<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fanpagekeyvanhashemi</link>
        <description>اشعار ناب &quot;کیوان&quot; ادبیات پارسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:16:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/110883/avatar/M9cibJ.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
            <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شعر آخر... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-poe07sjttluw</link>
                <description>نام شعر: شعر آخرنام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)من می روم، جای من اینجا نیست دیگریک ذره امیدی به فردا نیست دیگریک چند نوبت با رقیبان است انگارمحبوبه ی ما اهل سودا نیست دیگرمن می روم شاید خودت روزی بیاییروزی که احساسی به دلها نیست دیگراین روزها یادت بماند، چون که فرداعکسی هم از بهر تماشا نیست دیگراشک ندامت می چکانی بر مزارموقتی که جز افسانه از ما نیست دیگراندیشه کن از بستن درها، که فردایک در به روی هیچکس وا نیست دیگراین آخرین شعریست می گویم برایتشوق سرودن از تو زیرا نیست دیگرخورشید بودی و چو &quot;کیوان&quot; در مدارتبودیم و یارای مدارا نیست دیگر</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 22:51:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سروناز... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%B3%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-einjaaly6k60</link>
                <description>نام شعر: سرونازنام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)دلدار بود و صحبت و راز و نياز هم اميدهای مبهم و دور و دراز هم  سمفونيِ ترنّم ِزيبای جويبار اركسرِ جيرجيرک و آوای ساز هم من بودم و تو بودی و مهتاب و جويبار گرمای دستهای تو بود و نياز هم پروانه تا پگاه در آغوشِ شمع بود بيهوده می گريست چرا، شمع باز هم؟!آواز عاشقانه ای از دوردست هامی خواند، بلكه بشنود آن سروِ ناز هم  آتش گرفته بود دلی، نعره می كشيد شب بود و ماه و فرصت سوز و گداز هم  مهتاب بود و زهره و  «كيوان» و مشتری يک آسمان ستاره ی پر رمز و راز هم</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 00:44:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکس یادگاری... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-csyfoyzlhgrt</link>
                <description>نام شعر: عکس یادگارینام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)شب میلاد تو بودگفته بودی، سر شب می آییدوربین دستم بودتا از آن پنجره دیدار تو را ثبت کنمنگرانت شده بودم کم کمکوچه ساییده شد از بس که نگاهش کردممثل یک شمع در آن خلوت شب آب شدمخبری از تو نشد.مرغ شب بود که بر سادگیم می خندیداشک خشکید به چشمان ترمو سر افکنده به بستر رفتممن از آن شب عکسییادگاری دارمعکسی از غربت یک کوچه ی خالی دارم.</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 00:42:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بچه های آدم... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-cjcu7srrbaga</link>
                <description>نام شعر: بچه های آدم . . .نام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)یاد ایّامی که، زندگی شیرین بودعشق مانع می شد، که ببینیم پلشتی ها را ...و تو ناگاه زدی زیر همه پیمان هادست ها تا مرفق، پشتِ یک چهره ی مظلومبه خون رنگین شد.و دل آدمها، سرد و بی رحم و چنین سنگین شد.سینه ها سرشار از کینه و بغض و غم و نفرین شدو زمین چرکین شد.آری، آریاین زمین را من و تو این همه چرکین کردیم.من و تو، بچّه های آدم . . . . </description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 21:18:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکرخند... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%B4%DA%A9%D8%B1%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-fg1pdsmmekvh</link>
