<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های f_altaha</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@f_altaha</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:05:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>f_altaha</title>
            <link>https://virgool.io/@f_altaha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب چالش شهریور ماه</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-osj4h6strjne</link>
                <description>رویای یک دیدار، رمانی است در دل تاریخ، تاریخ زندگانی سلمان فارسی، یارِ وفادار پیامبر مهربانی ها زندگی پر ماجرا و پر پیچ و خم جوانی زرتشتی که در جستجوی حقیقت راهی شهرهای مختلف شده و دین ها و اساتید مختلفی را تجربه میکند تا در نهایت حقیقت را در اسلام یافته و در آغوش آن دل نا آرامش، آرام می گیرد. انگار رمان تاریخی، آن هم در زیرمجموعه ی تاریخ مذهب تشیع، مدتی است بیش از پیش فراوانی یافته و معمولا مخاطب هم زیاد دارد و البته که این مخاطب دور از انتظار هم نیست چرا که خواندن رمان تاریخی هم جذابیت فهم تاریخ را به نویسنده میدهد و هم به سخت و خشکی تاریخ نیست . اما من همیشه هنگام خواندن این دست کتاب ها، تردید دارم. تاریخ راه بیان حقیقت است و رمان برپای قوه خیال اداره می شود.و این یعنی نویسنده ها در این نوع کتاب باید روی نخی نازک ما بین حقیقت و تخیل، جوری حرکت کنند، که هیچ کدام از دو کفه این ترازو سنگینی نکند، باید کاری کنند که در عین حال که وقایع تاریخی همان طور که بوده بیان شود، از ترفند رو آوری به رمان برای شاخ و برگ سازی داستان استفاده کنند تا کشش و جذابیت کتابشان از یک داستان صرف مستند تاریخی بیشتر باشد. و این کار، کار ساده ای نیست. البته نباید از این کتاب ها توقع تاریخ صرف را داشت، طبیعی است که در بهترین حالت نویسنده بین چند روایت تاریخی یکی را برگزیند و به بقیه اشاره نکند.در این کتاب هم اصل سیر داستان مستند است اما اکثر جزئیات اضافه شده استناد تاریخی ندارد، هرچند مشخص است برای بیان این جزئیات نویسنده به احوال کلی تاریخی موجود توجه داشته و حال و هوای نشان داده شده از این بخش تاریخ هرچند شاید به طور خاص روایت نشده باشد اما کاملا هم بی ربط به آن تاریخ نیست ولی تفکر نویسنده در آن مخلوط شده. به هرحال من این کتاب را از مجموعه کتاب های پر فروش طاقچه در سال 1401 در بخش مذهب انتخاب کردم و بهانه این انتخاب هم چالش کتابخوانی طاقچه است، چالشی که هرماه موضوعی برای همخوانی انتخاب میکند و موضوع شهریور ماه او نیز کتاب پرفروش سال 1401 بوده. بخشی از این کتاب را در همین جا بخوانید و بعد در لینک انتهای متن مراجعه کنید و این کتاب را در طاقچه مطالعه کنید:پسرم، تو نگهبان آتش مقدسی، مقام کمی نیست. اما بی‌توجه شدی. آتش مقدس خاموش شد و تو را درحالی‌که نظاره‌گر آتش خاموشی بودی، یافتند. پریشان بودی و من گفتم که مریض و پریشان‌حالی و اگر از این پریشان‌حالی بیرون نیایی و دوباره نگهبان آتشکده نشوی، بر تو گمان بد خواهند برد.-	من این مقام را نمی‌خواهم، مرا رها کنید تا خودم و دنیا را دریابم. داروی درد من تماشاست پدر. بگذار به تماشای جهان برخیزم. از من مخواه که در خانه بنشینم.مادر آرام در گوش شوی خود چیزی گفت. پدر آشفته فریاد زد: من باید این وضع را حفظ کنم. آسان به دست نیاورده‌ام تا چنین آسان آن را از دست بدهم.کمی قدم زد. روزبه در گوشه‌ای آرام گرفت و دیگر سخن نگفت. پدر لحظه‌هایی پسر را نگاه کرد و گفت: باشد. چنین باد که تو می‌گویی. برو رها باش چون باد. اما با وظیفه‌ای جدید. من دیگر برای سرکشی به مزارع و کشتزارها نخواهم رفت، اما تو خواهی رفت. قبول می‌کنی پسرم؟روزبه نگاهی به پدر افکند. چشمان گودافتاده و صورت نحیف او پدر را به رحم آورد، به او نزدیک شد و او را در آغوش گرفت.لینک کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/64665 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 23:58:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب جز از کل</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%84-sau5dofukale</link>
                <description>نمیدانم در توصیف این کتاب چه کلمه ای مناسب است و من باید آن را  زیر مجموعه چه ژانری  معرفی کنم،بگویم رمانی با درون مایه فلسفی پیش روی شماست یا جامعه شناسی؟ شاید هم روانشناسی؟ حتی میتوان آن را عاشقانه هم نامید؟ سیاسی؟ جنایی؟ معمایی؟ اری، همه و شاید هم هیچ کدام. در این کتاب آنقدر صفحه هست که جا برای هر موضوعی باشد بدون این که جای موضوع دیگر تنگ شودنویسنده به اختصار هیچ توجهی نداشته، به قدر نیاز از همه چیز ریخته و معجونی ساخته، که انصافا بد هم از آب درنیامده، شاید هم چیزی بالاتر. من با رمان های طولانی و کتاب های قطور رابطه خوبی ندارم اما جز از کل را میتوانم پیشنهاد کنم راستش در عین طولانی بودن رمان یک روند ثابت کسل کننده را نقل نمیکند، افت و خیزی دارد که خواننده را همراه نگه میدارد حتی بالاتر داستانی دارد که میتواند خواننده را به خواندن بیشتر ترغیب کند، دل کندن از این کتاب چندان آسان نیست، اگر وقت ندارید، اگر سرتان شلوغ است، اگر نمیتوانید ساعت ها سر در کتاب فرو کنید، رو راست  می گویم سراغش نروید. چرا که اگر آن را شروع کردید هیچ تضمینی نیست که به همه ی کارهایتان برسید. غیر از خود کتاب درون مایه ی آن میتواند شما را به فکر فرو ببرد و دقایقی که کتاب را نمیخوانید را هم از آن خود کند. بخواهم ساده بگویم کتاب خاطرات یک پدر و پسر را از زبان خودشان روایت میکند( آری شاید یکی از رمزهای موفقیت کتاب همین باشد، نوشتن به شیوه خاطره نویسی،فکر کنم این روش نوشتن خودش به نوعی جذب کننده است و میتواند کمک کند خواننده احساس کند داخل در اتفاقات است)پدری که بیش از هر کاری کتاب میخواند و از روز مره گی هایش می نویسد(این هم یکی دیگر از راز های موفقیت و نقاط اوج است اولا سراسر کتاب پر است از نقل قول هایی از فلاسفه و نویسنده های معروف و نقد و تایید آن ها و ثانیا در ذهن اکثر ما انسان ها هرچقدر بیشتر کتاب خوان باشند انسان های بهتری هستند  اما نقش پدر این داستان چندان هم اصراری ندارد که شما سر این ذهنیتتان باقی بمانید و شاید شما را به فکر بیندازد که کتاب تا کجا خوب است و چه کتابی؟ ) و پسری که هرچند تمام سال های زندگی اش از شبیه پدر شدن فرار کرده اما انگار چندان موفق هم نبوده، اری این دو شبیه هم نیستند اما شباهت عجیبی بینشان احساس می شود که قابل انکار هم نیست اول گفتم کتاب میتواند رمانی فلسفی باشد اما این به این معنا نیست که یک نظریه فلسفی خاصی را ترویج میکند، بیشتر کمک میکند تو تصمیم بگیری، اری شاید نقش اول داستان فلسفه هایی را برای خود دارد اما نوع بیانش اصلا به گونه ای نیست که ما هم مجبور به قبول آن باشیم برعکس گاهی خودش هم اعتراف میکند که حرف هایش را به معنای واقعی کلمه نپذیرفته یا حداقل سعی میکند نپذیرد. این را هم بگویم که کتاب پر بود از جملاتی که به درد نشر در فضای مجازی میخورد و شاید به همین خاطر هم اینقدر در فضای مجازی کتاب صدا کرده و می توانی در خیلی از صفحه های مرتبط با کتاب ها نشانی از آن پیدا کنی من این کتاب را برای چالش مرداد ماه طاقچه با موضوع کتابی به پیشنهاد آدم ها انتخاب کردم و این کتاب جز کتاب های پیشنهادی آقای مجتبی شکوری است اگر شما هم دوست دارید آن را بخوانید یا بشنوید می توانید آن را از طاقچه دریافت کنید. https://taaghche.com/audiobook/89835 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Thu, 10 Aug 2023 23:59:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ بازی</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-dhcdwirvjjas</link>
