<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فائزه نظری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fafa_nzi</link>
        <description>اینجا یه بوکستاگرامر که عاشق کتابه و مارکتینگ خونده ساکنه :) ⁣instagram: fafa_nzi</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 11:47:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/34665/avatar/DYtBnk.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فائزه نظری</title>
            <link>https://virgool.io/@fafa_nzi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استراتژی با چاشنی سُس‌های هاینز</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/heinz-zxkfzrcrff3j</link>
                <description>امروز می‌خوایم استراتژی رو با داستان سُس‌های هاینز یاد بگیریم. پس بزن بریم!سالیان سال پیش (اوایل دهه 1900) سُـس کچاپ هایـنز یکی از بی‌شمار برندهای موجود تو بـازار بود. و هاینز نیاز به راهی برای متمایز شدن از رقبا داشت. بنیانگذار شرکت، آقای هنـری هایـنز معتقد بود که رمـز موفقیت تو این شرایط، ارائه طیف گستـرده‌ای از محصـولات برای جذب تعداد زیادی از مشتریانه. در واقع میشه گفت دوست داشت به همه مردم محصول بفروشه نه قشر خاصی از اون‌ها.حتما عدد 57 روی شیشه‌های سُـس هایـنز به چشمتون خورده! داستـان ما روایـتگر ماجرای همین عدد پنجاه و هفتـه. یه روز آقای هاینز یه تبلیغ کفش دید که ادعا می‌کرد کمپانی 21 مدل کفش داره. همینجا بود که ایده &quot;57 نوع&quot; (57 Varieties) به سر آقای هایـنز زد. شایعه‌ها میگن آقای هاینز معتقد بود 5 عدد شانسشه و عدد شانس همسرش هم عدد 7 بود. برای همین 57 انتخاب و کمپین &quot;57نوع&quot; متولد شد!کمپین &quot;57 Varieties&quot; یکی از معروف‌ترین و موفق‌ترین کمپین‌های تبلیغاتی تو تاریخه. تو سال 1957 آغاز شد و بیش از یک دهه ادامه داشت و به Heinz کمک کرد تا بزرگترین برند سس گوجه فرنگی جهان بشه! عدد 57، نماد تنوع وسیع محصولات هایـنز بود که شامل سُـس گوجه‌فرنگی، سس خردل، سس مایونز، ترشی و ده‌ها سس و چاشنی دیگه بود. این کمپین به ایجاد حس هیجان و تنوع درباره برند کمک کرد و اون رو به نمادی از غذای آمریکایی تبدیل کرد. تو این کمپینِ بازاریابی علاوه بر تنوع هاینز روی نشون‌دادن کیفیت محصولات هم تمرکز کرد.  این کمپین بسیار موفق بود و به Heinz Ketchup لقب شماره یک برند سس گوجه فرنگی تو ایالات متحده رو داد. تبلیغات قدیمی سس هاینز - کمپین 57نوعموفقیت این کمپین رو می‌تونیم به عوامل مختلفی ربط بدیم:سادگی: پیام &quot;57 نوع&quot; ساده و قابل درک و به خاطر سپردن و انتقال پیام برای مصرف کننده‌ها آسون بود.نماد: عدد 57 به نماد سس کچاپ هاینز تبدیل شد. این عدد نشون دهنده تعهد شرکت به تنوع و کیفیته.ثبات: پیام این کمپین به طور مداوم در تمام پیام‌ها و کانال‌های بازاریابی هایـنز استفاده شد، از تبلیغات تلویزیونی تا تبلیغات چاپی و بسته بندی. و شرکت مطمئن شد مخاطبینش در سرتاسر جهان از این کمپین آگاه شدن.تبلیغات رنگارنگ: کمپین &quot;57 Varieties&quot; شامل تبلیغات رنگارنگ و چشمگیر بود. آگهی‌ها اغلب مردم رو در حال لذت بردن از محصولات Heinz به روش‌های مختلف نشون می‌داد، که به تقویت تصویر برند به عنوان یک محصول جالب و همه کاره کمک کرد. در واقع کاربرد محصول رو برای مخاطب به تصویر کشیدن.به لطف کمپین &quot;57 نوع&quot;، هایـنز بزرگتـرین برند سُس گوجه فرنگی جهان شد. این کمپین همچنین به تثبیت جایگاه برند به عنوان یک شرکت قابل اعتماد و قابل اتکا کمک کرد و هنوز هم ازش به عنوان یکی از موفق‌ترین کمپین‌های تبلیغاتی در تاریخ یاد میشه.ولی این کمپین چیزی بیش‌تر از یه ترفند بازاریابی بود. این یه حرکت استراتژیک بود که به هایـنز کمک کرد تا یه هویت برند قوی ایجاد کنه و با مصرف کننده‌ها تو سطح شخصی ارتباط برقرار کنه.تبلیغات سس هاینزاگه فکر می‌کنین شما هم می‌تونین با ایجاد تنوع تو محصولاتتون موفق بشین سخت در اشتباهین!! تنوع بخشی تنها یکی از استراتژی‌های ماتریس آنسوفه. بریم ببینیم بقیه‌ش چیه.چهار گزینه ماتریس محصول-بازار آنسوفایگور آنسوف به عنوان یکی از بزرگان استراتژی جهان، ماتریس محصول-بازار رو معرفی کرده. این ماتریس دید روشنی به ما میده که چطور می‌تونیم کسب‌وکار رو توسعه بدیم.این ماتریس وضعیت بازار و محصول/خدمت رو در نظر می‌گیره. اگه کسب‌وکاری مثل سُس هایـنز بخواد محصولات جدید رو به بازار جدید معرفی کنه از استراتژی تنوع‌بخشی استفاده می‌کنه. بریم یه نگاه کوتاه بندازیم به بخش‌های مختلف این ماتریس.نفوذ به بازار (Penetration)این استراتژی تو ادبیات آنسوف به معنی تلاش برای فروش بیشتر و افزایش سهم بازاره. تو این استراتژی ما سراغ محصول یا بازار جدید نمی‌ریم و تلاش می‌کنیم همون محصول رو تو همون بازاری که داریم بیشتر بفروشیم.روش‌های مختلفی مثل تبلیغات بیشتر برای بازار فعلی، تلاش برای وفادارسازی مشتریان، تلاش برای افزایش حجم فروش (مثلا گذاشتن جشنواره یا تخفیف)، خرید شرکت‌های رقیب عرضه کننده محصول مشابه به بازار یکسان و ... می‌تونن به تحقق این استراتژی کمک کنن.توسعه بازار (Market development)یه مسیر منطقی برای رشد، بردن محصولات کنونی به بازارهای جدیده. اگه بخش‌های هدف به خوبی تعریف شده باشن، همیشه انبوهی از بخش‌های دیگه رو میشه مدنظر قرار داد که مسیرهای رشد رو نشان میدن.البته ورود به بازار جدید نیازمند تحلیل سودآوری این بازار و زیربازارهای اونه. همچنین باید رقبای حاضر تو این بازارها رو هم شناسایی و تحلیل کنین.گسترش بازار می‌تونه گسترش جغرافیایی (مثلا نفوذ به کشور یا شهر جدید)، مخاطبین جدید تو همون منطقه جغرافیایی (مثلا اگه تا الآن مخاطبین شما کودکان بودن می‌تونین با تغییر بسته‌بندی بزرگسالان رو هم جذب کنین) و ... باشه. مثل کاری که لگو کرد! لگو متوجه شد بزرگسال‌ها هم از محصولاتش استفاده می‌کنن و لذت می‌برن پس روی بازار بزرگسالان هم تمرکز کرد و خیلی از کمپین‌های تبلیغاتیش رو به اون‌ها اختصاص داد.توسعه محصول (Product development)تو این استراتژی تحقیقات بازار انجام میشه و با توجه به نیاز و خواسته‌های همون بازار، محصول/خدمت جدید بهشون عرضه میشه. همچنین شما می‌تونین با الگو قراردادن بیزنس‌های بزرگتر و جهانی محصولات جدید رو توسعه بدین و به همون بازاری که دارید عرضه کنین. مثلا ایران خودرو ببینه بنز چه محصول جدیدی رو ارائه داده بیاد ازش الگو برداری کنه و همون محصول رو به بازار خودش عرضه کنه. :))))یا به طور مثال کسی رو در نظر بگیرید که لپ‌تاپ، تلفن همراه و تبلت شرکت اَپِل رو داره، وقتی اپل محصول جدیدش (مثل اپل‌واچ) رو بخواد به همین فرد بفروشه از استراتژی توسعه محصول استفاده کرده.تنوع بخشی (Diversification)تنوع بخشی پر ریسک‌ترین انتخاب استراتژیک تو ماتریس آنسوفه. این استراتژی سراغ تولید محصول/خدمت جدید میره تا اون رو به بازار جدید معرفی کنه. اگه به نظرتون سازمان شما پتانسیلی داره که ازش استفاده نمی‌کنه بهتره بیشتر به این استراتژی فکر کنین! این استراتژی می‌تونه با خرید یه کسب‌وکار دیگه یا سرمایه‌گذاری تو اون محقق بشه. مثلا شرکت گلستان که تولید کننده مواد غذایی (چای، برنج و ...)  بود تنوع بخشی رو با راه‌اندازی فروشگاه اینترنتی مدیسه (که در ابتدا فروش پوشاک بود) تجربه کرد.نکته مهم پایانی: این متن به صورت خیلی خلاصه به ماتریس آنسوف و بحث توسعه‌ کسب‌وکار پرداخته و هدفش صرفا آشنایی اولیه شما با این مبحثه. توسعه کسب‌وکار و انتخاب هر کدوم از این استراتژی‌ها نیازمند برنامه‌ریزی و تحقیقات گسترده و ریسک سنجیه.حالا نوبت شماست! یه کسب‌وکار فرضی یا کسب‌وکار خودتون رو در نظر بگیرین و بگید اگه بخواید هر کدوم از استراتژی‌های آنسوف رو انتخاب کنین چه کارهایی باید انجام بدین یا چه محصولات/خدماتی باید تولید کنین؟</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jan 2024 09:08:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگه قیف بازاریابی کهنه شده!</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%82%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-jj1embwq8two</link>
                <description>چرخ‌‌وفلک در برابر قیف فروش! چرا و چطور قیف فروشمون رو به چرخ‌‌وفلک تبدیل کنیم.قیف در برابر چرخ‌طیارقیف خیلی وقته که داره توی بازاریابی استفاده میشه ولی دیگه کم‌کم کهنه شده و داره جاش رو به چرخ‌وفلک یا چرخ‌طیار میده. متاسفانه هنوز بیش‌تر مارکترها و بیزنس‌های ایرانی دارن از قیف بازاریابی و فروش استفاده می‌کنن.اول بریم ببینیم قیف چیه. به نقل از متمم «قیف فروش که گاهی به آن قیف بازاریابی (Marketing Funnel) یا قیف درآمد (Revenue Funnel) هم گفته می‌شود، مسیری است که یک مشتری راغب یا سرنخ یا Lead طی می‌کند تا به مشتری واقعی شما تبدیل شود.»این قیف تو جاهای مختلف بازاریابی استفاده می‌شه و برای هر کدوم ساختار خاص خودش رو داره. ولی معمولا مخاطبی که کم‌ترین تعامل رو با بیزنس داره وارد قیف میشه و کسی که بیش‌ترین تعامل رو داره ازش خارج میشه. بیاین به گذشته سفر کنیم. تو سال ۱۸۹۸ المو لویس (E. St. Elmo Lewis) که یه مدیر تبلیغات بود یه مدل جالب ارائه داد. این مدل، سفر مشتری از زمانی که توجه‌ش به محصول یا برند جلب می‌شد تا زمانی که خرید رو انجام می‌داد ترسیم می‌کرد. یه چیزایی شبیه شکل زیر:قیف فروشلویس اسم این مدل رو قیف خرید گذاشت ولی ما امروزه به اون قیف فروش یا قیف بازاریابی می‌گیم. در طی زمان مدل‌های مختلفی از این قیف با اسم‌های مختلف ارائه شد. که یکی از معروف‌ترین اون‌ها مدل AIDAست.توی مباحث مختلف مارکتینگ به ویژه دیجیتال مارکتینگ این قیف استفاده میشه. ولی دیگه باید قیف‌هامون رو جمع کنیم و بدیم نون‌خشکی! چرا؟چون قیف ایراد داره!به گفته برایان هالیگن (Brian Halligan) مدیرعامل هاب‌اسپات (HubSpot) دلیل اینکه ما باید قیف رو از رده خارج کنیم اینه که قیف ایراد داره!هالگین می‌گه وقتی مشتری‌های ما (کسایی که ما با زحمت زیاد اون‌ها رو جذب و علاقه‌مند کردیم و برای خوشحالیشون تلاش کردیم) از قیف خارج میشن یا تو مرحله آخر قرار دارن؛ این ذهنیت برای متخصصان بازاریابی و فروش به‌وجود میاد که مشتری بالقوه به مشتری بالفعل تبدیل شده، پس کار اون‌ها تموم شده و می‌تونن یه نفس راحت بکشن. ولی ...ولی این در واقع برعکس چیزیه که باید اتفاق بیفته!! تو هر کسب‌وکار پرقدرتی مخصوصا استارتاپ‌های مقیاس‌پذیر مشتری‌ها یکی مهم‌ترین بخش‌های بیزنس هستند. و ما نباید اون‌ها رو رها کنیم. مشتری‌ها می‌تونن با ارائه بازخورد درمورد عملکرد کسب‌وکار به بهبود عملکرد کمک کنن و با بازاریابی دهان‌به‌دهان موجب افزایش مشتری‌ها و درنتیجه افزایش درآمد شرکت بشن.در واقع توی قیف فروش، متخصاصان مارکتینگ و فروش کلی زمان و هزینه صرف می‌کنن و وقتی مشتری محصول/خدمت رو بخره سفرش تموم میشه! به همین راحتی مشتری میفته بیرون قیف!چرخ طیار هاب‌اسپاتاولین بار هالیگن چرخ‌وفلک رو برای هاب‌اسپات معرفی کرده. یه چرخِ بزرگِ رنگی که می تونه بچرخه!شما توی چرخ‌طیار هاب‌اسپات می‌تونین سه تا کلمه Attract (جذب),  Engage (تعامل) و Delight (اشتیاق) رو ببینین که دور کلمه Growth (رشد) می‌چرخن. ما باید به این سه مرحله نیرو وارد کنیم تا چرخ فلایویل ما تندتر بچرخه.با استفاده از فلایویل می‌تونیم از مشتریان راضیمون برای کمک به جذب مشتریان بیش‌تر استفاده کنیم. و این کار باعث میشه چرخ کسب‌وکارمون خودش بچرخه! چطور؟ابتدا تو مرحله جذب، ما مشتری‌ها رو با روش‌های مختلف مثل بازاریابی محتوا، SEO یا بهینه‌سازی سایت برای موتورهای جستجو، بازاریابی شبکه‌های اجتماعی، تبلیغات و ... وارد چرخ‌طیار می‌کنیم.تو مرحله بعد تلاش می‌کنیم تا تعامل مشتری‌ها رو با کسب‌وکارمون بیش‌تر کنیم. این کار رو می‌تونیم با روش‌هایی مثل شخصی‌سازی کردن وبسایت و ایمیل، مارکتینگ اتومیشن، داشتن راه‌های مختلف ارتباط (مثل چت آنلاین، پیام‌رسان‌ها، ایمیل و تماس) و ... انجام بدیم.و در آخر تو مرحله لذت ما به مشتریانمون کمک می‌کنیم، بهشون قدرت می‌دیم و حمایتشون می‌کنیم تا به هدف‌هاشون برسن. اینجاست که بحث موفقیت مشتری (Customer Success) میاد وسط دایره. به نقل از کاروکسب: &quot;موفقیت مشتری (Customer Success) فرآیند پیش‌بینی چالش‌ها یا سوالات مشتری و ارائه فعالانه راه‌حل و پاسخ به این مسائل قبل از بروز اون‌هاست. موفقیت مشتری به ما کمک می‌کنه شادی و رضایت مشتری رو افزایش داده، درآمد خود و وفاداری مشتری رو تضمین کنیم.&quot; برنامه‌های وفاداری و باشگاه مشتریان جزو فعالیت‌هایی هستن که تو این مرحله می‌تونیم انجام بدیم.مشتری‌های راضی با انجام بازاریابی دهان‌به‌دهان موجب جذب مشتریان جدید بیش‌تر میشن و این چرخ همینطوری می‌چرخه.چرا چرخ‌طیار؟موفقیت می‌تونه منشا موفقیت بیش‌تر باشه و شکست می‌تونه شکست بیش‌تر رو رقم بزنه. این خاصیت درونی سیستم‌های اقتصادی-اجتماعیه. موفقیت می‌تونه خودش رو بازتولید کنه و همچنین شکست. اما چطور این اتفاق میفته؟ ما چطور می‌تونیم کاری کنیم که فروش خوبمون به فروش بیش‌تر منجر بشه؟همونطور که دیدین فلایویل یا چرخ‌طیار یا چرخ‌وفلک قابلیت این رو داره که بدون اینکه نیروی زیادی بهش وارد کنین برای مدت‌ها بچرخه و مشتری و سود بیش‌تر برای سازمان ما به ارمغان بیاره. البته به شرطی که نیروهای اصطکاک رو ازش کم یا حذف کنیم.تو مدل فلایویل ما یه سیستم بسته (چرخه) داریم. به عبارت دیگه، به جای اینکه مشتریای شما از قیف بیرون بیاین و غیب بشن، می تونین از شتاب اون‌ها به عنوان مروج برای کمک به جذب مشتری‌ها تو دور بعدی و دورهای بعدتر استفاده کنین. در حالت ایده آل، این یه چرخه دائمی بی‌پایان از رضایت مشتری و بازاریابی دهان‌به‌دهانه که به نفع شما کار می‌کنه تا چرخ‌طیار همیشه در حال چرخش باشه.بخش Delighting یا رضایت مشتری تو فلایویل خیلی اهمیت داره. برخلاف قیف فروش که هدفش جذب لید و تبدیلش به مشتریه، فلایویل تلاش می‌کنه تا مشتری‌ها رو راضی نگه داره و این رضایت مشتری‌ها منجر به جذب مشتریان بیش‌تر از طریق بازاریابی دهان‌به‌دهان میشه.چرخ‌طیار (Flywheel) یک نوع سیستم حلقه بسته‌ست.اول بیاید دو مدل سیستم رو با هم بررسی کنیم:سیستم حلقه باز (open loop): تو این سیستم، زنجیره ساده‌ای از علیّت وجود داره. مثلا وقتی هوا سرد میشه افراد لباس گرم می‌پوشن. پوشیدن لباس گرم روی دمای هوا تاثیر نداره.سیستم حلقه بسته (closed loop): تو این سیستم زنجیره‌ای حلقوی از علیّت وجود داره. مثلا کاهش دما تو یه اتاق باعث فعال شدن ترموستات میشه و بخاری روشن میشه. در اثر همین روشن شدن دمای اتاق افزایش پیدا می‌کنه. افزایش دما مجدد روی ترموستات اثر می‌ذاره و ... . معمولا به سیستم‌های حلقه بسته، سیستم‌های بازخوردی می‌گن. تو این سیستم‌ها یه متغیر همزمان هم علته و هم معلول.حالا لازمه با مفهوم بازخور آشنا بشیم. بازخور، فرآیندیه که طی اون یه سیگنال از زنجیره‌ای از روابط علت-معلولی عبور می‌کنه تا اینکه مجددا بر خود متغیر ایجاد کننده تاثیر بذاره. مثل کاهش دما تو مثال قبلی. وقتی دما کاهش پیدا کنه ترموستات روشن میشه و باعث میشه دما افزایش پیدا کنه. (کاهش دما طی یه زنجیره باعث افزایش دما میشه).دو نوع بازخور داریم:بازخور مثبت: افزایش (کاهش) تو یه متغیر، بعد از یه تاخیر زمانی باعث افزایش (کاهش) همون متغیر میشه.بازخور منفی: افزایش (کاهش) تو یه متغیر، بعد از یه تاخیر زمانی باعث کاهش (افزایش) همون متغیر میشه.ما اول باید حلقه (سیستم بسته) رو شکل بدیم و بعدش با استفاده از بازخورها به تقویتش بپردازیم. مثل همون مثالی که برای فلایویل هاب‌اسپات زدیم. مثلا با استفاده از بازاریابی شبکه‌های اجتماعی بخش جذب مشتری رو تقویت کنیم.حلقه زاینده و پاینده گوگلبذارین با یه مثال موضوع رو شفاف‌تر کنیم:بریم سراغ گوگل؛ همونطور که می‌دونین بیش‌تر درآمد گوگل بابت انتشار تبلیغات هوشمندیه (با استفاده از اطلاعاتی که از مشتری می‌گیره) که از آگهی دهنده دریافت می‌کنه. گوگل تونسته بر اساس یه سیستم بازخوردی، یه چرخ طیار ایجاد کنه.هرچقدر گوگل سرویس‌های بیش‌تری (گوگل مپ، جی‌میل و ...) داشته باشه، می‌تونه مشتری‌های بیش‌تری جذب کنه.هرچی مشتری بیش‌تری داشته باشه، می‌تونه تعامل بیش‌تری داشته باشه و اطلاعات بیش‌تری دریافت کنه.هرچی تعامل بیش‌تر باشه، روی آگهی‌ها بیش‌تر کلیک می‌شه.هرچی بیش‌تر روی آگهی‌ها کلیک شه، گوگل درآمد بیش‌تری کسب می‌کنه.هرچی درآمد گوگل بیش‌تر شه، سرمایه بیش‌تری برای توسعه محصولات و سرویس‌های مجانی فعلی و جدید داره.هرچی خدمات و محصولاتش رو توسعه بده، مشتری بیش‌تری جذب می‌کنه (بازخور مثبت به متغیری که تو ابتدا شروع کردیم)اینجا می‌بینیم گوگل به جای اینکه از قیفی استفاده کنه که مشتری‌ها از اون خارج میشن. یه حلقه می‌سازه که مشتری‌هایی که جذب کرده رو حفظ کنه و با ایجاد بازخورهای مثبت کاری می‌کنه چرخه دائما در حال چرخش باشه و چرخش تندتر بچرخه! در واقع باعث تقویت این چرخه میشه.ولی عوامل اصکاکی هم هستن که چوب لای چرخ ما می‌ذارن و سرعت چرخش اون رو کم یا متوقفش می‌کنن.اصکاک هر چیزیه که سرعت چرخش فلایویل رو کم می‌کنه. مثلا: پاسخ‌دهی نامطلوب به مشتریان، هماهنگ نبودن تیم‌های داخلی، عدم هماهنگی بین مشتری و کارمند و ... . می‌تونیم با بررسی مواردی مثل ساختار تیم چطور شکل پیدا کرده، چرا مشتری سرگردانه یا مشتری کجای سفرمشتری گیر می‌کنه یا از چرخه خارج میشه عوامل اصکاک رو بشناسیم و برای برطرف کردنشون تلاش کنیم.خلاصه کلام:سعی کنیم یه چرخه ایجاد کنیم تا بدون تلاش باعث رشد خیلی زیاااااااااد کسب‌وکار ما بشه. با استفاده از بازخور مثبت و منفی سعی کنیم سرعت چرخش این چرخه رو زیاد کنیم.عوامل اصکاک رو شناسایی و کم کنیم.همین!مطالب پیشنهادی:  استراتژی‌های کاهشِ ریسکِ خرید از فروشگاه‌های آنلاینمنابع:کتاب تفکر استراتژیک - نوشته دکتر لشکربلوکیمقاله هاب‌اسپات درباره فلایویل</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 13:07:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی‌های کاهشِ ریسکِ خرید در فروشگاه‌های آنلاین</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-hcygq5bs2qqe</link>
