<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Ublearner</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@etookenglish</link>
        <description>اینجا درباره &quot;یادگیری زبان انگلیسی&quot; برای زبان آموزای با انگیزه ولی خسته مینویسم، تا به هر چیزی که مانع پیشرفتشونه غلبه کنند. سحرم، از سال 2008 به بزرگسالان تدریس میکنم  :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 08:31:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/517133/avatar/8pGVDm.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Ublearner</title>
            <link>https://virgool.io/@etookenglish</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این روش تقویت لغات انگلیسی غلطه!</title>
                <link>https://virgool.io/@etookenglish/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%84%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%B7%D9%87-jeoc5p3lxrfl</link>
                <description> چرا باید واژگان جدید یاد بگیریم؟یادگیری لغت در مسلط شدن به یک زبان جدید بسیار حیاتیه، چون به ما اجازه می‌ده تا به طور موثرتری ارتباط برقرار کنیم و کلمات بیشتری برای بیان افکارمون داشته باشیم. از طرفی درک ما از گفته های دیگران هم بالا میره و سریعتر و راحت تر حرف های دیگران رو میفهمیم. این موضوع به‌ویژه در محیط‌های تحصیلی و حرفه‌ای بسیار مورد نیازه، چون در اینگونه محیط هاست که ارتباط روشن و علمی از اهمیت بیشتری برخوردار میشه. بدون شک لازمه که واژگان انگلیسی خودمون رو به طور مداوم تقویت کنیم، اما رویکردهای بسیار اشتباهی وجود داره که وقت و انرژی ما رو هدر میده و باید از آنها پرهیز کنیم. در این مقاله، به این موضوع می‌پردازم و اشتباه های رایج در یادگیری لغت رو بیان میکنم و بهتون میگم که راه های موثر‌ برای گسترش واژگان انگلیسی چیه. هدف من تولید ارزش و ارائه اون به شماست، پس این مقاله رو تا انتها بخونید و در بخش نظرات به من بگید که تا چه اندازه این مطلب براتون مفید بود!اشتباهات رایج یادگیری کلمات انگلیسی انتخاب روش‌ اشتباه برای یادگیری لغت انگلیسی در نهایت منجر به ناامیدی شما و هرز رفتن فرصت های یادگیری میشه. چون به جای اینکه بازدهی شما رو بالا ببره تا بتونید انگلیسی رو راحت و روان صحبت کنید، شما رو درگیر کارهای جانبی میکنه. در ادامه به چند مورد از این روش های نادرست یادگیری و راهکار اصلاح کردنشون اشاره میکنم.  یادگیری سریع کلمات انگلیسی به روش کپسولی!بله،یادگیری سریع واژگان انگلیسی غیر ممکن نیست، اما نیاز به تعهد بالا و رویکرد جدی داره. اگر هدف اصلی شما فقط پاس کردن امتحان نیست و بلکه یادگیری عمیق و بالابردن مهارت استفاده از واژگان هست، بهتره این افسانه سرعت رو فراموش کنید! فرآیند یادگیری سریع جذابه، اما واقعیت اینه که اغلب به وعده‌هایی که میده عمل نمیکنه و شما فرصت‌های یادگیری رو از دست می‌دید. به جای اینکه به دنبال مسیر میانبر باشید، به یادگیری واژگان به شکل یک ماراتن نگاه کنید. چون دقیقا مثل دوی ماراتن نیاز به صبر و استمرار داره. روش‌هایی مانند مطالعه منظم، شرکت در گروه های مکالمه و تمرین، و ادغام واژگان جدید در تعاملات روزانه رو جایگزین کنید. پیوستگی و پایداری در طی یادگیری امری بسیار حیاتیه و این رویکرد تدریجی و مستمره که نتایج قابل توجهی رو به همراه داره. پس به جای سرعت، به استمرار فکر کنید، به خودتون زمان بدید، و شاهد بهبود مهارت‌ها و روان‌گفتاری خودتون در طول زمان باشید.