                <description>نام شعر: شکرخندنام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)خواهم ز خدا، بنده ی دربند نباشدقفل و قُل و زنجیر و کمربند نباشدامید که هر جا بروم، هر چه ببینمجز قهقهه و شادی و لبخند نباشدگل باشد و مِی باشد و دلدار قدیمییک آدم از این جمله که هستند، نباشدقندم شده هنگام سحر سیصد و پنجاهامید؛ کز آثار لب قند نباشداز شهد و شکر بر حذرم داشت طبیبمجایی ببَریدم که شکرخند نباشداعصاب، فقط عامل بیماری قند استعاشق شدن آنگونه که گفتند نباشدبا این همه اخلاص، مگر می شود آیا؟از میکده راهی به خداوند نباشد!؟تو کوه دماوندی و &quot; کیوان &quot; به تو دلگرممی میرد اگر، کوه دماوند نباشد</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 20:29:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی عشق هرگز... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-q95jtiad1bxl</link>
                <description>نام شعر: بی عشق هرگزنام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)قدًم كمان ز آن، ابرو كمان است از جامِ چشمش، مِی رايگان است تا نوبت ماست، جامی بنوشيم يک چند نوبت، با ديگران است تير و‌ كمانی دادند دستت دير ار بجنبی، قدًت كمان است صد بار گفتم: بی عشق هرگز! امروز هم باز، حرفم همان است دل خالی از عشق، بی باده جامی است سر خالی از شور، بارِ گران است پشتت به زين و زين روی پشتت گاهی چنين و گاهی چنان است زورت بيايد، دنيا همين است زورت نيايد، دنيا همان است كِی می تواند، عاشق بماند؟ آنجا كه سر در سودای نان است گيرم شكستند، آيينه ها را آيينه ی ما، آبِ روان است پروانه ی دل، در عشقبازیمانند «كيوان» در آسمان است</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Feb 2020 20:17:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه لذتی دارد... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%DA%86%D9%87-%D9%84%D8%B0%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-h2tkarmm5fmw</link>
                <description>نام شعر: چه لذتی دارد...نام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان) اميد و عشق به جانان، چه لذّتی دارد!گذشتن از سر و از جان، چه لذّتی دارد!اميدوار به الطافِ يار و صبحِ وصال تحمّلِ شبِ هجران، چه لذّتی دارد! در انتظار نشستن، به خويش پيچيدن به شوق ديدن جانان، چه لذّتی دارد! به ياد عهد جوانی، ز كوچه های خيال عبور در شبِ باران، چه لذّتی دارد! پس از شكستن يک توبه ی نصوح، زِ مِی حضور در صفِ مستان، چه لذّتی دارد! برای خسته ز راهی، به طولِ عمرِ دراز وجودِ نقطه ی پايان، چه لذّتی دارد! شكوهِ محفلِ انس و حضورِ يارِ قديم دو بيت شعر زِ «كيوان»، چه لذّتی دارد! </description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 20:21:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریاد سکوت... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-pg2ia5qkwdht</link>
                <description>نام شعر: فریاد سکوتنام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)هرگز پيامِ فصلِ خزان را شنيده ای؟ هرگز صدایِ دادنِ جان را شنيد ه ای؟ من صد هراز تِک تِک ساعت شنيده ام اما تو، تيک تاکِ زمان را  شنيده ای؟ من بارها به نغمه ی دل، گوش كرده ام اما تو تاكنون، هيجان را شنيده ای؟ فريادِ اعتراض، فراوان شنيده ايم فريادِ اعتراضِ جهان را شنيده ای؟ هرگز كنارِ سفره یِ خالی نشسته ای؟ يا يک نزاع، بر سرِ نان را شنيده ای؟! هرگز به ناله ی قفسی گوش كرده ای؟ يا نكته های يک هذيان را شنيده ای؟ يک لحظه گوش كن! چه صدایی است در فضا؟ عصيانِ گنگِ نسلِ جوان را شنيده ای؟ فريادِ اين سكوت، به «كيوان» رسيده است مفهومِ اين سكوتِ مكان را شنيده ای؟ </description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 19:16:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحریم باده... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-ry30hc4n4mcs</link>
