<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه‌ام.</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@f.rezaei046</link>
        <description>علاقه‌مند و وابسته به نوشتن؛ از هر دری.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:19:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1355897/avatar/uFfQhE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه‌ام.</title>
            <link>https://virgool.io/@f.rezaei046</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«ترین» بودن چه شکلیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@f.rezaei046/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%87-jnkkzkn5ppme</link>
                <description>سلام.امروز 5 اسفنده. هنوز چند روزی تا آزمون مونده و مشغول درس و درس و درسم. جالبه که این روزها فکر مقایسه و اون بدتره، این بهتره کم‌تر میاد تو ذهنم. دور شدن از فضای خوابگاه و اون حجم از آدم‌هایی که دارن همراه با تو تو یه مسیر قدم برمی‌دارن و نگاه‌های تلخ و شیرینشون عمیقا برام شبیه یه حسی از آزادی می‌مونه.واسه همین این روزها هر موقع می‌خوام فکر مقایسه بیافتم به خودم میگم: ببین! فقط جلوی پاتو نگاه کن! یه قدم جلوتر معلومه؟ آره؟ آفرین! پس امروز همین قدم رو درست بردار. نه فردا مهمه، نه ماه بعد، نه هر وقت دیگه؛ یه قدم جلوتر، فقط یه قدم.این فکر خیلی بهم کمک کرده. خیلی از مرداب‌های دل‌مردگی و دل‌زدگی زیادی نجاتم داده. متمرکزم کرده و خلاصه که کلا خیلی خوب بوده.حالا امروز یه اتفاق جدید افتاد. دوست سال بالاییم بهم گفت که اینترن نمونه بخش داخلی شده. وای! واقعا حس قشنگیه. اون‌قدر براش خوشحال شدم که با یه نیش باز داشتم بهش تبریک می‌گفتم. بذارید براتون تصویرسازی کنم که این لحظه چه شکلیه؛اول یه مراسم برگزار می‌کنن که حالا می‌تونه وسط یه جلسه مورنینگ (ارائه مریض‌های بخش در حضور بقیه) باشه یا می‌تونه یه جشن باشه. بعد در حالی که همه نشستن، هممممه؛ یعنی از متخصص‌های داخلی و فوق تخصص‌ها و همکلاسی‌ها و حتی دانشجوهای استاژر سال پایینی، اسم شما رو به عنوان اینترن صدا می‌زنن و شما بلند می‌شید و آروم آروم از پله‌ها میرید بالاو از دست اون‌هایی که در تمام طول این مدت از نظر علمی و اینکه «خدایا! چقدر بلده؟! چقدر باسواده؟! چقدر با تجربه است» تحسینشون می‌کردین، لوح یا برگه‌ تقدیر می‌گیرید و همین.حالا کاری به جایزه ندادنشون ندارم؛ ولی این حس تحسین خیلی شیرین و دلچسب به نظر می‌رسه.من زیاد تجربه همچین چیزی رو نداشتم. من اغلب معمولی بودم، معمولی‌ای که اگه دیر بجنبه، اگه شل کنه، اگه اون‌قدر که باید تلاش نکنه، کلاهش پس معرکه است. فکر می‌کنید دارم بزرگ‌نمایی می‌کنم؟ نه من واقعا پس معرکه بودم.هم روزهایی بود که بالا بودم، هم پایینولی خدایا... «ترین» بودن..این احساس بی‌نظیری از افتخار و لذت و خوشحالیاین چیزیه که زیاد نتونستم تو زندگی تجربه‌اش رو داشته باشمواسه همین همیشه دیدم نسبت به اون‌هایی که مسیر زندگیشون رو با یه شیب ملایم به طور میانگین موفقیت و موفقیت طی می‌کنن، همیشه یه حس ترکیبی خوشحالی و حسرت داشتم و دارم. چطور حسیه؟ واقعا چجوریه؟ اینکه انتظار «ترین» بودن رو داشته باشی؛ اینکه اسمت رو صدا بزنن و تحسینت کنن، برات عجیب نباشه؛بعد یه مدت آدم همچنان ذوقشو داره؟مثلا به این فکر می‌کنی که چطور باید راه بری تا روی سن برسی؟یا مثلا موقع عکس دسته جمعی چطور لبخند بزنی؟یا جایزه‌ات رو چطور تو دستت بگیری؟من خیلی فرق کردم. می‌دونم.نسبت به اون روزهایی که پس معرکه بودم، استقامتم بیشتره.پیوستگی رو یاد گرفتم.تو هر حال و حالتی ادامه‌‌‌دادن رو بلد شدم.دیگه به هر مشکلی که حل نمیشه، برچسب نمی‌زنم که ذات من اینه، توان من اینه؛ می‌شینم مثل یه معما بهش فکر می‌کنم که چطور می‌تونم حلش کنم.از اون روزی که پس معرکه بودم، مدت‌هاست گذشته.هر کاری کردم که پس معرکه نباشم؛ولیولی مشکل اینه که «ترین» هم نشدم.دلم می‌خواد. واقعا فقط دلم می‌خواد. می‌دونم همه زندگی این نیست. می‌دونم زندگی انقدر چیزهای مهم‌تر داره که همچین چیزی رو خواستن منو شبیه یه بچه شاید نشون بده؛ولی دلم می‌خواد.همچین حس جالبی از لذت و اعتماد به نفس و خوشحالی رو..می‌خوام.واسه همین دلم می‌خواد اینجا بنویسم:من می‌خوام اینترن نمونه داخلی بشم.نه فقط داخلیمی‌خوام تو همه بخش‌ها عالی بخونم و عالی عمل کنم.اگه رسیدم بهش که میام بهتون میگم،اگه نرسیدمم میام بهتون میگم، چون در هر صورت درس‌خوندن و مسئولیت‌پذیر بودن خوبه چه به روی سن برسی، چه نرسی.(همین الان داشتم فکر می‌کردم من برای وقتی اونی که می‌خوام نشدم، برنامه دارم. فکر کنم اینم از ویژگی‌های ماست. حس می‌کنم «ترین»ها برنامه‌ای برای نشدن ندارن، دارن؟ نمی‌دونم؛ وقتی «ترین» شدم بهتون میگم)البته فعلا ان شاء الله این امتحان به خیر بگذره. بقیه‌اش رو خدا بزرگه❤</description>
                <category>فاطمه‌ام.</category>
                <author>فاطمه‌ام.</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 13:10:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردا قراره دوست‌هامو ببینم!</title>
                <link>https://virgool.io/@f.rezaei046/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%85-s4urwaga6sjg</link>
                <description>ان شاء الله فردا قراره برم دوست‌های دبیرستانم رو ببینم یادگار شیرینی از اون سال‌های دور یادمه! خیلی خوب یادمه! حتی اون‌موقع‌ها هم به هم گفته بودیم که چون شبیه هم بودیم، جذب هم شدیم. یه گروه بی‌شیله پیله از دخترهای معمولی با زندگی‌های معمولی و حرف‌های معمولی کهفکر مشترک، دیدگاه مشترک و حرف‌های مشترک زیادی داشتن.اما الان.. امان از الان.. یه دوست مشترک گفت فردا دور هم جمعیم. تو هم بیا می‌ترسم. نگرانم. حس بدی دارم دیگه نه دیدگاه مشترکی مونده نه غم مشترکی و نه حتی خشم مشترکی کاش حداقل هنوز حرف‌های معمولی بینمون مونده باشه.ان شاء الله که خوب می‌گذره اون‌ها مهربونن. منم مهربونم. خوب می‌گذره ان شاء الله.ولی دلم تنگ شده. دلم برای همه اون اشتراک‌ها تنگ شده. یادمه مدرسه اردوی شبانه گذاشته بود. سر اذان چند نفری رفتیم چراغ نمازخونه رو روشن کردیم که نماز بخونیم. بچه‌ها گفتن ده شب برگردیم خونه نماز دیر میشه. اون‌جا یه عکس گرفتیم.