<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرگل سلحشور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@fargol.salahshour</link>
        <description>خیلی اتفاقی سر از دنیای کلمات درآوردم و حالا نوشتن شده سرگرمی محبوبم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:21:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1316773/avatar/CQfyhV.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرگل سلحشور</title>
            <link>https://virgool.io/@fargol.salahshour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سفری به لبه‌ی آفتاب؛ سواحل نقره‌ای هرمزگان</title>
                <link>https://virgool.io/@fargol.salahshour/hormozgan-wn5dendwdurr</link>
                <description>پاهای آفتاب‌سوخته‌‌ام رو که ردِ صندل‌هام روشون افتاده بود، زیر شن‌های سفید فرو برده بودم و از پشت تیغ آفتاب که چشم‌هام رو تنگ کرده بود، به آب‌بازی بچه‌ها چشم دوخته بودم.صدای جیغ و خنده‌هاشون گوش‌هام رو پر کرده بود. نسیم خنکی که از سطح اقیانوس نقره‌ای و شفاف بلند شده بود، توی مسیرش از لای موهام رد می‌شد و توی هوا می‌رقصوندشون.چند ماهی می‌شد که حال و روز درست‌وحسابی نداشتم و هیچ‌چیزی حالم رو بهتر نمی‌کرد. شدیداً دلم هوای سفر کرده بود اما تنها رفیق سفرهام، شرایط سفرکردن نداشت و من هم حس کردم بهترین زمانه که تجربه‌ی جدیدی رو امتحان کنم. تصمیم گرفتم خودم همراه با گروهی، به یه سفر چند روزه‌ی ساحلی برم؛ مقصد، جزیره‌ی «مارو» بود و سواحل هرمزگان.شروع سفر؛ بزن بریم از اینجا!هیجان زیادی برای این سفر داشتم؛ طبق معمول کوله‌ام رو لحظات آخر جمع کردم و صبح زود به‌راه افتادیم. از اونجایی که معمولاً توی شروع روابط ضعیف عمل می‌کنم و کمی خجالتی و معذب می‌شم، استرس شکل‌گیری رابطه با هم‌سفرهای جدید رو داشتم؛ اما برخلاف تصورم، خیلی زود باهاشون اُخت شدم. سیراف؛ لمس بافت کهنه‌ی جنوبیک روز کامل توی اتوبوس گذشت و دم‌دمای صبح بود که رسیدیم «سیراف». خواب‌آلود پرده رو کنار زدم و اولین صحنه‌ای که دیدم، دریای تمیز و آرومی بود که قایق‌ها و کشتی‌های رنگی، روش شناور بودن. هیجان‌زده، از حالت فرورفته توی صندلی بلند شدم که جزئیات بیشتری رو ببینم.بندر سیراف بین کوه و دریا قرار گرفته و بافت کهنه و سنتی خودش رو حفظ کرده. نون‌وایی‌ها تا ساعت ۷ صبح بیشتر پخت نمی‌کردن و بعد از پرس‌و‌جو از چند نون‌وایی، بالاخره تونستیم از یکیشون نون بگیریم. سفره رو روی فضای سبزی کنار آب پهن کردیم، آبی به دست و صورتمون زدیم و صبحانه خوردیم. بعد از صبحانه، چند تکه نون برداشتم و رفتم لب آب، نون‌ها رو برای مرغ‌های دریایی پرت کردم و چند دقیقه‌ای در سکوت، تماشاشون کردم. معمولاً توی این سفرهای گروهی، چند دقیقه‌ای رو از جمع جدا می‌شم و سعی می‌کنم تمام حس‌های اون لحظه رو تنهایی و در سکوت، ثبت کنم. صداهایی که می‌شنوم، صحنه‌هایی که می‌بینم، بوهایی که حس می‌کنم و... معمولاً همین لحظه‌های کوتاه می‌رن جزء لحظه‌های پررنگ سفر که توی خاطراتم ثبت می‌شن.بندر سیراف (اولین تصویری که از پشت شیشه دیدم) اینجا بود که رسیدیم به بخش مورد علاقه‌ی من، یعنی گشت‌زدن توی دل روستا. به نظر من یکی جذاب‌ترین بخش‌های سفر، معاشرت با اهالی بومی و محلی اون منطقه است؛ چون توی حتی چند دقیقه صحبت باهاشون، می‌شه تکه‌هایی از قصه‌شون رو شنید، با اصالت و فرهنگشون آشنا شد و ازشون یاد گرفت. همین‌جوری که داشتم توی کوچه‌پس‌کوچه‌ها قدم می‌زدم، پیرزنی رو دیدم که بزها و گوسفندهاشو آورده بود بچرن. بهش که نزدیک شدم، سلام کردم و بهم گفت: «دیدی چقدر اینجاها قشنگه؟ همه‌جاشو ببین، اون بالا رو دیدی؟ اون پایین رو چطور؟» بعدشم خندید و هزاران خط به خطوط منحنی صورتش اضافه شد.گوردخمه‌‌های معروف سیرافبرای اینکه به گوردخمه‌ها برسیم، چند دقیقه‌ای رو بین گل‌های کاغذی صورتی و فضای بی‌نظیر و سرسبزی قدم زدیم تا کم‌کم سروکله‌شون پیدا شد. البته دقیقاً نفهمیدیم این گوردخمه‌ها کاربریشون چی بود، چون یه عده می‌گفتن محل قراردادن اجساد زرتشتیانه و عده‌ای دیگه می‌گفتن که حوضچه‌هایی برای نگه‌داری آب بارونه. هرچی که بود، ما عکس‌های یادگاریمون رو باهاش گرفتیم و راهیِ «بنود» شدیم.گوردخمهبنود؛ رویای آبی و صخره‌ای بنود اولین تصویر زنده‌ی من از عکس‌هایی بود که خیلی وقت بود می‌دیدمشون و با خودم می‌گفتم من یه روز حتماً می‌رم اینجا!بخشی از مسیر رو با وانت و بخش دیگه‌ش رو پیمایش کوتاهی داشتیم که برسیم به غار ساحلی بنود. باید از بالای صخره‌ها با طناب به پایین می‌رفتیم تا بتونیم ساحل بی‌نظیر و غار بنود رو ببینیم. باد خنک، دریای تمیزی که از رنگ قهوه‌ای شن‌ها شروع می‌شد، به سفید می‌رسید، بعد به آبی روشن تبدیل می‌شد و در انتها تا چشم کار می‌کرد، آبی خوشرنگی بود که خط آسمون رو قطع می‌کرد. همه‌ش مثل یه رویای شفاف و تمیز، جلوی چشم‌هام بود و بهم اجازه نمی‌داد که یک‌لحظه ازش چشم‌ بردارم.ساحل بنودچند دقیقه‌ای رو توی آب تمیز و شفاف، آب‌تنی کردیم و برگشتیم که به ناهار برسیم. ناهار رو توی یه خونه‌ی محلی خوردیم. غذامون «مجبوس» بود؛ مجبوس در اصل یه غذای عربیه که مواد تشکیل‌دهنده‌ی اصلیش مرغ، برنج، گوجه‌فرنگی و پیازه و توش پر از ادویه است. من طعمش رو دوست داشتم اما نمی‌تونم بگم از اون غذاهاییه که معمولاً هوس می‌کنم!مجبوسحرکت بعدیمون به سمت بندر مقام بود و از اونجا باید سوار قایق می‌شدیم که بریم به سمت جزیره «مارو». اینکه مسیر حدوداً ۴۵ دقیقه طول کشید و توی این ۴۵ دقیقه به‌خاطر باد شدید، با ضربه‌های امواج به کف قایق، چه بلاهایی سر نواحی تحتانیمون اومد، بماند! کل مسیر چشم دوخته بودم به آسمون و سعی می‌کردم حواس خودمو با ستاره‌های خیره‌کننده‌ای که مثل خال‌خال‌های پرنور و براق، کل آسمون شب رو پر کرده بودن، پرت کنم. البته شانس آوردیم که زودتر به بندر مقام رسیدیم و سوار قایق شدیم، چون هرچه زمان جلوتر می‌رفت، باد شدیدتر می‌شد و دریا طوفانی‌تر؛ این‌جوری دیگه نمی‌تونستیم سوار قایق بشیم، چون اوضاع شدیداً خطرناک می‌شد.وقتی رسیدیم، شب بود و چیز زیادی از ساحل نمی‌تونستم ببینم. فعلاً همین‌قدر می‌دونستم که خالی از سکنه است و در واقع اسم اصلیش «شیدْوَر» هستش و محلی‌ها اسمش رو مارو گذاشتن چون توش پر از مار زنگیه!! اما خب چون این مارها خیلی خجالتی‌ان، زیر شن مخفی می‌شن و بیرون نمیان!شب رو به آتیش روشن کردن و دورهمی شبانه گذروندیم و همون‌جا کمپ کردیم. برای شام هم از بندر مقام هماهنگ کردیم با قایق برامون سمبوسه و مواد غذایی بیارن.مارو؛ آغوشی نرم و دل‌چسب از جنس جزیرهصبح قبل از طلوع بیدار شدیم و توی نقطه‌ای که ناخدا بهمون گفته بود، روی شن‌ها ولو شدیم که خورشید سرش رو از انتهای آب بیرون بیاره. آفتاب که درومد، جزیره تازه خودش رو نشون داد و منم کم‌کم خودم رو برای کشفش آماده کردم. لحظه‌ی طلوع آفتاباکتشافم رو از همون‌جایی که نشسته بودم شروع کردم. روی ساحل پر از صدف‌ها و گوش‌ماهی‌های عجیب و غریب و جذاب بود که هرکدومش رو برمی‌داشتی و زیرش رو نگاه می‌کردی، قطعاً یه دست و پای ظریف می‌دیدی که سریع خودش رو جمع می‌کرد و قایم می‌شد. اینجا لازمه یه نکته‌ی خیلی مهم رو بگم، اونم اینه که این صد‌ف‌ها خونه‌ی موجودات مختلف هستن و اونا هر چند وقت یکبار خونه‌شون رو عوض می‌کنن. اگه ما صدف‌هارو از ساحل جمع کنیم، انگار خونه‌شون رو ازشون گرفتیم و اگه لب ساحل آشغال‌هایی مثل در بطری هم انداخته باشیم، ممکنه یه‌موقع در بطری رو با یه صدف دیگه اشتباه بگیرن و برن داخلش و خب این کار باعث مرگشون می‌شه! پس دوتا خواهش پرتکرار و واضح دارم، یک اینکه توی طبیعت دست نبرید و هیچی رو با خودتون به خونه نبرید و دو اینکه هر نقطه‌ای رو که ترک می‌کنین، هیچ اثری از خودتون به جا نذارید.