<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرشید</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@farshidbashirzadeh</link>
        <description>کارشناس ارشد مدیرت اجرائی MBA</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 03:38:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>فرشید</title>
            <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>احترام به مهارت</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-csvncxa9jglr</link>
                <description>كاديلاك يك آمريكايي در راه سفر به افغانستان خراب شد. هر كاري كرد نتوانست ماشين را دوباره روشن كند. سرانجام از مكانيكي كه سوار بر الاغي از آنجا عبور مي كرد كمك خواست. او هم كا پوت ماشين را بالا زد و با چكش شش بار به سيلندر ماشين ضربه زد، بعد هم از آمريكايي خواست تا استارد بزند و ماشين روشن شد.آمديكايي پرسيد كه بايد چه مبلغي بپردازد. مكانيك گفت 100 دلار. آمريكايي با تعجب صورت حساب خواست. مكانيك گفت: 10 سنت به خاطر آن شش ضربه و 99 دلار و 90 سنت هم به اين خاطر كه فهميدم كه بايد به كجا ضربه بزنم. نتيجه: به تخصص افراد احترام بگذاريد.</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Thu, 04 Aug 2022 07:54:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به او بگویید دوستش دارم ... (برند شخصی)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%88-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-qqj8waiesrbe</link>
                <description>نمی‌دانم چرا؟ ولی او برایم خیلی مهم است. (برند شخصی)برند شخصی دنیای گسترده‌ای  است که مطالعات جدی و قوی در این زمینه صورت نگرفته است و حتی برخی مواقع  برداشت‌های اشتباهی از برند شخصی شده است.فهم  بالاتر از دانش است و این تفکرات ما هست که ما را می‌سازد در  انتخاب‌هایمان دقت کنیم توانایی‌ها و مهارت‌های سازنده‌مان را بالا ببریم،  نگرش سیستمی داشته باشیم، خلاقانه زندگی کنیم و با لذت نفس بکشیم و خدا را  در لحظه‌لحظه‌ی زندگی‌مان احساس کنیم. برند شخصی امری خلق‌الساعه نیست و با  گذشت زمان ایجاد می‌شود باید با گام‌های کوچک و مطمئن و با تکیه‌بر  داشته‌هایمان برند سازی شخصی را شروع کنیم و توسعه و بهبود آن باید در  ابعاد مختلف، متوازن و مستمر صورت گیرد.برند  سازی شخصی با ایجاد یک تصویر رؤیایی ایدئال فرق دارد. برند شخصی وقتی  تأثیرگذار است که با واقعیت فرد، منطبق باشد و هرچه به واقعیت نزدیک‌تر  باشد باارزش‌تر است. برندهای شخصی که بر اساس تظاهر و دروغ تزویر بنا شود  ناپایدار است و روزی فرو خواهد ریخت. قضاوت اصلی یک برند شخصی معتبر و  باارزش با خداست.در  زندگی نقش‌ها متفاوت است و صاحبان حق این نقش‌ها هم نسبت به آن نقش متفاوت  است. برند شخصی هر فرد نسبت به نقش‌هایی که در زندگی دارد تعریف می‌شود.  برای مثال اگر فردی نقش پدری را در زندگی دارد فرزندان او صاحبان حق این  نقش محسوب می‌شوند و تصویر نهایی که در ذهن و قلب فرزندان او نسبت به  پدرشان دارند برند شخصی آن فرد در نقش پدر هست. هرچه فرد نقش و وظایف پدری  را بهتر ایفا کند و حق‌وحقوق پدری را خوب ادا کند برند شخصی معتبرتری در  نقش پدر ایجاد کرده است. در جامعه و در نقش شهروندی افراد جامعه صاحبان حق  آن نقش هستند. هرچه صاحبان حق یک نقش زیاد باشد موضوع برند شخصی پیچیده‌تر  می‌شود. در یک کسب‌وکار، شرکای تجاری و مشتریان صاحبان حق آن نقش به‌حساب  می‌آیند و تصویر نهایی که او در ذهن و قلب آن‌ها ایجاد می‌کند برند شخصی آن  فرد است. برند شخصی می‌تواند در برند یک کسب‌وکار تأثیر عمیقی بگذارد. هر  فرد نسبت به خودش هم مسئول است و خودش هم صاحب حق خودش می‌باشد و تصویری را  که خودش از خودش دارند برند شخصی او محسوب می‌شود. احساس ارزشمند بودن  یعنی این‌که من در درون خودم، برای خودم چقدر ارزش قائل هستم. عزت‌نفس  جوهره‌ی ساخت یک برند شخصی ناب است. برند شخصی باید مدیریت شود، باید  مراقبه شود، نمک کار را هم نباید فراموش کنیم. پویایی و سرزندگی در این  مسیر امیدآفرین هستند و این را نیز باید دانست که درون زیبا تأثیر ریشه‌ای  در برند شخصی گران‌قیمت دارد تا ظاهر زیبا.