                <description>کتابی که برنده شدن را بلد استاین تیتر چالش کتابخوانی تیرماه طاقچه در سال 1402 بود(شاید از نظر خودم که قبل از اینستا و توییتر داشتن، طاقچه گردی میکردم توضیح واضحات باشد اما برای احتیاط  و برای شاید آن چند درصدی که تابحال اسم طاقچه را نشنیده اند میگویم طاقچه یک اپلیکیشن کتابخوانی حرفه ای است که کتاب های زیادی را معمولا با فرمتepub و گاهی هم pdfو به طور قانونی و همراه با مجوز منتشر میکند و اگر تا امروز با آن آشنا نبوده ای اکنون فرصت خوبی است تا هم در این گرما  در خیابان انقلاب برای کتاب مورد نظرت نگردی و هم کمک شاید کوچکی به ماندن درختان کرده باشی و اگر طاقچه را نمیشناسی لابد با چالش کتابخوانی آن هم آشنا نیستی،برای همین این را هم خلاصه میگویم که در این چالش که چندسالی است برگزار میشود طاقچه با همکاری ویرگول هرماه یک موضوع را برای خواندن پیشنهاد میدهد و بعد از خواندن کتابی با آن موضوع باید یادداشتی درباره ی آن بنویسی و بعد هم منتظر جوایز این چالش بمانی)می شد برای انتخاب کتابی متناسب با این موضوع سراغ جوایز ادبی جهانی مثل نوبل یا پولیتزر رفت یا حتی شاید بهتر بود سراغ بهترین کتاب های گودریدز در سال های مختلف رفت و شاید به کتاب شاهکاری مثل کتابخوانه نیمه شب روبه رو شد اما نمیدانم چرا در برندگان جایزه گلشیری شروع به گشتن کردم.جایزه ای که ویکی پدیا ان را از معتبرترین جوایز ادبی ایران می داند همچنین آن را از جوایز ادبی مستقل معرفی می کند. جایزه ادبی که سیزده دوره به رمان ها و داستان های کوتاهی که از یک نویسنده واحد باشد تعلق گرفته و در این بین کتاب مرگ بازی هم در سال نهم برنده این جایزه شده و عنوان بهترین مجموعه ی داستان را از آن خود کرده. اما با تمام این حرف ها بعید می‌دانم بار دیگر به صرف برنده ی جایزه گلشیری بودن کتابی را شروع کنم. مرگ بازی 9 داستان کوتاه درباره ی مرگ با لحن ها و نوع نوشته های کاملا متفاوت است، داستان هایی اکثرا ذهنی از حال روز کسانی که با مرگ عزیزانشان دست و پنجه نرم میکنند، داستان های کوتاهی که مانند خیلی از داستان های کوتاه دیگر گاهی احساس میکنی شروع و پایان درستی نداشته اند و اما گاهی دیگر نوع نوشته جوری جذبت میکند که حتی به خود می قبولانی که خواندن چند صفحه داستان، حتی اگر متوجه نتیجه و منظورش هم به طور کامل نشوی تجربه ی چندان بدی نیست، همچنین داستان هایی که به خاطر موضوعش شاید گاهی قطره اشکی را مهمان کندبه طور کلی اگر توقعت از برنده جایزه ادبی گلشیری، یک شاهکار نباشد و باز اگر داستان کوتاه خواندن را دوست داشته باشی به احتمال زیاد از این کتاب هم خوشت می آید و به طور ویژه اگر خودت دنبال نوشتنی این کتاب میتواند تو را با لحن ها و شیوه های مختلف داستان نویسی آشنا تر کند و با خواندن متوجه شوی کدام را بیشتر میپسندی و میخواهی روی کدام بیشتر تمرکز کنی، پس انتخابی عالی برای توستاما اگر ترجیح می دهی به جای خواندن داستان های جدا از هم و گاها مبهم با فضایی حدودا تاریک، داستانی روشن و شفاف بخوانی که ابتدا و انتهای آن ها کاملا مشخص است، صادقانه بگویم این کتاب مناسبت نیست و باید انتخاب دیگری داشته باشیبه هر حال امیدوارم از خواندن این چند خط پشیمان نشده باشی، اگر میخواهی میتونی از این لینک به کتاب مرگ بازی در طاقچه برسی: https://taaghche.com/book/61575 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jul 2023 16:02:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آتش جن، خاک آدم</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%AC%D9%86-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D8%A2%D8%AF%D9%85-epu2bwgeji9x</link>
                <description>مدتی است که طاقچه با همکاری ویرگول، چالش کتابخوانی برقرار کرده و در آن هر ماه موضوعی را برای کتابخوانی معرفی میکند.شرکت در این گونه چالش های کتاب خوانی، گاهی باعث می شود ما از منطقه ی امن کتابخوانی خود خارج شویم، اگر همیشه ژانر خاصی را انتخاب میکنیم یا در محدوده چند ژانر خاص دست به انتخاب میزنیم، این چالش ها گاهی باعث می شود، انتخاب های متنوع تری داشته باشیم. شاید یکی از انتخاب های متنوع همین موضوع این ماه باشداین ماه چالش کتابخوانی طاقچه عبارت است از:کتابی چنان ترسناک که نفست را بند می‌آورد!البته من تجربه کتابی با ژانر وحشت را قبل تر در هفت جن، امیدکوره چی در همین طاقچه  چشیده بودم و بعد از آن هم جلدهای بعدی همان کتاب را باز در طاقچه دنبال کرده بودم. کتاب های لوثیا، صخور و هبذول و شاید همان تجربه ها من را برای شروع جدید به چالش کشیده بود، من با توجه به تجربه ام که از نظر خودم خیلی شیرین بود اما میترسیدم که نترسم.با این حال دل را زدم به دریا و از بین ژانر وحشتی که اکثرا برای کودک و نوجوان بود بالاخره کتاب(آتش جن، خاک آدم) اثر(محمدرضا عابدی شاهرودی) را با صدای(سید محمد حسینی) گوش دادم.کتابی داستانی با قلمی خاص که مثلا از گذشته ی اجنه میگفت و خلقتشان، نویسنده در آن تخیل و واقعیت را جوری به هم آمیخته بود که مخاطب به واقعیت بودن تخیلات هم شک کند و این شک را با جمله ی نوشته شده در روی پوستر کتاب صوتی قوت ببخشد(نویسنده می گوید:داستان ها واقعی نیستند اما از ما بهتران، بهتر می دانند...)اما راستش را بخواهید نقطه ی قوت این اثر را بیش از قلم نویسنده و داستان آن، در گوینده ی آن میدانم، گوینده به شدت به جذابیت کتاب افزوده بود، همچنین صدا گذاری ها گاهی بیش از خود کتاب دلهره و رعب را در انسان زنده میکرد ولی واقعیت این است که داستان به اندازه ی صداها به سمت وحشت حرکت نمیکردند، در واقع شنونده با شنیدن یک زیرصدای دلهره اور چشم میبست که از ترس فریاد بزند اما متن او را به سکوت وادارمیکرد و انگار نویسنده هیچ تلاش و اصراری برای ایجاد این حس در مخاطب نداشته، صرفا دوست داشته در فضای وهم آلود اجنه قلم بزند و حتی گاهی تاکید کند که فلان گونه ی اجنه به انسان نزدیک نمیشوند.راستش از گوش دادن به این کتاب پشیمان نیستم اما هنوز نمیدانم هدف نویسنده دقیقا چه بوده، نمیدانم اینکه خلقت اجنه را در مواردی شبیه خلقت آدم توصیف میکند، علت خاصی دارد یا نه، نمیدانم این که نمیتواند آن طور که باید مخاطب را بترساند عمدی است یا از ناتوانی قلم ناشی می شود، نفهمیدم اصلا چرا به این سمت آمده و میخواست مخاطب را با چه چیزی روبرو سازد یا در ناخودآگاه او چه چیزی را برانگیزد.برای همین کمی در معرفی آن هم دو دل بودم تا این که چند معرفی دیگر این ماه را هم از دیگران خواندم و دیدم این که آنقدر که توقع داشته اند نترسیده اند مختص من و این کتاب نیست و همین باعث شد راحت تر بنویسمحال اگر به گوش دادن یا خواندن کتابی درباره ی اجنه با چاشنی فضایی وهم آلود علاقه مندید میتوانید آتش جن، خاک آدم را انتخاب کنید. و پیشنهاد خود من این است که حداقل با چشم هایی بسته و در فضایی خلوت کتاب را به جای خواندن گوش دهید https://taaghche.com/audiobook/95163 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jun 2023 15:41:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب بخت و اقبالی که در زندگی می یابیم</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%85-uuz4nqzieyxo</link>
