<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های farzad.azizi99</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@farzad.azizi99</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:33:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/129890/avatar/2w2442.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>farzad.azizi99</title>
            <link>https://virgool.io/@farzad.azizi99</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صدای ساختگی،حنجره الکترونیکی یا سیاوش قمیشی جعلی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@farzad.azizi99/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C%D8%AD%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B4-%D9%82%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%D8%AC%D8%B9%D9%84%DB%8C-hwkqvl4fur8a</link>
                <description>اجازه دهید این مطلب را با چند پرسش شروع کنیم. محسن چاوشی خواننده خوبی است؟ آیا او خواننده پرطرفداری است؟ چاوشی یکی از قله‌های موسیقی دهه اخیر ایران است؟ آیا چاوشی شاعر خوبی است؟ ممکن است جواب اکثر مخاطبان به این سوالات به‌جز سوال آخر مثبت باشد. خوانندگانی در جهان و ایران بودند و هستند که ترانه‌های قطعات‌شان را خودشان می‌نویسند و ظاهرا اتفاق بدی هم نیست؛ از باب دیلن و جونی میچل تا رضا صادقی و محسن یگانه.اما حکایت اینها هم با خودشان و هم با چاوشی متفاوت است. چاوشی تاکنون حداقل سه قطعه با نام‌های «کجایی»، «شرح الف» و «او» را با اشعاری از خودش ساخته و خوانده است. کجایی که به اسم عزیزم کجایی معروف شده است برای تیتراژ سریال خانگی شهرزاد ساخته شد و آن‌قدر مورد استقبال قرار گرفت که کمتر کسی حواسش به این باشد که خون را داخل رگ‌ها می‌ریزند و نه رگ‌ها را داخل خون! تعبیر و تشبیهات بی‌دلیل در آن آهنگ پرطرفدار کم نبود. برخی شاعران و کارشناسان فرهنگی هم اعتراض کردند اما زور فحش‌های طرفداران چاوشی آنقدر بیشتر بود که آنها ترجیح دادند سکوت کنند و دیگر ادامه ندهند. در سال جدید اما چاوشی باز هم دو قطعه با ترانه‌های خودش منتشر کرد؛ قطعاتی که نشان داد یا مشاوران خوبی ندارد یا برخلاف آنچه در سال‌های اخیر از خود نشان داده آدم باهوشی نیست.چاوشی و اوزان ‌دوریاستفاده از اوزان‌دوری در موسیقی اتفاق تازه‌ای نیست. وزن دوری یا متناوب وزنی است که هر مصراع آن از دو قسمت تشکیل شده و قسمت دوم، تکرار قسمت اول است. مانند وزن مفتعلن فاعلن، مفتعلن فاعلن در قطعه «او» از محسن چاوشی. «تاج‌گذاری کند آمده کاری کند / بت شکند ماه ما بنده‌نوازی کند» به اینکه اساسا این بیت قافیه ندارد و یک دانش‌آموز سال ششمی هم شاید بداند که کاری و نوازی به‌هیچ‌وجه نمی‌توانند هم‌قافیه باشند.جنس ترانه‌های چاوشی با ترانه‌های مثلا رضا صادقی یا محسن یگانه که خودشان می‌نویسند متفاوت است. یگانه و صادقی هیچ‌گاه ادعای حرکت در عرفان و شهود و سلوک نداشته‌اند و بعید است داشته باشند زیرا فضای کاری‌شان تفاوت دارد. اما تشبیه چاوشی به مولوی و استفاده از هشتگ «مولوی زمانه‌ات را بشناس» فراتر از یک طرفداری ساده است.روزبه نعمت‌اللهی هم دیگر خواننده‌ای بود که هرچند با آلبوم «عمو زنجیرباف» مشهور شد اما با استفاده از لباس و ظاهر و اشعار مولوی می‌خواست در ادامه برای خودش کاراکتر دیگری تعریف کند که چندان موفق نبود. استفاده از اوزان دوری و کلمات ثقیل و جابه‌جایی عبارات هیچ‌کس را مولوی نکرده است و نخواهد کرد.مگر چاوشی چه گفته است؟به این ابیات دقت کنید: «آمده با قصد خود هرچه بت قادر است/ با تبرش یک نفس دست‌درازی کند»، «لافتی‌ ای پدر لافتی جز شما/ فزت به ربک علی فرق تو را می‌خرم»، «بنده سر افکنده‌ام در گذر از نطفه‌ات/ قول دهم چون شما شیر خدایی روم»، «یه دنیا غریبم، کجایی عزیزم/ بیا تا چشامو تو چشمات بریزم»، «همه‌جارو گشتم، کجایی عزیزم/ بیا تا رگامو تو خونت بریزم»، «بیا روتو روکن... »، «کبر چو شیطان بود، شرح الف این بود/ در پس کبر آمدی، اکبر اوزان من» و... . اینها نمونه‌هایی است از سروده‌های محسن چاوشی در سه قطعه‌ای که پیش‌تر به آن اشاره کردیم؛ ابیاتی که گاه نه وزن درستی دارند و نه قافیه و مهم‌تر از همه معنی صحیحی هم ندارند.