<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عرفان نجاتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@erfannjt</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 08:31:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/52402/avatar/YvGpq1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عرفان نجاتی</title>
            <link>https://virgool.io/@erfannjt</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه من از آزمون تافل (TOEFL iBT)</title>
                <link>https://virgool.io/@erfannjt/mytoeflexperience-tc9c4oocfdtu</link>
                <description>Photo by Nguyen Dang Hoang Nhuپایه زبان منمن به تازگی دوره کارشناسی ارشدم رو تموم کردم. سال‌های دبستان کلاس زبان رفته بودم که در دوره راهنمایی متوقف شد. بعد دوباره زمانی که سال دوم دبیرستان بودم کلاس‌های زبان سفیر رو شروع کردم و تا زمانی که ترم اول کارشناسی بودم و تا پایان سطح upper-intermediate ادامه دادم (بجز سال کنکور). بعد از اون دیگه کلاس نرفتم اما خب همیشه با زبان درگیر موندم. مثلا برای کارهای روزمره یوتوب نگاه می‌کردم (اهل دیدن فیلم و سریال نبودم) یا مطالب انگلیسی می‌خوندم. البته هیچ وقت این اعتماد به نفس رو نداشتم که بگم زبانم خوبه و مثلا همین سال آخر ارشد که باید مقاله‌هام رو می‌نوشتم، نوشتن گزارش انگلیسی سخت‌ترین و زمان‌برترین بخش کار برای من بود. با این حال، به شکل‌های مختلف با خوندن، شنیدن و تا حدی نوشتن درگیر بودم اما آخرین باری که انگلیسی حرف زده بودم همون اوایل دوره کارشناسی بود که سفیر می‌‌رفتم و می‌دونستم این بزرگترین ضعفمه!جدول نمرات من در آزمون‌های ماک و آزمون اصلی (توضیحاتی در مورد جدول، آزمون‌های ماک و مقایسه نمرات در پایان گزارش نوشته‌ام).  پیش از مطالعه جدی برای آزمون* خوندن این بخش رو به اختیار خودتون میذارم چون به نظرم مرحله‌ای نیست که همه وقتش رو داشته باشن یا با انجام ندادنش مزیت بزرگی رو از دست بدن ولی مواردی که اینجا می‌گم در ادامه مسیر، زمانی که جدی‌تر برای تافل خوندم، خیلی به من اعتماد به نفس داد.من از حدود یک سال پیش (بهار ۱۴۰۱) می‌دونستم که قراره بهار یا تابستون امسال (۱۴۰۲)  آزمون تافل بدم اما شرایطی مثل دانشجو و شاغل بودن (سه روز در هفته)، پایان‌نامه، مقاله و... فرصت زیادی باقی نمیذاشت تا بتونم به طور جدی شروع به خوندن کنم که البته واقعا لازم هم نبود. اما چندتا کار انجام دادم که در عین اینکه زمان زیادی ازم نگرفتن واقعا اثر بخش بودن.اولین و مهم‌ترین مورد این بود که از خرداد ۱۴۰۱ تصمیم گرفتم شبی  ۴۵ دقیقه یا یک ساعت کتاب English Grammar in Use رو بخونم و تمریناتش رو حل کنم. ظرف دو ماه، تقریبا ۱۰۰تا از درساش رو خوندم. با وجود اینکه حدود ۷۰٪ مطالب رو بلد بودم، چیزی رو رد نمی‌کردم، همه تمرینات رو حل و با پاسخنامه چک می‌‌کردم. این موضوع باعث شد گرامر که تا حد خوبی بلد بودم، توی ذهنم طبقه‌بندی بشه و خیلی اعتماد به نفسم رو در ادامه مسیر بالا برد.دومین تصمیم خوبم خوندنِ لغت بود. اوایل تابستون ۱۴۰۱ به پیشنهاد یکی از دوستانم که تازه تافل داده بود، شروع کردم این کورس ممرایز رو زدم که شامل ۵۰۰ لغت تافل برای کلاس استاد اعلایی هست. حدودا روزی ۲۰ لغت می‌خوندم که وقت کمی ازم می‌‌گرفت و اغلب در مسیر سرکار بود. خیلی روی لغات عمیق نمی‌شدم چون می‌دونستم بعدا دوباره این کورس رو خواهم زد (همین هم شد و یک بار دیگه چندماه بعد این کورس رو زدم). تو این مرحله اغلب به همون مترادف‌های توی کورس اکتفا می‌‌کردم و شاید تک و توک بعضی از کلمات رو تو دیکشنری لانگمن سرچ می‌‌کردم. این مدل خوندم باعث می‌‌شد خیلی وسواس به خرج ندم، سریع‌تر جلو برم و درنتیجه برای کارهایی که در پاراگراف بعدی توضیح دادم سریع آماده بشم.زمانی که دو مورد بالا رو به اتمام بودن سومین کار رو شروع کردم. تو این مرحله تلاش کردم تا خودم رو بیشتر در معرض زبان انگلیسی قرار بدم. البته همیشه گوشه ذهنم بود که دارم برای تافل این کار رو می‌‌کنم پس سراغ هرچیزی نمی‌رفتم. مثلا شروع کردم تو مسیرِ سرکار پادکست گوش دادم ولی سراغ پادکست طنز نمی‌رفتم چون شنیده بودم محتوای تافل علمی و تاریخی و... هست؛ به خاطر همین این پادکست‌ها رو بیشتر گوش دادم که به موضوع نزدیک باشه:Overheard at National Geographic60-Second ScienceThink Fast, Talk Smart: Communication TechniquesMoney Talks from The Economistهمونطور که گفتم من فقط می‌‌رسیدم تو مسیر رفت و برگشت به سرکار این‌ها رو گوش بدم. یعنی سه روز در هفته و نهایتا روزی ۴۰ دقیقه تا یک ساعت. لغاتی که تو ممرایز خونده بودم و حتی گرامر خیلی فهم محتوای پادکست‌ها رو برام ساده‌تر کرده بود. تو این مرحله هم هیچ‌وقت لغات پادکست رو سرچ نمی‌کردم یا یک اپیزود رو دوبار گوش نمی‌دادم. همه تمرکزم روی این بود که تا حد امکان تمام جزئیاتی که گوینده ارايه می‌‌کنه رو همون بار اول بفهمم تا مثلا بعدا بتونم برای دوستام تعریف کنم (به فارسی). گاهی هم برای سخت‌تر شدن کار سرعت پخش رو روی  1.2xمیذاشتم.با همین رویکردی که برای پادکست توضیح دادم، خوندن ژورنال‌هایی مثل The Economist رو توصیه می‌‌کنم. سعی کنید متن‌ها رو سریع بخونید درحالی که به ساختار کلی مقاله و جزئیات توجه می‌کنید.دیدن سریال The Big Bang Theory رو هم پیشنهاد می‌‌کنم چون دیالوگ‌ها و کلمات علمی زیاد داره و یه جورایی باعث میشه اون کلماتی که تو ممرایز زدین مرور بشه.این فعالیت‌ها رو بیشتر با نگاه تفریح شخصی‌سازی کنید و بسته به زمان خالی‌تون، حدود یک یا دو ساعت رو در روز بهشون اختصاص بدین. طبیعتا هرچقدر به آزمون نزدیک بشید وقت کمتری روی این موارد خواهید گذاشت و فعالیت‌هاتون بیشتر روی آزمون متمرکز میشه.کلاس هوشمند - تعاملی تافل فشرده موسسه زبان دکتر برزآبادیمن دوره ۲۸۳ رو شرکت کردم که از اواسط دی ۱۴۰۱ شروع می‌‌شد (۲۶ فروردین ۱۴۰۲ امتحان دادم). قبل از اینکه جلوتر برم واقعا جا داره از استاد اعلایی عزیز بابت محتوای مفیدی که گردآوری و تولید کردن و انرژی خوبی که سرکلاس میذارن تشکر کنم. دوره چند ویژگی اساسی داره که سعی می‌‌کنم در ادامه بهش اشاره کنم.اول اینکه با ساختار آزمون خیلی سریع آشنا میشید. چیزی که به نظرم اگر خودتون بخواید دنبالش بگردید (با تجربه کردن یا سرچ کردن اینترنت) زمان زیادتری از شما می‌‌بره. دوم، روش‌ها و تکنینک‌های متنوعی رو برای پاسخ دادن به بخش‌های مختلف آزمون به شما معرفی می‌‌کنه. اگر دقیق باشید و تکنیک‌ها رو متوجه بشید، در ادامه مسیر می‌تونید با ترکیب کردن این روش‌ها و شخصی‌سازیشون تکنیک‌هایی رو بسازید که برای شما خوب کار می‌‌کنن. به نظرم، چون بسته به هدف (نمره)، دانسته‌ها و توانمندی‌های قبلی این روش‌ها فرد به فرد متفاوتن، نمیشه یک نسخه یکسان برای همه پیچید و شما باید روش خودتون رو پیدا کنید. سومین و مفیدترین بخش دوره برای من دسترسی به محتوایی بود که آقای اعلایی از آزمون‌دهنده‌های قبلی جمع‌آوری کرده بودن و با ما به اشتراک میذاشتن. این بخش خیلی ایده می‌داد. مثلا من متوجه شدم اسپیکینگ قرار نیست یه چیزی فضایی بگم. همین که بتونم ایده‌ها رو صورت منسجم بسط بدم کفایت می‌کنه. دیدم خیلی‌ها تلاش زیادی برای پارافریز کردن نکردن و با این حال نمره خوب گرفتن. یا تو رایتنیگ سبک‌های نوشتن مختلف رو دیدم و از بعضی کالوکیشن‌هایی رو که دوستان جمع‌آوری کرده بودن کم کم تو رایتینگ‌هام استفاده کردم. چهارمین مزیتی هم که دوره برای من ایجاد کرد، فیدبک‌های منظمی بود که به صورت هفتگی روی رایتینگ‌ها و اسپیکینگ‌ها برای همه تسک‌ها دریافت می‌کردیم. این موضوع در یک بازه‌ی ۱۰ هفته‌ای دید خیلی خوبی میده که روی چه جنبه‌هایی باید کار کنید تا کیفیت نوشته‌ها و گفته‌هاتون به مرور ارتقا پیدا کنه.در پایان این بخش توصیه می‌کنم حتما پیش از شروع دوره این کورس ممرایز رو که شامل ۵۰۰ لغت تافل برای کلاس استاد اعلایی هست خونده باشید و ریدینگ و لیسنینگِ چند TPOپایین (مثلا ۳۰-۳۱) رو بزنید که از همون ابتدای دوره با چشم باز نسبت به چیزی که در پیش هست، دوره رو دنبال کنید.روش مطالعه برای بخش‌های مختلف آزمونمن از اواخر دی ۱۴۰۱، در حالی که یک هفته از شروع کلاس‌های آقای اعلایی گذشته بود، به صورت جدی برای خوندنِ آزمون برنامه‌ریزی کردم. همون زمان  آزمونم رو برای ۲۶ فروردین ۱۴۰۲ اسکجول کردم. از اونجایی که به صورت فول‌تایم شاغل بودم این زمان برای من مناسب بود؛ چون با کمی مرخصی گرفتن و اضافه کردنشون به تعطیلات نوروز حدود یک ماه و نیم فرصت پیدا می‌کردم تا برای آزمون بخونم. از همون زمان هم با مدیرم صحبت کردم تا کمی حجم کارهام رو کمتر کنه و تونستم عصرها زودتر بیام خونه و کمتر خسته باشم. پیش از شروع کلاس‌ها و درس خوندنِ منسجم‌تر، من ریدینگ و لیسنینگ TPOهای 30 تا 35 رو زده بودم و فکر کنم 3-4 تا رایتینگ تسک۲  هم نوشته بودم. اما اسپیکینگ رو با کلاس شروع کردم و قبل از اون تمرینی نداشتم.