                <description>دوباره چالش طاقچه مرا ترغیب به خواندن کتابی دیگر و بعد نوشتن درباره ی آن کرده، این ماه با موضوع آرامش?️کتابی که برای این موضوع انتخاب کرده ام، یکی از کتاب های آلن دوباتن است، نویسنده و فیلسوف ای بریتانیایی که کتاب های زیادی از او در ایران چاپ شده،من هم در همین اکانت قبلا کتاب (خودشناسی) او را معرفی کرده ام. و این دفعه سراغ کتابی رفته ام به نام : بخت و اقبالی که در زندگی می یابیم. روی جلد و در توضیح کتاب نوشته شده : جستارهایی درباب دورنمای آسودگی و اگر بخواهم ساده تر درباره ی آن بگویم، نویسنده در این کتاب سعی کرده به خوشی های کوچکی که در زندگی همه ی ما کم و بیش دیده میشود توجه کند و از آن ها برای رسیدن به آرامش کمک بگیرد. نویسنده گاهی به آسمان نگاه کرده و از ابرها میگوید و گاهی به زمین نگریسته و از درختان سخن به میان آورده. او برای رسیدن به آرامش راه های متفاوتی را پیش پای خواننده میگذارد، گاهی از تجارب شرق میگوید و گاهی ازگذشتگان، حتی گاهی به آیین های مختلف اشاره میکند و از آرامش های نهفته در آن میگوید.به نظر می رسد نویسنده تعصبی روی آیین، نگرش یا کشوری خاص ندارد، حتی شاید بر روی پیشنهاد های خود هم تعصبی خاص نداشته باشد، او صرفا تمام تلاشش را کرده که گنجینه ای از راه های آرامش را یک جا جمع کند و به مخاطب نشان دهد. شاید کتاب را بتوان توضیحی از شعر معروف (چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید) سهراب سپهری شاعر معاصر و نام آشنای خودمان دانست، با این نگرش که با دقت بیشتری به اطراف بنگریم و خوشی های کوچکی که میتوانند آرامش را به دنبال داشته باشند به راحتی رد نکنیم. من قبلا هم در نوشته ای دیگر که درباره ی کتاب سه شنبه ها با موری بود گفتم که ترجیحم بر این است که مفاهیم را در قالب داستانی بخوانم تا به کتاب های روانشناسی پناه ببرم، هنوز هم بر سر حرف خود هستم، من فکر میکنم نوشتن برای ترغیب به آرامش،یکی از سخت ترین کارهاست. آرامش یک حس درونی است، آرامش موهبتی است که به آن رسیدن با حرف های زیبا و متن های زیبا خواندن به شدت بعید به نظر می رسد. اما درباره ی این کتاب میشود مهربانانه تر قضاوت کرد و سخن گفت. این کتاب در کنار حرف، راه های کاربردی خیلی ساده ای دارد که میتواند خواننده را به وادی عمل برساند. البته به شرطی که در کنار با دقت خواندن کتاب، کمی آرام تر پیش بروی و قدم، قدم با راهکارها همراه شوی. البته نمیدانم شاید این گزاره ها برای همه هم صادق نباشد، شاید اگر کمی احساسی تر باشیم بتوانیم با همین صرف کلمات هم ، بیشترین تاثیر را ببینیم. به هرحال این کتاب را به تمام کسانی که به دنبال آرامش اند پیشنهاد میکنم نه به این معنا که با همه ی راهکار های کتاب موافق باشم، به این معنا که فکر میکنم، می شود یکی یکی راهکارها را خواند و بعد با توجه به نگرش خود راه هایی را برگزید، و در آخر گفتن این نکته هم خالی از لطف نیست که کتاب حجم زیادی ندارد و وقت زیادی از خواننده نمیگیرد. پس میتوانی همین حالا روی لینک زیر کلیک و شروع به خواندن کتاب کنی https://taaghche.com/book/93663 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Fri, 19 May 2023 17:04:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش فروردین ماه طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-so2ttauemgnt</link>
                <description>چالش فروردین ماه کتابخوانی طاقچه،خواندن درباره ی امید بودامید،گمشده ایی که شاید وجودش بتواند به زندگی معنایی تازه ببخشد و باز شاید خواندن درباره ی آن بتواند مقدمه ای با‌شد برای رسیدن به آن. هرچند وقتی میخواهی درباره ی بحثی شبیه به این مورد بخوانی شاید طبیعی و راحت ترین راه یا حداقل اولین ایده ای که به ذهنت میرسد گشت و گذار در بین کتاب های روانشناسی و پیدا کردن این موضوع در آن دسته از کتاب ها باشد، اما من انتخابم داستان خواندن بود. چرا که فکر میکنم حداقل درباره ی من داستانی که در آن به طور غیر مستقیم راهی را نشانت میدهد یا حتی به عبارتی با حس همدردی با نقش ها، تجربه ی زیستن در راهی را برای مدتی به تو هدیه میدهد، تاثیر بیشتری دارد،تا خواندن کتابی که صرفا به بیان خوبی ها و بدی ها به طور کاملا مستقیم اشاره دارد و در آن هیچ نشانی از در راه قرار گرفتن نیست و نهایت توانش ایجاد انگیزه است، تازه اگر خوشبین باشیم و همچنین کتاب خوبی نصیبمان شده باشد و همان ایجاد انگیزه هم موقت نباشد یا حداقل اثرگذاریش زمان قابل توجهی باقی بماند این باعث شد که برای تجربه ی امیدواری سه شنبه ها را کنار موری باشم و آرام آرام از زبان او بیاموزم.و حال اگر بخواهم از تجربه ی این چند روز بگویم، باید اعتراف کنم که از این تجربه ناراضی نیستم اما به آن بیست هم نمیدهم و شاید همین بیست ندادن هم باز به این مربوط باشد که گاهی همان حس صرفا صحبت مستقیم و بیان صرف خوبی ها را از آن گرفتم چرا که نقش اول داستان هم علاقه به ارشاد داشتاما از حق نگذریم، درباره ی امید بحث فرق میکرد، تو امید را همان طور که از یک کتاب داستان انتظار داری در بین سطر ها و اتفاق ها و صحبت ها به طور غیر مستقیم میدیدی در واقع داستان درباره ی استاد پیری است که متوجه شده زمان زیادی برای زندگی ندارد و هر لحظه به مرگ نزدیک تر میشد(چیزی که درباره ی همه ی ما صادق است و فقط گاهی ما فراموشش میکنیم و اثری بر آن بار نمیکنیم) و حال باید کتاب را خواند و دید این استاد پر تجربه در مواجهه با این خبر چه میکند و چه برنامه ای برای چند روز کوتاه باقی مانده ی خود در نظر میگیرد. این را هم بگویم که کتاب حجیم و خسته کننده نیست و تقسیم بندی های کوتاهی که دارد باعث می شود به راحتی بتوانی هر موضوع کتاب را در یک دفعه بخوانی و از( از دست رفتن سر رشته ی داستان) به خاطر وقفه هایی که ممکن است در بین خواندن برایت پیش بیاد و قابل پیشگیری نباشد، نگران نباشی. پس با خیال راحت و همین الان خواندن درباره ی امید را با یک داستان که خود درباره ی خیلی مسائل دیگر هم به صورت کوتاه اما مفید صحبت کرده و میتوانی درس های زیادی از آن بگیری یا حداقل به مسائل مهم زیادی برای دقایقی فکر کنی، را شروع کن و از آن لذت ببر: https://taaghche.com/book/63931 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Mon, 17 Apr 2023 17:39:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب مخمصه ی حیوانات</title>
                <link>https://virgool.io/book-island/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D9%85%D8%B5%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-k5uwfbzl5c7c</link>