پوسته‌ی خالی خرچنگاولین روز در ماروآفتاب که درومد، صبحانه رو لب ساحل خوردیم و بعدش وقت آبتنی بود. من عاشق آبم؛ حس سکون و خلأ وقتی روی آب شناورم، برام یکی از لذت‌بخش‌ترین لحظه‌هاست. آب اقیانوس به‌قدری شفاف و خیره‌کننده بود که به‌راحتی با چشم، مرجان‌ها، خزه‌ها و صخره‌های کف دریا معلوم بودن.منم مثل بقیه بچه‌ها پریدم توی آب و به‌قدری از این دریای شفاف و تمیز هیجان‌زده بودم که وقتی به خودم اومدم، بچه‌ها داشتن اسمم رو داد میزدن و دست تکون می‌دادن که دورتر نرم و برگردم. بعد از اینکه تا حدی از آبتنی سیر شدم، رفتم که چرخی دور جزیره بزنم و دوتا از بچه‌ها هم هم‌راهیم کردن. هر قدمی که جلوتر می‌رفتم، ناخودآگاه می‌‌ایستادم و چند ثانیه‌ای خیره می‌شدم. بیخود نیست که بهش می‌گن مالدیو ایران! چون زیباییش واقعا خیره‌کننده است و توی اون لحظات سعی می‌کردم بخش دردناک قضیه رو نادیده بگیرم و غرق زیبایی‌هایی بشم که تا اون لحظه فقط توی پینترست دیده بودمشون!مساحت کل جزیزه یک کیلومتر بود و توی وجب‌به‌وجبش، زیبایی، تمیزی و شفافیت دیده می‌شد. واقعاً امیدوارم اگه سال‌ها بعد فرصتی پیش اومد و دوباره سری بهش زدم، دلم از تغییرات ناخوشایندش نگیره. توی مسیر گشت جزیره، ماهی‌گیرهای زیادی رو دیدیم که قلاب ماهی‌گیریشون رو به انتظار شکار ماهی کار گذاشته بودن و ماهی‌های تپل‌مپل و بزرگی هم گیرشون اومده بود.شب که شد، بچه‌ها گفتن حول‌و‌حوش ساعت ۱۱ می‌تونیم لب ساحل، فیتوپلانکتون ببینیم. فیتوپلانکتون‌ها موجودات ریزی هستن که توی اقیانوس‌ها زندگی می‌کنن و وقتی که همراه با آب به ساحل میان، از خودشون موادی رو ترشح می‌کنن که به شکل نورهای درخشانه‌.اون شب رو هم به صبح رسوندیم و صبح جنگی کمپ رو جمع کردیم و رفتیم لب ساحل که ناخدا بیاد دنبالمون و مارو برگردونه به ساحل مقام.غروب جزیره ماروبالامنبری درباره‌ی کمپ‌کردناینجا لازمه برم بالای منبر و چندتا نکته رو در مورد کمپ‌کردن بگم. البته اصول کمپ‌کردن و صحبت درموردش، خودش یه مبحث کامل و طولانیه اما من چندتا نکته‌ی مهم و اساسی رو که البته فکر می‌کنم خیلی هم واضحن، می‌گم. قطعاً وقتی که کمپ رو جمع می‌کنیم، نباید هیچ تفاوتی با زمانی که شروع به برپایی کمپ می‌کنیم، داشته باشه. یعنی باید تا حد ممکن هیچ اثری از خودمون به‌جا نذاریم. آشغال‌هامون رو که واضحه برمی‌داریم، آثار آتیشی رو که روشن کردیم، از بین می‌بریم، برای دستشویی کردن هم که چاله می‌کنیم. ما یه چادر کوچیک مخصوص حمام و دستشویی هم با خودمون برده بودیم که با آرامش بیشتری بتونیم این کار رو انجام بدیم.واقعاً، واقعاً زیبایی و بکری این مناطق، حیف و صدهزار حیفه! اگر می‌ریم و می‌خوایم ازشون لذت ببریم، باید فرهنگ ورود بهشون رو هم یاد بگیریم که کار سختی هم نیست. حداقل کاری که ما خودمون می‌تونیم انجام بدیم و نندازیم گردن کس دیگه‌، حفظ و مراقب از این مناطق طبیعی و زیباست‌.اغلب می‌گن جای زیبا و بکری که می‌رید، لوکیشن نگید چون آدم‌ها می‌رن و گند می‌زنن به اونجا! راستش این حرف من رو خیلی غمگین می‌کنه چون دوست دارم اول مردم خودمون و دوم کل دنیا زیبایی‌های کشورمون رو ببینن. برای همین، به نظرم فرهنگ‌سازی قدم مهم‌تریه.مُکَسر؛ هم‌آوایی خشونت زوایا و‌ لطافت منحنی‌ها!