<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مسعود احمدیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fanto2qof</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:10:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/142541/avatar/BI3AxR.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مسعود احمدیان</title>
            <link>https://virgool.io/@fanto2qof</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خانم بِوِرلی اَلارد و پسر 14 ساله</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A8%D9%90%D9%88%D9%90%D8%B1%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%8E%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-14-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-zpwcosszcd9a</link>
                <description>خانم بِوِرلی اَلاردخانم بِوِرلی اَلارد کانادایی سال 1998 به اداره پلیس رفت و ماجرای رابطه بین خود و پسری 14 ساله را تعریف کرد، با این توضیح که آن پسر او را به خشونت و افشای رابطه‌شان به مأموران تهدید می‌کرد. در گزارش پلیس نوشته شد که این دو نفر روی مبل در حال قلقلک دادن و کشتی گرفتن با یکدیگر بودند که ناگهان او از این وضعیت احساس ناراحتی کرد و با این عذر به اتاقش رفت تا تصمیم بگیرد چه کار کند. در آن زمان، نوجوان بدون دعوت وارد اتاق خوابش شد، او را روی تخت انداخت، روی او نشست و از او لب گرفت. اَلارد گفته بود هیچ رضایتی نداشتم.پسر نوجوان پس از آنکه مادرش، مراقبت از او را به مرکز خدمات کودک و خانواده آلبرتا واگذار کرد، در یک مرکز مسکونی امن برای نوجوانان مشکل دار زندگی می‌کرد. در آن زمان، اَلارد مددکار پرونده پسر بود. یک شب در سال 1990 پسر نوجوان از خانه مرکز فرار کرد و به خانه اَلارد 31 ساله رفت؛ جایی که این دو برای اولین بار رابطه جنسی برقرار کردند. سه دهه بعد، دادگاه تشکیل میشه و حکم می‌ده که رابطه جنسی بین سال‌های 1990 تا 1994 زمانی که قربانی 14 تا 18 ساله بود محصول تجاوز نوجوان به او نبوده است و خانوم رو به جرم بهر‌ه‌کشی جنسی مجرم شناخت.لیزا سیلور قاضی دادگاه کینگ در حکم خود گفت که این واقعیت را در نظر می‌گیرد که اَلارد دهه‌ها پیش به پلیس مراجعه کرده و مسئولیت را پذیرفته است. من همچنین می پذیرم که خانم اَلارد هیچ خطری برای ارتکاب مجدد جرم ندارد.خانم قاضی دادگاه کینگحالا که خانم بِوِرلی اَلارد 65 ساله شده مجبوره 2 سال حبس بکشه برای تمایلات جنسی نوجوان‌خواهانه‌ سه دهه پیش‌اش. فکر کنم اولین مورد حقوقی اینطوری مربوط به خانم معلمی در سیدنی استرالیا باشه، حدود سال 2021 ،که تو سن 67 سالگی متهم میشه به آزار جنسی 3 دانش‌آموز پسر خود در 40 سال قبل که در آن زمان 14،13و15 ساله بودند ؛ اتهاماتی که متوجه او بود مربوط به سال‌های 1977 تا 1980می‌شد. پلیس نیو ساوت ولز استرالیا از تمام کسانی که در این زمینه اطلاعاتی داشتند خواسته بود که پا پیش بگذارند.</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Mon, 22 Sep 2025 16:38:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محتوم رابرت ساپولسکی و اختیار عبدالکریم سروش</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-xznx6qd5fk7j</link>
                <description>یا رب ز باد فتنه نگه دار خاک پارس/ چندان که آب را بود و خاک را بقاگذشتگان ما این کلمه محتوم رو در مورد جبر به کار نمی بردند. برای اینکه محتوم به هر حال در مورد انسان بیشتر وقتی به کار می رود که مثلاً در مورد حوادث طبیعی که حتمی است که بارانی ببارد کسوفی بگیرد. من از همین جا یک گریز مهمی بزنم که می توان گفت طلیعه سخن من است.اصلاً کلمه اختیار آزاد یک نوع میس نُومِر و میس کانسپشِن است. از همین جا پاره ای مغالطات و کج فهمی ها آغاز می شود. در گذشته ما این کلمه را نداشتیم. کلمه اراده آزاد رو حکیمان ما به کار نمی بردند. فِری ویل که در اینجا این همه مطرح است و همه بحث اختیار و جبر حول اون می گرده از همان ابتدا یک راه نادرست و ناهمواری رو مقابل ما می نهد که پیمودنش ما رو به ناکجا آباد می رساند. خود کلمه اختیار یک اختیار بسیار نیکویی بوده است.می دونید که کلمه اختیار از همون خیر می یاد و خیریت و حتی کلمه چریتی هم که از همین خیر و خیریه می یاد ولی به معنای از میان دو امر اون بهتره رو که خیر است برگزیدن و در مضمون خودش یک نوع انتخاب رو دارد بنابراین اختیار و انتخاب. بله درست هست که این انتخاب و اختیار نهایتاً منتهی می شود به اینکه این کنم یا آن کنم ولی این جاها کسی بحث از این نمی کرد که اراده آزاد داریم یا نداریم و بنابراین اصل به کار بردن این لفظ هم ما رو دچار مشکل می کنه، چنان که خواهم گفت؛ چون همه چیز رو وصل می کنه و متصل می کنه به یک عنصری در وجود ما به نام اراده و بعد می خواد ببینه که آزاد هست یا نیست. در حالی که حقیقتاً اختیار رو بنده اساساً می گم همیشه می گم مختاریت ،اختیار یعنی مختاریت. یعنی وجود آدمی یک وجود مختاری است در مقابل یک وجود مجبور. یک جوری ساخته شده است که می تواند انتخاب کند. اینکه ما از میان همه عوامل بگردیم و امر انتخاب و اختیار رو به گردن یک عنصر بگذاریم به نام اراده، اینکه بقیه وجود ما از اون بیگانه است و برکنار است می تواند راهزنی کند و باید از اون پرهیز کرد.من به آقای ساپولسکی ایراد دیگری هم دارم که ایشان وقتی که دِتِرمیند می دونن قائل به هارد دترمینیسم هستن از همون ابتدا تکلیف کار رو معلوم کردن. شما که هارد دترمینیست هستید معلومِ که هیچ امر آزادی در دنیا وجود نداره مِن جمله اراده آزاد. من دیگه نمی دونم اون کتاب می خواد چی رو روشن بکنه. یعنی مثلاً اثبات بکند این دترمینیسم هارد رو. خوب تجربی که نمی شه اثبات کرد. لذا پیشاپیش اصلاً تکلیف قصه معلوم است که همه چی محتوم است و همه چیز از پیش مقید به زنجیرهای علیت است و بنابراین مجالی، رخنه‌ای، فضایی چیزی وجود ندارد که کسی نفسی آزادانه بکشد. اما از این نکته که بگذریم، ایراد دیگرم این بود که در کتاب ایشان و جاهای دیگر آمده است که اختیار یعنی اراده آزاد، اراده آزاد هم یعنی آزاد از علیت. خوب این خیلی بدیهی است دیگه. شما اگر هارد دترمینیستید اراده آزاد دیگه یعنی چی. هیچ آزادی چنانکه گفتم وجود نداره. ولی مشکل همین جاست. اتفاقاً سر همین آزاد از علیت است. ما خیلی در گذشته خود هم داشتیم در میان حکیمان خودمون که دست و پا می کردن برای اینکه یک فضای نسبتاً آزادی از علیت رو فراهم بیاورن تا بتوانند اختیار و مختاریت آدمی رو در اون جا بدهند. در مقابل، شما می دونید حکیمان ما، چه حکیمان مشایی و چه حکیمان صدرایی حتی حکیم اشراقی اینها همشون قائل به هارد دترمینیسم بودن بدون تردید و بدون استثناء و به همین دلیل هم در حل مسأله اختیار حقیقتاً درمونده بودن و ناتوان بودن و این مسأله ای است که به لحاظ فلسفی باید حل بشه. به لحاظ علمی نمی تونیم به نظر من. اصلاً جا ندارد این مطلب.اما حرف دیگر من این است، برای یک نفر که نَچِرالیست است، ناتورالیست است قائل به طبیعت و قوانین طبیعت است و علم گراست، من نمی دونم هارد دترمینیسم از کجا می یاد. ما در عالم طبیعت گرایی یا طبیعت شناسی جز همین قوانین طبیعت رو نداریم و قوانین طبیعت همشون چنانکه می دونیم شکننده اند یعنی هیچ حتمیتی در هیچ قانون علمی وجود نداره و نه تنها همشون شکننده اند یعنی اِستقرائاً شکننده‌اند بلکه حتی همون رو هم که قبلاً اِستقرا می‌گفتند، وجود خارجی ندارد؛ برای اینکه استقرا یعنی چی؟ یعنی شما یک آزمایشی رو چند بار تکرار کنید تا از اون نتیجه بگیرید؛ ولی نکته این است هیچ آزمایشی 2 بار تکرار نمی شود. شما این رو فوآن کارِ به خوبی در اون کتاب ارزش علم بیان کرده و چیز بدیهی است امروز تو فلسفه علم که الآن که من یک آزمایشی رو در اینجا انجام می دهم، فرض کنید که یک اسیدی رو با یک بازی. دفعه بعد هرگز مشابه این صورت نخواهد گرفت. اون موقع، زمین در یک نقطه دیگری است در فضا. اون موقع، حرارت اطراف من فرق می کنه. امواج مغناطیسی اطراف من فرق می کنه. جاذبه من فرق می کنه و بعد مقدار موادی رو که می‌کشم وزن می‌کنم تا اینکه بریزم و اینا رو با هم ترکیب کنم اینا هیچ وقت نمی تونِ به دقت یکسان باشه؛ لذا هیچ 2 آزمایشی در این عالم یکسان نیست، حتی استقرا صورت نمی گیرد که ما بگیم استقرا ناقص است؛ فلذا قوانین علمی شکننده اند و ابطال پذیرند و یک روزی ممکن است ضعف شون و نقص شون آشکار بشن. خوب با این قوانین علمی، ما به چه حتمیتی می تونیم برسیم. اصلاً چه معنا داره بر مبنای قوانین علمی که قوانین طبیعت رو می‌خوان به ما نشون بدن. هیچ حتمیتی وجود نداره، یعنی ما هیچ جا نمی تونیم بگیم که فلان حادثه به دلایل علمی و تجربی قطعاً از فلان حادثه دیگر سر خواهد زد و برون خواهد آمد، لذا در عالم ناتورالیست حقیقت اینست که فرض علیت یک فرضی است که بی پایه است، یعنی مثل علیت هیومی، مگر اینکه شما کانتی بشید که خوب اگر کانتی شدید که کلاً این علیت رو می برید منطقه سابجکتیو یعنی اصلاً عالم بیرون خبر ندارید که چگونه می گذرد،جبر است، اختیار است، هیچ اصلاً روشن نیست و همون طور که می دونید قصه جبر و اختیار در نظر کانت آنتی نومیست که قابل حل هم نیست، لاینحل باقی مانده است. من امیدوارم یک وقتی در مورد آنتی نومی های کانت اینجا نکاتی را خدمت عزیزان عرض بکنم که به هر حال نکته هایی است که من در ذهن خودم به آن ها رسیدم. امیدوارم بتوانیم با دیگران در میان بگذارم و بتوانیم گره گشایی کنیم. باری، در طبیعت، وُجوب دیده نمی شود یعنی شما وقتی که آزمایش می کنید و تجربه می کنید در محسوسات، حداکثر توالی و تقارن می بینید، وجوب نمی بینید. وجوب یک مفهومی است که از طبیعت برگرفته نمی شود، لذا یک طبیعت گرا یا باید هیومی باشه و من قبل از هیوم، غزالی رو می آورم، هیومی غزالی باشه یا کانتی باید باشه، مگر اینکه شما قائل به علیتی باشید که نزد حکیمان یونانی صفت و یونانی مآب هست که در اون جا هم حقیقت این هستش که اون ها هم در طبیعت، قائل به ضرورت و وجوب نیستند، برای اینکه اون که قانون علیت رو قانون علیت می کنه اون علت فاعلی ست. علت فاعلی که وجود یعنی بالضروره وجوب می بخشد به معلول و این علت فاعلی فقط طبیعت نیست. از نظر گذشتگان ما علل طبیعی علل مُعِده هستند، یعنی علت واقعی نیستند، وجودبخش نیستند، علت فاعلی نیستند پس بِأَیِ نحوٍ کان و تو هر یک از این مکاتب که شما سِیر کنید چه حکمت یونانی و چه حکمت ناتورالیستی طبیعی هیومی کانتی، شما وجوب و ضرورت پیدا نمی‌کنید؛ لذا من می خوام بگم که اصلاً به هیچ وجه این تکیه کردن بر ضرورت در طبیعت، وجهی ندارد و ما پشتوانه فلسفی برای اون نداریم. خوب حالا که پشتوانه فلسفی برای اون نداریم و می تونم در این باب بیش از این هم سخن بگم ولی فعلاً همین مقدار بسنده می کنم تا در سؤال و جواب روشن تر و کامل تر بشه. پس باید بگیم که بی علیتی است و بی نظمی است و بی قاعدگی است. من این جا میخوام بگم اصلاً این طور نیست. ما 3 منطقه داریم. منطقه هارد دترمینیسم و منطقه نان دترمینیسم و این وسط منطقه اختیار. یعنی در واقع، اختیار یک حد واسطیست بین علیت به نحو تام و تمام و سفت و سخت و بین نبودن علیت. یک چیزی این وسط وجود داره به نام اختیار که این اختیار اینجاست که حالا برجستگی پیدا می کنه، یعنی اهمیت پیدا می کنه که ما چه باید درباره اش بیندیشیم؟اول اینکه من عرض کنم که بگذارید یه تعریف خیلی مختصری از اختیار بدم. خوب من اون تعریف رو که اختیار عبارتست از آزادی اراده از قانون علیت، البته نپذیرفتم و گفتم که شاید درست نباشه. پس اختیار چیه؟ خوب مولانا به ما گفت: این که گو این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صَنَم، این دلیل انتخاب است ای صَنَم. ولی این تعریف اختیار نیست. این دلیل یعنی نشانَشِه. اختیار چیه؟ اختیار آن است، این تعریف بنده رو خوب در اون دقت کنید که یک فاعلی خودش یک فعلی رو انجام بده نه اینکه مقهور عوامل دیگری باشه، یعنی در این جا ما یک خود فرض می گیریم که این خود، فاعل است و این خود فاعل، فعلی رو انجام می دهد و از او صادر می شود. اگر عاملی بیاید و این خود رو قَهر کند، مقهور کند، بشکند، بکشد، از میان بردارد، اون گاه فعل، جبری می شود و شخص، دیگه مدخلیتی و فاعلیتی در فعل خودش ندارد. ببینید من این رو از کجا می‌گم؟ یعنی یک دلیل ساده من علاوه بر اینکه حس درونی ما این رو به ما میگه، این است که همه جا وقتی که ما می بینیم یک کسی می خواد از خودش سلب اختیار کنه میگه من نبودم، دست خودم نبود، این طوری شد. من اتفاقاً این رو در صحبت های اون روز آقای سِیِدین هم می شنُفتم، همه البته این رو می‌گن و برام قابل توجه بود که بگین نفی اختیار همیشه دست خودش نیست طَرَف. یک عواملی دَرِش تأثیر دارن. خوب یک عواملی در کی تأثیر دارد؟ اگر یک خودی وجود نداره یک فاعلی وجود نداره، این عوامل روی کی اثر می گذارن که اون رو مجبور می کنن. وقتی که می گید مجبور یعنی خود مجبور. وقتی که می گید مختار، این مختار و مجبور وصف یک کسی است، یک خودی است، یک فاعلیست و اِلا شما این فاعل رو از میان بردارید، اون وقت جهان چی جوری می شه، می شه مثل بادی که می وزه، برگی هم تکان می خوره. خودی این وسط نیست، یک حادثه ای مقدم است، یک حادثه ای هم مؤخر است و به دنبال یکدیگر اتفاق می افتد. اصلاً بحث مختاریت وقتی مطرح می شود که فاعلی در میان باشد و بعد این فاعل منع بشود از این که کار خودش را بکند یا نکند. این فاعل زیر بار جبر جباری و قهر قهاری برود، در غیر این صورت ما اصلاً نمی تونیم بگیم این جا مجبور یا مختار داریم. این 2 تا صفت خیلی مهمی است، به همین دلیل هم هستش که من میگم این کلمه اراده آزاد رو بگذاریم کنار. شخص فاعل مختار، شخص فاعل مجبور. توش، شخص مطرحه. توش، فاعل مطرحه و این فاعلیت است و این شخصیت است که می تواند مجبور یا مختار باشه. اون وقت وقتی که خود رو شما در میان آوردید اینجاست که اصلاً به نظر من قصه اختیار اصلاً کاملاً چهره دیگری پیدا می کنه، یعنی بنده می خوام حالا این جوری بگم، هر جا یک خود وجود دارد، اختیار وجود دارد یا بگیم اختیار و جبر اون جا معنا دارد. و هر جا خود وجود ندارد، اختیار و جبر در اون جا معنا ندارد. برای اینکه باز هم میگم باید فرض فاعلیتی کرد تا بگیم این فاعلیت، سلب می شود و اجازه اِبراز فاعلیت داده نمی شود و یا سلب نمی شود و فاعلیت ابراز می شود. خیلی خوب. حالا اگر شما حالا بگذارید من جواب مثلاً بعضی از مُتِکَلِمین رو هم بدم. بحث این بود که آیا خداوند مجبور است یا مختار است؟ مخصوصاً بعضی از متکلمان و مخصوصاً اَشاعره می گفتن اینکه شما قائلید به اینکه خداوند ضرورت ذاتی دارد، وُجوب ذاتی دارد و همه افعالش از وجوب ذاتی او صادر میشه پس یعنی مجبوره، شما جایی برای او باقی نگذاشتید. حتی مولانای خودمون هم همین رو میگه. به همین دلیل هم خداوند رو علت العلل نمی نامید، می گفتن علیت یعنی شما خواه ناخواه یک چیزی از شما سر بزنه، این معنی علیته. چار طبع و علّتِ اُولا نیَم / در تصرف دائماً من باقیم. لذا خداوند رو فاعل می نامیدن، اینش خوب بود اما اینکه ما بگیم علت وقتی که بالضروره علیت می کنه مجبوره، این درست نیست. چرا؟ برای اینکه بر سر خداوند، قاهری وجود نداره، هر کاری رو که می کنه خودش می کنه و چون خودش می کنه مختار است. تمام شد و رفت و شما هم هر کاری رو خودتون بکنید مختارید و حالا یک پرانتز هم باز کنم(خداوند آدمی را بر صورت خویش آفرید. إن اللهَ خَلقَ آدم علی صورتهِ) یعنی مختار هم آفرید. و این چیزی است که از ذهن خیلی از عارفان ما حتی به دور بوده، اینها همیشه وقتی می گفتن آدمی بر صورت حقِ می گفتن یعنی علمش یعنی قدرتش یعنی فلان. کمتر تو فکر این بودن که خدا مختار است و این اختیار رو به آدمی هم داده بلکه در بسیاری از سخنانشون بوی جبر می یومد. باری، پس من در واقع یک فایده کلامی هم برای این تعریف خودم از اختیار این جا خدمت عزیزان عرض کردم. لذا من اصلاً مشکلی ندارم با اینکه شما خودی داشته باشین و این خود شما بالضروره یک فعلی از او صادر بشود یعنی خوب الشیءُ ما لَم یَجِبُ لَم یوجَد، تا چیزی واجب نشود موجود نمی شود. من هیچ مشکلی ندارم که شما خودی داشته باشین و این خود شما ایجاب بکند صدور فعلی را. تا اینجاش هیچ مشکلی وجود نداره مشروط به اینکه خود، این وسط باشه. من می دانم که شما این جا خیلی سؤالا ممکنه براتون پیش بیاد. من گمان نمی کنم بحث ما امروز به پایان برسه. من هنوز در مقدماتم. خیلی نکات دیگه آماده کردم. حالا اگر هم نشد نشد.عرض کردم من هیچ مشکلی ندارم بنده اینکه فاعلی بالضروره و بِالوُجوب، فعلی صادر بشود از او و این هیچ منافاتی با اختیار نداره، مادامی که خودی وجود داشته باشه و رضایِ خود و علم خود. اینها رو اکنون دارم اضافه می کنم تا بعداً هم از اون بهره برداری کنیم. در مورد خداوند هم عیناً همین نکته صادق است که نه تنها وجوب وجود او لطمه به اختیار او نمی زند بلکه رضای او و علم او مُکَمِل اختیار و مُعِدیتِ اوست. خوب حالا یک سؤال مُقَدَر در اینجا وجود داره که در واقع تمام اون چه که امثال آقای ساپولسکی و تمام این نوروسایِنتیست ها نوشته اند و از همگان می شنویم این است که خودِ این خود چی جوری درست شده یعنی در واقع سؤال از جبر و اختیار رو از فعل اختیاری بیرون می برن، به وجود شخص راجع می کنن، می گن که آقا بنده که خودم، خودم را نساختم. البته بدیهی هم هست. ما به جهان پرتاب شدیم. ما که خودمون رو نساختیم. بعد میگن که ما که شهوت داریم و غَضَب داریم. همه اینها بر ما حاکم اند، بعد فرهنگ است، محیط هست، جغرافیا هست، تعلیم و تربیت هست، حالا امروزه دی اِن اِی هست، نورون هایی که در وجود ما کار می کنه، این نوروتِرَنسمیتِرهایی که هست، این کِمیکال هایی که توی مغز ما هستن و امثال اینها که اینجا دیگه جای وارد شدن و درآمدن سایِنتیست هاست که به شما نشون بدن که نقطه نقطه این تصمیم گیری شما همراه است با این تحولاتی که در مغز شما رخ می دهد و تأثیراتی که شما از بیرون می پذیرید که منتهی به فعل شما می شود. مخصوصاً ساختار وجود شما. شما یک دی اِن اِی دارید. این دی ان ای اصلاً یک شخصیت ویژه ای به شما داده است. حالا دی ان ای البته امروزی ها میگن، پس فردا ممکنه چیز دیگه بگن ؛ ولی در اینکه ما با شخصیت خاصی به وجود می آییم تو این عالم که جای شبهه نیست. ببینید من می خوام بگم که این اصلاً راه رو کج کردن است، یعنی مسأله رو عوض کردن است. در این که ما خودمون، خودمون رو به وجود نیاوردیم، این شکی نیست و در این که ما نمی تونیم خودمون رو به وجود بیاریم هم شکی نیست. برای اینکه معنی ندارد، امکان نداره از بنده بپرسن می خوای بشی یا نه. اینکه چگونگی که من دارم، اقلاً مقدار زیادیش به اختیار من به انتخاب من نبوده. از این که تو چه خانواده ای به دنیا آمدم و چه تعلیم و تربیتی دیدم، تو چه محله ای، تو چه شهری، تو چه کشوری بودم و پدر مادر من، معلم های من چی یاد من دادن تا همون طوری تا اینجا آمدم و بعد بُنیه فیزیکی و فیزیولوژیکی و عصبی من اینا چی بوده، اینا معلومه که من به خودم ندادم. بحث بر سر این است که پس از ساخته شدن شخصیت، فعل از او اختیاراً صادر می شود یا نه. صحبت این نیست که من شخصیتم را خودم نساختم. البته که خودم نساختم، مگر اینکه شما بگویید که این عوامل بیرونی، خودی برای من باقی نگذاشته است و این به نظر من سخن باطلی است. این عوامل بیرونی، اتفاقاً همه کمک کرده اند که یک خود ساخته شود در این جا، خودی که واجد علم است، واجد رضاست و واجد مختاریت است. سؤال این است که از این خود با این مشخصاتی که داره، فعل اختیاری صادر می شود یا نمی شود. نباید مسأله را برد به این که این خود چی جوری ساخته شده است. به هر حال این خود، مختار ساخته شده است یا غیر مختار ساخته شده است. سؤال این است، نه اینکه چون خود رو دیگری ساخته پس بالضروره نامختار است. این جوری نباید به نظر من فکر کرد، چون بسیار دیدم. بعدم می گن که خوب اگر دی ان ای ما رو عوض کنند ما عوض میشیم. بله ما عوض میشیم و یه خود دیگری میشیم؛ ولی باز سؤال اینست که اون خود دیگر، فاعل مختار هست یا فاعل مختار نیست. قصه اینجاست. لذا من باز هم دارم عرض می کنم که ذهنمون نره سراغ بعضی سؤالاتی که من دیدم به طور فرعی در اینجاها مطرح میشه و راهزنی می کنه. نظر کنید به این که ما اولاً صحبت بر سر صدور مختارانه فعل است. صدور مختارانه فعل میسر است از یک شخصیت مختار، حتی اگر این صدور مختارانه فعل، بالضروره و بالوجوب باشه، یعنی ناقض اصل علیت هم نباشه؛ گر چه که اصل علیت چنانکه من گفتم یک فرض ماوراء طبیعی و متافیزیکی است که باید قبولش کرد. شما نمی خواهید هم قبولش نکنید، یعنی مشکلی نداریم ما. به نظر من هیچ مشکلی، هیچ خللی پیش نمی یاد. خیلی خوب تا اینجا من تعریف اختیار رو خدمت عزیزان دادم. تعریف فعل اختیاری رو گفتم. نبودن مُعارضه ای بین فعل اختیاری و اصل علیت رو یعنی صدور بالضروره و بالوجوب فعل از فاعل رو عرض کردم و اینکه ساخته شدن فاعل هیچ ربطی به اختیاری بودن فعل ندارد. اینکه فاعل رو دیگری و چیز دیگری می سازد هیچ ربطی به اینجا ندارد. خیلی خوب و اینکه عواملی در ما اثر میگذارند. بنده در این هم هیچ تردیدی ندارم ولی عوامل در ما اثر می گذارن، یعنی یک ما در اینجا وجود داره. یه خودی وجود داره و این خود تحت تأثیر عوامل قرار می گیره. مادامی که این عوامل این خود رو نشکسته اند و از بین نبرده اند و خود وجود داره، امکان صدور فعل اختیاری هست. اما اگر این خود چنان مقهور شد که تقریباً نابود شد، اون وقت دیگه خودی باقی نمونده که ما اینجا بگیم که آیا فعل ما اختیاری هست یا اختیاری نیست. بسیار خوب. تا اینجا این نکته هایی بود که من می خواستم عرض بکنم. خوب حالا بریم به مرحله بعد. من عرض کردم که ما در طبیعت، قوانین طبیعت به ما علیتی رو نشون نمی ده و واقعاً هم همین طوره و این رو نه از روی عدم مفیدِ علم بودن اِستقرا گفتم که خوب استقرا مفید علم نیست. علی ایحال از روی این گفتم که اصلاً حتی استقرا هم در علم رخ نمی دهد، اگر این چِنینه پس جهان چگونه می گرده؟ اگر قوانین طبیعت وجود نداره. من در واقع می خوام از اون ور برم. من می خوام بگم جهان، اختیاریه و جبر استثناست اگر پیدا بشود. درست برعکسِ اونچه که گفته می شود که جبر اصل است و اختیار یک استثناست اگر پیدا بشود.ببینید گذشتگان ما، خوب دقت کنید. گذشتگان ما نفس رو یعنی همین شخص آدمی رو تعریف می کردن. می گفتن فعلش لا علی وَطیرَطِن واحدَه است، یعنی یکنواخت عمل نمی کنه. خیلی هم تعریف روشن و جالب و ساده ای هم هست. حالا خیلی تعاریف دیگر هم داره ها. یعنی مثلاً در مقابل مُحرک های یکسان، جواب یکسان نمی ده، یعنی شما وقتی که یک حرفی رو از یک کسی می شنوید، یک جوابی می دهید، یک بار وامی ایستید، یک بار برمی گردید می رید، یک بار سعی می کنید این مانع رو برطرف کنید، یک بار یه کار دیگه می کنید. می گفتن فعلِ نفس، حالا بگید فعلِ ذهن. حالا اینا مهم نیست. لا علی وَطیرَطِن واحِدَه است، یعنی یکسان و یکنواخت نیست. اگر ما این را بپذیریم که این خودش تازه یکی از علائم اختیار هم هست، حالا کلمه اراده آزاد رو نمی خوام بگم. من می خوام بگم که طبیعت اتفاقاً در علم جدید یک همچین چیزی است؛ فعلش، لا علی وَطیرَطِن واحِدَست، یعنی یکسان عمل نمی کنه و ما این رو از کوانتوم فیزیک این رو خیلی خوب گرفته ایم. حتی اگر از کوانتوم فیزیک هم نمی گرفتیم، همون توضیحاتی که من ابتدا راجع به کیفیت کشف قوانین علمی دادم و اینکه استقرایی صورت نمی گیره و هیچ دو حادثه ای یکسان رخ نمی دهد، اصلاً ما چه حق داریم بگیم تو این عالم، علیت است؟ چه حق داریم بگیم طبیعت، یکنواخت عمل می کنه؟ نمی کنه. اگر دلیل ما بر این که طبیعت، حتمیتی داره و به زنجیر قانون و بندی دست و پایش بسته شده، خوب، یکنواخت هم عمل نمی کنه، ما هیچ جا یکنواختی در طبیعت نمی بینیم. اینا رو حتی ما قبل از اینکه ما وارد عالم کوانتیک بشیم هم می دونستیم؛ ولی از وقتی که تئوری سینتیک گازه آمد، بعد بحث نور آمد و بعد مسأله میدان های کوانتیک و اینا در میان آمد، در واقع این دیگه جزء اصول مسلم است و چون اون ها زیربنای این هستن، وقتی که می آیید بالاتر توی شیمی می آیید توی بایولوژی، همش همین طوره. شما اصلاً فعل علی وطیرطن واحده در طبیعت نمی بینید. من حالا از شما می پرسم. ما بهتر است طبیعت رو مختار بدونیم یا طبیعت رو مجبور بدانیم، طبیعت رو قانونمند بدونیم یا بی قانون بدونیم. در عین حال طبیعت، بی قانون هم نیست. برای اینکه یک نظمی، نظم احتمالاتی در طبیعت وجود داره، یعنی فلان حوادث 70 درصد به فلان نتیجه منتهی می شود نه صد در صد. ما هیچ صد در صدی نداریم. همچنان که در عالم انسانی همین طور است، همان طور که در عالم اجتماع همان طور است. حالا اگر این چنین فکر بکنیم من فکر می کنم که اصلاً این عالم به طور کامل یه جوری ساخته شده است که هیچ چیزی به ضرورت علی و معلولی که گذشتگان می گفتن در این عالم رخ نمی دهد، یعنی ما دلیلی نداریم برای اینکه رخ می ده. این نکته اول.نکته دوم این که از خودمان هم نباید چنین انتظاری داشته باشیم که یک چیزی بالضروره از ما حتی اگر ضرورت رو قبول داشته باشیم از ما بالضروره از ما رخ بدهد، لذا ما به یک حلقه واسطی اینجا حاجت داریم که من نامش رو می گذارم حلقه اختیار. چطور هستش که ما بگیم اصلاً فعل عالم، فعل انسان اینه، همشون لا علی وطیرطن واحدست، یعنی یکنواخت نیست. ما هیچ قانون مندی سفت و سختی در عالم نداریم و اگر این قانونمندی سفت و سخت رو یک عده ای مُنافیِ با اختیار یا اراده آزاد می دونستن، ما باید خدمتشون عرض کنیم که همچین چیزی وجود نداره. چنین معارضی و چنین منافی ای در عالم وجود نداره. اگر اختیار رو از اون طریق می خوان تأمین بکنن بسمه الله تأمین می شود و اگر هم که نمی خوان اون گاه باید به اون اصول و مبانی علیتی اون ها مراجعه کرد و دید. اما بنده خودم حقیقتش این هست که معتقدم که ما در جهان یه حالتی رو داریم که نزدیک به اختیار انسانی است. حالا نمی خوام نامش رو بگذارم اختیار. برای اینکه اختیار باید همراه با علم باشه، با رضایت باشه و با خود باشه. مشکل است ما برای طبیعت بگیم که خودی وجود داره یا مثلاً رضایی داره یا علمی داره. حالا اون ممکنه کسی بگه من الآن در اون مقام نیستم.