                <description> حتما شما هم تو فروشگاه‌تون کلی سبد خرید رها شده دارین!!یا درصد تبدیل بازدیدکننده‌هاتون به کسایی که خرید انجام میدن خیلی کمه. (تعداد کمی از کسایی که از فروشگاه و محصولات/خدمات شما بازدید می‌کنن تبدیل به خریدار میشن)به نظرتون مشکل از کجاست؟معمولا فروشگاه‌ها در برخورد با این مشکلات به ارائه کدتخفیف رو میارن و مشتری رو به کدتخفیف وابسته می‌کنن. اینطوری دیگه مشتری بدون تخفیف ازشون خرید نمی‌کنه. درواقع به جای اینکه راه‌حلی برای مشکل پیدا کنن بدتر توی چاه عمیق‌تری میفتن.ولی اگه تخفیف ندیم چطور باید مشکل فروش کم یا سبدهای خرید رها شده رو حل کنیم؟اینجاست که پای ریسک خرید میاد وسط. افراد همیشه در حال مواجهه با ریسک خرید هستن. تو این مطلب می‌خوایم انواع ریسک خرید از فروشگاه‌های آنلاین و استراتژی‌های کاهش این ریسک‌ها رو بررسی کنیم.تا کجا می‌خوای تخفیف بدی؟ ۱۰۰٪؟؟انواع ریسک‌های خریدی که می‌تونیم برای این نوع از بیزنس‌ها داشته باشیم این‌هاست:ریسک مالی (Financial risk): این نوع از ریسک خرید شامل تمام زیان‌های مالی میشه که ممکنه برای مشتری پیش بیاد مثلا معیوب بودن محصول، هک شدن اطلاعات کارت بانکی، پرداخت هزینه اضافی بعد از خرید و ... . معمولا بیزنس‌ها ریسک مالی رو با تخفیف دادن کاهش میدن. ولی این تنها ریسکی نیست که وجود داره و تنها راه‌حلش هم تخفیف یا کاهش قیمت نیست.ریسک کاربرد (Performance risk): محصول اون‌طوری که انتظار می‌ره نیست یا با توضیحات فروشنده مطابقت نداره.ریسک اجتماعی (Social risk): محصولات خریداری شده توسط مشتری ممکنه باعث خنده و تمسخر دیگران بشه. یا تو جامعه پذیرفته نشه.ریسک زمانی (Time risk): وقتی زمان مشتری تلف بشه مثلا سرعت پاسخ‌دهی فروشنده کم باشه، صفحه وبسایت دیر لود بشه یا برای تعویض یا مرجوع کردن محصولات معیوب زمان زیادی صرف بشه.ریسک امنیتی (Privacy risk): اطلاعات شخصی مشتری دزدیده یا فروخته بشه و یا به بیرون درز پیدا کنه. (مثل اتفاقی که جدیدا برای تپسی افتاد و اطلاعات راننده‌ها و مسافرها دزدیده شد.)فرقی نمی‌کنه فروشگاه اینستاگرامی داشته باشین یا وبسایت؛ و فرقی نمی‌کنه که چه محصولی می‌فروشید یا خدماتی ارائه میدید. ممکنه همه‌ یا بعضی از این ریسک‌ها برای مشتریان شما هم وجود داشته باشه.حالا بریم با برخی از استراتژی‌های کاهش ریسک خرید آشنا بشیم.وفاداری به برند (Brand loyalty): افراد تمایل دارن از برندی خرید کنند که قبلا تجریه خرید خوب ازش داشتن. باید برنامه‌های حفظ و وفاداری مشتری‌ها رو جزو استراتژی‌های مهم کسب‌وکارمون بذاریم. استفاده از باشگاه مشتریان، مارکتینگ اتومیشن، تخفیف برای خرید بعدی و ... جزو فعالیت‌هایی برای حفظ و وفاداری مشتریانند.بازاریابی دهان‌به‌دهان (Word of mouth): توصیه دوستان، خانواده و آشناها برای خرید محصولات/گرفتن خدمات خیلی موثره. با استفاده از این استراتژی باید مشتری‌هامون رو ترغیب کنیم تا از برند ما با دیگران صحبت کنن و ما رو به اون‌ها توصیه کنن. داشتن از کد دعوت، استفاده از اینفلوئنسر مارکتینگ، گذاشتن مسابقه‌هایی با مضمون اشتراک گذاری یا استوری کردن محتوای مدنظر ما و ... از جمله فعالیت‌هایی برای رسیدن به این استراتژیه.تجربیات گذشته (Past experience): افراد با تکیه بر تجربیات شخصی گذشته‌شون خرید می‌کنن. این استراتژی معمولا مربوط به واحد محصول (product) میشه. باید بیزنس تمام تلاشش رو بکنه تا تجربه خرید خوبی رو برای مشتری‌هاش رقم بزنه تا ریسک خریدهای بعدی رو کم کنه.تصویر برند اصلی (Major brand image): تصویر برند اصلی روی کاهش ریسک خرید خیلی تاثیر داره. به طور مثال اگه برند اپل محصول یا برند جدیدی رو به بازار عرضه کنه افراد زیادی تنها با تکیه به شهرت برند اپل محصول یا برند جدید رو خریداری می‌کنن.نمونه رایگان (Free sample): ارائه نمونه رایگان برای تست محصول یکی دیگه از استراتژی‌های کاهش ریسک خریده. حتما دیدید که برندهای مواد غذایی نمونه‌هایی رو تو فروشگاه‌های بزرگ برای تست محصول عرضه می‌کنن. اشتراک یک ماهه رایگان برای تست محصول/خدمات و ارسال سایز سفری محصولات آرایشی همراه خرید نمونه‌های دیگه‌ای از این استراتژی هستن.خرید کردن (Shopping): وقتی مشتری فروشگاه‌های مختلف رو می‌گرده و می‌تونه محصولات و برندهای مختلف رو با هم مقایسه کنه ریسک خریدش کاهش پیدا می‌کنه. ما می‌تونیم با گذاشتن امکان مقایسه محصولات تو وبسایتمون و بهبود رابط کاربری سایت به ویژه ابزار جستجو از این استراتژی استفاده کنیم.تصویر فروشگاه (Store image): وقتی تصویر فروشگاهی تو ذهن مشتری مثبت باشه به محصولات و خدماتی که اون فروشگاه ارائه میده اعتماد می‌کنه. مثلا من به فروشگاه لوازم آرایشی نزدیک محل زندگیم اعتماد دارم و می‌دونم فقط محصولات باکیفیت رو ارائه میده. فروشگاه باید تمام تلاشش رو بکنه تا تصویر خودش رو در ذهن مشتری مثبت کنه.شهرت وبسایت (Website reputation): شهرت وبسایت هم روی کاهش ریسک خرید مشتری تاثیر میذاره. پاسخگویی سریع، سیستم پرداخت ساده و ایمن، همچنین رابط کاربری خوب می‌تونه باعث مثبت شدن شهرت وب‌سایت بشه. مشتری‌ها بعد از خرید محصولات/دریافت خدمات نگران انواع شرایط غیرمنتظره هستن و می ترسن که حقوقشون تحت تاثیر قرار بگیره. بنابراین، اون‌ها احتمالاً فروشنده‌هایی رو انتخاب می‌کنن که شهرت خوبی دارن یا دارای ضمانت هستن. مثلا ممکنه برای اثاث‌کشی تو وب‌سایتی درخواستشون رو ثبت کنن و یه قیمت مشخصی رو نشون بده ولی بعد از حضور افراد تو محل با بهونه‌های مختلف قیمت بالاتری رو از مشتری طلب کنن.ضمانت بازگشت وجه (Money back guarantee): ضمانت بازگشت وجه و امکان مرجوع یا تعویض کردن محصول هم از استراتژی‌های مهمیه که ریسک خرید مشتری رو کاهش میده.امنیت پرداخت (Payment security): با افزایش امنیت اطلاعات مشتریان و امنیت پرداخت می‌تونیم ریسک خرید مشتری رو کاهش بدیم. طبق تحقیقات وقتی صحبت از ریسک مالی می شه، مصرف کنندگان به احتمال زیاد استراتژی‌های وفاداری به نام تجاری (برند)، ضمانت بازگشت پول، تصویر فروشگاه و خرید کردن رو به عنوان مهم‌ترین استراتژی‌ها می‌دونن. همچنین؛ ضمانت بازگشت وجه بالاترین رتبه رو برای  کاهش ریسک مالی و عملکردی داره. درباره ریسک کاربردی، افراد تمایل دارن با استراتژی‌های وفاداری به برند، بازاریابی دهان‌به‌دهان، تصویر فروشگاه و خرید کردن، ریسک خرید رو از بین ببرن. همچنین استفاده از منابع اطلاعات بیش‌تر برای کاهش ریسک عملکردی استفاده شده. بنابراین باید اطلاعاتی که درباره محصولمون به مشتری میدیم کامل باشه. این اطلاعات می‌تونه متنی یا تصویری باشه. مثلا از همه‌ی زوایای محصول عکس بذاریم یا کاربرد محصول رو تو یه ویدیو نشون بدیم.استراتژی خرید کردن کارآمدترین راه برای کاهش خطر ریسک اجتماعیه. به جز خرید کردن، مطالعات نشون می‌ده که فشار روانی ناشی از خرید گروهی می تونه با استراتژی‌های تضمین بازگشت وجه، نمونه رایگان، شهرت وب‌سایت و امنیت پرداخت کاهش پیدا کنه.شهرت وب‌سایت می‌تونه ریسک زمانی ناشی از دریافت محصول معیوب و صرف زمان برای تعویض یا مرجوعش رو کاهش بده.برای کاهش ریسک امنیتی، بازاریابی دهان‌به‌دهان و شهرت وب‌سایت می تونه موثر باشه. استراتژی حفظ حریم خصوصی هر فروشگاه باید حین خرید و پرداخت تدوین و اجرا بشه.اگه مصرف کنندگان مایلند اطلاعات بیش‌تری درباره محصول به دست بیارن یا صحت اطلاعات رو از منابع متعدد بررسی کنن، اغلب به نظرات دوستان و بستگانی که همون محصولات رو خریداری کرده‌ان (بازاریابی دهان‌به‌دهان) یا به استراتژی خرید کردن تکیه می‌کنن، بعد از اون محتویات و کیفیت پیشنهادات مختلف رو باهم مقایسه می‌کنن. بنابراین، فروشنده‌ها باید با صداقت عمل کنن و تا اون‌جا که می‌تونن اطلاعات دقیق ارائه بدن تا از نگرانی‌ها و شکایات مصرف‌کننده‌ها که به اعتبار برند و شرکت لطمه می‌زنه، جلوگیری کنن.همچنین شما باید خودتون رو برای شرایط غیرمنتظره آماده کنین. مثلا زمانی که اینترنت قطع بشه محصولات شما به موقع به دست مشتری میرسه؟ راه ارتباطی دیگه‌ای با مشتریتون دارین که نگرانی‌هاش رو حل کنین؟حالا که انواع استراتژی‌های کاهش ریسک خرید رو یاد گرفتین بهتره که با توجه به نوع کسب‌وکارتون ازش استفاده کنین و فقط به کدتخفیف و جشنواره فروش برای کاهش این ریسک وابسته نباشین.می‌دونی بزرگترین بازار زیرزمینی دنیا کجاست؟  اگه نمی‌دونی به اینجا سر بزن!منبع: PERCEIVED RISKS AND RISK REDUCTION STRATEGIES IN ONLINE GROUP-BUYING, Fei-Fei Cheng and Others</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Fri, 29 Sep 2023 17:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وایرال مارکتینگ به قیمت جانِ برند!! برند رو به قبله‌س و ...</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%B3-%D9%88-x84lr6wxdq5t</link>
                <description>هم خانومی هم دافی، زیر سن قانونی هم دافی!!حتما این روزها این آهنگ به گوشِتون خورده. حتی اگه طرفدار این سبک از موزیک هم نباشید با حضور تو شبکه‌های اجتماعی (مخصوصا اینستاگرام) حتما تیکه‌هایی از این موزیک (مثل: سلامتی صاب تول!! و... ) رو شنیدید.این آهنگ توی مدت کوتاهی همه‌گیر یا به اصطلاح وایرال شد. اول بریم ببینیم وایرال شدن چیه. بعد برگردیم سراغ این آهنگ و ماجراش.بازاریابی ویروسی (Viral Marketing) سبکی از تبلیغاته که به مخاطب وابسته‌است. در این نوع از تبلیغات محتوا به شدت مهم و حیاتیه. تو این سبک از بازاریابی کاری می‌کنیم که محتوا در معرض دید عموم مردم قرار بگیره و به سرعت منتشر بشه.بیاین با مثال ویروسِ کرونای منحوس! مسئله رو بازتر کنیم. حتما دورانِ سختِ همه‌گیری کرونا رو به خاطر دارید. کرونا برای همه‌گیری سه تا فاکتور مهم داشت: ۱. قدرت ویروس ۲. میزبان‌های آماده به خدمت! ۳. راه انتقال سریعشما فکر کنید کرونا مثل سرماخوردگی یا هر ویروس ضعیف دیگه‌ای بود. آیا می‌تونست انقدر سریع پخش بشه و جان بسیاری از انسان‌ها رو بگیره؟ مسلما نه! و یا فکر کنید اگه این همه میزبان (انسان) برای این ویروس وجود نداشت. کسانی که هر روز در اجتماع‌های شلوغ حضور پیدا می‌کنن، بهداشت رو خیلی رعایت نمی‌کنن و خلاصه میزبان‌های خوبی برای این ویروس هستن. باز هم می‌تونست انقدر سریع شیوع پیدا کنه؟ این دوتا فاکتور باعث شد قدرت انتقال کرونا افزایش پیدا کنه و متاسفانه باعث مرگ بسیاری از انسان‌ها بشه.پس ما برای بازاریابی ویروسی نیاز به ۱.قدرت محتوا، ۲. مخاطبِ آماده به خدمت و ۳. روش انتقال سریع داریم!!۳. روش انتقال سریع: با به‌وجود اومدن شبکه‌های اجتماعی هر شخصی (شما بخونید شخص، حیوان، هوش مصنوعی، کسب‌وکار، تفکر و …) دارای رسانه شدن! تریبون دیگه محدود به یه سری افراد خاص نیست و هر کسی می‌تونه تولیدکننده محتوا و تاثیرگذار باشه. پس روش انتقال سریع فراهمه!  ۲. مخاطبِ آماده به خدمت: از اونجایی که افراد برای دیده شدن خیلی تلاش می‌کنن و با توجه به اینکه روزانه حجم عظیمی از محتوا تولید میشه؛ بعد از مدتی محتواها تکراری و برای مخاطب خسته‌کننده میشه. به همین دلیل افراد نیاز به خلاقیت و روی موج بودن (توجه به موضوعات ترند) دارن. پس مورد دوم که مخاطبِ آماده به خدمت هست هم فراهمه!می‌مونه قدرت محتوا که به عهده کسب‌وکاره (شما بخونید شخص، برند و در کل هر چیزی که بازاریابی میشه*). در ادامه درباره مورد اول بیش‌تر صحبت می‌کنیم.بنابراین؛ اگه شما محتوایی تولید کنید که مورد پسند مخاطب هدفتون باشه، و با کمی پول خرج کردن به دیده شدنش کمک کنین، کم‌کم می‌تونین محتواتون رو همه‌گیر کنین. همه‌گیری امروزه می‌تونه این معنی رو داشته باشه که محتوای شما تو فید شبکه‌های اجتماعی عموم مردم قرار بگیره.حالا یک درصد فکر کنید که محتوای اشتباهی یا منفی درباره برند شما وایرال بشه! بدترین چیز اینه که خودتون با دستای خودتون این فاجعه رو رقم بزنین!حالا برگردیم سراغ قربانی این مطلب [استیکر نگاه و خنده شیطانی] یا همون case studyمون که کسی نیست جز برند دافی! این روزها آهنگ سورپرایز به شدت همه‌گیر شده و همه سعی می‌کنن با بخش‌هایی از اون تولید محتوا کنن. از صفحات بیزنس‌های گوناگون گرفته تا بلاگرهای مختلف! هر کسی داره سعی می‌کنه توی این بازی از بقیه جلو بزنه. از حق هم نگذریم ایرانی‌ها توی تولید این مدل از محتواها خیلی خلاق هستند و خودم به شخصه حسابی کیف می‌کنم از این همه محتوای باحال!  تا این‌جای قضیه اوکیه، یه آهنگیه که وایرال شده و خیلیا حتی اسم خواننده/خواننده‌هاش یا اسم آهنگ رو هم نمی‌دونن.موضوع جایی جالب شد که دافی متوجه این موضوع شد. فهمید که کسی متوجه نشده اسپانسر این آهنگ دافیه و این محتوا برای پروموت برند دافی خونده شده! تو قدم بعدی دافی اومد خودش رو به عنوان اسپانسر آهنگ معرفی کرد. مثلا توی لینکدین به افراد پر فالوور سفارش رپورتاژ داد، تا تو صفحه لینکدینشون از این کمپین باحال و آهنگ خیلی عالی!! تعریف کنن و بگن بابا نگاه کنین کار دافی بوده!! چقدر خوب بوده و ... (حالا که بحثش باز شد یه خواهشی هم از این دوستان بکنم که لطفا هر رپورتاژی رو قبول نکنید، باور کنید چهره حرفه‌ای شما تو لینکدین رو خدشه‌دار می‌کنه.)آیا &quot;دافی&quot; با این حرکت خودش رو کیش و مات کرد؟یادتونه گفتم درباره محتوا بیش‌تر صحبت می‌کنیم؟ ما یه مبحثی داریم تحت عنوان هویت برند (از اینجا بیش‌تر بخونید یا گوگل کنید). همیشه محتوایی که ما تولید می‌کنیم باید متناسب با هویت برند ما باشه. (مثلا ما از برندی مثل پارسا پیروزفر انتظار نداریم توی مصاحبه‌هاش فحش بده یا مثلا لباس‌های خیلی کژوال و لَش بپوشه ولی همین انتظارات رو ممکنه از برند نوید محمدزاده داشته باشیم.)پس نکته اول: توجه به هویت و ارزش‌های برند برای تولید محتوامسئله دوم بر می‌گرده به نسل‌های مختلف بازاریابی، تو بازاریابی امروزی ارزشی که برند خلق می‌کنه برای مخاطب (مخصوصا مخاطب نسل z و آلفا) خیلی مهمه. برای همین برندها تلاش می‌کنن تا خودشون رو حافظ محیط‌زیست، دغدغه‌مند مسائل اجتماعی و فرهنگی و ... نشون بدن. مخاطب طرفدار برندی میشه که دغدغه‌های اون رو درک کنه و بهشون احترام بذاره، براش تجربه خوبی خلق کنه و در کل برندی باشه که حس خوب به مشتری میده.نکته دوم: محتوا باید دید مخاطب رو نسبت به برند شما مثبت کنه. و بتونه وجهه خوبی از برند شما رو به جامعه معرفی کنه.بیاین تیکه‌هایی از این آهنگ رو باهم بررسی کنیم: توجه داشته باشین که مخاطب این آهنگ و به اصطلاح کمپین! عموما نوجوان‌ها بودن.اول از همه بریم سراغ داف! واژه داف تو فرهنگ عامیانه به معنی «دختر (زن) زیبا و دلربا، معشوقه، شخصی که جاذبۀ جنسی زیاد داشته باشد» هست.&quot;مثلا شاعر&quot; می‌گه:[هم خانومی هم دافی، زیر سن قانونی هم دافی!!]: ما این همه خودمون رو می‌کشیم که کودکان و نوجوان‌ها رو درگیر داف بودن و فقط توجه به زیبایی ظاهری نکنید ولی کو گوش شنوا[چوقیدم یه گلِ ناب کره‌م ...] : اشاره به مصرف گل[پیکارو سنگین کن و بعد ...، من مست مست تکیلا ندادید چرا ویلا ... ، اگه که نپره الکلش کی کی کیکو بدم برش ... ] : اشاره به استفاده از مشروبدر کل از منظر زیبایی شعر و قافیه و مفهومی بودن هم که دیگه نگم براتون!! تن شاعرای فقیدمون تو گور و تن شاعرای عزیزمون تو خونه لرزید با این شعر.همونطور که قبلا گفتم این آهنگ اگه مربوط به برند دافی نبود مشکلی نداشت. بالاخره یه چیز سلیقه‌ایه و من دوستش ندارم. مخاطب این سبک شعر و موسیقی نیستم و انتخابش نمی‌کنم. هر کس هم تو انتخاب اینکه چه چیزی گوش بده آزاده.ولی ... ماجرا از اونجا بد شد که یک برند که توی ایران هم داره فعالیت می‌کنه پشت این موسیقیه.مشکل اول: نکته اول  یادتونه؟ نکته اول برای تولید محتوای خوب توجه به هویت و ارزش‌های برند بود. من ارزش‌ها و هویت برند دافی رو نتونستم جایی پیدا کنم ولی بعید می‌دونم ارزش‌هاش با محتوای این آهنگ همخونی داشته باشه. برند دافی یک برند مراقبتیه (مراقبت از پوست و ...) و معمولا ارزش‌های این نوع از برندها باید «دوست داشتن خود»، «خود مراقبتی»، «ارزشمند بودن فارغ از ظاهر»، «توجه به محیط‌زیست» و موارد این چنینی باشه.مشکل دوم: نکته دوم چی بود؟! محتوا باید دید مخاطب رو نسبت به برند شما مثبت کنه. و بتونه وجهه خوبی از برند شما رو به جامعه معرفی کنه. به نظرتون این آهنگ تونست برند دافی رو یه برند ارزشمند معرفی کنه؟ به نظر من که نه!مشکل سوم: کم‌تر کسی متوجه شد این آهنگ برای برند دافی ساخته شده و نتونستن خودشون رو اون‌طور که درنظر داشتن پروموت کنن.مشکل چهارم: مشخص نبودن پیام کمپین، واقعا دافی با این کمپین چه پیامی برای مخاطب داشت؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟ چه ارزشی رو خلق کرد؟ چه چیزی به مخاطب نشون داد؟امیدوارم با اشاراتی که توی آهنگ شده از نظر قانونی برای برند دافی مشکلاتی پیش نیاد. ولی به نظرم باید جامعه کنشگری باشیم و به این کمپین‌های نامناسب واکنش نشون بدیم و از برند مطالبه‌گری کنیم.*قول می‌دم بعدا درباره چیزهایی که بازاریابی می شن صحبت کنم.پ.ن مهم: هدف این مطلب معرفی برند دافی نیست!! صرفا به عنوان نمونه بررسی شده. شخص من به هیچ عنوان هیچ‌کدوم از محصولات هلدینگ سیلانه سبز رو نمی‌خرم و به هیچ‌کس هم توصیه نمی‌کنم. (کافیه سیلانه سبز رو توی توییتر جستجو کنین.)پ.ن ۲: این مطلب بر اساس مشاهدات شخص من و از دیدگاه من نوشته شده.</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2023 19:53:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگ‌ترین بازار زیرزمینی دنیا کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-koxec8bqza0a</link>
