یک سال جدا بودن از یکدیگر مجدد برای کمک به کمونیست شوروی تبعیدی لئون تروتسکی و همسرش ناتالیا  به هم پیوستند و با یکدیگر ازدواج کردند.  تروتسکی ها به دلیل پناهندگی تروتسکی در مکزیک برای مدتی با آنها در خانه آبی (خانه کودکی کالو) اقامت داشتند. تروتسکی که زمانی رقیب رهبر شوروی جوزف استالین بود، ترس از ترور توسط دشمن قدیمی خود را داشت. گزارش شده که فریدا کالو و تروتسکی در این مدت رابطه مختصری با یکدیگر برقرار کردند.برترین اثر فریدا کالودر سال 1939 فریدا به پاریس سفر میکند تا با هنرمندانی هم چون جان میرو و پابکو پیکاسو که بسیار به کارهای او علاقه نشون داده بودند دیدار کند. در واقع موزه لوور یکی از نقاشی های فریدا را خریداری می کند که این اولین نقاشی بوده است که در قرن 20 تا آن زمان از یک نقاش مکزیکی توسط لوور خریداری شده بوده است. در همان سال بود که فریدا بعد از بازگشت از نمایشگاه آثارش در پاریس، از شوهرش دیه گو ریورا نقاش و کمونیست مشهور مکزیکی درخواست طلاق کرد. در همین سال بود که در اوج دوران آشفتگی و تعلیق خود، بهترین و خاص‌ترین اثر خود را کشید. ” لاس دوس فریداس” یا “دو فریدا” نام این اثر بود. او به قدری از این جدایی آسیب دیده بود که اثر بسیار غمگین و خاص را به وجود آورد. این تابلو با 173 سانتی متر ارتفاع یکی از بزرگ ترین و شناخته شدن ترین اثار این هنرمند محبوب میباشد. این اثر به ما اجازه می دهد تا نگاهی عمیق تر از آنچه از فریدا کالوی افسانه ای شناخته ایم و شنیده ایم داشته باشیم. و ما را مجاب میکند تا یگانگی، قدرت و جادوی واقعی حاضر در آثارش را بیش از پیش ببینیم. این نقاشی تصویری از دو فریدا را نشان می دهد که کنار یکدیگر نشسته اند و دستان هم را گرفته اند. در سمت راست تصویر، فریدای مکزیکی در لباس بومی مکزیکی تیوانا دیده می‌شود و در سمت چپ، فریدایی اروپایی شده با لباسی یکدست سفید (که احتمالاً لباس عروسی اروپایی است) دیده می‌شود. فریدای سمت راست در دستانش تصویری از کودکی دیه‌گو را دارد که این آویز را در زندگی واقعی اش هم داشت که بعد از مرگش در میان وسایلش پیدا کردند. که نشان از علاقه فراوانش به دیه‌گو می باشد. که به واسطه ی شریان های خونی پیچیده شده دور دست و بازویش، به سمت قلبش می رود و از این قلب به وسیله همین شریان های خونی به قلب فریدای سمت چپ حرکت می کند. رگ های خونی قلب فریدای سمت چپ بریده شده و در حال خونریزی است که فریدای سمت چپ تلاش می‌کند تا خونریزی قلبش را با یک پنس اتاق جراحی متوقف کند که موفق نیست. خونریزی ادامه دارد و این خون ها بر روی دامن فریدا تبدیل به گل هایی می شوند که دامن این هنرمند را تزیین میکنند. او بعد از این نقاشی توضیح داد که فریدایی که لباس مکزیکی به تن دارد همانی است که ریورا دوست دارد و فریدایی که لباس عروس اروپایی به تن دارد کسی است که دیگر دوست ندارد. البته این جدایی یک سال بیشتر به طول نینجامید و آنها بعد از یک سال مجدد با یکدیگر ازدواج کردند اما روابط آنها هیچ وقت به درستی اصلاح نشد.تابلو دو فریدافریدا کالو؛ نقطه پایانکالو تقریبا در اوایل تولد 47 سالگیش، در 13 ژانویه 1954 در خانه آبی محبوب خود درگذشت. فریدا نیز همچون ونگوگ هنرمندی خاص و مجنون بود در زمانه ی خود، که هر دوی این هنرمندان پر استعداد  زمان زیادی را برای شکوفایی خود نداشتند و هر دو در جوانی در گذشتند. گمانه زنی هایی در رابطه با ماهیت مرگ او وجود دارد. گزارش شده که علت مرگ او آمبولی ریه است، اما همچنین داستان هایی در مورد احتمال خودکشی نیز گفته شده است. مشکلات سلامت فریدا کالو در سال 1950 تقریباً همه گیر شده بود. فریدا پس از تشخیص قانقاریا در پای راست خود، 9 ماه را در بستر گذراند و در این مدت چندین عمل انجام داد. او علی رغم نداشتن تحرک فعالیت های خود را متوقف نکرد و به نقاشی و حمایت از اهداف سیاسی ادامه داد. در سال 1953، به ناچار بخشی از پای راست فریدا که بیشتر آسیب دیده بود را قطع کردند، تا از گسترش قانقاریا جلوگیری کنند. فریدا عمیقا احساس افسردگی می‌کرد، چون مجدد در اوایل سال 1954 به دلیل مشکلات جسمی‌اش در بیمارستان بستری شد. البته عده ای می‌گویند علت این بستری شدن اقدام به خودکشی او بوده است. در همین روزها بود که او جان خود را بر اثر بیماری های متعدد از دست داد.</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 13:47:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سهراب سپهری؛ اشعار و زندگی نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-gbzo9rezuett</link>