روند درس خوندن من از اواخر دی تا اول اسفند به این شکل شد که صبح‌ها تو محل کارم یکی-دو ساعت اول صبح رو وقت داشتم و عصر هم وقتی می‌رسیدم خونه می‌تونستم دو-سه ساعت درس بخونم؛ یعنی مجموعا ۴-۵ ساعت. آخر هفته‌ها فرصتم بیشتر بود و پنج‌شنبه و جمعه یا سایر روزهای تعطیل روزی ۶-۷ ساعت درس می‌‌خوندم. از اول اسفند هفته‌ای دو روز مرخصی گرفتم و روزهای تعطیلم بیشتر شد که این روند تا نیمه اسفند ادامه پیدا کرد. از اون به بعد تا روز آزمونم (26 فروردین) دیگه سرکار نرفتم و هر روز همون ۷-۸ ساعت رو درس خوندم. البته یک بدشانسی هم آوردم و اواخر تعطیلات نوروز کووید گرفتم که حدود ۵-۶ روز منو از درس خوندن انداخت و واقعا افت کردم.ریدینگ (نمره آزمون اصلی: ۲۹)Photo by Brandi Redd on Unsplash برای ریدینگ همونطور که گفتم این کورس ممرایز رو از قبل زده بودم  که شامل ۵۰۰ لغت تافل برای کلاس استاد اعلایی هست (یک بار حدود هفت ماه قبل از کلاس استاد اعلایی و یک بار یک‌ماه پیش از کلاس با دقت و تمرکز بیشتر). در دوهفته‌های اول کلاس هم کتاب لغت Essential Words For TOEFL رو از روی ممرایز زدم که البته لغات جدید کمی بهم یاد داد و بیشتر جنبه مرور داشت. بعد از این کورس تنها منبع من برای تمرین ریدینگ TPOها بودن که تو سایت تست‌هلپر می‌‌زدم. از اواسط دی تا یک هفته قبل از آزمون سعی کردم یه روز درمیون یک ریدینگ بزنم. ریدینگ‌ها رو از اول تو تایم زدم. تو TPOهای زیر ۴۰ که تعداد سوالات بیشتر بود یکم چالش زمان داشتم ولی بعدش بهتر شد و به مرور پیشرفت کردم. نمرات ریدینگم از ۲۱-۲۲ شروع شد و خیلی زود که با سبک سوالات آشنا شدم به ۲۳-۲۴ رسید و به مرور با امتحان کردن روش‌های مختلف نمره‌م رشد کرد. طوری که تو دوهفته مونده به آزمون میانگین ۲۷-۲۸ می‌زدم و نهایتا در امتحان ۲۹ شدم. من تمام TPOهای ۳۰ تا ۷۴ رو به ترتیب برای ریدینگ و لیسنینگ کار کردم و از بازه ۵۰ تا ۶۵  دوتا درمیون زدم تا یه تعداد برای دو هفته آخر قبل از آزمون بمونه. برای تحلیل، بعد از اینکه همه متن‌های ریدینگ رو می‌‌زدم برمی‌گشتم و متن رو از اول می‌خوندم و گزینه‌هایی که شک داشتم رو بررسی می‌‌کردم. امکانات سایت تست‌هلپر واقعا کمک‌کننده‌ست و باعث صرفه‌جویی در زمان میشه. من لغات سخت متن‌ها رو توی همین سایت ذخیره و دائما مرور می‌‌‌کردم.روشم برای پاسخ به سوالات ریدینگ این بود که پاراگراف به پاراگراف جلو می‌‌رفتم. اول صورت هر سوال رو می‌‌خوندم و بعد تو پاراگراف دنبال جواب می‌‌گشتم. کم کم دستم اومده بود که کدوم قسمت های پاراگراف احتمالا ایده‌های کم اهمیت‌تر داره و سریع‌تر ردش می‌‌کردم و بر اساس کلماتِ کلیدیِ صورتِ سوال (و بعضی وقت‌ها گزینه‌ها) ایده‌های اصلی رو پیدا می‌‌کردم که این توانایی فقط با تمرین زیاد بدست میاد.روز آزمون: راستش رو بخواید، ریدینگ امتحان من رو غافلگیر کرد. سخت‌تر از چیزی بود که انتظارش رو داشتم ولی اینجوری نبود که بگم نمی‌شد جواب داد و نمره‌ نهاییم که بالاتر از نمره TPOهام بود همین موضوع رو نشون میده. اگر بخوام از سختی آزمون دقیق‌تر صحبت کنم، باید بگم که متن کاملا قابل فهم و اغلب بدون چالش بود و گزینه‌ها سختی رو ایجاد می‌کردن. مثلا تو TPOهایی که لانگ بودن حدود ۴-۵ سوال رو با شک می‌زدم و شماره سوال رو روی کاغذ یادداشت می‌‌کردم تا آخر آزمون برگردم و چک کنم (چون معمولا ۳-۴ دقیقه وقت اضافه می‌اوردم). ریدینگ امتحان اصلی هم لانگ بود اما من این بار نزدیک به ۱۰ سوال رو روی کاغذ نوشته بودم (چیزی که تو TPOها بی‌سابقه بود) و حتی وقت هم اضافه نیومد که برگردم و چک کنم! واقعا از روی وسواس یا استرس هم نبود؛ چون از نظر روانی شرایطم مثل زدن TPOها بود.نکته جالب دیگه این بود که ریدینگ من (و حتی یکی از دوستانم که عصر همون روز امتحان داد) اصلا سوال پارافریز نداشت و در مقابل سوالات وکب تعدادشون بیشتر بود. چنتا از سوالات وکب به نظرم سخت بودن. یعنی کلماتی بودن که تا اون موقع ندیده بودم (مثلا یکیش relentless بود) اما خب می‌شد با رد گزینه و با توجه به متن جواب داد.در کل خواستم بگم ممکنه سر جلسه یکم غافلگیر بشید ولی خودتون رو نبازید. من ریدینگ واقعا اذیتم کرد اما نهایتا نمره‌م از TPOها بهتر شد و شاید تنها اثرش این بود که از نظر روانی برای بقیه تسک‌ها خسته‌م کرد.لیسنینگ (نمره آزمون اصلی: ۲۶)Photo by Frank Septillion on Unsplash این بخش رو از همون روزهای اول مطالعه‌م قوی شروع کردم. فکر کنم از اول نمره‌م ۲۴ بود و خیلی آروم بهتر شد، طوری که نمره TPOهام در دو هفته آخر بیشتر ۲۹ و بعضی وقتا ۲۸ می‌‌شد. اما سر امتحان انگار بدشانسی آوردم و ۲۶ شدم.مثل ریدینگ این بخش رو هم یه روز درمیون از روی TPOها می‌‌زدم و جلو می‌‌رفتم. روزهایی که سرکار می‌‌رفتم فقط می‌‌رسیدم یکی از این دو تسک رو در روز کار کنم ولی روزهای تعطیل هر دو تسک رو پشت هم می‌‌زدم که به نظرم نکته مهمیه. چون خستگی‌ای که از ریدینگ ایجاد می‌‌شه واقعا تمرکز رو برای لیسنینگ کم می‌‌کنه و باید برای مقابله باهاش تمرین کرد. برای تحلیل لیسنینگ خیلی زمان زیادی نمی‌ذاشتم ولی اغلب بعد از زدن TPO یکبار دیگه لیسنینگ رو گوش می‌‌دادم و لغات مهمش رو تو تست‌هلپر ذخیره و مرور می‌‌کردم.من برای همه لکچرها نوت برمی‌داشتم ولی کانورسیشن‌ها رو اغلب بدون نوت جلو می‌‌بردم؛ تنها در صورتی که می‌‌دیدم اطلاعات علمی یا جزئیات یه کانورسیشن داره زیاد میشه سریع دست به قلم می‌‌شدم. حجم نوت لکچرهام خیلی زیاد بود. تقریبا از هر لکچر یک صفحه آ۴ نوت برمیداشتم (البته در نظر بگیرید که برای سریع‌تر نوشتن مجبور می‌‌شدم یکم بزرگ بنویسم) درحالی که یادداشت‌هام از کانورسیشن‌ها حداکثر چند خط می‌‌شد.به نظرم همونطور که آقای اعلایی هم میگن یکی از راه‌حل‌های اصلی برای ریدینگ و لیسنینگ اینه که با موضوعات پرتکرار TPOها آشنا بشین. خیلی وقت‌ها موضوعات و ایده‌ها تکراری هستند. پس محتوای ریدینگ‌ها و لیسنینگ‌ها رو یادبگیرید. مثلا به خاطر دارم مفاهیمی مثل Solar radiation و Speciation که قبلا تو TPOها دیده بودم، با ادبیاتی متفاوت، موضوعات ریدینگ و لیسنیگ آزمون اصلیم بودن. پس مفاهیم رو هم حتما به طور کلی یادبگیرید.روز آزمون: من با خستگی زیاد از ریدینگِ سختی که پشت سر گذاشته بودم وارد لیسنینگ شدم. اما کاملا آماده این شرایط بودم و این باعث شد که هیچ قسمتی از لکچرها و کانورسیشن‌ها رو miss نکنم. لیسنینگم لانگ نبود، هیچ بخشی هم بریتش نبود و همه سوالات به نظرم واضح بودن. واقعا بعد از تموم شدن لیسنینگ با خودم فکر کردم که خوبه اگه ریدینگ رو خراب کرده باشم، اسپیکینگ رو ۲۹ یا ۳۰ میشم. اما آخر امتحان نتیجه برعکس بود. برام جالب بود که ریدینگ ۲۹ شدم و لیسنینگ ۲۶. احتمال میدم بعضی از گزینه‌ها تله بودن (چیزی که توی TPOها مرسوم نیست) و من به خاطر خستگی و بی‌دقتی گیر افتادم. اما در کل اینطور جمع‌بندی می‌کنم که لیسنینگ ساده بود و نمره پایین من قطعا نتیجه بی‌دقتی خودم بوده.اسپیکینگ (نمره آزمون اصلی: ۳۰)Photo by Jukka Aalho on Unsplashهمونطور که قبلا گفتم اسپیکینگ ضعیف‌ترین مهارت من در شروع مسیر بود. اوایل، هفته‌ای دو یا سه TPO رو برای همه تسک‌های اسپیکینگ کار می‌کردم که یکیش همون تکالیف هفتگی کلاس بود. سه هفته آخر روزی دوتا TPO رو برای اسپیکینگ کار می‌کردم که واقعا بهم اعتماد به نفس داد. برعکس بقیه تسک‌ها که براشون TPOهای ۳۰ تا ۷۴ رو کار کرده بودم، برای اسپیکینگ TPOهای ۱۵ تا ۳۰ رو هم کار کردم. تو دو هفته آخر، نوت‌هایی رو که برای تسک‌های ۲، ۳ و ۴ برمی‌داشتم نگه می‌داشتم و هر روز، علاوه بر زدن TPO جدید، چنتا از نوت‌ها رو به صورت رندوم بیرون می‌کشیدم و دوباره تو تایم (و حتی تایم کمتر) جواب ‌می‌دادم. به نظرم توی این سه تسک از اسپیکینگ، مشابه ریدینگ و لیسنینگ، آشنا بودن با موضوعات علمی مهمه. این تکرارِ هر روزه‌ی اسپیکینگ‌ها باعث می‌شد برای استفاده از کلمات علمی هر موضوع (تاریخی، روانشناسی و...) آماده و با اعتماد به نفس باشم.برای تسک ۲ و ۳ و ۴ فقط TPOها رو زدم و برای تسک ۱ حدود یک‌سوم فایل آبی آقای اعلایی رو هم ایده پردازی کردم. خلاصه ایده‌هام برای ۴۰ سوال آخر این فایل، به صورت کامنت روی یک فایل PDF هست که با شما به اشتراک می‌ذارم. نمونه اسپیکینگ افرادی که قبلا آزمون داده بودن برای رسیدن به سبک و ساختار پاسخ‌دهیِ خودم کمکم کرد. مثلا اوایل فکر می‌کردم حتما لازمه مثال بزنم یا پارافریز کنم ولی با شنیدن نمونه‌ها فهمیدم develop کردن ایده اهمیت بیشتری داره. خیلی خوبه اگر برای ایده‌پردازی از ابزارهای جدید مثل ChatGPT یا Perplexity هم کمک بگیرید. من به شخصه از Perplexity استفاده کردم چون دسترسی بهش راحت‌تر بود و به نظرم ساختارمندتر جواب می‌داد.به نظرم یکی از مهم‌ترین فاکتور ها توی تسک‌های ۲ و ۳ و ۴ این هست که تا حد امکان به جزئیات اشاره کنید و رو نکات مهم تاکید کنید (آقای اعلایی به این بخش می‌گفتن climax). قطعا روی گرامر و فلوئنسی و... کار کنید اما خیلی وسواسی نشید. اگر به حد قابل‌قبولی از گرامر و فلوئنسی رسیدین، تمرکز رو روی بیان جزئیات بیشتر بذارید. من به خاطر دارم که سر آزمون اصلی به‌جای thought گفتم think و چون چند کلمه رد شده بودم دیگه برنگشتم عقب تا اصلاحش کنم. قطعا غلط‌های این‌چنینی دیگه هم داشتم چون حتی توی آخرین تمریناتم have/has، s سوم شخص و articleها رو اشتباه می‌کردم و دیدم واقعا نمیتونم این اشتباهات رو به صفر برسونم پس بیخیال شدم.