<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فریماه رقیبی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@farimoon</link>
        <description>من یک روان شناس و یک جامعه شناس نیستم . اما من یک مادر هستم !</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:23:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1829523/avatar/bqGAxy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فریماه رقیبی</title>
            <link>https://virgool.io/@farimoon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تا حالا دنبال اتوبوس دویدی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@farimoon/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C-kgcqrfvicbul</link>
                <description>چند روزی بود دچار یجور سرخوردگی درونی شده بودم . دنبال یه بهانه میگشتم برای اینکه بتونم دووم بیارم و به کارم ادامه بدم . همش میگفتم اطرافت رو خوب نگاه کن , پیداش میکنی !امروز وقتی ساعت ۲ بعدازظهر بیرون بودم و بچه های مدرسه ای رو بیرون میدیدم که به خونه برمیگشتن یهویی یه جرقه ای از خاطرات گذشته برام زنده شد . اتوبوس واحدی که همیشه باید براش میدویدی . اگر توی ایستگاه بودی که خوب راحت سوارش میشدی , البته باید زمانی براش به انتظار میشستی . بعضی وقت ها هم که از دور میدیدیش . دو حالت داشت یا میگفتم بی خیال منتظر میشم بعدی بیاد یا اینکه با تمام سرعت میدویدم . پنجاه پنجاه بود . یا بهش میرسیدم و سوارش میشدم یا اینکه بهش نمیرسیدم ولی خیس عرق میشدم , نفس نفس میزدم و خلاصه داغان میشد آدم . به جاش تمام تلاشم رو کرده بودم . زندگی هم همینه !!!فرصت ها همون اتوبوس هستن , بعضی وقت ها باید برای فرصت ها به انتظار بشینی ! بعضی وقت ها دنبال اونا بدوی . ولی اگر از دستش بدی مهم نیست , مهم اینه که تمام تلاشت رو کردی و باید به خودت افتخار کنی !!!بهترین خودت باش! 3&gt;</description>
                <category>فریماه رقیبی</category>
                <author>فریماه رقیبی</author>
                <pubDate>Tue, 10 Oct 2023 23:30:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نیچه گریست</title>
                <link>https://virgool.io/@farimoon/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fdyedog6clq4</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه شهریور ۱۴۰۲ وقتی نیچه گریستاین کتاب را خیلی وقت بود که میخواستم بخوانم  و البته اینکه چالش کتابخوانی طاقچه مثل همیشه سبب خیر شد که شروع کنم به خواندنش . باید به جرات بگویم کتاب برایم خیلی خیلی کسل کننده بود تا جایی که فروید وارد داستان شد . خوب آنجا کمی کتاب برایم جذاب شد ولی دوباره کسل کننده ادامه دادم . حتی تصمیم گرفتم که به خواندن پایان دهم ولی گفتم نه ! نه ! نه ! تو باید آن را تمام کنی !!! البته از تمام کردنش احساس رضایت داشتم ولی خب یخورده کش دار بود .