                <description>ترم دوم دانشگاه، استادی داشتیم از فرنگ برگشته که در بین درسش گه گاه به ما تازه دانشجو شده ها پیشنهاد خواندن کتاب هایی را میداد، کتاب هایی که معرفی میکرد معمولا جز کتب مطرح ادبیات ایران یا جهان بودند و شاید همین هم شانس خواندن آن کتاب ها توسط دانشجویان را بیشتر میکرد. یا شاید هم نوع بیان استاد به گونه ایی بود که ما به خواندن آن کتاب ها ترغیب شویم مثلا خوب به یاد دارم که روزی کتاب رمان ایرانی قطوری  که با نشانه گذار های فلوراسنت علامت گذاری های دقیقی شده بود را، همراه خود آورده بود،فقط برای این که در بین تدریسش که میخواهد به موضوع آن اشاره کند، خود کتاب را هم به ما نشان دهد(و من متحر مانده بودم که اولا مگر رمان را هم علامت گذاری میکنند و ثانیا وقتی نمیخواسته کتاب را به هیچ کداممان امانت دهد چرا اصلا آن کتاب قطور را با خود حمل کرده و صرفا به بیان اسم آن بسنده نکرده؟)به هرحال هر دلیلی داشت، من معمولا سعی میکردم پیگیر کتابی که معرفی شده شوم، یکی از آن کتاب ها قلعه ی حیوانات بود، شاهکاری از نویسنده ی معروف انگلیسی جورج اورولکتاب معروفی که به کمک تمثیل در واقع به انتقاد از اوضاع سیاسی دوره ایی میپردازد اما به گونه ایی نوشته شده که امکان همزاد پنداری با آن به شدت بالاست، طوری که گاهی حتی دیده میشود از بریده ایی از آن کتاب بدون تغییر برای اوضاع سیاسی زمان های مختلف استفاده میشود. کتاب به بیانی ساده در تلاش برای نشان دادن روند تخریب یک انقلاب است. آن کتاب آنقدر برای من جذاب بود که اکنون سال هاست که هنگام معرفی کتاب به دوستانم، معمولا به عنوان معدود کتابی که دوبار آن را خواندم از آن نام می برم. اما مهمترین و جذاب ترین چالش ذهنی که  کتاب برای من ایجاد کرد نقش اسنوبال بود، نقش مثبت داستان که در همان اوایل انقلاب از روند داستان خارج می شود و تا انتها این سوال را در ذهن خواننده خواهد گذاشت که اگر اسنوبال می ماند، آینده ی قلعه ی حیوانات چگونه میشود؟ به علاوه اینکه من برای اکثر نماد های داستان میتوانستم شخصیتی در جهان خارج در نظر بگیرم اما نمیدانستم اسنوبال زمان و انقلاب ما دقیقا چه کسی بوده، در این سال ها گاهی افرادی را در ذهن اسنوبال میدیدم و گاهی هم فکر میکردم که نه، تفاوت هایی با اسنوبال داستان دارد. به هرحال این کشمکش های ذهنی من برای یافتن اسنوبال و همچنین برای اینکه بدانم اگر او در داستان باقی می ماند چه میشد، باعث شد چند وقت پیش که در گشت و گذارهایم در دنیای کتاب ها متوجه کتابی به نام (مخمصه ی حیوانات) شدم که در خلاصه ی آن گفته شده بود که این کتاب بازگشت اسنوبال به مزرعه را حکایت می کند، مشتاق شدم که به عبارتی ادامه ی مزرعه ی حیوانات را بخوانم و امیدوار شدم دوباره طعم شیرینی که چندسال پیش چشیده بودم را تجربه کنم. و اول اسفند که موضوع چالش کتابخوانی طاقچه در این ماه را دیدم(کتابی که داستانش در طبیعت اتفاق می‌افتد) شروع کردم به خواندن مخمصه ی حیوانات. راستش صادقانه بخواهم بگویم کتاب آن چیزی نبود که انتظارش را داشتم، اولا کتاب هجویه نویسی بود بر مزرعه ی حیوانات و طبیعتا همین برای منی که، مزرعه ی حیوانات را جز موفق ترین کتاب ها میدانم، میتواند چندان خوشایند نباشد ثانیا(این مورد خطراسپویل دارد) در کتاب نشان داده شده که اسنوبال هم سر کار باشد باز به نوعی دیگر، مشکلاتی وجود خواهد داشت و در این مورد هم من هنوز ترجیح میدهم اسنوبال را قهرمان ذهنم بدانم نه کسی مثل بقیه ی خوک ها ثالثا کتاب نه به اندازه ی مزرعه ی حیوانات همه گیر بود و نه به اندازه ی آن روان، انگار بخشی از تاریخ را جلوی خود گذاشته و سعی کرده آن را روی مزرعه ی حیوانات پیاده کند در حالی که در کتاب مزرعه ی حیوانات این نگرش به این وضوح دیده نمیشد و برعکس خواننده بود که میتوانست وقایع کتاب را با هر حکومتی که بخواهد تطبیق دهد. اما با این حال کتاب را به همه ی کسانی که قلعه ی حیوانات را خوانده اند پیشنهاد میکنم، مخصوصا اگر هنوز زمان زیادی از خواندن آن نگذرانده اند و جزئیات آن را خوب به خاطر دارند چرا که فلش بک هایی در کتاب وجود دارد، که اگر مثل من چندسالی از خوانشتان گذشته ممکن است دقیق آن را به یاد نیاورید.این کتاب را می توانید از طاقچه هم دریافت کنید:  https://taaghche.com/book/93067 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Thu, 09 Mar 2023 23:58:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب تولد در توکیو</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-fargfhesioj4</link>
                <description>تولد در توکیو داستان دختری است که برای جواب سوال ها و دغدغه های ذهنی اش راه های مختلفی را تجربه کردهدختری که حاضر به قبول بی چون و چرای اتفاقات نبوده و زندگی خود را بر پایه ی تحقیق و انتخاب عاقلانه جلو میبرددختری که از بچگی مسئولیت پذیری را آموخته و در جای جای زندگی سعی در مستقل بودن داشته و البته خانواده ایی که نه تنها از ابتدا یاریگر او بوده اند که تا آخر هم برای اینکه دخترشان به آرزویش برسد به او کمک کرده اند و در آخر هم غم دوری او را پذیرفته انددختری که در خانواده ایی بودایی در ژاپن به دنیا آمده و در ادامه ی زندگی مسلمان شده و به ایران مهاجرت کرده در این کتاب قرار است در کنار خاطره خوانی،  آشنایی کلی با فرهنگ ژاپن و مردمانش پیدا کنید و همچنین تعریف ایران را از زبان یک خارجی به نظاره بنشینید.البته نقش اول داستان ایران را دوست دارد و آن را هدف خود میداند و سال ها برای رسیدن به آن تلاش کرده پس طبیعی است که از ایران تعریف کند و حتی سلام و علیک ایرانیان را زیبا بداند.و همچنین شاید چندان عجیب نباشد که از خونگرمی ایرانیان خوشش آمده باشد و آن را با ژاپنی مقایسه کند که در آن این حجم از همدلی را ندیده تاجایی که وقتی در فرودگاه ژاپن و در اوج ناامیدی اش فردی وجود دارد که به او کمک کند (که میتواند این معنا را از آن برداشت کرد که آن جا هم اوضاع بد نیست) خاطره گو این اتفاق را به دعای پیرزنی ایرانی ربط میدهد نه مهربانی ژاپنی هاچالش این ماه کتابخوانی طاقچه خواندن کتابی بود که ما را با فرهنگ یا ادبیات ژاپن آشنا کند و همین بهانه ای شد تا در برنامه ی طاقچه کلمه ی توکیو را سرچ کنم و با این کتاب آشنا شوم، ابتدا که نام نویسنده را دیدم کمی شک داشتم که این کتاب بتواند فرهنگ ژاپن را به نمایش بگذارد اما همان صفحات ابتدایی از انتخاب خود مطمئن شدم، تولد در توکیو همانی بود که دنبالش بودم، البته نمیشود فرهنگ یک ملت را صرفا از خاطرات و تعریف های یک فرد برداشت کرد اما به هرحال نقش اول داستان در جای جای کتاب به فرهنگ ژاپن اشاره دارد، به اینکه خانواده ها چگونه فرزندان خود را تربیت میکنند یا اینکه ازدواج در آن جا به چه صورت است یا اینکه چگونه لباس میپوشند و حتی غذا و لباس محلیشان چه نام دارد.آتسوکو هوشینو که بعد از مهاجرتش اسم خود را به فاطمه تغییر داده، هنوز هم دلبستگی هایی به ژاپن دارد که باعث میشود با دیدی مثبت به آن نگاه کند و فرهنگ آن را برای ما ایرانی ها نقل کند اما در عین حال شاید فاصله ایی که از آن جا گرفته یا سختی هایی که بعد ازمسلمانی آن جا تجربه کرده یا علاقه ایی که به ایران پیدا کرده باعث شده نگاهش به کشور و زادگاهش چندان متعصبانه و یک جانبه هم نباشد اما در کنار همه ی این تعریفات ما با یک کتاب خاطرات بی نقص مواجه نیستیم و نباید با توقع زیادی وارد خوانش آن شویم. قرار نیست جز جز خاطرات آتسوکو را بشنویم و یا حتی به طورکلی دقیقا متوجه شویم که چه چیزی در اسلام او را آنقدر جذب کرد که حاضر به تحمل سختی های مکلف بودن شد، برعکس در عین حال که حجم کتاب کم است باز گاهی ممکن است از جمله ها و به گونه ایی نصیحت های کتاب خسته شوی، ممکن است حس کنی به شکل ناشیانه ایی سعی شده در بینابین خاطرات برایت سخنرانی کنند و تو را هدایت نمایند. احساس کنی بخشی از جملات کلیشه ایی اند یا حتی از بخش های دیگر کتاب متوجه شوی که استدلال دینیی که در یک بخش داشته ممکن است بعدا به ذهن او رسیده باشد چرا که در ابتدای اسلام آوردنش انگار هنوز آنقدر تسلط نداشته که آن استدلال را بیان کند.