، اما خیلی فعل طبیعت، مشابهت داره با فعل اختیاری و این جهان به جای اینکه خیلی چهره مجبور داشته باشه، از یک نگاه دیگه چهره مختار داره و انسان اتفاقاً پا به پای این طبیعت پیش می ره، حتی تمام اون چه قوانین علمی که میگن حاکم است بر ذهن ما، بر اعصاب ما و اینا دیگه قوانین طبیعتِ دیگه و این طبیعت، فعلش لا علی وطیرطن واحدست یعنی هیچ اثبات جبر نمی کنه، حالا اگر اثبات جبر نکرد، من می خوام بگم ما اثبات اختیار می کنیم. اول اینکه اثبات جبر امکان نداره به نظر من چون محتومیتی وجود نداره، دوم این که ما پدیدارشناسانه احساس اختیار می کنیم و من فکر می کنم اختیار چون ما احساس می کنیم، وجود داره واقعاً. شما نمی تونید بگید این یک اِلیوژِنه، یک توهمِ. برای اینکه توهم هم وقتی باطل است که دو چیز در میان باشه. یک چیز اصلی و یک چیزی که نسبت به او فرضِ غلط بکنه. شما وقتی یک توهمی در ذهنتون دارید خوب این توهم وجود داره، دیگه نمی شه گفت که چون توهم در ذهن منِ پس خود این توهم هم توهمِ. اونچه که ما در خودمون داریم و احساس اختیار می کنیم به قول مولانا گفت که درک وجدانی به جای حس بود/ هر دو در یک جدول ای عم می رود. درست مثل بقیه ادراکات حسی ما واقعیت داره. ما احساس اختیار می کنیم. فعل طبیعت لا علی وطیرطن واحده ست، ما هم پاره ای از طبیعتیم. ضمناً ما خود داریم، ضمناً ما رضا داریم، ضمناً ما علم داریم؛ لذا فعل ما کاملاً می تواند مختار باشه و هماهنگ با طبیعت باشه، درست بر خلاف آنچه امثال آقای ساپولسکی میگن که ما چون مثل طبیعتیم و محکوم طبیعتیم، مجبوریم. بنده می خوام بگم درست عکسشِ. ما چون پاره ای از طبیعتیم و چون طبیعت فعلی دارد که ظاهراً مختارانه است یعنی یکنواخت نیست ما کاملاً از همون پیروی می کنیم و لذا به جای اینکه جبر رو بر عالم بگستریم، اختیار رو خواهیم گسترد. خیلی خوب، من حالا اینجا چون سخنم رو به پایان می برم، چونکه بالاخره ما توی همه این زمینه ها یک اشعاری هم گاهی می سراییم و کار می کنیم، من یک منظومه ناتمامی درباره اختیار دارم. یک چند تا بیتش رو براتون می خونم و دیگه سخنم رو به پایان می برم.گویدت جبری محال اندیش که مرا نیست سلطه ای بر خویش/ عللی از درون و از بیرون بسته دست من اسیر زبون هورمونی گر ز گوشه ای تازد نرمخو را درشت خو سازد / منکر اختیار بی خویش است منکر خویش جبراندیش است خویش اگر هست اختیاری هست/ فاعلی هست و کار و باری هست خود اگر فاعلیتی دارد غایت و قصد و نیتی دارد/ لاجرم فاعل است و مختار است جبر در این میانه بیکار استبسیار خوب، من همین جا سخنم رو به پایان می برم.پرسش و پاسخدکتر یاسر میردامادی:پرسشی که من دارم ناظر به اون بخش از فرمایش شماست که به شکل گیری خود نکاتی رو فرمودید. اونجا هم اگر متافیزیک مون رو احیاناً عوض کنیم چه پرتویی می افکنه در مورد شکل گیری خود. چون در اونجا فرمودید که ما در شکل گیری خود نقشی نداشتیم. این هم حالا نمی گم غلطه ها، داریم سؤال شرطی می کنیم. میگم اگر متافیزیک رو عوض کنیم چه پرتویی در فهم می افکنه. در این جا هم که ما در شکل گیری خود نقشی نداشته ایم، اگر کسی به تناسخ قائل بشه کما اینکه در آیین هندو قائل اند بالاخره در اینجا در یک طبقه اجتماعی شدی، حتی حیوان شدی، انسان شدی، انسان طبقه بالا شدی، پایین شدی، تو یک زندگی قبلی داشتی، کارهای خوبی کردی، کارهای بدی کردی در زندگی بعدیت اینطوری شد یا حتی در متافیزیک تناسخ نه، متافیزیک عالم زَر رو اتخاذ کنیم یعنی اگر الآن خدا در اون عالم زر اَلَست بِرَبِکُم قالوا لا مثلاً آیا اونجا اون وقت این نوع متافیزیک ها که موجود در آیین هندو موجود در متافیزیک ادیان ابراهیمی هم موجود، اون وقت حتی در شکل گیری خود هم می تونه یک پرتویی بیفکنه که اِنگاری اون هم همچین خیلی غیر اختیاری نیست. خیلی ممنون میشم در این مورد هم نکاتی بفرمایید. با سپاس.دکتر عبدالکریم سروش:ببینید همون جا هم در واقع درست شبیه تعلیم و تربیت می مونه. ما اینجا خودمون هم در دنیا هستیم در شکل گیری خودمون دخالت داریم، یعنی یک خود اولیه، مایه اولیه هست، بعد ما روی اون می تونیم بیفزاییم. باز همون خودی که ابتدا حالا در عالم زَر فی المثل آفریده شده که مخاطب قرار بگیره که از او بپرسن اَلَستُ بِرَبِکُم حالا بگوید لا یا بگوید بَلا؛ اما اون خود اولیه، خودساخته نبود. یعنی اونجا هم بالاخره این چیزی است که از جای دیگر آمده تا بعداً وقتی این خود پدید آمد مختارانه بگوید بَلا و از اون به بعد دیگه جای فعل یعنی فاعلیت آغاز می شود.دکتر میردامادی:یعنی بالاخره یک جایی باید به این خود غیر اختیاری برگردیم. حالا چه در این دنیا یا در آن دنیا.دکتر عبدالکریم سروش:بله، دقیقاً. نمی شه گفت خود غیراختیاری. ببینید اختیار رو ما برای فعل می یاریم. اون اصلاً فعلی نیست اگر فعل خداوندِ مختارانه اون خود رو آفریده. فعل ما هم نیست که بگیم اختیاریِ، ما که فعل ما نبوده که خودمون رو بیافرینیم؛ لذا اون رو باید از دایره جبر و اختیار بیرون گذاشت.دکتر حسین کاجی:تا اونجا که می دونم، شما در ساحت فلسفه خیلی وقتا کانتی بودید، یعنی آنتی نومی های کانتی رو باور داشتید که مثلاً تعارض مثلاً دوگانه ای بین خدا و جهان یا مثلاً دوگانه بین یک وحدتی که بر جهان حاکم با اجزایش، چون می دونید مثلاً خود کانت قائل است که ما 4 تا آنتی نومی داریم که اینا به یک معنا نظری نه می تونه دلیل بیاره له‌اش یا علیه‌اش؛ ولی به نظر می رسه اونچه که شما امروز می گید و من فکر می کنم ما می تونیم این آنتی نومی رو به مفهوم خود هم ... کنیم؛ یعنی آیا ما چیزی داریم مفهومی داریم بنام خود یا نداریم؟ خودش می تونه یک موضوعی باشه. ما درادبیات فلسفه داریم که این یکی از مسائل سخته، یعنی اگر همین بحث هارد دترمینیسم، هارد پِرابلِمه برای فیلسوفان، حالا این مسأله که ما خود داریم یا نداریم هم خودش یک موضوع سخت فلسفی است که شاید از نظر فلسفی نشه راحت ثابتش کرد نه اینکه داریم؟ یا نداریم؟ اگه این جوری باشه اون وقت من دیدم شما بسیار شاهد آوردید از سنت عرفانی خودمون کلامی خودمون. به نظر می رسه شما فراتر می رید از یک بحث فلسفی در مورد خود، بخاطر اینکه شما حتماً با مشکلات فلسفی زیادی که در مورد این مفهوم یعنی سِلف وجود داره آشنا هستید و می دونید که خود این مفهوم از منظر فلسفه اثباتش یا ردش فرقی نمی کنه، شاید پهلو بزنه به آنتی نومی های کانتی. بنابراین اونچه که شما دارید می گید و دفاع از مفهوم خود می کنید و تمایزی که بین خود با عملی که خود انجام می ده صورت می دید فراتر می ره از یک بحث فلسفی صرف و همان طور که گفتم شاید پهلو بزنه به بحث های دینی و عرفانی و کلامی بخصوص در کلام خود ما عرفان خود ما و مباحث ادیان ابراهیمی.دکتر عبدالکریم سروش:بله. خیلی ممنون از طرح پرسش تون. من البته کانتی که از یک جهاتی هستم، از یک جهاتی نیستم. ممکنه شما بگید که نمی شه. مؤمن ببعض و نکفر ببعض، ولی چرا می شه. مخصوصاً در باب علیت و اینا من خیلی همراه نیستم با جناب کانت، ولی حالا از اینا بگذریم. در مورد آنتی نومی ها هم من ان شاءالله یک وقتی یک صحبتی خواهم کرد،خدا توفیق بده و من می خوام توی اون بحث اگر میسر شد توضیح بدم که چرا این آنتی نومی ها پدید می یاد و گره کار در واقع کجاست. گره کار در این هستش که اینجا اجمالاً میگم تا بعدها مفصلش بگم. شما تعیین مصداق می کنید. ما در فلسفه نمی تونیم تعیین مصداق کنیم، تو علم هم نمی تونیم تعیین مصداق بکنیم و عرض می شود که بنابراین وقتی تعیین مصداق رو که برداریم خیلی از این مشکلات مرتفع میشه. من یک بحث مفصلی ان شاءالله براتون خواهم کرد. هم تو متافیزیک گذشتگان هم جاهایی که گیر می کنه این بحث یعنی بین کانت و دیگران. اینجا به هر حال راه اینه. من یکبار هم یکی از دانشجویان الهیات، رساله ای نوشته بود تحت عنوان تعیین مصداق در فلسفه اولی، من بعداً رسیدم به این که تعیین مصداق رو حتی توی علم جدید هم نمی توان کرد. تعیین مصداق مشکل ترین مشکل است در این جاها. وقتی که مطرح بشه آنتی نومی ها پدید می یاد و خیلی مسائل دیگه. این نکته اول.نکته دوم، بله من فرضم بر این هست که خودی وجود داره اما اگر کسی بگه ما شک داریم خود وجود داره، اصلاً مسأله دیس اُلو میشه، از بین می ره، چون جبر وقتی است که خودی باشه و ما بگیم این مجبور است در افعال خود. اگر خودی نباشد اصلاً مشکلی ما نداریم، اصلاً بحثی نداریم دیگه در میان. من با فرض اینکه میشه خودی داشت می خوام بگم با خود میشه اختیار رو جمع کرد، اما اگه خود رو منتفی کنید صورت مسأله پاک شده، اصلاً ما بحثی نداریم دیگه.دکتر حسین کاجی:همون طور که ساپولسکی میگه ما به عمل کار داریم یعنی کار ندارن به عامل.دکتر عبدالکریم سروش:خوب، همین. به عمل کار داریم، خوب اون بنابراین همین دیگه، در واقع ایشون نفی خود می کنه. قبول دارم. اگر نفی خود بکنید بنده هم قبول دارم. اصلاً مسأله جبر و اختیار منتفی می شه.دکتر حسین کاجی:اگر ما نفی خود بکنیم، فقط به عمله که حالا یا عامل انجام می ده یا هر چیز دیگه ای، بنابراین اون استدلالی که اون می کنه هارد دترمینیسم درسته.دکتر عبدالکریم سروش:نه. هارد دترمینیسم یعنی چی؟ یعنی مجبور بودن آدمی. نیست.دکتر حسین کاجی:مجبور بودن فعل آدمی.دکتر عبدالکریم سروش:خوب. اون میشه بحث طبیعی.. فعل طبیعت هم لا علی وَطیرَطِن واحدَه. اون جا هم شما نمی تونید حتی با دلایل و شواهد تجربی نشون بدید که حَتمیتی در طبیعت هست. اون هم به نظر من سُسته.دکتر حسین کاجی:شما سخناننتون بالاتر از این رفت. اومدید اثبات کنید که عاملی وجود داره در برابر عمل و وقتی خواستید نشون بدید که حتی اگه اون عمل هم مدنظر قرار بدیم باز هم حتمیتی نیست بخاطر اینکه برگشتید به نِیچِر طبیعت، مطمئناً ما بخشی از طبیعتیم و اگر اونجا در واقع کازالیتی وجود نداشته باشه طبیعتاً ما هم به عنوان بخشی ..دکتر عبدالکریم سروش:کازالیتی نیست ولی احتمالات هست که این احتمالات هم اون چیزی است بین کازالیتی و نان کازالیتی که چنانکه گفتم شکل دیگری از اختیار است.دکتر حسین کاجی:آیا احتمال کِی هاست یعنی بی نظمی همون آزادی اراده است؟ این یک بحث دیگه است یعنی بی نظمی همون آزادی اراده است. این یک بحث دیگه است. فکر کنم تو جلسه دوم راجع بهش صحبت کنیم.دکتر عبدالکریم سروش:عیبی نداره.دکتر سروش دباغ:نکته اول، جنس بحثه. بین بحث تجربی، الهیاتی، متافیزیکی در روند و آیندیم و استشهاداتی که عرضه میشه حالا بحث ..نِیچر قوانین طبیعت و آثار گذشتگان ما راجع به علیت. می خوام به کانت و هیوم بپردازم که اشاره کردید. می خوام ببینم که جنس بحث شما بفرمایید از چه نوعیه؟ برای اینکه در پاسخ، نوع پاسخ ما بستگی داره به اینکه ما جنس بحث رو چه بدانیم، تدقیق محل نزاع بکنیم. ببینید اشاره به کانت و هیوم کردید. هیومی که منتقد علیت و کانتی که اون رو در عِدادِ مقولات فاهمه می انگاره. چنانکه می دانیم فلسفیه بحث. وقتی که راجع به اراده صحبت می کنه اون رو از یه جای دیگه می یاره. معتقده که ما مُقَدَر به اَقدار طبیعتیم در پیرامون. یعنی بحثش فلسفیه. برای اینکه اخلاق رو بتونه توضیح بده. در بنیاد مابعدالطبیعی اخلاق از اراده یا فِری ویل حالا هر معادلی که براش دوست دارید، بحث متافیزیکی نیست؛ یعنی به اون معنایی که تلقی رایجی از متافیزیک داریم، یعنی بحث فلسفی. حتی اگه می خواهید بگید متافیزیکیه، همون جا می ایسته. می خوام بگم که شواهد و ادله ای که آورده از همون جنسه و اراده رو هم به این معنا توضیح می ده. در فلسفه از قرن 19 به این سو با آمدن کیرکیگارد و اگزیستانسیالیسم یک روایتی حالا نگیم اراده آزاد، به هر حال اختیار هر چی در سده بیستم گره خورده که با صیرورت و شدن خصوصاً در فلسفه اگزیستانسیالیسم طرح شده، می خوام بگم چه موافق اگزیستانسیالیست یا کانت باشیم یا نباشیم، خود من همداستانم خصوصاً با روایت به تعبیری هایدگر و یالوم و دیگرانی که جنس بحثشون فلسفه به این معنا حالا یا روایت کانتیش یا روایت سده نوزدهم، سده بیستم. حالا از همین جا چون بحث خود رو کردن دوستان اگر فرض بفرمایید کانتی باشیم، خود اینجا یک سوژه متافیزیکیه، کاری به سوژه تجربی نداره، سوژه تجربی مُقَدَر به اَقدار طبیعت و در مورد اختیار سخن میگه می بره این رو در سطح سوژه متافیزیکی و بعد هم همون عالم نومن. جنس بحث روشنه، به این معنا می خوام بگم؛ اما اشاره که می کردید، من خود رو درنیافتم. برای من ناروشن بود که منظور از این خود چیه؟ یعنی جنسش از این جنسه یا همون عواملی که در کاره و همه ما رو هم ژنتیک و امثال اینا ..تجربی داره این یک نکته یعنی جنس بحث و یعنی این روند و آیند باشه تا چه میزان سازوار میشه. اون نکته ای رو هم که راجع به آنتی نومی آوردید و مصداق، من رو یاد .. مؤسسه پژوهشی .. انداخت که بحث نومینالیسم و سکولاریسم رو شما طرح کردید سال 81. اون جا اتفاقاً ذیل تعیین مصداق در فلسفه اولی نداریم و اینکه حالا ما در مورد سکولاریسم می خواهیم بحث کنیم اعم از سکولاریسم فلسفی و کلاً ما تعیین مصداق نمی کنیم. من با این هم همداستانم. من نمی دانم چرا فارغ از اینکه با موضع فلسفی کانت موافق باشیم یا نه، چرا بحث تعیین مصداق اینجا اهمیت پیدا می کنه. خوب، میشه توضیح داد که علل و عواملی که ما رو می رسونه، سوق می ده به سمت بروز و ظهور تعیین مصداق، اما چه در بحث آنتی نومی ها چنان که می فهمم و چه آنکه در نقد عقل محض آورده و چه آنچه که در عقل عملی سخن میگه و کلاً میشه موافق یا مخالف بود، اصلاً بحث تعیین مصداق نیست اینجا. حالا شما میگید که در فلسفه نداریم در تأملات اخیرتون میگید در علم هم امکان نداره، بسیار خوب ما می تونیم بحث رو مستقلاً اعم از اینکه کسی موافق یا مخالف اراده آزاد باشه بتونه تعیین مصداق بکنه. من فکر می کنم چه کانت چه اگزیستانسیالیست و چه مخالفانشون اگر فلسفی نیازی به رفتن به حوزه تعیین مصداق ندارد. سوم بحث اثبات کردید که ما اثبات اختیار می کنیم. من فکر می کنم بهتره از تعبیر مُوَجَه کردن استفاده بکنیم چون اثبات در ادبیات قدما مُتِضَمِن کُلیت، ضرورت و دوام بود و اینکه ما نمی تونیم جبر رو اثبات کنیم، بعد می گید اختیار رو هم.. اگر بگیم ما می تونیم دلیلی بیاریم که مختار بودن حالا روایت کانتیش یا روایت اِگزیستانسیالیستیش یا آنچه که عبارتست از استشهاد به علم تجربی یا آمیزه ای از اینها که جنس بحث رو مشخص می کنه، ما در واقع مُوَجَه کردیم این مُدَعا رو که میشه به نحو معقولی از حضور و وجود اراده آزاد با همون توضیحی که دادید مختارانه.دکتر عبدالکریم سروش:بله خوب، حالا بحث مُطَوَل و مفصلی بود. عرض می شود بحث تعیین مصداق رو بگذاریم برای یک وقت دیگری اگر فرصتی شد. اون رو جناب دکتر کاجی مطرح کردند، من خودم در میان نیاوردم. چون می خواستن قصه خود رو گره گشایی کنند و بگویند که فرض خود شاید به آنتی نومی منتهی بشود و لذا اون رو باید مد نظر داشت. بسیار خوب، در جای خودش. ببینید من در واقع نخواستم که اشکالات کسانی رو که به اختیار اشکال وارد کردند چه علمی چه فلسفی، من اینا رو همه رو نزد عزیزان مفروض گرفتم. اگر قرار بود من اونا رو بخوام اینجا بگم این مثنوی هفتاد من کاغذ می شود و تکرار مکررات بود. و بعد هم ملال آور بود. می دانند عزیزان در این زمینه کوه ها کتاب و مقاله نوشته شده. من در واقع به نتایجی که خودم رسیدم اینجا، اشاره کردم. همه اون اشکالاتی که به اختیار چه کلامی چه فلسفی چه کانتی چه هیومی چه نمی دونم عصبی چه اخلاقی چه نَچِرالیستی اینا رو تا حدی که توان من بوده فی الجمله در نظر داشته ام و لذا من به اینا اصلاً اشاره نکردم و ارجاع می دم به خود شنوندگان فاضل که بدونن نکته هایی که من عرض می کنم به چه چیزی اشارت داره و کدام گره رو می خواد باز کنه و گره اصلی رو کجا می دونه. بدونه که به قول مولانا در میان جبری و اهل قدَر همچنان جنگ است و این دعوا دعوایی است که تا قیامت ادامه داره. من می خواستم که اینجا یک گره گشایی بکنم و گره گشایی من هم از یک جاهای ساده ای آغاز می شد. اینکه وقتی کسی می خواد بگه من این کار رو نکردم میگه من خودم نبودم، دست خودم نبود. من این رو خیلی پدیدارشناسانه چیز مهمی می دونم. من اگه من بودم و می کردم که قبول داشتم، مسئولیتش هم به عهده می گرفتم؛ ولی مهم اینه که من اینجا من نبودم، حالیم نبود، نفهمیدم، دست من نبود. من از همین جا می خوام بگم که ما حالا شما اسمش رو بگذارید شهوداً، وجداناً یک آگاهی به خود داریم و یک اذعانی داریم به اینکه اگر خود من رو آزاد بگذارن یعنی مقهور نباشه، هر کاری می کنه من قبولش دارم، میگم خودم کردم؛ اما اگر نگذارن و من تحت قهری قرار بگیرم به طوری که خود در واقع نابود بشه، بله با شما هم داستانم، من نبودم، یکی دیگه بود، دستم بود، آستینم بود، چه بود چه نبود. ببینید من در واقع از همین نقطه خیلی ساده آغاز کردم که خود در اینجا نقش محوری و اساسی داره. حالا اگر هم خودی نباشه اصلاً صورت مسأله منحله، هیچی؛ ولی اگر قرار است اختیاری باشه اینه. دوم اینکه، من فرضم این بودش که اینکه ما احساس یا وجدان اختیار می کنیم بسیار مهمه و این رِدیوسیبِل نیست یعنی تمام اونچه که شما امروز توی نوروساینس دیگه می بینید یک نوع ریداکشِنیزم بی رحم و بی اَمانیست که صورت می گیره. خوب من باز اشاره نکردم. من پدیدارشناسانه قائلم به اینکه ما اختیاری داریم و خودی داریم و اینا قابل رِدوکسیون نیستن به چیزای دیگری و با رِدکشن اینا ما با مشکلات زیادی مواجه می شیم و لذا من اینها رو اصیل می دونم، نه تنها اصیل می دونم تمام آدمیان یعنی شما نگاه کنید بالاخره از این دانشکده علوم طبیعی و علوم عصب شناختی بیاد بیرون برین دانشکده حقوق و دانشکده علوم سیاسی اینا همشون قائل به اختیارن و اگر اختیاری نبود که اینا همه ول معطل بودن، همه سر کار بودن، یعنی ما در واقع وجداناً قبولش داریم ولو اینکه یک کسی برای ما رِدوکسیون میکنه اون ردوکسیون جایز نیست و در جای خودش باز در همون فلسفه علم مشخص شده است که به راحتی نمی شه این ریداکشن ها رو انجام داد. نکته سوم که من اینجا گفتم به اصطلاح سپردم به دانش دوستان هم این است که در طبیعت واقعاً حتی قبل از کوانتوم فیزیک این مسأله مسلم بود که هیچ تجربه ای دو بار رخ نمی دهد و بنابراین ما هیچ نمی توانیم بگوییم که طبیعت، فعلش یکنواخت است و این یونیفرمیتی آو نِیچِر که آقای استیوارت میل اومد آورد واقعاً بی اساس است مگر اینکه شما نیچر رو به معنای همون اِسِنس بگیرید که قُدَما می گفتن که البته مرادِ جناب میل نبود. خوب، ببینید وقتی اینا وجود نداره ما اصلاً به چه دلیل بگوییم که توی طبیعت، قانونِ حتمی وجود داره. بله یه قوانین یعنی نظم ظاهری وجود داره ولی به باطن می رید این نظم وجود نداره واقعاً، یعنی این اُردِر اَوت آف کِ اُسه یعنی نظمی است که از بی نظمی برمی خیزه و این بی نظمی هم قاعده و قرار طبیعت است. بنا براین من اینا رو جمع آوری کردم و گفتم کاری نداشتم به اون اشکالاتی که دیگران گفتن و خیلی هم مفصله که دائماً جستجو می کنن توی ریزه کاری اعصاب و توی کِمیکال ها و اینها که به طور کلی بگم برای کسی که طبیعت گراست طبیعت فعلش لا علی وَطیرَطِن واحدَه ست یعنی با اختیار سازگارتر و مشابه تر است تا با اجبار. اگر طبیعت گرا نیست و قائل به خود است، خود اصلاً مدار و محور اختیار است. اگر فعل از خود خود سر بزند این قطعاً اختیاری است به اذعان همه ما. سوم هم اینکه اشکال رو نباید ببریم بر اینکه خود رو ما نساختیم برای اینکه اون اصلاً محل بحث نیست، محل بحث، صدور اختیاری فعل از فاعل مختار است نه اینکه فاعل مختار چگونه ساخته شده است. خیلی خب، یک کس دیگه ای اومده بدون اینکه از من بپرسه من رو یک فاعل مختار ساخته، من نباید بگم که چون تو ساختی پس من مختار نیستم. اینکه نمیشه که. من همه اینا رو که جمع کردم آوردم،برای اینکه بحث من یک بحث فلسفی است. اینکه در مورد کانت و هیوم و غزالی .. پاشون رو می یاریم وسط برای اینکه نشون بدیم حتی کسانی که بحث فلسفی و کلامی می کردند مثل غزالی، اینها این طبیعت رو واجد حَتمیت نمی دونستن. بحث کوانتوم فیزیک رو می یاریم وسط برای اینکه بگیم واقعاً هم همین طور هم هست واجد حتمیتی نیست و بنابراین برای کسانی که خیلی طبیعت گرا هستن در عالم اختیار و اجبار، باید به اینا بگیم که این خبرا نیست، دِتِرمیند نیست. ما هیچ چیزی رو فول دترمیند نداریم در طبیعت و اگر شما اراده آزاد رو به این که فول دترمیند نباشن تعریف می کنید بفرمایید خدمت شما، هی یِر یو آر. اما من از دریچه چشم کسانی که مثل ملاصدرا و اینا هستند که هارد دترمینیسم اند اونا واقعاً عالم رو بسته به زنجیر علیت خیلی قوی می بینند. اون هم از طریق علیت فاعلی. من بیشتر به یک معنا می تونستم جواب اونا رو بدم و این که اونا که بنا به تعریف من خداوند هم مختار است چون قاهری بر او نیست، آدمی هم می تواند مختار باشد اگر تحت قهر قاهری قرار نگیرد و خودش عمل بکند، همین و بس. بعد، صحبت من هم این بود که نگید اراده آزاد. مختاریت در آدمی یک امر اِمِرجِنتِه. ببینید من اینجا این کلمه رو به کار نبردم، درست مثل حیات می مونه. ببینید ما زنده ایم، یعنی وقتی که پیچیدگی ساختمانی ما به یک جایی می رسه، حیات ایمِرج می کنه می یاد بالا، می یاد رو یک رویداد و کل وجود ما حَی میشه، زنده میشه، نه اینکه زنده بودن ما مثلاً منوط باشه به زنده بودن فلان سلول خاص، نه، کل وجود ما زنده است، عیناً وجود ما مختار است، یعنی اصلاً یک جور ساختمانی داره که خودی داره که از این خود، فعل صادر میشه و این ربطی به اراده و غیر اراده نداره. بله این خود، اون وقت اراده می کنه و اون اراده اش هم چون فعلی است که صادر از خودِ مختاره. اتفاقاً یکی از مشکلاتی که قدما می گفتن، امروز هم میگن اینه که خب اراده فعلِ نفسِ بعد اگر که اراده هم معلول باشه پس ما دیگه کجا اختیار داریم؟ اراده هم باید مسبوق به یک اراده دیگری باشه. می دونید دیگه تسلسُل مُبطَلی پدید می آورد. اینکه من میگم که نخیر وقتی که خود ساخته شد و یک ویژگی اِمِرجِنتی پیدا کرد که من به اون مختاریت میگم اون وقت این می تواند مختار باشد. من نمی گم اثبات می کنم اختیار رو، میگم اختیار جا پیدا می کنه در این عالم برای کسانی که حتی قائل به علیت هاردن. اونایی که هارد نیستند که تکلیفشون معلومه. جا پیدا می کنه. بسیار خب. بعد من این رو می گذارم کنار احساس اختیار، وجدان اختیار و اینکه عمل آدمیان همه بر وفق اختیار. اما این که کانت راجع به خود اِستِعلایی و .. چی میگه چی نمیگه، ببینید اصلاً به نظر من اینجا مدخلیتی نداره. ما الآن در مقابل کسانی قرار داریم که برای آدمی وجودی قائلند و برای افعالش و برای کارهایی که در این عالم می کنه و این رو به اون نسبت می دن یعنی یقه اش رو می گیرن، مجازاتش می کنن، گاهی نمی کنن. ما در مقابل این فضا قرار داریم که بحث از خود و ناخود می کنیم. خلاصه پاسخ بنده این است.دکتر سروش دباغ:نکته ای که گفتید راجع به اِمِرجِنت پِراپِرتیز جالب بود خیلی. می خواستم بگم این رو در اخلاق هم عده ای راجع به اوصاف اخلاقی این رو اِمِرجِنت می دونن. این رو روش کار بکنید. این قابل تأمل کلیدیه. به این معنا اون وقت دیگه اون شأن اونتولوژیک رو نداره اختیار مستقل از ما؛ یعنی اگر ایمِرجِنت پِراپِرتی باشه. این یکی. حالا میگم تأمل بکنید در جلسه دوم. و راجع به نقش زبان، چون گفتید بحث، فلسفیه. قصه خود و زبان خصوصی و ارجاع به خود و تلقی های مختلف از خود و اینکه احیاناً کژتابی در درک ما از خود می تونه پیدا کنه، اون سویه فلسفیش در کارتون لحاظ بشه.دکتر امیر مازیار:آقای دکتر سروش در این کلام پایانی شون خیلی خوب توضیح دادن که فکر می کنم محور بحث، مفهوم خود بود و اون نکته کلیدی بحث و رویکردی هم در واقع توجیه اون بیان شد همان رویکرد کاملاً پدیدارشناسانه است که یک سابقه ای هم داره دیگه. ما یک بحث متافیزیکی جبر و اختیار داریم و یک بحث پدیدارشناسانه جبر و اختیار داریم که اون هم خیلی جالبه و فیلسوفانی مثل ریکور و اینا هم خیلی بهش علاقه داشتن و فکر می کنم که همه نوع استدلالات هم اینجا بیان شد که ما خودمون چه می یابیم، ما در آگاهی مون چه می یابیم. همه این رو تأیید می کنند و فقط نکته ای که به نظرم می رسه اینکه من حتی فکر می کنم این همون نگاه کانتی هم هست یعنی اینکه کانت در نقد اول در واقع میگه که ما نمی تونیم به مسأله متافیزیکی جبر و اختیار اصلاً پاسخ بدیم، پاسخش رو باید این بدونیم دیگه و در نقد دوم می یاد میگه من به اختیار قائلم. من فکر می کنم اتفاقاً اگه ما بحث کانت رو اون جا بشکافیم حرفش اینه که ما در قلمرو آگاهی خودمون اختیار داریم. ما در قلمرو عقل خودمون اختیار داریم و این دقیقاً نوع بحث پدیدارشناسانه است که فیلسوفان بعداً در دوره جدید اون رو باز کردن و از این جهت شاید بهتر باشه این بحث رو پدیدارشناسی اختیار بدونیم تا متافیزیک اختیار یا متافیزیک پدیدارشناسانه اختیار. فکر می کنم اگر این رو اضافه کنیم بحث خیلی روشن تر میشه.