<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فریبا عابدین نژاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fabedinnejad</link>
        <description>ادبیات دان  و ادبیات خوان، منتقد و یادداشت نویس ادبی، مدرس ادبیات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:38:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/953597/avatar/f5TKV9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فریبا عابدین نژاد</title>
            <link>https://virgool.io/@fabedinnejad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اولین نمایشگاه کتابی که رفتم...</title>
                <link>https://virgool.io/@fabedinnejad/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-bq9akex2mv9q</link>
                <description>#داستان#اولین_نمایشگاه_کتابی_که_رفتماولین‌ها همیشه در خاطر می‌مانند، چه اولین روز دبستان، چه اولین عشق و چه تمام اولین خاطرات دیگر؛ گاهی اگر با اتفاق، شگفتی یا حادثه‌ای همراه باشند، ماناتر می‌شوند.اولین نمایشگاه کتابی که رفتم، هم‌زمان بود با اولین سال دانشجویی، با نجمی و ماندانا قرار داشتم، خاطره‌ای محو از آن اردیبهشت دل انگیز در خاطرم مانده.سه نفری، با هاله‌ای از شادمانی، خوشباشی و قهقهه، از دور توده ای انبوه دیدیم. وقتی بیست ساله‌ای، دانستنِ تمام چیزهای بی‌ارزش دنیا فضیلت است، پرسیدن، آن هم آدرس، سرشکستگی دارد.بی پرسش و پاسخ، بی توجه و شنگول به دل توده‌ی بی شکل زدیم.مانند آن متوهم در سازمان ملل هاله‌ای ما را در بر گرفته بود، نه هاله‌ی نور، هاله‌ی خنده، بی‌توجهی، مرکزیت عالم .از پشت هاله، چهره‌‌های غمگین بود و جان‌های تیره. لبخندی نبود، در آن فضای غمبار ما سه نفر، انگار تصویر بریده شده ای از کاریکاتوری رنگی بودیم که روی متن عزاداری سیاه و سفیدی ناشیانه چسبانده باشند. جمعیت، هل می‌دادند، سربازهایی از پیشروی جمعیت با وسایلی سخت‌افزاری، جلوگیری می‌کردند، ما سه جوان سرخوش منتظر بودیم، بلیت فروشی ظاهر شود و مجوز ورود به فضای بزرگسالان را به ما بدهد. در هنگامه‌ی انتظار شیرینمان، دری باز شد، جمعیت تکانی خورد، سرباز جوانی جمعیت را شکافت، طرف ما آمد و بی هیچ سخنی برگه‌ای سیاه و سفید به نام مجوز به دست من داد. لحظه‌ی رسیدن کاغذ به دستم انگار به شهودی تلخ رسیده باشم، لبخند که نه خنده های سرخوشانه هر سه ما پرید، به چهره خسته و پیر کنارم نگاه کردم و پرسیدم: اینو چیکار کنم؟ گفت: مجوزه باهاش برو تو. بی‌حرف سه تایی دور شدیم از جمع. قبل از خارج شدن از آن مکان، خجولانه، از کسی پرسیدیم: مگه شما نمی‌خواهید نمایشگاه برید؟ پاسخی که شنیدم از ذهنم پریده است، مانند خاطره‌ای در صفحه‌ی کاغذی که رویش آب ریخته‌اند و دنباله‌ی جمله پیدا نیست. آنچه درک کردم، عده‌ای برای ملاقات عزیزانشان در زندان اوین، به نوبت ایستاده بودند.پیرزنی فرتوت با غمناک‌ترین چهره ی دنیا، از مقابل میامد، مجوز را بی‌حرف به او دادم.</description>
                <category>فریبا عابدین نژاد</category>
                <author>فریبا عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jul 2021 22:50:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادبیات از چه می گوید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fabedinnejad/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF-fsefjjrhxg4k</link>
                <description>نقاش ازل بسی خط راست کشید کج نیز کشید و هر چه می‌خواست کشید لیکن چو خط سرین زن آغازیداین خط شگفت بی کم و کاست کشید دوست شوخ و طنازی این دو بیت را برایم فرستاد که در انتهای تحقیق دانشگاهی دکتر خالقی مطلق و سروده خود ایشان است.گفت اگر کسی در رشته دیگری، سخن از باسن خانم‌ها میگفت، واویلا بود...به نکته ظریفی ایشان از سر حسادت اشاره کردند، اما:سخن از انسان گفتن در تمام ساحت‌ها،  لاهوتی و ناسوتی،  حیطه‌ی ادبیات است. بعد آسمانی که فیلسوفان قدیم در وجود مرد جلوه گر دیدند، یا بعد زیبایی شناسی، این جهانی که جلوه اش شد زن، زندگی، زمین و زایش. این‌ها موضوعات ادبیات و هنر هستند. ادبیات ایینه افکار انسان، زبان و درک آدمی از جهان پیرامون است. </description>
                <category>فریبا عابدین نژاد</category>
