<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرناز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@farnaz.serajzade</link>
        <description>دوست‌دارم این‌جا از چیزایی که تو ذهنم می‌گذره بنویسم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:15:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1128693/avatar/zZll9e.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرناز</title>
            <link>https://virgool.io/@farnaz.serajzade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تا حالا کسی از شما ترسیده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@farnaz.serajzade/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-epbhctak0adp</link>
                <description>چند وقت پیش که اینستاگرام را چک می‌کردم پستی بود از تذکرةالاولیا که سخت‌ترینِ کارها را گفته‌بود و یکی‌ش، سخن گفتن پیش کسیبود که از او می‌ترسی!همان‌موقعی که حرفت هزاربار تا نوک زبان می‌آید و دوباره برمی‌گردد،همان‌موقع که از هزار جهت، چیزی که می‌خواهی بگویی و اتفاقات قبل و بعدش را بررسی می‌کنیو دست آخر با دهانی خشک و اضطرابی که گلویت را داغ کرده، شروع می‌کنی(تازه اگر بالاخره شجاعت شروع را پیدا کنی!)همان‌موقعی که مدام باید دنبال یک فرصت مناسب بگردی و هم‌زمان دلت شور نتیجه‌ی حرفت را بزندو همان‌موقع که عاجزانه از خودت می‌پرسی آیا این حجم از تشویش پیش این آدم، برای هر حرکت یا حرف کوچک، حق تو بود؟بعد یاد حرف یکی از دوستانم افتادم که گفته‌بود «کلمه‌ی مؤمنون از اَمْن می‌آید و آدم امن کسی است که دیگران در روی زمین، از اونترسند»یعنی راه که می‌رود، حرف که می‌زند، نگاهت که میکند دل تو نریزدو در یک جمله اینکه مجبور نباشی در حضور او برای هرکاری، هزار بار «احتیاط» را هجی کنیحالا با این حساب چند نفر ما مؤمنیم؟پیش آمده که در موقعیت‌هایی از زندگی، کسی از ما بترسد؟مثلا شده وقتی کسی با ما حرف می‌زده، کف دستش از اضطراب عرق کرده باشد یا انگشت‌هایش را در جیبش به همدیگر فشار داده‌باشد؟ما در چشم چه کسانی مؤمنیم؟چه کسی همیشه در چشم ما مؤمن بوده؟البته اینکه این امنیت برای چه کسانی و در چه موقعیت‌هایی ایجاد می‌شود هم خودش یک بحث جدا می‌طلبد.</description>
                <category>فرناز</category>
                <author>فرناز</author>
                <pubDate>Tue, 23 Nov 2021 01:24:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید مثل من باشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@farnaz.serajzade/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-u36w6a6oz0st</link>
                <description>یک‌وقتی هم آدم به خودش می‌آید و می‌بیند کسی که دلش می‌خواسته باشد، با کسی که حالا دارد زندگی‌اش می‌کند چقدر فاصله داردفکر می‌کند به‌اینکه دوست‌داشته در این سن و سال مشغول چه کاری باشد، چه جاهایی رفته‌باشد، در چه موقعیت‌هایی قرار گرفته‌باشد، چه کسانی را دیده‌باشد یا عاشق چه کسی یا حتا چه کسانی! شده‌باشدبه خودش می‌آید و می‌بیند همه‌ی این تصویرها فقط در ذهنش ساخته‌شده‌اند و همانجا مانده‌اند و خودش در جایی بین زمین و هوا دست و پا می‌زند تا به چیزی چنگ بزند و با مغز زمین نخورد و حتا یواشکی بگویم گاهی دست و پا هم نمی‌زند و اتفاقاً می‌خواهد با سر کوبیده‌شود به زمین، اما نمی‌شود! همینجوری معلق می‌ماند..