                <description>سهراب سپهری فرزند اسد الله و ماه جبین بود. خانواده سهراب سپهری اهل فرهنگ و هنر و ادب بودند و تأثیری که سهراب از چنین فضایی می گرفت، در بیشتر زندگیش به شکل گیری باورها و شخصیتش کمک می کرد. در این مقاله سعی کرده‌ام تا بتوانم شما را هرچه بهتر با زندگی‌نامه این هنرمند محبوب آشنا کنم پس با من همراه باشید.سهراب سپهریسهراب سپهری؛ زندگی از آغازسهراب سپهری، شاعر و نقاش ایرانی در 15 مهر ماه 1307 در کاشان متولد شد. سهراب سپهری همیشه میگفت که دوران کودکی بسیار خوبی داشته است. او روزهایی سراسر شور و هیجان را در طبیعت باغ خانه می گذراند و لحظه هایی تکرار نشدنی را تجربه می کرد. سهراب، عاشق روزهای آفتابی بود. او را “شاعر طبیعت” نیز نام نهاده اند. او ماه اسفند کاشان را نیز به عنوان سرآغاز رویش جوانه ها و شکوفه ها میدانست. سهراب دوره ابتدایی را در دبستان خیام کاشان (شهید مدرس فعلی) (۱۳۱۹) و متوسطه را در دبیرستان پهلوی کاشان گذراند و پس از فارغ‌ التحصیلی در دوره دوساله دانش‌ سرای مقدماتی پسران درسال ۱۳۲۵ به استخدام اداره فرهنگ کاشان درآمد سپس دیپلم دوره دبیرستان خود را دریافت کرد. او در سال ۱۳۲۷ به تهران رفت و در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شروع به تحصیل کرد و هم زمان با تحصیل به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از ۸ ماه به دلیل عدم انطباق با روحیاتش از این شغل استعفا داد.سپهری اولین مجموعه شعر نیمایی خود را در سال 1330 به نام “مرگ رنگ” منتشر کرد. مشفق کاشانی با دیدن شعرهای سپهری پیش بینی کرد که او در آینده آثار ارزشمندی به ادبیات ایران هدیه خواهد داد. او در سال 1332 از دانشکده هنرهای زیبا فارغ التحصیل شد و نشان درجه اول علمی را دریافت کرد. در همین سال در چند نمایشگاه نقاشی در تهران شرکت کرد و نیز دومین مجموعه شعر خود را با عنوان زندگی خواب‌ ها منتشر کرد. در آذر ماه سال 1333 بود که در اداره کل هنرهای زیبا(فرهنگ و هنر) در بخش موزه ها شروع به گار کرد. این در حالی بود که در هنرستان هنرهای زیبا نیز تدریس می کرد.خانواده سپهریپدرش اسد الله خان سپهری، مادرش ماه جبین بودند. برادر بزرگش منوچهر سپهری که همبازی دوران کودکی سهراب نیز بود که در سال 1369 دار فانی را وداع گفت. سهراب سپهری سه خواهر به نام های پری دخت، همایون دخت و پروانه داشت. پدر او کارمند اداره پست و تلگراف کاشان بود و زمانی که سپهری نوجوان بود از دو پا فلج شد. و در همان سال ها بود که پدر خود را از دست داد. البته که با این حال سپهری دوران کودکی و نوجوانی خود را همیشه دورانی طلایی از زندگی اش خوانده و اجین شدنش با طبیعت از همان زمان ها بوده است. سپهری یکی از شعرهایش را یک سال بعد از مرگ پدرش برای او سرود:در عالم خیال به چشم آمدم پدرکز رنج چون کمان قد سروش خمیده بوددستی کشیده بر سر رویم به لطف و مهریک سال می گذشت، پسر را ندیده بودسهراب سپهری همیشه شاگرد مونه مدرسه بود. گِل بازی، گرفتن حشرات مختلف، نگه داری برخی حیوانات مثل بوقلمون، اردک و مرغ و خروس از تفریحات کودکی و نوجوانی سهراب سپهری بود. سهراب طبیعت را با جانش لمس می کرد. او شیفته ی گیاهان و روح طبیعت بود.خانواده سهراب سپهریسبک شعر سهراب سپهری و آثارسهراب سپهری به خوبی با سبک نیما یوشیج آشنا بود و از سبک نیمایی پیروی میکرد و با این حال خودش صاحب سبک و خلاق بود. سهراب عاشق طبیعت بود و یکی از اصلی ترین خلاقیت هایش استفاده ماهرانه از رنگ و کلمه بوده است. او شاعری تصویرگر است که به زیبایی با شعرهایش تصویرسازی می کند. او دیدگاهی عارفانه داشت و همشه خدار را در طبیعت جستجو می کرد. البته ناگفته نماند که به دلیل آشنایی نداشتن مخاطبان با نمادها و رمزهای شعری سهراب خوانندگان اغلب دچار ابهاماتی می شوند. شعر سهراب چون نقاشی او رنگارنگ است. او در شعرهایش نگران انسان و سرنوشت اوست. او هکیشه همه را به نگریستن دقیق تر در پیرامون خود و به جهانی برتردعوت می کرد. همه ی اشیا برای او حیات دارند و این اشیا دارای روح و احساس هستند.