<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Fatima Asadimanesh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@f.asadimanesh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:00:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/397678/avatar/nJ3Q6k.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Fatima Asadimanesh</title>
            <link>https://virgool.io/@f.asadimanesh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آی ننه سکینه</title>
                <link>https://virgool.io/@f.asadimanesh/%D8%A2%DB%8C-%D9%86%D9%86%D9%87-%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%86%D9%87-uccyqnoxuw8q</link>
                <description>یه قصه با هم بخونیم:&quot;یه دختری بوده که مامانش یروز بهش میگه برو بالای پشت بوم و عرق بیدمشک بیار. دخترِ وقتی میره بالای پشت بوم، میبینه که ای داد بیداد! پشت بوم خونشون که حفاظ نداره. پیش خودش فکر میکنه اگه من بزرگ بشم، ازدواج کنم، دختر دار بشم، اسمشو بذارم سکینه، به دخترم بگم بره از پشت بوم عرق بیدمشک بیاره، بیاد این بالا، بره لبه پشت بوم و بعد پاش لیز بخوره بیفته پایین و بمیره چی!، وای ی ی ی چی میشه؟! ... و میزنه زیر گریه و بلند بلند میگه: آی ننه سکینه ... آی ننه سکینه ... &quot;تا حالا چند بار واست پیش اومده که ایده جدیدی به ذهنت رسیده، کار جدیدی خواستی شروع کنی یا تصمیمی خواستی بگیری و هر بار همون اوایل مسیر و درست قبل از اینکه قدم های جدیتو به سمت اون تغییر برداری، ذهنت از غصه پایان تلخی که ساخته حسابی شلوغش کرده، شیون راه انداخته و پشیمونت کرده؟!؟گاهی اوقات کمال گرایی ما ترس از شکست چیزی که هنوز رخ نداده رو به قدری واسمون بزرگ می کنه که حتی جرات نمی کنیم امتحانش کنیم. جلسه پایانی تأملات پاییز 99 {1} با موضوع &quot;شکست&quot; بود. واسه این جلسه هر کدوم از ما یه تمرین عجیب و چالشی داشتیم که باید حتماً انجامش می دادیم و اونم &quot;پروژه شکست&quot; بود. قرار بود علیرغم تلاش کافی ای که واسه پروژه تعریف شده می کنیم اما حتماً شکست بخوریم! :-) {2} هرچند با توجه به هدف نهایی این پروژه، مواجه شدن با شکست، ترسناک نبود اما تمرین خوبی بود واسه وقتایی که در ناخودآگاهم سکینه ای شیون سر داده، نترسم و قدمی بر دارم. مهمان این جلسه خانم &quot;فرزانه قدس&quot; عزیز بود که قصه خیلی تاثیر گذار سکینه رو واسمون تعریف کرد و واسه من تبدیل به یه تلنگر و درس بزرگ شد. در ادامه هم راهکارهایی رو با ما به اشتراک گذاشتن که در نهایت بتونیم با شکست بهتر کنار بیایم و بهتر بپذیریمش.- اینکه خیلی مهمه که آدم هایی رو اطرافمون داشته باشیم که جزء همه نیستن و دائم بهمون نمی گن نمیشه، نمی تونی و ... . این آدم ها یک &quot;گروه حمایتی کوچک&quot; اما ارزشمند و قابل اعتماد هستن که حضورشون دلت رو قرص می کنه و کمک می کنه قدم برداری.- اینکه &quot;سوگواری برای شکست های دردناک و عمیق&quot; مساله مهمیه. باید تلاش کنیم راهشو واسه خودمون پیدا کنیم و آروم آروم خودمون رو تسلی بدیم. این راهکار مخصوصاً اونجایی خیلی به کارمون میاد که همه توان و تلاشمون رو واسه &quot;شدنی&quot; بکار بردیم و در نهایت &quot;نشده&quot;. - اینکه بعد از هر شکست، جواب سه سوال &quot;کجا رو اشتباه کردم؟&quot;، &quot;از این تجربه چی یاد گرفتم؟&quot; و &quot;دفعه بعد چجوری می تونم بهتر عمل کنم؟&quot; کمک می کنه علاوه بر پذیرش اون شکست، آماده بشیم که قدم های بعدی رو برداریم.