موضوع اصلی کتاب در سال های حدود ۱۸۸۰  و حول مکالمات دکتر بروئر و پروفسور نیچه می انجامد . البته که اسامی شخصیت های کتاب واقعی اند و با کمک شخصیت آن ها این داستان خیالی نوشته شده است. دکتر بروئر که در صدد درمان نیچه بر می آید و درمانگر او می شود, ولی کم کم خود تبدیل به بیمار و درمانگر , نیچه می شود . موضوعات روانشناسی , خودشناسی , کمی فلسفه ,( فلسفه مورد بحث در کتاب اصلا برام  جذاب نبود و میتونم بگم برام پیش پا افتاده به نظر می اومد . نمیدونم شاید به خاطر مطالعات فلسفی که قبلا داشتم . اصلا به عنوان یه کتاب فلسفی سراغش نرید که پشیمون میشید ! ) و گفتگودرمانی ( البته این کتاب تاریخ شکل گرفتن گفتگودرمانی رو نشون میده که جالب بود , حتی تاریخ و پیشرفت پله به پله علم پزشکی .  ) در این کتاب مورد بحث هست .سه ماه پیش بیماری او را سرطان کبد تشخیص دادم .این بیماری همچون آتش به همه جا سر می کشد . او یرقان پیشرفته انسدادی هم دارد . زیگ , مرحله بعدی این بیماری خطرناک را میدانی ؟ بله . اگر مجرای اصلی صفرا بسته شود , صفرا به خون بر میگردد , بعد هم بیمار , به دلیل مسمومیت کبدی می میرد . البته پس از دچار شدن به اغمای کبدی . درست است ؟  بله هر لحظه امکان وقوع این امر وجود دارد . ولی نمیتوانم این واقعیت را به خود او بگویم . هرگاه میخواهم از خانه خارج شوم , به زور لبخندی میزنم . هنوز نتوانسته ام به مرگ بیماران خودم عادت کنم . فروید آهی کشید و گفت : امیدوارم به این موضوع عادت نکنیم . امید داشتن , امری ضروری است . باید آن را زنده نگه داشت .شخصیت دکتر بروئر که دکتر صاحب نامی است و افراد را به خوبی درمان می کند , ولی خود درگیر افکار پریشان شده , زندگی اش دچار به هم ریختگی شده, آشفته و شوریده حال و در یک کلام قادر به کمک به خود نیست . وقتی شروع به درمان روان نیچه می کند میبیند که روان خود نیز بیمار است . نیچه که نمیتواند از کسی کمک بگیرد سعی میکند به او کمک کند . او را با واقعیت های زندگی مواجه می کند, پرده خیال و وهم را کنار میزنند  و ارزش واقعی زندگی را به اون نشان می دهد .. در اصل این دو , طی گفتگو با هم , به هم کمک میکنند و همدیگر را درمان میکنند . نیچه گفت : یوزف , عجیب است که با حضور در کورستان , به آرامش زیادی می رسم . گفته بودم که پدرم کشیشی لوتری بود و من در محوطه بک کلیسای روستایی باری می کردم . مونتنی در مقاله ای در مورد مرگ توصیه می کند باید در اتاقی زندگی کرد که پنجره ای رو به گورستان داشته باشد . معتقد است که این منظره , ذهن انسان را روشن و اولویت های زندگی را تعیین می کند . گورستان بر تو هم چنین تاثیری می گذارد ؟</description>
                <category>فریماه رقیبی</category>
                <author>فریماه رقیبی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 23:19:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلندترین رمانی که تا به حال خواندم!</title>
                <link>https://virgool.io/@farimoon/%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-gu123svpddzc</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه مرداد ماه ۱۴۰۲ کتابی به پیشنهاد دیگران کتاب برادران کارامازوف جلد اولکتاب برادران کارامازوف جلد دومادبیات روسیه را دوست دارم, محتوایی غنی دارد . با آن اسامی جذاب و سخت اش . این شروع دوست داشتن بر میگردد به زمانی که شاید ۱۰ سال داشتم و انیمیشن آناستازیا را برای بار اول تماشا کردم . هنوز هم گاهی تیکه های شعرهایش را تماشا میکنم , دنیای تزار ها !‌ این کارتون کم کم باعث شد تا به سمت ادبیات روسیه تمایل پیدا کنم . ( من اعتقاد دارم که علایق انسانی از دوران کودکی شکل میگیرد و برای همین الان خیلی برام مهمه که بچه هام چه چیزهایی نگاه میکنن و میخونن!)