برای اینکه بتونید جزئیات بیشتری بگید به نظرم اول نوت‌برداری خیلی مهمه و بعد مدیریت زمان. برای نوت‌برداریِ بهتر خیلی مهمه که ساختارهای متداولِ لیسنینگ‌ها رو توی بخش اسپیکینگ بشناسید. موارد کلی رو آقای اعلایی سرکلاس می‌گن و خودتون با تمرین می‌تونید الگوهای جزئی‌تری رو شناسایی کنید. مثلا تو تسک ۳، بعضی از لکچرها یک مثال می‌زنن بعضی‌ها دوتا که یکی از مثال‌ها اهمیت کمتری داره پس باید خلاصه‌تر بیان کنید. بعضی دیگه یک سیکل رو بیان ‌می‌کنن که من اگر میخواستم کل سیکل رو با همون شیوه گوینده تکرار کنم وقت کم میومد پس برای این الگو یک ساختار خلاصه‌کننده ساختم. این الگوها برای هر تسک تکرار می‌شن و باید آماده مواجهه با هرکدوم سر جلسه باشید (و حتی شاید چیزی کمی متفاوت‌تر که جلوتر توضیح میدم).برای مدیریت زمان من تو زمان آماده‌سازی دورِ کلماتی از نوتم که قرار بود توی «یه جمله» گفته بشن دایره می‌کشیدم. اینجوری هم یه دور نوتم رو مرور می‌کردم هم عملا بخشی از فکر کردن در مورد چیزی که می‌خواستم بگم رو انجام می‌دادم. این موضوع نه تنها باعث می‌شد روان‌تر صحبت کنم بلکه نیازم به فکر کردن موقع صحبت رو کم می‌کرد؛ در نتیجه زمان بیشتری سیو می‌شد. البته خیلی وقتا (مخصوصا تو تسک ۳ و ۴) نمی‌رسیدم کل نوت رو اینجوری دایره بکشم ولی همین که مثلا برای ۶۰٪ از چیزایی که نوشته بودم این کارو می‌کردم باعث می‌شد تو اوایل صحبتم زمان سیو بشه و برای آخرا که بهشون فکر نکرده بودم وقت کافی داشته باشم که آروم‌تر صحبت کنم و همون موقع جملاتم رو بسازم.اینم به نظرم مهمه که یک سری از ایده‌ها در خصوص اسپیکینگ هست که به نظرم بیش از حدِ اهمیت بهشون پرداخته میشه. مثلا من اوایل تو گروه‌های تلگرام می‌خوندم که پارافریز کردن خیلی مهمه یا بعضی‌ها به لهجه می‌پرداختن درحالی که من کمتر کسی رو دیدم که بگه ذکر جزئیات یا develop کردن ایده چقدر مهمه. من، خصوصا اون اوایل که اسپیکینگم واقعا ضعیف بود، حس کردم که محدودیت‌های زمانی آزمون باعث میشه نتونم روی پارافریز تمرکز کنم. به همین خاطر آخرین چیزی که تو تمرینات و حتی زمان آزمون بهش فکر می‌کردم پارافریز کردن بود. اغلب فقط یک یا دو کلمه از جمله صورت سوال رو عوض می‌کردم یا فقط ترتیب کلمات رو عوض ‌می‌کردم. تو تسک‌هایی که نوت برمی‌داشتم، کلمات کلیدی لکچر (مثلا دو یا سه کلمه مهم از هر جمله) رو یادداشت می‌کردم؛ طبیعتا بقیه کلمات جمله رو خودم می‌گفتم که ممکن بود متفاوت از اصل لکچر باشه ولی اون کلماتی که تو نوت بود رو اصلا تغییر نمی‌دادم.روز آزمون: تسک یک اسپیکینگ موضوع نسبتا آشنایی برای من بود و از این جهت تونستم با اعتماد به نفس جواب بدم و تعداد زیادی کالوکیشن استفاده کنم. پرسیده شده بود که ترجیح میدم کارها رو سریع انجام بدم یا آروم و با دقت. به نظرم اگر روی فایل آبی زمان بذارید و حدود ۱۰۰ سوال از اون رو ایده‌پردازی کنید، روز آزمون، با احتمال بالایی، موضوعِ آشنا خواهید دید که خیلی کمک‌کننده است.تسک دوم یکم غافلگیرم کرد. چون دانشجو توی بخش لیسنینگ با دلیل اول موافقت ولی با دلیل دوم مخالفتِ نسبی می‌کرد (چیزی که نمونه‌ش رو توی TPOها ندیده بودم)، ولی نهایتا می‌گفت که در کل موافق هست و تغییری که پیشنهاد داده شده باید انجام بشه. البه خیلی سخت نبود و مثلا با یه although یا however می‌شد به دلیل دوم اشاره کرد و بعد جمع‌بندی کرد. خواستم فقط یادآوری کنم که ممکنه سر جلسه با چنین تفاوت‌های کوچیکی نسبت به TPOها مواجه بشید پس حواستون باشه.تسک سوم و چهارم شبیه TPOها بودن و تقریبا بدون چالش پیش رفتن. موضوع تسک ۳ اهمیت آبگیرها برای جانوارن در مناطق جنگلی بود و مثالش هم یک قورباغه جنگلی بود که در این آبگیرها تخم می‌ذاره. تسک ۴ هم در خصوص اهمیت لوگو برای کسب‌وکارها و آسیب‌های لوگو بد بود. دو نمونه از لوگوهایی که بد طراحی شدن و به بیزینس‌هاشون آسیب زده بودن رو بررسی می‌کرد. یکی از فاکتورها رنگ نامناسب لوگوها بود و یکی هم old-fashion بودنشون.به عنوان جمع‌بندی میتونم بگم که از اسپیکینگ نترسید و ازش فرار نکنید. تجربه من و دوستانم نشون میده به همون اندازه که با تمرین میشه نمره ریدینگ و لیسنینگ رو بالا آورد، میشه اسپیکینگ رو هم بهتر کرد. بازم تاکید می کنم که نوت برداشتن، اشاره به جزئیات و با اعتماد به نفس حرف زدن خیلی به نمره من کمک کرد.رایتینگ (نمره آزمون اصلی: ۲۵)Photo by Laura Chouette on Unsplash پیش تر اشاره کردم که من، از چندماه قبل از شروع مطالعه جدی برای تافل، کتاب English Grammar in Use رو خونده بودم و علاوه بر این مشغول به نوشتن مقالات دانشگاهیم بودم و با اعتماد به نفس خوبی در مورد رایتینگ وارد این مرحله شدم. برای شروع، نمونه رایتینگ‌های تافل ریسورسز رو که یکی از دوستان در قالب یک فایل PDF در آورده بود خوندم. این فایل خیلی بهم کمک کرد تا در مورد موضوعات ساده‌تر فکر کنم و ذهنم به دنبال دلایل پیچیده نگرده. حین خوندن هر رایتینگ کالوکیشن‌های خوبی که به چشمم می‌خورد رو روی فایل هایلایت می‌کردم که کمک می‌کرد بهتر تو ذهنم بمونه. من اوایل تو استفاده از prepositionها خیلی اشتباه داشتم؛ به همین خاطر، روی این فایل اسم‌ها یا فعل‌ها و prepositionهاشون رو هایلایت می‌کردم که به مرور کمک کرد این مدل از اشتباهاتم کم بشه. هر روز، یک یا دو موضوع رو می‌خوندم و با چند روز فاصله، هفته‌ای دو سه رایتینگ از همون موضوعات می‌نوشتم تا کالوکیشن‌ها مرور بشه.ساختار رایتینگم از اول با فرمت تافل ریسورسز شکل گرفت و تا آخر تقریبا به همون شکل موند. البته من یکم پاراگراف اینتروداکشن رو بیشتر بسط می‌دادم و اگر موضوعی جوری بود که می‌تونستم خوب develop کنم، در یکی از پاراگراف‌ها مثال نمی‌زدم؛ به جاش دلیلم رو با جزئیات بیشتر توضیح می‌دادم. رایتینگ‌هام رو تو نرم‌افزار WordPad می‌نوشتم که غلط‌هام رو نشون نده و نهایتا با نرم‌افزار Grammarly تصحیح می‌کردم. غلط‌هام رو در پایان رایتینگ می‌نوشتم و گه‌گاه یه مروری می‌کردم. البته حتی تا روزهای آخر هم غلط‌های کوچیک گرامری داشتم؛ اگرچه تعدادشون نسبت به دوماه قبل‌تر بسیار کم شده بود اما از بین نرفته بودن. اگر بخوام دقیق‌تر توضیح بدم، گرامرلی اوایل امتیاز بین 30 تا 40 به رایتینگام می‌داد و روزهای آخر این امتیاز حدود 60 بود. یک فایل بسیار خوب دیگه هم نمونه رایتینگ‌های مهسا بود. این فایل رو هم می‌خوندم و کالوکیشن‌های خوبش رو هایلایت و مرور می‌کردم.همزمان کلاس‌های آقای اعلایی هم شروع شده بود و هفته‌ای یک رایتینگ از فایل سبز می‌نوشتیم و تصحیح می‌کردن. بازخوردی که ایشون می‌دادن برای من از نظر  جزئیات ساختار رایتینگ بسیار کمک‌کننده بود. علاوه بر 8 رایتینگی که تکلیف کلاس بود فکر می‌کنم به مرور 15 تاپیک دیگه هم از فایل سبز نوشتم. در کنار اینها حدود 30 تاپیک از فایل تافل ریسورسز رو هم نوشته بودم.من یک اشتباه کردم و اون این بود که دو-سه هفته آخر فقط رایتینگ‌های TPOها رو زدم. مشکل اینجا بود که تقریبا تمام موضوعات موجود در TPOها رو قبلا در فایل تافل ریسورسز یا فایل سبز دیده بودم و یه جورایی جملاتی که می‌خواستم بنویسم رو حفظ بودم. این قضیه باعث شد مغزم برای ایده پردازی یکم تنبل بشه و سر آزمون که موضوع کمی متفاوت بود سرعتم بیاد پایین. به همین خاطر توصیه می‌کنم تا روزهای آخر از فایل سبز موضوعات تازه انتخاب کنید و رایتینگ بنویسید.تسک یک برای من بسیار ساده‌تر بود. چون نوت‌برداریم قوی بود و یکی از فاکتورهای اصلی رو که اشاره کامل به جزئیات هست خوب انجام می‌دادم. در کل به نظرم این تسک چالش زیادی نداره چون لازم نیست ذهن به دنبال ایده باشه و میتونه بیشتر روی درست نوشتن و ارتباط جملات تمرکز کنه. از اونجایی که هر دو تسک رایتینگ به یک اندازه در نمره نهایی وزن دارن خیلی مهمه که این بخش رو کم‌اهمیت نشمارید و براش وقت بذارید.روز آزمون: تسک 1 رایتینگ مشابه TPOها بود ولی یک مقدار حجم جزئیات لکچرش بیشتر بود. سوال یک سایتِ فسیل از جانداران دریایی رو معرفی و دلایل خشک شدن اون دریاچه و مرگ جانداران رو بررسی می‌کرد. همونطور که گفتم سختیِ ریدینگِ اولِ آزمون که من رو بیشتر از حالت عادی خسته کرده بود و جزئیات زیاد بخش لکچر باعث شد زمانم برای مرور رایتینگ کمتر بشه. روش مرور من اینطور بود که تقریبا هرجمله‌ای رو که می‌نوشتم سریع مرور می‌کردم و نمیذاشتم برای آخر کار. مزیت این روش این بود که همون لحظه جمله رو نوشته بودم و چون تو تمرینات با سبک غلط‌های گرامری خودم (زمان افعال، have/has، غلط‌های تایپی و...) آشنا شده بودم، با تمرکز روی اون سبک غلط‌ها سریع جمله رو مرور می‌کردم. ولی برای همه جملات به یک اندازه وقت نمیذاشتم. از جملات ساده سریع عبور می‌کردم و رو جملاتی که مثلا inversion داشت یا طولانی شده بود بیشتر دقت می‌کردم. روز آزمون به خاطر تنگی وقت نرسیدم پاراگراف آخر متن رو اینجوری مرور کنم و صرفا با سرعت زیاد نوشتم. احتمال میدم کم شدن نمره‌م ناشی از اشتباهات کوچیک گرامری تو این بخش باشه. ضمنا برای این تسک همیشه حدود 300 کلمه می‌نوشتم که روز آزمون هم تقریبا همین شد. صرفا به خاطر جزئیات بیشتر سوال حدود 320 کلمه نوشتم.