<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@farzan.kordloo</link>
        <description>به کمک نوشته‌هایم، قصد تغییر خودم را دارم تا دنیای بهتری برای خود بسازم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:45:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/118201/avatar/Kt81qc.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</title>
            <link>https://virgool.io/@farzan.kordloo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نوک بزن و متوقف نشو</title>
                <link>https://virgool.io/@farzan.kordloo/%D9%86%D9%88%DA%A9-%D8%A8%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-%D9%86%D8%B4%D9%88-nsn2ilsunfj9</link>
                <description>جوجه‌ای که از تخم بیرون می‌آید امروز برای لحظاتی شاهد بیرون آمدن جوجه‌ای از تخمش بودم. در آن دقایقی که آن موجود ظریف با تلاش فراوان سعی می‌کرد با نوک زدن مداوم و شکستن دور‌تا‌دور تخم دگرگونی در دنیای خود به‌وجود آورد. انگار خیلی هیجان داشت به دنیای تازه‌ای وارد شود که هیج شناختی از آن نداشت. دنیای پُر از ریسک و چالش. دنیایی که خیلی بزرگتر از دنیای کوچک و محدود داخل تخم بود. مدتی به همین صورت با نوک‌زدن جوجه داخل تخم گذشت. در لحظات پایانی کار وقتی قرار بود تنها با یک فشار کوچک سر تخم شکسته شود و جوجه بیرون بیاید لحظه هیجان‌انگیزی اول برای جوجه و بعد برای من بود. گاهی کارش متوقف می‌شد، ولی بعد از مدتی کوتاه باز شاهد نوک زدنش بودم. برایم این تلاش‌هایش لذت‌بخش بود. دوست نداشتم متوقف شود.در آن لحظه که تقلا کردن جوجه داخل تخم را شاهد و از بیرون نظاره‌گر این رفتار بودم، به خود گفتم چقدر موجود ظریف و ضعیفی است. شکستن آن قسمت از تخم‌مرغ کاری ندارد و راحت است. در‌حالی‌که برای او در آن لحظه کار سختی بود. من از بیرون گوی داشتم او و تلاشش را نظاره می‌کردم. آن جوجه با تمام آن‌چه که در وجودش داشت و با تلاش توقف‌ناپذیر به شکستن ادامه  داد تا بالاخره سر از تخم درآورد. نکته دیگر در آن لحظه این بود که خیلی دوست داشتم من وارد صحنه شوم و تخم را بشکنم تا جوجه راحت‌تر بیرون بیاید، منتها می‌دانستم با این دلسوزی بی‌موردم او را برای همیشه از خیلی چیزها محروم خواهم کرد. پس، در همان جای خود بی‌حرکت ایستادم تا شاهد تلاش‌های تک‌و‌تنهای جوجه باشم. وقتی که سر تخم را شکست. برای او لحظه مهمی بود؛ چون توانسته بود تک‌و‌تنها در آن لحظات سخت بر بسیاری از ضعف‌ها و نامیدی‌ها حین شکستن پوست سخت تخم‌مرغ غلبه کند و پیروز این نبرد شود. آن لحظه به خود گفتم به‌مانند جوجه وقتی با قدری تلاش بیشتر حتی شده در حد فشار آوردن و شکستن پوست   تخم‌مرغ در آن لحظات حساس زندگی‌اش، چرا ما در زندگی چنین نکنیم. چرا در حرفه‌مان چنین نکنیم. از همه مهمتر چرا در نوشتن و تولید محتوا چنین نکنیم. پس، بیا با وجود همه سختی‌ها همواره با تمام قوا به تلاشت ادامه بده. </description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2024 19:13:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من از دنیای شیرین باشگاه محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@farzan.kordloo/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-dmefkst7qriv</link>
                <description>روزی که تصمیم گرفتم من فرزانه کردلو متنم را ارسال کنم و با آزمون به باشگاه محتوا ورود پیدا کنم، 10 بهمن 1402 روز سه‌شنبه بود. اگر این‌قدر دقیق می‌گویم؛ چون قبلاً در اولین صفحه دفتر یادداشت‌برداری از مطالب باشگاه، تاریخ و روزش را ثبت کرده بودم. حتی اگر این هم نبود، یادداشت‌های روزانه می‌توانست به کمک بیایند. خلاصه حتی زمان و روز مصاحبه هم را درج کردم. من در آن‌روزها تلگرام و همه پست‌های اینستاگرام باشگاه محتوا و آقای داریان را مدام چک می‌کردم تا خبری را از دست ندهم. در نهایت فراخوان را دیدم و متنی که دو‌،‌ سه روز قبل‌تر نوشته و آماده کرده بودم، برای ارسالش، تیک نهایی را زدم. بعد به محض دیدن آگهی ارسال متن با موضوع «چرا می‌خواهم تولید کنم؟» یا «چرا دوست دارم خلق محتوا کنم؟» تصمیم گرفتم ارسالش کنم. حداقل بایستی 500 کلمه می‌نوشتیم  و برای من 592 کلمه شد. خلاصه متنم را نوشتم و با فشردن دکمه ارسال در تلگرام ساعت 20:41 شب سه‌شنبه آن را ِسند کردم.  هر چند یک هفته تا 16 بهمن فرصت داشتم. حتی بعدها دو روز هم تمدید شد؛ ولی من ترجیح دادم در همان روز و ساعت بفرستم، چون متنم آماده بود. من بعد از یک‌هفته و اندی با شماره‌ای که متنم را ارسال کرده بودم، در تلگرام پیامی دریافت کردم، مبنی بر این‌که متنم پذیرفته شد و خودم را برای مصاحبه آنلاین آماده کنم. قرار بود، مصاحبه کوتاه حدودن 5 دقیقه بین تاریخ‌های 22 بهمن تا 24 بهمن در گوگل‌میت برگزار شود. زمان مصاحبه من یکشنبه 22 بهمن ساعت 11:32 نزدیک ظهر بود. روز تعطیل هم بود. کلی هیجان داشتم که مصاحبه چطور پیش می‌رود. بعد از مصاحبه کوتاه با آقای داریان و همسرش هلیا جان قویمی منتظر اعلام نتیجه ماندم. نتیجه با آزمون ورودی من در باشگاه محتوا در تلگرامدر نهایت هم در کمتر از دو روز نتیجه را گفتند [رتبه 5 با امتیاز 96 از 100 جزو 12 نفر برتر باشگاه در بین 168 شرکت‌کننده، علاوه‌بر برخورداری از بورسیه و واجد شرایط کارآموزی] و من راهی دوره جامع بازاریابی محتوایی به مدت یک‌ماه‌ونیم آموزش به همراه تحویل مشق‌عشق‌ها شدم و باقی موضوعات. همین‌جا بگویم که حس خوبی داشتم و بی‌صبرانه منتظر بودم باشگاه برنامه‌هایش را شروع کند. طبق یک وقفه حدودن یک‌ماه ‌و ‌اندی که جلوتر اطلاع‌رسانی‌شده بود در 18 فروردین 1403 فصل 13 باشگاه محتوا ساعت 19:00 با تدریس آقای داریان در روز شنبه شروع شد. در این مرحله هم خیلی هیجان داشتم دوره شروع شود و خودم را با مشق عشق‌ها محک بزنم.