                <description>روزگاری دور تجربه‌های قطارسواری من محدود میشد به سفرهای طولانی و رفتن به خونه مامان‌بزرگ. حسِ خوبِ بستنِ چمدون و رفتن به ایستگاه قطار. گفتن و خندیدن و کلی خوراکی و هله هوله خوردن. دیدن مزرعه‌ها، کوه‌ها و دشت‌ها از پشت شیشه‌های کوپه. صبح زود خوابالو خوابالو لباس پوشیدن و رسیدن به خونه مادربزرگ و دوباره خوابیدن تا لنگ ظهر. تا اینکه متروی تهران راه‌اندازی شد! قطارسواری وسط شهر؟ چه عالی! هنوز بوی نویی صندلی‌ها و واگن‌های مترو تو مشاممه. ولی دیگه از هله هوله و خوش گذرونی تو کوپه خبری نبود! نمی‌دونم اولین نفری که فهمید می‌تونه توی مترو جنس بیاره و بفروشه کی بود ولی هرکی بوده معلومه فکر اقتصادی (همونی که اکثر باباها می‌گن دارنش ولی شانس ندارن) خوبی داشته!یه بازارِ بزرگِ بکر پر از آدم‌هایی که معمولا وقت خرید کردن ندارن. وقتی شما مغازه می‌گیری باید یه مدت خاک‌خوری داشته باشی تا بتونی مشتری پیدا کنی. اجاره، قبض آب و برق، حقوق پرسنل، مالیات، دَنگ و فنگای جواز گرفتن و کلی هزینه و دردسر دیگه هم باید متحمل بشی. ولی وقتی دست‌فروشی می‌کنی دیگه از این خبرا نیست. دیگه مثل گَوَن که به نسیم می‌گفت &quot;چه‌کنم که بسته پایم؟&quot; محدود به یه مکان نیستی!در حقیقت منتظر نمی‌شینی که مشتری‌ها بیان سراغت؛ تویی که میری سراغشون و شکارشون می‌کنی!فروشندگی در مترووضعیت بد اقتصادی و مزایای فروشندگی تو مترو باعث رشد سریع این مدل از کسب‌وکارها شد. تا چند وقت پیش به خاطر هزینه‌های کمِ این شغل و درآمد خوبی که داشت قیمت محصولاتی که عرضه می‌کردن خیلی کم‌تر از قیمتشون توی بازار بود. در واقع این نوع از کسب‌وکارها هنوز تو مرحله معرفی (از چرخه عمر بیزنس) بودن، بنابراین برای جلب اعتماد مشتریان، افزایش فروش و رسیدن به مرحله رشد روی استراتژی رهبری هزینه تمرکز کردن. چرخه عمر کسب‌وکارپس تا اینجا مزیت رقابتیشون در دسترس بودن (مشتری نیاز نبود برای خرید به بازار بره) و قیمت کم محصولات بود. این بیزنس‌های سیارِ کوچیک با عبور از مرحله معرفی به مرحله رشد رسیدن و تعدادشون بسیااااار زیاد شد. کم کم متولی مترو هم متوجه این بازار پررونق شد و توی ایستگاه‌های مترو یه سری غرفه ایجاد کرد و اجاره داد. یک سری از دست‌فروش‌ها هم که حوصله جابه‌جایی نداشتن تو ایستگاه‌هایی که پاخور خوبی داشتن به صورت ثابت بساط کردن.بساط کردن در مترو (فروشندگی ثابت)تا الآن بیزنس‌هایی که به سبب مترو فعال شدن: غرفه‌داران مترو، دست‌فروشان ثابت (اونایی که تو ایستگاه‌ها هستن) و دست‌فروشان متحرک (اونایی که تو قطارها هستن) بودن.معمولا دست‌فروش‌ها برای تامین محصولاتشون به بازار تهران مراجعه می‌کردن و با وارد شدنشون به مرحله رشد تقاضاشون برای محصول هی بالا و بالاتر می‌رفت. اینجا بود که یک سری کسب‌وکار در نقش تامین‌کننده وارد بازی شدن و نزدیک به ایستگاه‌های مترو مغازه‌های پخش عمده راه‌اندازی کردن. در واقع مشکل فروشنده‌ها که شلوغی بازار، مسیر سخت رسیدن بهش و زمان محدود فعالیت بود رو شناسایی و حل کردن. به طور مثال نزدیک ایستگاه مترو گلشهر کرج عمده‌فروشی‌های لباس زیر، لوازم آرایشی و نان فانتزی مشغول به کار هستن.با شدید شدن رقابت و سرخ شدن اقیانوسِ آبیِ مترو این بازار تصمیم گرفت قیمت‌هاش رو هم‌سطح بازار کنه و استراتژی تنوع رو برای بقای خودش انتخاب کنه. تنوع محصولات خیلی بالا رفت تا جایی که حتی خدماتی مثل سوراخ کردن گوش هم توی مترو انجام میشد. این جا بود که یه سری کسب‌وکار دیگه هم وارد بازی شدن ...مارکترها و مشاورین کسب‌وکار!! افرادی که به فروشنده‌ها کمک می‌کردن تا تو این بازار رقابتی بتونن خوب بازی کنن و برنده بشن. براشون بیزنس‌پلن می‌نویسن، محصولاتی که باید بفروشن رو مشخص می‌کنن و حتی نحوه ارائه محصولات رو هم بهشون یاد می‌دن.تا اینجا کسایی که وارد بازی شدن: فروشنده‌های ثابت، فروشنده‌های متحرک، تامین‌کننده‌ها، بازار بزرگ، غرفه‌داران و مشاورین کسب‌وکار هستن. می‌بینید! خیلی قشنگ شاهد شکل‌گیری، رشد و بلوغ یه بازار هستیم!به نظرم در حال حاضر بازار مترو تو مرحله بلوغ قرار گرفته و اقیانوس خیلی سرخی داره. فروشنده‌ها ترفندهای بازاریابی متنوع و خوبی استفاده می‌کنن طوری‌که یه سفر کوتاه با مترو داشتن یه پا مدرسه فروشندگی می‌تونه باشه! خیلی برام جالبه که بدونم این بازار به کجا می‌خواد بره.این مطلب رو صرفا با استفاده از مشاهدات خودم نوشتم و پایه علمی و تحقیقاتی نداره. ممنون میشم نظرتون رو باهام درمیون بذارین و از مشاهدات خودتون برام بنویسینمی‌دونی کدوم کسب‌وکارها تو ایران متهم به سبزشویی هستن؟ از اینجا بخون</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Tue, 31 Jan 2023 15:03:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای زن، زندگی، آزادی. پیرامون آزادی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/zan-zendegi-azadi-ob0g6wiu9s6k</link>
                <description>یه عصر سرد پاییزی بود. خودم رو چپونده بودم تو یه هودیِ گشادِ مشکی و رفته بودم شهر رو ببینم. تو گوشم رادیو دیو پخش می‌شد و جلو چشمم شهر و آدماش تو تکاپو بودن. از کنار گاری لبو فروشی رد شدم. بوی لبو و باقالی توی هوای سرد پیچیده بود و آدمایی که دور گاری جمع شده بودن و می‌خندیدن شهر رو زیبا کرده بودن.رسیدم به کتاب‌فروشی مورد علاقه‌م و گم شدم تو قفسه کتاب‌ها. همیشه عاشق این کار بودم. ساعت‌ها گشتن بین قفسه‌های کتاب و کنجکاوی کردن بینشون.چشمم خورد به کتاب «شور آزادی» و همونجا به خودم هدیه دادمش. نثر کتاب ادبی و مفاهیمش ساده‌ست ولی برای فهمیدن بعضی از قسمت‌ها و واژه‌ها باید یه جستجو ساده بکنیم. بخش‌هایی از این کتاب که به نظرم ارزشمندتر بودن رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم.کتاب شور آزادی نوشته بنژامن کنستان و با ترجمه عبدالوهاب احمدی توسط انتشارات آگه منتشر شده.کتاب شور آزادی«قانون یا باید بیان اراده‌ی همگان باشد یا بیان اراده‌ی تنی چند. اما اگر شق دوم را برمی‌گزینید باید به این پرسش پاسخ دهید که خاستگاه امتیاز ویژه‌ای که به این اندک‌شماران وامی‌گذارید چیست؟ اگر این خاستگاه را زور بدانید باید به این نکته توجه داشته باشید که چون زور از آنِ کسی است که آن را به چنگ می‌آورد پس حقی ایجاد نمی‌کند و هر آینه مشروعیت زور را به رسمیت بشناسید کم‌شمارانی که آن را در چنگ دارند نیز مشروع شمرده می‌شوند و از این رو هرکس به نوبه‌ی خود می‌خواهد بر آن دست یابد. اما اگر چنین انگارید که قدرتِ گروهی اندک‌شمار را موافقت همگان تایید کرده است این قدرت تبدیل به اراده‌ی عموم می‌گردد.این اصل را می‌توان درباره‌ی همه‌ی نظام‌های سیاسی به کار بست. بدین‌سان دین‎‌سالاری، پادشاهی و اشراف‌سالاری تا هنگامی که بر اذهان مردم چیره باشند اراده‌ی عموم شمرده می‌شوند، اما آن‌گاه که چیرگی بر اذهان مردم را از دست دهند چیزی جز زور نیست.فشرده‌ی سخن، در جهان تنها دوگونه قدرت سیاسی یافت می‌شود: نخستین، نامشروع که زوربنیاد است و دومین، مشروع که بنیادش بر اراده‌ی عموم نهاده است.»«حقوق فردی، همانا آزادی است و حقوق اجتماعی، همانا تضمین است. اما برخی اصل بدیهیِ حاکمیت مردم را اصل آزادی شمرده‌اند در حالی که این اصل بدیهی، اصل تضمین است. باید توجه داشت که مقصود از اصل حاکمیت مردم، در واقع جلوگیری از فردی است که می‌خواهد به اقتداری که از آنِ همه‌ی اجتماع است، چنگ اندازد.» «این نکته‌ای بنیادین است که شهروندان، مستقل از هر اقتدار اجتماعی یا سیاسی، دارای حقوق فردی هستند و هر اقتداری که به این حقوق تجاوز کند مشروعیت خود را از دست می‌دهد. این حقوق شهروندی عبارت‌اند از آزادی فردی، آزادی دینی، آزادی اعتقاد و عقیده، که آزادی بیانِ آن هم در آن‌ها گنجیده است، بهره‌مندی از مالکیت و تضمین در برابر خودکامگی و یکه‌تازی. هیچ اقتداری نمی‌تواند به این حقوق آسیب رساند بی‌آن‌که سند حقانیت‌اش از هم دریده شود.»«آزادیِ فردی آزادی واقعی مدرن شمرده می‌شود و آزادی سیاسی ضمانت آن است؛ و درست به همین سبب آزادی سیاسی ناگزیر به شمار می‌آید. از مردم امروز بخواهید که مانند گذشته تمام آزادی فردی خود را فدای آزادی سیاسی‌شان کنند؛ مسلم بدانید که این مطمئن‌ترین شیوه برای دوری آن‌ها از آزادی فردی است و هنگامی که این کار انجام پذیرفت آزادی سیاسی را نیز بی‌درنگ از ایشان می‌ربایند.»بخشی از سخنرانی در آتنه‌ی پادشاهی پاریس-سال ۱۸۱۹:«آقایان، نخست از خود بپرسید که یک انگلیسی یا یک فرانسوی یا فردی ساکن ایالات متحد امریکا در روزگار ما از واژه‌ی آزادی چه می‌فهمد؟آزادی برای هر یک از آنان به معنای این حق است که فقط به قانون گردن گذارد و نتوان او را بر مبنای اراده‌ی خودکامانه‌ی یک یا چند تن دستگیر کرد، به زندان افکند، کشت، و یا به هر شکلی با او بدرفتاری کرد. آزادی هم‌چنین به معنای حق بیان عقیده و نظر، گزینش پیشه و صنعت و پرداختن به آن، اختیار دارایی‌های خود -حتا بهره‌گیری نامناسب از آن‌ها- و حق رفت و آمد است بدون اجازه و بدون حساب پس دادن درباره انگیزه‌ها و شیوه‌ی سفر خود.آزادی عبارت از حق هر کس برای گردهم‌آیی با کسان دیگر است، خواه برای گفت‌وگو پیرامون منافع خود باشد، خواه برای ابراز و اجرای کیشی که او و یارانش بهتر می‌شمارند، و خواه به سادگی برای پر کردن روزها و ساعت‌های خود به شیوه‌ای که با سلیقه‌ها و امیالش سازگار باشد.سرانجام آزادی به معنای حق هرکس برای تاثیرگذاری بر دستگاه اداری حکومت است، خواه به شکل برگزینش همه یا بخشی از کارمندان باشد و خواه از رهگذر نظام نمایندگی، فرستادن دادخواست‌ها یا درخواست‌نامه‌هایی که مقامات حکومتی کم و بیش ملزم به در نظر گرفتن‌شان هستند.»اینجا درباره آزادی، صلح و تجارت نوشتم. خوشحال میشم این مطلب رو هم بخونید.ادامه دارد...</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Tue, 08 Nov 2022 13:26:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شورِ آزادی - صلح، آزادی و تجارت</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/zan-zendegi-azadi-rie3sxta0lsd</link>
                <description>تو این مطلب می‌خوام بخش‌هایی از کتاب شور آزادی نوشته بنژامن کنستان، با ترجمه عبدالوهاب احمدی که توسط انتشارات آگه منتشر شده و مربوط به ارتباط تجارت با آزادی و صلح هست رو با توضیحاتی از خودم مطرح کنم.«خودکامگی را از این رو می‌توان با داد و ستد که بنیاد رونق اقتصادی مردمان است دشمن شمرد که نظام اعتباری را سست می‌گرداند، بازرگانی را به نابودی می‌راند و به ایمنی آسیب می‌رساند. هنگامی که فردی بی‌گناه رنج بَرَد کسانی که بهره‌ای از هوش دارند خود را منطقاً در تهدید می‌انگارند، زیرا هرگاه ضمانت از میان برخیزد بی‌اطمینانی بر هرگونه داد و ستدی تاثیر می‌گذارد، زمین به لرزه می‌افتد و آدمیان با ترس و هراس گام برمی‌دارند.»اینجا از اعتبار صحبت شده! همونطور که می‌دونید یک طرف داد و ستد و تجارت لزوما پول نیست. ممکنه شما معامله‌ای کنید که در اون اعتبار، پول، طلا، جواهر، کالا و ... دریافت کنید. باقی موارد که مشخصه چیه و می‌تونیم یه ارزشی براشون درنظر بگیریم. ولی اعتبار چی؟ اصلا اعتبار به چه دردی می‌خوره؟؟بذارین دو تا مثال عینی بزنم. بلاگرها (که الآن بهشون میگن content creator/تولیدکننده محتوا) یه عالمه فعالیت و هزینه می‌کنن تا اعتبار به دست بیارن. تا نظر تعداد زیادی از افراد جامعه رو جلب و ایجاد اعتماد کنن. و در نهایت از این اعتباری که به دست آوردن برای پیش‌بردن اهدافشون (کسب درآمد، بسط دادن یک ایده و ...) استفاده کنن. برای مثال دوم یه سر بریم سراغ بازاری‌های قدیم که خیلی از معاملاتشون رو با موی سیبیل! انجام می‌دادن. یعنی اون شخص انقدر اعتبار داشت و می‌دونستن که آدم خوش قول و خوش حسابیه که با گرو گذاشتن یه تار سیبیل باهاش وارد معامله‌های کلان می‌شدن!پس تا اینجا فهمیدیم اعتبار یه جاهایی حتی از پول هم مهم‌تره. حالا برید سراغ پاراگرافی که از کتاب آوردم و دوباره بخونینش. می‌گه وقتی که استبداد و خودکامگی وجود داره و هر آن ممکنه هرکس رو بی‌گناه آزار بدن دیگه اعتبار معنایی پیدا نمی‌کنه و وقتی اعتبار بی‌معنا باشه تجارت و اقتصاد دچار مشکل میشه.« جنگ و تجارت دو شیوه‌ی مختلف برای رسیدن به هدفی یگانه‌اند. یعنی تملک آن‌چه مورد خواست و آرزوست. درواقع تجارت جز ادای احترام به قدرت مالک از سوی خواهنده‌ی تملک آن قدرت نیست. به دیگر سخن، کوششی است برای به دست آوردن آن چیزی که نمی‌خواهند با خشونت به چنگ آورند. پیداست که هرگاه کسی بتواند نیرومندترین کسان باشد، اندیشه‌ی تجارت از خاطرش نخواهد گذشت. با این همه، تجربه نشان‌داده است که جنگ، یعنی به کارگیری زور علیه زور دیگری، همواره خطر روبه‌رو شدن با پایداری‌ها و شکست‌های گوناگون را در خود دارد، و حتا نیرومندترین کسان را هم به دستیازی به تجارت می‌راند، یعنی به در پیش گرفتن شیوه‌ای ملایم‌تر و مطمئن‌تر برای رسیدن به توافقی که ضمن سازگاری با منافع او، منافع دیگری را نیز تامین می‌کند.آری، جنگ کنشی است غریزی و تجارت کنشی حساب‌گرانه. به هر رو، سرانجام باید دوره‌ای که تجارت جانشین جنگ شود فرامی‌رسید.»بعد از خوندن این مطلب نگاهتون رو بذارید روی خرده جنگ‌ها. جنگ‌های کوچکی که در دل خیابون‌ها و شهرهای ایران هر روزه در حال اجراست. کسایی که ذره قدرتی دارن و به‌جای تجارت، چپاول می‌کنن و جنگی یک‌طرفه راه می‌ندازن. مال افراد کم قدرت و بی بضاعت رو به زور می‌گیرن و صداهای اعتراضشون رو خفه می‌کنن. ولی وقتشه از این بَدَویّت رها بشیم و کاری کنیم که تجارت جانشین جنگ بشه.«این نکته‌ای بنیادین است که شهروندان، مستقل از هر اقتدار اجتماعی یا سیاسی، دارای حقوق فردی هستند و هر اقتداری که به این حقوق تجاوز کند مشروعیت خود را از دست می‌دهد. این حقوق شهروندی عبارت‌اند از آزادی فردی، آزادی دینی، آزادی اعتقاد و عقیده، که آزادی بیانِ آن هم در آن‌ها گنجیده است، بهره‌مندی از مالکیت و تضمین در برابر خودکامگی و یکه‌تازی.هیچ اقتداری نمی‌تواند به این حقوق آسیب رساند بی‌آن‌که سند حقانیت‌اش از هم دریده شود.»«سرانجام، تجارت در انسان‌ها عشقی پرشور برای استقلال فردی برمی‌انگیزد. تجارت، بدون مداخله‌ی دولت، نیاز انسان‌ها را برمی‌آورد و به خواست‌هاشان پاسخ می‌دهد. مداخله‌ی دولت همیشه کم و بیش -چرا می‌گویم کم و بیش باید گفت همیشه- سبب آشفتگی و مزاحمت می‌شود. هر بار که قدرت جمعی بخواهد در سوداگرهای شخصی دخالت ورزد سوداگران را می‌رنجاند. هر بار که حکومت ادعاهای اداره‌ی امور ما را می‌کنند این کار را بدتر و پرخرج‌تر از ما انجام می‌دهند.»دیگه توضیح واضحات نمی‌دم.در ادامه به همه شما عزیزان توصیه می‌کنم این کتاب رو مطالعه کنین. بخش‌های دیگه‌ای از کتاب رو در آینده باهاتون به اشتراک می‌ذارم.</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Tue, 08 Nov 2022 13:14:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسب و کارهای متهم به سبزشویی در ایران!</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/greenwashing-kenexdgbmrlv</link>
