<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Elahe</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@eshb195</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 17:14:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/77065/avatar/f1wwKW.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Elahe</title>
            <link>https://virgool.io/@eshb195</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جاده</title>
                <link>https://virgool.io/@eshb195/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-qjwxwl8sz9j0</link>
                <description>از شنبه ی هفته ی بعد که مدارس کم و بیش باز میشوند، باید بیفتم توی جاده. همین شد که به فکر جاده هایی بیفتم که تاکنون طی کرده ام. اولین جاده های در زندگی من طی کردم، جاده ی شهرم تا مشهد از راه طبس و برای برگشت از راه شمال بوده است. اما متاسفانه من هیچ یادم نمی آید. جاده ی بعدی که در هفت، هشت سالگی رفتم، مسیر شهرم بروجن در استان چهارمحال و بختیاری تا استان خوزستان بود. جاده ای قدیمی که الان دیگر رونقی ندارد. جاده ای با یک خط رفت و یک خط برگشت، باریک در دل کوه ها و گردنه ها تاب می خورد؛ تا بالای کوه مارپیچ وار می رفت و می رفت تا نزدیک سر کوه. یادم هست ابرها اطراف جاده بودند و بعد دوباره پیچ می خورد تا پایین. ما با پیکان سفر میکردیم، ماشین جوش می آورد و توی گردنه ها کم می آورد و بوی لنت ترمز می آمد. البته کامیون هم در جاده زیاد بود، چون راه اتصالی مرکز ایران به جنوب کشور همین مسیر بود. کل گردنه بوی لنت سوخته ماشین ها می آمد. اما منظره بکرو سبز بود، کوه ها صخره ای و چون بهار بود؛ ته دره، باریک رودی در جریان. نام این جاده در نقشه، جاده ۷۲ است.جاده ۷۲حدود چند سال بعد برای  جایگزینی این محور ترانزیت کشور جاده ای ساخته شد. با تونل هایی که نیاز نباشه تا سر کوه بالا بری و بعد دو بانده و بعد اتوبان شد. بار بعد که خاستیم به استان خوزستان برویم، از این جاده رفتیم. سد کارون ۳ که در سال 83 به بهره برداری رسید، موجب آب گیری جاده قدیم می شد، به همین دلیل محور جایگزین بروجن-ایذه نیز همزمان با ساخت سد پیگیری می شد. در جاده ی جدید که با وضوح بیشتری در خاطرم هست، آب سبز کارون در انتهای دره ها ، درختان بلوط تنومند طی مسیر و صخره های یک تکه کوه ها در ذهنم پررنگ هستند. یادم هست خود کارون ۳ نمایشگاهی داشت از مراحل کار، عکس ها و ماکت مجموعه. برای من فوق العاده ترین چیزی بود که به عمرم دیده بودم. کل جاده برایم شگفت انگیز بود.کارون ۳ جاده جدید به شماره ۵۵ و نام اتوبان خیج فارس شد محور ترانزیت جدید برای اتصال مرکز ایران، اصفهان به بخش های جنوبی.جاده ۵۵درختان بلوط کهن سالان این منطقه با تنه های کج و پیچ دار، حتی در شیب دار ترین دامنه ها روییده اند، در طی مسیر همراه شما هستند. به علاوه ی کوه های صخره ای. درکنار این زیبایی های این جاده، راستش جاده های پر حادثه ای هستند. دنبال عکس از این جاده ها، بیشتر عکس تصادفات رو می شد. توصیه من به شما: اگر مسافر این جاده ها شدید، دقت و حوصله و مدارا با کامیون ها را فراموش نکنید.و حالا من مسافر این جاده خواهم بود تا نیمه راه، برای شغلم. هفته ای دو بار یا بیشتر. البته مسیر اصلی من کج راهی است که شاید بعدا نوشتم. همیشه زیبایی های این جاده مرا ذوق زده می کرد. نمیدانم اگر مجبور باشم مداوم در این مسیر باشم آن وقت چه احساسی خواهم داشت.حال! نوبت شماست، اگر حوصله دارید از جاده هایی که پیموده اید، برایم بنوسید. از خواندن نوشته های شما لذت می برم.</description>