تکیه بیش از حد به حفظ کردن لغت!مطمئن نیستم که این روش واقعاً به درد می‌خوره یا نه! ممکنه به عنوان یک راهکار سریع و در کوتاه مدت خوب عمل کنه، اما از معایب اون هم نمیشه غافل شد. این روش اغلب در درک سطحی کلمات نتیجه می‌ده اما هنگام صحبت کردن به انگلیسی کم اثر بودنش رو خواهیم دید. انگار یک کلمه در جایی از حافظه آرشیو شده که به راحتی بهش دسترسی ندارید و واقعاً نمیدونید چگونه باید ازش استفاده کنید. این روش اغلب در طولانی مدت به نتایج مطلوب نمی‌رسه به این دلیل که با گذر زمان نیاز به مکث و فکر بیشتری برای به یاد آوردن اون کلمه و استفاده در جمله هامون داریم. حفظ کردن کلمات به صورت تک تک و ایزوله از هم، ارتباط درستی بین اونها و موقعیت‌های واقعی که نیاز به استفاده از زبان انگلیسی هست ایجاد نمیکنه.به جای تکیه بر حفظ کردن محظ، استفاده از انگلیسی و ادغام کلمات جدید در فعالیت‌ها و گفتگوهای روزانه، و استفاده عملی از آنها رو شروع کنید. این باعث می‌شه که درک عمیق‌تری از کلمات و جمله ها داشته باشید و کلمات را به طور طبیعی در مهارت‌های کلامی و مکالماتی خودتون استفاده کنید.کمیت به جای کیفیت! زمانی که به یادگیری کلمات فکر می‌کنید، بهتره به کیفیت بیشتر از کمیت اهمیت بدید. تصور کنید که شما تعداد بسیار زیادی از کلمات انگلیسی رو بشناسید، اما اگر نتونید آنها را به طور دقیق و روان در یک گفتگو استفاده کنید، پس نتیجه زمان و انرژی که صرف شده چی بوده؟ اگر حتی از تلفظ صحیح اونها مطمئن نیستید، باید بگم که متاسفانه زمان زیادی رو هدر دادید! تمرکز بر کیفیت به این معنیه که شما در حال ساخت یک فونداسیون محکم برای یک بنای زیبا هستید. مثل داشتن چند ابزار قابل اعتماد که دقیقا می‌دونید چگونه ازشون با مهارت زیادی استفاده کنید، به جای اینکه یک جعبه ابزار بزرگ داشته باشید پر از وسیله هایی که چیز زیادی در موردشون نمیدونید. بنابراین، وقتی به تقویت لغات انگلیسی فکر می‌کنید، به کیفیت یادگیری و مهارت استفاده از اونها بیشتر از تعدادشون توجه کنید - این برای شما مفیدتره!یادگیری بدون بازبینی!اکثرزبان آموزان بیشتر وقت خودشون رو صرف یادگیری مترادف ها و کلمات جدید میکنند تا مرور کردن کلماتی که اخیرا یاد گرفتند. این راه درستی برای یادگیری کلمات انگلیسی نیست و به هیچ عنوان به شما کمک نمی‌کنه که آنها را به خاطر بسپارید! حافظه انسان طوری عمل نمیکنه که با یک بار دیدن و یادداشت کردن یک کلمه امیدوار باشیم که برای همیشه به خاطر سپرده بشند. برعکس، فقط در طی چند روز به راحتی فراموش می شند. اینکار شبیه کاشتن بذر توی زمین و  رها کردنشه به امید اینکه درخت تنومندی داشته باشیم. اما اون بذر بدون رسیدگی و آبیاری رشد نمیکنه!