<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Faezeh Ezadi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@faezeh138175</link>
        <description>دختری عاشق نوشتن📜🖋️</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 05:13:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4751277/avatar/yfdrFc.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Faezeh Ezadi</title>
            <link>https://virgool.io/@faezeh138175</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مقاله موفقیت✨💖</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA%E2%9C%A8%F0%9F%92%96-kh1tz3s6iemm</link>
                <description>بر اساس مطالعات انجام‌شده، موفقیت مفهومی تک‌بعدی و صرفاً بیرونی نیست، بلکه پدیده‌ای چندبعدی است. انسان علاوه بر دستاوردهای بیرونی، نیاز دارد در درون خود نیز به رشد فردی، خودشکوفایی و احساس شایستگی دست یابد. شواهد نشان می‌دهد موفقیت‌هایی که بازخورد بیرونی دارند می‌توانند زمینه‌ساز رشد و توسعه درونی شوند، اما پرسش اساسی این است که آیا موفقیت بیرونی همیشه می‌تواند احساس رضایت درونی و مثبت نسبت به خود ایجاد کند؟پاسخ لزوماً مثبت نیست؛ زیرا همان‌گونه که بیان شد، موفقیت مجموعه‌ای از ابعاد به‌هم‌پیوسته است که مانند یک چرخه بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. اگر فردی در زمینه شغلی به موفقیت برسد اما در روابط عاطفی خود احساس شکست و نارضایتی داشته باشد، این نارضایتی می‌تواند به‌تدریج بر اعتمادبه‌نفس و عملکرد حرفه‌ای او نیز اثر بگذارد و او را در بیش از یک حیطه با مشکل مواجه کند. به همین دلیل است که برخی افراد با وجود دستاوردهای چشمگیر، دچار ناامیدی، احساس پوچی و نارضایتی عمیق می‌شوند.پرسش مهم دیگر این است که چرا برخی افراد موفق و برخی دیگر ناموفق‌اند؟ یکی از پاسخ‌های مطرح در روان‌شناسی به نوع ذهنیت افراد بازمی‌گردد. افرادی که دارای ذهنیت رشد هستند، هر موقعیت چالش‌برانگیزی را فرصتی برای پیشرفت می‌دانند؛ در حالی که افرادی با ذهنیت ثابت، چالش را نشانه ناتوانی تلقی می‌کنند و در نتیجه بیشتر با احساس شکست مواجه می‌شوند.اما چگونه می‌توان هر چالش را به فرصتی برای رشد تبدیل کرد؟ نخستین گام، رسیدن به این آگاهی است که در دل هر موقعیت دشوار، امکان یادگیری و پیشرفت وجود دارد. زمانی که فرد باور کند اگر شخصی با شرایط مشابه او توانسته به موفقیت دست یابد، پس او نیز قادر به پیشرفت است، نگرش او نسبت به موانع تغییر خواهد کرد.تقویت ذهنیت رشد نیازمند اقدام عملی است. یکی از این راه‌ها مطالعه منسجم و هدفمند است. هنگامی که فرد زندگی افراد موفق را بررسی می‌کند و با مسیر، شکست‌ها و تلاش‌های آنان آشنا می‌شود، درمی‌یابد که موفقیت نتیجه فرآیندی تدریجی و مبتنی بر پشتکار است، نه حاصل شانس یا استعداد ذاتی صرف.راهکار مهم دیگر، ایجاد عادت‌های مثبت و کارآمد است. عادت‌ها به‌مرور زمان مسیر زندگی فرد را شکل می‌دهند. برای مثال، فردی را در نظر بگیرید که دچار پرخوری و اضافه‌وزن است، اما تصمیم می‌گیرد با کاهش وعده‌های غذایی ناسالم، جایگزین کردن مواد مغذی مانند سبزیجات و آجیل و افزودن ورزش به برنامه روزانه، سبک زندگی خود را تغییر دهد. او نه‌تنها به وزن ایده‌آل نزدیک می‌شود، بلکه عادت‌های سالم را به بخشی از روتین زندگی خود تبدیل می‌کند. این تغییرات کوچک اما مستمر، نمونه‌ای از تبدیل چالش به فرصت رشد است.در نهایت، موفقیت حاصل مجموعه‌ای از باورها، نگرش‌ها و رفتارهای پیوسته است که در تعامل با یکدیگر شکل می‌گیرند. ذهنیت رشد، احساس شایستگی و ایجاد عادت‌های مثبت، سه مؤلفه اساسی در این مسیر به شمار می‌روند.فصل دوم: موفقیت، ذهنیت رشد و نقش عزت‌نفسآیا موفقیت تنها با تکیه بر ذهنیت رشد امکان‌پذیر است؟ پاسخ این سؤال منفی است؛ زیرا داشتن باور بدون عمل، نتیجه‌ای به همراه نخواهد داشت. موفقیت مانند ماشینی است که برای حرکت به سوخت و چرخ نیاز دارد. ذهنیت رشد می‌تواند سوخت این حرکت باشد، اما بدون ابزارهای روانی دیگر، مسیر پیشرفت کامل نمی‌شود.