<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرامسیر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@faramasir</link>
        <description>با من بزن حرف های زنده دلی را ... https://hailait.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:07:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/627183/avatar/Y7WeQV.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرامسیر</title>
            <link>https://virgool.io/@faramasir</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای روشن کردن مسیر و انگیزه داشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-gik74lfu4lg3</link>
                <description>سلام. اول از همه تفاوت هدف و چالش رو باید بگم.تصاویر از هایلایت انتخاب شدن.هدففرض کنید تعیین کردید &quot;تا سه ماه آینده به سطح متوسط در انگلیسی برسید&quot;، در اینجا، هدف شما معین و قابل اندازه‌گیری است و قرار است تا زمان معین (سه ماه آینده) توانایی خاصی را کسب کنید (سطح متوسط در انگلیسی).با هدفگذاری مسیر زندگیت روشن میشهچالشوقتی تصمیم بگیرید یک &quot;چالش 21 روزه یادگیری انگلیسی&quot; برای خودتان استارت بزنید، در عمل شما  خودتان را متعهد می کنید تا روزانه به مدت معینی مثلا 20 دقیقه به یادگیری انگلیسی مشغول باشید. با برگزاری چالش، انگیزه و هیجان رو به مسیرت اضافه کندر اینجا تفاوت اصلی میان هدف و چالش آشکار است. هدف در اینجا نشان‌دهنده مقصد کلی شما در یادگیری انگلیسی است (سطح متوسط در زبان انگلیسی)، در حالی که چالش نشان‌دهنده یک وظیفه مشخص و زمان محدود برای انجام آن وظیفه است (روزانه 20 دقیقه یادگیری در مدت 21 روز).بنابراین اهداف معمولاً کارهای مهم و بلندمدت شما را تعیین می‌کنند، در حالی که چالش‌ها می‌توانند انگیزه‌بخش باشند و به شما کمک کنند تا به سرعت به تعهداتتان دست یابید.پایبندی به هدف و چالش و ماندگار کردن آننکات زیادی در مورد اینکه چگونه روی هدف یا چالش ثابت قدم بمانیم هست، در اینجا به چند مورد اشاره می کنم:1. روند پیشرفت و میزان فعالیت خودتون رو ثبت کنید. با این کار تعهدتان بیشتر می شود.نوشتن روزنوشت باعث تعهد میشه2. می توانید درباره چالش تان با دیگران صحبت کنید اینطوری افراد دیگری هم پیگیر شما می شوند. در مورد این نکته دو دیدگاه وجود دارد: بعضیا میگن سود داره بعضیا میگن ضرر. به نظرم بستگی به فرد داره. ولی یک بار امتحان کردنش شاید بد نباشه.بعضی وقتا نظرات دیگران خیلی مفیده3. هدف یا چالش را به صورت ساده و به دور از کمالگرایی انتخاب کنید. ابتدا از ساده شروع کنید تا اراده تان قوی شود. مسئله اساسی در کل کارهای ما تقویت اراده و اعتماد به نفس است. پس متناسب با وضعیت فعلی تان هدف یا چالش را انتخاب کنید طوری که بتوانید بر آن مداومت داشته باشید و با احتمال 90 درصد در آن موفق شوید. موفقیت شما در چالش ها به اعتماد به نفس و اراده تان به شدت کمک می کند. اراده و اعتماد به نفستان که قوی شد هدف یا چالش بزرگتری انتخاب کنید.4. لطفا صبور باشید. این نکته در ادامه نکته قبل است. به خودتان زمان بدهید و بگذارید رشد و پیشرفت در طول زمان اتفاق بیفتد. بیخیال بقیه شوید، تمرکز را روی خودتان بگذارید و از پیشرفت کم و مداوم خود لذت ببرید. 5. اثر مرکب به کمک افراد ثابت قدم می آید. وقتی ساده شروع کردید و به صورت روزانه کاری که مشخص کردید را انجام دادید بعد از مدتی سرعت پیشرفت شما زیاد می شود، برای یک نفر بعد از یک ماه برای دیگری سه ماه . ولی اتفاق می افته مطمئنا.منبع: هایلایت https://hailait.ir | جایی که می تونید هدفگذاری کنید و چالش ایجاد کنید. و با نوشتن روزنوشت عمکلردتون رو ثبت کنید.</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Sun, 29 Oct 2023 11:01:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فروش یک سال از زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-iwcz1zfkubit</link>
                <description>برای من توی زندگی &quot;سوال ها&quot; نقش مهمی دارن. سوال ها باعث میشن خودم رو بهتر بشناسم و از  چارچوب هایی که ممکنه ناخودآگاه یا حتی خودآگاه در اونا گیر افتاده باشم، خارج بشم و نفس بکشم. اگر می خوای یه نفر رو خوب بشناسی ازش بپرس سوالات زندگیت چیان؟ و چقدر لازمه که اولین نفری که ازش می پرسی، خودت باشی.گاهی اوقات سوالایی به فکرم میرسه که درگیر شدن باهاشون باعث میشه تا چند وقت پر انرژی و با حال خوب زندگی کنم. یکی از این نمونه سوال ها این بوده که حاضری یک سال از زندگیت رو با چی معامله کنی؟ مثلا همین الان بفرستنت به 1403 و چیزایی که می خوای رو بهت بدن.با تلاش برای جواب دادن به این سوال چند تا مسئله روشن میشه:یک سال از زندگیت چقدر قیمت داره؟آیا مسئله زندگیت تنها رسیدن به خواسته هایی که داری هست؟آیا مسیر رسیدن به خواسته هات و بهتر بگم داستانی که منتهی میشه به خواسته هات هم برات ارزشی داره؟...این سوال یه یادآوری هست برام که بدونم رسیدن به خواسته ها نمی تونه به من آرامش بده چون من دنبال یه داستان خوبم، دنبال تجربه های بیشتر. نمی خوام وقتی به سال بعد رفتم فقط بگم هورا رسیدم، بالاخره رسیدم. من داستان می خوام!البته این ذهنیت باعث نمیشه که تلاشم کمتر بشه، برعکس باعث میشه با انگیزه تر تلاش کنم و همزمان از همین لحظه هم لذت ببرم و قدردان &quot;بودن ها&quot; و &quot;شدن ها&quot; یم باشم.</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 08:16:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری دارن هاردی کمک کرد تا هدفدار زندگی کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D9%81%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-oeyz7lanqr4v</link>
