<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فاطمه فرشیدفر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@faristyping</link>
        <description>فیلم و سریال میبینم تا بیشتر ایده پردازی کنم تا بیشتر خلق کنم تا بیشتر فکر کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:20:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/157559/avatar/K1BqNa.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فاطمه فرشیدفر</title>
            <link>https://virgool.io/@faristyping</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جانی یا حامی؟ | کوتاه درباره فیلم You don&#039;t know Jack</title>
                <link>https://virgool.io/@faristyping/%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-you-dont-know-jack-p0uqoix6mdqk</link>
                <description>از مرگ نوشتن به سختی نوشیدن جام شوکران نیست، اما اون‌قدر جدی هست که گه‌گاهی آب‌دهتتو با مکث قورت بدی و انگشتات با تامل بیشتری روی کیبورد حرکت کنن؛تلخ ترین و جدی ترین اتفاقی که مطمئنی یه روز برات میفته و به نقل از فیلم &quot;خودت تنهایی باید باهاش روبه‌رو شی&quot;.آیا می‌شه با راحتی و آرامش مرد؟ مرگ رو می‌شه دلچسب کرد؟ .فیلم You dont know jack  که بر اساس کتابی به اسم &quot;میان مردن و مرده: زندگی دکتر کوارکیان و نبرد برای قانونی کردن اوتانازی &quot;از مرگ حرف می‌زنه،از پزشکی به نام جک کورکیان که معتقده یه پزشک باید بتونه در صورت لزوم به بیمارش کمک کنه تا بمیره، چون راحتی و آسایش اون آدم در مرگ خلاصه می‌شه.ماجرا حوالی سال‌های ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۸ اتفاق میفته و ما شاهد روند این ایده از ابتدا تا وقتی برای اولین بار عملیش می‌کنه، اتفاقاتی که برای جک میفته و جوری که زندگی خودش و اطرافیانش دچار تغییر می‌شه هستیم..آدم‌ها دو دسته‌میشن، اونایی که جک رو یه جانی خطرناک (killer) می‌دونن و اونایی که فکر میکنن جک یه فرشته ی نجاته.فیلم ۱۳۴ دقیقه‌ست و تو رو در موقعیتی قرار میده که در خلال دیدنش فکر کنی، از خودت سوال بپرسی و ببینی جواب تو چیه؟.برای منی که فیلم رو در سه نشست دیدم، نه کشش داستانی باعث استمرارم در دیدن فیلم داشته، نه آلپاچینوی همیشه بی‌نظیر، نه حتی این که بفهمم عاقبت این پزشک چی‌ میشه؟در واقع نیروی محرکه من بیشتر این بوده که بتونم فکر کنم، بتونم انتخاب کنم که جک جانیه یا حامی؟ که به زیستن فکر کنم و از خودم بپرسم &quot;تو مگه جای اون آدما قرار گرفتی؟&quot;.کجاها تحت تاثیر فیلم قرار گرفتم؟۱.جایی که جک با خون خودش روی تابلوهای نقاشیش می‌کشید.جایی بود که از خودم پرسیدم چی توی ذهن این آدم میگذره؟چی باعث میشه بخوای توی سخت ترین لحظه زندگی آدم‌ها نقشی داشته باشی؟۲.جایی که ازش پرسیدن اخه مرد مگه تو خدایی؟ و گفت همه پزشک‌ها همینن، مگه همه‌مون توی مرگ و زندگی آدم‌ها دخالت نمی‌کنیم؟۳.جایی از فیلم شعری رو از حفظ خوند، توی دوران دیگری نمیتونست ذهنشو جوری جمع کنه که بتونه همونو دوباره به یاد بیاره.۴.جایی که زیر گوش دوست صمیمیش چیزی گفت چیزی شبیه به این که &quot;به خواهرم سلام برسون&quot;.با دیدنش یاد چه فیلم هایی افتادم؟1.the sea inside2.me before you3.whale</description>