                <description>تو این مطلب میخواییم درباره سبزشویی (Greenwashing) صحبت کنیم. و ببینیم کدوم کسب و کارهای ایرانی هستن که می‌تونیم به سبزشویی متهم‌شون کنیم!! :)ویکی پدیا گفته: «سبزشویی واژه‌ای است که به دورویی انسان‌های به‌ظاهر دوستدار محیط زیست اشاره دارد به این صورت که با نام حمایت از محیط زیست به محیط زیست صدمه می‌زنند. برای اثبات سبزشویی اغلب به این موضوع استناد می‌شود که بیش از آن‌که واقعاً در مسیر دوستی با محیط زیست فعالیت کنند، برای سبز بودن تبلیغ و هزینه می‌کنند.»پس فهمیدیم سبزشویی مثل پولشویی می‌مونه! کسب و کارها، برندها یا اشخاصی که ادعا می‌کنن طرفدار محیط زیست هستن ولی در واقع دارن به طبیعت آسیب می‌رسونن.(از این به بعد از واژه برند استفاده می‌کنیم ولی شما می‌تونید اشخاص، کسب و کارها و ... رو جایگزین کنین.)باز هم برمی‌گردیم به فیلیپ کاتلر عزیز و نسل‌های بازاریابی! (یعنی من انقدر درباره این نسل‌های بازاریابی صحبت کردم که دیگه یادتون نباشه ناراحت میشم!) تو نسل‌های گذشته بازاریابی مشتریان خیلی به شخصیت برند اهمیت نمی‌دادن ولی در حال حاضر برای مشتریان رفتار و شخصیت برند خیلی مهمه!! اون‌ها جذب برندهایی میشن که به محیط زیست اهمیت میدن، حامی حیوانات هستن، به حقوق مصرف‌کننده احترام می‌ذارن، شخصیت و روح دوست داشتنی‌ای دارن و ... .متقابلا برندها هم دارن تلاش می‌کنن تا خودشون رو دوست داشتنی نشون بدن. اهمیت استراتژی‌های مسئولیت اجتماعی اینجا خودش رو نشون میده. (احتمالا در آینده درباره مسئولیت اجتماعی و استراتژی‌هاش بیش‌تر صحبت خواهم کرد.)حالا یه سری برندها هستن که کلی هزینه بابت سبز نشون دادن خودشون می‌کنن و کمپین‌های مسئولیت اجتماعی زیادی رو اکران می‌کنن ولی زیر زیرکی دارن به محیط زیست آسیب می‌رسونن. اینجاست که ما (مشتریان) وارد عمل می‌شیم و بهشون می‌فهمونیم رئیس کیه!بیاین چندتا مثال بزنیم تا بیش‌تر مفهومش جا بیفته:واژه سبزشویی رو بیش‌تر برای صنعت هتلداری استفاده می‌کنن. توی حموم هتل‌ها (بیش‌تر اونور آب) یه نوشته کنار حوله‌هاست که ازتون می‌خواد مجدد از حوله استفاده کنین. تو این نوشته به شما می‌گن که شستشوی حوله آب و مواد شوینده زیادی مصرف می‌کنه و این کار و پسماندش به محیط زیست آسیب می‌زنه. در واقع به شما عذاب وجدان میدن تا حوله‌ها رو چندبار استفاده کنید. توجه داشته باشین که شستشوی حوله‌ها هزینه جداگانه نداره و جزو سرویس اتاقه، بنابراین هتل برای هربار شستشو حوله باید هزینه کنه (در واقع از سودش کم میشه، همچنین حوله با هربار شستشو فرسوده میشه). تو این مثال برای هتل هزینه‌های خودش مهمه، نه محیط زیست!خیلی از رستوران‌ها، هتل‌ها و ... مخاطب رو تشویق می‌کنن تا کم‌تر از دستمال کاغذی استفاده کنن. و بهش یادآوری می‌کنن برای ساخت این دستمال‌ها درخت قطع شده!! باز هم دست می‌ذارن رو وجدان ما!!اینجا هم هزینه دستمال (که مثل شستشوی حوله رایگانه) برای رستوران مهمه چون از سودش کم میشه و اصلا محیط زیست براشون مهم نیست. این رستوران‌ها خودشون رو حامی محیط زیست نشون میدن ولی در واقع کلی دور ریز مواد غذایی و پسماند دارن. تازه ممکنه از روغن‌ها و موادغذایی نامرغوب و آسیب‌زا استفاده کنن.حتما توی خیلی از عابربانک‌ها دیدین که موقع دریافت رسید عکس درخت می‌ذارن و ما رو تشویق می‌کنن که رسید دریافت نکنیم تا درخت‌های کم‌تری قطع بشه. به نظر شما این کار بانک‌ها اهمیت به محیط زیسته یا سبزشویی؟؟ به نظر من که تو بیش‌تر مواقع سبزشوییه چون اگه محیط زیست و قطع کم‌تر درختان برای بانک اهمیت داشت کاغذبازی‌هاش رو کم‌تر می‌کرد. شما از لحظه‌ای که وارد بانک می‌شین مقدار زیادی کاغذ مصرف میشه که لزومی به استفاده‌شون وجود نداره.اولین متهممون بیش‌تر بانک‌های ایرانن.همونطور که می‌دونید فشن و صنعت پوشاک به شدت به محیط زیست آسیب می‌زنه. از پسماندهای سمی کارخانه‌های نساجی تا دورریزهای تولیدکنندگان پوشاک. برندهایی هستن که فست فشن محسوب میشن. فست فشن به شرکت‌های تولید پوشاکی گفته میشه که با تولید سریع و قیمت‌های پایین تلاش می‌کنن به سود بیش‌تری برسن. برندهایی مثل GAP، H&amp;M و ZARA جزو برندهای فست فشن محسوب میشن که حامیان محیط زیست به شدت با مدل درآمدیشون و تولید به شدت انبوهشون مشکل دارن و اون‌ها رو مورد نقد قرار دادن. حالا اگه این برندها بیان خودشون رو به دروغ حامی محیط زیست نشون بدن به سبزشویی متهم میشن.بیلبوردهای جدید دیوار رو دیدید؟ دیوار تو کمپین جدیدش با شعار «نجات زمین با دست دوم» سعی کرده به اهمیت حفظ محیط زیست بپردازه. به نظرتون می‌تونیم دیوار رو به سبزشویی متهم کنیم یا نه؟ (نظرتون رو کامنت کنین)ایرادی که از این بیلبوردهای دیوار گرفتن این بود که خود این بیلبوردها به محیط زیست آسیب میزنه و دیوار با هزینه زیادی که برای این بیلبوردها داده میتونست کار بهتر و در راستای محافظت از محیط زیست بکنه.صنعت گردشگری و حمل ونقل به شدت به محیط زیست آسیب می‌زنه! به نظرتون برندهایی مثل الی‌گشت، فلایتیو، علی‌بابا و ... رو می‌تونیم به سبزشویی متهم کنیم؟ اگه این شرکت‌ها ادعا کنن که محیط زیست براشون اهمیت داره، می‎‌تونیم بگیم این موضوع در اصل درست نیست و به فکر منافعشون هستن تا محیط زیست؟دیجیکالا رو می‌تونیم یه برند نسبتا دوستدار محیط زیست بدونیم. چرا میگم نسبتا؟!؟ چون به نسبت بزرگی‌ای که داره می‌تونه فعالیت‌های خیلی خیلی بیش‌تری برای حفظ محیط زیست بکنه.دیجیکالا کالاهای زیربرند خودش دیجیکالافرش رو تو پلاستیک‌های دوستدار محیط زیست ارسال می‌کنه. همچنین از مشتریان خودش می‌خواد که جعبه‌های ارسال رو مجدد بهش برگردونن. حالا چه همین جعبه‌های مستردد شده چه جعبه‌هایی که تو انبار آسیب دیدن و قابل استفاده نیستن رو با استفاده از دستگاه کارتن خردکن (carton shredder) خرد می‌کنه تا از اون‌ها به جای پلاستیک‌های حبابدار و پلاستیک‌های محافظ تو بسته‌بندی استفاده می‌کنه.پیشنهادی که به دیجیکالا دارم اینه که می‌تونه به ازای برگردوندن جعبه‌ها یه درصد تخفیف برای مشتری‌هاش درنظر بگیره تا مشتریان به همکاری بیش‌تر تشویق بشن. و می‌تونه برای کالاهای دوستدار محیط زیستش جایگاه تبلیغاتی بهتری قائل بشه و همچنین توی رسانه‌هاش (بلاگ، سوشال میدیا و ...) بیش‌تر درباره حفاظت از محیط زیست اطلاع رسانی کنه.برخی از شرکت‌ها فیش حقوقی کارمندها رو ایمیل می‌کنن و ادعا می‌کنن که برای حفظ محیط زیست، فیش حقوقی رو چاپ نمی‌کنن. در صورتی که هر روزه کلی کاغذ به خاطر کاغذبازی سازمان هدر میره. سخن آخر اینکه الآن مشتری رسانه داره و آگاهه و کوچک‌ترین اشتباه برندها رو می‌بینه و نقد می‌کنه. بنابراین لطفا به زمین زیبامون آسیب نزنین و اگه می‌زنین لطفا دروغ نگین و خودتون رو طرفدار محیط زیست نشون ندین! شما چه برندهایی رو پیشنهاد میدین که متهمشون کنیم؟‌ :)لایک و نظر یادتون نره ❤️</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Sat, 16 Apr 2022 13:25:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقایسه رفتار سفر مردم دنیا و ایران بعد از پاندمی کووید-۱۹</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/travel-after-the-covid-19-pandemic-ug9ie5nkm7lf</link>
                <description>تو این مطلب سعی دارم رفتار سفر مردم دنیا بعد از پاندمی کرونا رو با رفتار مردم ایران (بر اساس گزارش ۶ ماهه اول سال ۱۴۰۰ شرکت سفرهای علی بابا) مقایسه کنم.همینطور که در جریانید کووید-۱۹ در کل جهان شایع شد و همگی قرنطینه شدیم و سفر رفتن و مهمونی گرفتن ممنوع شده بود. حتما شما هم تحت تاثیر رفتارهای عجیب و غریب مردم و اصرارشون برای سفر تو این دوران قرار گرفتین. (اگه خودتون هم از کسایی بودین که سفر غیر ضروری رفتین بهتره بشینین و به کارهای بدتون فکر کنین!)اول از همه ترندهای سفر بعد از کرونا در جهان رو بررسی کردم. مخصوصا ترندهای سال ۲۰۲۲ و گزارشات و مقالات نشنال جئوگرافیک، شرکت گوگل، هیلتون و سایت‌های مختلف گردشگری و سفر.بریم ببینیم این خارج نشینان رفتار سفرشون چطوری شده.همونطور که حدس می‌زنید دوران قرنطینه روی رفتار خیلی تاثیر داشته. افراد یاد گرفتن قدر زندگی، افراد خانواده و دوستاشون رو بیش‌تر از قبل بدونن و سعی کنن از زندگی لذت ببرن! همچنین مردم درباره سفر و محیط زیست خیلی مطالعه کردن (به دلیل قرنطینه زمان بیش‌تری برای مطالعه داشتن) و تمایلشون برای سفرهای سازگار با محیط زیست بیش‌تر شده. اگه یادتون باشه ابتدای شیوع کووید پست‌های شبکه‌های اجتماعی با مضمون انتقام طبیعت، مراقبت از محیط زیست و ... زیاد بود. قدرت شبکه‌های اجتماعی تو آگاهی بخشی رو که دست کم نگرفتید؟تا قبل از کرونا، افرادی که قصد سفر داشتن زمان زیادی رو برای برنامه‌ریزی سفر می‌ذاشتن و دوست داشتن یه سفر بی‌نقص داشته باشن (جدا از این مسئله که می‌تونستن به این سفر برن یا نه) ولی با اومدن کرونا و قرنطینه مردم دوست دارن سریع‌تر و راحت‌تر سفر برن. همچنین توجهشون به تاثیرشون بر جوامع محلی هم جلب شده. برای همین یکی از تغییرات بزرگی که به وجود اومده ساخت خونه‌های بومگردی و کلبه‌های جنگلی و روستایی تو مناطق نزدیک به شهر بوده. چون مردم به این موضوع فکر میکنن اگه مجدد قرنطینه اعلام بشه بهتره نزدیک خونه و شهرشون باشن.همچنین محدودیت کشورهای خارجی برای کرونا و بعضا قرنطینه موقع ورود به کشور مقصد و آزمایش و ... باعث شده به سفرهای داخلی بیش‌تر فکر کنن و مشتاق سفر در داخل کشور یا مقاصد با مسافت کوتاه بشن.از طرفی سفر بیش‌تر تجربه‌محور شده یعنی آدم‌ها دوست دارن کارها و تجربه‌های جدید توی سفرهاشون انجام بدن و از تکرار خسته شدن. تمرکز به اقامت تو مهمانخانه‌های خانوادگی، استفاده از راهنمایان محلی، خوردن غذاهای خیابانی (صد البته با رعایت پروتکل‌های بهداشتی :دی) و غوطه‌ور شدن کامل تو فرهنگ و سنت‌های محلی شامل یادگیری هنرهای منطقه، کاوش تو مکان‌های باستانی و مناطق طبیعی مثل تپه‌های چای و ... افزایش پیدا کرده.آمار نشون میده علاقه به سفر با قطار خیلی بیش‌تر شده. همچنین توجه به تجربه و دانش کارشناسان سفر و تورلیدرها افزایش داشته.در کل وقتی آدمها دیدن مرگ خیلی بهشون نزدیکه بیشتر سعی میکنن در حال زندگی کنن و از زندگی کنار خانواده و دوستاشون لذت ببرن. همچنین افراد مشتاق سفر در گروه‌های بزرگ متشکل از خانواده یا دوستای نزدیکشون هستن. پس از دو سه سال‌ دوری دوست دارن با این افراد تعامل داشته باشن.گوگل میگه مسافرهایی که تو سال گذشته یه سفر بزرگ داشتن ۷۱٪ از زمانشون رو صرف تحقیق آنلاین درباره سفر خودشون کردند و ۷۰٪ مسافران می‌گن احترام برند به دستورالعمل‌های بهداشتی و ایمنی از کرونا موقع تصمیم‌گیری در مورد برند مسافرتی براشون مهمه. تحقیقات نشون میده افراد به دنبال وفادار موندن به برندها و سازمان‌هایی هستند که با ارزش‌های اون‌ها همسویی داشته باشه.البته ما قبل از کرونا هم با روی کار اومدن نسل سوم و چهارم بازاریابی شاهد این موضوع‌ها بودیم. ولی توجه به محیط زیست توی دوران کرونا خیلی پررنگ‌تر شده.حالا بریم سراغ گزارش شرکت سفرهای علی‌بابا ببینیم ایرانی‌ها چه کردن!طبق این گزارش مردم به نسبت همین بازه زمانی تو سال گذشته (۶ ماه اول سال ۹۹) تمایل بیش‌تری برای سفر داشتن. &quot;گرایش کاربران [علی‌بابا] به جست‌وجو برای مقاصد گردشگری در نوروز ۱۴۰۰ رشدی حدودا ۳ برابری را رقم زده است.&quot; یادتونه قبل‌تر درباره تحقیق آنلاین قبل از سفر گفتیم؟ و یادتونه گفتیم افراد برخلاف گذشته وقت کم‌تری برای برنامه‌ریزی سفر می‌ذارن و تمایل دارن سریع‌تر و راحت‌تر سفر کنن؟ جی جی جیجینگ!! پس می‌تونیم نتیجه بگیریم از اونجایی که جستجوی آنلاین سریع‌ترین و راحت‌ترین راه برای گرفتن اطلاعته مردم به این روش رو آوردن.&quot;رفتار خرید آنلاین خدمات گردشگری در حال رشد است و مردم تمایل بیشتری به جستجو و خرید آنلاین این قبیل خدمات پیدا کرده‌اند. به نظر می‌رسد این ترند به دلیل تغییر رفتار جامعه به خرید آنلاین بعد از شروع کرونا باشد.&quot;آشتی مردم با خرید اینترنتی خبر خیلی خوبی برای کسب و کارهای آنلاینه! و از اونجایی که مشت نمونه خرواره می‌تونیم بفهمیم که خرید آنلاین تو این دوران افزایش یافته و هنوز ادامه داره.&quot;پرواز خارجی بیشترین میزان کاهش تقاضا را در دوران کرونا داشته و در سال ۱۴۰۰ به رشد ۵ برابری رسیده است: هرچند همچنان فروش این محصول به شرایط سال ۹۸ و قبل از کرونا بازنگشته و با آن فاصله‌ای ۵۰ درصدی دارد.&quot;طبق صحبتی که پیش‌تر شد شرایط عبور از مرزها و قوانین کشور میزبان روی پروازهای خارجی تاثیر گذاشته که کاهش این سفرها رو میشه تو رفتار سفر ایرانی‌ها هم مشاهده کرد.از اونجایی که تو ایران سفر با وسایل شخصی ممنوع بود و شامل جریمه میشد. تقاضا برای سفر به ویژه با اتوبوس و قطار افزایش داشته.&quot;[...] افرادی که سفرهای خود را شخصی انجام می‌دادند، در این برهه زمانی بیش از پیش به سمت سفر ریلی و جاده‌ای سوق داده شدند.&quot;برای اطلاعات بیش‌تر می‌تونید گزارش علی‌بابا رو بخونید.خیلی اطلاعات دقیقی از رفتار سفر ایرانی‌ها وجود نداره و اظهار نظر در این مورد نیازمند مطالعه عمیق‌تر و بیش‌تره. ولی همونطور که دیدید میشه مشابهاتی با رفتار سفر ساکنین بلاد کفر پیدا کرد. شاید در گذشته رفتارِ سفرِ ملیت‌های مختلف خیلی از هم فاصله داشته ولی با بیش‌تر شدن استفاده از شبکه‌های اجتماعی و بالا رفتن ارتباط افراد با هم‌دیگه این رفتار به هم نزدیک‌تر شده و می‌تونیم از مطالعاتی که در جاهای دیگه دنیا انجام شده تا حدودی استفاده کنیم.خوشحال میشم برام کامنت بذارین و نظرتون رو درباره این مطلب و یا رفتار سفر خودتون بهم بگید.</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jan 2022 18:52:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازجویی در اتاقی سانتی‌مانتال در جُردن (تجربه مصاحبه کاری)</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%8F%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ka2yeobvj40t</link>
                <description>نزدیک ظهر بود که تلفنم زنگ خورد. خانمی پشت خط بود. بعد از احوال‌پرسی‌های معمول گفت که برای بعد از ظهر باید به آنجا بروم. صدایش خنثی بود: «ساعت ۴ اینجا باشین. اومم.. نمی‌تونین بیاین؟ خُب ساعت ۵.۵ چطوره؟ آدرس رو براتون بخونم یا خودتون میرین تو سایت پیدا می‌کنین؟ خداحافظ».آدرس را جست‌وجو کردم. جُردن! راه زیادی در پیش داشتم و باید زود آماده میشدم.اوه! آنقدر تماس غیرمنتظره بود که یادم رفت بپرسم با چه کسی قرار است ملاقات کنم.ساعت ۳.۵ تاکسی آنلاین گرفتم و راه افتادم. تهران چند رنگ شده بود. برگ‌های زرد و نارنجی درختان روی چمن‌های سبز کنار اتوبان‌ها و خیابان‌ها ریخته بودند. هوا ابری و گرفته بود. راننده موسیقی‌های انتخاب شده را یکی پس از دیگری پخش می‌کرد و بعضاً روی فرمان با انگشتانش تنبک می‌نواخت. از کنار پراید نقره‌ای که گوشه اتوبان پارک شده بود و راننده‌ کلافه‌اش که کاپوت را بالا زده بود و مثل مسائل پیچیده ریاضی به دل و روده اتومبیل بیچاره چشم دوخته بود، به آهستگی گذر کرد.آخرهای مسیر بود ولی لعنت به ترافیکی همیشگی تهران و لعنت به جردنِ همیشه شلوغ! و چراغ قرمزهایی که گویی وسیله شکنجه کسانی هستند که پشت ترافیک مانده‌اند. نگاهم به عابرهایی افتاد که از پیاده‌رو ناهموار کنار خیابان عبور می‌کردند و نگاهی به ماشین‌های درهم قفل شده می‌انداختند و با پوزخند به مسیرشان ادامه می‌دادند. گویی سرنوشت بالاخره برگ برنده را به آن‌ها نشان داده بود. راننده ماشین را خاموش کرد و پیاده شد تا سیگاری روشن کند. در همین حین نگاهی به ترافیک و چراغ قرمز روبه‌رویش انداخت و گفت: «آدم چند ساعت تا شهرستون بره انقدر اذیت نمی‌شه که تو ترافیک تهرون اذیت میشه».ساعت ۵:۱۵ دقیقه شد. دیرم شده بود و فقط چند خیابان با مقصد فاصله داشتم. نگاهی به نقشه انداختم و با خیابان‌های قرمز مواجه شدم. پیاده شدم.سرما استخوان‌هایم را لرزاند. هوا داشت تاریک میشد. قدم‌هایم را تندتر کردم و به مسیر ادامه دادم. دنبال پلاک گشتم و بالاخره پیدایش کردم. ساختمانی بزرگ بود و از پنجره‌هایش نور به بیرون هجوم می‌آورد.ساعت ۵:۲۸ دقیقه بود. «ببخشید آقا، برای مصاحبه کاری اومدم. از کدوم طرف باید برم؟»«مستقیم سمت چپ. در شیشه‌ای رو برو داخل دخترم». از نگهبان تشکر کردم و داخل شدم.ساختمان عجیبی بود. در نگاه اول رنگ سفید دیدم و گیاهانی که از اینور و آنور دیوارها و سقف‌ها آویزان شده بودند. پوسترهایی به دیوارهای سفید چسبیده بود و افراد در اتاق‌های شیشه‌ای که مثل آکواریوم‌های کوچک بودند در حال کار کردن بودند.خانمی پشت پیشخوان پذیرش با موهای موج‌دارش داشت با تلفن صحبت می‌کرد. لباس روشنی به تن داشت. به نظرم آمد همان کسی است که صبح تماس گرفته بود. «سلام. با کی قرار مصاحبه دارین؟ نمی‌دونین! برای چه پوزیشنی؟ باشه چند لحظه بشینین تا صداتون کنم.» چند تماس گرفت. برای کسی که در پذیرش نشسته باشد زیادی خسته به نظر می‌رسید. بعد از یک مدت همراه با یک فرم و خودکار به سراغم آمد. «لطفا این فرم رو پر کنین تا بازجوتون بیان.» سعی کردم اسم مصاحبه‌کننده‌ام را به خاطر بسپارم. نگاهی به فرم انداختم و ناامید شدم. دوباره همان اطلاعات داخل رزومه‌ام را باید پر می‌کردم. دستانم از سرما و  دلهره می‌لرزید. چند خانه را جابه جا پر کردم و رویشان خط کشیدم. در همین حین خانم پذیرنده در حال حرف زدن با تلفن بود. «سلام. اتاق خالی داریم؟‌ نداریم!؟ اصلا!؟!؟ مصاحبه داریم آخه. باشه خودم یه کاریش می‌کنم». چند تماسی گرفت تا بالاخره توانست یک اتاق خالی پیدا کند. عجیب است از قراری که خودشان ست کرده بودند و اتاقی برایش در نظر نگرفته بودند!کتابی که همراهم بود را باز کردم و شروع به خواندن کردم. گویی قرار بود معطل شودم. حدود ساعت ۶ بود که بازجو که مدیر منابع انسانی شرکت بود صدایم کرد. سرم را از روی کتاب بلند کردم و او را دیدم که جلویم ایستاده و فرمی که پر کرده‌ام را در دست دارد. خانه‌هایی که خط زده بودم روی فرم خودنمایی می‌کردند. با خودم گفتم: «حتما الآن با خودشون فکر می‌کنن دقت لازم رو ندارم که فرمم این شکلیه.»لبخندی زدم، سلامی دادم و دنبال بازجو راه افتادم.در حین راه بازجو همکارش را معرفی کرد. از پله‌های چوبی زشتی بالا رفتیم و از راهروهای تنگ و باریک رد شدیم. در کنار راهرو افراد داخل آکواریوم‌هایشان مشغول کار کردن و یا صحبت بودند. بازجوی اول جلو راه می‌رفت و بازجوی دوم پشت سرم میامد.وارد اتاق شدیم. اتاقی کوچک بود با پنجره‌ای بزرگ. بیرون را نگاه کردم، هوا کاملا تاریک شده بود. مبلمان رنگی‌ راحتی را در اتاق گذاشته بودند و دوتا میز گرد چوبی در وسط اتاق بود. در نظرم فضا سنگین بود و دیوارها هر لحظه به هم نزدیک‌تر می‌شدند. روی مبلی که نزدیک در بود نشستم. بازجوی اول نزدیک پنجره و روی صندلی‌ای که به دیوار روبه‌رویم تکیه داده شده بود نشست و بازجوی دوم روی مبل‌های هم ردیف خودم. فرم را بازجوی دوم گرفت و کنارش روی مبل گذاشت. خط خطی‌ها باز به چشمم هجوم آوردند.نمی‌دانستم کدام یک از بازجوها را نگاه کنم. سعی می‌کردم تا با لبخند اضطرابم را پنهان کنم.بازجوی اول شروع به صحبت کرد: «من بازجوی شماره یک، مدیر HR مجموعه هستم. ایشونم بازجوی شماره دو هستن یکی از مدیران بزرگ اینجا. خُب. یکم از خودتون بگید. فکر کنم بهتر باشه از کارایی که کردین شروع کنین.» بازجو در حین صحبت مدام از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد. گویی از سر اجبار برای بازجویی رفته بود.از معرفی خودم و رشته تحصیلی‌ام شروع کردم. شرکت‌هایی که در آن مشغول بودم را نام بردم و از سمت‌هایی که در آن شرکت‌ها داشتم سخن گفتم. در میان صحبت‌هایم بازجوها با چهره‌هایی خنثی نگاهم می‌کردند و گاهی به بیرون پنجره خیره می‌شدند. احساس خفقان می‌کردم. ولی باید ادامه می‌دادم. به بازجوی اول نگاه کردم. تقریبا روبه رویم نشسته بود و مدام پایش را تکان می‌داد و قرار نداشت. انتظار این رفتار را نداشتم. فضا برایم سنگین‌تر شده بود و نمی‌توانستم ذهنم را جمع و جور کنم. حتی نتوانستم تقاضای یک لیوان آب کنم. فضا بسته بود و با ماسک نمی‌توانستم نفس بکشم.