<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرزاد احمدآبادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fa_a75</link>
        <description>زیسته هایم را به نوشتن می آرایم، باشد که بماند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:02:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/108845/avatar/VJWgxY.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرزاد احمدآبادی</title>
            <link>https://virgool.io/@fa_a75</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به آنکه در آینه دیدم، سلام...</title>
                <link>https://virgool.io/@fa_a75/%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-mltpsv8qq53p</link>
                <description>به آنکه در آینه دیدم، سلام ...بیا کمی قدم بزنیم و دستان یکدیگر را سخت بفشاریم و آهسته به سوی شکستن مرزهای &quot;عُرف&quot; گام برداریم.من با تو و تو با من، در دو تن مجزا و در مسیر های سوا و اما در کنار هم. تو بگویی از زیستنت و از خواستنت و من بگویم از زیستنم و از خواستنم و با هم غرق در تامل، تجربه ها را بچشیم و زندگی را رنگ بپاشیم.یکدیگر را در جاده ای که به آن تن سپرده ایم بال باشیم و موانع محدودیت را پتکی محکم ...آسوده از دغدغه های روتین گونه، هر روز را در همان روز و هر لحظه را در همان لحظه و آنطور که نامش &quot;زندگی من در دنیایِ مطلوبم&quot; هست را زیست کنیم.میدانم شاید بگویند این گونه ای از کمال است و دنیا فقط توامان رنج هاست اما نمی شنوم و این را جسارت میدانم، جراتی برای زیستن زندگی به ساده ترین روش و شادترینش در آغوش دردها. من منکر نمی شوم غبار رنج رسیده از زندگی بر چشمان خود را و نیز اینکه روز به سر خواهد رسید بلکه باور دارم تنها روزی رنج پایان می پذیرد که در آغوش گور آرمیده باشم و تا آن روز نمی توانم صبر کنم، که زندگی میکنم با دردها و هر درد راهی است به ورای آرامش ...و خواهی بود و خواهی دید که چگونه با صورت های غبار زده بر مرکب زندگی خواهیم تاخت و دشت ها را به سوی آفتابی تن نواز و جنگل ها را برای بارانی روح نواز خواهیم پیمود.تو بر شانه های من پا بگذار و من ستونی محکم می شوم استوارِ بر قامت زمین تا اوج بگیریم بر کرانه هایی فراتر از قضاوت &quot;عُرف&quot;. می خواهم ببینمت فراتر از آنچه حرف ها می گویند و میخوام ببینی که چقدر می شود به شانه های من تکیه کرد.با تقلای که موصوف حال من است، می بینی ام و با دیوانگی که نه صفت بلکه انتخاب من است  خواهی دید که چگونه عاشقانه زندگیمان را خواهیم نوشت .بنام توبنام منکه مبدا راهی به سوی رویایمان هستیم.</description>
                <category>فرزاد احمدآبادی</category>
                <author>فرزاد احمدآبادی</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 11:15:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو یه معمولی بیش نیستی!</title>
                <link>https://virgool.io/@fa_a75/%D8%AA%D9%88-%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-vs3ys6ltgnuj</link>
