<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Thapsia</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@f.aghaei2602</link>
        <description>نوشتن سر آغاز جوشش ذهن است. همراه شو با جوشش ذهن و من و خودت... .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:18:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/21670/avatar/W2gWTQ.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Thapsia</title>
            <link>https://virgool.io/@f.aghaei2602</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در زندگی از کلمات باز میمانم.</title>
                <link>https://virgool.io/@f.aghaei2602/%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85-mrrgt9fzyody</link>
                <description>@hoory.art26و من در این گوشه ی دنیا از کلماتم باز میمانماز سخن هایم از زندگیم، از وجودم. اشتباه میکنم برای بار هزارم و توجیه می آورم و خزعبلات ذهنم را پشت سر هم ردیف میکنم برای توجیه اشتباهم. اشتباه پشت اشتباه و دروغ، پشت دروغ. ذهن من پس از گفتن می اندیشد. پس از انجام دادن سبک و سنگین میکند. پس از اتفاق خود زنی میکند. من پر شدم از دوگانگی و ترس از خودم. ترس از اشتباهاتم و ترس از از دست دادن هایم. من برگی بودم که ناگزیر زرد میشد و باور نمیکردم. من... </description>
                <category>Thapsia</category>
                <author>Thapsia</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 16:42:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میدانی خواندن به جنونم رساند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@f.aghaei2602/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AF-t9tzmx107osa</link>
                <description>@hoory.art26میگشتمکسی شعری میخواند، کسی آهنگی میزد، کسی دل گرو میگذاشت، کسی دل برمیداشت. و من... . به خاطر می آوردم.... . دوست داشتن هایم را، دلتنگی هایم را، درآغوش گرفتن هایم را... باور بکنی یا نه تپیدن دل برایم حیاتی بود.دیوانگی از دوست داشتن همان تپیدن دل بود. میدانی میخواهم چه بگویم؟ تو همانی بودی که هیچگاه نشد فراموشت کنم. و تو همانی بودی که ترسیدم رهایت کنم. و من همان سردرگم بین تو ها بودم سردرگم پشیمانی و سردرگم آرامشمن همان سردرگم سرکش بودمهمان کشی که به این سو و آن سو کشیده میشد. و زمانی که آسوده خاطر شد و آرام گرفت خود را در قعر دره ای پرت کرد. به من سکون نیامده... من در هیاهو زنده امدر دیوانگی، در.... . </description>
                <category>Thapsia</category>
                <author>Thapsia</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 23:57:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پس از سه سال...</title>
                <link>https://virgool.io/@f.aghaei2602/%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-vrcsrxw5amt5</link>
                <description>پس از نوشتن در ویرگول آن را رها کرده و سراغ وبلاگ خودم برگشتم. برگشتم تا خودرا رها کنم. جمله پشت جملهکلمه پشت کلمه، تا تمام شود درد های این تن خسته. اما تمامی ندارد، تمامی نداشت. انگار درست شده بودم برای تلنبار کردن درد هایم. برای روی هم انبار کردن آنها. روزها میگذشت و مینوشتم و از کلمات خالی میشدم تا اینکه پرشین بلاگ نیز پرید. و حال پس از ۳ سال بازگشته ام تا بنویس. بارها و بارها و بارها.... که گویی هیچگاه انسان از کلمات تهی نخواهد شد. </description>
                <category>Thapsia</category>
                <author>Thapsia</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 23:50:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این را تجربه کرده ای؟</title>
                <link>https://virgool.io/@f.aghaei2602/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-eyrs2eej2uzi</link>
                <description>در من بود؟؟؟تجربه کرده ای که میخواهی کسی را دوست بداری بی قید و شرط؟تجربه کرده ای که کسی را بیابی؟وارد زندگیت شده؟به اصطلاحی عاشق شده ای؟پس از آن این حس ثابت ماند؟دوست داشتنت را میگویم،عشق را میگویم........نوشته بودم برایت و ناگزیر پاکشان کردم.بگذار بعضی نوشته ها نانوشته باقی بماند.بگذار درون خودمان بریزیم تا روی دیوار... .</description>
                <category>Thapsia</category>
                <author>Thapsia</author>
                <pubDate>Thu, 01 Apr 2021 14:27:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان،کلمات</title>
                <link>https://virgool.io/@f.aghaei2602/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-ztivdrvwlsfb</link>
                <description>درهم آمیختگیکلمات بسیار پر قدرت هستند اگر آنها را به واقع بیان کنی و هر کلمه را مبنی بر احساست بگوییحال فرض کن کلمات بهم بریزند و جای کلمات دوست داشتن و تنفر جابه جا شود آنگاه چه خواهد ماند؟کلمات قدرتمند هستند هم برای تو هم برای فرد مقابلت پس آنها را سنجیده به کار ببر طوری که جان کلمات را استفاده نماییبرای هرکسی که دوستش داری و حتی از اومتنفری دقت کن برای کلماتی استفاده میکنی.زمانی بود که هر چیزی را مهمتر از انسان ها میدیدم ولی نگاهم تغییر کردآن هرچیزی توسط همین انسان ها به وجود آمده بود همان لذت ها همان بد آمدن ها همه چیز از وجود یک انسان بود از درون او جاری میشدحال انسان ها برایم مهم هستند شاید یک روز جان مایه ای دریافتم که از تمام دنیا و انسان ها نیز مهم تر بود!!!!.</description>
                <category>Thapsia</category>
                <author>Thapsia</author>
                <pubDate>Sat, 01 Dec 2018 13:10:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>