چرخ‌های اصلی حرکت در مسیر موفقیت، عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس هستند. وجود این دو عامل، فرد را از حالت سکون به سوی حرکت و پیشرفت سوق می‌دهد.عزت‌نفس به معنای احساس ارزشمندی ذاتی است؛ یعنی فرد خود را فارغ از تجربه‌های تلخ گذشته، انسانی ارزشمند و شایسته می‌داند. این مفهوم با دیدگاه انسان‌گرایانه در روان‌شناسی هم‌خوانی دارد و به نظریه نیاز به احترام و ارزشمندی در هرم نیازهای Abraham Maslow نزدیک است.اعتمادبه‌نفس به معنای باور به توانایی انجام کارها و غلبه بر شکست‌هاست؛ یعنی فرد معتقد است که می‌تواند علی‌رغم تجربه‌های ناموفق گذشته، دوباره تلاش کند و به موفقیت دست یابد.بنابراین، عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس دو ستون مهم در حرکت انسان به سوی موفقیت هستند. عزت‌نفس به فرد احساس ارزشمندی می‌دهد و اعتمادبه‌نفس او را برای اقدام و تلاش توانمند می‌سازد. موفقیت زمانی شکل می‌گیرد که باور به ارزشمندی درونی با باور به توانایی عمل کردن در کنار یکدیگر قرار گیرند.فردی را در نظر بگیرید که از عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس کافی برخوردار نیست و خود را شکست‌خورده می‌پندارد، در مقابل فرد دیگری که موفقیت را حاصل تلاش بی‌وقفه، اراده و هوشمندی می‌داند. پرسش این است که کدام‌یک احتمال موفقیت بیشتری دارد؟به نظر من، تلاش بی‌وقفه و مستمر، همراه با عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس، از عوامل مهم موفقیت در زندگی فردی و اجتماعی محسوب می‌شود. باور به موفقیت زمانی معنا پیدا می‌کند که به مرحله عمل برسد. صرف داشتن باور ذهنی بدون تلاش و اقدام عملی، به تنهایی نمی‌تواند موفقیت پایدار ایجاد کند.عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس در تعامل با یکدیگر قرار دارند و هر یک می‌تواند بر دیگری اثر بگذارد. هنگامی که فرد احساس ارزشمندی درونی داشته باشد، احتمال اقدام و تلاش او افزایش می‌یابد و تجربه موفقیت‌های کوچک نیز می‌تواند به تقویت بیشتر اعتمادبه‌نفس او منجر شود. بنابراین، موفقیت نتیجه ترکیب باور ذهنی، تلاش مستمر و عمل هدفمند است.محیط و تاثیرات بررشدو موفقیت کودک:«رض کنید دو انسان در دو محیط متفاوت به دنیا می‌آیند؛ یکی در خانواده‌ای آگاه، تحصیل‌کرده و با موقعیت مالی مناسب و دیگری در خانواده‌ای فقیر با شرایط و امکانات محدود؛ چیزی که در جامعه ما بسیار قابل مشاهده است. اما کدام یک بیشتر در معرض خطرهای جدی مانند اعتیاد، دزدی و طلاق در آینده قرار دارند؟ جامعه به کدام یک فرصت زیستن می‌دهد؟هدف، پاسخ دادن به این پرسش‌ها نیست؛ بلکه بررسی تأثیر محیط و خانواده بر رشد و پرورش کودک و شکل‌گیری نحوه تعاملات او در آینده جامعه است. زمانی که کودکی مورد تحقیر، آزار و اذیت قرار می‌گیرد، آسیبی به او وارد می‌شود که به سختی قابل ترمیم است. بنابراین می‌توان با آموزش صحیح و برگزاری رایگان دوره‌های فرزندپروری و نحوه برخورد با نوجوانان برای والدین، مسیر رشد کودکان را هموارتر کرد و جامعه‌ای آگاه و هدفمند داشت.با این حال، به عقیده من همه چیز تنها وابسته به محیط و خانواده نیست؛ انسان می‌تواند فارغ از شرایطی که در آن متولد شده است، در زمینه‌های مختلف شغلی، عاطفی و اجتماعی به موفقیت دست یابد. شاید این موفقیت یک‌شبه حاصل نشود، اما بسیار زود می‌تواند شکل بگیرد.راه رسیدن به موفقیت، مطالعه منسجم و هدفمند از دوران کودکی و آشنا کردن کودک با وسایل هوشمند و نحوه استفاده صحیح از آنها در جهت رشد خود اوست. ایجاد محیطی شاد و امن در خانواده، کمک به شکل‌گیری سبک دلبستگی ایمن در کودکان و نوجوانان، عادت دادن آنها به نظم و مرتب کردن از محیط خانه تا مسائل پیچیده‌تر، آموزش مرزگذاری و داشتن چارچوب در راستای عقاید سازنده، نمونه‌هایی از هموار کردن مسیر موفقیت برای کودکان و نوجوانان است و با مطالعه بیشتر می‌توان به موارد دیگری نیز رسید.»واژه های کلیدی:«محیط و خانوادهموفقیترشد کودک و نوجوانتحقیر و آسیب روانیفرزندپروریسبک دلبستگی ایمنآموزش از کودکینظم و مرزگذاریتلاش فردیجامعه آگاه»</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 00:56:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقاله من درمورد تنهایی و ارتباط ناسالم🖋️🙂</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%F0%9F%96%8B%EF%B8%8F%F0%9F%99%82-xgf299zb0z4m</link>