در حین صحبت بودیم که بازجوی اول گفت: «با گوگل آنالیتیکز ۴ کار می‌کنین؟ نه!؟!؟ پس با کدوم کار می‌کنین؟ قبلی یعنی ورژن چند؟» مغزم جواب نمی‌داد. هول شده بودم. احساس می‌کردم بازجو سعی دارد مچم را بگیرد. و به من بفهماند که برای آمدن به این شرکت زیادی کوچک هستم.دلیل اینکه چرا فکر می‌کنند دروغ می‌گویم را نمی‌دانستم. مگر نه اینکه بعدها در کار باید همه‌ی ادعاهایم را ثابت می‌کردم؟درباره شاخص‌های کلیدی عملکرد صحبت شد. مدام از KPIهایی که با آن‌ها کار می‌کردم را می‌پرسیدند. لابد انتظار داشتند پشت سر هم و طوطی‌وار برایشان از حفظ KPIها را نام ببرم. در میان صحبت‌هایش حرفی از نرخ کلیک زد. بازجوی اول که لابد با خود فکر می‌کرد حتماً مخفف انگلیسی‌شان را بلد نیستم و فرصتی گران‌بها گیرش آمده که بتواند برتری خودش را ثابت کند با لحنی نه چندان صمیمی پرسید: «می‌تونی بیش‌ترین CTRی که داشتین رو بهم بگی؟ یادت نیست؟ نه نمی‌خواد گزارش‌ها رو نگاه کنی. فقط خواستم بدونم چند بوده» و رویش را به سمت پنجره برگرداند.بازجوی دوم شروع کرد: «گفتی در شرکت X کار می‌کردی. چند نفر اونجا کار می‌کنن؟ چطوری کار می‌کنن؟ ساختار سازمانش چطوریه؟» و مدام سوال‌هایی درباره شرکت و روند کاری‌اش پرسید.کلافه شده بودم. مدام از یکی از بازجوها به دیگری پاس داده میشدم. هیچ کدام از بازجوها چیزی از توانایی‌ها و استعدادهای خودم نپرسیدند! نگفتند آیا کارِ گروهی بلدم؟ آیا توانایی تحلیل دارم؟ می‌توانم برنامه‌ریزی داشته باشم؟ به این نکته توجه نمی‌کردند که گاهی کسب‌وکارها کارمندانشان را محدود می‌کنند و اجازه رشد به آن‌ها نمی‌دهند. نپرسیدند چه تجربیاتی کسب کردی، بلکه مدام از روندهای شرکت‌های قبلی می‌پرسیدند.دنبال راهی بودم که از این مخمصه نجات پیدا کنم.بازجوی اول گفت: «ما دیگه سوالی نداریم. تو سوالی از ما نداری؟» نفس راحتی کشیدم.«محل کار همینجاست؟ کار به صورت حضوریه یا دورکاری هم میشه کرد؟»بازجوی دوم جواب داد: «آره همینجاست و تماماً حضوریه. مشکلی داری؟» وقتی بازجو متوجه شد مسیرم دور است و نمی‌توانم آنجا کار کنم رو به بازجوی اول لبخندی زد و گفت حیف شد! هر دو خندیدند. «آره، از وقتی کرونا اومده بچه‌های راه دور باد خورده به پشتشون! دورکاری بهشون چسبیده، سختشونه بیان دفتر.»بازجوی شماره یک ادامه داد: «خب چرا از اول نگفتی مشکل داری با این موضوع؟ این همه حرف نمی‌زدیم!»«آخه قبل از اومدن چیزی درباره محل کار به من نگفتین. منم به احترام شما تا اینجا اومدم. مهم نیست در عوض باهاتون آشنا شدم.» کیفم را جمع و جور کردم تا بروم.بازجوی اول گفت: «حداقل بشین یه چای یا قهوه بگم برات بیارن. مسیرت دوره.»از زیر ماسک لبخندی زدم. تشکر و خداحافظی کردم و از اتاق بیرون رفتم. بازجوها پشت سرم آمدند. از پله‌های زشت چوبی پایین آمدم. بازجوی اول بلند گفت: «اگه می‌خوای تو پذیرش منتظر بمون تا ماشین بگیری.»تشکر کردم ولی بیش‌تر از این نمی‌توانستم آنجا را تحمل کنم. شتابان به سمت سرویس بهداشتی رفتم. نیاز داشتم تا آبی به سر و رویم بزنم. به خودم در آینه نگاه کردم. دلیل این همه نگاه بالا به پایین و مصاحبه بازجویی مانند را نمی‌دانستم.به سمت نگهبانی حرکت کردم. «جانم دخترم؟ الآن خیلی ترافیکه با مترو برو. نزدیک‌ترین ایستگاه مترو میرداماده. با ماشین نرو الان خیلی شلوغه. پیاده بری چندتا خیابون پایین‌تره. ممنونم شب توام بخیر. راستی مراقب گوشی و کیفت باش خیابونا تاریکه.»پیاده راه افتادم. قهوه‌ای خودم را مهمان کرد، خودم را در آغوش گرفتم و در مسیر به جواب‌هایی فکر کردم که می‌توانستم بدهم ولی نتوانسته بودم. و مدام در ذهنم خودم را دخترکی جسور دیدم که در همان اتاق بازجویی با جسارت به بازجوها رفتار نادرستشان را تذکر می‌دهد.</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 20:16:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترب یا ایمالز؟؟ کدوم برای معرفی و فروش محصولم بهتره؟ (قسمت اول بررسی ترب)</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/torob-emalls-1-bkkesex0m0mh</link>
                <description>در روزگاران قدیم [مدل قصه‌گوها بخونید :) ] زمانی بود که عرضه نسبت به تقاضا خیلی کم بود و مردم حق انتخاب زیادی برای گرفتن محصولات یا خدمات مورد نیازشون نداشتن. کم کم تعداد تولیدکننده‌ها و ارائه‌دهنده‌های خدمات زیاد شد و با به وجود اومدن رقابت مفهوم مارکتینگ مهم و عمیق شد. از اونجایی که تاریخ تکرار میشه! این مسئله برای فروشگاه‌های اینترنتی هم رخ داد. [همیشه دوست داشتم از فعل رخ داد یه جا استفاده کنم]بعد از اینکه فروشگاه‌های اینترنتی مختلف راه اندازی شدن و رقابت بینشون شدید شد یه سری سایت مثل ترب و ایمالز از اقیانوس قرمز این رقابت ماهی گرفتن و متولد شدن. این پلتفرم‌ها قیمت و مشخصات محصول تو فروشگاه‌های مختلف رو به شما نشون میدن تا بتونین راحت باهم مقایسه‌شون کنین و ارزون‌ترین و بهترین فروشنده رو پیدا کنین.به خاطر همین موضوع این پلتفرم‌ها برای مشتری‌ها و البته کسب‌وکارها بسیار جذاب شدن و خیلی از فروشگاه‌ها این دوتا پلتفرم رو میدون جنگ و رقابت می‌دونن!!البته حواسمون باشه که این پلتفرم‌ها همه‌ی فروشگاه‌های بازار رو پوشش نمیدن و فقط فروشگاه‌هایی که توی این پلتفرم‌ها ثبت نام کردن و هزینه پرداخت می‌کنن معرفی میشن.روند کار این پلتفرم‌ها به این شکله که شما فروشگاهتون رو ثبت می‌کنین و با پرداخت هزینه پنلتون شارژ می‌شه و در ازای هر کلیکِ مشتری روی محصولاتتون، هزینه پرداخت می‌کنین. [همون تبلیغات PPC خودمون]حالا میریم سراغ تفاوت این دوتا پلتفرم! بررسیشون می‌کنیم ببینیم هر کدوم چه ویژگی‌هایی دارن.حدود دو سال هست که دارم با این پلتفرم‌ها کار میکنم. ابتدای کار پنل ترب و امکاناتش بهتر از ایمالز بود ولی ایمالز پیشرفت بهتری نسبت به ترب داشت و خودش رو هر روز بهتر و بهتر کرد. معیار مقایسه ما وضعیت این دوتا پلتفرم در زمان نگارش این مطلب یعنی اردیبهشت ۱۴۰۰ هست.از مراحل ثبت‌نام در این فروشگاه‌ها صرف نظر می‌کنیم و فقط پنل کاربریشون رو باهم بررسی می‌کنیم.موتور جستجوی هوشمند خرید ترباول یه سر به پنل کاربری ترب بزنیم ببینیم چجوریه. برای ورود به پنل ترب باید شماره تماستون رو وارد کنین و کد تاییدی که بهتون پیامک میشه رو وارد کنین. به نظر من این مورد ایراد ترب محسوب میشه چون توی کسب‌وکار ممکنه چند نفر بخوان به پنل دسترسی داشته باشن و این مدل از ورود اصلا برای این کار جالب نیست. [مخصوصا الآن که اکثراً دورکار هستن]منو پنل ترب کامله و اگه راهنمایی یا توضیحات بخواین خیلی می‌تونه کمکتون کنه و از گیج شدن کاربر جلوگیری می‌کنه.منو پنل تربدر ستون سمت راستِ منو گزینه‌های فروشگاه، ادغام، پشتیبانی و حساب من رو می‌بینیم. که تو این تصویر ستون فروشگاه باز شده و منو داخلی اون رو میتونین ببینین.بخش آخرین تغییرات در ترب همونطور که از اسمش مشخصه جاییه که ترب آخرین وضعیت به روز رسانی، امکانات جدید، تغییر در قوانین و ... رو به اطلاع فروشگاه‌ها میرسونه.بخش بعدی مربوط به مشخصات فروشگاهه که شما تو این بخش می‌تونین اطلاعات فروشگاهتون، راه‌های ارتباطی و نحوه پشتیبانی، مشخصات فاکتوری که برای پرداخت هزینه ترب میخواین دریافت کنین و ... رو وارد کنین.گزارش کلیک‌ها بخشیه که از طریق اون می‌تونین تعداد کلیک‌های محصولاتتون رو به صورت نموداری و لیستی ببینین.بخش کلیک‌ها در پنل تربهمونطور که تو شکل بالا مشخصه شما می‌تونین با انتخابِ کلیک روی محصولات یا آگهی‌ها [جلوتر راجع به آگهی‌ها صحبت می‌کنیم]، انتخاب عنوان و دسته محصول، انتخاب بازه زمانی و نمایش به صورت روزانه، هفتگی و ماهانه نمودار موردنظرتون رو نمایش بدین. همچنین تو بخش لیست کلیک‌ها می‌تونین لیستی از کلیک روی محصولاتتون همراه با تاریخ کلیک و آی‌پی کاربر ببینین.بخش گزارشات مغایرت قیمت/موجودی بخشیه که کاربرهای ترب می‌تونن اگه قیمت یا موجودی محصولات شما مشکلی داشت به ترب گزارش کنن و این گزارش تو این بخش به شما نشون داده میشه و می‌تونین بهش رسیدگی کنین.بخش صورت‌حساب‌ها در پنل تربتو بخش صورت‌حساب‌ها یه لیست از افزایش/کاهش موجودی، تعداد سشن‌ها، هزینه تبلیغات و ... به صورت ماهانه می‌بینیم. از این بخش می‌تونیم مانده حسابمون رو چک کنیم و در صورت لزوم افزایش موجودی داشته باشیم. دقت کنین که هر میزان که پنل رو بخواید شارژ کنید باید ۹٪ مالیات ارزش افزوده هم همراهش پرداخت کنین.تو بخش پینشهادات ویژه شما می‌تونین تعدادی از محصولاتتون که تخفیف خوبی دارن رو انتخاب کنین تا ترب به مدت ۵ روز در بخش پیشنهادات ویژه نمایششون بده. اگه تو این بازه زمانی محصولتون ناموجود بشه یا افزایش قیمت داشته باشه از این بخش حذف میشه.بخش محصولات در پنل تربتو بخش محصولات شما می‌تونین وضعیت محصولاتتون رو چک کنین، تعداد کلیک روی محصولاتتون رو ببینین و لینک محصول در پنل ادغام رو مشاهده کنین. از طریق این بخش می‌تونین با انتخاب یک یا چند محصول عملیات خاصی رو روشون انجام بدین. این عملیات شامل:‌ فعال/غیرفعال کردن محصول، به روز رسانی محصول و پیشنهاد ویژه شدن میشه. بقیه بخش‌های منو فروشگاه از اسمشون مشخصه چی کار می‌کنن اگه سوالی در موردشون دارین لطفا کامنت کنین تا گفتگو کنیم. بریم سراغ بخش مهم خدمات تبلیغاتی!ترب دو مدل تبلیغات داره، یکی جایگاه‌های اول تا پانزدهم در صفحه پیشنهادهای ویژه اپلیکیشن و وبسایت، یکی هم بنر صفحه پیشنهادهای ویژه.ترب یه صفحه پیشنهادات ویژه یا تخفیف‌ها داره که تو یه لندینگ خاص تو سایت و صفحه اول اپلیکیشنشون نمایش داده میشه. شما میتونین تو این صفحه تبلیغات خودتون رو انجام بدین.تو بالاترین سطح این صفحه چند بنر و ردیف مناسبتی یا محصولات خاص مثل پربازدیدترین محصولات چند هفته اخیر یا محصولات مناسب روز مادر یا قیمت ارز و سکه و خودرو و … به انتخاب ترب نمایش داده می‌شه. بعد بنر مخصوص فروشگاه‌ها نمایش داده می شه و تو پایین اون‌ها تخفیف‌های فروشگاه‌ها نمایش داده خواهد شد به این صورت که هر ردیف تخفیف‌های یه فروشگاه رو نمایش می‌ده.ترتیب قرارگیری فروشگاه‌ها در ردیف‌های بالایی (معمولاً اول تا پانزدهم)، هرماه بر اساس یه مزایده اطلاع‌رسانی می‌شه. هر فروشگاه میاد پیشنهاد خودش رو ارائه میده و آخر جایگاه‌ها رو به ترتیب از بیش‌ترین پیشنهاد تا کم‌ترین مشخص میکنن.طبق نمونه‌ای که خودشون تو سایت آوردن قیمت‌ها به نسبت تبلیغات بنری ثابت سایت‌های دیگه بالاست و باید دید برای فروشگاه شما مناسبه یا نه.تبلیغات بعدی بنر صفحه پیشنهاد ویژه است که هزینه‌ش به صورت کلیکی محاسبه میشه و تو سال ۱۴۰۰ به ازای هر کلیک ۵۰۰ تومن هزینه داره. تعداد کلیکی که از این بنر گرفتیم برای فروشگاه ما خوب بود و معمولا کلیک‌های  مرتبط داشتیم.توجه داشته باشیم که این بخش ترب مثل تبلیغات بقیه سایت‌هاست و مثل ایمالز بخش خاصی برای تبلیغ محصولاتت نسبت به رقبا نداره.ایمالز بخشی داره که شما می‌تونید با پرداخت هزینه بیش‌تر بالاتر از رقباتون به جستجوگرها نشون داده بشین و یه سری امکانات دیگه که تو مطلب بعدی بیش‌تر درباره‌ش صحبت می‌کنیم.</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 12:50:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبلیغات ویدیویی و جواب ایمیل AVOD کافه بازار - قسمت آخر</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D9%85%DB%8C%D9%84-avod-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-sppdtzzl4p8z</link>
                <description>تو این قسمت با انواع تبلیغات ویدیویی تو بخش ویدیو کافه بازار آشنا می‌شیم و می‌بینیم تبلیغات ویدیویی چقدر می‌تونه برامون اثربخش باشه.اطلاعات دست اول در مورد تبلیغات ویدیویی کافه بازار رو از طریق ارتباط با ایمیل AVOD@CAFEBAZAAR.IR به دست آوردم (اگه اطلاعات بیش‌تر لازم داشتید می‌تونید از همین طریق باهاشون در ارتباط باشید). شاید براتون سوال باشه که مگه تبلیغات ویدیویی انقدر مهمه که رفتم به خاطرش با تیم کافه بازار ارتباط گرفتم؟ باید بگم بله!طبق گزارش تکراسا فارسی از صنعت بازاریابی دیجیتال ایران «هزینه تبلیغات دیجیتال تو سال ۲۰۱۹، با ۱۱ درصد رشد به ۲۶۱ میلیارد دلار رسیده و تو همین سال هزینه تبلیغات دیجیتال ۴۲ درصد از کل هزینه تبلیغات تو جهان بوده. پیش‌بینی میشه این مقدار در سال ۲۰۲۰ به ۴۵ درصد افزایش پیدا کنه.» پس وقتی داره دنیا به تبلیغات دیجیتال رو میاره یعنی اقیانوس ما دیجیتال مارکترها داره کم کم سرخ میشه!! پس وقتشه اقیانوسمون رو آبی کنیم. یکی از راه‌های آبی کردن اقیانوسمون اینه که با روش‌ها و بسترهای مختلف تبلیغات و تاثیر اون‌ها روی مخاطبمون آشنا باشیم و بدونیم چطور می‌تونیم به بهترین شیوه ازشون استفاده کنیم.بنابراین تصمیم گرفتم توی چندتا مطلب درباره‌ی این تبلیغات صحبت کنم. قبل از هرچیز یه مروری به مطالب قبلی داشته باشیم و بعد میرم سراغ تبلیغات ویدیویی کافه بازار و انواعش.تو قسمت اول درباره‌ی ویدیو استریمینگ و VOD یا ویدیو در زمان درخواست صحبت کردیم.فهمیدیم ویدیو استریمینگ این امکان رو به ما داده تا بتونیم بدون دانلود کردن ویدیوها اونها رو تماشا کنیم و به دو شکل پخش زنده اینترنتی live streaming و نمایش ویدیوها که به اصطلاح به اون Video On Demand گفته می‌شه، به کار می‌ره.در ادامه با رقیب سرسخت تلویزیون آشنا شدیم! فهمیدیم (Video on Demand (VOD یا «ویدیو در زمان درخواست»، به سیستم‌های توزیع و نمایش ویدیو که این امکان رو به کاربرهاشون میدن تا هر وقت که خواستن محتوای ویدیویی دلخواهشون رو تماشا کنن اطلاق میشه.تو قسمت دوم درباره‌ی انواع VOD صحبت کردم. اول از همه، با انواع مختلف بیزینس‌هایی که بر اساس VOD به وجود اومدن آشنا شدیم و فهمیدیم از نظر مدل درآمدی به سه دسته TVOD (پلتفرم ویدیو در زمان درخواست تراکنشی)، SVOD (پلتفرم ویدیو در زمان درخواست با پرداخت حق اشتراک)  و AVOD (پلتفرم ویدیو در زمان درخواست با پخش تبلیغات) تقسیم میشن.و در ادامه، دو تا از بیزینس‌هایی که تو این زمینه فعالیت می‌کردن رو بررسی کردیم. با بخش ویدیو کافه بازار آشنا شدیم و فهمیدیم که داره از VOD به شیوه‌ای متفاوت که به اون AVOD می‌گن استفاده می‌کنه.قسمت سوم به ما یاد داد تبلیغات ویدیویی چیه و فهمیدیم ویدیو مارکتینگ یه روش جذاب تبلیغاته که خیلی وقته خودش رو توی دل کسب و کارها جا کرده. ولی همونطور که در جریان هستین برای پخش ویدیوی تبلیغاتی تو صدا و سیما باید هزینه‌ی خیلی زیادی پرداخت کنیم. به همین خاطر مارکترها کم کم به سمت ویدیو مارکتینگ از طریق اینترنت کشیده شدن.با انواع تبلیغات ویدیویی آشنا شدیم و فهمیدیم این تبلیغات به سه نوع پیش نمایشی، بینابینی و پس نمایشی تقسیم می‌شن.تبلیغات ویدیویی از دیدگاه هزینه‌ای که باید بکنیم به چهار دسته هزینه در ازای نمایش، هزینه در ازای هر کلیک، هزینه در ازای نصب و هزینه در ازای فعالیت خاص تقسیم میشن. که ما میتونیم با توجه به نوع محصول یا خدمتمون و کمپینی که داریم یکی از این راه‌ها رو انتخاب کنیم.بریم سراغ ادامه‌ی داستان و بحث جذاب تبلیغات ویدیویی در کافه بازار:  انواع تبلیغات ویدیویی در کافه بازارشاید بتونیم بگیم مهم‌ترین فاکتور تو تبلیغات، هدف اونه. ممکنه هدف از تبلیغات ویدیویی معرفی محصول جدید به مشتری‌ها، گسترش بازار، مقابله با رقبا، آموزش مصرف کننده‌ها، افزایش فروش، افزایش آگاهی برند، اعلام اخبار مهم مربوط به سازمان (همون PR خودمون) و ... باشه. اگه نوع تبلیغ با هدف اون سازگار نباشه هدر رفت بودجه دور از ذهن نیست، کار خوبی که ویدیو بازار کرده اینه که بخش بندی تبلیغاتش رو بر اساس هدف تبلیغ انجام داده.تبلیغات تو بستر ویدیو بازار به صورت پیش نمایشی و میان نمایشی صورت میگیرن و در حال حاضر دو نوع از تبلیغات ویدیویی روی بستر بازار ارائه میشن:تبلیغات پرفورمنسی‌ (نصب اپلیکیشن)این دسته از همون تبلیغات جذاب نصب اپلیکیشنه و با توجه به اپ استور بودن برنامه بازار بدون خارج کردن کاربر از محیط تماشای ویدیو نصب اپلیکیشن صورت می‌گیره. این  اتفاق که کاربر وسط فیلم دیدنش به صفحه دیگه‌ای منتقل نمیشه که اپلیکیشن نصب کنه خیلی خوبه و حس خوشایندی توی کاربر ایجاد میکنه.موقع پخش تبلیغ، دکمه فراخوان نصب (Call to action) تو پایین ویدیو قرار می‌گیره و بعد از کلیک روی این دکمه یه پیام برای کاربر نمایش داده میشه که بعد از بسته شدن پلیر، دانلود اپلیکیشن انجام میشه. اگه کاربر مایل به دیدن تبلیغ نباشه، بعد از ۱۰ ثانیه دکمه «رد کردن» نمایش داده می‌شه و کاربر با زدن اون می‌تونه محتوای ویدیویی مورد نظرش رو تماشا کنه.تبلیغات غیر پرفورمنسی (آگاهی برند)از این تبلیغات میتونیم برای ایجاد آگاهی برند، معرفی محصول جدید به مشتری‌ها، اعلام اخبار مربوط به کسب و کار و ... استفاده کنیم. آمارهایی مثل تعداد نمایش، تعداد فشرده شدن دکمه رد کردن، تعداد دفعات بستن ویدیو و میزان تماشای تبلیغ در اختیار ما قرار میگیره که باهاش میتونیم کمپینمون رو به خوبی بسنجیم. این تبلیغات بر خلاف تبلیغات پرفورمنسی دکمه فراخوان ندارن ولی مثل تبلیغات صدا و سیما می‌تونیم فعالیت‌هایی مانند ارسال پیامک به سرشماره خاص و یا تماس با شماره تلفن رو قرار بدیم.در کل تبلیغات در بستر ویدیو کافه بازار هزینه کم‌تر و بازخورد بسیار بهتری نسبت به تبلیغات صدا و سیما دارن.این نوع تبلیغ از محبوبیت زیادی بین برندهای بزرگ و مطرح برخورداره، به طور مثال می‌تونیم تبلیغات غیرپرفورمنسی آگاهی برند این کسب و کارها رو تو پلتفرم هولو (hulu) ببینیم.حالا که با تبلیغات ویدیویی آشنا شدیم بریم ببینیم اصلا چه مزیت‌هایی داره و آیا میتونه برای کسب و کار ما مفید باشه یا نه؟