دکتر عبدالکریم سروش:خیلی ممنونم. با اجازه شما من هم حالا اسمش رو می گذارم متافیزیک پدیدارشناسانه اختیاردکتر اردشیر منصوری:حقیقتش این عنوان متافیزیک اختیار رو دیدم تصور نمی کردم بحث مبسوطی برای من فشرده در یک شب مطرح بشه. من از شما اجازه می خوام که یک پژواکی بدم به زعم خودم به آنچه که شنیدم. من احساس کردم به اندازه یک ترم تحصیلی بحث فشرده شده تو بحث آقای دکتر.. فکر می کنم استعداد گنجوندن در جلسات بعد رو داره. کاملا باهاش همدل هستم. کتاب ساپولسکی رو خوانده بودم و اون ارائه مترجم عزیز رو نبودم بشنوم. اون تأکیدی که آقای دکتر داشت که در کتاب ساپولسکی تحویل گرایی اتفاق افتاده و اون اینکه اگر ما فکر بکنیم عواملی ژنتیک و عوامل محیطی همزمان .. تصمیم من .. بکنند پس دیگه منی در کار نیست. من انتخاب گری در کار نیست و اون نکته در پاسخ پرسش ها بنام اِمِرجِنت توضیح دادن، من فکر می کنم جدی ترین نکته ای که میشه در مقابل ساپولسکی گذاشت و بسیار عجیبه که در این کتاب مُطَوَل، فصل به فصل مباحث توضیح داده شده از این غفلت شده. این قسمتیه که من فکر می کنم خیلی جای برجسته شدن داره حتی ... انگلیسی.. آنها هم این نکته رو استفاده کنن. اما نکاتی که به نظر من مغلطه انگیزه یا من خیلی خوب نفهمیدم یا جای باز شدن بیشتر داره به وسیله استاد عزیز مطرح می کنم. نکته اول در مورد مشائیان و ملاصدرا هارد دترمینیزم رو به کار بردن من فکر می کنم که شاید نوعی اشتراک لفظِ رهزن اینجا هست چون درباره .. کسانی مثل ساپولسکی قرار می گیرن که برای انسان، فعل انسانی هیچ گونه اختیاری قائل نیستن و حتمیت و قطعیت بر امور انسانی قرار می دن، در حالی که مشاییان و فیلسوفان اون جور که من می فهمم مگر اینکه خطا کرده باشم درباره طبیعت هارد دترمینیسم .. واقعاً موجبیتِ هارد برای طبیعت رو هم ابن سینا در شفا هم فخر رازی که متکلم و یه جاهایی اختلاف داره هم ملاصدرا. می خام بگم علی رغم اختلافاتی که بین این متفکران ما هست در یک چیز اتفاقاً وفاق دارند که در امور انسانی اون نوع موجبیت در میان نیست. در روزگار ما امروز یک سه گانه‌ای داریم که آشناست؛ هارد دترمینیسم هست و همسان گرایی هست و لیبرتریَنیسم. منظور من این بود که اتفاقاً فیلسوفان ما از مشاییان و ملاصدرا در سازگارگرایی دسته بندی میشن. سازگارگراهایی که میگن برای طبیعت که خب مجموعه ای از علل داریم که موجب میشه طبیعت بر انسان ضمن اینکه .. اراده ای هم هست پس اراده من معنی داره، منِ تصمیم گیرنده وجود داره اگر چه تصمیم من متأثر از عوامل بیرونی است. سؤال، آقای دکتر می پسندن که ما دترمینیسم رو با احتیاط به کار می بریم و حتماً ... مشاییان ... و هارد دترمینیسم به معنایی که برای ساپولسکی و برای مشاییان به اصطلاح نه تنها مشاییان حتی برای کسی مثل فخر رازی به کار نمی ره. یادمون هست دیگه در اون المُحَصِل فخر رازی ... می گه که ما در طبیعت.. سؤال اول: آیا بهتر نیست که هارد دترمینیسم که ساپولسکی هست رو تعمیم ندیم به ابن سینا، با دسته بندی های امروز جزء سازگارگرایان هستند حتی فخر رازی اشعری. نکته دوم که بسیار مهمه و در متون فارسی فکر می کنم جاش خیلی شاید من بی خبرم این تعبیری که آقای دکتر به کار بردن ضمن دقیق بودن، سنت شکنِ، سنت تعلیمی تدریسی. اون اینه ما عادت کرده بودیم فکر بکنیم که کسانی که اشعری فکر می کنن جبرگرا هستن و بعد مولانا ..ولی تعلیم نخستینش و شاکله ذهنش اشعریه دیگه. اون وقت نقطه مقابلش که فیلسوفان بودن انگار اختیارگرا بودن طبق تعلیم رسمی. جناب دکتر از چیزی پرده برداری کردن که جای تفصیل داره. نوعی از اختیار از انسان، تعمیم یافته به طبیعت غیر انسانی. وقتی طبیعت بی جان ظرفیتش در کسی مثل مولاناست به خاطر بینش عرفانی که جایگاه او رو فراتر از یک مُتِکَلِم اشعری می نشونه، اون وقت نوعی اختیارگرایی اینجا در می‌یاد که در مقابل مشرب مشاییان، اختیار تعمیم یافته به طبیعت... من فکر می کنم این جای گشودن داره و نوعی سنت شکنی نسبت به تعلیم رسمی توش هست. نکته بعدی درباره خود. به نظرم می‌یاد که جای یک مناقشه هست. من می‌خام از موضع ساپولسکی دفاع بکنم و به آقای دکتر بگم که خود در موجبیت به تمامی نمی پره. فرض بکنید مثال: فرض کنیم ستاره ای در آسمون هست آلفا..وس اون الآن داره می‌تابه. یک تَعَیُن و هویتی داره که متمایز از مثلاً خورشید. اون وقت اینا هر دو موجبند. خود به معنای هویت دارن، گرچه خود ذی اراده ندارن. خب به همین سان انسان ها هم از همدیگه جدا هستن، هویت دارن، خود به معنی ذی اراده در نظر گرفته نمی شه به عنوان هویت مستقل در نظر گرفته می شه و اون وقت در انسان مغز پیچیده که از ستاره پیچیده تره می تونه فعل و انفعالاتی داشته باشه متأثر از عوامل بیرونی که در یک بیولوژی پیچیده تر از حالت جامد وجود داره. تمایز هویتی نوعی خود ایجاد می کنه و مُستحیل نمی شه. می خواستم بگم بحث ساپولسکی و خود هم جای باز شدن داره. آخرین نکته، به نظرم رسید آقای دکتر یک مقدار به اصطلاح یکی از مواضع راجع به استقرا رو پیش کشیدن. فرمودن که استقرا که وجود نداره. به نظرم کسایی مثل ... بگذاریم کنار، خودِ ماکس پلان فکر می کنم سخنرانی 1938 بود که اون جا بحث موجبیت رو مطرح می کنه که نوعی استقراگرایی لطیف. از این رو این لفظ رو به کار می گیرم که استقراگرایی کلاسیک ارسطویی نیست اما با وجود این 1938 رو از این جهت عرض می کنم که مقارن با زدن استقرا به وسیله پوپر. بنابراین گویی در علم جدید نوعی استقراگرایی نه چندان کلاسیک طرفدار داره و اون وقت مُسلم نگیریم که در علم که استقرا نداریم، وقتی هم استقرا نداشته باشیم درباره طبیعت نمی تونیم راجع به موجبیتش صحبت بکنیم. فکر می کنم جای باز شدن داره که اگر کسی مقداری استقرا رو قائل باشه و فکر بکنه که سنت طبیعت اون طوری بفهمه اون وقت حالا توضیحات آقای دکتر چیه. اهمیت این نکته رو عرض بکنم اینه فرمودید که در طبیعت هیچ فعلی دو بار رخ نمی ده و.. به جان استوارت میل نسبت دادن. می دونیم که از منظر هراکلیدسی در یک رودخانه دو بار نمی شه رفت. هیچ آتشی .. اما نوعی از یکنواختی هست که خاص جان استوارت میل نیست از ابن سینا تا علامه طباطبایی تا مطهری قائلن به اینکه آتش کارش سوزاندنه، انگار ذاتی داره آتش، این ذات اجمالاً همون خودِ هست و اون خود هم خاصیت هایی داره و بروز می ده؛ بنابراین، می خواستم عرض بکنم نسبت دادن اختیار به طبیعت به خاطر اینکه دو بار یک آتش روشن می شه محل بازنگریه.دکتر عبدالکریم سروش:ممنونم از نکته سنجی هاتون. هم شافی هم نافی. اینکه می گید یک استقرای لطیفی در علم وجود داره، من البته این تعبیر شماست. نمی دونم منظورتون چیه؟ ولی اگر فرض استقرا مفیدِ علمِ یا مفیدِ یقین من نمی دونم مگر اینکه شما ارشادی بکنید. دوم اینکه بله استقرا و مفید علم نبودنش از زمان ارسطو بوده شما خودت می دونی پوپر این رو آغاز نکرد فقط گفت دانشمندان استقرا نمی کردن. نگفت استقرا نمیشه یعنی به اصطلاح مفیدِ علم نیست. اون رو که دیگران هم گفته بودن. می گفت اصلاً علم مبتنی بر استقرا نیست، مبتنی است بر ابتدا طرح مسأله بعد پاسخ مسأله بعد تِستِ اون پاسخ. عرض می شود بعد اینکه هیچی دو بار تکرار نمی شه. اگر میل رو می گید میل که قائل به طبایع نبود وقتی می گفت یکنواختی نِیچر، اون همین رفتارهای طبیعت رو می گفت. نگاه کنید که همه جا وقتی باد می وزد برگ ها تکان می خورن، همه جا وقتی آتش می سوزه کاغذ و چوب می سوزونه و هکذا، اما قول به طبایع، اون اصلاً غیر تجربه گراییه و جناب میل که تجربه گرا بود که، اون حتی می خواست اعداد رو هم تجربی بکنه. بنابراین قول به طبایع و اینکه طبایع همه آثار یکسان دارن، در این بحث تجربه گرایی نیست و اینکه گفتید ملاصدرا و دیگران اینها اِسانسیالیست اند، قائل به طبیعت اند، قائل به ماهیت‌اند، این حرف رو زدن، با همه این احوال در اون جا هم این قولی که عرض کردم صادق است. بله برای همینه که می گم در متافیزیک و در علم تعیین مصداق نمیشه کرد. بله آتش اگر آتش باشد به طبع سوزاننده است، مُحرِق به طبع است. بسیار خب بحث اینست اینکه الآن جلوی منِ آتش هست یا نه، بحث اینه و ما به تجربه و به دلیل اینکه تعیین مصداق نمیشه کرد نمی تونیم بگیم این آتشه، لذا همه این قواعد، قواعد مشروطه. اگر چیزی آتش باشد بنا به رأی اون حکیمان ماوراءطبیعی دان آنگاه آتش ذاتش موجب اِحراق است ولی بحث بر سر اینکه آیا این آتش هست یا نه؟ اگر می خواهی بگی که آتشه باید به استقرا دست بزنی یعنی بگی چون فلان خواص رو داره پس آتش است و همون طور شما می دونید در واقع اصل قضیه درست نیست. اون جا که آتش است اون خواص است اما هر چه اون خواص هست نمی شه گفت آتش است یعنی اون عکسِ قضیه صادق نیست. به این دلیل می خوام بگم پناه بردن و متوسل شدن به ذوات اشیاء و خواص طبیعی در اینجا هم باز سودی ندارد. اما نکته مهم تر که گفتی. گفتید فلان ستاره هم یه خودی دارد، می خوام بگم که خود نداره اتفاقاً. مهم همینه. اون ستاره به قول گذشتگان ، وحدت نداره. اون ستاره درسته یک حجمی داره. فرض کنید مثل یک گوی یک توپ می مونه، وحدتی نداره این. تعداد زیادی اتم ها و مولکول ها کنار همدیگه قرار گرفتن و دارن یک تأثیر و اثری ازخود صادر می کنند. یک قطعه سنگ، خود نداره. تمام مسأله این است که در انسان این آگاهی به خویشتن که پدید می یاد خود رو پدید می یاره و این خود همراه با علم و با رضایت هست دقیقاً. چنین علم و رضایتی در ستاره وجود نداره، مهم تر اینکه خود وجود نداره چون وحدت، وجود نداره و این خود و این من در گرو وحدت است و این وحدت هم امری است که در آگاهی ما کاملاً حاضر است که من یک نفرم، مگر اینکه من مریض بشم و مشکلات روانی پدید آید، تو من شکاف می‌یوفته؛ لذا به موجودات خارجی نمی توان نسبت خود داد، چون وحدت ندارن. عرض می شود که هارد دترمنیسم رو من با شما موافقم حالا مسأله ای نیست این اصطلاحات رو چگونه به کار ببریم. خودتون می دونید گذشتگان ما خصوصاً ملاصدرا که تصریح داره حالا در فخر رازی این تصریح رو ندیدم، که تمام علل طبیعی علل مُعِدِه هستند یعنی علل موجبه نیستند، علل فاعلی نیستن، علل مُعِدِه هستن. من یه وقتی فکر می کردم و هنوزم فکر می‌کنم که این علل معده بودن اجزای طبیعت خیلی نزدیک است به اون پِروپِنسیتی تئوری آف پِروپابِلیتی پوپر تئوری تمایل یعنی در واقع میلی در طبیعت هست وقتی که این علل جاری می‌شن میلی در طبیعت است، میلی در آتش است که بسوزاند، یک جایی هم نمی‌سوزاند. میلی در سنگ است که بیفتد یک جایی هم نمی‌اُفتد و هکَذا، میلی در فلان میدان جاذبه هست. این پروپنسیتی علل معده معناش همینه که اینا ایجاب نمی کنن، اینا معلول خودشون رو بالضروره پدید نمی‌آورند مگر اینکه یک علت فاعلی بالاسرشون باشه. اتفاقاً من منچستر بودم پیش آقای دکتر زارع پور که از استادان دانشگاه منچسترن تو فلسفه تدریس می کنند. ایشون رساله ای نوشتن و با من بحث کردن گفتن عیناً در همین موضوع بود گفت: من تعجب می‌کنم که این مُستشرقین یعنی محققین فلسفه اسلامی در غرب اینها همه فکر می کنن ابن سینا قائل است به اینکه طبیعت، ایجاب کننده معلولات خودشه و ایشون اتفاقاً توضیحات خیلی خوبی می داد در اینکه نه اصلاً نه. ابن سینا نمیگه امروز علت فرداست، به هیچ وجه، یعنی خیلی پروبابلیستیک فکر می‌کنه، به دلیل اینکه حالا این کلمه پروبابلیستیک رو من دارم اضافه می کنم به دلیل اینکه طبایع رو و این امروز رو بالضروره موجب فقط علت معده فردا می دونه. خیلی این مهمه و لذا تو اصطلاحات اونها بخواهیم کار کنیم فکر می‌کنم می‌شه این نکته رو درآورد. از همین جا می رسیم به اون بحث دیگر شما. وقتی این هارد دترمینیسم رو برداریم و یعنی علم رو اینجا یک بارِ گرانی بر دوش‌اش نگذاریم که تو ما رو به هارد دترمینیسم می کشانی که نمی کشاند. برای اونی که اراده آزاد رو میگه اراده آزاد است هارد دترمینیسم می‌گیم بفرمایید این خدمت شما. همون کالایی که می خواستید ما تقدیمتون می کنیم. اونایی هم که از این طریق نمی رن و چنان که عرض کردم می یان و می خوان به اصطلاح فاعلیتی برای آدمی قائل باشن خب این فاعلیت از طریق اثبات خود که یک امر پدیدارشناسانه است قابل حُصول است. خود ما بله من قبول دارم تحت تأثیر قرار می گیریم. من که بحثی در این نداشتم و از همین تحت تأثیر قرار گرفتن است که ما رو به این سو و آن سو می کشونه. به قول مولانا وقتی راجع به اختیار اتفاقاً حرف می‌زنه میگه: اُشتُری ‌ام لاغری و پشت ریش/ ز اختیار هم چو پالان‌شکل خویش/ این کژاوه گه شود این سو گران/ آن کژاوه گه شود آن سو کشان، و، هم از آنجا کین تردد دادیم بی تردد کن مرا هم از کَرَم. در واقع میگه آدمی مثل کژاوه‌ای می مونه که این طرف گاهی این خورجین سنگین می‌شه بعد اون طرفش سنگین می‌شه. این طوریاست، که آدمی بین دو قطب تمایلات به این سو آن سو کشیده میشه ولی خب به هر حال سر جاشه و این من یا خود فقط توی آدمی وجود داره. بیرون از اون نیست. من در اینکه رِدوکسیون که شما هم اشاره فرمودید هم توضیح علمی فلسفی بیشتری لازم داره که چرا ردوکسیون این جا کار نمی‌کنه و چرا باطل است و چرا ضعیف است و اون باری که به دوشش می‌نهند رو به دوش نمی‌کشه خب یک تحلیل فلسفی علمی قوی لازم داره، اگه لازم شد من نوبت بعد خواهم گفت. و همچنین تعمیم اختیار به طبیعت. در واقع حرف من این بود جبر اگر هست استثناست، اختیار یعنی فعل لا علی وطیرطن واحده، همه جا رو پر کرده و آدمی هم اگر بر قیاس طبیعت شناخته بشود همین طور است یعنی یک تافته جدابافته ای نیست و درست مثل بقیه می تواند از این اختیار برخوردار باشه، گرچه که به طبیعت نمی توان نسبت اختیار داد مگر اینکه براش قائل به شعور باشیم. حالا کسانی در جهان جدید مثل آقای تامس نِیگِل و اینها به این نزدیک شده‌اند که طبیعت می تونه واجد شعور باشه، اگر این طور باشه که من خودم هم متمایل به این رأی‌ام، اون وقت میشه یه کاری کرد. خلاصه گفتش که این چیز عامی است و ما تا حالا بی خودی این جوری فکر می کردیم که همه چیز به زنجیره علیت بسته شده است و بنابراین رأی دیگری نسبت به کل طبیعت پیدا خواهیم کرد.دکتر نورا نوری صفت:سلام عرض می کنم خدمت استاد عزیزم آقای دکتر سروش و همه اساتید که در این جمع هستند. خودم رو شاگرد ته کلاس هم نمی دونم. پشت پنجره این کلاس نشسته بودم و گوش می دادم. خب یک شاگرد جسور. به خودم اجازه دادم که سؤال خودم رو مطرح کنم. از این بابت عذرخواهی می کنم. خب مثل همیشه آموختم، یاد گرفتم. سؤال من این هستش که آقای دکتر خب شما فرمودید که خب معمولاً توی فلسفه، جبر اصل است و اختیار استثنا هستش و شما اومدید همه چیز رو وارونه کردید و گفتید که اختیار اصل است و جبر، استثنا هستش خب الآن اگر که اختیار به معنای اون هستش که فاعل، خودش فعلی رو انجام بده و جهان در کل، اختیاری هستش و جبر، استثنایی هست، پرسش من این هستش که خب اختیار رو هم فرمودین که یعنی فاعل، خودش منشاء فعل باشه خب اختیار پس اصل است آیا فاعل هم خودش بخشی از زنجیره علی است اینجا؟ پس خودانجامی چطور از ضرورت عِلی جدا می‌شه. حالا به عبارتی اگر بخوام توضیح بدم اگر بگیم فعل، خودش کاری رو می‌کنه باید نشون بدیم که اون خودش خارج از زنجیره علت و معلول‌هاست، اما آیا این چنین چیزی ممکنه؟ این یک سؤال. سؤال بعدی من هم در مورد علم بود که البته آقای دکتر فرمودن که در متافیزیک و علم، تعین، مصداقی نمی تونیم داشته باشیم، اما خب یک نظریه باید تمام لوازم اون رو در نظر گرفت خب اگر قوانین طبیعت الزام آور نیست و خب حالا به گفته شما تجمیع رفتارهای اختیاری هستند آیا واقعاً اینجا علم چی می‌شه؟ یعنی که علم خب تکرار هست دیگه. یعنی اینکه علم بر پایه تکرارپذیری و پیش بینی بنا شده چطور می تونه اعتبار خودش رو حفظ کنه. این علم چطور می تونه اعتبار خودش رو حفظ کنه؟دکتر عبدالکریم سروش:خواهش می کنم. اولاً خیلی ممنون از محبتی که کردین. پشت پنجره چرا. به قول اون شاعر معاصر به پشت پنجره بسته انتظار مَکَش بیا به رود بپیوند اگر هدف، دریاست. و شما که نورید و به نور باید بپیوندین. ممنونم از سؤالاتتون اولاً سؤال اولی تون ظاهراً همون بود که آقای میردامادی مطرح کردن و من پاسخ عرض کردم. خود از زنجیره علی بیرون نیست ولی سؤال جبر و اختیار اون جا نیست. سؤال جبر و اختیار، فعلی است که از خود صادر می‌شه نه اینکه خود چگونه ساخته می‌شه. خود اِنی‌وِی به اصناف مختلف ساخته می‌شود. این خود ممکنه خودی باشد چنان ساخته شود که مختاریت ایمِرج کند در او و پدید بیاد. ممکنه چنان ساخته شود که مختاریت اون جا پدید نیاد. حالا اگر این خود چنان ساخته شد که واجد مختاریت بود یعنی فاعلیت مختارانه داشت آنگاه فعل از او مختارانه صادر می شود. من نمی‌گم اراده آزاد. فعل از او مختارانه صادر می شود. لذا به این که از چه راهی اومدیم و این زنجیره علل چگونه منتهی شده است به شخص آ یا شخص ب یا شخص س این اصلاً موضوعیت نداره. موضوعیت جبر و اختیار از جایی مطرح می شود که فاعلی دارد. حالا می‌خواهید ببینید این فاعل، فعلش اختیاری هست؟ یا نه؟ مسأله از اینجا شروع می‌شه. خیلی ها این سؤال را می کنند که اگر من در اصلِ بودنم مجبور بوده ام که بوده ام در فعلم هم مجبورم. نه این 2 تا اصلاً به هم ربطی نداره. من در اصل بودنم درسته هیچ اختیاری نداشتم، هیچ سؤالی از من نکردن، هیچ بفرمایی به ما نزدن، هیچی، همین طوری ما رو آوردن ولی اون دلیل نمی‌شه اگر فعلی از من صادر شد فعل من مختارانه نباشه. اگر دلیل داره که مختارانه نیست یک دلیل دیگری است. می تونه هم دیگری من رو مختار ساخته باشه، می تونه هم مجبور ساخته باشه. لذا اصلاً به اون پشت سر نباید نظر کرد و پس از ساخته شدن است. اما نکته دوم. علم کارش نشان دادن واقعیتِ. اگر در واقع امور تکرار پذیر نیستند باید بیاد بگه تکرارپذیر نیستند،اگر هستند باید بیاد بگه هستند. اینکه ما از علم توقع داشته باشیم حتماً به ما یه قوانین سفت و سخت بگه و تصور ما این باشه که طبیعت حتماً واجد چنان قوانینی است، چنان طبایعی است اینا خب تصورات ماست ولی خوشبختانه امروز خیلی روشن شده است که علم داره می‌گه که در بن و بنیان این عالم، یک جور کِی‌اُسی، یک جور آشوبی وجود داره به اصطلاح و اونچه که اکنون ما در رو می بینیم به صورت نظم، در واقع محصول یک بی نظمی زیرین است و اینکه چی جوری از این بی نظمی زیرین این نظم پدید می یاد خب اینا بحث ها شو کردن و فیزیکدان ها، ترمودینامیک ها و دیگران، خیلی قصه باشکوه و زیباییست انصافاً. من خودم هم در این عرصه کار کردم. مخصوصاً تو جنبه های رادیواکتیویته. رادیواکتیویته یکی از بهترین جاهایی است که بی نظمی درونی و زیرین به نظم رویی.. یعنی قانون داره رادیواکتیویته. یک رادیوم که دارید نیمه عمر داره یعنی پس از مدتی اکتیویته‌اش نصف می‌شه و همین طور دوباره و دوباره. در حالی که به قول رادرفورد که از پدران کشف رادیواکتیو است می گفت ماده رادیواکتیو مثل اینکه تاریخ نداره یعنی اصلاً به گذشته خودش وابسته نیست. شبیه همون چیزی که ما در مورد اختیار می‌گیم، یعنی مث اینکه این ماده رادیواکتیو همین امروز خلق شده، هیچ گذشته او الزام نمی کنه آینده اون رو. علی ایحال ببینید جهان هر جوری که هست علم باید اون رو نشون بده. اگر قوانین سفت و سخت و حسابی و اینا داره باید اونا رو بگه. اگر قوانین شکننده و ابطال پذیر و سست و استقرایی و غیره، اونا رو باید بگه، هیچ کدوم اینها نیست باید هیچ کدوم نگه. بهرحال غرض، بیان واقعیت است.دکتر علی شیرابی:سلام گرمی خدمت دکتر سروش دارم بعد از سال ها. از شاگردان قدیمی. از ایران. دزفول. عرض کنم دکتر ما خیلی مشتاق دیدار بودیم. این تیکه صحبتم خیلی مهم تر از سؤالم شاید باشه. آقای دکتر شیرانی هستید شما؟ شیرابی. شیرابی همون که همدیگه رو کانادا دیدیم؟ بله بله. بله بله.خب خب. خیلی هم عالی. خیلی خوشبختم. مرسی. بله بله بله سلامت باشید خیلی مچکرم که آمدید. من رو خیلی خوشحال کردید. بفرمایید بله خواهش می کنم. لطف دارید آقای دکتر سؤال من هم راجع به همون خودِ. شما فرمودید که فاعل نباید زیر بار جبر جباری باشد منظورتون از جبار یه انسان دیگه ست؟ یعنی حتماً باید یه آدم باشه، نمی تونه دُگم ها باشن، چارچوب‌ها باشن، هزاران محدودیت اینگونه که ما درگیرشونیم و شکل می‌دن به اون تصمیم و اراده ما. من راستش همچنان باید از شما بیاموزم هنوز. در این سخن کوتاه و فشرده متقاعد نشدم روی بحث نسبت جبر و اختیار. من هنوز بیشتر متمایل به جبرم در این دنیا به خصوص شرایط کنونی. عرض کنم که شما فرمودید که رضای خود و علم خود شرط اختیارِ. خب این خیلی شخصیش کردید یعنی همون آدم، من باید تشخیص بدم که مختارم یا نه؟ شما حق ندارید به من بگید این کارت مختارانه بود یا جبری بود، چون من علم خودم مثلاً فکر می کنم که این طور بوده. شما فرمودید که مثلاً من تاکنون آقای دکتر تصورم این بود که فعلی که معلول به عللی باشه این جبریِ و فعلی که مدلولِ دلایلی باشه اختیاریِ. خیلی ساده با کمی توضیح بیشتر. با این تفکیک علت و دلیل که از خود شما آموختم و البته توی بحث صدق و تصدیق یک مقداریشو شما این دو تا رو درآمیختید و خب جای صحبت هم دارم روی اون. خب خیلی علل وجود دارن که ما رو عملاً مجبور می کنن بدون اینکه علم داشته باشیم. اون مثالی که شما زدید مثلاً من نبودم، حواسم نبود، حالیم نبود. فلان. این درست. این یک شَق قضیه است. یک شقِش اینه که اون علم رو نداره یعنی واقعاً تحت تأثیر عوامل بیرونی یک کاری رو می کنم بدون اینکه حتی علمش رو داشته باشم. فکر می کنم کاملاً دارم مختارانه عمل می کنم، همون بحث دُگم ها و اینها. ما الآن تو شرایط کنونی ایران خیلی به این موضوع درگیریم. و این علم وجود نداره یعنی جایی که علم وجود نداره چی؟ از جهلِ از نادانیِ به اون موضوع. خلاصه موضوع خیلی شخصی شده و قاضی همون خود است به اصطلاح. همون خود، قاضی اینه که این اختیاریست یا جبریست. من بیشتر مزاحم نشم. خیلی خوشحال می‌شم اگر توضیحی بفرمایید.دکتر عبدالکریم سروش:خواهش می‌کنم خیلی ممنونم. عرض می شود که بله همه گره کار سر همین خودِ و به نظر بنده این جا رو ما اگر هر چی روش حفاری بکنیم و کاوش بکنیم بهتره. ببینید جناب آقای دکتر حقیقت اینه که شما می‌گید که من باید تشخیص بدم که مختارم. بله من باید تشخیص بدم. مسأله شخصی نداریم ما اینجا. ببینید می‌گید دیگری. علم همیشه از موضع سوم شخص وارد کار می‌شه. موضع اول شخص همون جایی است که دقیقاً ما وارد می‌شیم. ببینید این دو تا رو باید از هم جدا کرد. من یک بخشی از وجود من رو می‌شه از موضع سوم شخص یعنی بیگانه مورد مطالعه قرار داد. همون کاری که فیزیولوژیست می کنه، نورولوژیست می کنه، فیزیکدان می کنه، شیمیدان می کنه، همه این کار رو می کنند. همون طور که رو طبیعت کار می کنند رو من هم کار می کنند. اما یک بخشیِ که اول شخصِ یعنی من خودم به خودم وقوف دارم و خودم نزد خودم شفافم، اون جاهایی که شفافم، یک جاهایی هم تاریکم البته. این بخش اول شخص رو نه علم بهش راه نداره اتفاقاً یکی از بحث های خیلی مهم در همین علوم که ردوکسیون نداریم یا همه جا ردوکسیون نداریم همین است که از منظر اول شخص، شما یک چیزایی رو کشف می کنید که از منظر سوم شخص کشف نمی کنید، منتهی در طبیعت، منظر اول شخص وجود نداره چون طبیعت به خودش شعور نداره، وقوف نداره، اما در مورد ما نه. ما یه وجودهای شفافی هستیم، تا حدودی البته و در خودمون نظر می کنیم و از خودمون در می یابیم و می توانیم بیان بکنیم. بنابرین درست. من می یابم که مختارم. به نظر من این دریافت، بسیار دریافت عمقی و مهمی ست. این رو به هیچ قیمتی نباید فروخت. هر شیمیست و نورولوژیست به من هر چی گفت بگه. اون نباید این رو بشکنه. این یک قلعه محکمی است که من توش نشستم، که من می یابم و هر کسی که می یابد که مختارِ. اما اینکه می گید عوامل بیرونی در ما تأثیر داره البته که تأثیر داره. کی گفت خود تأثیر نمی پذیره. مگه ما گفتیم که خود یک قلعه ای است که درش بسته است. نه. درش بازه، ولی یه خودی هست و بعد تأثیر می پذیره، یعنی من از شما یه روزی دعوت می کنم که بیایید منزل ما خب شما می پذیری یا نمی پذیری. گاهی این دعوت خیلی شدیدِ. دعوت نمی کنم امر می کنم. حالا بنده که نه، یعنی اون قاهری که به شما امر می کنه.اون قاهری که به شما امر می کنه بر خلاف میل شما و شما رو مجبور می کنه، اون جا خودتون دخالت ندارین. دیگه اون داره شما رو به دنبال خود می کشونه. بنابراین در این که ما هم تحت تأثیر قرار می گیریم و فعل اختیاری صورت می دهیم هم تحت تأثیر قرار می گیریم و فعل جبری صورت می دیم، هر دوتاش درسته. اما همه اینا در گرو این است که خودی در میان باشه که تأثیر می پذیره، بعضی تأثیرات رو رد می کنه، همین دُگم و تعصب که شما گفتی. بله یک کسی ممکنه در شما چنان اثر بگذاره که شما رو یک موجود دُگم بکنه، یک موجود متعب یا صفات اخلاقی دیگه مثلاً متکبر باشید زیر بار هیچ حرف کسی نرید. بسیار خوب. این در خود شما تأثیر گذاشته حالا یک خود با یک اوصاف دیگه ای ساخته شده است. این خود با این اوصاف تازه ای که ساخته شده باز فعلش اختیاریِ، یعنی متکبر، مختارانه تکبر می ورزد و اون جابر و ظالم، مختارانه ظلم می کند و اِلا ما نمی تونیم یقه ظالم رو بگیریم بگیم چرا ظلم می کنی؟ بگه من مجبورم. یک عواملی در من بوده باعث شده من ظلم بکنم. ببینید این خود ما یک خود خیلی انعطاف پذیرِ. یادتون باشه. ما تأثیر می پذیریم، تأثیر می گذاریم و ما وجود سیالیم، وجود سفت و آهنین نیستیم، سیالیم مثل آب بلکه انعطاف ما از آب هم بیشتر. مولانا می گه که طوفان هایی که در روح می وزد هست صد چندان که اون طوفان نوح، هزاران برابر طوفان نوح، این طوری ما رو به تلاطم می اندازه به این سو اون سو می کشونه. با همه این احوال یک خودی وجود داره که گاهی در مقابل طوفان ها هم مقاومت می کنه، یک وقت هم ممکنه بشکنه. هر دوتاش هست. مولانا می‌گه: این سو کِشان سوی خوشان/ وان سو کشان با ناخوشان/ یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گرداب ها. هر دوتاش ممکنه. مادامی که کشتی در این گرداب ها نشکسته، هنوز کشتی بر جای هست، هنوز ناخدایی کشتی بانی در کار هست خب این اختیارکی داره.دکتر جلایی پور:من خدمت دوستان سلام عرض می کنم. صدای من می یاد. سلام عرض می کنم خصوصاً خدمت آقای دکتر سروش. والا من 46 ساله تقریباً رابطه ..