اضافه شدن فرد مکمل داستان هم نه تنها روند را بهتر نمیکند که ممکن است مثل من آرزو کنی کاش فردی با ویژگی های انسان دوستانه ی بیشتری به کمک تازه مسلمان ما میشتافته، فردی جز پسری که از بچگی و به خاطر دیدن چند فیلم ازدواج با یک خارجی به سرش افتاده و برای همین هم به ظاهر به کمک به یک تازه مسلمان شتافته اما در واقع از ابتدا در نیت ازدواج با چنین دختری بوده نه صرفا کمک به اوو در آخر باید بگویم که قلم و نوع داستان هم چندان حرفه ایی نیست اما هیچ کدام از این ها به این معنا نیست که خواندن این کتاب توصیه نمی شود، برعکس از خواندن آن راضی ام و این هارا فقط به این خاطر گفتم که با توقع زیاد سراغ این کتاب نروید و بدانید قرار است صرفا از خواندن یکسری خاطره ی شاید گاهی مفید لذت ببرید و با چند دقیقه خود را جای دیگری قرار دادن، به نوع نگاه و ذهنتان وسعت ببخشید. برای خواندن این کتاب در طاقچه به لینک زیر بروید  https://taaghche.com/book/79074 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Sat, 11 Feb 2023 16:26:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی آرتمیس</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B3-cjjjkp4lsgax</link>
                <description> موضوع  چالش کتابخوانی دی ماه طاقچه این است:کتابی که با آن می‌توانی از نگاه یک زن به ماجراها نگاه کنیراستش اولی که موضوع را دیدم، احساس کردم این ماه کار به شدت آسانی در پیش دارم، فقط کافی است کتابی انتخاب کنم که نویسنده ی آن یک زن است اما باید بگویم در واقعیت آنقدر ها هم ساده نبود.باید اعتراف کنم من هرچقدر در انتخاب کتاب برای خود سعی بر سخت نگرفتن دارم،برای معرفی کتاب به شدت حساسم، چرا که معتقدم معرفی یک کتاب، اگر به نظرت آن کتاب عالی بوده، این خطر را دارد که سطح توقع مخاطب را بالا ببرد و او نتواند اندازه ی تو از کتاب لذت ببرد و اگر از نظرت کتاب بدی باشد و به نقد آن بپردازی، همان نقد نوعی معرفی و ترویج آن کتاب است.و البته ننوشتن و معرفی نکردن کتاب ها خود خطرهای دیگری دارد که انسان را مجاب میکند در این نخ باریک به سختی و با احتیاط گام بردارد و سعی کند در منجناب های اطراف آن سقوط نکندبه علاوه ترجیح میدادم کتابی که قرار است مثالی برای عنوان چالش باشد، صرفا و فقط به خاطر جنسیت نویسنده اش انتخاب نشود بلکه موضوع خود آن کتاب هم به تجربه ی نگاه به جهان از چشمان یک زن کمک کند. همچنین فکر کردم اگر کتابی قرار است زنان خود را و جامعه را معرفی کند باید کتابی باشد که در آن از قدرت زنان صحبت شده نه ضعف آن هاو همه ی این ها و شاید مسائل دیگر باعث شد چندکتاب را فعلا کنار بگذارم و یک کتاب را هم تمام کنم اما برای نوشتن معرفی آن اقدامی نکنم. اما بالاخره تصمیم خود را گرفتمکتاب آرتمیس همانی بود که دنبالش بودم شاید کامل ترین تعریف درباره اش همان چیزی باشد که روی جلد نوشته شده :(روایتی افسانه ای از زندگی نخستین بانوی دریانورد) به عبارتی کتاب افسانه ایی است از یک دختر قهرمان کتاب چهارمین اثر نویسندس، من بهاربرادران رو با خواندن اولین کتابش شناختم. و همان جا آنقدر جذب قلم او شدم که همه ی اثر های او را خوانده ام و اکنون منتظر کتاب بعدی او نشسته ام. سه کتاب اول، سه جلدیی بود با نام های مهرگان و آبانگان و آذرگان که روایتی عاشقانه در دل تاریخ ایران را نقل می کردو و حالا آرتمیس هم قرار است مجموعه ی چندجلدی دیگری باشد که باز روایتی است از دل تاریخ ایران. در هردوی این مجموعه ها قهرمان و نقش اول داستان یک دختر استو به طور ویژه در آرتمیس با دختری شجاع و بی باک مواجه اییم و همین یعنی قرار است از دید یک زن به جامعه نگاه کنیم، یک زن قهرمان که در جهان مردانه ی اطرافش دنبال رسیدن به رویاهاش است و برای اون ها سخت میجنگد، دختری که می‌خواهد ثابت کند دختر بودن به معنای ضعیف بودن نیست و تفاوتی با مردها ندارد. دختری که از زدن به دل سختی ها برای رسیدن به هدف ابایی ندارد و بر عکس جامعه ی اطرافش خود را جنس دوم به شمار نمی آورد. به علاوه این که این خبر خوب رو هم باید بهتون بدم که این کتاب جز کتب طاقچه بی نهایته، یعنی با داشتن اشتراک و بدون خرید کتاب هم می تونید از مطالعه ی اون لذت ببرید، پس معطل نکنید و شروع کنید به کتابی که شمارا لبریز از غرور و عشق میکند  https://taaghche.com/book/105553  https://taaghche.com/book/105553 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 18:19:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بابا لنگ دراز</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2-y6jj01heq5mm</link>
                <description>داستانی در لابه لای نامه هافکر میکنم حتی اگر کتاب خوان هم نباشی، اسم بابالنگ دراز و جودی ابوت به گوشت خورده باشهداستان، کوتاهی که بخش عظیمی از زیبایی اش برای من خلاصه میشود در نوع روایتالبته این به این معنا نیست که اصل داستان زیبا نبود یا کشش لازم را نداشت یا....نه همه چیز عالی بود اما نوع روایت برای من به شدت جذاب بودداستان پر است از نامه هایی که نقش اول کتاب آن ها را نوشته، در واقع خواننده باید داستان را از لا به لای کلمات و خاطراتی که در نامه ها گفته شده پیدا کند نمیدانم چقدر به نامه خواندن و نامه نوشتن علاقه دارید، شاید فکر کنید دوران نامه نوشتن به پایان رسیده اما اگر مثل من هنوز برای هر اتفاقی قلم دست میگیرید یا مدت ها به کیبورد خیره میشوید و شروع به نامه نوشتن میکنید یا اگر از خواندن نامه های دیگران لذت میبرید باید بگویم این کتاب را از دست ندهیدبار اولی که کتابی در این سبک خواندم کتاب ازبه ی رضا امیرخانی بود و آن جا هم این احساس متفاوت بودن روایت من را به خود جذب کرد اما در داستان جودی ابوت قضیه فرق میکند، این جا نویسنده ی نامه ها مانند ازبه ی رضا امیرخانی متفاوت نیست و انگار نامه نویس بیشتر برای دلش مینویسد تا برای مخاطبش⛔از اینجا به بعد میخوام یکم دقیق تر از ویژگی های نامه ها بگم اگه فکر میکنید ممکنه به خاطر اسپویل شدن جذابیت کتاب براتون کم بشه لطفا اعداد رو رد کنید و ادامش رو بخونید?1_جودی داستان مخاطب نامه هایش را همه کس خود میداند2_عاشق این است که هر وقت توانست بنویسد و از همه چیز برای او بگوید3_تمام زندگیش را مدیون او میداند4_تنها نامه نویس است و هیچ نامه ای دریافت نمیکند5_با این حال همیشه منتظر دریافت نامه است6_گاهی علائمی میبیند که نشان دهنده ی این است که معشوق نامه های او را خوانده7_جودی معشوق را درست نمیشناسد8_حتی گذر زمان جودی را از نامه نوشتن سرد نمیکندخب حتما این رو هم میدونید که از روی این کتاب یه برنامه کودک خیلی معروف هم ساخته شده که مخصوصا برای یکی، دو نسل خیلی خاطره انگیزه، ولی راسش من اون رو ندیدم و نمیتونم با کتاب مقایسش کنم درباره ی ترجمه هم من ترجمه ی میمنت دانا رو خوندم و دوست داشتم(لینک همین ترجمه رو اخر یادداشت براتون گذشتم) ولی از قرار معلوم ترجمه های زیادی از این کتاب تو بازار هست.من این کتاب رو حدود 3 سال پیش از طاقچه خواندم و هنوز شیرینی اون رو احساس میکنم، و حالا وقتی برای چالش کتابخوانی شهریور ماه طاقچه با موضوع کتابی که هم برای بزرگسال جذاب باشد و هم کودکان دنبال کتاب میگشتم اول قصد داشتم یک کتاب جدید انتخاب کنم اما هرچه فکر کردم دیدم بهترین گزینه برای معرفی همین بابالنگ دراز است.که هم جذاب است و هم برای کسایی که خیلی حوصله ی کتاب خوندن ندارند کوتاه است و دل نشین، پس بدون لحظه ایی تردید از همین جا کتاب رو دریافت کنید و غرق شوید در دنیای نامه های جودی ابوت : https://taaghche.com/book/7301 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Wed, 21 Sep 2022 15:41:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برادران کارامازوف، رمانی طولانی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%88%D9%81-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-s0bm8dntdyca</link>