به تازگی برادران کارامازوف را تمام کردم . رمانی با درون مایه انسانی , با تیپ ها و شخصیت های متفاوت که ممکن است با هرکدام در مقطعی حالت هم زاد پنداری داشته باشی . بسیار جذاب و خواندنی , البته قسمت هایی هم کمی کسل کننده که البته در رمان های بلند گاها برای فضاسازی میتواند طبیعی باشد . مقابله ی بین شک و ایمان. میتوانم بگویم جذاب ترین نکته یا مسئله این کتاب برای من بود , که در جای جای کتاب با آن مواجه هستی ! باید انتخاب کنی که در کدام جبهه قرار بگیری , مسئله همین است .مکالمات بین ایوان برادر دوم و شیطان شاید نقطه اوج و شکوه این مطلب باشد ,یا شاید مکالمات آلیوشا و سالک , یا مکالمات هر کدام از شخصیت های داستان که در جای خودش سعی در به چالش کشیدن اندیشه و رای تو دارد .با تجربه عشق عملی , بکوشید هم نوعانتان را همیشه عملا دوست داشته باشید , هرقدر در این عشق پیش بروید , به همان ترتیب هم میتوانید خودتان را متقاعد کنید که خدا وجود دارد و روح تان نیز فناناپذیر است .راهبان عزیز , چرا روزه میگیرید ؟ چرا از خدا چشم داشت پاداشی دارید ؟ برای چنین پاداشی , من هم حاضرم روزه بگیرم . نه , راهب مقدس , در زندگی باتقوا باش! چرا خودت را در صومعه , جایی که ناهار و شامت حاضر و روبراه است زندانی میکنی و درون اجتماع نمی روی تا برای شان مفید واقع شوی , بدون اینکه انتظار پاداشی را داشه باشی ؟کتاب , کتاب بزرگی است , هم از لحاظ تعداد صفحات و هم از لحاظ مباحث . میتوان تکه های زیادی از جملات و پاراگراف های کتاب را اشاره کرد ولی در این بین معمای بزرگی پیش می آید , کشته شدن پدر خانواده که همه به مرگ او راضی اند ولی اخر دادگاه برای اجرای عدل در جامعه باید قاتل را پیدا کند . ولی هرکسی میتواند او را کشته باشد چون هیچ کس از او دل خوشی ندارد . از یک یک پسرانش گرفته تا خدمتکارش و این معما تا آخر کتاب حل نمی شود . البته که حدس هایی میزنی ولی برای اطمینان باید تا آخر صبر کنی . در آخر این کتاب را پیشنهاد میکنم به هر کس که دوست دارد روزها سرگرم خواندن داستانی خواندنی باشد و با ادبیات روسیه خو بگیرد . پ.ن: به خاطر فرصت محدودی که برای خواندن کتاب داشتم ,شب ها قبل خواب , حدودا هرجلد یک ماه زمان برد تا تموم شود ولی ارزشش را داشت . </description>
                <category>فریماه رقیبی</category>
                <author>فریماه رقیبی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2023 22:38:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@farimoon/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-r8tgawmbokch</link>
                <description>کتاب پیرمرد و دریا اثر ارنست همینگویچالش کتابخوانی طاقچه تیر ماه سال ۱۴۰۲این ماه کتاب هایی برای چالش انتخاب شده بودند که یکی از جوایز معتبر داخلی یا خارجی رو برنده شده بودند . با یه جستجوی کوچک بین کتاب ها , چشمم به کتاب پیرمرد و دریا افتاد . به دوتا دلیل انتخابش کردم . اول اینکه کتاب کوتاهی بود , تونستم سریع تمومش کنم و دوم اینکه , خب نویسنده معروفی داره  !عنوان کتاب در ابتدا شاید به نظرم کسل کننده اومد . کتابی که میخواد زندگی یه پیرمرد ماهیگیر رو به تصویر بکشه . ولی از همون شروع کتاب میتونم به جرات بگم, برام کتاب جذابی بود . یک کتاب داستانی جذاب که به بهترین شکل معنای امید و تلاش رو بیان کرده .