آیدین داریان- تدریس جلسه اول باشگاه محتوا البته دو روز قبل‌تر در 16 فروردین هم طبق برنامه، اعضای باشگاه فصل 13 را به گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی اضافه می‌کردند که من هم جزو آن‌ها بودم. در همان روزهای ابتدایی ورود به باشگاه با کلی فایل روبرو بودیم، همه چیز دقیق و حساب‌شده بود. در اولین لحظات ورود به باشگاه، روبرو شدن با کلی فابل و برنامه و تقویم محتوایی، هم هیجان داشت و هم کمی نگران‌کننده بود. در آن لحظه پیش خودت می‌گویی،  قرار است چه چیزی پیش بیاید، آیا  فرزانه تا انتها می‌توانی پیش بروی یا نه؟ خودم را در فضای دنیای کوهنوردی تصور می‌کردم. من در پایین کوه قرار دارم و تا رسیدن به قله با هر نتیجه اولین هدفم بود. مهم این بود تا انتها پیش بروم  و پا پس نکشم.آن‌روزها به مانند چشم بر هم زدنی یک‌به‌یک گذشت و الان در پایان اردیبهشت ماه قرار داریم و دوره آموزشی باشگاه و تحویل مشق‌عشق‌ها به پایان رسیده. خلاصه در این مدت یک‌ماه‌ونیم در دوره جامع بازاریابی محتوایی بالا‌و‌پایین‌های بسیاری را به همراه هم‌باشگاهی‌هایم در مسیر محتوا از سر گذراندیم. من خودم در هر مرحله انواع مختلف حس‌ها را از سر گذراندم. حس ترس، نگرانی، خوشحالی و کلی حس‌های دیگر که وجودشان طبیعی بود. از آن‌گذشته در این 45 روز در کنار مدرسین خاک‌خورده‌ و باتجربه‌های دنیای محتوا بازوهای نوشتن‌مان را هم ورز دادیم[ تعداد استادان دنیای محتوا این دوره زیاد و اینجا فضا نبود؛  تصمیم گرفتم تعدادی را در قالب عکس به تصویر بکشم و بگویم از همگی‌تان آموختم].حامی غفاری (محصول‌نویسی)- مهرداد کلاگر(داستان‌سرایی پیشرفته)استادان این دوره هر کدام در هر حالت (آفلاین و آنلاین) دانش‌شان را خالصانه در اختیارمان گذاشتند.  هومان قاسمی -نحوه تولید پادکست نکته مهم ماجرا این بود که در مسیر تنها نبودیم، سرمربی (بابای باشگاه) آقای داریان، همراه همیشگی‌اش با عنوان مامان باشگاه (هلیا جان) و کمک‌مربی‌ها را کنارمان داشتیم. اعضای باشگاه هر کدام در گروه 12 نفره قرار داشتند. هر گروه یک کمک مربی داشت. کمک‌مربی گروه 12 نفره ما فاطمه جان خطیب بود. الان که این 50 روز را در  مسیر محتوا و نوشتن مرور می‌کنم خیلی خوشحالم با فاطمه و باقی همگروهی‌هایم در گروه اصلی و خودمان آشنا شدم. راستی تا یادم نرفته بگویم، عنوان خاله باشگاه محتوا هم به شادی جان شریعتی اهدا شد که در فصل ما این عنوان کلید خورد. او یکی از بچه‌های فعال و فوق‌العاده‌ی بود که در این دوره با او آشنا شدم. او در طی دوره کلی انرژی به بچه‌ها تزریق می‌کرد و مثل اسمش شاد و پرانرژی بود. ناگفته نماند که در مسیر پیمودن باشگاه محتوا، یک گروه اصلی وجود داشت. گروهی که برای دردودل و گفتگو با هم‌باشگاهی‌ها دوره در کنار مامان و بابای باشگاه در نظر گرفته شده بود. این گروه همه روز پر رفت‌و‌آمد بود؛ منتها در هر هفته در یک روز مانده به زمان تحویل مشق‌عشق‌ها به اوج خود می‌رسید. یکشنبه و دوشنبه‌ها، روزانه ترافیک شدیدی را در خود می‌دید. خیلی لذت‌بخش بود این تعامل و تبادل‌نظر بچه‌ها؛ چراکه بچه‌ها با هم به تبادل نظر می‌پرداختند تا جوابی برای سوالات‌شان داشته باشند؛ چون در ساعت 00:00 شب دوشنبه بایستی مشق‌عشق‌ها را می‌فرستادیم. بعد از این ساعت کسر امتیاز داشتیم. تصویر کانال‌ها و گروه‌های تلگرامی باشگاه محتوا الان که این یک‌ماه‌و‌نیم را نگاه می‌کنم، خوشحالم این دوره را شرکت کردم. مسیر پرپیچ‌ و خمی بود، ولی خوش گذشت.  در مسیر نوشتن و تولید محتوا تک‌تک لحظاتش را زندگی کردم. در ابتدا برای شرکت در دوره مردد بودم که آیا در کنار برنامه‌های دیگر می‌توانم باشگاه محتوا و به‌ویژه مشق‌عشق‌ها هر هفته را به انتها برسانم که خداروشکر رساندم.الان که در این نقطه هستم و به مسیر گذشته نگاه می‌کنم حس خوبی دارم. به‌طورحتم این مسیر پایانی ندارد و هنوز آغاز مسیر محتواست[بماند که یک ماه برای ارائه ایبوک فرصت داریم و بعد هم ورود به دنیای کارآموزی از طریق معرفی باشگاه]. من در پایان دوره نفر پنجمی شدم که ششم هست. موضوع این است که چون دو نفر در دوره ما  با امتیاز برابر در در رتبه چهارم قرار داشتند، قوانین باشگاه (البته این قانون منطقش را درک نکردم) هم این‌گونه است که وقتی در یک رتبه دو نفر قرار دارند. رتبه بعدی به یک رتبه پایین‌تر می‌رود. پس من پنجمی به رتبه شش روانه شدم.</description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jul 2024 20:27:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادی نباش</title>
                <link>https://virgool.io/@farzan.kordloo/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-p0uosaeeqr2f</link>
                <description>do not-usualاگر فقط کتاب‌هایی را بخوانی که هر کس می‌خواند، فقط می‌توانی چیزهایی را فکر کنی که هر کس دیگری فکر می‌کند (هاروکی موراکامی).همیشه هم خوب نیست دنباله‌رو دیگران باشیم. من معتقدم در کنار شنیدن نظرات دیگران، هر کس بایستی در هر کاری، سبک و سیاق خودش را داشته باشد. بنابراین، می‌توانید کتاب‌ها، فیلم‌ها، موسیقی، نوشته‌ها و سایر محتواهای خوب را که سایرین پیشنهاد می‌کنند را ببینید و بخوانید یا حتی بشنوید، ولی علایق خود را هم دنبال کنید. مهم است.