<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه قوتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@f.ghovaty</link>
        <description>رسانه‌خوانده، علاقه‌مند به اقتصاد و دیجیتال مارکتینگ و عاشق بازی با کلمات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:34:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1103672/avatar/ldkStp.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه قوتی</title>
            <link>https://virgool.io/@f.ghovaty</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روزنامه‌نگاری شغل نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/dotin/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zi1khnpzegu2</link>
                <description>همیشه همه چیز اولش سخت است. مثل کارکردن با یک گوشی جدید با فیچرهایی به مراتب بهتر؛ اما لعنت به این عادت که همیشه کارها را سخت می‌کند و آدم را از تصورات ذهنی‌اش دور. تا بیست و چند سالگی عادت داشتم بدوم. (منظورم دو سرعت و ورزش منظم نیست.) منظورم از این شاخه به آن شاخه پریدن است. هنوز هم متاسفانه این عادت را دارم و آن هم این است که نمی‌توانم بنشینم. زندگی من هیچ وقت تک بعدی نبوده، این‌طور که همه‌اش یا کار باشد یا درس یا خوش‌گذرانی. اتفاقا همه چیز مرتب و منظم و خط‌کشی‌شده هم نبوده اما سعی‌ام این بوده که آن را با یک موضوع، کاریکاتوری نکنم.داشتم از عادت می‌گفتم و میل به چندجایی‌بودن نه کاریکاتوری‌شدن. درس و دانشگاه تمام نشده من خبرنگاری بودم که دوست داشت بدود ولی نشد. یعنی زمین به خواست من نچرخید و منِ خبرنگار ورزشی خیلی هم ندویدم، مثل خیلی‌های دیگر پشت ‌میز نشین شدم! مثل الان که از اوریانا فالاچی در جنگ خبری نیست اما زلنسکی تیتر یک رسانه‌هاست و هر روز با مردم یک کشور صحبت می‌کند با ادبیاتی متفاوت.با افزایش سن و کاهش هیجاناتم یک روز به این نتیجه رسیدم که خبرنگار پشت میزی خیلی هم جذاب نیست. استانداردهای ما در دانشگاه چیزهای دیگری بود. حتی برای من که از همان سال اول دانشگاه کار کرده بودم و می‌دانستم دنیای رسانه با دانشگاه تفاوت دارد، این اختلاف دیگر قابل تحمل نبود. بدتر آن بود که می‌دانستیم در هیچ یک از استانداردهای بین‌المللی روزنامه‌نگاری و خبرنگاری نمی‌توانیم بگنجیم. نه از روزنامه‌نگاری تحقیقی خبری بود و نه از روزنامه‌نگاری میدانی. سر آخر خیلی از روزنامه‌نگاران به تولید محتوا روی آوردند و شدند :«content creator» تعارف که نداریم، کسانی که ماندند هم قطعا می‌دانند به آرمان‌شهری که پیش رویشان بود و در ذهنشان ساخته بودند، نرسیدند.ما در دنیای روزنامه‌نگاری و خبرنگاری تا تجربه و وقت داشتیم برای دیگران می‌نوشتیم. هم خبر هم یادداشت اما هیچ کدام نام خودمان را یدک نمی‌کشید. به قولی روضه خود ما بودیم اما برای دیگران سینه سپر می‌کردیم و لعنت به این عادت که هیچ جا هم به یک تشکر خشک و خالی نرسید!امسال 17 مرداد برای ما یک رنج غریب دارد. یک گوشمان از حادثه‌های هر روز پر است. از اینکه حتی تیتر : «بورس ریخت!» هم باید پاک شود. یک گوشمان از خبرهای ندادن حق‌التحریر، یک گوشمان از پول کاغذ و خلاصه انگار هیچ چیز سر جایش نیست. یادم است یک بار یک نفر گفت: «روزنامه‌نگاری شغل نیست، عشق است!»</description>
                <category>فاطمه قوتی</category>
