<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های farnaz_mdi74</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@farnaz_mohammadi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-29 07:56:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/66106/avatar/gzysqc.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>farnaz_mdi74</title>
            <link>https://virgool.io/@farnaz_mohammadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سیزیف(سیسیفوس)</title>
                <link>https://virgool.io/@farnaz_mohammadi/%D8%B3%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%81%D9%88%D8%B3-fpp6ll5utpe9</link>
                <description>رسالتی برای انسانسیزیف کیست؟!سیزیف قهرمانی در اساطیر یونان است.او فرزند آیولوس پادشاه و انارته می باشد.سیزیف پایه گذار حکومت(کورینتوس) یا نام قدیمی آن افیرا می باشد و ترویج دهنده ی بازی های ایسمی(Isthmian Game)بازی هایی که از لحاظ اهمیت در رده ی بازی های المپیکی قرار دارند.سیزیف به علت غرور و خودبزرگ بینی به مجازاتی که من نام آن را رسالتی برای وی گذاشتم محکوم شد که آن مجازات به گونه ای بود که هر روز صبح سنگ بزرگی را به سمت قله کوه حرکت دهد و قبل از رسیدن به آخر مسیر،شاهد غلتیدن سنگ به پایین و اول مسیر باشد.در اسطوره های یونانی سیزیف به عنوان فردی حریص و حیله گر شناخته شده که دسیسه هایی از جمله:کشیدن نقشه ی قتل برادر خود و...را در سر داشته است.به دلیل همین فریبکاری هایش،شاه یعنی زئوس وی را مجبور می کند تخته سنگی بزرگ به بالای شیب تند کوه ببرد و بدین ترتیب تدارک یک تنبیه عجیب برای او محیا میگردد.بر این اساس زئوس بدلیل گستاخی سیزیف،صخره را طلسم میکند تا هنگامی که تخته به انتهای مسیر نزدیک می شود دوباره به سمت پایین بازگردد و بدین طریق سیزیف را به تلاشی بی پایان ،پوچ و ناکامی ابدی محکوم سازد.اگیزستانسیالیسمدر نوشته ی خد اشاره به واژه پوچ کردم که کلمه کلیدی برای توضیح مفهوم داستان سیزیف است.اگیزیستانسیالیسم(فلسفه اصالت وجود)یکی از مهم ترین مکتب های فلسفی و ادبی جهان است که مهد  پیدایش آن را باید در کشور هایی نظیر آلمان و فرانسه دانست.در این مکتب گفته می‌شود که زندگی بی معناست،مگر اینکه انسان خود به آن معنا بدهد یعنی انسان خود انتخاب می‌کند که به زندگی ماهیت دهد یا خیر.ژان پل سارتر،اندیشمند اگزیستانسیال می گوید:ما محکوم هستیم به آزادی،انتخابی نداریم مگر اینکه انتخاب کنیم و بار مسئولیت انتخابمان را به دوش بکشیم.نباید اگزیستانسیالیسم را با پوچ گرایی و نهلیسم اشتباه گرفت زیرا پوچ گرایی معتقد به بی معنا بودن زندگی است اما اگزیستانسیالیسم معتقد  است،انسان خودش باید هدف و معنای زندگی را بسازد و در حقیقت اینکه ماهیت  را به وجود  تبدیل کند.بسیاری از فیلسوفان از جمله:آلبر کامو،ژان پل سارتر،فردریش نیچه،فرانتس کافکا،داستایفسکی،سقراط،حکیم عمرخیام و ... در آثار خود به این موضوع پرداخته اند.افسانه سیزیفعنوان کتابی است که آلبرکامو بر اساس داستان سیزیف،مقاله ای بر آن نوشته است.کتاب افسانه سیزیف که یکی از متون مهم فلسفه اگزیستانسیال محسوب می‌شود ۴ فصل دارد:۱) تعقل پوچ:کامو می‌گوید تنها یک مسأله فلسفی مهم وجود دارد و آن خودکشی است که آیا زندگی ارزش زیستن دارد یا خیر.