                <description>سلام دوستان. در این نوشته قصد دارم تجربه استفاده از کتاب بهترین سال زندگی تو از دارن هاردی رو باهاتون به اشتراک بذارم که چطور باعث شد زندگیم نظم بهتری بگیره، هدفام رو بشناسم و براشون برنامه ریزی کنم.کتاب بهترین سال  زندگی تو از دران هاردیاین کتاب 260 صفحه است و سه بخش داره: در 80 صفحه هدفگذاری و برنامه ریزی رو با زبانی شیرین آموزش میده  در حدود 50 صفحه تمرین داره برای اینکه هدف های واقعی زندگی تون رو بشناسین و برنامه زمانبندی و نیازهایی که در راه رسیدن به اهدافتون دارین رو ثبت کنید.حدود 130 صفحه هم شامل فرم های ثبت و بررسی عملکرد هفتگی(52 فرم برای 52 هفته)، 12 فرم بررسی عملکرد ماهانه و 4 فرم بررسی عملکرد سه ماهه، میشه.روندی که در این کتاب طی میشه رو می تونید در تصویر زیر مشاهده کنید:روند مطالب ارائه شده در کتاب بهترین سال زندگی توبرای دیدن نمونه فرم های این کتاب می تونید به نوشته زیر مراجعه کنید: https://vrgl.ir/PhVAXبا این کتاب، تونستم وضعیت فعلی زندگی خودم رو بهتر بشناسم و متوجه بشم در چه زمینه هایی از زندگی دچار ضعفم و کدوم بخش های زندگی باعث شدن زندگی نامتعادلی داشته باشیم. آرزوها و خواسته هایی که داشتم رو نوشتم و با توجه به معیارهای اسمارت و چرخ زندگی، این آرزوها رو تبدیل به هدف کردم.برای آشنایی با معیارهای اسمارت و چرخ زندگی می تونید به نوشته زیر مراجعه کنید:https://vrgl.ir/Tp1eNبرای اینکه تمرکز کافی داشته باشم هدف های اصلی رو مشخص کردم و طرح عملی رسیدن به این هدف ها رو نوشتم. دیگه می دونستم چه گام هایی برای رسیدن به هدفام باید بردارم و از اون مهمتر تا چه زمانی وقت دارم این گام ها رو بردارم.وقتی هدف داری، نشون دهنده اینه که قراره تغییر کنی. شخصیت جدیدی که باید بهش تبدیل می شدم رو توصیف کردم و از طرفی عادت های روزمره ای که لازم بود ایجاد کنم رو مشخص کردم. در اهمیت تعیین عادت ها نقلی قولی از جان مکسول خوندنیه:شما هیچ وقت نمی توانید زندگی تان را تغییر دهید مگر اینکه در روزمرگی تان تغییری به وجود آورید. رمز موفقیت در پیدا کردن یک روزمره مناسب است.تا این مرحله تمرینات کتاب انجام شدن و دیگه رفتم سراغ فرم های هفتگی. برای هر هفته سه بخش رو تکمیل می کردم:برنامه ریزی در ابتدای هفته: کارها و اهدافی که در طول هفته باید بهشون می رسیدم رو تعیین کردم.ثبت عملکرد در طول هفته: روند انجام عادت های کلیدی رو ثبت می کردم.بررسی و مرور هفته در پایان هفته: موفقیت ها و شکست های هفته رو مرور می کنید و اصلاحاتی که باید به برنامه بدم تا در هفته بعدش اجرایی کنم رو یادداشت می کردم.عملا از روند برنامه ریزی-عمل کردن به برنامه-بررسی عملکرد-بهبود برنامه استفاده کردم و هر هفته نکاتی از زندگیم به دست می آوردم که باعث میشد ازش در هفته بعدی استفاده کنم و عملکردم رو بهبود بدم.شخصا از این سیستم خوش اومده و در زندگیم تاثیراتش رو می بینم. اما نکته دیگه ای که خودم بهش اضافه کردم این هست که من هر هفته با یکی از دوستانم تماس می گیرم و گزارشی از عملکردم رو بهش ارائه میدم، این کارم باعث شده که اگر بی انگیزه شدم به واسطه اون دوباره یادم بیاد که قراره به کجا برسم و اینکه چه هدفایی دارم. این ارائه گزارش باعث میشه از مسیر هدفام به راحتی خارج نشم.اگر این سیستم به نظرتون جالب میاد و از طرفی یه نفر رو میخاین که پیگیر اجرای برنامه هاتون باشه، پیشنهاد می کنم به سایت تیک یاد سری بزنید و طرح بهترین هفته های زندگی تو رو مشاهده کنید.از اینکه برای خوندن این مطلب وقت گذاشتین ممنونم. موفق باشید</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Thu, 16 Mar 2023 17:57:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امسال با این سیستم جلو برو و به هدفات برس</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-52-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AA%D9%88-kvqjdp7xjjjs</link>
                <description>سلام دوستان. تا انتهای مطلب رو بخونید چون علاوه بر معرفی سیستم، یک پیشنهاد ویژه از سایت tikyad.ir براتون دارم.اول بهار، اول تابستون، اول پاییز انرژی خاصی دارن به نظرم. چون یه جوی هست که اکثریت می خوان تغییری بدن به زندگیشون. بعضیا قدر این بهونه رو می دونن و هدفاشون رو می نویسن و تا رسیدن به اونا، تلاششون رو ادامه میدن.اما افرادی هم هستن که بعد از یه مدت، دیگه اون انگیزه و ثبات قدم رو از دست میدن و اصلا ممکنه به یه جایی برسن که از خودشون بپرسن، من الان دارم کجا میرم؟ اصلا می خواستم چکار کنم؟