                <description>تو یه معمولی بیش نیستی ...راستش سر این نوشته ام یکم اذیت شدم و هی میومدم مینوشتم و باز می گفتم &quot;نوچ&quot; خوب نیست و پاک می کردم و همین منوال رو چندین بار تکرار کردم!تا از خودم پرسیدم درسته که دوستداری یه اثر فوق العاده خلق کنی اما به چه قیمتی؟ و هدفت از این نوشتن چیه؟ اینکه منظورتو برسونی یا با واژه ها خودنمایی کنی!؟ چرا هی خودتو اذیت میکنی!گاهی اونقدر دچار تجملات واژگانی میشم که زیباییِ سادگی و راحتیِ جملات رو از بین می برم! چرا؟ چرا میخوایم همیشه همه چی رو سخت کنیم و همه چی رو به کمال برسونیم و در همه چیز صاحب سبک باشیم؟ چرا همیشه باید کامل باشیم  و یا ادای کامل ها رو در بیاریم؟ اصلا مگه آزار داریم؟دنیای جای عجیبیه و از اون عجیب تر آدم هایی هستن که روش زندگی می کنن. هیچکس نمی تونه بگه چی درسته یا چی اشتباه و هیچکس هم نمی تونه تعریف کاملی ارائه بده. چون چیزی کامل نیست! باید پذیرفت، باید به خودت بقبولونی! که نمی تونی و گاهی محدودیت هایی هست.حتی شاید شنیده باشی که میگن هیچ چیز غیر ممکن نیست یا اگر تلاش کنی حتما بهش میرسی اما منی که خودم بارها و بارها این جمله ها رو تو دفترهام نوشتم الان میگم مزخرفه! به این خوب فکر کن که این جمله برا چه زمانیه؟! الان؟ یا صد سال بعد و یا حتی به این فکر کن که ممکن شدن به چه قیمتی؟گاهی جنگیدن و اظاهر به جنگجو بودن هیچ چیزی رو نمی تونه ثابت کنه و بیشتر زخمیت میکنه و بهتر نیست دست از خود جردهی مزمن برداری و با واقعیت روبرو بشی؟من نمی گم جنگیدن بده و اتفاقا فلسفه ی زیبایی داره اما اگه قبلش بدونی چرا و برای چی و با کی داری می جنگی! خیلی از نبردها صرف برای تصاحبه، بعضیاشون هم برای فرار از واقعیت و تعدادی هم برای انتقام گرفتن.مگه ما چندبار زندگی میکنیم و چند سال زندگی میکنیم که بیایم کلی وقت بذاریم برا همچین نبردهایی؟بنظرم این سوالیه که باید ابتدا و انتهای هر روز از خودت بپرسی تا بتونی بهتر و بیشتر خودت باشی. باید قبول کنی دنیا جای خوبی نیست و بی رحمِ  اما خب انتخاب ما چیه؟خیلی از ما همیشه می خواهیم چیزی باشیم که نیستیم چرا که کل دنیا داره چیزی که نیستیم رو تبلیغ می کنه و این یه تجارت به شدت قدرتمنده که خیلی ها دارن ازش کسب سود می کنن. به اینصورت که انتخاب کردن در ازای دادن چه چیزی، چه چیزهایی رو بگیرند و اصلا براشون مهم نیست چه اتفاقی ممکنه برای تو بیوفته!دنیا داره از کمال گرایی آدمها تغذیه می کنه و با این کمال گرا بودن آدم ها رو مصرف گرا تر، ناراضی تر و بدبخت تر جلوه میده تا بتونه محصولاتشو ارائه بده! و این یه چرخه است که از ما آدم هایی رو میسازه که هیچ چیز شادمون نمیکنه، هیچی راضیمون نمیکنه و هی میخوایم بیشتر و بیشتر داشته باشیم و هیچ متوجه نیستیم که ما از هر لحاظ محدودیم! و داریم چه گند هایی به خودمون و محیط اطرافمون میزنیم.از لحاظ مکانی، زمانی و حتی منابع موجود رو زمین و خیلی چیزهای دیگه محدودیم!کمال گرا بودن ما نه تنها به زمینی که روش زندگی می کنیم آسیب زده، حتی به باور هایی که نسل به نسل داریم انتقالش می دیم هم ضربه زده و اگه درست فکر کنی خیلی خوب می تونی درک کنی که بیشتر باورهای مذهبی ما حاصل جاه طلبی های کمال گرایانه ی ما بوده. البته این فقط یک مثال کوچیکه!برا همینه که عاشق سبک مینی مالیسمم، چرا که اساس این سبک بر پایه کمتر و کمتر داشتنه! که پیشنهاد می کنم راجبش خیلی بخونید و وارد زندگیتون بکنید.چگونه زندگی مینیمال را تجربه کنیم؟باید واقع بینانه تر به خودمون و دنیای اطرافمون نگاه کنیم و دست از جاه طلبی های بی دلیل و منطق برداریم. دنیا هیچ پیچیدگی خاصی نداره و اگه احساس میکنی پیچیده اس و نمی تونی درکش کنی بخاطر باورهایی هست که داری یا به زور در تو نهادینه کردند.تو این دنیا تو قهرمان نیستی و یه آدم کاملا معمولی هستی که میتونی خیلی خوب همونی که هستی رو زندگی کنی. کارهایی که میتونی رو انجام بدی و اونچه که نمی تونی رو بپذیری. دست و پا زدن های بیهوده فقط تو رو بیشتر و بیشتر میکشه ته این مرداب.و اصلا ناراحتی و حس بدبختی نداره اگه نمی تونی کاری رو انجام بدی یا که چیزی رو داشته باشی و یا باکسی باشی! چون این دنیا با تمام بی رحمیش پر از فرصت دوباره است.و حواست به رسانه ها باشه و هیچوقت نخواه که درون خودتو با بیرون اونچه که بقیه به نمایش گذاشتن مقایسه کنی. آدما فقط خوبی هاشون و رویاهاشونو به نمایش میذارن و هیچ کس نمیاد از واقعیت موجود در صحنه ی زندگیش حرفی بزنه!</description>