برای شناخت بهتر اشعار سهراب سپهری بهتر است بدانید که آثار سهراب سپهری به شرح زیر می باشد:آثار منظوم سهراب: هشت کتاب، مرگ رنگ، زندگی خواب ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه، آوارکتاب، زندگی خواب هاآثار منثور سهراب سپهری: اتاق آبیاین کتاب ها بر اساس سهراب در سال 1337 دو کتاب “آوار آفتاب” و “شرق اندوه”را آماده چاپ کرد ولی موفق به چاپ آنها نشد و سرانجام در سال 1340 این دو کتاب را به همراه “زندگی خواب ها” زیر عنوان “آوار کتاب” منتشر کرد. در این کتاب سهراب سپهری می توان جلوه های زبان خاص او را دید و همچنین شور و شوق آمیخته با طبیعت گرایی را بیشتر مشاهده کرد. در مجموعه “شرق اندوه ” سپهری از هر نظر تحت تاثیر غزل های دو شعر بلند “صدای پای آب” و “مسافر” پنجمین و ششمین کتاب های سهراب سپهری هستند.اولین شعر سهراب سپهریسهراب سپهری سرودن شعر را از دوران کودکی آغاز کرد. یک روز که از بیماری به مدرسه نرفته بود و در خانه مانده بود این شعر را سرود:ز جمعه تا سه شنبه خفته نالاننکردم هیچ یادی از دبستانز درد دل شب و روزم گرفتارشهرت اصلی سهراب سپهری از سال 1344 با انتشار شعر بلند “صدای پای آب” آغاز شد. در این شعر سپهری به فرم خاص خود در شعر دست پیدا می کند. صدای پای آب به معنای صدای پای مسافری در سفر زندگی است. او در این شعر توانسته بود در فرم  و محتوا به هماهنگی برسد. این شعر که روز به روز بر شهرت و محبوبیت او افزود، اولین بار در فصلنامه ی «آرش» درآبان همان سال منتشرشد. در سال 1345 شعر بلند “مسافر”که بیان سیر و سفر و دیدگاه فلسفی زندگی اش بود منتشر شد که به جرات می توان گفت از درخشان ترین اشعار فارسی معاصر به حساب می آید. سهراب سپهری تصمیم گرفت تا در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در “هشت کتاب” گردآورد. “هشت کتاب” نموداری تمام از سیر معنوی شاعر جویای حقیقت است. و یکی از اثر گذارترین مجموعه ها، در تاریخ شعر نو ایران است.نقاشی های سهراب سپهریسهراب سپهری نقاشی را از کودکی شروع کرد. برآمده از نوشته هایش، سهراب سپهری هیچ دل خوشی از مدرسه و محیط مدرسه نداشت. در یکی از نوشته هایش مدرسه را اینچنین توصیف کرده بود:«… مدرسه، خواب‌های مرا قیچی کرده بود. نماز مرا شکسته بود. مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود. روز ورود، یادم نخواهد رفت: مرا از میان بازی‌هایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند. خودم را تنها دیدم و غریب… از آن پس و هر بار دلهره بود که به‌جای من راهی مدرسه می‌شد…»تنها دلخوشی سپهری زنگ های نقاشی مدرسه بود. او می گفت:”زنگ نقاشی نقطه روشنی در تاریکی هفته بود.”در سال 1327 بود، زمانی که در تپه های اطراف قمصر در حال نقاشی بود با یکی از نقاشان و هنردوستان آن زمان، منصور شیبانی آشنا شد. سهراب درباره این دیدار می نویسد:آن روز شیبانی چیزها گفت. از هنر حرف ها زد. وَن گوک را نشانم داد. من در گیجیِ دلپذیری بودم. هرچه می شنیدم تازه بود…. شب که به خانه برگشتم، آدمی دیگر بودم. بدینسان سهراب به سمت نقاشی مدرن کشیده می شود، در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران پذیرفته می شود و در جریان سفرهای بعدی به اروپا، آمریکا و ژاپن در این زمینه به چشم اندازهای تازه یی دست می یابد.او تا پایان عمرش در بیش از 30 نمایشگاه فردی و گروهی در داخل و خارج از ایران شرکت کرد: تهران، ونیز، موزه بندر لوهاور و جشنواره روایان فرانسه، بریج همپتن آمریکا، نگارخانه بنسون نیویورک، بازار هنر بال سوییس و … آخرین نمایشگاه کارهای سپهری مدت کوتاهی پیش از مرگش در گالری سیحون تهران برگزار شد. از مهمترین ویژگی سپهری در نقاشی، قدرت تماشا و جستجوگری اوست. او همیشه دیدی متفاوت به طبیعت داشته و حیران جادوی طبیعت است و نه تنها در کارهای خود، بلکه در کارهای دیگران نیز خرده گیری می کند. در این چارچوب، سپهری در نامه یی می نویسد:همه نقاشی های دنیا را که روی هم بگذاریم، به اندازه سنگ کنار جاده حقیقت ندارند. هرگز زیبایی آنها به زیبایی لرزش یک دست نمی رسد. در ساخته های هنری حقیقت و زیبایی از جوشش افتاده اند. سنگ شده اند…اکثر تابلوهای سپهری بدون عنوان هستند یا در کنار شناسنامه ی اثر تاریخ مشخصی ندارند. که اغلب به صورت حدودی تاریخ خورده اند. یا برای آنها از عنوان های کلی استفاده شده است مثل: تنه درختان یا منظره کاشان و … در نقاشی های سهراب نور و سایه در وضعیت مساوی ای از هم قرار دارند. بنابراین هر دوی این ها مورد بی مهری این نقاش قرار گرفته اند زیرا که سپهری به هیچ عنوان حاظر نبود در رنگ های واقعی طبیعت تغییری ایجاد کند. او معتقد بود که رنگ سبز درختان باید به همان شکل که هستند باقی بمانند، بدون تغییر. او حاظر نبود از نور بیش از آنچه که داشت می دید استفاده کند.