شاید مثال ساده‌اش را برای یک‌بار هم که شده همگی‌مان در زندگی تجربه کردیم. وقتی در رستوران  هستیم. و قرار است همگی یک غذا پیشنهاد دهیم. برخی از روی تواضع، خجالت، رودربایستی و یا هر چیزی که اسمش را بگذارید. می‌گویند هر چه که جمع بگوید. این برای یک بار و دو بار خوب است. خیلی خوب است که موافق جمع هستید، ولی همیشه خوب نیست. گاهی بایستی خودتان هم غذای مورد علاقه‌تان را سفارش دهید. نگران نباشید کسی فکر بدی نمی‌کند. در ابتدا شاید راحت نباشد. انجام هیچ کاری در این دنیا در ابتدا راحت نبوده و نیست و نخواهد بود. خیال‌تان راحت. پس، چه خوب که در این مورد برای خودمان چالش ایجاد کنیم. برای این کار فرد بایستی به خودش و افکارش و نگاهش فرصت بدهد. فرصت بدهد خودشان را کشف کنند و بیابند. به این شکل خودش هم می‌تواند در دل این همه منابع برای کشف شدن گوشه‌ای از آن را بگیرد و بیرون آورد. من که از این کار تجربیات فوق‌العاده‌ای دارم. البته گاهی با شکست هم مواجه شدم، ولی می‌ارزد. چه وقتی وارد کتابفروشی می‌شوم و بدون اینکه پیشنهادی از کسی یا جایی داشته باشم. به سراغ قفسه‌های کتاب می‌روم و به طور اتفاقی بعد از رصد کردن کتاب، دست به انتخاب می‌زنم. شاید در این دنیای شلوغ تبلیغات، رابطه بازی و غیره کتاب یا نوشته‌ای باشد که تک و تنها در گوشه‌ای از کتابفروشی ایستاده تا کسی آن را دریابد. یک جایی خواندم، از چه بود یادم نیست. پس، منبع نمی‌توانم معرفی کنم. گفته بود. همیشه هم به کتاب‌هایی که در ویترین کتاب‌فروشی برایتان خودنمایی می‌کنند اعتماد نکنید. درست است که ِترَند و  پرفروش است، ولی شاید کتاب‌هایی که در دید نیستند هم بتوانند نظرتان را جلب کنند. پس وقتی وارد کتابفروشی شدید. چند دقیقه در آن گشتی بزنید. شاید کتابی که انتظارش را نداشتید ناگهان جلویتان سبز شود و بعدها از اینکه با آن در آن روز و ساعت خاص روبرو شدید شگفت زده شوید. پس، همیشه هم با این دیدگاه که دیگران این کتاب را معرفی کردند و وحی منزل است اکتفا نکنید. گاهی بگذارید خود واقعی‌تان هم دست به اکتشاف بزند و برایتان کتابی کشف کند. البته این فقط در مورد کتاب صدق نمی‌کند. در مورد هر کالا، محصول، دوره و حتی خدمات که قصد خرید و استفاده  دارید  هم می‌تواند امتحان شود.  شک نکنید خودتان شگفت زده خواهید شد.منبع: سایت جهان فکر </description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 15:28:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگ بزنم یا وبسایت کدامیک؟</title>
                <link>https://virgool.io/jahanfekr/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A8%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%DA%A9-dwy5tjir0c9m</link>
                <description>weblog or website, which one?نمی‌دانم کدام‌هایتان این روزها در ذهن این سوال را دارید، ولی اگر سوال‌تان است بایستی بدانید که این‌ دو جدای از هم نیستند.البته تا حدودی هم سوال بی‌ربط نپرسید، زیرا من هم چند سال پیش که در ابتدا می‌خواستم تارنمای جهان فکر فرزانه کردلو را راه بیاندازم. نمی‌دانستم. فکر می‌کردم این دو واژه دو محیط جدا از هم هستند.وقتی برای اولین بار به دوستم گفتم که من هم می‌خواهم وبسایت و وبلاگ داشته باشم.بهم گفتند: اگر منظورم سایت است. وبلاگ بخشی‌ است که نوشته‌هایتان را ثبت و بعد در وبسایت منتشر می‌کنید. پس وبلاگ بخشی از سایت ماست.بعد گفتند اگر منظورم از وبلاگ، سایت بلاگفاست. آن قضیه‌اش فرق می‌کند.می‌توانم بدون هیچ هزینه‌ای در سایت بلاگفا عضو شوم. و مطلب منتشر کنم، منتها مدیریت کامل بر وبگاه خود ندارم. یعنی بدون اینکه خودمان بخواهیم تبلیغات بی‌ربط با موضوع کاری‌مان در صفحه‌مان درج می‌شود. و در کل  در ثبت تبلیغات  کنار مطالب‌مان اختیاری نداریم.و سپس در ادامه به من، مثال مستاجر و صاحب‌خانه را زدند. درست است که در هر دو حالت شما صاحب خانه هستید، ولی در موقعیت مستأجری شما کنترلی برای خانه ندارید. و هر آن ممکن است بنا به دلایلی از آنجا بروید. و به دنبال فضای دیگری برای سکونت خود باشید، ولی در موضوع وبسایت شما صاحب ملک خود هستید و هر کاری در چاردیواری خود می‌توانید انجام دهید. از نوشته گرفته تا درج عکس و کلی کارهای دیگر.در نهایت من هم به کمک ایشان برای خرید دامنه و خرید هاست سایتم و ... اقدام کردم و همچنان در مسیر هستم.البته وبسایت جهان فکر فرزانه کردلو را که الان می‌بینید. این نبود. در اوایل کار صفحه خالی بود که مرور پر شد و شکلی به خود گرفت.در ادامه این را هم بگویم. من نمی‌خواهم با این گفته‌ها، وجود سایت بلاگفا و ... را زیر سوال ببرم. به نظرم اگر کسی در حال حاضر بنا به دلایلی نمی‌خواهد با صرف هزینه نه چندان زیاد در فضای اینترنت با دامنه آی آر یا دات کام و غیره شروع کند.موردی ندارد می‌تواند با حساب کاربری بلاگفا یا ویرگول و غیره وارد میدان شود، ولی نکاتی که در فضای سایت وردپرسی و ... یاد می‌گیرید قابل مقایسه با بلاگفا نیست. در بلاگفا امکانات محدودتری مثل ثبت عکس (نیاز به لینک آپلود عکس) و... دارید.در اینجا دو مرتبه یادآور شوم. ایجاد وبسایت یک طرف قضیه است. بسیاری‌مان این کار را انجام می‌دهیم، منتها پای کار ماندن  و متعهد بودن را کدامیک‌مان رعایت می‌کنیم این مهمترین نکته از اولی است.پس، حفظ و نگهداشت سایت تحت هر شرایط است مهمترین نکته است.نویسنده: فرزانه کردلومنبع: سایت جهان فکر </description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Thu, 11 May 2023 11:14:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلف مارکتینگ یعنی چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/jahanfekr/%D8%B3%D9%84%D9%81-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-qe1vm8cocl59</link>