                <description>تاثیر ارتباطات بر سلامت روان: به عنوان کسی که سال‌های زیادی از عمرش را در تنهایی گذرانده است به صراحت می‌توانم بگویم تنهایی منجر به وابستگی ناسالم می‌شود وقتی انسان برای مدت زیادی تنها می‌ماند به آن عادت می‌کند و از آنجایی که انسان موجودی اجتماعی است و به ارتباطات برای توسعه عاطفی اجتماعی و سلامتی خود احتیاج دارد منزوی می‌شود و در تنهایی و تفکرات خود غرق می‌شود خودش فکر کند مشکلاتش را حل کند تا به کارهای شخصیش برسد دیگری نه در محیطی اجتماعی و شلوغ زندگی کند اما سوال اساسی که به وجود می‌آید این است که کدام یک عمر طولانی‌تر و امید به زندگی بیشتری دارند و بهتر می‌تواند مسائل را حل کند؟وقتی انسان در یک محیط اجتماعی با روابط زیاد و سالم بزرگ می‌شود خواه ناخواه محیط  طرز فکر و عملکرد او تاثیر می‌گذارد و بار اطلاعاتی آن فرد افزایش می‌یابد در نتیجه می‌تواند روابط سازنده‌تری بسازد و از این روابط در جهت پیشرفت خود استفاده کند و عمر با کیفیت‌تری داشته باشد تاثیر تنهایی بر بیماری‌های خود ایمنی: بر اساس تحقیقات انجام شده کسی که در انزوا و تنهایی به سر می‌برد به مرور دچار بیماری‌های اعصاب و روان و خود ایمنی می‌شود و امید به زندگی در فرد کاهش می‌یابد و منجر به مرگ زودرس می‌شود ما برای اجتماعی بودن و داشتن یک زندگی با کیفیت و روابط سازنده ما باید از همان کودکی کودک را در شرایط و محیط‌های مختلف قرار دهیم تا هم طعم تنهایی و مستقل بودن را به چشدهم لذت بودن در کنار بقیه و استفاده از علم دیگران در جهت بهبود و رشد فردی استفاده کند که این‌ها همه از خانواده شروع می‌شود. مکانیزم روانی وابستگی: اما چگونه فرد وابسته می‌شود تنهایی آن هم به مدت طولانی بر اعتماد به نفس اثر می‌گذارد و باعث می‌شود فرد آن جرتمندی را برای وارد رابطه شدن با دیگران نداشته باشد در نتیجه خود را وابسته و محتاج وجود دیگری می‌داند. و اما سوالی که مطرح می‌شود اینجاست اگر تنهایی همیشه باعث وابستگی ناسالم نمی‌شود پس چه چیزی تعیین می‌کند یک فرد مستقل بماند و دیگری وابسته شود؟محیط و بستری که انسان از کودکی در آن رشد یافته است تاثیر زیادی بر طرز فکر و عملکرد انسان در آینده می‌گذارد. نتیجه گیری:تنهایی می‌تواند تاثیرات مخربی داشته باشد که یکی از آنها وابستگی به فرد نادرست است فرد ممکن است بر اثر تنهایی زیاد با کوچک‌ترین حرف محبت آمیزی وابسته شود و از لحاظ عاطفی صدمه ببیند و حالت بیمارگونه‌ای به او دست بدهد و طرد شود به نظر من بر اساس اطلاعات ارائه شده تنهایی به وابستگی ناسالم منجر شده  به مرور فرد را فرسوده و ناامید می‌کند و می‌تواند منجر به بالا رفتن خودکشی شود لذا اهکارهایی که ارائه می‌دهیم برای جلوگیری ازرسیدن به آن مرحله از تنهایی و جلوگیری از خودکشی لازم و ضروری است۱ـفراهم کردن محیطی شاد در خانواده ۲ـو ایجاد همبستگی و دلبستگی ایمن در کودک و نوجوان۳ـ هدفمند بودن در زندگی ۴ـ استقلال مالی و مشارکت در اجتماع ۵ـ در صورت نیاز کمک از یک تراپیست. این‌ها در کنار یکدیگر و دست به دست هم بستری را فراهم می‌کند که جامعه به سمت سلامت روانی بیشتر برود.</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Sun, 22 Feb 2026 20:19:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیلابی از دل کوهستان🖋️🫂</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D8%B3%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D9%88%D9%87%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%F0%9F%96%8B%EF%B8%8F%F0%9F%AB%82-yhre7sllayxn</link>