                <category>فاطمه فرشیدفر</category>
                <author>فاطمه فرشیدفر</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 07:26:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلوپ صبحانه|breakfastclub1985 وکوتاه درباره فیلم کالت</title>
                <link>https://virgool.io/@faristyping/%DA%A9%D9%84%D9%88%D9%BE-%D8%B5%D8%A8%D8%AD%D8%A7%D9%86%D9%87breakfastclub1985-%D9%88%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AA-ktc9onzxnlyw</link>
                <description>«این فیلم کالته»کافیه این جمله رو درباره یه فیلمی بشنوم، تا تمام نیرو رو به کار بگیرم و هرجور شده پیداش کنم، دانلودش کنم، توی هارد آرشیوش کنم و احتمالا یه روزی ببینمش.محدود به ژانر و سال ساخت و کشور سازنده هم نمیشم و با همون یه جمله خودمو قانع میکنم.اما اول بگم کالت چیه؟ریچارد کلی میگه:کالت شدن یه فیلم، یه راه نجات برای فیلمه، نجات از شکست خوردن و فراموش شدن!فیلم کالت، فیلمیه که وقت عرضه شده، موفق نبوده، ممکنه از نظر فروش شکست خورده باشه یا نتونسته باشه نظر منتقدان رو به خودش جلب کنه، در واقع فیلم از زمان خودش جلوتر بوده، زمان گذشته و حالا ادمایی تلاش میکنن تا قدر و ارزشش رو بهش بدن و کاری کنن در جامعه ارزش ببینه.پلازا میگه:وقتی یه فیلم کالت میشود،یعنی اینکه گروهی با تعصب و علاقه شدید از طرفداران آن هستند.فیلم های کالت با طرفداران وفادارشان شناخته می‌شوند؛ طرفدارانی پرشور که خرده‌فرهنگی پیچیده و پر از جزئیات را در رابطه با آن فیلم می‌سازند، فیلم را بارها و بارها تماشا می‌کنند، دیالوگ‌هایش را از بر و بازگو می‌کنند و به نوعی خودشان هم درگیر اثر می‌شوند.بعضی از مشهور ترین فیلم های کالت چی ها هستن؟چند فیلم کالتThe Big LebowskiPulp FictionA Clockwork OrangeDonnie DarkoEl TopoPink Flamingos Eraserheadو خیلی فیلم های دیگه از جمله the breakfast club1985.ماجرای این فیلم چیه؟ توی یه خط ماجرا اینه که یه گروه 5نفره از دانش اموزای 16ساله، به عنوان تنبیه باید8ساعتِ تمام توی روز تعطیل، توی کتابخونه مدرسه بمونن.فن ارت باشگاه صبحانهاما چی این فیلمو کالت کرده؟اولین حدس من تقریبا تک لوکیشنه بودن فیلم بود، همه ی داستان توی یه مدرسه و  اغلب در کتابخونه یه مدرسه اتفاق میفته، شاید حدودا40سال پیش آدم دوست نداشتن برن سینما و فقط یه کتابخونه ببینن،ولی با چک کردن باکس آفیس دیدم این فیلم 51.5 میلیون فروش داشته و در واقع خیلی هم درگیشه موفق بوده. پس در واقع دلیل کالت شدنش قدر ندیدن نیست بلکه متفاوت بودنش و ارزشمندی برای حفظ شدن و فراموش نشدنه،از گوگل پرسیدم چه چیزی این فیلمو کالت کرده؟ جواب این بود:«همه ما(مانند کارکتر های فیلم) به این دنیا پرتاب شده ایم و باید راه خود را پیدا کنیم. فراز و نشیب، روزهای بد مدرسه، معلمی که باهاش ​​کنار نمی آیی، مشکلات خانوادگی و فشار هم سن و سالها. فیلم به این مفهوم می پردازد که انسانیت هنوز با خوب و بد، درست و غلط دست و پنجه نرم می کند، و ما به عنوان یک جامعه هنوز افراد را بر اساس برداشت های اولیه و شایعات دسته بندی می کنیم. اما، منشأ آن مبهم است: آیا ما خودمان این قضاوت را در دبیرستان شروع می کنیم، یا این جامعه است که این کلیشه ها را قبل از اینکه حتی از آنها آگاه شویم، به ما تحمیل می کند؟ آیا برای اینکه خودمان را پیدا کنیم، پیشرفتی ضروری است؟ اروین گافمن باور دارد &quot;ما همه تئاتر بازی می کنیم&quot; و این کاملاً توسط شخصیت‌های «باشگاه صبحانه» تجسم شده است، که احساس می‌کنند باید کلیشه‌ای را که دنیا به آن‌ها می‌بیند، برآورده کنند.اما  پس از آن روز سرنوشت ساز بازداشت، این پنج دانش اموز دیگر یکدیگر مثل قبل نمی بینند. آنها این فرصت را داشته اند که با هم ارتباط برقرار کنند و در مورد گذشته هم بدانند و متوجه شده اند که همه آنها وجه اشتراک دارند.»احتیاط: از اینجا به بعد ممکن است کمی یا همه داستان لو برود.من همیشه طرفدار ایجاد یه موقعیت برای ادم های مختلف و منتظر واکنش نشون دادنشون هستم،واین فیلم هم 5تا کارکتر داره، جان بندر(خلافکار مدرسه)، آلیسون (دختر عجیب و ظاهرا روان نژند)، کلیر(پرنسس مدرسه)، اندرو(ورزشکار مدرسه) و برایان( خرخون مدرسه) که انتخاب تصویر از بین هزاران فن آرتشون واقعا کار سختی بود. 1. جان بندر قانون شکنه و از این که علنا اینکارو بکنه هیچ ابایی نداره، ظاهرا حتی توجه نمیکنه بهش چه لقبی بدن، احمق، بی ارزش، به دردنخور، عقب افتاده، دهن گشاد، لجن، زشت، تنبل، بی مسئولیت؛ روزانه اینهارواز طرف خانواده، معلم ها و حتی دانش آموزا میشنوه، شاید حربه دفاعی بندر همینه که دقیقا همون کسی بشه که بهش لقب داده میشه. جان نماینده و جانشنین دیگری از پدرشه، که البته جامعه هم ازش میخواد که همون بشه، اما تغییر شخصیت ها طوری پیش میره که جایی جان بندر به نقل قول از اندرو تکرار میکنه:&quot;برات چه فرقی میکنه من چه فکری میکنم؟ من حتی به حساب نمیام، میتونم غیب بشم و آب از آب تکون نخوره، انگار اصلا توی این مدرسه وجود نداشتم، مگه نه؟&quot;این هارو میگه تا نشون بده اون هم احساس داره، اون هم از تحقیرشدن بیزاره، اون هم هنوز یه بچه 17سالست!2. &quot;غیر قابل پیشگیریه، به هرحال اتفاق میفته، وقتی بزرگسال میشی، قلبت میمیره&quot;اینهارو آلیسونی میگه که تا نیمی از فیلم حت ییک کلمه هم به زبون نمیاره و بعد اولین بار توی راهرو به اندرو میگه ودکا میخواد، ابزار دفاعی آلیسون ظاهر تیره ایه که برای خودش درست کرده، دروغ هایی که از دختر بد(!) بودن میگه و لاف هایی که میزنه تا ادما از خودش دور نگه داره تا نبینن چقدر تنهاست!همزمان که آدم هارو از خودش میرونه، زخم خوردست چون والدینش اونو نادیده گرفتن.آلیسون3.امثال برایان رو توی فیلم ها زیاد دیدیم، خرخون هایی که وجود دارن تا تیم کامل باشه، نمره های کامل، درس های عالی، نمونه بچه های مردمی که اشتباه نمیکنن، خراب نمیکنن، همیشه در تلاشن، توی تمام المپیادهای مدرسه شرکت میکنن، اسمشون همیشه روی بنرهای درسیه، حتی توی دستشویی هم تست میزنن!