                <description>what-is-self-marketingبه تازگی دوست خوبم، نازنین ایمانی سردبیر ماهنامه محتواکار در سایتش مطلبی در مورد شرم از بازاریابی منتشر کرده است. البته ناگفته نماند که او قبل شروع 1402 هم وبیناری با همین عنوان در ایسمینار برگزار کرد و می‌توانید در صورت نیاز ویدئویش را از وبگاه ایسمینار با تخفیف تهیه کنید. امروز داشتم مطلبش را در سایت می‌خواندم. اینکه چه شد به این نتیجه رسید که شرم باعث می‌شود افراد فرهیحته از بازاریابی و فروش بگریزند و این موضوع را چندان مناسب شأن و مقام خود نداند.از اینها که بگذریم. او در بخشی از مقاله‌ی سایتش به این نکته اشاره کرده بود که چرا وقتی در گذشته آگهی برای دوره‌ها و ... منتشر می‌کردم، خیلی حس خوبی نداشتم و مخاطب زیادی برای شرکت در دوره‌هایم نداشتم و بعدن علت را در شرم یافتم.موافقم هستم کاملن، منتها سر این موضوع حرف دارم.واقعیت این است که من فکر می‌کنم، خیلی‌هایمان از جمله خودم فکر می‌کنیم همین که آگهی برای برنامه‌هایی چون دوره، وبینار و لایو ... از خود در رسانه‌های‌مان منتشر می‌کنیم، همه آن تعداد دنبال‌کننده‌ای که تمامی رسانه‌های‌مان را دنبال می‌کنند، بایستی بیایند و در برنامه‌هایی که از آن‌ها اسم بردم، بیایند و شرکت کنند. در مورد بازدید از سایت و نظر گذاشتن در وبسایت هم همین فکر و حس را داریم. منتها خوشبختانه یا متأسفانه این گونه نیست.موضوع اینکه، این مسئله فقط برای ما نیست. من جایی می‌خواندم. که انیشتین وقتی در رشته فیزیک با نمرات عالی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد، خیلی آهی در بساط نداشت و نمی‌خواست هم از پدرش درخواست کمک کند، پدری که توانایی مالی خوبی داشت.  حتا اجاره خانه‌اش را هم نداشت و بیشتر شب‌ها وقتی می‌خواست وارد اتاق و به اصطلاح خانه‌اش شود، پنهانی می‌رفت که مبادا صاحبخانه متوجه شد و مچ او را بگیرد و خواستار کرایه عقب افتاده‌ی او باشد. هر چند، چند باری هم این اتفاق افتاد، ولی هر بار با وعده‌ای متفاوت موضوع را به فردا و فرداها موکول می‌کرد.در این اوضاع انیشتن که به تازگی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده بود، تصمیم گرفت دوره آموزش فیزیک برای علاقه‌مندان آن زمان برگزار کند. حتا آگهی هم داد، ولی هیچ کس در دوره او ثبت نام نکرد.ولی همین جناب آلبرت انیشتین که کسی برای دوره‌های آموزش فیزیکی‌اش در ابتدا طالب نبود، بعد از 18 سال که مسیر فیزیک را طی کرد و نامید نشد و ادامه داد و مقالات متعدد منتشر کرد به قولی مداومت و استمرار داشت، توانست جایزه نوبل فیزیک را بگیرد و در ادامه نیز هزاران نفر در کلاس‌های دانشگاه پای حرف‌هایش نشستند و برای بودن در جلسات سخنرانی انیشتن سر و کله می‌شکاندن. تا جایی که الان من دارم در موردش حرف می‌زنم.من قبلن گفتم و همه جا هم باشم می‌گویم. موفقیت تدریجی برای ما رقم می‌خورد. امروز یک جمله از جو ژیراد خواندم و حتا آن را با دست خطم در استوری منتشر کردم که می‌گوید:«آسانسور موفقیت از کار افتاده است. شما باید در هر ثانیه یک قدم رو به بالا بردارید».چرا راه دور برویم. نمی‌دانم وین دایر را می‌شناسید. او کسی بود که استاد دانشگاه بود، خیلی جایگاه و مقام خوبی در دانشگاه داشت، حتا وقتی درخواست استفایش را به رئیس دانشگاه داد، او تعجب کرد و گفت داری اشتباه می‌کنی.ولی او در پرفروش‌ترین کتاب «باور کنید تا ببینید»، در ابتدای کتاب از مسیر ورودش به این راه یعنی خودیاری و توسعه فردی و ... سخن می‌گوید. او از این می‌گوید که چه شد از دانشگاه خارج شد و خواست مسیر جدیدی را تجربه کند. از این گفته است که وقتی اولین کتابش را نوشت، خیلی با استقبال مواجه نشد. او نامید نشد و متوقف نشد. کاری که خیلی‌های‌مان می‌کنیم.او برعکس 97 درصد جامعه کار کرد. در ابتدا خانه به خانه می‌رفت و کتابش را به آشنایان و غیرآشنا هدیه می‌داد (در نظر داشته باشید که او استاد دانشگاست شاید برای برخی حس شرمندگی ایجاد کند). کداممان این کار را می‌کنیم؟در ادامه با هزینه خودش به همراه خانواده‌اش به این شهر و آن شهر می‌رفت و در کنار معرفی خودش، کتابش را هم معرفی می‌کرد. حتا زمان‌هایی پول کافی برای ادامه‌ی سفرهایش نداشت. ولی باز ادامه داد. (ما به کمک اینترنت این روزها نمی‌خواد شهر به شهر بریم).تا اینکه به تدریج مخاطب یکی یکی به سوی او آمدند.من تا الان زندگی هر فرد موفق و ثروتمندی را که خواندم، همین بوده است و چیزی جز این نبوده.یعنی خودش اول برای معرفی خودش و محصولاتش پیش قدم شده، سرخورده شده، با کلی بی‌تفاوتی و بی‌توجه روبرو شده ولی با خلاقیت به دنبال جذب مخاطب بوده.چند روز پیش از یکی از رسانه‌های آقای عادل طالبی فایل صوتی جالبی شنیدم. در لابلای صحبت‌هایش به این موضوع اشاره کرد که قبل اینکه برای موضوع خاص بخواهیم بازاریابی کنیم.در اولین قدم بایستی خودمان را به مخاطب درست معرفی کنیم. یعنی سلف مارکتینگ خوبی داشته باشیم تا مخاطب هم اعتماد کند به سراغ ما بیاد. وقتی خودمان خودمان را قبول نداریم. مغرور هستیم. یا خودمان را پنهان می‌کنیم و کلی حس دیگر. منتظر چه اتفاقی هستیم.پس، در بازاریابی و فروش سلف مارکتینگ (ارائه خودمان) در ابتدا در اولویت قرار دهیم تا به مرور شاهد اتفاقات خوبی باشیم. تا وقتی نتوانیم معرف خوبی از خودمان داشته باشیم، دیگران هم نمی‌توانند آن طور باید و شاید ما را بشناسند و از مهارت‌ها و توانمندی‌های ما آگاه باشند.راستی در کنار این موضوع در مسیر و هدف‌مان، استمرار و تلاش یادمان نرود. باور کنید یک شبه هیچ چیز برای ما اتفاق نمی‌افتد. ما برای اینکه به قله‌های موفقیت برسیم، بایستی در راه با موانعی که مواجه می‌شویم به دفعات سیقل بخوریم تا راحت‌تر از باقی موانع عبور کنیم، چرا که در مسیر بالا و پایین شد برای‌مان بسیار است. این مقاله در ادامه آموزش سلف مارکتینگ می‌تواند کمک‌کننده باشد.منبع: سایت جهان فکر </description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Wed, 19 Apr 2023 13:45:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوش‌بین باشیم یا بدبین؟</title>