به عنوان مثال، تصور کنید که یک هفته صرف پیدا کردن چند فعل و حروف اضافه‌ کنید، اما بعد از اون هرگز آنها رو مرور یا در جملات استفاده نکنید. بعداً، وقتی در حین مکالمه می‌خواهید از آنها استفاده کنید، مثل خاطرات دور دست هستند - مبهم و تار! شما نمی‌تونید حتی کلمات را به یاد بیارید. مرور و تمرین مداوم کلماتی که قبلاً یاد گرفتید، به تقویت حافظه شما و ساختار واژگان شما کمک می‌کنه. هر کلمه مثل یک آجره که به ساختمان زبان انگلیسی شما اضافه می‌شه. پس برای داشتن دایره لغت قوی، مرور هر روزه رو به تمرینات خودتون وارد کنید؛فلش کارت های فیزیکی یا دیجیتال و یا دفترچه‌های مرور برای نظم دادن به کلمات و بهبود دسترسی گزینه های مناسبی هستند. چون به شما کمک می‌کنند که کلمات رو به درستی گروه بندی کنید. ایجاد خانواده کلمات باعث میشه که ذهن شما  در لیست‌های طولانی واژگان گم نشه. به یاد داشته باشید که واژگان فعال، حتی اگر تعداد کمی هم باشند، برای برقراری مکالمه روان و موثر به انگلیسی و بهبود مهارت‌های گفتاری شما بسیار مفیدتر هستند تا یک دسته واژه و قواعد دستوری که فقط یکبار دیدید!پس ...به عنوان یک زبان آموز مهمه که مسیر تسلط به یک زبان خارجی رو به شکل دوی ماراتن درک کنید و نه دوی سرعتی! صبر و استمرار در فرآیند یادگیری، همراه با نظم در مطالعه و شجاعت در استفاده از کلمات در مکالمات، راهی برای تبدیل شدن به یک زبان آمور موفق و کسب مهارت در مکالمه انگلیسیه. اعتماد بیش از حد به حفظ کردن تنها میتونه توانایی های شما رو در بکارگیری کلمات و صحبت کردن به انگلیسی مختل کند. ادغام واژگان جدید در فعالیت‌های روزانه، استفاده از منابع اصیل و متنوع شامل کتاب، فیلم زبان اصلی، گروه های مکالمه و تمرین، تضمین کننده یادگیری عمیق تر و به کارگیری طبیعی تر کلمات انگلیسیه.  کیفیت بر کمیت ارجحیت داره؛ چند کلمه که به خوبی فهمیده شدند خیلی بیشتر به شما در دنیای واقعی کمک می کنند تا یک منبع بزرگ از کلمات حفظ شده با دانش سطحی! اگر به گروه های مکالمه امن در سطح بین المللی دسترسی ندارید به من پیام بدید تا راهنمایی بیشتری دریافت کنید.  بازبینی مداوم و تمرین کلمات یادگرفته شده برای تقویت حافظه شما و ساختن یک پایه‌ی قوی واژگانی ضروریه. استفاده از ابزارهای فیزیکی یا دیجیتال برای نظم دادن به کلمه های جدید و بهبود دسترسی به آنها می‌تونه کمک زیادی کنه. این درگیری فعال با واژگان، راز موفقیت در بهبود مهارت‌های گفتاری و روان‌گویی شماست.در مجموع، تقویت دایره لغت انگلیسی شما یک فرآیند تدریجیه. از روش های اشتباه و ناکارامد دوری کنید و آنها رو با رویکردهای موثر جایگزین کنید.به یاد داشته باشید، هر اشتباهی یک قدم به سمت بهبوده، و با صرف زمان کافی و صبر، می‌تونید به زبان انگلیسی مسلط بشید.ممنونم که تا انتهای مقاله رو با من بودید. امیدوارم اطلاعات مفیدی بدست آورده باشید. اگر همینطوره، لطفاً این مقاله را با دیگران به اشتراک بگذارید و فراموش نکنید که نظر خودتون رو در زیر ارسال کنید تا بیشتر با هم صحبت کنیم.شما یک زبان آموز شجاع هستید. فقط کافیه اینو باور کنید و به دیگران هم نشون بدید!استعلام ظرفیت گروه های تمرینی بین المللی و ایونت های ماهانه از طریق وبسایت یوبی لرنر:  https://www.ublearner.com/ </description>
                <category>Ublearner</category>
                <author>Ublearner</author>
                <pubDate>Wed, 14 Feb 2024 11:18:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما دقیقا به چی گوش میدیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@etookenglish/%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-ezbnzon2bsaw</link>