وقتی تمام هویتت توی یه چیز خلاصه بشه، باید توی همون یه چیز بی نظیر باشی وگرنه ممکنه از خودت بپرسی اگه من فقط همینم چطور تو یهمین هم کافی نیستم؟ برایان نمونه دیگه ای از اندروئه، کسی که میگه &quot;اصلا توخانواده ما کسی نمیتونه نمره بد بگیره&quot;برایان4. پرنسس کلیر با گوشواره های الماسیبه همون اندازه که نمونه های زیادی از باران وجود داره، به هموناندازم نمونه هایی از کلیر وجود داره، پرنسس هایی که باید تمام توانشون رو برای الماس کلاس بودن بذارن، عموما ازشون رفتارهای سبکسرانه، روابط نایس و بی نقص.کلیرو 5.اندرو!اندرو میگه من مثل یه اسب مسابقم! تشویقم میکنن که ببرم، باید ببرم، جز بردن حق دیگه ای ندارم! اصلا من حق تصمیم گرفتن ندارم! حتی اینجام چون خواستم یه کسی باشم که بابام فکر میکنه کول و مناسبه. چون ابابم توی دبیرستانش این شکلی بوده!اندرو ها احتمالا اون هایی هستن که بیرونشون بقیه رو کشته و درونشون خودشون رو!اندروباشگاه صبحانه برام شبیه «the dead poets society» بود و شاید خیلی فیلم های دبیرستانی دیگه ای که در هزاره سوم دیدم و نمیدونستم بر اساس این فیلم ساخته شدند.به یک بار دیدن می ارزید، به نوجوون ها دیدینشو پیشنهاد میکنم، احتمالا دیگه هرگز نبینمش.اما کدوم فیلم ها از باشگاه صبحانه الهام گرفتن یا شبیهشن؟Easy AbookSmart10things I hate about youMean girlshouseparty</description>
                <category>فاطمه فرشیدفر</category>
                <author>فاطمه فرشیدفر</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 15:04:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در بروژ | In Bruges  پای لپتاپ</title>
                <link>https://virgool.io/@faristyping/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DA%98-in-bruges-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%BE-utqutjczkgui</link>
                <description>وقتی مارتین مک‌دونا (McDonagh) اولین فیلمش را کارگردانی میکند.پیش نمایشمارتین مک دونا رو از پادکست دابل کازین شناختم.مهتاب و آرزو شروع کردن به صحبت از یه کارگردان و نویسنده ای که از قضا یه فیلمش، فیلم مورد علاقه‌شون بود: در بروژ|In Bruges 2008، فیلمی در ژانر کمدی|جنایی که اینطور معرفیش می‌کنن:«آخرین کار دو آدم کش ایرلندی، «کن» (گلیسن) و «ری» (فارل) در کلیسایی در لندن، به مشکل بر می خورد و رئیس آن دو (فاینز) دستور می دهد که به بروژ در بلژیک بروند و منتظر تماس او باشند.»اون زمان In Bruges  رو ندیده بودم، حتی خیال دیدنش رو هم نداشتم، فقط یادمه از جزئیات گفتن، از سکه های توی جیب کن و از این که طبق اصلُِ &quot;اگه یه شمشیر بر دیوار یه فیلم دیدی، حتما در طول فیلم قراره ازش استفاده بشه&quot; سکه های کن 4.90فیلم با یه مونولوگ شروع و با یکی دیگه تموم میشه: «بعد از این که کشتمشون، اسلحه رو انداختم، دستامو توی دستشویی برگر کینگ شستم، به طرف خونه قدم زدم و منتظر گرفتن دستورات موندم. چند دقیقه بعد دستورو دریافت کردم، &quot;از لندن گمشید بیرون آشغال کله ها، برید به بروژ&quot; من حتی نمیدونستم بروژ توی کدوم جهنم دره ایه، توی بلژیک بود!»