                <author>فاطمه قوتی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Aug 2022 21:15:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای ما که می‌مانیم و می‌سازیم / داتین چگونه هزارنفری شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/dotin/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-wlqwswwpufoc</link>
                <description>حدود دو هفته پیش بود که دیدن سریال «Mare of Easttown» را شروع کردم. جذبه اول، به همان کیت وینسلت برمی‌گشت که برخلاف برخی هم‌صنفی‌هایش در ایران و خارج از کشور، به همان صورت طبیعی با چین‌وچرک‌های زیبایش بسنده کرده است. همان «رز» خودمان که جسارتش باعث شده بود به نقش اول «کشتی تایتانیک» تبدیل شود. جذبه دیگر، داستان مینی‌سریال میر بود. داستان آنقدر جذاب بود که در همان هفت قسمت کوتاه، تمام توجه مخاطب را به خود جلب می‌کرد و هربار با یک شوک، تصور می‌کرد، سریال تمام‌شده اما این‌طور نبود.اینجا نمی‌خواهم سریال را نقد کنم چراکه نه دانشش را دارم و نه هدفم از نوشتن یادداشت این است. دیدن این سریال را می‌خواهم گره بزنم به سفری که حدود دوماه پیش به اصفهان داشتم. یکی از شهرستان‌هایی که تقریبا دور از اصفهان بود و دیار آبا‌واجدادی یکی از دوستانمان. در طول سفر وقتی از دوستمان ‌پرسیدم که این شهرستان شما چگونه است و چه تعداد جمعیت دارد، گفت: «تقریبا دیگر کسی ساکن این شهرستان نیست. اغلب مهاجرت کرده و به تهران آمده‌اند. تنها شهریور و فروردین‌ماه زمان مناسب، برای سفر به آنجاست. حتی پدربزرگ من هم که خانه‌ای در آنجا دارد، سالی دوبار به وطنش می‌رود. البته او هم در این یک‌سال اخیر، به‌دلیل شیوع کرونا نرفته است.»راستش برای من اصلا باورپذیر نبود. یک روستا که اتفاقا دو چشمه قنات هم دارد، هیچ ساکنی ندارد جز چند پیرزن و پیرمرد که آنها هم سال‌های پایانی عمرشان را می‌گذرانند؟ این سوالات در ذهن من بود تا زمانی که رسیدیم به روستا. نمی‌خواهم حتی لحظه‌ای به احساس دلتنگی آن شهر فکر کنم ولی حس آن لحظه تمام انرژی و خوشحالی پیش از سفر را از من گرفت. روستایی با آن وسعت، تقریبا خالی بود. تنها جوان‌هایی که دائما در روستا ساکن بودند، دو خانم میانسال بودند که سال‌ها پیش، پدرومادرشان فوت کرده بودند. آنها تنها کسانی بودند که در آنجا کشاورزی محدودی می‌کردند و تعدادی گوسفند داشتند.سایرین بدون استثنا همگی به تهران آمده بودند و ازقضا همگی شرایط مالی مطلوبی داشتند. اما (این اما خیلی مهم است) یک چیز آن روستا به‌شدت قوت قلب بود و مایه دلخوشی! تعدادی از ساکنان پیشین یا فرزندان آنها، با شیوع کرونا یعنی حداقل در شش‌ماه گذشته با بچه‌های مدرسه‌ای به روستای آباواجدادی خود بازگشته بودند. آنها برگشته و در روستا خانه‌هایی بزرگ و زیبا ساخته بودند. کاروکاسبی را هم از همان‌جا دنبال می‌کردند.تصمیم آنها باعث شد وقتی برگردم تهران مدام بگویم اگر اینترنت نبود و اگر همین کرونا که روزی هزاربار به آن بدوبیراه می‌گوییم، نبود، شاید خیلی از ما نمی‌دانستیم که می‌توانیم بدون حضور در تهران و خوردن این دودودم در شهری دیگر، با آرامشی بیشتر در شهر خودمان، زندگی و کار کنیم.