                <description>Photo by Franco Antonio Giovanella on Unsplash&quot; تا به حال شده که موقع صحبت کردن با دیگران احساس کنی که طرف مقابلت به تنها چیزی که گوش نمیده حرفهای تویه و اصلا انگار صدای تو رو نمیشنوه؟ همه ما شده یکبار این حس رو تجربه کردیم و در اون لحظه شاید احساس سرخوردگی و یا حتی عصبانیت هم داشتیم. طرف مقابل متوجه حرف های ما نشده چون جوابی که داده به هیچ وجه متناسب و در راستای صحبت های ما نبوده و حداقل پیامی که به ما منتقل میکنه این هست که این مکالمه تا اینجا خوب پیش نرفته!اما چرا این اتفاق میوفته؟ دلیل مشکل خارج از این دو حالت نیست که یا گوینده به درستی نتونسته منظورش رو بیان کنه و یا اینکه شنونده به قدر کفایت توجه به خرج نداده و اصولا شنونده خوبی نبوده! بسته به اینکه ما در کدوم طرف این مکالمه قرار داشته باشیم ممکنه وزن یکی از طرفین رو بیشتر در نظر بگیرم و حق رو به خودمون بدیم. اما یک نکته بسیار مهم در این جریان وجود داره که خیلی بهش توجه نمیشه و اون تعریف &quot;شنونده خوب&quot; و در نظر گرفتن &quot;نوع شنیدن&quot; شنونده است. Photo by Icons8 Team on Unsplash&quot; اگر گوش دادن کار راحتی بود و همه انسانها قدرت گوش دادن مساوی داشتند، کار سخنران ها تا این حد سخت نبود. اما حقیقت اینه که همه ما آدم ها شبیه به هم گوش نمیدیم و بخشی از این مشکل در همین حقیقت نهفته است؛ ارسطو 325 سال قبل از میلاد مسیح متوجه شد که شنوندگان سخنرانیهاش رو میتونه به دو دسته مختلف تقسیم کنه. اونهایی که از حرفهاش برای تصمیم گیری های آینده خودشون استفاده می کنند و کسانی که فقط گوش میدند تا مهارت گوینده رو محک بزنند! البته مخاطب های سخنرانی های ارسطو فقط مردان مرفه و سرمایه داران جامعه بودند. در حالیکه مخاطب های ما میتونند از هر قشری و با پس زمینه های فکری بسیار متنوع باشند. بنابراین به دسته بندی جزئی تری در این زمینه نیاز داریم. در یک مقاله در ژورنال بین المللی Listening (گوش دادن)، گفته شده که ما انسانها رو میشه از نظر نوع گوش دادن به چهار دسته تقسیم کرد: شنونده شخص محورشنونده فعالیت محورشنونده زمان محورشنونده محتوا محورBen White on Unsplash&quot; /&gt;Photo by &lt;a &quot;https://unsplash.com/@benwhitephotography?utm_source=unsplash&amp;utm_medium=referral&amp;utm_content=creditCopyText&quot;&gt;Ben White on Unsplashدر نظر بگیرید که در یک اتاق هر چهار نفر این افراد حضور دارند و نفر پنجم یک پزشکه که به تازگی از مناطق زلزله زده برگشته و در حال صحبت کردن با اونهاست.  پزشک قصد داره که با صحبتهاش این چهار مخاطب رو متوجه اهمیت وجود امکانات بیشتر در اون مناطق کنه و در صورت امکان حمایت اونها رو برای کمک جلب کنه. هر چهار مخاطب صدای پزشک رو به وضوح میشنوند و هیچ عامل خارجی مانع از شنیدن صدای گوینده نمیشه. اما هر کدوم از اون چهار شنونده دقیقا به چی گوش میدند؟ مخاطب شماره 1 (شنونده شخص محور): تمرکز اصلی این شخص روی خود گویندست و نه حرفی که میزنه. سوال هایی که در ذهن این شنونده وجود داره و منتظره تا براشون جوابی لا به لای حرف های پزشک پیدا کنه ممکنه این چیزها باشه &quot;این پزشک چند سالشه؟ چه تخصصی داره؟ چرا تو اون مناطق بوده؟ احساس موفقیت میکنه یا نه؟ ازدواج کرده؟...&quot; . مسلما تنها چیزی که این نوع شنونده متوجه اون نمیشه پیامی هست که گوینده تلاش میکنه تا منتقل بشه. اگر خودتونو همچین شنونده ای میدونید یادتون باشه که پیام گوینده به اندازه خودش مهمه!