برند شخصی هنوز جا برای حرف بسیار دارد...نوشته‌شده در تاریخ ششم بهمن‌ماه 1398 (فرشید بشیرزاده)</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jan 2020 07:51:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>او حرف نداشت ...</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%A7%D9%88-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-o4lo6es7he6y</link>
                <description>لنوشته_های_من #شعروگرافی  #فرشیدبشیَرزادهچه دلچسب است نامه حضرت امام به همسرش:تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور  چشم عزیز و قوّت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم  منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را بسلامت و خوش در پناه خودش حفظ  کند. [حالِ‏] من با هر شدتی باشد می ‏گذرد ولی بحمدالله تاکنون هر چه پیش  آمد خوش بوده و الآن در شهر زیبای بیروت هستم؛ حقیقتاً جای شما خالی است  فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم  همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.  در هر حال امشب شب دوم است که منتظر کشتی هستیم، از قرار معلوم و معروف  یک کشتی فردا حرکت می ‏کند ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی  دیگر باشیم. عجالتاً تکلیف معلوم نیست امید است خداوند به عزت اجداد  طاهرینم که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل، از این حیث قدری نگران  هستیم ولی از حیث مزاج بحمدالله به سلامت، بلکه مزاجم بحمدالله مستقیم تر و  بهتر است. خیلی سفر خوبی است جای شما خیلی خیلی خالیست. http://www.shereno.com/profile.php?id=71125&amp;op=show </description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2020 08:40:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهبود مستمر کسب و کار</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D9%86%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86-es0jkkieoucz</link>
                <description>گروه مشاوره کسب و کار آیرالکسب‌وکار شما می‌تواند رشد کند. درآمد شما می‌تواند چند برابر شود. فقط کافی است مسیر درست را بشناسید. کافی است مشتریان خود را در زمان درست، مکان درست و به روش درست هدف قرار دهید. ما در این مسیر همراه شما هستیم.این نیاز و خواسته‌های انسان است که باعث ایجاد یک کسب‌وکار می‌شود و یا محتوای باارزش یک کسب‌وکار است که می‌تواند نیاز را در انسان ایجاد کند.اولین قدم برای بهبود مستمر یک کسب‌وکار این هست که با یک دید مناسب‌تری به کسب‌وکارمان نگاه کنیم و به بهترین درک و شناخت از کسب‌وکارمان برسیم.&quot;می‌خواهیم چه‌کار کنیم؟&quot;&quot;چه برنامه‌ای برای پول درآوردن داریم؟&quot;امروزه مدیریت کسب‌وکار پیچیدگی‌های خود را دارد و اگر چشم‌بسته در آن قدم بگذارید، ممکن است تا خود را پیدا کنید زمان را از دست داده باشید.بله باید شروع کنیم به برداشتن گام‌های کوچک، مطمئن و پایدار در راستای توسعه و نونوار کردن کسب‌وکارمان. آنالیز مرحله‌به‌مرحله، تجزیه‌وتحلیل دقیق و برنامه‌ریزی باعث می‌شود مسیر حرکتمان را بهتر تشخیص دهیم و با بررسی مداوم روند انجام کار، نقاط ضعف و نقاط قوت، تهدیدها و فرصت‌ها را بهتر بشناسید و بهترین استراتژی ممکن را انتخاب کنیم. پویایی در کار حال دل همه رو خوب می‌کند و دل‌ها رو تسخیر می‌کند.گروه مشاوره کسب و کار آیرالگروه مشاوره آیرال افتخار می‌کند به‌عنوان یک دوست و همکار خوب در کنار شما باشد؛ تا با توکل بر باری‌تعالی در مسیر یک تجربه بهتر گام بردارید و فروش خود را افزایش دهید.</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2020 12:25:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌آیی و قند در دلم آب می‌شود         یواشکی...</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D9%85%DB%8C%D8%A2%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%82%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A2%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B4%DA%A9%DB%8C-muctzxrx0rhq</link>