مهدی زنگنه، شاعر در بررسی قطعه «او» با اشاره به مضامین این شعر گفته است: «شگفتی است که خواننده بدون توجه به قافیه، قصد دارد فرق شکاف خورده مولا را بخرد؛ واقعا چگونه می‌توان فرق حضرت را خرید؟ شاعر سپس با همین منوال نیازی به قواعد ادبی احساس نکرده و «می‌شوم» را پس از «می‌خرم» می‌آورد: «همچو برادر شهید دست وسرم آنِ او/ زهر بنوشم شَها بنده شهیدت شوم» واشگفتا! واعجبا از بیت بعد! شاعر خود را نطفه مولا معرفی می‌کند و از ایشان می‌خواهد از او بگذرد و قول می‌دهد شیر خدایی رود! بله! شیرخدایی رود! نه اینکه شیرخدایی شود! بلکه همانند مولا شیرخدایی رود! و ما همچنان از درک این معانی عاجزیم!»مخالفان و حتی طرفداران محسن چاوشی حق دارند به این کلمات آهنگین معترض باشند. باور کنیم که اینها شعر نیست. ایرانیان به‌صورت ذاتی و به پشتوانه تاریخ گران‌سنگ فرهنگی و ادبی‌شان، شعر را می‌شناسند و گوش‌شان با وزن آشناست. خانه‌نشینی، دوری از اجتماع و اغراق در حمایت و طرفداری، شاید دلایلی باشند که باعث شده این خواننده دوست‌داشتنی و کاربلد به وهم مولوی بودن برسد و فکر کند که دیگر کار تمام است.شاعران چه گفتند؟ترانه‌سرایی محسن چاوشی صدای اعتراض شاعران را بلند کرده است. اگر نقد سعید بیابانکی به ترانه عزیزم کجایی باعث شد که طرفداران چاوشی به‌صورت حقیقی و مجازی از خجالت او دربیایند اما در سال جدید تعداد معترضان و منتقدان به این خواننده محبوب بیشتر شده است.محمدعلی بهمنی یکی از شاعرانی است که به‌خاطر آلبوم «ابراهیم» چالش‌هایی با این خواننده و موافقانش داشت. اسماعیل امینی شاعر دیگری است که در واکنش به قطعه «او»ی چاوشی یادداشتی را منتشر کرد و در آن نوشت: «شعری به نام محسن چاوشی منتشر شده اما عجیب است که خواننده، شعر خود را غلط می‌خواند.به نظر می‌رسد خواننده از اطرافیانش برای سرهم کردن این سطرها کمک گرفته است. یکی از همان اطرافیان و یارانش نوشته است که منتقدان این شعر، چون نام چاوشی زیر شعر است به آن حمله می‌کنند و اگر بدون نام منتشر شده بود با شعر مولانا، برابرش می‌دانستند و نیز اینکه منتقدان حرف‌های کلی می‌زنند و به کاستی‌های مشخص شعر اشاره ندارند.»اسماعیل امینی در ادامه این یادداشت سطر به سطر شعر را مورد بررسی قرار داده و از هر بیت فقط به یک کاستی آن اشاره کرده و در انتها آورده است: «بازار ابتذال، تقلید، جعل و دروغ رونقی دارد. صدای ساختگی، حنجره الکترونیکی، عرفان مشتری‌پسند، موسیقی سنتی زرد، داریوش دست دوم، ابی دروغین، سیاوش قمیشی‌جعلی، گلپای طرح ژنریک، فرهاد مهرداد تقلبی و... تا بیاید برسد به مولانای دروغین و سروده‌های پوچ و آشفته و پرغلط با زبانی الکن و درونمایه‌ای سخیف.» مهدی زنگنه و محسن احمدوندی از شاعران و دانش‌آموختگان زبان و ادبیات فارسی هم با انتشار یادداشت‌هایی در خبرگزاری تسنیم به ترانه محسن چاوشی نقدهایی وارد کردند.هرکسی را بهر کاری...اختلاف‌نظر و حتی دعوا بین آهنگساز و خواننده و خواننده و شاعر قدمت چندین دهه‌ای دارد و در دنیای امروز امری بدیهی است. وقتی خواننده‌ای مدتی طولانی با یک شاعر یا ترانه‌سرا همکاری کند و اتفاقا موفق هم بشود، این شائبه پیش می‌آید و گفته می‌شود که فلانی اگر موفق است به‌خاطر شعرهای فلانی است و این همان جایی است که می‌تواند به نابودی دوطرف بینجامد. خواننده برای اینکه نشان دهد به‌خاطر توانایی‌های خودش مشهور و موفق شده است یا می‌رود سراغ شاعری دیگر یا خودش شروع به سرایش می‌کند که امان از این تصمیم آخری! شاعر هم سروده‌هایش را فارغ از اینکه مرتبط باشد یا نه دراختیار خواننده دیگری قرار می‌دهد و به همین راحتی یک ترکیب موفق که آثار گوش‌نواز زیادی را تولید کرده بودند از هم می‌پاشند و گاه در دنیای حرفه‌ای نابود می‌شوند.