                <link>https://virgool.io/jahanfekr/%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D9%86-hohplzrf8j6k</link>
                <description>آدم خوش بین کسی است که همه جا را چراغ سبز می‌بیند، در حالی که آدم بدبین تنها چراغ قرمز را می‌بیند...  آدم واقعاً خردمند، کوررنگی دارد(آلبرت شوایتزر). این جمله را کسی گفته است که در زمان خود یک پزشک، فیلسوف، موسیقی‌دان بود. در عین حال در دهکده‌ای آلمانی زبانی به دنیا آمده بود که بعد از جنگ جهانی اول به فرانسوی‌ها تعلق گرفت. کسی که  به جهت اقدامات بشر دوستان‌اش در کنار دریافت جایزه صلح نوبل، توانسته جوایز دیگری از جمله جایزه ادبی گوته را هم نصیب خود کند. وی در نهایت  در سن 90 سالگی در سال 1965 این دنیا را با کارهای بشردوستانه‌اش ترک کرد.نمی‌دانم شما که این جمله را از آلبرت شوایتزر دیدید در اولین نگاه چه چیزی در ذهن‌تان نقش بست. من از خودم می‌گویم. من وقتی صحبت از مثبت‌اندیسی و خوش‌بینی می‌شود در ادامه  افکار منفی  و بدبینی را هم در نظر می‌گیرم و می‌پذیرم. چون نمی‌خواهم مثبت‌اندیش مطلق یا منفی نگر بی‌نقص باشم. به ویژه وقتی در جامعه هستم و پیاده مسیری را در سطح شهر گز می‌کنم این خوش بینی و بدبینی بیشتر برایم نمود پیدا می‌کند. چند روز پیش در مسیری از پیاده‌رو شهر به جلو قدم برمی‌داشتم. در این لحظات همیشه اتفاق‌های مثبت و منفی را کنار هم می‌بینم نه جدای از هم. می‌بینم زندگی در سطح شهر جریان دارد. می‌بینم همه در تکاپو و تلاش هستند. از کودک کار گرفته تا پیرمردی که در کناری از پیاده رو به واکس زدن کفش‌ مشغول است. در مقابل دستفروشی را می‌بینم که با همه تلاشش هنوز فروشی نداشته است و همچنان سرپا ایستاده و امیدوار است پولی دَشت کند. زنی چادری با کودکی کنارش از رهگذاران درخواست کمک و پول می‌کند را می‌بینم. برخی می‌ایستند و کمک می‌کنند و برخی بی‌تفاوت می‌گذرند. مردی را می‌بینم با این که نابیناست با قامتی استوار و با عصای سفیدی که به دست دارد و صدایی که از آن در مسیر راهش بلند می‌شود، با شناسایی موقیعت‌ش به حرکتش ادامه می‌دهد. در این لحظه صدای آژیر ماشین آمبولانس در حال حرکت را از پشت سرم در خیابان می‌شنوم که با صدای هشدارش از ماشین‌های جلویی می‌خواهد راه را برایش باز کنند. بالاخره در آن ترافیک ماشین آمبولانس به سلامت گذر می‌کند. آیا به نجات کسی می‌روند یا کسی در حال مرگ را به بیمارستان می‌رسانند. سرم را برمی‌گردانم و کودکی را می‌بینم که تازه شروع به راه رفتن کرده در کنار مادرش با ذوق در حال قدم برداشتن به جلو است. خانمی را می‌بینم و از ظاهرش مشخص است که نوزادی در راه دارد و در کنار عابر بانک برای آمدن کسی به این‌ور و آن‌ور نگاه می‌کند. افراد ماسک به دهان و بی‌ماسک را می‌بینم. من خوش بینی و بدبینی  را در این مسیر پیاده‌روی چند دقیقه‌ای با هم در کنار هم می‌بینم. من مرگ و زندگی را می‌بینم. من اختلاف طبقاتی (فقیر و ثروتمند) را می‌بینم. من یک رنگی و دو رنگی را می‌بینم. من زن و مرد را می‌بینم. من پیر و جوان را می‌بینم. هیچ چیز  جدای از هم نیستند. وقتی پیرامونم اینگونه است، چرا بایستی من خوش بین و مثبت اندیش مطلق یا بدبین و منفی‌گرای مطلق باشم. من ترکیبی از این دو هستم و این دو را هم جذب خواهم کرد.من در این جریان زندگی‌ مثبت‌اندیشی  واقع‌گرا را می‌بینم. در عین مثبت اندیش بودن بایستی واقعیت و نکات منفی را هم بینم و کتمان نکنم. اگر افکار مثبت نبود هواپیما اختراع نمی‌شد. در مقابل اگر افکار منفی نبود، چتر نجات اختراع نمی‌شد. من بعد از باران، رنگین کمان را در آسمان می‌بینم. چون اگر این گونه باشد: یعنی به تضاد اعتقادی ندارم. یعنی به شب و روز اعتقادی ندارم.یعنی به خیر و شر اعتقادی ندارمیعنی به فقیر و غنی اعتقاد ندارم. من باور دارم تا بدی نباشد، نمی‌توانم خوبی را درک کنم. خوب و بد در کنار هم معنی می‌دهد. افکار منفی و مثبت در کنار هم هستند که سبب رشد جهان فکر فرزانه کردلو می‌شود نه فقط مثبت اندیشی و خوش بینی و نه فقط بدبینی و واقع بینی. پس تا می‌توانی مثبت اندیش واقع‌گرا باش نه یکی از آنها. برای خواندن سایر محتواها درباره تولید محتوا و نوشتن می‌توانید به سایت جهان فکر مراجعه کنید. </description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Tue, 26 Apr 2022 18:47:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرواز را با پرواز نمی‌آموزند</title>
                <link>https://virgool.io/jahanfekr/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF-nkymlinjxcgl</link>
                <description>آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد، ابتدا باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی‌کنند.(نیچه)بسیاری اوقات از من می‌پرسند چگونه محتوا تولید کنند؟ یا اصلا تولید محتوا چیست؟ در کل از کجا شروع کنند؟ نمی‌خواهم خیلی وارد مباحث علمی و تئوری معنا و مفهوم تولید محتوا چیست بشوم. فقط بدانید خودم به شخص  تولید محتوا را تا جایی که امکان داشت و درک کردم. زمانی بود که خودم وارد کار شدم و در حین انجام کار و کسب تجربه یاد گرفتم و می‌گیرم و یاد خواهم گرفت.پس برای اینکه از چیستی دنیای شیرین محتوا بیشتر آگاه شوید. بایستی خودتان به هر شکل که می‌توانید آستین‌هایتان را بالا بزنید و کاری انجام دهید. نمی‌توان از بیرون گود به موضوع نگاه کرد و بگوییم محتوا یعنی این. تا خودتان عملاً وارد کار نشوید. به طور حتم خم و چم راه را آنطور که باید و شاید درک نمی‌کنید. حال من هزاران قصه بیافم. هزار تکنیک را بگویم تا کاربردیش نکنید چیزی عوض نمی‌شود.