لحظه گرفتن اون عکس هیچ‌وقت فکرشم نمی‌کردم که این قاب یه روزی دیگه تکرار نشه..من و اون‌ها با چادر سر نماز سر نمازی که نگران بودیم ده شب دیر میشه.. دلم واسه همه چیز تنگه.فردا میرم و لبخند می‌زنم و حرف می‌زنم انگار که هیچی نگذشته. انگار که هنوز همونیم (هنوز همونیم؟) قول میدم آروم بغضمو قورت بدم که کسی نفهمه.دوستم دیروز می‌گفت می‌خوام دوباره ادت کنم تو گروه، می‌خوای؟ آره چند سال پیش لفت دادم چون تو محرم داشتن قرار یه روز بعد از ظهر می‌ذاشتن واسه بساط عرق دنبال یه عرق مطمئن خوب اعلا دیگه نشد دیگه نتونستم یه لحظه حس کردم از دستشون دادم بعد شاید تا مدتی سوگواری هم کرده باشم یادم نیست.سال‌هاست هر چند وقت یه بار ناچار به سوگواری میشم. برای کسایی که یه زمانی از خانواده شاید بیشتر باهاشون حرف می‌زدم؛ ولی کم کم غریبه شدن، عوض شدن و دور.. دورِ دور.. خیلی دور شدن.اون‌قدر غریبه که وقتی جلوم وایمیستادن، حس می‌کردم که شاید روحشو با کس دیگه‌ای عوض کرده باشنو دیگه چیزی از اون آدم قبلی‌ای که من با همه وجودم دوستش داشتم باقی نمونده بود.و قضیه عجیبه! بزرگونه است؛ ولی دنیای آدم بزرگ‌ها بهت کم کم یاد میده که گاهی برای آدم‌هایی که قبری ندارن هم سوگواری می‌کنی.برای کسی که قبلا بود الان دیگه نیست، برای اون خودی که تو سال‌ها پیش دیدی و شناختی و دوستش داشتی و واسه همین هم باهاش دوست شدی؛ولی الان دیگه این آدمی که جلوت وایستاده اون خود قبلی رو در خودش کشته و خاک کردهو جلوی تو یه غریبه ایستاده. غریبه‌ای که دیگه نمی‌شناسیش. دیگه نمی‌فهمیش. اون‌‌جاست که می‌فهمی از دستش دادیو برای یه آدمی که قبری نداره سوگواری می‌کنیبرای دوستی‌ای که از دست رفتهبرای خاطره‌هایی که تو عکس‌ها مونده و دیگه هیچ‌وقت تکرار نمیشه..و من اون گروه دخترهای معمولی با حرف‌های معمولی با دیدگاه‌های مشترک، فکرها و فرکانس‌های مشترک رو از دست دادم. حالا فردا دارم میرم دیدن چند نفری که یه زمانی خیلی خوب می‌شناختم. دخترهای خوبی‌ان. مهربونن. منم مهربونم. ان شاء الله خوب می‌گذره..❤</description>
                <category>فاطمه‌ام.</category>
                <author>فاطمه‌ام.</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 14:16:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی رباتی</title>
                <link>https://virgool.io/@f.rezaei046/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-lczn7bawkp2p</link>
                <description>سلام.پیوستگی، پیوستگی، پیوستگیکاری که خیلی سخت این روزها می‌تونم نسبت بهش پایبند بمونم. واقعا چقدر ممکنه؟ این که یه روتین تکراری رو هر روز و هر روز و هر روز انجام بدی و فردا هم مثل همه فرداهای قبلی برای انجام دادن همون کار از خواب پا بشی؟آدم تا چند روز و هفته می‌تونه از پس این روتین تکرار نشدنی بر بیاد؟ تا کجا ذهن می‌کشه که بخونه و بفهمه و یاد بگیره؟این روزها دقیقا وسط همین خستگی بزرگم. این حجم کار و این پیوستگی داره فرسوده‌ام می‌کنه. مثل یه موتوری که از نقطه اوج انرژیش لذت می‌بری در توهم خودم فکر می‌کردم که آره! همینه! بیشتر و بیشتر بخون. بیشتر و بیشتر هنوز انرژیش رو داری. هنوز خسته نشدی. بیشتر..بیشترتا جایی که اون‌قدر کم استراحت کردم که بدنم من رو مجبور به استراحت کرد و الان حس می‌کنم که دچار فرسودگی شدم. خسته‌ام یا دلم می‌خواد ادای خسته‌ها رو در بیارم..؟ نمی‌دونم؛ ولی می‌دونم که خسته‌ام. واقعا از وقتی که یادم میاد دارم درس می‌خونم. از وقتی که خودم رو شناختم دارم بدو بدو می‌کنم؛ واسه یه تست درست بیشتر. واسه یه درصد بالاتر، حالا یه مدرسه بهتر، حالا یه دانشگاه و یه شهر بزرگ‌تر؛و کسی این رو به روت نمیاره تا وقتی که سال‌ها از پس هم می‌گذرن و می‌گذرن و یه شب وقتی برمی‌گردی وسط یه دورهمی فامیلی به بچه‌ها نگاه می‌کنی، به جوون‌هایی که دیگه بچه نیستن. به فلان دخترخاله که بدو بدو دنبال بچه‌اشه که غذا بذاره دهنش. به فلانی که داره از مشکلات خونه‌اش میگه. وقتی می‌فهمی که میری به دوستت سر بزنی و حرف از این‌ میشه که با شوهرش دارن دنبال خونه می‌گردن.اصلا بحث صرفا سر شوهر و بچه و ازدواج و چه و چه نیست. بحث سر زندگیه؛ زندگی!زندگی‌کردن، وارد فصل‌های جدید زندگی شدن، تجربه‌کردن و همه این اتفاقات و روزها و ماه‌ها و سال‌هایی که برای من تو صفحات جزوه می‌گذره و گذشت. وقتی کنار بقیه می‌شینم خودم رو مثل یه ماشین نمره می‌بینم. مثل کسی که کاری جز این کار نکرده و تو همین کار هم لزوما همیشه خوب نیست.غبطه می‌خورم به حال آدم‌هایی که هر دوش رو بلدن. هم زندگی رو، سفر رفتن رو، تجربه‌کردن رو و در کنارش در زمینه تحصیلی عالی‌بودن رو. من هیچ‌وقت هر دوش رو کنار هم بلد نبودم. یعنی خواستم که بشه ولی به ازای هر ساعت و روزی که از تلاش‌کردن دست کشیدم و زندگی کردم، بهم عذاب وجدان و یادگیری و نتیجه کمتری رسید. در نتیجه تصمیم گرفتم که از پس همین یه دونه کار بر بیام.حالا این روزها موتورم بنزینش کم شده و داره پت پت می‌کنه. می‌دونم که زندگی بالا پایین داره و من الان دارم از سربالاییش عبور می‌کنم، می‌دونم می‌گذره؛ ولی الان که داره می‌گذره درد داره. دیشب داشتم فکر می‌کردم که تا کی؟ تا کی قراره مثل یه جوجه اردک متفاوت تو یه برکه پر از قو باشم؟ انگار که همه شخصیت اصلی یه کتابن و من فقط دارم از بالا به صفحات این کتاب نگاه می‌کنم و می‌خونمش.الان تنها چیزی که می‌دونم و حس می‌کنم اینه که خسته‌ام و فرسوده و غمگین. دلم حرف‌زدن می‌خواد و در عین حال چیزی نگفتن؛ چون نه کسی قراره عمق احساست رو درک کنه و نه می‌تونه کاری براش انجام بده. استراحت هم کردم؛ ولی هنوز جواب نداده. خلاصه که همین‌جوری کج دار و مریز می‌گذرونیم تا ببینیم چی میشه. (مفهوم این ضرب‌المثله خیلی باحاله، برید بخونیدش). حس می‌کنم گفتن بیشتر از این تکرار مکرراته. دیگه همین. مراقب خودتون باشین. خداحافظ.</description>
                <category>فاطمه‌ام.</category>
                <author>فاطمه‌ام.</author>
                <pubDate>Thu, 05 Feb 2026 11:57:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه شب سرد بهمن ماه_ قبل امتحان پره</title>