در تسک دوم هم مجددا به مشکل زمان برخوردم. همونطور که قبل‌تر گفتم چندهفته آخر فقط TPOها رو تمرین کرده بودم و چون موضوعاتشون زیاد تکرار شده بود، اصلا نیاز به فکرکردن نداشتم و سریع می‌نوشتم. موضوع رایتینگ آزمون این بود که به نظر شما مهم‌ترین عامل موفقیتِ شرکت‌ها اینه که روی تبلیغات پول زیادی خرج کنن یا نه. برای من موضوع ساده‌ای بود؛ مخالف بودم و سریع دلایلم رو پیدا کردم ولی موقع نوشتن نتونستم به اندازه TPOها سریع باشم و باز دیدم برای مرور پاراگراف آخر وقت کم میارم پس سریع نوشتم و نیمی از رایتیگ رو مرور نکردم. تو تمریناتم می‌تونستم بیش از 500 کلمه بنویسم ولی سر آزمون حدود 480 کلمه شد و وقت برای مرور هم کم اومد.آزمون‌های ماک و سنتر آزمونهمونطور که در جدول ابتدای گزارش نوشتم، من سه آزمون ماک دادم. در خصوص سوالات آزمون‌های ماک به نظرم تافل3 خیلی نزدیک‌تر به آزمون هست. سوالات ریدینگ و لیسنینگ امیربهادر به نظرم خیلی قدیمی هستن. من رو یاد TPOهای خیلی پایین می‌نداختن. توی بخش اسپیکینگ و رایتینگ گوینده یکم متفاوت از استاندارد تافل صحبت می‌کرد و مهم‌تر از همه اینکه حجم جزئیاتی که گوینده تو اسپیکینگ می‌گفت خیلی کم بود. از این جهات من سولات ماک تافل3 رو به آزمون نزدیک‌تر میدونم اما بازم تفاوت‌هایی وجود داره.در خصوص تصحیح و نمره‌‌دهی اول باید این رو بگم که من پیش از دومین ماکم در امیربهادر (۱۴ فروردین ۱۴۰۲) کووید گرفتم و نمره کم اون آزمون به خاطر تمرین کم در چند روزِ قبل از ماک و خستگی ناشی از بیماری سر آزمون بود. با در نظر گرفتن این موضوع به نظر میاد نمراتی که هر دو موسسه میدن به نمره واقعی شما نزدیک هست و نمره تافل3 (با در نظر گرفتن شنیده‌های قبلی و تجربه خودم) نزدیک‌تر.من اولین ماک رو در تاریخ ۱۶ بهـــــمن ۱۴۰۱، حدود سه هفته بعد از اینکه جدی شروع به خوندن کردم و دوماه‌ونیم پیش از آزمون اصلی دادم. اون زمان ریدینگ و لیسنینگ رو تو TPOها حدود 26-27 می‌شدم و به نظرم آزمون ماک راحت‌تر از TPOها بود که بالاتر شدم. آزمون ۶ فروردین ۱۴۰۲ در تافل3 رو سه هفته قبل از آزمون اصلی دادم. میتونم بگم که سطحم در زمان اون ماک با زمان آزمون اصلی فرق زیادی نداشت. چون یک هفته از سه هفته‌ی منتهی به آزمون اصلی رو به خاطر مریضی از دست دادم و افت کردم. بعد از اون هم تنها تسکی که خیلی فراتر از قبل کار کردم تسک یک اسپیکینگ بود. به همین خاطر به نظر میاد نمره کل ماک تافل3 میتونه دید خوبی از وضعیت شما بده.مزیت ماک امیر بهادر در اینه که شما محیط آزمون رو تجربه می‌کنید (مخصوصا اگر سنتر آزمون اصلیتون هم همونجا باشه). من از این سنتر چه در زمان برگزاری آزمون ماک و چه در زمان آزمون اصلی بسیار راضی بودم. پرسنل موسسه خیلی محترم و دوستانه برخورد می‌کردند و در کارشون بسیار حواس‌جمع بودن. در خصوص سر و صدا موقع اسپیکینگ در این سنتر خیلی شنیده بودم اما واقعیت این هست که شما وقتی هدفون رو روی گوشتون میذارید تقریبا 60-70 درصد از صدای محیط رو می‌گیره و حتی اگر همه کنار هم بشینن هم صدای دیگران موجب حواس‌پرتی نخواهد شد. روزِ آزمونِ اصلیِ من موسسه خلوت بود (دو لَب از کل لَب‌ها روی سایت ETS باز بود)؛ به همین خاطر، یکی در میون نشسته بودیم و وقتی هدفون روی گوشم بود واقعا کوچکترین صدایی نشنیدم. با این حال احتمال داره از سر بدشانسی، روز آزمون یک نفر که مراعات نمی‌کنه و خیلی بلند حرف میزنه کنار شما بشینه پس برای چنین موضوعی، اگرچه احتمالش کمه، آماده باشید.در پایان باز هم لازم می‌دونم از مرکز زبان دکتر برزآبادی و به طور خاص از آقای اعلایی به خاطر کلاس‌های پویا، محتوای ارزشمند و بازخوردهای دقیق و انگیزه‌بخششون تشکر کنم.از دوستانم سید احمد ترابزاده و مینا سمیعی‌نسب هم بسیار ممنونم که با به اشتراک‌گذاشتن تجربیاتشون کمک بزرگی به من کردند.امیدوارم این یادداشت برای شما مفید بوده باشه و در این آزمون و مراحل بعدی موفق باشید.</description>
                <category>عرفان نجاتی</category>
                <author>عرفان نجاتی</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 09:57:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زورگیری و خفت‌گیری؛ چگونه از سرقت‌های خیابانی پیشگیری کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@erfannjt/%D8%B2%D9%88%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D9%81%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-pxi7dkbnwcv6</link>
                <description>خود را میان یک پیاده‌روی شلوغ در روشنی روز تصور کنید یا فکر کنید در اوایل شب در خیابانی خلوت منتظر اتوبوس ایستاده‌اید؛ خطرات زیادی در گوشه و کنار شهر ما را تهدید می‌کنند. زورگیری، سرقت وسایل گران‌بها، آزارهای کلامی، تعرض و تجاوز جنسی یا هر نوع دیگری از خشونت، نمونه‌هایی از این خطرات هستند.هر یک از ما ممکن است قربانی این تهدیدها باشیم پس در اولین قدم باید بدانیم چگونه می‌توانیم از اینکه یک قربانی باشیم، پیش‌گیری کنیم. چرا که پیش‌گیری بسیار ساده‌تر و کم‌خطرتر از دفاع در زمانی است که فردی به سمت ما هجوم آورده و ما ترسیده‌ایم.در این نوشته چند راهکار مهم را به شما معرفی خواهم کرد. مهم نیست چند سال دارید و اینکه دختر هستید یا پسر؛ این راهکارها را تمرین کنید. چرا که پس از مدت کوتاهی به رعایت ناخودآگاه آن‌ها عادت خواهید کرد. در همین ابتدا یادآوری کنم؛ همه راهکارهای زیر بسته به شرایط، تا زمانی کاربرد دارند که افراد مهاجم حداقل چند متر با شما فاصله دارند.هنگامی که خود را در شرایط تهدید جدی یافتید، به هیچ وجه بر سر امنیت جانی خود ریسک نکنید. وسایل شما هرقدر گران باشند، قابل جایگزینی هستند و با کمی تلاش، دوباره آن‌ها را خواهید خرید، اما سلامتی و جانتان نه!۱- با اعتماد به نفس قدم بردارید.اگر با اعتماد به نفس قدم بردارید، قدرتمند جلوه خواهید کرد. قوی بودن شما به طور ناخودآگاه مهاجمان را می‌ترساند و تا حد زیادی آن‌ها را از حمله به شما منصرف می‌کند.درست از لحظه‌ای که به بیرون خانه می‌آیید سر خود را بالا بگیرید، با دقت به همه‌جا نگاه کنید و محکم و هدفمند گام بردارید. وانمود کنید به همه اتفاقات اشراف دارید تا احتمال اینکه توسط مهاجمان، آسیب‌پذیر شمرده شوید، تا حد ممکن کم شود.۲- به اتفاقات پیرامون خود آگاه باشید.مهم است که به آنچه در خیابان می‌گذرد آگاه باشید تا پیش از نزدیک شدن مهاجمان، فکری برای نجات خود کنید.به یاد داشته باشید، گذاشتن هندزفری، استفاده از تلفن همراه (پیام دادن یا صحبت کردن با آن)، یا پوشیدن یک سوئیشرت کلاه‌دار بزرگ که دید اطراف را محدود کند، همگی از آگاهی شما نسبت به پیرامون می‌کاهند.چند علامت مهم که همیشه باید حواستان به آن‌ها باشد، عبارتند از: صدای موتورسیکلت در پیاده‌رو، فردی که مدتی است با سرعت ثابت با شما گام برمی‌دارد، فردی که در فرورفتگی دیوار خانه‌ها یا پشت درختان پنهان شده است و افرادی که ناگهانی به شما تنه می‌زنند (و در همین حین موبایل را از جیب شما سرقت می‌کنند).۳- پنهان کنید.سارقان باید بدانند چیزی وجود دارد تا در ازای به دست آوردن آن ریسک کنند.وسایل قیمتی خود مانند کیف پول، تلفن همراه و ساعت هوشمندتان را در جیب بگذارید یا زیر آستین لباس مخفی کنید و تا زمانی که واقعا نیاز به استفاده از آن‌ها پیدا نکرده‌اید از جیب خود خارج نکنید. دست‌بند، گردنبند و جواهرات خود را نیز تا حد ممکن زیر لباس مخفی نگه دارید.حتی در زمانی که در خودرو شخصی خود از این وسایل استفاده می‌کنید، به گونه‌ای عمل کنید که زیاد نمایان نباشند. چراکه برخی سارقان پس از دیدن اشیا قیمتی، خودرو شما را تعقیب کرده و بالاخره هنگامی که خودرو را پارک کرده و پیاده می‌شوید، آن‌ها را از شما می‌ربایند.۴- بدانید به کجا می‌روید.در مورد مسیر حرکت خود پیش‌تر برنامه‌ریزی کنید، به خصوص برای مکان‌هایی که برای اولین بار به آنجا می‌روید(در ادامه در خصوص انتخاب مسیر بیشتر توضیح خواهم داد).پیش خود فکر کنید اگر لازم است از فردی برای همراهی خود کمک بگیرید. کیف پول، تلفن همراه یا سایر وسایل گران‌بها را تا حد امکان با خود نبرید مگر آنکه واقعا به آن‌ها احتیاج داشته باشید. ۵- خیابان‌های اصلی بهتر از فرعی است.خیابان‌های اصلی، روشن و پرتردد را برای انتخاب مسیر در اولویت قرار دهید. روشنایی بهتر خیابان‌های اصلی و عبور و مرور مردم، شرایط را برای کمین کردن فرد مهاجم یا تهدید و زورگیری سخت‌تر می‌کند.ضمنا در صورت وقوع تهدید، افراد بیشتری حضور دارند تا به شما برای فراری دادن فرد مهاجم یا دنبال کردن او پس از سرقت کمک کنند. همه این موارد احتمال وقوع تهدید را در خیابان‌های اصلی کمتر از خیابان‌های فرعی می‌کند.