خوشبختانه در این زمینه مطالعات زیادی شده و راهکارهایی ارائه دادن. مثلا دارن هاردی در کتاب بهترین سال زندگی تو، روندی به صورت تصویر زیر برامون تعریف کرده:اینفوگرافیکی از کتاب بهترین سال زندگی تو (این کتاب در حدود 260 صفحه است: 80 صفحه آموزش هدف گذاری، 50 صفحه تمرین برای شناسایی اهداف اصلی و 130 صفحه فرم ثبت و بررسی عملکرد شامل 52 فرم هفتگی، 12 فرم ماهانه و 4 فرم سه ماهه)در ابتدا، سال گذشته و وضعیت فعلی رو در هشت جنبه زندگی با استفاده از چرخ زندگی بررسی می کنید. این چرخ دارای هشت بخش هست: 1. جسمانی 2. مالی 3. کسب و کار 4. توسعه فردی 5. خانواده 6. ارتباطات 7. معنوی 8. سبک زندگی و سرگرمی. آرزوها و خواسته هامون برای سال جدید رو می نویسیم و به وسیله چند معیار، این آرزوها رو تبدیل به هدف می کنیم. سه هدف اصلی برای سال آینده تعیین میشه. نقشه راه رسیدن به هدف ها به همراه تعیین زمان و نیازمندی ها کشیده میشه.در ادامه برای هر کدوم از اهداف، سه عادت کلیدی مشخص می کنیم.در پایان کتاب به منظور ثبت و بررسی عملکرد، فرم های هفتگی(52 فرم)، ماهانه(12 فرم) و سه ماهه(4 فرم) قرار داده شدن.محتوای مربوط به 14 گام تعریف شده در سایت تیک یاد در قالب طرح بهترین هفته های زندگی تو به صورت رایگان قرار داده شدن و شما می تونید در زمان کوتاهی یک هدف گذاری دقیق و یک برنامه ریزی اصولی برای سال آینده تون تنظیم کنید.دارن هاردی از سیستم برنامه ریزی - عمل به برنامه - بررسی عملکرد - اصلاح برنامه با توجه به عملکرد استفاده می کنه و این چرخه رو در فرم های ذکر شده لحاظ کرده. این سیستم مثل قطب نما می مونه و با اون دیگه از مسیر خارج نمیشید، چون هر روز و همچنین آخر هفته ها، عملکردتون رو بررسی می کنید و همیشه حواستون هست که چقدر از مسیر رو پیش رفتین و چه تغییرات و اصلاحتی رو باید در برنامه ریزیتون اعمال کنید.در ادامه فرم های هفتگی که شامل سه بخش میشن رو آوردم:1. برنامه ریزی در ابتدای هفته: کارها و اهدافی که در طول هفته باید بهشون برسین رو تعیین می کنید.برنامه ریزی در ابتدای هفته2. ثبت عملکرد در طول هفته: عادات کلیدی که به صورت هفتگی یا روزانه لازمه انجام بدین رو ثبت می کنید.مثالی از ثبت عملکرد در طول هفته و جمع بندی در آخر هفته3. بررسی و مرور هفته: موفقیت ها و شکست ها رو مرور می کنید و اصلاحاتی که باید به برنامه تون بدین رو مشخص می کنید.بررسی در پایان هفتهاما یک نکته کلیدی می خوام بهتون بگم که ترکیبش با این سیستم یه معجون عالی میشه برای اینکه روی هدفاتون متمرکز بشین و تا انتهای راه مثه جت پیش برین.نکته کلیدی در برنامه ریزی داشتن همراه و پشتیبانی هست که پیگیر اجرا برنامه های شما باشه و پیشرفت شما براش مهم باشه.یعنی با یک نفر که علاقه مند به پیشرفتتون باشه در ارتباط باشین و از میزان پیشرفتتون بهش گزارش بدین. یک نفر که ترجیحا مباحث هدفگذاری و برنامه ریزی رو بدونه.خب حالا جایی هست که این روند هدف گذاری و برنامه ریزی رو به همراه پشتیبان داشته باشه ؟؟؟؟؟؟بله هست(پیشنهاد ویژه)در سایت تیک یاد اتفاقی با نام طرح بهترین هفته های زندگی تو در جریانه که اولا به محتوای این طرح به صورت رایگان دسترسی داریاز طرفی می تونی درخواست پشتیبان بدی تا توی مسیر هدف گذاری و برنامه ریزی کمکت کنه و هر هفته باهات در ارتباط باشه تا عملکردت بررسی بشه.از همه مهم تر، پشتیبان پیگیر اجرای برنامه هات میشهعلاوه بر اینا، سیستم امتیازی داره و هفته ای که عملکردت مثبت باشه بهت تعلق می گیره و می تونی از امتیازات استفاده کنی(برای اطلاع بیشتر به سایت مراجعه کنید)امکان دیدن امتیاز روزانه و هفتگی هم گروهی ها رو هم داری که این خودش هیجان و انگیزه ایجاد می کنهمی تونی تجربه هایی که توی مسیرت داری رو با بقیه به اشتراک بذاری و از تجربه های دوستانت هم استفاده کنی. اینجوری تا ته خط با اراده و انگیزه جلو میری.چی بهتر از این؟طرح بهترین هفته های زندگی تو در تیک یاد</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Wed, 15 Mar 2023 11:18:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنیکی واسه شروع کاری که حالشو نداری!</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%86%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-x9kzet91vkq0</link>
                <description>خیلی از اوقات کارهای مهمی داریم که دائما برای انجامشون تعلل می کنیم و فکر کردن هم بهشون حس خوبی برامون نداره. این قضیه مربوط به &quot;پیش بینی احساسی&quot; هست که در مورد اون کار داریم یعنی احساس می کنیم که وقتی سراغ کار بریم و اون رو انجام بدیم لحظه های سخت و ناراحت کننده ای داشته باشه و لذت نبریم. اما خوشبختانه این پیش بینی احساسی مغز در اکثر مواقع غلط از آب در میاد.با قانون پنج دقیقه میشه این احساس اشتباه رو دور بزنیم. این قانون میگه فقط پنج دقیقه تایمر بذارین و بدون پیش داوری و فکر به حجم کار، شروع به کار کنید. توی اون پنج دقیقه همه فکرها رو دور بندازین و روی کار تمرکز کنید.انصافا پنج دقیقه زمان زیادی نیست!وقتی پنج دقیقه تموم شد به احتمال زیاد به همین نتیجه می رسید که کاش زودتر شروع می کردین و کار اونقدرها هم که فکر می کردین سخت نیست.شما تا به حال از این قانون استفاده کردین؟</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Fri, 10 Mar 2023 09:14:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه، عشق، علاقه و سرگردانی</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-tbbrhx2wxngz</link>