                <description>سکوت شب همه جا را فرا گرفته و تنها صدایی که به گوش می‌رسد آواز جغدیست تنها در دل این سیاهی و برخورد شاخ و برگ درختان.ترکیب مه و سکوت بسیار فریبنده است برای دلم ،جوابی ندارد و ندارد در این روز تاریک تنها صدای قدم‌هایم از دل کوهستان می‌آید گویی او هم از این دلتنگی دل آشوب است و مدام این شعر در گوشم زمزمه می‌شود«دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم سیلاب سرشک آمدو طوفان بلا رفت».خاطرات مانند سیلاب جاری شدند و هر کدام گوشه‌ای را مخروبه کردند هنوز رفتنت را باور نکردم کاش باز هم دنیا و کائنات دست به دست هم بدهند تا به هم برسیم شاید در جایی دگر در روز روشن لحظه وصال خورشید و آفتابگردان‌ها لحظه وصال ما هم باشد.!</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Sat, 21 Feb 2026 22:23:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکوفه های ساکورا🩷✨</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%A7%F0%9F%A9%B7%E2%9C%A8-lqfzeploncnu</link>
                <description>از پله‌های اتاق بالا می‌روم. اطرافم سراسر وسایل قدیمی مادربزرگم است. ناگهان چشمم به صندوقچه‌ای کوچک می‌افتد. کنجکاوی امانم نمی‌دهد؛ آن را باز می‌کنم. درونش نامه‌ای با این مضمون قرار دارد:«اریک عزیز،از اینکه آن همه آرزو مُرد، متأسفم. من همیشه در سر، رویای زندگی با تو را می‌پروراندم؛ اما زندگی فرصتی برای فکر کردن به انسان نمی‌دهد و تا به خود بیایی، عزیزترین کَسَت را از تو خواهد گرفت.آن روز که در میان راه، زیر باران، با چتر منتظرت بودم، مدام به لحظه‌ای فکر می‌کردم که واکنشت چه خواهد بود. بی‌شک تو به بهترین پدر دنیا تبدیل می‌شدی… اما فقط چند قدم بینمان فاصله بود که ناگهان زیباترین روز زندگی‌مان تبدیل به بدترین روز زندگیم شد.همیشه با خودم فکر می‌کنم اگر از این موضوع باخبر می‌شدی، واکنشت چه بود؟پدر شدن… چه واژه‌ی سنگینی است. انگار زیر کوهی از مسئولیت، در برف مدفون می‌شوی.اما چه بگویم که دیگر «مایی» در میان نیست و تنها یادگارت با من مانده است. او از کودکی سراغت را از من می‌گیرد، و من به آسمان خیره می‌شوم و تو را جست‌وجو می‌کنم. و این را بدان که این فاصله، ذره‌ای از عشق من به تو کم نکرده است.»سال‌ها از آن روز می‌گذرد. مادربزرگم مبتلا به فراموشی شده، اما هر از گاهی پدربزرگم را صدا می‌زند… و من به عشق میان آن دو فکر می‌کنم.تصمیم گرفته‌ام به الیسای عزیزم نامه‌ای بنویسم، از او درخواست دیداری دوباره کنم و زیر شکوفه‌های درخت گیلاسی که همیشه آرزوی دیدنش را داشت، از او خواستگاری کنم.مدتی از آن روز گذشته است.امروز هم مثل هر روز به سراغ صندوق پست می‌روم؛ اما این بار دست خالی برنمی‌گردم. نامه‌ای در میان قبوض و کاغذهای بی‌اهمیت خودنمایی می‌کند.دستانم می‌لرزد. پاکت را باز می‌کنم.«قرارمان در ژاپن، زیر شکوفه‌های گیلاس.بی‌صبرانه منتظر دیدار دوباره‌ات هستم.با عشق،الیسا.»چمدانم راجمع میکنم و انگشتری راکه مادربزرگم به من داده بود برمیدارم وبه سمت فرودگاه می روم.بالاخره لحظه دیدارفرامیرسد وشکوفه های ساکورا بیشترازقبل می درخشند باد ملایمی شروع به وزیدن میکندوبرای لحظه‌ای زمان می‌ایستد.انگار تمام آن سال‌ها، تمام آن نامه‌های نرسیده و تمام دلتنگی‌ها، راهی پیدا کرده‌اند تا زیر آسمانی دیگر، دوباره به هم برسند.</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 22:34:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهری درآن سوی کلان شهرها</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%87%D8%A7-ih5melavloem</link>
                <description>خوب کودکی ام رابه خاطر دارم .فارغ ازآن همه هم همه ،درمیان گل های آفتابگردان ایستاده بودم و بلندای آنان فک میکردم ،گویی منتظر نوربودند نوری درمیان آن همه تاریکی.هنوز موقع رفتن فرانرسیده بود .مردمانی ساده در آن سوی شلوغی مشغول کشت و برداشت گندم بودند وآیاهیچ وقت به رفتن ازآن گندمزارفکرکرده بودند اما روزها آنقدر آنان را مشغول کارنگه می داشت که فرصت فکرکردن را از آنان گرفته بود مردمانی درناکجا آبادازنظرقشرمرفه جامعه.مردمی باقلبی ساده و زندگی که دست کمی از عشایر نداشت و فقط تنهافرقشان در یکجانشینی بود.به کفش دوزک های دوران بچگیم و به آن درخت توت شیرین فکرمی‌کنم که چقدر دوران شیرینی را برایم رقم زدند .درآن سوی کلان شهرهاشهری کوچک قرارداشت که من بهترین دوران کودکی ام رادرآن گذراندم نقطه ای امن وپراز آرامش چقدر دلم آن آرامش را میخواهد الان که روبروی آینه اتاقم ایستاده‌ام دختری رامیبینم که بسیار از کودکیش فاصله گرفته .دلتنگم برای آن شیطنت ها و بالا رفتن از نردبان خانه مان و رسیدن به آسمانی پرستاره وصاف..دلتنگم برای کودکی و آن دنیای ساده وصاف🌌✨🖋️فائزه ایزدی ۳۰/۱۱/۱۴۰۴دوران کودکیشهرخانه پدریآسمان صاف و پرستارهدرخت توت</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 14:23:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق سالم یاعشق اضطرابی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-vcnnrck7vilw</link>