                <author>فریبا عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 20:05:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تن کامه سرایی در ادب فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@fabedinnejad/%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-azfhkzpjyco2</link>
                <description>در آموزش اشعار فارسی، بخش مهمی مغفول مانده است، اشعاری که بشدت جنبه این جهانی دارند، گاه به رابطه عاشقانه زن و مرد اشاره دارند، گاه به باده نوشی و گاه طنزی اجتماعی و گزنده. هیچ جا در ایران آثار عبید، ساقی‌نامه ها و آثاری چون ویس و رامین  در مبادی رسمی، خوانده و بررسی نمی‌شوند. شاید از آن روست که حتی، چهره زن تا عصر معاصر در ادبیات، مخدوش بوده است. الگوی زن لکاته-زن اثیری، در غیاب حضور زن در ادبیات، در ذهن مردان، هنر و ادبیات داستانی ایران شکل گرفت.دکتر خالقی مطلق مقاله‌ای به نام تن‌کامه‌سرایی در ادب فارسی به چاپ رسانده است. با تغییر واژه سکس به تن ‌کامگی، گویی راهی مناسب برای بررسی این ژانر یافته شده.مقاله حاوی نکات جالب توجهی است، از جمله: در  داستانهایی که قدمتشان به گذشته و پیش از اسلام برمی‌گردد، نقش زن در ارتباط عاشقانه و جنسی، نقشی کاملا فعال و همپای مرد است.هر چه می‌گذرد، ارتباط به سوی ناز کردن زن و نیاز ورزیدن مرد پیش می‌رود، معشوق مطلوب سرد است و ناز می‌کند، تلاش از سوی مرد صورت می‌گیرد.پس از مدتی، به عرفان که نزدیک می‌شویم، معشوق زن حذف می‌شود و زن نقشی در این میان ندارد.به نظر می‌رسد نگاه به سوی آسمان، زن را که مظهر زندگی و این جهان است، برای مدت درازی از شعر و هنر حذف کرده است نگاه کنید به مقاله: تن‌کامه سرایی در ادب فارسی  نوشته دکتر جلال_خالقی_مطلق، پژوهشگاه علوم انسانی</description>
                <category>فریبا عابدین نژاد</category>
                <author>فریبا عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 19:53:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به نمایش ننه دلاور؛ به کارگردانی حمید رضا حسینی خرداد ۱۴۰۰</title>
                <link>https://virgool.io/@fabedinnejad/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%86%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0-o8yqupu5tcli</link>
                <description>نمایش ننه دلاور برشت نمایشنامه نویس و شاعر آلمانی، در نمایش، اعتقادی به یکی شدن بازیگر با نقش، ندارد، او را نماینده تئاتر روایی می‌دانند. برشت معتقد بود بیننده نمایش هر لحظه باید بداند، این که می‌بیند، نمایش است این تکنیک به جای برانگیختن احساس، تفکر را بر می‌انگیزد، به جای آن که مخاطب حس همذات پنداری کند و بر شخصیت‌ها دل بسوزاند، به رفتارها ، انگیزه ها و اتفاقات فکر می‌کند.نمایش ننه دلاور، در کاربرد روش برشت به خوبی عمل کرده است.کارگردانی که توضیح می‌دهد و در نقش‌ها دخالت می‌کند جای گروه همسرایان را گرفته است. تم داستان و درونمایه آن همان است که در نمایش‌نامه برشت می‌خوانیم، در بحبوحه جنگ، و بلبشوی سال ۱۹۳۹، برشت داستانی در باب جنگهای قرن هفدهم می‌نویسد.جنگ و مردمانی که کاسب جنگ هستند. اما همین کاسبان هم در نهایت قربانی هستند، پول درمی‌آورند اما به بهای از دست دادن زندگی و هر چیز زیبایی که دوست می‌دارند.دینداران، کاسبان، پیشه وران همگی در تجارت جنگ سوداگرند.  تنها کسی که در این میان، تا حدی بی‌گناه است، بی زبان سعی در نجات مردم دارد....فرزندان ننه دلاور هریک از ملیتی مختلف هستند، نمادی از زخمی که به کل اروپا از جنگ رسیده است.فریبا عابدین نژادننه دلاوربرتولت برشتنقد تئاتر</description>
                <category>فریبا عابدین نژاد</category>
                <author>فریبا عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jun 2021 18:41:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین کتابی که خواندم</title>
                <link>https://virgool.io/@fabedinnejad/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-dvz80x9ajnjz</link>