دارم با آقای دکتر یعنی دانشجویی، یعنی ایشون درس می ده و منم گوش می دم. حالا قبلاً با نوار گوش می دادیم و حالا هم که دیگه فضاهای اجتماعی و تلگرام .. البته در یک دوره ای کلاس های چهره به چهره بود که خیلی هم عالی بود. امشب به همین نیت اومدم. البته یک مقداری دیر وصل شدم که آقای خاجی لطف کردن دعوت کردن که اومدم بالا. خیلی ممنون آقای دکتر من فقط می خواستم حالا یک استفاده یا یک سوءاستفاده بکنم حالا جلسه آینده هم شاید شما حالا وقت باشه. دیگه الآن جلسه خیلی طولانی شده ممکنه برا نوبت بعدی جالب باشه اگر صلاح دونستید. ببینید آقای دکتر خیلی بحث جالبی شما مطرح کردید. یک نوع دفاع فلسفی نظری کردید. یک دفاع فلسفی نظری از خود و اختیار. حالا من می خواستم از این فرصت استفاده کنم. ما توی جامعه شناسی حالا من برای اینکه وقت دوستان گرفته نشه از قول گیدنز میگم آنتونی گیدنز حرف ایشون اینه که وقتی می خواهیم جامعه رو بفهمیم یا تفهیم کنیم یا تبیین کنیم این تحلیل گرا با چهار پنج تا دوراهی گیر می کنند. نمی دونم از کدوم ور برم. اون وقت ایشون حتی می‌گه این دوراهی ها زمینه ای است که تو جامعه شناسی، مکاتب درست شده. حالا آقای دکتر یکی از دو راهی هایی که حالا شما بهتر بتونید من یاد چیز افتادم درس های فلسفه علم الاجتماع. خدا رحمت کنه آقای رضا قلی رو. یکی از دوراهی ها حالا ایشون این جوری فرمول بندی می کنه دوراهی چیز که بالاخره یک جامعه از ساختارها شکل گرفته یا از عاملیت ها و البته ایشون مکتب خودشو معرفی می کنه به جای معمولاً جامعه شناسا اِستِرَکچراریستن یا بودن، ساختارگرا می‌شن، ایشون شده اِسترکچو.یست یعنی یک جوری عاملیت رو با ساختار، یک تحلیل نظری دیگری کرده. حالا بحثی که شما کردید خیلی کمک می کنه به کسایی که تو جامعه شناسی از ساختارگرایی افراطی فاصله می گیرن. این نکته اول من بود حالا اگه بعداً شما صلاح دونستید بیشتر توضیح بدید، چون خیلی بحث مهمیِ چون به قول شما توی فلسفه علم الاجتماع. نکته دیگم، باز در تناسب با همین بحث، باز خود همین آقای گیدنز برخلاف جامعه شناسای کلاسیک که ایشون می گه اینا بیشتر جامعه صنعتی و اینا رو توضیح می دن در نظریات کلان‌شون. ایشون خودش به اصطلاح، مدرنیته دوم رو توضیح می ده. اون وقت جالبه برخلاف مثلاً دورکهایم که اونا خیلی خوشبین‌اند نسبت به این جامعه مدرن، ایشون بدبین نیست ولی اصلاً هم خوش بین نیست، خیلی انتقادیه. حالا جالبه ایشون به عنوان یک جامعه شناس که تئوری مثلاً مدرنیته رادیکال رو داده حالا با قوت ها و ضعف هاش، وقتی که تجویز می کنه خیلی جالبه می‌گه باز راه نجات، شهروندِ. شهروند آگاه،..،ماهر که دوباره این بِیسی که شما به لحاظ نظری مطرح کردیدیعنی بِیسِ خود و اختیار به نظر من خیلی کمک می کنه به شهروند مفعول. من همین جوری گفتم خدمتتون. بعداً اگر صلاح دونستید توضیحاتی بدید به یاد اون فلسفه علم الاجتماع. خیلی ممنون آقای دکتر.دکتر عبدالکریم سروش:بله. من از شما ممنونم. البته شما گفتید 46 سال ولی نه قبل تر شما دوران دبیرستان یادت رفته آقای جلایی پور جلایی پور:آره من ترسیدم آقای دکتر بگم. حالا علت اینکه نگفتم این بود چون سال 54 بود و سال 54 هم سال قشنگی نیست. من نخواستم. آره شما ما رو جریمه هم کردید. بله، تکلیف های سختی من به شما دادم جلایی پور:در مدرسه علوی بله بله. یادش بخیر. البته این نکاتی که گفتید خیلی جالب بود آقای جلایی پور. دقیقاً درسته. یعنی یک جور اَپِلیکِیشِنی از این نکته ای که من گفتم، به قول شما،ساختار نمی تونه اون قدر قوی بشه یعنی این پوست اِنقدر فشار بیاره که اصلاً مغزی باقی نَمونه، هَمَش پوست بشه، همش ساختار بشه و عاملیت به طور کل از بین بره دیگه، به طوری که شخص بتونه همه چی رو به ساختار نسبت بده و خودش رو همیشه تبرئه بکنه. و مثال خیلی ساده تر، شما یه آدم رو بندازی زندان. خب این تو زندان که قرار داره همه کاری نمی تونه بکنه اما اختیارش سلب نشده است و به قول اون شاعر: شیر هم شیر بُوَد گرچه به زنجیر بود/ نَبَرَد بند و قَلاد شَرَف شیر ژیان. ببینید یک اشتباهی که این جاها رخ می‌ده این است که افراد، اختیار رو با قدرت یکی می‌گیرن. من ممکنه آدم مختاری باشم ولی ممکنه قدرتی بر انجام هر کاری نداشته باشم. من در یک ساختار هر کاری نمی تونم بکنم ولی معنیش این نیست که اختیار من رفته از بِین. من در زندان هر کاری نمی تونم بکنم اما هنوز موجود مختارم. ساختارها قدرت ما رو کم می‌کنن، امکاناتی که در اختیار ماست کم یا زیاد می کنند. درست شبیه زبان می‌مونه. ببینید زبان، اختیار من رو که نمی گیره ولی من به زبان فارسی می تونم حرف بزنم نه به زبان انگلیسی. قدرتش رو ندارم که به چند زبان دیگه حرف بزنم نه اینکه اختیارش رو ندارم، الآن اختیار من کانالیزه شده در زبان فارسی. من مختارانه به زبان فارسی صحبت می کنم شما نمی تونید بگید که چون فقط بلدی فارسی حرف بزنی پس اینَم مجبوری. نخیر من مجبور نیستم. از میان 10 تا گزینه این یکی رو انتخاب کردم، قدرت بر اونای دیگه نداشتم، نه اینکه اختیار اونا رو نداشتم. یک چیزی که این جاها اشتباه میشه همین درهم آمیختن قدرت و اختیار. ما خدا نیستیم همه کاری که دلمون می خواد نمی تونیم بکنیم، نمی تونیم اصلاً انتخاب کنیم، در یک محدوده ای و در درون یک ساختاری و این رو از همدیگه باید بازشناسی کرد. بله دقیقاً همین طوره.فرهاد مشکور:سلام و احترام خدمت آقای دکتر سروش عزیز. و عزیزان حاضر در تالار. بله آقای دکتر، فرمایشاتتون رو با دقت گوش کردم و دنبال کردم. بخش استدلالی رو و مقدمات رو، به تعریف اختیار هم پرداختید و فعل اختیاری رو هم تعریف کردید. یک پرسشی در پیشانی بحث داشتین این بود که در واقع این خود چگونه ساخته شده؟ من گمان می کنم آنچه که در واقع به عنوانِ عنوان موضوع انتخاب کردید متافیزیک اختیار، عنوان درستیست. به هر حال شما در کار جستجوی این هستید که آیا اختیار بر جهان بیرون در اون واقعیت وجود دارد یا ندارد؟ آیا می شود بهش دست زد؟ می توانیم هدایتش بکنیم یا خیر؟ از این رو اشکالی در خود عنوان نمی بینم. اما پرسشی برام مطرح میشه که گمان می کنم شاید بتونم این جا از هایدگر کمک بگیرم تا پرسشم رو طرح بکنم. در فرمایشاتتون از پرتاب شدگی صحبت کردید. فرمودید خب، انسان، انسانیست که پرتاب شده. این خود، یک خودیه که پرتاب شده و در یک وضعیتی فرود آمده. این پرتاب شدگی در واقع همون توضیحی است که هایدگر برای حل مشکل آنتی نُمی هایِ کانت می‌ده دیگه. یعنی در واقع این همون مسأله ایست که او در یک زمانی پرتاب شده یعنی می پنداره، می‌اِنگاره و اون مشکل جبر و اختیار.. آنتی نومی های سوم کانت داره، می‌خواد اون رو برطرف کنه. حالا این رو مقدمتاً برای اینکه بحثم رو بتونم تقدیم بکنم عرض می کنم. اون بحث سومی که کانت داره که بحث آزادی و جبر هستش معتقده که علاوه بر علیتی که قوانین عِلی که در طبیعت وجود داره نوعی علیت هم از جنس آزادی موجوده. حالا می‌یاد اینها رو بحث می کنه اما نهایتاً اشکالی که هایدگر به این موضع می گیره اینه که تو نمی تونی کل جهان رو به عنوان یک شیء فی نفسه در نظر بگیری و در رابطه با اون حکم بدی. گرفتاری که من توی این داستان می بینم یعنی در طرح موضوع می بینم اینجاست که ما میگیم خب ساپولسکی می‌گه ما مانند طبیعتیم پس به درجات، مجبوریم. در یک وضعیتی فرود می آییم، ادامه می دهیم و به انتها می رسیم. حالا این جمله را اگر جایگزین بکنیم با اینکه به جای اینکه جبر رو بگسترانیم بیاییم اختیار رو بگسترانیم به نوعی در اون مقدمه اول ساپولسکی همراه شدیم که ما چون از طبیعتیم پس طبیعت بودن فرض گرفتیم. اینجا کمی ممکنه با اون پرتاب شدگیه به یک مشکل کوچکی بخوریم. حالا این مشکل چیه زمانی که از پرتاب شدگی صحبت می کنیم پرتاب شدگی از یک لحظه ای به بعد داره در نظر می گیره یعنی راجع به چیستی.. داره صحبت میکنه نه راجع به چگونه بودن. یعنی می یاد می گه خب من پرتاب شدم از یک لحظه ای به بعد مثلاً بیگ بنگ. به وجود می یاد، متولد میشه، تا یک لحظه ایش رو می تونم درک بکنم از اون لحظه بعدتر نمی تونم برم قبل از لحظه.. چه اتفاقی افتاد. اتفاقی که پس از پرتاب شدگی. من که وجود دارم هر کی هست، مهم نیست کیه، این خود، هر چه که هست از یک جایی به بعد هست، وجود داره اما مسأله به جای اینکه راجع به این باشه که این خود از کجا آمده یا چگونه آمده به گمان من اینه که یعنی بحث بالا ما اگر بگیم که این خود حالا چگونه باید باشه، به انواع بودنی که تجربه می کند چگونه است؟ تا هم اون صیرورت رو توضیح بدهیم هم نوع بودنش رو توضیح بدهیم. اون وقت پیروز میشیم که در انتها بگیم بودن همراه با اختیار بودن هست. به بیان دیگه این اختیار بخشی از همین نوع بودنه، نه اختیار رو انتخاب کردن. از این منظر گمان می کنم اگر بحث حالا شاید در ادامه شاید فرمودید اینجا شاید باز بشه که البته امیدوارم در جلسه بعدی کمی این بحث سلب اختیار بیشتر باز بشه تا شاید این پرسش من جواب بگیره که آیا ما بهتره به اون بخش از نوعِ بودن توجه بکنیم یا اون چگونه بودنه. حالا من اینجا سؤالم رو ختم می کنم.دکتر عبدالکریم سروش:ببینید، حقیقتش من به این زبانها نمی خواستم مسأله رو بگم ولی همون جا که گفتم مختاریت عین وجود ماست، من اصلاً همین رو می خواستم بگم. ما مختار به دنیا اومدیم و این صفتی در ما نیست بلکه ذات ماست اگه بخواهیم کلمه ذاتی رو به کار ببرید. ما برای همین من گفتم این قصه اراده آزاد رو شما رها کنید و همه این آزادی و اختیار رو گرو یک عنصری به نام اراده آزاد نگذارید حتی اگر اراده آزاد هم داریم معلول و محصول شخصیت و فاعل مختار است.نه اینکه به دلیل اینکه اون اراده، آزاد از علیت است پس ما مختاریم. یعنی چه ما مختاریم. حرفم همین بود که ما اصلاً مختاریت حالا من گفتم به صورت یک صفت اِمِرجِنت. خب بهرحال من بیشتر ذهنیت ساینتیفیک دارم ولی اینم ساینتیفیک فِلاسوفیکالِ، چون برای اینکه این اِمِرجِنس رو توضیح بدیم و تثبیت بکنیم خب یک مقداری کاوش و کوشش فلسفی لازم داره، چون مناقشاتی هم درباره‌اش هست و گفتم مثال زدم به حیات. گفتم ما زنده ایم و زندگی و زنده بودن یک اِمِرجِنس است در ما، عیناً اختیار همین طوره و بنابرین بله ما مختار پرتاب شده ایم به این عالم، اگه دوست دارید این جوری بگیم و این اختیار رو از جایی نیاوردیم، خودمون هم اختیار نکردیم که مختار باشیم، اینا با ما یکجا آمده و یک به اصطلاح، پَکِیج است و همه حاصل شده. حالا ایشاالله نوبت بعدی اگه توفیقی داشته باشم همین نکات رو من چکش بیشتر خواهم زد و یک مقداری در به اصطلاح حواشی بحث چیزای دیگه هم هست که اون ها رو ان شاءالله خواهم گفت. بله به امید حق.دکتر حسین کاجی:در ادامه استدلال هایی که شما مطرح کردید در واقع لَه اختیار یا متافیزیک اختیار، یکی از نکات که گفتید و به سرعت هم گذشتید یک جور استدلال پراگماتیستی بود یعنی عمل گرایانه؛ یعنی گفتید که مثلاً این دپارتمانهای حقوق هستن، علوم سیاسی هستن یا حتی دادگاه ها هستن، نظام خانواده، نظام آموزش پرورش و انواع و اقسام نظام هایی که ما اختیار کردیم به یک معنا دارن از یک چیزی خبر می دن و اون هم اینه که امید دارن به اختیار. حالا اگه ما این آنتی نومی رو حالا جدلی الطرفین هم بگیریم بالاخره وزنه کفه اون طرف اختیار می چربه بر طرف دیگه. مثلاً نظام های این جوری در نظر گرفتیم از جمله نظام حقوقی، ساپولسکی جوابی که می‌دِه اینه که این نظام برای تنبیه نیست و این جوری نیست که می گیم دادگاه یعنی نظام پانیشمِنت یا تنبیه این طور نیست که حالا ما آزاد بودیم حالا این دادگاه باید. شما می دونید ما نظریات مختلفی در مورد مجازات داریم، معتقده که نه این یک مکانیزمی هست که در واقع اتفاقاً اون میگه که پراگماتیستیِ یعنی اینکه یک مکانیزمی که ما باهاش بتونیم زندگی کمابیش کم خطرتر و امن تری رو داشته باشیم. چه جوابی برای اون دارید؟ اگه بگه که در واقع همه اون چیزایی که که شما مثلاً از جمله نظام حقوقی و دپارتمان های حقوقی وضع می کنید و قوانینی که دارید در واقع می تونه همه اینها مبتنی بر یک نظام جبری هم در واقع معنا بده. به یک معنای دیگه خلاصه بکنم، اون استدلالی که استدلال عمل گرایانه شماست تو صحبت های آقای جلایی پور هم بود به یک معنا اینجا رخت بر می بنده یعنی اگه ما چه قائل باشیم به اختیار و چه قائل باشیم به جبر، این جواب می‌ده همه اینها. حالا ساپولسکی می‌گه البته جبرِ ولی می‌خوام بگم که حتی اگه مثلاً کانتی باشیم تو این زمینه یعنی بگیم که اصلاً نمی تونیم بفهمیم آیا مختاریم یا جبرِ. ما می تونیم نظریه هایی داشته باشیم رویکردهایی به نظام های حقوقی، سیاسی و اجتماعی و آموزشی اینا داشته باشیم که در واقع کارمون رو انجام بده اگر از منظر عمل گرایانه نگاه کنیم. امیدوارم پرسش من واضح بوده باشه.دکتر عبدالکریم سروش:بله کاملاً واضحه. سخن جناب ساپولسکی هم در این زمینه بله همین است که فرمودید و شاید هم شما خیلی قوی‌تر و بهتر مطرح کردید ولی بهرحال درسته. ببینید چند تا جواب داره این مطلب. یکی که بله ایشون در واقع می‌خواد بگه که تنبیه مبتنی بر استحقاق نیست، یعنی اینکه اگر ما در عالم اخلاق یا عالم حقوق، کسانی رو مجازات می کنیم، میگیم تو مستحقی که زندان باشی یا اعدام بشی، یه همچین چیزی نیست بلکه جنبه تربیتی داره مثلاً. خب می دونید که اینجا اولاً چند تا معارض داره این قول. یکی اینکه یک عده ای میگن نه ما استحقاق رو مثلاً وقتی به یک کسی پاداش می دیم واقعاً احساس می کنیم که این مستحق این هستش که پاداش بهش بدیم حالا در تنبیه ممکنه ما امروزه یک خورده دست خودمون رو بیشتر ببندیم بگیم خب ملاحظات بیشتری باید داشته باشیم. دوم اینکه وقتی که جنبه غیراستحقاقی پیدا می کنه بیشتر جنبه پِری وِنتیو پیدا میکنه یعنی پیشگیرانه، که خب ما باید یک کاری بکنیم که اولاً این طرف دیگه این کار رو نکنه. دوم اینکه دیگران هم نکنند و این می دونید که این به چه کانسی کواِنسی های مُدهِشی و موحِشی، چون ممکنه که من بیام شما رو تنبیه بکنم تا دیگران عبرت بگیرن و یک نفری رو که استحقاقی نداره چون بحث استحقاق هم نیست دیگه، این رو رد کردید.من به نتیجه اش نظر می کنم. من میگم که اگر این 4 نفر رو که هیچ کاری هم نکردن جلوی مردم اعدام بکنم، زهر چشم ازشون بگیرم، دیگران می ترسن. این یکی از مُعارض های خیلی قوی ای است که در اینجا بیان شده است. اگر شما فقط پراگماتیستی فکر کنید و به کانسی کواِنس نظر کنید و به استحقاق نظر نکنید این جور نتایج موحش رو . کما اینکه داشته اند گذشتگان به پادشاهی به کسی که اول می یومد مثل حلاج بن یوسف اومد سر کار. اولین خطبه ای که در مسجد کوفه خوند گفت من سرهایی می بینم روی بدن ها که لَق لق می زنن اینا آماده بریده شدن‌اند و گردن زد. خب استحقاق هم مطرح نبود، زهر چشم گرفتن بود. اما بالاتر از اینا، یه تعارضی در سخنان ساپولسکی هست و اون تعارض اینست که ما با اختیار تنبیه می کنیم افراد رو یا بدون اختیار؟ با اختیار تربیتشون می کنیم یا بی اختیار؟ اگه شما همه اینا رو مجبوری بگی به کی نصیحت می‌کنی؟ به کی راهنمایی می کنی که مردم رو تنبیه از روی استحقاق نکن. اگر بنده، جبرِ من جبراً معتقد شدم استحقاقی هست جبراً هم می‌رم یک طرفی رو بر این مبنا تنبیه می کنم شما چی داری می‌گی به ما؟ توجه می کنی. در واقع ایشون هم ته دلش یه خورده اختیاری قائله که میگه بیاییم به افراد بگیم تو رو خدا تنبیه نکنید اگه اونا جبراً این کار رو می کنن به شما چی کار دارن. هم تعارضی در سخن خودشون هست هم اون تئوری، مُعارضات و مناقشاتی داره. بلهدکتر حسین کاجی:خیلی ممنون از جواب جامع‌تون. استفاده کردیم. از جنگ جهانی دوم روایتی می خوندم اتریشی ها با وجود اینکه بمباران بر سرشون بوده ولی هیچ وقت موسیقی شون قطع نمی شده، می دونید اون جا عهد موسیقیست. من فکر کنم ایران زمین، مَهد فلسفه ست. حتی سایه جنگ هم بر ما باشه بحث های این جوری رو رها نمی کنیم. حقیقتاً روحیه فلسفی داریم که زبانزد هست، تعریف نباشه از خودمون.https://www.aparat.com/v/pih09m6</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Sun, 14 Sep 2025 19:58:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>A woman in Iran, had two husbands</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/a-woman-in-iran-had-two-husbands-ofwebaeyyxro</link>
                <description>A woman in Tehran, the capital of Iran, had two husbands and two houses! / Both husbands had marriage certificates!An astonishing story was revealed in Tehran in which a woman, using strange tricks, managed to have two husbands and two homes at the same time.The story began when the woman&#039;s second husband, Farhad, became suspicious of his wife&#039;s movements. Suspicious of Soheila&#039;s behavior and her job, he decided to follow her. When Soheila arrived at the door of a house and entered, Farhad began to ask the neighbors. But their answers surprised him: Soheila lived in this house with her husband!Farhad, who was very confused and upset, closed the door of the house with a rope and informed the police. When the police officers from the Robat Karim police station arrived at the scene, they were confronted by a man who claimed that Soheila was his wife. To prove his claim, the man presented the officers with a marriage certificate and a marriage contract. Farhad immediately showed his own marriage contract to prove that Soheila was also his wife.After the incident came to light, a police investigation began and Soheila was questioned. The 42-year-old woman confessed that she had taken her first husband&#039;s SIM card and, with the help of several people, obtained a divorce in absentia. Then, without her first husband&#039;s knowledge, she married another man. She had made it a condition of this new marriage that she could work outside the home. But in reality, on days when she was supposedly going out for work, she would visit her first husband&#039;s house.Soheila cited her first husband&#039;s lack of financial support and irresponsibility as her motive, claiming that she did this because of these circumstances. When this story was revealed, both of the woman&#039;s husbands filed a complaint and challenged her in court.</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Tue, 09 Sep 2025 00:37:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدافع وطن کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D9%88%D8%B7%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-tkj5xixwebvw</link>
                <description>جمشید اسدیویدیو گفت و گویی دیدم در یوتیوب. آقای جمشید اسدی اقتصاددان ایرانی مقیم فرانسه داشت تعریف خیانت رو به آقای کرمی مصاحبه کننده توضیح می داد. دنیای جالبی داریم. جای خائن به وطن و مدافع وطن عوض شد تو این گفت و گو. خوش به حال اسرائیل هر کاری بکنه ایرانیانی هستند که او را مدافع ایران و ایرانی ببینند. فرض بگیریم هر چی آقای جمشید اسدی و اسراییل و نتانیاهو میگه درست باشه یعنی اسراییل تجاوز نکرده از خودش دفاع کرده بازدارندگی کرده، نیروهای نظامی ایران هم که ترور شدند آدم هایی خونریز بودند که مردم رو می کشتن،اسراییل هم به کمک مردم ایران اومده که آدم بدها رو از بین ببره و آدم خوب ها رو بیاره، تو این هیر و ویر مردم غیر‌نظامی هم کشته شدند و هر کسی که با اسراییل باشه و همراهی و همدلی کنه با حمله اسراییل خائن نیست، اون شبکه افرادی هم که دارن در سطوح بالای حاکمیت با اسراییل همکاری می کنند و کسانی که پرتابه های انفجاری رو هدایت می کردند و داخلی ها و خارج نشینانی که همدلی و همراهی کردند و می‌کنند خائن نیستند. وقتی خائن نیستند معنیش این می‌شه که مدافع وطن همین ها هستند و دشمن و خائن آنهایی میشن که جلوی حمله اسرائیل ایستادند و شهید شدند. توی تبلیغات آقای نتانیاهو و ایرانیانی که خواسته و ناخواسته هم پیمان او شده اند اگر ایران ویران شود می گویند ایران ویران نشد جمهوری اسلامی ویران شد، اگر ایرانیان کشته شوند می گویند اینها ایرانیانی بودند که مردم ایران رو می کشتند، اگر ایران تحریم اقتصادی شود و اقتصاد مردم ویران شود می گویند جمهوری اسلامی را تحریم کردیم ایران را تحریم نکردیم، اگر قومیت ها را تحریک می کنند می گویند دارند دفاع می‌کنند از آنها در برابر جمهوری اسلامی با ایران کاری نداریم، اصلاً هر بلایی که سر ایران میاد می گویند بلا سر جمهوری اسلامی آوردیم نه ایران. آقای جمشید اسدی گله دارند که چرا به ایرانیانی که با اسراییل همراهی و همدلی کردند وطن فروش و خائن می گویند. شایسته نیست که چنین الفاظی را به آنها نسبت دهند. آقای خمینی و آقای خامنه‌ای از اسراییل دشمن ساختند و منافع ملی ایران رو به پای دشمنی با اسراییل و آمریکا قربانی کردند پس حالا آقای خامنه‌ای دشمن من است و اسراییل دوست ایران است و نه تنها داره از مردم خودش دفاع می‌کنه بلکه با حمله به ایران داره به مردم ایران کمک می‌کنه.خوب با این وصف، آقای جمشید اسدی و نتانیاهو و اسراییل و همراهان ایرانی شان مدافع وطن هستند. مبارز راه آزادی هستند، حالا توی این آزاد شدن با خاک یکسان بشیم، خونه‌هامون ویران بشه، تأسیسات خدماتی ایرانیان تخریب بشه، سرمایه های ملی مون بر باد فنا بره، ترور آدم ها رایج بشه، خشونت و آشوب و هرج و مرج افزایش پیدا کنه، حس تعلق به وطن کم بشه، می ارزد به اینکه آزاد بشیم. اون وقت توی این آزاد شدن، هزینه مایی که توی ایرانیم و شهروندی عادی خانه خرابی و ویرانی و کشته شدن است، هزینه‌ای که آقای جمشید اسدی می دهند چیست؟</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Wed, 06 Aug 2025 13:47:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانم کریستینا فورملا می یومدی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%84%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-zrnq3xpsfxmj</link>
                <description>یه نفر کامنتی گذاشته بود تو اینستاگرام، ای کاش یکی از این زنان به او هم تجاوز می کرد. خوب تو ایران نگاه مردم به پسران اینجوریه. به پسرا به مثابه کسی که نفع می بره نگاه می کنند. چند سال پیش یه بنده خدایی مقاله‌ای چاپ کرده بود تو یکی از این مجله های حقوقی، استدلال کرده بود زنان اگه با کودکان رابطه داشته باشند کمتر لذت می برند تا وقتی که با یک بزرگسال وارد رابطه می شن؛ بنابراین در مقایسه با مردان باید مجازات کمتری ببینند. تو این نگاه اصلاً آسیب دیدن پسر یک چیز دروغین و من درآوردی محسوب میشه. در واقع رابطه زن و پسر لطفی است که خدا شامل حال پسر کرده. به گمانم اگر خانم کریستینا می یومد ایران الآن تو رابطه های بیشتری بود. دایره عملش بازتر بود. حداقل پلیس مجرم جنسی نمی دیدش. </description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 16:57:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناراحتی اسرائیل از توقف اجرای قانون حجاب و عفاف</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-mhm1zv35uded</link>
                <description>آهای طرفداران قانون حجاب و عفاف هر چه زودتر این قانون رو اجرا کنید ما امنیتی های اسرائیل می خواهیم به دست خودتون ایران رو نابود کنیم. امروز 25 آذر 1403 است چرا به حرف پزشکیان و دولت او گوش کردید و اجرایش را به اول دی موکول کردید؟خاک تو سرتون. زود باشید. بهتون دستور می دهیم اجرایش کنید. ما می خواهیم آشوب و هرج و مرج ایجاد کنیم. می خواهیم خودتون مردم خودتون رو جریمه مالی کنید. اقتصادتون نابود شه. مردم شورش کنند. می خواهیم هر نیرویی که در کشور روندهای نادرست رو اصلاح می کنه برایش پرونده حجاب و عفاف درست کنیم. همه را متهم کنیم. می خواهیم فروپاشی ایران رو با این قانون تسریع کنیم.پس هر چه زودتر علیه دولت پزشکیان جنجال کنید. مذهبی ها رو سپر بلا کنید. ما می خواهیم مردم از نیروهای حافظ امنیت تون نفرت پیدا کنند. پس متوقف نشوید و به نام اسلام به نام حجاب و عفاف درگیری و تنش با مردم خودتون رو شروع کنید تا ما امنیتی ها و اطلاعاتی های اسرائیل و روسیه و آذربایجان و ترکیه و آمریکا و دول عرب شروع کنیم. چنان آشی براتون پختیم که خودتون انگشت به دهن می مونید.</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2024 19:41:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوشحالی اسرائیل از اجرای قانون حجاب و عفاف</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%88-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-wqktfqszkqs2</link>