با این حال در شلوغی خیابان، از تلفن همراه، کیف پول، کوله‌پشتی و سایر وسایل قیمتی خود مراقبت کنید و حواستان به افرادی که بیش از حد به شما نزدیک شده یا به شما تنه می‌زنند، باشد.۶- فروشگاه‌ها و مغازه‌ها امنیت دارند.وجود فروشگاه‌ها و مغازه‌ها، روشنایی حاصل از آن‌ها و تردد کسبه و مردم تا حد خوبی به تامین امنیت معابر کمک می‌کند. پس در انتخاب مسیر خود، خیابان‌هایی که فعالیت کسبه در آن‌ها رونق دارد را در اولویت قرار دهید.همیشه در نظر داشته باشید که اگر با مورد مشکوکی مواجه شدید، پناه بردن به یک مغازه یا فروشگاه می‌تواند راه حل مناسبی برای فرار از بحران باشد. در آنجا بمانید و اگر نیاز بود فرد مغازه‌دار را در جریان بگذارید.۷- راه فرار بسازید.فرورفتگی دیوار خانه‌های اطراف خیابان، دالان ورودی ساختمان‌ها، درختان و بوته‌های بلند کاشته شده در باغچه‌ها، همگی مکان‌های مناسبی برای کمین افراد مهاجم هستند. علاوه بر این مهاجمان ممکن است شما را به داخل پَستوی دیوار یا پشت یک درخت، هُل داده و از این نقاط کور برای تهدید و سرقت از شما استفاده کنند.پس بهتر است از دیوارها و باغچه‌های اطراف پیاده‌رو و چند متری فاصله بگیرید تا  افراد کمین کرده نتوانند شما را قافلگیر کنند و در صورت هجوم یک سارق، چند متر فضا و چند جهت برای دویدن و فرار داشته باشد.البته اگر کیف روی‌دوشی به همراه دارید یا مجبور هستید تلفن همراهتان را به دست گرفته و با آن صحبت کنید داستان کمی متفاوت خواهد بود.در این شرایط بهتر است به دیوار نزدیک شده و کیف یا تلفن همراه خود را در سمتی که به دیوار نزدیک‌تر است بگیرید. این کار موجب می‌شود فضای موجود و قدرت مانور برای سارقین موتورسوار کمتر شود.۸- گاهی مسیر ماشین‌رو امن‌تر از پیاده‌رو است.اگر کمی دقت کنید، متوجه خواهید شد که چراغ‌های کنار خیابان اغلب برای روشن کردن قسمت ماشین‌رو در نظر گرفته شده‌اند و نه پیاده‌رو. ضمنا در بعضی از معابر مانند بزرگراه‌ها یا خیابان‌های ورودی شهر تردد خودروها بیشتر از عابران پیاده است یعنی پیاده‌روها خالی و ناامن اما قسمت ماشین‌رو شلوغ و پرتردد است.گاهی می‌توانیم از یک پیاده‌رو تاریک و کم‌تردد صرف نظر و قسمت ماشین‌رو خیابان را برای پیاده‌روی انتخاب کنیم.روشنایی قسمت ماشین‌رو خیابان توسط چراغ‌های کنار خیابان و چراغ خودروهای عبوری تامین می‌شود و شما مقابل چشم سرنشینان هر خودرو هستید که در شرایط تهدید می‌تواند کمک بزرگی برای شما باشد. ضمنا راه فرار که پیش‌تر در مورد آن توضیح دادیم در قسمت ماشین‌رو مُحیّاتر از کنار دیوار در یک پیاده‌رو باریک است.با این حال در مسیر ماشین‌رو باید حواستان به سارقان موتورسوار بیشتر جمع باشد.۹- خلاف جهت حرکت کنید.هنگام قدم زدن در پیاده‌رو، مسیر خود را خلاف جهت حرکت خودروها در مسیر ماشین‌رو انتخاب کنید. این کار دو مزیت دارد.مزیت اول آنکه حرکت موتورسوارانی که از مقابل به سمت شما می‌آیند را مشاهده می‌کنید و اگر قصد سرقت کیف یا سایر وسایل شما را داشته باشند زودتر متوجه آنان خواهید شد. همچنین اگر موتورسواری از پشت به سرقت کیف یا سایر وسایل شما اقدام کند، مسیر فرار او از طریق خیابان و در خلاف جهت سایر خودروها سخت‌تر خواهد بود.مزیت دوم این راهکار آن است که شما نسبت به عبور و مرور سایر خودروهایی که از مقابل به سمت شما می‌آیند، آگاه‌تر خواهید بود و در صورت بروز تهدید می‌توانید برای کمک خواستن از آن‌ها سریع‌تر و راحت‌تر اقدام کنید.به عنوان جمع‌بندی ابتدا امیدوارم هیچ‌کس در هیچ‌کجا، هیچ‌گاه چنین تهدیدهایی را تجربه نکند. چه به شکل زورگیری و خفت‌گیری و چه به شکل هر خشونت دیگری. باز هم لازم می‌دانم تا گفته خودم در ابتدای نوشته را مجددا تکرار کنم که:همه راهکارهای گفته شده در این نوشته، بسته به شرایط، تا زمانی کاربرد دارند که افراد مهاجم حداقل چند متر با شما فاصله دارند.هنگامی که خود را در شرایط تهدید جدی یافتید، به هیچ وجه بر سر امنیت جانی خود ریسک نکنید. وسایل شما هرقدر گران باشند، قابل جایگزینی هستند و با کمی تلاش، دوباره آن‌ها را خواهید خرید، اما سلامتی و جانتان نه!و البته یادآوری کنم که تمرین و تکرار دقیق موارد بالا در مدت کوتاهی تبدیل به عادت‌های ناخودآگاه شما خواهد شد و تا حد زیادی احتمال آنکه در خیابان مورد تهدید واقع شوید را کاهش خواهد داد.در پایان باید به این نکته اشاره کنم که نوشته بالا بر اساس تجربه خودم و افراد مختلف گردآوری شده است و در تکمیل آن از چند نوشته دیگر نیز کمک گرفته‌ام که لینک آن‌ها را در ادامه آورده‌ام و به شما نیز توصیه می‌کنم اگر فرصت دارید نگاهی به آن‌ها بیاندازید.Tips for Staying Safe on The StreetHow to Prevent a RobberyProtect Yourself from Street RobberySafety in The Streets: Useful Tips</description>
                <category>عرفان نجاتی</category>
                <author>عرفان نجاتی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Apr 2021 22:16:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای دانلود، نصب و استفاده از کلاب‌هاوس در اندرود</title>
                <link>https://virgool.io/@erfannjt/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B5%D8%A8-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-gq2nvx54mmac</link>
                <description>همین اول بگویم، یک راه‌حل برای دانلود و نصب کلاب هاوس در اندورید وجود دارد که من در اینجا به معرفی آن خواهم پرداخت.اگرچه مدت کوتاهی از انتشار کلاب‌هاوس (ClubHouse) آن هم تنها برای کاربران iOS می‌گذرد اما در همین مدت کوتاه، شاهد استقبال قابل توجه کاربران از این شبکه اجتماعی و محبوبیت آن بوده‌ایم. گفته می‌شود کلاب هاوس در چند ماه آینده، به طور رسمی در اختیار کاربران اندروید نیز قرار خواهد گرفت. با این حال اگر شما هم کاربر اندروید هستید و برای تجربه این محیط بیش از حد هیجان دارید، روش زیر یک میانبر چندماهه برای شماست!مقدمهدر این روش از یک نرم‌افزار غیررسمی (Non-Oficial) به نام HouseClub استفاده خواهیم کرد. هاوس‌کلاب یک نرم‌افزار غیررسمی اما متن‌باز (Open-Source) است که شما می‌توانید سورس آن را مشاهده کرده و حتی در آن بهبود ایجاد کنید.با استفاده از این نرم افزار شما می‌توانید به اکانت خود وارد شوید، لیست روم‌ها را مشاهده کنید، به روم‌ها وارد شوید، بشنوید، دست بلند کنید و صحبت کنید، پروفایل خود را بسازید، پروفایل دیگران را ببینید و آن‌ها را دنبال کنید. در نسخه اخیر این نرم‌افزار سرویس نوتیفیکیشن و ارسال دعوتنامه نیز اضافه شده است. امکان ثبت‌نام با این نرم‌افزار محیا است اما اگر در ثبت‌نام به مشکل خوردید ابتدا با یک گوشی iOS (مثلا مال خانواده یا دوستتون) در کلاب‌هاوس ثبت‌نام کنید و بعد برای استفاده از سرویس‌ها در گوشی اندرویدی خودتان از این نرم‌افزار استفاده کنید.مراحل دانلود و نصب۱- ابتدا برای دانلود HouseClub از گیت‌هاب، اینجا کلیک کنید.۲- مانند تصویر زیر، در صفحه باز شده به دنبال آخرین نسخه فایل Houseclub-release.apk بگردید و آن را دانلود کنید.تصویر پیدا کردن فایلتصویر دانلود فایل۳- تایید نصب را انجام داده و منتظر نصب نرم‌افزار بمانید تا آیکون نرم‌افزار مانند سایر اپلیکیشن‌ها به شما نمایش داده شود.تصویر آیکون نرم‌افزار۴- نرم‌افزار آماده است. آن را باز کرده و به اکانت خود وارد شوید یا ثبت‌نام کنید.همانطور که احتمالا قبل‌تر شنیده اید برای ثبت‌نام در کلاب‌هاوس نیاز به دریافت دعوتنامه از افرادی که پیش‌تر در آن عضو شده‌اند، دارید. پس برای ثبت‌نام از دوستان خود بخواهید تا برای شما دعوتنامه بفرستند. سایر قابلیت‌های نرم‌افزار مشابه نسخه iOS آن است که برای استفاده از آن‌ها می‌توانید از دوستانتان که پیش‌تر عضو شده‌‌اند سوال بپرسید یا خودتان با تجربه کردن، آن‌ها را یاد بگیرید.من این روش را شخصا امتحان نکردم و صرفا قصد داشتم تا با ترجمه، افراد بیشتری بتوانند از آن استفاده کنند. پس کاستی‌های آن متوجه من نیست و بهتره سوالاتتون در مورد این روش رو در صفحه گیت‌هابش مطرح کنید. البته خوشحال میشم در مورد اینکه چقدر کارایی داشته همینجا کامنت بذارید تا من هم متوجه بشم.اما امیدوارم شما بتوانید با این روش کلاب‌هاوس را نصب کنید و از استفاده آن لذت ببرید. متن بالا از این وبلاگ ترجمه شده است که پیشنهاد می‌کنم اگر فرصت دارید آن را بخوانید. همچنین یک فیلم آموزشی از این مراحل در یوتوب موجود است که اگر به مشکلی برخورد کردید شاید دیدن آن راهگشا باشد. توصیه می‌کنم سایر توضیحاتی که در خصوص ویژگی‌ها و نقص‌های این نرم‌افزار در صفحه گیت‌هاب آن آمده است را نیز مطالعه کنید.</description>
                <category>عرفان نجاتی</category>
                <author>عرفان نجاتی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Mar 2021 12:24:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷ نشانه‌ی هوش احساسی پایین</title>
                <link>https://virgool.io/@erfannjt/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-af705cd5w3ci</link>