البته هزاران تکنیک خودمم نمی‌دونم کلی گفتم :)با توجه به جمله نیچه خودم را خطاب قرار می‌دهم. من فرزانه کردلو نمی‌توانم با دیدن یک فرد موفق یا شنیدن حرف‌هایش در حوزه محتوا یک شبه علامه شوم. بایستی کاری کنم. سایت داشته باشم. حداقل در مسیر بمانم تا به تدریج روییدن بذری را که در ده سال پیش کاشتم را ببینم. بذرم شناخت دنیای محتوا و بزرگ شدن در این راه است. برای اینکه این بدز بتواند به سلامتی از آن تاریکی درون بستر خاکیش بیرون بزند. چاره‌ای ندارد جزء اینکه گرد و خاکی شود. بنابراین من و شما هم بایستی در مسیر تولید محتوا گردوخاکی شویم.پس بایستی به موسسات و مراکزی که نیروی تازه کار استخدام می‎کنند درخواست بدهیم. بایستی سایت داشته باشیم و طرز انتشار مطلب در آن را فرا بگیرم. بایستی در شبکه‌های اجتماعی حضور داشته باشیم. و کلی کار دیگر که من خودم در ابتدای آن قرار دارم و از این اقیانوس دارم یاد می‌گیرم.در ضمن این راه هم بگویم. با یکی دو تا مطلب منتشر شده در سایت آن هم در سه و چهار ماه لطفاً انتظار معجزه نداشته باشید. با یکی دو تا نه شنیدن و رد شدن نوشته‌تان از سوی موسسات و شرکت‌های مختلف توقع نداشته باشید در مسیر بمانید و دوام بیاورید.پس بایستی تلاش کنم و تلاش کنیم. بایستی خود را در فرصت‌های مختلف به چالش بکشانیم. بایستی نه بسیار بشنویم. بایستی این قدر از نوشته‌مان و محتواهایمان ایراد بگیرند تا خودمان هم در آینده‌ی نه چندان حرفی برای گفتن داشته باشیم. بایستی برخی موضوعات را خودمان تجربه و لمس کنیم و راهکاری برایش پیدا کنیم. از دور نمی‌توان بعضی مسائل را شرح داد. همه حتماً این ضرب المثل معروف را شنیدید که می‌گوید: «شنیدن کی بود مانند دیدن».باز هم می‌گویم من خودم قبل اینکه وارد این حرفه شوم. خیلی اطلاعات نداشتم. فکر نمی‌کردم مطالبی که من در سایت‌ها می‌خوانم کسی یا کسانی آنها را می‌نویسند و از دنیای سایت حداقل به شکل ابتدایش شناختی نداشتم. و به مرور یاد گرفتم.وقتی وارد دنیای نوشتن به منظور تولید محتوا شدم. تا مدتی فکر می‌کردم وقتی اسم تولید محتوا می‌آید فقط بایستی مقاله و نوشته بنویسی چون در این دنیا سیر و سفر می‌کردم و برای نیاز مخاطبم خدماتی در قالب مقاله و نوشته ارائه می‌دادم. البته اشتباه هم فکر نمی‌کردم بالاخره پایه و اساس همه محتوا‌ها متن است.ولی به تدریج یاد گرفتم محتوا به غیر از نوشته موضوعاتی چون صوت، تصویر، ویدئو را هم شامل می‌شود.بنابراین نیچه حق دارد بگوید نمی‌شود پرواز را با پرواز آموخت بایستی ابتدا بیایستی بعد راه بروی و بعد بدوی تا بتوانی پرواز کنی. حتی باز موفق نشدی چون در حین پرواز واقعی بسیار زمین خواهی خورد. مثل برادارن رایت دست‌‍و‌پایت خواهد شکست، منتها اگر ادامه دهیم می‌توانیم مانند یک عقاب همواره در اوج در حال شناسایی لحظات و موقعیت‌های ناب باشیم و روزگار خوبی را سپری کنیم.برای خواندن سایر نوشته‌ها به سایت جهان فکرم سری بزنید. </description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Fri, 08 Apr 2022 11:34:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تولید محتوا انجام می‌دهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/jahanfekr/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-q7hclipkrygu</link>
                <description>وقتی خواستم در مورد این سوال مطلب بنویسم. برایم جالب بود. و خیلی خاطرات طی این مدت کاری که تولید محتوا انجام داده‌ام برایم زنده شد. هم خاطرات خوب و هم خاطرات نه چندان خوب. اگر خوب نبود حداقل الان از مرورش لذت می‌برم. بنابراین بسیار راضی هستم، چرا که تحربیات خوبی کسب کردم. از طرفی، با موضوعات و افراد بی‌نظیری در این مسیر آشنا شدم. و این فوق العاده است.راستش اگر بخواهم خودم را جای  شخصی که هیچ اطلاعی از این موضوع ندارد بگذارم. خیلی نمی‌توانستم عمقی به مطلب نگاه کنم، منتها چون خودم در بطن کار یعنی تولید محتوای نوشتن و تصویر و... فعالیت می‌کنم. متوجه می‌شوم دلایل زیادی دارد که از نظر من نویسنده و تولیدکننده محتوا می‌تواند این‌ها باشد:برای افزایش آگاهی: بسیاری از ما از جمله خودم اگر در مورد چیزی اطلاعات نداشته باشم سریع یک جستجویی در گوگل انجام می‌دهم تا آگاهی اولیه پیدا کنم و بعد اگر خواستم در موردش بیشتر تحقیق کنم. پس تولیدکنندگان محتوا سطح اطلاعات جامعه را در هر سطحی افزایش می‌دهد.برای گسترش وب فارسیاالبته مطالب و محتوای انگلیسی هم در فضای اینترنت بسیار وجود دارد، ولی بحث من بر سر تولید محتوای فارسی برای فارسی زبانان است. به طور حتم این حقیقت بر هیچ کس پوشیده نیست که مطالب فارسی نسبت به گذشته رشد بالایی داشته است. و این اتفاق خوشایندیست. امیدوارم روز به روز هم بر کیفیت آن اضافه شود.برای معرفی کسب‌و‌کارهابسیاری شرکت‌ها و موسسات و بسیاری افراد به منظور شناساندن خدمات، محصولات خود به مخاطبان و مشتریانشان برای تولید محتوا پیش قدم می‌شوند، چرا که راه ارتباطی آسان و کم هزینه‌ای است.برای سرگرمیبه طور حتم وقتی صحبت از محتوا می‌شود. فقط هدف محتوا تولید کلی مطلب به شکل نوشته، صوت، تصویر و در نهایت صوت و فیلم برای افزایش اطلاعات نیست. برخی هم با هدف سرگرمی افراد این محتواها را طرح ریزی می‌کنند. بالاخرخ انسان در کنار افزایش دانش به سرگرمی هم نیاز دارد.برای فروش بیشتربسیاری از صاحبان کسب‌و‌کارهای کوچک و بزرگ برای اینکه بتوانند در فضای اینرنت مشتریان خود را جذب محصولات و خدمات خود بکنند. به سراغ انواع محتوا که مبنای اصلی آن  را متن نوشتاری شکل داده می‌روند.برای درآمدزاییالان دیگر شغل تولید محتوا تحت هر عنوانی یک شغل به حساب می‌آید. و بسیاری از جمله خودم ساعاتی از روز را به حرفه تولید محتوا برای نه تنها کسب‌و‌کارها بلکه خودم مشغول هستم.این‌ها مهمترین دلایل تولید محتوای این روزهای در فضای اینترنت است. اگر شما هم دلایل دیگری سراغ دارید. خوشحال می‌شوم با فرزانه کردلو و مخاطبانش به اشتراک بگذارید.منبع: سایت جهان فکر</description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Fri, 01 Apr 2022 10:02:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سایت داشتن مهم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/jahanfekr/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lweforthjr8x</link>