شاید من کیلومترها از دریا فاصله دارم ولی کتاب به شکلی خیلی ماهرانه فضای ساحل و دریا رو توصیف میکنه که باعث میشه من به اون فضا برم .همراه با پیرمرد دکل و بادبان رو پشت ام بزارم و تا ساحل حمل کنم . همراه با او داخل قایق بشم , همراه با او به قلاب طعمه بزارم و بعد اون رو داخل آب بندازم و حالا منتظر ماهی باشم . زیر نور آفتاب با پیرمرد بشینم و باز منتظر باشم . پیرمردی که بیشتر از ۸۰ روز هست هیچ صیدی نداشته و حالا میخواد بزرگترین صید زندگی خودش رو داشته باشه .چون اعتقاد داره دیگه روزهای بدشانسی اش تموم شده و حالا شانس بهش رو کرده  . اینکه همیشه ناامیدی آغاز امید هست . ولی برای خودم سوال شد که معیار بدشانسی و شانس رو کی جز خودمون میتونه برای خودمون تعیین کنه ؟!! تفکر اطرافیان یا خود ؟فکر کردن به دوست جوونش , پسرکی که شاید نماد امید باشه یا جلوه گر روزهای جوانی  . خلوت کردن با خودش روی آب دریا , فکر کردن به زندگی که چگونه اون رو سپری کرده و در عین حال صبوری , صبوری , صبوری و امید. امید به سخاوت دریا ...گوشه ای از کتاب : همواره دریا را یک La mar می پنداشت همان کلمه ای که مردم توی اسپانیا وقتی دریا را خیلی دوستش می داشتند به او می گفتند . گاهی اوقات همینان که دریا را دوست داشتند , فحش های بدی به آن می دادند .رسیدن به مقصود , تلاش , مقاومت .زنده بودن امید در دل تا اخرین لحظات . دست و پنجه نرم کردن با طوفان ها و کوسه ها تا اخرین نفس شاید نماد تسلیم نشدن و سرسختی در زندگی باشد . گوشه ای از کتاب : توی دلش می گفت : ناامید بودن احمقانه است . از اون گذشته , به باور من گناهه !اقیانوس همان پهنه زندگی است که بالا و پایین های زیادی در آن دارد . طوفان ها و گردباد هایی در طول مسیر رخ میدهد .گاهی وقت ها انسان در زندگی دست به بلندپروازی هایی می زند که مسیر زندگی را تغییر می دهد. آیا این مسیر درست است یا خیر ؟  هر چه هست تو دیگر آن انسان قبلی نیستی . آدمی با کوله باری از تجربه می شوی که زخم هایی بر بدن دارند . گاه زخم هایی عمیق و گاه سطحی !</description>
                <category>فریماه رقیبی</category>
                <author>فریماه رقیبی</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 19:06:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخن گفتن از پریود</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D8%B3%D8%AE%D9%86-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-lsvb5bizmzjw</link>
                <description>خون قرمزداشتم مطالب دیگران درباره این موضوع را میخواندم . وجود ترس از صحبت  یا میشود اسمش را گذاشت حیایی که اجازه نمی دهد درباره پریود حرف زد .اسمش را میگذارم حیای پوشالی. امروزه روز خداروشکر به خاطر دسترسی آسان تر همه به اینترنت و پیدا کردن جواب سوال ها در آن , شاید عدم آگاهی درباره پریود کمتر باشد . البته به شرط دسترسی به اطلاعات درست. ولی به طور حتم مناطقی در کشور هست که دسترسی ندارند و نیاز به آموزش دارند . چه خوبه اطلاعاتی در زیرساخت های اموزشی مثلا شاد قرار بگیره که استاندارد باشه و حداقل ها رو آموزش بده.