                <description>موضوع  این ماه چالش کتابخوانی طاقچه، یعنی مرداد ماه این بود:((رمانی طولانی که با تمام‌شدنش دلت برای شخصیت‌هایش تنگ می‌شود)) موضوعی که همون دو کلمه ی اولش برای من کافی بود تا قید همه چی رو بزنم، من حاضرم ده کتاب 200 صفحه ایی را با لذت و دقت بخوانم اما به کتابی 600،700صفحه ایی حتی نگاه هم نکنم. به علاوه که بخش زیادی از رمان های طولانی، سهم ادبیات کلاسیک است و ادبیات کلاسیک یکی دیگر از نقاطی است که من سخت حاضر به انتخابش می شوم با این حال دل را زدم به دریا و شروع کردم به گشتن و انتخاب کتابی که شاید از گزینه های مشابه دلپذیر تر باشد بین گزینه هایی که خود طاقچه پیشنهاد کرده بود کتابی را شروع کردم و هنوز چند روز نگذشته بود که مطمئن شدم حتی اگر بتوانم کتاب را به اتمام برسانم، هرگز نخواهم توانست درباره ی آن خوب بنویسم، برای همین دوباره تلاش کردم، این بار رفتم سراغ یکی از به اصطلاح شاهکارهای ادبی، با خود گفتم حالا که قرار است برای این ماه انتخابی متفاوت داشته باشم اقلا با یک تیر دو نشان بزنم و شاهکاری هم خوانده باشم. و آن انتخاب برادران کارامازوف بود، کتابی از نویسنده ی مشهور روسی فیودور میخایلوویچ داستایِفسکی و حال که کتاب را به پایان رساندم، مطمئنم که بخش اول چالش را انجام داده ام اما هنوز نمیدانم چقدر دلم برای شخصیت های این داستان تنگ خواهد شد، چقدر به خانواده ی کارامازوف فکر خواهم کرد و چقدر آن ها را روبروی خود زنده خواهم یافتاما از حق  نگذریم کتاب تجربه ی چندان بدی هم نبود، هرچند اواسط کتاب کمی احساس افت کردم و هنوز دقیق نمیدانم این کتاب چه چیزهایی را برایم به همراه داشته ، اما در کل افت شدید نداشت، قلم روان بود و داستان باورپذیر، اما خب نمیشود از رمان کلاسیک انتظار هیجان یک رمان جنایی را داشت یا هر انتظار دیگر، این کتاب به تمام معنا کلاسیک بود با داستانی همان قدر که باید اهسته و پیوسته در ادامه چندویژگی کتاب را دقیق تر بازگو میکنم تا برای انتخاب یا عدم انتخاب آن مطمئن تر شوید:1️⃣داستان از زبان سوم شخص روایت میشد، دانای کلی که بیش از حد میدانست و بیش از حد همه ی جزئیات را بیان میکرد، برای همین اگر از خواندن رمانی که جزئی ترین حالات و رفتار و حتی افکار شخصیت ها را بیان میکند لذت میبردید، این کتاب برای شما لذت بخش خواهد بود 2️⃣ویژگی دیگر کتاب صحبت ها ی او درباره ی مذهب بود، بخشی از کتاب به شبهات مذهبی و بخش دیگری به تایید و طرفداری از مذهب و بخشی هم در بیان ویژگی های مذهبی بود که شخصیت قهرمان داستان آن را قبول داشت یعنی نوعی مسیحیت.درباره ی شبهات اصلا سعی نشده بود بیش از حد ساده نشان داده شود و یا حتی همه ی شبهات دقیق پاسخ داده شود، گاهی برعکس از کنار آن ها ساده گذشته بود و بعد در بخشی دیگر سعی کرده بود این بار از مذهب بگوید.درمورد وقایع تاریخی مذهبیی هم که در بین داستان به آن ها اشاره شده بود، طبیعتا با تاریخی که ما (اصطلاحا مسلمانان) به آن معتقدیم تفاوت هایی داشت، مثلا داستان عروج یا به صلیب کشیده شدن حضرت عیسی یا داستان بخشیدن یا شکنجه کردن برادران حضرت یوسف توسط ایشان و.... که در عین وجود این تفاوت ها اما اکثرا در اصل ماجرا شباهت هایی را هم برایت تداعی میکردند  و به طور کل اگر دوست دارید ساعاتی را در کلیسا قدم بزنید و با افراد مختلفی که با اسامی متفاوت آن جا زندگی میکنند آشنا شوید، اگر دوست دارید با مذهب مسیحیت و حتی شبهات وارده بر آن بیشتر آشنا شوید، این کتاب پیشنهاد خوبی برای شماست 3️⃣یکی دیگر از ویژگی های کتاب ارجاعات آن با داستان ها و نمایشنامه های معروف بود که باز هم برای کسانی که به این حیطه تسلط دارند، زیبایی خاص خود را دارد 4️⃣از دیگر ویژگی های آن مکالمه های طولانی آن بود، که کتاب را برای نمایشنامه بودن مناسب می نمود 5️⃣و آخرین ویژگی که میتوانم برای کتاب بیان کنم، شخصیت های سفید، سیاه داستان بودند، نویسنده در نشان دادن شخصیت سیاه تبحر خوبی داشت و در کنار آن شخصیت سفید و حتی خاکستری را هم فراموش نکرده بود، به نوعی هم زمان هرسه ی این نوع شخصیت ها را در داستان میدیدی و میتوانستی تصمیم بگیری خود را جای کدام یک بگذاری در نهایت اگر تصمیم گرفتید کتاب را بخوانید میتوانید به راحتی به طاقچه مراجعه کنید و نسخه ی متنی یا صوتی آن را دریافت کنیدبرای شنیدن سه بعدی این رمان کافی است لینک زیر رو باز کنید https://taaghche.com/audiobook/64645  امیدوارمهمیشهکتابهایخوبیبرایخواندنداشتهباشید?   </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 00:12:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خودشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-efywchevcdwi</link>
                <description>تفکر درباره ی خود و یا بهتر بگم سعی در شناخت خود کار مهم و در عین حال سختیه که شاید کمتر پیش بیاد خیلیامون جدی سراغش بریم.??اصلا اینکه خود چی هست؟ کدوم بخش انسان خود انسانه و کدوم بخش مادون خوده خودش یه بحث به نظر مبنایی و کاملا مفصلیهو شاید توقع داشته باشیم یه فیلسوف تو کتاب خودشناسیش از همین مبناها حرف زده باشه، مثلا سعی در شناخت معنای خود و اثبات خود واقعی داشته باشه. اما کافیه چند صفحه ی اول کتاب رو بخونیم تا متوجه بشیم سخت در اشتباهیم?در واقع این کتاب خیلی کاربردی تر و روون تر از مباحثیه که گفتم.??آلن دوباتن بدون توجه به این حرف های فلسفی به طور خیلی مختصر ما رو با خودمون روبرو کردهتلاش کرده بیشتر از اینکه حرف بزنه تمرینایی بهمون بده تا خودمون با خود واقعی مون روبرو بشیم??برای همینم بهتون پیشنهاد میکنم این کتاب رو وقتی دستتون بگیرید که حوصله ی تمرین و فکر کردن به خودتون رو داشته باشید?ترجیحا تو جاهای شلوغی که تمرکز ندارید سراغ این کتاب نیاید? ترجیحا وقتی خیلی خسته ایید این کتاب رو شروع نکنید و در مقابل خیلی خوبه اگه بتونید با یکی دو تا از رفیق صمیمی هاتون ، این کتاب رو همخونی کنید. و در مورد تمریناش باهم مباحثه کنید(البته به شرطی که رفاقتتون اینقدر عمیق باشه که به راحتی شما رو تو راه شناختن خودتون کمک کنن و در مقابل شما هم از بیان احساساتتون بهشون هیچ واهمه ایی نداشته باشید و برعکس اگه گروهی دارید که در اون در این حد با هم راحت نیستید، برای همخونی در اون گروه سراغ این کتاب نیاید) ???از ویژگی های دیگه ی کتاب حجم کم اونه، حجم کمی که در کنار همه ی خوبیایی که داره. در کنار اینکه باعث میشه زمان بیشتری رو برای فکر بزاری  اما این بدی رو هم داشته که به نظرم مباحث کامل نیستن، چند فصل جدا از هم که هیچ کدوم نه خودشون کاملا نه تکمیل کننده ی هم هستن، حتی یه جاهایی حس میکردم هر کدوم از این بخش ها خودشون به تنهایی میتونن یه کتاب مستقل باشن. و خب قبل از اینکه از خوندن و کاوش در درون خودت سیر بشی، کتاب به صفحه های آخر خودش میرسه?با این حال این کتاب رو هم به کسایی که دنبال کتاب های روانشناسی هستند پیشنهاد میکنم و هم کسایی که منتقد این نوع کتاب ها هستنگروه دوم به نظرم با خوندن این کتاب نگاهشون به کتاب های روانشناسی کمی ملایم تر میشه و میتونن کم کم قبول کنن کتاب های روانشناسیی هم هستند که از صرف حرف قشنگ زدن خارج شدن و کاملا کاربردی ان?در مورد ترجمه من ترجمه ی علی معتمدی از نشر رخداد کویر رو خوندم و به نظرم از لحاظ روون بودن مشکلی نداشت، ولی در مورد میزان وفا داری مترجم به متن اصلی چون مقایسه ایی نکردم نمیتونم نظری داشته باشم??‍♀️در آخر این رو بگم که من این کتاب رو به پیشنهاد طاقچه و برای چالش تیرماه با موضوع (شناخت بهتر خود) خوندم، طاقچه یه اپلیکیشن کتابخونیه که با داشتنش میتونید، یه عالمه کتاب رو یه جا داشته باشید و از خوندن بی نهایت لذت ببرید.?اینم لینک کتاب در طاقچه ?: https://taaghche.com/book/82349 </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jul 2022 13:50:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?معرفی کتاب?</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-ql7srgktdk6r</link>