سفرهای سهراب سپهریدر کنار شعر و رنگ، سفر مشوق ذوق و اندیشه های سهراب بود. سهراب سپهری عاشق فرهنگ مشرق زمین بود و در طول حیات خود به هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین سفر کرد. او تصمیم گرفت مدتی در ژاپن زندگی کند و در این زمان حکاکی روی چوب را فرا گرفت سپس از راه زمینی به پاریس و لندن رفت و بعد از این سفرها بود که سهراب سپهری کم نظیر که ما هم اکنون از آثارش دیده ایم و میشناسیم شکل گرفت. او تاثیر بسیاری از سفرهایش درسافت می کرد که تمام این اثرها در نقاشی و شعرش منعکس می شد. با این وجود آثار سپهری علاوه بر دارا بودن عناصر غربی و شرقی، ایرانی نیز هستند. که همین ماجرا موضوع بحث و نقد بسیاری از بزرگان نقاشی بود. پاسخ آن ها را آیدین آغداشلو به این شکل می‌داد:«می‌دانم کار شعر و نقاشی سپهری چقدر خالص ایرانی است. با دوستداران سینه‌چاک آثارش مخالفتی ندارم، مخصوصاً که دوستدار آثار او بودن رسم روز است. اما می‌دانم به آب و خاکش تعلق داشت و سعی کرد تصویرگر این سرزمین باشد. نیازی نیافت ابروهای کمانی و بته‌جقه نقاشی کند تا کارش ملی و محلی‌نما شود. آن دیوارهای نرم و کاهگلی و آن خاک مخملی بسیط و ممتد را که می‌بینی درمی‌یابی که کجا را می‌گوید. هر هنرمندی اگر هنرمند باشد گواهی است بر زمانه‌اش و دارد حدیث سرزمین و آداب و فرهنگش را نقل می‌کند و معنای وجودش و حاصل‌بودنش را منتقل می‌کند.»سفرهای سهراب سپهریاخلاقیات سهراب سپهریسهراب یکی از تنهاترین هنرمندان زمانه ی خود بود. او همیشه در مدرسه نیز احساس تنهایی می کرد. اغلب با کسی زیاد اخت نمی‌گرفت و تنها بودن را ترجیح می‌داد. با وجود اینکه تعداد زیادی نمایشگاه از آثارش برگزار کرده بود ولی کمتر پیش می‌آمد که دیده باشند خودش در نمایشگاه هایش شرکت کرده باشد. او انزواطلب و درونگرا بود، هیچ وقت ازدواج نکرد و هیچ وقت به صراحت شعری برای جنس مخالف نسرود. او می توانست در یک جمعی ساعت ها بی صدا بنشیند به همین دلیل است که هیچ کس جمله ای از او به یاد ندارد. او عاشق سیر و سلوک در زندگی و طبیعت بود. در واقع نقاشی و شعر دو بال پرواز او بودند تا به کمک آن ها بتواند تمام ابعاد زندگی را در نوردد. سهراب روحی غنی داشت. انسان دوست بود که این را می شد از رفتار صحیح و بزرگوارانه اش با دوستان، خانواده و اطرافیانش مشاهده کرد.سهراب سپهری؛ نقطه پایانیبیماری های سهراب از سال 1358 آغاز شد و رفته رفته علائم سرطان خون در او نمایان شد. در دی ماه برای درمان به انگلستان سفر می کند و در اسفند به ایران باز می گردد. سرانجام اول اردیبهشت 1359 ساعت 6 بعد ازظهر، در بیمارستان پارس تهران جان به جان آفرین تسلیم کرد. فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید. آرامگاه سهراب سپهری در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نوشته ای از هنرمند معاصر، رضا مافی، با قسمتی از شعر «واحه‌ای در لحظه» از کتاب حجم سبز از سهراب سپهری، جایگزین شد:به سراغ من اگر میاییدنرم و آهسته بیاییدمبادا که ترک برداردچینی نازک تنهایی مناین سنگ در مهر ۱۳۸۴ با بی‌دقتی کارگران و به علت سقوط مصالح ساختمانی بر روی آن ، شکست و با سنگ سفیدرنگ دیگری که سعی شده‌بود با سنگ قبلی شباهت داشته‌ باشد تعویض شد. در ۲۹ اسفند ۱۳۸۷، سنگ بزرگتر سیاهرنگی بر روی سنگ سفید نصب گردید.سنگ قبر سهراب سپهری</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 13:25:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران درودی؛ زندگی نامه و آثار</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-ihkur2gwpjkv</link>