اولین تجربه من برمیگردد به سال های راهنمایی . میشود پایه های هفت و هشت الان . مدرسه مربی بهداشتی دعوت کرد . همه پچ پچ میکردن که وای میخواد درباره پریود حرف بزنه . توضیح کوتاهی درباره بهداشت در این دوره و اطلاعات لازم رو داد . بعد پرسش و پاسخ شروع شد . هی تو دلم میگفتم واا مگه اینطوریه مگه اونطوریه چه جالب . به نظرم خوب بود ولی کمی دیر بود . چون معمولا بلوغ دختران از سن ۱۰ - ۱۱ سالگی شروع میشه و شاید نیاز دارن که اطلاعات ابتدایی رو قبل از وقوع بدونن , نه بعد . خیلی از ترس هام ریخت . ترس هایی که از عدم آگاهی بود .حمایت خانواده مخصوصا پدراولین پریود برای یه دختر خیلی مهمه پس بهتره که مثل اولین روز مدرسه یا اولین های دیگه توسط خانواده جدی گرفته بشه . چه خوب میشد که یه کتاب درسی کوچیک درست میکردن و هفته ای شده یه ساعت بهداشت فردی و روحی درس میدادن . نمیدونم شاید هم درست کرده باشن . امیدوارم .تو این دوران دختران به توجه بیشتری نیاز دارند و خوبه که خانواده اعم از پدر یا برادر هم اطلاعاتی داشته باشه تا هوای خواهر و مادرشون رو بیشتر داشته باشن. مثلا خیلی سر به سرشون نزارن ( D: ) . بهشون فرصت استراحت بدن . تغذیه خاص داشته باشن .حمایت عاطفی کنن چون هورمن ها خیلی خیلی بهم میریزه و دست طرف نیست واقعا. خلاصه که هوای خانم ها رو در این دوران بیشتر داشته باشید . خانم ها هم لطفا از موقعیت سو استفاده نکنن ! پ.ن : یاد خاطره ای از سال ها پیش افتادم . مادرم ( خدا رحمتش کنه ) از اول که پریود شدم برام سیخ کباب درست میکرد و فقط برای من . من همیشه جلوی دوتا برادرام خجالت میکشیدم ولی کم کم جا افتاد . خیلی خوبه که خانواده این مسایل رو توی خونه جا بندازه . یا مثلا موقع ماه رمضون مادرم جا انداخته بود این فرهنگ رو  که خیلی راحت میشستم غذا میخوردم. بعدا فهمیدم توی بعضی خونه ها , دخترا خودشون رو به روزه نشون میدادن و قایمکی چیز میخوردن  .چه بساط های! آخه چرا انقدر اذیت ؟ مگه گناه کردن. نمیشه که خلاف آب شنا کرد . لطفا تعصب الکی رو بزاریم کنار .به امید جامعه سالم تر و شادتر </description>
                <category>فریماه رقیبی</category>
                <author>فریماه رقیبی</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jun 2023 17:20:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابی برای آسوده زندگی کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@farimoon/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-ltlazc1jc8mt</link>
                <description>#اندکی در باب کتاب هااین اولین بار هست که رسما میخواهم در چالش کتابخوانی طاقچه شرکت کنم . کتاب هایی که قبلا در این چالش معرفی می شد را مطالعه می کردم, ولی برای نوشتن مطلب, تنبلی میکردم .کتاب هنر زندگی آسوده نوشته ی شونمیو ماسونواولین علت انتخاب کتاب هنر زندگی آسوده این بود که این کتاب مرتبط با کشور مورد علاقه ی من یعنی ژاپن هست . کشور آفتاب تابان . هر وقت کلمه ژاپن به گوش من می خورد, چیزی که در ذهن من متجلی می شود سادگی است , و به طبع سادگی با خود آسودگی می آورد . در کنار آن , تلاش و کار و کوشش همیشگی ,که به آن افتخار می کنند. در این کتاب, نویسنده که یک راهب اعظم معبد ذن است میخواهد با استفاده از تعالیم ذن , زندگی پرمشغله و پرآشوب امروزه را به سمت آرامش هدایت کند . به کمک تکنیک ها و آموزه های این مکتب, که میتوان به عنوان مراقبه از آن ها نام برد . خلوت کردن , تنفس , تفکر کردن , آشتی با طبیعت و خدمت به دیگران . شاید این نکاتی باشد که در جای جای کتاب, بارها و بارها به آن ها به عنوان ارکان اصلی رسیدن به این آسودگی اشاره شده است .