مزایای استفاده از تبلیغات ویدیوییهمونطور که قبلا هم در ستایش ویدیو گفتیم، کارآمدترین و جذاب‎‌ترین راه برای انتقال پیام ما به مخاطبمون ویدیوست. ویدیو میتونه پیام تبلیغ ما رو بهتر و در زمان کوتاه‌تری به مخاطب منتقل کنه. طبق تحقیقاتی که سایت dreamgrow.com انجام داده، ۷۴ درصد از افرادی که ویدیو تبلیغاتی معرفی برند یا محصول رو مشاهده می‌کنن علاقه‌ی زیادی به خرید اون محصول پیدا می‌کنن.تولید محتوای ویدیویی با درگیر کردن مخاطب با تبلیغ، در اون حس اعتماد ایجاد می‌کنه و منجر به برقراری رابطه طولانی مدت با مشتری می‌شه. پس اگه میخواین مشتری‌های وفادار زیادی داشته باشین استفاده از این تبلیغات به شما توصیه میشه. حتما برای شما هم پیش اومده وقتی میخواین درباره‌ی محصولتون و کارکردهاش توضیح بدین دچار مشکل بشین و طرف مقابلتون نتونه به درستی با شما ارتباط برقرار کنه ولی با ساختن یه ویدیو ساده می‌تونیم محصول یا خدمتمون رو به راحتی به مخاطبمون معرفی کنیم.تو کمپین‌هایی که با هدف PR ساخته میشن ویدیو می‌تونه کارآمدی بیش‌تری داشته باشه و مخاطب رو ترغیب کنه درباره‌ی ما و کمپینمون فکر کنه و حتی اون رو با دوستانش به اشتراک بذاره. طبق تحقیقات اگه ویدیوی ما جذاب باشه ۷۶ درصد از افراد تمایل دارن تا اون رو با دیگران به اشتراک بذارن. پس مهم ترین چیز تو وایرال شدن ویدیوی تبلیغاتیمون جذابیت اون و توانایی درگیر کردن مخاطبه.با توجه به همه‌ی این دلایلی که گفته شد حدود ۸۲ درصد از کسب و کارها استفاده از تبلیغات ویدیویی رو بخشی از استراتژی‌های دیجیتال مارکتینگ خودشون قرار دادن و ۶۳ درصد از کسب و کارها هم در حال استفاده از این نوع تبلیغات هستن.پس وقتشه که اگه هنوز تبلیغات ویدیویی رو امتحان نکردیم، بریم سراغش! ولی هوشمندی نکته‌ی مهمیه که باید توی این تبلیغات رعایت کنیم. به نظر شما چطور میتونیم هوشمند باشیم؟یکی از راه حل‌ها اینه که به محتوای ویدیو تبلیغاتیمون توجه کنیم و حواسمون باشه که با ارزش‌های برندمون همخوانی داشته باشه. یه راه دیگه که خیلی مهمه کانال انتشار ویدیوی ماست. آیا پخش این ویدیو توسط صدا و سیما برای ما ارزش آفرینه؟ یا میتونیم از پلتفرم‌های AVOD استفاده کنیم؟ اینکه ویدیو ما فقط توی شبکه‌های اجتماعی خودمون منتشر بشه کمکی به دیده شدنش میکنه؟بعد از اینکه راجع به این سوال‌ها فکر کردیم بریم ببینیم بخش ویدیو کافه بازار چه ویژگی‌ها و مزیت‌هایی برای ما داره.ویژگی‌های تبلیغات ویدیویی کافه بازار و مزایای استفاده از آنیکی از خوبی‌های تبلیغات بخش ویدیو کافه بازار اینه که امکان دسته بندی ژانر بزرگسال و نوجوان رو به ما میده. این کار به ما خیلی کمک میکنه تا هدفمندتر تبلیغاتمون رو به نمایش بذاریم. البته خیلی باید حواسمون به فرق بین customer و consumer باشه و بدونیم تصمیم گیرنده نهایی برای خرید محصول ما چه افرادی هستن.بخش ویدیو کافه بازار تصمیم داره به زودی بخش بندی بر اساس سن و جنسیت مخاطب رو هم به قابلیت‌هاش اضافه کنه.یه ویژگی خوب دیگه‌ی این پلتفرم اینه که تو تبلیغات پرفورمنسی نصب اپلیکیشن ابزارهای اندازه‌گیری مختلفی از جمله متریکس، چابک، ادتریس و ادجاست پشتیبانی میشن و مقدار هزینه‌ی تبلیغاتمون بر اساس نصب ثبت شده توسط این ابزارها محاسبه میشه.یکی از کارهای مهمی که باید توی تبلیغات بهش توجه کنیم سنجش بازخورد اون تبلیغاته. یه سری ابزار هم برای این کار فراهم شده، توی ویدیو بازار میتونیم گزارش‌هایی مثل تعداد نمایش، تعداد اسکیپ، تعداد دفعات رد شدن تبلیغ توسط کاربر، مقدار زمان تماشای ویدیو و ... داشته باشیم. این اطلاعات کمک خوبی میکنه تا بتونیم کمپینمون رو تحلیل کنیم و ببینیم ادامه‌ی مسیرمون تو تبلیغات ویدیویی چطوری خواهد بود.و در آخر اینکه تبلیغات ویدیویی خوبن و میتونن باعث رشد کسب و کار ما بشن ولی به شرطی که بستر مناسب برای انتشارشون رو پیدا کنیم و تلاش کنیم با کمترین هزینه، بهترین بازخورد رو داشته باشیم.باعث خوشحالیمه نظراتتون رو در این مورد بشنوم. پس کامنت فراموش نشه#محتوای_حمایت_شده</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 20:56:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک قدم قبل از معرفی تبلیغات ویدیویی در کافه بازار - قسمت سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%DB%8C%DA%A9-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-p0ym6tplhwfh</link>
                <description>تبلیغات ویدیویی آنلاین مبحثی جدید نیست ولی هر دیجیتال مارکتری باید درباره‌اش اطلاعات داشته باشه و انواعش رو بشناسه. تبلیغات ویدیویی آنلاین جنبه‌های مختلفی داره، شیوه نشون دادن تبلیغ، جایگاه تبلیغ، سیستم توزیع تبلیغ، محتوایی که نمایش داده میشه و ... .من تو چند قسمت درباره‌ی این تبلیغات نوشتم و حالا رسیدم به بخش جذاب بررسی انواع تبلیغات ویدیویی. قبل از اون یه نیم‌نگاه به نوشته‌های قبلی بندازیم.تو قسمت اول درباره‌ی ویدیو استریمینگ و VOD یا ویدیو در زمان درخواست صحبت کردیم.فهمیدیم ویدیو استریمینگ این امکان رو به ما داده تا بتونیم بدون دانلود کردن ویدیوها اونها رو تماشا کنیم و به دو شکل پخش زنده اینترنتی live streaming و نمایش ویدیوها که به اصطلاح به اون Video On Demand گفته می‌شه، به کار می‌ره.در ادامه با رقیب سرسخت تلویزیون آشنا شدیم! فهمیدیم (Video on Demand (VOD یا «ویدیو در زمان درخواست»، به سیستم‌های توزیع و نمایش ویدیو که این امکان رو به کاربرهاشون میدن تا هر وقت که خواستن محتوای ویدیویی دلخواهشون رو تماشا کنن اطلاق میشه.تو قسمت دوم درباره‌ی انواع VOD صحبت کردم. اول از همه، با انواع مختلف بیزینس‌هایی که بر اساس VOD به وجود اومدن آشنا شدیم و فهمیدیم از نظر مدل درآمدی به سه دسته TVOD (پلتفرم ویدیو در زمان درخواست تراکنشی)، SVOD (پلتفرم ویدیو در زمان درخواست با پرداخت حق اشتراک) و AVOD (پلتفرم ویدیو در زمان درخواست با پخش تبلیغات) تقسیم میشن.و در ادامه، دو تا از بیزینس‌هایی که تو این زمینه فعالیت می‌کردن رو بررسی کردیم. با بخش ویدیو کافه بازار آشنا شدیم و فهمیدیم که داره از VOD به شیوه‌ای متفاوت که به اون AVOD می‌گن استفاده می‌کنه.تو این قسمت درباره‌ی بخش جذاب تبلیغات ویدیویی و بسترهایی که میتونیم اون‌ها رو منتشر کنیم صحبت میکنیم.تو قسمت قبل گفتیم که پلتفرم‌های AVOD از تبلیغات استفاده میکنن. ولی آیا به نظرتون تبلیغات میتونه هزینه‌های این کسب و کارها رو تامین کنه؟به نظرتون چرا با وجود اینکه کسب و کار اشتراکی درآمد خیلی خوبی داره، آپارات و ویدیو بازار این مدل از کسب و کار رو انتخاب کردن؟تبلیغات ویدیویی چیستهمونطور که می‌دونید ما چهارتا محتوای اصلی داریم. محتوای متنی، محتوای صوتی، محتوای تصویری (عکس) و محتوای ویدیویی. به نظرتون کدوم یکی از این محتواها جذاب‌تره و تاثیر بیش‌تری رو مخاطب می‌ذاره؟از اونجایی که محتوای ویدیویی از المان‌های سمعی و بصری استفاده می‌کنه تا نظر مخاطب رو به خودش جلب کنه می‌تونیم لقب تاثیرگذارترین محتوا رو با افتخار بهش اهدا کنیم. ما با استفاده از تبلیغات ویدیویی می‌تونیم احساسات مخاطبمون رو برانگیخته کنیم و پیامی که در نظر داریم رو به راحتی بهش منتقل کنیم.ویدیو مارکتینگ یه روش جذاب تبلیغاته که خیلی وقته خودش رو توی دل کسب و کارها جا کرده. ولی همونطور که در جریان هستین برای پخش ویدیوی تبلیغاتی تو صدا و سیما باید هزینه‌ی خیلی زیادی پرداخت کنیم. به همین خاطر مارکترها کم کم به سمت ویدیو مارکتینگ از طریق اینترنت کشیده شدن.بریم ببینیم تبلیغات ویدیویی چه مدلایی داره و ما از کدوم‌هاش میتونیم برای کسب و کارمون استفاده کنیم.انواع تبلیغات ویدیوییتبلیغات ویدیویی انواع مختلفی داره و ما اینجا میخوایم درباره‌ی تبلیغات خطی یا Linear Ads صحبت کنیم.تبلیغات خطی مثل تبلیغات صدا و سیما میمونن و تمام صفحه نمایش رو در بر میگیرن و باعث توقف پخش ویدیو می‌شن. معمولاً مدت زمان نمایششون ۵ الی ۱۰ ثانیه است و می‌تونن ابتدا، میان و یا حتی آخر ویدیو نمایش داده بشن.این تبلیغات به سه نوع پیش نمایشی، بینابینی و پس نمایشی تقسیم می‌شن.تبلیغات پیش نمایشی Pre-Roll Ads این تبلیغات قبل از شروع محتوای ویدیویی نمایش داده می‌شن و کسب و کارها جدیدا خیلی سعی می‌کنن هوشمند باشن و علاوه بر تبلیغ برندشون، مخاطب رو هم به نمایش فیلم یا سریال دعوت کنن!! (واقعا چرا این مدل تبلیغات مد شده؟)تبلیغات بینابینی Mid-Roll Adsهمونطور که از اسمش پیداست این تبلیغات بین پخش محتوای ویدیویی منتشر میشن.تبلیغات بینابینی مورد علاقه‌ی مخاطبه! تبلیغاتیه که به مخاطب فرصت میده بره برای خودش یه چایی بریزه و به کارهای ضروریش برسه. این جور وقت‌ها سرعت عمل تو خانواده‌ها مخصوصا از نوع پرجمعیتش خیلی مهمه! چون اگه دیرتر از جات بلند شی به صف طولانی میخوری و ممکنه تا آخر تبلیغات هم نوبتت نشه و بخشی از فیلم رو از دست بدی. البته دیدن فیلم تو پلتفرم‌های VOD این مزیت رو دارن که شما هر وقت نیاز به انجام یه کار اضطراری داشتین میتونین ویدیو رو متوقف کنین و کارِتون رو انجام بدین.هم‌خوانی محتوای تبلیغات بینابینی و محتوای ویدیوی درحال پخش می‌تونه اثربخشی این نوع از محتوا رو افزایش بده.تبلیغات پس نمایشی Post-Roll Adsتبلیغات پس نمایشی انتهای محتوای ویدیویی نمایش داده میشه. و از اونجایی که مردم حوصلشون نمیکشه تیتراژ آخر رو ببینن چه برسه به دیدن تبلیغ توصیه نمیکنیم از این تبلیغات استفاده کنین. البته اگه تارگتتون افرادی هستن که تو یه شهر خوش آب و هوا تقریبا تو جنوب مرکزی کشور ساکنن بهتره که از این تبلیغات استفاده کنین. چون بعد از تموم شدن فیلم حال ندارن برن ویدیو رو متوقف کنن و تیتراژ و تبلیغای بعد رو با دقت تماشا میکنن.انواع روش‌های تبلیغات آنلاین ویدیوییتبلیغات ویدیویی از دیدگاه هزینه‌ای که باید بکنیم به انواع مختلفی تقسیم میشن. که ما میتونیم با توجه به نوع محصول یا خدمتمون و کمپینی که داریم یکی از این راه‌ها رو انتخاب کنیم.هزینه در ازای نمایش Cost Per Viewتو این مدل از تبلیغات ویدیویی، ما به ازای هر نمایش کامل ویدیو تبلیغاتی خودمون هزینه می‌کنیم. این نوع از تبلیغات بیش‌تر زمانی استفاده میشه که ما بخوایم توی مخاطبمون آگاهی ایجاد کنیم. حالا این آگاهی میتونه درباره‌ی برند، محصول یا هر چیز دیگه‌ای باشه.هزینه در ازای هر کلیک Cost Per Clickهدف از این نوع تبلیغات افزایش ترافیک صفحه فروده و ما به ازای هر کلیکی که انجام میشه پول پرداخت میکنیم. کلیک تقلبی بخش جدایی ناپذیر تبلیغات کلیکیه پس حواسمون باشه که به این موضوع توجه داشته باشیم.هزینه در ازای نصب Cost Per Installتو این نوع از تبلیغات، هدف تبلیغ دهنده جذب کاربر جدید و دریافت نصب اپلیکیشنه. و در ازای این اتفاق پول پرداخت میکنه. این تبلیغات خیلی دلچسبه! چون وقتی به هدفمون برسیم پول پرداخت میکنیم. درواقع ما با ویدیو تبلیغاتی که ساختیم مخاطب رو قانع میکنیم که اپلیکیشن مارو دانلود کنه و وقتی که این اتفاق بیفته هزینه پرداخت میکنیم. اگر هم مخاطبمون اپلیکیشن رو نصب نکنه، ما بدون پرداخت هزینه آگاهی برند انجام دادیم! چی بهتر از این؟هزینه در ازای فعالیت خاص Cost Per Actionتو این سبک از تبلیغات از کاربر درخواست میشه تا فعالیت خاصی رو انجام بده. این فعالیت ممکنه ارسال یه پیامک برای گرفتن اطلاعات محصول، عضویت تو یه سامانه، دنبال کردن ما تو سوشال میدیا و ... باشه. ما در ازای انجام فعالیت مورد نظرمون توسط کاربر به تبلیغ گیرنده پول پرداخت می‌کنیم.حالا که با انواع تبلیغات ویدیویی آشنا شدیم بریم ببینیم ویدیو بازار از چه نوع تبلیغاتی پشتیبانی میکنه.تو قسمت چهارم درباره‌ی مزایای تبلیغات ویدیویی حرف می‌زنیم و با تبلیغاتی که میشه تو بخش ویدیو کافه بازار داشته باشیم آشنا میشیم.#محتوای_حمایت_شده</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2020 17:20:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کافه بازار سراغ AVOD‌ رفت؟ - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%BA-avod-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-phbwr8cklrek</link>
                <description>تو قسمت اول درباره‌ی ویدیو استریمینگ و VOD یا ویدیو در زمان درخواست صحبت کردیم.فهمیدیم ویدیو استریمینگ این امکان رو به ما داده تا بتونیم بدون دانلود کردن ویدیوها اونها رو تماشا کنیم و به دو شکل پخش زنده اینترنتی live streaming و بازپخش ویدیوها  که به اصطلاح به اون Video On Demand گفته می‌شه، به کار می‌ره.  در ادامه با رقیب سرسخت تلویزیون آشنا شدیم! فهمیدیم (Video on Demand (VOD یا «ویدیو در زمان درخواست»، به سیستم‌های توزیع و نمایش ویدیو که این امکان رو به کاربرهاشون میدن تا هر وقت که خواستن محتوای ویدیویی دلخواهشون رو تماشا کنن اطلاق میشه.تو این قسمت می‌خوام درباره‌ی انواع VOD صحبت کنم. اول از همه، با انواع مختلف بیزینس‌هایی که بر اساس VODبه وجود اومدن آشنا می‌شیم و می‌فهمیم که چجوری دارن از این روش درآمد کسب میکنن. و در ادامه، دو تا از بیزینس‌هایی که دارن تو این زمینه فعالیت می‌کنن رو بررسی می‌کنیم. با بخش ویدیو کافه بازار آشنا میشیم که داره از VOD به شیوه‌ای متفاوت که به اون AVOD می‌گن استفاده می‌کنه. و در قسمت بعدی درباره‌ی تبلیغات ویدیویی و بسترهایی که میتونیم اون‌ها رو منتشر کنیم صحبت میکنیم.انواع مختلف پلتفرم ویدیو به درخواست (VOD)پلتفرم‌های ویدیو به درخواست از دیدگاه مدل درآمدی به سه دسته SVOD, TVOD و AVOD تقسیم می‌شن. کسب و کارها می‌تونن یکی از این مدل‌ها و یا ترکیبی از چندتاشون رو انتخاب کنن.پلتفرم ویدیو در زمان درخواست با پرداخت حق اشتراک (Subscription Video on Demand (SVODمدل کسب و کار اشتراکی یه مدل محبوب برای کسب و کارها و مشتری‌هاشونه. شرکت‌های بزرگی مثل آمازون، اپل و مایکروسافت برای افزایش درآمدشون از جیب ما مدل اشتراکی رو انتخاب می‌کنن! اگه نگاهی به رستوران‌های سلف سرویس بندازیم می‌فهمیم که مشتری‌ها هم نشون دادن عاشق این مدل از کسب وکارن! برای اینکه این مسئله براتون ملموس‌تر بشه فقط کافیه یه سر به فلافلی‌های پرکن بخور بزنین.توی مدل SVOD کاربرها باید برای تماشای ویدیوها حق اشتراک پرداخت کنن. تو این پلتفرم کاربر به ازای خرید اشتراک می‌تونه برای مدت زمان مشخص به صورت نامحدود به محتوای موجود تو پلتفرم دسترسی داشته باشه و تا دلش میخواد فیلم ببینه. تو این پلتفرم امکان خرید تکی برای کاربر فراهم نیست و کاربر حتی برای تماشای یه فیلم هم باید اشتراک بخره. در واقع این مدل دسترسی نامحدود به انباری از ارزش میده! مثل هر کتابخونه‌ای ما هیچ وقت از همه‌ی محتوایی که تو دسترس ماست استفاده نمی‌کنیم ولی از وسعت محتوایی که به ما عرضه شده خوشمون میاد. توی این مدل‌ها برای حفظ مشتری‌ها باید همیشه محتوای تازه به پلتفرم تزریق کنیم.از جمله نمونه‌‌های مشهور سرویس‌های SVOD تو ایران می‌تونیم به فیلیمو، نماوا و فیلم‌نت اشاره کنیم. همین‌طور Hulu، Netflix، HBO، AppleTV+ و Amazon Prime Video از جمله معروف‌ترین نمونه‌‌های بین‌المللی این پلتفرم‌ها هستن.پلتفرم ویدیو در زمان درخواست تراکنشی (Transactional Video on Demand (TVODتو پلتفرم TVOD کاربر برای تماشای هر فیلم اون رو جداگانه خریداری میکنه و با توجه به میزان پولی که پرداخت کرده، می‌تونه برای همیشه و یا مدت زمان محدودی به محتوا دسترسی داشته باشه. درست مثل وقتی که میریم بقالی سر کوچه و لوح فشرده سریال مورد علاقه‌مون رو می‌خریم. تو چنین سرویس‌هایی، معمولا نیازی به ساخت حساب کاربری و ورود به حساب نداریم. پلتفرم‌های TVOD برای افرادی که استفاده کمی دارن به صرفه‌است و از اونجایی که تعداد این افراد خیلی کمه پلتفرم‌های محبوبی نیستن.بخش Amazon’s video store از این پلتفرم برای فروش نسخه دیجیتالی فیلم‌های سینمایی و سریال‌هاش استفاده می‌کنه. از کسب و کارهای دیگه‌ای که از این مدل استفاده می‌کنن می‌تونیم به PlayStation Vue، HBO NOW و Apple’s iTunes اشاره کنیم.پلتفرم TVOD به دو زیر مجموعه فروش الکترونیکی (Electronic Sell-Through (EST و دانلود برای اجاره (Download To Rent (DTR تقسیم می‌شه. تو مدل EST کاربر برای دسترسی به محتوا یه بار برای همیشه هزینه می‌کنه و اون محتوا رو می‌خره ولی تو مدل DTR کاربر برای مدت زمان محدود و با هزینه کمتری به محتوا دسترسی داره.پلتفرم ویدیو در زمان درخواست با پخش تبلیغات (Advertising-based Video on Demand (AVODتو مدل آخر می‌رسیم به پلتفرم محبوب دلها که باهاش میتونیم محتوای ویدیویی رو رایگان تماشا کنیم.این پلتفرم که به نام ad-supported video هم شناخته می‌شه، مدلی دیگه از VODهاست که همونطور که گفتیم استفاده از محتوای اون رایگانه و با توجه به شعار دیرینه ایرانیان باستان مبنی بر کوفت باشه، مفت باشه خیلی مورد توجه مردمان این سرزمین قرار گرفته. ولی از اونجایی که هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیره صاحبین این کسب و کارها هم عاشق چشم و ابروی ما نیستن که یه محتوا رو رایگان در اختیار ما قرار بدن! مثل صدا و سیما کاربرا در ازای تماشای تبلیغاتی که تو این پلتفرم پخش می‌شه، بدون پرداخت هزینه اشتراک یا خرید تکی، ویدیو مورد نظرشان رو تماشا می‌کنن. در واقع هزینه‌های کسب و کار از طریق پخش تبلیغات تامین میشه.مشهورترین پلتفرم‌های AVOD تو دنیا YouTube Premium، 4OD، Tubi و Tune.pk هستن. تو ایران هم  ویدیو بازار و آپارات به این شیوه فعالیت می‌کنن.شیوه فعالیت آپارات که معرف حضور هست میریم که ببینیم ویدیو بازار چی کار میکنه. و بعد این دوتا پلتفرم رو باهم مقایسه می‌کنیم.انواع پلتفرم‌های ویدیو در زمان درخواست VODویدیو بازاربخش ویدیو بازار فرصتی به تأمین‌کننده‌های رسمی ویدیو داده تا محتوای خودشون رو به کاربران عرضه کنن. در حال حاضر ویدیو بازار از پلتفرم AVOD برای عرضه محتوای ویدیویی خودش استفاده می‌کنه. یعنی شما میتونین بیش‌تر محتواهای پرمیوم رو به صورت رایگان تو بازار تماشا کنین (جذاب شد! نه؟) کاربرای ویدیو بازار به جای خرید اشتراک یا محتوای تکی، بابت تماشای محتوا، تبلیغ مشاهده می‌کنن. محتوای ویدیو بازار شامل فیلم، سریال و انیمیشنه و از ویژگی‌های مهم این پلتفرم راحتی استفاده، کیفیت بالای محتوا، دوبله اختصاصی، به‌روز بودن محتوا و دسته‌بندی موضوعیه.(به زودی شاهد یه رقابت جذاب بین ویدیو بازار با نماوا و پلتفرمهای SVOD خواهیم بود.)فرق ویدیو بازار با یوتوب و آپارات چیه؟هردوی این پلتفرم‌ها از نوع AVOD‌ هستن و فرق اصلیشون توی محتواییه که دارن. توی آپارات هر کاربری میتونه به راحتی محتوای ویدیویی دلخواهش (البته در چهارچوب‌های سازمان) رو منتشر کنه ولی ویدیو بازار فقط فیلم، سریال و انیمیشن منتشر میکنه. به همین دلیل کیفیت محتوای آپارات و یوتوب در مقایسه با ویدیو بازار خیلی کم‌تره. امکان تولید محتوا توسط کاربر شرایطی رو برای آپارت و یوتوب فراهم کرده که بتونن خدمات پخش زنده اینترنتی live streaming‌ رو هم فراهم کنن و این اماکن به خصوص از سمت گیمرها با استقبال روبه رو شده.تا اینجا با تکنولوژی‌ و بیزینس‌های پخش اینترنتی ویدیو آشنا شدیم. تو قسمت بعد میریم سراغ بحث شیرین تبلیغات ویدیویی!! خودم که برای قسمت بعد خیلی هیجان دارم، شما رو نمیدونم!#محتوای_حمایت_شده</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 20:00:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تبلیغات ویدیویی برای مخاطب جذابه؟ - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%D9%87-mrkawv5n4ncl</link>