۲)انسان پوچ:کامو در این فصل  زندگی ابزورد را معرفی می‌کند و اولین مورد،دن خوان است،اغواگر سریالیِ زنان است که تا جایی که می‌تواند پر شور و شهوت زندگی می‌کند و توضیحات آن در نوشته ای جداگانه شرح داده می‌شود.۳) خلقت پوچ:در این فصل کامو به روان پالایی خالق ابزورد می پردازد و آثاری مثل برادران کارامازوف و جن زدگان را معرفی می‌کند و درباره آنها شرح می دهد.۴)افسانه سیزیف: در نوشته داستان را شرح دادم که فصل آخر این کتاب متعلق به داستان سیزیف است.خوانش این کتاب ممکن است بدون اطلاعات ادبی و فلسفی دشوار باشد اما برای علاقه مندان به مباحث فلسفی و اسطوره های یونان باستان توصیه می‌شود.دلیل انتخاب این موضوع،حال و هوای این روز هاست که مجبور به انتخاب هستیم که انتخاب کنیم و شاید زندگی برای خیلی از خوانندگان این مطلب و مردمان دیگر،مانند سیزیف پوچ و بیهوده باشد و تنبیه به کار اجباری باشند که نتیجه ای ندارد ‌این موضوع هیچ ارتباطی با کشور و شهر محل زندگی ما ندارد بلکه فقط در حصار تاریک و سرد ناخودآگاه خود زندگی را جستجو می‌کنیم و در نهایت به معنا انگاری می رسیم .من برای القای معنای زندگی مطلب ننوشتم و آدم انگیزش طلب و مطالعه گر مطالب انگیزشی نیستم فقط صرفا نویسنده ای هستم که یک جمله را آویزه گوش خود کردم: از ماست که بر ماست ...زندگی برای هر انسانی چه در ایران چه در آمریکا معنای متفاوتی دارد بنابر شرایط زندگی و خیلی مسائل دیگر که شما بهتر از من میدانید.اما حتی برای پوچ زندگی کردن هم باید معنایی داشته باشی تا بتوانی خود را به فعلیت برسانی...از نظر من هر وجودی در هستی رسالتی دارد که برای انجام آن رسالت مسیر خاصی را در پیش می‌گیرد چه غلط،چه درست اما همان رسالت برای او معنا می‌شود و زندگی را منحصر بفرد ادامه می‌دهد...</description>
                <category>farnaz_mdi74</category>
                <author>farnaz_mdi74</author>
                <pubDate>Mon, 25 Nov 2019 17:00:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقده اُدیپ یا پدرکشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@farnaz_mohammadi/%D8%B9%D9%82%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%8F%D8%AF%DB%8C%D9%BE-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%B4%DB%8C-ezwfvq1vne3s</link>
                <description>نظریه روانکاوی فروید در سال ۱۸۹۶ توسط وی برای درمان اختلال های روانی و بیماری های روان تنی ابداع شد که تا کنون نظر بسیاری از فیلسوفان،روانشناسان،ادبیان و حتی مردم عادی را بخود جلب کرده است.فروید کاشف نا گفته ای به نام ضمیر ناخودآگاه است که خواسته های سرکوب شده انسان در آن ریخته می‌شود و در مواقعی همچون نواری برای انسان مرور می‌شود.عقده ادیپ یا پدر کشی که مفهوم آن هم در روانشناسی و هم در ادب فارسی قابل لمس است در روانکاوی فروید نیز بخش مهمی را بخود اختصاص داده است.برای پی بردن به مفهوم این اصطلاح باید به ۳ دوره از رشد  روانی کودک توجه کنیم:نخستین مرحله رشد روانی کودک از زمان تولد تا یک سال و‌نیمگی است.در این دوره نوزاد سرشار از لذت طلبی است و خواهان اجابت نیاز های غریزی خود است و دهان نقش محوری در برآورده شدن نیاز های وی دارد که اصطلاحا«مرحله دهانی»نامیده می‌شود.