                <description>دلنوشته های من: فرشید بشیرزادهمی‌آیی و        قند در دلم آب می‌شود                                        یواشکی...می‌روی و             هی     دلم برایت تنگ می‌شود                                       یواشکی...ببخش مرا ولی ...        من تو را دوستت دارم                                      یواشکی...دلنوشته های من: فرشید بشیرزاده     پاییز 1396 http://www.shereno.com/profile.php?id=71125&amp;op=show  http://www.shereno.com/profile.php?id=71125&amp;op=show </description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jan 2020 09:36:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آری از پشت کوه آمده ام ...</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-vn6dfowcsnql</link>
                <description>کاریکاتور: فرشید بشیرزادهآری از پشت کوه آمده‌ام... چه می‌دانستم این‌ور کوه باید برای ثروت،حرام خورد؟! برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می‌پرسم می‌گویند: از پشت کوه آمده! ترجیح می‌دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه‌ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ‌ها باشد، تا اینکه این‌ور کوه باشم و گرگ#محمد_بهمن_بیگی</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 10:51:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و رفت که رفت ... (دل نوشته های من 1)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-1-t46wegb7hrdk</link>
                <description>دل نوشته های منو رفت که رفتدیگر تمام شدآری ای سراینده‌ی زمستان&quot; همیشه قبل از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد&quot;ابرها لجوجقطعه‌ها مرموزسایه‌ها سنگینو در یک‌کلام،دیگر تمامدیگر تمام...هوسی نیستدیگر حتی خبر از ساعت پنجی هم نیستبی‌خیال ای ساعت‌های شنیزمستان یا بهار،دیگر فرقی نمی‌کند...آنچرخ درشکه مفلوجسال‌ها بود که مرا به خود می‌خواندو من باور نمی‌کردمابرها فقط ادعا داشتندگریه علف‌هانگاه خشت‌های گلینه، خبری نیستدیگر از لالایی هم خبری نیستقصه هست اماکلاغی در کار نیستمن دلم برای صدای کلاغ‌ها تنگ‌شده است.و برای جیرجیرک‌ها نیز هم ...های؛لحظه‌ای گوش کنیدیاس را نمی‌شنوید؟کسی قالی به دار نمی‌زند؟من دلم برای گل‌های قالی تنگ‌شده است.خبر از بخششهرگزهرگز...خاک هستشن هستولی از کرم خاکی خبری نیستو به قولی،یک‌چیز انگار کم استشعور بچه‌ها در ساختن یک بادبادک گم‌گشته.باد همه بادبادک‌ها را به گروگان گرفتهآینده قدیمی شدهدیگر خبر از شادی برای کفش‌های نوهرگز...از بلندای اهرام سکوتفریادی کم استکه حرکت را املا کند...چرا؟کسی به فکر پنجره‌ها نیست.و کسی، کسی را نمی‌فهمد.شمعدانی‌های پای پنجره‌ها در توهم سایه‌ای کزکرده‌اند.موضوع انشا اینجا علم یا ثروت نیست.موضوع انشا شایدنفسی باشد دربند آویختهو آن پری مرداب ،خرچنگجریان را نفرین می‌کندو تنها رد پای باقیماندهرد پای شکارچیان تکه‌های باقیمانده نور است.اطمینان از موج‌ها سلب شدهقویی جرئت سپردن خود به آغوش دریا را ندارد.غرورش را آرام در پاشویه‌ای شستهو همان‌جا سر بر زمین می‌گذارد.حرفی نیستگله‌ای نیستگرچه دیگردختر آفتاب ؛خوشه‌ایبه دست‌های پینه‌بسته نمی‌دهد.گرچه دیگردیده‌ایبه مردم چشمم دیده نمی‌نهد.گرچه دیگر،محملی،بوی لیلا نمی‌دهد.به چه خوشنود شوم اینجامن دلم برای خودم تنگ‌شده است.من دلم برای خدا تنگ‌شده استفرشید بشیرزاده /  1382</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jan 2020 09:09:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت اخراج مورچه ای (داستانهای مدیریتی شماره هفت)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%AC-%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA-smswd2sdpzw2</link>