                <description>تو این مطلب می‌خوام درباره‌ی یه موضوع تازه و جنجالی حرف بزنم! بحث شیرین تبلیغات ویدیویی. احتمالاً پیش خودتون می‌گین دیر اومدی نخواه زود برو! تبلیغات ویدیویی که جدید نیست!! ولی باید بگم این نوع از تبلیغات به شدت در حال رشده و هر روز بسترها و روش‌های جدیدی برای تولید و ارائه‌اش به دنیا معرفی میشه. تا حالا فکر کردین چرا این تبلیغات انقدر مهمه؟ تا حالا برای کسب و کارتون ازش استفاده کردین؟ با من همراه باشین تا بریم ببینیم چه خبره.این آدمیزاد همیشه از دیدن فیلم و سریال هیجان زده میشده، چه وقتی که برای اولین بار با دیدن قطار روی پرده‌ی سینما از ترس جونش پا به فرار گذاشت، چه الآن که تلویزیون دیگه عضوی از خانواده شده. دیر زمانیست که فیلم و سریال بهونه‌ای شده برای اینکه آدما دور هم جمع بشن، از تماشای فیلم و انیمیشن لذت ببرن و چند ساعتی رو در کنار هم بگذرونن.با روی کار اومدن نسل دوم بازاریابی و نیاز کسب و کارها به معرفی محصولاتشون، تبلیغاتچی‌ها از عشق مردم به فیلم و ویدیو استفاده کردن و تبلیغات ویدیویی رو روونه‌ی بازار کردن.  بر خلاف مطالب چاپی و صوتی، فیلم تجربه‌ای بی‌نظیر ایجاد می‌کنه و پیام رو تو قالبی پویا و احساسی منتقل می‌کنه. به همین دلیل همراه با رشد محتوای ویدیویی، تبلیغات ویدیویی هم روندی رو به رشد پیدا کردن. امروزه سبک تبلیغات ویدیویی در حال تغییره و ما تبلیغاتچی‌ها و دیجیتال مارکترهای امروز باید با این تبلیغات و روند رشدشون به خوبی آشنا باشیم، بدونیم جاهایی که می‌تونیم تبلیغات ویدیویی داشته باشیم کجاست و چجوری می‌تونیم ویدیوهامون رو وایرال کنیم.با پیشرفت تکنولوژی و افزایش پهنای باند اینترنت و همچنین فراگیر شدن اون، دیگه فیلم دیدن فقط به سینما و تلویزیون محدود نشد و آدما میتونستن با داشتن گوشی، کامپیوتر شخصی یا تبلت وارد دنیای جادویی فیلم وسریال بشن. همون‌طور که کریس اندرسون تو کتاب «دنباله‌ی بلند» مدعی شده، اینترنت هزینه‌های توزیع بسیاری از محصولات و خدمات رو کاهش داده و در نتیجه تمایل و طبع ما متنوع‌تر شده. این قضیه روی صنعت سینما هم به شدت تاثیر گذاشته.امروزه هزینه‌ی بازپردازی کالاهای تجاری به صورت دیجیتال نزدیک به صفر شده، بنابراین شرکت‌ها دیگه نیازی به داشتن فقط «گلچین‌ها» ندارن و در نتیجه سلیقه‌ی تک تک افراد ارضا میشه. مثلا اگه ما علاقه به دیدن فیلم‌های طنز داریم، دیگه لازم نیست منتظر سریال هفتگی تلویزیون باشیم! میتونیم هر زمان از روز و شب با عضویت توی یکی از سایت‌های پخش ویدیو، سریال پایتخت رو ببینیم.در ادامه نگاهی به گزارش تکراسا فارسی از صنعت تبلیغات دیجیتال ایران می‌ندازیم و بعد یکم درباره‌ی تکنولوژی پخش فیلم و پیشرفت‌هاش صحبت می‌کنیم. ببینیم چطوری کار میکنه و قراره به کجا بره! و ما برای کسب و کارمون چه استفاده‌ای ازش می‌تونیم داشته باشیم.نیم نگاهی به گزارش تکراسا فارسی از صنعت تبلیغات دیجیتال:طبق این گزارش «هزینه تبلیغات دیجیتال تو سال ۲۰۱۹، با ۱۱ درصد رشد به ۲۶۱ میلیارد دلار رسیده و در همین سال هزینه تبلیغات دیجیتال ۴۲ درصد از کل هزینه تبلیغات تو جهان بوده. پیش‌بینی میشه این مقدار در سال ۲۰۲۰ به ۴۵ درصد افزایش پیدا کنه.» پس وقتی داره دنیا به تبلیغات دیجیتال رو میاره یعنی اقیانوس ما دیجیتال مارکترها داره کم کم سرخ میشه!! پس وقتشه اقیانوسمون رو آبی کنیم. یکی از راه‌های آبی کردن اقیانوسمون اینه که با روش‌هاو بسترهای مختلف تبلیغات و تاثیر اون‌ها روی مخاطبمون آشنا باشیم و بدونیم چطور می‌تونیم به بهترین شیوه ازشون استفاده کنیم.طبق همین گزارش «محبوب‌ترین قالب‌های تبلیغات دیجیتال بعد از گوگل ادوردز، تبلیغات ویدیویی و نمایش بنری بوده. همچنین پیش‌بینی میشه تو سال ۲۰۲۰ هزینه‌ی تبلیغات ویدیو آنلاین چیزی معادل ۵۰.۷۴۹ میلیارد دلار باشه. که به نسبت سال‌های پیش روندی رو به رشد داشته.» اینجاست که متوجه اهمیت تبلیغات ویدیویی می‌شیم!همچنین این گزارش اشاره می‌کنه که «تعداد بیننده‌های ویدیو بر روی بستر دیجیتال تو ایران از سال ۱۳۹۶ با میانگین نرخ ۲۳ درصد در حال افزایشه. این افزایش بازدید ویدیو آنلاین و چالش افت آمار بیننده‌های برنامه‌های تلویزیون کابلی در کنار افزایش هزینه تبلیغات تو چنین بسترهایی، تبلیغ دهنده‌ها رو به تدریج به سمت تلویزیون های متصل به اینترنت (connected TV) سوق داده.»پس وقتشه ما هم از قافله عقب نمونیم و دانشمون رو تو زمینه‌ی تلویزیون‌های اینترنتی و تبلیغات ویدیویی بالا ببریم. اول از همه باید کمی با این تکنولوژی آشنا بشیم. پس بزن که بریم.ویدیو استریمینگ چیه؟قبل از به وجود اومدن تکنولوژی ویدیو استریمینگ video streaming ما برای دیدن فیلم‌ها از طریق بستر اینترنت باید اول دانلودشون می‌کردیم. الان ویدیو استریمینگ این امکان رو به ما داده تا بتونیم بدون دانلود کردنویدیوها اونها رو تماشا کنیم. این تکنولوژی داده‌ها رو به صورت پیوسته از سرور به دستگاه کاربر منتقل میکنه و شرایطی رو فراهم می‌کنه که بخش‌های انتقال داده شده قابل نمایش باشن. یکی از مزیت‌های این فناوری (مخصوصا برای افراد کم تحمل!) اینه که لزومی نداره حتما ویدیو رو از اول تماشا کنیم و میتونیم اول ببینیم آخرش چی میشه بعد شروع کنیم به دیدن فیلم!ویدیو استریمینگ به دو شکل پخش زنده اینترنتی live streaming و بازپخش ویدیوها  که به اصطلاح به اون Video On Demand گفته می‌شه، به کار می‌ره. پلتفرم‌هایی مثل Twitch، YouTube، اینستاگرام و آپارات امکان پخش زنده اینترنتی رو فراهم کردن که اینجا خیلی مورد بحث ما نیست و در ادامه بیش‌تر درباره‌ی VODها صحبت خواهیم کرد.ویدیو در زمان درخواست (VOD) چه بود و چه کرد؟همونطور که گفتیم به سیستم‌های توزیع و نمایش ویدیو که این امکان رو به کاربرهاشون میدن تا هر وقت که خواستن محتوای ویدیویی دلخواهشون رو تماشا کنن (Video on Demand (VOD یا «ویدیو در زمان درخواست» یا «ویدیو بر اساس تقاضا» می‌گن.پلتفرم‌های VOD رقیب سرسخت تلویزیون هستن! چون حق انتخاب بیش‌تری به کاربرهاشون میدن، تنوع ویدیو تو این پلتفرم‌ها خیلی بالاست و کاربر می‌تونه هر زمان که خواست ویدیوها رو تماشا کنه، نه فقط وقتی که صاحب رسانه اقدام به پخش اون می‌کنه.میشه به جرئت گفت تقریباً همه‌ی ویژگی‌هایی که پلیر لپ‌تاپمون داره، پلیر VOD هم داره. ما خیلی راحت می‌تونیم فیلم رو عقب و جلو کنیم، متوقف کنیم، بین زیرنویس‌ها و دوبله‌هایمختلف حق انتخاب داشته باشیم و حتی با توجه به سرعت اینترنت و سایز صفحهنمایشمون، کیفیت ویدیو مورد نظرمون رو از بین گزینه‌های مختلف انتخاب کنیم.تا اینجای داستان با VOD آشنا شدیم، تو مطلب بعدی با انواع مختلف بیزینس‌هایی که بر اساس VOD به وجود اومدن آشنا می‌شیم و می‌فهمیم که چجوری دارن از این روش درآمد کسب میکنن.تو ادامه‌ی مسیر می‌رسیم به بحث شیرین تبلیغات ویدیویی و می‌فهمیم که چطور می‌تونیم ازش به نفع خودمون و کسب وکارمون استفاده کنیم.#محتوای_حمایت_شده</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2020 13:18:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌ی کار با آژانس‌های تبلیغات آنلاین - این یکی قسمت صباویژن</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%DA%98%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%86%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%86-li6jh4uqneo0</link>
                <description>تو این سری از مطالب می‌خوام به عنوان کسی که از تبلیغات کلیکی فقط اسمش رو شنیده بود! تجربه‌ی کار با آژانس‌های تبلیغات آنلاین رو باهاتون به اشتراک بذارم و خوبی و بدیشون رو بگم.تو قسمت قبل تجربه‌ی کار با یکتانت رو نوشتم و تو این مطلب درباره‌ی کار با صباویژن می‌نویسم.اول که کاتالوگ معرفی خدمات صباویژن رو دیدم. نکته‌ای که نظرم رو جلب کرد و با بقیه آژانس‌ها متفاوت بود نحوه‌ی قیمت گذاری صباپلاس بود. بیش‌تر پلتفرم‌های تبلیغات آنلاینی که من دیدم هزینه‌ی هر کلیک رو دریافت می‌کنن ولی صباویژن برای پخش تبلیغ هزینه دریافت می‌کنه. همچنین از تکنولوژی قیمت دوم (Second Auction Price) استفاده می‌کنه. که با این تکنولوژی قیمتی پایین‌تر از پیشنهاد خودمون برای هر هزار پخش تبلیغ پرداخت می‌کنیم. پس به نسبت پلتفرم‌های دیگه هزینه‌ی کم‌تری برای دیده شدن و کلیک می‌تونیم داشته باشیم.تکنولوژی قیمت دوم (Second Auction Price)علاوه بر اون می‌تونیم یه سقف برای قیمت هر کلیک مشخص کنیم که اگه هزینه‌ی هر کلیک بالاتر از اون حد رفت کمپین متوقف میشه. بنابراین، خیالمون راحته که هزینه‌ی هر کلیک خیلی زیادتر از حد انتظارمون نمیشه.یه ویژگی مثبت دیگه اینه که می‌تونیم مشخص کنیم تبلیغ ما چندبار به هر کاربر نشون داده بشه.بقیه ویژگی‌هایی که دارن تقریباً مشابه بقیه پلتفرم های تبلیغات آنلاینه.چند روز از ثبت نام من تو پنلشون می‌گذشت که دیدم اکانت تایید نمیشه با اینکه همه‌ی اطلاعات و مدارک کامل بود. بعد از یه مدت خودم پیگیری کردم و دیدم باید اسم اکانت با اسم شخصی که مدارکش رو وارد می‌کنیم یکی باشه. می‌تونستن موقع ثبت نام یه خط کوچیک بنویسن و این موضوع رو بگن و یا حداقل تماس بگیرن و بگن مشکل چیه. یعنی اگه من خودم پیگیری نمی‌کردم و منتظر تایید اکانت می‌موندم هیچ واکنشی از سمت صباویژن داده نمیشد.پنل صباویژن تجربه و رابط کاربری افتضاحی داره!! عموماً یا هیچ خبری از راهنما و توضیحات نیست و یا اگه هست به قدری دور از دید کاربر و یا مختصره که فایده‌ای نداره! بخش‌های مختلف به قدری دور از دیدرس کاربر هستن که من برای پیدا کردن کوچیک‌ترین چیزی باید کلی می‌گشتم، آخرش هم پیداش نمی‎‌کردم و مجبور می‌شدم ازشون بپرسم.  یکی از نکاتی که ما تو مارکتینگ باید بهش توجه کنیم همین قضیه‌است. نباید کاری کنیم که مشتری احساس حماقت و گیجی کنه. مثلاً اگه فروشگاه داریم باید لیبیل قیمت‌ها و یا اطلاعات محصول رو جایی بذاریم که مشتری به راحتی ببینه و نیاز نباشه مدام بیاد از ما سوال کنه.در دسترس نبودن اطلاعات باعث میشه مشتری گیج بشه و مدام سوال‌های ساده پرسیدن باعث میشه احساس بدی بهش دست بده.ببخشید بخش تنظیماتتون کجااااستتت؟!؟ من نمی‌بینمش!پشتیبانیشون هم اصلاً خوب نیست (برخلاف یکتانت که پشتیبانی سریع و خوبی داره). بارها پیش اومده که من به پشتیبانی آنلاینشون پیام دادم، پیام من خونده شده ولی هیچ جوابی دریافت نکردم! ویا بعد از مدت زمان خیلی طولانی (در حد یک روز حتی) جواب من داده شده (خلاصه از اونان که سین میکنن جواب نمیدن). خب وقتی توانایی پشتیبانی آنلاین وجود نداره چرا باید همچین امکاناتی تو سایت وجود داشته باشه؟برای کمپین‌ها خودمون باید UTM بسازیم. پس حواستون باشه که کار با یو‌تی‌ام سازها رو بلد باشید تا مثل من سوتی ندین! ساختار تعریف کمپین تو صباویژن خیلی پیچیده‌است! باید کلی مراحل طی کنی تا بتونی یه کمپین داشته باشی و این باعث گیج شدن کاربر میشه. موقع وارد کردن محتوا هیچ اطلاعاتی از سایز تصویر و مشخصاتش وجود نداشت! که البته بعدا اضافه شد. شما نمیتونین محتوایی که ساختین رو ویرایش کنین و اگه یه اشتباه کوچیک انجام بدین باید کل محتوا رو پاک کنین و مجدد بارگذاری کنین.برای ساختن محتوای تبلیغات همسان وقتی عکس رو بارگذاری می‌کردم نشون داده نمی‌شد و برای محتوای تبلیغات بنریم با خطای درست نبودن سایز عکس‌ها مواجه می‌شدم. در صورتی که عکس‌ها طبق سایز و مشخصاتی که خودشون گفته بودن درست شده بود. و در آخر مجبور شدم بنرها رو براشون بفرستم تا خودشون آپلودش کنن.مشاهده نمایش‌دهنده‌ها هم خیلی در دسترس نیست و کار کردن با این بخش و انتخاب نمایش‌دهنده‌های مد نظرمون کمی مشکله.یه بار که چک کردم پنل رو دیدم یکی از کمپین‌هام منقضی شده و هیچ ایده‌ای نداشتم چرا!! وقتی از پشتیبان پرسیدم مشخص شد که قیمت کلیک‌هام از اون چیزی که تعیین کردم بیش‌تر شده برای همون کمپینم متوقف شده. خیلی نکته‌ی خوبی بود ولی خب برای پیدا کردن دلیل منقضی شدن کمپین باید توی شلوغی برنامه‌ها و کمپین‌ها و تبلیغ‌های صباویژن و تنظیمات هر کدوم بگردیم تا ببینیم تنظیماتمون چی بوده و بعد با قیمت و تعداد کلیک و تاریخ کمپینمون و ... مقایسه کنیم تا بفهمیم چی شده که منقضی شده!!!! اصلاً کار ساده‌ای نیست و من ترجیح میدم از پشتیبانشون بپرسم. دیدم چند روزه نمایش تبلیغاتم خیلی کم شده و ظاهراً همه چیز اوکی بود. فکر کردم به خاطر تعطیلاته یا اینکه شاید کسی قیمتی بالاتر از من پیشنهاد داده. وقتی از پشتیبان علتشو پرسیدم گفت تاریخ کمپین‌هاتون تموم شده و منقضی شدن!!!! در صورتی که پنل رو که چک میکردم نوشته بود کمپین‌هام فعاله و هیچ نشونی‌ای از منقضی شدنشون به من نشون نمی‌داد! و باید می‌رفتم تاریخ کمپین و تاریخ تک تک برنامه‌هارو چک می‌کردم ببینم گذشته یانه. البته اگه میتونستم حدس بزنم که مشکل از تاریخه! در هرحال قیمت بهتر تبلیغات تو صباویژن باعث شد ما کار با این آژانس تبلیغات آنلاین رو ادامه بدیم. امیدوارم تجربه و رابط کاربری پنلشون رو بهتر کنن و پشتیبانی قوی‌تری داشته باشن تا مشتری احساس خوش‌آیندتری داشته باشه. یکی دیگه از ویژگی‌های خوبی که صباپلاس داره اینه که میانگین قیمت‌ها رو نشون میده و می‌تونیم بهتر قیمت گذاریمون رو انجام بدیم. همچنین چون بابت نمایش به نمایش‌دهنده‌ها پول میده احتمال خطا و تقلب نمایش‌دهنده‌ها رو خیلی کم می‌کنه و کمتر ممکنه کلیک فراد داشته باشیم.</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 11:04:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ‌های خانوادگیِ دوست نداشتنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-ftps1qnkweo8</link>