اغلب ما آدم‌ها به این‌جا که می‌رسیم دلمان از دنیا خیلی می‌گیرد اگر به این‌جای نوشته که رسیدید جز همین دل‌گرفته‌ها بودید اول بگذارید بغلتان کنم و بگویم بله! حق دارید خیلی‌وقت‌ها فرصت‌ها و شرایط عادلانه تقسیم نمی‌شود؛ برای بعضی آسان‌تر است و برای بعضی دیگر سخت‌تراما بعدش می‌خواهم یک سؤال بپرسم؛ شاید همان لایه‌ی درونی که خیلی‌وقت‌ها دلمان نمی‌خواهد بهش فکر کنیم: ما برای جلو رفتن و کم‌کردن فاصله با کسی که دلمان می‌خواست، چقدر جسور بودیم؟ چقدر وقتی ترسیده‌بودیم، رها نکردیم؟ چقدر وقتی زانوهایمان می‌لزرید و قلبمان تند می‌زد و اشکمان درآمده‌بود، باز ادامه‌دادیم؟دقت کنید نمی‌گویم «رسیدن» به کسی که دوست‌داشتیم زندگی‌اش کنیم، می‌گویم «جلو رفتن»می‌گویم «کم کردم فاصله»این سؤال را از خودم هم می‌پرسم و مع‌الاسف، جوابش چیزی نیست که سرم را پیش خودم بالا بگیرم…امیدوارم شما پیش خودتان سربلند باشید اما اگر شبیه من بودید هم، اشکالی ندارد؛ کم‌کم باهم شروع می‌کنیم و حتا شاید این نوشته دنباله‌دار شد و آمدم و از قدم‌های کوچکم برایتان گفتم؛ باید دید چه پیش می‌آید.شما هم اگر دوست‌داشتید برایم بنویسید?</description>
                <category>فرناز</category>
                <author>فرناز</author>
                <pubDate>Tue, 19 Oct 2021 03:34:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درددل بعضی از دهه هفتادی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@farnaz.serajzade/%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-l2tx1c0pnfdz</link>
                <description>کسی برای یکی از برنامه‌های روانشناسی پیام فرستاده‌بود «من اصلا نمی‌تونم با جوونم ارتباط بگیرم چیکار کنم؟» و من فکر کردم به چندسال  پیش که پدر و مادرها نمی‌توانستند با نوجوانهایشان ارتباط برقرار کنند و اصلا از آنجا صحبت درباره‌ی بحران بلوغ، داغ شد ورسانه‌ها در پی آگاهی بیشتر افتادندبه کسی گفتم دقیقا حالا جوانی همان نسل است و باز هم همان مشکل وجود داردتقریبا همان دهه‌ هفتادی‌هاکه نه شبیه بیشتر شصتی‌ها آرام بودند و نه مثل بیشتر هشتادی‌ها و نودی‌ها توانستند اعلام استقلال کنند و پذیرفته‌شونداین وسط ماندند بلاتکلیفبا خودخوری‌های هرروزهنه این طرفی و نه آن‌طرفی!من این‌روزها خیلی از دوستانم را اینطور می‌بینمسرگردان و دلخور! و البته گاهی عصبانی و دل‌زده!با هرکدام حرف می‌زنی می‌گویند مگر ما چه گفتیم؟ مگر چه خواستیم یا چه کردیم که با فلان واکنش از سمت خانواده مواجه شدیم؟حالا روی صحبتم با پدر و مادرهاستمی‌خواهم بگویم وقتش نرسیده از جدال با جوان‌هایتان دست بکشید؟باور کنید کمی «انعطاف» کمی «شنیدن» و کمی «اهمیت‌دادن» همه‌چیز را عوض می‌کند«اهمیت دادن» نه به این معنی که جیبشان را پر کنیدبه این معنی که قبولشان داشته‌باشید؛ بهشان اعتماد داشته‌باشید و آنها این‌ را بدانندبله! بدانند دوستشان دارید، قبولشان دارید و آگاهید به اینکه می‌توانند از پس کارهایشان به خوبی برآیند.باور کنید آن موقع، خیلی از چیزهایی که شما خوشتان می‌آید هم اتفاق می‌افتد.و در آخر بگویم که من روانشناس نیستمو حتا اصلا اطلاعات زیادی هم در این حوزه ندارمفقط دوست‌داشتم دیده‌ها و شنیده‌ها را با شما به اشتراک بگذارم، شاید به کارتان بیاید؛ همین.</description>
                <category>فرناز</category>
                <author>فرناز</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 22:33:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>