                <description>? کتاب نگاهی به رابطه عبد و مولا  نوشته ایی از مجموعه ایی از سخنرانی های استاد علیرضا پناهیان است.✏️?برای اینکه بتوانیم توبه کنیم و از گناه دور بمانیم ابتدایی‌ترین کار، اصلاح رابطه ما و خداست. در واقع شناخت این رابطه و اِشراف پیدا کردن نسبت به ظرایف آن اصلی‌ترین نکته در برقراری رابطه میان عبد و مولاست. کتاب پیش رو بر اساس همین نیاز عمیقا به این می پردازد که چگونه باید بنده بود وبه این سوال مهم که جایگاه اصلی انسان به عنوان بنده در جهان هستی کجاست پاسخ میدهد چرا که انسان اگر سرجایش قرار نگیرد آرامش ندارد، استعداد هایش شکوفا نمیشود و هرز میرود. ?نکات قوت:شیوه نگارشی این کتاب همچون دیگر کتاب‌های استاد پناهیان است که در عین اینکه تمامی بندهای ارائه شده در کتاب دارای استقلال معنایی هستند، با یکدیگر پیوندی دارند که نشان از نوعی خلاصه‌گویی دارد. در واقع نویسنده کتاب تصمیم بر استفاده از این شیوه خاص نگارشی داشته تا بتواند از طریق کم حجم نوشتن مطالب نتایج عمیق‌تری در ذهن خوانندگان اثر ایجاد کندمن این کتاب رو از اپلیکیشن طاقچه مطالعه کردم. طاقچه مکانی است برای کتاب خواندن به سبک الکترونیکی  وهمچنین شنیدن کتاب های متنوع صوتی. از ویژگی های جالب این اپلیکیشن، وجود بخشی به نام گردونه در مناسبت های مختلف است که یک بار در روز این امکان رو به هر کاربر میده که شانس خودش رو امتحان کنه و برنده ی جایزه ها و تخفیف های مختلفی بشه. برای خواندن این کتاب از طاقچه میتوانید به لینک زیر مراجعه کنید و بعد از پرداخت هزینه ی خرید کتاب شروع به مطالعه ی اون کنید، همچنین میتونید به جای پرداخت هزینه ی این یک کتاب، اشتراک طاقچه بی نهایت رو بگیرید و با هزینه ایی کمتر کتاب های بیشتری رو مطالعه کنید. https://taaghche.com/book/37599?بخش هایی از کتاب:بیایید بساط عالم را بهم بزنیم. بیایید به این زندگی پوشالی که آدم‌ها برای خودشان درست کرده‌اند ریشخند بزنیم. بیایید زمینه‌ای را ایجاد کنیم تا اداره کنندگان فرهنگ و روحیات جوامع بشری، آدم‌ها را عبد بار بیاورند. چرا ما باید کاری کنیم که مردم به انگیزه‌هایی غیر از عبودیت، خوش اخلاق شوند و مثلاً لبخند بزنند؟ برای چه لبخند بزند؟ بگذار کفرش بزند بیرون تا لبخندش ما را به اشتباه نیندازد. نتیجه نهایی چنین فرآیندی در جامعه، افزاریش خلوص است. امام زمان(عج) هم در انقلاب جهانی‌شان، میخ بندگی را محکم در زمین می‌کوبد و دنیا را براساس عبودیت خدا می‌چرخاند.این خدایی که باران کبریایی است، مهربان هم هست، غفار هم هست، اگر نبود که بیچاره بودیم. این خدا شنونده هم هست، صبور هم هست،حلیم هم هست، ستار هم هست، بردبار هم هست. این خدا منتظر ما هم هست. این خدایی که بسیار با عظمت است، این خدا حاضر است ما را ببخشد. حاضر است کوتاهی های ما را جبران کند. آبروی ما را نمی برد. این خدا ما را دوست دارد. این خدا هر چه گناه کنیم تا آخر عمر باز پیگیری می کند که ما را به سوی خود برگرداند. ولی یادمان نرود او اول از همه اینها خداست و ما در مقابل او عبد هستیمامتیاز به کتاب:10 از 10</description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 02:30:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?معرفی کتاب?</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-gcmmxbbwm4rk</link>
                <description>کتاب مردی به نام اوه رمانی زیبا اثر فردریک بکمن، نویسنده و وبلاگ نویس معروف سوئدیه که در سال 1981 میلادی در شهر استکهلم به دنیا اومده . آقای بکمن در این کتاب  داستان پیرمردی حدودا بداخلاق، مقرارتی،سخت کوش و تنها را روایت میکنه که قصد خودکشی داره ولی به هیچ شیوه ایی موفق نمیشه.☠?نکاتی که باعث شد این کتاب را بیشتر دوست داشته باشم: 1_داستان اصلا طنز نیس و یه جورایی نگاه انتقادی به جامعه ی مدرنه ولی یه لایه های طنز داره که داستان رو زیباتر کرده. و باعث میشه گاهی یک لبخند از ته دل مهمون لبتون بشه. 2_ شخصیت دوم داستان که یه جورایی منجی پیرمرد از خودکشیه یه زن ایرانیه و نوع نگاه یک فرد خارجی(نویسنده) به ایرانی ها و البته خود شخصیتی که براشون ساخته به نظرم خیلی جالب بود.(همسر آقای فردریک بکمن، خانمی ایرانی به نام ندا شفتیه و شاید این نوع نگاه نویسنده  به ایران و ایرانی تاثیری از زندگی او با یک فرد ایرانی باشه) این کتاب توسط نشرها و مترجم های مختلفی در کشور ما منتشر شده،مثل نشرنون، آوا نامه، چشمه و نسل نو اندیش، من ترجمه ی آقای سعيد گوهری راد از انتشارات رادمهر رو از طاقچه مطالعه کردم( به نظرم ترجمه ی خوبی بوداما چون بقیه ی ترجمه ها رو مطالعه نکردم در مقام مقایسه نمیتونم نظری درباره ی بهترین ترجمه داشته باشم، همچنین نمی دونم چقدر مترجم به متن وفادار بوده) طاقچه یه کتاب خونه ی مجازیه که کتابای زیادی رو به فرمت epub یا pdf به طور کاملا قانونی منتشر می کنه که غیر از خرید و خواندن کتابای مختلف بدون خروج از خونه، می تونید قبل از خرید با خوندن نمونه ی هر کتاب، کتابای مختلف رو مقایسه کنید و حتی نظر کتابخوان های دیگه رو هم در مورد کتاب بسنجید، تازه مدتیه یه بخش جدید به این اپلیکیشن اضافه شده که مقدار مطالعه ی روزانه، ماهانه و سالانتون رو هم بهتون نشون میده و ترغیبتون میکنه بیشتر کتاب بخونید?اگه دوست دارید خواندن این کتاب رو با طاقچه امتحان کنید کافیه اینجا رو کلیک کنید. ⬅️راستی! از این کتاب فیلمی هم به همین نام ساخته شده که میتونید بعد از خواندن کتاب و در زمانی دیگه اون رو هم تماشا کنید، هرچند به نظر من خود کتاب لذت دیگه ایی داره و اثر موفق تری هست، ?البته تاکید میکنم برای اینکه قوه ی تخیلتون هنگام خوندن کتاب محدود نشه ترجیحا قبل از کتاب سراغ فیلم نرید.??برشی از کتاب:1_نسل و جامعه در حال رفتن به سمت تنبلی و بیکاری است. این روزها همه تیپ‌های عجیب و غریب می‌زنند، شلوار تنگ می‌پوشند و ریش‌های غیرعادی می‌گذارند و خیلی راحت همه چیز را عوض می‌کنند: همسرشان، شغل‌شان، مدل اتومبیلشان و... “2_اصلا قرار نبود زندگی اووه چنین شود که در یک بعدازظهر سه شنبه این طور جلوی پنجره بایستد و به فکر فرو برود. این بار توجه اووه به خانه ی بغلی جلب می شود که یک خانواده ی بچه دار به تازگی در آن ساکن شده اند و به نظر خارجی می آیند. در هر صورت تازه وارد هستند و اووه درباره ی آنها اطلاعاتی ندارد، حتی دقیقا نمیداند کدام اتومبیل مال آنها است، اما حدس می زند یک اتومبیل ژاپنی داشته باشند. نگاهش را از پنجره جدا و به سقف نگاه می کند. امروز می خواهد یک قلاب به سقف وصل کند. یک قلاب اساسی، نه از این قلاب هایی که مهندسین سوسول امروزی وصل می کنند، بلکه یک قلاب که حتی اگر خانه خراب شود، قلاب همچنان باقی باشد... ?امتیاز به کتاب:10از10</description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 01:09:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?معرفی کتاب?</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-d4yzuconrj5a</link>