                <link>https://virgool.io/@f.rezaei046/%DB%8C%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D9%87-pw2nky0sqhgr</link>
                <description>نمی‌دونم کسی از اینجا من رو دنبال می‌کرده یا نه (که احتمالا نه.) ولی اگه یه نگاه به این نوشته و نوشته‌های قبلی من بندازید، احتمالا متوجه تغییر ساختار محتوای نوشته‌هام بشید. به خاطر اینه که قبلا در زمینه تولید محتوای متنی کار میکردم و نوشته‌هام تخصصی بودولی از این‌جا دلم می‌خواد که دل‌نوشته و روزمره‌نویسی رو تجربه کنم.سلام.❤از زور خستگی به اعماق bookmarkهای مرورگرم رفتم و یادم اومد جایی رو ساخته بودم که بتونم توش بنویسم.نمیدونم الان که دارم اینها رو مینویسم حس لیلا حاتمی تو سر به مهر رو دارم؛ عین اون که می‌اومد و با یه اسم مستعار تو یه وبسایت می‌نوشت تا جای تنهاییش رو براش پر کنه.نه که تنهای تنها باشم؛ ولی نوشتن رو دوست دارم. ان شاء الله ماه بعدی امتحان پره دارم. (محض اطلاع: پره اسم یه امتحان سنگینه که قبل از ورود به دوره کارورزی باید توش قبول بشیم)سفت و سخت و عجیب غریب نشستم پاش و دارم میخونمو سفت و سخت و عجیب غریب خستگی‌های زیادی رو گاهی تجربه میکنم. تو این مدت برای یه دوستی کادو فرستادم. خیلی خوشحال شد و اولین پیامی که بعد از وصل شدن پیام‌ها تو فاجعه آخر دی ماه 1404 داشتم یه پیام با محبت از اون بود که بهم گفت خیلی از کادویی که بهش دادم خوشحال شده.چرا کسی تا حالا بهم نگفته بود که کادو دادن انقدر کیف میده؟😅اونقدر کیف داد که تو برنامه دارم به مهدیه که واسه پره کتابهاشو بهم قرض داد یه کادو بخرم.🥰ان شاء الله که اونم ذوق کنه.این روزها از اینکه خوابگاه نیستم خوشحالم؛ چون وقتی اوضاع کشور پر تنش میشه، گیر کردن وسط هم‌سن‌های خامی که هیچ علاقه‌ای به دیدن نیمه پر لیوان و تلاش برای شادی و امید و گذروندن زندگی ندارن، زندگی رو از چیزی که هست تلخ‌تر می‌کنه..از طرفی وقتی خوابگاه نیستم تنهایی‌های کمتری رو تجربه می‌کنمو وقتی از خوابگاه برمیگردم، بیشتر به چشمم میاد که چه چیزهایی که فکر میکردم، انجام دادنش از طرف بقیه از روی وظیفه است، در واقع لطفه!مثلا میدونستین اینکه کسی رو داشته باشین که برای خوردن ناهار همنشینتون بشه و منتظرتون بمونه یه لطفه؟می‌دونستین که اگه کسی رو دارین که باهاش عصرونه چای بخورین و با هم حرف بزنین یه لطفه؟ در واقع یه نعمته.می‌دونستین اگه کسی تو خونه غذایی داره یا چیز خوشمزه‌ای داره درست میکنه و شما رو هم توش شریک میکنه، یه لطفه؟یا اینکه داره میره بیرون تا خوش بگذرونه و از شما هم بخواد که باهاش همراه بشید؛ می‌دونستید که این هم لطفه؟من این لطف‌ها رو لطف نمیدونستمتا رفتم خوابگاه و فهمیدم..و تنهایی‌های زیادی کشیدمو احساس طردشدن زیادی کردم..و خدا گفت که من نگاه‌های شما رو به آسمون می‌بینم... و من به آسمون زیاد نگاه کردم..دلم نمیخواد به اون فضا برگردم.. کاش اینطور نمیشد..حالا امشب من تو اتاقم نشستمو این شب  و شب‌های گذشته و تمام شب‌ها می‌چرخم و می‌چرخم و از زور خستگی دوباره خودم رو تو بن بست غم پیدا میکنمنمیدونم چی قراره بشه؛ولی دلم میخواد نیمه پر لیوان رو ببینمدلم میخواد به شادی چنگ بزنمپس واسه همین تهش تو دلم میگم: غصه نخور! صبح میشه این شب.صبح میشه این شب..صبح میشه این شب...(ساعت 9:14 - 2 بهمن 1404)</description>
                <category>فاطمه‌ام.</category>
                <author>فاطمه‌ام.</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 21:23:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا داستان بگوییم؟ اهمیت داستان‌سرایی در تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@f.rezaei046/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-ri83zrhrmcuj</link>
                <description>تند تند نفس می­‌کشیدم و قفسه سینه‌­ام می­‌سوخت. آنقدر دویده بودم که دیگر جانی برایم نمانده بود. همین که وارد کوچه شدم نفس راحتی کشیدم. صدای پایی را از پشت سرم احساس کردم. سعی کردم بی‌­توجه باشم اما همین که خواستم کلید را در قفل در بچرخانم .. .کنجکاو شده‌­اید، نه؟ دقیقاً همین پاراگراف اهمیت داستان‌­سرایی در تولید محتوا را به عینه نشان می‌­دهد. برانگیختگی احساساتی مثل کنجکاوی، تمایل به خواندن و پیش‌ ­رفتن با داستان و اینکه مخاطب تا آخر با نویسنده همراه می­‌شود تا از پایان قصه سر دربیاورد.یکی از مهم­‌ترین اهداف تولید محتوا هم همین است. اینکه چیزی بنویسیم که مخاطب را با ما همراه کند و متمایز باشد تا توجه خواننده جلب شود. داستان­‌نویسی در تولید محتوا یک استراتژی قدرتمند است که این اهداف را محقق می‌­کند.در این مطلب سعی دارم در ابتدا یک تعریف از داستان‌­سرایی ارائه بدهم و در قدم­‌های بعدی راجع به اهمیت این موضوع در بازاریابی محتوا حرف می‌­زنم و در آخر چند نمونه موفق از داستان‌­گویی در بازاریابی محتوا را برایتان مثال می­‌زنم. با من همراه باشید.داستان­‌سرایی چیست؟حقیقت مسئله این است که مفهوم کلی این موضوع همان معنای لغوی این عبارت است. داستان­‌سرایی (Storytelling) یعنی قصه گفتن. یعنی سعی کنیم برای فهم بهتر مطالب دشوار از یک مثال یا داستان استفاده کنیم تا موضوع صحبت را به شکل ساده‌­تر و ملموس‌­تر به مخاطب بفهمانیم.مثال واضح آن همان مجموعه کتاب‌­هایی است که هر کدام از ما کم و بیش در دوران کودکی خوانده‌ایم. در طی تمام این سال‌ها نویسندگان کودک و نوجوان سعی کرده‌اند تا برای بچه‌­ای که هیچ تعریفی نسبت به بدی‌­ها و بی‌اخلاقی‌‌­‌های این دوره و زمانه ندارد از زشتی دروغ، تهمت و غیبت بگویند و اهمیت دوری از این مسائل اساسی را در قالب داستان به او بفهمانند.داستان­‌نویسی در محتوا، کنار توضیح مسائل پیچیده و مفهومی باعث جذاب­‌تر و خواندنی‌­تر شدن مطلب می‌شود و همچنین اعتماد مخاطب را جلب می­‌کند. حتی اگر شما بلد باشید که کجا و چطور از آن استفاده کنید، این مهارت می­‌تواند پاسخگوی مشکلات و سوالات مخاطب شما باشد و اطلاعات مفیدی را در اختیار او قرار دهد.اهمیت داستان­‌سرایی در بازاریابی محتوا چیست؟داستان‌سرایی، یکی از ابزارهای بسیار قدرتمند در تبلیغاتیک بازاریاب حرفه­‌ای باید توانایی این را داشته باشد تا به بهترین شکل ممکن خدمات خود را عرضه کند. امروزه دسترسی گسترده به اینترنت و فضای مجازی باعث شده است تا روزانه با هجوم اطلاعات و انواع تبلیغات برای فروش محصول یا خدمات مواجه شویم. پس شما برای اینکه دیده بشوید و توجه مخاطب را به خودتان جلب کنید، نیاز دارید تا با روشی متفاوت محصول یا خدمات خود را به مخاطب عرضه کنید.