                <description>زندگی من خلاصه میشه در یک کلمه”نقاشی”! فکر می‌کنم نقاش من و انتخاب کرده من نقاشی رو انتخاب نکردم. من شبی که مادرم رو به خاک سپردم اومدم بالا نقاشی کردم. این ها بخشی از صحبت های نقاش ایرانی، ایران درودی در یکی از مصاحبه هایش است. ایران درودی بانوی هنرمند ایرانی است که عشق به هنر جزیی جدایی ناپذیر از تمام آثار و تک به تک انتخاب های زندگی اش بوده است. او زاده 11 شهریور 1315 در مشهد می باشد که در خانواده ای سرشناس متولد شد، پدرش از تاجران صاحب نام خراسان و خانواده مادرش از بازرگانان قفقاز بودند. قصد دارم تا در این مقاله شما را با تمام زوایای زندگی این هنرمند بی بدیل آشنا کنم.ایران درودیایران درودی؛ زندگی از آغازدر سال 1316 ایران 1 ساله بود که با مادر و خواهر بزرگترش پوران راهی اروپا شد که به پدر که در شهر هامبورگ تجارت‌خانه‌ای دائر کرده بود بپیوندند. این خانواده زندگی بی دغدغه ای را در آن سال های قبل از طوفان در کنار یکدیگر سپری می کردند. اما طولی نکشید که شعله های جنگ اروپا را به آتش کشید و بمباران های شبانه شهر هامبورگ را به لرزه درآورد. با این حال اقامت آن ها تا مدتی بعد از جنگ هم ادامه پیدا کرد، پدر ایران درودی به سختی می توانست جنگ را جدی بگیرد و ادامه یافتن آن را باور نداشت اوضاع را طوری دید که در کمتر از یک ساعت تصمیم گرفت به ایران برگردد. پدر ایران فارغ التحصیل رشته معماری از دانشگاه مسکو و علاقه مند به هنر بود و همین موضوع زمینه ساز آشنایی ایران با دنیای هنر را فراهم کرد. ایران از کودکی علاقه ی خود را به نقاشی بروز می‌داد و همین شد که بعد از تمام شدن تحصیلات متوسط به دانشکده‌‌ی هنرهای زیبای پاریس (بوزار) رفت، تاریخ هنر را در لوور پاریس و دوره ویترای را در آکادمی سلطنتی بروکسل گذراند. از آن زمان بود که آثار ایران درودی خلق شد.کودکی ایران درودیفصلی نو از عشقایران درودی بعد از نمایش آثارش در گالری های مختلف برای آموختن کارگردانی و تولید برنامه های تلوزیونی به انستیتو آر.سی.ال نیویورک رفت و در آنجا با پرویز مقدسی که در زمینه کارگردانی سینما و تلویزیون تحصیل می­ کرد آشنا و در همان نیویورک با او ازدواج کرد. آن دو عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. چندى بعد درّودی به همراه همسرش به ایران بازگشت و در سازمان تازه تاسیس تلویزیون در سمت تهیه کننده و کارگردان برای مدت 6 سال به فعالیت پرداخت. که نتیجه این سال ها فعالیت تهیه و کارگردانی 80 فیلم مستند تلوزیونی از هنرمندان ایران و جهان بود که تمام آن‌ها با موفقیت رو به رو شدند. نتیجه ی این آثار این بود که از جانب دانشگاه صنعتی شریف از درودی دعوت به عمل آوردند تا به عنوان استاد افتخاری به تدریس تاریخ و شناسایی هنر بپردازد. در سال 1364 بود که مرگ نا به هنگام پرویز همسر و همراه ایران، او را به مدت 3 سال عزادار کرد. ایران درودی اینچنین می نویسد: «آسمان و زمین نقاشی هایم را یخ فرامی گیرد، حتی خورشید یخ می بندد تا فاجعه را اعلام کند… نخستین اثرم «عروج پرویز» بود، پس از آن یخ ها و قندیل های یخ، نقاشی هایم را فراگرفتند.» در مصاحبه ی دیگری در این باره می گوید: «در این دوره بود که معنی اشعار مولانا و عطار را درک کردم. به عبارتی با این اتفاق دردناک بود که ابعاد و ارزش معنوی این اشعار را به‌درستی درک کردم. تا اتفاقاتی از این دست پیش نیاید که همچون آوار بر سر انسان فرو می‌ریزد، انسان، ظرفیت شناخت این‌گونه مفاهیم را به دست نمی‌آورد.»ایران درودی و همسرشداستان تابلوی نفت ایران درودیدر سال 1347 بود که شرکتی که لوله کشی نفت آبادان به ماهشهر را انجام داده بود به نام آی تی تی، افرادی را به ایران فرستادند تا هنرمندی را از بین تعدادی از هنرمندان منتخب برگزینند تا تابلویی از این لوله کشی ها بکشد. این گروه بعد از دیدن چندین اثر از مابقی هنرمندان به سراغ آتلیه کوچک ایران که در آن زمان در حال تکمیل اثر بزرگ خود به نام “رستاخیز” در آن بود رفتند. در آن زمان همسر ایران درودی برای راه اندازی تلوزیون بندرعباس به آنجا رفته بود که همان شب با ایران تماس گرفتند و به اون گفتند که از بین چندین هنرمند برای کشیدن این تابلو انتخاب شده است. و به مناسبت این موضوع مهمانی ای برای او در هتل هیلتون برپا کردند. همان شب بعد از مهمانی قرراداد را جلوی ایران گذاشتند، شرایط قرارداد به این شکل بود که تعدادی عکاس میفرستند تا از مرحله به مرحله ی کشیده شدن نقاشی عکس برداری کنند. و در مدت زمان یک ماهه ای که در اختیار او قرار می‌گیرد اگر نقاشی باب میل نبود باید نقاشی دیگری کشیده شود. ولی ایران اینچنین پاسخ می‌دهد: «نیازی نیست عکاس بفرستید من تعداد زیادی نقاشی با موضوع نفت نقاشی خواهم کرد و تابلویی