                <category>Elahe</category>
                <author>Elahe</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 23:30:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمان</title>
                <link>https://virgool.io/@eshb195/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-stbvy5xuiham</link>
                <description>آسمان اینجا هم پر ستاره است فقط تا حالا سرمو بالا نگرفته بودم و بادقت زل نزده بودم بهش.تو آسمان روستای قلعه مدرسه غرق میشدم اما اینجا هم آسمونش از نظر پر ستاره ای کم از قلعه مدرسه نداره.حتی صدای جیرجیرک هام میاد پیوسته بی توقف.فقط صدای جغد و عوعوی دور سگها به گوش نمیرسه. این صدا ها مختص روستاست.به جاش صدای ماشین ها از اون دور ها در پس زمینه همه صدا هاست گاهی اوج میگیرد و گاهی فرود.هر جا بروی آسمان همین رنگ است.اما آسمان شهر ما بر خلاف تهران، آبی پاک دارد. دلربا و ناب، روز های پاییز که بیشتر روزها هوا ابری و آسمان فقط سفید است و به هیچ رنگ دیگری مجال نمیدهد، بعد یه روز چشم وا میکنی و آسمان را صاف میبینی آبی سیر، و می‌فهمی چقدر دلت براش تنگ شده. مثل بهار که بعد زمستان سرد و خالی مثل نوعروس پا به عرصه میزاره.زمستان خیلی جاها چندان خشک نیست رد پایی از رنگ سبز رو زمین و درخت ها می مونه، مثل خوزستان و نقاط گرمسیری که چمن ها سبزند و نخل ها و درختان کُنار و اوکالیپتوس ها و....یا شمال، اما پیش ما کل درختها عریان هستند; که برگ ریزانشون از اواخر شهریور هم شروع میشه، پاییز نرسیده! و زمین خالی و یک سره قهوه ای. حتی چمن ها هم زرد و زیر برگهای خشک مدفون میشوند. هوا اکثر روزها ابری وسفیدِ سفید است ، سفید خالص.بابام بعضی روزها به هوا نگاه میکنه و میگه این هوا برف داره، برف. اما نه! ابرهای سفید، خالی فقط رد میشن، اکثرا.فقط گاهی می بارند.عجیب اش اینه که استان پر بارشی داریم، اما سهم ما ابرهای گذرا هستند. بارشان، نیمه غربی استان تخلیه شده و مثل کامیون های خالی در جاده آسمان میتازند و بادهای تندشون را برای ما می‌آورند.راستش بعد این زمستون سخت بهار واقعا واسه‌ی ما نوبره. بهاری که کمی دیرتر از بقیه جاها میاد، حدودا آخرهای فروردین. هر گلی حتی خیلی کوچیک ما رو به وجد میاره.گل های خود‌روی بهار گاها ریز و ظریف و کوتاه هستند، خیلی نزدیک به خاک رشد میکنند و یه روز می‌بینی از لابلای برگهای خشک یه گل ریز چشمک میزنه، دقیقا چشمک! گل های ریزِ آبی و یاسی رنگ که بابام خیلی دوست داره، اما اونقدر ظریف و نازنازی که تا میچینی که ببری خونه و لای کتاب بزاری ، گلبرگ هاش صدمه دیده.و بعد تابستان سراسر سبز می‌رسه با گلهای بلند قد در تنوع رنگ فراوان و قوی تر، منظورم گلهایی هست که تا میچینی خراب نمیشوند. اما دورغ نگم به اندازه گلهای بهاری حس میکنم، توی چشم نیستند. باغچه‌ی خونه ها پر از سبزه و گاها گل هست و ما همین طور رد میشیم. انگار نه که واسه یه گل بهاری حتما دولا می‌شدیم تا خوب ببینیم اش. و بعد که توی شهریور ، رد پای پاییز رو حس می‌کنیم و تازه می فهمیم که وقتی نیست تا گل‌های تابستونی رو به یاد بسپاریم. با اینکه ۳۱ مرداده و هنوز تابستون، اما دم صبح ها سردِه سرده، باید به پتو متوسل بشی. خلاصه‌ای کاش تا وقتی یه چی هست، ببینیم اش. زودتر از اون  چه که فکرشو کنیم، ردپاش لای به لای روزگار گم میشه‌. </description>
                <category>Elahe</category>
                <author>Elahe</author>
                <pubDate>Sat, 22 Aug 2020 21:22:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>