                <description> دو شخصیت با دلبستگی متفاوت باهاتون به اشتراک بزارم: «عشق سالم ازوفورمیاد» درآن فرد بدون وابستگی دلبسته و عشق مانند پناهگاهی برای ایجادآرامش است و زندگی بدون فرد مقابل هم شدنیست .من کامل ام اما کنارتو کامل ترم.اما فردی که دچار دلبستگی اضطرابی ست می گوید من بدون تو نمیتونم زندگی کنم ونیازشدید و بیمارگونه به فرد مقابل داردکه ریشه درترس از طرد شدن وتنهایی واعتمادبه نفس پایین دارد.وفرد هیجان های منفی را تجربه میکند وباهرواکنش فردممکن است فرو بریزد.ومعمولاازکمبودمی آید. واما چگونه سبک دلبستگی خودراتغییردهیم ؟!۱ـبین هیجان و واکنش فاصله بیندازیمیعنی قبل ازهر قهر و بحث کردن و...چند دقیقه سکوت کنیم یکی ازعلت های شایع کمبود طلاق در ژاپن و بحث ودعوا دربین زوجین همین چند ثانیه سکوت است.۲ـتقویت عزت نفس خارج از رابطهیعنی من خارج ازاین رابطه کی ام وچه قابلیت هایی دارم.۳ـشفاف وواضح صحبت کردن به جای قهرکردن یا طعنه زدن مثال:من از دیر جواب دادنت حس بدی میگیرم دچاراضطراب میشم لطفا منو آگاه کن.۴ـرابطه بافردی ایمنفردی که دچار بی ثباتی و مضطرب است در رابطه بایه فرد سالم اوراهم مضطرب میکندرابطه ای که نوسان شدید داره به خودی خود سیستم عصبی مارا شرطی به اضطراب میکند.یادگرفتن تحمل فاصلهگاهی ازعمدگوشی روبزارودیرجواب بده و ببین دنیافرونمیریزه 😊</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 19:27:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی آسمان گریست</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uwfybc08v7ns</link>
                <description>درشهری که درآن باران نمی بارد،ناگهان بغض دختری می شکندواین شکستن مانند معجزه ای برقلب آسمان اثر میگذرد.خورشید پشت ابرها پنهان می شود و سایه ای بر زمین افکنده میشود ذرات باران آرام آرام گونه های دختررالمس وبا زمین همنشین وهمصحبت می شوندگویی بار سنگینی را حمل می‌کنند وصدای هیاهوی باد به کشمکش برگ و درختان پایان می‌دهد وفصل جدایی به سر می آید پس ازبارشی طولانی خورشید آرام آرام قدم به عرصه میگذارد و رنگین کمانی هفت رنگ در آسمان پدید می آید که هررنگ آن خبر از تولدی دوباره میدهند.عشقی پاک بین زمین و آسمان.آسمان بیانگرپسریس با چشمانی روشن وبه گرمی خورشید با موهایی مواج که دریایی از عشق را درون خود زنده دارد.وزمین نمایانگر دختریست با موهای مشکی ولبخندی سرد که باقلبی بی قراراسمان را رصد می‌کند درپی رنگین کمان💙🌈🌦️</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 05:14:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>م‍َنی در کالبدی دیگر❤️</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D9%85%E2%80%8D%D9%8E%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%E2%9D%A4%EF%B8%8F-ypy9swakt39q</link>
                <description>روزها دویدن درراستای جاده بهتر از ماندن و درجا زدن است آن هم در تاریکی مطلق من از آن سوی نوری راحس میکنم وامید چه واژه غریبی ست در این ناکجا آباد .قلب وعقلم رادرکوله باری از احساسات تازه غرق میکنم وله سمت نور قدم برمیدارم درآن سیاهی دری روبرویم قرار میگرد بالاخره دویدن هایم نتیجه داد ومن خودوجودیم را در آن نور در وسط تاریکی یافتم. کودکی بی گناه غرق در معصومیت را پیداکردن با چشمانی درشت وقلبی عاری از هرگونه گناه پاکه پاک.این است عمق وجودی انسان ومن بلاخره در وسط آن همه تاریکی اورا یافتم اگر تاریکی وجود نداشت نوری هم نبود و حال باید به دنبال انسانی دیگر کودکی دیگر بگردم تاقلب وروحم را با او یکی کنم منی در کالبدی دیگر🌱💚</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Wed, 18 Feb 2026 00:08:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت مرزی روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ykkrppz2lhgw</link>