                <description>سلام مردم ایران. من نتانیاهو هستم. با سرویس های امنیتی اطلاعاتی اسرائیل با همکاری آمریکا و غرب، ترکیه، آذربایجان، دول عرب، و روسیه داریم قانون حجاب و عفاف رو اجرایی می کنیم تا جامعه ایرانی رو نابود کنیم.ما جوری این قانون رو تهیه کردیم که هر کسی با استناد به کلمه بدپوششی، بد حجابی، برهنگی  و هر ذهنیت دیگری درگیر آن شود.ما جوری نوشتیم که افغانی های بنده خدا هم درگیر آن شوند و به شما تذکر بدحجابی بدهند و شما با آنها درگیر شید و جنگ نژادی راه بیندازیم.ما جوری نوشتیم که هر شغلی درگیر آن شود و جریمه مالی شوند تا واردات کالا و صادرات  نابود شود.ما جوری نوشتیم که هر کسی بتواند هر کسی را متهم کند و زندان و مالباختگی و از دست دادن سرمایه در پی آورد.ما جوری نوشتیم که نظم عمومی شما بهم بخورد. جنگ همه علیه همه راه بیفتد.ما جوری قانون حجاب و عفاف نوشتیم که حتی اگر مخالف اجرای حجاب و عفاف باشید متهم شوید و به عنوان متخلف جریمه های مالی، ممنوع الخروجی، حبس، شورش های خیابانی، کشتار، خون و خونریزی، سر بریدن، قتل و غارت، توحش و وحشی گری، آدم کشی شکل بگیرد. آخر می دانید ما احتیاج داریم تصویر ایران و ایرانی را در شبکه ها و ماهواره ها و اینستاگرام و توییتر و ایکس و تلگرام و شبکه های اجتماعی دیگر جوری نشان دهیم که حکومت و مردم در کشمکش با حجاب و پوشش هستند و چهره طالبان تروریست و تحریرالشام سوریه را خوب نشان بدهیم. چی جوری؟ با اجرای همین قانون حجاب و عفاف کاری می کنیم تمام جهان بفهمند ایرانی ها و حکومتشان وحشی و خونریز هستند و  دنیا و منطقه برای حفظ جان مردمی که درگیر این قانون می شن به ایران حمله کنند. و بگویند ما آمده ایم مردم ایران را آزاد کنیم. تصاویر برخوردهای خونین مردم و حکومت رو نشان افغانستانی ها می دهیم و می گوییم ببینید ایرانی ها، افغانی ها را درگیر این قانون کرده اند تا نژادپرستی کنند. ببینید مردم ایران علیه افغانی هایی که تذکر حجاب می دهند شده اند. زمینه تحریک افغانها را فراهم می کنیم.ما احتیاج داریم تا ایران این قانون را اجرایی کند تا تصاویر برخوردهای فاجعه بار آن را نشان دنیا و منطقه بدهیم و زمینه فروپاشی جامعه ایران رو فراهم کنیم.به دنیا نشان می دهیم ببینید طالبان و گروه های تروریستی سوریه فقط زنان را محدود می کنند اما در ایران به جان هم افتاده اند و دارند همدیگر را می کشند. دارند سر همدیگر را می برند. با اجرای این قانون، نیروهای اطلاعاتی امنیتی ایران رو هم نابود می کنیم. ارتش ایران را هم نابود می کنیم. چی جوری؟ جوری تنظیم شده که هر کسی بتواند هر کسی را متهم کند، پاپوش درست کند، برای خانواده های همدیگه پرونده درست کنند، همدیگر را از میدان به در کنند. اگر نیرویی میهن دوست بود با اجرای این قانون کاری می کنیم نتواند جلوی فروپاشی ایران رو بگیرند و با انواع بندهایی که در این قانون آورده ایم پاپوش درست می کنیم و تمام نیروهای میهن دوست شما رو متفرق می کنیم و پرونده درست می کنیم. انقدر اعصابتون رو متلاشی می کنیم که خودتون خودتون رو بکشید و آرزو بکنید که هواپیماهای ما بمبارانتان کنند.کاری که در این قانون حجاب و عفاف کرده ایم آنقدر عمیق است که تمام مشاغل درگیر آن می شوند، تولید را در مملکت شما از بین می بریم. تمام واردات و وارد کننده ها را درگیر تنش می کنیم. اگر صادرات و صادر کننده هم داشته باشید تماما درگیر تنش و نابودی می کنیم.آماده خون و خونریزی و قتل و سربریدن باشید. ما آمده ایم تا با اجرای این قانون حجاب و عفاف شما را فلج کنیم و علیه خودتان بکنیم.آخر می دانید ما اسرائیلی ها هر کاری کردیم دیدیم جامعه ایران هنوز برقرار است به همین خاطر سراغ طرفداران حجاب و عفاف رفتیم و با خودمان گفتیم ما و اینهمه سرویس های اطلاعاتی امنیتی جاسوسی نفوذ زیادی بین مخالفین حکومت و مردم غیر مذهبی ایران که حجاب را رعایت نمی کنند کردیم. حالا باید نفوذ گسترده ای که قبلا هم بین مذهبی های حکومت و مردم مذهبی داشتیم را عمیق تر کنیم. خوشبختانه خیلی از طرفداران حجاب و عفاف را فریب دادیم هم در جامعه هم در حکومت. حالا این قانون را اجرا می کنیم تا مثل بمب جامعه ایرانی را بترکاند منفجر کند چنان خون و خونریزی راه بیفتد ما هم تصاویر آن را به افغانی ها، عراقی ها، ترک ها، عرب ها، سوری ها، اروپایی ها، آمریکایی ها نشان می دهیم تا زمینه افکار عمومی منطقه و جهان شکل بگیره و همگان خون و خونریزی و قتل و غارت و سر بریدن و خانه آتش زدن و تجزیه ایران را ببینند و همه هجوم بیارن ایران و حمله کنند. نسل کشی راه بیفته. ارتش و سپاه رو چند تیکه می کنیم. وحدت رو از بین می بریم. تخم کینه و نفرت و جدایی می کاریم. می دونید کجای کار جالبه؟ این جاش که خود طرفداران حجاب و عفاف رو گول زدیم. فریب دادیم. البته روسیه هم کمکمون کرد. اگر یک نیروی میهن دوست در دستگاههای امنیتی ایران بخواهد جلوی کار ما را بگیرد ما با شبکه های زیادی که درست کرده ایم به وسیله این قانون حجاب و عفاف برایش پاپوش درست می کنیم و او را متهم می کنیم.هر کسی مخالف قانون حجاب و عفاف باشد یا از بی حجابی دفاع کند یا جلوی اجرای این قانون را بگیرد یا مالباختگانی که از این قانون صدمه می بینند یا کشته شدگانی که از فردای اجرای این قانون بخواهند شکایت کنند از نظر ما امنیتی های اسرائیل ضد اسلام است و در شبکه های اجتماعی و نهادهای حکومتی و مردمی جنجال راه میندازیم و می گوییم اسلام در خطر است. آری ما امنیتی های اسرائیل هم در جبهه طرفداران حجاب و عفاف هستیم هم در جبهه مخالفان. داریم کاری می کنیم فاجعه بار. از همه قشنگ تر اینکه سر شما رو گرم می کنیم به برهنگی. هر کسی مخالف اجرای این قانون باشد جنجال راه میندازیم می گیم اسلام در خطر است ایمان در خطر است. تو مدافع برهنگی هستی. همه را متهم می کنیم. من نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل دست طرفداران حجاب و عفافی که رفتند و این قانون را نوشتند و می خواهند اجرا کنند می بوسم. فاجعه ای که دوست داشتم در ایران پدید آورم خودتون دارید ایجاد می کنید. بوی خون.</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Mon, 09 Dec 2024 21:29:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاس گل اجرای لایحه عفاف و حجاب به اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D9%BE%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D9%84-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AD%D9%87-%D8%B9%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-dtri1n2hnonf</link>
                <description> بدخواهان جامعه ایرانی در سرویس های امنیتی اسرائیل، ترکیه، آمریکا، آذربایجان، دول عربی و گروه های تروریستی و تجزیه طلب و طالبان در افغانستان منتظر هستند تا لایحه عفاف و حجاب اجرا شود.  اجرای لایحه عفاف و حجاب فرد فرد جامعه ایرانی رو دچار نفرت، درگیری، تنش، تشنج، مالباختگی، از دست رفتن سرمایه های انسانی کشور می کنه. اسرائیل و دشمنان ایران دارند شادی می کنند. با اجرای این لایحه حتی فردی که امنیت ایران را تامین می کند نا امن می شود.با اجرای این لایحه همه ارکان کشور درگیر جریمه های مالی مختلف، دعوا، جنگ داخلی، پرونده های قضایی و نفرت از همدیگه میشن. غرب همین را می خواست. آنها برای حمله به ایران به اجرای این لایحه نیاز دارند تا اقتصاد کشور و معیشت خانوار نابود شود. تصویرسازی منفی از ایران می کنند. قتل و کشتار و خون و خونریزی شروع می شود. فکر نکنید چیزی نمی شود. به حرف دلسوزان ایران گوش کنید و اجرای آن را متوقف کنید. حتی اگر فردی بخواهد اوضاع را درست کند نمی تواند. تمام دوربین های کشور درگیر اجرای این لایحه می شوند.تمام نیروهای امنیتی درگیر اجرای این لایحه می شوند. اسرائیل همین را می خواست.اگر کسی به نفع کشور  و مردم بخواهد روندی را عوض کند یا نکته ای را بگوید عکسی یا فیلم و تصویری از او نشان می دهند که ترویج بی حجابی کرده و او را از میدان به در می کنند. جاسوسان، همین را می خواستند. خطر این فاجعه را دریابید.وقتی داشتم متن بلند این لایحه را مطالعه می کردم وحشت کردم از این همه عواقب ویرانگر. قسم می خورم اجرای این لایحه حتی دین و ایمان مردم رو هم نابود می کند. در وضعیت جنگی هستیم.کسانی که این لایحه را تصویب کردند به اسرائیل خدمت کردند. راه تجزیه کشور و نابودی معیشت مردم رو آسان کردند.سرویس های اطلاعاتی امنیتی دشمن حالا می توانند هر کاری دلشان خواست بکنند. هر تصویری ایجاد بکنند.هر کسی که دلسوز ایران باشد با اجرای این لایحه متخلف محسوب می شه.  خطر زندانی شدن داره.با اجرای این لایحه به تدریج تمام مشاغل درگیر تنش و نابودی میشن.با اجرای این لایحه تولیدکننده و مصرف کننده، واردکننده و صادرکننده، مشاغل گردشگری و توریستی، تولید و توزیع پوشاک، البسه، تمام کسبه، تمام خدمات به تدریج نابود میشن.اقتصاد کشور و معیشت خانواده ها نابود میشه.ای کسی که موافق اجرای این لایحه هستی برای رضای خدا برای معیشت خانواده ها دست بردارید از این کار خطرناک.خطر جنگ در کمین است. خطر تروریسم در کمین است. خطر نابودی اقتصاد محله ها و شهرها و بنادر و تأسیسات در کمین است.ای کسانی که این لایحه را تصویب کردید چرا می خواهید مردم را به جان مردم بیندازید. صد رحمت به همون گشت ارشاد. گشت ارشاد فقط همونی بود که دیدید. این یکی دیگه کشور رو نابود میکنه.فرض کنید من یک جاسوس باشم و با سرویس های اطلاعات و امنیتی در ارتباط باشم با اجرای این لایحه اگر یک مسئولی در دستگاه های کشور بخواهد روند نادرستی را عوض کند یا مانع کارهای من باشد به راحتی می توانم جریان سازی و پرونده سازی کنم و از میدان بیرونش کنم. حتی می توانم دلسوزان کشور در هر دستگاهی را متخلف معرفی کنم. تفرقه ایجاد کنم. ای مسئولان دلسوز، خطر را ببینید. تو را به خدا پاس گل به شبکه های جاسوسی ندهید. مردم جان به لب شده اند. شعله آتش را خاموش کنید. </description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Fri, 06 Dec 2024 22:42:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترکیه، اسرائیل و افغان ستیزی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ygbnukxijgsq</link>
                <description>چرا در حوزه تمدنی ایران که نامش را خاورمیانه گذاشته ایم ایرانی و افغانستانی توانستند در کنار هم زندگی کنند و به هم کمک کنند و این نزدیکی تا جایی رفت که لشکری به نام فاطمیون درست کردند و ما اسرائیلی ها شاهد بودیم ایرانی و افغانستانی اگر با هم خوب باشند ممکن است دوباره با هم اتحاد پیدا کنند. چه کار کنیم که ایرانی و افغانستانی با هم خوب نباشند؟ علیه یکدیگر باشند، نتوانند با هم زندگی کنند. خدا را شکر توانستیم بخشی از لبنانی ها را علیه ایران کنیم، خدا را شکر بخش زیادی از سوری ها را علیه ایران کردیم، بخشی از عراقی ها را علیه ایران کردیم، الحمدلله ترکیه و آذربایجان را هم علیه ایران کردیم، نمی گذاریم راه های تجاری مهم از ایران عبور کنند. باید ایران فقیر بشه ولی کشورهای اطراف ایران ثروتمند بشه. خدای را شکر که روسیه و ترکیه و آذربایجان با ساختن دالان زنگه زور و قطع ارتباط ارمنستان با ایران و متصل کردن قرقیزستان و قزاقستان و ازبکستان و ترکمنستان به آن دالان، دارند جایگاه ایران را در منطقه از بین می برند و ارتش ترک به وجود می آورند. الحمدلله از این طریق، میراث زبان فارسی و تمدن ایران برای همیشه در منطقه کم تر و کم تر می شود و الفبای ترک را برای کشورهای منطقه گسترش می دهند و تجارت منطقه را به ضرر ایران می کنیم و فقر را در ایران بیشتر از بیش می کنیم. باید افغان ستیزی در ایران راه بیندازیم. وقتی ایرانی ها علیه افغانی ها شدند و درگیری و نفرت به وجود آمد ویدئوهای این تصاویر را به افغانی ها نشان می دهیم؛ ببینید ایرانی ها علیه شما چه کار می کنند؟ آنها رامتنفر می کنیم از ایرانی ها. وقتی هم افغانی ها علیه ایرانی ها کاری کنند ویدئوهای این تصاویر را به ایرانی ها نشان می دهیم؛ ببینید افغانی ها علیه ایرانی ها چه کار می کنند؟ای ترکیه، ای آذربایجان لشکر ترک درست کنید و علیه ایرانی ها وارد عمل شوید. افغان ستیزی در ایران کمک بزرگی به شما می‌کند. کاری می کنیم افغانستان وارد راه های تجاری غیر از ایران شود. یا اگر هم راه ها و کریدورهای تجاری و سرمایه از ایران عبور کنند سودش به ایران نرسد. هر گونه وابستگی متقابل بین افغانستان و ایران باید به وابستگی یکطرفه تبدیل شود یا هیچ ارتباطی و امکانی که سودی متقابل به افغانی و ایرانی بدهد نباید وجود داشته باشد. جمعیت بزرگی از ایرانی ها را علیه افغان ها می کنیم. تا الآن توانسته ایم بخشی از افغان ها را علیه ایرانی ها بکنیم؛ به آنها نشان می دهیم ایرانی ها قوانین شان را نژادپرستانه علیه افغان ها کرده اند؛ به افغانی ها یک تصاویری نشان می دهیم و به ایرانی ها تصاویری دیگر. ذهن افغانستانی رو پر می کنیم از تصاویر لگدمال شدن انسانیت افغان به دست ایرانی و ذهن ایرانی را پر می کنیم از تصاویر لگدمال شدن انسانیت ایرانی به دست افغان. کاری می کنیم همدیگر را بکشند. کاری می کنیم ترک و فارس به جان هم بیفتند. زبان فارسی را دشمن زبان ترکی معرفی می کنیم. بخشی از ترک های ایران را علیه زبان فارسی می کنیم. به امید خدا جلوی با هم بودن افغانی ها و ایرانی ها را می گیریم تا زبان فارسی رشد نکند. افغانستانی ها، ایرانی ها را دشمن خود معرفی کنند و ایرانی ها هم افغانستانی ها را دشمن خود ببینند. جمعیت های داخل حوزه تمدنی ایران را چه ترک چه افغان چه تاجیک چه عرب چه کرد و لر چه گیلک و مازنی چه بلوچ و ترکمن دشمن می کنیم، نفرت پراکنی می کنیم. اگر افغانی با ایرانی همکاری کنند و با هم خوب باشند خطرناک است؛ آن وقت آرزوهای ما در منطقه به خطر می افتد؛ آن وقت زبان فارسی رشد پیدا می کند. هر چه ایرانی ها با جمعیت افغان دشمنی پیدا کنند به نفع ترکیه و آذربایجان است، به نفع ما اسرائیلی ها و روس ها است، به نفع آمریکا و چین است.افغان ها قومی ایرانی هستند اما ما ایرانی ها را دچار فراموشی تاریخی می کنیم تا یادشون بره که عرب ها قومی ایرانی هستند. یادشون بره کردها قومی ایرانی هستند. یادشون بره ترک ها قومی ایرانی هستند. یادشون بره لرها، گیلک ها، مازنی ها، بلوچ ها، ترکمن ها قومی ایرانی هستند. اینها همه تیره های ایرانی هستند اما ما به جهانیان نشان می دهیم قومی جدا هستند. ما تصویرسازی می کنیم؛ تمام شبکه های رسانه ای اجتماعی را هماهنگ می کنیم. تمام ویدئوها و تمام فیلم ها و تمام نوشته ها را جوری می کنیم که کلمه ایران مساوی نژادپرستی بشه. کاری می کنیم کلمه ایرانشهری مساوی نژادپرستی باشه. اگر ایرانی ها از این فراموشی تاریخی بیدار شوند خطرناک است؛ آن وقت متوجه می شوند عرب ها قوم یا تیره ای ایرانی هستند؛ ترک ها قوم یا تیره ای ایرانی هستند؛ افغان ها و تاجیک ها و پشتون ها و اُزبک ها و ترکمن ها قوم یا تیره ای ایرانی هستند؛ همه، جمعیت های حوزه تمدنی ایران هستند. وای، خدا نکنه که ایرانی ها متوجه بشن. اون وقت ما چطوری بتوانیم نفرت و دشمنی و کینه بین این جمعیت های ایرانی درست کنیم؟ ما باید کاری کنیم تبعیض بین این جمعیتها و تیره ها و اقوام نهادینه بشه. نتوانند با هم زندگی با حقوق انسانی مشترک داشته باشند. باید تفاوت ها را بیشتر کنیم و شباهت ها و مشترکات را کمتر کنیم. علاوه بر ایرانی و عرب و علاوه بر ترک و فارس، باید کاری کنیم کینه و نفرت بین افغانی ها و ایرانی ها راه بیندازیم، مواد منفجره بدهیم دست افغان ها و تروریست ایجاد کنیم، ذهن و قلب افغانی و ایرانی رو علیه هم بکنیم تا ایرانی و افغانی با هم متحد نشوند.</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Tue, 26 Nov 2024 01:25:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه آقای مجید محمدی</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-rxqtulwc1cmh</link>
                <description>{هواپیمای مسافری رو فقط ما می زنیم و روس ها}. این رو کی گفته؟ آقای مجید محمدی دارای دکتری جامعه شناسی از دانشگاه استونی بروک آمریکا. منظورش از ما، ایرانی هاست. ممکنه بگیم آقای مجید محمدی فقط یک گفتگوی خیالی در شبکه اجتماعی ایکس نوشته. بله. گفتگو خیالیست. اتفاقاً روزنامه کیهان هم از این گفتگوهای خیالی می نویسه منتهی برعکسش. یعنی اگه روزنامه کیهان می خواست همین جمله ‌ای رو که در ذهن آقای مجید محمدی جامعه شناس تراوش شده بنویسه به جای کلمه {ما} می نوشت آمریکایی ها.شباهت رویکرد روزنامه کیهان با آقای مجید محمدی در همین گفتگوهای خیالیست. اگر هواپیمایی مسافری توسط ایران یا روسیه زده بشه تو ذهن آقای محمدی به یاد می مونه ولی اگر هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا در سال 1367 زده بشه در یاد ایشون نمی مونه و در گفتگوهای خیالی در شبکه اجتماعی ایکس می نویسند: {هواپیمای مسافری رو فقط ما می زنیم و روس ها}. نه آقا مجید آمریکایی ها هم زده اند. </description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Fri, 18 Oct 2024 22:56:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجاوز جنسی زنان به مردان</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-stsnzk02vr89</link>
                <description>در دهه 1990، محققان آمریکایی، پرس و جو از زنان در مورد سوابق پرخاشگری جنسی شان را شروع کردند که نسبتی بین 18 تا 32 درصد از آنها تصدیق کردند اعمال جنسی وادار کننده داشته‌اند. به عنوان مثال، اشتراوس و همکاران(1996) با به کارگیری مقیاس تجدیدنظرشده تاکتیک‌های حل تعارض دریافتند که 18 درصد از زنان مورد مطالعه آنها دست به رفتارهای جنسی وادارکننده می‌زنند. اَندرسون(1998) از زنانی که دوره تحصیل در کالج را در شرق و جنوب آمریکا می‌گذراندند در مورد رفتارهای جنسی‌شان در طول زندگی پرس‌و‌جو کرد؛ یافته‌های مطالعه او نشان می‌داد 54/2 درصد از آنها تصدیق کردند که رفتارهای وادارکننده جنسی داشته‌اند، 28/4 درصد رفتارهایی را گزارش دادند که آزارگری جنسی بود و 8/7 درصد گزارش دادند دست به رفتارهای جنسی تحمیلی می زنند. این مسأله‌ای نیست که محدود به ایالات متحده باشد. در استرالیا، در پیمایشی که از دانشجویان پزشکی زن صورت گرفت، 6 درصد از آنها تصدیق کردند پیشینه‌ای از روی‌آوری به آمیزش جنسی برخلاف اراده شریک جنسی خود داشته‌اند(مِکانِگی و همکاران،1993).در کانادا 14/3 درصد از دختران مورد مصاحبه تصدیق کردند که در روابط دگرجنس‌خواهانه خود واداشت جنسی به کار می‌برند(پوئیترِس و لِوویه،1995). در پیمایشی که در لهستان از زنان محصل در کالج صورت گرفت 40 درصد دانشجویان دست به واداشت جنسی زده بودند و 6 درصد به رفتارهایی دست زده بودند که مطابق با معیارهای حقوقی لهستان تجاوز به عنف محسوب می‌شدند(دو روسِویچ و فوربز،2008).به یاری خدا در چند ماه آینده کتابی از سوی نشر نو با ترجمه مسعود احمدیان بجستان چاپ خواهد شد که تصویر متفاوتی از مردان و پسران نشان می دهد. پرخاشگری زن نام این کتاب است.فکر نمی کنم در جامعه ایران چنین مطالعاتی صورت گرفته باشه. شمار فراوانی از زنان نیز گزارش کرده‌اند که قربانی جنسی زنان بوده‌اند، هر چند پژوهش‌ها در مورد این دسته به‌مراتب کمتر بوده است.</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Mon, 26 Dec 2022 06:26:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکس دل با شب عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D8%B3%DA%A9%D8%B3-%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%A8-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-qlo7vevzjk6x</link>
                <description>● خدایا اینجایی؟بله● مرا می بینی؟بله● چی جوری؟با خودت● یعنی من الآن تو هستم؟من که می گویی منِ ذهن توست. نه● پس تو کی هستی؟من خود بزرگ تر تو هستم. خودی که منِ تو کوچک تر از آن است.● من کوچک تر من؟ خود بزرگ تر من؟آره منِ ذهن تو کوچک تر از خود بزرگ تر توست.خود بزرگ تر تو هیچ ترسی ندارد، هیچ غمی ندارد، هیچ نگران از آینده نیست، هیچ ابهامی ندارد، وصل است به همه چیز و همه کس، هیچ ضعفی ندارد، هیچ ناتوانی ندارد، هیچ کمبودی ندارد، هیچ محدودیتی ندارد، در ضمن هیچ شکلی هم ندارد که بتوانی تصویر و تصوری از آن داشته باشی.● ای خدای من یعنی تو خود بزرگ تر من هستی؟خود بزرگ تر تو ادامه من است. آن را با نجواهای ذهن اشتباه نگیر. ذهن تو تجربه های گذشته تو تا ثانیه قبل را ذخیره می کند. حرف های دیگران را ذخیره می کند. رفتارهای دیگران را ذخیره می کند. تصورات تو در مورد خودت را ذخیره می کند. پندارهایت در مورد جسم و بدنت را ذخیره می کند. فکر، جریان پیدا می کند. تصویری از آینده می سازد. تصویری از احتمالات می سازد. ذهن تو فقط هنگامی که به خود بزرگ تر تو اتصال پیدا کنه می تونه با من بودن رو حس کنه. ریسک کنه و به آینده اطمینان پیدا کنه و بتونه روی کاری یا روابطی یا ایده ای تمرکز کنه و به زندگی اعتماد کنه و راحتی رو در جسمت برقرار کنه.● چی جوری وصل شم به تو؟نترس.● چی جوری نترسم؟به ترسی که داری فکر نکن.● ولی دست خودم نیست؟ولی می تونی تصور کنی به من رسیده ای و آرام گرفته ای و همه چی درست شده و پر از شوق وصال و اشتیاق بشی و طعم عشق زندگی رو بچشی.● ولی توی دلهره و ترس و تردید و ابهام چه طوری؟همین که احتمال مثبت رو در ذهنت مرور کنی و درِ قلبت رو بگشایی کم کم نرم نرمک کورمال کورمال حس های بهتری می یاد.● اگه نتونم چی؟من تنهات نمی گذارم. در اون صورت شاید آنقدر اتفاقات ناخوشایند برایت بیفته تا خودت یا دست به خودکشی بزنی یا آه از نهادت بلند بشه و کارهایی بکنی که نکردی و سختی پشت سختی.● آه خدای من، خدای من، خدای من. تو رو به خداییت تو رو به کرم و جود و بخشش ات با من و بنده هات این کار رو نکن.نترس. نترس. نترس.● چه طور ممکنه. خودت گفتی اگه نتونم سختی پشت سختی. اتفاقات ناخوشایند می یاد.بله من گفتم. چون من به هیچ کس رحم نمی کنم. حشمت و جلال و کبریایی من فوق طاقت توست.● آه آه آه. نزدیک است از غم و رنج جدایی و ترس آینده بمیرم.● ای خدای کریم، ای خدای شفیع، ای خدای مهربان، سخاوت تو مگر بیشتر از تنبلی های من و کم کاری های من نیست؟ رحمت تو مگر بیشتر از سوءظن من نیست؟ اگر با تمام همت بخواهم تغییر کنم ولی موفق نشوم تو با من چنین می کنی؟نترس. نترس. نترس.آری. من به تصورات تو تبدیل می شوم.● خوب. من چگونه از تصورِ نشدن، از تصور ناراحتی و زندگی سخت و جانکاه و کمبودها و ناتوانی ام رها شوم؟تا می توانی فکر نکن. حرکت کن. رابطه برقرار کن.● حرکت می کنم، رابطه برقرار می کنم ولی وضعیت ناخوشایند هنوز هست. چه باید کرد؟خودت رو باور کن. تمرین کن که خیلی بزرگتر از وضعیت الآنت هستی. احساس خوب تولید کن.● همه این ها رو می کنم ولی دوباره حس های خوب می روند و حس ترس از آینده و حس نداشتن و حس حقارت و بَلَد نبودن و حس از دست دادن می یاد سراغم.برو درخواست کمک کن. بنده های من دست های من در روی زمین هستند.● تا حالا چند بار درخواست کمک کردم ولی کمک آنها اونی نبود که من می خواستم.● چه طوری می تونم فقط از تو بخواهم و تو کارم رو راه بیندازی و ترس هایم را و ناتوانی هایم را برطرف کنی؟واقعاً می خواهی از همه دست بشویی و فقط روی من حساب کنی؟● آره. آره ای خدای با جلال و حشمت. می بینی خدا. تا چند ثانیه پیش تو رو با بخشش و مهربانی و کرم می شناختم ولی این حشمت چه بود؟حشمت من چوب من است. نشنیده ای می گویند چوب خدا صدا ندارد.● وای بر من. وای بر من. من و امثال من از بنده هایت چگونه می توانند از حال بد خود رها شوند. از وضعیت ناخوشایند و جانکاه خود نجات پیدا کنند. تو می گویی چوب من صدا ندارد. خوب بنده های خوب تو که مشکلی ندارند با تو. آنها قوانین تو را رعایت می کنند، احساس خوب تولید می کنند، حرکت می کنند، افکار مثبت تولید می کنند، تصورات مثبت ایجاد می کنند، رابطه برقرار می کنند و امیدوارانه کم کم نرم نرمک وضعیت شان بهتر می شود و زندگی را با اعتماد و اطمینان به آینده به جریان می اندازند. حال بد امثال من چه؟ ای خدای آسمان ها و زمین، ای خدای دل ها، ای خدای جریان ها، ای خدای زندگی. آیا کسی را که در زندان تصورات و افکار و باورها و احساسات اش گیر افتاده رها می کنی؟ وای بر من و امثال من.● تو را به خدایی ات، یک جور دیگه خدایی کن. خواهش می کنم. تمنا می کنم.ای بنده من، چگونه خدایی کنم؟● نمی دونم. فقط دلم می خواد به اونهایی که قوانین تو رو رعایت نمی کنند و در اسارت ضعف ها و احساسات منفی و تصورات منفی و محدود از خودشان هستند و دائم درگیر افکار محدود و ناامیدکننده هستند و بین آنها و جریان زندگی دیواری ایجاد شده که نمی توانند طعم زندگی را بچشند، طعم خوشبختی را بچشند، رحم کنی.● آن ها دوست دارند خوب بشوند، اون ها دوست دارند کار کنند، کارهای خوشایند، کارهای دوست داشتنی، کارهای لذت بخش، دوست دارند رابطه برقرار کنند با بنده هایت، رابطه های پایدار موفق از موضع عزت، از موضع سربلندی. دوست دارند افکار مثبت داشته باشند، دوست دارند احساسات مثبت تولید کنند، دوست دارند از دست ذهن خود نجات پیدا کنند و رغبتی پیدا کنند برای یادگیری، برای تجربه کردن.ای بنده من، ای بنده بی قرار من، ای بنده بی تاب من، می خواهی به کسانی که راحت نیستند، خوشبخت نیستند، حرکت های بی ثمر می کنند، اسیر خود هستند، ترس از آینده دارند، حسرت دیگران را می خورند که راحت با دیگران رابطه برقرار می کنند و مشکلاتشان را حل می کنند و خودشان را می بینند که ده سال، پانزده سال پشت دیوار ذهن خود گیر افتاده اند، ضعیف شده اند، ناتوان شده اند، خواب ندارند، رودربایستی می کنند، عزت نفس و متکی به نفس بودنشان به شدت اُفت کرده است، اعتماد به نفس شان پایین آمده است، عضلات شان تحلیل رفته است، جسمشان ضعیف شده است، ذهن شان خسته از مرور نشدن ها و نرسیدن ها، یادگیری را پس می زند، عشق در زندگی آنها گم شده ای است ناپیدا، گاهی از امید به من پر می شوند و احساس خوب تولید می کنند و قلبشان گشوده می گردد و نور زندگی را به عیان می بینند و با دیگران به راحتی رابطه برقرار می کنند و گاهی از من خالی می شوند و تاریکی در تاریکی آنها را فرا می گیرد، قلبشان به تنگ می آید و آرزوی مرگ می کنند، خودشان را جلوی دیگران آرام نشان می دهند ولی در درون بی تاب و گریانند، قربانی شده اند قربانی احساس خود، در روابط با اطرافیان خود دلواپس و ملاحظه کننده، مرده ای شده اند متحرک، تلاش می کنند، تلاش می کنند و باز هم تلاش می کنند تا گره از کارشان باز شود، جسم شان درست شود، روابطشان گشایش یابد، روح شان پرواز کند، عشق زندگی پیدا کنند، اما و هزار اما تلاششان بی ثمر می ماند چون تقلا می کنند، هزار ترمز دارند و دیوار ذهن و دیوار تصورات آنها حرکاتشان را محدود و محدودتر می کند. من می توانم به تو و آنها رحم کنم و آن ها را از دست خودشان نجات بدهم.● بگو، بگو که مشتاقم.از خودت عبور کن.● آه. سخت است. آیا خودکشی راحت تر نبود؟ کسی که قوانین تو را رعایت نکرده چگونه می تواند از خودش عبور کند. خودش کیست؟ من چی اَم؟ ملاحظاتم را عبور کنم؟ رودربایستی هایم را عبور کنم؟ امنیتم را عبور کنم؟ از ترس هایم چطور عبور کنم؟ از مسخره شدن توسط دیگران عبور کنم؟ از تردید هایم عبور کنم؟ از ضعف هایم عبور کنم؟ از نداشته هایم عبور کنم؟ از کمبودهایم عبور کنم؟ از خواسته هایم عبور کنم؟ از عادت هایم عبور کنم؟ از نا امیدی عبور کنم؟ بارها تلاش ها کردم و نشد. وقتی نمی دانم چه کار کنم باید از خود عبور کنم؟ این خودی که در من شکل گرفته حاصل سال های سال است. آن بنده های تو که قوانین زندگی را رعایت می کنند و دل شان روشن است راحت از خود عبور می کنند، حداقل زجر نمی کشند.خود را نبین ای بنده.● یعنی همه بدبختی هایم برای این است که خود را می بینم.آری.● خوب، مگر می شود خودم را نبینم. مشکلاتم را نبینم. ضعف هایم را نبینم. ترس هایم که امانم را بریده، خودم را جلوی چشمم می آورد.می خواهی خودت را از چه چیزی حفظ کنی؟ همان را رها کن. می خواهی آبرو را حفظ کنی؟ آبرویت را رها کن. می خواهی دیگران رفتار مناسبِ تو داشته باشند؟ رفتار مناسب دیگران را رها کن. می خواهی حرف مردم پشتت نباشد؟ حرف مردم را رها کن. می خواهی مردم از اسرار زندگیت باخبر نشوند؟ خبردار شدن مردم را رها کن. می خواهی ضعیف جلوه نکنی؟ وانمود کردن را رها کن. می خواهی راه زندگی را پیدا کنی؟ احساس کن همین الآن راه زندگیت را پیدا کرده ای. می خواهی سختی نکشی؟ سختی کشیدن را رها کن و اهمیت نده.می خواهی از مردم بی نیاز شوی؟ تمرین کن درخواست کنی از مردم. کمک گرفتن را تمرین کن. می خواهی با آدم هایی روبرو نشوی؟ روبرو نشدن با آدم ها را رها کن. می خواهی شغل دلخواه داشته باشی؟ احساس نکن شغل نادلخواه وجود دارد. وقتی می گویی شغل نادلخواه وجود دارد داری احساسش می کنی. من خدای تو هستم. من رب تو هستم. تو من را به احساس خودت تبدیل می کنی. خواهش می کنم خودت را نبین. تمرین کن.● ولی وقتی خودم را نبینم غیر خودم رو می بینم. احساس گم شدن در این دنیای بی کران پیدا می کنم. احساس حقارت می کنم و احساس می کنم زیرپام خالی شده.نه بنده من. منظورم از خود بی خود شدن است. بی خودی پیشه کن. تمرین کن از خودت، بی خود بشی. در لحظه هایی از زندگی این تجربه را داشته ای. در آن لحظه ها واکنشی داشته ای که خودت تعجب کردی این تو بودی انجام دادی و بعد دوباره روال سابق را ادامه دادی. مثلاً لحظه هایی که توجه ات کاملاً معطوف به دیگری بوده است از خودت فارغ شده ای. البته بی خودی، محو دیگران شدن نیست. تو لایق این هستی که از دیگران توقع داشته باشی به تو و خواسته هایت احترام بگذارند و توجه کنند. بی خود شدن ندیدن خودت است. کدام خود؟ خودی که بین تو و دیگر انسان ها فاصله انداخته. با بی تفاوتی. با بی احساسی. با بزرگ کردن دیگر انسان ها یا حقیر شمردن خودت یا دیگری. آن قدر باید بین خودت و دیگران فاصله ها را برداری تا همین الآن احساس کنی می خواهی گره از کار یک نفر بگشایی. حال یک نفر را خوب کنی. آن قدر باید این احساس رو ایجاد کنی تا گرم بشی، گرم تر و گرم تر. درِ قلبت رو بگشا و تمرین کن از خودت فارغ شوی و به دیگر انسان ها فکر کنی و حس شان کنی. حس خوب خوب خوب. در ذهنت به گره گشودن از کار و بار و زندگی آنها بیندیش، تمرین ذهنی کن. تصویر ذهنی بساز که داری به تک تک انسان ها کمک می کنی. از کوچک تا بزرگ. از بدترین انسان تا بهترین انسان. هیچ برچسب بد و خوب نمی زنی به هیچ کس. از بزرگی و ثروت کسی نمی ترسی؛ بلکه شفقت می آوری به این انسان ها. از حقارت و کوچکی و فقر کسی هم آزرده نمی شوی؛ بلکه شفقت می آوری به آنها. تمرین کن، تمرین کن. از دنیا نترس. از بی کرانگی و نامحدود بودن دنیا و گم شدن خودت و بی پناهی خودت نترس. از بدبختی خودت نترس. از بیچاره شدن نترس. از ناتوانی خودت نترس. از ضعف خودت نترس. از گریان بودن و حال زار خودت نترس. ای بنده من، ای میوه من، ای حاصل من، ای که آغوش مرا دائماً از یاد می بری و حس نمی کنی، ای که از بی رحمی من می ترسی، عاشق خشم من شو. عاشق بی اعتنایی من شو، عاشق بی رحمی من شو، به دیگر انسان ها بیندیش، نگو حال آنان خوبه، نگو آنها پول دارن، نگو آنها سالم هستند، نگو آنها روابطشان با دیگران برایشان نعمت ها آورده، نگو من باید به بدبختی خودم بیندیشم، نگو. فقط تا می تونی از خودت فارغ شو و شفقت بیاور به این همه انسان، حتی انسان هایی که فکر می کنی نیازی به شفقت ندارند. تمرین کن. ذهنی و قلبی. از بدترین انسان تا بهترین انسان رو مد نظر قرار بده. حتی همون دم و بازدمی که تنفس تو را شکل داده سهمی برای دیگر انسان ها قرار بده. اصلاً کاغذ و قلم بردار و تک تک انسان هایی که امروز دیده ای را مورد شفقت قرار بده. حس کن. حس کن. حس کن. تصور کن داری کمکشان می کنی. تو حقیر نیستی. دیگران رو بزرگ تر از خودت نبین. از ثروتشان نترس. از حقارتشان نترس. از صدمه خوردن و لطمه دیدن نترس. عاشق جور یار شو. تا می تونی برای دیگران بخواه. این جوری می توانی فاصله های بین خودت و دیگر انسان ها رو برداری. از اینکه عزت نفس ات از بین می رود نترس. برعکس. این راهکار شجاعت می آورد. دلهره هایت را کمتر می کند. تو را بی باک تر می کند. تو را بزرگ تر از وضعیت خودت قرار می دهد.● ای خدای کهکشانها، ای خدای دلها مرا معاف کن. طاقت ندارم. از زیر بار بدبختی ام اینگونه بیرون آیم؟ هر پیشنهادی می دهی احساس می کنم بارم بیشتر می شود؟ احساس می کنم از بین همه آدم های دنیا فقط من تو این حال نزار گیر افتاده ام که هیچ کس درکش نمی کند. انسانی هستم درخودمانده. منزوی. احساس بلد نبودن. احساس کمبود. احساس نداشتن. احساس بیکاری. احساس بی پولی. احساس قربانی شدن. احساس تنگنا. احساس خوب نبودن، احساس مرده ای متحرک بودن، احساس فاصله با آدم ها و آرزوهایم، احساس تنهایی. بارالاها تو بی نهایتی، دیگر چه راهی داری؟لیست شکرگزاری اِی بنده من. طوفانی از شکرگزاریِ نعمت های من راه بینداز. از صبح تا شب وقت بگذار. حس کن. حس کن و شکر بگذار. از کوچکترین ذره ای که در زندگیت هست شروع کن. شکر کن و حس کن.● بارالاها حس هایم می آیند، اما تاب ماندن ندارند. چند صباحی گرم گرم بعد آن سرد و یخ. این دل ماتم زده دَمی نالان و گریان می شود دَمی بی حس و بی جان می شود. نصف راه از ته دل شکرگویانم، نصف دیگر فقط زبانم شکر تو گوید.● راه دیگر هست؟برو پیش روان شناسان مثبت گرا. من به آنها نشان داده ام با مثبت اندیشی و کنترل ذهن، روان انسان جور دیگری می شود. اگر خوش گمان شوی من همان می شوم و تو را به گمانت می رسانم و اگر بدگمان شوی باز هم تو را به گمانت می رسانم.● خدایا اگر نتوانستم ذهنم را کنترل کنم چه؟آن وقت باز هم دنیای فیزیکی و شرایط ات را واقعیت زندگی می بینی. باز هم من ذهنی ات را می بینی.● خدایا اگر جرأت خودکشی داشتم، این کار را انجام می دادم.خوب، ای بنده من، ای بنده گرفتار من چرا خودت را نمی کشی؟● گفتم که. جرأت ندارم. می ترسم بیام اون ور وضعم بدتر بشه. می گن نور رو از همین جا می بریم اون دنیا. این جا نتونم از نعمت ها استفاده کنم کور خواهم بود و آن دنیا هم کور خواهم بود. هر چی که اینجا تجربه می کنم اون جا واضح تر می شه. می گن بریم اون دنیا تازه می فهمیم چه کارها می تونستیم بکنیم که نکردیم. حسرت می خوریم از کرده ها و نکرده ها، از فرصت زندگی که داده شد بهمون ولی غم زده شدیم و ترس امانمان را برید و تردیدها جایی برای ایمان نگذاشت و شادی پرید و یأس جان گرفت و اندوه دمار خوشی را درآورد.خودت را بکش.● چی می خای بگی خداوندا!ای بنده من، تو پُر از خودتی.● می خواهی بگویی باید از تو پُر بشم و از خودم خالی بشم؟ گیر من همین جاست. الله اکبر می گویم. ولی عظمت تو در درون من جاری نمی شه.بنده گرفتار من، جان تو تلخ شده است.● آری. این راه هایی که گفتی همه درست؛ ولی کار من خیلی بیخه.می دونی ای بنده من تو خودت را در جهنم گرفتار کرده ای. تا زمانی که زنده هستی فرصت داری از این چرخه بیرون بیایی. من کار دیگه نمی تونم برات بکنم. تو قدرت را به افراد و شرایط بیرون داده ای. عزت نفس ات صفر شده است. اعتماد به نفس ات صفر شده است. نمی تونی شادی بکنی. نمی تونی نور بخوری. اصل مشکل ات لاینحل مونده. درمانده ای و پای حرکت نداری و نجواهای ذهن ات کنترل تو را در دست گرفته و روح تو عقب کشیده و پژمرده شده. دیگر از رفتار آدم ها با خودت در اَمان نیستی و آسیب پذیر شده ای، خودت را در مقایسه با آنان کم می بینی. راهی پیش رو نمی بینی. تاریکی در تاریکی. سعی باطل، رنج ضایع. با این حال، مجبورانه گذران عمر می کنی و استعدادهایت مدفون شده از کف می روند. کم کم زیر بار حرف دیگران می روی، چون خودت را باور نداری. ذهن ات سال های سال رنج نرسیدن و نشدن کشیده و نمایشگاه تصاویر منفی. مهارتی در خود نمی یابی که راه نجات پیدا کنی.● این حال خراب مرا چه چاره است؟چندان دعا کن در نهان چندان بِنال اَندر شبانکز گنبد هفت آسمان در گوش تو آید صدا</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Mon, 02 May 2022 20:30:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمونه هایی از زنان نوجوان خواه</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-ykmcelzysjhd</link>
                <description>خانم کارلا جین 34 ساله : همخوابی اجباری با دانش آموزش، انتشار عکس و فیلم های نامناسب از خود و قربانی، با پسری 15 ساله همخوابی داشته، از این رفتار با پسر نوجوان عکسبرداری و فیلم برداری کرده است، ایالت مینه سوتا.معلم زن شهر جورجیا: دعوت کردن 2 دانش آموز به خانه اش و برقراری رابطه جنسی یک بار با دانش آموز 16 ساله، یک بار هم با دانش آموز 18 ساله.خانم میشل مک کاچمن 38 ساله(معلم کلاس پنجم مدرسه ابتدایی مارشال): به داشتن حداقل 5 بار رابطه جنسی با یک نوجوان 16 ساله و فیلم برداری از دو مورد آن اعتراف کرد. این مادر با داشتن یک فرزند، عکس های برهنه نوجوانی خودش را نیز مثل پیام های متنی جنسی برای آن نوجوان می فرستاد، آن نوجوان دوست پسر دختر این معلم بوده است.خانم جنیفر دمیسی 35 ساله: پس از به اشتراک گذاری عکس های خود در فیسبوک مبنی بر زنده بودنش تا 2 روز دیگر، قربانیان بین 16 تا 18 ساله خود را در فیسبوک می فریفت و بعد از قرار گذاشتن و برقراری رابطه جنسی با آنان از لحظات سپری شده به صورت پنهانی فیلم و عکس تهیه می نمود، سپس از آنان در مقابل نپرداختن هزینه مورد نظرش و منتشر نمودن فیلم و عکس در یوتیوپ و فیسبوک اخاذی می نمود و آنان را وادار به ادامه رابطه جنسی می کرد. خانم جنیفر دمیسی خود را دختری 16 ساله و مبتلا به بیماری سرطان معرفی می نمود و با پوشاندن موی سر خود طوری که سرش بدون مو دیده شود و پوشیدن لباس مخصوص بیماران سرطانی یک بیمارستان در آریزونا به صورت گفتگوی تصویری آنلاین، با قربانیان خود به بهانه بازدید وی در مکان هایی که انتخاب می نمود قرار ملاقات می گذاشت. به گفته پلیس، وی به مدت 5 سال به این شیوه تحت تأثیر قرار دادن از قربانیان خود سوء استفاده می کرد. این زن به علت آنکه یکی از قربانیان از پرداختن پول سرباز زد وی را تهدید به انتشار عکس ها و فیلم های گرفته شده نمود.خانم نائومی دیکسون 31 ساله: پسری 14ساله را مجبور به برقراری رابطه جنسی کرد.زن 36 ساله در ایالت اورگان: پسری 17 ساله را با فرستادن عکس های نامناسب و پیشنهادهای جنسی، اجبار به همخوابگی می کرد.خانم لارن مایرز 36 ساله مادر پسری 17 ساله از فلوریدا : تاکنون 7 یا 8 بار با پسرش رابطه داشته و او را تهدید به خودکشی کرده بود و به اجبار از او خواسته بود تا با وی همخوابی داشته باشد.خانم بریتانی زامورا 27 ساله در آریزونا: با پسر 13 ساله رابطه جنسی داشته. به خانواده این پسر مبالغ هنگفتی داده تا با او رابطه داشته باشد و با دادن این پول به خانواده دانش آموزش اجازه همخوابی با او را گرفته است.خانم شاتک معلم 48 ساله: رابطه جنسی داشته با پسران 16 ساله. با فراهم آوردن مشروبات الکلی و ترغیب آنها به نوشیدن.معلم 28 ساله: هم زمان با 4 تن از دانش آموزان 18 و 19 سال رابطه جنسی برقرار کرد. طی یک هفته بیش از 300 پیام محرک جنسی برای شاگردان خود ارسال کرده بود.همسر یک کشیش: رابطه با 2 دانش آموز 15 و 16 ساله. معلم علوم با برهنه کردن خود به دانش آموزانش درس مربوطه را یاد می داد و با فرستادن عکس های ناجور خود به روی صفحه نمایش تلویزیون، بچه ها را وسوسه می کرد. به مدت یک سال(شانون، معلم) برای آن ها عکس ها و فیلم های ناجور خود و همسرش را که در وضعیت های ناجوری کنار هم خوابیده بودند می فرستاد تا با تحریک کردنشان به هدف خود برسد. شانون 4 فرزند زیر 10 سال از همسر کشیش خود داشت.خانم کارن دایلان 35 ساله معلم اهل آلاباما: رابطه با پسر 15 سال.خانم آلبرتا پادیلا معلم ریاضی 52 ساله: رابطه با دانش آموز 17 ساله. کلاس های درس خصوصی فوق برنامه برای دانش آموزانش می گذاشت.خانم هیثر لی رابرتسون 38 ساله اهل لافکین: با دانش آموزانش. با 4 تا از آنها.خانم کاترین کیتز کمک معلم 44 ساله دبیرستان در اتاوا کانادا: با دانش آموز 15 ساله خود. در زنگ تفریح یا در صندلی عقب ماشین در پارک نزدیک مدرسه. به دانش آموزش می گفت به کسی این راز را نگو زیرا اگر فاش شود وی را به زندان می اندازند.ژاکلین مارکس 33 ساله معلم ریاضی در هرتفورد شایر انگلیس: با پسر 16 ساله. 4 بار.خانم راشل جندرون 27 ساله: با دانش آموز 14 ساله رابطه برقرار کرد. 5 بار. با تهدید فیلم و عکس. همچنین با دانش آموز 16 ساله.خانم اشلی نیکول اندرسون معلم دبیرستان: حداقل با 4 دانش آموز کلاسش رابطه جنسی برقرار کرده بود. بین 15 تا 19 سال. طی یک سال عکس های برهنه خود را برای دانش آموزانش ارسال می کرده.ایالت داکوتای جنوبی شهر سوفالز: زن و پسر نوجوان 13 ساله که از آشنایان او بود. در صندلی پشت ماشین همراه با مواد مخدر و اسباب بازی های جنسی.لستینا ماری دختر 17 ساله در محله سگیناد مرکز شهر میشیگان آمریکا: پسر 19 ساله را به وسیله چاقو به طرز دهشتباری مورد تجاوز قرار داد. تجاوز به عنف درجه 1 با استفاده از سلاح سرد.خانم ایندیا کایرکس 20 ساله شهر سینسیناتی آمریکا: تجاوز به کودک 4 ساله. تصویربرداری و انتشار آنلاین صحنه های حرکات وحشیانه خود.خانم ماریا مکی 32 ساله: با همسر و فرزندانش(5 فرزند زیر 5 سال) در اتاق خواب خوابیده بودند. اما پنهانی به دور از چشم همسرش با پسر 14 ساله شوهرش رابطه اجباری برقرار کرد.انگلستان، زن 21 ساله: تجاوز به کودک 8 ساله. وقتی 16 سال داشت در طول 2 سال حدود 50 بار با این پسربچه به طور کامل همبستر شده بود.کابل افغانستان، خانم سلیمه: عقیم کردن پسران. سابقه چندین بار تجاوز. با شکنجه چند ساعته قربانیان را عقیم کرده ودر خیابان رها می کرد. هنگام بردن پسری از بچه محل هایشان لو رفت. پلیس او را با 5 پسر بچه محل دیگر که برهنه و خونی به تخت بسته شده بودند مواجه شد.خانم ماریسا اشلی موری 25 ساله از فلوریدا: از پسربچه 11 ساله صاحب فرزند شد. طی سال های بعد نیز بارها با آن پسر رابطه جنسی برقرار می کرد.خانم میچل یه 28 ساله اهل کالیفرنیا معلم درس علوم: با پسر 15 سالهزن نیوزلندی: رابطه جنسی با پسربچه 11 ساله برقرار نمود و از وی بچه دار شد. مشروبات الکلی تقدیم او کرده بود. آن پسربچه همکلاسیِ پسر این زن 36 ساله بوده.خانم جسیکا ای گلیون  نظافتچی دبیرستان روآن کانتی شهر تنسی آمریکا: رابطه جنسی با دانش آموز 16 ساله در مدرسه.خانم برتانی لنای ویانت 20 ساله: رابطه با پسر 14 ساله. عکس های سونوگرافی و بارداری.خانم تیلور موسیلی 20 ساله: پسری 14 ساله را وادار به رابطه جنسی کرد.خانم مردیت پاول: ابتدا با پیام های متنی که داخل آن مطالب جنسی نوشته شده بود دانش آموزان را فریب می داد و سپس با ارسال ایمیل هایی از عکس برهنه خود بستر رابطه را فراهم می کرد. یک بار یک پسر 17 ساله را پس از خروج دانش آموزان از کلاس به بهانه های مختلف نگه داشت و پشت درب های بسته مورد آزار جنسی قرار داد. با دانش آموز 15 سال نیز رابطه برقرار کرده بود.خانم معلم دبرا لافاوه: پسری 14 ساله را مجبور به رابطه کرده بود.خانم معلم ریاضی دنیس کیسی 39 ساله در اورگان آمریکا: دو پسر 16 ساله. فرستادن عکس های برهنه.خانم معلم آنا کیلی 55 ساله در دبیرستان دورهام در شرق انگلستان: 13 فقره تعرض جنسی. دانش آموزان در رده سنی 13 تا 14 سال طی 1987 تا 1990. قربانیان را در ساعات زنگ تفریح به منزل مسکونی اش منتقل می کرد.خانم آنجلا گات در جنوب غرب اسکاتلند: عمه 37 ساله با پسر 14 ساله؛ برادرزاده ام را نیمه برهنه در خانه ام دیدم و با توجه به شرایط مستی که داشتم این اتفاق شوم افتاد.خانم معلم نیکل دوفالت 35 ساله: شکایت 6 قربانی. با 40 مورد اتهام تجاوز روبرو شد. او مادر بود و دو فرزند 4ساله و 2 ساله داشت. با دانش آموزان پسر 16 تا 17 ساله خود در کلاس درس در مورد روابط جنسی صحبت می کرد. با حرف های تحریک آمیز با دانش آموزان خود رابطه برقرار می کرد و قربانیان خود را به داخل خودرو و یا پارکینگ مدرسه می برد و از آنها می خواست از این رفتار فیلم برداری کنند.خانم ملودی پیرد 38 ساله و میشل چیرلی 30 ساله معلمان یک دبیرستان جنوب هیلز، اورنج کانتی ایالت کالیفرنیا: هر دو در جنبش هایی که هر ماه در کنار ساحل برگزار می شد طعمه های خود را پس از آنکه از فرط مصرف مشروبات الکلی از حالت طبیعی خارج می شدند مورد تعرض جنسی قرار می دادند.خانم معلم ریاضی جسیکا لنگفورد 30 ساله متأهل و مادر: پشت در قفل شده کلاس با پسر 14 ساله رابطه برقرار کرد.خانم معلم ماری مک کورمیک 32 ساله از آمریکا: با دانش آموز 13 ساله خود.خانم ناتالی دشان جانسون 32 ساله در تگزاس: با پسر 13 ساله.خانم الیزابت هاربرت 43 ساله متأهل از ویرجینیا: همخوابی با پسر 14 ساله همسایه. اولین فرزندش را از این پسر نوجوان باردار شد. شوهر نمی دانسته بچه مال او نیست.نامادری بیوه 40 ساله: پسر 12 ساله شوهرش را با اجبار همخواب خود کرد.خدیجه از افغانستان: با پسر 13 ساله خود همخواب شد. خدیجه مدعی بود که قصدش از این کار با پسر 13 ساله اش این بود که او را با دنیای زنانه و آناتومی بدنشان آشنا کند و به او بفهماند که در آینده با زنان چگونه برخورد کند.ماری بلک 33 ساله: معتاد به مشروبات الکلی از سالهای 2008: رابطه جنسی با 24 کودک. اولین قربانی فرزند 11 ساله اش بود، که مجبور بود هر شب تسلیم خواسته های جنسی مادرش باشد. در هر مکان و در هر زمان طعمه خود را پیدا می کرد و با نشان دادن عکس های برهنه خود و همین طور لذت یک تفریح جنسی، آنان را فریفته و در موقعیتی مناسب به منزلش در نورویچ می کشاند و سپس با نوشیدن مشروبات الکلی، پسران را وادار به خواسته خود می کرد. در بعضی موارد، کودکان از شدت تجاوز بیهوش شده و به بیمارستان منتقل می شدند.معلم خصوصی شیمی بریانا نیکول 23 ساله: همخوابی با دانش آموز 13 ساله. همچنین از دانش آموز به عنوان بازیگر فیلم های مستهجن استفاده کرده بود و عکس های مستهجن زیادی تهیه و در فضای مجازی انتشار داده بود.خانم لاین برگ 32 ساله: همخوابی با دو پسر نوجوان. پس از اینکه به دانش آموزانش به اجبار نوشیدنی الکلی داد آنها را وادار کرد تا در حیاط مدرسه با هم رابطه داشته باشند. با فرستادن عکس های برهنه خود در اسنپ چت آنها را وسوسه می کرد تا با او همخوابی داشته باشند.خانم دینا کاسالیگی 38 ساله در جزیره استاتن انگلیس: رابطه جنسی با دانش آموز نوجوان خود. بعنوان هدیه به او تلفن همراه می داد. نامه های عاشقانه می نوشت. بارها او را در غیاب شوهر و در حضور فرزندانش به خانه آورده بود.خانم الکساندریا ورا معلم 24 ساله در تگزاس: از پسر 13 ساله باردار شد و سقط جنین کرد. پسر: من پدر و مادر ندارم و با محبت خانم معلم به او علاقه مند شدم؛ یک روز بعد از اتمام کلاس، او به من تعرض کرد و من بسیار هیجان زده شدم.خانم فاطیما گروپیکو، معلم تاریخ 24 ساله: رابطه با دانش آموز 17 سالهخانم ترزگان54 ساله، معلم موسیقی: رابطه با دانش آموز 17 سالهخانم معلم،کاترین رونک 30 ساله: رابطه جنسی با دانش آموز 15 ساله. داخل یکی از کلاس های مدرسه و داخل ماشین شخصی و آپارتمانش.خانم معلم کاترین مورای 29 ساله: رابطه جنسی با دانش آموز 15 ساله. 4 بارخانم معلم جیلیان لافاو 25 ساله: رابطه جنسی با دانش آموز 16 ساله. 5 بارخانم لیندسی آندرسون 27 ساله، معلم زیست شناسی در شیکاگو: طی 2 سال رابطه جنسی با دانش آموز 15 ساله و یک دانش آموز 14 ساله.خانم جنیفر ویگیل معلم 31 ساله دبیرستان پسرانه پوجوآکیو در نیومکزیکو: رابطه جنسی در ازای نمره قبولی. هنگام تعطیلی مدرسه پس از قفل کردن در کلاس، به بهانه تکرار یک آزمایش شیمی با دانش آموز خود رابطه جنسی برقرار نمود. کلید اتاق را پنهان کرده بود تا پسر فرار نکند.خانم معلم 38 ساله: 100 بار رابطه جنسی با دانش آموز 11 ساله. نیز همخوابی با سایر دانش آموزان.خانم جویس چرچ ول، معلم 40 ساله: دانش آموز پسر را با همکاری یک زن دیگر مجبور به رابطه جنسی کرد. شاگرد از تجاوز معلمش و دوست او شکایت کرد.خانم آندرالوکین 34 ساله روانشناس بلژیکی: رابطه جنسی با 14 پسر نوجوان. طی 2سال نوجوانانی را که حالات روحی بهم ریخته ای داشتند مجبور به رابطه جنسی می کرد. او می گفت بیشتر نوجوانانی که مراجعه می کردند در ارتباط برقرار کردن با دختران مشکل داشتند و رابطه اش با آنان را یک روش معالجه می دانست. اما خانواده پسران می گفتند آنها دچار بیماری های عفونی شده و بیشتر از قبل منزوی شده اند.خانم ماری مک کورمیک معلم 32 ساله آمریکایی: رابطه جنسی با پسر 13 ساله.خانم استفان سیبوری معلم 22 ساله: رابطه جنسی با پسر 13 ساله. ارسال عکس های برهنه.خانم سوتلو معلم 36 ساله و متأهل آمریکایی: این خانم که دارای دو فرزند بود از نوجوان 14 ساله ای که شاگردش بود باردار شد. این پسر نوجوان توسط دختر ۱۴ ساله این خانم که همکلاس اوست به خانه معلم سابق خود راه یافت. این نوجوان ۱۴ ساله در اعترافات خود اعلام کرد حداقل هفته ای یک بار با این خانم که به عنوان معلم در مدارس زیادی در ایالت فلوریدای امریکا به تدریس مشغول است رابطه برقرار کرده است. این زن در اعترافات خود میگوید اولین بار این پسر را که برای حل مشکلات درسی اش همراه دخترش به خانه او آمده است دیده بود و بعد از مدتی این رابطه تبدیل به عشقی آتشین شد و ماههاست که این دو با هم رابطه داشته اند.خانم اما وب انگلیسی44ساله: او مادر دو فرزند بود. با ترفند کمک کردن در درس ها 2پسر مدرسه ای 15ساله و 16 ساله را به خانه خود کشاند و هنگامی که همسرش بیرون می رفت آنان را وادار به خوردن مشروبات الکلی می کرد. پسر 15 ساله را در کلاس درس ریاضی تور کرده و به زور وادار به مصرف مواد مخدر کرد. گفته می شود فعالیت های جنسی او با دانش آموزان بیشتر از این دو مورد بوده است.خانم ملیسا ایتون 48 ساله: پسری 13 ساله را طی 2 سال مجبور به رابطه جنسی می کرد.خانم دلییه پولتون پرستار بچه انگلیسی: جهت مراقبت استخدام شده بود اما 70 بار رابطه جنسی با پسر 13 ساله برقرار کرد.سحرخانم 25 ساله در ایران: از پسربچه 12 ساله همسایه می خواهد برایش ماهواره نصب کند بعد با او رابطه جنسی برقرار می کند و او را با مواد مخدر آشنا می کند و معتادش می کند.خانم لورن موریس: مادری که با پسربچه 8 ساله خود رابطه جنسی برقرار می کرد.خوب حالا بیاییم این تیکه از کتاب سفرنامه پولاک رو از زیست جنسی ایرانیان در دوره قاجار بخونیم:پسر بچه در 14 سالگی بالغ شده و اگر از خانواده معتبری باشد در حدود 16 و یا 17 سالگی و گاهی نیز حتی در 10 سالگی بزرگترها برایش یک زن قراردادی که صیغه نامیده می شود می گیرند؛ تازه هنگامی که کسب و کاری پیدا کرد و به سن رشد واقعی رسید وی به ازدواج واقعی(عقدی) با دختری از خانواده ای محترم، یا دختر عمویش، یا یکی از شاهزاده خانمها تن در می دهد. پیرو این ازدواج بلافاصله زن صیغه ای قبلی یا پی کار خود می رود و یا در خانه ای دیگر سکنی می گزیند.نمی دونم اون زن های صیغه ای چند سالشون بوده ولی حتم دارم هم در ایران هم در جاهای دیگه رابطه جنسی با افراد کم سن و سال مختص مردان نبوده و زنان هم با افراد کم سن و سال رابطه جنسی برقرار می کردند. ما که نمی دانیم. شاید وقتی بچه دار نمی شدن یکی از گزینه ها پیداکردن یک پسرک تازه بالغ بوده. اصلاً چرا ما فکر می کنیم تاریخ، عرصه سخت گیری ها بوده؟ یک استفتاء میگم از سایت آیت الله محمد صادق روحانی اصلاً ربطی به  موضوع نوشتارم نداره ولی بچه دارشدن رو نشون می ده:اینجانب با وجود همسر از یک رابطه نامشروع، صاحب فرزندی شدم، در صورتی که شوهر من توانایی جنسی ندارد. حکم من و بچه چیست؟ آیا مجاز به نگه داشتن آن می باشم؟جواب استفتاء:باسمه جلت اسمائه؛ اگر در تمام مدت حاملگی یک مرتبه هم شوهرتان عمل جنسی انجام داد و منی او داخل رحم شد بچه منتسب به اوست و حلال زاده است و اگر چنین تمکنی ندارد قهراً بچه از نطفه زنا محقق شده است و حرام زاده است ولی باید بچه را نگه دارید و از بین بردن او حرام است.ما آدم های این دوره جدید از اخلاق جنسی هستیم. اگر همه مون برگردیم به گذشته شاید ما نیز با افراد کم سن و سال رابطه برقرار می کردیم یا اگر هم خودمان این کار را نمی کردیم قضاوتمان در مورد کسانی که اینگونه بودند منفی نبود. به هر حال حقوق جنسی و اخلاق جنسی جدید دردسری شده است برای مردان و زنان نوجوان خواه. بعضی از آن ها رفتار جنسی اجباری و وادارگرانه حتی تهاجمی دارند بعضی هم نه. بعضی هاشون هم عاشق و معشوق می شن.      یادی بکنم از مطلبی توی اینترنت که نوشته بود خانم سیمون دوبوار فعال حقوق زنان و نویسنده کتاب جنس دوم و ژان پل سارتر و میشل فوکو و جمعی از بزرگان فرانسوی  در سال 1977 در نامه ای به مجلس فرانسه خواستار لغو چندین ماده از قانون سن رضایت نامه و جرم زدایی از کلیه روابط توافقی میان بزرگسالان و کودکان زیر 15 سال شدند. در این نامه آمده بود: تبدیل پدوفیلیا (میل به آمیزش جنسی با کودکان) به یک تابو، مصادره ی تحمل ناپذیر هستی و معنای زیست انسانی است. حیف است که کودکان به سبب نقش هایی که جامعه برای آن‌ها تدوین و تببین کرده نتوانند از تجارب جنسی آزاد با بزرگسالان برخوردار شوند. در سال ۱۹۷۹، دو نامه سرگشاده در روزنامه‌های فرانسه منتشر شد که از افرادی که به اتهام تجاوز قانونی، در چارچوب لغو قوانین رضایت سن دستگیر شده‌اند، دفاع می‌کرد. این بالا پایین کردن سن و سال تو ایران هم جریان داره. نشون می ده تعداد افرادی که در دل خود تفسیر دیگری از سن رضایت و توافق دارند کم نیست. یادم می یاد یه بار توی اتوبوس بودم خانمی که بهش می خورد سی و خورده ای سن داشته باشه و فکر کنم بچه کوچیک هم داشت حین صحبت با زنان دیگه می گفت من به پسرای این رده سنی(نوجوان) گرایش دارم. خودم فکر می کنم اگر زنی نوجوان خواه است زندگی در ایران برایش راحت تر است تا اروپا و آمریکا؛ چون فرهنگ جنسی آنجا و قوانینش روی این مسأله حساس شده و دادگاهی شدن زنان هر از گاهی تیتر رسانه هاشون می شه. </description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Fri, 18 Mar 2022 17:55:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف های محسن رنانی برای افق فردای ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D9%82-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-lfcqnqwgqvs3</link>