و ما این هارو از زبون ری(فارل) میشنویم، ادمی که عجیبه، یه قاتل که از درون یه بچه‌ست، وقتی توی خودش جمع میشه بچه‌ست، وقتی گریه میکنه بچه‌ست، حتی وقتی برای دیت آماده می‌شه هم بچه‌ست، برای همینه که ما دلمون سعادت این بچه و بیرون رفتنش از این جهنم(بروژ یا جهنمی که از درون توش اسیره؟) رو می خواد.کالین فارل(Colin Farrell) مرد ایرلندی تباریه که اخیرا هر فیلمی نگاه میکنم ردی ازش می‌بینم، از لانتیموس و لابسترش ،تا لانتیموس و شکستن گوزن مقدسش، از سوفیا فوردکاپولا و The Beguiled تا فیلم های 2022 مثل after yang  و the batman و نهایتا فیلم The Banshees of Inisherinوقتی یه کارگردان یکسان، دوتابازیگر یکسان رو دوباره در کنار هم قرار میده، حتما دیدن این که این بار ازشون چی ساخته هیجان‌انگیزه، نه؟دو بازیگر، یک گارگردان، دو فیلم!در بروژ جز «ری» کارکتر های دیگه ای هم داره، اول «کن»، مرد خوب قصه، رفیق فداکار، انسان درستکار و البته قاتل توانمند قصه! کن بیش از رفیق، برای بچه ی درون ری نقش یه پدرو بازی میکنه، پدری که با نگاه تاییدش میکنه، با دروغ گندهاشو جمع میکنه، با فداکاری آگاهش میکنه. دوم «هری» ولدمورت قصه‌های هری پاتر اینبار با یه تفنگ در دست و عقایدی شکست ناپذیر در ذهن.هری خط و مشی خودشو داره، متمدن و محافظ بچه ها، حتی مردِ خونه و زندگیش، اما رئیس قاتل‌هااگه قبول کنیم زمین گرده وهرکسی رو از هرچیزی منع کنیم، اینقدر میچرخیم و میچرخیم تا بهش دچار بشیم، هری برامون چنین نقشی رو بازی میکنه!و سوم «بروژ»، این شهر در داستان ما اگر نقش یک نباشه، لاقل نقش مکمل رو بازی میکنه.با سنگفرش ها و پیاده روهاش، با پارک کوچیک و هتلش و از همه مهم تر با معماریش. وقتی می‌بینیش انتظار داری شاهد چیزی شبیه midnight in paris توش باشی، نه خون و خون ریزی، زد و خورد و تعقیب و گریز.بروژ برزخه، درست مثل نقاشی که در طول فیلم میبینیم و کارکتر ها درباره روز آخر و محاسبه گناهان حرف میزنن. بروژ یک جور روز اخره.&quot;آخرین داوری&quot; اثر هیرونیموس بوشبعد از دیدن هر فیلمی دوست دارم فکر کنم اگه این فیلم فقط تلاش برای یه سوال بود اون چی بود، و سوالا مختلفی هم به ذهنم رسید، مثلا:تاکجا حاضری پای حرفت بمونی؟آیا قبل از مرگ، در جهنم خودساختمون اسیر میشیم؟هرآدمی یه خط قرمزی داره، خط قرمزهای تو چیه؟تا هنوز بچه ها متولد میشن، میشه به این دنیا امیدوار بود؟همه‌ی ماجرا همینجاستدر بروژ رو دوست داشتم برای دیالوگ های کمدی سیاهش، برای بازیگری های خوبش، برای چفت و بست داستانش، برای شهر بروژ و معماری زیباش و نهایتا برای مارتین مکدونا که پیشنهادِ آرزو و مهتاب از پادکست دابل کازین بود.</description>
                <category>فاطمه فرشیدفر</category>
                <author>فاطمه فرشیدفر</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jan 2023 21:00:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>