باغ ذنیکی از واژه هایی که بارها و بارها در این کتاب با آن روبرو میشویم باغ های ذن هست , کنجکاو شدم و درباره اش جستجو کردم . باغ هایی از تلفیق درختان و آب و بیشتر از همه سنگ ها . پیشنهاد میکنم حتما درباره اش جستجو کنید و عکس های متفاوتی از آن را ببینید .به نظرم نماد سادگی اولین نکته قابل تامل این هنر است . درست کردن جریان با استفاده از سنگ ریزه ها بسیار بسیار جالب است . همانطور که به نظرم نگاه کردن و خیره شدن به این باغ ها , انسان را به سمت تفکر سوق می دهد , تفکری عمیق . همچنین عنصر سنگ در این باغ ها برایم جلوه گر سختی ها و مقاومت کردن است . حتی نویسنده که طراح این باغ ها هم می باشد, توصیه می کند که در مکانی از منزلتان باغچه ای هرچند کوچک به این سبک درست کنید تا ذهن و روح شما تازه شود . خیره ماندن به این باغ ها ذهن آدمی را از نگرانی و تشویش خالی می کند .نمونه ای دیگر از باغچه ذنحال برویم به صورت خلاصه نگاهی به بخش های این کتاب داشته باشیم :در بخش اول , کتاب درباره روش های تغییر عادات صحبت می کند . عادت هایی که حال آدم را خوبتر می کند و به شما انرژی می دهد  . مثل دور ریختن لوازم اضافی , که در نوشته ی مینیمالیست درباره اش قبلا مطلبی نوشته ام .بخشی از کتاب : وقتی اوضاع خوب نیست , فکر می کنیم در زندگی چیزی کم داریم . ولی قبل از هر خرید جدیدی باید خودمان را از شر لوازم کهنه و قدیمی خلاص کنیم . این موضوع , اساسی ترین اصل در آسان زندگی کردن است .در بخش دوم ,کتاب در مورد روش های کسب اعتماد به نفس و شجاعت در زندگی صحبت می کند . روش هایی که می توانید در زندگی روزمره و در محیط کار از آن ها استفاده کنید .بخشی از کتاب : در ذن می گوییم , همه چیز از نیستی به وجود می آید . همه ما برهنه به دنیا آمده ایم . یعنی بدون هیچ مایملکی .مطلقا هیچ چیز . از یک زاویه ی دیگر , این طور هم می توان گفت که دقیقا وقتی چیزی نداریم , توانایی ما نامحدود است و در دل همین عدم است که می توانیم امکانات بی نهایت پیدا کنیم ...در بخش سوم, درباره راه های از بین بردن سردرگمی و نگرانی صحبت می شود . اینکه چگونه می توانیم زندگی را جور دیگری آغاز کنیم . ما را دعوت به قدرشناسی می کند . قدرشناسی از تمام نعمت های کوچک و بزرگی که شاید دیده نمی شود . خدمت کردن به دیگران , مدارا ,  شکیبایی و ارزش خانواده از دیگر موارد این فصل است .بخشی از کتاب : هرقدر بیش تر در مورد دیگران قضاوت و پیش داوری داشته باشیم , نقاط ضعف خودمان بیش تر نمایان می شود . صد شخص مختلف , در استدلال کردن یا پیش داوری در مورد شخصیت دیگران , صد روش مختلف دارند. به جای این که طرز تفکر برد و باختی در زندگی داشته باشید و به این فکر کنید که دیگران برای شما مفید هستند یا نه , به این فکر کنید که چه میزان شایستگی و سازگاری دارند . با این کار فشار و استرسی در ارتباط با دیگران تحمل نخواهید کرد .در بخش چهارم هم درباره تبدیل هر روز به بهترین روز زندگی به وسیله توجه به زمان اکنون صحبت می شود . زندگی کردن در حال و اکنون . فکر کردن به نعمت سلامتی و زندگی و همچنین اندیشیدن در مورد مرگ . اینکه در آخر ما روزی خواهیم مرد . چه بهتر که زمانی که مرگ فرا می رسد , به بهترین نحو زندگی کرده باشیم و برای آن آماده باشیم .در آخر صحبت را کوتاه می کنم . صحبت از آسودگی در زندگی فکر کنم در تمام ادیان مورد توجه بوده است . نکاتی که در این کتاب به صورت تیتروار آمده همراه با توضیح کوتاهی درباره ی هرکدام , شاید وقت چندانی را از ما برای مطالعه نگیرد, ولی خیلی از آن ها شاید کاربردی و مفید باشد هرچند تکراری باشد.  مهم این است که مسیر را شروع کنیم ...در هر کجای آن هستی , آغاز کن آن را!</description>