توی راه برگشت، داخل بندر مقام، سری به ساحل مکسر زدیم. مکسر یعنی «شکسته‌شده» و صخره‌های شکسته‌ی این ساحل با خشونت خاص خودشون، به لطافت و آرامش دریا می‌رسه و این شکستگی‌ها به‌قدری خاص و جذابه که فکر نمی‌کنم حتی شبیه بهش دیگه توی ایران وجود داشته باشه. گردنه‌ی عشاق؛ دلبرانگی‌های طبیعتیکی از جذابیت‌های دیگه‌ی بندر مقام، گردنه‌ی عشاقه. گردنه‌ی عشاق همون گردنه‌ی مقامه که محلی‌ها این اسم رو براش گذاشتن. حالا اینکه چرا این اسم رو براش انتخاب کردن، احتمالاً به دلیل فضای رویایی و عاشقانه است که عاشق‌ها می‌رن اونجا یا اگه عاشق هم نباشی وقتی می‌ری اونجا حس می‌کنی باید عاشق شی! در هر صورت من که حس عاشقی نگرفتم، اما در عوض وقتی از بالای صخره‌ها پایین رو نگاه می‌کردم، محو زیبایی خیره‌کننده و شکستگی صخره‌ها در کنار امواج آروم آب شدم که حسابی در کنار هم دلبری می‌کردن. واقعا خارج شدن از این حالت خیرگی دست خودم نبود، چون به‌قدری زیبا بود که یه لحظه هم نمی‌تونستم ازش چشم بردارم.در انتها هم سری به خلیج نایبند زدیم و ناهار رو همون‌جا ماهی مرکب و کوسه خوردیم که به نظرم جفتش خیلی خوشمزه بود. بعد از ناهار هم توی پاساژهای عسلویه چرخی زدیم و راهی تهران شدیم.آخرِ این سفراین سفر هم مثل بقیه سفرهام برام تجربه و دست‌آورد زیادی داشت:سفر گروهی به این شکل، یکی از مهم‌ترین دست‌آوردهاش برای من، معاشرت و آشنایی با آدم‌های جدیده چون هرکدوم قصه‌ای برای گفتن دارن و می‌شه تکه‌‌ای ارزشمند از وجودشون رو برداشت که به وجود خودت سنجاق کنی‌. :)از ایرادهای سفر گروهی هم می‌شه به لمس کمتر بافت منطقه و معاشرت کمتر با آدم‌های بومی اشاره کرد که البته این هم قابل کنترله‌. من خودم عاشق سفرهایی‌ام که با حداکثر دو، سه نفر می‌ریم توی دل لحظه‌ها که ببینیم چی پیش میاد. اما خب هر سبک سفری لذت و دست‌آوردهای خودش رو داره و قطعاً آخرش توی دست‌آوردهایی که من اسم مجموعه‌اش رو گذاشتم بقچه، چیزهای به‌دردبخوری جمع می‌شه! :)</description>
                <category>فرگل سلحشور</category>
                <author>فرگل سلحشور</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 14:44:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱ قدرت پنهان درون‌گرایی که به موفقیت شما کمک می‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@fargol.salahshour/%DB%B1%DB%B1-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-nyuughyfvgpl</link>
                <description>چند وقت پیش توی دیجی‌کالا مگ محتوایی رو نوشتم که بازخورد خیلی خوبی داشت و جالب بود برام که چقدر مسئله درون‌گرایی و نادیده گرفته شدن درون‌گراها دغدغه‌ بزرگیه براشون و چقدر بهش کم توجه می‌شه.حتی جالب‌تر برام این بود که من خودم رو یه آدم کاملا برون‌گرا می‌دونستم اما با نوشتن این مطلب فهمیدم که اتفاقا خیلی از ویژگی‌های درون‌گرایی رو هم دارم. پیشنهاد می‌کنم اگه شما هم آدم درون‌گرایی هستین یا می‌خواین با خصوصیات درون‌گراها بیشتر آشنا بشین، این مطلب رو بخونین.اگر شمایی که در حال خواندن این مطلب هستید، فردی درون‌گرا هستید، احتمالا تاکنون چندین بار از سوی دیگران به اینکه خجالتی، گوشه‌گیر، غیر اجتماعی و… هستید، متهم شده‌اید! اما ممکن است واقعا از درون خود چنین احساسی نداشته باشید.فرقی نمی‌کند خودتان درون‌گرا باشید یا فردی را بشناسید که درون‌گراست، مطمئن باشید که درون‌گرایی چیز عجیبی نیست. درون‌گراها از نظر عاطفی یا اجتماعی ناتوان نیستند. در واقع، نقاط قوت درون‌گراها ابرقدرت‌هایی هستند که سایر تیپ‌های شخصیتی فقط می‌توانند آرزوی داشتن آن‌ها را داشته باشند! در ادامه‌ی این مطلب همراه ما باشید، بیشتر به بررسی این نقاط قوت خواهیم پرداخت.