                <description>آقای دکتر محسن رنانی در سایت خود 3 مطلب با عنوان واپسین فرصت افق‌گشایی و آخرین آزمون توسعه خواهی جمهوری اسلامی ایران نوشته اند و آورده اند که آی روشنفکران، آی نخبگان فکری، آی کنشگران مدنی، ما بیعرضه بودیم که گذاشتیم تا بزرگترین سرمایه نمادین ملی را دیگرانی که نمی‌دانیم انگیزه‌شان و اندیشه‌شان و دغدغه‌های‌شان چیست به انحصار خود درآورند. این نقص رهبری نبود، نقص ما بود که گذاشتیم رهبری در محاصره گروه خاصی قرار گیرد. می بینم روزی را که ما مجبور شویم حرفی که مرحوم داریوش شایگان درباره نسل خودش (روشنفکران زمان شاه) زد را برای نسل خود تکرار کنیم: «باید اعتراف کنم، شرمنده‌ام که نسل ما گند زد!». ما فقط لبی به جام شاه زدیم و چون احساس کردیم تلخ است زدیم و جام را شکستیم. این بار نباید همان اشتباه را تکرار کنیم. وقتی یک نسل جامی را می شکند نسل هایی باید خون جگر بخورند تا دوباره جامی ساخته شود. راهکارهایی که محسن رنانی پیش روی همه می گذارد در شماره سوم مطلبش آورده است. به آنان که حوصله خواندن این حرف ها را دارند مخصوصاً کسانی که گوششان از خزعبلات اون ور آب پر شده پیشنهاد می کنم به تارنمای ایشان رجوع کنند تا این دست حرفهای محققانه و دلسوزانه را هم ببینند و بخوانند.</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jun 2021 07:47:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنبش زنان، Me Too و آلت تناسلی پسربچه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-me-too-%D9%88-%D8%A2%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D8%B3%D9%84%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-pc4ni6sqjxbh</link>
                <description>به کامنت های زیر که مربوط می شوند به سایتی اینترنتی نگاه کنید:کامنت مریم یکشنبه 11 مرداد 94بوشهر، لب ساحل بودیم. پسر فکر کنم 9 سالش بود از آب که اومد بیرون ... مامان و باباش از سر تا پا لختش کردن. منم خداییش جا خوردم.کامنت نیکی دوشنبه 12 مرداد 94یادمه یکی از دوستام داشت بهم عکسای خانوادگیشو نشون می داد، تو عکس دیدم یه پسربچه 5-6 ساله کامل لخت هست. خیلی صحنه بدی هست بخدا. من خیلی از این صحنه ها تو عمرم دیدم؛ حتی تو آلبوم فک و فامیل هم از این عکس ها دیدم.کامنت eror  دوشنبه 12 مرداد 94من خودمو یادم نمی یاد. ولی 3-4 بچه ای رو لخت دیدم که اتفاقاً همشون پسر بودن. بخدا وقتی با این صحنه ها مواجه شدم خودم پیش خانواده آب شدم.کامنت ملوس دوشنبه 12 مرداد 94ما یه فامیل داریم خودشو خرم سلطان می دونه. میگه دو شاهزاده به دنیا آوردم و آلت بچه های 2-3 سالشو می بوسه. هر چی میگم زشته میگه همه به من حسودی میکنن. یکسری زن ها اینطورین.کامنت شاهین دوشنبه 12 مرداد 94برای من که تا حالا این مسائل به این صورت پیش نیومده ولی برای پسرخاله هام دقیقاً همین اتفاق ها افتاده، ولی یه نکته جالب تو خانواده ما اینه که مادرم هر موقع می خواد بره تو اتاق خواهرام در می زد و می زنه اما اصلاً موقع ورود به اتاق من در نمی زنه... نه تنها مادرم بلکه همه اعضای خانواده اینجورین! منو خیار هم حساب نمی کنن.کامنت تانی دوشنبه 12 مرداد 94یکی از آشنایان ما پوشک پسرشو تو جمع عوض کرد. اونقدرم طولانی که نگو. پسربچه های کوچیک دیگه هم بودن. یهو یکی از دختربچه ها گفت: مامان اون چیه!!! همه ترکیدن. دختره ول کن نبود. سؤال پشت سؤال؛ پس چرا من ازاینا ندارم و غیره ولی جمع فقط خندیدن.کامنت سپیده دم دوشنبه 12 مرداد 94من حتی یادمه یه خانومی از آشناها داشته پوشک پسرش رو جلوی یکی از دختربچه های فامیل عوض می کرد. دختره شاید 5-6 سالش بود. وقتی اون ناحیه رو دید کلی شوکه شد و با تعجب فقط نگاه می کرد.کامنت محمد سه شنبه 13 مرداد 94من همونم که گفتم داداشمو تو 11 سالگی جلو زنا ختنه کردن و الآن دیونه شده تا عمر دارم از زنا متنفرم.کامنت یه پسر@@@ به کسایی که از من سؤال پرسیدن سه شنبه 13 مرداد 94یادمه با تعدادی از فامیلا رفته بودیم سفر، دریا رفتیم. خیلی بازی کردیم و کثیف شدیم هم ما هم دخترا. البته خیلی بچه بودم ولی در حدی بودم که الآن کامل یادم باشه. بعد از کثیف شدن، حموم اونجا نبود، همونجا اومدن با تشت آب ما رو تمیز کنن؛ بعد یادمه دور دخترا یه چیزی کشیدند و شستنشون ولی ما رو همونجوری جلو دخترا لخت کردند و شستند. هر چقدر هم خواهش کردم کسی گوش نکرد.کامنت یک دخی دیگه چهارشنبه 14 مرداد 94این مثال هایی که شما زدید رو داریم تو خانواده مثل عکس لخت تو آلبوم پسرها.کامنت پیمان پنجشنبه 11 آذر 1395بگذارید از تجربه خودم در این خصوص بگم: خود من غیر از تجربه حرمت شکنی که در قالب گرفتن عکس و برهنگی و اینا داشتم که برام بسیار آزار دهنده ست، در کودکی به دفعات مورد تجاوز و آزار جنسی دختر عمه هام قرار می گرفتم و خودم و خواهرم هم که 2 سال از خودم بزرگتره مورد سوءاستفاده جنسی زن عموم قرار می گرفتیم. آخه ما و خانواده عموم تا همین چند سال پیش تو یه ساختمون دو طبقه زندگی می کردیم و اغلب اوقات وقتی که کسی تو ساختمان غیر از من و خواهرم و زن عموم نبود اون از ما می خواست که بریم بالا پیشش و جلوی ما برهنه می شد و ازمون می خواست با اونجاش بازی کنیم و کارایی رو براش انجام بدیم که از گفتنش شرم دارم و این کار رو تا اونجایی ادامه می داد که معذرت می خوام ارضا می شد و دیگه دست از سر ما برمی داشت. اون موقع ها من 3-4 ساله و خواهرم 5-6 سالش بود.کامنت احسان پنجشنبه 9 فروردین 1397من 25 سالمه... با روحیه ای داغون دارم اینا رو می نویسم. از زنها و دخترها متنفرم مخصوصاً مادرم. 7 سالم بود که ختنه ام کردن. با اینکه خیلی دیر بود تمام هم جمع شده بودن و بالا سرم بودن یا وقتی بزرگتر شدم چون بدنم خیلی سفید بود هر دختری از فامیل می رسید و می گفت بچتونو بده من ببرم حموم می داد. تا اونجا که یادمه با 3 تا از دخترخاله هام حموم رفتم ولی اونا لباساشونو درنمی آوردن. آخرین باری که اینطوری شدم 9 سالم بود... هر جا هر پسربچه ای رو می خوان عوض کنن و میدن به زن و دخترای دیگه و با زن و دخترای دیگه دورش جمع می شن اعصابم بهم می ریزه. الآن جوری شدم که فقط رابطه با زن یا دختر بزرگتر از خودم رو دوست دارم. به زنهای سن بالا حتی اگر زیاد خوشگل هم نباشن جذب می شم.کامنت زهرا جمعه 22 تیر 97داداش من راهنماییش تموم شده بود که به اصرار خالم ختنش کردیم. بیچاره خیلی عذاب کشید اونم که براش ختنه سورون هم گرفتیم که بدتر شده بود. ختنشم دختر عموم که دکتره توخونه انجام داد. تقریباً 10 روزی دامن پوشید تا دودو... خوب شد.کامنت صادق 23 شهریور 94من الآن 15 ساله هستم. بچه که بودم (2سالگی که خودم یادم نمی یاد) منو ختنه کردن و ازش فیلم گرفتن تا هر وقتی بزرگ شدم نشون من و فامیل بدن و سر به سرم بذارن. من تا 10 سالگی تو مهمونی ها این فیلم رو می ذاشتن و نگاه می کردن و منم خجالت می کشیدم. خدا رو شکر الآن که 15 سالمه نشون نمی دن. تا دو سال پیش به چشم دشمن نگاه دخترای فامیل می کردم (به خاطر اون فیلم) خیلی سخت بود.کامنت پسر سه شنبه 1 دی 94من هم این تجربه رو در کودکی داشتم. از طرف عمه و خواهرام و زن همسایه مون. ولی خوب چیکار کنم.کامنت یه پسر دوشنبه 12 مرداد 94اخ اخ اخ خیلی وقت بود بهش فکر نکرده بودم. اونقدر تو بچگی اذیت شدم البته بیشتر تو مدرسه و گهگاهی تو خانواده از دخترها متنفر شده بودم. خدا رحم کرد اون خشم شدید توم از بین رفت و گرنه شاید تا آخر عمر یه جنایتکار می شدم یعنی قشنگ یادمه اون موقع می خواستم همه دخترا بمیرن.کامنت دختر دوشنبه 12 مرداد 94جداً من نمی دونستم فکر می کردم به پسرها حس اقتدار می دن و به دخترها پز می دن ما چیزی داریم که شما ندارید!کامنت به سؤال کننده و آقای یه پسر@@@ دوشنبه 12 مرداد 94من گیج شدم. واقعاً متوجه نشدم... مثلاً لباس تن پسربچه نباشه که نه توهین به بچه اس نه محدود کردنش تازه باید بدش هم نیاد. تازه حس می کنم احساس قدرت هم به اون پسر دس بده که دارن انقدر راحت و رها باهاش رفتار می کنن. اصلاً هضم نمی شه برام. یا من دختر نیستم یا همه دخترها مث هم نیستن که بفهمن منظور شما رو.کامنت محمد 27 آذر 94برای من هم پیش اومده. من تا 9 و یا 10 سالگی با آلتم بازی می شد و همه زنان از کودکی تا اون موقع با آلتم بازی می کردن و فیلم و عکس هم می گرفتن و حتی موقع ختنه شدنم هم اونا از من فیلم گرفتن و هی جلوی جمع با این فیلم آبروی منو می برن.کامنت محمدرضا راستی دوشنبه 14 تیر 95جواب به اون هایی که میگن دختر بدن پسر ببینه تحریک نمی شه. دلیلش هم اینه دختر از بچگی تصویر ذهنی آلت پسر رو داره و کم کم عادت می کنه ولی چون پسر هیچ شناختی از آلت خانم ها نداره تحریک می شه و در نوجوانی رو به تصاویر مستهجن و فیلم های بد در می یاره. من این سؤال رو از دخترخانم های نوجوان و جوان می پرسم شما اگه 15 سال ندونید آلت مرد چه شکلیه کنجکاو نمی شید. صد در صد هم کنجکاو می شید و هر جور شده سعی می کنید بفهمید. ولی بعضی از پسرها تا وقت ازدواج هیچی از آلت یک زن نمی دونن. حالا خودتون مقایسه کنید.کامنت مرد یکشنبه 4 مهر 95متأسفانه حتی در خیابان می بینیم پسربچه ها رو جهت ادرار کردن جلوی چشم همه لخت می کنند. من خودم دیدم که مادربزرگ یکی از پسربچه های فامیل وقتی می خواست نوه شو برای دستشویی ببره به یکی از دخترهای فامیلمون که 3-4 سال از اون پسربچه بزرگتر بود اصرار می کرد که بیا و ببین چطوری جیش می کنه.کامنت مرد یکشنبه 4 مهر 95متأسفانه من هم در کودکی دچار اینگونه مسائل و گرفتن عکس کاملاً برهنه توسط خانواده از خودم و نشون دادنش به دیگران بودم که الآن سنم بالاتر رفته دائماً حسی همراه با خشم و تحریک همزمان بهم دست می ده. واقعاً جای تأسف داره.کامنت به سؤال کننده چهارشنبه 14 مرداد 94ولی من واقعاً فکر می کردم پسرها از اینکه این رفتار باهاشون بشه به عنوان یه برتری نسبت به دخترها نگاه می کنن چون اون آزادی رو که به پسرها میدن به دخترها ندادن در نتیجه احساس افتخار بهشون دست می ده.کامنت دختر با حال پنجشنبه 4 آذر 95منم بچه بودم اینقد تو پارک و خیابون و ... اونجای پسرا رو دیدم که... همیشه دوستام عکس لخت پسربچه ها شونو نشونم می دن!!! خب من چی بگم بهشون؟؟اگر علاقه مند به موضوع نوشتارم شدید کامنت های زیر را هم بخوانید که سالها پیش به وبلاگ مسدود شده ام ارسال می شد.کامنت ناشناس سه شنبه 1 بهمن 92یکی از خاطرات بدی که خود من داشتم این بود که از من، هم در نوزادی و هم در کودکی مثلاً تا 4 یا 5 سالگی عکس های کاملاً لخت گرفته شده بود و در آلبوم های خانوادگی قرار داشت و هر دفعه که یه زنی از فامیل می اومد مادرم آلبوم ها رو در اختیار اون ها قرار می داد تا ببینند و اونها هم نمی دونم چرا ولی با متلک و مسخره کردن و هو کردن، عکس ها رو می دیدند و من فقط زجر می کشیدم و گریه می کردم. باعث تعجبم بود که با اینکه مادرم، اشک ها و ناراحتی های من رو می دید ولی هیچ گاه اون عکس ها رو از آلبوم در نیاورد و جایی دیگه محفوظ بذاره تا باعث ناراحتی و شرمساری من نشه و این قضیه بارها و بارها و بارها تکرار شد تا وقتی که خودم دست به کار شدم و همه اون عکس ها رو آتیش زدم.کامنت سهیل شنبه 26 بهمن 92بله قبول دارم. من یادمه 10 سالم بود که ختنه ام کرده بودن. با گذشت یکسال از آن زمان مادرم وقتی دختر خالم می آمد خونمون و درباره ختنه صحبت می شد از من می خواست که شورتمو دربیارم چونکه دخترخاله می خواد ببینه دودو... بعد ختنه چه شکلی شده ... اون هم به بهونه اینکه دخترش منو نبینه... می بردتم تو یه اتاق دیگه در رو می بست... بعد با خنده می گفت... بنداز بیرون ببینم چقدر بزرگ شده ... ولی من واقعاً خجالت می کشیدم... آخرشم وقتی می دید من دوست ندارم لخت بشم... زورکی شورتمو می کشید پایین و چند دقیقه با ... ور می رفت منم بی اختیار ... می شد و کلی خجالت می کشیدم. اونم محکم ... و می گفت یواش یواش داری مرد می شی/ ... بقیه شو تعریف نکنم بهتره.کامنت سجاد چهارشنبه 30 بهمن 92یه کلینیک روبروی خونه ماست که تو اون پسرا رو ختنه می کنند و روی سردرش بزرگ نوشته ختنه پسر و هر وقت می خوام برم خونمون پسرای زیادی از 2 ساله تا 12 ساله که وقتی از کلینیک میان بیرون تو بغل مامانشون و دخترها، لخت سوار ماشین می شن و می رن.کامنت میلاد پنجشنبه 7 فروردین 93منم در 12 سالگی ختنه شدم. البته در خانه خودمان در رشت. خواهرم 19 ساله بود و دانشجو و روز قبل به دوستش گفت که می خوان برادرمو تو خونه ختنه کنیم اونم از خواهرم خواست که با مادر و خواهرش برای تماشای ختنه بیان چون تو فامیلشون تا حالا پسر نداشتن و ختنه ندیده بودن.... ... ...... خونه پر شد از صدای خنده و قهقهه مادرم و خواهرم دخترا و مادرشون و شروع کردند به متلک گفتن که عجب ... داره عجب ... .... داره ... ... فیلم گرفتن .....کامنت یه پسر سه شنبه 27 خرداد 93من یه فامیل دارم که از بچه گی همه اونو با لفظ دو... آشنا کردند و اونم همش شورتش رو در می یاره و آلتش رو نشون می ده و همه هم می خندن و کیف می کنن.کامنت 27 خرداد 93من 13 سالمه توی فامیل زن ها به آلت من دست می زنن.کامنت سارینا پنجشنبه 9 مرداد 93تا حالا از این منظر بهش نگاه نکرده بودم. من یه داداش کوچکتر دارم که الآن 16 سالشه. تو فامیل ما پسرا می تونن جلوی فامیل لخت شن. مثلاً هنوز هم وقتی داداشم از حموم می یاد لخت می یاد بیرون و لباسشو جلوی ما تنش می کنه و ما هر جور شوخی ای با اونجاش می کنیم. الآن هم خیلی راحت در حالت نعوظ ما شلوارشو در می یاریم. حتی موقع ختنه شدن که تو 13 سالگیش بود زن ها و دخترهای فامیل باهاش عکس لختی انداختن. الآن اون یه پسر خیلی خجالتیه و از دخترها فراریه. خیلی می ترسم اگه بزرگتر شه از لحاظ جنسی مریض نباشه؟کامنت سمیرا سه شنبه 28 مرداد 93حتی وقتی که حمام می رود مادرم به او اجازه بستن درب را نمی دهد و او با درب باز حمام می کند. البته دلیلش این بود که مادرم متوجه شد که او در حمام استمنا می کند و چند بار او را در این حالت گرفت. من هم چند بار متوجه این مسأله شدم. آیا این عمل او می تواند بخاطر عریان بودنش باشد؟ چگونه می توانیم این مشکل را حل کنیم.کامنت آرش یکشنبه 2 شهریور 93به خاطر ازدواج یکی از فامیلامون با یه خانواده غریبه، با خانواده اونها رفت و آمد پیدا کردیم. اون موقع من 16 سالم بود. یک خانوم جوون تو فامیل اونها بود که یه پسر 3 ساله داشت. از همون اوایل کارهای این خانوم برام عجیب بود ولی اون موقع متوجه موضوع نمی شدم تا بعدها که بزرگ شدم و متوجه علت کارهاش شدم. این خانوم چند تا کارش خیلی عجیب بود. اول اینکه هروقت پسرش یه کار بامزه می کرد و اون می خواست قربون صدقش بره، جلوی جمع ...ول بچشو می گرفت و از روی شورت یا شلوار باهاش بازی می کرد.دومین کار عجیبش این بود که همیشه بچشو به بهانه دستشوئی بردن یا لباس پوشوندن جلوی جمع و بخصوص جلوی پسرهای جوان و نوجوان مثل من لخت می کرد و آلت بچه رو در معرض دید اونها می ذاشت. سومین کارش هم این بود که وقتی بچش لخت بود اسم آلت بچه رو (بهش ...نگول می گفت) جلوی همه آزادانه می گفت و قربون صدقه آلت بچه می رفت.مثلا می گفت ااااا ...گولشو ببین! یا می گفت ...ولشو! منگولشو! ...نگولشو و منگولشو! اینکارش باعث می شد که همه حتی اونهایی که حواسشون به بچه نبود متوجه لخت بودن بچه میشدن و به آلت بچه نگاه میکردن و میخندیدن و بعضا اونها هم یه چیزی میگفتن .چندین بار دیده بودم که آلت بچشو از روی شورت میگرفت و باهاش بازی و شوخی میکرد. موقع دستشوئی بردن هم بیرون دستشوئی شورت بچه رو در می آورد و همینطور لخت بلندش می کرد و جلوی بقیه میگرفتش که مثلا بقیه تشویقش کنن که بره جیش کنه ولی یه جوری بچه رو جلوی دید بقیه میگرفت که همه خوب آلتشو ببینن. بعد هم که از دستشوئی می آوردش همینطور لخت بچه رو ول می کرد و میرفت دنبال کارش و بچه تا چند وقت لخت و کن برهنه جلوی همه مانور می داد. يه بار كه اتفاقي تو اتاق تنها بوديم، بچشو كه گريه ميكرد گذاشته بود روي پاش كه بخوابونش، بعدش ديدم كه شورت بچه رو داد پايين و شروع كردن به ماليدن ...ول بچه. منم برام سئوال شده بود كه چرا براي ساكت كردن بچه بايد ...ولش رو ماليد؟!کامنت آرش یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳يه بارم يه جايي مهموني رفته بوديم كه اونها هم بودن. اونجا يه دستشوئي بزرگ بيرون واحد و كنار پاگرد بود. عصري من بيرون واحد وايساده بودم كه ديدم بچه رو آورده ببره دستشوئي. وقتي ديد من اونجام با كلي ناز و عشوه و يواش يواش بچه رو بلند كرد و روي هوا لختش كرد و بعد بردش داخل دستشوئي. همون موقع يه دختربچه 10 ساله و داداش 7، 8 سالش اونجا بازي ميكردن. اونم بچه ها رو صدا زد كه برن تو دستشوئي و گفت بچه ها بياين محمود ميخواد جيش كنه!!! منم كه كنجكاو شده بودم رفتم دم در دستشوئي و ديدم كه خودش وايساده و بچه رو همونطور روي هوا سرپا گرفته و بند و بساط بچه رو قشنگ گرفته بود جلوي ديد بچه ها. من مونده بودم كه اينكه خودش صاف وايساده و بچه رو اينقدر بالا گرفته اگه الان بچه جيششو فواره بزنه كه گند ميزنه به همه چيز و همه جا!! ولي بعدها كه اين كارهاشو مرور كردم فهميدم كه ماجرا چيه و اون اين كارها رو براي لذت خودش مي كنه. هنوز هم خيلي دوست دارم كه يه موقعيتي پيش مي اومد كه مي تونستيم جفتمون آزادانه و بدون رو در وايستي درباره اين تمايلاتش باهاش صحبت كنم و ازش بپرسم كه از اينكارهاش چه حسي بهش دست ميداد و چه لذتي براش داشت كه يه پسر بچه رو جلوي ديگران و پسرا لخت كنه و آلت بچشو به نمايش بذاره. البته مي دونم كه اون هم براش سخته كه در اين باره صحبت كنه.کامنت حجت پنجشنبه 6 شهریور 93کاملاً این مطلب و موضوع رو قبول دارم. برای خود من و پسرهای فامیلمون هم بارها این اتفاق افتاده. برای نمونه من 2 تا خواهر بزرگتر از خودم دارم. یادم می یاد زمانی که بچه بودم برای حمام کردن من بین خواهرام دعوا بود که کدومشون من رو ببرن حموم. یادم می یاد زمانی که وقت حمام کردن من می رسید اون خواهرم که قرار بود من رو ببره حموم منو وسط خونه لخت می کرد شورتمو از پام می کشید پایین و می برد حموم. تو حموم با ... بازی می کرد و می گفت پسر باید جلوی دختر لخت باشه. یادمه یکبار تو حموم کاری کردم از دستم عصبانی شد ...م گرفت محکم کشید بعد آب داغ ریخت گفت اگه یکبار دیگه اذیت کنی ... ت کباب می کنم.کامنت پوریا 11 شهریور 93توی کامنت ها دیدم که سحر خانوم نوشته یه همچین چیزهایی اصلاً وجود نداره.من دو هفته پیش شمال بودم. با خانواده کنار دریا نشسته بودیم. اونجا خلوت بود و یک خانواده با دو تا ماشین اومدن که همشون به جز 2 تا پسر که فکر کنم حدوداً 10 ساله بودند خانم بودند. جالب اینجاست که مادراشون اونا رو با اینکه مقاومت کردند به علت نداشتن لباس اضافه لخت کردند. حتی شورتاشون رو هم درآوردند. طوری شد که مادر من رفت بهشون تذکر داد اما جوابی نگرفت. چند تا دختربچه هم با اونها بودند که تو همون وضعیت با هم بازی می کردند. من 3 روز شمال بودم 20 تا پسربچه رو کن لخت دیدم. اون وقت سحر خانوم میگه همچین چیزی توهمه. من کلی از مادر و خواهرم خجالت کشیدم.کامنت امیرحسین جمعه 21 خرداد 95خوب مگه چه اشکالی داره؟ من 14 سالمه و مادر و خواهرم بعضی وقت ها آلتم را می بینند یا بهش دست می زنند. از پسرها که اشکالی نداره.کامنت حسین چهارشنبه 23 بهمن 92بچه که بودم حدود 10 سالگی ... زن دایی ام درباره ختنه باهام حرف می زد بعد بغلم می کرد و سینه هاشو بهم می چسبوند و بعد با ... و .... ور می رفت! الآنم که 20 سالم شده ازم درباره روزی که ختنه شدم تعریف می کنه.کامنت محمد چهارشنبه 2 بهمن 92به یاد دارم که چون من از حمام کردن متنفر بودم و مادرم از حمام دادن من زیاد خوشش نمی آمد من را به خونه خاله برای حمام می برد و دخترخاله ام که آن زمان حدود 15 سال داشت مرا گول می زد و به حمام می برد و در حمام به بهانه های مختلف من را دستمالی می کرد و به آلتم ور می رفت و سینه هاش را به من می مالید و ... بعد هم که از حمام بیرون می آمدم زمان طولانی مرا لخت می گذاشت تا خوب به من نگاه کند و مادرم نه تنها کمترین اهمیتی به لخت بودن من جلوی خاله و دخترخاله هایم نمی داد بعضاً همگی به من می خندیدند و مرا مسخره می کردند و باعث تحقیر و خجالت من می شدند. حتی موقع پوشاندن لباس هم از تعرض دخترخاله 15 ساله خود در امان نبودم. حال سؤال دارم آیا همین مادر من اگر یه دختر حدود 5 ساله داشت به پسرخاله 15 ساله من اجازه حمام دادن مرا می داد؟ مسلماً نه. چون تصور اکثر مردم اینست که تجربه ای مانند من هیچ وقت اتفاق نمی افتد.کامنت مصطفی چهارشنبه 27 شهریور 92به نکته جالبی اشاره کردید. من 14 سالمه و در خانه بدون شورت می گردم و همین 2 هفته پیش توسط مادرم در حضور خواهرم و 2 تا خاله هام و دخترخالم ختنه شدم. ولی هیچ مشکلی با این مسأله ندارم. به نظرم برای پسرها اشکالی نداره.کامنت محمد سه شنبه 25 تیر 92خود من 15 سال دارم و به علت مشکلات تناسلی مرا پیش دکتر خانم بردند و او آلتم را معاینه کرد. همچنین مادرم چند روز پیش این موضوع را پیش زنان و دختران فامیل مطرح کرد و آنان اندام برهنه مرا بدون داشتن شورت مشاهده کردن حتی به آن دست زدند. اسامی دو.. دود.. شوم... را به زبان می آوردند و از این بابت ابایی نداشتند و می گفتند برای آلت پسران این کارها اشکالی ندارد.کامنت امید سه شنبه 11 تیر 92سال سوم دبستان بودم و خانمی جوان معلم ما بود. ایشان معلم خصوصی بنده بودند. هر وقت که در اتاق تنها بودیم و من به سؤالی جواب نمی دادم به عنوان تنبیه، شلوار و شورت مرا در می آورد حتی بعضی اوقات آلتم را لیس می زد. من هم حرفی به کسی نمی زدم. اما همین مسأله باعث شده الآن که 20 سالمه به خودارضایی مبتلا بشم.کامنت مصطفی چهارشنبه 26 تیر 92هیچگاه این مسأله را نمی توانم فراموش کنم. دبستانی که بودم مادرم که بیرون می رفت مرا به زن همسایه می سپرد و بیشتر اوقات که من و او تنها بودیم من را لخت می کرد و خودش هم لخت می شد و ... را می مالید و به آن دست می زد و آن را بوس می کرد حتی آن را لیس می زد و می مکید و سینه هایش را به بدن من و ... می مالید. علاوه بر اینها مرا مجبور به لیس زدن و ... و مالیدن آلت و سینه هایش می کرد که الآن دچار خودارضایی شده ام.رابطه قدرت بین زنان و پسربچه ها تحت نقاب مراقبت از کودک، این مجال را فراهم می کند که کنش های زنان با کودکان را غیر جنسی ببینیم و قادر به دیدن آسیبی که پسربچه ها متحمل می شوند نباشیم. تفاوت در نگاه به آلت تناسلی فرهنگی است که زنان در به وجود آوردن آن و استمرار آن نقش اصلی را دارند. در دنیای اجتماعی که تصویر زنان به صورت پرستار و پرورش دهنده ارائه می شود پسربچه ها چگونه می توانند کسی را برای بیان رخدادها پیدا کنند؟ چگونه می توان سوءاستفاده جنسی از طرف مادر را بیان نمود؟ جنبش زنان در پیوند با سنت جاری در جوامع، چشم مرد و نگاه مرد به بدن زن را کثیف، مشکوک و متجاوز بازنمایی می کند. نکوهش جنسی بعد از عصر Me Too شدیدتر از قبل، زن را قربانی رفتار جنسی مرد نشان خواهد داد. این روند هم حمایت بخش مذهبی جوامع را دارد هم حمایت بخش غیرمذهبی آنها را. با این وصف، فرهنگ جوامع، کماکان آلت تناسلی پسربچه ها را وسیله شوخی و تفریح و جوک قرار می دهد و کلمه آسیب اجتماعی را مختص به زنان و دختران قرار می دهد و مسیرهای پژوهشی را به سمتی هدایت می کنند که نگاه هرزه و سلطه گر مرد به تعبیر آنان، نتواند مالکیت زن بر بدنش را تحت الشعاع قرار دهد. آیا جنبش زنان شجاعت این را دارد که رابطه قدرت بین زنان و پسربچه ها را یک مسأله ببیند و جایگاه بلامنازع مادر را به چالش بکشد؟</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jul 2020 01:18:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی خدا غول چراغ جادو می شود</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%BA%D9%88%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-xmugnfw3cgwt</link>