                <description>(این داستان فوق العاده است)مورچه کوچکی بود که هرروز صبح زود سر کار خود حاضر می‌شد و بلافاصله کارش را شروع می‌کرد، مورچه خیلی کار می‌کرد و تولید زیادی داشت و از کارش هم راضی بود و همیشه خدا را شکر می‌کرد.سلطان جنگل، آقای شیر از اینکه مورچه بدون رئیس کار می‌کرد بسیار متعجب بود و این‌همه فعالیت را باور نمی‌کرد، شیر پیش خودش فکر کرد که اگر مورچه بدون نظارت می‌تواند این‌همه تولید داشته باشد به‌طور مسلم اگر رئیس داشته باشد، تولید بیشتری خواهد داشت؛ بنابراین آقای شیر یک سوسک را که تجربه ریاست داشت و به نوشتن گزارش‌های خوب مشهور بود به‌عنوان رئیس مورچه استخدام کرد. سوسک در نخستین اقدام خود برای کنترل مورچه ساعت ورود و خروج نصب کرد و چون به همکاری برای تایپ گزارش‌ها و بایگانی و پاسخگویی به تلفن‌ها و... نیاز داشت، یک عنکبوت استخدام کرد. آقای شیر از گزارش‌های سوسک راضی بود و از او خواست که از نمودار هم برای تجزیه‌وتحلیل نرخ و روند رشد تولیدی که به‌وسیله مورچه انجام می‌شود استفاده کند تا شیر بتواند این نمودارها را در شورای معاونان و مدیران نمایش دهد. سوسک برای انجام این امور یک رایانه و پرینتر لیزری خرید و برای اداره فناوری و اطلاعات یک پروانه زیباروی استخدام کرد. شیر به سوسک دستور پیگیری کارها را صادر کرد و سوسک به عنکبوت گفت و عنکبوت از پروانه، گزارش آمار روزانه خواست و پروانه هم به مورچه دستور داد که هرروز گزارش کار خود را ارائه کند تا نتیجه نهایی به آقای شیر داده شود تا شیر هم بتواند در جلسه هیئت‌مدیره گزارش مناسب ارائه کند. مورچه که تا چند وقت پیش بسیار فعال بود و در محیط کارش احساس آرامش می‌کرد از این‌همه کاغذبازی اداری و جلسات مکرر و نوشتن گزارش روزانه و داشتن روسای متعدد، حسابی خسته و کلافه شده بود و نمی‌توانست به‌خوبی کارش را انجام دهد. شیر وقتی از نارضایتی مورچه آگاه شد به این نتیجه رسید تا فردی را به‌عنوان مدیر داخلی واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد بگمارد و به همین منظور ملخ استخدام شد. نخستین کار مدیر داخلی خریداری یک فرش و میز و صندلی اداری برای کارش بود. ملخ هم چون احتیاج به رایانه و کارمند داشت آن‌ها را از اداره قبلی خودش به این اداره مأمور کرد تا به او در تهیه و کنترل کارها و بهینه‌سازی فعالیت مورچه کمک کنند. محیطی که مورچه در آن کار می‌کرد به‌مرور شلوغ و به مکانی فاقد شورونشاط انرژی تبدیل‌شده بود و همه نگران و پراسترس شده بودند و گزارش‌های رسیده نشان می‌داد که تولیدات مورچه به‌طور مرتب کمتر از قبل شده به همین دلیل ملخ، آقای شیر را قانع کرد که برای رونق دوباره‌ی کار باید به مطالعات هواشناسی پرداخت و شرایط زیست‌محیطی و مکان‌یابی را بازهم مورد بررسی قرار داد تا شاید با تغییر اکوسیستم منطقه یا جابه‌جایی محل کار، بازده کار مورچه افزایش یابد؛ بنابراین شیر یک جغد باپرستیژ را که به زبان دوم زرگری هم آشنایی داشت و خارجه هم رفته بود به‌عنوان مشاور عالی استخدام کرد تا امور را دوباره بررسی کند و مشکلات پیش روی مورچه را مشخص و راه‌حل نهایی ارائه کند. جغد سریع مرکز تحقیقات و آموزش را به کمک استادان بزرگ همچون زرافه و الاغ و فیل و گاو راه‌اندازی کرد و بعد از سه ماه صرف وقت، گزارشی در چند جلد تهیه کرد و در آخر نتیجه گرفت که مشکلات پیش‌آمده ناشی از وجود تعداد زیاد کارمند است و طرح بهینه‌سازی نیروی انسانی و چارت سازمانی مشاغل با تعریف پست‌ها و عناوین شغلی را تقدیم آقای شیر کرد تا با کاهش نیروی انسانی، بهره‌وری افزایش یابد. درست حدس زدید، نخستین کسی که به‌عنوان نیروی مازاد از سوی آقای رئیس اخراج شد همان مورچه بدبختی بود که روزگاری بدون آقابالاسر داشت کارش را انجام می‌داد، حالا هم تشخیص کاملاً درست بود، زیرا مورچه به‌راستی دیگر انگیزه‌ای برای کار کردن نداشت.(این داستان فوق العاده است)</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 08:07:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به رئیس خود اجازه دهید حرف اول را بزند.(داستانهای مدیریتی شماره شش)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%B4-jvni1r1hycvl</link>