                <category>فرزاد احمدآبادی</category>
                <author>فرزاد احمدآبادی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 07:26:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنده باد من ...</title>
                <link>https://virgool.io/@fa_a75/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%86-ujhyraej4gmu</link>
                <description>آرامش وقتی سال نو میشه و وارد سال جدید میشیم همه برا هم آرزو میکنیم همیشه سالم باشیم و روزای خوبی داشته باشیم و حالمون خوب باشه. اما من کی می تونم حال خوب رو تجربه کنم؟اگه قرار باشه همه چی خوب باشه، همیشه همه چی بر وفق مرادم باشه و همیشه رو مود باشم! آیا زندگیم تکراری نمیشه؟ پس یه چیزایی این کناره لازمه ی زندگی منه! برا اینکه حس ملول بودن بهم دست نده!و امسال می خوام با خودم بشینم سر مذاکره و به توافق های بیشتری برسم. نمی خوام از بعضی حس هام فرار کنم و حتی می خوام از غم هم لذت ببرم.باید بیشتر بشناسم و قرار نیست این شناخت مسیر رو به زوالی رو طی کنه و قرار نیست تموم بشه. برا کنار اومدن با خودم و زندگی کردن تو لحظه به جسارت بیشتری نیاز دارم و همچنین یاد گرفتن و یاد گرفتن.یکی از کار هایی که امسال خیلی میخوام روش مانور بدم انتخاب هامه! واقعا این جمله که میگه: اگه میخوای زندگیت عوض بشه، کارهایی رو انجام بده که تا به حال انجام ندادی&quot; رو با تمام وجود درک کردم، شاید من این رو چندین و چند بار خونده بودم اما درک ملموسی ازش نداشتم ولی اتفاقاتی که سال گذشته برام رقم خورد منو به دید بهتر و همچنین درک بهتری هم راجب این قضیه رسوند.و از این بابت خیلی خوشحالم و بیشتر خوشحالم به خاطر شخصیتم، شخصیتی که دنبال باگ هاست و به جزئیات دقت میکنه. من این خصیصه رو درون خودم خیلی دوست دارم، و البته نبایدم بذارم تمرکز روی باگ ها منو از نقاط قوتم دور کنه! اتفاق بدی که سال پیش برام افتاد و منو ضعیف کرد اما به برحال خداروشکر از اینکه فکر میکنم و می نویسم. تا حالا تو زندگیم نوشتن بزرگترین لطف رو بهم کرده البته کنار بعضی آدم ها و کتاب ها ...امروز یکم فروردین ۱۴۰۰ بود و بنظرم همه عوامل نغض بهانه تراشی دست به دست هم داده بودند تا دیگه کسی بهونه نیاره واسه شروع! و خب خداروشکر من دیگه بهونه ای نداشتم و چند هفته قبل سال نو تقریبا به توافق مصالحت آمیز با زندگیم و خودم رسیده بودم و به قولی دیگه آتش بس اعلام کردم.آخه چرا باید با خودم بجنگم وقتی می تونم انتخاب کنم با خودم خوب رفتار کنم؟تمام این مدت سعیم بر این بود که خودمو شکست بدم و همیشه دنبال این بودم که ثابت کنم! ولی الان که بهش فکر میکنم می بینم کار بیهوده ایه! خیلی چیز ها بیهوده بوده و فقط منو از مسیر منحرف کرده، خیلی جاها کور شدم و دیدم کدر شده. چرا؟ چون میخواستم بجنگم!جنگ دیگه فایده نداره و می خوام صلح رو انتخاب کنم ...صلح با خودمبا زمینبا آسمونبا طبیعتو با خداچرا که میخوام از آرامش بیشتر تو این دنیا لذت ببرم.فا</description>
                <category>فرزاد احمدآبادی</category>
                <author>فرزاد احمدآبادی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Mar 2021 01:06:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>