برگردیم به همان سریال و داستانش. دلیل اینکه این سریال توجه من را جلب کرد هم تفاوتی بود که به این شیوه مهاجرت و امکانات مرکز و پیرامون ما و غربی‌ها برمی‌گشت. در سریال « Mare of Easttown» میر در شهر کوچکشان یک کارآگاه است. همان‌جا درس‌خوانده، همان‌جا ازدواج‌کرده و همان‌جا مشغول‌به‌کار شده است. میر حتی یک بسکتبالیست موفق است و یکی از شوت‌هایش در حافظه مردم شهر مانده؛ هرچند خودش می‌گوید آن شوت در شهر ما خیلی خوب و به‌یادماندنی بود. با وجود اینکه خودش آنجا مانده و درس‌خوانده اصراری به ماندن دخترش ندارد و او را راهی شهری دیگر می‌کند برای تحصیل. آینده‌ای که برایش موفقیت بیشتری را به‌ همراه دارد.دخترش شاید تنها فردی است که از آن شهر می‌رود، آن هم برای رفتن به دانشگاه. شاید او هم تصمیم بگیرد بعد از اتمام تحصیلاتش به شهر خودش برگردد و مثل مادرش که اتفاقا زن موفقی است، در همان‌جا زندگی و کار کند. اما روستایی که ما به آن رفتیم تنها یک مدرسه ابتدایی داشت که آن هم سال‌ها بود، دانش‌آموزی حتی به آن وارد نشده بود، کرونا و تعطیلی مدارس که جای خود دارد.فکر من مدام مشغول کاروزندگی مردم این روستا بود. مشغول کشاورزی که به‌دلیل کم‌آبی و خشکسالی همیشگی ایران، از همان زمان هخامنشیان، شاید این سال‌ها دیگر کارش برایش صرفه اقتصادی نداشته باشد. به روستاهایی که یکی‌یکی کم‌آب و خشک و خالی از سکنه می‌شوند و کشاورزانی که اگر ترسالی نباشد با استرس و نگرانی باید سال خود را سر کنند، یا منتظر یک رگبار نابه‌هنگام باشند تا تمام زحمات یک‌ساله آنها بر باد رود. به مردمی که باید مهاجرت کنند و در شهرهای بزرگ مشغول‌به‌کار شوند، آن هم در این شرایط اقتصادی که معلوم نیست چه روزهایی در انتظارشان است.در دلم غبطه می‌خورم و فکرم مشغول آنهایی می‌شود که در شهرشان ماندند، همان‌ شهر کوچک را ساختند و در آرزوی آینده‌ای بهتر به شهری بزرگ‌تر یا حتی کشوری دیگر، مهاجرت نکردند. اما از یک چیز خوشحالم. از اینکه این روزها در «داتین» همان حس خوشحالی برگشتن و ساختن را دارم. برای من که سال‌هاست کارم با اینترنت و شبکه‌های اجتماعی است، هیچ‌وقت این موضوع مطرح نبود که می‌توانم در خانه بمانم و کارها را اتفاقا با راندمان و تمرکز بالاتری انجام دهم. از زمانی که به داتین آمدم، دورکار بودم، دلیلش هم به‌طرز واضحی کرونا بود. هرچند تعداد زیادی از کارفرماها هنوز اعتقاد دارند دورکارها، کار نمی‌کنند و ازقضا خیلی‌ها وقتی دورکار هستند یعنی دور از کار هستند و حتی به سیستم هم دسترسی ندارند اما من در داتین از روز اول، دورکار بودم و به معنای واقعی کلمه از دور کار می‌کردم. به‌این‌ترتیب هم سلامت خودم را حفظ می‌کنم و هم همکارانم. بعد از کرونا هم وضعیت اگر به همین منوال باشد تغییری در کارکرد من ایجاد نمی‌شود.بعد از این تقریبا یک‌سال، حالا می‌بینم آن همه خستگی و تحمل دود و ترافیک، کار تقریبا بی‌فایده‌ای بود و هیچ‌گاه شاید هیچ‌کس جرات نکرد بگوید «دورکاری» در بعضی مواقع بهتر هم هست و یک پز یا ایده روشنفکری نیست. موضوع جالب دیگر این است که با دورکاری، افق جدیدی پیش روی داتین گشوده شد. افقی به‌وسعت ایران. از زمستان 1399، داتین پروژه جذب همکار از سایر استان‌های کشور را کلید زد و توانست از سایر شهرهای کشور هم سرمایه‌های انسانی را در ردیف‌های شغلی گوناگون جذب کند.