- و در نهایت استفاده از تکنیک &quot;Start Fast, Fail Fast&quot; به ما کمک می کنه تا سریع تر قدم برداریم و شروع کنیم و اگر دیدیم مسیر انتخابی مسیر ما نیست، با &quot;ترس از شکست&quot; راحت تر کنار بیایم تا شکست رو بهتر بپذیریم.خیلی وقت ها تجربه شکست های گذشته که در ذهن ما مونده، باعث می شه برای تجربه های جدید هم، فکر کنیم راهی رو قبلاً رفتیم و نتیجه نمی گیریم. در واقع ذهن ما بدون داشتن اطلاعات کافی شروع می کنه به این افکار منفی رو ساختن و اینجاست که ترسی در ذهن ما از حافظه تاریخیمون نسبت به تجربه های گذشته (شکست های قبلی) شکل گرفته و تلاش می کنه ما رو از آسیب های احتمالی حفاظت کنه. حالا اگر این چاشنی ترس خیلی زیاد باشه کلاً مانع از اقدام کردن ما می شه. {3}امیدوارم شکست هاتون رو به عنوان تجربه های ارزشمند بدونید و کوچک ترین قدم هاتون به سمت تغییرات جدید رو راحت تر بردارید.{1} تأملات پاییز 99 توسط محمد نجفی، بنیان‌گذار بیست تا سی شکل گرفت که تا پایان پاییز، با تعدادی از بیست تا سی ساله‌های انتخاب شده، هر هفته موضوع مشخصی مورد بحث و گفتگو قرار می‌گرفت.{2} اگر واستون جالبه از پروژه شکست من بدونید، در یادداشت &quot;شکست&quot; سارا، بهش اشاره شده.{3} دیدار (اینترنتی) سوم وقتی برای خویش با موضوع «چرا برای کاری که برایم مهمه، قدمی برنمی‌دارم؟»</description>
                <category>Fatima Asadimanesh</category>
                <author>Fatima Asadimanesh</author>
                <pubDate>Sun, 10 Jan 2021 07:54:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیستنِ پلتفرمی (LAAP)</title>
                <link>https://virgool.io/@f.asadimanesh/httpsvirgoolio%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86%D9%90-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85%DB%8C-cpyw3zehsaim</link>
                <description>وقتی به واژه پلتفرم فکر می‌کنیم، احتمالاً اولین سوالی که به ذهنمون می‌رسه اینه که معنی این کلمه چی می‌تونه باشه؟ جالبه که بدونید پلتفرم یعنی &quot;سکو&quot;.از گذشته، سکوها اغلب جایی بودن که فرد با رفتن روی اون می‌تونسته محیط اطرافش رو بهتر ببینه و خودش هم بهتر دیده یا شنیده بشه و اون فرد با کمک اون سکو، راحت‌تر می‌تونسته با محیط اطراف و مخاطبینش در ارتباط و تعامل باشه. اگر کمی دقیق بشیم می‌بینیم که ما در زندگی روزمره آگاهانه یا ناآگاهانه، دائماً یا در حال ایجاد این سکوها یا استفاده از سکوهای موجود با توجه به اهداف و برنامه‌هایی که در سر داریم، هستیم. یجورایی حتی می‌شه گفت که ماها اغلب دنبال زیرساخت‌هایی بودیم و هستیم که ما رو زودتر به اهداف و آرزوهامون برسونه.بعضی از این پلتفرم‌ها، پیچیدگی خاصی ندارن و به راحتی توسط ما قابل شکل‌گیری هستن مثل قرارگیری ما در یک جمع دوستانه، یک جلسه کاری و ...، اما بعضی دیگر از اون‌ها با کمک فناوری طراحی شدن و اغلب در بستر اینترنت قابل دسترس هستند. یادمون باشه در نهایت هر دو نوع پلتفرم‌ها، همان سکوهایی هستند که حلقه مهمی از ارتباطات ما رو می‌سازند.در ادامه، پیرو جلسه سوم تأملات پاییز 99 {1} که به گفتگو پیرامون این موضوع گذشت، می‌خوایم بدونیم زیستن &quot;پلتفرم&quot;ی یا &quot;Living as a Platform&quot; به چه صورتیه و ویژگی‌های این نوع زیستن چیه؟اول این‌که، انتخاب این سکوها در زندگی هر کدوم از ماها هم می‌تونه انتخابی خردمندانه باشه و هم امری تصادفی. اما این‌که بعد از بالا رفتن از هر کدام از سکوها، بین ما و محیط اطرافمون چی می‌گذره، با کیا می‌گذره و دستاورد ما در نهایت چی می‌شه صد در صد قابل پیش‌بینی و برنامه‌ریزی نیست و به عوامل خیلی زیادی بستگی داره مثل این‌که: کِی و کجا از اون پلتفرم استفاده می‌کنیم، با کیا در تعاملیم، چی می‌گیم، چی می‌پرسیم و و و ... . &quot;زندگی ما درگیر اتفاقات پیش‌بینی‌ناپذیر هست، اما آدمیزاد دوست داره در دنیای شفاف زندگی کنه و بتونه همه چیز رو پیش‌بینی‌پذیر کنه ... .