حالا و فارغ از اینکه آیا بین چاوشی و ترانه‌سرایش اختلافی پیش آمده یا خیر باید برای این خواننده با دانش و محبوب تکرار کرد که هرکسی را بهر کاری ساخته‌اند و هر حوزه‌ای را نباید تجربه و سپس پخش عمومی کرد. توهم مولوی بودن در دوره معاصر برای محسن چاوشی خطرناک و حتی نابودکننده است. اینکه عرفان سطحی و ملال‌آور در سال‌های اخیر رونق گرفته به دلایل دیگری مرتبط است که در این مجال نمی‌گنجد اما همین‌قدر باید گفت که اساسا ربطی به ترانه‌های چاوشی ندارد.به‌عنوان یک علاقه‌مند به صدای چاوشی و ترانه‌های خاطره‌انگیزش نگران هستم که مبادا سرنوشت امیر تتلو برای چاوشی رقم بخورد. وجود طرفداران میلیونی هم مزایایی دارد و هم خطراتی. اینکه هنرمند به سمتی برود که هواخواهانش می‌خواهند برای او سم است و درنهایت توسط همان طرفداران مواخذه و احتمالا کنار گذاشته می‌شود. چاوشی از «نفرین» و «خودکشی» رسید به «من خود آن سیزدهم» و «امیر بی‌گزند» و این یعنی پیشرفت و انتخاب صحیح مسیر. اما قهرمان‌ها بهتر می‌دانند که حفظ قهرمانی از تصاحبش سخت‌تر است.چاوشی در 40سالگی حدود 10 آلبوم رسمی داده و مقداری ترانه‌ها و آلبوم‌های غیررسمی. حتما می‌تواند در دنیای موسیقی ماندگار شود و تعداد این ترانه‌ها را بیشتر از اینها کند به شرطی که به چاه «به‌به» و «چه‌چه» افراطی نیفتد و قید مولوی بودن را بزند و به همین محسن چاوشی بودن اکتفا کند. آقای محسن چاوشی عزیز! لطفا فقط برایمان بخوان.منبع: روزنامه فرهیختگان</description>
                <category>farzad.azizi99</category>
                <author>farzad.azizi99</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 00:59:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تظلم‌خواهی قهرمانانه!</title>
                <link>https://virgool.io/@farzad.azizi99/%D8%AA%D8%B8%D9%84%D9%85%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-irwmpb5hdtln</link>
                <description>آنچه در فیلم «خروج» می‌بینیم برخلاف «بادیگارد» و «به وقت شام» اثری ساده به چشم می‌آید، یعنی خبری از جلوه‌های بصری در این فیلم نیست، اما حاتمی‌کیا از دل این سادگی ظاهری پیچیدگی‌های سینمایی دلچسبی خلق کرده است. رحمت در «خروج» ادامه همان حاج کاظم است که حالا پس از سال‌ها هنوز برای رسیدن به مطالبه‌اش تلاش می‌کند. حبیب رضایی در فیلم «آژانس شیشه‌ای» می‌گوید: (ما سر زمین کار می‌کردیم، با تراکتور رفتیم جنگ برگشتیم، باز هم سر زمین کار می‌کردیم، اما بدون تراکتور) رحمت هم همان بسیجی رزمنده‌ای است که برای کشورش جنگیده و باز به زمین کشاورزی‌اش برگشته، اما حالا صدای اعتراضش آنقدر آرام و نحیف است که به جایی نمی‌رسد. در سکانس اول رحمت در مواجهه با مأمور دولت می‌گوید: «من با هرکسی کار داشته باشم میرم دمِ خونش» این جمله نمادین تبدیل به واقعیت می‌شود. رحمت در همان سکانس اول به رئیس‌جمهور کمک می‌کند. او و همراهانش را تا هلی کوپتر می‌رساند، اما در ادامه رحمت به دلیل گرهی که به دست استاندار می‌توانست باز شود، تصمیم می‌گیرد به خیابان پاستور برود و قبل از آن جنازه پسر شهیدش را که مرزبان بوده به او می‌رسانند. اساساً موضوع پسر رحمت می‌توانست در فیلم نباشد و هیچ آسیبی به اثر نمی‌رسید، اما حاتمی‌کیا قصد داشته بگوید رحمت نه تنها خودش برای ایران جنگیده بلکه حالا پسرش در زمان صلح یک مرزبان است و شهید هم می‌شود و شهادت پسرش نمی‌تواند تاثیر منفی روی او بگذارد.