جالب‌تر این است که تعدادی از همکارانم، یعنی تا به امروز 12 نفر، با استفاده از این امکان، به شهرشان بازگشته‌اند و از همان‌جا با داتین همکاری می‌کنند. همان‌طور که گفتم تعدادی دیگر هم این روزها از شهرهای دیگر ایران آمده‌اند؛ یعنی از همان ابتدا در شهر خودشان بودند و همکار ما شدند تا داتین، امروز، به لطف این پروژه و با هدف توسعه کسب‌وکار خود، هزار سرمایه انسانی داشته باشد و برای پروژه‌های بزرگتر و کسب‌وکارهای جدیدتر آماده شود.جالب‌تر و خوشحال‌کننده‌تر این است که تعدادی دیگر از کسب‌وکارها هم به این حوزه یعنی جذب نیرو از سایر استان‌های کشور، ورود کرده‌اند. این، یعنی کرونا در کنار تمام بدی‌هایش این خبر خوش را برای ما داشت که می‌توانیم در شهر کوچک اما زیبا و دوست‌داشتنی خودمان بمانیم و برای یک ایران کار کنیم. بمانیم و شهرمان را بسازیم. از همان دورترین نقطه‌ها با همان امکاناتی که قرار بود پشت میزهایمان در داتین داشته باشیم.</description>
                <category>فاطمه قوتی</category>
                <author>فاطمه قوتی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Aug 2021 17:08:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در داتین موجب رونق اقتصادی می‌شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/dotin/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%82-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-qhrtjsd5bsqj</link>
                <description>کافی است بگوییم کارمند بانک هستیم یا در یک شرکت زیرمجموعه بانک فعالیت می‌کنیم. جمله بعدی بدون اغراق همین است: «وام می‌توانی بگیری برایم؟» هدف از نوشتن این نوشته این نبوده که بگویم ما داتینی‌ها چه غمی داریم و چقدر سخت است که نمی‌توانیم برای دیگران وام بگیریم. هدفم این است که بگویم فلسفه وجودی داتین به «فراگیری مالی» برمی‌گردد؛ اینکه لازمه‌ داشتن جامعه‌ سالم و شکوفا، حل مشکلات دسترسی عامه‌ مردم به خدمات اعتباری است نه اعطای وام به‌صورت مستقیم و استفاده از بند «پ»!بگذارید این موضوع را با یک مثال بیشتر توضیح دهم. هفته گذشته بود که به یکی از دوستانم گفتم: «شرکت ما زیرمجموعه بانک پاسارگاد است و من کمتر از یک‌سال است که در این شرکت کارم را شروع کرده‌ام.» فکر می‌کنید واکنشش هیجان‌انگیز بود؟ یا مثلا گفت که مبارک است و این تعارفات معمول را کرد؟ نه! اصلا این‌طور نبود. بدون لحظه‌ای مکث گفت: «می‌توانی یک وام برای خرید ماشین برایم بگیری؟»نمی‌خواستم دلش را بشکنم. ترجیح دادم توضیح بدهم کار ما چیز دیگری است. از او پرسیدم: «حالا که کرونا آمده، شارژ موبایلت، کارت‌به‌کارت و انتقال وجه، حتی پرداخت اقساط بانکی و ... را چطور انجام می‌دهی؟ قطعا دوست نداری پای خودپرداز بروی و دوست داری در #خانه-بمانی و این کارها را سریع و آسان انجام دهی. البته شاید قبل از اینها هم از چنین سامانه‌ها و اپلیکیشن‌هایی استفاده می‌کردی.»جوابش مثل خیلی‌های دیگر همان چیزی بود که فکرش را می‌کردم. گفت: «از اسفند پارسال، تمام این کارها را با یک اپلیکیشن انجام می‌دهم. اوایل تصورم این بود که کاری سخت است اما بعدا متوجه شدم نه‌تنها سخت نیست که خیلی هم کارم را سریع راه می‌اندازد. حتی برای پدرومادرم هم آن را نصب کردم و چگونگی کار کردن با آن را برایشان توضیح دادم.»خوشحال شدم که دسترسی‌هایش را همکاران من آسان‌تر کرده‌اند. می‌دانم که کرونا اگر صد تا بدی و عیب داشت، حداقل یک خوبی داشت و آن هم این بود که استفاده از خدمات مجازی بانک‌ها حتی به‌اجبار هم که شده، با استقبال بیشتری مواجه شد. انگار «عدو شد سبب خیر.»