به قول جیمز وارن (بنیان­گذار وبسایت share more stories) مصرف‌­کنندگان لزوماً به دنبال یک تجربه متفاوت از محصول یا خدمات نیستند، بلکه به دنبال یک ارائه متفاوت هستند. شما باید به این سوال جواب بدهید که چرا مخاطب باید برای خدمات یا محصول شما زمان بگذارد؟ با استفاده از داستان‌­سرایی در تبلیغات، مخاطب می­‌تواند یک آشنایی متفاوت را با برند شما تجربه کند.دخیل کردن عواطف و احساسات انسانیشما با داستان­‌سرایی به محتوای خود رنگ تازه‌­ای می­‌بخشید و عواطف و احساسات انسانی را در آن دخیل می­‌کنید. واضح است که دلیل به وجود آمدن محصول یا عرضه نوعی خدمات، پاسخ دادن به کمبودها و یا حل مشکلی در جامعه اطرافتان است. حالا فرض کنیم که شما به عنوان عضوی از این جامعه قصد داشته باشید که محصولی را خریداری کنید. سوال این است که آیا ترجیح می­‌دهید که از یک فرد غریبه آن را بخرید یا فروشنده­‌ای که با او احساس دوستی و صمیمیت بیشتری می‌­کنید؟طبیعتاً مورد دوم انتخاب شما است و این دقیقا همان­ کاری است که داستان­‌سرایی با برند شما و خدماتتان انجام می‌­دهد. داستان­ کمک می‌­کند تا برند شما قابل‌­اعتمادتر و صمیمی‌­تر به نظر برسد که همین می‌­تواند برگ برنده شما برای فروش بیشتر باشد.داستان‌سرایی،ترسیم یک شخصیت متمایز از برند شما شخصیت برند شامل مجموعه ارزش‌­ها و نیازهایی است که برای مخاطب تعریف می‌­شود. یک داستان حرفه­‌ای باید بتواند به این سوال پاسخ بدهد که هدف شما از ارائه این خدمات چیست؟ باید بتواند نیاز مخاطب به محصول را برجسته کند.با استفاده از دنیای قصه‌­ها می‌­توانید مخاطب را به چیزی بیشتر از یک مشتری تبدیل کنید و با انتقال حس صمیمیت به او کاری کنید تا مشتری خودش را جزوی از خانواده برند شما بداند و به نسبت به آن وفادار بماند. رسیدن به این هدف، برابر با برداشتن یک قدم بزرگ به سمت موفقیت و سود بیشتر است.در ادامه مطلب می­‌خواهم چند نمونه از داستان­‌سرایی موفق در زمینه تولید محتوا را مثال بزنم که در پیشرفت برند تأثیر به سزایی داشته است.نمونه‌­هایی از داستان‌­سرایی‌­های موفقخب همان­‌طور که قبلاً توضیح دادم هدف داستان‌­سرایی (استوری تلینگ) این است که شما مشکل و کمبود را طوری تعریف کنید که مخاطب نسبت به محصول شما احساس نیاز کند. حالا لیوان چای خود را آماده کنید تا با هم چند نمونه داستان­‌سرایی جذاب از برندهای مختلف را بخوانیم :1- مجله Darlingمجله Darling فعالیت خود را با هدف اصلاح یک مشکل شروع کرده است. اگر تا به حال به جلد مجلات مشهور دقت کرده باشید، شباهت عجیبی در همه آن‌ها به چشم می‌­خورد. زن‌­ها در جلد مجلات (که معمولاً مدل هستند) همواره با پوستی بسیار صاف و هیکل عالی و روی فرم ظاهر می‌­شوند.در حالی که عموم افراد جامعه معمولاً این‌طور نیستند و این از واقعیت به دور است. مجله Darling با آگاهی به این مشکل راه­‌حلی ارائه کرده است.این مجله هیچ‌­وقت در تصاویر خود از فتوشاپ برای تغییر چهره یا بدن زنان استفاده نمی­‌کند و محصولاتی را ارائه می‌­کند که مردم با متوسط درآمد توانایی خرید آن را داشته باشند.همچنین این برند تصمیم گرفت تا با سفر در مسیر خطوط هوایی آلاسکا، مجموعه سفرنامه‌­ای از شهرهایی که در این مسیر هستند تهیه کند و بررسی کند که هر شهر به چه چیزی مشهور است و اینکه چطور بعضی شهرها توانسته­‌اند با استفاده درست از قابلیت­‌های خود بیشتر شناخته بشوند و به پیشرفت برسند.2- قهوه High Brew Coffeeدیو اسمیت (Dave Smith) بنیان‌گذار برند قهوه High Brew Coffee در صفحه «درباره ما» وبسایت خود دست به حرکت جالبی زده است. او در این صفحه تعریف کرده که چطور در طی یک سفر شش ماهه به کارائیب ایده فروش قهوه سرد به ذهنش رسید.خلاصه داستان از این قرار است که دیو و خانواده­‌اش بعد از ده سال کار در شرکت چای یخی تصمیم گرفتند که شرکت را بفروشند و پس از آن سفری به دریاهای آزاد داشتند تا حال و هوایی عوض کنند.در طول این سفر با دم کردن قهوه سرد که پررنگ و پر از کافئین بود، می­‌توانستند در طول مسیر هوشیار و پرانرژی باشند و آنجا بود که ایده اصلی به ذهنشان رسید: تولید قهوه سرد و آماده در قوطی تا در هر زمان و هر جا سریع و راحت به آن دسترسی داشته باشید.(روایت مفصل این داستان را می‌­توانید در صفحه «درباره ما» وبسایت بخوانید)به همین زیبایی و سادگی در قالب یک روایت، مشکل را برجسته کردند و نشان دادند که چه راه‌­حلی برای آن وجود دارد و در ادامه در قالب یک پیام به مخاطب فهماندند که: راه‌­حل این مشکل پیش ما است. از قهوه آماده و سرد ما خرید کنید.3- کوین نیکحتماً شما هم این روزها کم و بیش اصطلاح بیت کوین به گوشتان خورده است و در عین حال برای همه ما این سوال پیش می­‌آید که اصلاً بیت کوین چیست؟ وقتی هم که به گوگل مراجعه می‌­کنید با مجموعه‌­ای از تعاریف سخت و اصطلاحات تخصصی رو به رو می‌­شوید که بیشتر گیجتان می‌­کند.حالا کوین نیک با آگاهی نسبت به این مشکل راه‌­حل جالبی برای آن پیدا کرده است. در ابتدا بگذارید تا بگویم که کوین نیک چیست؟ کوین نیک بستری برای خرید و فروش ارز دیجیتال است که شما از طریق آن می­‌توانید به صورت اتوماتیک رمزارزها را در لحظه خریداری کنید.کوین نیک با انتشار یک رپورتاژ آگهی در قالب داستان بیت کوین را به زبان ساده تعریف کرده و نحوه خرید آن و شرایط خرید را در قالب یک روایت ساده و صمیمی توضیح داده است.طبق گزارش این سایت، این رپورتاژ جزو پربازدیدترین مطالب این سایت در یک ماه بوده است. بازدیدکننده­‌های این رپورتاژ از طریق لینک سایت کوین نیک که در متن قرار داده شده بود، به سایت هدف می‌­رفتند. بررسی زمان سپری شده توسط این بازدیدکننده‌­ها نشان داده است که مردم از این سبک محتوا بسیار استقبال کرده‌­اند.به طور کل می­‌توان گفت داستان‌­سرایی در بازاریابی محتوا از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و اگر به شیوه درست و حساب­‌شده استفاده شود می‌­تواند باعث جهش و پیشرفت خیلی بیشتر شما در مسیر حرفه­‌ای بشود.این سبک محتوا می‌­تواند باعث ایجاد ارتباط بین شما و مخاطبتان شود و او را به انجام کاری که شما می‌خواهید ترغیب کند. حالا این کار می­‌تواند خرید محصول، ثبت نام در وبسایت یا دادن آدرس ایمیل باشد.البته نباید اهمیت پرسونای مخاطب را فراموش کنید. اگر جمعیت هدف شما جزو افراد متخصص موضوع مورد بحث هستند، در این صورت سادگی بیش از اندازه و توضیح اصطلاحات رایج آن حوزه برای افراد متخصص می­‌تواند خسته­‌کننده و حوصله­‌سربر باشد ولی در عین حال داستان­‌سرایی به‌­جا و حرفه‌­ای می‌­تواند چندین پله ارزش برند شما را بالا ببرد.در این مطلب سعی کردم تا به شما یک دیدگاه کلی از اهمیت داستان‌­نویسی در تولید محتوا بدهم و با اشاره به چند نمونه، مزایای این تکنیک را برایتان برجسته کنم. امیدوارم که برایتان مفید بوده باشد.</description>