که چاپ خواهد شد تابلویی است که من انتخاب خواهم کرد.» او میگوید به اهمیت انتشار تابلویی با عنوان «نفت ایران» ‌در مطبوعات مهم دنیا پی برده و از رسالتی که به من واگذار می‌شد آگاه بودم. در یک لحظه تصمیم گرفتم تمام امتیازهای مادی این کار را زیر پا بگذارم و روی حق انتخاب اثر پافشاری کنم. بنابران با پذیرش این شرط قرارداد دوباره نویسی می‌شود و این قرارداد به مهم ترین قرارداد زندگی ایران تبدیل می‌شود. نام این اثر را احمد شاملو “رگهای زمین، رگهای ما” انتخاب کرد. که چند ماه بعد این اثر با تیراژ چند میلیونی در دو صفحه ی رنگی همراه با نوشته ای از خود ایران درودی در مطبوعات مهم و معتبر دنیا از جمله «لایف»، «تایم»، «نیوزویک»، «نیوزفرانت» و بسیاری دیگر انتشار یافت. این چنین شد که ایران درودی در 32 سالگی به شهرت جهانی دست پیدا کرد ولی از صبح روز بعد این ماجرا مجدد 8 صبح سر کار خود در تلوزیون حضور پیدا کرد. زیرا که می دانست عشقش به ایران و خاک وطنش اجازه نمی‌دهد ایران را ترک کند زیرا که خاک این وطن است که منبع الهام اوست.تابلو نفت ایران – ایران درودیآثار برجسته ایران درودینام اثر: ره آورد سفر(ژاپن)سال: 1975ابعاد: 130×80نام اثر: به زلالی یک عشقسال: 1977ابعاد: 183×297نام اثر: پایداریسال: 1987ابعاد: 89×118نام اثر: بهت دشتسال: 1992ابعاد: 89×118نام اثر: رگ‌های زمین، رگ‌های ماسال: 1969ابعاد: 105×80نام اثر: محرم رازسال: 1985ابعاد: 65×81نام اثر: سلطه‌ی بودنسال: 1970ابعاد: 195×296نام اثر: سنگ، برگ، خاکسال: 1976ابعاد: 120×80نام اثر: سرزمین بیگانهسال: 1963ابعاد: 100×63نام اثر: اشراقسال: 1992ابعاد: 101×60نام اثر: مرثیه آب – به یاد پرویزسال: 1987ابعاد: 92×65نام اثر: بلور طلوعسال: 1988ابعاد: 92×65ایران درودی در فاصله دو نقطه…!ایران درودی همچون آیدین آغداشلو نیز دستی در نویسندگی دارد که کتاب در فاصله دو نقطه داستان زندگی ایران درودی به نگارش خود این هنرمند است. او می‌گوید کتاب دو نقطه نقاشی من است با کلمات، او واژه‌ها را جایگزین رنگ‌ها کرده و تا آنجا که امکان داشته است سعی کرده تا فضاى کلى نوشتار شبیه فضاى نقاشى‌هایش باشد. برای همین است که می‌گوید: ««در فاصله‌ی دو نقطه…!» یکى دیگر از نقاشى‌هاى من است که واژه‌ها جایگزین رنگ‌ها و فرم‌ها شده‌اند». ایران درودی سعی کرده است تا باری دیگر نور و امید و عشقی که در نقاشی هایش جاری ست را این بار به شکل کلمات در آورد تا بتواند کتاب زندگینامه خود را با نثری دوست داشتنی به مردم تقدیم کند. این کتاب 18 با تجدید چاپ شد که این آمار کم نظیر به حساب می‌آید. داستان شروع نوشتن این کتاب به این شکل است که از آنجایی که بازوهای ایران درودی برای جا‌بجایی تابلوهای اختتامیه‌ نمایشگاه سازمان ملل نیویورک بسیار آسیب دیده و دردناک شده بود و دیگر در آن زمان توانایی کشیدن نقاشی نداشت و از آنجایی که نمی‌تواند مدت طولانی ای بیکار باشد شروع به نوشتن می‌کند. در همان زمان ها خواهرش پوران به ایران می‌آید و بخش هایی از نوشته هایش را که صرفا جهت سرگرم کردن خود شروع به نوشتن کرده بوده است را برایش می خواند و استقبال زیاد خواهرش از کتاب باعث می‌شود تا تصمیم به تکمیل و انتشار کتاب بگیرد. به گفته ی خود ایران درودی تکمیل کتاب دقیقا 3 ماه طول کشید. و گفته است که محتوای و فرم کتاب دقیقا به همان شکلی است که در ابتدا بوده است و تغییری نکرده است. فصل‌بندى و روایت داستان همانی‌ است که در سه ماه اول شکل گرفته بود و هرگز تغییرى نکرد. با این تفاوت که ۶٢٠ صفحه که اول نوشته بود به ٢۴٠ صفحه تبدیل شد از زمانی که تصمیم جدی برای نوشتن این کتاب می‌گیرد درست 3 ماه بعد کتاب را تکمیل می‌کند.ایران درودی در ۱۱ شهریور ۱۴۰۰ به بیماری کرونا مبتلا شد اما بهبود یافت. ایران درودی بعد از سال‌ها مبارزه با سرطان و بیماری‌های طاقت فرسا سرانجام صبح ۷ آبان ۱۴۰۰ در سن ۸۵ سالگی در آی‌سی‌یو بیمارستان دی تهران، پس از یک دوره بیماری چندماهه درگذشت. البته هیچگاه این بیماری‌ها نتوانستند روحیه بلند و سرگش او و همچنین عشق او به زندگی را تا آخرین لحظه در او بکشند. یاد و خاطرش گرامی باد. </description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 13:10:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیدین آغداشلو کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@erfanehmardani/%D8%A2%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%BA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%84%D9%88-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kcngqbq1ruwj</link>