                <description>Photo by Sergio de Paula on Unsplash بسیاری از انسان‌ها بزرگ می‌شوند بدون آنکه چیز زیادی در رابطه با احساسات خود بیاموزند. اغلب افراد نمی‌توانند به سوالاتی نظیر «احساسات چیست؟ چگونه کار می کند؟ و یا چگونه می توان آن را مدیریت کرد؟» پاسخ درستی بدهند. آدم‌های زیادی اطراف ما زندگی می‌کنند که سطح تحصیلات بالا و حتی روابط اجتماعی مطلوبی دارند، اما از نظر «هوش احساسی» (هوش هیجانی) بسیار ضعیف هستند.شناخت نشانه‌های هوش احساسی پایین بسیار پر اهمیت است. چرا که داشتن ارتباط سالم با این گونه افراد، اغلب پرچالش خواهد بود.اگر می‌خواهید با کسی رابطه‌ای را آغاز کنید یا برای آغاز یک کسب‌وکار با کسی شریک شوید یا حتی با مسائل ساده‌تر مانند انتخاب همکار یا هم‌‌گروه برای انجام یک پروژه رو‌به‌رو هستید، آگاهی در مورد هوش احساسی پایین و توانایی شناسایی نشانه‌های آن در افراد، می‌تواند بسیار به شما کمک کند.۱- آن‌ها از حرف زدن در مورد احساس خود طفره می‌روند.اگر واقعا می‌خواهید سطح هوش احساسی کسی را بسنجید، باید به اینکه او چگونه در مورد احساسات خود صحبت می‌کند، توجه کنید. افرادی که هوش احساسی پایینی دارند، اغلب از حرف زدن در مورد احساس خود طفره می‌روند و معمولا در توصیف احساسات خود توانمند نیستند.آن‌ها در توضیح احساسات خود از ادبیات بسیار کلی یا نامشخص مانند: «اصلا حالم خوش نیست!» یا «اعصابم به هم ریخته است!» استفاده می‌کنند یا با ادبیات بسیار پیچیده از احساس خود سخن می‌گویند.انسان‌هایی که هوش احساسی بالایی دارند هیچ ابایی از توصیف احساسات خود با ادبیات ساده و روشن ندارند.آن‌ها با کلماتی دقیق مانند «من الان ناامید هستم و کمی هم می‌ترسم.» به توضیح آنچه احساس می‌کنند، می‌پردازند.۲- آن‌ها خود را به خاطر احساس ناخوشایندی که دارند، سرزنش می‌کنند.از آنجایی که احساساتی مانند ناراحتی یا ترس، ناخوشایند هستند، بسیاری از انسان‌ها داشتن چنین احساساتی را بد می‌دانند. این مورد در افرادی که در کودکی به خاطر بیان احساسات خود مورد تمسخر یا تنبیه قرار گرفته‌‌اند بیشتر مشاهده می‌شود. به طور کلی از نشانه‌های واضح هوش احساسی پایین این است که افراد خود را به خاطر داشتن حس ناخوشایند، سرزنش کنند. همچنین به این فکر کنند که نباید ترس یا غم در آن‌ها وجود داشته باشد یا داشتن حس عصبانیت را به ضعیف بودن خود نسبت دهند.سرزنش کردن خودتان به خاطر احساس ناخوشایندی که دارید، تنها منجر به ناخوشایندتر شدن احساسات شما در بلندمدت خواهد شد.در مقابل، افراد با هوش احساسی بالا، فهمیده‌اند که یک حس ناخوشایند لزوما چیز بدی نیست، پس به آرامی و با حوصله سعی در بهبود شرایط پیش آمده می‌کنند.۳- آن‌ها تلاش بسیاری برای کنترل یا سرکوب احساس خود دارند.افراد با هوش احساسی پایین به احساسات ناخوشایند خود، تنها به چشم مشکلی که باید حل شود می‌نگرند. به بیان دیگر زمانی که، احساسی دردناک و سخت به سراغ آن‌ها می‌آید، به چیزی جز رهایی از آن نمی‌اندیشند. هر بار که با احساس خود به صورت یک مشکل برخورد می‌کنید، به مغز خود نیز می‌آموزید که آن را به عنوان یک مشکل قلمداد کند. تکرار این برخورد در بلندمدت، شما را در برابر احساسات خود بسیار شکننده کرده و احتمالا شروعی بر رفتارهای وسواس‌گونه شما در مقابل این احساسات خواهد بود.زمانی که شما با احساسات خود همانند یک مشکل برخورد می‌کنید به مغز خود نیز می‌آموزید که چنین رفتار کند.افرادی که دارای هوش احساسی بالا هستند، به احساسات خود نه به عنوان مشکل و تهدید بلکه به شکل حامل‌های پیام نگاه می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که گاهی احساسات پیام‌های ناخوشایندی را با خود می‌آورند، اما این باعث نمی‌شود که احساس خود را سرکوب کنند. این افراد به احساس خود احترام می‌گذارند، به آن اعتماد می‌کنند و اجازه می‌دهند تا احساسشان در مسیر خود جاری باشند.۴- آن‌ها فقط متوجه قویترین احساس خود در هر لحظه می‌شوند.بسیار معمول است شما در یک لحظه چندین احساس مختلف را تجربه کنید، اما افرادی که هوش احساسی پایینی دارند، تنها متوجه قویترین احساسِ لحظه‌ای خود می‌شوند.به عنوان مثال آن‌ها در هنگام رانندگی و درست در زمانی که به طور ناگهانی راهشان توسط یک خودرو دیگر سد می‌شود، تنها متوجه حسِ عصبانیت خود می‌شوند در حالی که متوجه نیستند در همین زمان از توقف ناگهانی خودرو و سایر خطرات احتمالی، بسیار ترسیده‌اند.افرادی که هوش احساسی بالا دارند در همه حال می‌توانند متوجه تمام احساسات خود شوند، حتی حسِ کوچکی که پشت احساسات قوی‌تر پنهان شده است.۵- آن‌ها کورکورانه از احساس خود پیروی می‌کنند.از دیگر نشانه‌های واضح هوش احساسی پایین، اعتماد به تمام آن چیزی است که احساسات به شما می‌گوید. البته باید بدانیم که در بسیاری مواقع احساسات، اطلاعات مفیدی را به ما ارائه می‌کند. احساس ترس زمانی که زنگ‌های هشدار آتشنشانی در ساختمان به صدا در می‌آیند، از آن جمله است. اما به همان اندازه احساسات می‌تواند ما را به اشتباه بیاندازد. به عنوان مثال احساس عصبانیت زمانی که همسر یا دوستمان اشتباهی را به ما متذکر می‌شود و از ما می‌خواهد که آن را اصلاح کنیم.افراد با هوش احساسی بالا به تمام احساسات خود توجه می‌کنند ولی به هیچ کدام از آن‌ها بی‌قید و شرط اعتماد نمی‌کنند.باید بدانیم که احساسات مقدس نیستند، پس پیروی بی‌چون و چرا از آن‌ها، می‌تواند به اندازه‌ی کم توجهی خطرناک باشد.۶- آن‌ها تلاش می‌کنند تا احساس ناخوشایند شما را تغییر دهند.یکی دیگر از نمودهای هوش احساسی در افراد، نحوه برخورد آن‌ها با احساسات ناخوشایند در دیگران است. از آنجا که افرادِ دارای هوش احساسی پایین، از احساسات ناخوشایند می‌هراسند، معمولا تلاش زیادی در تغییر حال ناخوشایند دیگران دارند.به عنوان مثال آن‌ها به محض مشاهده حال ناخوش شما، برای اثبات اینکه نباید ناخوش باشید، دلیل تراشی می‌کنند یا به احساس شما به شکل یک مسئله که باید حل شود، می‌نگرند. این موارد، پیام‌های مهمی در خصوص بالا نبودن هوش هیجانی افراد ارائه می‌کنند.در مقابل افرادی که احساسات شما را می‌پذیرند، به آن احترام می‌گذارند و بدون قضاوت یا نصیحت‌کردن در کنار شما هستند، معمولا از سطح بالای هوش احساسی برخوردارند.۷- آن‌ها وانمود می‌کنند که همیشه شاد هستند.فردی را در نظر بگیرید که هیچ وقت احساس غم، سرخوردگی، ترس یا ناراحتی را نمی‌پذیرد و ادعا می‌کند همیشه شاد است. برای اغلب ما اعتماد به چنین افرادی سخت است.اصرار بر اینکه همیشه خود را خوشحال نشان دهید معمولا نشان از هوش احساسی پایین دارد. از آنجایی این افراد، احساسات و احوال خود را به خوبی درک نمی‌کنند، همواره در حال انکار احساسات ناخوشایند خود هستند. آن‌ها می‌اندیشند که اگر همواره به خود القا کنند که شاد هستند، این اتفاق خواهد افتاد و احساسات ناخوشایند هیچگاه به سراغشان نخواهد آمد.به یاد داشته باشید غمگین بودن لزوما در مقابل مثبت اندیشی قرار نمی‌گیرد، این کاملا طبیعی است که همگی ما احساسات مختلف از جمله غم را تجربه کنیم.افرادی که هوش احساسی بالا دارند، می‌فهمند که احساس خوب یا بد وجود ندارد همانطور که رنگ خوب یا بد وجود ندارد. برای آن‌ها داشتن احساس ناخوشایند کاملا پذیرفته شده است و با تجربه آن کنار می‌آیند.در آخر بهتر است یادآور شویم...هوش احساسی پایین کسی را بی‌‌ارزش و بی‌اهمیت نمی‌کند و این موضوع از بسیاری جهات فقط یک کمبود مهارت است.این نیز واضح است که همه ما در دوره‌هایی از زندگی این شرایط تجربه خواهیم کرد؛ اما بسیار مهم است که توانایی و ضعف‌های خودمان و دیگران را قبل از آغاز هر رابطه جدی متوجه شویم و ضمن یاد گرفتن نشانه‌های هوش احساسی پایین، با آگاهی در خصوص ویژگی‌های هر فرد، از پیش آمدن بسیاری از رویدادهای ناخوشایند جلوگیری کنیم.متنی را که خواندید، سورنا حسینی و من با ایجاد تغییراتی، از این نوشته ترجمه کرده‌ایم و پیشنهاد می‌کنیم به نوشته اصلی هم نگاهی بیاندازید.</description>
                <category>عرفان نجاتی</category>
                <author>عرفان نجاتی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 11:02:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵۳۶ میلادی؛ بدترین سال در تاریخ بشر</title>
                <link>https://virgool.io/@erfannjt/httpsvirgoolioerfannjtthe-worst-year-in-history-ahuiecaofbxr</link>