                <description>توی این دوره ای که زندگی می کنیم راه های زیادی واسه صرف کردن عمر هست. خیلیا دوست دارن زمانشون رو در مسیری خرج کنن که بهش علاقه دارن. اما بعضی وقتا مشکل از همین نقطه شروع میشه!من چه کاری رو دوست دارم؟ من مناسب چه کاری هستم؟ چطور می تونم زمینه کاری مورد علاقه ام رو پیدا کنم؟ من دنبال چه دستاوردی در کار و زندگیم هستم؟برای من به شخصه پیدا کردن زمینه ی کاری مورد علاقه ام خیلی طول کشید و سال های زیادی رو در یک مسیر  اشتباه سپری کردم. در این نوشته قصد دارم تجربه ام رو باهاتون به اشتراک بذارم و گام هایی که برداشتم رو توضیح بدم.مسیرهای زندگی۱. اسیر برچسب ها نشویددر طول زندگی، صفاتی از سمت دیگران به شما نسبت داده میشه که کم کم و ناخودآگاه در محاصره اونا قرار می گیرید و باور می کنید که شما لایق این صفات هستید. برای یک بار هم شده توصیفی که از خودتان دارید را روی کاغذ بیاورید و واقع گرایانه آن را بررسی کنید، آیا از درستی این توصیف مطمئن هستید؟ آیا امکان تغییر وجود ندارد؟ آیا در این فرصت یکباره زندگی می خواهید با همین توصیف ادامه دهید؟ آیا تا به حال چالشی برای تغییر و ارتقا خودتان تعریف کردین؟به نظر من یکی از ویژگی های مهم ما آدما قدرت تغییر هست، می تونیم از هر نقطه ای که هستیم شروع کنیم و به صورت مداوم رشد کنیم. اما پیشروی خیلی وقتا نیاز به تعیین هدف و عشق به اون داره. افرادی هستن که با خوش شانسی در همان اوایل زندگی با عشقشون روبرو میشن و با تمرکز و پشتکاری که به خرج میدن توی مسیرش می مونن و بعد از چند مدت، روز به روز زندگیشون رو درخشان تر می کنن.در طرف مقابل آدمایی هم مثه من هستن که باید علاقه اشون رو پیدا کنن، باید دنبالش برن، باید مرحله سرگردانی رو تجربه کنن. نکته کلیدی همین جاست که این آدما باید یه سفر رو شروع کنن و نباید درجا بزنن و در دام روزمرگی بیفتن.۲. سفر رو شروع کنید برای یک داستان خوشمزهبله من سفر رو شروع کردم، شاید خسته می شدم اما ادامه می دادم. به این ضرب المثل خیلی اعتقاد دارم:&quot;جوینده یابنده است&quot;اما همین سفر هم عشق می خواد!عشق رو از خودتون شروع کنین. عاشق خودتون بشین.بله لازمه سفر این هست که عاشق خودتون باشین و زمانتون براتون مهم باشه. براتون مهم باشه که در انتهای زندگی، داستان افتخار آمیزی برای خودتون خلق کنین.۳. تجربه های خوب ترس ندارنسفر رو شروع کردین و حالا باید تجربه کنین. به اطرفتون نگاه کنید، به خاطراتتون مراجعه کنید و لیستی از کارهایی که می بینید و یادتوم میاد رو یادداشت کنید. حالا بدون وسواس یکی از این کارها رو انتخاب کنید و در موردش جستجو کنید، آدمای شاخص اون زمینه رو پیدا کنید و درباره سبک زندگیشون مطالعه کنید، اگر بهشون دسترسی دارید می تونید به صورت حضوری باهاشون صحبت کنین و از محیط کاریشون بازدیدی داشته باشین. در صورت امکان یک روز خودتون رو درگیر اون کار کنید و با تعدادی از چالش هاش روبرو بشین.بررسی تجربه ها۴. تجربه ها با بررسی ارزشمند میشنخب در مرحله قبل یک کار رو تجربه کردین، حالا بیاین و بررسی کنین و ویژگی های با حالی که اون کار داشت رو بنویسید و از طرفی نکات منفی اون کار از نگاه شما چیا هستن؟ در صورتی که با اون کار ارتباط برقرار کردین و نکات مثبتی در اون دیدید، تجربه رو ادامه بدین تا ببینید عشقی در شما شکل می گیره یا نه؟ در صورتی که هنوز پیدا نکردین سراغ لیست کارها برید و تجربه بعدی رو انتخاب کنید.این روند شاید برای افراد نوجوان مناسب باشه و بقیه بگن که وقت این کار رو ندارن. اگر وقت ندارین هر هفته یا هر ماه روی یک تجربه تازه متمرکز بشید و دربارش بخونید و جستجو کنید و ...مطمئن باشید بالاخره پیدا میشه.۵. وقتی همراه داشتی باشی کمتر گم میشیاگه یه نفر رو داشته باشی که بی طرف به صحبت هات گوش بده و تجربه ها و بررسی هات رو ببینه و نظر بده، باعث میشه که از مسیرت خارج نشی و با قدرت و انگیزه بیشتری به سمت هدفات و پیدا کردن علاقه هات پیش بری.خیلی وقتا جواب سوالام رو از صحبت های خودم با یه دوست گرفتم. صحبت کردن مثل یه جمع بندی و ارائه می مونه. حتما امتحانش کن اما با آدم درستش!توی سایت تیک یاد فضایی رو درست کردم که بتونین هدف گذاری و برنامه ریزی رو یاد بگیرین و در کنار یه پشتیبان به ارزیابی روند پیشرفتتون اقدام کنید.به امید داستان های خواندنی ...</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Tue, 21 Feb 2023 17:14:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور هدف گذاری کنیم که بهشون برسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-motwu1jdjzxm</link>
                <description>سلامهدف گذاری با نوشتن لیستی از آرزوها فرق داره. هدف گذاری این نیست که کاغذی برداریم و هر چی دلمون می خواد روش بنویسیم و بذاریم یه جایی که عقل جن هم بهش نرسه! طوری که بعد یک هفته اصن انگار نه انگار که ما هم به جرگه هدف گذاران پیوستیم.خب اینجا میخام یه فرآیند چهار مرحله ای رو بهتون بگم که حتی اگه قبلا هم می دونستین یه مروری بشه شاید جرقه ای خورد و آتشی در درونتون شعله ور بشه:نگاه به گذشته و شناسایی نقاط ضعف و قوت.بررسی وضعیت فعلی در جنبه های مختلف زندگی.نوشتن آرزوها و خواسته بدون در نظر گرفتن محدودیت ها.شناسایی اهداف با چهار معیار.1. قبل اینکه برین سراغ آینده و هدف گذاری، انصافا یه نگاهی هم به گذشته کنین و ببینین تا الان چی از زندگی گرفتین. البته یه نگاه مثبت نه اینکه زوم بشین روی کمبودها و نداشته ها و شکست هاتون. باید ببینین قبلا می خواستین کجا باشین از چه مسیری گذشتین به چه موفقیت هایی رسیدین.  سرسری از این قضیه نگذرین. خوب فکر کنین به خودتون زمان بدین. حداقل یه روز بهش فکر کن.2. گذشته رو که مرحله قبل بررسی کردین، حالا نوبت زمان حاله. باید بدونین الان دقیقا کجای زندگی وایسادین؟ ولی این سوال واضحی نیست، برای اینکه بهترش کنیم زندگی رو به 8 قسمت تقسیم کنید. در هر قسمت با توجه به سوالایی که پرسیده میشه در کل ی نمره از 1 تا 50 به اون قسمت از زندگیتون بدین.چرخ زندگیاول: وضعیت جسمانی: چقدر در هفته ورزش می کنید؟ چقدر غذاهای سالم می خورید؟ خواب درست و حسابی دارین؟دوم و سوم: خانواده و ارتباطات: چند ساعت با خانواده می گذرونید؟ چند ساعت با دوستانتون می گذرونید؟ چقدر روی خودتون برای بهتر شدن ارتباطاتتون کار می کنید؟ چقدر به بقیه اعتماد دارین؟چهارم: کسب و کار: هدفهات مشخصن؟ چقدر کار یا شغلت رو دوست داری؟ شغلتون پتانسیل برآورده کردن تمام اهداف مالی سال آینده شما رو داره؟پنجم: وضعیت مالی: درآمد مشخص و ثابتی دارین؟ هر ماه پس انداز دارین؟ حساب بانکیتون به اندازه ای هست که اگه شش ماه کار نکنین جوابگوی نیازهاتون باشه؟ششم: معنوی: چقدر آدم معنویی هستین؟ روزانه حداقل بیست دقیقه به تمرکز اختصاص می دین؟ روزانه به اعتقادات معنوی خودتون عمل می کنین؟هفتم: توسعه فردی: روزانه حداقل 30 دقیقه موضوعات آموزشی رو مطالعه می کنید؟ چقدر دنبال اطلاعات آموزش در زمینه کارتون هستین؟ آیا هدف های زندگی تون رو بررسی می کنین؟ هشتم: سبک زندگی و سرگرمی: هر ماه حداقل دو بار به جاهایی مثل سینما، موزه، کنسرت و ... میرین؟ هر سال حداقل یکبار به تعطیلات میرین؟ در طول روز به اندازه ای وقت دارید که به کارهای مورد علاقه تون برسین؟خوب حالا نمره ای که توی هر بخش به خودتون دادین رو اگه روی تصویر چرخ زندگی بذارین مشخص میشه تو چه بخش هایی قوی هست و چه بخش هایی رو باید تقویت کنین. وقتی نقاط تصویر رو به هم وصل کنین یه شکلی ایجاد میشه، فکر کنین ی چرخه. هر چه بخش های زندگی متعادل تر باشه چرخ بهتر میچرخه مطمئنا.چرخ ترسیم شدههر بخش ده سوال داره در حقیقت و هر سوال 5 نمره. اینجا به صورت مختصر آوردیم. توی &quot;تیک یاد&quot; کلشون رو نوشتیم. فعلا مراحل بعدی رو ببین.3. الان نوبت آرزوهاتونه. همه آرزوهاتون رو برای هشت بخش زندگی بنویسین. بدون اینکه محدودیتی قائل بشین همه رو بنویسین. بعدا اونا را سبک سنگین می کنیم. فعلا خیالبافیتون رو فعال کنین و فقط بنویسین.4. حالا باید با یه سری معیار بریم سراغ آرزوها و هدفامون رو از دلشون بیرون بکشیم. اما معیارهامون چیا باشن؟اول: هدف باید مشخص باشه: یعنی هیچ ابهامی نباشه در اون و وقتی به یه نفر دیگه میگی سریعا متوجه منظور شما بشه.دوم: هدف باید قابل اندازه گیری باشه: یعنی معیار سنجش داشته باشیم که بدونیم چقدر به هدفمون نزدیک شدیم. مثلا بگین هدفم اینه که امسال 10 کیلو وزنم رو کم کنم. معیار میشه وزن و در طول زمان می تونیم چک کنیم که چقدر پیش رفتیم.سوم: هدف باید قابل دسترس باشه: توی قسمت آرزوها گفتیم از خیالبافی استفاده کنین الان دیگه بدون خیالبافی به آرزوهای نوشته شده اتون دقت کنین و ببین که واقعا قابل دسترس هستن یا نه؟چهارم: هدف باید مرتبط به ارزش های شما باشه: آیا هدف تون چیزی هست که بعد از رسیدن بهش احساس پشیمانی نداشته باشین که عمر خود را در این راه صرف کردین؟ اگه میخواید ارزش های زندگیتون رو کشف کنین کافیه فکر کنید از نظر مالی هیچ مشکلی ندارید، اون وقت عمرتون رو در چه راهی صرف می کنید؟پنجم: هدف باید حساس به زمان باشه: یعنی این که مهلت دستیابی برای هدفتون تعیین کرده باشین. گذاشتن زمان برای هدف باعث چالش و هیجان می شه و این منجر میشه به خلاقیت شما.توی مسیر هدف گذاری بهتره یه نفر کنارتون باشه تا هم زودتر به هدف گذاری برسین و هم اینکه بتونین برنامه ریزی و رشدتون رو باهاش درمیون بذارین و این خودش باعث میشه توی مسیر بمونین و راحت جا نزنین.توی تیک یاد به صورت کامل و تمرین محور هدف گذاری، برنامه ریزی و مدیریت زمان رو آموزش میدیم و از طرفی پشتیبانی داریم تا عملکردتون رو به صورت هفتگی ارزیابی کنیم. چی عالی تر از این؟؟؟؟؟؟؟نحوه کار بر اساس سیستم معرفی شده دارن هاردی در کتاب بهترین سال زندگی تو هست. کتابی که امتحانش رو پس داده!کتاب بهترین سال زندگی تو از دارن هاردیقطب نمای هدف گذاری و برنامه ریزی - تیک یاد   </description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Sat, 11 Feb 2023 14:43:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سربازی و نوازش زمین!</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%B4-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-z6q8vhhbp9wk</link>
                <description>یکی از بهترین دوران زندگی من مربوط به دوران آموزشی سربازی هست. شاید این حرف مسخره ای برای خیلیا باشه اما چه می شود کرد کاریست که شده! اما چطوری شد که اینطوری شد؟!برای خودم هم جالب بود و روزای آخر آموزشی رو صرف نوشتن دلایل این موضوع کردم که در ادامه چند مورد رو ذکر می کنم.بعد از یک عمر روزهای یکنواخت در دانشگاه و خستگی شدید از این همه تکرار، انگار دری به دنیای دیگر باز شد. دنیایی با قوانین، پوشش و حال و هوای خاص. من به این تنوع به شدت نیاز داشتم. جایی که کلیشه های ذهنم شکسته شود و خودم را طور دیگری ببینم.یک سال قبل از رفتن به سربازی شروع به مطالعه کتاب کردم. با کتاب که دمخور بشم حال و هوام عوض میشه.  چند تا از کتاب ها رو با خودم به پادگان بردم اما به موقع متوجه شدم که &quot;کتاب حتما کاغذی نیست، کتاب می تونه از جنس گوشت و پوست و استخون باشه، میتونه از جنس ی آدم باشه&quot;.  