                <description>«اگر برای کسی مهم باشی، او همیشه راهی برای وقت گذاشتن با تو پیدا خواهد کرد. و نه بهانه‌ای برای فرار و نه دروغی برای توجیه».وقتی این جمله‌ی ارنستو ساباتو، نویسنده و رمان‌نویس نام‌آشنای آرژانتینی را دیدم. یک فکر در ذهن من شکل گرفت.پس، من فرزانه کردلو می‌خواهم قدری متفاوت عمل کنم. و این جمله را به دنیای فکری این روزهای خودم وارد کنم. من بخشی از کارم نویسندگی است. به نوعی هر روز با تولید محتوا برای سایت‌های مختلف با موضوعات مختلف مشغول هستم. خودم هم رسانه دارم.داشتم فکر می‌کردم هر کسی بنا به دلایلی به سراغ راه اندازی سایت و صفحه اینستاگرام و... می‌رود. شاید هم برخی جو گیر می‌شوند، ولی هر چه که هست در اولین گام می‌خواهند خودشان را از این طریق معرفی کنند.از این‌ها که بگذریم. به نظر من فقط سایت و سایر رسانه‌ها را داشتن مهم نیست. درست است که قدم اول را برداشتیم، ولی تازه در مشکل‌ها افتادیم. من بسیاری از دوستانم را می‌شناسم که سایت زدند یا صفحه اینستاگرام و غیره دارند؛ ولی الان رسانه‌هایشان با چند محتوا ثبت و به فراموشی سپرده شده است. برخی از استادان اهل فنم، برای چنین رسانه‌هایی از اصطلاح گورستان استفاده می‌کنند.به نظرم اگر ما در همان ابتدا از چرایی داشتن رسانه مطلع باشیم، دیگر خیلی در دام چگونگی آن نمی‌افتیم. اگر موضوع برایمان مهم باشد برایش وقت می‌گذاریم. حال نمی‌گویم هر روز مطلب منتشر کنیم، ولی دو روز درمیان یا یک هفته که می‌توانیم.پس دوباره به حرف ارنست ساباتو می‌رسم. اگر موضوع سایت برای ما مهم باشد بدون هیچ بهانه‌ای از جمله اینکه وقت ندارم، محتوا ندارم، محتواهایم تکراری شده، کسی مطالبم را نمی‌خواند، مخاطب ندارم. کسی حوصله ندارد، کسی توجه نمی‌کند. برای چه کسی بنویسم. رسانه‌ی خود را به مانند نوزاد تازه به دنیا آمده رها نمی‌کند.بله نوزاد تازه به دنیا آمده. همگی‌مان می‌دانیم وقتی نوزادی به دنیا می‌آید حداقل تا دو و سه سال اول همه توجهات به آن است. پدر و مادر‌ها همه‌ی تلاششان آن است که این نوزاد کمبودی را حس نکند. با استثناها کار نداریم. هر جا سخن از اوست. اصلن امکان ندارد این پدر و مادر بخصوص مادر یک لحظه از فرزندش دور باشد. تمام تلاشش را می‌کند راحتی و آرامش او را فراهم کند.منتظر نیست کسی به نوزاد تازه به دنیا آمد‌ه‌اش رسیدگی کند. همه کارش را خودش انجام می‌دهد. منتظر نمی‌ماند کسی بگوید وای چه بچه‌ی شیرین و بانمکی. همه جوره بدون هیچ توقعی تر ‌و ‌خشکش می‌کند و پشتیبانی‌اش هست.از همان ابتدا پدر و مادرها قربان صدقه‌ی کودکشان می‌روند.این را به خودم هم می‌گویم. کاش ما هم رسانه‌هایمان را که یک روز  خواسته و ناخواسته به این جهان پهناور اینترنت پا گذاشت. رهایش نکنیم. کمی متعهدانه به موضوع نگاه کنیم. و در چند سال اول حیات او انتظار کار خارق‌العاده از او نداشته باشیم. انتظار نداشته باشیم همین که تازه زبان باز کرد، شاهکار ادبی خلق کند و سخنران برجسته شود. پشت سر هم کتاب به رشته تحریر درآورد.کاش برای بودن با او (‌رسانه‌مان) وقت بیشتری داشتیم. ما نمی‌خواهیم همین اول که زبان باز کرد. و شروع به راه رفتن کرد در صفحه اول و رتبه اول گوگل باشد.ما می‌خواهیم کودک ما باشد. می‌خواهیم کودکی کند. ما می‌خواهیم مراحل‌رشدش را به طور طبیعی و هر روزه سپری کند. به دنبال توجه و رشد کاذب نیستیم که از مسیر خارج شود.پس رسانه ما بایستی یاد بگیرید، گاهی بی‌مهری ببنید. گاهی باید نه بشنود. گاهی بایستی طمع بی‌توجهی را بچشد. گاهی بایستی مورد تفکر نقادانه قرار بگیرد. این گونه است که ما صاحب تمام و کمال رسانه‌هایمان همراه او رشد می‌کنیم و در مسیر درست پیشرفت قرار می‌گیرم. و دیگران را هم با خود همراه می‌کنیم.در سایت جهان فکر می‌توانید  نوشته‌های بیشتری از فرزانه کردلو بخوانید. </description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Thu, 31 Mar 2022 11:55:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روشی ساده برای دانلود ویدئو در اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@farzan.kordloo/%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-e99uo9ioxaev</link>
                <description>این روزها شبکه اجتماعی اینستاگرام یکی از محبوب ترین و پرکاربردترین سوشال مدیا در میان مروم جهان بخصوص مردم ایران زمین است.  حتی همین موضوع باعث شده بسیاری از افراد از جمله صاحبان کسب و کارها از این فضا برای اطلاع رسانی بهتر و جذب مشتری بیشتر از این فضا بیشترین استفاده را ببرند. البته موضوع استفاده از سرگرمی آن برای هیچ کس پوشیده نیست.در این میان شاید برایتان پیش آمده باشد که خواستید ویدئو و فایل تصویری را دانلود کنید، منتها به طور مستقیم این امکان برایتان فراهم نبوده است. خیال تان راحت یکی از ابزارهای ساده و راحتری را قصد دارم من فرزانه کردلو در جهان فکر برایتان بازگو کنم.همان طور که شیوه‌های بسیاری برای دانلود ویدئو در اینستاگرام وجود دارد، اما این روشی که در دنباله مطلبم بیان می‌کنم روشی ساده و رایگانی است.ابتدا بایستی این عبارت DownloadVideosFrom را در موتورهای جستجویی چون گوگل جستجو کنید. سپس در مرحله بعدی بایستی وارد سایت مورد نظر شوید. در ادامه بایستی لینک ویدئوی خود را از صفحه اینستاگرامی که فایل ویدئویی در آن قرار دارد در آن مکان کپی کنید.در مرحله بعدی اگر قصد دانلود فیلم را دارید بایستی گزینه Download MP4 را انتخاب کنید تا فایل را به صورت فایل ویدئویی برایتان دانلود کند. سپس سوالی مطرح می‌شود که آیا قصد دانلود دارید. با تایید این پیام می‌توانید در دقایقی کوتاهی فیلم انتخابی را از صفحه اینستاگرام دانلود و مورد استفاده قرار دهید.برای دیدن سایر نوشته‌هایم به سایت جهان فکر سری بزنید.</description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jul 2021 15:42:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم اجاره نشین ها</title>