درون‌گرایی چیست؟اولا، یک فرد درون‌گرا لزوما فردی خجالتی، متنفر از مردم یا پر از اضطراب اجتماعی نیست. شاید فرزند، عضوی از خانواده یا دوستی داشته باشید که سعی کرده این موضوع را برای دیگران توضیح دهد. درست است که یک درون‌گرا ممکن است خجالتی باشد اما هر تیپ شخصیتی دیگری هم ممکن است این ویژگی را داشته باشد.درون‌گرایی خیلی بیشتر از آن چیزی است که دیگران در ظاهر می‌بینند. درون‌گرایی یک تیپ شخصیتی است که علایق و تمایلاتی متضاد با برون‌گرایی را شامل می‌‌شود. در واقع به این معنی است که در حالی که یک برون‌گرا به‌دنبال تعاملات اجتماعی است و در یک محیط شلوغ پیشرفت می‌کند، یک فرد درون‌گرا به‌دنبال چنین شرایطی نیست.۵ کتاب داستانی و غیرداستانی عالی برای افراد درون‌گرادر عوض، فرد درون‌گرا در محیطی آرام با بار حسی کمتر یا بدون وجود هیچ‌گونه بار حسی اضافه‌ای، رشد می‌کند. در واقع آ‌ن‌ها از گذراندن اوقات تنهایی خود لذت می‌برند.در تعریف یک درون‌گرا، نگاهی به چند ویژگی اصلی می‌کنیم.به لحظات تنهایی زیادی نیاز دارند.معاشرت کردن باعث تخلیه‌ی انرژی آن‌ها می‌شود.هنگامی که تنها هستند، بهره‌وری بیشتری دارند.نیازی به مرکز توجه بودن ندارند.دایره‌ی دوستان نزدیکشان محدود است.روابط آن‌ها در سطح عمیق‌تری استوار است.فرآیند فکری درونی بسیار فعالی دارند.نوشتن را به صحبت‌ کردن ترجیح می‌دهند.احساساتشان عمیق است.انواع افراد درون‌گراتعریف درون‌گرایی هم بسته به نوع آن متفاوت خواهد بود.یک درون‌گرای اجتماعی، تعامل در گروه‌های کوچک را ترجیح می‌دهد.یک درون‌گرای متفکر، مدت زمان زیادی را صرف تفکر یا تخیل خود می‌کند.یک درون‌گرای مضطرب، به‌دلیل خجالتی بودن یا نداشتن اعتماد‌به‌نفس، به زمان‌های تنهایی نیاز دارد.یک درون‌گرای طرد شده، تعاملات محتاطانه و حساب شده‌ای دارد و افکار و احساساتش را برای خودش نگه می‌دارد.این نوع از درون‌گراها ممکن است با درجات مختلف ترکیب شوند یا حتی با تمایلات برون‌گرایی هم‌پوشانی داشته باشند. از آن‌جایی که هر فردی منحصر‌به‌فرد است، شخصیت و ویژگی‌های او هم خاص خواهد بود.با وجود اینکه افراد درون‌گرا دائما با افراد برون‌گرا مقایسه می‌شوند، نقاط قوت زیادی خواهند داشت. به‌عنوان یک درون‌گرا، ممکن است هنوز ندانید اما برخی از قدرتمندترین موهبت‌ها را درون خود دارید. در ادامه ۱۱ قدرت پنهان درون‌گراها که به آن‌ها در زندگی کمک می‌کند، خواهیم گفت. توجه داشته باشید که ویژگی‌هایی که در ادامه به آن‌ها پرداخته می‌شود، لزوما در همه‌ی افراد درون‌گرا وجود ندارد.۱. توانایی حل مسأله با نگاه به جزئیاتحل مسأله و توجه به جزئیات، نقطه‌ی قوتی است که اغلب نادیده گرفته می‌شود و تعداد کمی از افراد واقعا از آن استفاده می‌کنند. مغز افراد درون‌گرا کاملا برای این استعداد آماده شده است. حل مسأله با توجه به جزئیات، خلاقیت، مدیریت ریسک و هوش هیجانی را افزایش می‌دهد.۲. تفکر عمیقفرآیند عصبی متفاوتی در مغز افراد درون‌گرا نسبت به افراد برون‌گرا اتفاق می‌افتد. به این معنی که اطلاعات، مسیر طولانی‌تری را در مغز یک درون‌گرا طی می‌کنند. این خصوصیت به فرد اجازه می‌دهد تا زمان خود را در تفکر عمیق، ارزیابی و آماده‌سازی صرف کند. یک درون‌گرا در پاسخ به هر سؤال احتمالی که ممکن است پیش بیاید، فکر می‌کند و آماده است تا پاسخی قاطع به سؤال بدهد.چند شغل که ممکن است برای یک درون‌گرای متفکر مناسب باشد در ادامه آورده شده است.