                <description>نام شعر: تحریم بادهنام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)در كوی دوست، جز اثرِ پای ما نبود جز وصلِ روی دوست، تمنای ما نبود عمری ميان مسجد و ميخانه گشته ايم جز كوی يار، كوی دگر جای ما نبود جان را به كف نهاده به اميدِ بوسه ای افسوس! پاسخی به تقاضای ما نبود تحريمِ باده در شبِ هجرانِ عاشقان سوگند می خوريم! به فتوای ما نبود با آن كه سوخت بال و پرِ عاشقان، ولی در حكمِ قتلِ شمع هم امضای ما نبود </description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 14:33:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قفس... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D9%82%D9%81%D8%B3-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-un2iathunlrf</link>
                <description>نام شعر: قفسنام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)وقتی رها شدم ز قفسِ، پَر نداشتم شوقی برای رفتنِ از دَر، نداشتم دل داشتم، چه سود! كه دلبر نداشتم سر داشتم، چه سود! كه همسر نداشتم وقتی زمانه، جام مرا پُر زِ باده كرد ميلی به باده و می و ساغر نداشتم اميد و عشق و شور و پر و بال داشتم تا چشمِ خود به هم زده، ديگر نداشتم وقتی زمانه درب قفس را گشوده بود ميلِ گريز در دل و در سر نداشتم از درس های خوب و بدِ روزگارِ خويش جز «عشق» و «رنج» واژه ای از بَر نداشتم تا عمرِ خود، به پای محبت نريختم دست از سرِ زمين و زمان بر نداشتم مجنون ربود گوی جنون را، و گر نه من چيزی در اين مقايسه كمتر نداشتم گل ها بسی به روی زمين ريخت، دست باد من نيز چون تو، هيچ گلی برنداشتم در كهكشانِ بخت، دريغ از ستاره ای! «كيوان» خويش بودم و اختر نداشتم </description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2020 21:39:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کبوتر و باز... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%DA%A9%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-uxxqdwsfzu5m</link>
                <description>نام شعر: کبوتر و بازنام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)حيات، از لب لعلِ تو آب می خواهد دلم به وسعتِ دريا، شراب می خواهد شكسته ساقه ی نيلوفران باغِ دلم زِ زلفِ پُر شكنت، پيچ و تاب می خواهد ! به خنده باز نگردد لبی، نيايی اگر ! شكفتنِ گلِ لب، آفتاب می خواهد ! به روی سينه ی سبزت، به سنگ خورده سرم ، به قدرِ يک سرِ شب، جای خواب می خواهد شنيده ای سخنِ تازه ی كبوتر و باز ؟ دل خراب، دو چشمِ خراب می خواهد دو بيت شعر زِ «كيوان» بياوريد ! كه دل برای زخمِ جگر، شعرِ ناب می خواهد </description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jan 2020 21:36:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باغ ما... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%A8%D8%A7%D8%BA-%D9%85%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-rvookemmnvbk</link>
                <description>نام شعر: باغ مانام شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)كركس و كفتار دارد باغِ ما تا بخواهی، مار دارد باغِ ما بلبلان، از باغ ما كوچيده اند جای بلبل، سار دارد باغِ ماباغ پهلویی، ببین! گل کرده استگل ندارد، خار دارد باغِ ما بر دلش داغِ بهاران مانده است حسرتِ ديدار دارد باغِ ما سر درختی های ما يخ بسته است سرنوشتی تار دارد باغِ ما برخلافِ آنچه مردم گفته اند باغبان، بسيار دارد باغِ ما بوي باروت است جای بوی گل وحشتِ كشتار دارد باغِ مادر ميانِ دهكده پيچيده است،ديوِ آدمخوار دارد باغِ ما باغ، تا باغی شود بارِ دگر صد هزاران كار دارد باغِ ما وصفِ باغِ ما، به «كيوان» رفته است يک جهان اَسرار دارد باغِ ما</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jan 2020 10:55:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرواز... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-dqyghc00iaji</link>