                <description>(داستانهای مدیریتی شماره شش)مدیر شرکت به همراه معاونش و مسئول فروش شرکت رفتند برای صرف نهار در راه یک چراغ روغنی قدیمی پیدا کردند. مسئول فروش سریع آن را برداشت و دستش را بروی آن کشید. غول جادو از داخل چراغ بیرون آمد و گفت: &quot;من هر یک از شما را فقط به یک آرزو می‌رسانم.&quot;معاون شرکت گفت: اول من!  &quot;من می‌خواهم در باهاما باشم و یک قایق موتوری رانندگی کنم و بدون هیچ دغدغه‌ای زندگی کنم.&quot;  پوف! آرزوی او برآورده شد.مسئول فروش شرکت گفت: بعدی من!  &quot; من می‌خواهم در هاوایی باشم و با استفاده از ماساژور شخصی خود در ساحل ، استراحت کنم ، همه خوراکی‌های مورد نیازم در کنارم باشد.&quot;  پوف! آرزوی او برآورده شد.غول چراغ جادو به مدیر شرکت گفت: حالا نوبت شماست من در خدمتم. مدیر گفت: &quot;من می‌خواهم که آن دو نفر بعد از ناهار دوباره در دفتر کارشان باشند.&quot;نتیجه اخلاقی: همیشه به رئیس خود اجازه دهید حرف اول را بزند.</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 07:40:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنبال راه‌حل نگرد! مشکلت رو حل کن.(داستانهای مدیریتی شماره پنج)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%AD%D9%84-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC-jxswvzp3qiej</link>
                <description>گروه مشاوره کسب و کار آیرالهنگامی‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آن‌ها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.) براي حل اين مشكل آن‌ها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب کردند. تحقيقات بیش از يك دهه طول کشید، 12 ميليون دلار صرف شد و درنهایت آن‌ها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زیر صفر تا 300 درجه‌ سانتی‌گراد كار مي‌كرد.روس‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آن‌ها از مداد استفاده كردند!اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است.تمركز روي مشكل (نوشتن در فضا) يا تمركز روي راه‌حل (نوشتن در فضا با خودكار).</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 07:47:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داماد بیل گیتس شوید! (داستانهای مدیریتی شماره چهار)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D8%B3-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-nkvxpn4rdpiq</link>
                <description>دختر بیل گیتسپدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنیپسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنمپدر: اما دختر مورد نظر من، دختر بیل گیتس استپسر: آهان اگر اینطور است، قبول استپدر به دیدار بیل گیتس می رودپدر: برای دخترت شوهری سراغ دارمبیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کندپدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی استبیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول استپدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رودپدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارممدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشدو معامله به این ترتیب انجام می شودحتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2019 13:27:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آلرژی به بستنی وانیلی (داستانهای مدیریتی شماره سه)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%A2%D9%84%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%87-kxls0kdbqmmb</link>