آخر هم برایش توضیح دادم: «ما وام نمی‌دهیم. می‌توانیم دسترسی شما را تسهیل و کاری کنیم که مثل سال‌های دهه هفتاد و هشتاد، چندین ساعت در صف بانک معطل نشوید تا بخواهید یک قبض را پرداخت کنید، اما وام دادن کار ما نیست.»از داستان دوست من که بگذریم و سری به زندگی هر کداممان بزنیم و تجربیات مالی خودمان را مرور کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که همه ما حداقل یک‌بار برای گرفتن وام اقدام کرده‌ایم و حداقل یک بار مجبور به پرداخت قسط شده‌ایم. اگر پاسخ به هر دوی این موارد منفی است، حتما ما تجربه استفاده از خدمات بانکداری را به‌صورت آنلاین داشته‌ایم. تنها خدمات بانکی نیست که ممکن است برای ما تجربیات ناخوشایند به همراه آورده باشد. خرید سهام یا تمدید یک بیمه‌نامه هم ممکن است برای همه ما کاری سخت و زمان‌بر باشد. تمام این موارد در حالی است که تکنولوژی قرار است سرعت زندگی ما را افزایش دهد.برای ما داتینی‌ها که کارمان به مسائل مالی گره خورده شاید بهترین و احتمالا انسان‌دوستانه‌ترین خبر، این است که توانسته‌ایم دسترسی وسیع به خدمات مالی را برای اقشار مختلف جامعه فراهم کنیم. در این میان ممکن است خودمان هم خیلی در جریان تاثیرات عمیقی که می‌گذاریم نباشیم ولی همان زمان که تلاش می‌کنیم تجربه کاربری بهتری را فراهم کنیم و یا وقتی که می‌خواهیم به‌روزترین نرم‌افزارها را در اختیار کابران قرار دهیم، دسترسی‌های بهتری را برای آنها فراهم کرده‌ایم. اصلا فلسفه وجودی داتین «فراگیری مالی» است و منظور از فراگیری مالی، «در دسترس بودن و مقرون به‌صرفه‌ بودن استفاده‌ از محصولات و خدمات مالی برای تمام شهروندان و کسب‌وکارهای جامعه، بدون توجه به میزان ثروت، دارایی، درآمد، محل زندگی، کار و دیگر شاخص‌های محدود‌کننده‌ دسترسی به محصولات و خدمات مالی» است.تمام همت ما در این سال‌ها صرف این موضوع شده که خدمات مالی را ساده، به‌موقع، مناسب و مقرون به‌صرفه برای تمام اقشار جامعه فراهم کنیم. به این معنا که موانع را در سمت مشتری و بانک حذف کنیم و با توسعه فراگیری مالی باعث توسعه اقتصادی در کشورمان شویم. هرچند شاید هنوز خیلی از افرادی که روستانشین هستند، به شعب بانک‌هایی که داتین نرم‌افزارهای بانکی آنها را تولید می‌کند، دسترسی نداشته باشند اما ما برای آنها هم چاره کار را اندیشیده‌ایم. تیم بانکداری دیجیتال داتین در حال تکمیل نرم‌افزار «ویپاد» است و چنانچه این نرم‌افزار توسعه یابد می‌توانیم برای همه ایرانی‌ها در تمام کشورمان فارغ از شاخص‌هایی نظیر جغرافیا، وضعیت مالی و... امکان دسترسی به خدمات مالی را فراهم کنیم. حتی امکان اینکه افراد بدون پرداخت پول و از طریق اعتباری که دارند، خرید کنند نیز از طریق ویپاد ممکن است.این همان نقطه‌ای است که برای ما داتینی‌ها که در صنعت نرم‌افزار فعالیت می‌کنیم، نقشی کلیدی را به ارمغان می‌آورد و می‌توانیم هرروز خبرهای خوبی از رشد و توسعه اقتصادی کشورمان بشنویم و این فراگیری مالی را روزبه‌روز، بزرگتر و پررنگ‌تر کنیم.</description>
                <category>فاطمه قوتی</category>
                <author>فاطمه قوتی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jun 2021 17:39:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>