رحمت در شرایط فعلی هم یک رزمنده است که می‌خواهد از زمین و خاکش دفاع کند، حتی زمانی که رحمت می‌خواهد به تهران بیاید لباسش به رنگ ارگانی سپاه است و انگار فیلمساز می‌خواهد یک رزمنده را با یک دیدگاه شخصی و داخلی نشان بدهد. اساساً فیلم «خروج» موضوع مشخصی دارد. هدف فیلمساز در به‌وجود‌آوری مضمون کاملاً ملموس است و کشش درام می‌تواند مخاطب را با جریان قصه همراه کند. نگاه فیلمساز به یک مسئله بحرانی کاملاً به اندازه است و قهرمان فیلم «خروج» آنقدر شسته رفته در قالب نقشش ظاهر شده که باعثِ پذیرش این بحران از جانب مخاطب می‌شود. مخاطب می‌تواند با هر هشت شخصیت فیلم همراه شود و دیالوگ‌نویسی‌ها و موقعیت‌پردازی‌ها هیچ ربطی به نگاه ایدئولوژیک فیلمساز ندارد و آنچه در فیلم شکل گرفته نگاه همیشگی حاتمی‌کیا به ناکارآمدی و ضعف برخی مسئولان کشور است، به طوری که این فیلم در هر دوره‌ای می‌توانست ساخته بشود چراکه این نگرش سیاسی مربوط به یک دوره خاص نیست. فیلمساز هنوز نگرش فیلم «آژانس شیشه‌ای» را در سر دارد و هنوز نسبت به بی‌تفاوتی‌ها معترض است. قهرمانش دردمند است و کسی به درد او گوش نمی‌کند، هنوز هم قهرمان فیلم حاتمی‌کیا با نیش و کنایه حرف می‌زند، او چیز بزرگ و ارزشمندی نمی‌خواهد، اگر حاج کاظم سعی داشت همرزمش را برای مداوا از مملکت خارج کند در «خروج» رحمت با دلسوزی تمام باز هم به فکر خودش نیست.او نماینده و ریش‌سفیدی است که همه او را قبول دارند. قهرمانان فیلم‌های حاتمی‌کیا آدم‌های شریف و کم‌توقعی هستند و اعتراض‌ها و مطالبات کوچکی دارند که درایت سیاسی می‌تواند به راحتی این مطالبات کوچک را حل کند، اما مسئولیت‌نشناسی بحران‌ساز می‌شود. فیلم «خروج» راهش را درست می‌رود و در بحث ساختار کمی با ساخته‌های قبلی حاتمی‌کیا فاصله دارد. اگر چه در «خروج» هم مانند همه آثار حاتمی‌کیا با فیلمبرداری و قاب‌های استاندارد مواجه هستیم، اما در بعضی از نما‌های فیلم انگار کس دیگری در حال کارگردانی است، از طرفی «خروج» بسیار مدیون بازی فوق‌العاده فرامرز قریبیان است و می‌شود گفت حاتمی‌کیا جسورانه بازیگران فیلمش را انتخاب کرده؛ فیلمنامه افت و خیز‌های لازم را دارد و فیلم پلان به پلان تماشاگر را با خود همراه می‌کند.</description>
                <category>farzad.azizi99</category>
                <author>farzad.azizi99</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 11:49:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>((تولید نارضایتی اجتماعی)) با میدان داری سلبریتی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@farzad.azizi99/%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-rtougaxj5vt1</link>
                <description>آمریکایی‌ها طی دو سال اخیر، راهبرد «فشار حداکثری» را علیه مردم ایران به کار گرفته‌اند. هدف غایی آن‌ها از این راهبرد، سرنگونی نظام مردمی جمهوری اسلامی است.البته سردمداران رژیم آمریکا مزورانه ادعا می‌کنند که هدف‌شان از راهبرد فشار حداکثری، تحمیل سختی به مردم ایران و سرنگونی نظام مردمی ایران نیست، اما فکت‌های فراوانی وجود دارد که این ادعای آمریکایی‌ها را مردود می‌کند.از بُعد تلاش سردمداران رژیم آمریکا برای تحمیل سختی به مردم ایران در قالب راهبرد فشار حداکثری، کافی است داستان غم‌انگیز  آوا کودک دو ساله اهوازی  و ۱۵ فرد مبتلا به بیماری پروانه‌ای را به یاد آوریم که از اردیبهشت ۹۷ تا اردیبهشت ۹۸ جان خود را بواسطه تحریم ظالمانه آمریکا و منع واشنگتن در ارسال پانسمان مخصوص بیماران پروانه‌ای از سوئد به ایران، از دست دادند.همچنین می‌توان به فروردین سال جاری اشاره کرد که آمریکایی‌ها با مسدود کردن حساب‌های هلال احمر ایران، مانع کمک‌رسانی صلیب سرخ جهانی و ایرانیان مقیم خارج از کشور و سایر انساندوستان جهانی به مردم مناطق سیل‌زده ایران شدند.اما از بُعد تلاش سردمداران رژیم آمریکا برای سرنگونی نظام مردمی ایران در قالب راهبرد فشار حداکثری نیز باید به اغتشاشات آبان سال جاری اشاره کرد؛ آمریکایی‌ها با آغاز اغتشاشات آبان ۹۸، اینچنین تفسیر می‌کردند که این اغتشاشات با همه توطئه‌هایی که در این ۴۱ سال علیه ایران طراحی کرده‌اند فرق دارد و سبب تمام شدن کار نظام مقتدر و مردمی ما می‌شود، لذا تمام انرژی و تمرکز سیاسی و رسانه‌ای خود را معطوف به تخریب امنیت روانی مردم ایران کردند. البته این اغتشاشات با بصیرت مردم و نیروهای حافظ امنیت مردم، ظرف ۴۸ ساعت خاتمه یافت.حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی سه‌شنبه ۸ بهمن در مراسم بهره‌برداری از طرح‌های صنعت آب و برق استان تهران، از تلاش و امید سردمداران رژیم آمریکا برای سرنگونی نظام مردمی ما پرده برداشت و گفت: خود ترامپ به رهبران کشورهای اروپایی که برخی از آن‌ها برای بنده به طور مستقیم نقل کردند، گفته بود که شما ۳ ماه صبر کنید دیگر جمهوری اسلامی در ایران وجود نخواهد داشت.علی ایحال، مقاومت مردم و نظام ما، آمریکایی‌ها را در پروژه‌های شوم خود نظیر «تروریسم اقتصادی» ، «دی ۹۶»، «تابستان داغ ۹۷» ، «آبان ۹۸» و ... ناکام گذاشت؛ پروژه‌هایی که اگرچه سختی‌ها و خساراتی را به مردم ما تحمیل کرد ولی مقاومت مردم ما را مخدوش نکرد و هدف نهایی شوم سردمداران واشنگتن یعنی سرنگونی نظام مردمی ما را محقق نساخت.اما خاصیت شیطان، دست نکشیدن از شیطنت و آزمودن راه‌های مختلف برای دام‌اندازی است؛ سردمداران شیطان‌صفت آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیستند و پس از ناامیدی از پروژه‌هایی نظیر «حمله نظامی»، «تروریسم اقتصادی» و «ایجاد آشوب در ایران» سایر مؤلفه‌های جنگ تمام‌عیار و فشار حداکثری خود علیه مردم ایران را فعال کردند. جنگ و فشاری که در قالب مفهومی به نام «جنگ هیبریدی» تعریف می‌شود.جنگ هیبریدی یا ترکیبی به معنای به کارگیری همه ابزارهای متعارف و نامتعارف نظامی، جاسوسی، سایبری، تروریستی و تبلیغاتی علیه یک کشور است؛ حربه‌ای که در چارچوب راهبرد «فشار حداکثری» حدود دو سال است از سوی رژیم آمریکا و اذنابش علیه مردم ایران اعمال می‌شود.آمریکایی‌ها پس از ناکامی و ناامیدی از سرفصل‌های جنگ هیبریدی علیه ایران یعنی «حمله نظامی»، «یورش سایبری»، «اقدامات پراکنده تروریستی»، «شگردهای جاسوسی»، «تروریسم اقتصادی» و «ایجاد آشوب در ایران»، به سراغ سایر مؤلفه‌های جنگ هیبریدی رفته‌اند. در این مرحله یکی از اصلی‌ترین ابزارهای دشمنان ملت ایران، بهره‌گیری از مولفه‌های فشار اجتماعی و اصطلاحاً تولید نارضایتی اجتماعی با هدف القاء یأس و ناامیدی به مردم ماست.اگر چه همه اقدامات آمریکایی‌ها در چارچوب فشار حداکثری، هدف مقدماتی فشار اجتماعی و تولید نارضایتی اجتماعی را برای دلزده کردن مردم ما از نظام دنبال می‌کرد، اما اقدامات چند ماه اخیر دشمنان ملت ایران، جهت‌گیری آشکاری در القاء فضای دروغین یأس و اضطراب اجتماعی دارد. برای ملموس شدن موضوع شاید نیاز به ذکر چند مصداق باشد.ورزش فوتبال در بین مردم ما بویژه جوانان و نوجوانان از محبوبیت بالایی برخوردار است. دشمنان ملت ایران برای اثرگذاری منفی اجتماعی علیه مردم ما در چارچوب جنگ هیبریدی، این ورزش محبوب را نشانه گرفتند.موضوع زمانی آغاز شد که پس از حمله غیورمردانه سپاه پاسداران به پایگاه عین‌الاسد تروریست‌های آمریکایی در عراق در واکنش به ترور ناجوانمردانه شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی، کنفدراسیون فوتبال آسیا با نام اختصاری «ای‌اف‌سی» که تحت ریاست لابی مرتجعین متموّل کشورهای حاشیه خلیج فارس است اعلام کرد، میزبانی چهار تیم ایرانی «پرسپولیس تهران»، «استقلال تهران»، «سپاهان اصفهان» و «شهر خودرو» در رقابت‌های لیگ قهرمانان آسیا به سبب مسائل امنیتی ناممکن است.این اعلامیه «ای‌اف‌سی» که آبشخور آن مرتجعین متموّل برخی رژیم‌های عربی موتلف آمریکا بود، باعث تکدر خاطر طرفداران پرشمار فوتبال در کشور ما شد. «ای‌اف‌سی» در اطلاعیه خود که با آب و تاب فراوان در رسانه‌های غربی وعربی بازنشر می‌شد، اعلام کرد که تیم‌های ایرانی باید در زمین ثالث از حریفان خود میزبانی کنند.البته این حربه دشمنان ملت ایران که از زبان مسئولان یک سازمان منطقه‌ایِ تحت انقیاد مرتجعین متحد آمریکا خارج می‌شد، با واکنش و مقاومت مردم دوستدار فوتبال ما و مسئولان تیم‌های فوتبالی ما مواجه شد و صدای واحدی از ایران خارج شد که یا در ایران از تیم‌های عربی میزبانی می‌کنیم و یا عطای حضور در لیگ فوتبال قهرمانان آسیا را به لقایش می‌بخشیم.