استاد دانشگاهمشاور مدیریتیاقتصاد داندانشمند سیاسیدانشمند پزشکینویسندهروزنامه‌نگارمهندسفیلسوف۳. برقراری ارتباط نوشتاریاز آنجایی که درون‌گراها با تفکرات عمیق خود مشکلات را حل می‌کنند، معمولا در ارتباطات کتبی عالی عمل می‌کنند. آن‌ها در سازمان‌دهی و نوشتن افکار خود بسیار خوب عمل می‌کنند. با وجود ماده‌ی خاکستری بیشتر در لایه‌ی جلویی مغز و انبوهی از نورون‌های فعال، یک درون‌گرا فرآیندهای تفکر و سازمان‌د‌هی آن‌ها را به‌خوبی انجام می‌دهد.۱۰ ترفند روانشناسی برای افزایش خلاقیتنوشتن، تفکر شناختی را افزایش می‌دهد و فرصت‌های زیادی برای تقویت مهارت‌ها را فراهم می‌کند. شغل‌هایی که به یک درون‌گرا کمک می‌کند تا از مهارت نوشتاری خود به بهترین نحو استفاده کند، شامل کارهای زیر می‌شود.نویسندهمحققنویسنده‌ی فنی۴. تفکر خلاقانهتفکر خلاق در افراد درون‌گرا ذهن آن‌ها را برای کشف باز می‌گذارد و نبوغ درون‌گراهای خلاق تقریبا در هر زمینه‌ی شغلی یا نقشی در زندگی حاکم است. در ادامه به معرفی چند شغل برای درون‌گراهای خلاق می‌پردازیم.نویسندههنرمندمخترعفیلم‌سازفیلم‌بردارگرافیست یا طراحانیماتورتوسعه دهنده‌ی وب۵. مهارت گوش دادن فعال به‌همراه همدلییک درون‌گرا به‌طور طبیعی، یک شنونده‌ی عالی است. او اطلاعات را دریافت می‌کند، آن را با دقت بررسی می‌کند و پاسخی متفکرانه و همدلانه ارائه می‌دهد. گوش دادن فعال در هر موقعیتی، چه در زندگی شخصی و چه در کار، مهارتی کمیاب و ارزشمند است. تعداد کمی از مردم می‌دانند که چگونه روی آنچه گفته می‌شود تمرکز کنند، بدون اینکه نظرات خود را در میانه‌ی مکالمه دخالت دهند.چگونه شنونده‌ای فعال و جذاب باشیم؟ (۱۰ روش ساده ولی موثر)مشاغلی که برای افراد درو‌ن‌گرا با مهارت‌های شنیداری مناسب است، می‌تواند مربوط به فروش، ارتباط مستقیم با مشتریان یا منابع انسانی باشد. سایر فرصت‌های شغلی شامل مربی‌گری، مشاوره یا کار درمانی هم می‌توانند مناسب باشند.۶. دوست وفادار و قابل اعتمادیک درون‌گرا می‌تواند دوستی به‌شدت وفادار، همدل و قابل اعتماد باشد و به همین دلیل دایره‌ی دوستان خود را محدود انتخاب می‌کند. درون‌گراها شنوندگان بسیار خوبی هستند و تفکر عمیقشان منجر به همدلی زیادی می‌شود. آن‌ها دوستی‌ها را جدی می‌گیرند و فقط روی آن‌هایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که معتقدند پیوندهایی طولانی مدتی خواهند بود.فرصت‌های شغلی مختلفی که یک درون‌گرای قابل اعتماد و وفادار می‌تواند داشته باشد، ممکن است شامل کارهای زیر باشد.مشاغل مرتبط با مجوز امنیتیخدمات مشتری آنلاینمشاور، درمانگر یا کارشناس سلامت روان۷. مهارت نظاره‌گری ‌‌متمرکزیک فرد درو‌ن‌گرا در محیط اطراف خود کوچک‌ترین جزئیات را مشاهده می‌کند و اطلاعات را از طریق تفکرش پردازش می‌کند. در حالی که یک برون‌گرا با صدای بلند در حال تعامل و معاشرت است، درون‌گرا آرام می‌نشیند و رفتارها، واکنش‌ها و ارتباطات را ارزیابی می‌کند. این ویژگی به درون‌گرا اطلاعات، دانش و قدرت بیشتری می‌دهد.اگر درون‌گرایی با مهارت نظاره‌گری متمرکز و دقیق هستید، مشاغلی مانند مربی، مشاور، محقق، دانشمند، تحلیلگر، تصحیح کننده یا ویراستار می‌توانند برای شما مناسب باشند. به خاطر داشته باشید، یک درون‌گرا که می‌تواند زبان بدن را نیز بخواند، دروغ‌ها را تشخیص دهد یا حالات چهره را ارزیابی کند، یک فرد کمیاب است و در دنیای تجارت بسیار ارزشمند است.۸. مهارت خودانگیختگی مستقلاز آنجایی که درون‌گراها نیازی به مرکز توجه بودن ندارند، وقتی به‌تنهایی کار می‌کنند، فوق‌العاده سازنده هستند. عمدتا نیازی به نظارت شخص دیگری ندارند و کارهای خود را بر طبق برنامه‌ریزی و نظم انجام می‌دهند.۲۰ تکنیک ایجاد انگیزه برای اینکه هر روز با انرژی بیدار شویددر زندگی شخصی و شغلی درون‌گراها، باید به آن‌ها زمان و فضای لازم برای عملکرد مطابق با نقاط قوت فردی خود داده شود. یک درون‌گرا حتی در زندگی شخصی خود هم به‌شدت به زمان تنهایی برای شارژ شدن مجدد نیاز دارد. به همین دلیل درون‌گراها از اینکه شخص مقابلشان به زمان تنهایی نیاز داشته باشد، ناراحت نمی‌شوند.