&quot; سال گذشته کی فکرش رو می‌کرد، جهان درگیر ویروس کووید-19 بشه و انقدر عجیب و گسترده یک ویروس، برنامه‌ریزی‌ها و پیش‌بینی‌ها رو تحت تاثیر قرار بده!دوم این‌که یادمون باشه، ما قرار نیست همیشه پلتفرم‌های مناسب رو انتخاب کنیم و خوبه که هر از گاهی سکو و شعاع دیدمون رو از اون بالا ارزیابی کنیم و هرجا احساس کردیم ایرادی هست، اون رو تغییر بدیم و به راحتی از روی اون سکو بپریم.سوم این‌که در کنار لذت بخش بودن &quot;تجربه‌ی شخصی&quot;، استفاده از تجربه‌های زیسته دیگران و داشتن یک راهنمای خوب، خیلی می‌تونه به ما کمک کنه که با استفاده از سکوهای مناسب، در محیط مناسب‌تری قرار بگیریم و ارتباطات بهتری رو شکل بدیم.چهارم اینکه، زندگی یک اتفاق خطی نیست و قرار نیست همه ما در زمان‌بندی‌های مشخص تجربه‌های مشخص و یکسانی داشته باشیم و بهتره بپذیریم که &quot;سن&quot; فقط یک عدد هست و بهونه‌ی محدود کننده‌ی کافی برای ما نیست، اما جدی گرفتنش به اندازه‌ی کافی می‌تونه توی دلمون رو خالی کنه و ما رو از تجربه‌ی تغییر باز داره. پاسخِ سوال : &quot;چند سالمه؟&quot;، معنیش این نیست که چقدر دارم به مرگ نزدیک می‌شم. واقعیت اینه که همه‌ی ماها به یک میزان به مرگ نزدیکیم و همیشه این امکان وجود داره کسی که سن کمتری داره زودتر مرگ رو تجربه کنه. پس برای چیزی که کنترلش کاملاً دست ما نیست زیادی دغدغه نداشته باشیم و جدیش نگیریم.پنجم اینکه، &quot;تجربه‌های وجودی ما، همیشه می‌تونه باعث بشه که ما آدم دیگری بشیم.&quot; از مرگ‌های استعاری و تولدهای دوباره زندگی واهمه نداشته باشیم و تمرین کنیم، تصمیم بگیریم که موضوعی را رها کنیم. پایان دادن به یک آغاز و آغازی دوباره هر چند سخت رو امتحان کنیم.ششم اینکه، زیستنِ پلتفرمی برای هر کدوم از ماها، مثل راه رفتن توی یک کوره راهه و هر لحظه ممکنه یک چاله سر راهمون سبز بشه. یادگیری مهارت‌های &quot;زیستن در شرایط سخت&quot; می‌تونه به ما کمک کنه که راهکارهای بیشتری برای رها شدن از این چاله‌ها به ذهنمون برسه.هفتم اینکه، ما با خودشناسی و مهارت‌هایی که به مرور یاد می‌گیریم، می‌تونیم خودمون رو برای جلو رفتن و ادامه دادن، مهیاتر کنیم و درنتیجه انتخاب‌های بهتری داشته باشیم.هشتم اینکه، سختی و راحتی توأمان هست و رنج‌هامون رو به عنوان بخشی از تجربیات ارزشمندمون بپذیریم.نهم اینکه، یادمون باشه وقتی از روی یک سکو در حال تعامل با جهان اطرافمون هستیم، در عین حال که در جستجوی شباهت‌ها هستیم از تفاوت‌هامون هم غافل نشیم. تفاوت‌های ماف مزیت‌های ارزشمند ما هستن.دهم اینکه، &quot;شجاع باشیم. از امور به ظاهر بدیهی پرسش‌گری کنیم. توانایی پرسش‌گری به ما می‌تونه کمک کنه که متفاوت باشیم و می‌تونه کمک کنه که رشد کنیم.&quot;و در نهایت این‌که، &quot;دنیای فعلی مثل دنیای قبلی نیست، اما ما هنوز داریم، با نسخه‌های قبلی این جدیدَ رو زندگی می‌کنیم.&quot;به نظر شما زیستنِ پلتفرمی چه ویژگی‌های دیگری می‌تونه داشته باشه؟{1} تأملات پاییز 99 توسط محمد نجفی، بنیان‌گذار بیست تا سی شکل گرفته که تا پایان پاییز، با تعدادی از بیست تا سی ساله‌های انتخاب شده هر هفته، موضوع مشخصی مورد بحث و گفتگو قرار می‌گیره.</description>
                <category>Fatima Asadimanesh</category>
                <author>Fatima Asadimanesh</author>
                <pubDate>Sat, 21 Nov 2020 11:35:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>