اگر چه در نتیجه مقاومت و پافشاری ما ایرانی‌ها بر عزت خود، «ای‌اف‌سی» از اطلاعیه گستاخانه خود عدول کرد و در سلب میزبانی از تیم‌های ایرانی تجدیدنظر کرد، اما به هر ترتیب، دست نامرئی دشمنان ملت ایران در این قضیه در جهت تولید نارضایتی اجتماعی آشکار بود.نمونه دیگری از تلاش دشمنان ملت ایران برای تولید نارضایتی اجتماعی و تزریق یأس و ناامیدی به مردم ما، در قضیه رفتار افراد موسوم به سلبریتی رخ‌نمایی می‌کند. افراد پرتوقع و کم‌بهره که بیشترین عایدی و درآمد را در ساختار معیوب اقتصادی – هنری کشور دارند و با تولید و نقش‌آفرینی در مبتذل‌ترین و نازل‌ترین آثار به اصطلاح هنری، درآمدی بعضا تا ده‌ها برابر دستمزد سالیانه یک کارگر زحمتکش را -آن هم احتمالاً بدون پرداخت مالیات- به جیب می‌زنند و در بزنگاه‌هایی که باید در جبهه فرهنگی و تبلیغاتی از کیان کشور در برابر گرگ‌های دندان تیز کرده آمریکایی و صهیونیستی دفاع کنند، نانجیبانه به کارگزار همان گرگ‌های بین المللی تبدیل می‌شوند.در قضیه پرابهام سقوط هواپیمای اوکراینی، نیروهای مسلح جان بر کف کشورمان شجاعانه مسئولیت‌پذیری کردند. حال آنکه دوست و دشمن اذعان کردند اگر آمریکای جنایتکار عالی‌‎ترین فرمانده نظامی ایران یعنی سردار حاج قاسم سلیمانی را ترور نمی‌کرد، هیچگاه اشتباه سهوی سقوط هواپیمای اوکراینی نیز رخ نمی‌داد. با این همه، سلبریتی‌ها به نیابت از آمریکایی‌ها وارد گود شدند و برای محو کردن حماسه‌سازی ده‌ها میلیونی مردم ایران در مراسم تشییع پیکر مطهر حاج قاسم و حمله انتقامجویانه و غرورانگیز سپاه به پایگاه تروریست‌های آمریکایی در عین‌الاسد عراق، ماجرای سقوط هواپیمای اوکراینی را برجسته کردند؛ یکی از آن‌ها فراخوان تظاهرات در میدان آزادی داد! چند تن دیگر در معیت سفیر مفلوک انگلیس در یک تجمع هنجارشکنانه حضور یافتند؛ چند تن دیگرشان، بیانیه تحریم جشنواره فجر و رسانه ملی را صادر کردند و قس‌علیهذا...در همین قضیه سقوط هواپیمای اوکراینی، یک نمونه کوچک از اعمال جنگ هیبریدی علیه مردم ایران رخ‌نمایی کرد؛ جنگی با چاشنی «جریان‌سازی وسیع رسانه‌ای تبلیغاتی»، «تفرقه‌افکنی و ایجاد دودستگی در جامعه یکپارچه ما»،«شومنی ارتش همیشه طلبکار سلبریتی‌ها» و نهایتاً «اغتشاشات خیابانی».در شرایطی که در فاصله روزهای ۱۳ تا ۲۰ دی، مردم ایران حماسه تکریم از حاج قاسم و آری صددرصدی به رفراندوم مقاومت را به منصه ظهور گذاشته بودند و فرزندان این مردم نیز در سپاه پاسداران، عین‌الاسد مجهز تروریست‌های آمریکایی را به گورستان تبدیل کرده بودند و موجی از غرور ملی در جامعه ما متبلور شده بود، آمریکایی‌ها که در فکر پنهان کردن شکست خفت‌بارشان در عین‌الاسد بودند، با میدان‌داری ارتش همیشه طلبکار سلبریتی‌ها بر آن شدند تا به بهانه سقوط هواپیمای اوکراینی، کام مردم ایران را تلخ کنند و اغتشاشاتی نظیر اغتشاشات آبان ۹۸ و دی ۹۶ را در ایران راه بیندازند.لذا اختاپوس رسانه‌ای آمریکایی – انگلیسی - سعودی در کنار انتشار اگزجره(بزرگ‌نمایی شده) اخبار مرتبط با سقوط هواپیمای اوکراینی، بیانیه‌ها و موضعگیری‌های خائنانه و نانجیبانه سلبریتی‌ها را نیز با شمایل و ضریبی ویژه منتشر می‌کرد. بیانیه‌ها و موضعگیری‌هایی که ترسیم وارونه و تدلیس‌گونه جامعه ایران به عنوان جامعه‌ای مأیوس و ابزورد(عبث) بود؛ حال آنکه مردم همین جامعه چند روز پیش‌تر از آن، در تشییع پیکر حاج قاسم، حماسه ده‌ها میلیونی آفریده بودند.اگرچه تولید نارضایتی اجتماعی در چارچوب «فشار حداکثری» و «جنگ هیبریدی» آمریکا علیه مردم ایران به دو نمونه فوق‌الذکر یعنی قضیه فوتبال و سلبریتی‌ها خلاصه نمی‌شود، اما پیشبرد این قضایا از جمله مهم‌ترین تمرکزهای دشمنان ملت ایران طی ماه‌های اخیر برای القاء یأس اجتماعی در بین مردم ما بود که البته تیرشان مانند همیشه به سنگ خورد.</description>