دومین مرحله رشد روانی کودک از یک سال و نیمگی تا سه سالگی ادامه می‌یابد و تمرکز بر ناحیه معتقد است.کودک با راهنمایی والدین به دستشویی می‌رود و  کم کم به کار های خود کنترل پیدا می‌کند.اگر هر کدام از این مراحل به خوبی طی نشود در بزرگسالی باعث انواع بیماری های روانی می‌شود.مرحله سوم از حدود سه تا شش سالگی است که مرحله«قضیبی»نامیده می‌شود،و کودک آرام آرام متوجه تفاوت افراد مذکر با افراد مونث می‌شود.میل ناخودآگاه پسر بچه ها به برخورد انحصاری از توجه و مهر مادر و میل دختر بچه ها به توجه پدر باعث یک رقابتی ناخودآگاهانه با والد هم جنس میشود که در نظریه روانکاوی«عقده اُدیپ»نام دارد.فروید این نام را از نمایشنامه ی «اُدیپ شهریار نوشته سوفوکل»نمایشنامه نویس یونان باستان، اخذ کرده است.در این نمابخشنامه که شخصیت اصلی پادشاهی را میکشد و با ملکه ازدواج می‌کند و غافل است از اینکه پادشاه و ملکه والدین واقعی وی هستند.فروید میگوید:پسر بچه در این دورآن دچار«اضطراب اختگی» (هراس از مجازات به دست پدر) می‌شود و احساساتی«دوسوگرا» نسبت به پدر دارد یعنی از سویی وی را رقیب خود میداند و ناخودآگاه به او احساس تنفر پیدا می‌کند و از سویی دیگر باید الگوی مردبودگی را از پدر اخذ کند.پسر بچه از راه«همانند سازی»با پدر (اختیار کردن ویژگی های جنسیت مردانه و بازتولید نقش های جنسیتی متناسب) این دوره را به سلامت روان طی می‌کند،اما اگر اختلالی در این مرحله بوجود آید،کودک هنگام بزرگسالی در برقراری روابط طبیعی با جنس مخالف دچار مشکل می‌شود.تثبیت  در مرحله قضیبی و حل نشدن عقده اُدیپ باعث می‌شود که پسر بچه تصویر ذهنی خود از مادر به عنوان زن کمال مطلوب(همچنین دختر بچه پدر را به عنوان مرد ایده آل) در ناخودآگاهش حفظ کند و نتواند عاشق زنی دیگر(یا دختر بالغ،عاشق مردی دیگر)شود.عقده اُدیپ در دختران«الکترا» نام دارد.دختر نسبت به پدر میل جنسی پیدا می‌کند و شروع به رقابت با مادر می‌کند. عواقب حل نشدن عقده اُدیپ:اگر کودک با والد همجنس همانند سازی نکند منجر به اختلالات روانی همانند:اضطراب و افسردگی،پدوفیلیا(اختلال میل جنسی به کودکان)و همجنس گرایی می‌شود و در برقراری روابط جنسی دچار مشکل می‌شود.برای حل کردن و طی کردن این مرحله مهم تربیت جنسی و مشاوره کودک لازم است.در کشور ما در چندین سال اخیر بسیاری از موارد کودک آزاری گزارش شده که بدون شک ریشه در طی نکردن مرحله سوم رشد روانی کودک دارد.امید است که برای کمتر شدن این موارد به رشد روانی کودکانمان بیشتر اهمیت دهیم و آنها را نادیده نگیریم.</description>
                <category>farnaz_mdi74</category>
                <author>farnaz_mdi74</author>
                <pubDate>Sun, 03 Nov 2019 18:16:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انتظار گودو..!</title>
                <link>https://virgool.io/@farnaz_mohammadi/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%AF%D9%88-ozog9rqpemr6</link>