                <description>کتاب پنجره های تشنه نوعی سفر نامه به قلم زیبای آقای مهدی قزلی(نویسنده، مستندنگار، روزنامه‌نگار  مدیر بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان و دبیر اجرایی جشنواره‌ و جایزه‌های ملی) و به عبارت دقیق تر : روزنوشت های انتقال ضریح جدید امام حسین (علیه السلام) از قم به کربلا است که توسط انتشارات سوره ی مهر منتشر شده. ✏️ ?با شروع این کتاب شما این سعادت رو پیدا خواهید کرد که بیست روزی را همسفر ضریح جدید امام حسین در شهرها و روستاهای کوچک و بزرگ ایران مثل تهران، مرکزی، لرستان، خوستان و.. باشید،با کاروان بخندید و گریه کنید و روزگار بگذرانید(این روایت از 5 آذر و روایت آماده سازی سفر شروع و تا 25 آذر با پاداش گرفتن اعضای کاروان به پایان می رسد)همچنین قلم روان و صادقانه نویسنده هم همراهی با این کاروان رو برایتان لذت بخش تر می کند به طوری که ممکن است حجم 331 صفحه ایی کتاب را اصلا حس نکنید.خواندن این کتاب مخصوصا در این ماه و با توجه به اینکه مدت هاست امکان زیارت از نزدیک چندان فراهم نیست به شدت به دلدادگان اباعبدالله که علاقه ی هرچند نسبی به ناداستان و روایت نامه ها و سفرنامه ها هم داشته باشند دارند توصیه میکنم.همچنین اگر از خواندن این کتاب لذت بردید بخش دوم این سفر که مربوط به روزهای نصب این ضریح در حرم است را نیز می توانید با قلم حامد حجتی در کتابی به نام شش گوشه از همین انتشارات بخوانید.?️بخشی از کتاب :خواستم داخل دفترچه‌ام از شلوغی و ازدحام مردم بنویسم و کلمات تکراری شهر‌های قبل را ننوشته باشم، نوشتم: «نم‌نم باران را می‌شود توصیف کرد، باران را هم، حتی رگبار بهاری هم قابل توصیف است؛ اما وقتی سیل می‌آید، فقط باید با آن بروی تا درکش کنی، و ما درگیر سیل هستیم، در این چند روز.»?️متن تقریظ رهبری بر این کتاب:((بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌این حسین کیست که عالم همه دیوانه‌ى اوست‌این چه شمعی است که جانها همه پروانه‌ى اوست‌اى شعله‌ى فروزان، اى فروغ تابان، اى گرمابخش دلهاى خلایق! تو کیستى با این شکوه و جلال، با این شیرینى و دلنشینى، با این هیبت و اقتدار، با این‌همه لشکر دل‌به‌همراه، با غلغله‌ى فرشتگان که در کنار موکب تو با آدمیان رقابت میکنند؟ تو کیستى اى نور خدا، اى نداى حقیقت، اى فرقان، و اى سفینةالنجاة؟ چه کرده‌ئى در راه خدایت که پاداش آن خدائى‌شدنِ هر آن چیزى است که به تو نسبت میرساند؟ بنفسى انت، بروحى انت، بِمُهجَةِ قلبى انت، و سلام الله علیکَ یومَ وُلِدتَ و یوم اُستُشهِدتَ مظلوماً و یوم تُبعَثُ فاخِراً و مَفخَراً. ۹۳/۲/۲۹بسیار خوب و با ذوق و سلیقه نوشته شده است؛ و با نگاه هنرمندانه و کنجکاو و نکته‌یاب. خواندم تا ۹۳/۲/۲۸.)) ? من این کتاب را از اپلیکیشن طاقچه مطالعه کرده ام، طاقچه اپلیکیشنی برای خرید و مطالعه ی کتاب الکترونیکی به صورت قانونی و با رعایت حقوق نویسنده و ناشر است، که با قراردادن بخشی به نام (طاقچه بی‌نهایت) خود را از برنامه های مشابه متمایز و منحصر به فرد ساخته. طاقچه بی نهایت، امکانی شبیه کتابخانه های عمومی سطح شهر را به شما می دهد که میتوانید با گرفتن اشتراک، مدت معینی از کتاب های موجود در این طرح به صورت رایگان بهره بردارید و هزینه های خود را کاهش دهید. برای دانلود و مطالعه ی این کتاب از طاقچه اینجا را لمس نمایید. ?امتیاز به کتاب:9/5از 10(با چشم پوشی از دو،سه تحلیل یا شاید بشود گفت پیش داوری های منفی نویسنده،بقیه متن عاااالی بود) </description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 15:08:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه:جانورنامه</title>
                <link>https://virgool.io/@f_altaha/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-itrffng2esrr</link>
                <description>کتاب از بخش های کوتاهی تشکیل شده بود که هر کدام به معرفی یک حیوان از قبیل فیل، مورچه و عقاب و.... با بیانی طنز پرداخته بود، و در واقع هدف اصلی انتقاد سیاسی، اجتماعی و بیان اوضاع وخیم طبقه ی ضعیف (که خودنویسنده هم جزئی از آن ها محسوب میشود) بودمعرفی معمولا با بیان شکل ظاهری حیوان آغاز میشد و بعد از آن نویسنده به تناسب به یک یا چند مورد از موارد زیر اشاره میکرد:اقسام،ویژگی های خاص،طول عمر،فایده ی آن حیوان و مقایسه ی آن حیوان با انسان یا حیوانات دیگر در مابین معرفی جانوارن دو بخش بیشتر چشمک می زنند، در واقع نویسنده دو گروه میلیونر و یهودی هم به عنوان حیوان معرفی کرده و نکته ی جالب تر اینکه در انتهای هر معرفی سال یادداشت آن نوشته شده و در عین حال که همه ی یادداشت ها متعلق به سال های 1920 یا 1921است نوشته ی بخش میلیونر مربوط به سال 1918 است، در واقع انگار نویسنده ابتدا این بخش را نوشته و بقیه ی بخش ها حکم دورچین برای این بخش را داشته اند. اما فرق این دو بخش در این است که نویسنده در مورد ميليونر واقعا درحال نقد خود این اشخاص است اما در مورد یهودی با توجه به اینکه همسرش هم یهودی بوده و خود او هم به همین خاطر چندسال زندگی مخفی داشته در حال انتقاد به نوع نگاه به این قشر در زمان نویسنده است یک ویژگی مثبت و یک ویژگی منفی:➕از ویژگی های مثبت کتاب ترجمه ی روان آن است که به خوبی از پس انتقال بار طنز از زبان مبدا بر آمده و حتی گاهی شاید به طنز کتاب افزوده هم باشد. ➖تکرار بعضی از مضامین که شاید برای تاکید بیشتر بود گاها احساس نامطلوبی را منتقل میکرد مثلا در بخش طول عمر هر حیوان معمولا این مضمون هم آمده بود که ممکن است قبل از این مدت به دست انسان ها کشته شودبخش هایی از کتاب:﻿✔️عقاب پرنده ای است به غایت دلیر، جان حیوانات ضعیف تر از خود را که توان دفاع ندارند بی دریغ درطبق اخلاص می نهد، پاره شان می کند و می خورد، به همین دلیل عقاب را سلطان پرندگان نامیده اند.✔️﻿حشره روی زمین می خزد یا راه می رود. اما چه بخزد چه راه برود، از سه بخش اصلی تشکیل شده:سر، سینه، شکم. بنابراین ساختمان بدنش از انسان پیشرفته تر است که فقط یک بخش اصلی دارد که شکم باشد✔️بی رحم و خون خوار، که به عقیده من لازمۀ تعین و تشخص است. مثلا گوسفند مانند ببر خونخوار نیست، اما مثل او از اعیان و اشراف هم نیست.من این کتاب را برای چالش کتابخوانی پیرطریقت اپلیکیشن طاقچه،در ماه فروردین و به پیشنهاد وبلاگ طاقچه انتخاب کردم، باید اعتراف کنم که در عین حال که شاید هیچوقت خودم با خواندن عنوان به تنهایی سراغ این کتاب نمی رفتم اما تجربه ی بدی نبود و این کتاب رو برای اوقات فراغت به شما دوست عزیزی که تا اینجا به خواندن متن ادامه دادی پیشنهاد میکنم برای دریافت فایل epub «جانورنامه»در طاقچه کافیست لینک زیر را لمس کنید،امیدوارم از خواندن آن لذت ببریدhttps://taaghche.com/book/64981</description>
                <category>f_altaha</category>
                <author>f_altaha</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 08:51:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>