                <description>۲۰۲۰ تا همین امروز به اندازه کافی عجیب بوده. حتما همه‌ی ما این سال را به خاطر خواهیم سپرد و بعدها از سختی‌های آن سخن خواهیم گفت. اما اگر بخواهیم از سال‌های سخت ثبت شده در تاریخ بشر صحبت کنیم، انتخاب‌هایی بیشتر از سال ۲۰۲۰ خواهیم داشت:۱۳۴۹ میلادی؛ طاعون سیاه جان نیمی از جمعیت اروپا را گرفت.۱۵۲۰ میلادی؛ آبله آمریکا را نابود کرد و ۶۰ تا ۹۰ درصد ساکنان این قاره را کشت.۱۹۱۸ میلادی؛ آنفولانزای اسپانیایی باعث مرگ ۵۰ میلیون نفر شد. ۱۹۳۳ میلادی؛ ظهور هیتلر به عنوان شروع بخشی از تاریخ که به مرگ میلیون‌ها نفر منجر شد.قطعا گزینه‌های بدترین سال تاریخ برای ما به همین‌جا ختم نمی‌شود اما تاریخ‌شناسان، پیش از ما، در این انتخاب به توافق رسیده‌اند. لقب بدترین سال تاریخ اهداء می‌شود به... سال ۵۳۶ میلادی!مایکل مک‌کورمیک، تاریخ‌شناس قرون وسطی، این طور شروع می‌کند که «حتی اگر لقب بدترین سال را برای ۵۳۶ نپذیریم، باید قبول کنیم که شروع یکی از بدترین دوران برای زندگی بوده است!». (Science Magazine, Ann Gibbons, 2018)تصور کنید این سال با مِه غلیظ و غیرقابل توضیحی شروع شد که دنیای آن روز را فرا گرفت و اروپا، خاورمیانه و بخش‌هایی از آسیا را برای ۱۸ ماه به تاریکی ۲۴ ساعته فرو برد. به دنبال آن، دمای هوا در تابستان ۱.۵ تا ۲.۵ درجه سلسیوس کاهش پیدا کرد و سردترین دهه‌ی تاریخ ۲۰۰۰ ساله پدیدار شد. قحطی بیداد می‌کرد و محصولات کشاورزی در اروپا، آفریقا و آسیا نابود می‌شدند.مهِ غلیظ دست از کار نکشید و چهار سال بعد، یعنی در ۵۴۰ میلادی بار دیگر جهان را فرا گرفت تا هوا باز هم سردتر شود(این بار ۱.۴ تا ۲.۷ درجه سلسیوس سردتر از قبل).اما ۵۴۰ با آن اتفاقات عجیب تنها مقدمه‌ی بدبختی‌های مردم آن روزگار بود. این یخبندان و گرسنگی، در اروپا بحران اقتصادی ایجاد کرده بود که در همین میان شیوع طاعون در سال ۵۴۱ منجر به مرگ ۱۰۰ میلیون نفر و تقریبا نیمی از امپراتوری بیزانس شد!اتفاقات، سختی‌ها و تاریکیِ وسیع و ناشناخته، برای مردم آن روز بسیار سهمناک بود به طوری که سال‌های میانیِ قرنِ شش، به «عصر تاریکی» شهرت یافت اما منشاء اصلی این تاریکی امروز مشخص شده است. پژوهشگرانی به سرپرستی مک‌کورمیک و پال مایوزکی، بخچال شناس، پی‌برده‌اند که با فوران آتشفشانی در ایسلند در ابتدای سال ۵۳۶ میلادی، مقادیر بسیار زیادی خاکستر آتشفشانی در جهان پخش شد، غبار سراسر قاره‌ها را فراگرفت و دنیا به تاریکی فرو رفت. این فوران چنان عظیم بود که آب و هوای جهان را دگرگون ساخت، الگوهای آب و هوایی را تحت تاثیر خود قرار داد و آثار نامطلوبی بر کِشتِ محصولات در سال‌های بعد گذاشت.حالا ما در ۲۰۲۰ هستیم و روزنامه‌ها هرسال را با تیترِ «بدترین سال تاریخ» پشت‌ِسر می‌گذارند. اما با نگاه به ۵۳۶ و چند سال بعد از آن، احتمالا خوش‌شانس بوده‌ایم که چندین ماه زندگی در غبار و تاریکی، ترس از قطحی و گرسنگی و مرگ با طاعون را تجربه نمی‌کنیم.متنی که خواندید با ایجاد تغییراتی، از این نوشته ترجمه شده است. برای مطالعه بیشتر می‌توانید مقاله زیر را مطالعه کنید:Science Magazine, Ann Gibbons, 2018</description>
                <category>عرفان نجاتی</category>
                <author>عرفان نجاتی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Oct 2020 16:12:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«وفاداری»؛ تجربه من از گیمین</title>
                <link>https://virgool.io/@erfannjt/%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%9B-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%86-imb9mc90c8uw</link>
                <description>تیم برگزاری و شرکت‌کنندگان گیمین ۲۰۱۸1. قبل از مسابقهحضور من در گیمین ۲۰۱۸ کاملا اتفاقی و ناخواسته بود. من هم از چند هفته قبل‌تر اطلاعیه‌های گیمین را که در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد، دیده بودم و بی‌تفاوت از کنارشان گذر می‌کردم. البته که یک چیز همان موقع هم به چشمم می‌آمد و آن سطح بالا و حرفه‌ای اطلاع رسانی‌های گیمین بود. برای من که کم و بیش در این حوزه کار کرده بودم تاثیرگذار به نظر می‌رسید.ظهر روز جمعه، دو هفته مانده به مسابقه، مریم پیامی به من داد و از من خواست تا همان روز تلفنی باهم صحبت کنیم. وقتی که صحبتمان شروع شد، اسم گیمین را گفت و من با همان یک کلمه، رنگ بنفش گیمین و عبارت «با رویکرد زنجیره تامین»، که تم آن دوره از گیمین بود و در تبلیغات‌ها خوانده بودم، در ذهنم آمد. مریم برایم توضیح داد که برای نفر سوم تیم‌شان مشکلی پیش آمده و نمی‌تواند در مسابقه شرکت کند و از من خواست که جایگزین نفر سوم شوم. احتمالا روی اینکه یک سال بزرگ‌تر بودم، حساب کرده بود و اینکه شاید فکر می‌کرد اطلاعات درسی من میتواند به برد تیم کمک کند. مریم و دوستش فاطمه، که من او را تا روز مسابقه ندیده بودم تازه دو ترم بود که وارد دانشگاه شده بودند.پذیرفتم؛ اما در آن لحظه هدف خاصی از شرکت در رویداد نداشتم به جز صحبت‌های مریم و علاقه‌اش به حضور در مسابقه. اما تا چند دقیقه بعد تکراری‌ترین دلیل خودم برای حضور در هر جمعی را به گیمین نسبت دادم...، «ارتباط با افراد جدید»! این را یادتان باشد تا قسمت جمع‌بندی.چند روز مانده به مسابقه با بی‌خیالی کامل برای من گذشت. حتی به خاطر ندارم شخص خودم چیزی در مورد زنجیره تامین یا کلیدواژه‌های مربوط به مسابقه در گوگل سرچ کرده باشم. از مریم و دوستش در این مورد خبر ندارم. تنها مکالمه ما در این چند روز درباره پرداخت هزینه مسابقه و تعیین سایز لباس بود که مریم به عنوان سر گروه وظیفه هماهنگی آن‌ها را داشت.یک روز پیش از مسابقه جلسه‌ای برگزار شد که روند مسابقه در آن تشریح شد و البته حضور یکی از اعضای تیم در آن کافی بود. من نتوانستم در آن جلسه حاضر شوم اما مریم و فاطمه که برای شرکت در مسابقه از اصفهان به تهران آمده بودند طبق برنامه در آن جلسه حاضر شدند و بعد هم به هتلی که برای اقامت توسط اسپانسر گیمین رزرو شده بود رفتند.همینجا بود که فهمیدم چنین سرویسی از طرف برگزارکننده برای شرکت‌کننده‌هایی که اهل تهران نیستند در نظر گرفته شده و به نظرم برای یک رویداد دانشجویی بسیار حرفه‌ای بود. به خاطر نمی‌آورم در مورد کیفیت هتل مریم به من چه گفته بود یا نه، اما مطمئنم نظرش رضایت بخش بود.2. افتتاحیه و شروع مسابقهصبح روز مسابقه من کمی زود رسیدم و منتظر بچه‌ها ماندم، شب قبل مریم به من گفته بود که دو تیم دیگر از بچه‌های علم و صنعت هم در مسابقه هستند، تیم مهدی و یک تیم دیگر که من اعضای آن تیم را نمیشناختم! اما مهدی دوست من و یکی از اولین افرادی بود که در علم و صنعت با او آشنا شده بودم. او دو سال بزرگتر از من بود و در گیمین ۲۰۱۷ تیمشان اول شده بود.در مراسم افتتاحیه که تا حدودی شبیه تمام افتتاحیه‌ها کمی دیر شروع شد و بعضی قسمت‌هایش کسل کننده بود، کم و بیش با سایر تیم‌ها آشنا شدیم. حرفه‌ای بودن در سطح اطلاع رسانی و رزرو هتل را به خاطر دارید؟ اینجا هم دیده می‌شد! مجری بسیار مسلط بود. من بعدا فهمیدم که او هم دانشجو دانشکده صنایع‌ است. یا حرفه‌ای تر از همه چیز کیفیت کلیپ‌ها بود که در طول مسابقه‌ هم غافلگیرم کرد.برای مسابقه به سالن غذاخوری دانشگاه(محل برگزاری) رفتیم و من همچنان هدفی جز ایجاد ارتباط با افراد جدید نداشتم. تازه صحبت‌های مهدی که می‌گفت تبانی کردن و داشتن تیم‌های آشنا خیلی در کسب سود موثر است، من را بیشتر به سمت فکر نکردن به برد سوق می‌داد. تازه به این فکر کنید تیم سوم علم و صنعتی که من نمیشناختم، یک دانشجوی ارشد لجستیک داشت و خیلی دیگر از تیم‌ها هم دانشجوی ارشد بودند! چند تیم دیگر هم که اعضایشان دانشجوهای همان دانشکده صنایع شریف بودند و احتمال شراکت بینشان زیاد بود را نیز به موارد بالا اضافه کنید.تیم مهدی از همان لحظات اول به فکر آشنایی با سایر تیم‌ها برای ایجاد شراکت در زنجیره بود و می‌توانم بگویم تیم ما تا راند سوم(از حدود ۲۰ راند) گیج بود تا کاملا بر قوانین و شرایط مسابقه مسلط شود. البته اوضاع سایر تیم‌ها هم کم و بیش مثل ما بود!یک نکته مثبت مسابقه برخورد حرفه‌ای تیم اجرایی با همه تیم‌ها بود. خب طبیعی به نظر می‌رسید اگر با تیم‌های هم‌دانشکده‌ای خودشان با توجه به آشنایی با اعضا صمیمانه تر برخورد کنند. اما از شقایق(دبیر رویداد) گرفته تا کوچکترین اعضای تیم رفتارشان با همه تیم‌های یکسان بود. حتی در اخطار دادن به آن‌ها هم کاملا جدی رفتار می‌کردند. من هم شاید در اوایل مسابقه احتمال می‌دادم که تیم‌های شریفی کم و بیش از روند مسابقه و نکات کلیدی‌ آن خبر داشته باشند که بعدتر به من ثابت شد اصلا اینطور نیست. تمام اینها نشانه حرفه‌ای بودن تیم برگزاری بود!3. قوانین مسابقهنمایی از مسابقه؛ زنجیره از کارخانه شروع و در خرده فروشی تمام می‌شد. تمامی معاملات در سیستم مسابقه(i) ثبت می‌شد.برگردیم به مسابقه. قوانین ساده بود. تیم‌ها به ترتیب در چهار سطح «کارخانه‌ها»، «توزیع کنند‌ها»، «عمده فروش‌ها» و «خرده فروش‌ها» طبقه بندی شدند. جریان حرکت محصولات از کارخانه به سمت خرده‌فروشی بود و برگشت مجاز نبود. کارخانه‌های مواد اولیه را از تامین کننده(سیستم برنامه‌ریزی شده توسط تیم مسابقه) خریده و خرده‌‌فروش‌ها همان مواد را باید به مصرف‌کننده نهایی(سیستم برنامه‌ریزی شده توسط تیم مسابقه) می‌فروختند. برای سادگی پردازشی بر روی مواد اولیه برای تبدیل به محصول نهایی انجام نمی‌شد و یک محصول در زنجیره درحال چرخش بود و وظیفه تیم‌ها رساندن آن به انتهای زنجیره بود تا در این مسیر کسب سود کنند. در هر راند هر تیم باید تصمیم می‌گرفت که چه مقدار محصول بخرد که با توجه به هزینه حمل به صرفه باشد، با سرویس گران‌تر بفرستد یا ارزان تر تا به موقع به دستش برسد. مهم‌تر از آن هنر معامله‌گری هر تیم بود که با چه قیمتی خریداری کند تا بتواند آن را با سود مناسب به سطح بعدی زنجیره بفروشد.