                <description>تجربه‌ی کار کردن تو چند تا استارتاپ که به صورت خانوادگی اداره می‌شدن باعث شد این مطلب رو بنویسم.ما به عنوان کسی که می‌خوایم کسب و کارمون رو راه اندازی کنیم نیاز به تیم داریم! و اولین نفراتی که به ذهنمون می‌رسن خانوادمون هستن. ولی آیا واقعا ما می‌تونیم با خانوادمون کار هم کنیم؟اولین استارتاپ خانوادگی که توش کار کردم توسط دوتا برادر و همسر یکیشون، خواهرشون و پدرشون اداره می‌شد. تا اینجای کار مشکلی وجود نداره. مشکل از اونجایی شروع میشه که اختلافات و روابط خانوادگیشون رو توی کار هم دخالت می‌دن.از اشتباهات هم‌دیگه توی کار پشتیبانی می‎‌کردن و اجازه‌ی اصلاح کار رو نمی‌دادن (چون ممکن بود خدایی نکرده حرف اون یکی نقض بشه).  یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات این بود که فکر می‌کردن چون پول و یا ایده برای اون‌هاست می‌تونن بدون هیچ دانشی مدیر و استراتژیست خوبی باشن و به کم‌تر از عنوان مدیریتی هم راضی نمی‌شدن!توی این سیستم نمی‌شد به هیچ کدوم از این افراد انتقاد کرد و یا اگه عضوی از این خانواده خوب کار نمی‌کرد نمی‌تونستی به خودش یا به مدیریت بگی!مسلماً من و بقیه همکارام نمی‌تونستیم این شرایط رو بپذیریم و وقتی دیدم 5 نفر از همکارام با بحث از شرکت رفتن تصمیم گرفتم که من هم ترکش کنم. دومین استارتاپ خانوادگی که باهاشون همراه شدم جایی بود که همون ابتدا مشخص بود که توسط رئیس هیئت مدیره آقای X که ساکن کانادا بود (دانش و سواد مدیریتی و کسب و کاری بالایی داشت) و خواهرش خانم X اداره میشه. خلاصه که گول خوردم و وارد این شرکت هم شدم.ولی بعدها اتفاقات جالبی افتاد!مثلا شخصی اونجا کار می‌کرد که اصلا به درد سوشال مدیا نمی‌خورد ولی مدیر سوشال مدیا بود. هر حرفی می‌زد مورد توجه مدیرعامل بود و تمام فرصت‌های رشد شرکت در اختیار این شخص بود، می‌تونست درباره‌ی خیلی مواردی که به کارش مرتبط نیست تصمیم بگیره و نظر بده. این رفتارها برای ما خیلی عجیب بود که بعدها متوجه شدیم این شخص دخترِ خانم X و مدیرعامل دوست خانوادگی این افراده.متاسفانه مدیرعامل دانش مدیریتی نداشت و هر تلاشی از سمت من و همکارام برای نقد روش مدیریتی و کارهای دیگه و پیشنهاد روش‌های بهتر رد می‌شد و مورد بی‌توجهی و ملامت هم قرار می‌گرفت!آقای Y هم یکی از کارمندای شرکت بود که اصلاً از کارش راضی نبود و مدام غُر می‌زد که از حقوقش و شرایط کارش ناراضیه و ما نمیدونستیم خب چرا نمی‌ره! مدیر بازاریابی شرکت هم اصلاً از کار این فرد راضی نبود.خلاصه که بعدها مشخص شد این آقای Y پسردایی مدیر عامل هستن!!من اصلاً مخالف روابط خانوادگی توی شرکت‌ها نیستم و اتفاقاً موافقم که با کسایی که دوستشون داری و بهشون اعتماد داری کار کنی. ولی به شرطی که این افراد شایستگی و توانایی انجام کارها رو داشته باشن!!خیلی تلاش کردم و با همه‌ی دانش و تجربه‌ای که داشتم و با عشق توی این استارتاپ هم کار کردم ولی به خاطر نبود شایسته‌سالاری و امکان رشد توی این کسب و کار من و 9 نفر دیگه مجبور به ترک این شرکت شدیم.بعد از اون به صورت فریلنسر وارد استارتاپ دوستم شدم و از همون اول تصمیم گرفتیم که به هیچ وجه روابط دوستیمون رو به کسب و کار نکشونیم و واقعاً این اتفاق افتاد. نه تنها دوستیمون باعث اختلاف نشد بلکه باعث پیشرفت کار هم شد. وقتی کار نادرستی می‌کردیم به هم‌دیگه نقد می‌کردیم و حتی نقد هم‌دیگه رو هم نقد می‌کردیم!! دوستیمون باعث شد که در مقابل اشتباهات هم صبورتر باشیم و سعی کنیم که هم خودمون رشد کنیم و هم استارتاپمون. به هم دیگه فرصت اشتباه کردن دادیم و سعی کردیم در کنار هم این اشتباهات رو برطرف کنیم. فهمیدم که دوست بودن و خانواده بودن می‌تونه کمک بزرگی به کسب و کار کنه به شرطی که بتونیم مرزی بین کار و دوستی ایجاد و حفظ کنیم. یه نکته مهمی که وجود داره اینه که &quot;نقد کردن&quot; و &quot;گفتگو کردن&quot; رو یاد بگیریم. یاد بگیریم که چه وقت و چجوری باید باهم صحبت کنیم.به خاطر مسائل مالی تصمیم گرفتم مجدد کار کارمندی رو هم شروع کنم. دعوت به مصاحبه با شرکتی شدم که بخش سرمایه‌گذاری و تامین‌کننده محصولات به صورت خانوادگی کار می‌کردن. چون به صورت مستقیم زیرمجموعه‌ی این افراد کار نمی‌کردم و صرفاً همکار بودیم قبول کردم که با این شرکت همکاری کنم.در کنار بخش سنتی مجموعه اتاقی حاضر شد و قرار شد در کنار دوستان سرمایه گذار کار کنم. مشکلی با شرایط نداشتم و دوباره با عشق و انگیزه کار رو شروع کردم. ولی بعد از یه مدت مشکلات شروع شد.دوستان اعتقاد خاصی به جمله‌ی &quot;کارمندی برده‌داری مدرنه&quot; دارن!! و با لحن دستوری و ارباب مآبانه مخاطبشون رو خطاب می‌کنن (چیزی که من به شدت ازش متنفرم). با این حال در کمال احترام باهاشون برخورد کردم و سعی کردم در آرامش کارم رو ادامه بدم ولی باز هم خانوادگی بودن بیزینس مشکل ایجاد کرد.مشکل اصلی‌ای که وجود داره حمایت خانواده از &quot;کار نادرست&quot; هم‌دیگه‌است.وقتی جایگاه مدیریت داریم باید تلاش کنیم تا برای کارمندامون یک منتور و تسهلیگر باشیم تا به رشدشون و در نتیجه رشد سازمانمون سرعت بدیم نه اینکه با رفتار نادرست جلوی پیشرفت رو بگیریم.شاید یه عده باورشون نشه ولی به عنوان مدیر مسئولیت و وظایفی دارن که باید انجام بدن!!  وقتی تو این سازمان من به این افراد کاری رو ارجاع می‌دم تا انجام بدن ناراحت می‌شن!! و فکر می‌کنن به عنوان مدیر (البته مدیر من نیستن) فقط وظیفشونه کنترل کنن، دستور بدن، گزارش بگیرن و از کارمنداشون بیگاری بکشن. همین! و اگه کارمندی جلوی این زورگویی بایسته شرایط کار رو براش دشوار می‌کنن. و به صورت خانوادگی هم از این رفتار حمایت می‌کنن تا جایی که انگیزه‌ی دیگران برای ادامه‌ی مسیر از بین بره و مجبور به ترک استارتاپ بشن.برای این افراد جایگاه‌ها و مسئولیت‌های افراد تعریف نشده‌ست و فکر می‌کنن دیگران تا جایی که می‌تونن باید هر کاری که می‌تونن رو انجام بدن. مثلاً من به عنوان مدیر بخش الف باید کار کارمند بخش ج، کارگر بخش ب، مدیر بخش ح و ... رو هم انجام بدم.مدیریت ذره‌بینی! کاری که به اصطلاح مدیرها، اون رو &quot;مدیریتِ خوب&quot; تعریف میکننپیشنهاد من اینه تا جایی که می‌تونید وارد شرکت‌های خانوادگی نشید!! چون کم‌تر پیش میاد افراد بر اساس دانش و تجربه‌شون تو جایگاه شغلیشون باشن. موقع استخدام هم حتماً از کارفرما بخواهید که اگه نسبت فامیلی‌ای توی شرکت وجود داره همون اول شفاف به شما بگن.اگه تجربه‌ای تو این زمینه دارید برام بنویسید ...</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2019 16:23:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نارنیا چه ربطی به دیجی استایل داره؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-o2yk0oxku44j</link>
                <description>تجربه‌ی من از نوشتن قصه برای کسب و کارها رو باهم بخونیم...مواردی که به نظر من توی نوشتن محتوا و قصه گویی تاثیر داره خوندنِ زیاده! خوندن کتاب‌های قصه و تخیلی خیلی به خلاقیت ذهن من کمک می‌کنه. یا حتی دیدن کارتون یا فیلمی که محتوای داستانی خوبی داره!!خوندن کتاب و دیدن فیلم به داشتن ایده برای قصه گفتن و گسترش دایره واژگان ما کمک می‌کنه ولی خیلی وقت‌ها کافی نیست! ما باید تکنیک‌های قصه گفتن به خصوص قصه‌ی تاثیرگذار گفتن رو یاد بگیریم.من دوتا کتاب خوب رو می‌شناسم که می‌تونه راه‌های قصه گفتن رو ساده بهمون یاد بده. کتاب &quot;ایده عالی مستدام&quot; و کتاب &quot;بهترین قصه گو برنده است&quot;.بعد از یاد گرفتن تکنیک‌های قصه گفتن باید به یه سری نکات هم توجه کنیم.اول از همه باید به لحن و شخصیت برند توجه کنیم. باید ببینیم برند از چه ادبیاتی استفاده می‌کنه تا داستان ما تافته‌ی جدا بافته نشه!نکته دوم توجه به هدف محتوای ماست. این محتوا قراره باعث جذب مخاطب جدید بشه؟ قراره محصول جدید معرفی کنه؟ یا ...در نظر گرفتن مخاطب و پرسونا هم یکی از نکات مهمیه که باید رعایت کنیم.برای قصه گفتن می‌تونیم موج سواری هم کنیم و از جریاناتی که وایرال شدن استفاده کنیم.طوفان فکری هم گزینه‌ی خوبی برای پیدا کردن یه ایده‌ی عالیه.تو کمپ زمستانی مارکتینگ که درباره‌ی کمپین نویسی و مارکتینگ بود، سفر کرده بودیم به کوهستانِ پر از برفِ مارکتینگ و تو یه کلبه چوبی دور هم جمع شده بودیم. هر تیم یه گوشه از کلبه نشته بود و روی کسب و کاری که براش مشخص شده بود کار می‌کرد. برای کسب و کارها مارکتینگ پلن نوشتیم، پرسونا مشخص کردیم. با تولید محتوا آشنا شدیم و بعد دور شومینه‌ی کلبه جمع شدیم، همینطوری که صدای سوختن چوب توی شومینه میومد و بوی قهوه داغ فضا رو پر کرده بود داستان‌هایی که برای کسب و کارها نوشته شده بود رو خوندیم. نوشتن داستان یه بیزینس کار خیلی لذت بخشیه و گوش دادن به داستانِ کسب و کارهای مختلف کاری لذت بخش‌تر! (خود این متن و ادامه‌اش که اینجا نیومده داستان یکی از پست‌های اینستاگرامه!)خیلی تلاش کردیم تا بتونیم یه قصه برای دیجی استایل بنویسیم.در آخر با هم‌فکری صنم بابایی، معصومه کوهستانی، طیبه جمالی و سعید سبزعلیان این داستان رو تو مدت زمان محدود نوشتیم.&quot;کمدها همیشه جزو عجیب‌ترین نقاط اتاقن! بعضی‌ها میگن ممکنه شب‌ها درش باز بشه و یه هیولا از توی کمد بپره بیرون. یا میگن ممکنه یه ماشین زمان باشه که وقتی میری داخلش و درشو میبندی ببرتت به آینده. ولی هممون می‌دونیم که این‌ها قصه‌ست. ولی یه چیزی هست که واقعیه!! اونم اینکه كمد همه‌ی ما رو به يه دنيای جادوئيه! يه سرزمين پر از لباس كه برای رسيدن بهش کافیه درش رو از تو كمدمون پيدا كنيم. همه‌ی ما می‌تونیم ملكه‌ و پادشاه اين سرزمين پر از رنگ و بزرگ بشیم.ما اين سرزمين رو خلق كرديم و اسمش رو گذاشتيم ديجی استايل.&quot;در نظر داشتیم مخاطب رو بکشونیم به دنیای نارنیا و پلی بزنیم به گذشته و خاطراتش و کمدی که پشتش یه شیر منتظرمونه! در عین حال می‌خواستیم راحتی دسترسی مخاطب (به راحتی باز کردن در کمد می‌تونید به دیجی استایل دسترسی داشته باشید) و تنوع و بزرگی فروشگاه رو هم یادآور بشیم.از قصه می‌تونیم جاهای مختلفی از کسب و کارمون استفاده کنیم. توی نوشتن درباره‌ی ما (قصه‌ی کسب و کارمون)، محتوای کمپین‌ها، محتوای محصول و ...یکی از قشنگ‌ترین محتواهایی که خوندم داستان کسب و کار فروشگاه کتاب 30بوک بود:&quot;همین چند وقت پیش (اواسط سال 1393) بود که چند تا جوان، صمیمی، پرانرژی و لبریز از ایده، به‌عنوان یک دارودسته‌ی تبعیدیِ کرمِکتاب دور هم جمع شدیم تا به رویای معرفی و فرستادن کتاب به دوردست‌ترین کتاب‌خوارهای ایران برسیم. ما نه عینک گرد می‌زنیم، نه سبیل بلند داریم (به جز یک مورد) و نه زیاد اهل کافه رفتنیم.ما تیم بچه‌معمولی‌های 30‌بوک هستیم: ذله‌کننده‌ی سرمایه‌گذارهای دست‌به‌عصا، حامیان تمام‌عیار احمقانه‌ترین و جسورانه‌ترین ایده‌ها، و کَنه‌ی حل غیرممکن‌ترین مسئله‌ها. اگر جوانید (دل‌تان را می‌گوییم!)، یک جای خالی هم برای شما توی بوفه کنار گذاشته‌ایم. به دنیای 30بوک خوش آمدید!&quot;ناف استارتاپ کِشمون رو هم با قصه بریدن! توش پُره از قصه‌های مختلف. قصه‌ی زندگی کشاورزها، قصه‌ی تولد کشمون و ... که مخاطب‌ها عاشقشون میشن وقتی می‌بینن محصولی که تهیه می‌کنن قصه‌ای برای گفتن داره.برند گوگولند هم یه برند دوست داشتنی اکسسوری استیله. هر شخصیتی تو گوگولند یه داستان داره که بر اساس اون اکسسوری طراحی میشه. موقع خرید یه کارت ملی هم به شما داده میشه که داستان و مشخصات اکسسوری‌ای که خریدید روش نوشته شده. مثلا ماجرای شاه ماهی که یه تو بچگی یه توپ می‌خوره برای همون گرد و قلمبه است!خلاصه‌ی ماجرا که داستان داشتن باعث میشه ما بیش‌تر توی ذهن مخاطب بمونیم و بتونیم ارتباط بهتری باهاش برقرار کنیم. و در نتیجه مشتری وفادار و یه برند متمایز و ارزشمند داشته باشیم.</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2019 20:23:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌ی کار با آژانس‌های تبلیغات آنلاین - این قسمت یکتانت</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AA-sd3nzcw6hewi</link>
                <description>تو این مطلب می‌خوام به عنوان کسی که از تبلیغات کلیکی فقط اسمش رو شنیده بود! تجربه‌ی کار با آژانس‌های تبلیغات آنلاین رو باهاتون به اشتراک بذارم و خوبی و بدیشون رو بگم.یکی بود یکی نبودیه استارت‌آپِ تازه متولد شده بود که می‌خواست تبلیغات کلیکی (CPC) انجام بده!برای شروع با بودجه‌ی کم با پلتفرم تبلیغات آنلاین یکتانت همکاری کردیم.قبل از اینکه با یکتانت کار کنم توی بلاگشون یه سری مطلب درباره‌ی تبلیغات کلیکی خوندم و یکم بیش‌تر اومدم تو باغ! به نظرم محتوای خوبی تو بلاگشون دارن.یه روز بعد از اینکه به عنوان تبلیغ دهنده تو سایت عضو شدم پشتیبان شرکت بهم زنگ زد، با خوش رویی خوش آمدگویی کرد و گفت اگه سوالی دارم می‌تونم ازش بپرسم. منم سوال خاصی نداشتم چون اصلا نمی‌دونستم چی به چیه! البته به روی خودم نیاوردم، تشکر کردم و از تعرفه‌هاشون سوال کردم که قرار شد برام تلگرام کنن.گفتن که اگه سوالی داشتم یا راهنمایی می‌خواستم می‌تونم علاوه بر تماس باهاشون به بخش راهنما و سوالات پر تکرار مراجعه کنم، که البته پلتفرمشون جوری ساده و کاربردی بود که همون ابتدای عضویت این بخش رو دیده بودم.شروع کمپین حتی برای منه بی‌تجربه کار سختی نبود. برای شروع سه تا کمپین همسان و یه کمپین بنری راه اندازی کردیم. کارشناسشون تمام مدت پاسخگو بود و بعد از یه مدت تماس گرفت و گفت می‌خواد که باهم کمپین‌هامون رو بررسی کنیم!!گفت برای مدیریت و کنترل بهتر بودجه خوبه که کمپین‌های موبایل رو از دسکتاپ جدا کنیم و قیمت کلیک موبایل رو کم‌تر از دسکتاپ بذاریم. راهنمایی خیلی خوبی بود و اینجوری کمپین‌هام بهینه‌تر شد.توی بخش نمایش دهنده‌ها می‌تونستم آدرس سایت و موضوع سایت رو ببینم. یه سری از سایت‌هایی که نمی‌خوام تبلیغم اونجا نشون داده بشه بلاک کنم یا یه گروه از سایت‌هایی که می‌خوام رو تشکیل بدم.با گذشتن کد اسکریپت یکتانت تو سایت می‌تونستیم تعداد ورودی‌ها و سشن‌هامون رو اندازه بگیریم که دقیقاً همون تعدادی بود که گوگل آنالیتیکز به ما نشون می‌داد.تبلیغاتمون به خوبی و خوشی انجام شد ولی یه چیزی مشکوک بود!! درصد تبدیل کلیک به سشن (STC) توی تبلیغات بنریمون اصلاً نرمال نبود و مشخص بود که کلیک تقلبی (fraud) زیادی داشتیم.با کارشناس یکتانت که صحبت کردم گفتند به تیم فنی اطلاع می‌دن و حتماً بررسی می‌کنن و اگه ما به سایت خاصی مشکوک هستیم می‌تونیم آدرسش رو بهشون بدیم تا بررسی کنن. برای اینکه بیش‌تر متضرر نشیم سایت‌هایی که بازخورد خوبی نداشتن (درصد STC اونها زیر 40% بود) رو از نمایش دهنده‌هامون حذف کردیم.البته 20 تا 30 درصد خطا توی این سبک از تبلیغات عادیه ولی خطایی که ما داشتیم بیش‌تر از 40 درصد بود! چند روز مداوم کارشناسشون پیگیر این موضوع بود و هر روز با من تماس می‌گرفت ولی هیچ دلیل موجهی برای  این موضوع نتونستن پیدا کنن.این میزان از کلیک تقلبی اصلا برای ما قابل توجیه نبود و از اونجایی که دلیل قانع کننده‌ای از طرف یکتانت برای این موضوع دریافت نکردیم تصمیم گرفتیم فعلا حساب رو شارژ نکنیم و کمپین جدیدی راه اندازی نشه.هنوز نزدیک 5,000 تومن اعتبار داشتیم که با پیام &quot;به دلیل تمام شدن اعتبار نمایش کمپین‌های شما متوقف شد&quot; مواجه شدیم! یکتانت مثل یه سری از بانک‌ها یه خورده اعتبار ته حساب نگه می‌داره!!و دلیلشون این بود که تبلیغ ما با اینکه تموم شده ممکنه هنوز از قبل برای یه عده در حال نمایش باشه و اگه اونا روی تبلیغ کلیک کنن از بودجه‌ای که نگه داشته شده کسر میشه. ولی خب برای من این کار خیلی حس خوشایندی نداشت.  بابت این کلیک‌ها  580 تومن از اعتبار ما کسر شد.و در آخر ما موندیم و 4,420 تومن اعتبار یکتانت که فکر نکنم بخوایم به این زودی‌ها ازش استفاده کنیم. و همچنان منتظریم کارشناس‌های یکتانت مشخص کنن که چرا تعداد کلیک‌های تقلبی ما اینقدر زیاد بود.البته گویا با توجه به جایگاه و نوع بنرها، همیشه کلیک تقلبی زیادی تو این نوع تبلیغات وجود داره. تبلیغات همسان ما با توجه به کنترلی که روی سایت‌های متقلب داشتیم به خوبی پیش رفت.جمع بندی: کار با یکتانت خیلی ساده‌است و همه چیز دسته بندی شده و مشخصه. در واقع از دید من رابط کاربری خیلی خوبی دارن. مطالب بلاگشون می‌تونه به بهبود کمپینتون و راه اندازیش کمک کنه. پشتیبانی خیلی خوبی دارن که از راه‌های مختلف (تلگرام، تلفن و ...) فوری جواب شما رو میدن و راهنماییتون می‌کنن. درکل کار با یکتانت خیلی لذت بخشه و تنها ایرادی که من توی کارشون دیدم تعداد کلیک تقلبی بالا برای تبلیغات بنری بود. ما کار با یکتانت رو فعلاً متوقف کردیم و داریم پلتفرم‌های دیگه رو امتحان می‌کنیم.به زودی راجع به تجربیاتم از کار با صبا ویژن می‌نویسم.</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2019 12:26:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌تونم قصه بگم!! قصه‌ی کسب و کار</title>
                <link>https://virgool.io/@fafa_nzi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%90-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-w5t8e0uvws6q</link>
                <description>همیشه به قصه و قصه سرایی علاقه داشتم. گاهی هم چیزهایی می‌نوشتم ولی اصلاً از تولید محتوای متنی جدی یا نوشتن گزارش‌های طولانی خوشم نمیومد!از قضا کارم به جایی رسید که مجبور شدم محتوا تولید کنم، ولی خب این بار خیلی فرق داشت. می‌تونستم اونجوری که دوست داشتم محتوا بنویسم. می‌تونستم قصه بگم!!این دومین تجربه‌ی من تو نوشتن قصه‌ی یه کسب و کاره. خوشحال می‌شم همراه من پای این قصه بشینید و در آخر نقدهای ارزشمندتون رو برام بنویسید.قصه‌ی &quot;مارکتینگ کمپ&quot;داستان از اونجایی شروع شد که ما دنیا اومدیم! از همون اول سعی کردیم حرف بزنیم ولی نمی‌دونیم چرا نمیشد، آخه حوصلمون سر رفته بود از خوردن و خوابیدن و ادا اطواری که بزرگترا در میاوردن تا بخندیم!! مشتاق کشف کردن و دونستن بودیم و این اشتیاق تا الان به همون شدت ادامه داره. (البته که تو این مسیر خیلی بلاها سرمون اومده، ولی کشف دنیا ارزشش رو داشت)بزرگ‌تر که شدیم فهمیدیم باید بهای خیلی سنگینی برای این دونستن بدیم، باید ساعت‌ها روی نیمکت‌های چوبی مینشستیم و به مطالبی که سعی داشتن به زور به خوردمون بدن گوش کنیم. شاید باورتون نشه ولی حتی توی خونه هم مجبور بودیم مثل طوطی درس‌هارو حفظ کنیم تا نمره خوب بگیریم! فکر می‌کردیم اگه بریم دانشگاه از دست به زور یادگرفتن و حفظ کردن راحت می‌شیم ولی زهی تصور باطل زهی خیال محال!!بالاخره صبرمون سر اومد و خسته شدیم از ندونستن. پس رفتیم دنبال کشف کردن! جاهای مختلفی برای یادگیری وجود داشت ولی یا خیلی زمان‌بر بودن یا هزینه خیلی زیادی داشتن یا مطالبی میگفتن که پدربزرگامون تو مکتب‌خونه یاد می‌گرفتن!پس دست به کار شدیم و یه سری کمپ باحال راه انداختیم که نه زمان‌بر باشه نه خسته کننده! هزینش هم به جیبمون بخوره. دور هم جمع می‌شیم، تیم‌ تشکیل می‌دیم و استادای خفن میان بهمون کلی مطلب یاد میدن و از تجربیاتشون میگن و به ما کمک می‌کنن تا این مطالب رو روی پروژه واقعی پیاده کنیم. هم دوستای جدید پیدا می‌کنیم و کار تیمی رو یاد می‌گیریم، هم بدون اتلاف وقت مطالبی که به دردمون می‌خوره رو عملی یاد می‌گیریم.اگه شما هم مثل ما عاشق این کمپ شدین، منتظرتونیم... سعی کردم تو این متن اهداف مهم مارکتینگ کمپ که یکیش مبارزه با شیوه‌ی آموزشی قدیمیه رو پیاده کنم. هدف این کسب و کار آموزش بدون اتلاف وقت، با هزینه‌ی معقول و کاربردیه. از شیوه‌ی یادگیری پروژه محور استفاده میشه و افراد از نزدیک با چالش‌های مطالبی که یاد گرفتن روبه‌رو میشن. ممنون از وقتی که گذاشتین 3&gt;</description>
                <category>فائزه نظری</category>
                <author>فائزه نظری</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jul 2019 07:53:52 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>