                <category>farzad.azizi99</category>
                <author>farzad.azizi99</author>
                <pubDate>Tue, 04 Feb 2020 17:38:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند خط برای فیلم(( پدران))</title>
                <link>https://virgool.io/@farzad.azizi99/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-c4x5sisfqtza</link>
                <description>بی شک قوت و قدرت هر فیلم، به متنی برمی گردد که بر اساس آن، تهیه کننده و کارگردان دست به کار می شوند تا با کمک دیگر عوامل، ایده و فکرشان را در قالب سکانس ها و پلان ها در مقابل دید مخاطبانشان قراردهند.این متن، که در اغلب موارد، همان فیلمنامه است، بیش از هر چیزی باید به خوبی بتواند عناصر داستانی اش را سرو سامان دهد. از این رو امسال فیلم های جشنواره را از منظر عناصر داستانی مورد بررسی قرار خواهیم داد تا علاوه بر سینما دوستان، نظر مخاطبان داستانی و ادبی مشرق را نیز جلب کنیم.نام فیلم: پدراننویسنده: محمدرضا گوهریتهیه کننده / کارگردان: شهرام مسلخی / سالم صلواتیاصل ماجرا (خطر لو رفتن داستان) : شاهرخ حسن زاده (با بازی هدایت هاشمی) و احمد الوندی دو پدری هستند که در جریان چپ کردن ماشین حامل پسرانشان در جریان اتفاقاتی ناخواسته قرار می گیرند.طرح داستان: شاید بشود اختلافات تربیتی بین اولیا و فرزندان جوانشان را طرح اصلی داستان این فیلم دانست. انتخاب معلم به عنوان یکی از شخصیت های محوری فیلم که فرزندش آنگونه که می خواسته تربیت نشده، این احتمال را تقویت می کند. او در اوج کارش به عنوان معلم نمونه استانی مجبور به بازنشستگی پیش از موعد می شود تا پاداش خدمتش را برای نجات فرزندش از یک مهلکه، هزینه کند.درونمایه و مضمون: مضمون فیلم، اجتماعی بر پایه موضوعی اکشن و تا حدودی جنایی است. تصادف میتسوبیشی پاجروئی قرمز رنگ در جاده سد در حوالی شهر همدان، دو پدر را در تقابل با هم قرار می دهد در حالی که واقعیت چیزی دیگری است.پیرنگ: «پدران» با مضمون پرکشش و جذابی که می توانست داستان سرراست و جذابی را بسازد، مع الاسف پیرنگ بسیار ضعیفی دارد و همین ضعف هاست که ساختار سینمایی آن را هم تحت الشعاع قرار می هد و باعث می شود در میانه اکران فیلم، تعدادی از تماشاگران، سالن نمایش را ترک کنند. در ضعف پیرنگ این داستان، هیچ چیز به اندازه پیدا کردن و مراوده با شاهدان تصادف، توی ذوق مخاطب نمی زند!شخصیت پردازی: حداقل انتظار مخاطب این است که در داستانی با نام پدران، شخصیت پدران در فیلم به خوبی شناخته شود. نویسنده در این فیلم نه تنها به شخصیت پدران نزدیک نمی شود، حتی از عهده معرفی شخصیت های محوری فیلم یعنی مانی و سینا و پریسا (دوست مانی) هم برنمی آید.صحنه پردازی: انتخاب شهر همدان برای فیلمبرداری این فیلم، نکته بارزی است که امید خروج قاب سینمای ایران از فضاهای تهرانی را به دل می اندازد؛ اما این خروج وقتی کارگشاست که ما در خلال فیلم، شهر مورد نظر را بهتر بشناسیم و اساسا این تغییر دارای کارکرد باشد. فیلمبرداری این فیلم در همدان یا هر شهر دیگری، با این فضاسازی، کمکی به روند فیلم نمی کند. حتی انتخاب خانه شاهرخ حسن زاده که نماینده طبقه مرفه است، با آنچه در مضمون فیلم بیان شده، همخوانی ندارد.دیالوگ (گفتگو) : برخی دیالوگ های ضعیف و الکن فیلم را می شود به بهانه لهجه ی همدانی بازیگران نادیده گرفت اما جز در دیالوگ های هدایت هاشمی (در نقش شاهرخ حسن زاده) که معلوم است در وقت بیان، تصحیح شده، در سایر دیالوگ ها هوشمندی و ظرافتی دیده نمی شود. فحش و ناسزای شاهد تصادف در مدرسه به احمد الوندی (معلم شیمی) هم البته از نقاط ضعف فیلم است.فرم سینمایی: فیلم پدران را فقط می شود به ذوق و شوق کارگردان برای فیلمبرداریِ یک فیلم در شهر همدان (احتمالا زادگاه کارگردان) محدود کرد. سئوال مهم و اساسی این است که هیئت انتخاب جشنواره چگونه به انتخاب این فیلم، تن داده است؟ میثم رشیدی مهرآبادی</description>