                <category>فاطمه‌ام.</category>
                <author>فاطمه‌ام.</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 15:43:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی گوشی شیائومی ردمی نوت 9 ؛ خوب یا بد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@f.rezaei046/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%AA-9-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF-xvaj4pmvhrgs</link>
                <description>دنیای تکنولوژی این روزها با سرعت سرسام‌­آوری در حال پیشرفت است و هر کسی به حد توان سعی می‌کند تا در این رقابت بین خرید کالای «جدید» و «جدیدتر» برنده بازی باشد.علاوه بر آن مدتی است که فضای مجازی، پرسه زدن در اینستاگرام و دسترسی لحظه­‌ای به اخبار و حواشی به قسمت جدایی‌­ناپذیر زندگی ما تبدیل شده است. الان در دوره‌­ای زندگی می­‌کنیم که شما تنها با چند کلیک می­‌توانید سفارش خریدتان را ثبت کنید و کالای موردنظر را در منزل تحویل بگیرید.قدیم‌­ترها هر عکاس حرفه‌­ای یک دوربین سنگین با لنزهای ریز و درشت با خود حمل می­‌کرد تا بتواند لحظه‌­ها را با کیفیت عالی و دقت بالا ثبت کند اما امروزه وقتی از بعضی­‌ها می­‌پرسیم که: این عکس شاهکار را با چه دوربینی گرفته‌­ای؟ در کمال تعجب می­‌گوید: با همین دوربین گوشی خودم!بی­‌اغراق باید گفت که همه این امکانات و دسترسی راحت‌­تر و سریع‌­تر را مدیون تکنولوژی هستیم که امروزه در دست هر کسی به چشم می­‌خورد؛ گوشی هوشمند!در این مطلب سعی دارم که به بررسی یکی از گوشی‌­های هوشمند از خانواده ردمی برند شیائومی بپردازم، مزایا و معایب آن را بررسی کنم و در انتها توضیح می‌­دهم که آیا این گوشی برای شما مناسب است یا نه.طراحی گوشیدر قاب پشتی گوشی شیائومی ردمی نوت 9 (Xiaomi Redmi Note 9) چهار دوربین به همراه یک حسگر انگشت و فلش دوربین قرار دارد. در لبه­‌های این قاب خمیدگی­‌هایی وجود دارد که کمک می­‌کند تا گوشی راحت‌­تر در دست قرار بگیرد. بدنه پشتی کاملاً از جنس پلاستیک بوده و یکی از عیب‌­های قاب این گوشی این است که به هنگام کار کردن با آن، کثیفی و اثر انگشت روی آن می­‌ماند.صفحه نمایشگر، حدود هشتاد و دو درصد از صفحه جلوی گوشی را به خودش اختصاص داده است. از لحاظ وزنی گوشی تقریباً توپری به نظر می­‌رسد و نسبت به بقیه اعضای خانواده ردمی، گوشی خوش­دست­‌تری است. به طور کل می‌­توان گفت که طراحی این گوشی کیفیت خوب و قابل­‌قبولی دارد.صفحه نمایشاین گوشی یک نمایشگر 6.53 اینچی از نوع IPS LCD دارد و رزولوشن آن 1080 در 2340 پیکسل است (رزولوشن قابل‌­قبولی است). نکته‌­ای که در رابطه با صفحه نمایش این گوشی وجود دارد این است که به طور پیش‌­فرض رنگ‌­ها خیلی دقیق نیستند ولی خب این مسئله در قسمت تنظیمات گوشی حل می‌­شود و جای نگرانی نیست. این نمایشگر Contrast بالایی دارد ولی در زمینه روشنایی صفحه نمایش کمی ضعیف عمل می‌کند؛ یعنی در محیط باز با نور مسقیم آفتاب نباید انتظار خیلی زیادی از آن داشته باشید.عملکرد باطریعملکرد باطری در ردمی نوت 9 خیلی خوب است و شما می‌­توانید تا مدت زیادی رو ماندگاری آن حساب باز کنید. این گوشی یک باطری با ظرفیت 5020 میلی‌­آمپر ساعت دارد که برای یک گوشی ظرفیت بالایی به حساب می‌­آید. بدون اغراق می­‌توان گفت که در این بازه قیمت، شیائومی ردمی نوت 9 یکی از بهترین و پرقدرت­‌ترین باطری‌­ها را عرضه کرده است. حالا برای اثبات این موضوع توجه شما رو به نتیجه چند آزمایش جلب می‌­کنم:یک ساعت بازی کالاف دیوتی (call of duty) = 23 درصد کاهش شارژیک ساعت فیلم‌برداری = 13 درصد کاهش شارژقابلیت پخش یک ویدیو Full HD به مدت 11 ساعت با روشنایی صد در صد!شیائومی ردمی نوت 9 از شارژ سریع پشتیبانی می‌­کند و به طور میانگین در دو ساعت کاملاً شارژ می‌­شود. با این اوصاف بعید است که این گوشی از نظر کیفیت باطری شما را ناامید کند.دوربیندوربین گوشی شیائومی ردمی نوت 9 شامل لنز اصلی 48 مگاپیکسلی، یک لنز Ultrawide با سنسور 8 مگاپیکسل و دوتا لنز 2 مگاپیکسلی (برای گرفتن عکس‌­های ماکرو و تشخیص عمق) است. این دوتا لنز 2 مگاپیکسلی برای تشخیص عمق کاربرد دارند و همین باعث می­‌شود که این گوشی پرتره‌­های جذابی را ثبت ­‌کند به طوری که تشخیص سوژه اصلی از پس­‌زمینه به خوبی نشان داده می­‌شود. همچنین دوربین سلفی 13 مگاپیکسلی در صفحه جلوی گوشی به چشم می‌­خورد. عکس‌­های سلفی از کیفیت خوبی برخوردارند. در عکس­‌برداری با لنز اصلی رنگ­‌ها به خوبی نمایش داده می‌­شوند و داینامیک رنج (Dynamic Range) خیلی خوبی دارد. به طور کل می‌­توان گفت که در شرایط نوری مطلوب کیفیت عکس‌­های این سنسور نسبت به رقبان هم‌­قیمت      (مثل ردمی نوت 8 و Samsung Galaxy A30s) خیلی بهتر است.کیفیت عکس­‌های سنسور 8 مگاپیکسلی این گوشی نسبت به لنز اصلی کم‌­تر است و عکس­‌ها نویز بیش‌تری دارند. به عبارتی می­‌شود گفت که با این لنز عکس‌­ها فقط روشنایی خوبی دارند و کیفیت sharpness (برش سوژه از پس‌­زمینه) و جزئیات عکس زیاد خوب نیست.سخت­‌افزارتراشه این گوشی MediaTek Helio G85 است و به همین علت این گوشی نسبت به بقیه اعضای خانواده ردمی در رده پایین­‌تری قرار می‌­گیرد. گوشی شیائومی ردمی نوت 9 در اجرای بازی‌­ها عملکرد خوبی دارد و می‌­تواند بازی call of duty را با کیفیت متوسط اجرا کند. نکته مهمی که باید بگویم این است که این گوشی زیاد داغ نمی­‌کند که احتمالا به خاطر بدنه پلاستیکی آن است.