                <description>· ساعت ۵ صبحه و من از شدت بی‌خوابی کل شب روی تخت این پا و اون پا کردم ذهنم درگیره آیا من مقصرم یا دیگران جملات کلمات رفتارها کنش‌ها واکنش‌ها خیلی روی من تاثیر دارند بخش جدایی ناپذیری از تاریکی در من هست نور در برابر تاریکی تفکر مثبت تفکر منفی جلسات مشاور ه وحضورروانشناس جدیدم خیلی به من کمک کرد  از روانشناس قبلی هم عصبانی‌ام و بخشی از وجودم هنوز هم اونو دوست داره زنی جذاب و اغواگر در بیان هنوز اثرات جلسه آخر با من است اون حس طرد شدگی و تکرار این جمله که تو نمی‌تونی خوای برسی خیلی برای من ضربه سخت و جبران ناپذیری بود هنوز گریه های بی وقفه‌ام را به یاد دارم و جمله‌ای که هنوز که هنوزه در ذهنم تکرار می‌شود تو تنهایی را ترجیح می‌دهی در یک آن تمام خاطرات بدم با من همراه شد و ذره ذره از گونه‌هایم سرازیر شد همه این اتفاقات منو به مطب دکتر فعلی می‌رساند و اما تشخیص شخصیت مرزی عدم کنترل هیجانات و ثبات در رفتار شاید از دید خیلی‌ها خطرناک و ناراحت کننده به نظر بیای ولی من اینو پذیرفتم و روی جنبه‌های مثبتم کار می‌کنم جنبه‌های مثبتی از شخصیتم فکر اینکه تا آخر عمرت باید مشغول باشی خیلی سخته من در ارتباط با بقیه حس خیلی خوبی دارم ولی آیا کسی فکر می‌کنه که ممکنه شخصیت مرزی باشم همه چیز در رفتار در من طبیعیه ولی این جنگ بین احساسات منفی و مثبت منو راحت نمی‌ذاره شبا از شدت بی‌خوابی مضطرب می‌شوم زندگی از وقتی از کارم بیرون آمدم سخت‌تر شده اما آیا تشخیص روانشناسم هم همین است بله اما او می‌گوید همه این تعارضات را در شخصیت دارند حالا برخی بیشتر برخی کمتر من تنها را الان ترجیح میدم پس از طرد شدن های مکرر به این نتیجه رسیدم واقعاً آدما هیچ مسئولیتی در قبال احساسات ما ندارند و خود ما ناجی هستیم جلسات مشاوره و روان درمانی خوب پیش میره چند وقته روانشناس هم میگه باید همو زود به زود ببینیم تا به من یاد بده هیجاناتمو کنترل کنم بفهمم بپذیرم و گفتگوی مثبتی درونی داشته باشم هر روز با دیدگاهی تازه به دنیا نگاه می‌کنم جملات تاثیر زیادی روی من دارند میگن کفش پوشیدن بهتر از فرش کردن دنیاست خیلی ذهنمو درگیر کرده جمله بسیار عمیق و تأثیرگذار گاهی اوقات ما از تاثیر و نیروی کلمات در زندگی همدیگر غافل میشویم شاید من بتونم با یک کلمه یا حتی یه جمله زندگی ببخشم و یا زندگی را به پایان برسونم در هر صورت ه که غافل نشم و خوشبوی خودمو حفظ کنم و یاد و خاطری شیرین از خودم به جا بذارم باید از موسیقی فاصله بگیرم با اینکه برام سخته ولی منو از واقعیت خودم دور می‌کنه و با دنیای دیگه روبرو می‌کنه فعلاً آرومم و سرگرم کتاب‌هایم نقطه امن و نجات دهنده من امروز زندگی و خاطرات یکی دیگه حس خوبی به من میده پر از نکته پر از عشق سرشار از جریان زندگی تلفنم زنگ می‌خورد شماره آشناست چند روزه دارم بهش فکر می‌کنم خودش بود آدمی که روزی حکم حامی را برای من داشت حالا شده بود یا آسیب جدی در زندگی من فاطمه جون ببخشید که ناخواسته بهت آسیب زدم آیا این میتونه آسیبی که دیدمو رفع کنه مسلماً نه ولی من در جلسات مشاوره همینو یاد گرفتم که جور دیگه به مسائل نگاه کنم و از جنبه های تفکر منفی دور شوم جلسه امروز بعد از اون همه آشفتگی حس خوبی به من داد همیشه فکر می‌کردم که اگه یه روز روانشناسمو از دست بدم چی میشه هیچی زندگی جریان داره مثل آب رودخونه این ماییم که باید خودمونو به جریان بسپاریم و از موانع و سنگ ها عبور کنیم مقاومت به خرج دهیم تا بتوانیم بر سرنوشت و جبر غلبه کنیم من زمانی خودم را یافتم که شروع به نوشتن کردم اون لحظه لحظه شروع من بود من جدید و پایان اینکه تو نمی‌تونی به هر چیزی که می‌خوای برسی در حالی که من قبل‌تر از این‌ها بر جبر و زندگی غلبه کرده بودم.</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 20:13:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه چیزی از تنهایی سخت ترست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%DA%86%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%AA-xbin93bppgsb</link>