                <description>نام شعر: دیوارروی دیوارها دری بکشیدعکس پرواز اختری بکشیدجای خالی هفت سین امسالچیزهای مهمتری بکشیدعوض سبزه چشمهای سبززیر آن دامن تری بکشیدجای تنگ بلور و ماهی سرخچشم پر خون دختری بکشیدسیب را هم ز سفره برداریدفتنه را جور دیگری بکشیدسرکه دان را پر از شراب کنیدوسط سفره محشری بکشیدجای قرآن هفت سین مثلنعکس شمشیر و خنجری بکشیدیا نه،... امسال روی سفره فقطگربه ای شکل استری بکشیدگوشه ی سفره روی آتش و دودعکس &quot; کیوان &quot; و اختری بکشیدشاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2020 12:04:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برشی از &quot;آفتاب&quot;... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%A8%D8%B1%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-uynxk1l2nwli</link>
                <description>نام شعر: آفتابشاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)شاعرِ شعرهای نابم من يک بغل شور و التهابم من از برون، همچو بركه ای آرام از درون، چون خُمِ شرابم من سنگ بر من مزن! كه می شكنم چنگ بر من مزن! رُبابم من دور از دسترس، شبيهِ خيال مثلِ رويای يک سرابم من پاک، راحت كنم خيالت را يک خراباتیِ خرابم من در ميان سكوتِ جانفرسای پرسشی، گرچه بی جوابم من در سياهیِ يک شبِ تاريک به قشنگیِ آفتابم من مثل يک ملتِ نجيب و صبور سنگِ زيرينِ آسيابم من با كه قسمت كنم غمِ خود را؟ در عزای وطن، كبابم من گر چه آخر نرفت داخلِ سنگ باز، آن ميخِ بی كتابم من مثل «كيوان» ولی بدونِ مدار گذرِ عمر را،  شهابم من</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2020 23:10:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جلوه های تبر... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-i9zu0ilirstj</link>
                <description>انتظارِ سحری، جانِ مرا می سوزداشتياقِ سفری، جانِ مرا می سوزد مات و مبهوت به من می نگرد چشمانی نگِه چشمِ تری، جانِ مرا می سوزد دردم اين نيست كه از چهره ی من می خوانیدردهای دگری، جانِ مرا می سوزد  چه بگويم بِه تو؟! چون عشق نمی دانی چيست كه چگونه شَرَری، جانِ مرا می سوزد تنِ پروانه ی دل سوخته و شعله ی شمع جِزّ و  جزِّ جگری، جانِ مرا می سوزد سينه، كوهی است پر از صحبت و عمری كوتاه فرصتِ مختصری، جانِ مرا می سوزد زخم های تنِ سرو است به روی دلِ من جلوه های تبری، جانِ مرا می سوزد باغبان مُرد و به تاراجِ خزان رفت چمن كوششِ بی ثمری، جانِ مرا می سوزد دانه و دامی و صيّاد و كمينی و سگیمرغک بی خبری، جانِ مرا می سوزد كاروان بار سفر بسته و در خواب، كريست خوابِ سنگينِ كری، جانِ مرا می سوزد ناله های دلِ عشّاق، به «كيوان» رفته است ناله ی بی اثری، جانِ مرا می سوزد شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 15:43:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرد ها... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-mivuebligqmh</link>
                <description>مردها در نبرد می میرندو در انبوه گرد می میرنددر میان چکاچک شمشیردر مصاف و نبرد می میرندپشت شان جای زخم بستر نیستگرچه در اوج درد می میرندیا به فرمان یک گلوله ی داغیا به یک تیغ سرد می میرندمردها ایستاده همچون سرومردها مثل مرد می میرندشاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jan 2020 17:49:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کفر... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%DA%A9%D9%81%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-hzzzmdh8ojei</link>
                <description>تو اگر می دانستی كه چه شوری دارد! که چه حالی دارد! خنجر از دستِ عزيزان خوردن اين قدر زود نمی رنجيدی و نمی پرسيدی خنجر سينه ی خود را كه بر آن نقشِ دستان عزيزيست، چرا می بوسم؟! كاش می فهميدی! در مرامِ عشاق رنجش از دست عزيزان، كفر است شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 17:20:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگار می شود... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-tdrnvthktd6x</link>