                <description>می دانم تیتر نادرستی زده ام. برای بعضی آدم ها این تیتر معنای موجهی ندارد. از کوچکی تا بزرگسالی به دفعات بنا به موقعیت های خاصی که پیش می آید این جمله را می شنویم:(از خدا بخواه خدا بهت می ده). وقتی نوجوان و جوانیم کمتر به این جمله بی اعتنایی می کنیم. وقتی به سی و چهل سالگی پا می گذاریم بارها تجربه می کنیم از دست این جمله کاری برنمی آید. هر چی بیشتر این جمله را تکرار کنیم(خدایا اجابت) کمتر جواب می گیریم. دختران و پسران و زنان و مردان بسیاری با این خدا خدا کردن ها و گریه کردن ها و شور و اشتیاق فراوان به سر وقت خدا رفتند نام او را بر زبان آوردند حتی سالها صبر کردند ثانیه ها دقیقه ها ساعت ها ماهها و سالها آمد اما آب از آب تکان نخورد که هیچ، وضعشان از آنچه بود بدتر شد. در این خدایی که معرفی می شود دنبال درمان می گشتند اما درمان که نشدند هیچ، سلامت روانی شان را از دست دادند. دچار افسردگی شدند. دچار یأس شدند. دچار حس انتقام جویی از جامعه از آدم ها از دین از پیامبران حتی انتقام از خودشون و محکوم کردن نفس خودشون و همه وجود خویشتن خویش شدند. خودشون رو تحقیر کردند. آنها می بینند دختران و پسرانی و مردان و زنان بسیار دیگری وجود دارند که به خواسته های خودشون می رسند. جالب آنکه این آدم ها یه مدت کوتاه یا میان مدتی دعا می کنند خدا خدا می کنند و اجابت می شوند. بعد همان آدم هایی که دنیا بر وفق مرادشان می چرخد و وقتی چیزی را می خواهند و خدا خدا می کنند برآورده می شود، شغل می خواهند برآورده می شود، درآمد مکفی می خواهند برآورده می شود، خانه می خواهند برآورده می شود، خلاصی از یک وضعیت بغرنج می خواهند برآورده می شود، این آدم ها برای آن آدم هایی که چیزی را می خواهند و به دنبال آن می روند اما ناکام می مانند و دعا می کنند خدا خدا می کنند اما اجابت نمی شود، آن آدم ها برای این آدم ها بالای منبر می روند شروع به تفسیر ماجرا می کنند که ما چنین و چنان بودیم و چنین و چنان هستیم و چنین و چنان کردیم و خدا به ما داد. آن آدم هایی که با خدا خدا کردن به خواسته ای می رسند و احساس اجابت می کنند به آدم های ناکام، صفتی روانه می کنند. آنها به ناکامان می گویند بی عرضه.حتماً بارها با این وضعیت روبرو شده اید که مردان و زنانی به مردان و زنان دیگر برچسب بی عرضگی می زنند. آنها گمان می کنند اگر به خواسته های خودشان رسیده اند به خاطر عرضه خودشان بوده است. آنها توهم باعرضگی پیدا می کنند و به آدم هایی که اسمشان را ناکامان گذارده اند از خودشان مثال می زنند یا از دیگران مثال می زنند تا همت و تلاش و کوشش و عرضه خود یا کسانی را به رخ او بکشند که ای آدم ناکام ما خواستیم و شد و آن شدن به خاطر عرضه ما بود. آنها بادی به غبغب خودشان می اندازند و در دنیایی که بر وفق مرادشان درآمده است با نگاهی آکنده از تأسف به آدم های ناکام که بعضاً آنها را بی عرضه می نامند می نگرند.خدای آدم های کامیاب، غول چراغ جادو می شود. آنها آرزو می کنند و یک چند تایی عمل و فعالیت خاصی می کنند یک چند صباحی به قول خودشان رنج و زحمت می کشند و بعد مدتی به آرزوی خود می رسند، کامیاب می شوند. احساس باعرضگی بهشون دست می دهد که چقدر ما زحمت کشیدیم. ما این کار را کردیم ما آن کار را کردیم پس ما با عرضه هستیم ما زرنگ هستیم. آنها احساس می کنند دیگران که ناکام می مانند بی عرضه هستند. آنها احساس می کنند ناکامان، زحمت نمی کشند یا آنطور که باید تلاش نمی کنند. آدم های کامیاب توجه نمی کنند هزار و یک عامل و زمینه و بستر در این دنیا فراهم شده است تا آنها توانسته اند به مقصود و مطلوب خود برسند. احساس آنها اینست که من موفق شدم من به خواسته ام رسیدم پس من با عرضه بودم. من عرضه داشته ام. آنها وقتی به خواسته خود می رسند تمرکز پیدا می کنند. این تمرکز به خاطر آرامشی است که از رسیدن به مقصود خود کسب کرده اند. همین تمرکز آنها را به کامیابی های بیشتر سوق می دهد. آنها توجه نمی کنند که آدم های ناکام به خاطر بی عرضگی شان نیست که به جایی نرسیده اند یا آرزویشان برآورده نمی شود. آدم های ناکام هم هزار و یک عامل و زمینه و بستر در این دنیا فراهم شده تا نتوانند به مقصود و مطلوب خود برسند.آدم های ناکام با این وضعیت دچار تشتت و پریشانی می شوند. در روزگار بستری فراهم شد تا آدم های کامیاب به تمرکز برسند و بستری فراهم شد تا آدم های ناکام به پریشانی و تشتت برسند. تمرکز ، گروهی را به آرزوهایشان می رساند و تشتت،گروهی را به ناکامی و افسردگی می کشاند. کامیابان گمان می کنند با عرضه بوده اند و چون این احساس را دارند شروع به مقایسه می کنند. بله آنها خود را با کسانی که بی عرضه می نامند مقایسه می کنند و دست به قضاوت می برند. بالای منبر می روند منم منم آنها شروع می شود. من این کار را می کردم من این جوری بودم. اگه جای تو بودم این کارو می کردم، پسر من اینطوریه، دختر من اینطوریه، فلانی این جوریه، فلانی این کارو کرده. (مقایسه) و (قضاوت) سکه رایج گفتار و اعمال آدمیان کامیاب می شود. فضای جامعه و خانواده به سمتی می رود که آدم های ناکام، احساس بی عرضگی بهشان دست می دهد. مبتلا به احساس ناتوانی و افسردگی می شوند. جامعه و خانواده این کار را با (نمادسازی) به پیش می برد. چگونه؟ می گویند فلانی را ببین به کجا رسیده ببین فلانی زحمت کشید به آرزویش رسید. فلانی یا فلانی ها (نماد) هستند. نماد کامیابی. این نماد کامیابی تو فرق سر آدم های ناکام می خورد.بخشی از زنان و مردانی که اسمشان را ناکام می گذارند حس انتقام پیدا می کنند. حس حسرت و آه و حس حسادت. جامعه و خانواده این حس حسادت و انتقام که به بخشی از آدم هایی که به آرزو نمی رسند دست می دهد را محکوم می کند. اما در همین جا متوقف می شود. جامعه و خانواده فقط آدم های ناکام را محکوم می کند. چرا این را می گویم؟ چون هنوز آن (نماد سازی) جریان دارد و حرکت می کند. برچسب ها در فضا پخش است، مقایسه ها جریان دارد. قضاوت ها جریان دارد. محکوم شدن ها جریان دارد. آدم هایی که برچسب بی عرضگی و بی همتی بر پیشانی دارند رو به فسردگی و خمودگی و پریشانی می گذارند.خدا این وسط چی کاره است؟زنان و مردان کامیاب سهمشان از خدا اجابت است. زنان و مردان ناکام سهمشان از خدا عدم اجابت است. خدای کامیابان برایشان غول چراغ جادوست. آنها آرزو می کنند درخواست می کنند چند صباحی کوشش ها و رنجها و تلاشهایی انجام می دهند تا به هدف برسند. خدایشان آنها را اجابت می کند. فاصله آنها با خدایشان اندک می شود. آنها می خواهند و خدایشان می دهد. دنیای حاجت روایان.خدای ناکامان خدای کر و کور و لال است. هر چه آنها صدا می زنندش نمی شنود. هر چه آنها فعالیت می کنند اعمالی انجام می دهند به آب و آتش می زنند به کس و ناکس متوسل می شوند ، برای رسیدن به مقصود و هدف رنج می کشند، پاسخی نمی شنوند، نتیجه ای نمی بینند. این جمله آتش بر نهاد ناکامان می زند (خدا به ما داد) این جمله از دهان کامیابان بیرون می ریزد. آنها سرخوش از اجابت و شادکام از موفقیت و آرامش و سرمست از آنچه که آن را عرضه می نامند، افعالی را به خدا نسبت می دهند. می گویند ( خدا خواست که من اینچنین شدم) ( کار خدا بود که من این موقعیت را به دست آوردم) ( از خدا خواستم به من خانه داد) ( از خدا خواستم به من شغل خوب داد) ( خدا خواست که من از این وضعیت نابهنجار، خلاص شدم). اگر به این جملات دقت کنیم مدلول آنها اینست که خدا به من توجه کرد. خدا به من عنایت ویژه کرد. کامیابان حق دارند احساس کنند با عرضه هستند. چون وقتی به هدف های خود می رسند آرامش می گیرند. از استرس و پریشانی و تشتت خلاص می شوند و به تمرکز می رسند. همین تمرکز، موفقیت های آنها را روزافزون می کند. تشتت و پراکندگی و پریشانی و استرس بلای جان ناکامان می شود. ممکن است هیچ وقت شغل خوبی به دست نیاورند. ممکن است هیچ وقت خانه دار نشوند. هیچ وقت درآمد مکفی نداشته باشند. هیچ وقت از گرفتاری و مخمصه  و وضعیتی که نامطلوب می یابند رهایی نیابند. هیچ وقت آرزویی که در دل دارند از خدا می خواهند اجابت نشود. استعدادهای آنها دود می شود. قابلیت های آنها سربسته می ماند و رشد نمی یابد.کامیابان وقتی به قضاوت می نشینند و شروع به مقایسه می کنند دچار یک خطا می شوند آنها گمان می کنند بستر و زمینه ای که آنها وضعیتی را در آن تجربه کرده اند همان است که ناکامان دارند. آنها مقایسه را امکان پذیر می دانند. آنها غفلت می کنند که آدم ها هر یک شرایط منحصر بفردی دارند. آنها کیلویی و فله ای قضاوت می کنند. چیزها را یک کاسه می کنند و دست به مقایسه می زنند و شخصی را محکوم به بی عرضگی و بی همتی و نالایقی می کنند. شرایط روانی یک فرد با شرایط روانی فرد دیگر متفاوت است. فردی در یک محیطی و عرصه ای می تواند موفق شود اما وضعیت اجتماعی سیاسی اقتصادی فرهنگی جامعه شاید مجال این را به او ندهد که در آن حیطه و زمینه فعالیت کند. ممکن است او از این وضعیت سرخورده بشود و روی انتخاب هایش تأثیر منفی بگذارد. ممکن است فردی ذوق ادبی و فلسفی داشته باشد اما امکان های پیش رویش همگی رنگ و بوی تجارت و خرید و فروش و کاسبی و زرنگ بازی داشته باشد و او مجال نیابد موفق شود. شاید نتواند شغل همگن با روحیاتش پیدا کند و مجبورانه و محکومانه روزگار به سر آورد و مجبور باشد نیش و کنایه های اطرافیان را به جان بخرد. آدمیانی که روحیه کاسبی و خرید و فروش و تجارت دارند به دفعات ممکن است جلوی این گونه آدم ها از گذشته خودشون و حال خودشون منم منم کنند و ناخواسته یا خواسته با صراحت یا بی صراحت به آنها برچسب بی عرضگی بزنند. (فلانی این کارها را کرده به این جا رسیده این چیزها را دارد) (تو چی داری بدبخت) (تو به کجا رسیدی؟) (تو هم اگه عرضه به خرج می دادی وضع و حالت خوب می شد). این مقایسه ها برای نشان دادن بی عرضگی و بی همتی به کار می روند. زنان و مردانی که خرشان از پل می گذرد  و در وضعیت کم دردسری قرار می یابند سرشان درد می کند تا آدم ها را مقایسه کنند.این بلای مقایسه در میان ناکامان هم رسوخ و نفوذ دارد. ناکامان هم به ناکام دیگری که در وضعیت بدتری از او قرار دارد برچسب بی عرضگی و بی همتی و نالایقی می زنند. به نظر می رسد کثیری از آدمیان عادت دارند (شرایط متفاوت) را انکار کنند. آنها دائماً شرایط را یکسان فرض می کنند و از تکثر وضعیت ها بی خبرند یا نمی خواهند قبول کنند. چرا؟ چون آدم ها عادت دارند به سادگی قضاوت کنند. اگر قبول کنند تک تک این شرایط و وضعیت های روحی روانی فیزیکی خانوادگی تربیتی محیطی اجتماعی را در نظر بگیرند قضاوت کردن برایشان دشوار می شود. چون آدم ها عادت دارند از تعمیم استفاده کنند. مورد خودشان را به همه وضعیت ها و شرایط سرایت دهند و عمومیت بخشند و کسی را محکوم کنند.خدای آدم های ناکام، همان خدای آدم های کامیاب است. همان غول چراغ جادوی آدم های کامیاب است که آرزوهای آنها را برآورده می کند.آیا می شود خدا برای زنان و مردان ناکام هم، غول چراغ جادو شود؟ دختران و پسران ناکام، زنان و مردان ناکام چه چیز مشاهده می کنند؟ آنها مشاهده می کنند زنان و مردان کامیاب به خواسته های خود می رسند و آن را یا به خدا نسبت می دهند یا به عرضه و همت بیشتر خود نسبت می دهند یا به هر دو نسبت می دهند.ناکامان از خود می پرسند چه چیز ما را در این وضعیت نگه داشته است؟ آیا بی عرضه و بی همت هستیم. یعنی اگر همت خود را افزایش دهیم به خواسته هایمان می رسیم؟ اگر حجم عمل را افزون کنیم و تلاش و کوشش بیشتری کنیم به آرزوهایمان می رسیم؟ (خلاصی از وضعیتی، رسیدن به وضعیتی)آیا خدا وقتی کامیابان دعا و آرزویی می کنند به آنها عنایت ویژه ای دارد؟ چرا من دعا می کنم اجابت نمی کند؟ سالها دعا کردم دنبال خواسته ام زحمت کشیدم چی شد؟ دود هوا شد؟ آیا من نباید از خدا توقع داشته باشم که به من هم بدهد؟(از خدا بخواهید) این جمله بارها و بارها از نوجوانی به ما گفته شده است و ما نیز عمل کرده ایم. حتی بارها آدم ها گریه و سوز و گداز کرده اند. اما عده ای کامیاب می شوند و به جرگه با عرضگان می پیوندند و عده ای ناکام می شوند و به جرگه بی عرضگان می پیوندند. این برچسب ها را آدم های جامعه درست می کنند. چرخ دنده مقایسه و قضاوت هیچ گاه متوقف نمی شود.به نظر می رسد بهترین کار این باشد که نگاهمان را به خدا تغییر دهیم و او را از غول چراغ جادو بودن معاف داریم. چنین نقشی بر دوش خدا نهادن، سلامت روانی دختران و پسران، زنان و مردان را بهم می ریزد. چون در این وضعیت فقط کامیابان از خدا نصیب و سهمی می برند و ناکامان محروم.کامیابان که مشکلی ندارند هر چی از خدا بخواهند به آنها می دهد فوق فوقش سالیانی جزع و فزع و بی تابی می کنند چند صباحی تلاش و کوشش و رنج می کشند ولی آخرش سهمشان را از اجابت خدا دریافت می دارند.پس می ماند ناکامان. آنها چه کنند؟ سالیان دراز می کوشند جزع و فزع می کنند تلاش و رنج می کشند و در آخر نصیبی و سهمی از اجابت خدا دریافت نمی کنند. گهگاه برچسب بی عرضه و بی مسئولیت را هم یدک می کشند.من فکر می کنم خدایی که غول چراغ جادو است و شخص دعا می کند و او اجابت می کند فقط به درد کامیابان می خورد.کسانی خواستند خدا را به کناری بنهند و اینگونه تصور کنند که خدایی وجود ندارد اما تلاش آنها همه شمول نشد. یعنی نتوانستند آن را حداقل به نیمی از جهان گسترده کنند. تلاش آنها به درد طیف کوچکی از آدم ها می خورد. چیزی که آنها جایگزین خدا می کنند خود است. یعنی خدا را از به دوش کشیدن نقش برآورده کردن حاجات و آرزوها خلاص می کنند و خود فرد را به میان می آورند. در این روایت، خود فرد است که به تنهایی نقش برآورده کردن حاجات وآرزوهای خودش را دارد. در این مسیر یا با عرضه است و به آرزوهایش می رسد یا بی عرضه است و به آرزوهایش نمی رسد.اگر دقت کنیم در روایت خدا به مثابه غول چراغ جادو که خیل زیادی از خدا باوران چنین پنداری دارند خدا نقش برآورده کردن حاجات و خواسته ها را دارد و در این مسیر یا می دهد یا نمی دهد. دادن او گروه آدم های کامیاب را به وجود می آورد. ندادن او گروه آدم های ناکام را به وجود می آورد.در روایت دیگر که می گوید خدا وجود ندارد باز هم دو گروه وجود دارند. با عرضه گان؛ کسانی که خود خویشتن را باور کرده اند و از استعدادها و قابلیت هایشان نهایت بهره را می برند و بی عرضه گان؛ کسانی که خود خویشتن را باور نکرده اند و از استعدادها و قابلیت هایشان نهایت بهره را نمی برند.آیا واقعاً با عرضگانی که معرفی می شوند با عرضه بوده اند؟ آیا بی عرضه گانی که معرفی می شوند واقعاً بی عرضه بوده اند؟کسان دیگری درصدد برآمده اند که خدا را از این تصویرها، از این تفسیرها، از این روایت ها پیراسته کنند. تمام جملاتی که انسان ها به خدا نسبت می دهند چه مثبت چه منفی، تصویر انسانی خود آنهاست. دست برداشتن از باور به این جملات کار سختی است. اگر خدا را باور کند و جملاتی را به او منتسب بداند تصویر انسانی او است. اگر خدا را هم باور نکند و انکار کند و جملاتی در رد و انکار بیاورد باز هم تصویر انسانی اوست. اگر ایمان بورزد روایت انسانی او از هستی است و اگر کفر بورزد باز هم روایت انسانی او از هستی است. خدا در این تصویر بی صورت می شود و نمی شود از آن صورتبندی ارائه کرد و جملاتی را به سادگی در مورد او گفت. در این تصویر خدا حس نهان است.در روایت اول، خدا به مثابه غول چراغ جادو است که به کسانی می دهد به کسانی نمی دهد. کامیابان می توانند با این خدا زندگی کنند اما ناکامان نمی توانند با این خدا به آرامش برسند.در روایت دوم خدا انکار می شود. اصلاً وجود ندارد. خود انسان هست و توانایی ها و استعدادها و قابلیت هایش. اگر استفاده کردی موفق می شوی و با عرضه ای. اگر استفاده نکردی موفق نمی شوی و بی عرضه ای. این روایت هم به درد با عرضه گان می خورد اگر واقعاً بتوان آنها را با عرضه نامید ولی به درد کسانی که برچسب بی عرضه می خورند، نمی خورد.در روایت سوم، خدا از همه صورت هایی که انسان ها در ذهن خودشان مجسم می کنند پیراسته می شود. دم به دم انسان ها چیزی به او منتسب می کنند می گویند خدا این هست خدا آن نیست چه منفی چه مثبت و دمادم خدا از این صورت ها پیراسته می شود. خدا چیزی نیست که انسان ها بتوانند ذهنیتی در مورد او داشته باشند. اما می توانند آن را حس کنند. خدا، حس نهان است. خدا راز جهان است.رابطه برقرار کردن با این خدا دشوار است. چون بی صورت است و نمی توان چیزی را به او منتسب کرد چه مثبت چه منفی. اما یک حس نهان است که انسان به درجات از او پر می شود یا خالی می شود. این خدا فعلش با جهان و انسان اتحاد دارد. یک طیفی وجود دارد که به درجات انسان ها به دو سوی پرشده گی یا خالی شده گی سیر می کنند. انسان هایی که با این حس نهان اتحاد بیشتری پیدا می کنند آرامش بیشتری پیدا می کنند و همین آرامش، قوای درونی و نیروهای نهفته در روان و روح آنها را متمرکز می کند. آنها از تشتت و پراکندگی و پریشانی رو به تمرکز می آورند و همین آرامش و متمرکز شدن به انسان انرژی می بخشد که در امواج بلاها و زوال ها شکسته نشود و خرد و مچاله نشود. مکانیزم فعل خدا در این روایت، شدن است. شخص به تدریج از خودش خالی می شود. خودش کیست؟ خودش باری بر دوش خودش است. محاسبات انسان اموری را در نزدش جلوه می دهد. از چیزهایی بدش می آید از چیزهایی خوشش می آید. قضاوت انسان در مورد احساسات خودش، او را به این گمان می اندازد که من همین هستم که هستم. به اموری دلخوش می کند واز اموری دوری می کند. به انجام کارها و اموری راغب و متمایل است و از انجام دادن و متمایل شدن به اموری کراهت دارد. نظرات مثبت مردم درباره خودش و زندگیش حس خوبی در او ایجاد می کند و نظرات منفی مردم در مورد خودش و زندگیش حس بدی در او ایجاد می کند. در این شدن، او تجربه می کند قادر شده است عواطف و احساسات خودش را دستکاری کند. دوست داشتن ها و دوست نداشتن هایش را دستکاری کند. آرزوها کم کم منزلت قبلی شان را از دست می دهند. در احساسات و هیجانات قبلیش رسیدن به آرزو چیزی را به وجودش اضافه می کرد. او در بند  و اسیر رسیدن به آرزو یا نرسیدن به آرزو شده بود. اگر به آرزو می رسید احساس امنیت می کرد و اگر به آرزو نمی رسید احساس نا امنی و غمناکی و تنهایی می کرد. اگر به آرزو نمی رسید احساس می کرد زیر پایش خالی شده است، در این دنیا تنها رها شده است. زندگی برای انسان در نسبتی که با آرزو پیدا می کرد معنا می یافت. در این شدن، انسان تجربه می کند قدرت پیدا کرده است آرزوهایش بر احساساتش حکومت نکنند. شادی و غم، احساس بدبختی و احساس خوشبختی ، احساس توانمندی و احساس ناتوانی ، خشم و عصبانیت و مهربانی و لبخند، قدرت پنهان امید وخلاقیت و احساس استیصال و یأس، احساس کامیابی و احساس ناکامی ؛ همه اینها رشته ارتباط و پیوندشان با آرزوها و رسیدن یا نرسیدن به آرزو قطع می شود. در این شدن، انسان خود را قادر می یابد به نظرات و قضاوت های مردم درباره خودش و سبک زندگیش توجهی نکند و به تصویری که دیگران از انسان دارند بی توجه باشد. دیگر از منفی شنیدن آزرده خاطر نمی شود. او در آرزوی تأیید از جانب دیگران هم نیست. مهم نیست دیگران در مورد من چه فکر می کنند. آنها با متر خودشان واستانداردها و معیارها و سبک زندگی خودشان من را می سنجند و قضاوت می کنند. مهم نیست آنها در مورد من چه فکر می کنند. مهم آنست که آرزوها و رسیدن یا نرسیدن بدانها بر من حکومت نکنند  و مملکت وجود من با چیز دیگری احساس امنیت بکند و آرامش پیدا کند. زوال و از دست دادن زیبایی های جسمی ، از دست دادن اطرافیان، از دست دادن مال، از دست دادن فرصت ها و موقعیت ها برای او هم رتبه و هم تراز به دست آوردن زیبایی های جسمی، داشتن اطرافیان، به دست آوردن مال و به دست آوردن فرصت ها و موقعیت ها می شود. کفه هیچ کدام در ترازوی وجود او بر احساسات و عواطفش سنگینی نمی کند. چون او دیگر رشته پیوند علائق خود را با داشتن و نداشتن قطع کرده است. او تلاش و جدیت و بلند همتی و خلاقیت می کند ، برای رفع حاجات و نیازهایش زحمت می کشد اما وابستگی و پیوند احساسات و عواطفش را از رسیدن به آرزو یا نرسیدن به آرزو قطع می کند. او کم کم قادر می شود بار سنگین و پرفشار آرزوها و رسیدن به آنها و یا نرسیدن به آنها را از صحنه ضمیر و خاک سرزمین وجودش بردارد. انسانی چنین، مسیری جدید و راهی تازه در زندگی پیدا می کند، می تواند احساس رضایت و خوشبختی از زندگی را بی آنکه به داشتن و نداشتن بنگرد، تجربه کند. از شکست و نرسیدن نمی هراسد. قوای درونی این انسان، روان او، ذهن او، جسم او در لحظه حال متمرکز می شود، از آینده نمی هراسد. خدا در این روایت، گویی جان این انسان است و شدن همان فعل خداست. انسان به آرامش نزدیکتر می شود. همین آرامش، او را متمرکز می کند در فعالیت هایش، به او تجمع می بخشد و خود را قادر می بیند که استعدادها و انرژی هایش را در فعالیت هایش متمرکز کند و به دنبال برآورده کردن حاجات و خواسته هایش برآید. اصلاً از به نتیجه نرسیدن نمی هراسد، از شکست نمی هراسد. این خدا بهترین خدایی است که می تواند دست ناکامان را بگیرد و کام آنها را شیرین کند.خدای غول چراغ جادو، برای کامیابان خوش است. ناکامان بی بهره می مانند.بی خدایی برای مدعیان با عرضه گی خوش است. بی عرضه گان بی بهره می مانند.خدای حس نهان، برای ناکامان بهترین خدا است. آنها با این خدا ناکام نمی مانند.</description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 19:15:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میل جنسی زنان به کودکان</title>
                <link>https://virgool.io/@fanto2qof/%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-z1rur1rzfy7b</link>
                <description>حرف میل جنسی زنان به کودکان که به میان میاد ذهن‌ها به فیزیولوژی متفاوت زن و کنش‌پذیری جنسی آن و فقدان آلت مردانه معطوف می‌شود. چند و چون این میل و کشش برای مردم مبهم و گنگ است و آنها را دچار ناهماهنگی شناختی می‌کند. میل جنسی زنان به کودکان با نقش زنانه پرورش دهندگی و مراقبت چنان گره خورده است که خود فرد قبول نمی‌کند عمل او حریم‌شکنی است و مرز میان حمایت و مراقبت با این میل درهم می‌آمیزد. من در این نوشتار از دختربچه‌ها و میل جنسی زنان به آنها صرف‌نظر می‌کنم و توجهم را به پسربچه‌ها معطوف می‌کنم؛ نه به این خاطر که دختربچه‌ها بیرون از دایره میل جنسی زنان هستند بل به این خاطر که بتوانم موضوع نوشتار را محدود کنم و تصویری که به دست می‌دهم خارج از اندازه دانسته‌هایم نشود. زنانی که مورد بحث من هستند تن پسرانه برایشان خواستنی است. تن پسرانه پسربچه‌ها و حرکات پسرکان برای آنها کشش ایجاد می‌کند و نمی توانند بی‌تفاوت باشند. اینکه پیشروی آنها به سمت تن پسرانه به چه نحوی باشد متفاوت است. زنانی که خشونت جنسی به خرج می دهند و به نوعی دگرآزاری جنسی اعمال می کنند نوع کردارشون متفاوت از زنانی است که ملایم رفتار می‌کنند و رفتار بچه را در امتداد خواسته‌های پنهان خود شکل می‌دهند و عادت او می‌کنند. یکی از امیالی که زنان مورد بحث درگیر آن هستند میل به تماشای آلت تناسلی پسربچه‌ها است. این میل ممکن است رفتار تربیتی خاصی را در آنها بوجود آورد بدین نحو که پسربچه را به لخت بودن عادت دهند. بستر این رفتار تربیتی برای زنان و دختران کاملاً فراهم و مهیاست که در موقعیت هایی مثل توالت بردن، حمام بردن، شنا بردن، معاینه پزشکی پسربچه را به نحوی بار آورند تا این میل و کشش درونی خود را پاسخ دهند. این میل به موازات بزرگ شدن پسر موقعیت‌هایی را خلق می‌کند که خود به خود لخت‌شدن و لخت‌بودن در پسرکان درونی شود. زنان درگیر با این میل، بسته به نوع ارتباطی که با پسربچه ها و پسرکان شکل می‌دهند و مجال و فرصتی که خلق می‌کنند پیشروی‌شان متفاوت می‌شود. موارد بسیاری اتفاق می‌افتد که مادر و خواهر این میل و تمنا را سالیان سال در خود پرورش می‌دهند و پسر خانواده را به شکل‌های مختلف با امیال خود همسو می‌کنند. موارد دیگری نیز اتفاق می‌افتد که زنان به نوعی همبستگی نشان می‌دهند بدین صورت که در روابط دوستانه یا روابط فامیلی پسربچه خود را به زنان و دختران دیگر عرضه می کنند و در معرض تماشا می گذارند. حالت دیگر مربوط به زنانی است که متوسل به زور و تهدید می‌شوند و پسربچه را وادار به برهنگی می‌کنند. بعبارتی اگر نتوانند لخت‌بودگی را از بدو تولد در پسربچه درونی کنند و عادتش دهند یا نتوانند از ترفند &quot;خودش دوست دارد لخت باشد&quot;استفاده کنند یا نتوانند بهانه دیگری پیدا کنند به ناچار دست به پرخاشگری می‌زنند و رفتارهای تندتری نشان می‌دهند. زنان و دخترانی که این میل به تماشاگری را در خود نمی‌توانند از بین ببرند اگر روابط اجتماعی خوبی داشته باشند سعی می‌کنند در روابط خانوادگی، فامیلی، دوستانه یا روابط کاری به زنان دیگر یا مردانی که پسربچه دارند نزدیک شوند و اعتماد آنها را جلب کنند. نکته مهم اینست که زنان مورد بحث ترجیح می‌دهند با مردانی باشند که مشکلی با این میل جنسی آنها ندارند یا خود آنها نیز این میل را داشته باشند و از آنجا که اغلب مردان تصوری از میل جنسی زنان به کودکان ندارند و غیرتشان وقتی برانگیخته می‌شود که رقیب پیدا کنند مشکلی با این میل پیدا نمی‌کنند. می‌توان گفت بخشی از مردان هستند که خودشان چنین میلی دارند و نه تنها مانع این زنان نمی‌شوند بلکه همکاری نیز می‌کنند. در خانواده های اینچنینی، هرزه نگاری پسربچه‌ها که بصورت عکس‌گرفتن از تن برهنه آنها و گذاشتن در آلبوم خانوادگی و فیلم گرفتن از آنها مثل فیلم ختنه صورت می‌گیرد جنبه دیگری از این میل زنانه است که غالباً مردان آنها مانع که نمی‌شوند هیچ، همکاری هم می کنند.میل به لمس‌کردن و دست‌ورزی به آلت بچه رفتار دیگری است که این زنان و دختران درگیر آن هستند. زنانی که وسعت عمل بیشتری پیدا می‌کنند این میل را هم با پسربچه‌های خردسال و هم با پسربچه‌های نوجوان اطفاء می‌کنند.من در اینجا فقط از دو میل و کشش جنسی نام بردم اما دخول یا آمیزش جنسی، رابطه دهانی، تحریک کلیتوریس با اندام پسرکان، مکیدن لب نیز صورتهای دیگر میل بچه‌خواهانه زنان و دختران مورد بحث هستند. زنان و دخترانی که پیشروی جنسی خود به سمت تن پسرکان را به شکل دخول و آمیزش پیش می‌برند بسته به شخصیت خود یا اغواگرانه عمل می‌کنند و خود به خود او را همسو با این تمنا می‌کنند یا با پرخاشگری جنسی او را وادار به پذیرش می‌کنند.امیال جنسی بچه‌خواهانه زنان و دختران سرفصل جدیدی برای پژوهش‌های روانشناسی،جامعه‌شناسی، جرم شناسی، علوم رفتاری و رشته‌های مرتبط با آنهاست که مطالعات مربوط به آن در آغاز راه خودش هست.انکار این امیال فقط باعث ادامه پیداکردن پنهان و آشکار آن می‌شود و به خودفریبی می‌انجامد و شکل‌های جامعه‌پسندتر پیدا می‌کند. </description>
                <category>مسعود احمدیان</category>
                <author>مسعود احمدیان</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 11:57:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>