اما من فقط دو ماه فرصت داشتم و البته من عاشق محدودیت زمانی هستم. گردان ما  حدود 160 نفر بود و به دو گروهان 80 نفره تقسیم شدیم. 160 کتاب در دو ماه خوندن کار ساده ای نیست مخصوصا وقتی که آدمی باشی که خیلی اهل حرف زدن نباشه! بیشتر خودم را صرف دیدن و شنیدن کردم به اضافه ی کمی تفکر، درست همون برخوردی که  با کتابای قبلی داشتم.3. اینجا درگیر ظواهر نمی شدیم سریع می رسیدی به باطن. همه لباس ها یکی بود و قدرت خودنماییشان را از دست دادند. اینجا تنها صحبت ها و رفتارها بود که تفاوت را به وجود می آورد. این یکی شدن ظاهری برای من و خیلی های دیگر احساس نزدیکی ایجاد می کرد. خیلی زود انگار دوستان چند ساله شده بودیم.موارد زیادی می تونم بنویسم در ستایش این دوران دو ماهه اما فعلا این شوق یادآوری را ذخیره می کنم تا در پست های بعدی با خلق تصویرهایی با جزئیات بیشتر برگردم.پاییز بود، پادگانی در بیابان. حدود ساعت 9 می خوابیدم به انتظار سحر یا یک پست شبانه. همین حرکت کافیه که ریتم زندگی تغییر کنه. من که اصلا باورم نمیشد اون موقع بتونم بیدار بشم. تازه وقتی که پست شبانه هم داشتی که ممکن بود 2 ساعت بخوابی، بعد 2 ساعت بری پست شبانه و دوباره 2 ساعت دیگه بخوابی. وقتی عادت های رفتاریت رو ازت بگیرن مجبور میشی دوباره نگاه کنی به دور و برت. ی چیزایی که قبلا نمیدیدی و اهمیتی بهشون نمیدادی الان میتونن خودی نشان بدهند. حتی خورشیدِ به این بزرگی از موقع طلوع تا خداحافظی وقت غروب. حتی هوایی که نفس می کشیم مخصوصا زمانیکه نیمه شب با خستگی بیدار باشی و سردی هوا امونت نده. حتی  ی درخت نیمه جون وسطِ ی بیابون درندشت که ریشه هاش خیلی زحمت حفاری زمین رو به خودشون نمیدادن و به جای بیهوده پایین رفتن ترجیح دادن بالا بیایند که اگر شانسی داشته باشن گلو را با جرعه ای از کَرَم ِ ابرهای رهگذر و بی قرار، تر کنند یا لااقل اگر خبری از آب نیست نفسی تازه کنند و دنیا ندیده از دنیا نروند. احتمالا برگ ها خبر دادن که اینجا خبری از هوای آلوده نیست و هوای تازه ای برای نفس کشیدن در این حوالی می چرخد. از طرفی تا چشم توان دارد می تواند ببیند و لذت ببرد از این همه وسعت.در طول این دو ماه یک پست 24 ساعته در میدان تیر که خیلی دورتر از پادگان بود، به پستمان می خورد! روزهای آخر آموزشی بود که اسم من را به همراه اسم دو نفر دیگه خوندن که بریم برای این کار. آب به اندازه نیاز و دیگر وسایل رو برداشتیم و فردی که مامور رساندن ما به میدان تیر بود با ماشین ما را رساند. تاکید داشت که شب به ما سر میزند و باید پست را در تمام این 24 ساعت به درستی انجام دهید. هر 2 ساعت یک نفر سر پست حاضر می شد یک نفر در چادری که مستقر بودیم بیدار می ماند و نفر سوم هم آزاد بود که بخوابد.غروب به میدان تیر رسیدیم تاریکِ تاریک. اینجا دیگه بیابان واقعی بود. نور لامپِ چادر یکه و تنها مشغول به جنگ با یک بیابان تاریکی شد مثه ی شاه سفید که تموم مهره هاشو از دست داده. البته کلا ی مهره بیشتر نداشت اون هم ی سرباز نحیف که چراغ قوه من بود. چراغ قوه ای که همون اول از این عظمت شب ترسیده بود و پای نورش بیشتر از یک متر درازتر نمیشد و نیمه شب بود که با شنیدن صدای شغال ها  با وحشت و شرمساری از شاه اجازه مردن گرفت.درباره اینکه شب چه گذشت و آیا بیدار موندیم یا نه رو بعدا باید بنویسم!آفتاب آمد و مثل همیشه شب ناپدید شد. شب در افق پنهان می ماند در انتظار دل کندن زمین از آفتاب.دیروز غروب که رسیدیم بیابان خوابش برده بود اما حالا بیدار شده بود. نوبت من بود برای پست 2 ساعته. رفتم به محل موردنظر. وای خدای من این همه پلاستیک و زباله چطور اینجا اومده؟! بیابان حال خوشی نداشت به من نگاه نمی کرد. ناراحت بود از همه حتی من! نمیدونستم چه کار کنم. فقط یک نسخه برای درمان موقت تجویز کردم. باید زود دست به کار می شدم و این تیغ ها را از تن بیابان بیرون می کشیدم. به سمت چادر رفتم یک گونی پیدا کردم. شروع کردم به پر کردن گونی. همه جور زباله ای اینجا پیدا می شد. چطور میشه آدم به خودش اجازه میده این نقاشی رو خط خطی کنه. چطوری دلش میاد!  تازه اینجا بیابانی بود که تردد به اینجا برای همه پیش نمی اومد پس وای به حال نقاشی هایی که در دسترس همه بودن.تموم اشیای متجاوز رو از بیابان جدا کردم. حال بیابون بهتر شده بود، به من نگاه کرد. گفتم از من نخواه قول بدهم که دوباره از این زخم ها نخواهی خورد. گفت می دانم ولی تا کی؟ من می خواهم نفس بکشم. من می خواهم زندگی کنم. لااقل بگو من چه خطایی کردم که مجازاتش این رفتار باشد؟من جوابی برایش نداشتم. سکوت کردم و نزدیک غروب با یک خداحافظی بی صدا او را تنها گذاشتم...</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Thu, 25 Mar 2021 13:40:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا من خسته نمی شدم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%85-a6lbwourrdyk</link>