                <description>آیدین آغداشلو متولد 8 آبان 1319 در رشت می ‌باشد. او هنرمندی مطرح و شناخته شده است که همچون ایران درودی نقاشی، نویسندگی، منتقد فیلم و یک طراح هنرمند معاصر ایرانی به حساب می‌آید. آثار هنری او به خاطر نمایش اندیشه مرگ و فنای تدریجی و نیز بازآفرینی کارهای مطرح کلاسیک در قالبی نوگرا و سورئال شناخته شده‌اند. دو مجموعه خاطرات انهدام و سال‌های آتش و برف وی از جمله مهم‌ترین مجموعه‌های هنر نوگرا در ایران به شمار می‌روند.آیدین آغداشلو؛ زندگی از آغازخانوادهآیدین آغداشلو، فرزند محمد بیک آغداشلو (حاجی اوف) و ناهید نخجوان، در سال ۱۳۱۹ خورشیدی در محلهٔ آفخرای شهر رشت به دنیا آمد. پدرش از مهاجران قفقازی و عضو حزب مساوات قفقاز بود و خاندان وی نیز نام خانوادگی خود را از نام شهر کوچک آغداش گرفته‌اند. پس از تصرف دوباره قفقاز توسط نیروهای بلشویک به دستور لنین، این نیروها به دستگیری و کشتار اعضای حزب مساوات پرداختند و محمد بیک آغداشلو ناچار شد شبانه سوار بر اسب از رود ارس بگذرد و به ایران پناه آورد. پدر آیدین آغداشلو تحصیل کرده بود و به زبان هاب متعددی مسلط بود. پس از ورودش به ایران در وزارت راه استخدام شد و فعالیت های مهندسی فراوانی را انجام داد با این حال به دلیل افسردگی ناشی از از دست دادن دارایی هایش و دوری از زادگاهش ناخوش احوال شد و زمانی که آیدین آغداشلو تنها 13 سال داشت بر اثر بیماری سل در گذشت. خانواده مادری آغداشلو نیز از خاندان قاجار بودند. با دیدن استعداد آغداشلو، پدرش او را پیش نقاش و معلم اهل رشت، حبیب محمدی برد که در صحبت های آغداشلو اون روز در کارگاه حبیب محمدی بهمن محصص نیز حضور داشته که آغداشلو محصص را در حال نقاشی یک تابلو نظاره می کند. و او را جوانی با بینی و پیشانی کشیده و چشمانی روشن و قابل احترام توصیف می کند. محصص و محمدی در رابطه با تابلویی درباره جنگ سالامین صحبت می کرند. پس از آن، آغداشلو به همراه مادرش به تهران رفتند و در خانه خاله‌اش ساکن شدند. در خانه همیشه آغداشلو با مادرش ترکی صحبت می مرد ولی این در حالی بود که در محل تحصیل و بیرون از خانه آغداشلو به زبان فارسی و انگلیسی صحبت می کرد. این هنگامی بود که در سال ۱۳۳۲ وارد دبیرستان جم در محله قلهک شد و در آنجا با عباس کیارستمی و علی گلستانه همکلاس گشت. خاله آغداشلو و همسرش بازرگان بودند و از لحاظ مالی سطح بالا، در آن زمان آغداشلو بیشتر زمان خود را مشغول به نقاشی بود. خاله ی او وقتی استعداد او را دید آغداشلو را رد کلاس های نقاشی موسیو بازیل ثبت نام کرد. آن زمان و در آن کلاس ها بود که آغداشلو تکنین نقاشی با رنگ و روغن را آموخت. در یک مهمانی در خانه خاله‌اش، آغداشلو با داریوش شایگان جوان آشنا شد و شایگان پس از تحسین هنرش به او توضیحاتی دربارهٔ هنر نقاشی و کارهای نقاشان دریافتگرا داد.جوانیآغداشلو 14 ساله بود که اولین اثر خود را به فروش رسوند. و در 16 سالگی شروع به یادگیری گرافیک در موسسه تبلیغاتی “آشنا” با حقوق ماهی 300 تومان شد و چندی بعد در بخش تبلیغاتی روزنامه اطلاعات مشغول به کار شد. او اولین اثر هنری خود را در ۱۴ سالگی خرید. هنگامی خرید که قطعه‌ای از خط نستعلیق مربوط به دوره فتحعلی شاه قاجار و نوشته شده به خط اسدالله شیرازی را در مغازه‌ای عتیقه‌فروشی در تهران یافت. خرید آن اثر برای آغداشلو آغازی شد تا به گردآوری کتاب‌ها و نسخه‌های خطی بپردازد. آیدین آغداشلو نقاش ایرانی، گرافیست، نویسنده، منتقد فیلم تصویرگر کتاب‌های درسی ایران، مجلات و مؤسسه‌های خصوصی است. او همچنین مدتی مدیر امور فرهنگی و هنری «دفتر مخصوص شهبانو فرح پهلوی» و از کارکنان موزه هنر‌های معاصر تهران و موزه رضا عباسی بود. آیدین آغداشلو تا به امروز فقط دو بار در ایران نمایشگاه برگزار کرد که نخستین آن در سال ۱۳۵۴ در انجمن ایران و آمریکا در تهران بود و دومین بار در آبان ۱۳۹۳ در گالری اثر. او همچنین نوشته‌هایی در نقد هنری و سینمایی، پژوهش‌های تاریخ هنر و سفرنامه انجام داده است. آیدین آغداشلو طراحی، گرافیک و نقاشی را از نوجوانی شروع کرد و در همان