                <description>مشتری مداریبخش پونتياك شركت خودروسازي‎ ‎جنرال‎ ‎موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد‎: اين دومين باري است كه برايتان می‌نویسم و براي این‌که بار قبل‎ ‎پاسخي نداده‌اید، گلایه‌ای ندارم؛ ‏چراكه موضوع ازنظر من نيز احمقانه‎ ‎است! به‌هرحال، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي، ‏خانواده ما عادت‎ ‎دارد هر شب پس از شام به‌عنوان دسر بستني بخورد. سال‌ها است كه ما پس از شام‎ ‎رأی‌گیری می‌کنیم و بر اساس اكثريت آرا، نوع بستني انتخاب و خريداري می‌شود. اين را هم بايد بگويم كه ‏من به‌تازگی يك خودروي شورلت پونتياك خریده‌ام و با خريد اين خودرو، رفت‌وآمدم به فروشگاه براي ‏تهيه بستني دچار مشكل‎ ‎شده است‎.لطفاً دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه می‌روم و به خودرو بازمی‌گردم، ‏ماشين روشن نمی‌شود؛ اما هر بستني ديگري كه‎ ‎بخرم، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش می‌کنم ‏درك كنيد كه اين مسئله براي‏‎ ‎من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شمارا ‏ندارم. می‌خواهم بپرسم چطور می‌شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي می‌خرم، روشن نمی‌شود؛ اما با ‏هر بستني ديگري راحت استارت می‌خورد؟‎مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب، با شك و‎ ‎ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، ‏يك مهندس را مأمور بررسي‎ ‎مسئله كرد. مهندس جوان شركت، شب‌هنگام پس از شام با مشتري قرار ‏گذاشت. آن‎ ‎دو به‌اتفاق به بستنی‌فروشی رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از‎ ‎خريد بستني، ‏همان‌طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد! مهندس جوان‎ ‎و جوياي راه‌حل، سه شب پياپي ‏ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. یک‌شب نوبت‎ ‎بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد ‏بستني توت‌فرنگی و خودرو به‌راحتی‎ ‎استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين ‏روشن نشد‎!نماينده شركت به‌جای این‌که به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو‎ ‎به بستني وانيلي باشد، تلاش ‏كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او‎ ‎مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن ‏بستني و بازگشت به ماشين و‎ ‎استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق‌ها و مدت‌زمان آن‌ها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش‎ ‎است و نزديك در مغازه در ‏قفسه‌ها چيده می‌شود؛ اما ديگر بستنی‌ها داخل‎ ‎مغازه و دورتر از در قرار می‌گیرند. پس مدت‌زمان ‏خروج از خودرو تا خريد‎ ‎بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستنی‌هاست.اين‎ ‎مدت‌زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و دريافت پدیده‌ای‎ ‎به نام قفل ‏بخار (vapor lock) باعث بروز اين مشكل می‌شود. روشن شدن خيلي‎ ‎زود خودرو پس از خاموش شدن ‏، به دليل تراكم بخار در موتور و پیستون‌ها‎ ‎مسئله اصلي شركت پونتياك و مشتري بود‎.مشتری مداری فراتر از آن چیزی است که فکر می کنیم.مشتری مداری برآوردن نمودن نیاز های نامشخص مشتریست.فرشید بشیرزاده مشاور کسب و کار کارشناس ارشد مدیریت اجرائی MBAشماره تماس: 09141536385</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Tue, 24 Dec 2019 12:02:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریل قطار       (داستانهای مدیریتی شماره دو)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%B1%DB%8C%D9%84-%D9%82%D8%B7%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-pxohtzx9anky</link>