                <description>امروز ناگهانی با جمله چه چیزی از تنهایی سخت تراست روبرو شدم تمرین نویسندگی و بدون معطلی جوابی در نظرم امدنبودکسی که دوستش داریم.دوست دارم بیشتربازش کنم اما حقیقت این است که برای اولین بار جوابی ندارم جمله ای که بار عاطفی هزاران واژه رابه دوش می کشد .عدم نبود کسی برخلاف میل باطنی ما و آن میل به ارتباط سرکوب شده ،جنگ بین منطق و هیجانات برای اینکه برخلاف  قلبت حرکت کنی نبودکسیکه دوستش داریم به راستی که چه واژه سختیست!</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 10:10:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فردا اگرجوابش نه باشد چه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%DA%86%D9%87-srfdw1gmokgq</link>
                <description>فردا اگر جوابش نه باشد چه؟پتو را کنار می زنم و چند قدم به سمت پنجره برمی دارم دم بازدم سه مرتبه آن را تکرار میکنم و منتظر می مانم.چشمان ام ناخودآگاه بسته می شود و لحظه ای را تصور میکنم که جوابم را میدهد. تضاد در من بی داد میکند باید خودم را برای هر پاسخ احتمالی آماده کنم فردا یا خندان میشوم و سرشار از عشق یا گریانیه ساعت دو ساعت سه ساعت از آن پیام میگذرد ولی هنوز جوابی دریافت نکرده ام به نداییاز درون به من میگوید هنوز هم فرصت هست تا دیر نشده پیامت را پاک کن اما صدایی دیگر در من بیداد میکند. نمی دانم نتیجه کارم پیروزی است یا باخت او به مبارز است و خوب میداند باخت چه معنایی دارد و ممکن است آدم را از زندگی نا امید کند. پسری با موهای مشکی و لبخند نگاهی گرم در حوالی همین افکار به خواب عمیقی میروم با نور خورشید از خواب بیدار می شوم و ضربان قلبم به ناگاه بالا میرود موبایلم را چک میکنم و ناخودآگاه اشک از چشمانم سرازیر می شود من آدمهرابطه نیستم او بلد نیست یا نمی خواهد مرا ناراحت کندیا شاید برای من آدمه ماندن نیست چقدر برخورد با مسئله حل نشده برایم راحت بود تا از نزدیک با واقعیت روبرو شدن کلمه چرا مثل علامت سوال در ذهنم می چرخید.قبل از پاسخ کمی مکث کردم و بایه خداحافظی از صداقتش تشکر کردم از آن زمان میگذرد من مدام دختری را به یاد می آورم که برخلاف تابوها ایستاد و احساسش را فریاد زد و با خودش می گفت نه او پایان من نیست شاید اگر این کار را نمی کردم تا ابد حسرت آن لحظه را می خوردم قلبم شاید آن روز سنگین تر شده بود و شب احساس خفگی میکرد اما شاید آغازی دوباره در راه بودونه ماندن و درجا زدن وادمه آن روز امروز با انسانی روبروست که نه تنها روحش را بلکه قلبش را با تمام وجود حس میکند🖋️😉🌱🌌💔</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 09:55:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه ای که دیگر خانه نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-qg6lxl3xvqxo</link>
                <description>باورم نمی شد آجرهای نقش بسته کرم رنگ روی دیوار هرکدام بیانگرکودکی است،کودکی مرده اما زنده!لحظه مرگ کودکی وشروع بزرگسالی. کودکی دریک آن مردوپرپرشددختری با موهای مشکی که هرموج وگره در موهایش خبرازیک عشق بود عشقی ناتمام وبازنشدنی مانند جنینی که در نطفه خفه میشود.وتاابد فرصت قدم زدن در هوای آلوده این شهر اندازد.ناگهان صدایی نظرم را جلب میکند مادرش راصدامیزندکودکی۵ساله وسط حیاط ایستاده است مامان مامان اما جوابی دریافت نمی‌کند که آشنا باشد با چشمانی باز به اطراف نگاه می‌کنم قلبم تحمل این همه درد را ندارد مادر چه واژه غریبی مروز که برایت می‌نویسم شاید تویی دیگر وجود نداشته باشد و یا ذهن تو هم درگیر من باشد اگر مرگ فرصت دیدنت را به من می‌دهد من آن را با جان و دل می‌پذیرم و برای یک لحظه بودن در آغوشت. خاطراتی یکی یکی از جلوی چشمانم عبور می‌کنند از کودکی تا به الان که روبرویت ایستادم هنوز هم نفس هنوز هم نفس می‌کشند و با من بازی می‌کنند هر کدام می‌خواهم مرا در آغوش بگیرند و به آن لحظه‌ها جان تازه‌ای ببخشند ای کاش زمان می‌ایستاد ای کاش منی زاده می‌شد اما حقیقت این است که پس از آن وقایع من دیگر کودک سرزنده و شادابی نشدم عزیزم چشماتو باز کن وقتمون داره تموم میشه از روی صندلی بلند شدم به سمت در خروجی رفتم مثل اینکه آسمان هم شروع به غرش و باریدن کرده است گویی او هم دلش گرفته و مدام