                <description>در انتظار گودو نوشته ی ساموئل بکت از مهم ترین و مشهور ترین نمایشنامه های جهان محسوب می‌شود.وقتی در دهه ی پنجاه این نمایشنامه در لندن اجرا شد،مردم شروع به داد و بیداد کردند و از سرگردانی خود فریاد میزدند که نمیدانستند آیا باید ناراحت شوند یا بخندند.منتقدان نیز سردرگم بودند که چگونه نمایشی که  فقط دو شخصیت دارد توصیف و‌ نقد کنند.زمان زیادی گذشت و همین تصویر به یکی از مشهور ترین صحنه های دنیای مدرن تبدیل شد و به راستی چگونه این شاهکار در ذهن این نویسنده شکل گرفته است؟!موضوع داستان:نمایش درباره ی دو انسان به ظاهر ولگرد بنام استراگون(گودو) و ولادیمیر(دی دی)است که در کنار جاده ای بی آب و علف که فقط یک تک درخت در آنجاست در انتظار شخصی به اسم گودو هستند ‌و تا آخر عمر باید مننظر بمانند تا گودو به قولی که داده است عمل کند و بیاید ‌و چاره ای جز انتظار ندارند و اصلا نمیدانند که گودو کیست و چرا باید منتظر او باشند.شاید بخاطر این که خود گودو گفته است می آید انتظار میکشند و نمیروند و خود را دار نمیزنند.داستان حول محور دیالوگ های این دو تن میچرخد که گاه یکی خسته می‌شود می‌رود اما چون به هم عادت کردند باز میگردد.شاید این صحنه ها و تصاویر،تک درختی در بیایان و انتظار دو تن برای آمدن یک نفر و سوال ها و جواب های تکراری و بیهوده،برای برخی خوانندگان و تماشاگران مضحک باشد اما سرانجام سر و کله ی دو نفر پیدا می‌شود که فقط رهگذر هستند.یک ارباب و یک برده که ارباب رفتار تنفر آمیزی با برده دارد اما برده مطیع ارباب است.استراگون و ولادیمیر چند لحظه مات این صحنه ها هستند تا اینکه ارباب افسار برده را می‌گیرد و میروند.ولادیمیر دوباره بحث را پیش میکشد و باز همان سوال ها و جواب های بیهوده و خسته کننده تکرار می‌شود.گودو خبر میفرستد که امشب نمی آید،فردا خواهد آمد.فقط زمان میگذرد و چیزی در آن محیط تغییری نمیکند.عابران پیرتر می‌شوند،ارباب ستمگر کور و برده اش لال شده است.باز هم گودو خبر میفرستد که فردا نمی آید. به همین ترتیب داستان جلو میرود.بکت این گونه پوچی زندگی را به نمایش میگذار‌د و یاس،تکرار،ناامیدی و ... را نشان می دهد.تحلیل نمایش و داستان:در انتظار گودو مهم ترین اور بکت است که می‌توان آن را نمونه کامل یا تیپیکال «ادبیات پوچی» دانست.چنان که به نظر می‌رسد اینجا خدا و متافیزیک سنتی مورد تایید قرار گرفته شده است و‌ به تعبیری godo تحریف God است،البته که خود بکت در این مورد سخنی اظهار نکرده است.بیابان در اینجا نماد جوامع امروزی است.گودو هر روز مژده آمدن خود را میدهد اما نمی آید آیا میتوان گفت این بحث  انتظار در همه ی مذاهب  هم وجود دارد؟!اتفاقات در زمان و مکانی رخ میدهد که بین خیال و واقعیت است و برای درک بهتر آن باید موقعیت تاریخی،سیاسی،اقتصادی و فرهنگی نویسنده را مطالعه نمود. در میانه کتاب دو شخصیت ارباب و برده هم وجود دارند که نماد ستمگران جهان هستند که زندگی ولادیمیر و استراگون را از یک نواختی در می آورند و باعث گذراندن وقت می‌شوند.زمان مانند نیرویی است که شخصیت ها از وجودش آگاهند و در آن به نحوی رو به تحلیل میروند،اما ازتداوم آن درکی ندارند.اگر هر روز مانند روزهای دیگر  باشد،چگونه آنان گذر واقعی زمان و نزدیکی پایان را درک کنند؟گودو بر زمینه ی وعده ی ظهوری استوار است که هرگز تحقق نمی یابد.استراگون و ولادیمیر هم به نوعی مانند انسان امروز به این موضوع عادت می‌کند گرچه نپذیرد.به نظر می‌رسد که این امر به آن معناست که شخصیت ها به آینده مینگرند.اما اگر  گذشته ای وجود  ندارد،حال و آینده ای هم وجود نخواهد داشت.درنتیجه شخصیت ها برای نشان دادن آینده ای نامعین و احتمالا ناموجود به جعل گذشته ای برای خود نیاز دارند.