در هر سطح از زنجیره شش تیم با هم رقابت می‌کردد. اما معامله تنها با تیم‌های سطح قبل و بعد امکان‌پذیر بود و نه در داخل سطح.در اینجا چند نکته مهم وجود داشت که تمام هیجان مسابقه را می‌ساخت:عدم قطعیت در عرضه مواد اولیه و تقاضای محصول نهایی: گفته بودم که این دو را تیم مسابقه برنامه‌ریزی کرده بودند. گاهی مواد اولیه از قصد عرضه نمی‌شد و قیمت‌ها بالا می‌رفت و تیم‌هایی که محصول انبار کرده بودند می‌توانستند آن را گران‌تر بفروشند و برعکس گاهی آن‌قدر تقاضای مصرف کنند کم می‌شد که محصولات روی دست تیم‌ها می‌ماند، فاسد می‌شد و سرمایه‌شان از دست می‌رفت! این هنر تیم‌ها بود که بتوانند جوری سفارش‌های خود را کنترل کنند که کمترین آسیب را از این ریسک تجربه کنند.وقوع حوادث پیش‌بینی نشده: در یکی از راند‌ها خبر رسید که انبار تمام کارخانه‌ها آتش گرفته! بدیهی‌ بود که سرمایه زیادی از کسانی که محصول انبار می‌کردند نابود شده! اما پیامد بعدی کم شدن محصول در زنجیره و بالا رفتن قیمت بود. چیزی که باعث شد توزیع‌کنندگانی که محصول انبار کرده بودند به سود برسند!معرفی محصول جدید: در یکی از راندها خبر رسید که کارخانه‌ها توانسته‌اند محصول جدیدی بسازند و تقاضای برای آن ایجاد شده. حالا صحبت از برنامه‌ریزی و معامله تیم‌ها برای دو محصول بود!امضای برجام و لغو آن: این ایده الهام بخش‌ترین قسمت مسابقه برای من بود. در راندی از مسابقه خبر رسید ایران با ۵+۱ به توافق رسیده و یک تیم جدید در سطح توزیع‌کننده‌ها و تیمی دیگر در سطح عمده‌فروشی(که هر دو تیم برنامه‌ریزی مسابقه بودند) به زنجیره اضافه شدند. تیم‌هایی بسیار ثروتمند که محصول را با قیمت بالا از سطح قبلی خریداری و بسیار ارزان به سطح بعدی می‌فروختند و عملا کار و بار اکثر تیم‌ها را با اختلال مواجه کردند. البته چند راند بعد برجام لغو شد و آن تیم‌های ثروتمند از مسابقه خارج شدند و شرایط مسابقه عادی شد. به جرئت می‌توانم بگویم «برنده‌های مسابقه» در چند راند حضور این تیم‌ها مشخص‌شدند که در ادامه علت آن را توضیح خواهم داد.تیم‌های خارجی اضافه شده در سطح توزیع‌کننده و عمده فروش پس از برجامامکان استفاده از مزایای جانبی: چند گزینه مثل گرفتن وام، بیمه‌کردن انبار و غیره هم وجود داشت که هر تیم می‌توانست از آن‌ها استفاده کند.مشخص نبودن زمان و تعداد راندها: راندهای مسابقه زمانشان متغیر بود و حتی تعداد کل راندها هم برای هیجان بیشتر به طور دقیق مشخص نبود. اما گفته شده بود که زمان هر راند حدودا 5 دقیقه و تعداد آن‌ها نیز حدود 20تا می‌باشد.باز هم از حرفه‌ای بودن تیم برگزاری برایتان بگویم. یکی از جالب‌ترین برخوردهایم در گیمین، آشنایی با عرفان(هِد تیم ایده مسابقه) بود. عرفان یکی از افرادی بود که مشخصا تلاش زیادی برای برگزاری رویداد کرده بود و در روزهای مسابقه بسیار سرش شلوغ بود. باید تک تک اعتراضات به معاملات، خطاهای ثبت معامله و امتیازات و... را کنترل می‌کرد و به تیم‌ها پاسخ می‌داد. حدس میزنم حتی شاید شب مسابقه نتوانسته بود کامل استراحت کند. اما چیزی که عرفان را از سایرین که همگی صمیمی و دوستانه برخورد می‌کردند متمایز می‌کرد، لبخندی بود که تحت هر شرایطی بر صورتش بود. آن خنده کاملا اثبات می‌کرد که شرایط تحت کنترل است، نگران نباشید! ما مشکل را حل می‌کنیم و مطمئنم با همان شخصیت توانسته بود تیم ایده را آن طور منسجم کنترل کند.4. ادامه مسابقهدوباره برگردیم به مسابقه. هدف ما برای برنده نشدن(!) در روز اول کاملا ادامه داشت. روز دوم هم تا ظهر که امتیازات را اعلام کردند و ما تیم اول سطح خودمان بودیم به همین شکل ادامه پیدا کرد. تا آن لحظه من بیشتر توجه‌ام به نظم تیم برگزاری، آشنا شدن با افراد جدید و کسب تجربه بود. اما از ظهر روز دوم که دیدیم شانس برد داریم تمرکزمان بر مسابقه بیشتر شد. بالاتر گفتم که برنده‌ها در زمان اجرای برجام و حضور تیم‌های ثروتمند برد خود را تضمین کردند. توضیح این مورد را با یک جمله الهام بخش از فرید(یکی از اعضای تیم برگزاری، فارق‌التحصیل کارشناسی ارشد مهندسی‌ صنایع دانشگاه شریف) که در مراسم اختتامیه سخنرانی کرد، شروع می‌کنم:«در این مسابقه خیلی چیزها به شما سود می‌رسانْد، اما آن چیزی که شما را برنده می‌کرد وفاداری بود!»بله واقعا همین‌طور بود، مسابقه به گونه‌ای طراحی شده بود که «وفاداری» در آن اهمیت داشت. به این معنی که اگر شما بدون هیچ فاصله‌ای در هر راند با یک تیم مشخص معامله می‌کردید، یک ضریب وفاداری به معاملات بین شما و آن تیم  تعلق ‌می‌گرفت و امتیاز آن معامله را کمی بالا می‌برد. این ضریب به شکل هندسی بزرگ می‌شد و در صورتی که حتی یک راند معامله‌تان با آن تیم وفادار را قطع می‌کردید، ضریب از بین می‌رفت(برابر ۱ می‌شد).این نکته از ابتدای مسابقه ذکر شد و همه تیم‌ها کم و بیش به آن توجه داشتند اما کاملا طبیعی بود که گاهی در آن هیاهو و هیجانات بازارِ مسابقه فراموش شود. مخصوصا وقتی تیم‌های خارجی(برجام) وارد مسابقه شدند و بسیاری از تیم‌ها برای معامله، شرکای وفادار خود را رها کرده و با تیم‌های خارجی معامله کردند و امتیاز این قسمت را از دست دادند!گراف معاملات گیمین ۲۰۱۸؛ بزرگی هر گره نشان دهنده امتیاز آن تیم و ضخامت یال‌ها حجم معاملات بین تیم‌ها را نشان می‌دهد.5. اختتامیهتندیس گیمین ۲۰۱۸با وجود نظم و هماهنگی بی‌نظیر تیم برگزاری، فرآیند مسابقه کمی بیشتر از زمان پیش‌بینی شده طول کشید. برای تیم ما که ظهر روز دوم فهمیده بود چقدر به جایزه نفر اول نزدیک است این عقب بودن از برنامه آنقدر به چشم نمی‌آمد. پس از اتمام راند آخر همگی سالن مسابقه را ترک کرده و به آمفی‌تئاتر که محل برگزاری مراسم اختتامیه بود رفتیم. صحبت‌های اختتامیه به جز صحبت فرید(که بالاتر اشاره کردم چقدر عالی بود) کسل کننده بود و همگی خسته بودیم و منتظر اعلام نتایج. وقتی فرید از اهمیت وفاداری در مسابقه گفت و از آنجا که ما با یکی از تیم‌ها بیش از 16 راند وفادارانه معامله کرده بودیم احتمال برنده شدنمان در ذهن من بیشتر شد و نهایتا هم اتفاق افتاد؛ ما اول شدیم!!!نمیخواهم از برنده شدن زیاد بنویسم، چون تمام تاکید من در این متن روی چیزهای دیگری بود. پس سریع‌تر سراغ جمع‌بندی می‌روم.6. جمع‌بندیدر جمع‌بندی این نوشته، به ترتیبِ اهمیت، نکاتی از گیمین را یادداشت می‌کنم که قطعا از اول شدن و جایزه مسابقه بیشتر ارزش داشت.1. وفاداری؛ من، مریم و فاطمه در مسابقه‌ای اول شدیم که حتی ثبت‌ناممان در لحظات آخر قطعی شد، دانش زیادی در این حوزه(زنجیره تامین) نداشتیم و تنها من کمی کنترل موجودی خوانده بودم و مریم هم توانایی مذاکره‌ش در معاملات خوب بود. اما چیزی که ما را برنده این رقابت کرد «وفاداری» بود. واژه‌ای که برای تیم ما به اندازه تیم طراحی مسابقه ارزش داشت و در تمام هیجانات مسابقه به آن پایبند بودیم و همین پایبندی مشترک، ما را برنده کرد.2. ارتباط با افراد جدید؛ اولین و خام‌ترین هدف من از شرکت در این مسابقه آنقدر هم خام نبود. آنقدری خوب بود که برایش بیش از نصف زمان مسابقه تلاش کردم و الان می‌گویم کار درستی کردم. در طول یک سال گذشته از گیمین، من از دوستان جدیدی که در آنجا پیدا کردم(چه از تیم برگزاری و چه تیم‌های شرکت‌کننده) مطالب مختلفی آموختم، تجربیات مشترکی ایجاد کردیم و مشورت‌های خوبی در انتخاب‌هایمان به هم دادیم. این دیدگاه که باید با آدم‌های مختلف ارتباط گرفت، مسیرهای رفته‌شان را شنید و از هدف‌هایشان پرسید و در شرایط مختلف از آن‌ها مشورت خواست، چیزی‌ است که من احساس می‌کنم باید در فرهنگ ما بیشتر رونق پیدا کند و دلایل مختلفی برای آن دارم.3. تجربه یک رویداد با کیفیت؛ کسانی که با من بیشتر در ارتباط هستند می‌دانند رویدادهای زیادی را شرکت کرده‌ام. رویدادهایی که در تیم برگزاری آن‌ها بوده‌ام نیز تعدادشان کم نبوده. اما هماهنگی، یکپارچگی، نظم و حرفه‌ای بودن همه‌جانبه تیم گیمین برایم بسیار قابل احترام است. پس پیشنهاد می‌کنم اگر فرصت دارید، رویدادهای با کیفیت را شناسایی و در آن‌ها شرکت کنید و سعی کنید از تیمی که این کیفیت را رقم می‌زنند، یاد بگیرید!4. اول شدن و جایزه؛ چیزی نمی‌نویسم چون همه ما حداقل یک بار در عمرمان برنده شدن را تجربه کرده‌ایم.تصویر آخر؛ تیم برگزاری رویداد گیمین 2018هدف من از این نوشته، خاطره نویسی، اطلاع‌رسانی گیمین و از همه مهم‌تر تکرار این نکته بود که در زمان رقابت، اگر کمی به اطراف نگاه کنیم دستاوردهای بزرگتری از برنده شدن وجود خواهد داشت.در پایان خیلی خوشحال خواهم شد نظرات خودتان و یا اشتباهات من در این نوشته را با من در میان بگذارید.</description>
                <category>عرفان نجاتی</category>
                <author>عرفان نجاتی</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 14:27:14 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>