                <description>ترم چهارم دانشگاه بود. رشته مهندسی مکانیک. ترم یک شب امتحانی شدم اما چون آنقدرها مطالب جدید نبود خیلی سختی نکشیدم. ترم دو شروع شد و دروس جدید. تازه داشتم می فهمیدم دانشگاه با دبیرستان فرق داره. ریاضی 2 فیزیک 2 استاتیک و ... . سختی های داشت شروع می شد برای من. خیلی نمی تونستم در طول ترم درس بخونم. نمیدونستم برای چی باید بخونم!اما استاتیک شوخی بردار نبود. مسائل دشواری رو می شد طرح کرد از مباحث این کتاب. شب امتحان استاتیک به شدت زجر کشیدم و با خودم گفتم دیگه اینجوری نمیشه حرکت کرد، توبه کردم ی توبه واقعی! به خودم قول دادم که دیگه شب امتحانی نشم. با اینکه فکر می کردم استاتیک رو پاس نمیشم و داشتم فکرم برای حداقل یک ترم اضافه آماده می کردم ولی نمرات که اومد با یک یازده شرم آور پاس شدم. معدلم آنقدرها بد نشده بود. ترم اول فک کنم 17 شدم و ترم دوم شاید 16. ترم سوم شروع شد من هم استارت زدم با همراهی قولی که از ترم دوم به یادگار مانده بود. درس اصلی در این ترم دینامیک بود. تنها درس چهار واحدی من در طول دوران کارشناسی. واقعا برای دینامیک باید زحمت کشید. خیلی پشتکار می خواست و مدام باید با مسائل متنوع خودت رو به چالش می کشیدی. ساعت مطالعه ام رو بالا بردم کم کم داشتم به عضو ثابت سالن مطالعه تبدیل می شدم. در کل دوران تحصیل مطالعه در طول ترم برام معنا نداشت. حالا داشتم آروم آروم یاد می گرفتم چطور خودم رو به مطالعه در طول ترم عادت بدم. تازه داشتم لذت مطالعه رو می چشیدم. با اینکه همیشه مسئول خوابگاه تذکر می داد که میزهای سالن مطالعه را شخصی نکنید و وسایلتان رو وقتی از سالن مطالعه بیرون میرید با خودتون ببرید اما تقریبا بالای نود درصد بچه ها توجهی نداشتن! شاید یجورایی میشد به بچه ها این حق رو داد چون افراد ثابتی از سالن مطالعه استفاده می کردن و فقط موقع امتحان ی مقدار شلوغ میشد با اومدن بچه های شب امتحانی. که پیگیری مسئول خوابگاه هم به خاطر اعتراض بچه های شب امتحانی بود.میزی که من بیشتر روی اون مطالعه داشتم اولین میزِ کنارِ درِ ورودی سالن مطالعه بود. روزها که میگذشت من متمرکزتر می شدم. یادم هست موقع امتحانات بود که رئیس دانشگاه برای بازدید از سالن مطالعه آمده بود که من اصلا توجهی نداشتم و عکاس همراه با گروه بازدید از پیراهن من ی عکس گرفت. اون روزها بیشتر پیراهن تیم های ورزشی رو می پوشیدم. روز بعد همه دوستان ی تبسمی داشتن وقتی من رو می بینن. بعد که پرس و جو کردم متوجه شدم عکس من که در حال مطالعه بودم به همراه عکسهای دیگه مربوط به بازدید رئیس دانشگاه رو زدن توی اخبار سایت دانشگاه. من پیراهن ژاوی در بارسلونا رو پوشیده بودم. زیر عکس  نوشته ای بود با این مضمون که &quot;وقتی رونالدو چند تا گل زد به بارسا بازم پیراهن ژاوی رو می پوشی؟&quot;ترم سوم با همه تلاشی که داشتم نتیجه فوق العاده ای کسب نکردم. تازه دینامیک رو هم به سختی پاس شدم! اما مهمتر از اینها یاد گرفتم تلاش کنم یاد گرفتم تمرکز داشته باشم یاد گرفتم هدف داشته باشم.ترم چهار شروع شد. ترم رویایی من. بهترین دوره زندگی من. من خیلی فرق کردم. تازه  بذری که در ترم سوم کاشتم داشت سر از خاک بیرون می آورد. این ترم من تصویر ذهنی داشتم من خودم رو نفر اول کلاس تجسم می کردم و لذت می بردم. من خودم رو از مقایسه با همکلاسی هایم جدا کرده بودم من کاری نداشتم که دوستان دیگر می خواهند رتبه اول بشوند یا نه، من فقط خودم رو اول تجسم می کردم و لذت می بردم.مطالعه جدی رو شروع کردم، ساعت مطالعه ام خیلی بالا رفت. بالاترین میزانی که تا همین الان که دارم این متن رو می نویسم. خستگی برام معنا نداشت چون من رویا داشتم چون من با تصویر این رویا شارژ می شدم. هر وقت احساس می کردم باید سطح انرژی ام رو بالا ببرم کافی بود به بیرون از سالن مطالعه بروم چند تا نفس عمیق بکشم چشمانم رو ببندم رویا رو در ذهنم ببینم و با آهنگِ &quot;از رود جاری تر از کوه محکم تر از سختی فولاد حتی مصمم تر ما زندگیمونو با عشق می سازیم ...&quot; محسن چاووشی چند بار همخوانی کنم. اوج می گرفتم پر می شد از حس و حال خوب. پر می شد از زنده بودن. الانم به یاد اون روزا دوباره آهنگ رو پلی کردم چه حس و حالی داشت. زندگی واقعی داشتن ...کنار خوابگاه خیابانی بود که به سمت سوله ورزشی می رفت. غروب ها خلوت بود با نور جالب تیربرق ها. غروب ها برای ورزش به آنجا می رفتم و شروع می کردم به دویدن. هر روز بیشتر می دویدم در حالیکه می دویدم خودم رو در جایی که دوست داشتم تصور می کردم. عجب لذتی داشت. آخرین روزهای ترم چهار روزانه حدود هفت کیلومتر می دویدم. بدنم قبراق و سر حال شده بود. از نظر روحی هم در شرایط عالی به سر می بردم.با اینکه اعتماد به نفسم به حد نرمال نرسیده بود ولی به شدت افزایش پیدا کرده بود. روزها رو می فهمیدم ساعت ها رو می فهمیدم. هیچ چیز برایم بیهوده نبود. عطر گل های جلوی در ورودی خوابگاه رو با تمام جان استشمام می کردم. همه رو دوست می داشتم. ذهنم پر شده بود از فکرهای مثبت.نمیدانم شاید بر عکس خیلیها که میگن وقتی بهت خوش می گذره روزا سریع می گذره اما برای من با اینکه بهترین روزا رو پشت سر میگذاشتم اما روزها به آهستگی می گذشتن و من از این سرعت خوشحال بودم. یادم هست اردیبهشت که تموم شدم برای من انگار که یک سال گذشت. از بس مفید بود از بس از تمام زمانم استفاده کرده بود.یکی از بهترین وقت ها در طول دوران تحصیل برای من وقت امتحان هست. احساس خوبی دارم چون باعث میشه خودم رو به چالش بکشم. باعث میشه چند ساعت به معنای واقعی تمرکز کنم و در نهایت ارزیابی بشم.امتحانات ترم چهار رو با نهایت خوشمزگی پشت سر گذاشتم دیگه خبری از شب امتحانی شدن نبود. من تلاشم رو در طول ترم داشتم و حالا موقع دیدن ثمراتش بود. معمولا اسامی نفرات برتر هر ترم رو میزدن. با شروع ترم پنج معلوم شد من رتبه اول شدم با اختلافی حدود یک نمره از نفر دوم. در نوشته های بعدی ترم پنج به بعد رو تصویر می کنم.ممنون از وقتی گه گذاشتین. خوشحال میشم نظرات و تجربیاتتون رو بخونم ...</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 11:26:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلنگری برای انفجار ذهن!</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%D8%AA%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-vyk46lqkkiom</link>