                <category>farzad.azizi99</category>
                <author>farzad.azizi99</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 18:16:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقای بهداد! از کدام مردم حرف میزنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@farzad.azizi99/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-ruzwtzmcnsam</link>
                <description>سیزدهمین جشن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران با تأخیر بسیار، سرانجام عصر پنجشنبه نهم بهمن‌ماه برگزار شد. در این جشن که به گفته برگزارکنندگانش برای اتفاقات دی ماه گذشته، به «شب» تغییر نام یافته بود، فیلم‌های حاضر در دوره پیشین جشنواره‌های ملی و جهانی فیلم فجر (دوره سی و هفتم، مجموعاً ۳۸ فیلم) از سوی بیش از یکصد منتقد داوری شدند.اما این جشن با حاشیه‌هایی همراه بود. نخستین حاشیه جشن، تقسیم جوایز میان فیلم‌ها بود، موضوعی که بعضاً در جشنواره فیلم فجر رخ می‌داد و همواره مورد انتقاد منتقدان سینمایی بود، این بار گریبان خود آن‌ها را گرفت. به اعتقاد برخی کارشناسان سینما، این تقسیم جوایز برای حضور هر چه بیشتر هنرمندان و دمیدن در تنور جشن بود، چون طی یکی ـ دو ماه اخیر برخی سینماگران نسبت به رویدادهای سینمایی موضع انصرافی یا تحریمی به خود گرفته بودند.البته که روی دیگر این تقسیم جوایز، حفظ ژست متفاوت بودن منتقدان از داوران جشنواره فیلم فجر بود؛ گویی می‌خواستند بگویند انتخاب‌های ما مانند انتخاب‌های فجر نیست و همین موضوع موجب تضعیف این جشن شد. به عنوان نمونه، در جایی که کمتر کارشناس و منتقدی درباره انتخاب «هوتن شکیبا» بازیگر «شبی که ماه کامل شد» به عنوان بهترین بازیگر مرد مردد بود، به ناگهان نام «حامد بهداد» برای بازی در فیلم سینمایی «قصر شیرین» اعلام شد. این اتفاق به قدری باورنکردنی بود که خود بهداد هم باورش نمی‌شد و آنقدر از این اتفاق هیجان‌زده بود که فراموش کرد تلفن همراهش را با خود روی سن ببرد و از شکیبا تقاضا کرد آن را به دستش برساند.منتقدانی که همیشه جوایز جشنواره فجر را مصلحت‌اندیشی می‌دانستند، خودشان از همه بدتر عمل کردند و به ۳ کارگردان جایزه دادند؛ نیما جاویدی (تندیس)، سعید روستایی (جایزه ویژه) و نرگس آبیار (دیپلم افتخار)! یا جایزه‌ای تحت عنوان «خلاقیت در بازیگری» اضافه کردند تا نوید محمدزاده هم دست خالی از جشن منتقدان بیرون نرود. از انتخاب‌های عجیب این جشن که بگذریم، اظهارنظرهای سینماگران دیگر حاشیه‌های این جشن را رقم زد؛ جایی که همایون غنی‌زاده کارگردان فیلم سینمایی «مسخره‌باز»‌ بار دیگر حاشیه‌ساز شد. او سال گذشته یکی از کارگران افغان رستوران خود را برای دریافت جایزه‌اش و خواندن بیانیه روانه جشنواره کرد، اما این بار خودش روی صحنه حاضر شد و با غیظ شعرخوانی کرد و از مسئولان کشورش سخن گفت و نفرت‌پراکنی کرد؛ دست آخر هم جایزه‌اش را به یکی از کشته‌شدگان حوادث آبان‌ماه تقدیم کرد.دیگر چهره جنجالی جشن انجمن منتقدان سینما، حامد بهداد بود. او که به تازگی از آمریکا باز گشته است، سخنان بسیاری در  نقد حوادث آبان‌ماه گفت و با همان ادهای همیشگی خودش مدعی شد: «ما خودِ خودِ مردمیم، اسم‌ مزخرف سلبریتی را از روی ما بردارید.»خوب است آقای بهداد به عنوان به این پرسش‌ها پاسخ دهند:ـ دقیقاً از کدام مردم سخن می‌گویید؟ـ آیا مردم مانند شما سالانه چندصدمیلیون درآمد دارند؟ـ آیا مردم مانند شما از پرداخت مالیات معاف هستند؟ـ آیا گرانی بنزین روی معیشت شما هم اثر گذاشته است یا فقط روی دستمزدتان؟!ـ آیا مردم می‌توانند مانند شما سفر خارجی بروند یا به راحتی ویزا ـ آن هم از آمریکا ـ بگیرند؟</description>
                <category>farzad.azizi99</category>
                <author>farzad.azizi99</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 00:45:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>