اسپیکر آن صدای خیلی بلندی ندارد ولی از لحاظ کیفیتی خیلی بهتر از آن چیزی است که بتوانید فکرش را بکنید؛ یعنی در رنج صدای نرمال به خوبی می­‌تواند جزئیات صدا را برای شما پخش کند ولی در صداهای خیلی بالا کیفیت آن کاهش می­‌یابد.نسخه 128 گیگابایت رم 4 و نسخه 64 گیگابایت رم 3 دارد. به طور کل می‌­توان گفت که در طول کار کردن با این گوشی خیلی با کند بودن و لگ داشتن مواجه نمی­‌شوید.نرم­‌افزاررابط کاربری این گوشی MIUI 11 است ولی نگران نباشید! چون به محض روشن کردن آن پیغام آپدیت سیستم مواجه می‌­شوید که در صورت بروزرسانی به MIUI 12 ارتقا پیدا می­‌کند. اساس این رابط کاربری اندروید 10 بوده که از کیفیت و عملکرد خیلی خوبی برخوردار است. محیط جذابی دارد و امکانات زیادی را در اختیار شما قرار می­‌دهد.گوشی شیائومی ردمی نوت 9، یک گوشی میان‌­رده به حساب می­‌آید و از نظر قیمت، مقرون به صرفه­ است (قیمت گوشی شیائومی نوت 9 در بازار در این تاریخ از چهار میلیون و هفتصد هزار تومان تا شش میلیون و هشتصد هزار تومان متغیر است). دوربین­‌ها از عملکرد خوبی برخوردار هستند و باطری قدرتمندی دارد. نور صفحه نمایش در محیط باز با نور مستقیم کافی نیست و در ساخت این گوشی نسبت به بقیه اعضای خانواده ردمی از متریال ضعیف­‌تری برخوردار است.این گوشی مناسب شما است اگر.. .اگر استفاده معمولی از گوشی دارید و به صورت روزمره از آن استفاده می­‌کنید این گوشی مناسب شما است. منظور از استفاده روزمره چیست؟ شامل کارهایی مثل چک کردن شبکه­‌های اجتماعی، عکس­ گرفتن و .. .اگر قصد انجام کار عجیب و غریب به مدت طولانی (مثل ساعت­‌ها اجرای یک بازی سنگین) با گوشی نداشته باشید، این گوشی به درد شما می‌­خورد و از خرید آن رضایت خواهید داشت.برای اطلاعات بیش­تر و دقیق­‌تر به شما دیدن دو ویدیو زیر را پیشنهاد می­کنم که تمام امکانات و جزئیات این محصول را به دقت توضیح داده‌­اند و به شما در تصمیم‌­گیری بهتر و مطمئن­‌تر برای خرید گوشی شیائومی نوت 9 کمک می­‌کنند:https://www.aparat.com/v/YugQ6https://www.aparat.com/v/olI5U</description>
                <category>فاطمه‌ام.</category>
                <author>فاطمه‌ام.</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jan 2022 10:15:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسر کیست؟ پنج دلیلی که شما باید یک فریلنسر شوید!</title>
                <link>https://virgool.io/@f.rezaei046/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-utegulwrikgk</link>
                <description>بی‌­تردید انتخاب مسیر شغلی یکی از مهم‌­ترین تصمیم­‌های هر فرد در زندگی است. تصمیمی که باید با توجه به روحیات، توانایی­‌ها، مهارت­‌ها و شرایط هر فرد گرفته شود. در این روزها که کم و بیش عبارات «فریلنسینگ» و «دورکاری» و «فریلنسر» و «دورکار» به گوش می‌­خورد مجاب شدم تا از این حوزه حرف بزنم. درباره اینکه فریلنسر کیست؟ اصلاً فریلنسینگ یعنی چه؟ مزایای این مسیر شغلی و اینکه این حوزه به درد چه افرادی می­‌خورد و چه تمایزاتی با کار دولتی دارد، اما در ابتدا بهتر است که یک تعریف کلی از فریلنسینگ داشته باشیم تا به یک دیدگاه کلی از آن دست پیدا کنیم.فریلنسر کیست؟ + تعریف فریلنسینگ به زبان سادهفریلنسینگ (Freelancing) در لغت به معنای «آزادکاری» است و فریلنسر (یا به عبارتی دورکار) کسی است که به صورت مستقل، با ساعات کاری آزاد کار می­‌کند (تمام وقت یا پاره وقت) و تعهد بلندمدتی با یک سازمان دولتی ندارد و استخدام شده شرکتی نیست.یک فریلنسر (Freelancer) مختار است که محل کار خود را، خودش انتخاب کند و نیازی به رفت و آمدهای اضافی ندارد؛ به عبارتی از لحاظ مکانی و زمانی تابع اختیار خودش است. علاوه بر آن با شیوع ویروس کرونا و افزایش فرهنگ خانه­‌نشینی، متقاضیان ورود به این حوزه هم افزایش یافته‌اند و همچنین به خاطر این انعطاف کاری می­­‌توان آن را به عنوان یک شغل دانشجویی خوب در نظر گرفت و از آن کسب درآمد کرد.حوزه‌­های برتر فریلنسینگ شامل:طراحی وبسایتبرنامه‌­نویسیکار ترجمه و تایپطراحی گرافیککپی‌­رایتینگتولید محتواتصویربرداری و تدوین فیلممشاوره مالیدیجیتال مارکتینگو...نحوه شروع به کار به عنوان یک فریلنسرابتدا باید بدانید که در کدام حوزه فریلنسینگ می­‌خواهید مشغول به کار شوید و به چه مهارتی علاقه­­‌مند هستید. در اولین قدم شما باید با مطالعه و تحقیق در آن حوزه مهارت کسب کنید و حتی در صورت نیاز می‌­توانید در چند دوره آموزشی شرکت کنید و از یک منتور باتجربه کمک بگیرید. سپس نوبت به ارائه این تخصص به کارفرما می‌رسد.دو راه پیش روی شماست؛ یکی اینکه شما می­‌توانید از طریق فضای مجازی و شبکه­‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، توییتر و لینکدین خودتان را به عنوان یک فریلنسر به دیگران معرفی کنید و از این طریق پروژه دریافت کنید و وارد بازار کار شوید، که در صورت اثبات خودتان به عنوان یک فرد متخصص حتی می­‌توانید برند خودتان را داشته باشید و به فکر personal Branding (برندسازی شخصی) بیفتید.راه دیگر این است که از طریق سایت‌­های استخدامی فریلنسینگ مشغول به کار شوید. به این صورت که ابتدا در سایت موردنظر ثبت نام می­‌کنید و بعد می‌­توانید به تعداد زیادی پروژه و کارفرما دسترسی پیدا کنید. طبیعتاً در ابتدا به عنوان یک تازه­‌کار پیدا کردن پروژه‌­های خوب کار سختی است. ولی اگر فردی دقیق و ماهر باشید و در رابطه با زمان تحویل پروژه خوش‌قولی را فراموش نکنید به تدریج با تقویت رزومه و جلب رضایت کارفرماها به درآمد خوبی دست پیدا می­‌کنید. از بهترین سایت‌­های فریلنسری ایرانی می­توان به موردهای زیر اشاره کرد:1. سایت پارسکدرز2. سایت پونیشا3. سایت جابینجا4. سایت کارلنسر5. سایت تایپیرانخب حالا که فهمیدیم فریلنسر کیست و چه می­‌کند در ادامه می‌­خواهم به بررسی 5 ویژگی­ متمایز فریلنسینگ با شغل دولتی بپردازم و در رابطه با ارتباط آن­‌ها با روحیه و تمایلات افراد توضیح می­‌دهم تا شما را بیشتر با کلیات این حرفه و ملزومات آن آشنا کنم.اگر فرد مستقلی هستید که آقا بالاسر نمی­‌خواهداگر شما جزو آن دسته افرادی هستید که می­‌خواهید خودتان رییس خودتان باشید، فریلنسینگ یا همان دورکاری می‌­تواند گزینه مناسبی برای شما باشد. کسی نیست تا شما را برای تأخیر توبیخ کند و یا بابت نوع پوشش شما در محیط کار سرزنشتان کند. شما مسئول میزان کمیت ساعات کاری خود هستید و علاوه بر آن کیفیت نتیجه کار را خودتان تعیین می‌­کنید.