                <description>انگار می شود که قفس را شکست ‌و رفتاز هیمه های آتش خورشید نور چیدآن دور دست ها، پس از آن حفره ی سیاهانگار می شود، که خدا را به چشم دیدمثل قديم، با همه ی دَنگ و فَنگ ها انگار می شود، كه شبی تا سحر نخفت با واژه های كهنه هم انگار می شود در قالبِ قديم، دوتا شعرِ تازه گفت انگار می شود كه نرنجيد از كسي يا می شود، به داخلِ مردم فرار كرد انگار می شود، كمی از عقل دور شد با دل، روابط دگری برقرار كرد انگار می شود، كه كمی خسته شد، نشست از زندگی به گوشه ی دنجی پناه برد در لابلای عطر گل رازقی و ياس انگار می شود، به خداوند راه بردشاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی (کیوان)</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Dec 2019 17:05:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;ای صمیمی ای دوست... سروده &quot;مرتضی کیوان هاشمی&quot; است نه هیچ کس دیگری!</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-z7xzscrlpbga</link>
                <description>شعر  &quot;ای صمیمی...&quot;، از آن دست سروده هایی است که بیشتر از اینکه به نام شاعرش  شهرت داشته باشد به نام حمید مصدق و سهراب سپهری مشهور شده است.  با اینکه  این سروده در صفحه 135 کتاب ترکه و تبر چاپ شده است اما متاسفانه در فضای  مجازی کمتر جایی به نام خود استاد مرتضی کیوان هاشمی درج شده است. حتی  سایت کلوب که خود شاعر سالهاست در آن عضو است و بارها این شعر را در آن به  اشتراک  گذاشته است، باز هم صدها نفر در این سایت این سروده را به نام حمید مصدق  گذاشته اند. گویا دست هایی در کار است که آگاهانه و از روی عمد سروده های  زیبای ایشان را به نام دیگران در فضای مجازی منتشر کنند. هنوز یادمان نرفته  است که  غزل ترس ایشان را به نام بانو سیمین بهبهانی در ابعاد بسیار وسیعی در فضای  مجازی منتشر کردند. کاش قدری انصاف و وجدان می داشتیم تا ندانسته سروده های  یک نفر را سهوا یا عمدا به نام دیگران منتشر نمی کردیم و کاش می دانستیم  که آثار هنری یک هنرمند همچون فرزندان او هستند که جدا کردنشان برای صاحب  اثر بسیار دشوار است. بیایید قبل از انتشار یک اثر هنری تا مطمن نشده ایم  اثر از آن کیست، دست به چنین اقدام نابخردانه ای نزنیم.ای صمیمی، ای دوستگاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آییدیدنت... حتی از دورآب بر آتش دل می پاشدآنقدر تشنه دیدار تو امکه به یک جرعه نگاه تو قناعت دارمدل من لک زده استگرمی دست تو را محتاجمو دل من... به نگاهی از دورطفلکی می سازدای قدیمی، ای خوبتو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستممن، صمیمانه به یادت هستمآرزویم همه سر سبزی توستدایم از خنده لبانت لبریزدامنت پرگل باد.این شعر نه از سهراب است و نه از حمید مصدق! شاعر این شعر زیبا «استاد مرتضی کیوان هاشمی» هستند.</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Dec 2019 18:22:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوه یخ... سروده استاد مرتضی کیوان هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanpagekeyvanhashemi/%DA%A9%D9%88%D9%87-%DB%8C%D8%AE-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-rsjxifzepdgj</link>
                <description>ساعتی پیشاز همین کوچه ی پشتدوستی رد می شد... و گلی اندر مشتناگهان، عطر وجود تو،فضا را پر کردسست شد پاهایش... و نفهمید چه شدمثل روز آغاز، دهنش خشک شد و رنگ ز رخسار پریدبروم!؟ یا نروم!؟ساعتی بعد، کنار تو، ترا می بویید... و تو چون قالب شفاف و بلورین یخیکه در آن، تکه ی سنگی زیباجای دل هشته خدابستاندی! نگرفتی گل رااثری در تو از آن عشق پریروز نبودلحظه ای خشکش زدکاش آن عابر یک ساعت پیشاز همین کوچه ی پشتهمچنان کوه یخی رد می شدو گل دستش رابه نسیمی در کوهجوی آبی در دشتیا به یک آدم دیگر می داد...شاعر: استاد مرتضی کیوان هاشمی</description>
                <category>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</category>
                <author>صفحه دوستداران استاد مرتضی کیوان هاشمی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 15:55:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>