                <description>مهارت تصمیم‌گیریدر محله‌ای دو تا ریل راه‌آهن وجود داشت که یکی ریل سالم و دیگری ریل خرابی بود.چهار تا بچه تصمیم گرفتند که به آنجا بروند و بازی کنند.سه تا از آن‌ها خیلی بی‌تفاوت و بی‌فکر بودند و یک نفر از آن‌ها بچه‌ی منطقی و دوراندیشی بود. بچه‌های بی‌فکر گفتند ما می‌خواهیم روی ریل سالم بازی کنیم و مهم نیست قطار بیاد یا هر اتفاق دیگه بیفتد! بچه‌ی منطقی به سه نفر دیگر گفت: آنجا خطرناکه، سه تا بچه گفتند: تو چه‌کار داری؟ ما می‌خواهیم همین‌جا بازی کنیم. در حین بازی بچه‌ها بین ریل‌ها خوابشان برد. صدای صوت قطار به گوش رسید و سوزنبان طبق معمول به ریل‌ها نگاهی انداخت و مشاهده کرد 3 بچه روی ریل سالم و یکی روی ریل خراب خوابیده‌اند.شما جای سوزنبان باشید چه اقدامی انجام می‌دهید؟ قطار را به سمتی هدایت می‌کنید که سه نفر جانشان در امان بماند که بچه‌های بی‌فکری بودند یا یک نفر که بچه‌ی عاقل و دوراندیشی بود؟ما آنچه هستیم و آنچه بودیم نتیجه‌ی تصمیم‌گیری‌های ماست. سوزن بان امروز قصد تصمیم‌گیری دارد که یک نفر را فدای سه نفر بکند یا برعکس؟خیلی از افراد در نگاه اول می‌گویند: سه نفر از دنیا بروند برای یک نفر؟ این نوع تصمیم‌گیری هست، که بسیاری از ما در شرایط بحرانی می‌گیریم! قطار را راهنمایی می‌کنیم به سمت ریل خراب درصورتی‌که همه‌ی سرمایه‌ی قطار و همه‌ی ساکنان آن و تلفاتی که به‌جای می‌گذارد خیلی بیشتر است.نکته‌ی مهم اینجاست که ما برای تصمیم‌گیری‌هایمان احساسی و هیجانی عمل می‌کنیم.اما راهکار چیست؟ چه‌کار باید کرد؟1- در موقع تصمیم‌گیری یا باید دانش لازم را داشته باشیم یا از دانش دیگران استفاده کنیم. برای تصمیم‌گیری‌های مالی و کسب‌وکار، تحصیلی و... از کسانی راهنمایی بگیرید که بتوانند در این زمینه شمارا راهنمایی بکنند.2-  گزینه‌های متفاوت برای تصمیم‌گیری داشته باشید نه اینکه بگویید یا این کار را انجام می‌دهم یا اینکه هیچ‌کدام!گزینه‌های متفاوت را بنویسید، نوشتن بیداد می‌کند...اینکه بنویسید این کار را انجام بدهم یا دیگری را یا اصلاً انجام ندهم و بروم سراغ گزینه‌ی بعدی، الآن انجام بدهم یا بعداً؟!اگر گزینه‌های متفاوت داشته باشید می‌توانید اولویت‌بندی کنید با این کار می‌توانید بهتر مشورت بگیرید، حالا می‌توانید تصمیم بهتری بگیرید.هنر تصمیم‌گیری را در خودتان تقویت کنید. اگر می‌ترسید ریسک کنید، تصمیم بگیرید، صحبت کنید و... حتماً به یک مشاور مراجعه کنید تا ریشه‌ی این مشکل پیدا و برطرف شود.کسانی که شجاعت تصمیمی گیری را دارند لیاقت بودن در قله‌ها و بهترین‌ها را نیز دارند. فراموش نکنید در تصمیم‌گیری واقع‌بین باشید. بررسی کنید در حد قدرت و توان شما هست یا نه؟ اگر نیست ببینید چطور می‌توانید کمبودها را پرکنید؟بال اول تصمیم‌گیری اراده است و بال دوم که باعث پرواز شما می‌شود اقدام.دست به اقدام زدن می‌تواند یک اقدام کوچک باشد. برای افزایش این مهارت در جمع‌های کوچک خانوادگی و دوستان اظهارنظر کنید، نه اینکه با گفتن این جملات: من تسلیم جمع هستم، هر چه بقیه بگویند، هر چه جمع بگوید، من تابع جمع هستم و.این جملات نشانه‌ی ضعف در تصمیم‌گیری ست و در آینده برای یک سازمان بزرگ هم دچار ضعف می‌شوید سرنوشت ما بر اساس تصمیم‌گیری‌هایی است که امروز انجام می‌دهید.در کسب‌وکارهایی که کوسه وجود دارد آن کسب‌وکارها پویاتر، پرانرژی‌تر، امیدوارتر و مقاوم‌تر هستند و آمادگی مقابله با بدترین‌ها رادارند. دقت کردید کسانی که در سن کم دچار یک بیماری می‌شوند عمر طولانی را طی کرده و بیماری‌های دیگه ای نگرفته چون از آن به بعد بیشتر به خوراک و ورزش کردن خود اهمیت می‌دهد. این افراد یک کوسه درون وجودشان افتاده که باعث شده با چالش‌هایمختلف کنار بیایند؛ و مدیریت کنند اگر می‌خواهید امیدوار و تلاشگر و پویاتر بمونید از کوسه‌های زندگی و کسب‌وکارتان استقبال کنید.فرشید بشیرزاده          مشاور کسب و کار       کارشناس ارشد مدیریت اجرائی MBA  شماره تماس: 09141536385</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Mon, 23 Dec 2019 14:34:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوسه های درون (داستانهای مدیریتی شماره یک)</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%DA%A9%D9%88%D8%B3%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-lbpavdlbwxra</link>