                <description>برای  بیشتر کارهایمان نیازی به خلاقیت نیست، اما وقتی لازم است به صورت دیگری  فکر کنیم، نگرش هایمان مانع ایجاد می کنند. این موانع را به صورت قفل ذهنی  در نظر بگیرید. این قفل ها را به دو روش می توان باز کرد. اولین روش آگاهی  یافتن نسبت به آنهاست و دیگری فراموشی موقتی این قفل ها برای تولید ایده  های جدید. در کتاب &quot;تلنگری به ذهن&quot; ده قفل ذهنی که برای تفکر ما خطرناک است  معرفی می شوند و به ما یاد می دهد چگونه از شر این قفل ها خلاص شویم و  بتوانیم تفکر خلاق را در خود پرورش دهیم.تلنگری به ذهن و افزایش خلاقیتاولین قفل ذهنی ما بسنده کردن به &quot;یک پاسخ درست&quot; است. نظام آموزشی بیشتر به ما آموخته است که دنبال تنها یک پاسخ درست باشیم و بر  پایه این سوال که &quot;حدس بزن معلم به چه چیزی فکر می کند؟&quot; بنا شده است. این  رویکرد باعث می شود تا اولین پاسخ درست را یافتیم، جستجو برای یافتن دیگر  گزینه ها را متوقف کنیم. و این موضوع جای تاسف دارد زیرا اغلب دومین، سومین  یا دهمین پاسخ درست است که برای حل نوآورانه مسائل به آن نیازمندیم. در این بخش از کتاب تکنیک هایی برای یافتن دومین پاسخ درست آموزش داده می  شود.در پست های بعدی در  مورد دیگر قفل های ذهنی توضیح خواهم داد.منبع</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 13:24:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نقشه راه کجا داری میری؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@faramasir/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C-j7wsywgumfqf</link>
                <description>توی این دوران هزاران موضوع جذاب وجود داره برای یاد گرفتن و هر کسی دوست داره با چند تایی از این موضوعات درگیر بشه و خودش رو ارتقا بده. یه موضوعی که آدم رو اذیت می کنه، گنگ و مبهم بودن مسیری هست که باید طی بشه تا روی موضوع تسلط پیدا کنیم و چیزی که می خوایم رو ازش بدست بیاریم. مسیرتو روشن کن!اینکه بدونیم مسیر چه پیش نیازهایی داره، چقدر طول میکشه، چه مراحلی در اون هست و چه چالشهایی داره و ... باعث میشه که راحت تر و با دید بازتری به مقصدمون برسیم.یکی از ماجراهایی که برای خودم اتفاق افتاد رو می خوام تعریف کنم. دوران سربازی را به صورت امریه در نیروگاهی مشغول به خدمت شدم. من رشته ام مهندسی مکانیک هست. وقتی رفتم به نیروگاه یک پروژه اتوماسیونی به من دادن که انجام بدم. می بایست برنامه PLC برای سیستم کنترل چیلرها می نوشتم و قطعات مورد نیازش رو سفارش می دادم. این پروژه خارج از تخصص من بود از طرفی علاقه مند به یادگیری مطالب جدید و مرتبط به برنامه نویسی بود.  در ابتدا  بایستی در مورد نحوه کارکرد چیلر و مدار فرمان و قطعات اون اطلاعات کاملی کسب می کردم و بعد به یادگیری برنامه نویسی PLC مشغول می شدم. روزها میگذشتن اما من پیشرفت آنچنانی نکردم و هنوز در بیس کار مونده بودم. هنوز به اصل کار نرسیدم و از طرفی نتیجه کار هست که دیده میشه نه تلاشی که من میکردم.بعد از چند وقت مطالعه و جستجو در منابع مختلف، مطالب خوبی یاد گرفتم ولی یک سری نکات مبهم وجود داشت که اذیت کننده بود و باعث می شد جهشی در کار نداشته باشم. با مسئول کارگاه صحبت کردم و ایشون فردی رو به من معرفی کردن که در قسمت ابزار دقیق کار می کرد. در ملاقات با این کارشناس سوالاتم رو طرح کردم و ایشون هم با نهایت سخاوت جوابم رو دادن و از همه مهمتر مسیری برام در نظر گرفتن که با استفاده از اون در بهینه ترین زمان و با یک دید مناسب به مقصدی که دارم برسم. این ملاقات شاید سی دقیقه هم طول نکشید ولی چیزی که من می خواستم رو پیدا کردم. یک نقشه راه.با استفاده از اون نقشه راه سرعتم چند برابر شده بود چون می دونستم دارم چه کار می کنم و کجا دارم میرم. خیلی سریع آنچه لازم بود در مورد سیستم فرمان یاد گرفتم(&quot;آنچه لازم بود&quot; خیلی مهمه!) و بعد رفتم سراغ برنامه نویسی PLC و بعد تعیین قطعات لازم برای سفارش.البته در طول مسیر هم سوالاتم رو از کارشناس می پرسیدم و باعث می شد خیلی وقتم رو درگیر با نکاتی که نیاز به تجربه داره نکنم. این تجربه و اتفاقات دیگر که بعدا در موردشون صحبت خواهم کرد باعث شد به اهمیت نقشه راه پی ببرم.از طرفی در دوران امریه و  در زمان های غیر اداری شروع کردم به یادگیری برنامه نویسی وب  و این هم تجربه جالبی بودم.حالا هم تجربه داشتم و هم دانش برنامه نویسی، پس مشغول به برنامه نویس سایتی مربوط به نقشه راه شدم که همه بتونن تجربه هاشون رو به افراد علاقه مند برسونن و این افراد بدون سردرگمی به طی مسیر اقدام کنن.در فرامسیر منتظر دیدارتون هستم.</description>
                <category>فرامسیر</category>
                <author>فرامسیر</author>
                <pubDate>Mon, 08 Feb 2021 11:27:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>