چند شغل ایدئال زیر برای یک درونگرای مستقل و باانگیزه وجود دارد.فریلنسرنویسندهتولیدکننده‌ی محتوامعامله‌گرهنرمند۹. مهارت رهبریعلاوه بر اینکه یک درون‌گرا شنونده‌ی فوق‌العاده‌ای است، یک رهبر عالی هم هست و اعتماد‌به‌نفس را به کل تیم منتقل می‌کند. همان‌طور که گفته شد، نیازی به بودن در مرکز توجه ندارد، بنابراین انرژی خود را روی گوش دادن به ایده‌های دیگران، عیب‌یابی، استراتژی ‌گذاری، حفظ آرامش، برقراری ارتباط و اطمینان دادن به تیم خود متمرکز می‌کند. حذف منیت رهبر، به پیشرفت اعضای تیم کمک خواهد کرد.یک درون‌گرا اغلب در زندگی شخصی و شغلی خود هم رهبری می‌کند. بینش متفکرانه، گوش دادن همدلانه و برخورد دلسوزانه آن‌ها، درون‌گراها را به رهبری تبدیل می‌کند که توسط کل تیم تحسین و قدردانی می‌شود. همین مسأله معمولا در رابطه با روابط شخصی افراد درون‌گرا هم وجود دارد. چندین شغل مناسب برای یک درون‌گرای رهبر به شرح زیر است.رهبرسرپرستاستراتژیستدرمانگرحسابدارممیز، مامور رسیدگیویرایشگر۱۰. فعالیت سازنده در تنهایییک درون‌گرای سخت‌کوش که در زمان تنهایی خود کارآمد عمل می‌کند، بهره‌وری بسیار بالایی را تجربه خواهد کرد. او با دقت انرژی خود را صرف انجام تفکر عمیق و سازمان‌دهی افکار خود می‌کند تا هیچ تلاش و زمانی تلف نشود. این خصوصیت به‌طور طبیعی برای برخی از درون‌گراها به‌وجود می‌آید و اغلب مهارتی نیست که بتوان آن را آموزش داد.افراد درونگرا در هنگام کار به تنهایی، استاد بهره‌وری هستند. بسیاری از مشاغل مناسب برای این افراد به صورت زیر است.فریلنسرنویسندهمعامله‌گرهنرمندمخترع۱۱. آرام ‌کننده شرایط در مواقع استرس‌زادرون‌گراها میانجی‌گرهای آرامی هستند که می‌دانند چگونه عقب‌نشینی کنند، موقعیت را ارزیابی کنند، گوش دهند و در میان هرج و مرج شرایط را آرام کنند. از آنجایی که درون‌گراها در درون خود مستحکم هستند، ثبات شخصیت و رویکرد آن‌ها چراغی برای دیگران و آرامشی برای کسانی است که این ویژگی‌ها را ندارند.برخی از مشاغلی که برای این دسته از درون‌گراها مناسب است، قاضی، وکیل، رهبر، سرپرست یا سایر نقش‌های رهبری است. فرصت‌های شغلی دیگر شامل کار با بازار سهام، برنامه‌ ریزی املاک، مشاوره‌ی ازدواج، مشاوره‌ی خانواده، فیلم‌سازی و… می‌تواند باشد.کلام آخردرون‌گراها مانند تمامی تیپ‌های شخصیتی دیگر، منحصربه‌فرد هستند و قدرت‌های ویژه‌ای دارند که علاوه بر اینکه آن‌ها را در رسیدن به اهدافشان یاری می‌کند، برای اطرافیانشان هم بسیار سودمند است. نقاط قوت پنهان آن‌ها زندگی را برای خودشان و دیگران کمی ساده‌تر و زیباتر می‌کند.اگر فردی درون‌گرا هستید یا فرد درون‌گرایی را می‌شناسید که نیاز به تقویت قدرت‌های درونی خودش دارد، آن‌ها را به مطالعه‌ی این مطلب دعوت کنید. اگر هم خودمان فرد درون‌گرایی نیستیم، شاید بهتر باشد از این به بعد به جای برچسب زدن به این دسته از افراد، آن‌ها را درک کنیم، به نقاط قوتشان توجه و آن‌ها را بیش از پیش تحسین کنیم؛ قطعا با این دیدگاه دنیا برای همه‌ی افراد، جای زیباتری برای زندگی خواهد شد.منبع: happierhuman</description>
                <category>فرگل سلحشور</category>
                <author>فرگل سلحشور</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 20:04:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کتاب اصول محتوای متنی نیما شفیع‌ زاده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@fargol.salahshour/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-n4b60q2m1q4m</link>