زمینه ی مطالعاتی ما هرچه باشد خواه انجیل،ادبیات و فلسفه و خواه برخی اشارات،خواهیم پذیرفت که هیچ چیزی تقریبا تمام نمی‌شود و این محکم ترین دفاع ما در برابر پوچ گرایی و اگزیستانسیالیسم و زوال زمانی هستی ما است که با احساس رضایت به این اوضاع مدام تصورات و نظرات خود را تغییر داده و به هم مرتبط میسازیم.بخشی از این کتاب:استراتون:به من دست نزن!از من سوال نکن!با من حرف نزن! پیشم بمون!ولادیمیر:تا حالا ترکت کردم؟!استراگون:نه...ولی بدترش رو انجام دادی،گذاشتی من برم...!نظر شخصی:از دیدگاه من این کتاب یک شاهکار است و شاید دریچه ای به سوی حقیقت و نگرش ما به مذهب و اعتقاد و باور به منجی باز کند.ترجمه علی اکبر علیزاد با چندین بار ویرایش بهترین ترجمه موجود در بازار است و همچنین از سایت های معتبر هم می‌توان این کتاب را تهیه کرد. </description>
                <category>farnaz_mdi74</category>
                <author>farnaz_mdi74</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2019 19:08:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کتاب کوری -دیدن یا ندیدن؟!</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-omspm2i7evkr</link>
                <description>بررسی کتاب کوری-دیدن یا ندیدن-فرناز محمدیبادیدن کلمه“کوری”چه افکاری در ذهن ماجای  میگیرد؟! آیاکوری به معنای نابینایی است؟ ایاکوری حدومرزیا طبقه دارد؟!ایاانسان هنگامی که کور می ‌شوددنیاراسیاه یاسفیدمیبیند؟کوری شاهکار  ژوزه  ساراماگو داستان شهری است بدون نام که فردی به دلیل نامشخص بینایی خودرا از دست میدهد و دنیا  برایش سفید می‌شود..رفته رفته این کوری به اکثر مردم شهر  سرایت کرده  به جز یک زن پزشک و  پزشکان متوجه می‌شوند این  افرادهیچ مشکلی نداشتند ونابینایی   آنها دلیل دیگری دارد...کوری استعاره  ایست که نویسنده کتاب به دنیایی پیرامون و زمان حال ما نسبت می‌دهدوبه ما   میفهماند که این کوری نشات گرفته از سردرگمی انسان است  به  دلیل مدیریت نادرست زندگی واطلاعات خود است که نام بیماری آن“بی توجهی به زمان ودنیای پیرامون خود”است،که انسان دنیای معاصربه آن دچار می‌شود...درواقع  این کتاب نمونه یه جامعه دیکتاتور را نشان میدهد  که فساد در آن زیاد می‌شود و مردم به دنبال حق خود نیستند..این رمان اجتماعی_سیاسی درواقع اثری است  که  درآن انسان دنیای    معاصر و آسیب هایی که می‌تواند به خود،دنیا وانسان های  اطراف خودبرساند را نشان میدهد...به گفته ساراماگو انسان عقل دارد اماعقلانیت ندارد و کوری روانی باعث می‌شود فرد درتعاملات با انسان های دیگر دچار مشکل شود وچیزی را درک نکند...پیشرفت  جامعه صنعتی ومدرنیته  باعث می‌شود انسان به سمت رفاه اجتماعی سوق پیدا‌ کنداما این مدرنیته عواقبی مانندتنبلی فکر  و فساد های اجتماعی را در پی دارد وباعث شکاف اجتماعی می‌شود...قسمتی از کتابهمه ی ما گاهی درمانده میشویم،چه بهتر که هنوز میتوانیم گریه کنیم.اشک ریختن گاهی مایه ی نجات حیات ماست.بهضی وقت ها اشک نریختن به قیمت جان ما تمام می‌شود پس چه بهتر که اشک بریزیم و ناراحتی خود را به این شکل خالی کنیم...</description>
                <category>farnaz_mdi74</category>
                <author>farnaz_mdi74</author>
                <pubDate>Mon, 09 Sep 2019 13:08:40 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>