                <description>اولین کتابی که با سواد نیمه‌ام، خودم خواندم، کلاس اول ، کتاب دختری در پوست خر بود .اولین کتابی که با سواد نیمه‌ام، خودم خواندم، کلاس اول ، کتاب دختری در پوست خر بود .بیش از آن که روایت یادم مانده باشد، شوق و ذوق کودکی را به خاطر دارم، رسیده به خانه، کفش و کیفش را به گوشه‌ای پرت کرد و دنبال کتابش دوید. هنوز زمستان بود و احتمالا حروف الفبا، تازه به نصف رسیده بود‌. با یاد گرفتن هر حرف جدید، ذوقی مانند کشف اولین عشق به قلب کودکانه‌ام، دوپامین شادی‌بخش تزریق می‌کرد.کنار بخاری، تنها جای گرم خانه‌های بزرگ و بی در و پیکرِ آن سال‌ها  میعادگاه من و کتابم بود.دختری در پوست خر، احتمالا شاهزاده ای بود که به عللی پنهان شده بود و سپس کشف شد. کمتر عاشقی، جزء به جزء چهره معشوق پس از گذشت سالیان به یادش می‌ماند، فقط اسم مقدس در ذهنم مانده است.پی‌نوشت: با سرچ کردن، کتابی که تصویرش را می‌بینید به دستم آمد، نسخه ای که من داشتم، قطعا تصویرگری دیگری داشت.اولین کتابکودکیخاطره</description>
                <category>فریبا عابدین نژاد</category>
                <author>فریبا عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 15 Jun 2021 01:00:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر طنز اجتماعی؛عبید زاکانی</title>
                <link>https://virgool.io/@fabedinnejad/%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D8%B9%D8%A8%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C-ctzx8gaoikp5</link>
                <description>لولیی یا پسر خود ماجرا می‌کرد که تو هیچ کار نمی‌کنی و عمر در بطالت به سر می‌بری. چند با تو گویم که معلّق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهانیدن و رسن بازی تعلّم کن تا از عمر برخوردار شوی، از من نمی‌شنوی. به خدا که تو را در مدرسه‌ای اندازم تا علمِ مرده‌ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلّت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جای حاصل نتوانی کرد. این حکایت را عبید در قرن هشتم به طنز گفته است؛ اما حقیقتی غیر قابل انکار، غمناک و جاودانی در پس آن نهفته است، در همه دوران علم و هنر خوار بوده و بی‌‌هنری، نمایش‌های تکراری و رفتار موهن، پرطرفدار.  فلان لایو علمی یا هنری واقعی را مقایسه کنید با لایو خزعبل گویان قهار اینستاگرامی.هر چقدر عمیق‌تر، مخاطب کمتر.نکته‌ی جالب در آثار عبید زاکانی، آن است که مطایباتش انگار روح جامعه‌ ایرانی است، با گذشت ششصد سال هنوز  بیشتر جوک‌های رایج بین مردم، ریشه در آثار او دارند، لطیفی که با ریز بینی عیوب مردان و بزرگان دوران را می‌کاود و در قالب طنز انتقاد می‌کند. عبید، هم‌دوره‌ی حافظ است، دوره‌ی سانسور و پنهان کردن عقاید، حافظ برای سخن انتقادی گفتن، ایهام را برمی‌گزیند و عبید، زبان طنز را مقبول می‌یابد.طنز اجتماعیروح جامعه ایرانی</description>
                <category>فریبا عابدین نژاد</category>
                <author>فریبا عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jun 2021 21:11:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا رمان بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-md2rdxekl7wo</link>
                <description>رمان، زاده‌ی عصر مدرن، نتیجه‌ی بلوغ فکری انسان بود. رمان را نماینده‌ی چندصدایی، دموکراسی در اندیشه می‌دانند. زمانی که به خواندن رمان‌های متعدد، عادت می‌کنیم، از قضاوت یکسونگر، می‌پرهیزیم. تلاش می‌کنیم به درک درستی از شخصیت‌ها برسیم، رنج‌هایشان را درک کنیم و از زاویه دید دیگری به جهان بنگریم. خواندن رمان، مانند شنیدن و زیستن زندگی‌های متعدد است. رنج‌هایی که از آن ما نیستند، چشم ما را به جهان بازتر می‌کنند.من عاشق ادبیاتم. ادبیات، داستان، وسعت دید ما را گسترش می‌دهد، بارها و بارها ما را به درون زندگی‌های متعدد پرتاب می‌کند و با رنج دیگران آشنا می‌سازد.من معتقدم، نخواندن ادبیات، خطر بزرگی است برای جامعه ما. ما تحمل یکدیگر، درک و همدلی و مهربانی واقعی بلد نیستیم، چون کتاب بخشی از زندگی جامعه‌ی ما نیست. قضاوت‌های سطحی، منفعت‌اندیشی و خامی، حاصل جامعه‌ی کتاب‌نخوان است. #فریبا_عابدین_نژاد  #رمان #ادبیات #همدلی #دموکراسی</description>
                <category>فریبا عابدین نژاد</category>
                <author>فریبا عابدین نژاد</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jun 2021 20:25:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>