                <link>https://virgool.io/@farzan.kordloo/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-sckarfglkrtr</link>
                <description>در فیلم اجاره نشین ها با یک ساختمانی در خارج از شهر مواجه هستیم که به هیچ وجه قابل سکونت نیست. این ساختمان دارای چهار طبقه می باشد. در هر طبقه افرادی در آن ساکن هستند. از آنجایی که ساختمان از همان ابتدا اصولی و مهندسی ساخته نشده است. همه بخش ها  از جمله لوله کشی آب و فاضلاب و ... دچار مشکل شدند. سراسر ساختمان را نم و رطوبت گرفته. هر آن ممکن است بر سر این افراد آوار شود.?از طرفی، فردی با نام عباس آقا قصاب که با مادر و پسر و برادرش در یکی از طبقات زندگی می‌کند. در ظاهر نماینده از جانب ورثه ساختمان است. با توجه به ادعای نمایندگیش از سوی مالک ساختمان همه مسئولیت ساختمان را از ابتدای ساخت بر عهده داشته است. در حال حاضر هم حکم تخلیه را به تک تک افراد ساکن در آن ساختمان را داده تا آنجا را ترک کنند و به فکر جای دیگری برای خود باشند.البته طرح و نقشه حکم تخلیه از سوی عباس آقا برای ساکنین آن ساختمان از طریق یکی از مشاورین املاک آن منطقه صورت گرفته است. از قضا این ساختمان هیچ ورثه‌ای ندارد. نماینده‌ای هم برای آن تعیین نشده است. مشاوره املاک که با عباس آقا دست به توطئه زده، می‌خواهد خانه را مفت و مجانی از دست مستاجرین و عباس آقا بیرون بکشد. آن خانه را بکوبد و از نو بسازد.  در این میان، مشاوره املاک دیگری هم با سایر ساکنین ساختمان همکاری می‌کند تا او بتواند خانه را به چنگ آورد. او هم هدفش ساخت و ساز است.در نهایت این دو مشاور املاک رقیب یکدیگر هستند و هر کدام به کمک به اصطلاح شرکای خود برای آن ساختمان نقشه می‌کشند. در این میان هم هر روز جنگ و جدلی بین ساکنین و عباس آقا برپاست.دسته آخر هم این ساختمان بر سر مستاجرین و عباس آقا آوار می‌شود. پس از آن طبق نظر شهرداری این ساختمان مجهول الورثه  قرار است دوباره از ابتدا ساخته شود. در آن شهرکی که ساختمان قرار است ساخته شود. هر واحد می‌تواند به صورت قسطی آن را خریداری نماید. پرداخت اقساط همان حکم اجاره را دارد.وب سایت شخصی :jahanfekr.ir</description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jun 2021 07:26:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خالی کردن ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/jahanfekr/%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B0%D9%87%D9%86-fmpqyfn25irc</link>
                <description>در دنیایی زندگی می‌کنیم که نمی‌توانیم پر مشغله بودن را کتمان کنیم. هر چند با مدیریت زمان هم می‌شود بر این مسئله و مشکل کنونی افراد جامعه غلبه کرد. راستی یک پیشنهاد دارم. تا حالا شده است برای اینکه از درگیرهای ذهنی خود کم کنید  به سمت نوشتن بروید. بله! درست متوجه شدید، بنویسید. در طی روز چقدر با قلم و کاغذ در ارتباط هستید. این راهکار می‌تواند خود خوری شما را کم کمتر کند. بهتر است امتحان کنید. یک قلم و کاغذ بردارید و هر چه به ذهنتان می‌رسد بنویسید. به این شیوه قدری از فشاری که طی روز برای حافظه تان تحمیل می‌شود کاسته می‌شود. اصلاً نگران این نباشید که چیزی برای نوشتن ندارید. خود این موضوع نشانه خوبی است. چطور هست  از همین مسئله  که همین الان نمی‌توانید بنویسید آغاز کنید.برای شروع ایده خوبی است. بهتان قول می‎‌دهم که همین که گرم نوشتن شدید خود به خود افکارتان ارتباطی که میان مغز و دستان تان ایجاد می‌کند ناخودآگاه چند خطی بر صفحات کاغذ جاری می‌شود. اصلا گاهی به قدری از این شیوه خوشتان می‌آید که بی مهابا دوست دارید تراوشات ذهنی تان را برون رویزی کنید و برای لحظاتی از خود دور کنید تا مغزتان هم به آرامشی که در انتظارش است درست پیدا کند. وقتی شروع می‌کنید و می نویسید. مهم نیست به قولی از هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو. قصد نداریم که در اولین نوشته نویسندگی را به عالم و آدم یادآور شویم. فقط می‌خواهیم یک نظمی به افکارمان بدهیم. بدین شکل بهتر می‌توانید فکر کنیم و ایده های بیشتری در ذهن تولید می‌شود. با هر روز خالی کردن ذهن در واقع شما دارید گوشه گوشه مغز و حافظه تان را خانه تکانی می‌کنید تا به مروز افکار قدیمی و کهنه گرد و خاک ایجاد نکند. بهتر نیست در این خانه تکانی روزانه حس و حال افکارتان را هم خوب کنید. پس، شمایی که الان دارید این مطلب را می‌خوانید نوشتن و موضوع خالی کردن ذهن را جدی بگیرید، چرا که در پس نوشتن اتفاقان خوبی رقم می‌خورد. اگر باور ندارید خودتان امتحان کنید. به امتحانش می‌ارزد. فرزانه کردلوباقی نوشت هایم را می‌توانید در سایت جهان فکر دنبال کنید. http://jahanfekr.ir/</description>
                <category>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</category>
                <author>فرزانه کردلو| Farzaneh Kordlou</author>
                <pubDate>Sun, 16 May 2021 19:42:07 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>