                <description>کوسه های درونوقتی همه نشستند تو بلند شو وقتی همه خوابند تو بیدارباش وقتی همه راه می‌روند تو بدو وقتی همه می‌گویند الآن هیچ کسب‌وکاری نمی‌چرخد پاشو یک کسب‌وکاری راه‌اندازی کن کسب‌وکارهایی که در تاریخ ثبت شدند کسب‌وکارهایی بودند که در شرایط بحران راه‌اندازی شده‌اند چون وقتی در بدترین شرایط یک کاری را راه‌اندازی می‌کنید آمادگی برای مقابله با بدترین‌ها را دارید.به‌تازگی ربات‌هایی ساخته شدند که وقتی بر اثر حادثه‌ای زمین بخورند راهی برای بلند شدن پیدا می‌کنند حال فرض کنید انسان‌ها برای بلند شدن پس از یک شکست دنبال مقصر برای مشکل به وجود آمده هستند. یک کاری کنید بعداً دیگران ببینند شما چه کردید؟زیاد بودن مصرف ماهی در ژاپن باعث شد تعداد ماهی‌ها در سواحل خیلی کم شود، ماهی گیران تصمیم گرفتند که به وسط دریا بروند و ماهی بگیرند ازاین‌جهت فریزرهایی را تهیه کردند که ماهی‌ها را در این چند روز درون آن‌ها قرار دهند. وقتی ماهی‌ها را برای فروش در ساحل آوردند مردم از خرید ماهی‌های یخ‌زده استقبال نکردند بنابراین تصمیم  بر آن شد که همراه خود مخزن‌هایی را ببرند تا ماهی‌های تازه برای فروش بیاورند. مردم از ماهی‌ها خریداری کردند اما مزه‌ی ماهی‌ها تغییر کرده بود و باعث راکد شدن بازار ماهی‌فروشان شد. این موضوع تعجب‌برانگیز بود. آزمایش‌هایی را در این جهت انجام دادند و متوجه شدند که ماهی‌ها هنگامی‌که در دریا هستند به خاطر ترس از کوسه‌ها مدام در تلاش و حرکت هستند تا غذایی را پیدا کنند اما در مخزن به دلیل آرامش و بی‌تحرکی یک‌لایه چربی در پوست آن‌ها به وجود می‌آید که باعث بدمزگی آن‌ها می‌شود. بعدازآن در مخزن‌ها کوسه‌های ریزی انداختند که باعث چالش و تحرک ماهی‌ها می‌شدند.فرشید بشیرزاده مشاور کسب و کار کارشناس ارشد مدیریت اجرائی MBAشماره تماس: 09141536385</description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Mon, 23 Dec 2019 13:44:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#برند_داخلی Internal_Branding#</title>
                <link>https://virgool.io/@farshidbashirzadeh/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-internalbranding-zemplmmuxpmr</link>
                <description>#برند_داخلیبرندسازی درون سازمانی(Internal Branding) مفهومی تازه است که تاثیر  کارکنان در ایجاد تصویر ذهنی مطلوب تر از برند در ذهن مشتریان را مورد  ارزیابی قرار میدهد . مفهوم برندسازی داخلی ، مبتنی بر این اصل است که  برندسازی ار درون سازمان آغاز میشود .این روز ها همه ما راجع به برندینگ و تبلیغات و بازاریابی اطلاعاتی داریم اما کمتر در مورد مسئله ای به نام برند سازی درون سازمانی شنیده ایم.یلداتون مبارک سازمان‌هایی که به دنبال خلق ارزش‌های منسجم، منحصربه‌فرد و عمیق هستند در مقایسه با سازمان‌هایی با نظام اخلاقی مبهم و غیر یکپارچه شانس بیشتری برای موفقیت خواهند داشت. ادبیات مارکتینگ نشان می‌دهد که ارتباط سازمان با کارکنانش به‌عنوان زیربنای ارتباط سازمان با مشتریان در نظر گرفته می‌شود. بر این اساس کارکنان به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از استراتژی نام‌گذاری تجاری بیرونی سازمان محسوب می‌شوند که هدف آن‌ها تسهیل وفاداری مشتریان و ایجاد اطمینان از پایداری و ادامه حیات سازمان است. نام‌گذاری تجاری داخلی به معنی ترویج نام تجاری در داخل سازمان به‌ویژه برای کارکنان می‌باشد. ادبیات خدمات و نام‌گذاری تجاری داخلی نشان می‌دهد که کارکنان بر درک مشتریان و دیگر ذینفعان از نام تجاری تأثیرگذار هستند، زیرا کارکنان در ارائه ارزش‌های عملیاتی و احساسی نقش اصلی را بر عهده دارند. فرشید بشیرزاده مشاور کسب و کار و مدیر مالی 09141536385مشاور کسب و کار اردبیل مدیر مالی اردبیل حسابداری مدیریت اردبیل حسابدار اردبیل </description>
                <category>فرشید</category>
                <author>فرشید</author>
                <pubDate>Thu, 19 Dec 2019 10:09:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>