                <category>فریماه رقیبی</category>
                <author>فریماه رقیبی</author>
                <pubDate>Fri, 19 May 2023 00:58:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مینیمالیست بودن یا نبودن ؟ مسئله اینست !</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA-bwrp0unctzdx</link>
                <description>#اندکی در باب کتاب ها                           کتاب در باب زندگی مینیمالیستی ( خداحافظ وسایل اضافه)  نوشته فومیو ساساکی https://cdn.apartmenttherapy.info/image/upload/f_auto,q_auto:eco,c_fill,g_auto,w_1500,ar_3:2/at%2Farchive%2F29d0a4c1fbf2371da600896eeb5319597fe660%DA%86%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%A9%D9%87%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%88%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%AF.%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%81%DA%A9%D8%B1%DA%A9%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AA%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87.%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B4!%D9%85%D9%86%D9%85%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85:%DA%86%D8%B4%D9%85!:) بخشی از این کتاب : زمانی نمیتوانستم چیزی را دور بیاندازم . وسایلم مدام بیش تر و بیش تر از قبل روی هم تلنبار می شد. در همان دوران با مفهوم مینیمالیسم آشنا شدم . &quot; کاستن از وسایل اضافی در حد ضروریات&quot; زندگی ام از زندگی یک ماکسیمالیست آشفته و نامرتب به زندگی یک مینیمالیست تبدیل شد. تقریبا با تمام وسایلم خداحافظی کردم و برخلاف انتظارم دیدم که در طول این روند خودم هم کاملا تغییر کردم .برام خیلی جالب بود که این کتاب برخلاف جریان عادی جامعه که میل به خریدن و داشتن وسایل بیشتر است شنا می کند .  بیا اطرافت رو ببین ! وسایلی که دور خودت جمع کردی آیا تو رو شاد نگه داشته یا تو نگهشون داشتی تا شادی رو باهاشون تجربه کنی ؟  به طور حتم هممون تجربه وسایل اضافی اطرافمون رو داریم و اینکه نمیدونیم چطوری از دستشون راحت بشیم ؟ این کتاب راهکارهای زیادی بهت میده و کمکت میکنه که مینیمال زندگی خودت رو پیدا کنی و مهم تر اینکه احساس قدردانی و شکرگزاری و از همه مهمتر خوشبخی رو با هر آنچه که هستی و داری احساس کنی!دوتا پ.ن: این کتاب یه نسخه واحد برای همه نمیده . میاد سبک زندگی خودش و بقیه مینیمالیست ها رو معرفی میکنه بعد میاد میگه حالا بیا مینیمال زندگی خودت رو پیدا کن و بساز!برام سوال شد که آیا تعریف زندگی مینیمالیستی توی قرن جدید میتونه همون ساده زیستی خودمون باشه؟</description>
                <category>فریماه رقیبی</category>
                <author>فریماه رقیبی</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 23:05:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>