و همچنین از مشکلات احتمالی کار کردن با یک رییس بدقلق در امانید؛ مثل: تبعیض در محیط کار، رفتارهای غیرحرفه­‌ای و ناسالم و...اگر می­‌خواهید ساعت کاری متغیر داشته باشیدسحرخیزی و زود بیدار شدن یکی از معضلاتی است که اکثر افراد با آن دست و پنجه نرم می‌­کنند. انصافاً دل کندن از لحاف گرم و نرم برای رفتن هر روزه به محل کار از سخت­­‌ترین چالش­‌ها است؛همچنین برای همه ما پیش آمده که حس کنیم در ساعات مشخصی در روز انرژی لازم را نداریم و بازدهی فعالیتمان در ساعاتی از روز کاهش میابد و دلمان می‌خواهد که در طی آن ساعات کمی استراحت کنیم و در زمان دیگر، با روحیه بهتری مشغول به کار شویم.خبر خوب این است که در فریلنسینگ این رویا محقق می­­‌شود.بله! در فریلنسینگ شما زمان خود را مدیریت می­‌کنید. در ساعاتی از روز که بازدهی بالاتری دارید مشغول به کار می‌­شوید و حتی می­‌توانید روزهایی را در طول هفته یا ماه به دلخواه مشخص کنید و در آن به استراحت بپردازید. ساعت کاری شما می­‌توانید هر زمانی از شبانه روز و مطابق میل خودتان باشد.فریلنسری؛ خداحافظی با صبح زود از خواب پاشدن؟!البته این نکته را هم باید بگویم که ساعت کاری شما بستگی به حجم کاریتان دارد و در نتیجه هر چقدر پروژه‌­های بیشتری را قبول کنید و ددلاین‌­های بیش‌تری در طول هفته یا ماه داشته باشید، طبیعتاً باید ساعات کاری بیش‌تر و فشرده‌­تری را به کار کردن بپردازید (و حتی ممکن است لازم باشد تا بعضی روزها سحرخیز باشید تا کامروا شوید!)اگر دلتان می‌­خواهد که از نظر محیط کار محدودیت مکانی نداشته باشیدبه دفتر محل کار خود نگاه می­‌کنید. یک اتاق کوچک در بی­‌نورترین ساختمان شهر؛ ذهنتان پر شده از ای­‌کاش‌­ها و خیال‌ها :کاش اتاقم نور بیشتری داشت.کاش این تعمیرات ساختمانی پر سر و صدا هر چه زوتر تمام شود.آخ! که چقدر نشستن روی این صندلی ناراحت سخت است.آشنا نیست؟ نمونه‌­ای از کمبودها و نواقص محیط کاری که کیفیت و بازدهی کارتان را پایین می­‌آورد. حالا می‌خواهم شما را با یکی دیگر از مزایای فریلنسینگ آشنا کنم. شما «کاملاً مختار هستید» که هر جا که دلتان می­‌خواهد کار کنید! بله؛ هر جا که دوست دارید و در آنجا احساس راحتی می­‌کنید.این مکان می‌­تواند یک کافه دنج یا کتابخانه مورد علاقتان باشد یا می­‌تواند در یک فضای سبز و خوش آب و هوا و یا حتی در اتاق خودتان و روی تختتان باشد. کارفرما بابت نتیجه و کیفیت کار شما هزینه پرداخت می­‌کند، نه محل کارتان. در نتیجه شما در انتخاب محل کارتان مختار هستید.اگر دوست دارید کارفرما  و پروژه را خودتان انتخاب کنیددر کارهای دولتی شما موظف هستید که به کارفرمای تعیین شده سرویس ارائه دهید، هر چند که فرد موردنظر بسیار عیب­‌گیر، حساس و بدقلق باشد.ولی به عنوان یک فریلنسر شما می­‌توانید خودتان کارفرمای موردنظر را انتخاب کنید و یا حتی بعد از مدتی همکاری تصمیم بگیرید که کار را با او ادامه ندهید. در عوض می­‌توانید با  کارفرمایی کار کنید که به تخصص و تصمیمات شما اعتماد می­‌کند و شما از همکاری با او لذت می‌­برید.همچنین در یک کار اداری ممکن است از مسئولیتی که به شما محول شده رضایت نداشته باشید؛ مثلا شاید شما به عنوان یک نویسنده به نوشتن رپورتاژ آگهی علاقه‌­مند نباشید یا مایل نباشید در مورد ویژگی­‌های اقلیمی و مشکلات آلودگی هوای فلان کشور بنویسید. در فریلنسینگ این حق طبیعی شماست که کارفرما و موضوع پروژه را متناسب با توانایی و علاقه خودتان انتخاب کنید.اگر می‌­خواهید دستمزدتان بیشتر از یک حقوق ثابت باشدشما به عنوان یک فریلنسر پروژه‌­محور کار می­‌کنید. در نتیجه هر چه پروژه‌­های بیش‌تری را به دست بگیرید، میزان حقوقتان هم بالاتر می‌­رود.البته این را هم باید گفت که طبیعتاً رسیدن به درآمد و پول خیلی زیاد در همان ابتدای کار دور از ذهن است. در قدم‌­های اول شما به عنوان یک فریلنسر سعی می­‌کنید تا مهارت خود را به کارفرما ثابت کنید و اسم و رسمی در حیطه تخصص خود پیدا کنید. به مرور زمان اعتماد کارفرما جلب می­‌شود و پروژه‌­های بیشتری به شما پیشنهاد می‌­دهد.بعد حتی ممکن است کارفرما شما را به سایر افراد مرتبط معرفی کند و همین باعث بیشتر شناخته شدن شما و افزایش پیشنهاد پروژه می­‌شود. به مرور زمان با زیاد شدن تجربه و کیفیت کارها می­‌توانید نرخ دریافتی بابت هر پروژه را افزایش دهید و در نتیجه درآمد بیش‌تری کسب کنید.به طور کلی می­‌توان گفت که بازار کار فریلنسینگ نسبت به مشاغل دولتی به شما آزادی عمل بیشتری می­‌دهد و شما را از محدودیت­‌های مکانی و زمانی برای کار کردن رها می­‌کند. شما سکان­‌دار کشتی حرفه و کسب و کار خود هستید و پروژه­‌های مرتبط و افراد هماهنگ با تخصص و علایقتان را انتخاب می­‌کنید.به تبع با این آزادی عمل، این امکان برای شما فراهم می­‌شود تا با مدیریت زمان و برنامه‌ریزی، زمان آزادی که در اختیار دارید را صرف یادگیری، تجدید قوا و وقت گذراندن با عزیزانتان کنید که همین کیفیت زندگی حرفه‌­ای و شخصی شما را بالا می­‌برد.البته این نکته را هم باید گفت که هر چیزی علاوه بر مزایا، معایب خودش را هم دارد و افراد باید با توجه به شناختی که نسبت به خودشان دارند نسبت به سود یا نفع ورود به این مسیر شغلی تصمیم بگیرند.هدف از انتشار این مطلب آشنایی کلی شما با فریلنس کار کردن، بررسی مزایای مهم و برجسته فریلنسینگ در مقایسه با کار دولتی و تناسب آن با روحیات افراد بوده که امیدوارم مورد استفاده شما قرار بگیرد. از نظر شما فریلنسینگ یا همان دورکاری چه ویژگی‌­های متمایزی نسبت به مشاغل اداری دارد؟ چه افرادی مناسب ورود به این حوزه هستند؟ و یک فریلنسر چه ویژگی­‌های دیگری باید داشته باشد؟</description>
                <category>فاطمه‌ام.</category>
                <author>فاطمه‌ام.</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 10:59:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک فریلنسر شدم؟ روایتی از مسیر شغلی من</title>
                <link>https://virgool.io/@f.rezaei046/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%86-yqqn1jl0mwnk</link>