جوانی تصویرگر کتاب های درسی ایران، مجلات و موسسه های خصوصی شد. او مدت زمانی را به مدیریت امور فرهنگی هنری دفتر “فرح پهلوی” را به عهده داشت و به گردآوری هنرهای ایران و جهان در این دفتر کمک می کرد. او در 19 سالگی و بعد از شرکت در کنکور هنر به دانشکره هنرهای زیبا در دانشگاه تهران رفت؛ اما در سال 1346 از ادامه ی تحصیل منصرف شد و همان زمان ها بود که اولین مقاله خود در زمبنه نقد هنری را در مجله اندیشه و هنر منتشر کرد. “فرامرز خبیری” نام مستعار آیدین آغداشلو بود که با این نام در مقالات خود، شعر شاعران معاصری همچون اخوان ثالت، احمدرضا احمدی، احمد شاملو و محمدعلی سپانلو را نقد می کرد. او نقدهای هنری خود را تند و تیز می نوشت و تفکرات و سبک نوشتارش متاثر از جلال آل احمد بود. در همین زمان ها بود که با “شمیم بهار” آشنا شد و بهار او را تشویق کرد که نقاشی های خود را بر نوشتار آورد.آیدین آغداشلو و دخترش تارا آغداشلواتهامات تجاوز جنسی علیه آیدین آغداشلوسه سال بعد از شروع جنبش #من_هم  که یک هشتگ اینترنتی بود. این هشتگ برای نشان دادن شیوع گستردهٔ تجاوز و آزار جنسی، به ویژه در محیط کار و محکوم کردن آن مورد استفاده قرار گرفت که در آن افرادی که اتفاقات اینچنین برایشان افتاده بود با استفاده از این هشتگ داستان و تعرضاتی که برایشان رخ داده بود را بازگو میکردند. در راستای استفاده از این هشتگ 13 زن با مصاحبه با مجله نیویورک تایمز آیدین آغداشلو را به تعرض جنسی در طی 30 سال فعالیت هنری متهم کردند. یکی از پر سر و صدا ترینه این اخبار صحبت هایی بود که سارا امت علی در رشته توئیت هایش در رابطه با تعرض جنسی که آیدین آغداشلو 14 سال پیش نسبت به او داشته، مطرح کرده بود. سارا امت علی که خبرنگار گروه هنر خبرگزاری میراث فرهنگی در تهران بود و هم اکنون ساکن امریکاست مطرح کره بود که هم اکنون بعد از گذشت 14 سال و بعد از خروجش از ایران دیگر لزومی به مصلحت اندیشی و مخفی نگه داشتن این ماجرا نمی بیند. بعد از این جریان عده ی دیگر از زنانی که ادعا داشتند مورد تعرض آیدین آغداشلو قرار گرفته اند، ترس را کنار گذاشته و لب به سخن گشودند.آیدین آغداشلو و سارا امت‌علیبعد از وارد شدن این اتهامات آیدین آغداشلو که راضی به مصاحبه با هیچ منبع خبری نبود. با قاطعیت تمام این اتهامات را رد کرد. پیام اینستاگرامی آیدین آغداشلو در صفحه اینستاگرامش به شرح زیر است:“در روزهای اخیر اتهامات کذبی علیه من مطرح و پخش شده است. صراحتاً این اتهامات و عناوین نادرستی را که بی‌پروا به من نسبت داده شده رد می‌کنم. در کنار شصت سال فعالیت پیوسته‌ام در حوزه‌ی فرهنگ و هنر ایران زمین، متن اصلی عمرم با نقاشی سپری شد. سی سال آن در کلاس نقاشی کوچکی گذشت که به بیش از پنج هزار هنرجوی زن و مرد و پیر و جوان، هر آن چه را که می‌دانستم، از مهارت فنی تا تاریخ هنر، در کمال توظف و مهر، و بی‌کم و کاست منتقل کردم و پاسخش را هم چه خوب و به تمامی گرفتم. اخیرا خانمی ادعایی مربوط به ۱۴ سال پیش را مطرح کرده‌اند. من قطعاً خودم را انسان کاملی نمی‌دانم، اما این ادعای ناروا را قویا رد می‌کنم. در زندگی شخصی و اجتماعی‌ام هرگز خواسته‌ای را به کسی تحمیل نکرده‌ام، چون جزئی از رفتار و روشم نبوده است. باید تأکید کنم که هر نوع تحمیل جنسی را اکیداً محکوم می‌کنم. مخصوصاً در دورانی که انسان معاصر و به ویژه زنان، با امید و سرسختی به جستجوی معنای خود، برخاسته است. از این جنبش‌ ضروری زنان معاصر بی‌دریغ حمایت می‌کنم، و به خواسته‌های آنها احترام می‌گذارم. اما ادعاهای بی‌پایه و بی‌اساس، زمینه سوء استفاده از جنبش‌های برحق را فراهم می‌کنند، و عدالت‌خواهی را برای زنانی که قربانی تعرض هستند با چالش مواجه خواهند کرد. من بدون شک در مقابل این افترا که باعث آسیب به خانواده ام شده، به دفاع از خود ادامه خواهم داد و در صورت نیاز، از راه‌های قانونی با نشر اکاذیب برخورد خواهم کرد. در همین جا، حق شکایت از ادعا‌های بی‌پایه، و عملکرد غیرحرفه‌ای یک تلویزیون خارج از کشور را که برخورد آن نه تنها سهل‌انگارانه که غیرقانونی بوده، محفوظ می‌دارم.”</description>
                <category>عرفانه مردانی</category>
                <author>عرفانه مردانی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 12:31:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>