                <description>داستان اینکه چی شد که تردی‌مکس و اتوکدی که هر روز با روشن شدن لپ‌تاپم بالا میومدن، جاشون رو دادن به ورد و وردپرس بماند؛ قصه‌اش طولانیه و صحبت درباره‌اش زمانش الان نیست. اما من همیشه جزو همون دسته آدم‌هایی بودم که از وقتی که خوندن و نوشتن رو یاد گرفتم، همیشه یه چیزی داشتم که درباره‌اش توی دفترچه‌های رنگ‌ووارنگم بنویسم. وقتی هم که وارد دنیای نوجوونی شدم، بخش بزرگی از روزهام بین صفحات بلاگ‌فا، نوشتن و خوندن نوشته‌های بقیه می‌گذشت. وقتی هم که یک سال پیش مسیر زندگی شغلیم به طور کلی تغییر کرد و از معماری وارد دنیای محتوا شدم، هیچ کلاس یا دوره خاصی رو نگذروندم و با آزمون و خطا، مطالعه شخصی و کسب تجربه، مسیر شغلیم رو توی این راه ادامه دادم. چند وقت پیش با کتاب اصول محتوای متنی نیما شفیع زاده آشنا شدم و خوندمش و حالا می‌خوام بگم که چرا خوندن این کتاب رو به هر کسی که در زمینه بلاگ نویسی فعالیت می‌کنه، خصوصا کسی که تازه کارش رو شروع کرده، پیشنهاد می‌کنم.اولین جمله کتاب که خیلی من رو تحت تاثیر قرار داد و باعث شد بهش فکر کنم، مضمونش این بود که:«قسمت بزرگی از تصور آدم‌ها درباره ما زمانی شکل می‌گیره که نوشته‌ای رو از ما می‌خونن.» به نظرم کاملا درسته؛ از سبک و نوع نوشتن آدم‌ها، جوری که کلمات رو کنار هم می‌چینن و از واژه‌هایی که استفاده می‌کنن، تقریبا میشه حدس زد که چه شخصیتی دارن. البته این موقعیت هم ممکنه پیش بیاد که وقتی اون آدم رو می‌بینی، متوجه بشی که کاملا اشتباه فکر می‌کردی! واسه همین به نظرم خیلی مهمه که وقتی می‌نویسیم، خصوصا داخل بلاگ شخصیمون، چیزی رو که واقعا هستیم، به آدم‌ها نشون بدیم و نه چیزی که دوست داریم آدم‌ها از ما تصور کنن!نوشته‌ها ماندگارترین چیزهایی هستن که وقتی آدم‌ها از دنیا می‌رن ازشون باقی می‌مونه. هنوز صفحات توییتر و بلاگ آدم‌هایی که از دنیا رفتن وجود دارن و هنوز هم میشه ردپای یاد و خاطره‌هاشون رو لابه‌لای نوشته‌هایی که ثبت شدن پیدا کرد. به نظرم این اتفاق خیلی شیرین و جذابه.اما بریم سراغ خود کتاببخوام به طور کلی نظرم رو راجع‌ به کتاب بگم، باید بگم که برای من یه منبع جامع بود برای همه چیزهایی که به صورت پراکنده در طول این سه سال یاد گرفته بودم و در واقع یه سری از موضوعاتی که برام گنگ بودن یا اطلاعی راجع‌ بهشون نداشتم، توی ذهنم کامل شدن و شکل گرفتن. به نظرم این کتاب می‌تونه منبعی باشه که هر زمان که نیاز داشتم، بهش مراجعه کنم.زبان کتاب ساده و روون بود، از زبان من و تو بود و همین به نظرم کار رو برای کسی که تازه می‌خواد بلاگ نویسی رو شروع کنه خیلی راحت می‌کنه و باعث می‌شه که گیج نشه. برای منی که گاهی دغدغه نوشتن عنوان جذاب رو برای بلاگ پست‌هام دارم، یه راهنمایی خیلی جالب توی کتاب وجود داشت و اون هم خوندن تیتر رسانه‌های کاغذی مثل روزنامه، گوش دادن به پادکست، فیلم دیدن و... بود و برای منی که عاشق فیلم دیدن و گوش دادن به پادکستم، جرقه‌ای بود که از این به بعد با دید دیگه‌ای بهشون نگاه کنم و ازشون برای تقویت خلاقیتم استفاده کنم.سخن کوتاه کنم...کتاب رو بخونین! خوندن این کتاب برای من مفید بود و برام آورده‌هایی داشت که ارزشمند بودن. فکر می‌کنم می‌تونه برای بقیه هم مفید باشه. اگه مثل من عاشق ورق زدن کتاب هستین، می‌تونین نسخه چاپیش رو تهیه کنین و اگه دنبال نسخه الکترونیکیش هستین، می‌تونین از طاقچه تهیه‌اش کنین.</description>
                <category>فرگل سلحشور</category>
                <author>فرگل سلحشور</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 16:40:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>