مخاطب شماره 2 (شنونده فعالیت محور): این شخص مدام در حال جستجو برای فهمیدن این هست که گوینده دقیقا ازش میخواد که چیکار کنه. و نهایتا پیام &quot;این کارو انجام بده&quot; مهمترین دریافت شنونده خواهد بود، بدون اینکه توجه زیادی به دلایل و جزئیاتش کنه. مخاطب شماره 3 ( شنونده زمان محور): این نوع شنونده ها اونهایی هستند که مدام به ساعتشون نگاه میکنند و بی صبرانه پاهاشونو تکون میدن، به گوشیشون نگاه میکنند و به هر روشی به گوینده نشون میدن که صحبتش رو کوتاه کنه. این شخص نه به شخص گوینده علاقه ای داره و نه کمترین توجهی به پیام اون داره و اغلب از نشون دادن رفتاری غیر محترمانه برای کوتاه کردن حرف مخاطب ابایی نداره. البته باید در نظر داشته باشیم گاهی افراد علی رغم اهمیت زیادی که برای پیام مکالمه و گوینده قائلند، واقعا از نظر زمان تحت فشار هستند و این مسئله ای کاملا متفاوت با موضوع مورد بحث ماست.این نوع شنونده ها کمترین دریافت رو از گوینده دارند و اگز در جایگاه یادگیرنده قرار داشنته باشند (مثلا در یک سمینار آموزشی یا در یک کلاس) کمترین میزان یادگیری رو خواهند داشت.مخاطب شماره 4 (شنونده محتوا محور): این شخص شاید بهترین نوع شنونده است و به خوبی پیام مورد نظر پزشک رو دریافت میکنه و اونو بررسی و تحلیل میکنه. &quot;این حرف تا چه حد دقیقه و چه معنایی داره؟ چطور و کجا میشه به این هدف رسید؟ ...&quot; این نوع شنونده ها تمرکز و علاقه اصلیشون پیام و محتوای حرفهایی است که میشنوند و به طور دقیق اطلاعات دریافتی از گوینده رو تحلیل و بررسی میکنند و در صورتی که بخش هایی از این اطلاعات به نظرشون دقیق و همخوان نباشه علاقه شون به گوش دادن به ادامه مطلب کمتر میشه. این مثال خیلی ساده به ما نشون میده که گوش دادن علی رغم اینکه  به ظاهر کار سختی نیست، پیچیدگی های زیادی داره. یک پیام ثابت که به گروهی از افراد فرستاده میشه به یک شکل توسط همه اونها دریافت نمیشه و چیزی که در ذهن اون افراد میگذره تاثیر مستقیم روی پیامی که دریافت میکنند داره. اگر چه همه اون افراد صدای مشترکی رو میشنوند اما همه اونها به چیز مشابهی گوش نمیدند و هرکدوم در پس زمینه فکر خودش در حال انجام پروسه پیچیده ایه که باعث میشه چیزی رو که میشنوه به نوع کاملا متفاوت از فرد کنار دستیش دریافت کنه.شما چطور؟ خودتونو جز کدوم یکی از این نوع شنونده ها میدونید؟بخشهایی از اطلاعات این مقاله از کتاب زیر نوشته جیسون رنچ و همکارانش استخراج شده است:Stand Up, Speak Out: The Practice and Ethics of Public Speaking </description>
                <category>Ublearner</category>
                <author>Ublearner</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jan 2021 15:52:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکل خودته!</title>
                <link>https://virgool.io/@etookenglish/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-pyauumcgqqs0</link>