این آهنگ ر گوشم زمزمه می‌شود بردی از یادم با یادت شادم ار این آهنگ رو برای من ساختن اون ریتمو بالا پایین شدنش حس غریبی رو در من به وجود می‌آورد لحظه‌ای یکی شدن آب و خاک و پیچیدن عطر نرگس و خاک مرا مدهوش می‌کند از بچگی عاشق بوی خاک بودم ی‌خواست مهر و خیس کنم و بو کنم گاهی این علاقه اونقدر زیاد می‌شد که می‌خواستم خاک بخورم نمی‌دونم ولی فکر کنم مادرم هرکی بوده دوران بارداری من خاک زیاد می‌خورده وگرنه این حجم از علاقه به بوی خاک پس از باران عجیبه. بالاخره یه صندلی پیدا کردم پس شهرداری این همه پول رو چیکار می‌کنه رفتگر بیچاره همین وقت صبح مثل من سرگردان و از این خیابان به آن کوچه است منتها فرق من با اون اینه که من به خواست خودم می‌چرخم اون از روی اجبار و شرایط ،البته اینم بگم من از روی اجبار یه کاری رو انجام می‌دادم بهتر از این بود که جرأت روبرو شدن با مادرم رو نداشتم. خیابان فرهنگ مثل همیشه شلوغ است  کودکی کنار تیر برق نشسته با یک ظرف غذا و یک کارتون و چند عدد خودکار به رنگ قرمز و آبی چند قدم جلوتر ایده‌ای به ذهنم رسید از طرح‌های فروش کتاب برای ترویج کتابخوانی کتابی تهیه کردم دو زبانه و اثربخش و با خودکار شروع به نوشتن کردم حق تو بیشتر از این‌هاست از طرف یه دوست . دلم می‌خواست بغلش کنم  همه آن حس‌های بد را فراموش کنم از این ماجرا ماه‌هاست گذشته و من از زمین فرو ریختم و پناهی به جز کتاب‌هایم و نوشتن ندارم کار به ته خط رسیدم زنده‌ام ولی زندگی نمی‌کنم می‌خندم ولی شادی حس نمی‌شود لبخندی مصنوعی و از روی ناچاری حق تو بیشتر از اینهاست نه تنها برای من بلکه برای کسی که تا منجلاب در باتلاق فرو رفته معنی ندارد. پستچی نامه‌ای با این مضمون به دستم می‌رساند عزیزم دختر کوچک من نور چشم من تو تو قوی‌ترین دختری هستی که من تا به حال دیدم دختری تنها ولی قوی ،مهربان ولی سرسخت. که ناگهان از خواب بیدار می‌شوم چه واژه‌های غریب و تنهایی چقدر سنگین‌تر از آن است که بتوانم آن را بیان کنم پنجره را باز می‌کنم نفسی عمیق تا عمق وجودم می‌کشم اما این بار شروع به لرزیدن نمی‌کنم گویی سرما با غم و اندوهم آمیخته است... کن وقتمون داره تموم میشه دیگر زاده می‌شدمی‌کشم</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Fri, 13 Feb 2026 01:29:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختری درژرفای زمستان تنهاست</title>
                <link>https://virgool.io/@faezeh138175/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DA%98%D8%B1%D9%81%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dbmyxg8fwzvc</link>
                <description>به راستی که پاییز چه فصل عجیب و غم انگیزیست. سرد، غمگین ،بی‌روح. فقط صدای خشخش برگ‌ها و هیاهوی باد که آشیانه‌ام را ویران کرده به گوش می‌رسد روزها یکی پس از دیگری می‌آیند و تو در انتهای شب جایت را در کنج ذهنم به فراموشی می‌سپاری پاییز نمایانگر دختریست با موهای زرد و نارنجی و چشمانی نیمه باز و بارانی که موج موهایش انتها ندارد دختری که محکوم شده. حال اگر از من بپرسی محکوم به چی ؟به تو خواهم گفت تنهایی و نه از روی اجبار بلکه به میل خود که بدترین نوع آن است و راهی برای فرار از آن نیست روزها می‌آیند فصل‌ها می‌روند ولی هیچکس قدم به عرصه تنهاییش نمی‌گذارد احساس شکستن و خرد شدن استخوان‌هایش را حس می‌کنم ذرات باران کم کم جای خود را به گلوله‌های بلورین برف و تگرگ می‌دهند صدای زوزه گرگ‌ها به گوش می‌رسد با هر برخورد شاخه‌ای از درون می‌شکند و من زمستان را با چشم‌های خود روبروی او می‌بینم زمستانی سرد در حال وزیدن است و او در میان راه ایستاده است .خورشید پیدا نیست نه جوانه‌ای و نه نویدی از آمدن بهار فقط تاریکی در وسط کوهستان!! انعکاس نور ماه بر ذرات برف تلفیقی زیبا از عشق و نرسیدن را به نمایش گذاشته کوهستان همواره زنی است با کوله باری از عواطف زنده که در رویاهایم همیشه آرزوی دیدنش را داشتم!!</description>
                <category>Faezeh Ezadi</category>
                <author>Faezeh Ezadi</author>
                <pubDate>Thu, 12 Feb 2026 00:45:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>