                <description>احساس عجیبی دارم.کلمات مرتباً در ذهنم بالا و پایین می­‌شوند. از کجا باید شروع کنم؟ بگذارید اول از همه اعترافی بکنم. این اولین پست من در فضای مجازی است که قرار است به صورت پابلیک از ویرگول منتشر شود. برای همین کمی برای شروع آن هیجان دارم و سعی دارم تا جرئتم را جمع کنم و بنویسم. از خودم، از مسیری که آمده­‌ام و از جایگاهی که در آن قرار دارم.نه! نه! اشتباه نکنید! این یک داستان موفقیت یا یک حکایت انگیزشی از آدمی که از هیچ به همه­ چیز رسیده نیست. این مطلب صرفاً روایتی از مسیر زندگی شغلی منِ نوعی است که دوست دارم آن را با شما به اشتراک بگذارم.می­‌خواهم مستقل بشوم!از وقتی که یادم می‌آید سرم در درس و کتاب بوده و عمده مسیری که در طول دوازده سال تحصیلم طی می­‌کردم مسیر خانه به مدرسه و خانه به کلاس تقویتی و برعکس بوده است. هزینه زندگی من هم از پول جزوه و کتاب و... فراتر نمی­‌رفت.ولی ناخودآگاه (احتمالاً به خاطر اقتضای سن) از یک زمانی به بعد تمایل عجیبی داشتم که روی پای خودم بایستم. به عبارتی دستم در جیب خودم باشد و به استقلال برسم. دلم می­‌خواست حس شیرین لحظه­‌ای را تجربه کنم که برای خرج هر چیز ریز و درشتی دست به دامن والدینم نشوم.شروع این تمایلات، بسیار عجیب و حتی بعضاً اذیت­‌کننده بود. و حتی وقتی آن را با اطرافیان در میان می­‌گذاشتم کسی متوجه اهمیت این موضوع برای من نمی­‌شد. خلاصه که چند مدتی کج­‌دار و مریز به این حال و احوال گذشت تا مطمئن شدم که خودم باید آستین بالا بزنم و کاری کنم.آشنایی با دنیای فریلنسینگاولین منبع من برای تحقیق مسلماً محبوب دل‌ها «گوگل» بود. سایت­‌های مختلف را بالا و پایین می­‌کردم و تا شغل و مهارت مناسب خودم را پیدا کنم. شرایط کار تمام وقت و حضوری را نداشتم و به دنبال کار غیرحضوری می­‌گشتم و در همین گیر و دارها بود که با اصطلاح «فریلنسینگ / Freelancing » یا به عبارتی «دورکاری» آشنا شدم.هر چه بیشتر می‌خواندم، بیشتر می‌فهمیدم و مشتاق می‌شدم تا وارد این حوزه بشوم. ولی چگونه؟ خب فریلنسینگ و حوزه‌های مرتبط به آن برای من به دو دسته تقسیم می­‌شد:یک دسته مهارت‌­های بسیار تخصصی که نیازمند پرداخت هزینه هنگفت برای شرکت در دوره‌های مختلف بود تا به من کمک کند آن مهارت را یاد بگیرم و از آن کسب درآمد کنم و دسته دیگر مهارت­‌هایی که می‌توانستم بدون هزینه یا با هزینه بسیار اندک آن را یاد بگیرم و وارد بازار کار بشوم تا به مرور زمان و با کسب تجربه در آن حوزه بهتر و قوی‌­تر عمل کنم و به درآمد بیشتری برسم.شروع کار به عنوان یک فریلنسربا کار تایپ شروع کردم. در یکی از سایت‌­های فریلنسینگ ثبت نام کردم و تا زمان دریافت پیشنهاد پروژه منتظر ماندم. اوایل می­‌ترسیدم که از پس کار برنیایم برای همین از روی ترس  بعضی پروژه‌هایی که شاید در توانم بود را هم رد می­‌کردم. ولی کم کم جرئت بیشتری پیدا کردم و یاد گرفتم که به خودم اعتماد داشته باشم و از قبول مسئولیت نترسم.هیچ‌وقت آن لحظه را یادم نمی‌­رود که برای اولین بار کارفرما کار را به دستم سپرد و گفت: «پس این پروژه با شما. لطفا کار را تا غروب به دستم برسانید». خدا می­‌داند که چه ذوقی کردم! مثل شیرجه زدن در آب از یک ارتفاع خیلی بلند بود. مثل حس رهایی بود. رهایی از تمام شک­‌ها و ترس­‌هایی که به خودم و این مسیر داشتم.بکوب پای کار نشستم و سعی کردم تا همان زمان مقرر کار را تحویل بدهم. آنقدر پیوسته پای پروژه مانده بودم که کمر و گردنم درد گرفته بود اما درد شیرینی بود. شاید عجیب باشد ولی من تعبیرش می­‌کنم: یک خستگی    لذت­‌بخش! کار تحویل داده شد و کارفرما از نتیجه راضی بود. مبلغ واریز شد و  من از همان لحظه می‌دانستم که وارد فصل جدیدی از زندگی‌ام شده‌­ام.پا گذاشتن در یک مسیر جدیدمدتی به همین منوال گذشت. کم و بیش پروژه‌هایی دریافت می­‌کردم که در حد توانم بود، ولی به این مسئله پی بردم که متناسب با وقت و انرژی که روی این کار می‌گذارم هزینه قابل­ توجهی عایدم نمی­‌شود(حداقل تجربه شخصی من که اینطور بود). بنابراین تصمیم گرفتم که پا به مسیر جدیدی بگذارم.تحقیق­‌ها شروع شد و سعی کردم با پس‌اندازی که داشتم، هزینه کنم و مهارتی را به صورت تخصصی یاد بگیرم. بعد از سرچ در رابطه با حوزه‌های مختلف فریلنسینگ و پرس و جو از چند نفر از افراد متخصص آن حوزه در نهایت قدم در مسیر جدیدی گذاشتم به نام «حوزه تولید محتوای متنی».نوشتن؟! واقعاً که تصمیم عجیبی بود. بارها و بارها از خودم پرسیدم که آیا می­‌توانم؟ اگر نشود چه؟ اگر توانایی انجامش را نداشته باشم؟ اولین بار که منتورم به من گفته بود که متنی را برایش بنویسم، مدت­‌ها از نوشتن آن سر باز می‌­زدم. امان از قدم اول..امان! آنقدر کار را در ذهن خودت بزرگ می­‌کنی و به آن بال و پر می­‌دهی که تبدیل به غولی می­‌شود که می­‌ترسی به سمت آن قدم برداری.ولی با این وجود، بالاخره یک روز جرئتم را جمع کردم و صفحه word را باز کردم. تا چند دقیقه به صفحه خالی خیره بودم. می‌نوشتم و پاک می­‌کردم.. می­‌نوشتم و پاک می­‌کردم. کلمات مرتباً در ذهنم بالا و پایین می‌شدند، و صدایی بود که در ذهنم می­‌گفت: احساس عجیبی دارم.از کجا باید شروع کنم؟اما الان مدتی است که از آن روز اول گذشته است و من دارم یاد می‌­گیرم که بنویسم و نوشتن را دوست داشته باشم، که حواسم به علائم نگارشی باشد و غلط املایی نداشته باشم. دارم یاد می­‌گیرم که چطور به ماشین زبر و زرنگ گوگل نشان بدهم که مطلب من باارزش و خواندنی است و چطور با یک تیتر جذاب و پرکشش از مخاطب دعوت کنم که مطلبم را بخواند.هنوز چیزهای زیادی هست که می­‌خواهم یاد بگیرم و تجربه‌­های زیادی باید کسب کنم. قدم به قدم، آهسته و پیوسته سعی می­‌کنم پیش بروم و بهتر بشوم و می‌­خواهم یادم باشد که در این مسیر یکی از مهم‌­ترین چیزها این است که باید بخوانم و بخوانم و بخوانم.حالا من از شما می‌پرسم؛ نقطه عطف مسیر شغلی شما چه بوده است؟ آیا شما هم چنین تغییری در زندگی خودتان داشته‌اید؟ یا اگر در حوزه تولید محتوا فعالیت می­‌کنید، چه توصیه­‌ای برای من که در ابتدای این مسیر هستم دارید؟ خوشحال می‌شوم اگر برای من از تجربه خود در این زمینه بنویسید.</description>
                <category>فاطمه‌ام.</category>
                <author>فاطمه‌ام.</author>
                <pubDate>Wed, 29 Dec 2021 11:18:50 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>