                <description>دانشجوی رشته اقتصاده و سه ماه و نیمه که شروع به یادگیری جدی زبان انگلیسی کرده. تا اینجا پیشرفت فوق العاده ای از خودش نشون داده که بخش اعظمش برمیگرده به تعهدی که خودش نسبت به یادگیری زبان انگیسی داره. میگفت: &quot;از زبان یادگرفتن متنفر بودم ولی حالا دارم متوجه میشم که روش یادگیری زبان انگلیسی و نحوه درگیرشدن باهاش رو اشتباه انتخاب کرده بودم&quot;. با هدف آیلتس شروع کرد و حالا تا حدی مستقل شده به طوری که میتونه کم کم وارد گروه های مکالمه بشه و با افرادی از ملیت های مختلف صحبت کنه. با همه این تعاریف چند جلسه است که درست عمل نمیکنه؛ جور کردن بیشتر جمله ها براش سخت شده و اگه مطلب جدید کمی چالشی باشه اصلا نمیتونه درست فکر کنه و ترجیه میده توضیح مستقیم از من دریافت کنه. احساس میکنم دوست داره ساعت کلاس هر چه زودتر بگذره و حالت کلافگی و بی حوصلگی در صورتش به وضوح نمایانه.چه اتفاقی ممکنه تمام شور و اشتیاقی که یک فراگیر زبان انگلیسی ممکنه باهاش شروع کنه رو تا این حد تعدیل کنه؟ در درجه اول به روش تدریس خودم شک میکنم و جاهایی که ممکنه خطا رفته باشم رو بررسی میکنم. مسلما فراگیری که در این نقطه بغرنج از روند یادگیری قرار داره ظرفیت مطالب بیشتر رو نداره. پس در گام اول نیازه تا مدرس اتفاق افتادن این عارضه رو تشخیص بده و از حجم ورودی ها کم کنه. فشار اضافی نه تنها باعث نمیشه که فراگیر زبان انگلیسی به خودش بیاد بلکه به احتمال زیاد باعث ایجاد احساس بی لیاقتی در اون و رها کردن ادامه کلاس میشه. در گام دوم لازمه تا نیم نگاهی به شرایط جاری در زندگی فراگیر بندازیم. همیشه ارتباط معناداری بین حالت روحی و خروجی مناسب در فراگیران زبان وجود داره. این فیلترهای احساسی همراه با سطح بالای اضطراب، گاهی ممکنه اونقدر قوی عمل کنند که فرد ساده ترین جملات یا کلمات رو به یاد نیاره چون بخش زیادی از انرژی روانی درگیر مسائلی به زعم خودش مهمتر از زبان انگلیسیه و توانی برای بازنوازی یادگیری های گذشته براش باقی نمیمونه. با کمی پرس و جو متوجه شدم که دقیقا در همین چند هفته که کارایی زبان آموزم به شدت افت کرده، بدلیل شرایط شیوع کرونا و کمبود مهارت اساتید دانشگاه در تدریس آنلاین، فشار بیش از حدی از سمت اساتید عزیز روی دانشجوها بوده و هر بار که مشکل مطرح شده پاسخ چیزی بیشتر از &quot;مشکل خودتونه&quot; نبوده!تقریبا تمام فراگیران زبان انگلیسی حتی به دلایل مختلف و به طور موقت در این چاله های بی انگیزگی گیر می افتند و برای گذرانش نیاز فوری و حیاتی به کمک مدرسشون دارند. دقیقا در همین نقطه بحرانیه که یک اشتباه از سمت معلم میتونه نتایج وخامت باری رو به دنبال داشته باشه و فراگیر رو به این نتیجه برسونه که &quot;من استعدادشو ندارم&quot; یا &quot; برای من زیادی سخته&quot;. از طرف دیگه عواقب این اشتباه ممکنه دامنگیر خود مدرس بشه و به عنوان مدرسی با روش تدریس ناکارآمد شناخته بشه! در حالی که موضوع اصلی در گوشه دیگری از این ماجرا قرار داره.اگرچه یک معلم وظایف کاملا مشخصی بر عهده داره و روانشناس یا مشاور نیست،  اما نقش کلیدی مدرس در اینه که با در نظر گرفتن اولویت و فوریت مسائلی که در یک بازه زمانی خاص در زندگی فراگیر وجود داره، از حمایت عاطفی فراگیرش دریغ نکنه و اونو مسئول عقب افتادنش از برنامه کلاس معرفی نکنه. به عنوان مدرس باید در نظر داشته باشیم که گاهی برقراری رابطه انسانی موثر، از حفظ سختگیرانه رابطه معلم و شاگردی مهمتره . گاهی یک اقدام حمایتی از سمت مدرس میتونه به راحتی انگیزه و نیروی اولیه ای که فراگیر در آغاز راه داشت رو دوباره زنده کنه. تدریس رو متوقف کردم و ازش خواستم کمک کنه تا بفهمیم چه نوع کار کلاسی در این مدت زمان چند هفته ای تا پایان آزمون های دانشگاهش میتونه بهترین نتیجه رو براش به بار بیاره. کمکش کردم تا یک برنامه ریزی واقع بینانه برای متوقف نشدنش در زبان انگلیسی داشته باشه.حالا یک هفته و نیم از اون جلسه میگذره و همون شور و اشتیاق دوباره به کلاسمون برگشته. </description>
                <category>Ublearner</category>
                <author>Ublearner</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jan 2021 13:25:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه زمانی میتونیم بگیم که یاد گرفتیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@etookenglish/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-fcfgi7chtfsz</link>
                <description>تو همه این چهارده سالی که زبان انگلیسی تدریس کردم، هفته قبل برای اولین بار با سوال جالبی از سمت یکی از زبان آموزان مواجه شدم. مدرس دانشگاهه و سالهاست داره با زبان انگلیسی کلنجار میره. وقتی ازش پرسیدم که از مطلبی که بهت گفتم چی یاد گرفتی، در پاسخ گفت: &quot;معیار یادگیری چیه؟ چطور میتونم بگم که یاد گرفتم؟&quot; در محیط کلاس، به عنوان مدرس بارها تمرینهای کنترل شده، نیمه کنترل شده و تمرین های آزاد رو با زبان آموزان تکرار میکنیم. با هر بار اشتباه، وارد میشیم و بازخورد میدیم و اونقدر اینکار تکرار میشه تا نهایتا اکثر تمرینها در محیط کلاس به درستی توسط زبان آموز انجام بشه. معمولا این نقطه عطف تدریس به حساب میاد. چیزی که من اسمشو گذاشتم &quot;احساس یادگیری&quot; و معلم تو این مرحله کارشو تقریبا تموم شده میدونه. اما چیزی که مشکل ساز میشه اینه که زبان آموز از اون به بعد به حال خودش رها میشه ؛ &quot;برو تمرین کن!&quot;، &quot; بیشتر تمرین کن!&quot; ، و نهایتا مدتی بعد، زبان آموز از گفتن یا نوشتن چند جمله کوتاه و صحیح هم عاجزه!  &quot;به اندازه کافی تمرین نکردی!&quot;این روندی هست که در اکثر موسسه های آموزش زبان و حتی کلاس های خصوصی در ایران طی میشه. طبق استانداردهای تدریس، انجام شدن صحیح تمرینهای کلاسی توسط زبان آموز نشانه ای از اتفاق افتادن یادگیریه، اما  مسئله مهمی که شاید اکثر ما مدرس های زبان به اون بی تفاوت هستیم اینه که کار اصلی ما زمانی تمام شده محسوب میشه که زبان آموز در محیطی کاملا مستقل از محیط آموزشی، با استفاده موثر از انبوه اطلاعاتی که بهش دادیم &quot;احساس یادگیری&quot; رو تجربه کرده باشه. برای مثال وقتی تونسته باشه مکالمه ش رو با فردی به زبان انگلیسی حفظ کرده باشه، در مورد موضوعی به زبان انگلیسی تحقیق کرده باشه و بتونه در موردش نظر بده، یا با  شنیدن خبری به زبان انگلیسی نگران شده باشه ...  این مهم اتفاق نمیوفته مگر اینکه آموزش تنها به محیط کلاس محدود نشه و در ادامه روند تدریس کلاسی، به زبان آموز چرایی و چگونگی صحیح تمرین کردن و تحلیل نتایج حاصله هم آموزش داده بشه و در عین حال تا زمانی که زبان آموز نشانه های این استقلال رو نشون نده به حال خودش رها نشه. تفاوت زیادی هست بین &quot;احساس یادگیری&quot; کاذبی که ما به عنوان مدرس در زهن زبان آموز ایجاد میکنیم و احساس شعغی که از یادگیری حقیقی ایجاد میشه.</description>
                <category>Ublearner</category>
                <author>Ublearner</author>
                <pubDate>Tue, 29 Dec 2020 12:23:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>